شهید محمد مهدی حلوانی، کربلای 4 و شهدای راهبرد فتح بصره
  •  

10 آبان 1402
Author :  
شهید محمد مهدی حلوانی - شاهرود

مردم ستمدیده ایران و عراق، و به خصوص خانواده ها، و بازماندگان از کشتار، معلولیت و صدمه دیدگان از نبرد خانمان برانداز هشت ساله بین این دو کشور (1359-1367 خورشیدی)، هنوز بارِ خسارت، درد و رنجِ این جنگ را به دوش می کشند، جنگی که مدال غم انگیزِ "طولانی ترین جنگ قرن بیستم" را در جهان، بر سینه خود دارد، قرنی که جنگ هایی به بزرگی جنگ جهانی دوم را به خود دید، خسارت دراز دامن این نبرد، برای زمانی طولانی ایران و ایرانیان را در این سو، و عراق و اهل عراق را در آن سو رها نکرده، و حالا حالاها رها نخواهد کرد، ابعاد خسارت های این جنگ، بسیار بزرگ، و از شمارش خارج است.

 تنها در بُعد نیروی انسانی، جنگ هشت ساله صدها هزار قربانی از مردم ایران و عراق گرفت، یکی از قربانیان مظلوم این جنگ، که موضوع این نوشتار است، دانش آموز بسیجی [1] شهید محمد مهدی حلوانی (16/12/1346-3/10/1365) بود که اگر نبرد لو رفته و البته شکست خورده کربلای 4، تنها 2 ماه و 13 روز دیرتر آغاز می شد، او نیز مهلت می یافت تا جشن تولد 20 سالگی خود را برگزار، و سپس این جهان را به سوی ابدیت ترک کند، اما افسوس که او حتی بیست سالگی اش را هم ندید، و از این جهانِ پر از تنش، نزاع و درگیری های بی پایان، رخت بر بست و رفت.

آغازگران و سبب سازان جنگ ها، دلی برای سوختن به حال قربانیان و کشته های این جنگ ها نداشته و نخواهند داشت، تو گویی آنان به انسان تنها به چشم سربازانی برای جنگ ها، و یا مهره هایی در شطرنج جنگ خود می نگرند؛ آنان خانواده ها را کارخانه تولید بچه هایی می بینند، که در آینده نیروی مهاجم آنان را در جنگ های آتی تامین خواهند کرد، تا فرزندان خود را به سن رشادت رسانده، در اختیار جنگ سالاران آنان نهاده، تا منویات دل آنان، صورت عملی به خود گیرد، چنین جنگ هایی حتی از سربازانِ کوچک هم در نمی گذرند، آنان نیز در این میانه، مثل گلادیاتورهای غول پیکر، نقش واقعی و رزمی می گیرند، و از کشتارهای جنگ، جان سالم به در نمی برند. 

دست های پشت پرده، به قدرت، ثروت و موقعیت خود و تیم حاکمیتی خود نظر دارند، و برای دستیابی به آن تلاش می کنند. حال این دستیابی، به چه قیمتی حاصل خواهد شد، در نزد آنان هرگز مهم نبوده و نیست، مهم هدفی است که در ذهن دارند، و این که همه را در برابر این هدف، موظف و کوشا می خواهند، حتی اگر به تمامی قربانی شوند؛

آنان تنوعی از خواست ها را ذهن مریض، و آلوده به خشونت، و وجدان خالی از اخلاق و انسانیت خود دارند، و همه چیز را فدای این اهداف می خواهند، یکی به داشتن سرزمین های گسترده تر فکر می کند، و به دنبال کشورگشایی است، دیگری پیروزی ایدئولوژی خود را در خلال این جنگ ها جستجو می کند، آن یکی به جنگ، بعنوان وسیله ایی برای ایجاد شرایطِ سرکوب مخالفان داخلی نیاز دارد و...؛ جنگ طلبان با ایجاد این جنگ ها، انگیزه های بسیار گوناگونی را در نظر دارند و دنبال می کنند،

بیگناه ترین و مظلوم ترین انسان ها در این بین، کسانی اند که با شروع این جنگ ها مجبور می شوند، برای دفاع از آب و خاک، هموطنان، ناموس و... خود به نبرد برخیزند، و چنین است که سرنوشت غم انگیز و مرگ آلودی برای جنگجویانی اینچنین در طول تاریخ انسان، رقم خورده و می خورد، آنانکه گاهی حتی بهار زندگی خود را هم تجربه نخواهند کرد. جنگ هشت ساله بین ایران و عراق پر از سربازان کوچکی بود، که در میانه دهه دوم عمر خود، مصیبت و خشونت جنگ را دیدند، و در همان دهه خونبار آخرین خود، خاتمه یافتند.

آگاه شدم حاج محمد حلوانی، پدر بزرگوار شهید محمد مهدی حلوانی، دیده از جهان فرو بستند، روح و روانش شاد باد، انسان پاک و درستکرداری که در زندگی اجتماعی و کسب و کارش، الگو و بِرَند اخلاق و منش انسانی بود، فردی را نیافتم که کوچکترین نادرستی از ایشان دیده، و یا بیان دارد، مرحوم پدرم با این مرحوم، به خصوص برادر بزرگوارش، دوست نزدیک، و روابط قلبی بسیار برادرانه ایی بین آنان برقرار بود، دل هاشان چنان به هم گره خورده بود که، تو احساس می کردی، اینان روابط بسیار نزدیک نسبی دارند، همدیگر را "پسرخاله" خطاب می کردند، چرا که مادر بزرگم، با مادر حاج محمد حلوانی دوستی عمیقی داشتند، در حد خواهر.

با شهید محمد مهدی حلوانی هرگز در نبردی همرزم نبودیم، تنها نبردی که با هم همراه و همقدم شدیم، آخرین حرکت در شطرنج زندگی این نوجوان پاکباخته، در عملیات کربلای4 بود، در این نبرد بود که من شاهد آخرین ساعات زندگی اش شدم، و در آخرین مهلت ده ساعته ی زنده بودنش، او را همراهی کردم؛ چرا که قرار بود در عملیاتی بزرگ، به صورت مشترک بجنگیم، اما با کمال تاسف، او پیش از آغاز عملیات، تقدیر شهادت را پذیرا شد؛ و البته ما نیز، آن نبرد را بدون او سخت و سنگین باختیم، و اگر می ماند، و شهید هم نمی شد، باز با هم می باختیم، چرا که این عملیات در کل، لو رفته بود، و چند ساعت بعد از شهادت او، رزم آوران بسیارِ دیگری نیز چون او، اسیر، شهید، و مجروح شدند، و بی هیچ پیروزی، خونآلوده از در آغوش کشیدن بدن پاره پاره همرزمان لت و پار شده ی خود و...، شکست را پذیرا شده، بدان رضایت داده، و شکست خورده بازگشتیم.

اکنون 37 سال از آن سومین روز خونین دیماه 1365 و شهادت این فرزند شجاع و برومند آن مرحوم، که در حال دفاع از آب و خاک کشورش، مقابل متجاوزین بعثی به شهادت رسید، می گذرد و پدر این شهید نیز، بعد از تحمل این همه سال رنجِ جوان از دست دادن ها، دنیای پر از جنگ و نزاع و درد کنونی را، بعد از دیدن جنگ های پی در پی دیگر، و آخرینش همین جنگ غزه و اسراییل، ترک، و به سوی ابدیت شتافت.

37 سال بعد از تحمل داغ از دست دادن فرزندی که به هنگام شهادت، کمتر از 20 سال سن داشت، که این شهید هم مثل صدها هزار شهید و... دیگر، طعمه اشتباه محاسباتی سیاستمداران تمامیت خواه، جنگ طلبان سیری ناپذیر از خشونت و کشتار، بی سیاستی های حاکم بر منطقه خاورمیانه، زیاده خواهی ها حُکام دیکتاتورمنش و زورگوی و... این منطقه شد؛ دیوانگان و جنایتکارانی که سنگ جنگ هشت ساله را به چاه ویل خاورمیانه انداختند، و این جنگ را آغاز کردند، و ما را مجبور نمودند بعد هشت سال کشتار، نابودی و ویرانی، در ناکامی، و با سرکشیدن جام زهر، آنرا پایان دهیم،

گرچه اگر چنین هم پایان نمی پذیرفت، به حتم، تعداد قربانیان آن جنگ، به صورت تصاعدی بالا می رفت، چرا که صدام در این آخرین ماه های جنگ، در سال 1367، دوباره در جایگاه برنده، و پیروز میدان قرار گرفته بودند، و هر روز جبهه ایی جدید می گشودند، و پیروزی هایی نو کسب، و به پیش می تاختند، و نبرد بی پایان، شکل جدیدی به خود گرفته بود، که خاطرات ماه های اول جنگ، که صدامیان تا نزدیکی های اهواز پیش آمده بودند را، زنده کرده بود، اما بالاخره با پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل متحد، توسط تهران، ما به شرایط موجود در صحنه جنگ رضایت دادیم، و طولانی ترین جنگ قرن بیستم هم بالاخره پایان پذیرفت؛

باشد که دیگر جنگی هرگز آغاز نگردد! خیالی خام که در صحنه ایدئولوژیک خاورمیانه، به سان دعایی ایست که هرگز صورت تحقق به خود نخواهد یافت، و دعا کننده خود از پیش می داند، چنین درخواستی از خدا، نافرجام است، چرا که در جنگ های جنایت کارانه جاری در این منطقه جنگزده، خدا نقشی ندارد، این انسان های زیاده خواه هستند که هر روز سر موضوعی بهانه گرفته و جنگ ها را آغاز می کنند و هر جنگی زمینه جنگ بعدی را از پیش فراهم می کند، و خداوند هم نمی دانم با دیدن این همه کشتار و جنایت چه واکنشی دارد، می خندد، می گرید؟! یا نه همه را به حال خود رها کرده تا روزی به خود آییم و دست از لجاجت و جنگ های غیر انسانی بی پایان برداریم، به نظر می رسد که خداوند انتظار چنین لحظه ایی را می کشد، که اهالی خاورمیانه به خود انسانی خود باز گردند، و از جنگ های غیر انسانی و غیر اخلاقی خود دست بردارند.

 اما این جنگ هشت ساله، ویرانی ها و کشتارهای دردناکی را روی دست مردم ایران و عراق نهاد، که نزدیک به چهار دهه بعد از این جنگ، هنوز آثار مُخرِّب و جانفرسای این نبرد، پاک نشده و ویرانی اش به پایان نرسیده است، و بسیاری هنوز بار سنگین خسارات آنرا به دوش می کشند. فرزندان شهدا، خانواده شهدا، و معلولین و مجروحین این جنگ، حتی کسانی که به ظاهر سالم از این جنگ باز گشتند، و در باطن بار روانی سهمناک دیدن این همه خشونت و خسارت و کشتار را تا آخر عمر به دوش کشیده و خواهند کشید، و این تنها نعمت بزرگِ مرگ خواهد بود که آنان را از کابوس چنین صحنه هایی خلاص می نماید.

 حتی تمام کسانی که از این جنگ تاثیر گرفتند، تک تک مردان و زنانی که شهر و دیارشان صحنه این نبردها شد، و بار ویرانی آن را هنوز بر دوش های خسته خود، حمل می کنند، و آثار این ویرانی بزرگ، بر چهره شهرهای آباد و مشهوری همچون خرمشهر، آبادان و... بعد از نزدیک به چهل سال که از پایان آن می گذرد، کاملا هویداست.

از چهارم دیماه 1365 به بعد، خانواده های زیادی با شنیدن مارش حماسی آغاز نبردی دیگر، در حاشیه های منطقه شلمچه، بین خرمشهر و بصره، نگران جان جوانانی شدند که برای انجام چنین نبردی، به جبهه ها اعزام داشته بودند، دل های زیادی در آشوب بود، و مثل سیر و سرکه می جوشید، که در این نبرد، بر سر فرزندان آنان چه خواهد رفت؟ آیا آنان نیز جزو نیروهای نوک حمله، در این حرکت جدید خواهند بود، یا نه؟ و اگر نیستند اکنون در چه حالی اند؟ آیا از این نبرد جان سالم به در خواهند برد؟

مرحوم مادرم که بارها و بارها این شرایط را، در طول جنگ هشت ساله تجربه کرده بود، از این لحظات پر از تشویش خاطر، سعی می کرد به طرزی عبور کند، خود را آرام نشان می داد، اما دلی آشوبناک داشت، دعاها و راز و نیازهای سحرگاهی اش، لحن و سوز ناله ی دیگری می گرفت، التماس هایش نزد خداوند، آهنگ دیگری داشت، و او با راز و نیاز، و تشدید کار و فعالیت روزانه، سعی می کرد، این لحظات سخت را از سر بگذراند، برای همه ی جوانانی که در این جنگ شرکت می کردند، دل می سوزاند و دعا می کرد، که "خدایا تمام جوانان، و از جمله فرزندانم را در این نبرد به تو می سپارم، تو خود به کَرَم خود، همه آنان را حافظ و راهنما باش و..." لا به لای کتاب دعا و قرآنش عکس فرزندان رزمنده اش، در لباس رزم را همواره داشت، شاید نشانه صفحه هایی بودند که در دعا و قرآن باید می خواند، دعاها و آیاتی که در حال و روز عبادتش، خواندن آنان را موثر می دید، قرآن و کتاب دعایش را که می گشود، صفحه به صفحه، این عکس ها را می بوسید و بر چشم هایش می کشید، و سپس دعا و نیایش خود را آغاز و یاپایان می داد، او مسافرانی در چهار راه های مرگ و کشتار داشت، که هر لحظه از هر سو گلوله ایی می آمد و کارشان، به ثانیه ایی به مرگ ختم می شد. 

مادرم در چنین لحظاتی که عملیات ها آغاز می شد، آرام و قرار نداشت، کار روزانه اش را چند برابر می کرد، تا در اثر مشغول شدن به کارها، شاید بر استرس، و فکر و خیال هایی که به ذهنش، در بی خبری ها، هجوم می آورند، غلبه کند، او از وضعیت امانت هایی که به سرداران جنگ سپرده بود، برای مدت های طولانی بی خبر می ماند، و همین او را به فعالیت بیشتر وا می داشت، تا بلکه دلواپسی هایش را با کار و فعالیت بیشتر، به فراموشی بسپارد، و با هجوم فکر و خیال های مخربی که سیلوار می آمدند، به مقابله برخیزد؛

تمام خانواده های جوان بدین صحنه ها سپرده، نیز شاید همین حال را داشتند و از این تکنیک و یا راه های مشابه سود می جستند، تا بلکه بر تشویش ها غلبه کنند؛ به حتم مادر شهید محمد مهدی حلوانی نیز، همین حال را داشت، و در آن ساعاتی که ما شاهد شهادت فرزندش، در صحنه جنگ بودیم، او در تشویش و نگرانی، از سلامت محمد مهدی و... سیر می کرد، دلواپسی های مادرانه عجیب، و به واقع شگفت انگیز است، مادرها از طریق دل با فرزندان خود در ارتباطند، و با همین دل در درد و رنج و شادی آنان، به دور از آنان، شریک و همراهند.

 هر عملیاتی که شروع می شد، خانواده ها نیز با اخبار جنگ مشغول می شدند، با مارش های نواخته شده، و اخبار منتشر شده از رادیو و تلویزیون سرگرم می شدند، تا اینکه، عملیات به سرانجام برسد، تب و تاب جنگ کمی بخوابد، و نیروها کمی از جنگ فارغ شوند، و بعضی از آنان فرصتی بیابند، تا تلفنی بزنند، و یا در اکثر موارد با نامه ایی، خبری از خود و همرزمان شان، برای خانواده ها بفرستند، در این دوره زمانی، خانواده ها می مردند و زنده می شدند.

ایران به عنوان یک نیروی مهاجم، برای بیرون راندن دشمن از خاک خود، و بعدها برای سرنگونی حکومت صدام، هر ساله یک عملیات، و یک جنگ مهم را در زمستان ها، برنامه ریزی و تدارک می دید، و هر یک از این عملیات ها، حداقل یک دوره دو هفته ایی، نبردی شدید و بی وقفه را در پی داشت، و بسته به وسعت منطقه ی عملیاتی، و جنگی که آغاز می شد، گاه این دوره تا دو ماه هم تمدید می گردید (نبرد کربلای 5 و والفجر هشت این چنین بود)، یعنی صحنه ی داغ جنگ را برای مدت ها پایانی نبود، در کشاکش دفاع و حمله، توقفی نمی دیدیم، تا این که دشمن از پای بنشیند، و به صحنه جدید جنگ، رضایت دهد، و تسلیم گردد.

وزنکشی در صحنه نبرد، برای شکل دادن وضع جدید خاکریزها، و تحمیل شکل جدید سرزمین های به اشغال در آمده، و یا از دست رفته، توسط دو طرف، ادامه داشت، تا این که دو طرف به یک توافق نانوشته برای پایین کشیدن فتیله جنگ رضایت دهند، کافی بود یکی از دو طرف به این وضع رضایت ندهد، نبرد را هرگز پایانی نبود، و تن هایی که در بیابان های بی سنگر، پاره پاره می شدند، تا فرماندهی و یا تصمیم سازی در دو طرف، کوتاه بیاید و شرایط را قبول کند.

در کشاکش این شور جنگی، ارتباط بین رزمندگان با خانواده های شان در کل قطع بود، آنروزها وسایل ارتباطات اجتماعی امروزی هرگز وجود نداشت، چیزی به عنوان اینترنت، شبکه های اجتماعی و... که امروز دنیا را به هم متصل کرده است، و ما همدیگر را دقیقه به دقیقه زیر نظر داریم، وجود خارجی نداشت، تنها وسیله ارتباط، تلفن بود و در اکثر موارد، این نامه هایی بودند، که توسط پستچی ها جابجا می شد، و ارتباط خانواده ها و رزمندگان را در جبهه و پشت جبهه وصل می کردند، که یک نامه نیز در شرایط عادی، گاه بین ده تا پانزده روز، در راه می ماند، تا به مقصد برسد.

سیستم مخابراتی کشور چنان پوشش ناچیزی داشت که قابل ذکر نبود، نامه ها مهمترین وسیله ارتباطی بین رزمندگان و خانواده های شان بود، که این نیز چند روزی قبل، و تا چند هفته ایی بعد از هر حمله، قطع می شد، چرا که برای حفظ اطلاعات جنگ، ارسال نامه ها مسدود و راکد می گردید، جبهه ها قرنطینه می شدند تا اخبار جنگ درز نکند.

این همان دوره وحشت برای خانواده هایی بود که افرادی را در صحنه های جنگ داشتند، آنان باید مدت ها صبر می کردند تا آب ها از آسیاب بیفتد و صحنه جنگ کمی آرام گیرد، رزمندگان از عملیات فارغ شوند و به عقب باز گردند و بعد خبری ارسال شده و برسد، در این دوره خانواده ها، صحنه های جنگ را در ذهن خود بازسازی می کردند، و سخت ترین دوران فکر و خیال را، همگام با رزمجویان صحنه ی نبرد، طی می کردند.

در هر عملیاتی، شهادت ها و لت و پار شدن نیروها، طی دو مرحله صورت می گرفت، یکی در شب حمله که با توجه به استعداد و یا اندازه برتری دشمن، تعداد زیادی از نیروهای حمله کننده، در همان آغاز عملیات به شهادت می رسیدند و یا زخمی می شدند، اما مهمترین کشتار و جراحت ها، در روزهای بعد از حمله صورت می گرفت، که دشمن تهاجم متقابل را سازمان می داد، آتش سنگین برای تضعیف نیروهای ما، بمباران ها، گلوله باران ها و... حتی زدن بمب های شیمیایی، بسیاری را در این دوره دچار مرگ و یا مجروحیت می کرد.

عدد کشتار در شب حمله را، اصل غافگیری تعیین می کرد، اما اگر دشمن از برنامه نبرد ما آگاه می شد، و خدشه ایی به اصل غافگیری وارد می گردید، تلفات و خسارت دو چندان، و بلکه صد چندان می شد، در عملیات کربلای 4 چنین وضع ناگواری حاکم شد، چرا که کشتار رزمندگان ما، حتی پیش از شروع عملیات آغاز گشت، شهید محمد مهدی حلوانی از قربانیان پیش از آغاز این حمله بود.

ستون پنجم دشمن، کسانی که از روند تقسیم قدرت در کشور، بعد از پیروزی انقلاب ناراضی بودند، و همه چیز خود را به کناری نهاده، به دشمن این آب و خاک پیوستند، و در کنار او قرار گرفتند (مثل سازمان مجاهدین خلق و...)، اخبار جنگ را کسب و به دشمن می دادند، و یا تجهیزات جاسوسی فنی، و انسانی قدرت های بزرگ و کوچک جهانی (شوروی و امریکا و... که به رغم اختلافات، در این جنگ، در یک جبهه، و در کنار صدام قرار داشتند)، خبر احتمال حمله نیروهای ما را از جبهه شلمچه، مدت ها پیش از آغاز آن، در اختیار دشمن قرار داده بودند، و دشمن در آمادگی کامل، منتظر ما، به کمین کشتار ما نشسته بود، تا در آغاز حمله، قتل عام مان کند.

دشمن آگاه شده از زمان و مکان عملیات ما، انگار دچار وسوسه کشتار پیش از شروع عملیات نیز شده بود، لذا در ساعات میانروز سوم دیماه 1365، پیش از اینکه شب شود و در انتهای شب، در ساعات بامداد چهارم دیماه، زمان حمله فرا رسد، گلوله های خود را، روی مراکز تجمع ما تمرین می کرد، شهید محمد مهدی حلوانی، از جمله قربانیان چنین تصمیمی از سوی دشمن بودند.

این عمل دشمن، اگر نگاه تیز بینی بود، خود از نشانه هایی بود که مسئولین جنگ، می توانستند از روی آن، آگاهی دشمن از نقل و انتقالات ما را حدس بزنند، که دشمن اینچنین چندین ساعت پیش از شروع حمله، حرکت وانت حامل نهار رزمندگان گردان سیدالشهداء را، دنبال کرده، و همین وانت حامل غذا، راهنمای گلوله های دشمن، برای یافتن موقعیت مکانی محمد مهدی حلوانی، و تنی چند از همرزمان او در این گردان شد، و دشمن این چنین جای آنان را شناسایی، و آنها را به شهادت رساند، و ضربه شصت نشان داد.

شب سوم دیماه 1365 که عملیات در انتهای همانشب باید انجام می گرفت، ما را در واحد اطلاعات و عملیات با آخرین توجیهاتِ جنگِ در پیش، آشنا کرده، و در گردان ها تقسیم شدیم، تیم ما، برای هدایت گردان سید الشهدا، به فرماندهی حاج حسن زرگری، دوست شهیدم محمد رضا شجاعیان از شهر سنگسر، آقای حسین ایثاری از دامغان، آقای محمد رضا قاسمی از شاهرود و دوست عزیز دیگری از رزمندگان شهر سرخه، در این تیم، عضو بودیم، و به گردانی معرفی و ملحق شدیم، که از همشهری ها بودند، و در هوای گرگ و میش صبحگاهی بود که به سوی خاکریزی در نزدیکی های خطِ حمله، همانجا که محمد مهدی شهید شد، به صورت ستونی حرکت کردیم، تا روز را در آنجا به دور از چشم های تیزبین دشمن سر کنیم، و تمام سعی و تلاش خود را مبذول داشتیم که دشمن از نقل و انتقالات ما اطلاع نیابد.

