انقلابی برای انتقال از دیکتاتوری فردی به دیکتاتوری طبقاتی
  •  

30 آبان 1401
Author :  
دادگاه نظامیان حزب توده

مقدمه (سایت یادداشت های بی مخاطب) :

مبارزه به شیوه مدرن برای کسب آزادی و حق تعیین سرنوشت، و رهایی از دیکتاتوری و حاکمیت فردی، دغدغه مبارزاتی ایرانیان، حداقل از زمان قاجاریه تاکنون بوده است، و در این مسیر گروه ها و ایدئولوژی های مختلفی سعی کردند، هدایت این مردم را بدین سمت عهده دار شوند، و هر کدام تاریخی از شکست ها و پیروزی ها را برای این مردم رقم زدند، که از جمله این گروه ها، می توان به "حزب توده ایران" [1] اشاره کرد.

جدای از نقش مثبت حزب توده در بیداری مردم ایران، که می توان گفت، بسیاری از بار جنبش اگاهی بخشی، آموزش شیوه های مبارزه آزادیبخش، کار حزبی و سازمانی و ساختار مبارزه منظم و... مدیون شیوه های مبتنی بر تئوری علمی و اکادمیک، و آموزش انواع مبارزه سازمانی و گروهی، و انواع روش های پیگیری مبارزه مدنی برای کسب حقوق مدنی و... بود، که توسط حزب توده در بین اقشار مختلف جامعه ایران، به خصوص کارگران، روشنفکران و... گسترش و توسعه یافت، این ها در زمانی صورت گرفت که اندک افرادی در ایران از این شیوه ها، مطلع بودند.

اما متاسفانه نقطه منفی بزرگی در کار حزب توده بود، این که انتهای کار هدایتی، و پیروزی این ایدئولوژی، نه تنها به آزادی و حق تعیین سرنوشت ایرانیان پایان نمی پذیرفت، بلکه اگر نگوییم ایران و ایرانیان را در اتحاد جماهیر شوروی سابق متصل و هضم می کرد، در کمترین حالت ایران را به یک جمهوری دیکتاتوری [2] مبدل می کرد، که مثل دیگر رژیم های جمهوری از نوع کمونیستی، عنوان تو خالی دمکراتیک و جمهوری را با خود یدک می کشید، و در ماهیت و جوهره، یک نظام دیکتاتوری مخوف امنیتی را برقرار می کرد، که در بُعد خارجی ایران را به یکی از اقمار امپراتوری دیکتاتورمنش شوروی تبدیل، و در داخل نیز ایرانیان را از دیکتاتوری فردی سلسله پادشاهی پهلوی خلاص، و در دامن دیکتاتوری طبقاتی حزب کمونیست و یا مارکسیست منتقل و منهدم می کرد، خسارتی جبران ناپذیر، که ملتی از یک دیکتاتوری فردی و عادی، به یک دیکتاتوری ایدئولوژیک، که بسیار مخوف تر از نوع اول است، مبتلا می نمود، که رهایی از این شق دوم بسیار خونین تر و بیرحمانه تر خواهد بود.

ملت هایی که از تاریخ خود و جهان، بی اطلاع هستند، در خلا فکری، دچار چنین چرخه باطلی می شوند، که از یک سیستم دیکتاتوری خلاص شده، به سیستم دیکتاتوری دیگری (که گاه مخوفت تر از نوع اول است) مبتلا می شوند، و این به واقع از آسیب های ممکن هر انقلابی است، که مبارزینش تمام تلاش خود را صرف خلاصی از سیستم دیکتاتوری موجود می کنند، و کار تعیین وضعیت آینده را، به بعد از پیروزی انقلاب جاری خود، و به آینده و سکاندارانی نامعلوم در آینده، موکول می نمایند،

گرچه متاسفانه این یک واقعیت تلخ است، که نظام های دیکتاتوری، هرگونه تَشَکُل، سیستم، تفکر و حرکت اصلاحی را در درون خود عقیم و بی اثر و نابود می کنند، حال آنکه شیوه اصلاحات، مفیدترین و اطمینانی ترین روش تغییر و تحول اجتماعی است، و امکان چنین خطر بزرگی را، به حداقل ممکن کاهش می دهد، چرا که مبارزین فعال در شیوه اصلاحات، قدم به قدم حرکت کرده، و با نتایج هر قدمی که بر می دارند، به مرور و به طور مداوم مواجه می شوند، و راه مطلوب، پله به پله طی می شود، و شیوه اصلاحی یک حرکت با نتیجه آنی نیست، که مردم خود را به یکباره در یک سیستم جدید، و یا دیکتاتوری مجدد بیابند، که مردم بعد از کلی مبارزه و تلاشِ بسیار، در زمانی کوتاه چشم باز کنند، و خود را از خاک به خاکستر، و یا از خاکستر به خاکستر، یا از خاکستر به خاک ببینند.

حزب توده بهترین اقشار جامعه ما را در سازمان خود بلعید، به طوری که بسیاری از روشنفکران، نویسندگان، دانشگاهیان، شعرا، هنرمندانِ و... موثر کشور، به نوعی وابستگی فکری یا سازمانی با این گروه داشتند. نظامیان برجسته ایی نیز از این نفوذ و هجوم حزب توده به کنار نماندند، لذا عده ایی از آنان نیز در این دام ایدئولوژیک، گرفتار آمدند، و در تاریخ ایرانِ دوره پهلوی و... به نیابت از ایدئولوژی شرق، نقش آفرینی کردند. [3]

جلال انصافی، یکی از افسران نیروی هوایی ایران است که جذب حزب توده گردید، و در دستگیری های حزب توده متعاقب کودتای 28 مرداد 1332 بازداشت شد، و جزو 200 نفری بود که از کادرهای این حزب، به حبس محکوم گردید، اینک به خاطرات یکی از بستگان ایشان از این دوره می پردازیم.

