کشتار و جنایت در سودان، فلسطین و اوکراین همزمان جریان داشته و دارد، اما واکنش ما بسته به اینکه قاتل و مقتول چه کسانی بودند، متفاوت بود. جهان پیرامون ما دو سه سالی است که همزمان درگیر سه جنگ بزرگ، هولناک و پر از جنایت، کشتار، آوارگی، ویرانی، تجاوز و ظلم بی حد و اندازه در حق بشریت است.

تلاش‌های صلحجویانه پی گرفته می‌شود، اما سود آنچنانی نداشته، و روند جنایت‌آمیزِ جنایتکاران جنگی، همچنان ادامه دارد. جنگ روسیه با اوکرین (۲۰۲۲ تا اکنون[1] ، جنگ اسرائیل با غزه (2023 تا اکنون[2] و جنگ داخلی سودان (2023 تا اکنون). [3]

بازتاب این جنگ‌ها را اگر در بین خودمان در نظر آوریم، به ویژه کار رسانه‌ایی که رسانه‌های فارسی‌زبان روی این سه جنگ ویرانگر انجام دادند، نشان میدهد که تمام توان خود را روی جنگ غزه گذاشته، از جنایت جاری در اوکراین کمی گفتند، و سودان را نادیده گرفتند، و تو گویا در دیدگاه ما، حتی آدم‌ها هم طبقه بندی شده‌اند، و چنان در سقوط اخلاقی، انسانی و... غوطه میخوریم که برای جان انسان‌ها هم بهای گوناگون گذاشته، برای برخی جان و کشور خود را فدا می‌کنیم، و برخی جانشان آنقدر ارزان قیمت است، که حتی ما را وادار به واکنش خبری هم نمی‌کند، چه رسد به محکومیت، و یا غم و غصه‌ایی که برای آنها بخوریم، و یا اشکی که بر مظلومیت آنان جاری نمائیم!

چنان از میانه‌روی به دور افتاده، در افراط غرق شده، سود و زیان و یا دیگر ملاحظات خود را در این زمینه دخیل کرده‌ایم که از کشتار صهیونیست‌ها از فلسطینی‌ها چنان بر می‌آشوبیم که هر کشته فلسطینی در غزه و یا کرانه باختری را خبری کرده، در مجامع جهانی فریاد می‌کشیم، اما برای صدها هزار کشته در جنگ اوکراین ما تنها بیننده‌ایم، و به کشتار و جنایت در سودان، از این هم کمتر واکنش نشان داده، فریاد کمک خواهی آنان را نشنیده و نادیده گرفته، بسیار بسیار کم بدان‌ها پرداختیم، تا حدی که می‌توان گفت که این سیاه‌چرده‌های مظلوم و در خون و جنایت غلتان را نشنیده، و ندیده گرفتیم.

حال آنکه کل کشتار غزه در این دو سال، نزدیک به 100 هزار نفر است (کشته ۷۹٬۵۴۳ +۱۴٬۲۲۲ مفقودها)، و در طول همین دوره، کشتار در سودان «احتمالاً به‌ طور قابل‌ توجهی بیش از 150 هزار کشته»، و در یک قلم دیگر، از مجموع 700 هزار کودک مواجه با سوء تغذیه حاد در خلال این جنگ دو ساله، گزارش‌ها از مرگ 522 هزار کودک حکایت میکند.

برآورد منابع آمریکایی از جنگ خونبار اوکراین که در بازه زمانی ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ تا ۱۸ اوت ۲۰۲۳ را پوشش داده است، 70 هزار اوکراینی کشته، و نزدیک به 120 هزار نفر نیز زخمی شده‌اند، مهاجمان روس نیز 120 هزار کشته، و نزدیک به 170 هزار زخمی را متحمل شده‌اند. بله، این اعداد، تاراج زندگی انسانی است، و همزمان مرگِ انسانیت، که در سودان و اوکراین نیز مثل فلسطین، و بلکه شدیدتر از آن اتفاق افتاده و می افتد.

