سرکار خانم نرگس محمدی[1]

برنده افتخارآفرین جایزه صلح نوبل!

درود بر شما،

ننگِ "قتل" یک خیزش بزرگ و وسیع اجتماعی، زندانی کردن فعالین آن، و ترور و ویلچر نشین کردنِ تئوریسین‌ آن (سعید حجاریان [2])، و زمینگیر کردن جنبش " اصلاحات " و... بر دامن کسانی دیگر است، شما چرا خود را در آن نابخردی و ظلم شریک می‌کنید! شما نشاندار جهانی صلح‌ید، چتری به بزرگی نشان بزرگِ خود بردارید، و به وسعت ایران، و بزرگی و گونه گونی ملت ایران، و بلکه جهانی و انسانی موضع بگیرید، و با حمله به "اصلاحات"، همکاسه و همدست یکدست سازان و خالص سازان مخربِ راستگرا نشوید.

شما افتخار به خانه آوردن جایزه افتخارآمیز و جهانی "صلح نوبل" را در پرونده کنشگری خود دارید، جایزه‌ایی که با زحمت و تلاش خود، برای ایران و مردم مظلوم و صلح‌جوی آن به ارمغان آورده‌اید، ملتی که نزدیک به یک قرن و نیم است که آرام و مسالمت‌جویانه پیگیر آزدی، حقوق شهروندی، و حق تعیین سرنوشت خود هستند؛ دریافت این جایزه حکایت از مشی مدنی و آرام شما نیز دارد، که بر وضعیت موجود خود، و ملت خود، منتقد و معترضید، و خواهان تغییر آن، و در حال تلاش برای تحول‌ید، البته با مشی مدنی و غیر خشونت آمیز.

شما جایزه‌ایی را به خانه برده‌اید که در اهمیت و میزان افتخار آفرینی آن، همین بس که، این روزها همه دنیا به اندازه کافی از اهمیت آن آگاهند، چرا که تلاش رئیس جمهور جدید امریکا را می‌بینند، که چگونه مشتاقانه، تمام رفتار و اعمال خود را طوری برنامه‌ریزی می‌کند، تا بلکه به همین جایزه‌ایی دست یابد که شما افتخار دریافت آنرا به عنوان یک کنشگر اجتماعی دارید، و انتظار دارد، آنرا بعد از رقیب سیاسی امریکایی خود، باراک حسین اوباما، از آن خود و ملت امریکا کند،

پس در بزرگی این جایزه شکی نبوده و نیست، و اوج این افتخار را فراموش نمی‌کنم، وقتی که شما به دلیل کنشگری اجتماعی، در زندان بودید، و فرزندان و همسر فرهیخته شما، آنرا به نیابت از مادر خود دریافت کردند، آن لحظات در تاریخ کنشگری اجتماعی مردان و زنان ایران فراموش ناشدنی، و در تاریخ حرکت صلح طلبانه‌ی ایرانیان ثبت گردید.

این را هم باید بگویم که به میزان افتخارآمیز بودن این جایزه، مسئولیت شما در مسیر صلح نیز، صد چندان گردید، و از لحظه دریافت، بار بزرگتری بر شانه‌های زنی چون شما، نهاده شد، که بر افراد دریافت کننده آن آثاری مترتب است که رابطه مستقیم با دریافت این جایزه بزرگ دارد، و انتظار می‌رود، همانگونه که نشان "صلح" جهانی را در دستان خود دارید، در جهت صلح، برادری و تکثرگرایی در جامعه خود، و آشتی بین ملت‌ها در بُعد منطقه‌ایی و جهانی قدم بردارید، کاش شما و دیگر دریافت کننده، و هموطن ایرانی شما، سرکار خانم شیرین عبادی، از این امکان برخوردار بودید که از این پتانسیل بزرگ استفاده‌هایی در این وسعت می‌کردید،

همانگونه که دونالد ترامپ با فراهم کردن امکان صلح در جنگ‌های جاری جهانی، سعی دارد نظر کمیته صلح نوبل را به فعالیت گسترش صلح خود جلب، و آنرا از آن خود کند، از این جهت شما و سرکار خانم شیرین عبادی، که دارندگان افتخارآمیز این جایزه در ایران هستید، باید محور صلح و فراگیری، مشارکت، و آشتی بین ایرانیان باشید، و در این جهت کار کنید، این بیشتر برازنده عنوانداری چون شماهاست که در مسیر مبارزات سیاسی – اجتماعی خود، وقت خود را در مسیر حمله به رقبای دیگرِ سیاسی، صرف نکنید، و سخن از مرگ و نیستی آنان مگویید.

پر بیراه نیست که متذکر شد، ایرانیان مجموعه گونه گونی از نیروهای فکری و اجتماعی‌اند، که گردهم آوردن آنان حول ارزش‌های والایی همچون وطن، تکثر، آزادی و... کار بزرگی است که درایت و بلند نظری می‌طلبد، و باید از جدایی‌ها جدایی افکنی، پرهیز کرد، تا ظرف ایران را، برای تمام ایرانیان، در این گرداب بزرگ کنونی حفظ نمود، این مهمترین وظیفه هر کنشگر سیاسی، با هر گرایش و هر اندیشه‌ایی است که از ظرف ایران، برای تمام ایرانیان مراقبت کند، چراکه مراقبت از ایران، بدون به رسمیت شناختن تکثر و گونه گونی جامعه ایران هرگز میسر نخواهد شد، تحمل و رواداری در این راه، راهگشا و پایه‌ کار است، باید دانست که هر مبارزه‌ایی برای ایران، بدون حضور تمام ایرانیان، به فرض پیروزی هم، از چاله‌ای به چاهی، و یا به چاله‌ایی دیگر خواهد بود.

با این رویکرد به نقد سخن 13 آبان 1404 شما که گفتید «اصلاحات سال‌هاست که مرده» [3] است، می‌پردازم، در حالیکه اذعان ‌دارید که «از قضا "اصلاحات" را خود جمهوری اسلامی کُشت و رهبرش بر جنازه "اصلاحات"، پیش از جنازه سردارانش نماز خواند»، اما باز همراه با ج.ا به استقبالِ مرگ اصلاحات و اصلاح طلبی رفتن از سوی شما تامل برانگیز است!

حال آنکه چنانچه بر این گزاره خود ایمان دارید، که ج.ا.ایران خود قاتل اصلاحات است، که پر بیراه هم نیست، و رهبران راستگرای حاکم بر مجاری قدرت، در ناکامی و ابتر نگهداشتن اهداف و کنش این جنبش اصیل و مردم بنیاد، و برآمده از خواستِ داخلی، تلاش بی وقفه‌ایی کرده و می‌کنند، و بیش از سه دهه است که برای مرگ آن، و خنثی سازی تک به تک فعالین آن تمام ظرفیت دین، انقلاب و توان ملی کشور را به کار گرفته‌اند، و این امری روشن است.

نمونه آن عملکرد شورای نگهبان قانون اساسی، در قبال حقوق مردم و حق انتخاب آنان است، که به جای نگهبانی از این قانونِ پایه، و بالفعل کردن ظرفیت‌های مردم بنیان آن، و احقاق حقوق مردم ایران، به نگهبانی برای منافع و گسترش وسعت قدرت راستگرایان تبدیل شده، و با بکارگیری "نظارت استصوابی" به واقع به تیغ بُرنده‌ایی تبدیل شده است، که علیه اصلاحات و... بی وقفه به کار برده شده، تا کارد اصلاحات، که بسیاری از مردم ایران به کارسازی و تاثیر آن دلبسته بودند را، کُند کرده، و یا از کار اندازد، و امید را در دل اصلاح طلبان کُشته، و راه بازسازی کشور، و بازگشت از روند انحرافی پیش روی انقلاب و ساختار حاکمیتی را بسته و... و مجموع فعالیت آن نهاد این شد که امروز ما می‌بینیم، و کشور در کلاف سردرگم شکاف‌ها، ناترازی‌ها، ورشکستگی‌ها، حمله خارجی، ناامنی، غارت و چپاول اموال عمومی، تلاش برای بقا و... غرق شده است.

این روزها دیگر بر کسی پوشیده نیست، که شمار بسیاری از کنشگران اصلاح طلب مجبور به ترک وطن شده‌اند، و یا بسیاری از آنان که مانده‌اند در کُنج خانه‌های خود ممنوع الکار و فعالیت، مسافرت، سخن گفتن، نمایندگی مردم، پخش تصویر هستند، و... و یا در حصر خانگی مانده و می‌پوسند، و سرمایه‌های گرانقدری از این مردم، به هرز می‌رود، و یا دیگرانی که در زندان‌ها عمر گرانمایه‌شان را از دست می‌دهند، حال آنکه باید صرف مبارزه برای هدف خود کنند، نمونه بارز آن جناب دکتر سید مصطفی تاجزاده است که بعد از سه سال زندان، تنها سه روز اجازه حضور در مراسمِ دفن تنها برادر خود را یافت (و دیگرانی که از همین مقدار هم برخوردار نشدند)، و فورا به زندان باز گردانده شد، این زندانی سیاسی بیش از ده سال از عمر خود را در زندان گذرانده است و...

 این همه هجوم به "اصلاحات"، خود نشانگر تاثیر این خیزش بزرگ و این خواست فراگیر، در بین ایرانیان است، جنبش عظیمی که گاهی تا بیش از 80 درصد مردم ایران را با خود همراه می‌کرد، و بی‌رمق‌ترین انتخابات‌ها را نیز با حضور خود گرم کرده، و جمعیت بزرگی را امیدوار به میدان میآورد، و سرمایه اجتماعی بزرگی را بسیج می‌نمود، و می‌نماید و...

و معتقدم اگر قیود و محدودیت‌های ایجاد شده برای این جنبش و رهبران آن رفع شود، و امکان استفاده از ظرفیت همین قانون اساسی موجود، به جنبش اصلاحات داده شود (قانوی که بسیاری از ایرانیان به بندهای متعدد آن معترضند)، و راه‌های دخالت مردم ایران در روند زندگی خود، از اختلال و انسداد خارج گردد، و امکان فعالیت موثر برای اصلاح طلبان و اصلاحات فراهم شود، در همین لحظات تلخ تاریخی، که ایران و ایرانیان از هر سو مورد هجوم و غارت هستند، جنبش اصلاحات باز هم این امکان و ظرفیت را دارد که حماسه‌های بزرگی را در راستای انسجام ملی و نجات مردم و ایران از فساد و تمامیت‌خواهی داخلی، و پررویی و تجاوزگری خارجی بیافریند.

سرکار خانمِ صلح!

 به واقع یکی از بروندادهای افتخارآمیز جنبش اصلاحات، نهضت بزرگ "آگاهی بخشی" بود، که این ایده، در درازای بیش از سه دهه اوج فعالیت خود، به راه انداخت، که به واقع کمپین بزرگ و فراگیر تمرین دمکراسی و مردم سالاری در ایران بود، و بزرگترین کلاس (عملی و تئوری) دانشگاهی را در این زمینه برای کل ملت ایران فراهم کرد، تا قوت و ضعف‌های خود را در روند کسب و تثبیت حقوق خود، از جمله حقوق شهروندی و مهمترین آن یعنی "حق تعیین سرنوشت"، و برخورداری از "آزادی" و خواست دیرین مردم ایران، از مشروطه تا کنون، که همانا "حق حاکمیت بر خود" بود و... را، فراهم کرد.

 این کادرهای با تجربه و آگاه و فرزانه و دلسوز اطلاح طلب (و از جمله خود شما بودید و...) بودند که چنین آوردگاهی را با کمک خیل چند ده میلیونی ایرانیان فراهم کردند، تا ایرانیان مشی پیگیری حقوق خود را تمرین کنند، و با موانع واقعی آن آشنا شوند، موانعی که هر بار کشتی نهضت‌های متعدد آزادیبخش آنان را، در بیش از یک و نیم قرن گذشته، به گِل کشانده، و به گِل نشاندند، این اصلاحات بود که ایرانیان را حول شعار "ایران برای تمام ایرانیان" گرد هم آورد تا تمرین وحدتی مثال زدنی، فارغ از ایده، گویش و منش سیاسی را، تجربه کنند.

