خیزش دیماه 1404، چگونه رهبری اعتراضات از ایرانیان داخل، به خارج نشینان منتقل شد
  •  

12 بهمن 1404
Author :  
گفتگوی خیابانی یک بانوی معترض با یک افسر یگان ویژه

خیزش اعتراضی و خونین دیماه 1404 [1] از چند جهت با خیزش‌های پیشین ناهمسان بود، یکی از این دیگرگونی‌ها، در راهبری و رهبری آن خود را نشان می‌دهد، دیگری، ژرفا گرفتن خواست دگرگونی‌خواهی، و البته کشتار اسفناک و هولناکی که در این خیزش صورت گرفت، که بیسابقه، خیره کننده، و تکان دهنده بود و...

بعد آغاز اعتراض خودجوش بازاریان در تهران و در برخی دیگر از شهرها، که باز می‌رفت همچون خیزش "زن زندگی آزادی"، و خیزش آبان 1398، و اعتراضات دیماه 1396 این نیز بدون راهبر و رهبر بماند، اما این نشد، و در کمترین زمان ممکن، با استفاده از پلتفرم آماده، پا به کار، و البته پرنفوذ تلویزیون 24 ساعته‌ی "ایران اینترنشنال" و...، رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران، در نبود رهبری و کنش موثر کانون‌های اجتماعی و با نفوذ و البته معترضِ داخل، که پیش از این راهبری چنین خیزش‌های اعتراضی را، بر عهده می‌گرفتند، و اکنون مدت‌ها بود که از مداخله در روند چنین خیزش‌هایی پا پس کشیده‌ بودند، وارد میدان شد.

او سعی کرد، شعار "رضاشاه روحت شاد" که در خیزش‌های سابق، گاهی شنیده می‌شد، و هرچه گذشت توسعه یافت را، پایه استدلال و کار خود قرار داده، و آنرا نشانه تمایل ایرانیان به پادشاهی‌خواهی تلقی، و وارد گود راهبری و رهبری اعتراضات شود، مردم معترضی که خواست‌های بر زمین مانده بسیار زیادی داشته و دارند، خواست‌هایی که حاکمیت‌ها (از جمله حاکمیت پدرش) از پاسخگویی به آن مدت‌هاست که طفره رفته و می‌روند، و اینچنین بود که بازمانده سیستم پادشاهی گذشته، سعی کرد خلا رهبری این جنبش‌ اجتماعی – اعتراضی بزرگ و جدید را پرکند،

سلطنت طلبان، پادشاهی‌خواهان و... همواره یک نیروی بالقوه در ارکان اعتراضی کشور پس از پیروزی انقلاب بوده‌اند، و برچسب "شاهدوست" و یا "شاهدوستی" واژه‌ای پرکاربرد در پهنه انقلابزده بعد از 57، و بلافاصله بعد از پیروزی بود، برچسبی که کافی بود بر فردی سوار شود، تا او را در جامعه خود منزوی، و یا سیبل حمله دیگران گرداند، این واژه بعدها عنوان سیاسی به خود گرفت، و به "سلطنت طلب" تغییر نام یافت.

 اما باید گفت که بیشترین این نحله از ایرانیان در میان جمعیت مهاجرانی بود که بعد از پیروزی انقلاب، فضای خارج از کشور را برای زندگی خود مناسب دیده، و فضای داخل را برای ماندن ناجور یافتند، و ایرانیانی از این دست، نخستین گروه از ایرانیانی بودند که زندگی در دیار بیگانه را خودخواسته و اکثرا ناخواسته، بر زندگی در همبودگاه انقلابی جدید، برتر دیدند، [2] که بعدها گروه‌های زیاد دیگری نیز به آنها پیوستند، و سیل مهاجران هر سال افزایش یافت، و اکنون گروه پرشماری از ایرانیان دیاسپورای خارج نشین را شاهدیم، که وزنه بزرگی از ایرانیان، و به ویژه معترضین را تشکیل می‌دهند، و ایران در میان ملت‌های مهاجرفرست، جایگاه بالایی را به خود اختصاص داده است.

