دولت دونالد ترامپ در دور اول خود چنان شرایطی ایجاد کرد که به رغم رسم معمول، و حاکمیت دو دورهایی دولتها در امریکا، در انتخابات بعدی صحنه را به رقیب باخت، و دولت جمهوریخواهان یکدورهایی شد، و مردم امریکا با روی آوردن به کاندیدای حزب دمکرات، تومار دولت ترامپ را در هم پیچیدند، و فرصت دوبارهایی به او ندادند تا کار خود را دنبال کند، رسوایی تن ندادن به قوانین امریکا، در قبول شکست، و عدم تحویل مسالمت آمیز قدرت نیز، خدشه انکار ناپذیری به وجهه ترامپ و حزب جمهوریخواه وارد آورد و همه چیز آماده بود تا ترامپیسم، به تاریخ بپیوندد.
اما با این همه باز ترامپیسم فرصت بروز دوباره یافت، و دولت حزب دمکرات، اگرچه حمایت نسبی داخلی و جهانی را در پس خود داشت، باز در یک بی تعادلی، در اثر بازنشسته شدن چهره کاریزمای انتخاباتی همچون جو بایدن (به علت کهولت سن)، برای رقابت انتخاباتی برابر با ترامپ، اینبار این دمکراتها بودند که انتخابات را، به رهبری خانم کملا هریس، دورگهی سیاهی که در تله راستگرایی و ملیگراییِ سفیدپوستِ ترامپیستها گرفتار آمد، باختند.
جولان خونین، سخت و بیرحمانهایی که راستگرایان افراطی جهانی، مثل بنیامین نتانیاهو در غزه، و ولادیمیر پوتین در اوکراین به راه انداخته بودند، و در کنار آن روی کار آمدن دولت راستگرا، یکدست، خالی از مردان کارآزموده، نابخرد، خودخواه و... ابراهیم رئیسی در ایران، به کمک این دو آمد، و با ناکار کردن فرایند مذاکرات بازگشت امریکا به قرارداد برجام، شرایطی را دامن زدند، که دولت دمکراتها بعنوان معمار برجام، از برداشت میوههای این قرارداد محروم شد و...، و این شرایط دامن دولت جو بایدن، و ادامه دهنده راه او، کملا هریس را گرفت، و همه اینها به کمک ترامپیستها آمد، تا امروز شاهد جولان دوباره راستگرایی ترامپی در جهان، و حمله مستقیم امریکایی-اسراییلی به زیرساختهای هستهایی خود باشیم.
چراکه راستگرایان تمامیتخواهی چون اینان، مسیر عمل و رفتار خود را در فرایندی قرار دادند که دولت جو بایدن را ناکارآمد، خرفت و ناتوان از واکنش به موقع و قوی نشان داد، و در کنار آن، تلاشها برای حل مشکلات جهانی را خنثی و عقیم کردند، و این فرصت را به رقیب انتخاباتی کملا هریس دادند که از این خلا سو استفاده کرده، و با وعدهی حل سریع چالشهای بزرگ جهانی (همچون غزه، اوکراین، ایران و...) در فردای دستیابی به قدرت، امریکاییها را تشویق کند تا فرصت دوبارهایی به ترامپ دهند، تا شانس موفقیت خود را بیازماید، و در ناباوری دنیای تشنهی تعادل ، این بی تعادلی بود که با شعار تعادل، پیروز انتخابات امریکا شد [1]، و در حالی که پیش بینی آرای دو رقیب دمکرات و جمهوریخواه بسیار نزدیک و در حدودهای 50-50 بود، ترامپ یک برد بزرگ را رقم زد، و بدین سان، او سکاندار حل مسایل امریکا و جهان، با شعارهای ملیگرایانه امریکایی گردید.
اما ترامپ بعد از پیروزی و در همان ساعات اولیه (20 ژانویه 2025) سکانداری، دنیا را با فرمانهای پرشمار خود به رگبار بست و شوکه کرد، و همه را از دوست و دشمن نواخت، از افزایش تعرفه تجارت گرفته، تا خروج از پیمانهای بین المللی، قطع کمکهای مالی و نظامی به جهان، تا تضعیف نهادهای مسئول جهانی، همچون سازمان ملل و... و در چنین فضایی، ترامپ بعنوان یک شخصیت خودشیفته، حل معضلات جهانی را که پیش از این احساس میکرد میتواند در سه روزه اول ورود به کاخ سفید حل کند را، در سرلوحه کار خود قرار داد.