 و البته معتقدم که نه جمهوری اسلامی، که بلکه ساختاری معیوب، و تفکری انحرافی، که بر مراکز رسانه، سلاح و ثروت کشور در این چند دهه تسلط یافتند، مانع اصلی تحققِ حقِ حاکمیت مردم بودند، و مخالف سرسخت تحقق روند آقایی مردم ایران هستند، ورنه چه کسی می تواند منکر شود که در نهضت آزادیبخش 57، قاطبه ایرانیان حول "نه به استبداد"، و " نه به عدم استقلال" گردهم آمدند، و بعد از مشروطه، دوباره سعی کردند، از استبداد فردی و سلطه اجنبی، دوری گزینند، و این نشان داد که ایرانیان در نفی استبداد فردی و طبقاتی، و کسب استقلال متفق‌اند، و وحدت دارند، اما...

و شاید همین وجه آگاهی بخشی بود، که پاشنه آشیل بازسازان سلطه فردی را به تحرک واداشت، و مبارزه با اصلاحات، اصلاح طلبی و اصلاح طلبان، و هر دستی که به سوی آنان دراز شود را آغاز کنند، و این نبرد حتی در حد حذف شخصیتی و فیزیکی همکاران و همیاران اصلاح طلبی، احزاب و گروه‌های کنشگر در این فرایند، دنبال شد، آنان را "فتنه"، غربگرا، لیبرال و... نامیدند، و همه شاهدِ شعارِ تهدیدگونه "استخر فرح در انتظارت" بودند، که حتی بالاترین مقام رسمی کشور، یعنی رئیس جمهور مستقر را، به تکرار این نوع ترور تهدید کرده و می‌کنند، و هنوز طعنه "مرگ در استخر!" را، سکانداران شرایط کنونی به مخالفان خود گوشزد می‌کنند!

که این خود گویای تاثیر و اهمیت اصلاح، اصلاحات و اصلاح طلبی در تاریخ آزادیخواهی و حق طلبی معاصر ایرانیان است و...، و اینکه شما به عنوان یک مخالف وضع موجود، که در مشی پیگیری حقوق ملت، به روش مسالمت آمیز، با اصلاح طلبان اشتراک رویه دارید، به استقبال مرگ اصلاحات و اصلاح طلبان بروید، خود جای تامل و سوال دارد، در حالیکه معتقد به قتل اصلاحات هستید، و "قاتل" آنرا می‌شناسید! اما همزبان با قاتلان، از مرگ اصلاحات می‌گویید؟! و از آن استقبال می‌کنید!

جنبشی به این وسعت، که افتخار حماسه دوم خرداد 1376 ، خرداد 1388 و... را در پرونده خود دارد که به واقع، نبردی رویارو بین خواست مردم ایران، و خواست تمامیت خواهان بود، و بحث آنان، آنقدر جدیست که حصر شدگان آن سال‌های دور، هنوز طعم آزادی و رهایی را نچشیده‌اند، اما، برنده جایزه صلح نوبل، که خود طعم زندان کشیده است، تلاش آنان را "بازی جعلی" تلقی کرده، استخوان خردشدگان در روند مبارزه برای حقوق ایرانیان را این چنین می‌نوازد؟!

این دشمن انگاری اصلاحات و اصلاح طلبان، در مسیر خیر اجتماعی ایران و ایرانیان سوال برانگیز نیست؟!

اگر این بازی‌ایی جعلی است، چرا باید تمامیت‌خواهان در نظام جمهوری اسلامی، تمام ظرفیت ملی، انقلابی و دینی را بسیج کنند، و قاتل آن شوند؟! و متاسفانه مخالفین آنان در مسیر این قتل، هم‌مسیر با قاتلان شده، در قتل اطلاحات مشارکت کرده، و وقوع مرگ او را همنوا با تمامیت خواهان تکرار کنند، و یا آرزوی مرگ آن را بکشند؟!

خانم محمدی عزیز!

دو اقلیت، در دو سر پیوستار خم نرمال حاضرین در پروژه و پروسه دمکراسی‌خواهی ایرانیان، یعنی تمامیت‌خواهان مسلط بر مجاری قدرت و ثروت در جمهوری اسلامی، و افراط گرایان در آنسوی دیگر پیوستار در اپوزیسیون ج.ا.ایران، بر خلاف خواست عموم مردم ایران، که در زیر زنگلوله بزرگ این خم نرمال قرار می‌گیرند، و بارها و بارها، اقبال و اعتماد خود را به این جنبش اصیل و موثر، رسما و قانونا اظهار داشته، و در مسیر شعارهای آن گام برداشته‌اند، اما این دو، چنین حقیقتی را بر نمی‌تابند! چرا؟!

و در دو سوی این پیوستار، همواره اقلیتی کم تعداد، چه در ناحیه راستگرایان تمامیت‌خواهِ همراه در نظام ج.ا.ایران، و چه در رادیکالیسم انتهای پیوستار در سوی دیگر، یعنی براندازان خشن، و حتی دنبال کنندگان مبارزه با مشی تروریستی، که با صدام در حمله به ایران همراه شدند، "اصلاحات" را متفقا می‌کوبند؟! و در کوبیدن اصلاحات و اصلاح طلبان، با "حرام خواران سیاسی" و... مادام العمرهای، تکیه زده بر کرسی‌ها، در مراکز قدرت و ثروت در ج.ا.ایران به اشتراک نظر می‌رسند!

سرکار خانم محمدی عزیز!

شما وقتی نشاندار "صلح" می‌شوید، باید از همگرایی و صلح هم سخن گویید، یعنی بازی برد-بردی که همه ایرانیان از آن انتفاع یابند، چه ایرانیان برانداز جمهوری اسلامی در آنسوی پیوستار (که البته باید اذعان کنم که ایرانی‌اند و صاحب حق)، و چه اکثریت مردمی که در این میانه قرار می‌گیرند (که البته بارها به روش‌های مدنی، اصلاح تدریجی امور را انتخاب کرده، و با توجه به تجربه انقلاب 57 و...، به واقع به براندازی و انقلاب مجدد نه گفته‌اند، و همپای اصلاح طلبان، تا کنون گام زده‌اند)، و چه حتی تمامیت خواهان راستگرایی که در قبضه قدرت و ثروت کشور از هیچ خطایی، حتی نابودی مردم، دین و آئین و ایران نیز فروگذار نبودند و...، و همه ایرانیان را از تفکر و اعمال خود رنجانده‌اند. شما به عنوان برنده جایزه نوبل صلح باید به نحوی راهبرد خود را تدارک دیده، که چتری به بزرگی مردم ایران بردارید، که همه اینها، خوب و بد آنان را دو سوی پیوستار، و چه زنگوله وسط خم نرمال جامعه ایران را، شامل شود.

متاسفانه ایران با یک معضل بزرگ در روند بازیابی تاریخی خود مواجه بوده، و هست، و آن اینکه نیروهای اجتماعی در هر دوره‌ایی، بود خود را در نبود دیگران تعریف و تصور کرده، این است که نابودی دیگران را پیروزی خود می‌دانند، و شاید دلیل اصلی به گِل نشستن کشتی آزادیخواهی ایرانیان همین است، که کار این کشور حتی بعد از خیزش‌های بزرگی همچون جنبش مشروطه، انقلاب 57 و... به سامان نمی‌رسد، چرا که تنوع گرایش‌های سیاسی و اجتماعی در بین این مردم موجودیت دارد، اما به رسمیت شناخته نمی‌شود، تا در سایه این تکثر، موجودیت متکثر ماندگار شود.

مثالی می‌زنم، بعد از بهمن 57 که همه مست پیروزی انقلاب بودند، و رهایی از حاکمیت فردی، و فروپاشی نظام پادشاهی را جشن می‌گرفتند، انقلابیون به وضوح با قشری از ایرانیان با مشی فکری و سیاسی سلطنت طلبی مواجه بودند، و در حالی که این و آن را "شاهدوست" و... معرفی می‌کردند، به جای به رسمیت شناختن چنین پتانسیلی در بین ایرانیان، به نفی آن پرداخته، به مبارزه با آن برخاستند، و حاصل آن مبارزه، نه نابودی سلطنت طلبی، که نابودی بسیاری از سرمایه‌های اجتماعی و مادی این کشور بود، که لس آنجلس‌ها را در گوشه گوشه دنیا آباد کرد، و ایران را ویران.

 بخش زیادی از مهاجرت ایرانیان به کشورهای دیگر، حاصل همین نادیده انگاری و نابودی طلبی هاست که میلیون‌ها مهاجر را روی دست کشورهای دیگر گذاشت، و کشور را از سرمایه‌های خود محروم نمود، این در مورد پتانسیل چپ، و دیدگاه‌های چپگرای سوسیالیست، کمونیست و... نیز صادق است.

 نادیده انگاری، و مبارزه با گرایش‌های گوناگون سیاسی، مذهبی، اجتماعی و...، اشتباه راهبردی انقلابیون پنجاه و هفتی بود، که بعد از پیروزی فکر کردند، بقای خود را در حذف دیگران دنبال کنند، و مبارزه‌ایی کشدار و داخلی را روی دست ایران، و ایرانیان گذاشتند، که حال به نظر می‌رسد، این بیماری، به شما نو انقلابیون نیز به ارث رسیده است، تکرار اشتباه حذف و نادیده انگاری دیگران، دمینوی شکستی است که در تاریخ تحول آفرینی، تن ایران و ایرانیان را بیمار و تب آلوده کرده است، و سرمایه زیادی از ایران و ایرانیان، به نابودی برده، و می برد.

این چه رسم نامیمونی است که در بین ایرانیان رواج یافته است که با شعار مرگ بر این و آن، همواره ملت خود را پاره پاره کرده، تا موج سواران داخلی و خارجی میان این شکاف‌ها بازی خود را کنند، و اهداف ضد ملی خود را در این تفرقه پیگیری نمایند، اسراییل که با کشتن دانشمندان ما، نشان داد، مثل صدام حسین، با ایران قدرتمند مخالف است، بر این بستر افتراق چشم طمع دوخت، و حمله فراگیر خود را علیه ایران، به نام مبارزه با ج.ا.ایران رنگ آزادیخواهی زد، و چه فرصت طلبان داخلی که در دعواهای جناحی داخل، ثروت کشور را به غارت می‌برند، که همه می دانند، این موج سواران به قصد غارت و چپاول، روزی به راست و روزی به چپ، و روزی با خارجی هماهنگ می‌شوند، تا هرچه بیشتر از خوان غارت و چپاول ما، کیسه‌های خود را انباشته سازند.

نرگس خانم عزیز!

این گفته شما که "‏زمان اصلاحات سال‌هاست که گذشته است،" دقیقا همان خواست تمامیت‌خواهان حاکم بر مراکز قدرت و ثروت در ج.ا.ایران است، که مدت‌هاست هر ترفندی را برای جدایی ایرانیان از اصلاحات زده‌اند، تا بلکه دوگانه محدود و خودی پایداری – راستگرایان را، جایگزین دوگانه وسیعتر اصولگرا – اصلاح‌طلبان کرده، صحنه کشور را به آن خودی‌های خود، محدودتر کرده و شیفت دهند، درست است که اصولگرایان، و اصلاح طلبان تنها بخشی از جامعه ایرانند، اما شما با کسانی همصدا شده‌اید که به دنبال محدودیت بیشترند،

این فرمایش شما دقیقا مرا به یاد روزهایی انداخت که شعار برخی معترضان در خیابان که "اصولگرا- اصلاح طلب دیگره تمومه ماجرا" سرداده می‌شد، و این شعار باعث شادی راستگرایان تمامیت‌خواه شده بود، که با خوشحالی مرگ اصلاحات را جشن گرفتند، و اصلا به روی خود نیاوردند که این قسم از معترضان، به آنان نیز در این شعار خط پایان زده‌اند! و تنها ذوقزده تمام شدن بخش دیگر شعار شدند،  شما چرا خود را هماهنگ با این تمامیت خواهان نشان داده، از پایان اصلاحات سخن می‌گویید؟!