یکی از دلایل بزرگ این اندازه از مهاجرت، انسداد سیاسی است که مراکز قدرت، و نهادهایی همچون شورای نگهبان و...، در مسیر توان انتخاب و ایجاد تغییر و تحول، به ایرانیان تحمیل کردند، که گروه‌های‌ گوناگونِ ایرانیان داخل کشور نتوانستند راه برون رفتی از این سدهای ویرانگرِ توان و انسجام ملی، بیابند، لذا ناامیدی ایجاد شده، باعث رواج مهاجرت و شعارهای اعتراضی از این دست (رضاشاه روحت شاد)، در ده سال و اندی گذشته گشت، و راه کنشگری پادشاهی‌خواهان را در داخل ایران باز، و هرچه گذشت، بازتر کرد، آنگاه که جریانات داخل ایران، منفعل و تا حدودی ناامید از ایجاد تغییر، مرگ تدریجی خود را به نظاره نشستند.

حال آنکه، پیش از این، رهبری نارضایان بر ضد حاکمیت مطلقه طبقه روحانیت بر ارکان قدرت در کشور و...، در خیزش‌های بعد از پیروزی انقلاب را، در آغاز گروه‌هایی انقلابی بر دوش می‌کشیدند، که همگام با روحانیت، علیه رژیم پادشاهی گذشته نبرد کرده بودند، و در روند و فرایند پیروزی انقلاب57 دست داشتند، و خود زمینه ساز پیروزی این انقلاب بودند، اما بعد از پیروزی از گردونه و سازوکار انقلابی بیرون انداخته شده، پاکسازی شده، و یا به اعتراض بیرون ماندند و...

 گروه‌های ملیگرا، چپگرا، مجاهدین خلق، گروه‌های مذهبی ناهمساز با رویکرد دینی حاکم شده پس از پیروز انقلاب، طیف اسلام سنتی، که در مقابل اندیشه اسلام انقلابی قرار می‌گرفت و...، و همچنین گروه‌های اجتماعی که بر ضد تحمیل احکام شریعت اسلام، بر تمامی مردم ایران مبارزه می‌کردند، و فراگیری اجرای این دستورات بر همه را، مخالف خواست خود دیده، و رعایت دستوری احکام دینی را بر نمی‌تافتند، و رعایت دستورات دینی را امری درونی و "تقلیدی" دانسته، که تنها بر "مقلدان" روحانیت، و معتقدین بدان، نافذ می‌دانستند، و یا کسانی که اجرای آن را بر پایه نیرویی از درونِ هر انسانِ انتخابگر و... واجب می‌دانستند، و خود و غیر معتقدان و مقلدان به دستگاه دین را، از چنین اجباری به دور می‌دیدند و...،

از این رو، بر این تحمیل شوریدند، که خیزش مبارزه با "حجاب اجباری" و بحث اجرای احکامی همچون قصاص، که در "لایحه قصاص" آمده بود از جمله مواردی بودند، که واکنش کنشگران صحنه اجتماع ایرانیان را برانگیخت، و در آن روزها، ماها و سال‌های نخستین پس از پیروزی انقلاب، بخشی از مردم ایران، به شعارهای خیابانی همچون "یا روسری، یا توسری" و... واکنش منفی نشان دادند،

و رودرویی با چنین اجبار و تحمیلی را آغاز کردند، که روند این خیزش، به رغم عدم نتیجه، پایان نیافت، و تاکنون نیز ادامه دارد، و امروزه یکی از بزرگترین خیزش‌های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، که هموزن، و یا بلکه بزرگتر از خیزش کم نظیر "جنبش سبز" در سال 1388 بود، یعنی خیزش بزرگ و خونین "زن، زندگی، آزادی" بر اینگونه موارد همچنان پای می‌فشارد، و آنرا پیگیری می‌کند، خیزشی پویا و زنده که به موازات خیزش‌های دیگر، و مستقل از آنان، همچنان در ایران نمود و کنش خود را دارد.