غافل از اینکه دشمن، پیش از این کاملا به زمان و مکان عملیات ما اطلاع یافته، اما ما بی خبر از همه جا، به زعم خود، همه ی آنچه را که ممکن بود، رعایت کردیم، تا او از این حرکت ما مطلع نشود؛ از جمله برای دوری تحرک نیروهای خودی، از دیدرس دشمن، سحرگاهان حرکت خود را، بین خاکریزهایی که در دو طرف جاده شلمچه کشیده شده بود، آغاز، و به سوی خط اول پدافندی رهسپار شدیم، تا در شب عملیات، حمله را از نقطه ایی در این منطقه شروع کنیم، این اولین عملیاتی بود که آن را در سازمان رزم تیپ 12 قائم استان سمنان انجام می دادیم، سال پیش، عملیات والفجر 8 را در سازمان تیپ 21 امام رضا که متعلق به استان خراسان بود، انجام داده بودیم، و اکنون گردان سید الشهدا، مرکب از رزمندگان اعزامی از شهرستان شاهرود و حومه بودند، که یکی از گردان های عمل کننده، در این حمله بود.

بالاخره بعد از چند ساعت پیاده روی، در ستون های بلند و یک نفره به پشت خاکریزی رسیدیم، که می باید در آنجا می ماندیم، تا ساعات روشن روز که تازه آغاز شده بود، به پایان رسیده، و در تاریکی های شامگاهان، حرکت نهایی را برای رسیدن نقطه شروع حمله آغاز کنیم، هنوز دو تا سه ساعت پیاده روی، تا این نقطه ی رهایی، باقی بود، اما دشمن انگار داشت گرا می گرفت، و آتش باری روی این خاکریز را کم و بیش آغاز می کرد، تک و توک گلوله های دشمن در اطراف خاکریز، دور و نزدیک فرود می آمد، این حرکت دشمن، بوی خطر می داد، اما مطمئن نبودم که دشمن از عملیات ما با خبر شده است.

عملیات سختی در میانه های امشب، در پیش بود، سابقه حملات متعدد ما در خط شلمچه به اوایل جنگ بر می گشت، و این نقطه همواره در نبردها، مرکز زورآزمایی، بین ما و دشمن بود، از این رو، عملیات ها در این نقطه از اهمیت بسیار بالایی برخوردار بود و هر بار تمام ظرفیت کشور را به خود جلب و جذب می کرد.

برغم غذای افتضاحی که همواره در جبهه به ما می دادند، که بسیاری از آن، به علت کیفیت بسیار بد، حیف و میل و خوراک حیوانات و یا روانه زباله دانی می شد، و تو گویی از سر عمد، ناشی ترین، کارنابلدترین آشپزها، نانواها و... را در جنگ آورده و بکار می گرفتند، به طوری که شاید بیش از نیمی از هر نان پخته شده، در نانوایی های تیپ، هرگز قابل خوردن نبود، و... اما شب حمله، انگار آشپزها را تعویض کرده و یا از جایی دیگر قرض گرفته بودند، چراکه غذایی بسیار متفاوت، درست و حسابی، پخته و به خط رسانده بودند، که این خود نشانه ایی از نزدیک بودن قطعی زمان حمله، در خود داشت، چرا که تدارکات تیپ 12 سنگ تمام گذاشته بود!

گویی آنها هم به حال رزمندگانی که قرار بود در این جنگِ شبانه، لت و پار شوند، دلرحم شده، و می خواستند در این آخرین وعده غذایی، حالی به بچه ها بدهند، پختن و رساندن چنین غذایی در اینجا، و در این هنگامه، مثل یک معجزه بود، در شرایط عادی چنین پذیرایی لاکچری را هرگز در خواب هم نمی دیدیم، چه رسد به این مکان و این زمان حساس.

وانت غذا بالاخره به ما هم رسید، وانتی که از سر خاکریز شروع به توزیع نموده، اکنون از ما گذشت تا بقیه را هم در امتداد خاکریز، تغذیه نماید، ما هم بعد از این همه پیاده روی، و انتظار، گرسنه و تشنه بودیم، بیدرنگ بسته را گشودیم و شروع به خوردن کردیم، زرشک پلو با مرغ، غذایی سلطنتی! که در بسته های آلومینیومی خاص، بسته بندی شده بود، غذایی شاهانه در حساسترین زمان، و مکان جنگ را تجربه می کردیم،

مرحوم برادرم سید علی هم، از اعضای گردان سیدالشهداء بود، در این آخرین ساعات، به من ملحق شد، تا آخرین نهار، که به واقع به نوعی عصرانه و شام هم تلقی می شد را، با هم بخوریم، مشغول گفتگو و خوردن بودیم، چشم هایم ناخودآگاه این وانت حمل غذا را دنبال می کرد، که چطور بچه های خسته و گرسنه ایی چون ما را، در این ساعات حساس و خطر، قبل از حمله، سورپرایز می کند، او پیش می رفت و چشم هایم هم او را تعقیب می کرد، چرا که واکنش دیگران به این صحنه، برایم انگار لذت بخش بود.

بچه هایی که کل ساعات روز را باید به سینه خاکریزها چسبیده، پناه گرفته، تا بلکه از دیدِ دیدبانان تیزبین دشمن، مستقر در برج بلند کارخانه پتروشیمی بصره و...، که در کل دشت شملچه دید کامل داشت، در امان بمانند، تا شب فرا رسد، و از مزیت تاریکی شب سود جسته، برای حمله استفاده کنیم، شهید محمد مهدی حلوانی مدت ها بود، درس و مدرسه را رها کرده، و به جبهه های جنگ شتافته بود، و در این عملیات در مقام معاون دسته، در گردان سیدالشهداء، از کادر گردان محسوب می شد، تصورم بر این است که مسئول دسته او، شهید محمود بیاریان بود، که آنها با نیروهای دسته خود، درست در نزدیکی تیم ما، مستقر بودند.

در یک ناباوری کامل، ناگهان صوت کشداری، ناشی از سقوط سریع یک گلوله، فضای میان دو خاکریز را در هم کشید، و درست در کنار وانت غذا فرود آمد، گرد و خاک زیادی به هوا برخاست، و کمی که گرد و خاک فرو نشست، دیدم که سه - چهار نفر، مثل برگ خزان بر زمین ریخته اند، با توجه به احتمال تکرار شلیک دوم از سوی دشمن، در جای خود میخکوب شده بودیم، این تنها سید علی بود، که بدون توجه به این احتمال، غذای خود را رها کرد، و به سمت صحنه فرود گلوله خمپاره، یا توپ دشمن دوید، سید علی و دو - سه نفر دیگر، صحنه خونبار این گلوله کشنده را جمع و جور کردند، و بعد از مدتی، او هم پیش ما بازگشت، و خبر شهادت محمد مهدی حلوانی، و محمود بیاریان را آورد، فرمانده دسته با معاونش در کنار هم شهید شدند، دستان سید علی، غرق در خون بود، چرا که تکه های بدن آنان را جمع کرده بود، مدت زمانی گذشت تا به حال عادیتری باز گشتیم،

قسمت نبود غذای خود را تمام کنیم، غذای لذیذ، کم نظیر و شاهانه ی قبل از شروع عملیات، زهر تنمان شد، این اولین شهدای گردان، پیش از آغاز این عملیات بودند، یکی از عملیات های پر تلفات ما در طول جنگ، که بعدها فهمیدیم نامش کربلای 4 است، نام حمله ها را ما از خلال اخبار رادیوی یک موج همراه خود، روز بعد از عملیات می فهمیدیم، اما دشمن علاوه بر اطلاع از محل و زمان حمله، شاید نام عملیات را هم پیش از ما می دانست، و آمادگی گرفته بود، تا ما را به هنگام شروع حمله دِرو کند، اما پیش از آن، گویا توپچیان و دیدبانان شان، وسوسه شده بودند، گلوله های خود را روی ما امتحان کرده، و دقت آتش خود را تمرین، و به رخ ما بکشند.

گرچه این اولین شهادت ها در این عملیات بود، اما با آغاز نبرد شاهد لت و پار شدن بسیاری دیگر از همرزمان خود در این جنگ لو رفته بودم، شبی پر از خون و کشتار را پشت سر گذاشتیم، و سحر، شکست خورده، بدون این که وجبی بتوانیم در خطوط دشمن نفوذ کنیم، به عقب باز گشتیم. گزارش آن شب شگفت انگیز را در این پستِ "عملیات کربلای 4 با آن همه شهید، خاطره غزوه اُحُد را زنده کرد" نوشته ام، حوادث آن شب را هرگز فراموش نخواهم کرد، خیلی سنگین و دلگداز بود.

شهید محمد مهدی حلوانی یک پای ثابت اعزام ها به جبهه در شهرستان شاهرود بود، که اکنون دیگر، با این شهادت، از لیست اعزام های آتی حذف می شد، سوابق حضورش را در عملیات های والفجر  4 [2] (مهر – آبان 1362) که جمعی لشکر 17 علی بن ابی طالب قم بودند، خط پدافندی خندق که جمعی تیپ 21 امام رضا بودند، را دیده ام، همچنین مدرکی دیگری از حضور او در جنگ، مربوط به بهمن 1362 که در این تاریخ او تنها 16 سال سن داشته است. وقتی که وصیتنامه ایی [3] را در تاریخ 26/بهمن/1362 نوشت، تا لابد چند روز بعد، در عملیات خیبر [4] حضور یابد؛ و در دنیای نوجوانی خود، حسابی با قلبی آتشناک، قلب پر شورش خود را، روی کاغذ ریخت، در فضای روحی که قصد شرکت در عملیات خیبر را در سر داشت، و البته شاید خدا نخواست! که او زنده بماند، و دوباره حوادث عملیات خیبر را، در عملیات کربلای 4 هم ببیند، لذا چند ساعت قبل از فاجعه کربلای 4، به شهادت رسید.

چه در عملیات خیبر، و چه عملیات کربلای4، هدف فتح بصره بود، که این هدف هرگز صورت واقعیت به خود نگرفت، نمی دانم، راهبرد فتح بصره را کدام تئورسین جنگ، بنا نهاد، که ما از طریق حملات نیروی نظامی پیاده، این شهر را تصرف کنیم، راهبردی که عملیات های بسیاری حول آن برای سال ها طولانی شکل گرفت، و هزاران شهید برای فتح آن، خون سرخ شان نخل های سرسبز کناره های اروند را سیراب کردند، در عملیات کربلای 4 اگر موفق به عبور از خط دشمن می گردیدیم، وارد منطقه ایی می شدیم که خاک عراق محسوب می شد، و راه مان، به سوی بصره تسهیل می گردید، و کلا منطقه عملیات کربلای 4، از حاشیه های این شهر مهم و بندری عراق محسوب می شود. 

 

[1] - بسیج در ۵ آذر ۱۳۵۸ با نام "سازمان بسیج ملی" تشکیل، و در بهمن 1359 زیر سازمان سپاه پاسداران قرار گرفت، و در شهریور 1361 نام آن به "واحد بسیج مستضعفین" تغییر یافت، زمانی که درگیر جنگ بودیم، از آن به بعد، وظیفه اصلی بسیجی ها مقابله با ارتش عراق بود. در طول جنگ ایران و عراق، نیروهای بسیجی ۳۹.۲ درصد کشته شدگان ایرانی در جنگ را تشکیل می دادند ۱۶.۹ درصد از کل کشته های جنگ هشت ساله، از رزمندگان دانش آموزی تشکیل می شدند که عمدتا در قالب بسیج به جبهه رفته بودند.

[2] - عملیات والفجر ۴ عملیات تهاجمی نیروهای مسلح ایران، در خلال جنگ ایران و عراق بود، که در مهرماه و آبان‌ماه ۱۳۶۲ به مدت ۳۳ روز، در شهرهای سلیمانیه و پنجوین، در استان سلیمانیه عراق، با مشارکت سپاه پاسداران و ارتش، همچنین با همکاری پیشمرگه‌های کُرد، وابسته به اتحادیه میهنی کردستان عراق انجام گرفت با انجام این عملیات نیروهای ایرانی توانستند بخش کوچکی از خاک عراق را به تصرف خود درآورند.

[3] - وصیتنامه شهید محمد مهدی حلوانی در 26 بهمن ماه سال 1362) "حمد و سپاس خداوند تعالی را که به این بندة حقیر نعمت های زیاد عطا کرد و از جمله نعمت های بزرگ خدا نعمت زندگی و داشتن دینی الهی و شیعۀ محمد (ص) و علی(ع) و فرزندان اطهرش بودن را عطا کرد . نعمت زندگی در میان پدر و مادری که راضی شدند فرزندشان به جبهه ها برود و اگر لایق باشد و توفیق پیوستن به لقاءاش را بدهد عطا کرد. حمد و سپاس آن معبود و مسجود آن ملجاء و پناه آن روضۀ که امید آنکه وجود ما ز او می باشد موجود که به این بندة حقیر توفیق جهاد داد و او یگانه آگاه بر نیت من است . ای خدایم ای پناهم به عزت و جلالت که جز برای تو و در راه تو این جهاد من نبود و نهایت آرزوی من چیزی جز شهادت نبود و درود بر رسولی که راه هدایت را به عالم آموخت آنکه جانم هست و قلبم است آنکه هرچه او از نیکی هایش و ذکرش بگوییم کم است و درود بر علی والامقام (ع) و درود خالص به فاطمه زهر ا (س)و فرزندانش از حسن مجتبی (ع) تا صاحب زمان (عج) و نایب برحقش مرجع اکبر امام امت و یارانش و تمام پیروان خط خدا و ولایت وصیت خود را با شما می گویم ابتدا سخنی با آنها که با ما، در ستیزند و در نبردند می گویم که هان ای دشمنان خدا دشمنان انقلاب اسلامی آگاه باشید که ملت ما، در پیروی از خط شهدایشان خط اسلامشان تا آخرین قطرة خون حاضرند جانشان را که عزیزترین و گرانبهاترین چیزشان است فدا کنند این نه شعار است بلکه به مرحلۀ عمل رسیده است و ما این را در جبهه ها نشان داده ایم شما در میان اقیانوس مردم حق پرست و مسلمان جان بر کف غرق خواهید شد و من از خدای خود می خواهم که درراهش و برایش سرم چون حسین (ع) قطع گردد چون عباس (ع) و چون دستغیب دست های من قطع گردد پاهایم را در راهش قطع کند چشم هایم در راهش کور شوند قلبم در راهش پاره پاره شود و آن گونه که او می خواهد به سویش رجعت کنم این جان ناقابل است که فدای او گردد . خدا به من صد جان بدهد من فدایش کنم . دشمن بداند همۀ ملت اسلام همین طور عقیده دارند از ملت مسلمان می خواهم که خط رهبری را رها نکنند که حدیثی است که می فرماید( اساس اسلام بر پنج چیز است نماز، زکوة، روزه و ولایت و خوانده نشده کسی به تکلیفی مانند ولایت ) آری چیزی چون ولایت اهمیت ندارد و وصیت دیگری که دارم پدر و مادران به هیچ عنوان و تحت هیچ بهانه ای از آمدن فرزندانشان به جبهه ها جلوگیری نکنند بعضی با عنوان اینکه فرزندشان از مدرسه و درس می خواهد فرار کند جلوی آمدن فرزندنشان را بگیرند ولله مسئولند و آن دنیا باید جواب بدهند. امروز هیچ امری مهم تر از این جنگ نیست چون طبق فرمایش امام « عزت و شرف ما در گرو همین جنگ است » مطلب دیگر به پدر و مادر که سربلند شوید که در راه خدا فرزندتان شهید شده است چون سعادت دنیا و عقبی برای شما در همین است . خواهرانم [...] سعی کنید زینب وار در صحنه باشید برادرانم سعی کنید در راه خدا [...] ریا و عجب و غرور در کارهایتان نباشد . رضا اگر می خواهی طلبه شوی و دانشگاه امام صادق (ع) وارد شوی به حال خودت نگاه کن که اگر در این راه قدم برمی داری طلبه خوبی شوی وگرنه اگر [...] نشوی و برای خدا در این راه گام برنداری و از روی هوی [...] شد طلبه نشوی بیشتر خدمت کرده اید . پدر و مادرم از احمد برادر عزیزم [...] و او را خوب پرورش دهید و تو ای علی سعی کن دائماً در [...] باشی و پاسدار خوب امام زمان در آینده بشوی و وصیت دیگر من [...] عزیزم این است که در این مصیبت صبر داشته باشند و وصیت دیگر اینکه [...] یا بی تفاوت نسبت به این انقلاب است . اگر جنازه ام آمد حق ندارد [...] و مراسمی که برپا می شود شرکت کند و اگر جلوی شرکتشان را نگیرید مسئولید و آن دنیا باید جوابگو باشید این افراد می خواهند نزدیک ترین فامیل ها مثل عمه و غیره باشند یا افرادی عادی . در خاتمه باید بگویم که در دفعه اول آموزش یازده روز روزه قضا دارم که فرصت نشده بگیرم که تقاضا دارم اقدامات لازم به عمل آورید من در این مدت از عمرم خطاها و ظلم هایی در حق بندگان خدا انجام داده ام که به بزرگواری خودشان ببخشند و من همۀ آنها را که احیاناً در حق من خلافی کرده اند میبخشم تا شاید خدا از این بابت من سراپا تقصیر را ببخشاید این بود وصیت نامۀ بنده سراپا تقصیر خدا. محمدمهدی حلوانی فرزند محمد دارای شناسنامه شماره ۱۱۲ متولد ۱۳۴۷ به شما بندگان بزرگوار خدا با التماس عفو بخشش از جانب شما در حق این بنده سراپا تقصیر.

 « والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته »

 محمدمهدی حلوانی

 ۱۳۶۲/ ۱۱/ ۲۶"

[4]- عملیات خیبر عملیات تهاجمی نظامی نیروهای مسلح ایران، در خلال جنگ ایران و عراق بود، که به‌صورت مشترک توسط سپاه پاسداران (در منطقه هورالعظیم) و نیروی زمینی ارتش (در منطقه زید) و نیز با پشتیبانی هوانیروز ارتش و نیروی هوایی ارتش، اجرا گردید. این عملیات در تاریخ ۳ اسفند ۱۳۶۲ آغاز شد و پس از ۲۰ روز نبرد خونین، در ۲۲ اسفندماه ۱۳۶۲ با اشغال جزیره مجنون توسط نیروهای ایرانی و با بجا گذاشتن ۱۵ هزار نفر کشته و زخمی از نیروهای عراقی و ۳۰ هزار کشته و زخمی از نیروهای ایرانی، به‌پایان رسید در این عملیات همچنین ۲ فرمانده میانی سپاه پاسداران؛ محمد ابراهیم همت (فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله) و حمید باکری (جانشین فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا) کشته شدند. عملیات خیبر بخشی از تهاجم نیروهای مسلح ایران در جریان نبرد نیزارها محسوب می‌شود

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (27)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

بیانیه‌ای جهانی برای همه بشریت

رحیم قمیشی

خانم "النور روزولت" تنها همسر یکی از مهم‌ترین رؤسای جمهور آمریکا نبود.
او نه فقط در هنگام ریاست جمهوری همسرش ساعتی آرام نداشت و به‌جای فرانکلین که فلج شده بود به سفر می‌رفت و گزارش وضع جامعه را به او می‌داد، پس از مرگ روزولت هم از پا ننشست و در هیئت نمایندگی آمریکا در سازمان نوپای ملل متحد فعالیتش را ادامه داد و سهم بسیار مهمی در تاریخ پیشرفت بشریت را به‌دست آورد.

خانم النور تحصیلات آکادمیک بالایی نداشت، اما با روحیه‌ای فوق‌العاده مصمم بود با تمام اساتید مهم و مطرح حقوق بشر در سطح جهان به تعامل بنشیند و بشود منادی پیام مهمی در جهان؛
"ریشه تمام جنگ‌ها و کشتارها در زمین، شناسایی نشدن حقوق بشر است"
جمله‌ای ساده، بسیار اساسی پر معنا.
جنگ‌های جهانی‌ای که ده‌ها میلیون انسان بیگناه را به دیار عدم فرستاد، یک ریشه بیشتر نداشت، اینکه برخی معتقد بودند نژادشان، دین‌شان، راه‌شان، حق حکمرانی بر سایر انواع بشر را دارد!
و انسان‌ها برابر پنداشته نمی‌شدند.
تمام حقوقدانان و متفکران جهان پس از جنگ جهانی دوم به این نتیجه رسیده بودند تا زمانی که تک‌تک بشریت به حقوق طبیعی خود دست نیابند، جنگ‌ها پایان نخواهند یافت.

همین شد که خانم النور روزولت از سوی سازمان ملل متحد ریاست کمیته‌ای را بر عهده گرفت که باید منشوری برای حقوق بشر تدوین می‌کرد، تا شاید، شاید با پذیرش آن از سوی اکثر کشورهای عضو، دوران جدیدی در زندگی نوع بشر شروع شود.
سی ماه جلسات فشرده تشکیل شد، حقوقدانان از ملل مختلف و از فرهنگ‌ها و ادیان متفاوت دست به دست هم دادند تا منشوری تهیه شود که کمترین اصطکاک را با ایده‌های متضاد موجود داشته باشد و بهانه‌ای برای مخالفت با آن نباشد.

شاید خانم روزولت در خواب هم نمی‌دید، این منشور بدون حتی یک رأی مخالف، دهم سپتامبر ۱۹۴۸ در سازمان ملل متحد به تصویب برسد و نام او و همکارانش بر تارک قرن بیستم به عنوان مهمترین و مؤثرترین انسان‌ها در عرصه زندگی بشریت بدرخشد.
بیانیه جهانی حقوق بشر تصویب گردید.
بشریت نفسی به راحتی کشید.
خانم النور به هدف زندگی‌اش رسید؛
شاید دیگر جنگی در نگیرد!

اگر چه پس از تصویب این اعلامیه جهانی، همچنان تهدید جنگ‌ها از سر بشریت دست برنداشت، اما ستون استواری بنا گذاشته شد، که امید انسان‌ها را زنده می‌کرد.
مردم را به حقوق‌شان آشنا می‌کرد.
برای تمام ادیان، ایدئولوژی‌ها، حکومت‌ها و مدعیان، مبنایی پیدا شد، که آیا واقعا برای انسان و حرمتش، بزرگی‌ و آزادی‌اش گام برمی‌دارند؟ یا تنها به دنبال تحکیم موقعیت خود هستند و کشتن سایر انسان‌ها!

اگر دینی نتواند به بشر بزرگی‌اش را بدهد، چه می‌خواهد بدهد؟!
خانم النور روزولت و همکارانش با تدوین سی ماده اساسی و کوتاه، با وسواس کامل در زمینه حقوق انسان‌ها، کاری کردند که اگر پیامبری بنا بود در عصر جدید بیاید، بدون شک تمام اصول آن را به عنوان سخن خدا به مردم معرفی می‌کرد.
و چه خوب‌تر که خود بشر به این قوانین دست یافت، و نشان داد دیگر نیازی به هیچ پیامبر جدیدی ندارد!

