ایران زادبوم و یا خاستگاه ایرانیان، سرزمینی مشترک که از آنِ همه آنان است، و هیچ فرمانروا و یا فرمانروایی حق ندارد، و نباید به خود اجازه دهد که حق شهروندی را از یکی از ایرانیان بستاند، که این در شعار همهگیر"ایران برای همه ایرانیان" خود را بروز میدهد.
واژه "ایران" دو پنداره خرد و کلان را در بر دارد، ایران بزرگِ فرهنگی [1]، و همچنین دولت-ملت باشنده در میان مرزهای ایران؛ که در هر دو پنداره، باشندگانش به طرز ترسآوری دچار شکافهای ژرفی شدهاند، اما این نوشتار به دولت ملت ایران نظر دارد، که در این چند دهه گذشته، همواره در شمار و ژرفا، افزایشی باورنکردنی، و شدید را نشان میدهد، و زیان آن دامنگیر کشور، و مردم ایران گردیده و میشود،
و این تا بدانجا صورت شرمآورش را نشان داده است، که دستاندازی، پادرمیانی، دستدرازی، میانجیگری خارجی را میان ملت و حاکمیت ایران برانگیخته، و زمینهسازی نموده و مینماید، چرا که حاکمیتها در ایران، همواره توجه درخوری به خواست مردم خود نداشتند، و سعی کردند بدان تن در ندهند، و این مردم همواره مجبور بوده و هستند تا خیزشهای خونینی را تجربه نمایند، تا به خواستی از خواستهای خود دست یابند، خواستهایی که دستیابی به آن، در بین ملتهای دارای سیستم حاکمیت دمکراسی و یا همان مردم سالاری، تنها با دادن یک رای، و شرکت در یک رفراندوم، قابل دستیابی است، اما این برای ایرانیان با دادن جانهای فراوان میسر بود.
نزدیک نمودن دو لبه این شکافها، از آنجا بایسته، ناچار و ناگزیر است که بود آن خطرهای بسیاری از جمله خطر عقب ماندگی، توسعه نیافتگی، تجزیه سرزمینی، وابستگی خارجی و دست اندازی آنان، و البته خونریزیهای پرهیزپذیر و اسفناکی و... را برای سرزمین و مردم ایران در بر دارد. شکاف میان حاکمیت و مردم ایران، شکاف میان رشد اقتصادی ایران در مقایسه با همسایگان و جهان، شکاف بین اندیشه و ایدئولوژی حاکمیتی و مردمی، شکاف قومیتی، شکاف در روابط بین ایران و جهان، شکاف بین تهیدستان و ثروتمندان، و نابودی و یا کاهش توده طبقه میانی ایرانیان و... از آن جملهاند که خیزش بزرگ و خونین دیماه 1404 [2] را بر این بستر نگریستم.
دولت مسعود پزشکیان [3] ، گرفتار در چنبره جزایر قدرت و ثروت، بعد از عدم توفیق در اجرای بسیاری از وعدههای انتخاباتی خود در زمینه بازگشایی موانع ارتباطات رایانهایی مردم، دوری از جنگ و خونریزی با کشورهای دیگر، و ایجاد و یا روانسازی روابط ایران با جهان غرب و...، به انجام رساندن جراحی بزرگ اقتصادی داخلی را به دوش گرفت، که خلاصه آن تک نرخی کردن قیمت ارز، و بستن راه غارت و چپاول شماری ناچیز، اما پر نفوذ در اقتصاد این مردم را هدف گرفت، او تصمیم به بریدن دست کسانی از خوان ثروت این مردم را کرد، که با برخورداری از رانتهای باورنکردنی تفاوت بین قیمت ارز آزاد و دولتی (28 تا 140 هزار تومان)، بر سریر قدرت و ثروت نشستند، و ارزهای یارانهای و نرخ دولتی را گرفتند تا کالا را ارزان و به مقدار، به مردم عرضه دارند، اما این نکردند و هزارتوی فساد و چپاول به راه انداختند و... و اکثریت تودههای مردم ایران را به خاک سیاه نشانده، و میلیاردها دلار سرمایه کشور را به کنترل خود در آوردند و... اما این کار درست و ناشی از تصمیم بزرگ، و شجاعت دولت پزشکیان، که به یکباره تنفسگاه بخش بزرگی از دزدهای کلانِ دَستدار در ثروت عمومی را میبست، با افزایش بی سابقه و افسارگسیخته قیمت ارز، و اعتراض بازار مواجه شد و...،
در اینجا بود که شکاف بین حاکمیت و مردم نیز پا به میان نهاد، و باعث بدگمانی شدید عده زیادی از مردم ایران نیز گردید، که مثلا گویا اینبار نیز چون گذشته، این حرکت حاکمیت، بار بزرگتر و سنگینتری از خرجهای بی انتهای خود را، بر دوش ملت خواهد نهاد و بر مشکلات مردم خواهد افزود، و همچنانکه پیش از این، بار سنگین خود را از راه تحمیل تورم، بر گرده نحیف این مردم نهاده، و به امور اولویتدار خود، همچون اداره گستره وسیع محور مقاومت، مبارزه پرخرج با اسراییل، خرجِ دستگاههای پرتعداد موازی و... خواهد پرداخت، و با ایجاد تورم و گرانی، مالیاتهای کمرشکنی را از آنان دریافت خواهد کرد، و...
