پای بلوط های زاگرس، یادداشت هایی در مسیر راه سنندج
  •  

05 خرداد 1402
Author :  

  "مطربا پرده بگردان و بزن راهِ عراق          که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد"         

حافظ شیرازی [1]

نزدیک به 500 کیلومتر فاصله بین شهرهای تهران و سنندج، مسیر خسته کننده ایی برای سفر نیست، چرا که این روزها این مسیر سرسبز و شاداب است و کِشت و کارها قطع نمی شود، مزارع گندم دیمکار امسال به برکت بارش های بهاره در زاگرس بهتر و سرزنده تر از هر سالی می توان دید، و مسیر 5 و نیم ساعته با سواری های کرایه، را رویایی و امیدآفرین می کند. چنین پدیده ی زیبایی را در مسیر بین دهلی تا کلکته در هندوستان دیده بودم که هر چه می رفتی کشت و کارها قطع نمی شد، و این روزها در ایران هم چنین صحنه هایی را می توان دید.

در همین آغاز مسیر، پیست اتومبیلرانی بین المللی پرند توجه مرا را به خود جلب کرد، ورزشی که انگار در کشور، در سکوت کامل خبری برگزار می شود، روی آن تبلیغی صورت نمی پذیرد، و مسابقات آن در رسانه ها به خصوص صدا و سیما پوشش داده نمی شود، ورزشی ممنوع و الخبر و ممنوع التصویر! در حالی که می تواند جذاب و دیدنی باشد و به سر زندگی مردم کمک کند، تو گویی در این کشور، چنین ورزش شاد و دیدنی هرگز وجود ندارد، و بدین ترتیب مردم از داشته های شان هم محروم و بی خبرند، و لابد جوانان جویای چنین ورزشی باید ترکیه، امارات و... را هدف گردشگری خود بگیرند و دلار خرج کنند تا مثل دیگر مواهب دنیا، با هزینه هایی بالا، در آنجا از آن بهره مند شوند،

یکی از دوستان می گفت: "اینها (حاکمیت) هرگز اشتباه نمی کنند و کوچکترین فرصتی را هم از دست نمی دهند، البته در جهت نابودی دین، انقلاب و کشور، و ایجاد بدبینی در بین مردم". شاید یکی از مصادیق به وجود آمدن چنین نظراتی در ذهن عده ایی از هموطنان، همین سانسورها هم باشد، که داشته ها را هم از دید و نظر مردم دور می کنند، تا این کشور نادارتر و... در ذهن هموطنان ما جلوه کند، تا مردم ایران مسابقات (فرمول یک و...) را در امارات و... و از تلویزیون های ماهواره ایی آنان ببینند و حسرت داشته های مردم امارات و... را برای برخورداری های شان از این دست بخورند.

تو گویی اینجا ارزش هایی را بر مبنای تفکر دینی عده ایی که تفکرشان مبنا تلقی می شوند، تعریف کرده اند و هر چه با آن زاویه دار می یابند را به حاشیه می برند، انگار همه انسان ها برای دین و تفکر دینی آفریده شده اند، حال آنکه دنیا با همه مواهبش و از جمله دین، برای رفاه و سعادت انسان و دیگر موجودات ساخته شده است، و دیدن مسایل از زوایه دین و دینداران تا این حد از اولویت به دین و دینداری، موجبات نابودی دین و دینداران را فراهم خواهد کرد، و مردم را از دین و دینداران بیزار می کند.

آقا کوروش راننده ما در این سفر، خود اهل سنندج و به قول خودشان "سِنِه" است و با تمام سرعت ممکن در اتوبان رباط کریم به ساوه که خود 80 کیلومتر درازا دارد، می تازد، تا خود را به بزرگراه ساوه - همدان برساند و راه خود را به سوی سنندج در پیش گیرد، صدای دست اندازهای ریز و درشت زیر لاستیک های اتومبیلش نشان از فرسودگی های جاده بعد از یک دوره بارش کامل دارد.

مسافر دیگری که ما را در این سفر همراهی می کند، جوانی حدود 27 یا 28 ساله، به نام شاکر، اهل سلیمانیه در کردستان عراق است، مقصد او مرز "باشماق" در شهر مریوان خواهد بود، فارسی را تا حدودی یاد گرفته است، قیافه اش را نگاه کنی اصلا حس نمی کنی که اهل این مرز و بوم نباشد، قیافه ایی کاملا ایرانی دارد. تحصیلات دانشگاهی اش در رشته عربی است، و می گوید چون تحصیلش، در دوره همه گیری بیماری کرونا سپری شده، و چون کلاس ها و امتحاناتش به صورت مجازی برگزار گردید، دروس را فقط پاس کرده، و چیزی از این زبان یاد نگرفته است.