در نوشته دیگری بزودی جزییات اعلامیه جهانی حقوق بشر، همچنین نقاط ضعف و قوت آن را خواهم نوشت، اما همینقدر بگویم تمام حاکمیت‌های ناکارآمد، بویژه حاکمیت‌های مبتنی بر دین و ایدئولوژی مستقر در جهان به بهانه آنکه دین ما و یا ایدئولوژی ما حقوق بالاتری برای بشریت قائل است، عملا تمام آن سی اصل اعلامیه جهانی را نقض کردند.
و همچنان ریشه همه جنگ‌ها، کشتارها، ظلم‌ها، اعدام‌ها، نسل‌کشی‌ها، در همان رعایت نشدن اعلامیه جهانی حقوق بشر است.

درست است هرگز تمام آن حقوق حتی در کشورهای پیشرفته زمینه اجرا پیدا نکرد، اما هرگز هم مجموعه‌ای قوی‌تر، جامع‌تر و همه شمول‌تر از آن در جهان به رشته تحریر در نیامد.
بی‌دلیل نیست که یکی از چهار اصل مهم وفاق ملی را پذیرش بیانیه جهانی حقوق بشر در نظر گرفته‌ایم.
هیچکس حق ندارد به بهانه هیچ دینی، هیچ نژادی، هیچ سرزمینی، هیچ طبقه‌ای، کوچکترین حقی از مردم را ضایع کند.
و عملا آزادی نوع بشر پایه‌های شکل‌گیری هر نوع حاکمیتی می‌باشد.
تا دیگر نخواهیم در سایه جنگ زندگی کنیم.
تا قدر عقل بشر را بدانیم.
تا دیگر کسی نخواهد با نام خدا به جنگ بشر و زندگی برود!

@ghomeishi3

This comment was minimized by the moderator on the site

یاد ش بخیر امان از موش ها (خط پدافندی پاسگاه زید)
که انقدر زیادبودن که دیگر مانند مگس با آنها رفتار میکردیم هردو پاهایم سالک گرفته بود هرروز می‌آمدیم عقب سه راه حسینیه بیمارستان صحرایی امپول های ضد سالک و آنتی بیوتیک میزدیم تا عفونت نکند دو خاطره ازان ایام ماندگار برایم مانده است که اولین آن این بود خط دست لشکر77خراسان بود خیلی ارام گویا ارتشی ها با د.وستان عراقی غارداش شده بودند وبه یکدیگر دست تکان می‌دادند!!!؟؟
تااینکه بادستورشهید مهدی زین الدین قرار شدخط را فعال کنیم لذا شروع کردیم به کندن کانال به‌سمت تانگ های سوخته باقی مانده از عملیات رمضان که نزدیک به خاکریزعراقی ها بود هر شب یک دسته مامور کانال کندن بودند که سه نفر پشت تانگ ها کمین می‌نشستند بعنوان دیده بان و بقیه می‌کندند تا اینکه یک شب موعود فرا رسید و یک تک سنگین به عراقی ها زدند و کلی سنگر وادوات و خودرو منهدم شد
واما خاطره هولناک دوم
که یکی از همان شب ها که کانال میکندیم نوبت دسته ما بود تدارکات دست به قدامی جدید زده بود کنسروهای گوشت، لوبیا که از. انبارهای ارتش قبلا انقلاب آورده بودندکه گویا تدارکات آنها را قاطی کرده بود که سنگر ها وقت تلف نکنند که آنها را بخواهندگرم
کنند لذا بنده چند قاشق بیشتر هم نخوردم که برای عملیات کانال. کندن سنگین نشوم
ساعت 2 نصف شب نوبت. سنگر ما شدکه بنده و.دو نفردیده بان شدیم بیست دقیقه نگذشته بود دل پیچه..وحشناکی. سراغم آمد. طوریکه به بیسم چی گفتم به پاس پخش بگوید جایگزین بفرستد
امااودرجواب گفت،، طاقت
بیاورید اوضاع. خراب است
بنده به خودم نیم‌ساعتی می پیچیدم تا اینکه دیگرنتوانستم.وضعیت مزاجی. خراب شد اوضاعم
ریخت به هم لذا دوستان گفتند برو عقب رسیدم به بچه های کانال کن که گفتن چرا عقب میروی ماچندنفرمریض نیز
داریم به عقب بگو
در حالی که بسیارناراحت بودم از اینکه فرداجواب متلک های بچه ها راچی بدم
که دست میاندازند که فلانی خودش را خراب کرد
تا اینکه رسیدم به خاکریز خودمان دیدم مثل اینکه روز شده است.همه درصف دستشویی مدام در حال رفت آمد هستند هرکسی دنبال آب یا شلوار می‌گردند
که بلاخره رفتم سمت سنگرخودمان که آخرین سنگر سمت جنوب خط مان بود که با شهید محمد رضا سلمانی وشهیداقایی همسنگر بودم با یک سطل آب خودم را گربه شو کر دم و رفتم به سمت سنگربخوابم حالم خیلی خرآب. بودکه ناگهان یکی از فرماندهان که یادم نیست اسم اش چه بود آمد تو سنگر گفت علی اکبر دنبال شلوار اضافی میگردم بنده شلوار کردی داشتم
دادم به او تا اینکه دم صبح آمبولانس‌ها ردیف شدند اگتریت بچه های گردان مسموم سخت شدند عده ای را که به اسهال خونی دچار شدند را بردند عقب این بود اهدایی زمان شاهنشاه به رزمندگان اسلام!!!!!؟؟
که از آن زمان ازکنسرولوبیا فراری بودم!؟
آری چه روزگارانی را در آن ایام دفاع مقدس و حماسه، شهادت گذراندیم هم ایام شیرین داشتیم و هم. ایام تلخ کلاهمه آن روزگاران ماندگار و خاطره انگیز بود آن هم در کنار بهترین مردان آسمانی خالص وحسینیان بهشتی روزگار

This comment was minimized by the moderator on the site

یک بام و دو هوا در روایت جنگ
بودجه‌های عجیب در جنگ هشت‌ساله
ستاری‌فر، معاون سازمان برنامه‌و‌بودجه در کابینه‌ی دوم موسوی، درباره‌ی دولت و بودجه‌ی جنگ می‌گوید: «بخش جنگ از بخش غیرجنگ مطالبات جدی‌تر و همه‌جانبه‌تری داشت که بخش غیرجنگ نمی‌توانست آن‌ها را برآورده کند. برای اولین‌بار در کشور یک واگرایی در زمان جنگ صورت گرفت که بریم خدمت حضرت امام و تعدادی مجوز دریافت و بعد خرج کنیم، چندین‌بار این امر صورت ‌گرفته بود، اما رویه نبود و بعد‌ها شد قاعده که بودجه را رها کنید، خودمان می‌رویم از بالا می‌گیریم. در سال 65 درواقع 25 میلیارد تومان پول داغ به اقتصاد تزریق شد؛ پول چاپ کردند. امام فرمودند دولت و نخست‌وزیری تصمیم بگیرند. بخش جنگ، سازمان مدیریت را تحت ‌فشار قرار دادند که می‌خواهند حمله با امواج نیروی انسانی کنند که نیاز به غذا و لباس و غیره دارند. قرار شد وقتی منابع را دریافت کردند عملکرد و هزینه‌شدن این منابع را گزارش دهند. اما نه‌تنها هیچ گزارشی داده نشد بلکه این میزان پول نیز بازگردانده نشد.» و ادامه می‌دهد: «در سال‌های بعد با بررسی‌هایی که صورت گرفت مشخص شد این مقدار پول در آن زمان باعث تورم شدید در کشور شد. نه‌تنها درمورد اهدافی که گفته بودند خرج نشد بلکه پادگان‌سازی صورت ‌گرفته است. باید توجه داشت در زمان هر جنگی پادگان‌ها موردحمله قرار می‌گیرند و بعد از جنگ اگر در آن زمان 100 تا پادگان داشته باشند به 70 تا کاهش می‌یابد، اما در کشور ما بعد از جنگ ظرفیت پادگان‌ها چندین برابر شده بود.»(گزارش سایت رسمی موسسه دین و اقتصاد، سال 94)
تورم سال 64، حدود 7 درصد است که در سال 65 به حدود 24 درصد می‌رسد.
فرماندهان اغلب از تریبون‌های رسمی از دولتِ زمان جنگ درباره‌ی عدم توجه به جنگ انتقاد می‌کنند. از سوی دیگر مضمونِ جنگ با دست‌خالی نيز ترویج می‌شود. هرچند حجم حمایت‌ها و کمک‌ها از طرف مقابل و بازبودن دست عراق برای تهیه‌ی نیازهای جنگی‌اش قابل‌مقایسه با ایران نیست و ایران با محدودیت‌های بسیار سختی رو‌به‌رو بوده اما نمی‌توان گفت که كشور با دست خالی جنگیده است.
موضوع دیگری که در این سال‌ها به آن زیاد اشاره شده این است که فرماندهان در مقابل درخواست آماده‌سازی نیرو برای اجرای طرح‌های عملیاتی‌شان با این جواب مواجه شده‌اند که ما بند پوتین این‌ها را هم نمی‌توانیم تامین کنیم. در یک موقعیت خاص درباره‌ی یک تقاضای خاصِ سپاه چنین جمله‌ای گفته شده اما جالب است که این جمله در روایت‌ها به نمادِ جنگ هشت‌ساله تبدیل می‌شود.
سردار رضایی در گفتگویی که سال93 با او داشتیم درباره‌ی نامه‌ی مشهورش در پایان جنگ که آن را طرحی پنج‌ساله برای پیروزی در جنگ می‌دانست، معتقد بود هزینه‌های طرح و امکانات فراوانی که در آن درخواست شده نه تنها برای شکست صدام که برای بیرون کردن آمریکا از خلیج‌فارس هم بود و «نهایتا 4 میلیارد دلار نمی‌شد.» (سطرهای ناخوانده، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، ص95)
این جملات این‌گونه القا می‌كند که گویا در کشور اراده‌ای برای پرداخت کمتر از 4 میلیارد دلار برای پیروزی در جنگ وجود نداشته! اما گزارشات جنگی این موضوع را تایید نمی‌کند، به‌عنوان نمونه 20‌فروردین‌67، چند ماه قبل از پایان جنگ، رفیق‌دوست(وزير سپاه) در جلسه با فرمانده سپاه می‌گوید در دو سه سال گذشته، از چین دو و‌ نیم میلیارد دلار خرید کرده‌ایم: «1/800 ما خرید کرده‌ایم و بقیه ارتش.» این رقم سوای خرید از سایر کشورها است.
بخش‌های دیگر جلسه‌ی این روز هم نشان می‌دهد که دست فرماندهان چندان هم بسته نیست. در یکی از این جلسات، درباره‌ی خرید هواپیما از رومانی بحث می‌شود که هر کدام پنج‌و‌نیم میلیون دلار قیمت دارد. رضایی می‌پرسد: «این‌ها نفت هم از ما قبول می‌کنند؟» یعنی به جای پول، نفت بگیرند؟ احمدپور معاون وزير سپاه: «بله همه نفتی هستند.» رضایی: «خوب الحمدلله، بخرید، 100 تا بخرید ازشان.» یعنی 550 میلیون دلار. در همین جلسه از نهایی‌شدن قراردادهایی با برزیل هم صحبت می‌شود.(جلد 54 روزشمار جنگ، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس سپاه، ص770 تا 780)
این‌ها بخشی از هزینه‌های جنگ برای دولت است؛ به این‌ها اضافه کنید: نابودی زیرساخت‌ها و صنایع، هزینه‌ی ساماندهی آوارگان جنگی، محیط زیستی كه دستخوش آسیب‌های فراوانی می‌شود به‌ویژه وقتی جنگ به مناطق حساسی مانند هور کشیده می‌شود و...
برخی علاقه دارند انتقاد از دولت و مسوولان غیرنظامی در زمان جنگ در تریبون‌های عمومی و به‌شکلی یک‌طرفه مطرح شود اما انتقاد از خودشان را برنمی‌تابند و می‌گویند بحث‌های تخصصی نباید در فضاهای عمومی مطرح شود؛ یک بام و دو هوا!

(این یادداشت سه سال پیش نوشته شده است و یکی از یادداشت های کتاب توقیف شده نکته های تاریخی است، فایل نکته های تاریخی را از پیام سنجاق شده در کانال تلگرامی اتاق آینده دانلود کنید.)

https://t.me/jafarshiralinia

This comment was minimized by the moderator on the site

سلام
در سالروز عملیات کربلای ۵ یادی کنیم از شهدای آن عملیات....‌????????????????????????????????

۶۰_شهید عملیات کربلای ۵ ????
شهیدان:
۱_ محمد علی جعفری
۲_رضا علی یونس آبادی
۳_نوروز علی وفایی
۴_گل محمدنوری
۵_علیرضا نوروزی
۶_محمد نادعلی
۷_حسینعلی نادری
۸_حسن مهدوی
۹_احمد ملک
۱۰_اسماعیل ملا حسنی
۱۱_محمود محمدی
۱۲_غلامعلی محمدی
۱۳_حسن محمدی
۱۴_حسینعلی محمدعلیئی
۱۵_محسن متولی
۱۶_رضاکلاته ای
۱۷_محمد جوادکسائیان
۱۸_مهدی کریمی شهر بابکی
۱۹_نورالله قهاری
۲۰_حسن قرائی
۲۱_حسین غنیمت پور
۲۲_رجبعلی علیمردانی
۲۳_حسین علیمحمدی
۲۴_ابراهیم عرب عامری
۲۵_ابراهیم عرب جودانه
۲۶_مجید عرب
۲۷_محمد کاظم عرب
۲۸_محمدحسین عجم
۲۹_یدالله عجم
۳۰_علی عباسی
۳۱_حسن عامری
۳۲_محمد علی عابدی
۳۳_محمد مهدی طالع زاده
۳۴_مسعود شهری
۳۵_ابراهیم شجاعی
۳۶_علیرضا شاهینی
۳۷_سید محمود اردکانی
۳۸_عبدالحسین سربرزگر
۳۹_قدیرزارع مجنی
۴۰_علی اکبر رضوانی
۴۱_یونس دنکوب
۴۲_رحمت الله دست افکن
۴۳_علی اکبر خواجه شاهکویی
۴۴_علی اصغر حیدری
۴۵_سید کریم حسینیان
۴۶_سیدموسی حسینی
۴۷_سید مجتبی حسینی
۴۸_نورالله حدیدی
۴۹_محمود حاج قاسمی
۵۰_محمدرضاجبله
۵۱_محمودتیموری
۵۲_علی اصغرترابی
۵۳_بشیر باقری
۵۴_حمیداکبری
۵۵_سلمان عما بصیر
۵۶_ابراهیم ابوترابی
۵۷_علی اکبر آهنی
۵۸_تقی نیکویی
۵۹_محمد شاهینی
۶۰_سید علی حسینی

This comment was minimized by the moderator on the site

"کربلای چهار" چقدر باید تکرار شود؟!

رحیم قمیشی

اگر نوجوانی از من بپرسد حوصله ندارم خاطرات کربلای چهار را بشنوم، در یک جمله بگو چه شد؟ به او می‌گویم:
در کربلای چهار جان هزاران جوان به هیچ گرفته شد، و این رویه همچنان ادامه دارد!

محسن رضایی در مصاحبه‌اش می‌گوید تا شب عملیات به این نتیجه رسیده بودیم وضعیت ۵۰-۵۰ است، که عملیات لو رفته باشد و ناموفق شود، یا نه.
تصمیم مشکلی باید می‌گرفتیم، نهایتاً تصمیم گرفتیم عملیات را شروع کنیم!
و همه می‌دانیم در وضعیت پنجاه پنجاه چه چیزی برای مومنان تعیین می‌کند، احتمالأ دانه‌های یک تسبیح!!
و سپس خوشحال که امشب هزاران نفر به آرزویشان رسیدند و رفتند بهشت.

سخنان مقام قضایی مهم استان کرمان، که شب گذشته ایراد کرده؛
"دادستان کرمان با اشاره به کشفیاتی که قبل از مراسم سالگرد شهید سلیمانی صورت گرفت، گفت: امسال وضعیت خاصی بود و حجم تهدیدات بسیار زیاد بود و با اقدامات نهادهای امنیتی و اطلاعاتی در دو سه ماه گذشته تعداد زیادی از عوامل انتحاری که قصد عملیات انتحاری داشتند، از جمله ۲۳ عنصر داعشی آماده عملیات انتحاری دستگیر شدند که تاکنون به جهاتی نخواستیم اطلاع رسانی کنیم."
توجه کنید قبل از عملیات داعش و قبل از کشته شدن ده‌ها زن و کودک متوجه ناامنی بوده‌اند!
او سپس تاکید می‌کند هیچ قصوری از سوی هیچ نهادی تا کنون کشف نشده و همه نهادها کار خود را به خوبی انجام داده‌اند!

چه کسی دستور داد با وجود جو ناامنی مراسم باید باشکوه برگزار شود؟!
چه کسی دستور داد کرمان تعطیل رسمی شود تا مردم امکان شرکت بهتر در مراسم را داشته باشند؟
در کدام کشور وقتی یک درصد احتمال خطر را بدهند، باز می‌گویند، فعلا که یک درصد است، تا پنجاه درصد راه زیادی است...

اگر کارشناس هواپیمایی به آقای رضایی بگوید این هواپیما که سوار می‌شوی ۲۰ درصد احتمال سقوط دارد، او چه می‌کند؟
قطعا خواهد گفت مگر دیوانه‌ام سوارش شوم. این پاسخ منطقی است.
اما برای شروع عملیات ۵۰ درصد احتمال تلف شدن هزاران نیرو مهم نیست!!
برای مقامات امنیتی استان برگزار شدن با شکوه سالگرد مهم است.
جان‌ها چه ارزشی دارند!

من واقعا نگرانم!
فردا اگر چند بمب هسته‌ای در چند شهر مهم کشورمان منفجر شوند و صدها هزار نفر را بکشد، مقامات بیایند و بگویند:
ما احتمال ۴۰ درصدی می‌دادیم این اتفاق بیفتد اما به دلایلی نخواستیم به مردم بگوییم! مبادا دل‌شان خالی شود.
البته این چند صد هزار کشته خوشبختانه پایه‌های نظام را مستحکم کردند!
و سپس در و دیوار شهرها را پر کنند؛
اسراییل! آماده باش، پاسخ سختی در پیش خواهد بود. البته به‌موقعش، و ما بهانه به دست آمریکا نخواهیم داد.
مبادا نظام و مقامات لطمه ببینند!!

ما نمی‌خواهیم جان‌هایمان بی ارزش شوند.
ما نمی‌خواهیم بی‌جهت جان‌مان را از دست بدهیم.
ما نمی‌خواهیم با خون‌مان پایه‌های نظام را مستحکم کنند.
نمی‌خواهیم بدون قصور هیچ‌نهادی دسته دسته بمیریم.
آلودگی هوا هم، هیچ‌مقصری ندارد!
خشک شدن آب‌های زیر زمینی و دریاچه‌ها هم
افزایش فقر و فلاکت در کشور هم
افزایش اعتیاد و طلاق و مرگ و میر
تورم متوالی و وحشتناک در کشور
پر شدن زندان‌ها و افزایش سرقت‌ها
مهاجرت‌ها، زدن هواپیماها در آسمان با موشک، دزدی‌های میلیارد دلاری، بدبختی کشور، زندگی سخت مردم، هیچ مقصری ندارد...

لطفا دنبال مقصر نگردید!
تقصیر، وجود خود شماست.
تقصیر آنست که جان برای شما ارزش ندارد.
شما عظمت اسلام و نظامتان را می‌خواهید به جهان نشان دهید!
ولو همه ما بمیریم
چه با بمب و چه با گرسنگی و آلودگی
شما بروید، ناخوشی‌ها تمام می‌شود

ما فقط می‌خواهیم زندگی کنیم.
بدون کربلای چهار
بدون تهدیدهای جانی مهم
که بدلایلی نمی‌خواهید بدانیم!!
و ما دلایلش را خود می‌دانیم...

@ghomeishi3

This comment was minimized by the moderator on the site

عملیات فریب از بهمن پنجاه و هفت شروع شد، نه دی شصت و پنج
رنج‌شنبه نام هر روز هفته است
آری جنگ را اگر برعکس بخوانیم، می‌شود گنج اما گنج به توان رنج
ح‌ق: اولین ماه زمستان برای انقلابی‌ها با نوزدهم دی تعریف می‌شود، برای سوپرانقلابی‌ها با نهم دی و برای خلق‌الله با دردانه‌های غریب کربلای چهار. لعنت بر جنگ که از بدن جگرگوشه‌های وطن، لذیذترین غذا برای ماهی‌ها درست کرد تا مادر شهید شرق ابوالخصیب بگوید که من عمری است لب به ماهی نزده‌ام. چیز عجیبی نیست؛ آدم کوفت بخورد به‌تر است تا دست و پا و چشم و گوش بچه‌اش را. نه به خدا. ما نازک‌نارنجی نیستیم که ندانیم جنگ فقط پیروزی ندارد. اگر زندگی با رنج عجین است، شکست هم بخشی لاینفک از جنگ است. ما حتی این را هم به خوبی می‌دانیم که در هر جنگی، هر دو طرف نبرد به فریب یک‌دیگر فکر می‌کنند. مشکل از آن‌جا شروع می‌شود که هیچ حد و مرزی برای این فریب قائل نباشیم. هدف فریب دشمن است؛ حال اگر هزینه‌ی این عملیات فریب را قرار است پاک‌ترین جوانان کشور بپردازند و بدل به نیلوفرهای پژمرده‌ی دست‌بسته‌ی زیر خروارها لجن شوند، طوری نیست! سر اولین سرود نظام تا بن دندان مقدس سلامت: «شد جمهوری اسلامی به پا؛ که هم دین دهد، هم دنیا به ما». دگربار این بیت را بخوانید تا بفهمید که ریشه‌ی عملیات فریب نه به ماه دی که به آه‌ماه بهمن و نه به سال شصت و پنج بل‌که به سیاه‌سال پنجاه و هفت برمی‌گردد. اگر فرهنگ نحس انقلاب، اعدام بی‌گناه‌ها را هم توجیه می‌کند، چرا از فرهنگ نجس جنگ توقع انسانیت داشته باشیم؟ قطع به یقین آن روی سکه‌ی «اگر طرف بی‌گناه بود، خب می‌رود بهشت» این است: «آن‌قدر برای کربلای پنج در شیپور ظفر می‌دمیم که افتضاح کربلای چهار فراموش شود.» مسئله این است: کاخ سفید را هم حسینیه کنیم تا پولکی‌ترین مداح‌ها ضمن گند زدن به خاطره‌ی خوش «ممد نبودی» از «روح‌الله نبودی ببینی آمریکا آزاد گشته» رونمایی کنند، باز هیچ کدام این شوآف‌ها بل‌که شیادی‌ها برای مادر شهید دهه‌ی شصت اولاد نمی‌شود؛ آخ که چقدر آرزو داشت پسرش را در لباس دامادی ببیند. دیگر فکر عملیات فریب محسن رضایی را نکرده بود. بنده‌ی خدا حسن باقری یک چیز می‌دانست که چند سال قبل از #کربلای_چهار هشدار داد به هم‌لباس‌هایش که «اگر شما می‌توانید در قبال خون این بچه‌ها جواب #خدا را بدهید، من نمی‌توانم!» باری فریب از آن روزی شروع شد که تقاص اختلاس دبش را هویدا داد و از همه‌ی آن روزهایی شروع شد که خمینی فقط در تی‌وی در ملک محقر جماران زندگی می‌کرد. اساساً انقلاب در بستر فریب جلو رفت. بله آقای خمینی...
حق
حسین_قدیانی
https://t.me/ghete26

This comment was minimized by the moderator on the site

شاه کوه, [12/28/2023 2:51 PM]
فاجعه کربلا 4

چه کسی در قیامت جواب مظلومیت شهدای غواص کربلای ۴ را می‌دهد؟
فرمانده گردان ۱۵۲ حضرت ابوالفضل (ع) در کتاب خاطراتش درباره عملیات کربلای ۴ می‌نویسد:
اروند قتلگاه بچه‌ها بود؛ پیکر بسیاری از غواصان و نیروهای پیاده‌روی آب بود و به سمت خلیج‌فارس می‌رفت. از گردان حضرت علی‌اصغر فقط فرمانده گردان- حاج ستار- از میان جهنم آتش رد شده بود.
چه کسی در قیامت جواب مظلومیت شهدای غواص را می‌دهد؟
پس از عملیات «خیبر» این دومین‌بار بود که هوای جبهه از ماتم و غم پر می‌شد. عملکرد همه لشکرها درعدم استقرار در ساحل دشمن مشابه بود. عراقی‌ها از آن طرف آب به علامت خوشحالی تیر هوایی می‌زدند.
تعدادی از بچه‌ها خیلی صریح و جدی می‌گفتند که دشمن دست ما را خوانده بود، چرا مسوولان و فرماندهان تدبیر مناسبی نداشتند؟! و چه کسی در قیامت جواب مظلومیت شهدای غواص را می‌دهد.