جلال انصافی، آنچه بر زندگی یک تبعیدی رفت :

به دنبال حملات دستگاه امنیتی، بسیاری از کادرهای حزب توده، به بلغارستان، مجارستان و یا آلمان شرقی فرار کردند، اما جلال انصافی از جماعت دستگیر شدگان بود، که با پرداخت صد هزار تومان به آقای بزرگمهر، که وکیل حقوقی آقای دکتر محمد مصدق هم بود، او توانست با انجام یک کار حقوقی قوی، حکم اعدام جلال را به حبس و تبعید، به مشهد تبدیل کند، که این تبعید، ده سال به طول انجامید.

جلال انصافی در حالیکه خود تفکر چپ داشت، و کادرها و سران حزب توده نیز اکثرا تحصیلکرده بودند، به فرزندان خود توصیه می کرد که باید با توده مردم در ارتباط بود، تا رسم زندگی را از آنان آموخت، رسم زندگی، چیزی نیست که آنرا تنها در ارتباط با اقشار تحصیل کرده و رده بالای جامعه (دکتر، مهندس ها و...) فرا گرفت، شاید این نظر ایشان، در واقع ترجمه سخن "ماکسیم گورگیم" بود که می گفت "معلم من مردم، و تخت سیاه کلاس من، جامعه است."

جلال انصافی 4 فرزند داشت که بعد از این دستگیری و تبعید، به همراه همسرش، همه جوره دچار مشکل شدند، و در سنین بسیار پایین مجبور شدند به بازار کَسب و کار جذب و مشغول شوند؛ به عنوان مثال پسرش حسین، مجبور شد از 10 سالگی وارد بازار کار شود، و حتی از طریق فروش بلیط بخت آزمایی، یا فروش بلیط سینما، در مسیر زندگی، فعال گردد، و در این مسیر با جماعت لات و چاقو کش شهر، که در آن زمان، برخی مراکز شهری را در دست داشتند، در ارتباط باشد، اما او خود را حفظ کرد، و هرگز در این سلک در نیامد، همسر آقای انصافی هم مجبور شد در فروشگاه فردوسی مشغول به کار شود، که مدتی حسین هم در خیاط خانه همین فروشگاه شاغل گردید.

دستگیری جلال انصافی به دنبال آتش زدن آشیانه هواپیماها در پادگان نیروی هوایی دوشان تپه اتفاق افتاد، که در همان شب، ایشان پاسبخش بود، علاوه بر این، جلال با چاپخانه ایی که کار انتشارات حزب توده در آن انجام می شد، نیز در ارتباط بود، که جزوه های مارکس، انگلس و... در آن به چاپ می رسید، و بین هواداران توزیع می شد،

جلال بعد از بازگشت از تبعید ده ساله در خراسان، دیگر آدم طبیعی و نرمال سابق نبود، چرا که با داشتن چهار فرزند، از خانواده خود به دور افتاده بود، اگرچه با عده دیگری از همفکران خود در این تبعید همراه بود، ولی این تبعید آثار مخربی بر روان او بر جای گذاشت، بعد از بازگشت دیگر به حال سابق نتوانست باز گردد.

البته ارتش خانواده جلال انصافی را چه در دوره بازداشت در زندان قزل قلعه، و چه در زمانی که به تبعید فرستاده شد، به حال خود رها نکردند و اگرچه حقوق و مزایای او را قطع کردند، اما جیره غذایی افسری اش را، همچنان به خانواده اش می دادند، لذا خانواده بعد از دستگیری پدر، دچار گرسنگی نشدند، و پسرش هر روز فاصله زیادی را تا پادگان دوشان تپه می رفت، و جیره هفت نفره غذای روزانه را، بعد از ظهرها، به نیابت از پدر، دریافت می داشت، و به منزل می آورد.

فاصله ایی بین سه راه سلیمانی در منطقه پیروزی، تا پادگان دوشان تپه در تهران نو، که کُل این مسیر، در آن زمان بیابان و هولناک بود. که چند ساعت این رفت و برگشت، به طول می انجامید، این اعطای تغذیه رایگان، تا دو سال ادامه داشت. البته این تنها در مورد جلال انصافی نبود، بلکه باقی افسران توده ایی دستگیر شده هم، شامل این طرح می شدند.

لنین بر این نظر بود که افکار کمونیسم را باید به توده مردم منتقل کرد، نه اینکه چنین افکاری را در دستگاه های دولتی و نظامی گسترش داد، اما جلال انصافی بر خلاف این آموزه لنین، در بدنه ارتش ایران، اقدام به نیرو گیری و عضوگیری برای حزب توده کرده بود، از گروهبان گرفته تا افسر و دانشجو؛ این اقدام جلال انصافی، هم بر خلاف آموزه های حزب توده، و هم بر خلاف قوانین ارتش ایران بود، که نظامیان را از عضویت و فعالیت در گروه های سیاسی پاک می خواست، لذا او از مروجین فرهنگ و ایده حزب توده در ارتش شاهنشاهی بود.

سران حزب توده ایران، از مغزهای کمونیسم بین الملل بودند، و از سخنرانان کنگره سالانه حزب کمونیست شوروی محسوب می شدند،   

نکته جالب دیگر در خصوص جلال انصافی این بود که بر خلاف روند حزب توده که در جریان انقلاب 57، با این انقلاب همراهی کامل داشتند، او مخالف شدید "انقلاب" بود، و می گفت که انقلاب نکنید، و معتقد بود که انقلاب با رهبری روحانیت کشور را به پرتگاه خواهند برد، و آخوندها دین و ایمان شما را، از شما خواهند گرفت.

جلال وقتی از تبعید برگشت با کیانوری از رهبران حزب توده هم ملاقات داشت، البته کیانوری او را نمی شناخت، وقتی شرح حالش را گفت، او را به یاد آورد، و گفت "اگر پیش از این می دانستیم حتما به خانواده سر می زدیم و کمک می کردیم"؛ در مدت تبعید از طرف حزب توده، به خانواده جلال انصافی سرکشی صورت نگرفت. اما پادگان دوشان تپه تا دو سال به خانواده این عضو خود، جیره غذایی افسری را می دادند، که تا حدودی خانواده را از لحاظ خورد و خوراک، بی نیاز می کرد، و به دنبال پا گرفتن اعضای خانواده در شغل های متفاوت، آنان دیگر از دریافت این جیره غذایی، بی نیاز شدند، و آنرا دریافت نمی کردند.