 در دنیای نابرابر انسانی که بر ما آدم‌ها چیرگی یافته است، حتی خون انسان‌ها را هم قیمت متفاوتی است، و خون برخی از آنها در این دنیا، برای ما دورشده‌ها از خدا و انسانیت، رنگین‌تر از بقیه دیده میشود، و بین انسان‌ها طوری ارزش‌گذاریی می‌کنیم که در جایی گوش هایمان به هر صدایی حساس است، ولی در جایی دیگر، ده‌ها هزار خون، حتی تکانمان هم نمی‌دهد، و کمی آنسوتر صدها هزار خون ریخته می‌شود و همه بی اعتنا از کنار آن می‌گذریم، گاهی انگار مهم است که خون از آنِ کی باشد، و توسط چه کسانی ریخته شود.

در دو سال گذشته، در خاورمیانه دو  کشتارگاه بزرگ، پا به پای هم از انسان‌ها کشتار داشتند، و پیش رفتند، یکی کشتار و جنایت در غزه، و دیگری در سودان، با این تفاوت که کشتار غزه به عنوان موضوعی ناموسی، دنیا را به تکان وا داشت، و شمال و جنوب، خاور و باختر جهان را علیه این کشتار نیم خیز کرد، و به اعتراض وا داشت، به طوری که بزرگترین راهپیمایی‌های جهانی را در پی داشت، اما کشتاری از آن بیشتر در سودان، در سکوتی کامل، ادامه داشت و دارد، این استاندارد دوگانه هیچ نشانی ندارد، مگر مرگ انسانیت و سقوط اخلاقی.

تهران - جمعه 21 آذرماه 1404 برابر با 12 دسامبر 2025

#نه_به_جنگ

#نه_به_تجاوز_کشتار

#StopWar

#StopGenocideInSudan

[1] - در ۲۴ فوریه ۲۰۲۲، روسیه به اوکراین حمله کرد و بزرگ‌ترین و مرگبارترین جنگ اروپا از زمان جنگ جهانی دوم را آغاز نمود؛ جنگی که تشدید چشمگیری در مناقشه میان دو کشور از سال ۲۰۱۴ به‌شمار می‌رفت. این درگیری باعث صدها هزار تلفات نظامی و ده‌ها هزار تلفات غیرنظامی اوکراینی شده است. تا سال ۲۰۲۵، نیروهای روسیه حدود ۲۰ درصد از خاک اوکراین را در اشغال دارند. از جمعیت ۴۱ میلیونی اوکراین، تا آوریل ۲۰۲۳ حدود ۸ میلیون نفر در داخل کشور آواره و بیش از ۸٫۲ میلیون نفر از کشور گریخته‌اند و بزرگ‌ترین بحران پناهجویان اروپا از زمان جنگ جهانی دوم را رقم زده‌اند.

[2] - جنگ غزه از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ میان اسرائیل و گروه‌های شبه‌نظامی فلسطینی به رهبری حماس در نوار غزه و اسرائیل جریان داشته است. جنگ غزه پانزدهمین جنگ در تاریخ درگیری‌های اسرائیل و غزه به‌شمار می‌رود و ادامه‌دهندهٔ بحران خاورمیانه است. نخستین روز این جنگ مرگ‌بارترین روز در تاریخ اسرائیل بود و این جنگ هم مرگبارترین جنگ برای فلسطینی‌ها در تاریخ درگیری فلسطین و اسرائیل محسوب می‌شود.

[3] - جنگ داخلی در سودان در ۱۵ آوریل ۲۰۲۳ میان دو جناح رقیب دولت نظامی سودان آغاز شده است. این درگیری میان نیروهای مسلح سودان (SAF) به رهبری ژنرال عبدالفتاح البرهان و نیروی شبه‌نظامی نیروهای واکنش سریع (RSF) به فرماندهی محمد حمدان دگالو (معروف به محمد حمدان دقلو) جریان دارد که همچنین رهبری ائتلاف گسترده‌تر جنجوید را بر عهده دارد. چندین گروه مسلح کوچک‌تر نیز در این نبرد شرکت کرده‌اند. نبردها عمدتاً در پایتخت، خارطوم، که جنگ با نبردهای گسترده در آن آغاز شد، و در منطقهٔ دارفور متمرکز بوده‌اند. دو جنگ داخلی – اولی از ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۲ و دومی از ۱۹۸۳ تا ۲۰۰۵ – میان دولت مرکزی و مناطق جنوبی که منجر به استقلال سودان جنوبی در سال ۲۰۱۱ شد، باعث کشته شدن ۱٫۵ میلیون نفر شد.