تحلیل_زمانه در پیامی دیگر نوشته شده
دردناکترین اتفاق کربلا 4 این بود که تمام نشد!
ما 45سالست درکربلای 4گیر کردیم!
مغز متفکر و طراحان آن عملیات هنوز در سمت های بالایی در کارهای اجرایی و مقننه دست اندر کارند
هنوز پس از غارت کشور و بدبختی مردم معتقدند هنوز در عملیات فریب دادن دشمنیم هر روز در پیکار سیاسی اقتصادی اجتماعی گند میزنند رادیو تلویزیون میگن درحال نابودی دشمنیم
زهرا سادات

پیام دیگر آمده است
تاریخ جمهوری اسلامی پراست از کربلاهای 4!
بسیج نیروی انسانی و مالی کشور برای اجرای ایده های ویرانگر مغزهای معیوب
محمدحسین کریمی پور

پی‌نوشت
اما کار باینجا ختم نشد 250 هزارنفررا‌جمع کرده بودند در خرمشهر زیر دید و تیر مستقیم دشمن
عراق توسط عوامل نفوذی در سپاه کالک و نقشه عملیات را بدست آورده و انرا ترجمه و تکثیر کرده بود 55000 نفر در قالب گردانهای 500 نفره در اثر شدت تلفات و ضایعات در کربلای 4 اردور عملیاتی خارج شده به بازسازی نیازمند بودند محسن رضایی توپش پریود هرروز برفسنجانی مراجعه ومیگفت 1950000نفر باقی مانده اجازه بده درشلمچه وارد شویم
رفسنجانی میترسید اجازه نمی‌داد عاقبت سنبه پرزور بود رفسنجانی با تفال یا استخاره بقران اجازه عملیات کربلای 5را داد در زمین ذوذنقه شکل و تنگ و باتلاقی شلمچه 195000 نفر را وارد عمل کردند عراقیها که تصور می‌کردند عملیات همان کربلا 4 بود بمرخصی رفته بودند، در روزهای اول غافلگیر شدند اما سریع عدنان خیرالله وزیر دفاع سپاه گارد جمهوری را بیاری سپاه سوم و هفتم عراق در بصره و شبه جزیره فاو وارد عمل کرد
توپ ایران که شلیک میشد هم ایرانی کشته میشد هم عراقی توپ عراق که شلیک میشد هم عراقی کشته میشد هم ایرانی جسد سرباز عراقی و ایرانی روی هم انباشته شده بود
عاقبت عراق با حجم نیرو و وارد کردن زرهی درصحنه و برتری هوایی و حجم بیشتر آتش توپخانه بیشتر مواضع ازدست رفته را پس گرفت الی یک خاکریز را عملیات خاتمه یافت
اما محسن رضایی که وعده داده بود میرویم کربلا درانجام نماز جماعت میخوانیم وازمقامات‌ایران دعوت میکنیم بیایند آنجا نماز بخوانند، بااین ناکامی خودرا درخطر دید پاسخگو نبود ودراصل باید بپذیریم او تصمیم گیرنده اصلی هم نبود درهر حال برای گریز ازاین مسیولیت با نوشتن یک نامه‌ باقای خمینی و ارسال آن توسط محسن رفیق‌دوست ، بعنوان یک فرزند از پدر (آقای خمینی)درخواست حجم زیادی توپخانه و 100تانگ و100نفربر و نیمی‌ از هلی کوپترهای نیروی زمینی را نمود که در اصل از
امار موجودی ارتش اطلاع دقیق داشتند می‌دانستند که ارتش ندارد و طبعا پاسخ منفی خواهد داد و بدین بهانه که ارتش همکاری نکرد توپ شکست را بزمین ارتش خواهند انداخت
آقای خمینی که متخصص نظامی نبود ذیل نامه باقایان خامنه‌ای ورفسنجانی نوشت خواسته سپاه وسیله ارتش تامین شود
ارتش دران زمان از نقطه مرزی دالامپر تا مجنون 1300کیلومتر خط پدافندی داشت
گردانهای تانک ارتش بجای 53دستگاه تانک برگردان 10الی 15دستگاه تانک برایشان باقی مانده بود تازه این تانکها اغلب توپهایشان باگشادی لول مواجه شده بود قدرت تانک درتوپ آنست که درحین عملیات ودرتحرک تیر شلیک می‌کند درغیراین صورت یک سیبل بزرگ برای دشمن است و گردانهای پیاده زرهی دیگر نفربرزرهی نداشتند حتی 100نفربر ارتش برای عملیات کربلا5بسپاه تحویل شد که همه دراین عملیات یادرباتلاق شلمچه فرورفتند یا آماج دشمن واقع منهدم شده بودند
اکثر توپخانه ارتش در جنوب ودر اختیار سپاه بود مادرارتش بعلت گشادی لول توپها دراثر شلیک شبانه روزی 8ساله اکثر توپهایمان باگشادی لوله مواجه و بعلت تحریم کسی بکشور ما قطعات نمیفروخت از خمپاره انداز 120بجای آتشبار توپخانه استفاده میکردیم
هلی کوپترهای ما ازآغاز جنگ ازنصف هم کمتر شده بود اگر نصف این پرنده ها بسپاه تحویل میشد کل جبهه های ارتش درشمال وغرب وجنوب آسیب پذیر میشد چراکه ما اطلاع داشتیم که عراق12لشگر آغاز جنگ خودرا به 56لشگر 5برابر توسعه داده که مرکب بودند از 2لشگر مکانیزه 7لشگرزرهی و45لشگر پیاده حالت هجومی بخود گرفته و قصد تکهای وسیعی دارد اطلاعات دقیق توسط رکن 2عملیاتی نیروی زمینی ارتش بتمام یگانها ازسپاه ژاندارمری ومقام فرمانده جنگ وستادارتش منعکس ومنتشر شده بودوما درتمام جبهه ها
بانیروی دشمن بشدت درگیر بودیم
فرماندهی نیروی زمینی ارتش متوجه خطر شد بااقای خمینی ملاقات ومشگل ارتش رابیان نمود آقای خمینی متوجه مشکلات گردید مسیله راپیگیر نشد . محسن رضایی برای گریز ازمسیولیت استعفا داد ازانجاکه استعفای فرمانده سپاه ممکن بود موجب ضعف روحیه نفرات گردد آقای خمینی اورا احضار نمود علت راپرسید که رضایی چون می‌دانست دشمن تاچقدر توسط روسیه وغرب تقویت شده پاسخ داد عراق مارایک لقمه میکند آقای خمینی باودستورداد استعفایت پذیرا نیست بکارت ادامه بده
در ورود بسال 1366جلال طالبانی رهبر اتحادیه میهنی کردستان عراق که عامل نفوذی حافظ اسد و صدام حسین بود پس از ملاقات 13ساعته آبان 65 محرمانه بین حافظ اسدخاین پدر همین بشاراسد وصدام درامان پایتخت اردن ماموریت یافته بود نیروهای مارا اغفال وجنگ زمینی رابشمال بکشد تا عراق بتواند اراضیش درجنوب را براحتی وباتلفات کم آزما پس بگیرد ،وارد عمل شدوسپاهیان مستقر درغرب کشور اغفال او شدندوبا دست بدامن شدن باقای منتظری که اطلاعی از چگونگی جنگ نداشت ،توصیه نمود درغرب تشکیل جبهه وسیع دهید ومحسن رضایی وفرماندهان سپاه قرارگاه نجف درغرب تغییر جبهه ازجنوب بشمال وغرب راخواستار شدند رضایی نیز قبول کردواز اواخر خرداد 1366تغییر مکان بشمال وغرب اغاز شد بدون هیچ توجیهی وشرحی فقط یک شورای عالی جنگ تشکیل گردید دراین شورا هیچ عنصری ازارتش را نخواسته بودتدو حضور نداشت که مشکلات موجود جبهه رابمقامات شرح دهدکه اصلح است درجنوب عمق دفاعی بگیریم وجنوب را تخلیه نکنیم
درانزمان که این تصمیم گرفته شد عراق وارد یک ترفند گردید در27اردیبهشت بوسیله هواپیما ناو استارک امریکارا هدف قرارداد وچند سرباز آمریکایی کشته شدند درتوضیح بامریکاییها صدام عذرخواهی وگفت مقصر ایران است قانعش کنید جنگ راتمام کند وازان تاریخ آمریکا بعلت شکست مذاکرات مک فارلن که آزما کینه بدل داشت با40ناو وناوچه نقش نیروی دریایی عراق راایفا نمود ودرصدد بهانه ای بود که‌باما ازدرجنگ درآید
درانزمان که این تحولات شروع شده بود ،قطعنامه‌598هم توسط شورای امنیت منتشر وباتغییراتی دران مقداری ازخواسته های ما لحاظ شده بود آقای رفسنجانی قطعنامه رانه ردونه قبول کرد اما عراق آنرا بلافاصله پذیرفت که خودرا حق بجانب کند
قضیه باینجا ختم نشد یک باندی تحت سرپرستی سرهنگ مصطفی ترابی پور رییس حفاظت اطلاعات ارتش راه افتادند و باگزارشات کذب نوشتند که ارتش روحیه جنگیدن ندارد واخوندها علی رازینی و علی یونسی دو مسیول قضایی رده بالا باین باند پیوستند که بله ارتش روحیه جنگیدن ندارد باید افسران و درجه داران قدیمی از ارتش پاکسازی وکادر جوان انقلابی درارتش مسیولیت هدایت لشگرها وتیپ هارا عهده دار شوند مثلاً سروانها وستوانهای دوره عالی رسته ای طی نکرده فرمانده لشگر وتیپ وگرچه توپخانه شوند وعجیب فرمانده نیروی زمینی ارتش حتی آقای رفسنجانی راهم تحت فشار قرارداده بودند که عقل بخرج داد زیربار نرفت واین وضع البته تاپایان جنگ ادامه یافت وکلی بسیستم پدافندی کشور لطمه زد
درانزمان که این نقشه شوم رامیکشیدند ارتش عراق بدین شرح آرایش داشت
ازدالامپر تاشاخ مانند سپاه پنجم با5لشگر و3تیپ نیرو مخصوص ویک تیپ کاماندو و ده ها گردان جیش الشعبی والکردی و10تیپ مستقل گارد مرزی
نیروی ما درمقابل این سپاه لشگر 64ولشگر 23وچندگردان ژاندارمری وسپاه بود

از شاخ مانند در شمال قلعه دیزه تا شاخ خشیک در جنوب دریاچه سد دربندیخان سپاه یکم با 11لشگر ویک لشگر حفاظت نفت ویه تیپ نیرومخصوص ویک تیپ کاماندوده ها گردان جیش الشعبی والکردی و12تبپ مستقل گارد مرزی ودرمنطقه شمال غرب دوپایگاه مهم هوایی کرکوک والقیاره موصل پشتیبان هوایی این منطقه بودند

نیروی ما درمقابل این حجم نیروی عراقی لشگر 28ولشگر30 وچند گردان سپاه وژاندارمری بود
از شاخ خشیک تا شمال رودخانه چنگوله سپاه دوم با 8لشگر ویژه تیپ نیرو مخصوص ویک تیپ کاماندو و ده ها گردان جیش الشعبی عربی 10تیپ مستقل گارد مرزی همچنین باپشتیبانی پایگاه هوایی الرشید وحبانیه

نیروی ما درمقابل این حجم نیرو لشگر 81لشگر 84ولشگر 88وچند گردان سپاه وژاندارمری بود
از جنوب رودخانه چنگوله تا فاو سپاه 1ویژه با 4لشگرویک تیپ نیرو مخصوص ویک تیپ کاماندو تا فکه
سپاه 4با 6لشگرودوتیپ نیرومخصوص ویک تیپ کاماندو وجیش الشعبی ازفکه تاشمال هور
سپاه 6با 6لشگرو1 لشگر (الاهوار) مخصوص جنگ درهورها وباتلاقها با پوتین نیرو مخصوص ویک تیپ کاماندووجیش الشعبی درشرق دجله
سپاه 3با 9لشگروسه تیپ نیرومخصوص ویک تیپ کاماندودر بصره
سپاه 7با4لشگروبک تیپ نیرومخصوص ویک تیپ کاماندو درشبه جزیره فاو
سپاه گارد جمهوری با5لشگرویک تیپ تفنگدار دریایی ویک تیپ تکاور دراحتیاط منطقه
نیروی هوایی عراق دراین منطقه پایگاه الموت الشعیبه الناصریه بود

نیروی ما درمقابل این 6سپاه عراق درجنوب که مرکب از 31لشکر و15 تیپ نیرو مخصوص وکاماندو بودند عبارت بود از لشگر16,21,58,77,92
که دراثر 7سال جنگ تجهیزاتشان فرسوده ودارای 40%سقف سازمانی پرسنل کادر ثابت افسری ودرجه‌داری بودند حتی بعلت شهادت اغلب فرماندهان گروهان وکبود افسر درارتش در ازگردانها فرماندهان برخی گروهان هارا توسط استوارانه اداره میکردند
تعجب این است که
1- با این ضعف و کمبود پرسنل و تجهیزات هدف این باندی که راه افتاده بودند که با هم و جنجال و بدبینی ذهن مقامات شایعات دروغ ساخته بودند که ارتش روحیه جنگیدن ندارد و پرسنل قدیمی و باتجربه ارتش را دران موقعیت حساس پاکسازی کنند چه بود؟ آیا جز بنفع عراق و کشاندن جنگ بمرحله مفتضحانه پیازی با ابروی یک ملت بود چرا پس از جنگ این دروغگویان و محرکین پس پرده شأن را که میخواستند وطن را بباد دهند، به محاکمه نکشیده موقعیت و ترفیع ومقامشان دادند که این 35 سالست میهن در جنگ اقتصادی اجتماعی روانی بهداشتی معیشتی کربلای 4و5 های مکرر قرار دارد
2- مقامات و شورای عالی جنگ بچه حسابی یاوه تخصصی 160 میلیارد تومان اسگناس بی پشتوانه چاپ و با200 میلیون دلار نقد تحویل محسن‌رضایی دادند بدون مشورت با افسران کارکشته ارتش وکارشناسان اقتصادی کشور که این پول فقط صرف زمین گیر شدن سپاه درشمال غرب گردد که از اسیب حملات عراق در امان بماند و عملیات حلبچه را حتی بایک لشگر هم میشد انجام داده 200هزار نفررا ببرند شمال جنوب را برای تاخت دشمن آماده و مهیا سازند و50%نیروی زمینی ارتش را در خطر انهدام توسط دشمن
3-بااین ضعف در جبهه جنوب 5 لشگر ناقص ارتش در مقابل 31 لشگر عراق این تغییر جبهه از جنوب بشمال چه بود انگیزه چه بود طرح تخلیه ارتش از نیروی متخصص و جایگزین با پرسنل باصطلاح انقلابی تراوش مغز چه کس و کسانی بود که میخواستند تحت این بهانه ارتش را تضعیف و طعمه عراق کنند که بهانه جویی کرده منحلش سازند آیا تصور می‌کردند عراق پس می‌نشیند یا منافقین با حمایت عراق پیش روی میکردند پس می‌رفتند بله این مغزهای طراح کربلای 4و5 هنوز هستند نمونه فرماندار داراب که رییس آموزش پرورش را تحت فشار قرار داده که هزینه انتخابات کربلا 4و5 مجلس فرمایشی را از پدر دانش آموزان بگیر و باو با لفاطی هتگ حرمت کرده
4-این 5 لشگر نیمی از حجم نیروی زمینی ارتش بودند اگر عراق موفق به انهدام این 5 لشگر میشد ،نیروی زمینی ارتش عملا از رده عملیاتی خارج و منحل بود خوب عراق می‌آمد عقب نمی‌رفت
مجاهدین،فداییان،گروههای قومی قد برمی افراشتتد کی پاسخگو بود آیا باتفکر کربلا 4و5 کسی قادر بدفع سر بود خیر
5-امروز هم مجلس و دولت همان متفکران کربلای 4و5 هستند که نان سرقت میکنند بجای حل مشکلات مردم

فکر باشد مدام در زلف یار بهر این رسم کنند نقش و نگار
یا زنند باتیروچشم را کور کنند یا بتهمت می‌کشانند سوی دار
این باشد وطن در هشت و نه گیج و منگ اندرمیان پنج و چار

This comment was minimized by the moderator on the site

ali @aliramezani4747 · 12h
پناهیان آموزش پرورش و معلمان را متهم کرد که در این چهل سال نسبت به آرمان های انقلاب کوتاهی کردند ایشان و همفکرانش بداند ما با تقدیم ۳۶ هزار دانش_آموز و پنج هزار معلم شهید بالاترین نقش را حتی از حوزه و روحانیت در انقلاب داشتیم با معلمان با احترام صحبت کنید.

This comment was minimized by the moderator on the site

"تا یک هفته قبل از عملیات(کربلای۴) بر اساس ارزیابی فرماندهان، غافلگیری در حدود ۸۰ درصد بود، اما از یک هفته به عملیات هر چه به شب عملیات نزدیک می‌شدیم، این رقم کاهش می‌یافت تا حدی که شب عملیات به حدود ۵۰ درصد رسیده بود... شب عملیات "تصمیم گرفتیم طوری عمل کنیم که اگر تا قبل از روشن شدن هوا متوجه لو رفتن عملیات شدیم، عملیات را متوقف کنیم اما به فرماندهان لشکرهای عمل کننده نگفتیم چون باید با قاطعیت می‌جنگیدند و نباید تزلزلی در آن‌ها به وجود می‌آمد".
محسن رضایی، فصل ششم کتاب "جنگ به روایت فرمانده"
سالگرد آغاز عملیات نافرجام کربلای_۴
جنگ @Roshanfkrane

This comment was minimized by the moderator on the site

جشن کریسمس و جوان‌هایی که دست‌بسته زنده به گور شدند 

در آن سال‌ها جشن نداشتیم و همه چیزمان «جنگ» بود. شعار می‌دادیم که عیدمان روزی است که از ظلم اثری نباشد و خیال می‌کردیم که تا رفع فتنه در جهان خواهیم جنگید! روزگار عجیبی بود؛ در روزهایی که جهان، همان جهان فتنه‌زده در خیال ما کریسمس را جشن می‌گرفت، دو کشور مسلمان بر جنگ پافشاری می‌کردند. این طرف جوان‌هایش را برای حمله‌ای دیگر می‌فرستاد و آن طرف که از ماجرا آگاه بود، انتظار می‌کشید که قربانی‌ها بیایند!

چهارم دی ۱۳۶۵؛ کل عملیات ۲۶ ساعت طول کشید، شب هنگام در همان زمانی که بیشتر دنیا در جشن و شادی غرق بود، و حاصلش هزار شهید و دوهزار مفقود و یازده هزار مجروح بود. سال‌ها طول کشید تا پیکر غواص‌هایی که با دست بسته زنده به گور شده بودند برگردد. وقتی ما بر مظلومیت آن‌ها گریستیم سال‌ها بود مادران‌شان به انتظار نشانه‌ای هر روز می‌مردند و زنده می‌شدند.

فردای آن روز مارش پیروزی برای ما نواخته شد. روزنامه‌ها تیتر اصلی‌شان را به فتح مواضع حساس دشمن و پیشروی نیروهای ایرانی اختصاص دادند. ما هم به جمع مردم شاد دنیا در آن کریسمس پیوسته بودیم و چه می‌دانستیم که واقعیت، شکست تلخی است که باید بر آن خون گریست!

دردها پایان ندارد وقتی بشنوی که جوان‌های‌مان برای «عملیات فریب دشمن» قربانی شدند! معلوم نیست این روایت هم راست باشد اما حتی ادعایش هم شرم‌آور و ویرانگر است. حالا مکالمه‌ی بی‌سیم فرمانده‌ی بی‌همتا با شهید حسین خرازی منتشر شده که به نیروهای گرفتار توصیه می‌کند که «خونسردی‌تون را کاملا رعایت کنید»! همان نوع فرماندهی امروز در اقتصاد ادامه دارد...

این روزها جوان‌های امروز دوست دارند همراه با دنیا کریسمس را جشن بگیرند. بسیار عالی است، ما هزارها هزار خوشی و هزارها هزار جشن از خودمان طلب داریم؛ اما یادمان نرود که یک سال در همین روز، در جشن کریسمس دنیا، بهترین جوان‌های‌مان با دست‌های بسته دفن شدند. 