اما در میان بهت و حیرت جهانی، بجای حل این معضلات، ترامپ عملا در خدمت و حمایت از کسانی (به غیر از راستگرایان ایرانی) قرارگرفت، که در به قدرت رسیدن او نقش اساسی داشتند، و از قضا خود همان مشکل جهانی [2] بودند، که باید آنرا حل میکرد. ترامپ با قرار گرفتن در کاخ سفید، ابتدا پشت بنیامین نتانیاهو قرار گرفت که حرکت جنایتکارانه، افراطگرایانه و هنجارشکن او، ابتدا دولت بایدن را در لجنزار خاورمیانه غرق، و با نگاه داشتن امریکایِ بایدن در این باتلاق، تا آخرین روزهای این دولت، و عقیم کردن تمام تلاشهای صلح طلبانه بایدن، اروپا و اعراب، آن دولت را ناتوان و ناکارآمد نشان داد، و سیستم دمکرات، و نیروهای میانهرو اسراییل را عقیم، خلع سلاح و در سردرگمی نگه داشت، و تمام صلح، انسانیت و قانون را به دارِ خواستهای افراطگرایان صهیونیست، آویخت،
اما ترامپ که به شکرانه اقدامات راستگرایان جنایتکاری چون نتانیاهو، و معتقدان به اندیشه آپارتاید، و برتری صهیونیستها بر دیگران، که در دولت او گرد آمدهاند، به قدرت رسید، بلافاصله در طرحهای جنگطلبانه، تجاوزکارانه و گسترش وسعت جنایات اسراییل، همیار و همکار گردید، و تمام وعدههای صلح طلبانه خود را، فعلا به فراموشی سپرد، و یا پشت گوش انداخت، در حالی که وعده حل تراژدی خاورمیانه را داده بود، از حل آن پا واپس کشید و خودداری کرد، و در این جنگ با نتانیاهو همکاسه نیز گردید، و این فاجعه را از جنگهای نیابتی، به سمت جنگ مستقیم بین کشورها (با ایران، سوریه، یمن، لبنان و...) نیز برد، و کاری کردند که مردم غزه در بدترین شرایط ممکن، هم خود و هم سرزمین خود را در خطر بزرگ میبینند، و دنیا در اعتراضی روشن، این لکه ننگ ساخته و پرداخته غرب، بر دامن سیاست بین الملل را، به نظاره نشسته است.
دومین فردی که در پیروزی ترامپ بر رقیب انتخاباتیاش، بسیار موثر عمل کرد، ولادیمیر پوتین رهبر بلامنازع و دیکتاتور مادام العمر روس بود، کسی که در دور اول پیروزی او نیز (2016)، متهم به دستکاری در انتخابات امریکا به نفع ترامپ شد. [3] و اینبار در عملکرد خود در خلال ادامه تجاوز آشکار به اوکراین، دنیای غرب را در باتلاق جنگی درون اروپایی گرفتار، و طوری نگه داشت، کشتار و تهدید کرد، و ویرانیِ چنان عجیبی را رقم زد، که روح جنایتکار غربی در نبردهای پر تلفات را، بار دیگر بعد از جنگهای خونین جهانی اول و دوم، مقابل چشم جهانیان قرار داد، و خاطره آن کشتارها را در اذهان همه دنیا زنده کرد، شدت کشتار به حدی است که در مقابل جنگهای منطقه شرق، که مثلا در غزه توسط اسراییل در دو سال گذشته جریان دارد، 70 هزار نفر را، طی نزدیک به دو سال، توسط اسراییل سلاخی شدند، و به کام مرگ فرو برده شدند، اما در جبههی اوکراین (بنا به اعلام ترامپ) هفتهایی نزدیک به هفت هزار نفر، از دو طرف سلاخی میشوند، یعنی در ده هفته (دو ماه و نیم) گذشته، برابر با دو سالِ جنگ غزه، از زنان، کودکان، نظامیان دو کشور کشتار شده و سلاخی شدند.