امروز روز هفت اکتبر 2025 است، دو سال قبل در چنین روز و ساعاتی شبکه‌های اجتماعی پر از فیلم‌هایی از کشتار، جراحت و اسارت وحشتناک زنان، مردان، کودکان، پیران و جوانان اسراییلی بود، تو گویی کسانی می‌خواستند هر چه بیشتر از اینان بِکُشند و ویران کنند تا شاید « اَلنصرُ بِالرُعب » [1] را ترجمانی حقیقی‌تر و بارزتر باشند.

فیلم‌های وحشتناکی که با افتخار از سوی رزمندگان حماس و جهاد اسلامی، در اینترنت، مستقیم از صحنه کشتار، یا در اولین فرصت روی شبکه وبِ جهانی بارگذاری می‌شد، بازتاب دهنده ژرفایی از خشونتِ ناشی از کینه‌ایی عمیق بود، که به صورت جنایات هولناک بروز می‌یافت، جنایت علیه افرادی که به صرف حضور در آنسوی مرز و در اسراییل، کافی بود تا حکم به قتل، اسارت و یا جراحت آنان صادر شود، و آنانیکه در آن ساعات عملیات توفان الاقصی، اگر میهمان و یا مسافر این سرزمین نبودند، و ساکنانش هم بودند، تنها به علت اهالی «جمهوری یهود» بودن، توسط رزمندگان ساکن جمهوری فلسطین، سلاخی و... می‌شدند.

و بعد از این چند ساعت کشتار و ویرانگری و اسارت، این اهالی جمهوری یهود، و رزم آورانش بودند که به تلافی آن، کشتار و جنایت خود را آغاز کردند، آنانکه مدعی‌اند، بعد از هولوکاست، این بیشترین یهودی‌کشی در جهان بود، که اتفاق می‌افتاد، و اکنون دو سال است که چنان کشتار و جنایتی را ادامه داده‌ و میدهند، که خود شرمگین از آثار آن بوده، به عکس رفتار و منشِِ رزم‌آوران جمهوری فلسطین، که اعمال خود را به صورت آنلاین منعکس می‌کردند، اینان از شرم انعکاسِ شدت و گستره جنایات‌شان، مجبور شدند، صدها خبرنگار و اهالی رسانه‌های جمعی منطقه و جهان را سلاخی و کشتار کنند، تا بلکه خبر و تصویر کمتری از جنایات‌شان، به بیرون از سرزمین‌های اشغالی درز کند، و بیش از این مایه بی آبرویی جمهوری یهود، و اهالی آن نشود، ده‌ها هزار کشته و مجروح و اسیر، و ویرانی در حد حملات چنگیز، اسکندر، آتیلا، تیمورلنگ و... و اسارت میلیون‌ها انسان، و نگه داشتن آنان در گرسنگی، تشنگی، آوارگی و... تنها بخشی از جنایاتی بود روی دست مردم فلسطین ماند.

اما به واقع میان مردان و زنان آنسو در جمهوری یهود، و این سو در جمهوری فلسطین، چه تفاوتی بود؟ آنان در دو چیزی متفاوت‌ند، دین، و ملیت، اینان خود را از پیروان محمد می‌دانند که از فرزندان اسماعیل و از نتایج خاندان ابراهیم‌ و از بندگان الله‌ند، و آنان خود را از پیروان موسی، که به فرزند دیگر ابراهیم، یعنی اسحاق می‌رسند، و باز به ابراهیم پایان می‌پذیرند، و از بندگان خدایی یکتا به نام یَهُوَ هستند، که گویا بین الله و یهو ، این تنها نامی است که متفاوت است، ماهیت یکی‌ست.