از این رو با پیوستن دیگر اقشار مردم به اعتراض بازار، اعتراض شکل خیابانی بسیار وسیع و گستردهتری به خود گرفت، و به ویژه حضور شبانه آنان در خیابان که کنترل این جمعیت را توسط مراجع انتظامی مشکلتر می نمود، و کشیده شدن اعتراضات به شهرهای کوچک، که با ورود پادشاهیخواهان، و صحنه گردانی آنان در این اعتراضات، که با ورود شاهزاده رضا پهلوی، که میرفت تا رهبری اعتراضات را به عهده گیرد، و خیابان را با کمک برخی گروههای ایرانی دیگر در تبعید در کشورهای گوناگون جهانی، و با دخالت کشورهایی همچون امریکا و اسراییل، چنین آوردگاهی، شکل بین المللی به خود گرفت، تا آنجا که عدهایی از این اعتراضات به عنوان ادامه جنگ 12 روزه اسراییل با ج.ا.ایران نام بردند،
و اینگونه بود که با سرعتی باورنکردنی خیابان در دومین شب خود، تبدیل به میدانی با خشونت، کشتار، ویرانی اسفبار و بزرگی شد، و دستور شاهزاده به معترضین که مراکز حکومتی را به تسخیر خود در آورند و... [4] شرایط را بغرنجتر کرد؛ اینچنین بود که ایران، دیماهی کم نظیر را تجربه کردند، و "چند هزار نفر" [5] از دست رفتند، افراد ارزشمندی که در هر خیزش اجتماعی حاضرند (درست یا نادرست) برای خیری که برای جامعه خود در نظر دارند، دست به اقدام بزنند و حتی جان بر سر آرمان خود دهند، که چنین جوانان، مردان و زنانی در هر جامعه ارزشمند هستند، به طوریکه با نادیده گرفتن جنگ خونین و خسارتبار هشت ساله بین ایران و عراق (1359-1367)، «به نوعی چنین خشونت وحشتناکی را در ایران سراغ ندارم» [6]

اما چه شد که دچار چنین خونریزی تاریخی، و رسوایی داخلی و جهانی شدیم؟ چرا باید هر بار ایرانیان با این مقدار خونریزی در تقابل خود با فرمانروایان خود دچار شوند؟! از دیدگاه این نگارنده مهمترین عامل این کشتارها، و آنچه ایران را دچار چنین برخوردهای دهشتناکی میکند، بود و ژرفای همین شکافهاست، از جمله شکاف بین حاکمیت و مردم، که یکی از مهمترین آنان است، که همواره مردم ایران را چندین بار در یک و نیم سده گذشته، به قتلگاههای بزرگ و دهشتناک برده است. این شکاف باعث شده است که مردم ایران، به هر حرکت حاکمیت خود به نگاه تردید و بدگمانی بنگرند، و از هرکارش، بازده بدبختی و بیچارگی بیش از پیش خود پیش بینی کرده و یا دیده، و تنها واکنش شدید خود را مانع آن بیابند، و این است که مردم و حاکمیت در ایران، همواره دچار چرخه اعتراض و برخوردهای خونینی از این دست بوده و هستند.
"دیکتاتوری" و یا حق حاکمیت مطلقی که فرمانروایان ایران برای خود قائلند، و فرمان و یا سخن خود را بالاتر از قانون و... میدانند، که برآیند آن به حاشیه رفتن مردم و نمایندگان آنان بوده است، بعنوان یک بیماری تاریخی، و یکی از پدید آورندگان، و بانی شکاف بین حاکمیت و مردم ایران بوده است، واژهای کلیدی در ادبیات آزادیخواهانه ایرانیان، که در بیش از یک و نیم سده گذشته، در اعتراض آنان پر کاربرد بود.