اما آنچه روشن است جنبش اصلاحات، بزرگترین، دیرپاترین، سازمان یافته‌ترین و فراگیرترین خیزش ملی ایرانیان در دهه‌های 1370 و 1380 و بلکه 1390 بوده است، که باتجربه ترین، و پیگیرگترین خیزش‌های اجتماعی و سیاسی آن دهه‌ها را رهبری و راهبری کرده، اما بخش بزرگی از کنش این جنبش، که به "توسعه سیاسی" به عنوان پایه حل تمام مسایل بازمانده میان حاکمیت‌ها و مردم ایران، از مشروطه تا کنون را می‌نگریست، و اصلاح ساختار سیاسی در کشور، و فعال نمودن بخش‌های بر زمین مانده از قانون اساسی، که بیشتر این بند‌ها تضمین کننده حقوق، عدالت و آزادی‌های شهروندان، برابری در مقابل قانون، و زنده کردن حقوق شهروندی را پی گرفته، و دنبال کرد، و هنوز هم می‌کند،

که از جمله مهمترین آن، یعنی حق حاکمیت مردم، که در روح این قانون نهفته است را، از راه کنش انتخاباتی پی گرفتند، اما به واسطه انسداد سخت و بتنی سیاسی، بسیاری از شعارها و اهداف این جنبش بر زمین ماند، هرچند کلاس آگاهی سازی این جنبش، سطح آگاهی عمومی را بسیار بالا برد، و در نبود احزاب، کادرسازی فرهنگی و سیاسی کرد و... اما مقاومت سرسختانه مراکز قدرت انتصابی حاکمیت، راه را بر هرگونه کنشگری موثر این بخش چند ده میلیونی فعال از ایرانیان انقلابی و غیر انقلابی، که یک جبهه بزرگ، در داخل و خارج کشور را گردهم آورده بودند را بست.

 و تا بدآنجا پیش رفت که حضور اصلاح طلبان در کنشگری سیاسی، در دید مردم ایران، چنان بی خاصیت به نظر آمد، که آنرا گاهی تنها برای "فرار از بدتر به بد" و یا سوپاپ تخلیه بار اعتراضی مردمی از سوی حاکمیت و... و دستمایه اهل قدرت برای تخلیه روانی مردم می‌دیدند، تا انقلابی مجدد شکل نگیرد و... و همین شرایط را تا آنجا پیش بردند که، مردم با شعار "اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا"، دست رد به سینه همه، و از جمله جبهه اصلاحات زدند، و دوری مردم ایران از این بدنه قدرتمند اجتماعی نیز آغاز گردید.

و اینچنین بود شکاف بین این بدنه کنشگر فعال، با مردم کف خیابان، چنان گسترش یافت، که به نوعی می‌توان گفت خیزش‌های سیاسی، فرهنگی - اجتماعی و اقتصادی اواخر دهه 1390، بدون حضور و راهبری و رهبری این بنیاد پر نفوذ اجتماعی، یعنی اصلاح طلبان پیش رفتند، و ایرانیان تنها در کنشگری‌های نیم بند انتخاباتی خود، آنهم به صورت بسیار ضعیف‌تر شده، از اصلاح طلبان سود جستند و آنانرا همراهی می‌کردند، و در غیر از موارد انتخاباتی، پیگیری پروژه دیگری، از وجوه خواست‌های خود را، با اصلاح طلبان مشترک نبودند، و بدون آنان کار خود را پیگیری کردند.

همین نبود، و البته ناامیدی، و در نتیجه کناره‌گیری نسبی اصلاح طلبان از روند کشور، که پتانسیل قدرتمند آنان، پیش از این در یک پروژه بزرگِ سرکوب و محدود سازی، قدم به قدم، توسط مراکز قدرت خنثی گردیده بود، راه را برای شعارهای رادیکال، و عبور از جریانات با نفوذ اجتماعی ایرانیان داخل، از این دست را باز کرد، و کنشگران داخل و خارج را به سوی جریانات دیگری از جمله بخش پادشاهی‌خواه و... سوق داد، تا آنان در نبود و ناکامی "اصلاحات"، به سوی براندازی، و با شعار "پهلوی برمی‌گرده" ، خواست‌های برزمین مانده خود را پیگیری کنند.

این شاید بزرگترین اشتباه قدرت در ج.ا.ایران بود که هیچگاه تن به اصلاحات نداد، و هرچه در توان انقلابی، ملی و دینی داشت را صرف کرد، تا اصلاحات و اصلاح طلبان را، در کل اشکال و شعارها، ناکام و شکست خورده جلوی چشم مردم ایران قرار دهد، چه در دهه 1360 ، که دست ردِ بزرگی به سینه بسیاری از همسنگران دوره مبارزه خود زد، کسانیکه او را در مبارزه با سلسله پهلوی همراهی کرده بودند، و آنان را تار و مار کرد، و چه در دهه‌های بعدی، که کاری با اصلاحات و اصلاح طلبی کرد و...، که اصلاح طلبان سکه روی یخ شوند.