این دو همدیگر را به تجاوزگری و غصب سرزمین فلسطین متهم می‌کنند، و گویا هر دو نیز راست می‌گویند، هر دو، روزگاری در نتیجه جنگ، و غنایم ناشی از جنگ، صاحب این سرزمین شده‌اند، یکی در زمان خلیفه اول و دوم اسلامی، از غنائم جنگِ با رومیان، صاحب سرزمین فلسطین شد، و دیگری، بعد از جنگ جهانی دوم، در همدستی با بریتانیا، از غنایم جنگ جهانی دوم بهره‌مند گردید، و صاحب سرزمین فلسطین شد؛ این دو در طول هزار و اندی سالِ گذشته، و به خصوص در هشتاد سال اخیر، جنگ‌ها و جنایات بسیار آفریدند، تا در پس خونریزی و کشتار و وحشت، صاحب این سرزمین بمانند، و یا باشند، تنها از 1948 تا کنون بر کران تا کران این سرزمین، آنقدر خون از دو طرف ریخته شده است، که آدم در محتوای آیه « بَارَكْنَا حَوْلَهُ » [2] دچار تردید می‌شود، که چطور می‌توان چنین سرزمین هولناکی را « مبارک » دانست، که این همه در خون و جنایت شناور بوده، و هست، که برایش جاری شده، و جاری می شود؟!

پایه‌ی ادعاها بر این سرزمین، بر مبنای دین و متون دینی اسلام و یهود است، مسلمانان آنرا قبله اول خود، و محل وحی پیامبران الهی خود می‌دانند، و یهودیان آن را سرزمین پیامبران خود، و زادگاه نسل اندر نسل فرزندان اسراییل (یعقوب)، و محل ساخت معبد سلیمان، پادشاهی داود و...؛ این دو دین الهی، که خود را به خداوند متصل می‌نمایند، یکی به الله، و دیگری به یَهُوَ معتقد است، که هر دو نام، از یک موجود یکتا سخن می‌گوید، که پیام آوران بسیار برای هدایت انسان به سوی انسانیت، اعزام داشت، یهود و اسلام، نتیجه دو حرکت بسیار بزرگ، از میان هزاران حرکت چنین خدایی است که این همه آیه و هدایت ارسال داشت، تا انسان‌ها خوی حیوانیت، منیّت و غرور بیجای خود را به کناری نهاده، و لایق لقاالله گردند،

اما چه فایده، پیروان این دو دین مهم، که یکی صاحب تورات، و دیگری صاحب قرآن است، هر دو برای کسب چیره‌گی و صاحب این سرزمین شدن، آنقدر خون ریخته‌اند، که تاریخ این سرزمین بر دریایی از خون، بنا نهاده شده، و انسانیت شرمنده، انسان بودن خود است، خودخواهی‌های دینی، که در قالب ماموریت‌های دینی تعریف شده، و در وجه ایدئولوژیک تعریف و تبین می‌شوند، و مجوز می‌گیرند، مهمترین عامل کشتار و جنایت بوده، که حکم به هر جنایت و خونریزی برای کسب هدف، می‌دهد، یکی در این سو، کشتار نیمی از مردم جهان را، بهایی اندازه، برای کسب هدف می‌بیند، و دیگری حذف و انهدام یک ملت را، بهایی ناچیز برای کسب سرزمین موعود توراتی خود می‌داند، و هر دو تلاش دارند، تا این سرزمین را زیر پرچم خداوند یکتا، داشته باشند، یکی با پرچمی مُنَقَش به ستاره و ماه، و دیگری زیر پرچم ستاره شش‌پر داود، که هر دو داعیه دین و هدف الهی را دارند.

اما به واقع دین، اعتقاد، و ایدئولوژی که تو را از فساد، زورگویی، جنایت، کشتار، ویرانی، شکنجه انسان‌ها و فساد بر زمین باز ندارد، به چند می‌ارزد؟!