چه در خیزش بزرگ مشروطه (که نقطه عطفی منطقهای و داخلی بود)، که مردم ایران بر سلطه مطلقه فرمان شاه قاجار بر خود شوریدند و آنرا برنتافتند، و خواهان حق قانونگذاری برای خود شدند، که این خواست بزرگ ایرانیان، در دوره سلسله پهلوی نیز پیگیری شد، و آزادی از حاکمیت مطلقه فردی، و رسیدن به رویکردهای فرمانروایی از نوع جمهوری، که حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود را فراهم میساخت، پی گرفتند.
این درخواست دیرپا پس از پیروزی انقلاب 57 نیز که به استقرار حکمرانی طبقه روحانیت منجر شد، بود و باش خود را حفظ کرد و از این رو چنین شعاری نیز از نفس نیفتاد، چنانکه در شعار خیزشهای سیاسی بعد از انقلاب، از جمله اعتراضات متمرکز بر مخالفت با تمرکز قدرت در دست روحانیت در دهه 1360، که به درگیریهای خونین بین گروههای دخیل در روند انقلاب، که از آغازه دوره درازدامن مبارزاتی، از پیدایش سلطنت پهلوی تا 1357 انجامید، و گروههای ملی، چپ، مذهبی گوناگون را در بر میگرفت، و یا آنچه در خیزشهای دانشجویی سال 1378 [7]، و یا خیزش بزرگ جنبش سبز که اوج آن در سال 1388 [8] پی گرفته شد؛
چنین شکافی سایه خود را حتی بر شعارهای خیزشهای ناظر بر نارضایتیهای مبتنی بر بستر اقتصادی نیز انداخته، و در کمترین زمان ممکن، شعارهای اقتصادی این خیزشها نیز، به شعارهای سیاسی ناظر بر این فاکتور تغییر ریل میدادند، به طوری که این واژه را در شعارهای خیزش 1396 [9] و 1398 [10] و اکنون در خیزش خونین دیماه 1404 [11] به صورت پر رنگی بود و باش خود را بر گفتمان مبارزاتی ایرانیان تحمیل میکند،
موضوع این شکاف را در شعارهای خیزشگران فرهنگی، که نمونه روشن آن خیز خونین و بزرگ و سراسری"زن، زندگی، آزادی" بود نیز، می بینیم، که بروز مییابد و... که این همه گویای بود و باش یک شکاف بزرگ بین تلقی مردم و فرمانروایان از جایگاه خود، در سیستم حکمرانی بر مردم ایران دارد.
جای شرمساری برای ما ایرانیان دارد، که با سابقه شهرنشینی هفت هزارساله، بعد از بیش از یک و نیم سده که از آغاز روند آزادیخواهی و استقلال طلبی ما به عنوان یک ملت پیشرو در این زمینه میگذرد، روابط بین حاکمیت و مردم ایران همچنان مبهم، لغزنده و پر از بی تفاهمی است، و شکاف بین این دو به حدی پایه و ریشه گرفته است که رهبری آنارشیست، فاشیست و... که حتی همپیمانان اروپاییاش نیز از شر زیاده خواهیهای او در پیوند دادن سرزمین دیگران به خاک خود، و تهدید به حمله و گرفتن جزیره بزرگ و مهم گرینلند، و همسایگانی همچون پاناما، ونزوئلا، کانادا، کوبا، او را دنباله رو آدولف هیتلر ارزیابی می کنند، که هیچ قاعده و قانون و ساختار جهانی را بر نمیتابد و...، هماو که ایرانیان را چنان خوار و خفیف میبیند که بارها در دور اول و دوم ریاست جمهوری خود ایرانیان را در زمره مردمانی قرار داد که لایق ورود به خاک امریکا نمیباشند [12] و...، اکنون آشکارا در گفتگو با "پولیتیکو" از تصمیم خود برای جایگزینی رهبر ایران میگوید که: «زمان آن رسیده که به دنبال رهبری جدید در ایران باشیم.» و در چنین آب گل آلودی است که سخن از کمک نظامی غرب، امریکا و اسراییل است که بیایند و بین حاکمیت ایران و مردمش پادرمیانی و تعیین جایگاه کنند.