با اینحال کاری که ترامپ قول داده بود در هفته اول حضور خود در کاخ سفید حل و فصل کند، اکنون بعد از هفت ماه، میرود تا با اعطای جایزه به متجاوزی چون ولادیمیر پوتین، به پایان برسد، پوتینی که در پیروزی ترامپ در هر دو دوره انتخاباتیاش نقش داشت، و در ناکار کردن دولت بایدن نیز موثر بود، و بادبان کشتی حرکت خود را به نفع پوپولیستهای متوهمی چون ترامپ جهت داد، اصلا معلوم نیست روسها چه گزک و یا اهرم فشاری از ترامپ در دست دارند که، او را موم خود کردهاند، و ترامپ همیشه مقابل پوتین سر خم میکند؟!
از این رو، ترامپ در جریان ایجاد صلح بین روسیه و اوکراین، رویه نامیمونی را پایه گذاری و پی گرفته است، او در ابتدای حضور خود، در کاخ سفید ولودیمیر زلنسکی، رهبر کشوری که در ابتدای روی کارآمدنش، با تجاوز روسیه به کشورش روبرو شد، و تا کنون مردانه ایستاده و جنگیده است را، به کاخ سفید فراخواند، و در برابر دیدگان جهانیان، به این رهبر آزاده تاخت، و اکنون نیز سخن از گرفتن سرزمین او، و دادن آن به متجاوز روس میگوید، رویهسازی خطرناک جهانی، که بناست در پس تجاوزِ متجاوزینِ قدرتمند به ضُعفا، متجاوزین را برای تن دادن به ترک تجاوز، مورد تشویق نیز قرار داده، تا بلکه به تجاوز خود پایان دهند!
بله ترامپ بعد از خلع سلاح، و یا به حاشیه راندن سازمان ملل و بازوهای مختلف آن، در انجام ماموریتهای جهانی حفظ صلح، تنبیه متجاوز و...، خود سردمدار صلح جهانی شد، و اینگونه از سرزمین دیگران، به متجاوزین جایزه میدهد. دو نکته بسیار دردآور، که در پس ملاقات دونالد ترامپ و ولادیمیر پوتین بیرون زد، اول نوع صلحی که برونداد عملکرد آشتیجویانه ترامپ را نشان میدهد، که در غزه با واگذاری سرزمین فلسطین به ساخت گردشگاههایی ساحلی جلوه کرد، که از سوی او پیشنهاد شد، تا این مردم مقاوم، به دیگر کشورها آواره شوند، و در مورد مشابه آن اوکراین نیز، قلب هر انسان آزادهایی را در نتیجه شکلگیری دنیای راستگرایان پوپولیست به درد میآورد، آنگاه که ترامپ گفت: « به زلنسکی توصیه میکنم با پوتین توافق کند؛ روسیه قدرت بسیار بزرگی است. » [4]
ترامپ با کسی در آلاسکا ملاقات و توافق کرد که در سوی دیگر ماجرا، همچنان در پس این ملاقات نیز، سخن از گرفتن سرزمینهای بیشتری میگوید، که در خلال جنگ، وجب به وجب آنرا، مبارزین قهرمان اوکراینی حفظ، و یا از تسخیر متجاوزین روس خارج کردند [5]
ترامپ برای تاریخ سازی و ماندگار کردن نام خود آمده است، و لذا در حرکت ضد جنگ، و ساخت شخصیت جهانی خود، و دریافت جایزه صلح نوبل، در رقابت با رقیب امریکایی خود، باراک حسین اوباما، حاضر است سرزمین دیگران را نیز ببخشد، شرایط مردمان مورد تجاوز قرار گرفته در فلسطین و اوکراین را بهانه کرده، و همانان را، به پای راستگرایان جنایتکاری مثل پوتین و نتانیاهو که جاده صاف کن رسیدن او به قدرت بودند، قربانی کند.
در فرهنگ ترامپیسم، جایی برای سازمان ملل، قوانین بین المللی و هنجارهای آن، سازوکارها و معاهدات جهانی وجود ندارد، و همه به پای منافع شخصی، حزبی و ملی قربانی میشوند (همچون دیگر راستگرایان، در کشورهای دیگر جهان). نه حکم دادگاه بین المللی برای جنایتکاری مثل نتانیاهو اثری دارد، تا از او دوری کند، و نه جنایتکار متجاوزی مثل پوتین در سفر به امریکا با مانعی مواجه میشود، و تمام تحریمهای بین المللی زیر پای طرحهای پوپولیستی ترامپ بی اثر، و قربانی میشوند.