و اکنون بعد از خیزش‌های دهه 60، که خیزشگران آن، به واقع از فرزندان پاکباز، پا به رکاب، نخبگان سیاسی، مبارزاتی و... همراه انقلاب، و البته دگراندیشِ این مردم بودند، که با برچسبِ خطرناک "برانداز" مواجه‌شان کرد، تا شامل حکم فقهی "محاربه" گردند، برچسبی که در سیستم اندیشه حاکم بر مراجع قضاوت انقلابی، به راحتی مرگ را برای متهمان آن به ارمغان می‌آورد، و سلب حق حیات، بعنوان بنیادین‌ترین حقوق انسانی، را در پی داشت، و با این برچسب، تنبیه و سرکوب آنان را واجب، و آسان می‌کرد.

اکنون باز بدنه قدرت در نظام ج.ا.ایران بعد چند دهه مبارزه با خیزش میانه‌رو و پرشمار اصلاح طلب، و خنثی کردن و فارغ شدن از آن پتانسیل کارساز و سازنده، به ناگاه در هنگامه جنگ با اسراییل و امریکا، وارد رویارویی دوباره با کنشگرانی شده است که با همان عنوان "برانداز" دسته بندی می‌شوند، و اینکه خدای دهه 60 زنده است، که در صدور و اجرای حکم شرعی آنان، از خود تعللی به خرج نداده، و مرگ این همه انسان، نه مایه شرم، و نه مایه نکوهش و... در نظرشان آید، چرا که در چنین اندیشه‌ایی، جاری شدن "حکم خدا" مایه رستگاری برای معتقدان بدان خواهد بود و...،

اما اگر از تئوری‌پردازی‌های فقهی از این دست در روند دردناک کنونی که خارج شویم، واقعیت سیاسی صحنه این است که بدنه قدرت در ج.ا.ایران با تن ندادن به اصلاحاتی که مردم انتظار و درخواست آن را داشتند، اکنون دوباره گرفتار خیل زیادی از مردم ایران شده است، که به نوعی از خیزش 57 توبه کرده، و کوس بازگشت زده‌اند، و با یک خیزش براندازانه بزرگ، بازگشته‌اند، و یا فرار به یک سیستم اندیشه و ساختار جدید را جستجو می‌کنند، که برونداد این خیزش بسیار دردناک و غم انگیز است،

هزاران کشته، در تنها چند روز (18 و 19 دیماه 1404)، لکه ننگی بر دامان بزرگان ایران در این عصر خواهد بود، که مساعی آنان باعث نگردید، تا خواست مردمی که حتی در اندیشه دینی، آنقدر عزیزند که امامت بالقوه یک امام را، بالفعل می‌کنند، آنقدر بر زمین ماند که مجبور شوند برای پیگیری درخواست خود، تن به این مقدار خون، و حتی کمک خواستن از خارجی دهند، تا به خواستی از خواست‌های خود دست یابند، آیندگان از این نظر، این دوره را دوره انحطاط طبقه سیاستمداران و نخبگان ایرانی خواهند شمرد، چرا که در بی سیاستی و نافرزانگی آنان، مردم ایران مجبور شدند که با این مقدار هزینه‌های جانی و حیثیتی در دنیا مواجه شوند، تا بعد انقلاب‌های پرتعداد 160 ساله گذشته، باز از چنین انسدادی، با یک انقلاب عبور کنند، چنین انسدادی محکوم الی الابد تاریخ خواهد بود، که نه آبرویی برای ایران، و نه آبرویی برای فرزانگی آن گذاشت.

کشتار و غارت جان‌های پرشمار در دیماه 1404، لکه ننگی بر دامن اندیشمندان، کنشگران، مردان سیاست، اخلاق، دین، و به ویژه تصمیم سازانی خواهد بود، که مدعی‌اند درونمایه اندیشه‌ایی که آنان به آن معتقدند، آزادی و آزادیخواهی را در خود تضمین می‌کند، اما این حجم از خونریزی و جراحت که به بدنه جامعه ایرانی، برای خاموش کردن صداهایی که به مخالفت با روندی، تصمیمی، سیاستی، ساختاری و... بلند است، نشان می‌دهد که اگر چنین ظرفیتی هم هست، پایبندی بدان وجود ندارد.