یکی از آقایان قندچی صاحب کارخانه اتوبوس سازی ایران، نیز از جمله افسرانی بودند، که با جلال انصافی دستگیر و تبعید شدند، او از جمله چهار دانشجویی بود که برای آمدن نیکسون (رئیس جمهور امریکا) به ایران، اعتراض کردند، البته یکی از قندچی ها، اعدام هم شد.

خسرو روزبه از رهبران حزب کمونیست ایران بود، او نیز چون انصافی از افسران نظامی بود، که در ارتباط و مشوق جلال انصافی در این فعالیت ها، در ارتش ایران بود، خسرو روزبه در جریان این دستگیری ها اعدام شد، چرا که یک پاسبان را کشته، و اسلحه اش را برداشته بود. نفوذ چپ در ایران خیلی زیاد است، این انقلاب را حزب توده راه انداخت، چرا که سران این حزب، بعدها مخفیانه وارد ایران شدند، و جریان انقلاب را هدایت می کردند، از مهمترین مقاطع این انقلاب، جریان 17 شهریور و نماز عید فطر در قیطریه بود که این ها را همه، حزب توده طراحی و هدایت می کردند.

سران حزب توده با سران روحانیت انقلاب 57 ارتباط نزدیک داشتند، کیانوری حتی در سفر حج، با آقای خمینی همسفر بود. [4]

[1] - حزب توده ایران یک حزب سیاسی کمونیستی در ایران است. این حزب به عنوان وارث سوسیال دموکراسی عهد مشروطه و حزب کمونیست ایران در ۱۰ مهر ۱۳۲۰ در تهران بنیانگذاری شد و در تاریخ معاصر ایران سازمان اصلی چپ محسوب می‌شود. بنیان‌گذاران حزب تودۀ ایران عده‌ای (۵۳ نفری) از روشنفکران و فعالان چپ‌گرا و ملی‌گرای ایران نظیر: سلیمان اسکندری، ایرج اسکندری، بزرگ علوی، انور خامه‌ای، عبدالصمد کامبخش، احسان طبری، آرداشس آوانسیان، خلیل ملکی، فریدون کشاورز، عبدالحسین نوشین و رضا رادمنش و عباس وصالی بودند که اغلب در دوره رضاشاه تحت پیگرد یا در زندان بودند. حزب توده ایران که در دهه ۱۳۲۰ به یکی از بازیگران اصلی سپهر سیاسی ایران تبدیل شده بود، در سال‌های نخستین، از بیشتر آزادی‌خواهان و مبارزان و فعالان سیاسی سرشناس تشکیل شده بود.

[2] -  در اساسنامه این حزب که در مهرماه ۱۳۸۲ به تصویب کنگره مرکزی رسیده این‌گونه نوشته شده که «هدف نهایی حزب توده ایران، استقرار سوسیالیسم در ایران است و نخستین گام در راه تحقق این هدف را، برقراری حکومت دموکراتیک می‌داند، که زمینه استقرار آزادی، استقلال، صلح و عدالت اجتماعی را در جامعه فراهم آورد. این در حالی است که این حزب برای زمانی طولانی، شوروی را کشوری سوسیالیستی می‌پنداشت و روابط نزدیکی با حزب کمونیست شوروی داشت،»

[3] -  یک سال بعد از کودتا 28 مرداد 1332 سازمان مخفی حزب در نیروهای مسلح که به سازمان نظامی حزب توده یا سازمان افسری معروف بود، کشف شد و بسیاری از اعضای آن با زندان و شکنجه و اعدام روبرو شدند. با آنکه پس از کودتا با رهبران جبهه ملی با مدارا رفتار شد و بیشتر آن‌ها به زندا نهای کمتر از پنج سال محکوم شدند اما رفتار با توده ای خشن و شدیدتر بود. طی چهار سال بعدی که مخفیگاه‌های حزب توده به تدریج کشف می‌شد، نیروهای امنیتی چهل مقام حزبی را اعدام کردند، ۱۴ نفر دیگر را زیر شکنجه کشتند، ۲۰۰ نفر را به حبس ابد محکوم و بیش از ۳۰۰۰ تن از اعضای عادی حزب را دستگیر کردند.

[4] - حزب توده ایران در دوران انقلاب ایران از رهبری روح‌الله خمینی پشتیبانی نمود و تا جایی پیش رفت که حتی صادق خلخالی را به عنوان نامزد خود در انتخابات مجلس معرفی کرد. کیانوری دبیر اول کمیته مرکزی حزب توده در جلسات هفتگی پرسش و پاسخ که اوایل انقلاب برگزار می‌شد، در پاسخ به این پرسش که علت حمایت حزب توده از خلخالی چیست، گفت: «خلخالی خدمات پرارزشی در زمینه قلع و قمع ضدانقلاب، جنایت‌کاران و سرسپردگان رژیم گذشته دارد. ما زمانی گفتیم به خلخالی رأی می‌دهیم که کار او، به‌عنوان دادستان کل انقلاب، جنبه‌های مثبت فراوانی داشت. او با شجاعتی بی‌نظیر، چند صد نفر از مهم‌ترین مهره‌های امپریالیسم را به جوخه اعدام سپرد و با این کار، صدها بار حکم اعدام خود را نیز از سوی ضدانقلاب صادر کرد.»

