کبوتری که دلش مانده پیش هم قفسش
در اوج بال زدن هم اسیر آزادیست [1]
ملتهای جهان همواره مردان و زنانی را در تاریخ کرامت طلبی، آزادیخواهی و مبارزه خود برای داشتن آزادی و «حق تعیین سرنوشت» دارند، که بدانان افتخار کنند، و آنان را سمبل و عصاره فضائل جامعه بِخرَد، و فرزانگی خود دانسته، آنان را به دنیای انسانی معرفی کرده، و ادعا کنند که جامعه ما نیز، چنین رادمردان و رادین زنانی را در خود پرورش داده است، که چرب و شیرین این دنیا را وانهاده، از دنیای فاسد غارت و چپاول حقوق دیگران، دوری گزیده، افسارگسیختگان میدان فاسدِ کسبِ ثروت و قدرت را به مبارزه طلبیده، در حالی که به نفس خود لگام زدهاند، برای زنده نگه داشتنِ ارزشهای والایی همچون کرامت و عزت برای انسان و... مبارزه کرده، و پیگیر تحقق آن باشند.
چنین انسانهایی چون چراغِ هدایتی برای دیگر اعضای جامعهاند، تا از انسان و انسانیت دفاع کنند، و برای دیگرانی در این مسیرِ درست، راهنما باشد، دیگرانی که در این بازار مکاره و میدانِ مسابقهی کسب و چشیدن طعم قدرت و ثروت به هر وسیله، هاج و واج، در گردخاک نابهنجاران و نابهنجاریشان گم شدهاند، و چشم میگردانند، و به دنبال نوریاند، که در تاریکی دود گرفته از بیدادِ این میدان، بتابد، و بواقع چشم به مبارزه و تلاشی پیگیر از ناحیه کسانی دارند، که از حقوق و ارزشهای انسانی آنان، همچون آزادی و... دم زنند، و از مرزهای کرامت و عزت و آزادی آنان دفاع کنند، و در این آوردگاهِ سلطهی نفس سرکش انسانی، که کسانی به استبداد، غرور، تمامیت خواهی، پردهدری، مرزشکنی، ظلم، بیداد و... مبتلا شدهاند، و دیگران را به بردگانی مطیع مبدل میسازند و...، مشق انسانیت و غرور انسانی کنند.
چنین انسانهای والا گُهَر و مبارزی، از سرمایههای بزرگ و ارزشمند هر ملت هستند، چرا؟ چون در حالیکه جامعه رقیب برای کسب قدرت و ثروت، تن به هر خفت و ذلالتی میدهد، و صحنه داران این میدان فاسدِ افسار گسیخته، از همدیگر سبقت گرفته، و یا همدیگر را میدَرَند، چون اینانی هم هستند که دنیای کثیف آنان را رها کرده، کسب آزادی و رهایی را همچنان در سیبل هدفِ خود گرفتهاند، و از خوی حیوانیتِ لجام گسیخته، که برای کسب هرچه بیشتر قدرت و ثروت، در فضایی فاسد میتازد، دوری گزیده، آزادی را، به عنوان پیش شرط کرامت انسان، مد نظر قرار داده، و تحقق آنرا پیگیری میکنند،
کسانی که از منفعت شخصی خود در کسب قدرت و ثروت گذشته، ارزشهای انسانی و شاخصهای متعالی زندگی جمعی، که برای دیگرانی در حد شعار باقی مانده را، هدف گرفته، به سوی کسب آن برای خود و دیگران میتازند، حتی اگر در این مسیر عمر، ثروت، زندگیِ راحت و جان خود را ببازند، و یا گرفتار بندِ زندانهای بلندمدت شوند،
زندان برای امثال نلسون ماندلاها، مهاتما گاندیها، محمد مصدقها، جواهر لعل نهروها و... هرگز شکنندهی اراده آنان نبود، تا دنبال کردن هدف بزرگ خود را به کناری نهند، و تسلیم شرایط موجود شوند، چراکه کسب حق تعیین سرنوشت برای ملت خود را ارزشمندتر از هر داشتهی خود دیده و میبینند، و خود را فدایی جامعه، و مردم خود دانستهاند، از این رو سختیها هرگز در وجود آنان تردید ایجاد نکرد، تا پیگیری ارزشهایی این چنین را به کنار بگذارند، ارزشهایی که احساس میکنند در زیر پای نبرد برای کسب هر چه بیشتر قدرت و ثروت، له شده است،