در پیوستار تاریخی ادیان الهی، یهود از قدیمی‌ترین، و اسلام آخرین و نوترین آنان است که، مدعی پایان ارسال پیامبران بعد از خود می‌باشد.

تهران - سه شنبه 15 مهرماه 1404 برابر با 7 اکتبر 2025

سرزمین شخم شده و ویران غزه، توسط صهیونیست‌ها

[1] - سخنی از پیامبر اسلام نقل می‌شود که : «من با کلمات رسا مبعوث شدم و با وحشت یاری شدم». «بُعِثتُ بجَوامِعِ الكَلِمِ، و نُصِرتُ بالرُّعبِ» و گویا کسانی از این سخن پیامبر برای خود مجوزی ساخته‌اند، که پیروزی خود و اندیشه‌ی خود را از طریق ایجاد رعب و وحشت در بین دیگران بدست آورند، و لذا کسانی دکترین خود را بر «اَلنصر بِالرُعب» قرار داده، پیروزی در ایجاد رعب و وحشت را دنبال می‌کنند، شگردی که از سوی گروه‌هایی از جمله القاعده، داعش، فدائیان اسلام، طالبان، صهیونیسم جهانی و... و گروه‌های خشنی از این دست، به عینه استفاده شد و دنبال گردید، بروز این شگرد در داخل ایران را، علیه دگراندیشان دینی و سیاسی دیده‌ایم، کشتن فجیع دانشمند و نویسنده معاصر احمد کسروی، دکتر سلیمان برجیس، دکتر داریوش فروهر و همسرش و... از آن قبیل است، که مشخصه مشترک همه‌ی این ترورها، نحوه فجیع کشتار طعمه، توسط چنین تروریست‌هایی بوده است، که گویا برای ایجاد رعب و وحشت، آن را به بدترین وجه ممکن انجام داده‌اند، تا آنرا مایه عبرت دیگران قرار دهند، و به زعم خود، ایجاد رعب و وحشت کنند. و گویا برای تسخیر سرزمین دیگران، یا به دست آوردن صحنه فعالیت رقیب، این شگرد را کارساز یافته‌اند، اعمالی از قبیل بریدن سر انسان‌ها، به دار کشیدن آنان در دیدرس مردم، آتش زدن زنده زنده اسیران، غرق کردن آدم‌های اسیر در قفس در آب، چاقو آجین کردن افراد به صورت زنده زنده و... در جلوی دوربین، و پخش آن از شبکه‌های تلویزیونی و... گویای نیت چنین افراد خشن با چنین شگرد و رویکردی است.

[2] - آیه اول سوره اسرا «پاك و منزّه است آن (خدايي ) كه بنده اش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي كه اطرافش را برکت داده ایم شبانه برد، تا از نشانه هاي خود به او نشان دهيم . همانا او شنوا و بيناست.» سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ

« ریدم تو انسانیت »

عنوان خالگوبی بر پشت بنیامین نتانیاهو،

کاریکاتور رسانه امریکایی

« نمی‌خواهم ببینم که نتانیاهو با یک موشک تکه‌تکه می‌شود، دوست دارم او را در دادگاه عدالت ببینم»

گابریل بوریک (رئیس‌جمهور شیلی)

 

بسترِ آغازگر، و مهمترین گهواره‌های تمدن بشری را زلزله‌های چند ریشتری همچنان می‌لرزاند، تا بلکه ققنوس سرفرازی دوباره آن ملت‌ها، از زیر خاکسترِ سده‌ها ویرانی، ایستایی و واپس ماندگی، به پرواز درآید، از این رو، در زیر پوست، و در پس، و در رگ به رگِ تمام درگیری‌های منطقه خاورمیانه و آسیا، تلاشی پیگیر، و پیکاری بزرگ، برای بازیابی جایگاه تمدنی ملت‌های دیرین این خطه را می‌بینیم، و نهفته است، و در جریان دارد.