 در حالی که جنبش اصلاحات نه مُردنی است و نه از بین رفتنی‌ست، و نباید هم از بین برود، چراکه با روی کار آمدن هر گرایش فکری، مهمترین ضرورتی که احساس خواهد شد، جنبش اصلاحاتی است که کجی‌های آن سیستم را دیده، و اعلام کند و در صدد اصلاح آن بر آیند، و این یک نیاز اساسی، در هر سیستم حاکمیتی است، که قدرت را رصد کند، و ایراد آن را ببیند، و گوشزد نماید، پس مرگ اصلاحات، نه منطقی و نه ممکن است، و هرگز اتفاق نخواهد افتاد، چراکه لازمه هر سیستمی، ناظری مردمی‌ست، که او را رصد کند و رفع نقص نماید.

  تهران - 17 آبان 1404، برابر با 7 نوامبر 2025

 

کاریکاتوری از دونالد ترامپ

در کنار مجسمه جناب نوبل، بنیانگذار این جایزه جهانی

[1] - نرگس محمّدی (زادهٔ ۱ اردیبهشتِ ۱۳۵۱) فعّالِ ایرانی حقوق بشر است. او عضو سابق شورای عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان تحکیم وحدت و نایب رئیس و سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر است. محمدی کارش را در کنار ملی-مذهبی‌ها آغاز کرد و از مخالفان نظام جمهوری اسلامی است. او اواخر دهه ۱۳۷۰ بازداشت شد اما بازداشت او در آغاز سال ۱۳۸۹ مورد توجه قرار گرفت و از آن زمان چندین بار در زندان به‌سر برده است. همسرش تقی رحمانی نیز از فعالان سیاسی است که بیش از ۱۴ سال در زندان بوده است. بی‌بی‌سی در سال ۲۰۲۲ او را یکی از ۱۰۰ زن الهام‌بخش و اثرگذار در جهان معرفی کرد. در سال ۲۰۲۳، کمیته نوبل نروژ جایزه صلح نوبل سال ۲۰۲۳ خود را به محمدی اهدا کرد. این کمیته از نرگس محمدی به عنوان «رهبر طبیعی» جنبش زن زندگی آزادی در سپتامبر ۲۰۲۲ (شهریور ۱۴۰۱) نام برد و جایزه نوبل را به خاطر بر عهده گرفتن رهبری این اعتراضات و همچنین مبارزه شجاعانه‌اش برای آزادی و حقوق بشر در طول سه دهه به او اهدا کرد نام او در سال ۲۰۲۴ در میان فهرست ۱۰۰ فرد تأثیرگذار جهان مجله تایم قرار گرفت.

[2] -سعید حجاریان کاشانی در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی با نام مستعار سعید مظفری و در برخی از مطبوعات، با نام جهانگیر صالح‌پور، از فعالان امنیتی سابق و سیاسی کنونی است. وی از اعضای دفتر مرکزی حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی و از چهره‌های مطرح جنبش دوم خرداد و معروف به تئوریسین جریان اصلاحات است که در سال ۱۳۷۸ توسط سعید عسگر در مقابل شورای شهر تهران مورد سوءقصد قرار گرفت. وی از این ترور جان سالم به در برد، اما از آن پس زندگی را بر صندلی چرخدار می‌گذراند و دچار اختلالات شدید گفتاری شده‌است. عامل ترور که ۱۹ سال داشت به ۱۵ سال حبس محکوم شد با این حال این ترور برای او سابقهٔ کیفری هم محسوب نشد که اعتراض وکیل حجاریان را نیز به همراه داشت. او یک سال بعد از زندان آزاد شد. به گفتهٔ حجاریان، او یک بار دیگر نیز در سال ۱۳۶۰ مورد سوءقصد مجاهدین خلق قرار گرفته بود

[3] - «اصلاحات» سال‌هاست که مرده.

نرگس محمدی (برنده جایزه نوبل)

‏از قضا «اصلاحات» را خود جمهوری اسلامی کشت و رهبرش بر جنازه «اصلاحات»، پیش از جنازه سردارانش نماز خواند. اکنون هم جمهوری اسلامی تلاش می‌کند  برای انحراف افکار عمومی از مسئله اصلی که نزاع و چالش بین کسانی است که به «بقاء» جمهوری اسلامی باور دارند و کسانی که برای «پایان» دادن به جمهوری اسلامی تلاش می کنند، بازی جعلی«اصلاحات» را با بحث «اصلاح طلبان» و «غیر اصلاح طلبان»، داغ و پربیننده کند. تا فریبکارانه واقعیت را خاک کند. ‏زمین بازی را مردم عوض کرده‌اند. هراس جمهوری اسلامی از همین است. ‏آدرس غلط ندهید. ‏زمان اصلاحات سالهاست که گذشته است. ‏ جدال اصلی به واقع بین« بقاء طلبان »و «پایان خواهان» رژیم دینی استبدادی است. ‏جمهوری اسلامی نه با شعار، بلکه در عمل و نه ناآگاهانه بلکه آگاهانه اثبات کرد که اصلاح ناپذیر است. اکنون نیز چیزی از آن بر جای نمانده که نیرویی بخواهد اصلاحش کند. ‏اکنون« اصلاحات» به واقع انحراف، توهم، و لجاجتی بیش نیست. ‏برای زندگی، دموکراسی، آزادی، برابری، توسعه، حقوق بشر، جامعه مدنی، صلح و شان و‌ کرامت انسانی راهی جز «پایان» دادن به جمهوری اسلامی و گذار از استبداد به دموکراسی باقی نمانده است. ‏عهد و پیمان ما رسیدن به آزادی، دموکراسی و برابری است که شرط لازم آن پایان دادن به استبداد دینی است. ‏من به عنوان یک مدافع حقوق بشر و صلح طلب و اساسا با معیار «صلح» و «حقوق بشر» قائل به گذارم و برای «پایان دادن» به جمهوری اسلامی به مثابه رژیم دینی استبدادی در تلاشم. ‏پیروزی سهل نیست، اما قطعی است.

‏نرگس محمدی

‏۱۳ آبان ۱۴۰۴

 

کبوتری که دلش مانده پیش هم قفس‌ش   

در اوج بال زدن هم اسیر آزادی‌ست [1]

ملت‌های جهان همواره مردان و زنانی را در تاریخ کرامت طلبی، آزادیخواهی و مبارزه خود برای داشتن آزادی و «حق تعیین سرنوشت» دارند، که بدانان افتخار ‌کنند، و آنان را سمبل و عصاره فضائل جامعه بِخرَد، و فرزانگی خود دانسته، آنان را به دنیای انسانی معرفی کرده، و ادعا کنند که جامعه ما نیز، چنین رادمردان و رادین زنانی را در خود پرورش داده است، که چرب و شیرین این دنیا را وانهاده، از دنیای فاسد غارت و چپاول حقوق دیگران، دوری گزیده، افسارگسیختگان میدان فاسدِ کسبِ ثروت و قدرت را به مبارزه طلبیده، در حالی که به نفس خود لگام زده‌اند، برای زنده نگه داشتنِ ارزش‌های والایی همچون کرامت و عزت برای انسان‌ و... مبارزه کرده، و پیگیر تحقق آن باشند.

چنین انسان‌هایی چون چراغِ هدایتی برای دیگر اعضای جامعه‌اند، تا از انسان و انسانیت دفاع کنند، و برای دیگرانی در این مسیرِ درست، راهنما باشد، دیگرانی که در این بازار مکاره و میدانِ مسابقه‌ی کسب و چشیدن طعم قدرت و ثروت به هر وسیله، هاج و واج، در گردخاک نابهنجاران و نابهنجاری‌شان گم شده‌اند، و چشم می‌گردانند، و به دنبال نوری‌اند، که در تاریکی دود گرفته از بیدادِ این میدان، بتابد، و بواقع چشم به مبارزه‌ و تلاشی پیگیر از ناحیه کسانی دارند، که از حقوق و ارزش‌های انسانی آنان، همچون آزادی و... دم زنند، و از مرزهای کرامت و عزت و آزادی آنان دفاع کنند، و در این آوردگاهِ سلطه‌ی نفس سرکش انسانی، که کسانی به استبداد، غرور، تمامیت خواهی، پرده‌دری، مرزشکنی، ظلم، بیداد و... مبتلا شده‌اند، و دیگران را به بردگانی مطیع مبدل می‌سازند و...، مشق انسانیت و غرور انسانی کنند.

چنین انسان‌های والا گُهَر و مبارزی، از سرمایه‌های بزرگ و ارزشمند هر ملت‌ هستند، چرا؟ چون در حالیکه جامعه رقیب برای کسب قدرت و ثروت، تن به هر خفت و ذلالتی می‌دهد، و صحنه داران این میدان فاسدِ افسار گسیخته، از همدیگر سبقت گرفته، و یا همدیگر را می‌دَرَند، چون اینانی هم هستند که دنیای کثیف آنان را رها کرده، کسب آزادی و رهایی را همچنان در سیبل هدفِ خود گرفته‌اند، و از خوی حیوانیتِ لجام گسیخته، که برای کسب هرچه بیشتر قدرت و ثروت، در فضایی فاسد می‌تازد، دوری گزیده، آزادی را، به عنوان پیش شرط کرامت انسان، مد نظر قرار داده، و تحقق آنرا پیگیری می‌کنند،

کسانی که از منفعت شخصی خود در کسب قدرت و ثروت گذشته، ارزش‌های انسانی‌ و شاخص‌های متعالی زندگی جمعی، که برای دیگرانی در حد شعار باقی مانده را، هدف گرفته، به سوی کسب آن برای خود و دیگران می‌تازند، حتی اگر در این مسیر عمر، ثروت، زندگیِ راحت و جان خود را ببازند، و یا گرفتار بندِ زندان‌های بلندمدت شوند،

زندان‌ برای امثال نلسون ماندلاها، مهاتما گاندی‌ها، محمد مصدق‌ها، جواهر لعل نهروها و... هرگز شکننده‌ی اراده آنان نبود، تا دنبال کردن هدف بزرگ خود را به کناری نهند، و تسلیم شرایط موجود شوند، چراکه کسب حق تعیین سرنوشت برای ملت خود را ارزشمندتر از هر داشته‌ی خود دیده و می‌بینند، و خود را فدایی جامعه، و مردم خود دانسته‌اند، از این رو سختی‌ها هرگز در وجود آنان تردید ایجاد نکرد، تا پیگیری ارزش‌هایی این چنین را به کنار بگذارند، ارزش‌هایی که احساس می‌کنند در زیر پای نبرد برای کسب هر چه بیشتر قدرت و ثروت، له شده است،

و مصطفی تاجزاده [2] در بین اصلاح طلبان پرشمار در جامعه ایران، که برخی جان در این مسیر از دست دادند [3] و عمرهای طولانی صرف کردند، در مسیر اصلاح جامعه‌ی خود صادق، پاک، جسور، مانا و استوار ماند، و بر پیمان خود با مردم و خدای خود اصرار ورزید، هرچند مرارت‌های بسیار دید، و بخش زیادی از عمر پر برکت خود را در زندان گذراند، و به دور از همسر و خانواده مقاومش، که در این سوی دیوارها، خون دل‌ها خوردند، و در اوج عشق به همدیگر، زندگی را جدای از هم سپری کردند، اما بر پیمان خود همچنان ماندند، تا استواری و عزت را نمایشگری اصیل باشند.

برای این انسان پاک و نیک اندیش موفقیت و سلامت روز افزون، و رهایی آرزو دارم.