گرچه تلاقی این خیزش، با هجوم و فشار خارجی، و زیاده‌خواهی‌های ترامپیسم و صهیونیسم تاسفبار و نگران کننده است، اما این یک حقیقت است که هسته قدرت با تن ندادن به اصلاحات، اکنون در چنین هنگامه‌ایی، باید پاسخگوی خواست مردم خود باشد، مردمی که دهه‌ها به او فرصت داد، ولی اصلاحی ندید، و این چنین بود که ایرانیان مجبور شدند در میانه چنین بگو مگوی خطرناکی، که پای نیروهای خارجی در میان است، تحقق خواست‌های دیرپای خود همچون آزادی، حق تعیین سرنوشت و... را پی بگیرند، در حالی که حق حاکمیت مردم بر خود، از طریق مجاری نمایندگی آنان در دولت و پارلمان و... از طریق انتخابات قابل تحقق بود، و باید محقق می‌شد، که بر زمین ماند و خاکمال شد، و در نبود آن، کار به رویارویی بین حاکمیت و مردم رسید، این در واقع برونداد انسدادی است که به ویژه در بیش از سه دهه گذشته، دامنگیر خیزش اجتماعی ایرانیان گردید، و راه را بر هرگونه تغییر، تحول و اصلاح بست، تا خود را با چنین نه بزرگی از سوی مردم، مواجه نماید.

تهران - یک شنبه 12 بهمن ماه 1404 برابر با  1 فوریه 2026

[1] - اعتراضات دی ۱۴۰۴ در پی تشدید بحران اقتصادی، افزایش تورم و سقوط ارزش ریال شکل گرفت و با تعطیلی مغازه‌ها و تجمعات صنفی از تهران آغاز شد و به‌سرعت به دیگر شهرها گسترش یافت.

[2] - روند چاق شدن بدنه این جامعه مهاجر (دیاسپورا)، با هر ریزش، و یا پیاده کردن، و یا پیاده شدن ایرانیانی بیشتر از قطار انقلاب و انقلابی‌گری، افزایش یافت، به طوری که اکنون صحبت از بیش از ده میلیون ایرانی مجبور به مهاجرت شده، است که دیگر کشورها را مکان زندگی، سرمایه گذاری و کار و اندیشه خود برگزیدند، یعنی از هر 9 ایرانی یک نفر را شامل می شوند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (3)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

فریاد سکوت‌شکسته 

میرحسین را در حصر کردید، 
و پنداشتید نامش در دیوارها می‌پوسد، 
اما نام میرحسین موسوی در حافظه‌ها ماند، 
و در همان کوچه‌هایی که فریادِ ملی و مذهبیِ «یا حسین، میرحسین» طنین داشت، 
بانگ «پهلوی برمی‌گردد» برخاست.

آزادی را از زهرا رهنورد دریغ کردید، 
و گمان بردید روایت در همان‌جا پایان می‌یابد، 
اما چهره‌هایی کریه چون مسیح علی‌نژاد 
در آن‌سوی مرزها که به اجنبی دخیل بستند به نماد بدل شدند.

صدای ملکوتی محمدرضا شجریان را از رسانه رسمی وروزه‌داران ستاندید، 
و میدان را به صداهایی سپردید 
که نه ریشه در سنت داشتند 
و نه نسبتی با فرهنگ این دیار.

استدلالِ مصطفی تاج‌زاده را تاب نیاوردید، 
و چون زبان منطق برچیده شد، 
میدان به هیاهو سپرده شد، 
پادشاهی‌خواهان با ادبیاتی سخیف و فحاشی، 
جای مناظره را گرفتند 
و به جای برهان، توهین و تهدید را سلاح کردند.

فقیه عالی‌قدر و مردم‌دوست، حسینعلی منتظری را ساده‌لوح خواندید 
و حرمتش را شکستید، 
و آن‌گاه که خون بر زمین ریخت و انتظار می‌رفت صدای مرجعیت دینی 
پناهِ مظلومان باشد، 
سکوت بر مراجع سایه افکند.