 در این میان چینی‌ها، و هندی‌ها به سرعت توسعه یافته و قدرت می‌گیرند، اما تمدن‌های ایران و مصر همچنان برای زنده ماندن مبارزه می‌کنند، و هر دو بهای سنگین شکستی کمرشکن را می‌پردازند، که در 14 سده پیش دامنگیرشان شد؛ در نتیجه کشورگشایی‌هایی که به سان تیری در زه کمان کشیده شده، با مرگ زودهنگام پیامبر اسلام، به سرعت از سوی خلفای بعد از او آغاز، و توسط امویان و عباسیان پی گرفته شد، و شتابان تا قلب اروپا، تا همسایگی چین، تا کناره‌های رود سند، و تا قلب افریقا پیش تاخت.

در سده هفتم میلادی، پیش از اینکه این هجوم آغاز گردد و سایه پیروزی سپاه اسلام هر روز گسترش ‌یابد، و سازه‌ تمدن‌های زنده در اعجابی بزرگ، یک به یک فروریزش آغاز کنند، در اطراف شبه جزیره عربستان، و خاستگاه این هجوم باورنکردنی، تمدن ایران (زرتشت)، هند (هندو، بودایی و...)، روم (یهود و مسیحی)، مصر (قبطی و باستانی که تا حدودی نفس می‌کشید و) هنوز باقی بودند،

هر چند هر کدام به علت زمان درازی که از چیرگی فرهنگ دیرپای‌شان، بر مردم‌شان می‌گذشت، دچار ناپاکی، بدکرداری و ضد ارزش‌های علیه فرهنگ و اندیشه خود شده بودند، و این امر به سپاه مهاجم این فرصت و امکان را می‌داد و کمک می‌کرد تا در سایه مشکلات و اختلافات داخلی، و سستی بنیادهای اندیشه‌ی آنان، و فساد حاکم شده بر ساختار اندیشه و کردارشان، پیروزی را راحتر بدست آورده، و پیش تازند،

در این میان تمدن ایران، بیشترین آسیب را متحمل شد، و کل سرزمین و مردم آن، به زیر سیطره سپاه مهاجم درآمدند، هرچند ایالت‌هایی همچون طبرستان، دیلمان و... حتی نزدیک به دو سده، پایداری و ایستادگی عجیبی از خود نشان دادند، اما آنان نیز، دیر یا زود طعمه دسیسه‌‎ی خلفا شدند و غالبا در اثر خیانت ایرانیانی از بین خودشان (همچون آنچه از مجاهدین خلق و... در جریان جنگ هشت ساله با بعثی‌ها با مدافعان وطن کردند، و بعدها در پرونده انرژی هسته‌ای و جاسوسی و لو دادن آن مرتکب شدند)، که در همراهی با مهاجمان، دست به کار شدند، و شیرازه پایداری ایستاده ماندگان را نیز، در اثر خیانت، فشار و خدعه از هم پاشیدند.

در میان تمدن‌های متاثر از این حمله، عمق سقوط سرزمینی ایرانیان به حدی بود که، مهاجمان پیروز به زودی مرکز فرماندهی، و فرمانروایی و سازمان حمله خود را از مدینه (در عمق شبه جزیره عربستان)، به ژرفای سرزمین‌های فتح شده ایرانی منتقل کردند، و بدین ترتیب ایرانشهر تیسپون، و پایتخت زمستانی ساسانیان، برای سده‌ها خلیفه‌نشین اسلامی گردید، بغدادی که توسط مهاجمان بر ویرانه‌های هفت ایرانشهر پارسی بنا نهاده شد، که با هم تیسپون را تشکیل می‌دادند، زین پس مرکزیت و محوریت کنترل سرزمین‌های بدست آمده از چند امپراتوری شکست خورده (چون روم، ایران، مصر و...) گردید،

 اما تمدن چین و هند به دو دلیل از این هجوم سخت و ویرانگر، تا حدودی جان سالم به در بردند، اول به دلیل دوری از سرزمین‌های خیزشگر اسلامی، و دوم نقش حائلی بود که ایران بین آنان و اعرابِ مهاجم بازی کرد، توان و زمانی بسیار از مهاجمان صرف چیرگی بر ایران شد، تا بر نافرمانی، و سختی به انقیاد در آوردن ایرانیان و... چیره شوند، و بدین ترتیب بود که تمدن هند و چین، به برکت پایداری و سیاست ورزی های بعدی ایرانیان، شامل عوارض ویرانگر هجوم‌های گزنده اولیه مهاجمین نشدند و... اینگونه بود که تمدن هند و چین جان سالم به در بردند، و آن حمله را از سر گذراندند، و آنچه بر تمدن و مردم ایران، در اثر این تهاجم رفت، بر آنان نرفت.