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

موارد مرتبط

نظرات (5)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

معلم‌های تأثیرگذار

رحیم قمیشی

خاتمی که یادتان هست، رفت و دماوند رأی داد!
میرحسین که اصلا نخست وزیر محبوب امام بوده.
بازرگان خودش باعث شد سیستم این شکلی شود.
شریعتی اصلا تئوریسین بدبختی امروز ما بوده.
خسرو گلسرخی که معلوم نشد چپ بود یا راست!
مهدی کروبی خودش جیره‌خوار فاسدها بوده...
خانم رهنورد هم همیشه با میرحسین بوده. او هم برای اعدام‌های ۶۷ باید محاکمه شود.
بهزاد نبوی که گفت ما هرگز دنبال براندازی نبودیم.
سروش و انقلاب فرهنگی!
تاج‌زاده و باقی و زیدابادی و سید حسن که اصلا سوپاپ‌های نظامند!
آخوندها همه سر و ته یک کرباسند
ایثارگران و خانواده‌های شهدا هم اگر نبودند که نظام فاسد اصلا نبود!

من ۲۲ سال برای درس خواندن کلاس رفته‌ام. معلم سال دوازدهم هزار فرمول به من یاد داد. استادهای دانشگاهم چیزهایی گفتند که در عمرم نشنیده بودم.
اما...
هیچکدام معلم کلاس اولم نشدند.
او چراغی را در دلم روشن کرد که تا امروز از نورش بهره می‌گیرم.
خانمی بود ساده، مهربان، کم‌حرف و صبور.
او عشق را در دل من کاشت، عشق به بزرگ شدن، عشق به حرکت کردن، عشق و امید به آینده را.
او به من گفت هرگز نباید ناامید شوم. او یادم داد با تلاش می‌شود حقایق جدیدی را کشف کرد، دنیاهای جدیدی را پیدا کرد.
و من همۀ عمرم را مدیون او هستم. بیشتر از همۀ اساتیدم.
آن‌که به من می‌گوید او را فراموش کنم، هرگز خیرخواه من نیست.

من نمی‌گویم آنچه را گلسرخی، شریعتی، مطهری، بهشتی، بازرگان، منتظری، سروش، خاتمی، میرحسین، کروبی، تاج‌زاده و خانم رهنورد قبلا گفته‌اند، امروز باید کلمه به کلمه‌اش را قاب کنیم. اما نباید فراموش کنیم تلنگرهای باز شدن فکر بسیاری را چه کسانی زدند.

می‌دانم سخت است و ممکن است در این هیاهو تصور شود می‌خواهم باز برخی را بالا بکشم، که قبلا تصمیم به انجام تغییرات، با همین ساختار را داشتند، اما از طرد آنها در ذهن امروزی‌ها، همیشه رنج برده‌ام و آن را از نقشه‌های بدخواهان دانسته‌ام.
اگر کسی سال‌های ۵۰ تا ۵۵ خواندن و نوشتن می‌دانسته و کتاب‌های شریعتی را نخوانده پس چه خوانده؟
اگر کسی سال ۸۸ در سن انتخاب‌های سیاسی بوده و خواسته‌های میرحسین و کروبی او را به وجد نمی‌آورده، پس چه می‌خواسته؟
من به آن درصد اندکی که مدعی هستند بیش از ۴۰ سال است حقیقت را شناخته‌اند کاری ندارم، آنها شاید هوش‌شان از متوسط جامعه بالاتر بوده.
من کاری به آنهایی که می‌گویند کتاب‌های شریعتی را از همان نخست پر از انحراف می‌دیده‌اند ندارم، شاید آنها فیلسوفان بزرگی بوده‌اند که ناشناخته مانده‌اند.
اما چشم پوشی کردن از سرمایه‌های بزرگی که مثل معلمان کلاس اول‌مان سعی کردند متوسط جامعه را به تفکر وادارند، به نظرم هرگز صحیح نیست.

اگر بنا بر آن باشد هر شخصیتی با یک نقد یا انگ از دایره خارج شود، چه کسی باقی می‌ماند؟
ما برای آینده ایران به همه نیاز داریم.
ما درد بزرگ‌مان آنست که اقشار مهمی از جامعه تا امروز به دلیل زن بودن، یا به دلایل عقیدتی، قومی و یا تنگ نظری به کنار گذاشته شده‌اند، و کشور چه ضررها که نمی‌دهد. اقتصاد، سیاست، آموزش، توسعه، روابط خارجی، تکنولوژی، و همه پایه‌های پیشرفت کشور مسدود شده‌اند. از حالا بخواهیم فریاد این با ما نیست، آن از ما نیست سر بدهیم، فردا چه خواهد شد؟!

ما برای ساختن آینده ایران چاره‌ای نداریم جز آنکه چتری بسازیم که بتواند همه جامعه و شخصیت‌های بزرگ ایران را در بر بگیرد.
ضربه‌ای که تفرقه به ما می‌زند هیچ دشمنی نمی‌تواند بزند.
هر کس بگوید فلانی قبلا با نظام بوده
هر کس بگوید فلان شخصیت طرفدار ما نبوده
هر کس بگوید اصلاح‌طلب یعنی دشمنی با مردم
هر که بگوید اصولگرا بودن یعنی ضدیت با ملت
فلان قشر نمی‌توانند همراه مردم باشند...
او ضربه‌ای به ایران و آینده‌اش می‌زند که به آسانی نمی‌توان جبرانش کرد.

ما برای آینده همانطور که قومیت، عقیده شخصی و داخل و خارج ایران بودن برایمان معیاری نیست، هرگز از معلمان دوره سختی‌هایمان، نباید دست بکشیم.
من تا ابد شاگرد کوچک دکتر شریعتی هستم.
من تاثیر خسرو گلسرخی بر زندگی‌ام را انکار نمی‌کنم.
من مهندس بازرگان برایم شخصیتی ابدی است.
آقایان منتظری، خاتمی، کروبی هرگز بزرگی‌شان در ذهنم ذره‌ای کوچک نمی‌شود
دکتر سروش، محقق داماد، تاج‌زاده و بسیاری بزرگان معاصر همیشه بزرگانم باقی می‌مانند.
میرحسین موسوی و خانم رهنورد را روزی نیست که برای آزادی‌شان دعا نکنم. شک ندارم با بودن شخصیت‌های دلسوز چقدر مشکلات کشور کمتر می‌شدند.