البته زبان فارسی را خودش با انگیزه های شخصی، کار کرده و از طریق شنیدن و گفتن یاد گرفته است، و در این سفر هم سعی می کند از این زبان سود جوید، از گرانی های منطقه کردستان عراق با ما می گوید، مثلا اینکه هر کیلو گوشت قرمز، به پول ما 700 هزار تومان در سلیمانیه به فروش می رسد، یا بنزین هر لیتر 21 هزار تومان به مشتریان عرضه می گردد، و یا این که هزینه برق مصرف خانوارها چیزی حدود 2 و نیم میلیون تومان به پول ما، در ماه است، و این که بسیاری از مایحتاج این منطقه از خارج تامین می شود، بخصوص از ایران و ترکیه.

او می گوید بیشتر مردم کردستان عراق به لحاظ اقتصادی، در رده متوسط اجتماعی اند، افراد کمی هم در قشر پایین و خیلی بالای اقتصادی قرار دارند. برایش جالب است که بداند من هم زبان کردی را دوست دارم، که پاسخ گفتم، به گواه تاریخ کردها اصیل ترین قوم ایرانی اند، که حاملان فرهنگ و تمدن اصیل ایران تمدنی بوده اند، گاهی ادیبان پارسیگوی ما، کلمات اصیل پارسی را از میان کلمات و واژه های زبان کردی جستجو می کنند، چرا که کمتر دستخوش تغییر شده است، و از نزدیکی این دو زبان مثال هایی را آوردم که مثلا "زانا" در گویش کردی همان "دانا" در زبان پارسی است و...

راننده که هم کرمانشاه، هم سنندج و هم سلیمانیه (کردستان عراق) را دیده است، برغم انتقادهایی که نحوه و میزان رسیدگی به شهرهای کردنشین دارد، اما اقرار دارد که سنندج را تمیزتر و پیشرفته تر و از نظر امنیت بالاتر از کرمانشاه و از سلیمانیه می بیند، در مقام مقایسه بین کرمانشاه و سنندج هم، کرمانشاه را پایین تر از سنندج ارزیابی می کند و آنرا ناشی از گسترش اعتیاد در بین مردم این شهر ابراز می دارد، که شرایط را بسیار بدتر کرده است، اما باز هم سلیمانیه از کرمانشاه نا امن تر و کمتر توسعه تر یافته است.

او سپس از زمان سربازی خود در سال 1376 گفت که حاکمیت کشورمان به جمع آوری سلاح های جنگی اقدام کرد، و اطلاعیه دادند که از این پس داشتن سلاح ممنوع است، و همه باید آنرا به نیروهای نظامی و قضایی تحویل دهند و اطمینان بین مردم و حاکمیت در آن زمان باعث شد که بسیاری سلاح های خود را تحویل دهند و امنیت به اجتماع باز گردد، اما اکنون این قضیه شل شده است و پیگیری نمی شود و شیوع سلاح در کشور افزایش یافته، و لذا در هر دعوا و نزاع جزئی، سلاح های گرم به میان می آید، و تصاویر وحشتناکی از درگیری و کشتار خود را نشان می دهد.  

این بزرگراه خاوری – باختری انگار در همان امتداد راه های قدیم ساخته شده است چرا که قلعه های مرسوم در مسیر راه های کاروانرو قدیمی را در مسیر می توان دید، به عنوان مثال مقابل کارخانه آلومینیم قائم، قلعه ایی تاریخی را در میان بیابان که در محاصره کشترازهای دیم گندم است را می توان دید، که ظاهرا کاروانسرایی است که در مسیر کاروان های در رفت و آمد بین باختر و خاور ساخته شده، تا کاروانیان دمی در امنیت و آسایش به دور از هراس هجوم حرامیان، استراحت کنند و بیاسایند، این روزها به جای این کاروانسراها، در کنار جاده ها "مجتمع های رفاهی" ساخته اند که مسافران تجدید قوا کنند، ما در "مجتمع رفاهی پارس" که شامل مجموعه پمپ بنزین و رستوران است، ایستادیم، این مجتمع در نزدیکی فامنین قرار دارد، تمیز، بزرگ و... است و سرمایه گذار هزینه زیادی برای ساخت آن خرج کرده است، اما راننده می گوید وضع اقتصادی مردم طوری نیست که در این جور جاها بایستند و غذایی بخورند، لذا وضع اقتصادی سرمایه گذاران این گونه جاها هم خوب نیست. راست هم می گفت، به جز ما افراد زیادی در آنجا نبودند.