مرجعیت رسانه و روایت را وانهادید، 
و شبکه های وابسته به اجانب قصه‌ی این سرزمین را نوشتند 
و بر ذهن‌ها سایه افکندند، تحریک کردند و شریک خون های ریخته شده شدند.

قدردان مردم نجیب نبودید، 
مردمی که صبر کردند، امید بستند. 
و چون امید در خانه پژمرد، 
پاره‌ای نگاه به دوردست دوختند 
و دل به وعده‌ی آمریکا و اسرائیل سپردند، 
نه از سر عشق و شیفتگی، 
که از سر بی‌پناهی و ناامیدی.

مردم مسالمت‌جو را به سختی راندید، 
و با چهره‌های خشن‌تر مواجه شدید.

اصلاح را تخریب کردید، 
و افراط را جان بخشیدید.

جنبش‌های بی‌خشونت را با قساوت پاسخ دادید، 
و امنیت را شکننده‌تر ساختید.

ای صاحبان قدرت، 
بدانید مردم نام‌ها را فریاد نمی‌زنند، 
معناها را فریاد می‌زنند: 
عدالت، کرامت، مشارکت.

و اصلاح ساختاری، 
در جابه‌جایی چهره‌ها نیست، 
در دگرگونی قاعده‌هاست:

در گشودن میدان رقابت واقعی، 
در پایان‌دادن به حبس و حصر و حذف، 
در تضمین رسانه مستقل و پاسخگو، 
در شفافیت اقتصادی و مهار فساد، 
در بازگرداندن شأن رأی مردم، 
و در تبدیل امنیت از ابزار فشار 
به سپر اعتماد.

ای مردم، 
امید را به سراب نسپارید.

و ای حاکمان، 
مردم را به جایی مرانید 
که هر نامی جز نام شما 
برای‌شان نجات جلوه کند.

اکنون این پرسش باقی است: 
آیا اراده‌ای برای اصلاح بنیادین هست؟ 
یا تاریخ، 
این روزها را 
به نام فرصت‌های از دست‌رفته خواهد نوشت؟

فاعتبروا یا اولی الابصار

جلیل صحرایی
عضو هیات علمی دانشگاه رازی

This comment was minimized by the moderator on the site

جمهوری اسلامی نیاز به دشمن خارجی ندارد.

حاکمیت فعلی ایران چگونه مرجعیت سیاسی را به شاهزاده هدیه داد؟

علی نظری سردبیر مستقل آنلاین

جمهوری اسلامی از آغاز دهه هفتاد شمسی کوشید تمام جریانات موثر سیاسی داخل کشور را خنثی کنند تا آلترناتیوی به عنوان اپوزسیون قدرتمند در داخل کشور پیدا نشود!

درسال ۱۳۷۸ هسته سخت قدرت با جدیتی وصف ناپذیر جنبش دانشجویی که مرجعیت سیاسی و تأثیر مطلوب و پیشگامی در روند تحولات جامعه داشت را از بین برد!
فعالان جنبش دانشجویی به شکل گسترده‌ای محبوس شدند. هسته سخت قدرت، بدنبال ایجاد پروژه غیر سیاسی کردن دانشگاه‌های کشور بود، توانست چهره‌ها و تشکل‌های قدرتمند دانشجویی را (که در غیاب احزاب در ادوار انتخابات کارکرد حزبی موفقی پیدا کرده بودند) از صحنه براند!
در فاز دوم از بین بردن الترناتیوهای داخلی، حکومت به سرکوب گسترده نیروهای ملی مذهبی پرداخت!
طیف‌های جریان ملی و مذهبی از نهضت آزادی تا حامیان مهندس عزت الله سحابی (تیم مجله ایران فردا) و شاگردان دکتر حبیب الله پیمان که در ابتدای پیروزی انقلاب ۵۷ به نام جنبش مسلمانان مبارز معروف بودند در پروژه حذف قرار گرفتند!

۷۰۰ هزار رأی دکتر علیرضا رجایی نفر ۲۸ لیست اصلاح‌طلبان از حوزه انتخابیه تهران در مجلس ششم به این بهانه که از یاران مهندس سحابی است، توسط شورای نگهبان  باطل شد تا در یک مهندسی انتخاباتی غلامعلی حداد عادل نفر ۳۳ تهران جایگزین علیرضا رجایی گردد!