من نمی‌توانم معلم‌های کلاس‌های ابتدایی‌ام را فراموش کنم.
من نمی‌توانم انسان‌های روزهای سخت را در موقع ثمردهی زحمات‌شان نادیده بگیرم.
جوان‌ها هم حتماً می‌دانند، بدون زحمات پدران و مادران‌شان و معلم‌هایی بزرگ، هرگز به این نقطه از پیشرفت نمی‌رسیدند.
آن‌ها حتما می‌دانند.

@ghomeishi3

This comment was minimized by the moderator on the site

لیست اسامی نیروهای نظامی به تفکیک درجه که دو ماه نخست انقلاب در دادگاه های خلخالی محکوم و تیرباران شدند، جالب است که به مدت کوتاهی ایران دچار جنگ هشت ساله ایی شد که به ارتشی برای مقابله شدیدا نیاز شد

ارتشبد
۱_غلامعلی اویسی
۲_نعمت الله نصیری

سپهبد
۱_امیرحسین ربیعی
۲_نادر جهانبانی
۳_سعید مهدیون
۴_مهدی رحیمی
۵_هاشم برنجیان
۶_بیوک امینی افشار
۷_عبدالعلی بدره ای
۸_خلیل بخشی آذر
۹_فضل الله جعفری
۱۰_بقراط جعفریان
۱۱_علی حجت کاشانی
۱۲_فرهنگ خلعتبری
۱۳_علی‌محمد خواجه نوری
۱۴_علی محمد خادمی
۱۵_هوشنگ حاتم
۱۶_ابوالحسن سعادتمند
۱۷_جعفر قلی صدری
۱۸_فخر مدرس
۱۸_حمد تقی مجیدی
۱۹_چنگیز وشمگیر
۲۰_ایرج مقدم
۲۱_حسن یزدی
۲۲_رستگار نامدار

سرلشکر
۱_پرویز امینی افشار
۲_محمد علی ایمانی فر
۳_حسن بهزادی
۴_احمد بید آبادی
۵_بیگلری
۶_حسن پاکروان
۷_منوچهر خسروداد
۸_عبدالله خواجه نوری
۹_علی اصغر ده پناه
۱۰_ریاحی
۱۱_محمد زندکریمی
۱۲_غلامحسین شمس تبریزی
۱۳_جمشید فتحی مقدم
۱۴_ایرج مطبوعی - محمد جواد مولوی - رضا ناجی - علی نشاط - کمال نظامی - فرامرز نوذری بقا - مظفر نیازمند - نعمت الله وقار

سرتیپ
جهانگیر اسفندیاری - ایرج امینی افشار- محمدحسین روحانی- محمد انصاری – اعلائی - حسن بدیعی - حسن علی بیات - حسین ترابی - ابوطالب جواهری - احدی حمیدی آشتیانی - جلال سجده ای - عباس شفاعت - محمد شهنام - مرتضی شیرانی - مجتبی عمید - اکبر غفاریان - علی فتحی امین - عباس کحالی - نعمت الله معتمدی کردستانی - منوچهر ملک - فضل الله ناظمی - هوشنگ صفائی - عبد الله وثیق - حسین همدانیان - هاشم هوشمند همدانی - اکبر یزدجردی - ابوالفضل تقوی

سرهنگ
ابوالفضل احدی - محمد علی احمدی - محمد هادی احمدی - ماشاالله افتخارمنش - فریدون افشار - هوشنگ افشارنیا - سیاوش آل آقا - انصاری - غلامعلی ایوبی - عطا الله بای احمدی - غضنفر بهمن پور - سیاوش بیانی - جلیل پور طوسی - هوشنگ توانا - کاظم خاتمی - عزت الله خاوری – رحمت الله خلیفه بیگی - کیومرث رجبیان - عزیزالله رحمانی - صادق رضوانی - شاهپور رنجبران - منصور زمانی - احمد سالاری - هوشنگ سلیمی تهرانی - حسن شاه بیگی - بهروز شاهوردی لو - ناخدا شهریار شفق - منوچهر صادقی - داود صارمی - احمدی طالبی - امیر عبدالملک پور - هادی عزیز مرادی - علی فاریا - فرحی سرابی - حسین فردوس مکان - جمشید فروغی - برهان فریدونی - عظمت الله فهندژ - محمود کاشانی - حسین کاوه ای - محمدباقر لطیفی مقدم تهرانی – لیقوانی - ناصر مافی - جواد مخفی - حسین مصطفوی قزوینی - معصوم نجعی نژاد - هوشنگ منوچهر - علی اکبر مهری- مهدی نوربخش - ناصر قلی هوشمند - ابراهیم هوشنگی - پرویز یغمائی - اصغر یوسفی - سعید عین القضاتی - زروان - ضیائی کوهی سرخی - محمد امینی خوئی - پرویز شمیرانی - نصرت الله صدری - دارویش جلالی - محمدرضا زاد نادری

سرگرد
آذرید - علی آرین فر - منوچهر ادیب پور - محمد مهدی اشراقی - حسین اصفهانیان فرد - حجت الله امیرفتحی - اسدالله بختیاری - محمد پندار - عباس پازوکی - ایرج خلف بیگی - بهمن پرتوی - هرمز جباری - احمد حامد منفرد - محمد دهناد - ایرج ذوالفقاری - محسن رحیمی - احمد رستم خانی - اسماعیل زرافشین - عبد الحسین سروش - کیومرث سلیمی زاده - محمد علی شریفی راد - محمدتقی صدیقی تنکابنی - مظفر ضرغام - نصرالله طوافی - هوشنگ طوطیان - محمدحسین عزیزیان - عباسی - رمضانعلی - ناصر قوامی - محسن زادگان - اکبر محمدی - میرمحمد محیز - عبدالله منوچهری قشقائی - علی مهرکار - بهمن نسیم - عبدالله نوروزی - اسماعیل نوری مقدم - عباس هاشمی - ایرج اشوری