شاهرود - یکشنبه 26 مرداد 1404 برابر با 17 آگوست 2025

دنیایی پر از هرج و مرج در دستان ترامپ، تا دنیا را به بازی خود بگیرد
[1] - انتخابات آمریکا (2024)/ نتیجه عملی چه خواهد شد؟ "محمد طبیبیان"، اقتصاددان لیبرال، در یادداشتی نوشت: نتیجه انتخابات امریکا تقریبا معلوم است و ترامپ برنده انتخابات. نتیجه عملی چه خواهد بود؟ یکم، افزایش تنش و شکاف در افکار عمومی امریکا. پیگیری سیاستهای قلدرمآبانه. افزایش درجه آنتروپی در داخل جامعه آمریکا. دوم، همراهی با دیکتاتورهائی مانند پوتین و رهبر کره شمالی کیم جونگ اون، رهبر مجارستان ویکتور اوربان، رهبر هند نارندرا مودی و مانند اینها. احتمال قوی نقشه قدرت سیاسی در جهان به زیان دموکراسی و به نفع نظامهای توتالیتر تغییر خواهد کرد و شاهد جشن و پایکوبی و بلکه لگدکوبی این نوع شخصیتها خواهیم بود. سوم، در فلسطین طرفدار گسترش سرزمینهای تحت اشغال اسراییل و بزرگ شدن جغرافیایی اسرائیل است. از جمله نهایی شدن جایگاه اورشلیم به عنوان پایتخت اسراییل ادغام بلندیهای جولان و احتمالا تخلیه نوار غزه و پیوند آن به اسراییل. چهارم، در مورد جمهوری اسلامی اگر دو هدف را عملی ببیند به حکومت کاری ندارد. یکی جمع شدن برنامه هستهای و دیگر محدود شدن برنامه موشکی به برد در حد اطراف مرزها. پنجم، در مرتبه قبل که رئیس جمهور شد در سمیناری که در مورد برنامههای ترامپ صحبت میشد و هرکسی نظری مطرح میکرد نظر این فدوی این بود که او از طریق تحریم و اقدامات مختلف میخواهد مردم ایران را زجرکُش کند. البته سعی خودش را کرد. این بار نیز به نظر نمیرسد برنامه دیگری داشته باشد. در این مورد، آخر الزمانیهای داخلی با او یک هماهنگی نانوشته دارند و مثل گذشته که شرایط داخلی را برای توجیه کردن اعمال شدن تحریم فراهم کردند همین برنامه را ادامه میدهند. یعنی بهانه و دلیل کافی برای اعمال تحریم بیشتر را فراهم خواهند کرد. لیکن بازی با کارت رژیم اشغالگر برایشان بسیار گران تمام خواهد شد. باید راههای جدیدی بیابند. ششم، دوست عزیز همسایه شمالی نیز درجه باجخواهی را بالا خواهد برد و در مقابل آن برخی کمکهای امنیتی داخلی برای رفقا فراهم خواهد ساخت. کشور به طرف شرق استعماری خواهد لغزید. امیدوارم این اوهام همه اشتباه دربیاید.
[2] - مته فردریکسن (نخستوزیر دانمارک): «نتانیاهو خودش یک مشکل است و به یک مشکل تبدیل شده است.» نخست وزیر دانمارک، قصد دارد در چارچوب ریاست دورهای کشورش بر اتحادیه اروپا، فشارها بر اسرائیل را بهدلیل جنگ غزه افزایش دهد، روز شنبه ۱۶ اوت (۲۵ مرداد 1404) در گفتوگو با روزنامه یولاندس-پستن تصریح کرد: «نتانیاهو اکنون خودش یک مشکل است» و افزود که دولت اسرائیل «بیش از اندازه» پیش رفته است.
[3] - ترامپ از این اتهام خلاصی ندارد و حتی در حین خبر دیدار با پوتین در آلاسکا نیز سعی کرد تا خود را از اتهام همدستی با دشمن، برای قرار گرفتن در قدرت برهاند، 10 مرداد 1404 اعلام کرد تمامی افرادی که در ترویج ادعاهای نادرست درباره دخالت روسیه در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶ نقش داشتند، باید «بهای سنگینی» بپردازند.
