مرثیه ایی بر عصر بی پناهی انسان
  •  

04 ارديبهشت 1403
Author :  

عصرِ بی پناهی انسان را تو گویی پایانی نیست،

رها شده در میانِ کشاکش بین امر خدا و خلق،

که نه امر خدا ماند، و نه امر خلق به سامان رسید!

در این کشمکش، خلق را قربانی خدا، و خدا را قربانی خود کردند،

میان ابتدا به عدالت و یا آزادی، دعوایی از نوع زرگری آن را آغازیدند، و در پس این جدال، عدالت را فدای آزادی، و آزادی را فدای عدالت کردند، و هر دو را از انسان ستانند.

همواره آزادی فدا شد، در حالی که انسانِ بدون آزادی، همان برده ایست که به بند در آمدنش را خود به چشم خود می بیند و میان درد ردِ بندها غلت می خورد، چون گرفتار آمدگان میان دندان های تیز و بُرنده درندگان، درد و اسارت را توامان حس می کند.

قداره بندان تاریخ ظلم، حاکمیت خداوند بر انسان را بهانه و مجوز سلطه انسان بر انسانی دیگر کردند،

لزوم حاکمیت امر خدا، توجیه گر و مجوزسازِ سلطه ی امرِ انسانی بر انسان های دیگر شد،

آقایی و سروری خداوند بر انسان، بهانه ای شد تا انسان هایی خود را بر جایگاه خداوند در زمین نشانده، و به آقایی و سروری بر انسان های دیگر دست یابند.

بندگی خداوند بهانه ایی برای به بند کشیدن انسان آزاد و مختار، توسط انسانی دیگر گردید، و انسان را زیر سلطه ی نفس زیاده خواهِ انسانی قرار داد که برای رسیدن به هدفی ناپاک، هزار پاکی را زیر سمِ اسبِ چموشِ خدعه و نیرنگ، له کرد،

کثیف ترین صحنه های بندگی و بردگی انسان در برابر انسان، در سایه بهانه ی بندگی خدا، برای انسان رقم خورد، توده های عظیم انسانی بر این بند بزرگ گرفتار آمدند، و جمعی به قداست بندهای خود به نیایشی باور نکردنی مشغول شدند.

انسان فدای آرمان هایی شد، که باید رهایی و راحت جان برایش به ارمغان می آوردند،

وسیله و ریسمان نجات، خود به بند و زندانی مخوف برای ماندن و مرداب شدن انسان تبدیل شد،

راه و مسیر رفتن به سوی مقصد، خود به گرفتاری برای نرفتن، و بندی برای ماندن و ضایع شدن تبدیل گردید.

انسانی که حفظ کرامتش در این دنیای مملو از اختیار، وجهه همت هر پیام آوری از سوی آسمان و زمین بود، به شدیدترین وجه به زنجیرهایی مرئی و نامرئی کشیده، و بی کرامت و بی حرمت شد.

داستان غم انگیز انسانِ به دام افتاده در کمند خدعه و نیرنگ، بی هیچ روضه خوانی، اشک را از چشمان هر صاحبِ گوش و چشمی، و یا هر خدای بینا و شنونده ایی جاری می کند. 

انسان در میانه ی راه خود تا مقصد، طعمه ی طمعِ بهره کشی دغلکارانی از اهل خدعه و نیرنگ گردید.

روضه ی عصر بی پناهی و رها شدگی انسان را، اگر بر سنگ بخوانی، او نیز به رغم دل سنگینش، زار زار بر حال موجودی خواهد گریست که می باید اشرف مخلوقات باشد، و اما حال در کمند اهل خدعه و نیرنگ، میان لوچ های کثافتِ بردگی و بندگی انسان و نیرنگ و خدعه او دست و پا می زند. 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (1)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

آدم از بی بصری بندگی آدم کرد

گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد

یعنی از خوی غلامی ز سگان خوار تر است

من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد

علامه اقبال لاهوری

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظز اضافه کرد در نظام برخاسته از قیام های اعترا...
وحید (اشتری) را از میانه های دهه هشتاد می شناسم. او طی سال ها می توانست به راحتی در ساختار قدرت سیاس...
- یک نظز اضافه کرد در انتخابات کیلویی چند؟! با چه رو...
آیا صندوق راه خیابان را می‌بندد؟ مجید شیعه علی در سه دهه گذشته بخشی از دموکراسی‌خواهان یک مسیر تح...