پای بلوط های زاگرس، کرمانشاه دروازه اتصال به میانرودان راه ورود متجاوزین
  •  

12 خرداد 1402
Author :  
مجسمه کوهنورد در میدان طاق بستان کرمانشاه

با پایان سفرم به استان کردستان، و دیدارهایی که از شهرهای زیبای سنندج، مریوان، کامیاران، داشتم، اینک توقفی هم در استان کرمانشاه خواهم داشت، بهشت تاریخ ایران باستان، سرزمینی الهام بخش که یادآور مجد و عظمت ایران فرهنگی، باستانی و تمدنیست، سرزمین عشق های شیرین و فرهادی، نبردهای بزرگ و خار و ذلیل کننده دشمنان و رقبای این آب و خاک، دیار قهرمانان ایران باستان، که نشانه های پهلوانی را تا کنون در رفتار و منش خود حفظ کرده اند، شهر غیورمردان بلند قامت ایران، با روحیه های بزرگمنشی، تفکر و نرم خویی، هنر و موسیقی، معنویت و عمق، دروازه ورود ایرانیان به میانرودان و شهرهای تاریخی ییلاقی شاهان ایران باستان، در کناره های رود دجله و فرات، تیسپون نشینانی که اکنون در آن سوی مرزهای سیاسی ترسیم شده بعد از جنگ های جهانی، که بین ما جدایی افکند، و کار را به دشمنی هم کشاندند تا این که در 31 شهریور سال 1359 به کار گرفته شدند تا جنگی 8 ساله و خسارتبار را به هموطنانِ ایران تمدنی خود در این سوی مرز، تحمیل و آغاز کنند، تا ما از همدیگر کشتاری بیرحمانه و بی دریغ در طی هشت سال کنیم.

و بدین ترتیب بود که کرمانشاهان یا باختران آن روز، به میانی ترین جبهه، در طول مرز تماس ما با نیروهای بعثی تحت فرماندهی "سید الرئیس" یعنی دیکتاتور بغداد تبدیل شد، و در این جنگ خسارتبار هشت سال، کرمانشاه همواره مورد خشم و تنفر صدامیان بود، و بارها و بارها بمباران شد، شهرهایش با خاک یکسان شدند، به طوری که وقتی در سال 1367 در پایان این جنگ به دیدار نفت شهر رفتم، از این شهر جز چند خیابان آسفالته، هیچ ساختمانی باقی نمانده بود، و ما ایرانیان مجبور شدیم، به رغم اکراه و نخواستن هایمان، در مقابل این تجاوز خویشاوندان سببی خود در میانرودان، بایستیم و طی هشت سال، از هم کشتاری کم نظیر کنیم، تا هم ایران و هم عراق، در خلال این نبرد نابود شوند، و آثار خسارتبار این جنگ طولانی را، بر چهره، روح و روان و اقتصاد و سیاست این دو کشور، برای دهه ها و بلکه بیشتر، ببینیم و تحمل کنیم.

جنگ یک حادثه دردناک، یک تراژدی غمناک، و یک توفان بلاخیز است، اما با این حال، در سخت ترین صحنه های آن هم، باز شیرینی هایی برای هر مبتلا و یا هر جنگجویی باقی می گذارد، خاطراتم از این جنگ، در کردستان بسیار بهتر از خاطراتم از این جنگ، در کرمانشاهان است، چرا که در نبرد کردستان، طرف اصلی جنگ ما دشمن بعثی بود، اما در کرمانشاه، تنها در یک نبرد حضور یافتم، آنهم نبردی که ما آنرا مرصاد نامیدیم، و آفریدندگانش آنرا "فروغ جاویدان" دیدند! و دسیسه گران بین المللی، ما را در مقابل سپاهی مجهز و متشکل از تیپ و لشکرهایی نهادند که در یک ستون خودرویی، زرهی و البته متشکل از فرزندان نخبه انقلابی و مبارز سابق، که علیه کشور خودشان سازماندهی و تجهیز شده بودند، تا آن روزهای تلخ را رقم زنند، و مقابل مایی صف آرایی و نبرد کنند، که برای دفع تجاوز و جلوگیری از تجزیه کشور، توسط بعثی ها بدین جنگ رفته بودیم.