و مصطفی تاجزاده [2] در بین اصلاح طلبان پرشمار در جامعه ایران، که برخی جان در این مسیر از دست دادند [3] و عمرهای طولانی صرف کردند، در مسیر اصلاح جامعهی خود صادق، پاک، جسور، مانا و استوار ماند، و بر پیمان خود با مردم و خدای خود اصرار ورزید، هرچند مرارتهای بسیار دید، و بخش زیادی از عمر پر برکت خود را در زندان گذراند، و به دور از همسر و خانواده مقاومش، که در این سوی دیوارها، خون دلها خوردند، و در اوج عشق به همدیگر، زندگی را جدای از هم سپری کردند، اما بر پیمان خود همچنان ماندند، تا استواری و عزت را نمایشگری اصیل باشند.
برای این انسان پاک و نیک اندیش موفقیت و سلامت روز افزون، و رهایی آرزو دارم.
تهران - یکشنبه 11 آبانماه 1404 برابر با 2 نوامبر 2025

مقبره شهید دکتر سید حسین فاطمی وزیر خارجه دکتر محمد مصدق،
از شهدای بعد از کودتای 28 مرداد 1332
پورتره ایی از مهاتما گاندی رهبر نهضت آزادیبخش هند
که چند ماه بعد از پیروزی با گلوله یک راستگرای افراطی شهید شد

نلسون ماندلا رهبر آزادیخواه افریقای جنوبی
[1] - شاعر محمد شریف: «میان خاک زمان، گَنج گم شده شادیست، که در تبار بشر رنج، ارث اجدادیست، تو دل مبند به چشمان روشنم که تنم، خرابهایست که از دور مثل آبادیست، هزار مرتبه مردن، دوباره زنده شدن، برای جان من این ساعت شنی عادیست، کبوتری که دلش مانده پیش هم قفسش، در اوج بال زدن هم اسیر آزادیست، میان شک و جنون گل محمدی شدهام، که در کلیدرِ محمود دولت آبادیست»
[2] - سید مصطفی تاجزاده (زادهٔ ۹ شهریور ۱۳۳۶) سیاستمدار اصلاحطلب و زندانی سیاسی ایرانی است که سابقه عضویت در شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران را داشته و در حال حاضر از ایده «اصلاحات ساختاری» به معنای روشی «فراتر از آنچه از دوم خرداد تا دی ماه ۹۶ دنبال شده» حمایت میکند او در دولت سید محمد خاتمی معاون سیاسی وزیر کشور و سرپرست این وزارتخانه پس از استیضاح عبدالله نوری بود. او در دولت میرحسین موسوی نیز معاون امور بینالملل وزیر ارشاد وقت، سید محمد خاتمی بود.
[3] - فرخی یزدی شاعر آزادیخواه معاصر در وصف این شرایط و اینگونه انسان ها، اینچنین سرود که :
«آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی دست خود ز جان شستم از برای آزادی تا مگر به دست آرم دامن وصالش را میدوم به پای سر در قفای آزادی با عوامل تکفیر صنف ارتجاعی باز حمله میکند دایم بر بنای آزادی در محیط طوفانزای، ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی شیخ از آن کند اصرار بر خرابی احرار چون بقای خود بیند در فنای آزادی دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین میتوان تو را گفتن پیشوای آزادی فرخی ز جان و دل میکند در این محفل دل نثار استقلال، جان فدای آزادی»