تهران - یکشنبه 11 آبانماه 1404 برابر با  2 نوامبر 2025

مقبره شهید دکتر سید حسین فاطمی وزیر خارجه دکتر محمد مصدق، 

از شهدای بعد از کودتای 28 مرداد 1332

پورتره ایی از مهاتما گاندی رهبر نهضت آزادیبخش هند

که چند ماه بعد از پیروزی با گلوله یک راستگرای افراطی شهید شد

نلسون ماندلا رهبر آزادیخواه افریقای جنوبی

[1] - شاعر محمد شریف: «میان خاک زمان، گَنج گم شده شادی‌ست،    که در تبار بشر رنج، ارث اجدادی‌ست،    تو دل مبند به چشمان روشنم که تنم،     خرابه‌ای‌ست که از دور مثل آبادی‌ست،     هزار مرتبه مردن، دوباره زنده شدن،    برای جان من این ساعت شنی عادی‌ست،     کبوتری که دلش مانده پیش هم قفس‌ش،    در اوج بال زدن هم اسیر آزادی‌ست،       میان شک و جنون گل محمدی شده‌ام،        که در کلیدرِ محمود دولت آبادی‌ست»

[2] - سید مصطفی تاج‌زاده (زادهٔ ۹ شهریور ۱۳۳۶) سیاستمدار اصلاح‌طلب و زندانی سیاسی ایرانی است که سابقه عضویت در شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران را داشته و در حال حاضر از ایده «اصلاحات ساختاری» به معنای روشی «فراتر از آنچه از دوم خرداد تا دی ماه ۹۶ دنبال شده» حمایت می‌کند او در دولت سید محمد خاتمی معاون سیاسی وزیر کشور و سرپرست این وزارتخانه پس از استیضاح عبدالله نوری بود. او در دولت میرحسین موسوی نیز معاون امور بین‌الملل وزیر ارشاد وقت، سید محمد خاتمی بود.

[3] - فرخی یزدی شاعر آزادیخواه معاصر در وصف این شرایط و اینگونه انسان ها، اینچنین سرود که :

«آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی          دست خود ز جان شستم از برای آزادی        تا مگر به دست آرم دامن وصالش را        می‌دوم به پای سر در قفای آزادی      با عوامل تکفیر صنف ارتجاعی باز         حمله می‌کند دایم بر بنای آزادی      در محیط طوفان‌زای، ماهرانه در جنگ است        ناخدای استبداد با خدای آزادی       شیخ از آن کند اصرار بر خرابی احرار          چون بقای خود بیند در فنای آزادی        دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین    می‌توان تو را گفتن پیشوای آزادی       فرخی ز جان و دل می‌کند در این محفل       دل نثار استقلال، جان فدای آزادی»

درونمایه و هدف اعلام شده‌ی خیزش‌های آزادیبخش، و بنیادین مردم ایران در 120 سال گذشته، از جنبش مشروطه، تا انقلاب 57 و...، گرفتن حق قانونگذاری از شخص اول، ضل الله، شاهنشاه آریامهر و...، و بازگرداندن و تثبیت آن، در دست «ولی نعمت» تمام اینان، یعنی «مردم» ایران، و یا نمایندگان آنان بود، که مثلا در پارلمان کشور جمع ‌شوند و به جای شخص اول مملکت (قاجاری، پهلوی و اینک ج.ا.ایران)، در «راس امور» باشند، قانون بنویسند و دیگران (تمام مردم، و از جمله شخص اول مملکت)، در برابر این قانون مساوی، و مُلزم به تَبعیَّت، و اجرای آن باشند. [1]

اما گذشت زمان، همه را انگشت به دهان، و شاهد روندی کرده و می‌کند، که چگونه حق، قدرت و گستره قانونگذاری، ارجاع به رفراندوم [2] و نظارت (تحقیق و تفحّص) بر مراکز قدرت، از نمایندگان مردم ستانده، و به راس «هرم قدرت» بازگردانده، و تثبیت می‌شود! تا جامعه هرمی، در شکل سنتی خود، همچنان در ایران باقی مانده، و به رغم خیزش‌های متعدد، ادامه یابد.

 ایرانِ یک سده و اندی گذشته، به چشم خود دید، و می‌بیند که چه در قاجاریه، چه در دوره پهلوی، و چه اکنون که نزدیک به 5 دهه که از پیروزی انقلاب 57 می‌گذرد، و نظام جمهوری اسلامی ایران استقرار یافته است، ساختار تمرکزگرای قدرت، مثل آهنربا، یا جاروبرقی قدرتمندی، هر بار، این حقوق و جایگاه را از نمایندگان مردم به مرور (با سرعت کم و زیاد) بازستانده، و متوجه و متمرکز در بنیان سنتی قدرت در «راس هرم» کرده و می‌کند، و این ساختار جهان سومی، همچنان به خواست تاریخی مردم ایران برای داشتنِ حقِ تعیین سرنوشت، و تاثیرگذاری در امور خود تن نداده، و قصد پایین آمدن از جایگاهی که برای خود قائل است را ندارد، و همواره با نشستن گرد و خاک هر خیزش‌ِ آزادیبخشی، در فردای هر پیروزیِ مردم ایران، روند بازیافت قدرتِ متمرکز، همواره فرایند خود را باز از سر گرفت.

و در نتیجه، همواره بازوان قدرتمند جمهوریت، و وسیله حضور جمهور ایرانیان در قدرت، و تصمیم سازی در تعیین سرنوشت کشور، نحیف و لاغرتر شده است، چنانکه امروز «رئیس جمهور»، در تاسفبارترین وضعیت جایگاهی خود قرار دارد، و شرمنده از عدم توان در تحقق کوچکترین و پیش پا افتاده‌ترین وعده‌های خود به مردم ایران، از جمله رفع فیلترینگ خسارتبار از اینترنت و... - بعنوان عالیترین مقام رسمی کشور، و مجری قانون اساسی و... (طبق مفاد قانون اساسی ج.ا.ایران) - عاجز است، و در عمل قدرت مانوری ندارد، و در تصمیم سازیِ تغییر روندهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، قضایی، قانونی، سیاست خارجی و داخلی قدرت و نقش تاثیرگذاری نداشته، و به مرور چنین رئیسِ (جمهوری) به یک مرئوس دنباله‌رو تبدیل، و به عنوان ریاست قوه اجرا! و مجری دستورات، در کنار روسای قوای دیگر تقلیل یافته، و می‌یابد.

و برغم این که انقلاب 57 کاملا یک حرکت ضد استبدادی، ضد حاکمیت فردی، و کاهش دهنده قدرت افراد، نظامیان، و امنیتی‌ها بر مردم، و ناظر بر تقسیم قدرت، و برداشتن فشار از گُرده مردم و... بود، اما امروز آخرین رئیس جمهور برخاسته از چنین نظامی، مجبور شده است تصمیمات رهبری (راس هرم) را در ریز ریزِ امور کشور درخواست، پیگیری و اجرا ‌کند، و این روند تا آنجا پیش رفته است که می‌گوید: «از رهبر انقلاب درخواست کردم که کارمندان ساعت 9 بیایند و 13 بروند ...»، [3] چه رسد به امور کلان‌تری که می‌باید رئیس جمهور در جایگاه ریاست ذاتی و قانونی خود، بر مردم ایران، خود تصمیم بگیرد، سیاست‌گذاری، و اعمال کند، اما دالان‌های تنگِ تعیین شده، برای رئیس جمهور، او را به این نقطه از اضمحلال و بی اثری رسانده است.

در کنار تضعیف رئیس جمهور و جایگاه او، پارلمان ایران، به عنوان دومین رکن جمهوریت نیز، از وضع بهتری برخوردار نیست، و زیرِ سنگینیِ تعدد، و اختیارات شوراهای پرشمارِ انتصابی، افراد و ساختارها، و رویه‌ها و نهادهایی که بالادستی انگاشته شده‌اند، له و بی اثر شده، و دوره کنارگذاری تدریجی خود را طی می‌کند، و بدین ترتیب بازوان قدرتمند، و البته قانونی جمهوریت در ایران، قورباغه پز شده، به مرور از جایگاه، و قدرت خود برکنار مانده و زائل می‌شوند.

روزگاری مجلس به بهانه حضور «لیبرال‌» هایی همچون اعضای «نهضت آزادی» تضعیف شد، بعدها، حضور «اصلاح طلبان»، بهانه کشیدن ترمز اختیارات و جایگاه مجلس گردید، و اکنون خرابکاری اقلیت تندرو «جبهه پایداری» در امور کشور، بهانه عوام پسندی فراهم کرده است، که هر روز فرد، شورا، و یا سازوکار دیگری، پارلمان را در ژرفای جایگاه «ماتحت امور» فرو بَرد،

و مجلسی که باید «در راس امور» می‌بود، اما اکنون ابتدا در فرایند نظارت استصوابی شورای نگهبان، از «عصاره فضائل ملت» خالی، و سپس به بهانه عملکرد همین افراد بی مسئولیت، خرابکار، بی بصیرت، زمان نشناس و... در آن، که اداره امور کشور، در این شرایط حساس را به خطر می‌اندازند، [4] از جایگاه خود بعنوان نمایندگی خواست‌ مردم ایران، پایین کشیده و به نهادی زیردست افراد، شوراها، دفاتر و... تنزل داده می‌شود.

چنین فرایندی، این روزها در کوتاه مدت، و در زمانی که دولت منسوب به اصلاحات زیر فشار سنگین این نمایندگان و چنین مجلس خرابکاری متوقف و یا کمر خم کرده است و...، دل بسیاری از مردم ایران را خنک می‌کند، و بدان رضایت خواهیم داد، اما در این بازی، این مردم، و وجه جمهوریتِ کشور است که باخت بیشتری را تجربه خواهند کرد،

و درازمدت، پروژه‌داران وضع موجودِ بازوان جمهوریت در کشور، با تضعیف این مجلس، در واقع با فدا کردن مهره‌های سوخته، بی آبرو، و یا مهره سربازان خود در شطرنج قدرت، در میدانی بزرگتر برنده خواهند بود، آنانکه اهداف بزرگتری در پس حرکت کلی خود دارند، که در صورت موفقیت، در پس آن، همه آزادیخواهان باید بنشینند و بِگریَند، که به بهانه مهار افراد ناچیز و بی مقداری همچون حمید رسایی، امیرحسین ثابتی، مهدی کوچک زاده و...، به روندی تن داده‌اند، که دامی‌ست بزرگتر، برای به زیر کشیدن مجلس و جایگاه آن، و اما اینبار با رضایت و یا سکوت خود ما [5].

حال آنکه بازیافت جایگاه مجلس در آینده بسیار مشکل خواهد بود، و در آنروزی که مردم ایران و بازیگران آزادیخواه صحنه سیاست کشور، آزادگانی همچون یدالله سحابی، مهدی بازرگان، مصطفی چمران، محمدعلی رجایی، آیت الله محمود طالقانی، و بزرگانی چون مهدی کروبی، هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی، سید محمد خاتمی، بهزاد نبودی، و... در این مجلس جای دهند، دیگر آن مجلس، مجلسی نخواهد بود که تاثیری داشته باشد، چرا که حاکمیتِ افراد، شوراها، رویه‌های ناصواب، و ساختارهای معیوب بر آن دیگر تثبیت شده است، آن هم گاه در سکوت و رضایت مقطعی [6] خود ما مدافعان جمهوریت و نقش مردم در کشور.

درست است که در چنین شرایط حساس و تعیین کننده‌ایی، از چنین مجلس اقلیت و خطرناکی، خطراتی همچون تصویب قانون خروج از NPT و... متصور است، و یا تصویب قوانین خطرناک دیگری مثل قانون منحط «حجاب و عفاف» که شورای امنیت ملی را باید دست به قلم، و دست به کار کنند، تا حرکت مُخرِّب آن مجلس را خنثی کرد [7] ، اما مهار چنین مجلس و مجالسی، در واقع دامی کلی، از سوی صحنه پردازانی‌ست که در کُل، جایگاه پارلمان را در هدف خود دارند، تا آنرا نیز به انقیاد و مهمیز خود کشیده، حدود و حقوقش [8] را از آن بستانند.