محمدحسین روانبخش @shoukarani

This comment was minimized by the moderator on the site

کوه بیستون, [11/5/2023 8:46 PM]
حکایت غریب تکرار تاریخ درایران مظلوم17

جنگ اول ایران وروس وپیشروی روس‌ها ازقفقاز بسوی مرزهای ارس وجولان کشتیهای روسی در دریای مازندران،علاوه براینکه برای ایرانیان شکست بزرگ وغیرقابل جبرانی بود،برای انگلیس که نقشه تجاوزکارانه ای درمورد خطه شمالی ایران داشت نیز،یک ضربه محکم بود چراکه هدف داشت بخش جنوبی دریای مازندران راتوسط وزارت استعماری زیرنفوذ خوددراو د مبادا روس‌ها علاوه بر استفاده ازخاک افغانستان علیه هندوستان ،ازاین طریق نیز نیرو وارد عمل شده و بسوی جنوب پیشروی وبسواخل خلیج فارس دست یابند ومانعی درراه جولان انگلیس درابهای جنوبی ایران شوندو البته اززمان پطراول معروف به پطر کبیر(1682*1725)پایان پنجم که روس‌ها دعوی امپراطوری کردند حتی درقرن 18 نقشه دریای مازندران برای تصرف سواحل جنوبی آنرا تهیه وکارشناسی کرده بودند ودرارتش روسیه مثلی شده بود شبها روبه خلیج فارس بخوابیدتاروزی بان برسیم
آزسوی دیگر پیمان گلستان قدری گنگ بود.سه ناحیه بین ایروان و دریاچه گوگجه وشهرگوگجه بلاتکلیف بودند وپس ازعقدپیمان گلستان برسراین سه نقطه درگیری پراکنده ادامه داشت عباس میرزا باژنرال روسی (یرمولوف)گفتگوهایی انجام دادولی بی نتیجه وروسها شهرگوگجه راهم اشغال کردتد
این عمل روس‌ها احساسات ایرانیان رابرانگیخت چراکه روس‌ها بارفتارتحقیرامیزی که نسبت به اهالی مسلمان قفقاز کرده بودند ،ملت ایران بشدت احساساتی شده وجنگ ارضی برسرزمینها وشهرها،جنبه مذهبی وجنگ مسلمان و مسیحی وسیع صلیبی بخود گرفت وپای روحانیت نیز که تاان لحظه حرکتی نکرده بودند،باین جنگ کشانده شدوهمین مسیله موجب گردید یک جنب و جوش ملی احساسی بدون اندیشه درایران بوجوداید وازسراسر ایران
هزاران سرباز زیرپرچم برای جنگ فراخوانده ومقدمات دور دوم جنگ ایران وروس در 1205الی1207شمسی برابر با 1826الی 1828م فراهم گردد
استعداد وتجهیزات دوطرف چندان ازنظر تعداد نفرات تغییری نداشت مشگل این بود که روسیه در1812ازجنگ باناپلیون پیروز میدان شده تقویت روحی شده ودرحال جنگ درجبهه دیگری نبود ونیروهایش از1812تا1826بمدت 14سال ازمتدهای جنگی اروپا بهره گرفته 484000نیرویش ازادواماده بودندو بجای افراد کشته شده درجنگ اول ،نیروی آموزش دیده وتازه نفس جایگزین نموده اماایران ،ارتشش درجنگ اول خسته وتجهیزات ازدست داده بود وتعدادی درجنگهای داخلی نیز فرسوده شده بودندازطرفی دیگربعلت عدم پرداخت مالیات توسط شاهزادگان قلدرومفت خور ،تجهیزاتی جایگزین نشده وحقوق جنگجویان نیز پرداخت نشده بود وارتش ایران باسبک وتاکتیک قدیمی قادر به مقابله با ارتش مجهز واموزش دیده روسیه نبود وافراد جدید باتعجیل راهی میدان نبرد شدند و فاقد آموزش کافی بودند آزسوی دیگر اختلاف نظر عباس میرزا باروحانیونی بود که جنگ راجهاد علیه کفار دانسته وباتعصب اصراربرهرچه زودتر بمرحله عمل درآمدن حمله ایران بودند بدون اینکه ازتاکتیک وفنون نظامی ومیزان تجهیزات روس‌ها اطلاعی داشته ویاازبی سازوبرگی وگرسنگی سربازایرانی مطلع باشند،علاوه براصرار بجنگ، عباس میرزا را زیر سوال برده ومتهم به عدم اجرای جهاد میکردندنمبدانستند جهادیک مسیله احساسی دینی مربوط به قرن هفتم است ودرقرن19جهان متحول شده اگرهم جهاد اعلام میشود بایدبااموزش تدارک برآورد باشد .درهرحال بافتوای شیخ جعفر کاشف الغطا روحانی اهل ومتولد نجف که درفتحعلیشاه نفوذ داشت جنگ دوم ایران وروس بافرمان جهاد تبدیل به جنگ بین اسلام وکفر شد البته روسهاهم تزارشان اهل کلیسا ومسیحی ارتدوکس بودوبنیاد گذار کلیسای ارتدوکس روسی کشیش سیریلیک یونانی بود که بعدها خانواده رومانوف که روی کارآمدند انراارتدکس روسی نامیدند همین اعلام جهاد درایران ،سبب شد آنهاهم باانگیزه مذهبی بامابجنگند تفاوت دراین بود که جنگ آنها باتجهیزات مدرن وعلم روز نظامی بود جنگ ما باکمبود تجهیزات وفقدان دانش جنگ همان جهاد بود نیروهای آنها درکنترل فرامین وسلسله مراتب وانضباط بودند،نیروهای ما ازکنترل خارج اصولا درهرجنگی اتکا بدین ومذهب قوت قلب نفرات است اما ارتش باید مجهز باشد درصورت عدم تجهیزات وعدم آموزش نفرات احساساتی تن بکشتن میدهند وتلفات بالا میرود کمبود نیرو احساس وشکست ناخواسته پیش میآید ارتش شکست میخورد کشور درپی آن شکست میخورد شکست سخت سبب
سرخوردگی ملی میشود و مردم مایوس ودل مرده خواهند شد

توضیح1
اتفاقا درجنگ ایران وعراق،درعملیاتهای رمضان،محرم، والفجرمقدماتی،خیبر،بدر،والفجر9 , کربلای 4و5بااین شیوه جنگیدیم فرمان مذهبی بود اما نیروها تضمینی واموزش دیده نبودند و تجهیزات کافی نبودو پشتیبانی هوایی دراثرتحریم ضعیف وپروازهای پشتیبانی هوایی ازتعدادشان کاسته شده بود،وازهمه بدتر نیروها بادونوع تفکر می‌جنگیدند واتحادی دربین نبود واتفاق نظر نبود که همه این عملیاتها توام باشکست خاتمه یافتندو مایه یاس ودلسردی جوانان ازحضور درجنگ گردیدندچون شیوه جنگ اصولی نبودوپرتلغات بودیک نمونه درعملیات محرم درایران 1361فرماندهان سپاه بدون توجه بزمین وجو وهوا،به نیروهای بسیج فرمان عبور از رودخانه چیخاب دادند پرسنل ازرودخانه سیلابی عبور وصدها نفر طعمه سیل شدند خودشان وتجهیزاتشان ازدست رفتندمتاسفانه

توضیح2
شیخ جعفر ازشاه خواسته بود که درهرفوج یک موذن باشد درارتش روحانیت باشد هرشهر یک امام جمعه داشته باشد درجنگ دوم ایران وروس ازنام بزرگان دین هزینه کردند که باشکست حاصله مایه دلسردی وبخصوص درسربازان عشایر شد که ازنام بزرگان انتظار معجزه داشتند و هنگامی شکست خوردند متاسفانه این شکست موجب یک جنبش اجتماعی زیانبار ومخالفت توده ای ازمردم باحکومت وروحانیت حاکم بر جامعه گردید

توضیح 3
اگر به عملیات‌های جنگ 8ساله باعراق بنگریم مانیز ازاسامی بزرگان دین هزینه بسیارکردیم ازایات قرآن وتفال بقران واستخاره باقران درعملیاتها استفاده نمودیم که اکثرا بعلت عدم کارآمدی وبی دانشی آقایان باشکست مواجه گردید همین هزینه های بی‌حساب که بدون اتکابه نظرکارشناسان ارتش عملیات‌های این چنین صورت می‌گرفت سبب دلسردی جوانان گردید و طولانی کردن جنگ ،سبب پس لرزه های اقتصادی منجر بفقر ملت شد وبتدریج دراثر فقروبیکاری وسرخوردگی جوانان وبی ایندگی کشور امروز درگیر اسلام گریزی جوانان شده ایم که باخشونت وتوپ وتشروعتاب راه بجایی نخواهد برد وباید نشست واندیشید وباین نتیجه رسیدکه حکومت روحانیت ودخالت روحانیت درهرتخصصی که آنرا نمی‌دانند ،کشوررا دچار این مشگل اجتماعی امروزنموده
جنگ دوم ایران وروس دوسال طول کشید نبردهای مهم عبارت بودندازنبرد تالش ولنکران
که توسط ایران تصرف شدندوپس ازتصرف گنجه بروسها تاخته تادروازه تفلیس پیش رفتند سپس بشروان وشماخی وگنجه دست یافتند اما روس‌ها بایک سازماندهی یک‌ماهه درنزدیکی گنجه باتوپخانه سواره نظام ایران راازهم پاشیدند سواره نظام پراکنده شدند سپس روس‌ها باعمده قوادست به پیشروی وسیع زدند عباس میرزا غافلگیر شد نتوانست نیروی خودرادربرابر این هجوم وسیع منسجم کندودر سال1828فتحعلیشاه هم کمکی نکرد وقشون گرسنه وبی حقوق و تجهیزات ماندندواساسا ارتشی که آغامحمدخان بااستفاده از تجربیات نادرشاه وکریم خان سازمان داده بود دراین دوجنگ منحل شد
دردوردوم نیروهای حمله ورروسیه بفرماندهی ژنرال پاسکوییچ فرمانده کل ارتش روسیه آغاز شدایران شکست تلخی خورد ودر21فوریه 1828پیمانی بین پاسکویچ وعباس میرزا در16فصل نوشته شدوخارج از اراضی که روس‌ها اشغال کرده بودند،نخجوان،تالش،اردوباد،شورگل بروسیه رسیدوپیمان ترکمانچای نامیده شد وقتی خبر شکست به فتحعلیشاه رسیدرو بشیخ جعفر کرده نگاهی کردوگفت ازجهادهم گویاکاری ساخته نشد
بموجب این پیمان رود ارس مرز مشترک شدومقررشدایران مبلغ ده کرور تومان یعنی (5/000/000)تومان بروسیه غرامت بدهد وحق کاپیتو لاسیون رانیز برای اتباع روسیه درایران برسمیت بشناسدکه نتیجه این کاپیتو لاسیون باامدن گریبایدوف بایران بیک فاجعه مبدل شدکه بعدابان میپردازیم
ومتاسفانه روسیه درمقابل این همه امتیازات کلان ومفتی که بدست آورد عهد کردکه ولیعهدی عباس میرزا رابرسمیت بشناسدوچه ننگی
علل اصلی شکست
1+نبود فرماندهان آموزش دیده وکارازموده
2*نبود سازماندهی مناسب;زیرا بجزچندهنگ ،بقیه عشایری وبی سازمان بودند
3+نبودوحدت وانسجام و همکاری بین یگانهای عملیاتی وتدارکاتی
4+نبود نیروی احتیاط وعدم آشنایی فرماندهان باکاربرد یگان احتیاط
5+نبود پیک های سریع وسیستم ارتباطی
6+نبود امکانات ترابری همانند ارتش روس
7+نبود ستاد ومشاور فنی دریگانهای عمده اما روس‌ها درسطح هریگان ستاد فرماندهی داشتند
8*نبود سلاح مناسب دربرابر سلاح روس‌ها
9+فقدان شایستگی درپادشاه ورهبر کشورکه فرمانده کل قوابودورقابت فرزندان شاه برای حذف عباس میرزا وجانشینی اودران شرایط چه خیانتی
10+تصمیم گیری برحسب فتوا وبجوش آوردن احساسات ونه استفاده ازخرد جمعی وتدبیرفنی وسیاسی
11+شتاب درعقب نشینی ها که ریشه ازضعف فرماندهی بود وهم سیستم ابلاغ فرامین نداشتندوبی برنامه بودندکه به فرارجمعی تبدیل میشدوفرارازیک جناح سبب فرارسایرجناحها میگردید وروسها سریع پیشروی مواضع‌شان رااشغال میکردتد
12+تکیه به مستشاران فرانسوی و انگلیسی که دران شرایط بایران خیانت کردندوجنگ بنفع دشمن ما
تمام شد ودو عهدنامه ننگین بملت ایران تحمیل کردید
13+عدم اطلاع از اصول جنگ بعلت عدم وجود سیستم انضباط واموزش ومدیریت صحیح
توضیح4
درزمان فتحعلیشاه نیز ایرانیان پس ازاین دوشکست ازروسیه دچار افسردگی ویاس وفقر وگرانی وکمبود آذوقه شده وچون ازهمه جا ناامید شده بودند ودل خوشی ازحکومت وشیوخ مذهبی نداشتند وازهردوطرف درفشار وجوه شرعیه ومالیات بودندونداشتند پرداخت کنند مودیان اموالشان راتوقیف میکردندوصدمه مالی بسیارمیدیدند، ودست براسمان بودند وازخداوند خواستار ظهور منجی (عج) رامیکردند که وجودورشد فرقه شیخیه وبعد سیدعلی محمد باب که شیخیه رابه بابیه تبدیل و خوددچار نوعی جنون وتوهم بود ،خودرا امام غایب نامید ویک جنبش اجتماعی شکل گرفت ابتدا سیاسی بود اماشوخی شوخی دراثر عدم متانت وعدم تامل روحانیون حاکم برتفکر جامعه
وعدم عقب نشینی سیدعلی محمد شیرازی،جنبه مذهبی وسپس امنیتی پیدا کردودرتاریخ معاصر ایران مبدل بیک معضل شد که مدت200سالست مقدار زیادی از انرژی مراکز مذهبی وحکومتی را بخود جذب کرده درحالی انزمان می‌توانستند با بصیرت مسیله را حل ونگذارند تبدیل به جنگ داخلی شده وروس وانگلیس ازان سواستفاده کنندکه تبدیل بجنگ داخلی هم شد
که بعد امختصرا عرض خواهد شد

توضیح5
چه خوبست که جمهوری اسلامی بادرایت فضای بسته امروز کشوررا بگشاید واین فضای بسته مضربحال میهن راخاتمه وباتاریخ وشناسنامه تاریخی ملت مخالفت نکند و بحثها ی کارشناسی انجام شود که ناظر وشاهد دین گریزی وفاصله گرفتن ملت بخصوص جوانان که آینده سازان کشورند ازحکومت نباشیم و بدانند که این فاصله توام با یاس ملت برای وحدت ملی خطرناک است وبابگیروببندوتندروی راه بجایی نمی‌بردتجربه تلخ زمان قاجار درکشورمان تکرار نشود
ادامه دارد

This comment was minimized by the moderator on the site

از کربلای چهار
رحیم قمیشی
کربلای چهار
عملیاتی که هرگز ابعاد، زوایا و نکات پنهان آن برای مردم باز نشد.
عملیات سرنوشت‌سازی که ناگهان به عملیات فریب تغییر نام یافت!
غواص هایی که دست‌بسته به دام عراقی‌ها افتادند. اسرائی که نامشان را عراق هرگز اعلام نکرد و بسیاری‌شان در آنجا جان دادند.
هرگز نتوانستم عملیات کربلای چهار را آنطور که دلم می‌خواهد بیان کنم.
این بار تلاش می‌کنم در چند اپیزود پادکست، اندکی از مظلومیت شهدای آن عملیات، جانبازان و اسرایش را بگویم، شاید بعد از گذشت ده‌ها سال کسی پیدا شود و این راز را بگشاید.
«آیا با فدا کردن جان چند هزار جوان می‌توان عملیات فریب طراحی کرد؟!»


سیاست اسرائیل در طولانی شدن جنگ ایران و عراق (https://t.me/dovomkhordad76)
برگرفته از کتاب نکته‌های تاریخی نوشته جعفر شیرعلی‌نیا/پژوهشگر جنگ ایران و عراق

پروفسور برنارد رایش در مقاله اسراییل و جنگ ایران و عراق می‌نویسد: «بهره اصلیِ اسراییل از جنگ ایران و عراق آن بود که این دو قدرت منطقه‌ای که هر دو دشمن اسراییل محسوب می‌شدند، علیه یکدیگر وارد جنگ شدند و فرصت استراحتی برای اسراییل فراهم شد.» او معتقد است اسراییل به دنبال «حفظ موازنه‌ی قوا برای طولانی‌کردن جنگ و جلوگیری از پیروزی یکی از دو طرف بود.»
در تحلیل رایش، جنگ علاوه بر درگیر نگه داشتن این دو کشور، جهان عرب را به دو قطب تبدیل کرده بود؛ یک قطب، سوریه، لیبی و یمن جنوبی و قطب دیگر اردن، مصر و کشورهای حاشیه‌ی خلیج‌فارس و «دودستگی جهان عرب، مانع تشکیل جبهه‌ی متحدی علیه اسراییل شد» (درس‌هایی از راهبرد، حقوق، دیپلماسی در جنگ ایران و عراق، ص147 و 148)
سیاست آمریکا هم ادامه جنگ خونین ایران و عراق بود؛ تا وقتی که برنده‌ای نداشته باشد.  الکواری نماینده وقتِ قطر در سازمان ملل، درباره‌ی موضع آمریکا و شوروی در جنگ می‌نویسد: «در واقع این دو ابرقدرت، به رغم تاکیدهایی که بر خلاف آن داشتند، از تداوم جنگ و طولانی شدن آن، مادام که هیچ‌یک از طرفین نتواند بر دیگری غلبه داشته باشد، احساس رضایت می‌کردند» (عملکرد شورای امنیت در جنگ ایران و عراق، ص 201) در سال‌های جنگ تا وقتی که ایران و عراق کشورهای هم را ویران می‌کردند، قدرت‌های جهانی با وجود اظهار نگرانی از ادامه جنگ، تلاشی عملی و جدی برای پایان دادن به آن نکردند. آنها سال هفتم تصمیم گرفتند جنگ را پایان دهند.
تحلیلگران ایرانی موفقیت نسبی کربلای 5(زمستان 65) را در تصمیم ابرقدرتها برای پایان دادن به جنگ موثر می‌دانند اما اغلب تحلیلگرانِ غیرایرانی ناامن شدن خلیج فارس در جنگ دریایی و افشای ماجرای مک فارلین را مهمترین دلیل تصمیم آمریکا برای پایان دادن به جنگ می‌دانند.
افشای پر سر و صدای ماجرای مک‌فارلین در آبان 65، که در جهان به ماجرای کمک آمریکا و اسراییل به ایران معروف شد، کار را برای بازی دوگانه آمریکایی‌ها سخت کرد و آمریکا تحت فشار شدیدی قرار گرفت و به تعبیر کدی و گازیوروسکی آمریکایی‌ها به این جمع‌بندی رسیدند که: «باید به‌گونه‌ای مستقیم برای پایان دادن به جنگ طولانی ایران و عراق مداخله نمایند.» (نظام دوقطبی و جنگ ایران و عراق، ص414)
تیر66 قطعنامه‌ی 598 برای پایان دادن به جنگ تصویب شد. واکنش ایران به قطعنامه منفی بود اما برای اولین‌بار تمام 5 عضو دائم شورای امنیت برای پایان دادن به جنگ تفاهم کرده بودند.
به روایت دبیرکل سازمان ملل در جلسه‌ای که مهر66 او با 5 عضو دایم شورای امنیت برگزار کرد؛ شولتز وزیرخارجه‌ی آمریکا در جمع‌بندی نظر 5 کشور گفت: «همه‌ی ما پایان جنگ را می‌خواهیم. همه‌ی ما از قطعنامه‌ی 598 حمایت می‌کنیم» (به سوی صلح، ص255)
دکوییار، دبیرکل سازمان ملل، در خاطراتش درباره‌ی سیاست آمریکا در این مقطع از جنگ می‌نویسد: «نظر قطعی ایالات متحده این بود كه برای پایان جنگ: (1) عراقی‌ها باید به‌خوبی مقاومت كنند تا مانع هر گونه پیروزی ایران شوند. (2) جنگ باید بیش از هر زمانی برای ایرانی‌ها رنج‌آور شود. (3) جریان سلاح به ایران باید از طریق قطعنا‌مه‌ی دیگری در شورای امنیت كاهش یابد و (4) فشار بین‌المللی در ابعاد وسیعی به این كشور وارد شود.»(به سوی صلح، ص267)
بسیاری دریافتند که جنگ ماه‌های پایانی خود را سپری می‌کند. محمدجواد ظریف از دیپلمات‌های ایران در سازمان ملل به خاطر دارد که حدود دی‌ماه 66: «مایکل اشتاینر من را صدا کرد و گفت که من یک نکته‌ای را به تو بگویم و آن این است که شما الان دست بالا را دارید، ولی امسال سال شکست شما در جنگ است. قبل از این‌که شکست بخورید قطعنامه را بپذیرید. هیچ‌وقت این از ذهنم بیرون نمی‌رود.» (دیپلماسی ایران و قطعنامه 598، ص249) چندماه پس از این گفتگو سخنان نماینده‌ی آلمان در سازمان ملل به واقعیت پیوست و در بهار 67 ایران شکست‌های پی‌در‌پی و سختی را در جبهه‌های جنگ تجربه کرد. فاو، شلمچه، جزایر مجنون را که در عملیات‌های سخت و طولانی‌مدت در چند سال گرفته بود در عملیات‌های سریع دشمن در عرض چند ماه از دست داد و با سخت شدن و زجرآور شدن جنگ، قطعنامه‌ی 598 را پذیرفت.
سودهای سرشار بسیاری از کشورها و شرکت‌های بین‌المللیِ فروش سلاح و منافع بسیاری که در حاشیه‌ی جنگ‌ها وجود دارد، تا چه حد در ادامه‌ی جنگ تاثیر داشت؟ ایرانیان تا چه حد به انگیزه‌ی اصلی ابرقدرت‌ها و کشورهایی که منافعشان در طولانی شدن جنگ بود پی بردند؟ عجیب آن که در ایران نیز نگاهی مسلط وجود داشت که تلاش دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ را تلاشی خائنانه تفسیر می‌کرد. آیا ممکن است گاه بازی خورده باشیم و با اصرار بر ادامه‌ی جنگ در زمین ابرقدرت‌ها بازی کرده باشیم؟
@dovomkhordad76

This comment was minimized by the moderator on the site

کربلای۴، زخم کهنه
«عمليات از رده به كلی سری لو رفته است»؛ اين جمله آرام و نجواگونه محسن رضایی فرمانده وقت سپاه در ساعات پايانی سوم دی ۱۳۶۵ كه دقايقی پس از آغاز عمليات بزرگ كربلای۴ و در مقر قرارگاه مركزی خاتم گفته شد، پس از چند دهه، طنين بلندی در جامعه ايران و ذهن‌های پرسشگر مسائل ايران پيدا كرده است. عملياتی كه در منطقه عمومی بصره و از معبر منطقه ابوالخصيب قرار بود سرنوشت جنگ را رقم بزند، به تدريج و به ويژه در سال‌های اخير به يكی از پرسش‌ها و ابهامات مهم جنگ و در بستر اجتماعي به جراحتی عميق بدل شده است. مراجعه به تاريخ گاهي برای عبرت و درس‌آموزی و گاهی نيز كند و كاو در گذشته برای دانستن چيزهايی است كه شايد بتوانند براي زخمی كهنه و استمرار يافته نقش مرهم داشته باشند. روايت كربلای۴، تكه روايتی از جنگ است كه در زمره تلخ‌ترين قسمت‌های آن است.
لینک یادداشت کامل «چشم‌های دشمن باز است»:
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/Main/Detail/160723