[4] - ترامپ بعد از ملاقات با ولادیمیر پوتین در آلاسکای امریکا: با روسیه بر سر تبادل زمینها مذاکره کردیم/ به زلنسکی توصیه میکنم با پوتین توافق کند؛ روسیه قدرت بسیار بزرگی است! «امروز دیدار بسیار خوبی با پوتین داشتیم پیشرفت زیادی در مذاکره با پوتین حاصل شد اما به توافق نرسیدیم. رسیدن به توافق درباره اوکراین اکنون در دست زلنسکی و کشورهای اروپایی است. من خواستار توقف مرگ مردم هستم. هر هفته هزاران سرباز اوکراینی و روسی کشته میشوند. اگر بتوانیم این جنگ را متوقف کنیم بسیار خوب خواهد بود. از اظهارات پوتین درباره اینکه اگر من رئیس جمهور بودم این جنگ آغاز نمیشد بسیار خوشحال شدم. ما امروز جلسه بسیار خوبی داشتیم و فکر میکنم نکات زیادی از طرف اوکراین مورد مذاکره قرار گرفت. تا جایی که به من مربوط میشود، تا زمانی که توافقی حاصل نشود، هیچ توافقی وجود ندارد، اما ما پیشرفت زیادی داشتیم. ما تقریباً ۳ ساعت با هم بودیم و این نشست بسیار مفصل بود. نکات زیادی را مورد توافق قرار دادیم. اکنون، واقعاً به رئیس جمهور زلنسکی بستگی دارد که این کار را انجام دهد و اگر آنها مایل باشند، من در جلسه بعدی خواهم بود. یک یا دو بند مهم وجود دارد که باید بر سر آنها توافق شود و میتوان به نتیجه رسید. ما درباره ناتو، تدابیر امنیتی و تبادل زمینها مذاکره کردیم. نصیحت من به زلنسکی این است که یک توافق را نهایی کند؛ ما بسیار به توافق نزدیک هستیم و اوکراین باید آن را بپذیرد یا ممکن است آن را رد کند. من دلیل آن (شروع جنگ) را میدانم و آن، بی کفایتی بایدن بود. اکنون در دولت من بسیاری از مسائل خوب پیش میرود. علت اول آن، نجات جان انسانها است و پس از آن دیگر مسائل قرار دارد. جنگ بسیار بد است و اگر بتوانیم از آنها دوری کنیم، باید از آن دوری کرد. این نشست عالی بود. به آن نمره ۱۰ از ۱۰ میدهم. از این منظر که توانستیم با یکدیگر به خوبی کنار بیاییم بسیار خوب بود. هنگامی که ۲ قدرت هستهای با یکدیگر کنار میآیند بسیار مهم است. در دولت اولم از بازسازی توانمندی هستهای آمریکا بیزار بودم، اما مجبور به انجام آن بودیم.»
[5] - پوتین پایان جنگ را مشروط به خروج اوکراین از دونتسک کرد! روزنامه فایننشال تایمز روز شنبه به نقل از منابعی ادعا کرد که پوتین، خروج اوکراین از منطقه شرقی دونتسک را به عنوان شرط پایان جنگ مطرح کرده است. و در ازای تسلط بر منطقه دونتسک و لوهانسک، از پیشروی در خط مقدم در مناطق جنوبی خرسون و زاپوریژیا را متوقف خواهد کرد و حملات جدیدی برای تصرف سرزمینهای بیشتر انجام نخواهد داد. ترامپ این پیام را در تماسی تلفنی امروز شنبه به ولودیمیر زلنسکی، و رهبران اروپایی ابلاغ کرد و طی آن از آنها خواست که تلاشها برای تضمین یک آتشبس از سوی مسکو را متوقف کنند. این اقدام، کنترل کامل منطقهای را که بیش از یک دهه روسیه بخشی از آن را تصرف کرده و نیروهایش از ماه نوامبر به سرعت در آنجا پیشروی میکنند را به مسکو واگذار میکند. پوتین «حل ریشههای» این درگیری را جلوگیری از گسترش ناتو به سمت شرق دانست، که از آن دست نکشیده است. نیروهای روسیه حدود ۷۰ درصد از منطقه دونتسک را تحت کنترل دارند، اما غربیترین زنجیره شهرهای آن همچنان تحت کنترل اوکراین است. همه بخش غربی لوهانسک به جز بخش کوچکی از آن تحت اشغال نیروهای روسیه است. افرادی که با طرز فکر زلنسکی آشنایند، گفتند که او با واگذاری دونتسک موافقت نخواهد کرد، اما حاضر است در واشنگتن، جایی که انتظار میرود روز دوشنبه با ترامپ دیدار کنند، در مورد برخی قلمروها با او گفتگو کند.
مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب) :
تحولات جاری در روسیه، و آنچه در این سرزمین می گذرد، برای ما ایرانیان نیز مهم است، چرا که روسیه در همسایگی شمالی ماست، و تاریخ ایران از این همسایه سلطه جوی خود ضربات جبران ناپذیری را متحمل شده است، و اکنون گزارش ها از روند خروج قدم به قدم این کشور از دمکراسی، به سوی دیکتاتوری های مادام العمر خبر می دهد.
گرچه دیکتاتوری شرق و غرب نمی شناسد، اما انگار سرزمین های شرق، مستعدترین شرایط را برای رشد نهاد شوم دیکتاتوری از خود نشان داده است، پدیده ایی بد یُمن و نامبارک، که در نهاد هر انسانی وجود دارد، به خصوص افراد زیاده خواه و انسان هایی که خود را مبسوط الید، فارغ از حساب کشی و نظارت، و فوق قانون قرار می دهند، انسان با شاکله ذهنی دیکتاتور مابانه همواره به این سمت سوق داده می شود، تا دیگران را به مهمیز قدرت خود کشد.
شیرینی تکیه بر قدرت بدون پاسخگویی، حتی بسیاری از آزادیخواهان را نیز بعد از پیروزی، به روند دیکتاتوری سوق می دهد، و آزادیخواهان را به دیکتاتورهایی مخوف تر از دیکتاتور سابق تبدیل می کند، نمونه های آن در خاورمیانه بسیار است، اما روس ها در سرزمین های شمالی، ابتدا تحت سیطره حاکمانی به نام سلاطین مخوف تزار زندگی می کردند، و بعد از آزادی از این سیستم متکبر تزاری نیز، انقلاب آنان به حمام خونی منجر شد، که نهایت به دیکتاتوری طبقه و یا حزب کمونیست منجر، و بر این کشور پهناور استوار گردید، و برای هفتاد سال آنان آنقدر ظلم و دیکتاتوری را گسترش دادند، که آنرا به اوج رساندند، و این فرایند نهایتا با فروپاشی نظام شوروی سابق، در سال در دهه 1990 به پایان رسید، و مردم به جان آمده، از این ظلم مضاعف رها شدند، اما امید برای آزادی ساکنان سرزمین های سرد شمالی، انگار رو به افول است، و ولادیمیر پوتین می رود تا جمهوری خالی از معنی جمهوریت را، بر سرزمین روسیه، برای سال های آتی رقم زند و تداوم دهد.
دیروز که ناگهان دولت روسیه به نخست وزیری آقای مدودوف به صورت جمعی و غیره منتظره استعفا دادند، گوش ها تیز شد که چه اتفاقی در پس این استعفا خواهد افتاد؟!! شاید این مقاله اکونومیست [1] بتواند پاسخی روشن به این سوال، باشد :
چسبیده بر تخت قدرت،
چگونه ولادیمیر پوتین خود را برای حکومت مادام العمر آماده می کند
جزئیات شفاف نیست، اما نقشه پوتین برای تغییرات در قانون اساسی به نظر می رسد یک راهبرد خروج را دنبال می کند. آقای ولادیمیر پوتین در چه زمینی بازی می کند؟ 25 دیماه 1398 رئیس جمهور روسیه، دنبال کنندگان مسایل حول و حوش کاخ کرملین را متعجب و سورپرایز کرد، او در سخنرانی معمول سالانه خود از اصلاح بنیادی در قانون اساسی روسیه، و یک رفراندوم در این خصوص (که هنوز دوره انجام آن ناروشن است) خبر داد.