کرمانشاه و جاده های تاریخی اش به میانرودان

از چنین مبارزانی الفبای غیرت، تفکر، خویشتنداری، صبر، تامل، وطن دوستی، دوری از دشمن و... را هم گرفته بودند، و ما را در این نبرد شرم آور که برای ایران و هر ایرانی جز سرافکندگی و سرشکستگی چیزی در بر نداشت، همچون رستم، مقابل سهراب نهادند، که تا پنجه در پنچه هم نهیم و از همدیگر بکشیم و کشته شویم، که در هر صورت سرافکندگی و خسارت برای ایران و ایرانیان بود. اعضای وقت سازمان مجاهدین خلق که مقابل ما، در آن روز صف کشیده بودند، کسانی بودند که تا آن لحظه، حداقل سه دوره مبارزاتی مهم را طی کرده، و پشت سر گذاشته بودند:

  • دوره اول تحت رهبری مردانی اهل تفکر اخلاقی، دینی، انسانی و انقلابی همچون علی شریعتی، سید محمود طالقانی و مهدی بازرگان، که به مبارزه مجاهدان آنروز، که با پهلوی ها و نظام پادشاهی در نبرد بودند، شکل و شمایل یک نبرد پاک و افتخارآمیز، اخلاقی می دادند، تا منطقی و متین مبارزه کنند و پیش بروند، و البته هم با کمک دیگر صحنه سازان آن انقلاب مردمی و سراسری، پیروزی هم نصیب انقلابیون شد، اما...
  • دوره دوم مبارزه آنان بعد از پیروزی انقلاب در سال 1357، و تا سال 1360 حادث شد، که دیگر نه شریعتی بود و نه طالقانی و بازرگان، و یا حتی مبارزانی منطقی تری در بین خودشان، که همه یا حذف شده بودند و یا به دیار باقی شتافته بودند، اینجا بود که تحت فرماندهی و رهبری جوانانی پرشور، اما خالی از تفکر پخته ی مبارزاتی، تحت مسئولیت و هدایت افرادی همچون مسعود رجوی و... قرار گرفت، که در بزنگاه های سرنوشت ساز مبارزه، تصمیم های نابجایی می گرفتند، و از قضا در این دوره از مبارزه خود، با همسنگران انقلابی اشان در دوره مبارزه با پهلوی، که با بسیاری از آنان در زندان های پهلوی همسلول و همبند بودند، و اینک در نبردی قرار گرفتند، که پیچیدگی و ظرافت های بیشتری در مقایسه با مبارزات دوره پهلوی ها داشت، حلم و بردباری می خواست و تفکری پویا که شرایط را بخواند و درک کند و سپس عمل نماید. این درست است که در روند خالص سازی های بعد از پیروزی انقلاب، وقتی آنان نتایج تقسیم غنایم پس از پیروزی انقلاب را دیدند، به درستی تا حد زیادی ناعادلانه یافتند، و احتمالا آنان سهمی در خور زحمات خود، که در دوره مبارزه تشکیلاتی با حکومت شاهنشاهی، متحمل شده بودند دریافت نداشتند، و تکیه کنندگان بر کرسی های قدرت، و همسنگران سابق انقلابی اشان هم دیگر تاب و تحمل اصرار آنها برای سهم خواهی در قدرت را نداشتند، و تلاش های شان برای کسب این سهم هم به جایی نرسید، اما شاید روا نبود که برای قدرت دست به خشونت زد و با ترور و مبارزه مسلحانه خواست های خود را پیگیری کرد، و این همان اشتباه راهبردی اول آنان بود، که وارد در نبرد مسلحانه و ترور و خشونت شدند، و شیوه های مناسب مبارزه مسالمت جویانه را، به روش های نامناسب نبرد خشونتبار و ترور و کشتار کشاندند، بدین ترتیب هم تخم لق ترور و خشونت را در کشور پراکندند و کشور را رادیکالیزه کردند و هم خود به اهداف شان نرسیدند و رویه ایی در کشورداری باب کردند که تاکنون نیز کشور از این وضع خارج نشده و در رنج است، و هر درخواست و اعتراض به حقی نیز، زیر پای خشونت و خون پایمال می شود،
  • دوره سوم مبارزه ی این نخبگان پر سابقه، و تشکیلاتی در مبارزه و نبرد با حکومت های مستقر، بعد از 30 خرداد 1360 آغاز می گردد که با وارد شدن به نبرد مسلحانه طعم شکست را به کام خود و تمام اصلاح طلبان دیگر در روند انقلابیِ بعد پیروزی نشاندند، و راه تلاش های اصلاح طلبانه و غیر خشونت آمیز را نیز برای خود و باقی مبارزین کور کردند، و بستند، و تا سال ها آنرا عقیم نمودند، و خود نیز تحت فشارهای زیادی که متحمل می شدند، مجبور به فرار از ایران شدند، و راهبردی ترین اشتباه آنان بعد از فرار بود که مرتکب شدند و راهبران این انقلابیون پر سابقه و پر حرارت، خود و مریدان شان را در گرداب بی عاقبت پیوستن به رژیم بعث عراق که چشم به خاک ایران داشت، انداختند، تا نبرد با حاکمان مخالف خود در جمهوری اسلامی را در کنار خبیث ترین رهبر عربی، که حتی به اعراب همپیمان خود در این جنگ (مثل کویت و عربستان و...)، و حتی یاران وفادار خود همچون دامادش هم رحم نکرد، دنبال کنند،