در مسیر از کنار تریلی مخصوص حمل اتومبیل، با ماشین های امریکایی، ژاپنی و کره ایی از جمله ماشین دوج امریکایی، تویوتا RAW4 های ژاپنی و سانتافه کره ایی و... گذشتیم، یکی از مسافرین با حسرت فراوان گفت این ها برای از ما بهتران است، این ماشین ها عازم کردستان عراق می شود، برای ما داشتن این اتومبیل ها دیگر رویایی دست نایافتنی شده است، در اینجا بود که همسفر عراقی ما گفت بله اینها دست دوم است و به کردستان عراق ترانزیت می شوند، اما ما هم توان خرید این اتومبیل ها را نداریم، این ها در آنجا هم با قیمت های بالایی به فروش می رسند که مردم عادی توان خریدشان را ندارند.  

بالاخره گردنه صلوات آباد با همه شعار نویسی هایش که به دیوارهای حفاظ گردنه نوشته شده و بعد مختوش شده اند، به استقبال مان آمد و به قول راننده تا 10 الی 12 دقیقه دیگر در سنندج خواهیم بود، و راننده در آخرین پلیس راه دفترچه اش را مهر کرد و کفش های گیوه ساخته شده در صنایع دستی محلی را پوشید تا با چهره ایی رسمی تر و زیباتر در ترمینال ورودی شهر سنندج وارد شده، و ما را پیاده کند. مسافر عراقی ما نگران بود که او را در اینجا از این اتومبیل پیاده کننده و با یک ماشین دیگر به مرز بفرستند، همین طور هم شد و در حالی که هزینه سفر تا مرز باشماق را به راننده پرداخته بود، راننده از همین بدو ورود به دنبال اتومبیلی بود، که او را با آن راهی مریوان و مرز کند، و هر دو، راننده و این مسافر عراقی مایل بودند من نیز تا مریوان آنها را همراهی کنم، تا سفر آنها تکمیل شود. اینک این مهیمان عراقی که از غذاها و مسافرخانه های تهران شاکی بود، از تاکسی های ما هم شاکی به عراق خواهد رفت.

گاهی باید چهره فقر را در شکم های بزرگی دید که صاحب گرسنه اش آنرا همواره از غذاهای پرحجم اما بی ارزش به لحاظ غذایی پر کرده است، و از این رو به قدری بزرگ شده اند، که جلوتر از صاحب اش پیش پیش می تازند، تا فریادگر فقری باشند که با خود حمل می کند، سابق بر این شکم بزرگ نشان از بزرگی و وضع خوب خورد و خوراک آدم ها نشان داشت، اما برخی شکم های بزرگ امروزه نشان از فقری دارد که صاحبان این شکم ها آنرا تحمل می کنند.

[1] - این بیت بخشی از یک غزل حافظ شیرازی است که می فرماید :

ياد باد آن که ز ما وقت سفر ياد نکرد                   به وداعي دل غمديده ما شاد نکرد

آن جوان بخت که مي زد رقم خير و قبول                    بنده پير ندانم ز چه آزاد نکرد

کاغذين جامه به خوناب بشويم که فلک                   رهنمونيم به پاي علم داد نکرد

دل به اميد صدايي که مگر در تو رسد              ناله ها کرد در اين کوه که فرهاد نکرد

سايه تا بازگرفتي ز چمن مرغ سحر                   آشيان در شکن طره شمشاد نکرد

شايد ار پيک صبا از تو بياموزد کار                     زان که چالاکتر از اين حرکت باد نکرد

کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد              هر که اقرار بدين حسن خداداد نکرد

مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق                      که بدين راه بشد يار و ز ما ياد نکرد

غزليات عراقيست سرود حافظ                        که شنيد اين ره دلسوز که فرياد نکرد

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (0)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظز اضافه کرد در حجاب، یک عدم تفاهم ملت با قدرت...
پاسخ ایران به اسرائیل باید غیرقابل پیش بینی باشد حسین علایی، فرمانده پیشین نیروی دریایی: آمریکا پش...
- یک نظز اضافه کرد در بازی با دکمه های آغاز مجدد جنگ...
اگر من فرمانده کل قوا بودم! رحیم قمیشی سریال زیبایی ده‌ها سال پیش پخش می‌شد به نام سلطان و شبان، ب...