تناور شاخه‌هایم، با تنی خونین، در خاک آسوده
مطلب ویژه
  •  

07 بهمن 1404
Author :  

 

تو ای سوداگرِ جانِ عزیزانِ به خون خُفته!

و ای بازیگرِ این صحنه‌ی با خاک و خون شُسته!

ندانم مَرگِ تو چیست! ثروتی؟ یا قدرتی فربه؟!

بر این آشفته بازاری، بِه حیلت، کنون بر ساحل غارت چنین خُفته؟!

 

بیا، و دست بردار از زمینی اینچنین آشفته و خَسته،

صدایت بوی مرگُ، راهبردت آتشی سرد، اَفروخته،

"به هر فرمانِ آتش عالمی در خاک و خون" [1] خُفته،

نمی‌دانم که این کامت، کجا بر خون نشستُ؟! بریده راه، بر این منِ خَسته،

 

تناور شاخه‌هایم، با تنی خونین، در خاک آسوده،

ریشه در زهر هلاهل بُرد، در چنین سَمی، گُداخته،‌ اَفروخته،

حریفانت همه بیداد، چون تو، بر راه این و آن خُفته،

ببندند راه، بر رهروانی چون منِ از دام‌ها رَستِه،

 

تو وُ بیداد، اوُ غارت، چنین دامی، کدام نابِخرَد، گُسترده؟!

تو وُ این شطِ خونین، اوُ دریای چرکین، چنین آبشخوری را، کدام ناپاک آلوده؟!

زمین آتش، آسمانم دود، خدایی را ندیدم در میان دود و آتش، بر این راه، بِنشَسته!

پاها زنجیر، دست‌ها در گِل، زمینی بی دَرُ پیکر، چه کَس این دام را چیده؟!

 

هوای سردِ این زندانِ جان سوز، می‌دواند شور و عصیان، در این دردِ نهفته،

زنده می‌سازد، گریه‌ها بر لب، زخم‌های تافته، بر قلب‌ مانده،

خروشی سینه‌ها را می‌خراشد، می‌دواند، فریادهای در گلو مانده،

بیقراریست که دودو می‌زند، در چشم‌های خیره مانده،

 

در این بیدادگاه اذهان‌ِ خروشیده، فرو مانده،

چشم‌هایِ خیره‌یِ، در افق مانده،

جوینده‌ی، گُم گشته‌های لِه شده، بر زمین مانده،

به بیدادش ‌بَرَد، فقدانِ هزاران فرصتِ بر دار مانده،

 

تو ای آتشفشانِ یک تاریخ آوارگی، یک دنیا آرزوهای به دل مانده،

تقلا میکنی شاید، میان دود و آتش، خدایی یافته، گوشی بر آه‌های به دل مانده،

به خود برگرد، گوشی تو نخواهی یافت، بر داغِ دلِ‌ بر خون نشسته،

به خود باید بجویی دردِ بیدرمان غم‌هایِ به دل مانده،

به نظم در آمده در شاهرود - پنج شنبه 18 دیماه 1404 برابر با 8 ژانویه 2026

 

[1] -  زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را     ولیکن پوست خواهد کَند ما یک‌لاقبایان را

رهِ ماتم‌سرای ما ندانم از که می‌پرسد       زمستانی که نشناسد درِ دولت‌سرایان را

به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می‌آید    که لرزاند تنِ عریانِ بی‌برگ‌و‌نوایان را

به کاخِ ظلم باران هم که آید سر فرود آرد    ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را

طبیبِ بی‌مروّت کی به بالینِ فقیر آید        که کس در بند درمان نیست درد بی‌دوایان را

به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهتر        که حاجت بردن ای آزاده‌مرد این بی‌صفایان را

به هر کس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشود          کجا بستند یارب دست آن مشکل‌گشایان را

نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم         چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را

به هر فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلتید         خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را

به کام مُحتَکِر روزیِ مردم دیدم و گفتم           که روزی سفره خواهد شد شکم این اژدهایان را   

به عزّت چون نبخشیدی به ذلّت می‌سِتانَندَت    چرا عاقل نیندیشد هم از آغاز پایان را  

حریفی با تمسخر گفت زاری شهریارا بس        که می‌گیرند در شهر و دیار ما گدایان را

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (1)

Rated 5 out of 5 based on 1 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

درود
خداویران گذارد خاک این فرمانروایان را..........
انشاالله انشاالله انشاالله .....................

.
هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

درود خداویران گذارد خاک این فرمانروایان را.......... انشاالله انشاالله انشاالله .......................
- یک نظر اضافه کرد در ایران چگونه و توسط چه کسانی بس...
️ «وقتی لجاجت هزینه‌ساز میشود؛ فرصت مذاکره با ترامپ برای همیشه از دست رفت» «دیگر مذاکرات با ایران پ...