و اگر اسلامی هم، بعدها در این مناطق نفوذ کرد نیز، آن اسلامِ شمشیر و خشونت زُدایی شده‌ایی بود که در اثر آمیختگی با فرهنگ ایرانی، ایرانیزه، زهرزدایی شده بود، که تیزی و برندگی و ویرانگری هجوم اولیه خود را در ایران از دست داد، و با در آمیختگی با شیوه‌های تمدنی و فرهنگ ایرانی، به درونمایه‌ی دیگری مبدل، و سپس به هند و چین و مناطق اطراف آن منتقل گردید،

از این رو آن ویرانی که این تهاجم بی امان، برای ایران و روم به بار آورد را، در تمدن‌های دیرین هند و چین نمی‌بینیم، بلکه بزرگترین فرمانروایی‌های اسلامی همچون گورکانیان هند و...، بیشترین پیشرفت، شکوفایی و ثروت را برای آن سرزمین به ارمغان آوردند، و فرهنگ و تمدن هندی و چینی در سایه مدارای اسلام ایرانیزه شده‌ی حاکم بر این سرزمین‌ها، زنده ماندند، و دست نخورده‌تر، و اکنون رشد و پیشرفت گذشته خود را از سر گرفته، و باز آفرینی کرده، و به سرعت پیش می‌روند، اما ایران هنوز که هنوز است، بهای سنگین عوارض آن شکست را می‌پردازد، و در کشاکش مسایل آن درگیر است و بها می‌دهد.

امپراتوری روم دیگر قدرت تمدنی آن روزگار بود که از این هجوم بی امان متاثر شد، و همچون ایران، تمام سرزمین‌ و جاپا‌های خود را از دست داد، اما این امپراتوری نیز این شانس را داشت، که از عقبه راهبردی خوبی در روم غربی برخوردار باشد، و با گسترش کشورگشایی‌های اعراب در شامات و ترکیه فعلی، و بعدها حتی در اروپای جنوبغربی و جنوبشرقی، آنان به عمق سرزمین‌های اروپایی دیگر پناه گرفته، و دوام و بقای خود را تضمین نمایند،

همانگونه که عده‌ایی از ایرانیان زرتشتی در طبرستان و... نیز، چنین ایده نابی به اذهان شکست خورده‌شان خطور کرد، و سعی کردند از عمق راهبردی موجود در بین برادران تنی آریایی هندوی خود، در هندوستان بهره جسته، آن سرزمین را پناهنگاه خود قرار داده، و آئین و میراث زرتشت، و موجودیت فرهنگ ایرانی خود را از نابودی کامل نجات دهند، و به واسطه همان تصمیم بود که اکنون بزرگترین اجتماع زرتشتیان باقی مانده در جهان (که روزگاری نیمی از جهان را در زیر سایه خود داشتند)، در هند با چند صد هزار نفوس! اما موثر و سرآمد، ادامه حیات می‌دهد،

و یا نقشی که ایالت خراسان بزرگ ایران (افغانستان، کاشغر، پاکستان، تاجیکستان، ازبکستان و...) در نگاهبانی از میراث تمدن، فرهنگ و زبان ایرانیان بازی کرد و خیزش بازیابی ایران تمدنی، برای حفظ زبان و فرهنگ، بعد از چیرگی فرهنگ و زبان عربی (که خاورمیانه و شمال افریقا را شخم زد و در نوردید، و به زیر چیرگی خود کشید)، از این منطقه آغاز گشت، در بُعد ادبی و فرزانگی افرادی مثل رودکی سمرقندی، یا فردوسی توسی و... سردمدار این خیزش بزرگ شدند و زنده کننده آن، تا تنفسی به این هیکل له شده و از نفس افتاده در زیر سُم اسبان تازی دهند، تا بلکه فرصتی یافته و سرزمین‌ها و یادگارهای تمدنی خود را بازپس گیرند، و یا خود را باز یابند.