این اعلام شگفت انگیز و ناگهانی، سریعا دنبال شد. نخست وزیر روسیه آقای دیمتری مدودوف [2]هم با تمام اعضای کابینه اش استعفا دادند. همچنانکه اکنومیست منتشر کرد، دلایل آقای مدودوف برای این بیرون پریدن ناگهانی از دولت، و جابجایی او با یک تکنوکرات، روشن نیست، و در ابهام قرار دارد.
برای دانستن این که چه چیزی در جریان است، باید با یک حقیقت ساده آغاز نمود. در طول 20 سال گذشته رژیم آقای پوتین تعداد زیادی را کشته، اختلاس های میلیارد دلاری زیادی هم داشته است، تا این امر را روشن نماید که قصدی برای تحویل قدرت موثر، به صورت صلح آمیز و خودخواسته ندارد.
بر اساس مفاد قانون اساسی موجود روسیه، او نمی تواند جایگاه ریاست جمهوری روسیه را بعد از پایان سال 2024 که دوره حاضر ریاست جمهوری او به پایان می رسد، به عهده گیرد، چرا که این قانون اجازه نمی دهد، کسی بدین مقدار و بعد از دو دوره پشت سر هم، در قدرت بماند.
بنابراین همه بر این باورند که یک راه، برای بازی او وجود دارد، تا پوتین بتواند در بالای هرم قدرت در روسیه بماند، و اکنون ایشان در روند این بازی قرار گرفته است. اولین دوره از دو دوره حضور پوتین در قدرت، از سال 2000 تا 2008 به پایان رسید، بعد از این دوره، او به عنوان نخست وزیر روسیه انتخاب، و در قدرت ماند، که در این دوره آقای مدودوف به عنوان یک رییس جمهور خنثی بر جای پوتین در مقام ریاست جمهوری نشست.
در سال 2012 آقای پوتین دوباره به جایگاه خود، یعنی ریاست جمهوری بازگشت، و برای بار دوم در این دوره از سال 2018 به عنوان رییس جمهور روسیه انتخاب گردید، اما مشکلی که می ماند این است که، مقام ریاست جمهوری اش در سال 2024 به پایان می رسد.
ما اکنون به روشنی نمی دانیم. گزینه اول، آقای پوتین برای اینکه دوباره به مقام نخست وزیری بازگردد، و بعدا بتواند به ریاست جمهوری روسیه انتخاب شود، چیست؛ مشکلی که برای تحقق این روند وجود دارد، یک دلیل برای این اتفاق است، او در بیانات خود از یک چینش جدید در قدرت روسیه سخن به میان آورد، که در جستجوی ایجاد این شرایط، خیلی مهم است، و آن قدرت کامل در انتخاب کابینه (موضوعی که بتواند تایید پارلمان روسیه را دریافت دارد، که حزب متحد روسیه ی وفادار به آقای پوتین بر آن کنترل دارد)، اولا و ارجح این است که اجازه دهد تا رییس جمهور آنها را بچیند.
گزینه دیگر، بیشتر به نظر می رسد، آقای پوتین به دنبال ادامه کنترل خود بر قدرت به وسیله ادامه تسلط پنهان تعریف شده بر قدرت، از طریق تسلط بر بدنه ایی قدرتمند به نام شورای کشور است، که (به صورت خنده داری) آقای پوتین در سخنرانی خود بدان اشاره کرد، که باید قدرت بیشتری به صورت بازسازی شده و دوباره چینش شده، به آن شورا داده شود.
در حقیقت، و در عالم واقع جزئیات این فرایند، موضوع مهم این بحث نیست. نظام فعلی روسیه دیکتاتوری ایی است، در لباس مبدل دمکراسی. پیروزی های انتخاباتی آقای پوتین حرف و حدیث های زیادی را برای سال های حاوی رشد اقتصادی بر انگیخته است (که اکنون به پایان خود با فساد، عدم رقابتی بودن نزدیک می شود، پایان روزهای روشن درآمد نفتی، تحریم های غربی، که به دنبال الحاق شبه جزیره کریمه در سال 2014 به روسیه، به دنبال داشت) و همچنین شهرت او برای بازیافت قدرت مطلق دوره شوروی سابق، در حال افول است.