البته پیشتر نیروهایی ملی گرا مانند جبهه ملی، حزب مرحوم فروهر (ملت) در دهه ۶۰ سرکوب و بشدت محدود شده بودند!
اصلاح طلبان با اتمام دوره مجلس ششم هدف بعدی تندروهای حکومتی بودند. ۱۳۵ نماینده مجلس ششم در تله نظارت استصوابی گرفتار شده و از ورود به مجلس هفتم بازماندند. اصولگرایان در مجلس هفتم طی یک انتخابات مهندسی شده به اکثریت مطلق دست یافتند!
در سال۸۴ وقتی عمر دولت اصلاحات به اتمام رسید، در پناه حمایت مطلق حاکمیت، ریاست جمهوری به احمدی نژاد رسید!
البته در سال۸۴ اصلاح طلبان با بی‌تدبیری کم نظیر، در روی کار آمدن دولت معجزه سوم نقش داشتند!
هشت سال ریاست جمهوری احمدی نژاد، عملا نسخه‌ای بود که توسط اصلاح طلبان بی تدبیر  پیچیده شد!
سال۹۲ با پیروزی روحانی در انتخابات دوره یازدهم، مجلس سوپر افراطی نهم از ورود چهره های موثری اصلاح طلب مثل محمدعلی نجفی، میلی منفرد و سپس فرجی دانا، به دولت جلوگیری کرد!
برجام حاصل درایت دولت نخست روحانی بود که در سال۹۷ با روی کار آمدن ترامپ منتفی شد و ایران دوباره مورد تحریم های حداکثری آمریکا قرار گرفت و دولت دوم روحانی هرچه تلاش کرد، نتوانست برجام را احیا نماید!
در مجلس دهم، تعداد اصلاح طلبان و اصولگرایان یکسان بود اما در مجالس یازدهم، دوازدهم و سیزدهم باز هم تندروها خانه ملت را فتح کردند و نام انقلابی را برای این ادوار خانه ملت نامگذاری کردند!
دولت سیزدهم با محوریت ابراهیم رییسی ناتوان ترین دولت ۴۷سال اخیر بود و پروژه اصلاحات زدایی را محقق کرد!
فوت چهره اثرگذاری چون هاشمی رفسنجانی در کنار حذف با برنامه و سیتماتیک همه محذوفان جمهوری اسلامی این باور در جامعه را عینیت بخشید که هسته سخت قدرت در عقیم کردن نیروهای بومی بعنوان آلترناتیو پسا جمهوری اسلامی موفقیت ۱۰۰ درصدی داشته است!
اما با بررسی پروسه حذف الترناتیو داخلی، و انتقال مرجعیت سیاسی به اپوزسیون خارج از کشور و بویژه سلطنت طلبان شکست نهادهای امنیتی در این پروژه مسجل می‌شود!
تهی کردن جامعه از الترناتیو داخل کشور در دهه پنجم عمر جمهوری اسلامی، معترضین عاصی از  سیاست‌های اقتصادی حکومت را ناگزیر به سمت رضا پهلوی سوق می‌دهد!
شعارهای جوانان در دوره پر تنش اعتراضات دیماه ناشی از عشق به خانواده سلطنتی نیست! لجبازی با جمهوری اسلامی باعث شد، شعار پهلوی برمی‌گردد، در سراسر کشور سر داده شود!
هسته سخت قدرت هرگز باور نمی‌کرد اگر جریانات سیاسی داخل را حذف نماید، جمهوری اسلامی مغبون شود!

آیا جمهوری اسلامی به خبط خویش و اشتباه محاسباتی‌اش پی برده است؟
با قاطعیت می‌توان گفت مرجعیت سیاسی رضا پهلوی در بین بخش‌هایی از مردم، هدیه‌ای است که حاکمیت فعلی به وی داده است!
او فقط پسر شاه است تاکنون در عرصه سیاسی هیچ قابلیتی نداشته است. حتی سابقه اداره یک حزب سیاسی را در رزومه خویش ندارد!