امروز «مجلس اقلیت»، که با آرای چند درصدِ ناچیز از مردم ایران شکل گرفت، و به واسطه قهر ایرانیان با صندوق رای و انتخابات، به دلیل اعمال شدید پروژه نظارت استصوابی، به اقلیت‌ترین، منفورترین و... مجلس در تاریخ ج.ا.ایران تبدیل شده است، اما به موازات این تنزل جایگاه در نزد افکار عمومی، میخ‌های بیشتری بر جایگاه پارلمان در قانونگذاری، نظارت و...، در حضور این منفورین نمایندگان در آن، به تابوت جایگاه و حدود پارلمان [9] نیز زده می‌شود، و نمایندگان این مجلس، از مفاد آنچه وزیر خارجه ج.ا.ایران با دیگر طرف‌های خارجی امضا می‌کند نیز، به قول خودشان بی اطلاع و بی اثر می‌مانند، و...

نمایندگان این مجلس، آنچه وزیر خارجه، در قاهره (مصر) با گروسی (رئیس آژانس اتمی سازمان ملل) امضا کرده است، و در نتیجه حتی دشمنان نیز از آن کاملا اطلاع دارند را، گدایی می‌کنند، در حالیکه قانونا هر قرارداد منعقده بین حاکمیت ج.ا.ایران و طرف‌های بیگانه، باید به مجلس آمده و به تصویب نمایندگان برسد و سپس اجرایی و قانونی شود، اما مجلس دور زده می‌شود [10] و اینبار این «شورای عالی امنیت ملی» است که نقش مجلس را در قانونی کردن این توافق، و دیگر روندهای سیاست خارجی، به عهده گرفته است، همانگونه که پیش از این به مرور، تسلط بر رسانه‌ها (اینترنتی و...) را، به صدا و سیما و شورای انقلاب فرهنگی سپردند، و مجلس و دولت را هیچکاره و خلع سلاح کردند.

و اینچنین است که رویه‌های دور کردن مجلس از روند جاری کشور، سلسله‌وار دنبال می‌شود، و گرچه از لحاظ کارشکنی که تندروها در روند نجات کشور می‌کنند، این کار اکنون مفید است، [11] اما از سویی ادامه رویه ناصوابی را در حضور اصلاح طلبان در دولت، صحه می‌گذارد که، در این کشور بعد، و به موازات به زیر کشیدن مهمترین حضور مردم ایران در قدرت، یعنی ریاست جمهور، اتفاق می‌افتاد،

 جایگاهی که روزی رئیس مردم (جمهور) ایران داشت، و از آن برخوردر بود، اما به مرور به یکی از قوای سه گانه تقلیل یافت، و مرجعیت این نهاد پایه، در بنای جمهوریت کشور، در امور سیاست خارجی، فرهنگ و آموزش، امنیت، اقتصاد، رسانه، پول و... ستانده شد، و از دسترس رئیس جمهور خارج، و به تصمیمات خارج از دولت منتقل گردید،

حساب خزانه که روزی حتی کوچکترین درآمد کشور (مثل جرایم رانندگی، باطل کردن تمبر و...)، در تمام قوای سه گانه و... به این حساب واریز می‌شد، و اختیار برداشت، اولویت بندی پرداخت، و تقسیم آن بین دیگران، در دست رئیس جمهور بود، اکنون به هزاران شماره حساب بانکی داده شد، که هر یک از نهادها، قوا و... خود حساب‌های بانکی مجزای خود را باز کرده‌اند، و حق برداشت از آن را نیز خود راسا دارند، رئیس جمهور در داشتن منابع مالی کشور و قدرت برداشت از خزانه به کمترین، تبدیل شد و...

این بار این مجلس است که روزگار ویرانی خود را تجربه می‌کند و حضور، حدود و قدرت این شاخص مهم نقش مردم در روند خود، هر روز مثل شاخص برابری پول کشور، بورس جنگزده ما و... فرو می‌ریزد، از سکه می‌افتد، و تمرکز قدرت در افراد، نهادهای انتصابی و... هر روز افزایش می‌یابد، و کار به جایی رسیده است که حتی دولت در سطح وزارتخانه‌ها، قدرت برگزاری یک کنسرت موسیقی در خیابان، و یا فضای بسته را نداشته، و بازوان قدرتِ متمرکز، حتی در حد یک پیش نماز جمعه، [12] می‌توانند دولت، قوه قضائیه، و در کل قانون اساسی، مجلس و قوانین عرفی و جزعی را به چالش کشیده، و مردم یک شهر، یک استان، و تمام نهادهای قانونی مجوز دهنده در سطح شهر، استان و مرکز را آچمز کرده، و از برگزاری یک نشست مجوزدار و کاملا قانونی جلوگیری ‌کند.

امام جمعه بابل، مشهد، شیراز و... راسا بعنوان یک فرد هیچکاره در قانون، تنها به دلیل انتساب به هرم قدرت، می‌توانند در قانون گریزترین اقدام، مجوزهای مراجع قانونی را به چالش کشیده، و یا به زور ملغی، و رسما دولت و حاکمیت قانون را به سخره گرفته، و در برابر چشم ملت و جهانیان مفتضح کنند.

شاهرود - سه شنبه 25 شهریور 1404 برابر با 16  سپتامبر 2025

[1] -« در اصول ۳، ۶ و ۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مجلس شورای اسلامی نهادی برآمده از آرای عمومی و حق خدادادی و مظهر اراده عام مردم که در آن سرنوشت اجتماعی و سیاسی آنان رقم می‌خورد، تعریف شده است»

[2] - که با رای دو سوم مجلس به جریان می افتد، و با امضای رهبری انجام می‌شود

[3] - مسعود پزشکیان در سفر خود به اردبیل در 21 شهریورماه 1404 عنوان داشتند که : «مهمترین عامل تورم دولت است، دولت زیادی بزرگ شده است، درآمد ندارد و لذا تمام درآمد را صرف بزرگ شدن خود می‌کند، پول کم می‌آورد، پول چاپ می‌کند و تورم ایجاد می‌کند. از رهبر انقلاب درخواست کردم که کارمندان ساعت 9 بیایند و 13 بروند، چرا که کاری انجام نمی‌دهیم، کار نداریم که انجام دهیم اما آب و برق و گاز مصرف می‌کنیم.»

[4] - واکنش روزنامه خراسان به تهدید عباس عراقچی از سوی نمایندگان: «سخنان دیروز حاجی‌دلیگانی، نماینده مجلس، درباره سفر وزیر امور خارجه به مصر و تهدید او به استیضاح و معرفی به دادگاه که گفته بود : «آقای عراقچی فردا با متنی به مصر می‌رود که در آن قرار است محل نگهداری مواد غنی‌سازی شده را به آژانس بدهیم! آقای عراقچی اگر خطایی کنی استیضاح و دادگاهی‌ات می‌کنیم» بار دیگر یک پرسش بنیادین را در افکار عمومی زنده کرده است: جایگاه واقعی مجلس در سیاست خارجی کجاست و این سطح از هشدارها تا چه اندازه جدی و موثر است؟ واقعیت آن است که سیاست خارجی امروز ایران در نقطه‌ای حساس قرار دارد و هرگونه رفتار نمایشی می‌تواند هزینه‌های سنگین به همراه داشته باشد. مجلس، اگر می‌خواهد نقشی واقعی در صیانت از منافع ملی ایفا کند، باید به جای تهدیدهای شعاری، وارد میدان راهبردی‌تری شود.»

[5] - هم میهن در مقاله ایی تحت عنوان بن بست تندروی در 22 شهریور 1404 به قلم عباس عبدی نویسنده اصلاح طلب نوشت: «فارغ از هر نتیجه‌ای که از توافق عراقچی-گروسی حاصل شود، تندروها بازی سیاست را باخته‌اند و باید به فکر کار دیگری باشند؛ چون از این نمد کلاهی برای آنان نخواهد بود. اولین پرسشی که از این افراد می‌توان پرسید این است که چرا درکی از جایگاه واقعی سیاسی خود ندارند؟ چرا وقت خود و مردم و کشور را برای زیاده‌خواهی سیاسی تلف می‌کنند؟ چرا گمان می‌کنند که ساختار سیاسی سرنوشت کشور را در اختیار مجلسی قرار می‌دهد که خودشان بهتر از همه مردم از توانایی و ماهیت و اعتبار آن اطلاع دارند؟ مجلسی که تندروترین نمایندگانش چند درصدی هستند. چرا این اندازه ساده‌انگار هستند که فکر می‌کنند هر قانونی بنویسند، مطاع خواهد بود؟ مگر همین مصوبه حجاب را یادشان نیست؟ اگر شورای‌عالی امنیت‌ملی جایگاهی دارد که مصوبه حجاب مجلس را متوقف و عملاً رد می‌کند؛ پس به‌طریق اولی در موضوعات امنیت‌ملی جایگاهش ده‌برابر بالاتر از مجلس است و حتماً متوجه تصمیمات خود هستند.»

[6] - حسن قلیزاده : «پزشکیان و نمایش قانون‌گریزی پنهان، این روزها شنیدن اظهارات پزشکیان درباره کاهش ساعت کاری کارمندان، بیش از هر چیز نشان می‌دهد که برخی مسئولان هنوز مرزهای «قانون» و «رهبری» را با هم اشتباه می‌گیرند. مرد حسابی! اگر واقعاً می‌خواهی ساعت کاری تغییر کند، مسیر قانونی روشن است: لایحه بده، در مجلس بحث شود، تصویب شود و سپس اجرا شود. نه اینکه پشت رهبری پنهان شوی و از اقتدار شخصی، جای قانون استفاده کنی. این شیوه نه تنها قانون را زیر پا می‌گذارد، بلکه به جامعه پیام می‌دهد که مسئولان خود را بالاتر از ساختارهای قانونی می‌دانند و هر زمان که اراده کنند، می‌توانند از مسیر غیرقانونی خواسته‌های خود را تحمیل کنند. پزشکیان با این اظهارات، تصویری از «بی‌قانونی مشروع» ترسیم می‌کند؛ جایی که «خواست رهبری» جایگزین فرآیند قانونی می‌شود. جامعه و ناظران سیاسی باید این موضوع را جدی بگیرند: وقتی قانون جای خود را به روابط پشت پرده و فشارهای غیررسمی می‌دهد، نظام سیاسی نه تنها کارآمدی خود را از دست می‌دهد، بلکه اعتماد عمومی به آن نیز در معرض تهدید قرار می‌گیرد. پزشکیان، واقعاً اعجوبه است، اما نه به خاطر تدبیر و دانش، بلکه به خاطر هنرش در دور زدن قانون و قایم شدن پشت جایگاه رهبری برای توجیه آن.»

[7] - عضو کمیسیون فرهنگی مجلس: اجرای قانون حجاب را احمدیان، دبیر شعام با نامه فوق سری متوقف کرد. اخلاقی‌امیری: «در توقف اجرای قانون حجاب، قالیباف مقصر نیست؛ ذکر صبح و شام برخی از جمله رسایی، انتقاد از قالیباف است.»

[8] - انتقاد روزنامه اصولگرا از استیضاح وزرا/ باید اختیارات مجلس در استیضاح وزیران را محدود کرد فرهیختگان نوشت: «طبق قانون اساسی نمایندگان مجلس شورای اسلامی این اختیار را دارند که در موارد ضروری، هیئت وزیران یا هر یک از وزرا را مورد استیضاح قرار دهند. برای طرح استیضاح در مجلس، ارائه درخواستی با امضای حداقل ۱۰ نفر از نمایندگان الزامی است. این فرایند هرچند نظارت بر عملکرد دولت و وزرا را توسط مجلس شورای اسلامی افزایش می‌دهد؛ اما به واسطه برخی از مسائل، منجر به کاهش اعتمادبه‌نفس و اطمینان مقام مسئول و شکل‌گیری نوعی رفتار محافظه‌کارانه توأم با راهبردی غیرتحولی شده و درنهایت به ضعف نهادین جایگاه وزارت منجر می‌شود. ثبت 33 مورد استیضاح از دولت سوم تا چهاردهم به نوعی این موضوع را اثبات می‌کند. نمودار بالا تعداد استیضاح در هر دولت را نشان می‌دهد که دولت‌های هشتم و دوازدهم هر یک با پنج استیضاح از این نظر رکورددار هستند.»