دشمن در انتظار
بازخوانیِ شکست کربلای۴ | بازنشر
هیچ یک از فرماندهان و رزمندگان صحنه جنگ فکرش را نمی‌کردند چند دهه بعد از لو رفتن و شکست کربلای۴، این عملیات در جامعه ایران دوباره جان گرفته، احضار و تبدیل به یک «مساله» شود. شاید نور انداختن به زوایای مختلف نظامی و عملیاتی این نبرد، شنیدنی و همچنان ضروری باشد. گفتگو با راوی و تاریخ‌نگار دفاع، یدالله ایزدی در رابطه با این عملیات؛
فیلم کامل این گفتگو در اعتمادآنلاین:
https://www.etemadonline.com/fa/tiny/news-589765


‍ (http://axnegar.fahares.com/axnegar/e4f49ff64546769a152c3.jpg) به نام خدا
چه امیدی به این ساحل؛ خوشا فریاد زیر اب (بازنشر)
علیرضا کفایی
کربلای چهار توسط قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء(ص) سپاه پاسداران در تاریخ 1365/10/3 با رمز محمد‌ رسول‌الله(ص) انجام شد.
این عمیات؛ عملیات فریب! بود یا لو رفته بود؛ عقل و تدبیری در آن نبود و از همان ساعات اولیه و قبل از آن احتمال لو رفتن و شکست حتمی می رفت اما چرا ..... فرمانده! اصرار بر انجام آن داشت؟ خیل عظیمی از عاشقان دین و میهن را به کام مرگ و شهادت فرستادند، فریاد عاشقی آن از جان گذشتگان در زیر آب دل میسوزاند و رنج افزون می کند.
ضیافت های عاشق را خوشا بخشش . خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق . برای گم شدن دریا
چه دریایی میان ماست . خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل . خوشا فریاد زیر اب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن . خوشا از عاشقی مردن.....
یکی از رویدادهای مهم تاریخ 8 سال دفاع مقدس عملیات کربلای چهار است، عملیاتی که بعد از چندین ماه توسط فرماندهان ایرانی طراحی و در سال ششم جنگ اجرا شد. اطلاعات عملیات کربلای چهار توسط کشور آمریکا و منافقین در اختیار عراق قرار گرفت و به همین علت به هدف نهایی خود که تهدید شهر بصره بود نرسید اما جزایر تصرف شده در این عملیات باعث شد کربلای پنج به موفقیت برسد.
خاطرات آیت‌الله طاهری اصفهانی ـ. امام جمعه سابق اصفهان ـ؛ که در شب عملیات حضور داشت حقیقت دیگری را بازتاب می‌دهد. او در گفتگو با روزنامه اعتماد ملی، ۹ خرداد ۱۳۸۵ این عملیات را این‌گونه به یاد می‌آورد: «عملیات کربلای چهار بود. [.]به خط مقدم که رسیدیم، دیدم که عراقی‌ها از منور‌هایی استفاده می‌کنند که شب را مانند روز روشن می‌کند. به خرازی گفتم خودت را به آقای هاشمی برسان و بگو که عملیات لو رفته است. خرازی رفت و برگشت و گفت که آقای هاشمی گفته که من مقلد امام هستم و باید عملیات انجام شود. من پاسخ دادم که امام هم اگر شرایط را ببینند، اجازه عملیات نخواهند داد. اما به هر حال عملیات انجام شد. بچه‌های ما چند دسته بودند، گروهی که زیر آب می‌رفتند و یک لوله‌هایی برای نفس کشیدن از بالای سرشان روی آب بیرون می‌آمد و عده‌ای هم که با قایق می‌رفتند. عراقی‌ها این لوله‌ها را می‌زدند و وقتی بچه‌های ما مجبور می‌شدند سرشان را بالا بیاورند، آنان را شهید می‌کردند. خلاصه تعداد زیادی از بچه‌های ما را شهید کردند.»
این عملیات از منظر مانور، جغرافیا و مهم‌تر از همه از منظر پیوستگی تاریخی و ذهنیتی که دشمن از جهت انجام عملیات در این منطقه داشت به شدت دچار مشکل بود. بدین ترتیب انتخاب این عملیات و اقدام به انجام آن در واقع مواجهه با یک خطای بزرگ بود
۴دی، سالگرد کربلای۴ است که با عملیات فریب! امثال محسن‌رضایی جوانان ایرانی به شهادت رسیدند
۳۴ سال پیش در چنین لحظاتی جوانان این مرزوبوم در حال جان دادن در عملیاتی بودند که مسئولان آن را مثلا برای فریب پیش برده بودند!
در این عملیات ۲۳ هزار و ۷۳۳ نفر پاسدار، ۶۶ هزار ۸۴۷ نفر سرباز و ۱۱۴ هزار و ۲۳۱ نفر نیروی بسیج مردمی حضور داشتند که در قالب ۱۴ لشکر، ۸ تیپ و ۳۱ گردان توپخانه سازماندهی شدند.
کشور عراق در ساعات ابتدایی حمله گفته بود ۳۲هزار و ۳۳۴ نفر در ام‌الرصاص شهید شده‌اند و پس از ساعاتی این آمار به ۵۰ هزار و ۳۸۰ نفر رسید و در نهایت کشور عراق تعداد شهدا و زخمی‌های ایران را ۹۰ هزار نفر اعلام کرد.
چراغ راه بیداری اگر بود از تو روشن بود
4 دیماه 99
@kafaeealirezaa

This comment was minimized by the moderator on the site

برای شهدایی که گفتند گمنامند!

رحیم قمیشی

دویست تابوت آوردند، گفتند در هر کدام شهیدی است، گمنام!
خیلی‌ها گفتند دروغ است، راستش را بگویم، من هم باور نکردم.
گفتند با این همه پیشرفت تکنولوژی مگر می‌شود باز شهیدایی گمنام پیدا شوند، گفتند نظام هر وقت به بن‌بست می‌خورد، دزدی‌هایش رو می‌شود، اختلاس‌هایش از حد می‌گذرد، یک شو راه می‌اندازد، که بگوید مردم ببینید باز شهدا آمدند!
آمده‌اند تا بگویند به این نظام بد نگویید، بگویند شهدا با این نظامِ پر از دزدی هستند!

بعضی گفتند خیلی از اینها جنازه‌های عراقی‌هایی است متجاوز، حالا آورده‌اند برایشان بر سر و سینه بزنیم.
گفتم من هم باور ندارم در این تابوت‌ها شهیدی باشد.
نه، نیست، قسم می‌خورم!
دروغ می‌گویند. شهری که پابرهنگان پناهی ندارند، ظلم آسان می‌شود. پول، خدایی می‌کند، دزدی شغلی است شریف، معلم‌ها بی‌اعتبارند، بی‌سوادها در بالا نشسته‌اند، کارگران آه در بساط ندارند، دانشگاه‌ها سرد و خموش شده‌اند، استادها اخراج می‌شوند، بی‌گناه‌ها به زندان می‌افتند، اعتیاد بیداد می‌کند، طلاق بیش از ازدواج شده، مگر می‌شود شهیدان بیایند در آن بگردند.
دروغ گفتند در آن تابوت‌ها شهید بوده.

شما را به خدا دیگر تفحص نکنید!
آرامش شهدا را، دیگر بر هم نزنید.
اگر روزی شهیدی دیدید، او را به شهر نیاورید، این روزهای ما را به او نشان ندهید!
در همان بیابان پرچمی بزنید بر خاک، بر آن استخوان‌ها، و بنویسید اینجا شهیدی آرمیده، نخواستیم آرامشش را بر هم بزنیم، نخواستیم بیاوریمش به شهر،
ببیند چقدر خاک بر سر شدیم.
دزدی می‌شود ساکتیم
آدم کشته می‌شود مهم نیست برایمان
تحقیر می‌شویم توجیهش می‌کنیم
اهانت می‌شنویم بی‌خیالیم
دختران‌مان امنیت ندارند
جوانان‌مان ترک وطن می‌کنند
روز به روز فقیرتر و بدبخت‌تر می‌شویم
و می‌ترسیم کاری کنیم
مبادا وضع‌مان بدتر شود!
یعنی بدتر از این!؟

نه! شهید نیاورید
بگذارید آنها دیگر آرام باشند
وسط بیابان، میان رمل‌ها، در میدان‌های مین، کف رودخانه، آنجا آرام‌ترند...
شما را به‌خدا!
بپرسید از مادران مفقودانی که هنوز زنده‌اند.
بپرسید از همرزمانشان که هنوز نمُرده‌اند!
کدام‌شان دوست دارند شهدا هم وارد این بازی مسخره شوند.
آنها هم معامله شوند!
با استخوان‌هایشان نمایش برگزار شود.
برای گول زدن مردم
برای ادامه حاکمیت
برای ادامه چپاول
از آنها خرج شود...

نیاورید دیگر شهید
به ما هر چه می‌خواهید ظلم بکنید
دست از سر شهدا
بردارید!
گناه دارند آنها...
@ghomeishi3

This comment was minimized by the moderator on the site

اسرائیل و کربلای چهار!

رحیم قمیشی

کشورهای غربی به اسرائیل می‌گویند تنها کشوری که در خاورمیانه دمکراسی واقعی دارد، چرا که پارلمان دارد، ده‌ها حزب دارد، قوه قضاییه مستقل دارد، رئیس جمهور هیچکاره دارد، نخست وزیری دارد که باید پاسخگوی رسانه‌ها باشد و از این ادا و اطوار ها.
اما دیروز اتفاق مهمی در جبهه‌شان با مردم غزه افتاد که هم خلاصه‌اش را می‌گویم و هم ارتباطش را با کربلای چهار ما.

سه تن از گروگان‌های اسرائیلی ظاهراً پس از بمباران مقری از حماس، موفق به فرار می‌شوند، ساعت‌ها و شاید روزهای متمادی مخفی می‌مانند تا نیروهای اسراییل به آنها نزدیک شوند.
پارچه‌های بزرگ سفید به دست می‌گیرند، نیم‌تنه‌شان را برهنه می‌کنند (که یعنی بمبی و یا اسلحه‌ای ندارد) خودشان را از دور به سربازان اسرائیلی نشان می‌دهند، و با خوشحالی به سمت آنها می‌دوند.
سربازان اسرائیلی اما دستور دیگری دارند!
هر جنبنده‌ای را بکشید! ولو پرچم سفید در دستش باشد، ولو مسلح نباشد، زندان‌ها جا ندارند، زندان هم بروند روزی مجبور به آزادی آنها خواهیم شد، و آنها خطری هستند برای موجودیت ما، برای قدرت ما!

این می‌شود که مجریان این دمکراسی خاورمیانه به آن سه سرباز خودی که پرچم سفید افراشته‌اند، به اشتباه و به واقع، آتش می‌گشایند، هم آنها را سوراخ سوراخ می‌کنند، هم پرچم سفیدشان را.
اصلا آنها سربازان خودتان نه! چند جوان فلسطینی، اصلا چند حماسی تسلیم شده، باید آتش بگشایید؟؟
بله این اتفاق باید بیفتد تا دنیا متوجه شود در بعضی نقاط جهان، دمکراسی هم در خدمت نژاد برتر است!
و اسرائیل، نمونۀ دمکراسی خاورمیانه، بعد از کشتن ۱۸ هزار از اهالی غزه، ۱۲ هزار زن و کودک، هنوز سیر نشده.
و دمکراسی‌اش هنوز خون می‌خواهد.
این می‌شود نتیجه توسعه دمکراسی با اسلحه. وقتی عقل‌ها آنقدر کوچک‌ و حقیر می‌شوند که تصور می‌کنند با اسلحه هم می‌شود پیروزی به دست آورد، می‌شود آینده ساخت!

از حق نگذریم اینکه ارتش اسرائیل مسئولیت آن اشتباهش را پذیرفت، و نگفت منافقین آنها را زدند، یک نفوذی آنها را زد، حماسی‌ها خودشان بودند، قابل تقدیر است، اندکی از عمق این تراژدی می‌کاهد، اینکه در این جنگ پرچم سفید هم بی‌معنی است و یک نسل‌کشی تمام عیار دارد اتفاق می‌افتد.

اما چه ارتباطی با کربلای چهار داشت؟
امیدوارم جوان‌ترها اعتراض نکنند از خواندن تاریخ خسته می‌شوند. کشور بی‌تاریخ کشوری بی‌هویت است.
ما آنقدر عمر نداریم که تک‌تک تجربه‌ها را بتوانیم به‌دست بیاوریم.
نه آنکه من ده‌ها تن ازدوستانم را در کربلای چهار از دست دادم. نه آنکه خودم ماندم آن جلو، و برگشتم و دیدم هیچکس نیست. نگاه کردم و دیدم مجروح‌ها مانده‌اند...
و روبروی ما، سربازانی که به آنها گفته بودند کسی زنده نماند!! نه آنکه در کربلای چهار برای ما چوخه تیرباران درست کردند و حتی دستور شلیک هم دادند!
نه اینکه ما تنها ماندیم و بعدها شنیدیم جزیی از یک پروژه فریب بوده‌ایم.
وقتی خودم را برای لحظاتی جای آن سه سرباز اسرائیلی گذاشتم، دیدم اصلا کربلای چهار تمام نمی‌شود...
نه در ایران، نه در جهان!
عده‌ای باید کشته شوند تا برخی حس پیروزی داشته باشند.
عده‌ای باید فدا شوند تا تعدادی قدرت‌شان تحکیم شود و بر اریکه قدرت بخندند.
همیشه عده‌ای باید زیر چرخ بروند تا ماشین اندکی جلو برود، و بعد راننده بگوید دیدید من ماشین را جلو بردم.

هر وقت آهنگ کربلای چهار را شروع کرده ام نیمه تمام مانده. نمی‌توانم قطعه آخرش را بنوازم.
تصور کنید فیلمی درست شود از کودکی فلسطینی یا اسرائیلی که دارد تیر می‌خورد، و نمی‌داند چرا باید تیر بخورد!
تصور کنید آن سه اسرائیلی بعد از هفتاد روز فرار کرده‌اند، و حالا از طرف یاران‌شان تیرباران می‌شوند.
تصور کنید کربلای چهار شده...
می‌گویند بروید آن‌طرف رودخانه، ما می‌آییم، اما نمی‌آیند...
می‌گویی چرا نمی‌آیید؟
می‌گویند صبر کنید می‌آییم!
و بعد می‌فهمید قرار نبوده بیایند
شما در عملیاتی فریب بوده‌اید!

با نزدیک شدن به سالگرد عملیات کربلای چهار باز می‌خواهم تلاشی بکنم، بگویم آن روزها چه گذشت.
نه برای خاطره‌گویی
نه برای ناگفته‌های جنگ
برای اینکه بگویم؛
وقتی "انسانیت" مرحله چندم تصمیم‌ها شود، چه فاجعه‌هایی به‌بار می‌آید!
وقتی انسانیت برود، که پیروزی به‌دست آید.
وقتی انسانیت برود که انقلاب ترویج شود
وقتی انسانیت برود که اسلام توسعه یابد!
وقتی انسانیت برود که دمکراسی بیاید!!
که اسراییل پیروز شود.
کدام پیروزی، کدام انقلاب، کدام اسلام، کدام دمکراسی...
امیدوارم بتوانم در چند قسمت صوتی، از جنگ و کربلای چهار اندکی بگویم. رفقایم که زنده نمی‌شوند، اما نگذارم صدایشان خاموش شود.
همین
@ghomeishi3

This comment was minimized by the moderator on the site

فاطمه خود را فدای علی کرد
فاطمیه‌ی جمهوری اسلامی می‌گوید جفت‌شان فدای من
ح‌ق: دل‌تنگ یک هیأتم که نه اسمش دولت باشد و نه درگیر و دار اکو، از رسم عزاداری دور شده باشد. دلم هوس هیأتی را کرده که صدای مداحش حتی برای هم‌سایه‌های بغل‌دستی هم آزاری نداشته باشد. آخ که چقدر دوست دارم بروم هیأتی که میان‌دارش از همه غریب‌تر باشد. هیأتی کوچک که هیچ سهمی از بیلبوردهای بزرگ شهر نداشته باشد. اصلا تبلیغ نداشته باشد. پایین‌شهر که بودیم، چند کوچه بالاتر از کوچه‌ی ما یک هیأت بود که تنها ابزار تبلیغش یک تابلوی مستطیل‌شکل بود به رنگ سبز، سوار روی یک میله‌ی باریک: هيأت متوسلین به ام‌البنین. سه‌شنبه‌شب‌ها که روز هیأت بود، تابلو را می‌گذاشتند جلوی در؛ نه حتی سر کوچه. تا این حد هم نمی‌خواستند مزاحم کسب و کار کسی باشند. نقل بچه‌های مهجوری است که بعد از جنگ، زیادی زنده مانده بودند. سه‌راهی شهادت، ترافیک خون شده بود و این بچه‌ها جا مانده بودند از قطار آسمان. جملگی شهید بودند و نبودند. هنوز هم مثل ایام جبهه، پیراهن را می‌گذاشتند بیرون شلوار و با وجود آن همه سابقه در جنگ، هیچ کدام حتی یک عکس هم با بی‌سیم نداشتند. اگر چشم‌شان به بدحجابی می‌افتاد، از قضا همین چشم را نهی از منکر می‌کردند و مزاحم ناموس مردم نمی‌شدند. این‌جور نبود که فکر کنند پشت هر زن بدحجاب، یک مرد بی‌غیرت وجود دارد. فکرشان این بود که پشت هر مسؤل دزد، یک بسیجی بی‌بخار وجود دارد. اسلام‌شان رنگ حماسه‌ی حسینی مطهری داشت؛ اول شعور، بعد شور. با بهشتی در خانقاه بازی‌دراز، آب‌دیده شده بودند و خوب می‌دانستند امثال حمید باکری چه خون دلی خورده بودند از امثال صادق محصولی. کیسه‌ی مخلص‌سازی به تن نحیف خودشان هم خورده بود. مصباح خودش به جبهه نرفت ولی آن چند نفری هم که ناشی از مکتب شرارت‌بارش روانه‌ی جنگ شدند، روانی‌هایی بودند که عوض بعثی‌ها، باکری‌ها را می‌زدند. بی‌چاره حمید باید ثابت می‌کرد که رابطه‌اش با مجاهدین، به قبل از تغییر فاز جماعت برمی‌گشت و بی‌چاره‌تر مهدی که پارتی‌بازی را حتی برای برادر خونی خود هم مجاز نمی‌دانست. مصباحیست‌هایی که گیر درجه‌ی اخلاص دیروز حمید باکری بودند، پس‌فردای جنگ دزد شدند و با حرام‌ترین پول ممکن، حرامی‌ترین حزب ایران را تأسیس کردند و مصباح را نشاندند مافوق این حرم‌سرا تا کسی که علاوه بر ولایت مطلقه، اطاعت مطلقه را هم واجب می‌دانست، هم‌زمان جای خالی مطهری و بهشتی را پر کند. مسئله این‌جا بود: همان نسبت عکسی که محصولی‌ها با باکری‌ها داشتند، مصباح با بهشتی و #مطهری داشت...
محصولی‌ها از فرط سهم‌خواهی از قدرت، در اقلیمی به وسعت #ایران نگنجند و باکری‌ها از شدت عشق به خاک مجنون، همگی در کوچک‌ترین سنگر جزیره بخسبند. محصولی‌ها ادای دین خدا را درمی‌آورند و باکری‌ها نماد اِدای دِین به خلق خدا بودند. محصولی‌ها فاطمه و علی و تجسم جفت‌شان یعنی امام زمان را برای این می‌خواهند که در ایام فاطمیه بگویند دفاع از اوجب واجبات تخیلی‌شان حتی از جان حجت بن الحسن هم بالاتر است و باکری‌ها تحت هدایت مطهری‌ها و بهشتی‌ها بل‌که شریعتی‌ها و طالقانی‌ها معتقد بودند که جمهوری اسلامی اگر در خدمت جمهور نباشد، مفت هم نمی‌ارزد. محصولی‌ها ایران را در برابر اسلام طالبانی خود هیچ می‌دانند و باکری‌ها با خاک وطن سرمه برای چشم می‌کشیدند. محصولی‌ها ذیل سایه‌ی #مصباح اساساً مفهومی را تحت عنوان ملیت قبول ندارند و باکری‌ها از خود تعریفی جز بده‌کارهای همیشگی ملت نداشتند. محصولی‌ها کشور را هم‌چنان در #تحریم می‌خواهند تا به بهانه‌ی برهه‌ی حساس کنونی بتوانند بیت‌المال را بیش‌تر تیغ بزنند و باکری‌ها جلوتر از همه‌ی نیروهای خود به خط می‌زدند و پوتین نویی هم اگر گیرشان می‌آمد، آن را می‌دادند به پسرک روستایی که با فقط سیزده سال سن آمده بود فتح‌المبین. محصولی‌ها در به‌ترین حالت به جان جوان‌های مردم به چشم یک عدد نگاه می‌کنند و باکری‌هایی هم‌چون باقری- که خود شهید مدافع وطن بود- اعتقاد داشتند در قبال خون بچه‌های ملت جوابی برای #خدا ندارند. من البته نویسنده‌ی حواس‌جمعی هستم و به خصوص ناظر بر انتصابات آخر سال، قشنگ حواسم هست که مبادا سوپرانقلابی‌های مخالف حزب پای‌داری از این متن سوءاستفاده کنند. سوپرانقلابی‌ها همه صادق محصولی هستند؛ خواه مثلاً دشمن پای‌داری باشند. جمهوری اسلامی هم هر چه بیش‌تر به نفع مصباح غش کرد، پرتر از محصولی‌ها و خالی‌تر از باکری‌ها شد. باید هم در ترکیب بدترکیب نظام، مصباح صدر بهشتی و مطهری بنشیند. این دو شهید، نه خشونت بل‌که فهم را تئوریزه می‌کردند. بهشتی #حجاب را حرام مطلق می‌دانست و از آن به شکاف مسؤلین از مردم یاد می‌کرد. بهشتی می‌گفت حکومت منهای #عدالت حتی اگر با #قرآن فرش شده باشد، باز هم #لجن است. مطهری هم بهشت اجباری را ریشه‌دار در افکار جهنمی می‌دانست. شگفتا! #مطهری و #بهشتی با وجود آن همه ارادت به #خمینی هرگز در حوزه‌ی ولایت‌پذیری حرف‌های شاذ نزدند ولی مصباح با وجود آن همه مخالفت با خمینی و عدم حتی یک ثانیه حضور در #جبهه ناگهان پابوس خامنه‌ای شد تا علاوه بر ولایت مطلقه، اطاعت مطلقه را هم واجب بخواند...
دفاع از باکری‌ها در برابر محصولی‌ها، دفاع از بهشتی و مطهری در برابر مصباح است؛ دفاع از واقعیت بل‌که حقیقت در برابر کیک بل‌که فیک. مصباح که اول انقلاب و در امتداد عداوتش با امثال بهشتی و هاشمی مکرر علیه حزب جمهوری اسلامی گارد می‌گرفت و حتی با نفس تحزب مشکل داشت، بعدها خود علم‌دار حزب پای‌داری شد تا بدون هیچ ارادتی به دموکراسی، در عین حال نامزد اصلح را برای ملت معین کند؛ یکی بدتر از رئیسی و لابد جلیلی. مصباح به همه‌ی آن‌چه باور قلبی بهشتی و مطهری بود- اگر به مصباحیست‌ها برنمی‌خورد- فقط لاس می‌زد و در حالی از لزوم اطاعت مطلقه‌ی خامنه‌ای حرف می‌زد که خود ولایت مطلقه که هیچ، حتی ولایت خشک و خالی خمینی را هم قبول نداشت. ایده‌آل مصباح، نه جمهوری اسلامی بل‌که همین بی‌جمهوری اسلامی بود؛ یک حکومت طالبانی که مع‌الاسف حتی اندازه‌ی بن‌سلمان هم ادب و آداب حکومت‌داری را بلد نباشد. الحق که اطاعت مطلقه آن‌هم از غیر معصوم، با مردم‌سالاری جور درنمی‌آید. سؤال این‌جاست: مصباح با این افکار ضد جمهور، پس چرا قبل از آخرین انتخابات‌های نظام جلدی به صحنه می‌آمد و الم‌شنگه‌ی نامزد اصلح را راه می‌انداخت؟ جواب این‌جاست: آن #لاس که نوشتم، نه تحقیر بل‌که تحقیق و نه توهین درشت بل‌که توضیح درست مصباح بود. پیرمردی که در جوانی با ولایت حال نمی‌کرد و بعد در عصر کهولت، از ما شهیدداده‌ها می‌خواست که در راستای خون شهدا، به محصولی‌ها رأی بدهیم تا نکند در شناخت اصلح دچار خطا شده باشیم! آری مصباح یعنی انحراف از باکری‌ها: ای آب ندیده‌ها و آبی‌شده‌ها، بی‌جبهه و جنگ انقلابی‌شده‌ها؛ مدیون فداکاری جان‌بازانید، ای بر سر سفره آفتابی‌شده‌ها...
من هم مثل باقی مردم، خسته از هیأت‌هایی که به زودی عکس مصباح را بالاتر از #الله می‌نشانند، می‌خواهم دنبال اصلح در هیأت متوسلین به ام‌البنین بگردم‌. دنبال یک بسیجی واقعی از تبار همت و باکری که چون اصل است، فریب هیچ بدلی را نمی‌خورد. من بسیجی طرح ولایت نیستم که خیال کنم مصباح هم یکی بود در مایه‌های بهشتی و مطهری. مایه‌ی مصباح از ملاهایی مثل جلالی و مکلاهایی مثل جلیلی هویداست. در مایه‌ی مصباح، رئیسی هم‌سایه‌ی بهشتی می‌شود تا ننگ جای رنگ را پر کند. سوپرانقلابی‌ها به من می‌گویند تو کی وقت کردی این همه عوض شوی؟ جواب می‌دهم: جمهوری اسلامی کی وقت کرد این همه عوضی شود؟ نظامی که از باکری‌ها به محصولی‌ها می‌رسد و دم به دم از محصولات دبش فسادش خبری نو به جامعه، بیش‌تر لایق مصباحیه است تا فاطمیه. از این همه شیادی، همان به مخفی باشد قبر تو ای بانو...
حق
حسین_قدیانی
https://t.me/ghete26
https://www.instagram.com/p/C097XEKIikt/?igshid=MzRlODBiNWFlZA

This comment was minimized by the moderator on the site

تشیع جنازه یا تاراج جنازه ؟!