سروان
علی اکبر آتشی - اسماعیل اصغری - علی اصغر افاضلی - قدرت الله یقائی دولت آبادی - تیمور زاده - حیدر جعفری نیا - قاسم ژیان پناه - عباس سلطان زاده - علی اصغر سلیمانی - جعفر شکروی - منیر طاهری - کمال عرفانیان - کریم فیض - حسین قلمکار - محمد قناد زاده - فرامرز کاظمیان - رضا کرمی - محمد علی مزینائی - محمدعلی مشفق - محمدنادر بروجردی - محمدباقر نیک زاد - حسن یارجانی - مازیار حقوقی - غلامرضا جوادی پروانه - سروتن حمزه لوئیان - جواد
محمد آریامنش - محمدتقی آزادی منفرد - فلاح اصغری - یعقوب افراشته - غلامعلی الیاسی - احمد بهادری - بهادر بهادری - قادر بهار - منوچهر بهمنی- غلامرضا پروانه - ساویش پور فهمیده - حسن تاج الدینی - محمدعلی ثقفی - رحمت الله جاوری - داریوش جاوید - ناصر جزایری - محمد اسماعیل جهانبخش - حاج اسفندیاری - عبدالله حاج عباس - منصور حاج قاسمی - ایوب حبیبی - احمد حسین زاده -
خاطر خطیبی - احمد خلجی - عباسقلی داودی - عزت الله دشتی - ابو الفضل دلاوری - جعفر راستگو - علی راهداری - مصطفی رخشان - جواد رضايي - محمدحسین روحانی - عبس رهبر تبریزی- منوچهر رهبری نژاد - مهدی ساعت پور - حافظ سرنوشت - احمدی سعیدی - حسین شکری - حسین شه کمان - نجف طهماسب زاده - انوشیروان عسگری - محمدمهدی عظیمی فر - محمدرضا قربان نجف آبادی
عبدالله قزالباش علی گلزار_ حسین لشکری _یدالله متقی‌زاده - حسین مختاری اردکانی - محمدتقی نجفی - منوچهر وثوقی - ناصر نصیری - حسین مالکی - یدالله همت زاده - اسدالله یدالهی - حسن حسینی - احمدی خلجی - محمدتقی نجفی

استوار
محمد آقاحسینی - علی اسکندری - عبدالله اعلائی - غلامرضا اقبالی - ابراهیم اکبری - مهدی بابايي فرشباف - عزت الله بوستانه - قلی بیگلری - محمد بیگلو - عباس پرتقالی - محمد ثابتی - حسن جمالی – جمشیدی - ابراهیم جواد زاده - مسعود حسام - بهرام حسین پور - الله وردی خلیل زاده - حمید خیرخواه - محمود داربرزین - بهمن داودی - عباسقلی درود گر - محمد پهوان - جواد ربیعی - عباسعلی رحجان - خداداد رحمتی - رضا رحیمی - محمدباقر رستمی - کریم رضايي - علی مراد رفیعی - علی رنجبر - باقر زنجانی - هدایت الله سام پور - سلامت - علی علمی - اسدالله علی پور - محمدحسین فرانژاد - رحمت الله فیاضیان – قریب – قریشی - اسکندر قویدل – مهدی کام فر - علی خداداد کرد بچه - شکرالله کلانتری - علی کمپانی - حسن نژاد - لطفعلی لطف الهی - کاظم لطفی - عوض مادرام - عبدالله مجیدی- محمدعلی محرابی - علی حسین محمدیار - ایرج مرودشتی - مجتبی مرادی - احمد مشک آبادی - محمود معمار - اصغر ناصری - عباس نوروزی - وزیر وظیفه خواه - رحیم هدایتی - محمد یزدانی - الله وردی یعقوبی - محمدحسین زارع - غلامرضا اقبالی – جهان‌بخش فاتح پور - ابراهیم اکبری - مهدی بابايي - محمدجواد میرمالکی

گروهبان
محرمعلی احمدی - احمد اسب چی - حجت الله اشرفی - محمد اعظمی - محمدباقر افتخاری - رسول امینی - حمید ایمان پور - محمدبابا میر - کریم بایرامی - احمد بختیاری - قنبرعلی بردیار - سیروس پذیره - تارپودی لشکری - محمدجان بهرمند – جوانمردی - ناصر حدادی - حسن حسنی - میرسلیمان حسینی - عبدالنبی حق نویس - چراغعلی حقیقی - محمد حکیم ایاد چی - ناجی خورشیدی - علیرضا خیرخواه - غلامحسین ذاکری - حسین رحیمی - محمد کاظم رضايي - محمدحسین زارع - مولود شاکری - محمدعلی شعبانی - غلامحسین صبوری - خلیل صنعتی - حسین طریقی - عزیزالله غفاری- غلامی - مصطفی قنادی - منصور کثیرلو - محمد کربلايي - حسین کرمی - حسن کشاورز - علی گرجی نژاد – محجوب - ذولفعلی محمد پور- احمد محمدی - نریمان مرندی - حسین معروفی - حسین معین الدینی - موسی زاده - رضا موسی وند - موسی میرشکار - مهدی نجاتیان مقدسی - حمید نداف - محمد نظری - محمدرضا فرهانی - رشیدعلی ولی زاده - کیومرث ویسی - محمد یارلو - حسن گلبادی نژاد - بهمن داودی - کاظم لطفی - باقر زنجانی - محمد تیغ تیز - محمد کوبانی