[9] - منان رییسی نماینده مجلس: «صاحب ایران‌مال و بانک‌آینده مجرم است . به اندازه یکسال بودجه عمرانی کشور پول مردم را از بانک مرکزی گرفته و به زیرمجموعه خودش وام داده و تورمی را ایجاد کرده است اما اژه‌ای حاضر نشد علیه او پرونده تشکیل‌بدهد و به من گفت: خودت شکایت کن! ۵۰ نماینده مجلس نامه‌ نوشتند اما سران قوا حتی حاضر نشدند بانک او را منحل کنند!»

[10] - کیهان: «توافق با آژانس اتمی در قاهره دور زدن قانون مجلس است، توافق قاهره بیش از آنکه یک توافق فنی باشد، یک پیام سیاسی روشن دارد: عبور از قانون مجلس، ... اگر همچنان مردم را نامحرم بداند و با پنهان‌کاری و روایت‌سازی ادامه دهد، نه‌تنها حقوق ملت را پایمال کرده، بلکه جایگاه مجلس و حاکمیت قانون را نیز تخریب خواهد نمود..»

[11] - کنایه غلامعلی جعفرزاده ایمن‌آبادی در گفتگو با ایلنا به طراحان استیضاح پزشکیان و اشاره به حمید رسایی: « متاسفانه دیدیم که برخی از این نمایندگان در مجلس درباره رابطه با سفر مصر فریاد می‌کشیدند، این‌ها متوجه نمی‌شوند که اندازه خودشان کجاست. این نمایندگان حوزه و بخش خودشان که از آنجا رای گرفته‌اند را هم نمی‌توانند مدیریت کنند. می‌گویند می‌خواهند رئیس‌جمهور را استیضاح کنند و رئیس جمهور فاقد جایگاه سیاسی است و بعد هم می‌گویند ما ضبط صوت نیستیم. چه کسی خواسته است که شما ضبط صوت باشید؟ اگر فردی به حرف پدرش گوش می‌دهد، می‌شود ضبط صوت؟ شما وظیفه دارید به حرف پدر معنوی جامعه گوش بدهید که البته قانون هم در این باره آمده و با صراحت بیشتر به آن تاکید دارد.»

[12] - مازیار اوستا : «آیا واقعاً نظام ایران را خداوند اداره می‌کند؟ امام جمعه مشهد فرموده‌اند: «خداوند این نظام را اداره می‌کند» و «اصل قدرت و قوت ما در همین است، به همین دلیل استحکام این کشور بی‌نظیر است». یا شیخ! از تریبونی یک‌طرفه مدعی شده‌اید که نظام حاکم بر ایران را خداوند اداره می‌کند و همین امر موجب قدرت و استحکام بی‌نظیر آن شده است. اما برای بسیاری روشن نیست که جنابعالی چه تعریفی از قدرت و قوت دارید؟ اگر منظورتان قدرتی است که به یک فرد داده می‌شود — البته نه از سوی خدا، بلکه به نام خدا - تا استانی را به ایالتی خودمختار تبدیل کند، بی‌آنکه از قوانین کشوری تبعیت کند و برخلاف مصوبات دولت، مجلس و حتی مصالح نظام عمل کند، بله، کاملاً درست می‌فرمایید! ...»

 

آدم‌هایی که از شرایط سخت (مرگ، بیماری، خطر و...) گذر می‌کنند، گاهی این شرایط ویژه‌، آنان را بر آن می‌دارد که به خود قول دهند، دیگر هرگز آنی نباشند، که پیش از این بوده‌اند، نوعی پرهیزکاری را سر لوحه زندگی خود قرار می‌دهند، و سعی می‌کنند از نادرستی گذشته دست بکشند. سیستم‌های بهنجار، درست، زنده و بالنده فرمانروایی جهانی هم چنین هستند، و باید باشند، و هر حادثه‌ایی باعث بازنگری در عملکرد گذشته، و تصمیم بر تغییر، تحول و اصلاح، را در پی داشته باشد.

جنگ 12 روزه [1] که بدترین و سخت‌ترین حادثه‌ از این نوع، بعد از جنگ خسارتبار 8 ساله با رژیم بعث عراق بود، که کیان این کشور، مردم، و داشته‌های آنان را، به خطر جدی انداخت، و یا نابود کرد، و ایران و ایرانیان بار دیگر مورد تجاوز بیگانگان قرار گرفتند، حریم ایران و ایرانیان شکست، به دشمنانش افزوده شد، تجاوزی که به نظر می‌رسد، اجتناب پذیر بود، با این حال به طرفی برده شدیم، که دنیا این جنگ را بدیهی و اجتناب ناپذیر دید، اما همه‌ی آن تصمیم سازانی که باید این سرنوشت را می‌دیدند و اجتناب می‌کردند، جنگ را به دور از ساحت کشور دیده و اعلام کردند، و در نتیجه این غفلت، کشور به ورطه جنگ همه جانبه با قدرت‌های برتر منطقه‌ایی و جهانی برده، و در محاصره سازوکارها و قدرت‌های جهانی قرار داده شد.

 و این جنگ کوتاه اما پر خسارت، که چند صد میلیارد دلار سرمایه گذاری کشور را ناکار کرد نیز، هر روز حادثه‌ایی باورنکردنی در خود داشت، حوادثی که همه را انگشت به دهان می‌کرد و حقایق تازه‌ایی از مناسبات داخلی، جهانی، قدرت کشور، خسارتِ جنگ مبتنی بر فن‌آوری‌ و... را به دیدگان همگان کشید.

 به هر تقدیر این جنگ خسارتبار که به رغم میل ما اتفاق افتاد، یک نتیجه خوب هم داشت، و آن اصلاح در فضای شکاف و دوگانگی روابط حکمرانان و مردم معترض ایران بود، که کمی به سمت مثبت تغییر کرد، و بعد از جدایی خونین ناشی از خیزش «زن، زندگی، آزادی»، نزدیکی را بین این دو نتیجه گشت و به آنان تحمیل کرد، تو گویی این دو با هم به تفاهمی نانوشته برای گذار از گذشته خسارتبار و گاه خونین خود رسیدند،

چنانکه امر مشتبه شد، که در پس این شرایط، رفتارهای حاکمیتی تغییر خواهد کرد، همه دلخوش ‌شدند، که بعد از دهه‌ها، که در این مُلک، تمام راه‌ها به سوی اصلاح و تغییر مسدود شده است، و اصلاح طلبان تار و مار شده‌اند، و اصلاحات به امری محکوم و محال سوق داده شد، گویا اصلاح و تغییر نیز رقم خوردنی است، و گویا جنگ، شکاف‌های بین حاکمیت و مردم را کمی پر کرده، و امید در دل ایرانیان دلبسته به اصلاح وضع خود، در میانه ویرانی‌ها و کشتار و خشونت جنگ، درخشید که ...

اما باعث تاسف است که هرچه از آن روزهای سخت و ویرانگر جنگ دور می‌شویم، آن بارقه‌ی امید نیز بیشتر رنگ می‌بازد، و نشان می‌دهد کاری که در کشورهای بهنجار با یک اعتراض و راهپیمایی بزرگ انجام شدنی است، در خاورمیانه، حتی جنگ‌های ویرانگر نیز، کارگشا، تکان‌دهنده و اصلاح و تحول آفرین نیستند، چرا که بعد از آن کشتار و ویرانی نیز، باز درها قصد دارند بر همان پاشنه‌ایی بگردند، که پیش از این می‌چرخیدند و...

در میانه جنگ 12 روزه، با اسراییل و امریکا، که شیرازه امور کشور در هم پیچید، و پیش بینی می‌شد، و به نظر می‌رسید بسیاری از روندها تغییر خواهند کرد و فرمانروایان نیز تصمیم به تغییر و اصلاح خود و رفتارشان را گرفته‌اند‌، و سکوت و غیبت سهمگین آنان، نشانه‌ایی از اندیشه برای ایجاد شرایط گشایش به نظر آمد، اما این تنها یک خوش بینی بیش نبود، و هرچه گذشت، این بازگشت به تنظیمات کارخانه بود که خود را می‌نمایاند، و نشان داد که قدرت در شرایط ضعف ممکن است از نظر خود کوتاه بیاید، اما به محض احساس قدرت، باز دوباره به رویه گذشته باز خواهد گشت، و این خصلتِ تفکرِ مبتنی بر قدرت است، که اصل قدرت می‌شود، و باقی تابع مقتضیاتِ بقا و گسترش آن.

در میانه آن روزهای خشم، خشونت و ویرانی، نظرها به سمتی رفته بود که قدرت به نفع مردمی که تمام مطالبات، گلایه‌ها، اعتراضات و رفع کاستی‌های فراوانی که داشتند و... را، فعلا به کناری نهاده، دندان روی جیگر گذاشتند، تا در روند مقابله با تجاوز بیگانه، خدشه‌ایی وارد نشود و...، و به پاس این فرزانگی و جوانمردیِ آحاد این مردم، در این میانه، حاکمیت نیز به نحوی حضورهای خلاف خواست مردم، و اعتراض برانگیز خود را در جامعه کمرنگ کرده، که تو گویی کشور را به مردم خود سپرده، تا خود روند آن را هدایت کنند، آرزویی که در کشورهای دمکراتیک جهان، امری شدنی، و شده، تلقی می‌گردد، اما اینجا خاورمیانه است، با همه‌ی دنیا متفاوت است.

و این تو را دلخوش می‌کرد، که خدایا! مثل اینکه در دل‌های سخت، نرمشی به نفع مردم ایجاد شده، و در مقابل بزرگواری این ملت، آنان نیز می‌خواهند هوای دل ملت خود را داشته باشند، ‌تو گویی سرها به سنگ خورده، و بازگشتی از بددلی‌ها، کج سلیقگی‌ها، سختگیری‌ها و... را خواهیم دید، و گشایشی صورت خواهد گرفت، اصلاحی ممکن شده است و... اما هرچه از آتش بس نیم بند جنگ دوازده روزه که دور می‌شویم، بازگشت به تنظیمات کارخانه هم شدت می‌گیرد، انگار مرغ قدرت همیشه، و همچنان یک پا دارد.

مثلا، تو گویی خدای خشنِ برخورد با گروه‌های سیاسی دخیل در کشور و انقلاب نیز، همچنان مثل سال‌های دهه شصت قصد ترکتازی دارد و... کاری که یکی از دلایل مهاجرت میلیون‌ها ایرانی به کشورهای دیگر شد، و این سرمایه بزرگ مادی و معنوی از دسترس کشور خارج، و از آن دریغ گردید، و اکنون حکمرانی کشور، با میلیون‌ها ایرانی معترض خارج نشین مواجه است، که مثل گلوله‌ایی آتشین می‌تواند او را مورد حمله قرار دهند، کاری که در جریان آخرین خیزش سراسری ایرانیان معترض در جریان حرکت «زن، زندگی، آزادی»، دنیا گوشه‌هایی از حرکت سراسری آنان را دید و...