تهران - چهارشنبه 1 بهمن ماه 1404 برابر با 21 ژانویه 2026

[1] - ایران کنونی، آسیای میانه، قفقاز، آناتولی، شامات، پاکستان، افغانستان و سین کیانگ در چین، حاشیه خلیج فارس
[2] - اعتراضات دی ۱۴۰۴ در پی تشدید بحران اقتصادی، افزایش تورم و سقوط ارزش ریال شکل گرفت و با تعطیلی مغازهها و تجمعات صنفی از تهران آغاز شد و بهسرعت به دیگر شهرها سرایت کرد، که اوج آن 18 و 19 دیماه بود که به کشتار هزاران نفر منجر شد.
[3] - پزشکیان: «ملت عزیز ایران! آنچه در هفتههای گذشته بر همه ما سپری شد رنج عمیقی از خود برجای نهاد... این وقایع تلخ بیش از همه برای من بهعنوان رئیس جمهور و منتخب شما دردآور و غیر قابل قبول بود... توطئه بدخواهان ایران، میدان اعتراض مدنی و بهحق مردم را به معرکهای خونبار و خشونتآمیز مبدل ساخت... جانهای ارزشمندی ضایع شدند و جسمهای عزیزی به خون غلطیدند... من امروز داغدار همه جانهای از دسترفته و همدرد با یکایک هموطنان خود هستم که این روزها غم و رنج بزرگی را متحمل شدهاند... اعتراض حق طبیعی شهروندان است... دولت و حاکمیت خود را در برابر همه آسیبدیدگان این حوادث تلخ مسئول میداند.»
[4] - فراخوان برای 20 و 21 دیماه: «به خیابانها بیایید و فضاهای عمومی را از آنِ خود کنید. هدف ما دیگر، صِرفاً آمدن به خیابان نیست؛ هدف، آمادگی برای تسخیر مراکز شهرها و حفظ آنهاست»
[5] - جمله رهبری دیدار با قشرهای مختلف مردم به مناسبت مبعث «... با آسیب زدن به مردم، چند هزار نفر از آنها را به قتل رساندند.»
[6] - عباس سلیمی نمین مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران، مدیر مسئول سابق کیهان هوایی به مدت ۱۳ سال بودهاست. وی از پژوهشگران و روزنامهنگاران اصولگرا
[7] - وقایع هجده تیر یا حمله به کوی دانشگاه تهران به مجموعه ناآرامیها و درگیریهایی که طی روزهای ۱۸ تا ۲۳ تیر ۱۳۷۸ و به دنبال توقیف روزنامهٔ سلام، میان دانشجویان و نیروهای امنیتی رخ داد و به درگیری های خونین و راهپیمایی هایی در سطح شهر تهران منجر شد.
[8] - خیزش جنبش سبز ایران به سلسلهٔ اقداماتی اطلاق میشود که در آن معترضان به نتیجهٔ انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران، خواهان برکناری محمود احمدینژاد پس از انتخابات شدند، که به درگیری های خونین منجر شد.
[9] - اعتراضات دیماه ۱۳۹۶ یکی از مجموعهای از اعتراضات رهبرینشدهٔ مردمی و ضدحکومتی، و از گستردهترین موجهای اعتراضی چهار دهه اخیر ایران بود که از هفتم دی در مشهد آغاز شد، به بیش از ۱۶۰ شهر گسترش یافت
[10] - اعتراضات ۱۳۹۸ ایران یا آبان خونین مجموعهٔ اعتراضات مردمی و ضد حکومتی در سراسر ایران بود. این اعتراضات بهدنبال انجام مجدد سهمیهبندی بنزین در ایران و افزایش ۲۰۰ درصدی قیمت بنزین در ۲۴ آبان ۱۳۹۸ آغاز شد
[11] - اعتراضات دی ۱۴۰۴ در پی تشدید بحران اقتصادی، افزایش تورم و سقوط ارزش ریال شکل گرفت و با تعطیلی مغازهها و تجمعات صنفی از تهران آغاز شد و بهسرعت به دیگر شهرها سرایت کرد، که اوج آن 18 و 19 دیماه بود که به کشتار هزاران نفر منجر شد.
[12] - 15 ژانویه 2026) حکومت ترامپ روند صدور ویزاهای مهاجرتی برای اتباع ۷۵ کشور را به مدت نامحدود به حالت تعلیق درآورد؛ اقدامی که مسیرهای قانونی ورود به ایالات را برای ایرانیان ممنوع میکند و...