جامعه امروز ما شباهتی عجیب به حکومت شاه در سال۵۷  دارد! جریانات سیاسی مخالف شاه در آن سال به این اشتراک نظر رسیدند که فقط شاه برود. هیچ راهبرد روشنی درباره حکومت آینده ایران بعد از فروپاشی نظام شاهنشاهی وجود نداشت!
اکنون بعد از گذشت پنج دهه از عمر جمهوری اسلامی، چرا بخش‌هایی از جامعه‌ی خشمگین ما، شاهزاده را صدا می‌زنند؟
آیا شعار به نفع شاهزاده، نوعی انتقام از جمهوری اسلامی نیست؟!

This comment was minimized by the moderator on the site

Victoria Azad @victoriaazad24 · 21h
پژوهشی آماری بر اساس بررسی ۴۵۰۰ ویدیوی غیرتکراری از اعتراضات ایران نشان می‌دهد تنها ۱۷٪ شعارها مرتبط با «پهلوی/شاه» بوده‌اند.با این حال، تلویزیون ایران اینترنشنال این شعارها را حدود ۴۰۰٪ و بی‌بی‌سی فارسی حدود ۱۰۵٪ بزرگ‌نمایی کرده‌اند.همچنین ۸۱٪ محتوای ایران اینترنشنال به رضا پهلوی اختصاص داشته است.
فرقه_پهلوی و رسانه های او عامل تفرقه در بین اپوزیسیون و باعث و بانی تاخیر در براندازی هستند.
همبستگی_ملی ، پرهیز از شعارهای فرقه ای و خودداری از انحصاری کردن و مصادرهٔ انقلاب_مردم رمز پیروزی است. شعار باید وحدت بخش باشد نه تفرقه برانگیز.


سهند ایرانمهر @sahandiranmehr · 9h
‍ عجیب این است که در ایران، بر سر آزادی عقاید جنگ می‌کنند ولی هیچ کس به عقیده دیگری وقعی نمی‌گذارد و اگر کسی اظهار رای و عقیده نماید متهم و واجب القتل، مستبد نمی‌دانم چه و چه نامیده می‌شود و این نام را کسی می‌دهد که در هفت آسیا یک مثقال آرد ندارد یعنی نه روح دارد نه علم ، نه تجربه؛ فقط ششلول دارد....یادتان هست از شما سئوال کردم:«طهران کدام جانور است که در یک شب صد و بیست انجمن می‌زاید؟».
...من ایران را ۵۰سال است می‌شناسم و هفتاد و یکم سن من تمام شده. کدام دیوانه در دنیا، بی بنّا عمارت می‌سازد؟ …کدام مجنون تغییر ایران را خلق‌الساعه حساب می‌کند؟آخر هیچ پیغمبری می‌توانست این کشور را به سرعت پیشرفته کند که حالا «حسین بزاز»یا «محسن خیاط»یا فلان آدم می‌خواهد این کار را بکند؟... ایرانی، تاکنون اسیر یک گاو دو شاخ استبداد بود اما بعد از این اگر اداره خود را قادر نشود به گاو هزار رجاله دچار می‌گردد آن وقت مستبدین به نابالغی ما می‌خندند...فاش می‌گویم که من این مساله را، بی‌چون و چرا؛ می‌بینم.
نامه طالبوف تبریزی روشنفکر مشروطیت به دهخدا
یحیی آرین‌پور، از صبا تا نیما، ج ۱.ص ۲۸۹-۲۹۰


Mostafa Najafi @Mostafa_Najafii · 18h
صداوسیمای فعلی به یکی از بزرگ‌ترین مخاطرات برای امنیت ملی و سرمایه اجتماعی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.
امیدوارم برنامه‌ای که برای تغییرات مدیریتی در این سازمان پیش از ناآرامی های اخیر دنبال شده بود با جدیت بیشتری پیگیری شود و نتیجه دهد.
نمک پاشیدن روی داغ و غم این مردم چیزی جز بازی با امنیت کشور و تلاش برای تحریک اجتماعی نیست.
کشور مهم‌تر از افراد است!


S-Sepehri @Esmaili8Sahar · 16h
صادقانه بگم ما خیلی دروغ میگیم ، رضا پهلوی هیچ جایگاهی نداره
رسانه ها و قلچماغداران غرب نشین با فحاشی و توهین به بقیه خودشان هم نمیدانند دارند به نا کجا آباد می‌رن چون حتی یک کشور نیست که رضا پهلوی را بعنوان رهبر مردم بداند

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...