که این خطاهای راهبردی، حرکت افتخار آفرینان صحنه انقلاب های آزادیبخش را به سوی نابودی حیثیتی، تاریخی و... و ننگ خیانت به کشور و ملت جلو برد، و در حالی که خود را مجاهدین در راه خلق ایران می نامیدند به دشمنان خلق ایران و خاک ایران تبدیل کرد، و بر تمام خدامات مبارزاتی و انقلابی و مثبت آنان نیز خط بطلان کشید، چرا که شدت اشتباه آنان به حدی بود که اگر حقی هم داشتند، دیگر در سیاهی این حرکت سیاه در تاریخ خیانت به ایران و ایرانیان، هرگز دیده نمی شد، چرا که آنان اینک در کنار دشمن قسم خورده این آب و خاک قرار گرفته بودند، دشمنی که فارغ از اختلافات درونی ما، با همه ی ما ایرانیان چه شاه چه آخوند دشمن بود، او مخالف ایران و ایرانیت و ایرانیان بود، او از تکرار "قادسیه" می گفت و ویرانی ایران و موجودیت آن. نمی دانم این واقعیت چطور از چشم رهبران این سازمان مبارزِ باسابقه درخشان در رهبری و مبارزه، به دور ماند.

مجسمه دختر کرد با فرزندش
مجسمه دختر کرد در کرمانشاه

در کرمانشاهان ما در سال 1367 با چنین گروهی، آخرین عملیات نظامی خود در خلال جنگ خسارتبار هشت ساله را به انجام رساندیم و از جنگ به طور کامل مرخص شدیم، چراکه قطعنامه 598 سازمان ملل متحد، به این خونریزی های غیر ضرور، خط پایان کشید، و این آخرین نبرد، و شاید دردناک ترین جنگی بود که در طول سه سال حضورم در جنگ مذکور، تجربه دیدارش را داشتم،

شهدا و خسارات ما در نبردهای بزرگی همچون عملیات های والفجر 8، کربلای 4 و 5، و یا نبردهای کوچکی همچون نصر 8، بیت المقدس 2 و 3 و 6 و... هرگز از این نبرد، با مجاهدین خلق کمتر نبود، بلکه بسیار بسیار بیشتر هم بود، اما این نبرد نمود بارز و روشن گیر افتادن ایرانیان، در بازار مکاره دسیسه بازار مکار عالم بود، که فرزندان این میهن، و انقلابیون همسنگر در صحنه مبارزه ی سابق را، مستقیما به جان هم انداخته بود، و از هم کشتار کردند.

مجاهدین خلق اکنون به مشت آهنین صدام، علیه کردها و ایرانیان تبدیل شده بودند، و آن خیانتکارِ دشمن ایرانیان، دو بار از آنان علیه کردها سود جست، یکبار در نبرد با خیزش معترضین کُرد خود در کردستان عراق، و اکنون از مرزهای کرمانشاه آمده بودند تا در این نقطه از از خاک کشورمان از کُردها به نیابت از صدام انتقام بگیرند، البته تو گویی در این آخرین روزهای جنگ، و فرایند صلحی که صدام با ج.ا.ایران در پیش داشت، اینان را به عمد به گوشت جلوی توپ تبدیل کرد، و به قتلگاه فرستاد، تا مثل امپراتوران روم باستان، به جایگاه های بالای خود در کلوسئوم آتن بنشیند، و به کشتار کلادیاتورها از هم، به دست خودشان در این زمین، به تماشا نشسته، و از کشتار دو طرف لذت ببرد،

انگار صدام با آن مالیخولیای ایرانی کشی که داشت، می خواست بنشیند و با آن خنده های مسخره اش، تماشاگر این صحنه ها باشد، که چطور دشمنانش (ایرانیان) از همدیگر، خود به دست خود کشتار می کنند، و ما دو طرف در این صحنه پایانی جنگ، متشکل از دشمنان اسیر او (مجاهدین خلق)، و سربازان به حالت صلح نشسته دشمن (که بعد از پذیرش قطعنامه 598، جنگ را پایان یافته می دیدیم، و در این سوی خاکریزها منتظر گذر از این لحظات سخت) بودند که در این روز از همدیگر کشتار می کردند.