اما آقای پوتین مجبور است تا حتی از طریق کنترل بیشتر بر تلویزیون ملی روسیه، و بی آبرو کردن کاندیداهای اپوزیسیون مشهور خود، و اضافه کردن قدرت و شهرت به احزاب رام و اهلی شده از اپوزیسیون، و دستگیری، و فشار بر کسانی که در اپوزیسیون به اندازه کافی بر اعمال او رام و اهلی نیستند، کار خود را از این به بعد پیش ببرد. قتل و ترور بزرگان از اپوزیسیون، راهی نیست که در مسابقه کسب قدرت در سر بپروراند.
این که آقای پوتین چگونه و با چه روشی حضور خود را در راس قدرت تضمین خواهد کرد، از طریق تکیه بر کرسی ریاست جمهوری، نخست وزیری، یا رییس شورای کشور، و یا رییس انجمن ملی گذار [3] و...، او به راحتی می تواند، بر محدودیت های زمانی در تحدید دوره های تکیه بر قدرت ناشی قانون اساسی روسیه غلبه کند، و در قدرت کشور باقی بماند، و این روش ها تفاوت چندانی برای روسیه ایی که می باید در دمکراسی و مردم سالاری واقعی خود باقی بماند، ندارد.
کسی نمی داند که قانون اساسی جدید روسیه چگونه شکل خواهد گرفت، و یا خواهد بود. این آقای پوتین است که در این خصوص تصمیم خواهد گرفت، همچنان که قبلا نیز دیکتاتور مابانه اقداماتی انجام داده بود، و اینکه در قانون اساسی جدید، محدودیت دوره های حضور در قدرت باقی خواهد ماند، و یا اینکه آقای پوتین نیز همانگونه که آقای دنگ شیاپینگ (رهبر چین)، بعد از کناره گیری از قدرت در سال 2018 انجام داد، او نیز بر همه محدودیت ها، با هم فایق خواهد آمد (البته پوتین می گوید نمی خواهد این مسیر را انجام دهد).
آقای شیائوپینگ برای تداوم حضور خود در قدرت بعد از پایان دوره ریاست جمهوری اش در چین، حتی خود را با انجام رفراندم هم آزار نداد، و هدایت تغییرات را اینگونه رقم زد که به او اجازه می داد، بدون هیچگونه قیدی، در یک حرکت رو به جلو و از طریق کسب آرای کنگره ملی خلق چین با 2959 رای از 2964، و در قدرت اصلی بماند.
مدل دیگر پیش روی آقای پوتین، مدلی است که توسط قزاقستان به او پیشنهاد می شود، جایی که نورسلطان نظربایف، که اولین رییس جمهور کشور مستقل قزاقستان در سال 1990، بعد از فروپاشی شوروی انتخاب شد، او بعد از حضور در قدرت، سال گذشته ریاست جمهوری را به دیگری واگذار کرد، و به عنوان رهبر حزب حاکم، و به عنوان صاحب عنوان "رهبر ملت"، همچنان در قدرت اصلی قزاقستان باقی ماند.
امریکا باید روزی علیه این نحوه تحریف و بازی انتقال قدرت سخن گوید، تحت ریاست جمهوری دونالد ترامپ کار اندکی صورت خواهد گرفت؛ چرا که رییس جمهور امریکا، در پنهان اینگونه رهبران قدرتمند را می ستاید، اتحادیه اورپا نیز به نظر نمی رسد بیش از یک طرف ساکت عمل کند، در حالی که آقای پوتین خود را به تخت قدرت چسبانده است و این چنین در حال قدرت گیری مادام العمر است، آنکه سخن گفت، کشور چین است که او نیز وابسته به عرضه گاز روسیه است. لذا در این شرایط اتوکرات های جهانی باید با چشم های باز شاهد وقایعی باشند که در مسکو در جریان است، و اینکه آیا آقای پوتین می تواند به آنان هدیه مفیدی از طریق گسترش قدرش بدهد یا خیر، برای معتقدین به دمکراسی در تمام جهان، تنها این امید باقی است که حتی دیکتاتورهای مادام العمر نیز نمی توانند تا ابد زنده بمانند، و روزی از طریق مرگ، خواهند رفت."
[1] - How Vladimir Putin is preparing to rule for ever که در 15 ژانویه 2020 (25 دیماه 1398) منتشر شد.
[2] - Dmitry Medvedev
[3] - National Bridge Association