پاسبان
محمد ابراهیمی - اسماعیل احمدی نژاد - هادی اکبری - حسن ایزدی – بلالی - احمد بلندنظر - میرعلی بوذری - حسن بیداد مست - حسین تاجیک - مجید ترکمانی - احمد تقی زاده - محمدتقی حاج عبدی - علی اصغر حدادی - محمد حق وردی - حسن حیدری - محمدعلی خضری - محمد ده باشی - جهانگیر ذاکری - لطف الله خاتمی - خیر الله رجبی - اکبر رسه نام - ید الله رفعت نیا - حسن رومیانی - عبدالعلی زراعی - سجاد سجادی - غلامرضا سفید دشتی - هدایت الله سلجوقی - دارویش سینائی - حسن شجاعی - علی شکرايي - حسین شهریار بهرامی - عبدالرسول شیخی - قدرت الله شیرخانی - محمود صفايي - رحمت عبدالهی - قربانعلی عربی - محمود عسگری زاده - محمد قلی دوست - حسین فربودی - فیض الله فلاح مقدم- رضا قاسمی - حاج عباس قلعه نویی - علی اکبر کاویان دشتی - علیرضا کمالی - یدالله کی منش - محمدقاسم گرايي - قاسم لشکری - مهدی محمدی صفت - سيد سادات مظلوم حسینی - خسرو ملک زاده - سید هاشم موسوی - اسماعیل مهمان نواز - محمدتقی اوغلی - امان الله نقیب زاده - مجتبی یعقوبی - رضا یوسفی - احد تقی زاده - انوشیروان عسگری - حسین غلامی - طهماسب زاده - رحمت الله جاوری - محمد اسماعیل جهانبخش - کریم بایرامی

سرباز
فیض علی رشید زاده - هدایت الله زمانی - احمد سردار - مصطفی صدری - احمد صمدی - حسین فرهادی - عوض قوچانی - کرد بچه - علیرضا محمدی - همت الله مرادی - علی نوايی

This comment was minimized by the moderator on the site

باسلام : البته میدانید که ارتشبد نعمت الله نصیری چندین سال رئيس ساواک بود ومستحق اعدام بود ولی ارتشبد غلامعلی اویسی به آمریکا فرار کرد وبعدها در خارج کشور دنبال کودتای نظامی بود که ترور شد( نه اعدام توسط خلخالی) واما این لیست بلند بالا به احتمال زیاد توسط سلطنت طلبان منتشر شده و فکر کرده اندمرور زمان مردمان نسيان شده اندو جنایت عوامل رده بالای حکومت نظامی رافراموش کرده اند !!!؟.

طه
This comment was minimized by the moderator on the site

خزان بی‌بهار!

زنده‌یاد ابراهیم یونسی نخستین استاندار کردستان پس از انقلاب 57 نویسنده‌ای بسیار چیره‌دست بود.
او که در شهر مرزی بانه به دنیا آمده بود، به ظرایف و ضرب‌المثل‌های زبان فارسی از بسیاری از نویسندگان مشهور ایرانی تسلط بیشتری داشت. انتصاب او به عنوان استاندار کردستان توسط دولت زنده‌یاد مهندس بازرگان، بین نیروهایی که خود را در آن زمان "مکتبی" یا "حزب‌اللهی" می‌نامیدند، غوغایی به پا کرد. آنها مدعی بودند که مهندس بازرگان یک "توده‌ای" را به عنوان استاندار کردستان برگزیده است!
این در حالی بود که مرحوم یونسی در همان سال‌های نخستِ پس از کودتای 28 مرداد از حزب توده بریده و به یکی از منتقدان سرسخت آن تبدیل شده بود.
زنده‌یاد ابراهیم یونسی در دهۀ 1320 در ارتش خدمت می‌کرد و به همین دلیل نیز به سازمان مخفی افسران حزب توده پیوسته بود. او پیش از آنکه این سازمان لو برود، در جریان یک تیرانداری اشتباه پایش را از دست می‌دهد. شاه شخصاً در این زمینه دخالت می‌کند و برای اعزام یونسی به خارج از کشور دستور می‌دهد. همین ماجرا نام ابراهیم یونسی را بر سر زبان‌ها می‌اندازد و او را مشهور می‌کند.
این ماجرا اما مانع از بازداشت مرحوم یونسی پس از لو رفتن شبکۀ مخفی افسران حزب توده نمی‌شود. او به اعدام محکوم می‌شود اما به دلیل معلولیت، با یک درجه تخفیف حبس ابد می‌گیرد. او اما در همان ابتدای زندان از حزب توده می‌برد و به صف منتقدان آن می‌پیوندد و به سختی منزوی می‌شود.
زنده‌یاد یونسی که صاحب تألیفات و ترجمه‌های بسیاری است، در کتابی به نام "خزان بی‌بهار" با قلمی بسیار شیرین و طنزآمیز خاطرات زندگی خود را نوشته است، خاطراتی که بخش نخست آن، بازسازی خیالی دوران طفولیت نویسنده است.
او در خزان بی‌بهار خاطره‌ای از زمان محکوم شدنش به اعدام در حین بازداشت نقل می‌کند. به نوشتۀ زنده‌یاد یونسی، در آن دوره برخی افراد ناشناس که ظاهراً تعلق خاطری هم به حزب توده داشته‌اند به ملاقات او می رفته‌اند. در بین ملاقات‌کنندگان خانمی بوده که به مرحوم یونسی مؤکداً توصیه می‌کند که از هر راهی شده نباید اجازه دهد که حکم او از اعدام به حبس ابد تبدیل شود و باید حداکثر تلاش خود را برای اعدام شدن به عمل آورد! به زعم آن خانم، چون یونسی معلول بوده و از طرفی شخص شاه برای معالجۀ او دخالت کرده است، اعدامش سبب آبروریزی بی‌سابقه‌ای برای رژیم می‌شود و مثل توپ صدا می‌کند! بنابراین هر جور شده او باید خود را به جوخۀ اعدام بسپرد!
#احمد_زیدآبادی
#ابراهیم_یونسی
#مهدی_بازرگان
#حزب_توده
#اعدام
@ahmadzeidabad