نبردی که مجاهدین خلق آن را "فروغ جاویدان" می دیدند، و ما آنرا "مرصاد" می نامیدیم، اینچنین شکل گرفت، وقتی در محوطه بین روستای حسن آباد تا گردنه کوزران کرمانشاه، موقعی که ستون نظامی آنان از من گذشتند، و در محاصره آنها گرفتار شده بودم، دیگر نیاز به مترجمی نداشتم، تا بدانم آنان که به قصد کشتارمان می آیند، چه می گویند، و نام های شان چیست، "از شاهرخ به فهیمه، روی گردنه آتش بریزید" و... این فرمانی بود که در سر ستون آنان با بیسیم به جایی دیگر در ستون خودرویی گرفتار آمده، در پشت سد مقاومتگران مستقر در گردنه کوزران ابلاغ می کرد.

آری سفر به کرمانشاه خاطرات این نبرد غمناک، دردناک و شرمناک برای ایرانیان، را برایم زنده می کند، خاطره کشتاری که از خود، ما ایرانیان در روز روشن و در برابر چشم همه دشمنان مان انجام دادیم، و آنها لذتش را بردند. از این روست که وقتی سنگنگاره اسیران دشمن، در سایت باستانی بیستون در کرمانشاه را دیدم، که اسیران دشمن را طنابپیچ در خدمت شاه ایران حاضر کرده اند، با خود گفتم، ما که در چنین اوجی بودیم، چگونه این چنین در سقوط به باتلاق جنگ های داخلی و برادرکشی مبتلا شدیم؟!

چه فاکتوری نخ تسبیح نبردهای داخلی ما شده است، چه چیزی ایرانیان را برای سده ها مقابل هم قرار داده است، که همدیگر را در برابر چشم همه مهاجمین به خود، قربانی می کنند؟ و برخی ایرانیان را به این هوس می اندازد، تا تکیه بر کرسی های ثروت و قدرت در ایران را، با توسل ذلیلانه به سلطه متجاوزین خارجی به کشورشان، کسب کنند، آنان که مبارزه درست و جوانمردانه را به کناری نهاده ترجیح می دهند دستیار دشمن این آب و خاک شوند تا به اهداف خود برسند،

بعدها دیدم همانطوری که سپهبد افشین، از اسپهبدان سپاه ایران، بابک خرمدین را در توطئه ایی هماهنگ شده، تحویل معتصم خلیفه عباسی در بغداد داد، تا آنطور ناجوانمردانه کشته و مثله شود، مجاهدین خلق نیز رزمندگان ما را طعمه خواست های دل جنگجویان دشمن کردند، و انتقام صدامیان به دست مجاهدین خلق از رزمندگان حاضر در این جنگ گرفته شد، تاریخ این کشور پر است از امثالهم که تفاوتی بین جنگ های خانگی و داخلی بر سر قدرت، و جنگ های بر سر بقای وطن نمی دیدند و این است که متجاوزین پرتغالی را، یک ایرانی به جنوب ایران راهنمایی کرد تا سال ها در آنجا مستقر شوند و برای خود قلعه و برج و بارو بسازند، تو گویی برای همیشه اینجا ماندگار خواهند بود، همانطور که نگاهبانان شهر تیسپون در کنار دجله و فرات، با هدایت پارسیانی که در سمت اعراب ایستاده بودند، شکست خوردند و مضمحل گردیدند، تا ایران به تسخیر سپاه خلیفه دوم در آید و...

این ها دغدغه های ذهنی ام به هنگام ورود به کرمانشاهان بود، که لذت سفر را از من می گرفت، جانم را می فِسرد.     

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (0)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظز اضافه کرد در غوطه ور میان شادی و غم، به است...
«مخواب که آنان نخوابیده‌اند» نامه عبدالکریم سروش به مسعود پزشکیان تاریخ انتشار: ۱ مرداد ۱۴۰۳ دریاب...
- یک نظز اضافه کرد در مشت بر دهان کوبیدن؟! دکتر پزشک...
Akbar Ganji @GanjiAkbar تقصیر پزشکیان است یا مشاورانش؟؟!!! کدامیک اشتباهات مهلک را بر عهده خوا...