چرا این تابوت های سرگردان را در استان هایی دفن می‌کنید که متعلق به آنجا نیستند؟!

ماجد برساووش

بیش از ۳۴ سال از پایان جنگ ایران و عراق می‌گذرد و حکومت ایران هر ساله تعدادی تابوت را در شهرهای مختلف به عنوان شهدای گمنام میچرخاند که اغلب این تابوت گردانی‌ها در زمانی انجام می‌شود که حکومت از نظر حیثیت عمومی و سرمایه اجتماعی نزد افکار عمومی در پایین‌ترین سطح خود قرار دارد !

اما چرا از عبارت تابوت گردانی بجای تشییع جنازه استفاده کردیم ؟!

قبل از پاسخ به این سوال ببینیم شهید گمنام کیست یا چیست؟!

قاعدتا به کسی گفته میشود که در جنگ ایران و عراق اثری از پیکر او یافت نشده است و بعنوان مفقودالاثر محسوب شده و پس از تبادل اسرای دو کشور، از کشته شدن او در جنگ اطمینان حاصل شده است!

پس کاملا معلوم است چه تعداد خانواده در کدام استان و شهر یا روستای ایران از فرزند یا عضو خانواده خود که به جنگ اعزام شده بی اطلاع هستند و منتظر خبری از ایشانند و قطعا آمار آنها نزد بنیاد شهید معلوم است!!

حال اجازه بدهید با یک مثال ثابت کنیم آنچه بعنوان تشییع جنازه شهدای گمنام رسانه ای میشود یا تمام و کمال یک خیمه شب بازی است یا بهتر است نام تاراج جنازه به آن بدهیم نه تشییع جنازه !

چرا؟!
چون بعنوان مثال در استان کم جمعیت خراسان جنوبی که بیش از۱۵ ساله که ابراهیم رئیسی نماینده مجلس خبرگان آن است و ۲۶ آذر ماه ۱۴۰۲ برای چندمین بار طی این سالها شاهد برگزاری چنین مراسمی بود تنها حدود ۷۰ شهید یا رزمنده مفقودالاثر داشته است اما تا به امروز بیش از ۱۴۰ تابوت با ادعای جنازه شهید گمنام در این استان دفن شده است!!

یعنی حدود دو برابر تعداد رزمندگان و شهدای مفقودالاثر آن!! همین وضعیت در مورد خراسان رضوی نیز صدق میکند و چند سال است آمار شهدای گمنام مدفون از شهدای مفقودالاثر آنجا پیشی گرفته است!

آیا همه چیز برایتان روشن شد یا توضیح دیگری هم لازم است ؟!
حال سوال اینست مگر این تابوت های بی نام و نشان که به آن شهید گمنام می گویید صاحب خانواده نیستند که به شکل سرریز روانه این استان شده اند؟!
و مگر خانواده اینها و بستگانشان در سایر استان‌های کشور منتظر دریافت پیکر عزیزان خود نیستند؟!
پس چرا شهدای گمنام را در استان هایی دفن می‌کنید که متعلق به آنجا نیستند؟!
اسم این کار تشییع جنازه است یا تاراج جنازه؟!

لابد مردم ساده لوحی که در این مراسم شرکت میکنند هم خیال می‌کنند در حال بهره مندی از فیوضات معنوی هستند!!
مگر متولیان امر فردا قرار نیست پاسخگوی خانواده های منتظر در سایر استان‌های کشور باشند ؟!
یا خیالتان از بابت داشتن « شهید سرریز » به تعداد کافی راحت است که هرگاه صدایی هم از جایی درآمد چند تابوت مجهول المحتوا را در آنجا نیز خواهید گرداند و دفن می‌کنید تا دهان مردم بسته شود!

به هر حال سرهم کردن چند تابوت و نهایتا یک تکه استخوان که کاری ندارد و‌ شهید سرریز هم مثل برنج سرریز در ظرف پلوی میهمانی ها توسط میزبان مجدد توزیع خواهد شد!!
و شاید به همین دلیل است که بنیاد شهید اصلا حاضر نیست مسئولیتی در قبال این «تابوت گردانی شرم آور» داشته باشد و از صفر تا صد آن را بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس برعهده دارد! و #دروغ هم که از روشهای مجاز اسلام در برابر دشمن محسوب میشود و بکارگیری آن در برابر مردم ایران که امروز دشمن این حکومت اسلامی هستند از اوجب واجبات است!!

https://t.me/+iK-468eUZ8tlYTQ0

This comment was minimized by the moderator on the site

کدام رستم‌های انقلاب!؟

رحیم قمیشی

امروز برای کاری رفته بودم بیرون از خانه. کلی بنر و تراکت‌های بزرگ، بر در و دیوار و بزرگراه‌ها زده بودند، که "رستم انقلاب" رفت!
خیلی تعجب کردم. مگر انقلاب ما رستم هم داشته!؟
خوب نگاه کردم دیدم برای سالگرد وزیری که فوت کرده، همه آن بنرها را زده‌ و به او لقب "رستم انقلاب" را داده‌اند.
دلم حسابی گرفت. آنقدری که کارم را نیمه تمام گذارده، برگشتم خانه.
می‌دانید چه شده بود، یاد آن بچه‌های گمنامی افتادم که نه رستم انقلاب بودند نه سهرابش، نه مالک اشتر بودند نه عمارش، نه ابوذر انقلاب بودند نه حبیب ابن مظاهرش...
اصلا بچه بودند، به قول دوستم، بچه‌هایی یکبار مصرف در جبهه و انقلاب
و خدا می‌داند اگر امروز زنده بودند، در کدام دادگاه باید پاسخ می‌دادند، که چرا از انقلاب رستم‌ها، از اختلاس‌ها و ظلم‌ها، دفاع نمی‌کنند!!

حسین وقتی وسط معرکه آزادسازی بستان، و آن آتش شدید عراق، تکه‌ای نان رساند به من و سایر بچه‌ها، که خیلی گرسنه هم بودیم، چقدر روحیه گرفتیم، نان را در دهانم که گذاشتم انگار از آسمان آمده باشد، چه قوتی گرفتم.
پنج دقیقه بعد حسین احتیاطی را دیدم، تیر خورده بود دقیقاً سمت چپ سرش، و خوابی عمیق رفته بود، همانجا متوجه شدم او اصلا تا به همه ما نان نداده بود، ذره‌ای هم از آن نخورده بوده. اندکی نان هنوز در دهانش مانده بود، نجویده.
او هیچ چیز انقلاب نبود...
اصلا بچه بود، شاید ۱۷ سالش هم نمی‌شد. دانش‌آموز چهارم ریاضی دبیرستان‌مان بود.

احمد مرخصی گرفت تا یک‌روز از خط آبادان، برود اهواز و برگردد، اخبار بمباران اهواز که می‌آمد نگران پدر و مادر، و برادر کوچکش شده بود.
فردایش یکی از بومی‌ها آمد، که جنازه‌ای در نخلستان است، ببینید از بچه‌های شما نیست.
با دلهره رفتیم. خودِ احمد بود، اگر چه سگ‌های هار جنازه‌اش را سالم نگذارده بودند، نخلی کنارش خونی بود، هیچوقت نفهمیدیم بعد از شهادت احمد، سگ‌ها به او حمله کرده بودند، یا وقتی ترکش خورده و هنوز زنده بوده.
احمد قنادان شهید شده بود، و هیچکس نگفت او چه چیزی از انقلاب بود. شاید اضافه‌ای از انقلاب، اصلا ناخن انقلاب!!

ابراهیم  تیر خورده بود وسط شکمش، عملیات کربلای چهار، همان عملیات فریب که به سالگردش نزدیک می‌شویم.
آنقدر از او خون رفته بود که دیگر رمقی برایش نمانده بود. رنگ صورتش زردِ زرد شده بود. وقتی زیر بغلش را گرفتم تا کمی از وسط معرکه بیرونش ببرم، دیدم اصلا توان راه رفتن، با کمک هم ندارد، چشم‌هایش وا می‌رفت. آنقدر ابراهیم آرام و خجالتی بود که یک کلمه نگفت لطفا مرا به عقب بفرستید. تکیه‌اش را داد به تپۀ خاک و اشاره کرد بروم کمک سایر بچه‌ها.
ابراهیم صمدی لابد هیچ چیز انقلاب نبود! اگر مانده بود تازه می‌فهمید او اشتباهی آمده بوده جبهه.

ماشینی باری که ما اسرا را به عقب می‌برد، شبانه تخلیه‌اش می‌کردند.
یکی پیاده نشد.
عراقی گفت کمکش کنم برود پایین، رفتم دیدم اصلا نفس نمی‌کشد.
نوجوانی بود که سرش هم باندپیچی شده بود.
هیچوقت نفهمیدیم اسمش چه بود.
به سرباز عراقی گفتم شهید شده، گفت از آن بالا بیندازمش پایین. گفتم نمی‌توانم.
گفتم او شهید شده! شهید احترام دارد.
عراقی آمد بالا و انداختش پایین.
و همانجا آنقدر به سر و صورتم چوب ضخیمی را کوبید، که باورم نمی‌شد زنده مانده باشم، ساعت‌ها بعد که چشم‌هایم را در سلولی باز می‌کردم.
آن نوجوان، اصلا کسی نبود! طعمه‌ای بود برای عملیاتی فریب، در کربلای چهار.
و من که ماندم، امروز باید محاکمه شوم، که مزاحم روند انقلابم...

دست خودم نیست، دلم گرفته.
حالا انقلاب دیگر رستم دارد، عمار دارد، حبیب دارد، ابوذر دارد، مالک دارد، اصلا صاحب دارد. سردار دارد، همه هم وضع‌شان خیلی خوب! کسی هم گفت بالای چشم‌شان ابروست، حسابش با دادگاه است!
دیگر انقلاب و انقلابی‌ها تعریف جدیدی دارند!
هر کس گفت چرا دزدی است، می‌شود ابن‌ملجم انقلاب.
هر کس چاپلوسی نکرد انقلابی نیست.
هر کس گفت شهدا که نرفتند تا ظلم بماند، می‌شود یزید انقلاب.
هر کس گفت مردمِ مطالبه‌گر، فتنه‌گرند، می‌شود ستون انقلاب!
هر کس گفت این مردم، صاحب حق هستند، می‌شود ضد انقلاب.

برگشته‌ام خانه، می‌نویسم تا آرام شوم.
آن بچه‌ها اگر مانده بودند...
مردم!
آن بچه‌ها همه ناز بودند.
باور نکنید شهدا شریکان دزدان بوده‌اند!

مردم!
ما هم از اینکه ظلم و دزدی، تمام نمی‌شود غافلگیر شده‌ایم...
مردم!
شهدا اگر زنده مانده بودند
همه‌شان امروز باید محاکمه می‌شدند.
که چرا ضد انقلاب شده‌اند!
مردم!
باور کنید امروز بیشتر رزمندگان سابق، از آنچه بر مملکت می‌رود، شرمنده‌اند.
تنها درک‌مان کنید!
ما رستم انقلاب نداریم
تنها شرمندگانیم
برابر مردمی خوب و ظلم‌دیده
@ghomeishi3

This comment was minimized by the moderator on the site

جمهوری_دبش_اسلامی
چند کیلومتر آن‌ورتر از #فساد_سیستماتیک
ح‌سین ق‌دیانی: رئیسی و اژه‌ای جفت‌شون قسم خوردن که صادق باشن، صداقت داشته باشن
حالا به نظرتون کدوم‌شون داره #دروغ می‌گه؟!
بعد یادتونه قالی‌باف اون همه روحانی رو متهم به فساد کرد
و رئیس سابق قوه‌ی مجریه هم تکذیب کرد
چرا هیچ دادگاهی از رئیس مجلس بابت حرف‌هاش سند نخواست؟!
بالاخره روحانی فاسد بود یا قالی‌باف دروغ‌گو؟!
و اما جا داره از جناب هرندی بپرسیم:
آیا این همه دروغ هم سوءاستفاده است یا دیگه می‌شه بهش فساد گفت؟!
و یک سؤال دیگه:
دیگه کدوم فساد/ دروغ باید ثبت بشه در کارنامه‌ی ارشدترین مدیران نظام
تا قبول کنیم در جمهوری اسلامی #فساد_سیستماتیک داریم؟!
و سؤالی مهم‌تر:
این وسط دقیقاً کی باید شرمنده‌ی شهدای مدافع وطن باشه؟!
امثال من یا اون‌هایی که هنوز هم دارن از نظام دفاع می‌کنن؟!
شهدا آیا رفتن برای این حجم از دروغ؟! این حجم از فساد؟!
این رسوایی، آخر و عاقبت مخلص‌سازی است
مخلص‌سازی به تولید انبوه عمار ختم نمی‌شه
به پرورش مشتی مار منتهی می‌شه که نیش بزنن به بیت‌المال
شهدا ذات‌شون مخلص بود؛ بعضی‌ها هم ذات‌شون مفلسه
صد تا هم مدرک بگیرن از دانش‌گاه خالی از امام صادق فایده نداره
مخلص پدر من بود که نظامی نبود و رفت جبهه
بهش از طرف شرکت ایران کاوه، ماشین دادن؛ نگرفت
گفت من یه موتور هوندا دارم
خونه خواستن بدن؛ بازم نگرفت
گفت من خونه دارم؛ ولو نیم‌بند و در اعماق جنوب شهر
جایی خیلی پایین‌تر از خط راه‌آهن تهران به تبریز
برین گم شین شیادهای دور از شهید و کذاب‌های دور از شهادت
لیاقت شماها نه این استوری منطقی
بل‌که همون فحش‌های بچه‌های شریف دانش‌گاه شریفه
برین گم شین
ح‌سین ق‌دیانی
#حق
#حسین_قدیانی
https://t.me/ghete26

This comment was minimized by the moderator on the site

از بسیج عشق تا نوبسیجیان ضد‌مردمی

ناصر دانشفر

برترین نویسندگان جهان هم توان نگارش قصهٔ آن سبکبالان عاشق را ندارند، که مگر داستان مهر و محبت را می‌توان نوشت؟
خبره‌ترین سینماگران عالم هم توان به تصویر کشیدن آن فرشتگان پرنده‌تر از مرغان هوایی را ندارند، که مگر می‌توان خلوص، یکرنگی و صفا را به تصویر کشید؟
سنگدل‌ترین موجودات گیتی هم نمی‌توانند در برابر رشادت‌های آن مبارزان دلیر وطن سر خم نکنند که مگر می‌توان در مقابل کسانی که برای دفاع از حریم سرزمین مادری درد و هجران را به وصل و درمان ترجیح داده‌اند، تواضع ننمایند؟
اینها همه بود و اگر کسی از سر عناد به انکار این مجسمه‌های بی‌بدیل بلاجویان کربلایی بپردازد، بی‌شک از انصاف بویی نبرده است. آری بسیج دوران دفاع مقدس از زاویه مراد و مریدی همه‌اش تک بود و در تاریخ بشر نظیر نداشت.
اما اشکال کار همین جا بود، ما عاشق بودیم و نه عاقل، ما واله بودیم و نه حاذق و ما شیفته بودیم و نه هوشمند. همین دلدادگی بی تفکر کار دستمان داد، همین فریفتگی بدون تدبر ما را به بیراهه برد و همین شیفتگی جاهلانه نهایت کارمان را به ناکجاآباد رساند.
مرحوم خمینی چنان کاریزمایی داشت که نه فقط ما نوجوانان و جوانان، که استخوان خرد کرده‌های دوران مبارزه علیه نظام ستمشاهی را نیز مجذوب خود کرده بود و معلوم است که مفتون و دلباخته، توان اندیشیدن منطقی و مطابق عقلانیت را ندارد. این عشق باعث شد که وقتی اصل ولایت فقیه اصلی از اصول قانون اساسی کشور شد، نه فقط اعتراضی بدان نداشته باشیم که بدان افتخار کنیم.
آری به همین دلیل بود که ملت در برابر اصل ۱۱۰ و واگذاری یکجای قدرت به یک فرد، کوچکترین اعتراضی نکرد که در برابر معترضان ایستاد. به اعدام‌های انقلابی خرده نگرفت و در مقابل درخواست اعلام یوم‌المرحمه آن مرجع بزرگ ایستادگی نمود. جنگ که شد به آثار و تبعات آن فکر نکرد و شعارش این شد که از تو به یک اشاره، از ما به سر دویدن، پس از فتح خرمشهر هم که به سرمنزل مقصود رسیده بودیم و امکان مصالحه و دریافت غرامت فراهم بود، سؤال نکردیم که جنگ چرا؟حتی در برابر شعارهای جنگ جنگ تا رفع فتنه از جهان،راه قدس از کربلا می‌گذرد، صدور انقلاب و امثالهم هیچ واکنشی جز تمکین نشان ندادیم.
آری ما به همین دلیل بود که از سرکوب مخالفان دفاع کردیم،سازمان نفرت‌انگیز مجاهدین خلق بد کرد، اما ما نپرسیدیم که چرا با آنها گفتگو نمی‌کنید؟چرا آنان را به موضع عناد کشانده‌اید؟چرا بنا دارید این مشکل را با مشت آهنین حل کنید؟ از حذف ملی‌مذهبی‌ها،توده، فدائیان خلق،کومله و دمکرات،خلق مسلمان و... نگران که نشدیم،همراهی کردیم. از حکم‌های ظالمانه و جنایات انجام شده در زندانها اظهار تبری ننمودیم، به این مختصر یک مثنوی می‌توان افزود.
حالا از خود می‌پرسم چه کاری هست که این نوبسیجیان ضد‌مردمی انجام می‌دهند و ما مرتکب آن نشده بودیم؟ آری یک فرق بزرگ بین دههٔ اول انقلاب با دوران اخیر وجود دارد که خطاهای ما را برجسته نساخت و چشمانمان را بر روی واقعیت امور بسته بود.آن روزگار قریب به اتفاق مردم طرف حاکمیت بودند، فساد و تباهی کمتر به چشم می‌خورد، اکثر مسئولان هنوز از خلایق فاصله نگرفته بودند و زی مردمی داشتند و دشمنی غدار پا به خاک وطن گذاشته، روزانه عزیزانمان را به کام مرگ می‌فرستاد و این شاید بزرگترین شانس ما بود که در برابر اکثریت مردم قرار نداشتیم.
اکنون از خود می‌پرسم که اگر آن روز به مانند امروز جمع زیادی از جامعه در برابر امام قرار می‌گرفت ما چه می‌کردیم؟آیا کنشی نظیر این نوبسیجیان ضد‌مردمی نداشتیم؟بنده شخصاً به عنوان یک بسیجی آن دوران می‌پذیرم که این سنگ بنای مصیبت‌بار را ما گذاشتیم و بدین خاطر از تک‌تک هموطنان پوزش می‌خواهم و تقاضای عفو دارم.
درست است که ما در آن روزگار همراه اکثریت جامعه بودیم و بر خلاف امروز که قریب به اتفاق جامعه از بسیجی جماعت متنفر است،مردم ایران به داشتن فرزندانی چون ما فخر می‌فروختند،اما باید اقرار کنیم که طریق این مسیر غلط را ما گشودیم و آن خبط و خطاهای دوران عاشقی ما را به اینجا کشانده است.
خشت اول چون نهد معمار کج
تا ثریا می‌رود دیوار کج
مردم ما مقصریم،اما شما می‌دانید که ما بسیجیان بحبوحهٔ جنگ و جهاد جز خیر شما را نمی‌خواستیم،سینه‌هامان را برای در امان ماندن شمایان سپر گلوله‌های دشمن کردیم، در دفاع از وطن کم نگذاشتیم و هر چه داشتیم در طبق اخلاص گذاشته به میدان آوردیم،اما قبول داریم که به‌خاطر جهل، بچگی و علاقهٔ وافر به بنیانگذار انقلاب این کجراهه را بنیان نهادیم و امروز شما هر چه می‌کشید از تبعات آن قدم ناراست ماست.
پیشترها ما را عزیز می‌داشتید و یقین دارم که هم‌اکنون نیز بین ما و این نوبسیجیان ضد‌مردمی تفاوت قائلید، بر ما ببخشایید و قلم عفو بر خطاهایمان بکشید،ما گناهکاریم اما جنایتکار نبودیم.
عزت زیاد
https://t.me/peyghameashna

This comment was minimized by the moderator on the site

روابط ایران و اسرائیل پس از انقلاب

عبدالعلی شجاعی

ایران و اسرائیل در طول تاریخ تقریبا ۸۰ ساله‌ی خود شرایط و روابطی سینوسی داشته‌اند. در می۱۹۴۸ که موجودیت و عضویت این کشور در سازمان ملل توسط آمریکا و شوروی به رسمیت شناخته شد، ایران رای منفی داد. کمی بعد ایران بصورت دوفاکتو (غیررسمی یا خنثی) عضویت اسرائیل را پذیرفت. در سال‌های بعد روابط دو کشور به تدریج بهبود یافت.