گذشته از آن حجم چند میلیونی در خارج کشور، اکنون وسیعترین حجم معترضان به شرایط کشور را، در داخل ایران داریم که فعال و منتظرند، اما با این حال تصمیم سازان حتی به مدارا با آنان نیز نظر نداشته و اقدامی نکرده‌اند، حتی به شعارهای رئیس جمهور محترم در جریان انتخابات، و از جمله اقدامات دم دستی و پیش پا افتاده‌ایی از جمله رفع فیلترینگ از اینترنت و... هم گردن ننهاده است، و بعکس می‌بینیم فعالیت سیاسی گروه‌های دخیل در دستگاه اداره امور کشور، یعنی «جبهه اصلاحات ایران» نیز تحمل نمی‌شود، و این نیز مورد حمله قرار می‌گیرد، گروهی که رئیس جمهور، جناب مسعود پزشکیان، به نوعی نماینده و منتخب آنان در داخل حاکمیت است،

گروهی که به مقتضای کار سیاسی، و بنا به وظیفه ذاتی و روتین خود، بعد از بحران جنگ گذشته، نشستند و همفکری، هم افزایی، آسیب شناسی کردند، و در یک اجماع چند حزبی، به مواردی رسیدند، و آن را در قالب بیانیه «آشتی ملی»، به اهالی قدرت گوش زد کردند، تا مثل تمام گروه‌های سیاسی و احزاب در جهان، «صدای مردم بی صدا» [2] و یا طرفداران خود باشند، و به نمایندگی از آنان، نقش حلقه واسط حکومت و ملت را بازی کرده، جمعبندی نظرات مردم، و یا طرفداران خود را، از شرایط خطیر کشور ابراز، و راه‌های برون رفت را پیشنهاد کنند [3]

اما متاسفانه رئیس دستگاه قضایی کشور تمام ساختار معمولِ روند قضایی را زیر پا نهاده، «بر صندلی ضابط و دادستان و قاضی» یکجا نشسته [4] و این بیانیه را در جهت «خواست دشمن» ارزیابی، و اعلام کرد، و از تهیه کنندگان آن درخواست اعلام برائت کرد، که در غیر این صورت "طبیعی است دادستان تهران در این راستا، به تکلیف قانونی خود عمل خواهد کرد" ! [5]

اما سوال اینجاست که وقتی اقدام طبیعی احزاب معتقد به قانون اساسی و حرکت در درون ظرفیت‌های آن، که نزدیک‌ترین به دولت هستند، این چنین شما را بر می‌آشوبد، و دادستان را پا به رکابِ «انجام تکلیف قانونی» می‌کنید، با حجم وسیعِ از مردم معترض ایران که بسیار دورتر از اندیشه و کردار شما ایستاده‌اند، و تغییراتی از این شدیدتر را انتظار دارند، چه خواهید کرد؟!

کمی اندیشه نمی‌کنید؟ شما به عنوان رئیس دستگاه قضا، چرا قبل از دادگاه، تفهیم اتهام می‌کنید، خود رای داده، بزه منتسبه را، به حرکت در جهت دشمن ارزیابی می‌کنید؟! آیا دادستان، و یا قاضی که به این پرونده، پس از بیانات شما، رسیدگی خواهد کرد، و نیروی زیردست سازمانی شما، می‌تواند خلاف رای مافوق، به رایی غیر از نظر شما برسد، که پیش از هر بررسی قضایی، در راس دستگاه قضا بدان رسیده، و رسما اعلام کرده‌اید؟!

این چه رویه قضایی است که در بین همکاران خود، در دنیای قضا به نمایش گذاشته، که به عنوان شاهد مثال رویه‌های نادرست قضایی در جهان قضاوت مورد مطالعه اهالی قضا در جهان شناخته شوید، و عملکرد شما را تدریس به عنوان مثالی از عبور از سیستم‌های درست قضایی تدریس کنند.

اگر هر شهروند و یا گروه سیاسی و اجتماعی قرار است نظرات خود را پیش از ابراز با دستگاه قضا هماهنگ کند، که از سوی آن دستگاه، در راستای دشمن ارزیابی نشود، آیا این رویه، منجر به تبدیل دستگاه قضا به یک نهاد سرکوب نمی‌شود، که مثل میرغضب ایستاده است، تا هر صدای خیرخواهی جمعی را که، ناهماهنگ ارزیابی کرد را، خفه کند، و گویندگان آنرا به برائت از نظر خود وادارد؟!

آیا این یکدستی، و همان صدای هماهنگی نیست که کشور را، در سه ساله دولتِ خسارتبار جناب ابراهیم رئیسی، به سوی یکدستی، فسادهای بزرگ اقتصادی (فساد چند میلیارد یورویی چای دبش و...) و به شرایط پرتگاه کنونی برد، که در آستانه جنگ همه جانبه قرار گرفته، و یک جنگ ویرانگر 12 روزه را پشت سر نهاده است؟! آیا ادامه آن یکصدایی و یکدستی مردابگونه را دوباره تجویز می‌کنید؟! نمی‌خواهید از این تمامیت خواهی ویرانگر گذشته، به کثرتگرایی سازنده آینده عبور کنید؟!

اگر قرار بود رئیس دستگاه قضا برج دیدبانی بزند، و مثل یک کنشگر سیاسی عمل کند، نقش ضابط را به عهده گیرد، پا از سیستم قضایی خود بیرون نهاده، نقش هماهنگ کننده اُرکستر سیاسی کشور را به عهده گیرد، فارغ از مقتضیات عمل قضایی، هر صدای ناهماهنگ را تشخیص داده، و خاموش کند، پس ساختارهای سیاسی مثل احزاب برای چه به رسمیت شناخته شده‌اند، و در قانون اساسی به وجود آنان، آزادی بیان و تجمع اعتراضی، و پیگیری امور سیاسی و... تاکید شده است؟!

در صورت بروز این خاموشی که شما از دیگران انتظار دارید، پس تکلیف قانونی، عرفی و شرعی انسان‌ها در مقابل کجمداری حاکمیت‌ها، سیستم‌ها، افراد و رویه‌ها چیست و کجا قرار می‌گیرد؟! که خداوند از همه به ویژه دانندگان قول گرفته است که در مقابل کجی‌ها سکوت نکنند، و نسبت به جامعه خود مسئول و پیگیر باشند، و حقوق خود و دیگران را سرلوحه کارِ پیگیری خود قرار دهند.[6]

بله، اینجا خاورمیانه است [7] بنا بر ایستایی است، بنا بر عدم تغییر و عدم اصلاح، تا پوسیدن و نابودی است، اینجا مردم باید حسرت داشته‌ی ملت‌های پیرامون خود مثل هندوستان را بخورند، که هندو هستند، و این توان و اختیار را دارند که هر 5 سال یکبار، فرمانروایانی بر خود انتخاب کنند، و دیگرانی را به کناری نهند، چراکه مطابق با خواست آنان عمل نمی‌کنند.

اما اینجا به عکس، این قدرت است که گروهای سیاسی صحنه را، به کناری نهاده و هر گروهی را که بخواهد، و مقتضای ماندگاری و تحکیم قدرت بیابد، می آورد و یا بر می‌دارد، سو استفاده از ظرفیت نظارت استصوابی، و دخالت قضایی در امور سیاسی، و به میدان آوردن نظامیان و... این امکان را به قدرت می‌دهد، تا چنین ویرانگر عمل کند، و این است که باید گفت، در هند مبنا مردم هستند، و در اینجا مبنا قدرت، که تعیین کنند چه کسانی باشند و چه کسانی نباشند!

گروه‌های سیاسی در هند بیش از 75 سال است که حق عضوگیری، اعتراض، تشکیلات و جلسات دارند، و برایند درون حزبی خود را در قالب بیانیه‌ها، موضع گیری‌ها، فراکسیون های پارلمانی و... رسما اعلام و در رسانه‌ها منتشر می‌کنند، و کسی به احزاب نمی‌گوید که چرا به مفاد این بیانیه، یا آن موضع در ساختار اندیشه اعضا و رهبری حزب خود رسیده‌اید؟! و دولت‌ها و ساختار حکومتی هند، حتی اپوزیسیون را در ساختار کشور به رسمیت شناخته، حق سخن گفتن و جایگاه می‌دهند، نظر آنان در جامعه حکمرانی مطرح، و در کنار نظر پوزیسیون دیده می‌شود و افکار عمومی بین این دو است که شکل می‌گیرد و نمره می‌دهند، و انتخاب می‌شوند.

جناب رئیس دستگاه قضا! اگر با گروه‌های داخل حاکمیت که در چهارچوب قانون اساسی، خواستار اصلاح رویه و یا ساختاری می‌شوند، اینگونه سهمگین و از سر زور برخورد کنید، با دیگرِ مردم ایران، که بسیاری معترضند و از این سیستم و قانون اساسی هم عبور کرده‌اند، چه خواهید کرد، خواهید گفت آنان حقی ندارند؟! پاسخ آنان حکم بَغی خواهد بود؟!، اگر هر حاکمی به معترضی که سیستم و یا رویه‌ایی را قبول ندارد اینگونه که شما برخورد می‌کنید، برخورد کند، آیا دنیا به قتلگاه آزادی و آزادیخواهان تبدیل نخواهد شد؟! آیا شما به آزادی و حق تعیین سرنوشت برای انسان‌ها بی اعتقاد هستید؟! که حتی کمترین‌هایی را هم تحمل نمی‌کنید؟

خانم آذر منصوری - رئیس جبهه اصلاحات ایران

شاهرود - چهارشنبه 6 شهریور 1404 برابر با 28 آگوست 2025

[1] - جنگ ایران و اسرائیل یا جنگ ۱۲ روزه، درگیری مسلحانه‌ای بود که با انجام مجموعه‌ای از حملات غافلگیرکننده از سوی اسرائیل به ایران در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آغاز شد. نیروهای اسرائیلی برخی از فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان هسته‌ای و سیاستمداران ایران را ترور کردند و به سامانه‌های پدافند هوایی و برخی تأسیسات هسته‌ای و نظامی ایران آسیب رساندند یا آن‌ها را تخریب کردند. ایران در پاسخ موشک‌هایی را به سوی پایگاه‌های نظامی و شهرهای اسرائیل شلیک کرد. حوثی‌های یمن نیز چندین موشک به سمت اسرائیل پرتاب کردند ایالات متحده آمریکا علاوه بر دفاع از اسرائیل در برابر موشک‌ها و پهپادهای ایرانی، در روز نهم جنگ با حمله به سه سایت هسته‌ای ایران اقدام تهاجمی انجام داد. حوثی‌ها حملات آمریکا را «اعلان جنگ» تلقی کرده و به‌صورت یک‌جانبه آتش‌بس خود با آمریکا را لغو کردند سرانجام ایران و اسرائیل با میانجی‌گری آمریکا و قطر با یک آتش‌بس دوجانبه در ۳ تیر ۱۴۰۴ موافقت کردند.

[2] - خانم "آذر منصوری"، بیانیه جبهه اصلاحات ایران را «صدای مردم بی‌صدایی‌» دانست که «نگران ایران‌ هستند». رئيس جبهه اصلاحات ايران در واکنش به این گفته محسنی اژه‌ای که "طبیعی است دادستان تهران در این راستا، به تکلیف قانونی خود عمل خواهد کرد"، در شبکه ایکس نوشت:  برخورد قضایی با "اظهار نظر، نقد و پیشنهاد راه حل"، نشان‌دهنده بحران در شنیدن است. آذر منصوری يادآور شد: «اصلاحات فقط پلی برای عبور از بحران‌ها نیست، بلکه بخشی از راه حل‌ها هست و باید باشد.»

