مصطفی مصطفوی

مصطفی مصطفوی

خدایا به لحظه ای می اندیشم که تصمیم به خلق ما گرفتی و از خود می پرسم که چرا؟ هدف از خلقت این موجودات خاص برای چه بود. برای این که نظم طبیعت تو را به بهم بزنند؟ برای این که ظلم و جور را به حد برسانند و روی هر درنده را در بین خلایقت سفید کنند؟ یا این که فخر تو شوند بر زمین و در بندگی خود را به رخ فرشتگانت بکشند؟ یقین که از بندگی ما بی نیازی و اگر تکلیفی را فرستادگانت برای بندگی بر ما نهادند نه از سر اجبار کردن ما و یا نیاز تو بلکه از سر خیر خواهی بوده است. این که احیانا فرستادگانت می گویند این برشما واجب است و این حرام قدر یقین از سر هدایت است به سوی صلاح و رستگاری و راه نمایی و نه این که تکلیفی را بر بندگان بار کنند.

تو ما را با پتانسیل بالفعل و بعضا بالقوه خصلت هایی آفریدی که فقط در تو هست. انگار می خواستی مدلی نسبی از خود ارایه دهی؟!! اما به چه کسی؟ آیا موجودات دیگری هستند که با مشاهده بندگان خاص انسانی ات هدایتی برای آنها به وجود می آید؟ خدایا مگر ما انسان ها چی هستیم که وقتی ما را آفریدی به خود احسن گفتی؟ انسان چه شاهکاری است که این چنین به خود تبریک گفتی؟ تو که به هر کاری و خلق هر موجود عجیب و با هر کیفیتی قادر مطلقی چرا بر چنین خلقی این چنین به خود تبریک گفته و فتبارک الله٬ احسن الخالقین به خود گفتی؟ آیا خلق چنین موجودی کار سختی بود یا این که این موجود این همه شگفت انگیز برایت بود؟ به نظرم از هر دو احتمال مبرا هستی. پس چرا این چنین بر عمل خود احساساتی شدی؟

خدایا چشمه های معرفتت را برما باز فرما که اگر خود را بشناسیم تو را شناخته ایم.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

این سخن رهبر کشوری بزرگ و متمدن است که دیر از خواب غفلت بیدار شد و گوش خود را به سخن مشاورانی دوخت که او سلطنت و برنامه هایش را به نابودی بردند:

"مشاورینم دیواری بین من و مردمم بنا نهاده بودند. من نفهمیدم که چه می گذشت وقتی از خواب بیدار شدم که مردمم را از دست داده بودم" محمد رضا پهلوی

"My advisers built a wall between myself and my people. I didn't realize what was happening. When I woke up, I had lost my people."

 Mohammed Reza Pahlavi     

    

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

مرحوم محمد نوری خیلی جالب عشق یک ایرانی را در قالب این اشعار در مورد ایران خوانده است. (خدایش رحمت کند)

ما برای آنکه ایران خانه ی خوبان شود ، 
 رنج دوران برده ایم ، رنج دورانبرده ایم 

ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود ، 
  خون دل ها خورده ایم ، خون دل ها خورده ایم...

ما برای بوییدن بوی گل نسترن ، 
  چه سفرها کرده ایم ، چه سفرها کرده ایم ...

ما برای نوشیدن شورابه های کویر ، 
  چه خطرها کرده ایم ، چه خطرها کرده ایم  ...

ما برای خواندن این قصه ی عشق به خاک ، 
  رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم...

ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک ، 
  خون دل ها خورده ایم ، خون دل ها خورده ایم...

ویا در جایی دیگر این ارجمند می خواند :

در روح و جان مــــن ، مــی مانی ای وطن
بــه زیــر پا فــتد آن دلـی ، که بهر تو نلرزد

شرح این عاشقی ، ننـــشیند در ســخـن
که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیـرزد

ای ایران ایران ، دور از دامـــان پــاکت دســــت دگـــران ، بـــد گـــهـــــران 
ای عشق سوزان ، ای شیرین ترین رویای من ، تو بمان ، در دل وجان

ای ایـــران ایران ، گـلزار ســـبــــزت دور از تـــاراج خــزان ، جـــــور زمــــان
ای مهر رخشان ، ای روشـــنـــگر دنــــیای مــــن به جــــهان ، توبـــمان

سبــزی صــد چـــمن ، سرخی خون من ، سپیدی طلوع سحر ، بــه پرچــمت نــشســته 
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن ، بمان که تا ابد هستی ام ، به هستی تو بسته 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 3:24 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نیت خوب اما باور غلط، مساوی ویرانی و جنایت

باورهای غلط، از انسان های خوب، جنایتکار می سازد

او (فیدل کاسترو رهبر انقلاب کوبا) چهل سال شرافتمندانه ظلم کرد 

و کشورش را به بن بست رساند

تا جهانیان بدانند که، آنچه کشوری را آباد می کند

نیت های درست نیست، بلکه روش های درست است

مرحوم رضا بابایی

در واکنش به مرگ کاسترو 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دانشمندترین

امروز از همه ما دانشمندتر کسی است که عمق نادانی خویش و البته بشریت را درک کرده باشد، بگذریم که اکثر ایدئولوژی‌ها خود را در نهایت دانایی می‌بینند.   رحیم قمیشی

انسان له شده زیر بار تبلیغات

انسان له شده زیر بار تبلیغات

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نقش مذاهب مختلف از دید مهاتما گاندی

مذاهب برای ایجاد جدایی بین انسان ها نیستند،

آنها برای اتصال آنها به هم هستند.

مهاتما گاندی 

مردان خدا سکوت کنند تا اتصال برقرار شود

Religions are not for separating men from one Another, they are meant to bind them.

                                                                                                                                  Mahatma Gandhi

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

علم محبت آزادی

افلاطون

زینت انسان در سه چیز است :

علم محبت آزادی

علم محبت آزادی

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

براستی خدا تنهاست

نیاز انسان به خدا

تنها عده ی کمی از مردم هستند که به خدا نیازمندند

 چون جز خدا همه چیز دارند! اما بیشتر مردم به این دلیل به خدا نیاز دارند

که جز او هیچکسی را ندارند ایمان از سر ترس است نه از سر عشق،

براستی که خدا تنهاست

لئوتولستوی

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خطرناک ترین جمله دنیا - من همینم که هستم

گفته می شود خطرناک ترین جمله دنیا  "من همینم که هستم" می باشد. 

غرور، لجاجت، خود رایی، خودخواهی، درجا زدن و به تدریج راندن آدم ها از اطراف خود را حس کرد.

خطرناک ترین جمله دنیا - من همینم که هستم

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...