This comment was minimized by the moderator on the site

پدر سوخته


اینکه مرگ کسی موجب شادی و سرور دیگران شود حتماً اخلاقی نیست اما اعلام فوت سردار قاسم رستمی فرمانده اسبق قرار گاه سازندگی سپاه ، وزیر نفت احمدی نژاد و وزیر راه و شهرسازی رئیسی در روزی که بذرپاش بعد از به سُخره گرفتن طرح چهار میلیون مسکن مهر دولت - مجلس یکدست با رای اعتماد بالای مجلس جایگزین سردار رستمی شد قابل تامل باشد هرچند اطمینان دارم مرگ سردار رستمی حتی برای تمامی کسانی که در دوران حصورش در قرارگاه سازندگی ، وزارت نفت یا راه و شهرسازی به نان و نوایی رسیدند هم محلی از اِِعراب نخواهد داشت چنانکه با صدها بذرپاش هم چنین خواهند کرد اینکه اظهارات اخیر سردار که فرمود وقتی در بازگشت از سفر خارجی وارد فرودگاه امام خمینی می شوم احساس حقارت و شرم می کنم یا افشای غیراخلاقی تصاویر خانوادگی یا خصوصی در سفر به ترکیه و روند برکناری از وزارت یا بیماری به فوت سردار انجامید نمی دانم اما همزمانی فوت سردار با رای اعتماد حداکثری مجلس به بذرپاشی که حتی توسط رئیسی همراهی نشد میتواند به معنایی متفاوت هم باشد.
اینکه حمید نوری از مسئولان قضایی دهه شصت و متهم به مشارکت مستقیم در کشتار جمعی مورد ادعای شاکیان دادگاه استکهلم سوئد که طی ۹۴ جلسه علنی و تحت پوشش خبری شبکه های تلویزیونی به حبس ۲۵ سال تا ابد محکوم شد حرف جدیدی نیست اما شکایت خانواده نوری علیه نقض حقوق بشر و اعمال شکنجه سفید حمید نوری حتماً حتی برای امثال ازه ای و رئیسی میتواند آموزنده و قابل تامل باشد علی الخصوص که خانواده نوری عدم دسترسی حمید نوری به شبکه های تلویزیون ایران و توزیع نامنظم چند نوبت چای روزانه تا بسته بودن فضای زندان را از موارد نقض حقوق بشر و شکنجه سفید زندانی اعلام کردند هرچند در قیاس با زندانهای ایران شاید چیزی در حد هتل آزادی و استقلال تهران باشند اما خانواده نوری می توانند بیندیشند اگر مورد اتهامی ادعایی علیه حمید نوری صحت داشته باشد چنانکه دادگاه سوئد پس از ۹۴حلسه علنی دادگاه به رای و نظری نزدیک به نظر مرحوم آیت الله العظمی منتظری منتخب مجلس خبرگان رهبری برای جانشینی امام خمینی رسید در باره حمید نوری و شرایط نگهداری فردی با چنین عنوان مجرمانه چه نظری خواهند داشت.؟
اینکه دانشجویی خطاب به رئیسی اظهار کرد "امروز به برکت خون شهیدان یک زن میتواند در برابر رئیس جمهور ایستاده سخن بگوید" یعنی فاجعه فرهنگی - اجتماعی بسیار فراتر از تصور ماست چنین وضعیت فرهنگی اجتماعی اسفباری که حتماً حتی برای رهبران جریان حکمرانی یکدست هم باید به شدت نگران کننده باشد وضعیت فرهنگی سیاسی که شاید نزدیکترین باور به نگاه وزیر دربار رضا شاه باشد وقتی با چشم اشک آلود از دفتر شاه خارج و در پاسخ به نگاه متعجب و منتظر مقامات اظهار کرد شاه با دو لب مبارک به من فرمود ای پدر سوخته
اینکه چرا دختر عزیز دانشجو حضور در مقابل رئیسی را دستاورد خون شهدا می داند بماند اما ایکاش می دانست ۱۶ آذر خون بهای دانشجویانی است که نیکسون معاون اول رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا و محمدرضا پهلوی شاه ایران را در روزهای پس از کودتای ۲۸ مرداد به سخره گرفتند و با افتخار جان ایستاده و برای اعتلای نام مردم ایران جان باختند ایکاش می دانست طی صده گذشته هزاران زن بر مسند رهبری و مناصب کلیدی کشورشان تکیه کردند بی آنکه ثمره خون شهدا و ... بنامند ایکاش می دانست دختران بسیاری بعد از مهاجرت از ایران در اقصا نقاط جهان به بالاترین مراتب علمی ، اجرایی ، سیاسی و تجاری دست یافتند وضعیت بسیار معمول دختران در جهان که شاید هرگز در ایران قابل دسترس نباشد چنانکه علی رغم گذشت ۴۳ سال به استثنای دانشگاه دخترانه الزهرا هنوز هیچ بانویی حتی بر ریاست دانشگاههای کشور تکیه نکرده است.
اینکه بدری خامنه ای همسر شیخ علی تهرانی که در دوران جنگ به عراق پناهنده بودند و مانند فرقه رجوی تا مرگ صدام علیه ایران تبلیغ کردند حالا همصدا با فرزندانش از شخصیت ، منصب ، باورهای و .... حضرت آیت الله العظمی خامنه ای ولایت امر و فرمانده کل قوا اعلام برائت و بیزاری می کند چنانکه بسیاری از فرزند مقامات مانند فرزندان آیت الله خزعلی ، آیت الله جنتی ، آیت الله گیلانی ، محسن رضایی و .... حتی نوادگان امام خمینی یا محمد و هادی برادران رهبری چنین بودند حرف جدیدی نیست هر چند افرادی از این دست متقابلاً مترود خانواده هم بودند بدری خامنه ای که باید همراه شوهرش شیخ علی به جرم خیانت در بدو ورود به ایران اعدام می شدند یا محمد خامنه ای که از سوی امام خمینی بدتر از اسراییل نام گرفت و هادی که داستانی دیگر داشت فرزند رضایی که به آمریکا پناهنده شد یا فرزند میرسلیم که اخیراً به جرم وابستگی به منافقین دستگیر شد تا فرزند و عروس جنتی که در خانه تیمی منافقین کشته شدند دلیل بر هتک حیثیت و حقانیت خانواده نیستند. ۱۷آذر۰۱
https://t.me/Khabar_Naghde

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

ایران مطلوب من این شکلی است! ایران شما چه شکلی است؟ قسمت دوم ۱۱. در ايران مطلوب من سرمایه گذاران، ک...
ایران مطلوب من این شکلی است! ایران شما چه شکلی است؟ مجتبی لشکربلوکی (https://t.me/Dr_Lashkarbolouk...