سیاست‌های جمهوری اسلامی در برابر اسرائیل، از جمله؛ گفته‌ی خمینی که اسرائیل غده سرطانی است و باید از صحنه‌ی روزگار محو شود و تکرار آن از سوی آیت‌الله خامنه‌ای و دیگران کینه‌ای سخت میان دو طرف شکل داده است.

با آغاز جنگ تحمیلی اسرائیل در بین دو دشمن خود قرار گرفت. صدام می‌توانست با ایجاد ائتلاف عربی تنفس در هوای سیاسی خاورمیانه را برای اسرائیل تنگ‌تر سازد. ایران هم برای اسرائیل دشمن خطرناکی بود اما نه به اندازه‌ی ائتلاف عربی. این‌گونه بود که روابط مخفیانه اسراییل با ایران برای از میان برداشتن دشمن مشترک (صدام حسین) آغاز شد.

اسرائیل بارها از ایران در دهه ۸۰ درخواست‌هایی برای خرید اسلحه دریافت کرد و بسیاری از این درخواست‌ها را پاسخ گفت و به ایران سلاح فروخت. یک اسرائیلی به نام ناهوم مانبار گفته‌است که در طول جنگ ایران و عراق، اسلحه‌هایی را از طریق شرکت‌های لهستانی، به ایران فروخته است.

یک دلال سلاح اسرائیلی قراردادی با وزارت دفاع ایران امضاء کرد که در آن ۱۳۵ میلیون دلار از جمله موشک لانس و موشک هاوک به ایران فروخت. واسطه‌های ایرانی در این قراردادها و معاملات معمولا حسن روحانی و منوچهر قربانی (دلال اسلحه) بودند.

روزنامه پانوراما چاپ میلان اسنادی منتشر کرد که درآن اسرائیل به دولت جمهوری اسلامی ۴۵٬۰۰۰ قبضه مسلسل یوزی، موشک‌های ضدتانک، هویتزر و قطعات هواپیما فروخته‌است.

آریل شارون در یک کنفرانس خبری در پاریس در سال۱۹۸۳ گفت که اسرائیل با تأیید آمریکا به ایران اسلحه می‌فروشد.

نشریات مختلف بین‌المللی معاملات تسلیحاتی این دو کشور در دهه ۸۰ سالانه تا کمتر از یک میلیارد دلار را تایید کرده‌اند. برخی منابع، میزان فروش تسلیحاتی اسرائیل به ایران را تا ۲٫۵ میلیارد دلار نیز تخمین زده‌اند.

برخی تسلیحات فروخته‌شده به ایران در این مدت عبارت بودند از:
۲۰۰۸ موشک تاو
۲۶۰ موشک هاوک
۴۵۰۰۰ مسلسل یوزی
۲۵۰ قطعه یدک تایر فانتوم اف۴
۳۶۵ تُن قطعات و مهمات تانک ام۶۰
قطعات یدکی اف۱۴
موشک لانس
ادوات توپخانه‌ای
۳۰۰ موشک ایم-۹ مدلL (هوا به هوا)
و بیش از ۴۰۰۰ موشک از انواع دیگر و برخی تجهیزات نظامی دیگر

برخی از این اقلام محصول سفر مک فارلین به ایران است. مقامات دولت ریگان در این رسوایی به‌طور مخفیانه با فروش تسلیحات به ایران که در محاصره‌ی تسلیحاتی بود، کمک‌رسانی کردند. ایران در زمان جنگ هم با آمریکا و هم با اسرائیل مراوده نظامی داشت.

در اواخر دهه ۷۰ م عراق به دنبال تولید پلوتونیوم و ساخت تسلیحات هسته‌ای بود. اسرائیل طی عملیات اپرا (۸ماه پس از عملیات ایران به اسیراک) با نقشه و اطلاعاتی که از ایران دریافت کرده بود، تأسیسات اتمی عراق را درسال ۱۹۸۱ قبل از دریافت سوخت هسته‌ای از شوروی منهدم ساخت.

مقامات اسرائیلی و فرستاده ایران یک ماه قبل از این عملیات در پاریس دیدار کردند که حتی موافقت شد، در صورت بروز مشکل فنی در حین اجرای عملیات، بمب‌افکن های اسرائیلی به‌طور مخفیانه در پایگاهی در تبریز فرود اضطراری نمایند. در عملیات اوسیراک و اچ ۳ هم، همکاری نظامی و اطلاعاتی بین دو کشور رخ داد.

براساس نوشتار جان بلوچ، اسرائیل در تمام مدت جنگ ایران-عراق، راهنمایی نظامی به ایران می‌کرد و بیش از ۱۰۰ نظامی اسرائیلی در کمپی مخفی در شمال تهران حضور داشته و فرماندهان ایرانی را راهنمایی می‌کردند. گفته می‌شود حضور اسرائیلی‌ها حتی پس از پایان جنگ نیز ادامه یافت.

با این‌حال ارسال سلاح از اسرائیل به ایران در ماجرای مک فارلین به تأیید مقامات ایرانی از جمله هاشمی رفسنجانی رسیده‌است. به‌گفته حسین شیخ‌الاسلام، قائم‌مقام وقت وزارت خارجه، ایران در قالب مذاکرات مک فارلین از منابع تسلیحاتی آمریکا در اسرائیل موشک‌های تاو و هاوک دریافت کرد که فتح فاو بدون آن‌ها ناممکن بود.

در هفته‌نامه قبرس درسال ۱۹۸۱ مقاله‌ای چاپ شد که نشان می‌داد از فرودگاه لارناکا برای ارسال اسلحه به ایران استفاده شده‌است. برخی بنادر اروپایی هم برای مقاصد نظامی بین ایران و اسرائیل همکاری داشتند.

آیا اکنون نیز احتمال مراوده بین دو کشور وجود دارد؟ آیا حاکمیت سیاست سری متفاوت با شعارهای ملی، دینی خود دارد؟ چگونه است که در خفا داد و ستد انجام شده اما امکان مبارزه برای ورزشکاران ایرانی با رقبای اسرائیلی غیرممکن است؟
آیا آیین‌های راه‌پیمایی روز قدس و حمایت از فلسطینیان در کنار داد و ستد نظامی دو کشور تشکیک ایجاد نمی‌کند؟

This comment was minimized by the moderator on the site

باسلام : قسمت عمده آن فیک است

جمشیدپور
This comment was minimized by the moderator on the site

اصلاحات موسوی_خوئینی_ها @akbaralami

ناگفته های اشغال سفارت آمریکا و پیامدهای آن برای ایران
اکبر اعلمی در مناظره با حجت الاسلام مصباحی مقدم عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در دانشگاه علوم پزشکی مشهد:

۶. پیامدهای جنگ ایران و عراق برای کشورمان

در اثر این جنگ تحمیلی:
۱-۶. طبق برآوردهای اولیه بیش از یک هزار میلیارد دلار به ایران خسارت وارد شد. سازمان ملل میزان خسارت وارده به ایران را حدود ۲۰۰ میلیارد دلار اعلام که پس از اعتراض عراق در ‌‌نهایت با کارشناسی‌های انجام شده میزان نهایی خسارت وارده به ایران ۹۷ میلیارد دلار تعیین شد که هنوز یک سنت از آنرا هم دریافت نکرده ایم.

۶-۲. حدود ۲۲۰-۲۰۰ هزار تن از شهروندان که اکثر آنها از بهترین و ایثارگرترین جوانان کشورمان بودند شهید و تعداد ۶۷۲ هزار جانباز و ۴۲ هزار اسیر روی دستمان گذاشت که هنوز هم دولت ناچار است سالانه دهها میلیارد تومان مستمری به عده زیادی از آزادگان و جانبازان و بازماندگان شهدا بپردازد.

۶-۳. برای اداره این جنگ، حدود ۲۱۷ هزار ارتشی، ۲۰۰ هزار سپاهی و نیروی انتظامی و ۲ میلیون و ۱۳۰ هزار نیروی بسیجی در مقابل تجاوز دشمن ایستادند و اکثر امکانات کشور برای اداره جنگ بسیج شد. در نتیجه تحمیل ۸ سال هزینه فرصت از دست داده به ملت و دولت ایران از دیگر پیامدهای این جنگ ویرانگر بود که اگر اتفاق نمی افتاد ما در زمینه های مختلف ۸ سال از امروزمان جلوتر بودیم. زیرا و همین نیروها و امکانات در حوزه های کشاورزی و صنعتی و عمران کشور مورد استفاده واقع می شد.

پرواضح است که هیچکس معتقد نیست در اثر برقراری رابطه با آمریکا درهای بهشت به روی مردم ایران گشوده خواهد شد بلکه ما مي‌گوئیم در دنیائی که حتی غفلت از دقایق و ثانیه‌های آن مي‌تواند سبب عقب ماندن کشورها از دستیابی به رشد و توسعه شود می توانستیم با دست کشیدن از خصومت و ستیزه جویی های بی مورد مانع از فرصت سوزی‌های شویم که کشورمان را در مقایسه با سایر کشورمان را عقب نگاه داشته است.

واقعیت این است که ما در دنیایی زندگی می کنیم که در آن قدرت و ثروت حرف اول را می زند و همه کشورها برای افزایش ثروت و قدرت خود درحال برگزاری مسابقه ای سنگین با یکدیگرند و برای رسیدن به ثروت و قدرت بیشتر، بجای درجا زدن در مرحله امنیتی همه تلاش خود را صرف تبدیل تهدیدها به فرصت ها و استفاده حداکثری از همه فرصت های موجود می کنند. لذا در چنین دنیائی نمی توان فضائی فکر کرد و دیواری به دور خود کشیده و با دیگران قطع رابطه کرد مگر این که بخواهیم مانند کره شمالی شویم. هیچ ملت عاقلی آرزوی جانشینی مردم کره شمالی را در سر ندارد. در چنین دنیایی نه تنها ژاپن که دو شهر ناکازاکی و هیروشیمایش با بمب اتمی ویران و یا ویتنامی که نزدیک به ۲۰ سال تحت اشغال آمریکا بوده و سالانه نزدیک به ۵۰۰ هزارتن بمب بر سر مردم این کشور ریخته و بیش از ۵ میلیون نفر از مردم ویتنام به دست آمریکائیان کشته و مجروح شدند، حتی قدرت های بزرگی مانند چین با جمعیت یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون نفری و رشد اقتصادی که حتی به بیش از ۱۴ درصدی هم رسیده و با داشتن بزرگترین ذخایر ارزی دنیا که رقمی معادل ۳.۲ تریلیون دلار می باشد و روسیه بعنوان یک ابرقدرت و اتحادیه اروپا نیز علی رغم اختلافات ایدئولوژیک و علیرغم تفاوت در اهداف و منافعی که با آمریکا دارند به این نتیجه رسیده اند که تامین منافع آنان مستلزم به حداقل رساندن اختلافات و چالش ها و استفاده حداکثری از فرصت ها و مشترکات و تعامل سازنده با ابرقدرتی مانند آمریکاست

This comment was minimized by the moderator on the site

روز دانش‌آموز برای چه!

✍️ رحیم قمیشی

یک بار که رفته بودم به جانبازانی که در آسایشگاه زندگی می‌کردند سر بزنم، از یکی‌شان پرسیدم مهمترین مشکل‌تان چیست؟
گفت حقوق پرستاران ما را بدهند!!
تعجب کردم و گفتم مشکل شما را پرسیدم، گفت پرستاران ما حداقل حقوق کارگری را می‌گیرند، همان را هم دو سه ماه یک بار به آنها می‌دهند. پرستاران را سپرده‌اند به شرکت‌های خصوصی، آنها هم با بنیاد اختلاف دارند و حقوق پرستاران ما را قطع کرده‌اند.
می‌گفت می‌دانی کارگری که حقوق نگیرد چطور به ما رسیدگی می‌کند؟
گفتم می‌دانم!
دلم خیلی برایشان سوخت.
همان جانبازانی که نه پایشان حرکت داشت و نه دست‌شان. دل‌شان می‌خواست فقط کارگران دلسوزشان، حداقل حقوق‌شان را بگیرند!

روز دانش‌آموز در تقویم ایران شده.
نمی‌خواهد یک پاکت شیر به دانش‌آموزان بدهید و منت بگذارید و بگویید هدیه مقامات نظام است!
نمی‌خواهد آنها را در صف نگهدارید و بگویید روز دانش‌آموز است، مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل بگویند.
نمی‌خواهد برایشان سخنرانی کنید.
ترانه سلام فرمانده برایشان بگذارید!
نه!
بگویید احکام زندان معلمان استان فارس را لغو کنند.
بگویید حکم شلاق معلمان عضو شورای صنفی بوشهر را لغو کنند.
دستور بدهید کانون معلمان کشور را منحل نکنند.
بگویید حق و حقوق معلم‌هایشان را بدهند.
برای یک زندگی معمولی...

معلم‌ها را تهدید نکنید به تضعیف نظام
به معلم‌ها نگویید باید تابع حراست باشند!
دانش آموزان وقتی معلم‌های واقعی را در کلاس ببینند بهترین هدیه را گرفته‌اند.
دانش‌آموزان وقتی ببینند معلم‌شان آزاده است و از هیچکس نمی‌ترسد. به آنها درس عشق و زندگی می‌دهد، نه درس سرسپردگی.
وقتی ببینند معلم‌شان دلش شاد است، وقتی ببینند معلم‌شان بعد از پایان ساعت کارش مسافرکشی نمی‌کند، کلاس خصوصی اجباری نمی‌گیرد، از صمیم قلب خوشحال می‌شوند.
دانش‌آموزان وقتی ببینند معلم خانم‌شان با لباس‌هایی آراسته و صورتی زیبا به کلاس می‌آید بهترین هدیه را گرفته‌اند.
دانش آموزان وقتی ببینند معلم‌شان نمی‌ترسد و به آنها درس شجاعت می‌دهد، وقتی می‌گوید بچه‌ها امروز می‌خواهیم با هم ترانه بخوانیم، لذت می‌برد.
دانش آموز وقتی بداند معلمش در کشور شأن و منزلت و بزرگی‌اش را دارد، او هم بزرگ می‌شود.

کشوری که معلمش حکم شلاق و زندان می‌گیرد، حقوقش کفاف زندگی‌اش را نمی‌دهد، اجازه هیچ اعتراضی ندارد...
روز دانش آموز می‌خواهد چه‌کار!؟

This comment was minimized by the moderator on the site

ردِ زخم

این دو عکس و متن را سعید صادقی عکاس نامدار جنگ برایم ارسال کرد، در کلماتش چیزهایی هست از جنس نگاه آدم‌هایی که در عکس‌هایش حضور دارند: نافذ، بُرنده و زخمی. سعید صادقی دنبال آدم‌های عکس‌های جنگیش می‌گردد، ردِ زخم را می‌گیر‌د تا امروز، تا حالا، تا بیخ گلوی من و شما:

«عکس جنگ برای زیبایی تاریخ نیست. تصویر عکس برای درک آن احساس باورهای پاک صادقانه است که ساختار قدرت باید با فهم و درک آن چه هست در منافع ملی همه ملت ایران پیوند ایجاد کند؛ نه با آوار اقتصادی بر کل ملت ایران و بهره‌مندی انگشت‌شمار اشرافیت دینی، ملتی را ذلیل و تحقیر کند.
این تصویر، عکس همان نفر سمت چپ تصویر سیاه سفید است. از همان سال ۶۳ با ترکش بر نخاع در چنین وضعیت قرار‌ دارد. سال ۹۸ در جستجوهایم در روستایی بیرون از شهر ساوه پیدایش کردم. این حقیقت جنگ است: عده‌ای جان می‌دهند و عده‌ای بر قدرت می‌چسبند.»

برایش نوشتم: آقای صادقی شما راوی زخم‌های این سرزمینید.

This comment was minimized by the moderator on the site

سر با کلاه سر بی کلاه!

«هاکان فیدان وزیر خارجه ترکیه: منطقه ما در یک نقطه عطف مهم قرار دارد: یا به سمت جنگی بزرگ می رویم یا در مسیر صلحی بزرگ هستیم»

اگر جنگ بزرگ اتفاق بیفتد کلاهی گشاد توسط روس‌ها بر سر ایران گذاشته خواهد شد که تا روی صورت حاکمیت را خواهد پوشاند!

و اگر ناظر به رویکرد حاکم بر فضای جهان حول تشکیل دو دولت مستقل صلح بزرگ حاصل شود،اینبار سر ایران بی کلاه خواهد ماند و کلاهش را ترکها و سعودی‌ها و آمریکایی ها برخواهند داشت. چون سیاست جمهوری اسلامی نابودی اسراییل بوده است.و این صلح پر منفعت برای جهان رسما برای او آورده ای نخواهد داشت.

آری اگر خواستید در آینده بنیادگرایی و پیامدهای مختلف آن بر منافع ملی یک کشور را تدریس نمایید.مثال تهاجم پرخسارت حماس در سال۲۰۲۳ به رژیم اشغالگر و نسبت آن با منافع ملی ایران نمونه خوبی خواهد بود.

اساسا در کانتکست بنیادگرایی همه چیز می بایست قربانی ایدئولوژی بزرگ شوند.

https://t.me/seyyedhashemfirouzi

This comment was minimized by the moderator on the site

صهیونیسم ادیان و مکاتب

اینکه سخنرانی فلان مقام آمریکا در سنا با اعتراض مخالفین جنگ قطع شد یا مخالفین نتانیاهو حتی در زمان جنگ در تل آویو تجمع اعتراضی داشتند تا تجمعات اعتراضی هزاران تا دهها هزار نفره علیه اسرائیل یا در حمایت از مردم غزه در جهان برگزار می شود حرف جدیدی نیست. چنانکه اعلام مجدد جرم انگاری امنیتی علیه هر گونه اعلام مخالفت با مداخله نظامی - امنیتی یا مالی ایران در لبنان و غزه تا یمن و غیره در کشورمان موضوع جدیدی نیست و هنوز اعلام ارادت به لبنان و غزه تا حشدالشعبی عراق از معیارهای رشد در مناصب حکمرانی محسوب می شود.
اینکه فردی مثل سرلشکر دکتر محسن رضایی اقتصاددان در اقدام نمایشی و مضحک پوشیدن لباس خاکی که در طول جنگ هشت ساله نپوشیده بود از آمادگی برای جنگ رو در رو با اسرائیل و آمریکا بگوید پوچ گویی جدیدی نیست و در کشاندن دفاع مقدس پیروز به والفجر مقدماتی و یک تا خیبر و بدر و کربلای چهار و پذیرش حقیرانه قطعنامه زهراگین ۵۹۸ تجربه کردیم. دفاع مقدسی که برای ما خون و ویرانی بود و برای امثال رضایی سرداری و دکتری و مناصب و اموال ابدی که از حکمرانی به ارث بردند.
اینکه صهیونیسم یهودی از آمادگی بازگشت گوساله سرخ موی بگوید و فلام نظامی مقام آمریکایی و روس از زمینه بازگشت مسیح و برخی از حمله حماس به نشانه ظهور و .... شاید چیزی جز بروز و همسویی و نفوذ باور مشترک صهیونیسم در پیروان ادیان و مکاتب فکری بشری نیست؟ اما نمی توان از وجه مشترکشان در مغایرت با پیام رسالت و سیره عملی انبیاء و اولیاء الهی تردید داشت  پیام رسالت که چیزی جز سعادت بشری مبتنی بر اخلاق و عدالت نبوده و نیست.
اینکه صهیونیسم در قامت پیروان کدام دین و آئین به جنایت مقدس در جهان مشغولند و اهالی کدام آئین بیشترین سهم این روزها را در خدمت به باورهای سیاه صهیونیسم بعهده دارند حتماً با بررسی عملکرد صهیونیسم حاکم بر اراضی اشغالی فلسطین تا حکمرانی بر اقتصاد یا خون ریزی به نام اسلام داعش و برپا کنندگان جشن شادی استقبال از آغاز جنگ قابل احصاء است. چنانکه مرحوم آیت الله هاشمی هم در خاطرات ۹ آبان ۷۹ می نویسد عصر ستاد برگزاري سمينار ابعاد وجودي امام زمان(عج) آمدند. آقاي [محمود] محمدي عراقي[رییس وقت سازمان تبلیغات اسلامی]، گزارش كار داد من هم در اهميت مسأله منجي بشر و توافق همه اديان آسماني در اين خصوص و آثار وجودي امام زمان (عج) در عصر غيبت، صحبت‌كردم.
اینکه امثال رضایی قطعاً از آثار و عواقب جنگ یا نابودی سرزمین و خانواده چیزی نفهمند حرفی نیست و بر پوچ اندیشی امثال رضایی اشاره به پیشنهاد مالیخولیایی تشکیل ارتش اسلامی کفایت است. اما ایکاش بین مقامات ایران بودند افرادی که می توانستند معنای گود انفجار به جا مانده از اصابت بمب‌های فرو ریخته در اردوگاه جبالیای غزه و انتشار خبر موافقت با میزبانی جام جهانی فوتبال ۲۰۳۴ در عربستان را بفهمند.
اینکه باور کنیم تصمیم سازان ورود موشکی حزب الله لبنان تا انصارالله یمن به جنگ که جز استقبال از گسترش و پیچیده سازی مدیریت میدان جنگ نیست برخلاف هیجانزدگی روز آغاز تهاجم موشکی حماس به مناطق مسکونی اسرائیل و آغاز جنگ خونین نابرابر اسرائیل علیه مردم غزه حالا از حداقل درک لازم مبنی بر برآورد و پیش بینی آثار و تبعات گسترش جنگ برخوردار باشند بسیار دشوار است.۱۰ آبان
https://t.me/Khabar_Naghde

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظز اضافه کرد در  کم هزینه ترین پایان بر ضعیف ت...
«سقوط مشکوک» بالگرد رئیس‌جمهوری ایران؛ چرا روایت رئیس دفتر او بر ابهامات حادثه می‌افزاید؟ ابهامات رو...
- یک نظز اضافه کرد در  کم هزینه ترین پایان بر ضعیف ت...
«زندگی، جنگ و دیگر هیچ» داستان زندگی مردم ایران و سیاست‌های حاکم بر کشور محمدجواد مظفر مرحوم اور...