[3] - در بخشی از بیانیه جبهه اصلاحات ایران آمده است که : « تجاوز جنایتکارانه اسرائیل و تحمیل جنگ ۱۲ روزه به ایران، با وجود پاسخ قاطع و آشکار شدن توان بازدارندگی و قدرت دفاعی نیروهای مسلح کشور، چهره امنیت ملی ما را در منطقه و جهان دگرگون ساخته است. این جنگ نشان داد که ایران در دفاع از تمامیت ارضی خود مصمم و تواناست، اما هم‌زمان روشن کرد که تداوم این مسیر، بدون بازسازی اعتماد ملی و گشودن باب تعامل سازنده با جهان، هزینه‌های انسانی، مالی و روانی بسیاری بر ملت تحمیل خواهد کرد. امروز، روان جمعی ایرانیان زخمی است و سایه ناامیدی و اضطراب، هم‌چنان بر زندگی روزمره مردم سنگینی می‌کند. اقتصاد ایران نیز پیش از جنگ زیر فشار ناترازی‌های مزمن و تصمیمات ناپایدار رو به فرسایش بود و امروز، پیامدهای جنگ در کنار تورم افسارگسیخته، رکود تولید، سقوط ارزش پول ملی و فرار سرمایه، خطر فلج اقتصادی را بیش از هر زمان برجسته‌تر کرده است. در چنین شرایطی، تهدید فعال‌سازی «مکانیزم ماشه» از سوی تروئیکای اروپایی بسیار واقعی و در شرف عملی شدن است. بازگشت پرونده هسته‌ای ایران به فصل هفتم منشور ملل متحد، تحریم‌های سازمان ملل را بازمی‌گرداند و رکودی عمیق‌تر از پیامدهای جنگ اخیر به بار خواهد آورد. این بازگشت نیز، مشروعیت جنگ آینده علیه ایران را با برچسب «تهدیدکننده صلح» تأمین می‌کند. بنابراین پیشگیری از این سناریو، فوریت امنیت ملی است، نه موضوع جناحی یا انتخاباتی.

امروز در این بزنگاه تاریخی، سه راه پیش روی ملت و حاکمیت است:

الف. تداوم وضع موجود؛ با آتش‌بسی شکننده و آینده‌ای مبهم

ب. تکرار الگوی ۲۲ سال گذشته؛ مذاکره تاکتیکی برای خرید زمان، بی‌آنکه ریشه بحران‌ها درمان شود

ج. انتخاب شجاعانه آشتی ملی و ترک تخاصم در داخل و خارج کشور؛ با هدف اصلاح ساختار حکمرانی و بازگشت به اصل حاکمیت مردم از طریق برگزاری انتخابات آزاد و حذف نظارت استصوابی و از سوی دیگر پایان دادن به تنش‌زایی و انزوای بین‌المللی

جبهه اصلاحات ایران، بر اساس استراتژی اصلاح از درون، آشتی ملی و نتایج حاصل از آن را تنها راه نجات کشور و فرصتی طلایی برای تغییر و بازگشت به مردم می‌داند و بی‌تردید بدون پرداختن به اصلاحات ساختاری عمیق، آشتی ملی و عفو عمومی، صرفاً به یک نمایش سیاسی بدل خواهد شد. بنابراین ما نقشه راه فوری و عملیاتی خود برای انجام اصلاحات ساختاری در دو حوزه سیاست داخلی و سیاست خارجی را چنین اظهار می‌کنیم:

۱. اعلام عفو و بخشودگی عمومی، برداشتن حصر مهندس میرحسین موسوی و دکتر زهرا رهنورد، رفع محدودیت‌های سیاسی سیدمحمد خاتمی، آزادی همه زندانیان سیاسی، عقیدتی و فعالان مدنی و پایان دادن به سرکوب منتقدان مصلح برای بازسازی اعتماد ملی و ترمیم شکاف ملت–حاکمیت

۲. تغییر گفتمان حکمرانی به توسعه ملی از طریق تدوین و اجرای «دکترین توسعه و آبادانی ایران» بر محور رفاه، آبادانی و کرامت شهروندان، به جای اولویت‌دادن به منازعات ایدئولوژیک

۳. انحلال نهادهای موازی و تغییر معنادار در نهادهای انتصابی و رویکرد آن‌ها و پایان دادن به چندگانگی در تصمیم‌گیری‌ها و بازگرداندن اختیارات دولت وعدم مداخله شوراهای متعدد فراقانونی و غیر شفاف و غیر پاسخگو در اداره کشور

۴. بازگشت نیروهای نظامی به پادگان‌ها و خروج آنان از حوزه سیاست، اقتصاد و فرهنگ

۵. بازنگری در رویکردها و سیاست امنیت داخلی و حفظ توان دفاعی بازدارنده، در کنار کاهش نگاه امنیتی به جامعه و حذف نگاه گزینشی «خودی و غیرخودی»

۶. اصلاح رویکرد و مدیریت صدا وسیما و آزادی رسانه‌ها و حذف سانسور

۷. تغییر در قوانین مربوط به حقوق زنان که نیمی از جامعه را در معرض تبعیض سیستماتیک و خشونت قرار داده است

۸. خارج کردن اقتصاد کشور از تیول الیگارش‌های حکومتی و ایجاد فرصت‌های برابر اقتصادی برای همه مردم و فراهم کردن بستر برای سرمایه گذاران داخلی و خارجی

۹. اصلاح سیاست خارجی بر پایه آشتی ملی و همبستگی میان همه ایرانیان داخل و خارج از کشور، بهره‌گیری از تمام ظرفیت‌های دیپلماسی رسمی و عمومی برای جلوگیری از فعال‌سازی مکانیزم ماشه، لغو تحریم‌ها و بازگشت به جایگاه شایسته ملت با فرهنگ و صلح طلب ایران در نظام بین‌الملل

۱۰. بکارگیری ابتکار هسته‌ای برای خروج از بحران و اعلام آمادگی تعلیق داوطلبانه غنی‌سازی و پذیرش نظارت آژانس انرژی اتمی در قبال رفع کامل تحریم‌ها، با هدف آغاز مذاکرات جامع و مستقیم با ایالات متحده آمریکا و عادی‌سازی روابط بر اساس عزت، حکمت و مصلحت

۱۱. همگرایی منطقه‌ای برای ایجاد صلح پایدار و استفاده از فرصت تعامل با همسایگان، حمایت از تشکیل کشور مستقل فلسطین مطابق با خواست مردم این سرزمین، و همکاری با عربستان و دیگر کشورهای منطقه برای بازسازی تصویر ایران به‌عنوان ملتی صلح‌جو و مسئول؛

چرا که برقراری آشتی ملی و تغییر رویه فعلی حکمرانی، خواست اکثریت مردم ایران است، مردمی که انتخابشان تعامل با جامعه بین الملل، همزیستی مسالمت‌آمیز با همسایگان، دستیابی به توسعه و زندگی در امنیت و رفاه است.

به باور جبهه اصلاحات ایران، رکن بازگشت به مردم بر این اصل استوار است که اکنون یک فرصت طلایی تغییر پیش‌روی ملت و حاکمیت قرار دارد و می‌تواند به سکوی پرش برای توسعه پایدار، بازسازی سرمایه اجتماعی و تعامل عزتمندانه با جهان تبدیل شود. حال آنکه هرگونه بی‌اعتنایی به ضرورت تغییر، کشور را به مسیر فروپاشی تدریجی سوق می‌دهد.

بنابراین ما از همه نیروهای سیاسی ملی مدافع رویکرد اصلاحات مسالمت جویانه و خشونت پرهیز اعم از داخل و خارج کشور، و از تمام نهادهای تصمیم‌گیر حامی حقوق ملت می‌خواهیم که به جای تداوم مرزبندی‌های مصنوعی و بی‌ثمر، بر محور منافع ملی گردهم آیند. این لحظه، لحظه تصمیم بزرگ عبور از گذشته و گشودن دروازه‌های آینده‌ای متفاوت است. فردا ممکن است دیر باشد.

جبهه اصلاحات ایران

۲۶ مرداد ۱۴۰۴»

[4] - سوالِ یک فعال سیاسی اصلاح‌طلب از محسنی اژه‌ای: مرز میان سیاست و قضا کجاست؟ رئيس قوه قضاييه: «چندی پيش، يك جمع به اصطلاح سياسى، بيانيه‌اى را در راستاى خواست دشمن صادر كرد.» عربسرخی: «جناب آقای اژه‌ای! اگر این یک اظهار ‎نظر سیاسی شخصی باشد، ورود به مسایل سیاسی جایگاه رییس قوه را تضعیف می‌کند و اگر یک ‎حکم قضایی‌ ست، کدام محکمه این رای را صادر کرده است؟»

این لحن مناسب نیست!

واکنش احمدزیدآبادی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب، به سخنان رئیس قوه قضائیه در مورد بیانیه جبهه اصلاحات: «صرف‌نظر از محتوا و شکلِ بیانیۀ جبهۀ اصلاحات، نوع واکنش رئیس قوۀ قضائیه در برابر آن، مناسب جایگاه حقوقی وی نبود. به کارگیری این نوع عبارات، در مقابل یک سلسله توصیه‌ها از جانب جمعی از کنشگران سیاسی، پیام خوبی به جامعۀ داخلی و خارجی مخابره نمی‌کند. آقای محسنی اژه‌ای که به طور مرتب همگان را به رعایت احتیاط، تدبیر، خویشتن‌داری و لحاظِ مصالح عالی کشور در گفتار و رفتار دعوت می‌کند، به دلایلی که برای من روشن نیست، سر برخی بزنگاه‌ها، لحن امنیتی و تهدیدآمیزی به کار می‌گیرد که نه فقط تناسبی با موقعیت رسمی او ندارد، بلکه به آنچه مایۀ نگرانی خودش هم هست، دامن می‌زند.»

[5] - حجت‌الاسلام محسنی اژه‌ای روز دوشنبه (۳ شهریور) طی سخنانی در نشست شورای عالی قوه قضاییه عنوان داشت: « سیاست قطعی نظام و کشور، دفاع از مظلومین عالم بخصوص مردم مظلوم غزه و همچنین حمایت از جریان مقاومت است. چندی پیش، یک جمع به اصطلاح سیاسی، بیانیه‌ای را در راستای خواست دشمن صادر کرد؛ برخی اشخاص توصیه کردند که در برخورد قضایی با صادرکنندگان بیانیه مذکور تعجیل نشود تا اینکه خودِ مردم و جریانات سیاسی و اجتماعی، پاسخ درخوری را به آنها بدهند؛ این امر محقق شد و جریانات و تشکل‌های مختلف، صدور چنین بیانیه‌ای را محکوم کردند؛ حتی برخی افراد و طیف‌های همسو با صادرکنندگان آن بیانیه نیز نسبت به چنین کاری، اعلام انزجار کردند و با تعابیر مختلفی، این مضمون را بیان کردند که صادرکنندگان بیانیه مزبور در شرایطی که دشمن به کشور ما تجاوز کرده و همچنان تهدید می‌کند، بیانیه‌ای در جهت خواست دشمن صادر کرده‌اند؛ البته آنها امید داشتند که در نتیجه صحبت کردن با صادرکنندگان آن بیانیه، آنها را نسبت به اشتباه‌شان آگاه سازند و تاکید کردند که ممکن است آنها اعلام برائت کنند و اظهار کنند غفلت کردیم؛ علی‌ایحال من از همه کسانی که به صورت مستدل و متقن، بیانیه مذکور را محکوم کردند تقدیر دارم و امید دارم آنهایی که از روی غفلت یا اغراض خاص، این بیانیه را صادر کردند، از مسیر اشتباه‌شان بازگردند و رویه خود را اصلاح کنند؛ البته طبیعی است که دادستان تهران در این راستا، به تکلیف قانونی خود عمل خواهد کرد.»

[6] - که در کلام امیر المومنین آمده است که : «خداوند از علما، عهد و پیمان گرفته که در برابر شکم‌بارگی ستم‌گران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند.»

[7] -  به عمد از واژه «غرب آسیا» به جای خاورمیانه استفاده نمی‌کنم، گرچه این نام را استثمار بر ما گذاشت، و از آنجا که ذهن متکبر استثمار و تکبر استثماری همچنان اینجا می‌تازد، پس باید همچنان اینجا را «خاورمیانه» نامید قتلگاه آزادی، انسانیت و کرامت

صفحه1 از2

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در تاملی در خدایی شدن انسان، که ب...
دروود بسیار عالی خداقوت
- یک نظر اضافه کرد در بازگشت به خانه؟! یا اسارت در د...
‍ جهل‌ مقدس... برگرفته از کتاب نفیس «جهل‌مقدس» ۴۲۵ سال پيش در ۱۷ فوريه ســـال ۱۶۰۰ ميلادی "جوردانو ...