در بُعد فرمانروایی و بازیابی سرزمینی نیز خیزش‌هایی همچون سیاه جامگان تحت فرماندهی ابو مسلم خراسانی، حرکت سامانیان، صفاریان، آل بویه و... توسط خراسانیان به انجام رسید، که بعلاوه حرکات باز آفرین دیگر نقاط ایران چون خرمدینان و... این خود بخش دیگری از اینگونه تلاش‌ها، توسط ایرانیان بود که برای بازپس‌گیری حدود فرهنگی، دینی و فرمانروایی خود به انجام رساندند.

در بخش رومی فتوحات اسلامی اما، جنگ‌های صلیبی دارازدامنی که رومیان با مسلمانان پی گرفتند، موفقیت و نتیجه‌ایی در پی نداشت، و تا جنگ جهانی اول در ابتدای سده بیستم میلادی، که این تلاش‌ها در بخش رومی این سرزمین‌ها، به بار نشست، و با پیروزی کشورهای اروپایی، بر حاکمیت مسلمانان تحت فرمانروایی امپراتوری عثمانی، سرزمین‌های مقدس یهودیان و مسیحیان در مناطق روم شرقی سابق، دوباره به نوعی، به زیر سیطره تصمیم‌سازان اروپای مسیحی در آمد، و آینده آن، به تصمیم‌ سران پیروز جنگ جهانی اول و دوم منوط گردید.

و این چنین بود که بریتانیا که فلسطین، سهم او از غنایم جنگ با امپراتوری مسلمانِ عثمانی بود، آنرا به نوعی به باورمندان آئین دیرین یهود باز گرداند، و مقدمات تشکیل کشور یهود، یعنی اسراییل را، برای بازماندگان از اسراییل، در این سرزمین فراهم کرد، و اینگونه بود که مسیحیان و یهودیانی که کلید معابد، و شهر مقدس اورشلیم‌شان را، در سده هفتم میلادی، پس از شکست و مصالحه با مهاجمان، به عمر بن خطاب، دومین خلیفه اسلامی سپردند و رفتند، این کلیدها را از خلیفه شکست خورده عثمانی بازپس گرفته، و بعدها با صدور اعلامیه لرد بالفور (وزیرخارجه بریتانیا)، آنرا به بازماندگان یهودی روم شرقی، که اینک بعد از پرداخت بهای کشتن مسیح، در دادگاه‌های تفتیش عقاید قرون وسطای اروپا، و ارودگاه‌های آلمان نازی و...، از پر نفوذترین اقلیت جهان، از حیث سردمداری ثروت، علم، رسانه و قدرت بودند، سپردند.

و زان پس بود که نبرد اعتراضی اعراب آغاز گردید، که زیر بار این تقسیم اروپایی، و این بخشش لندن‌نشینان نرفتند، و خود را از قربانیان حاکمیت عثمانی، و مردمان تازه رهیده از سایه سنگین سیطره ترک‌های عثمانی می‌دانستند، و برای حفظ فلسطین در زیر قدرت اعراب فلسطینی جنگیدند، اما این تلاش سودی نبخشید، و هر هجوم آنان به اسراییل، برای بازپس‌گیری مجدد آن، تنها به وسعت سرزمین‌های اشغالی یهود افزود،

همان سناریویی که این روزها شاهدیم، که اسراییل در پس غلبه بر حمله 7 اکتبر 2023 و چیرگی بر آغازگران آن، توسعه سرزمینی دارد، و بر مناطق اشغالی گذشته خود، در بلندی‌های جولان سوریه، غزه و کرانه باختری در فلسطین و جنوب لبنان افزوده است، در پس تمام حمله‌های این چنینی نیز، اعراب حمله کننده در صحرای سینا، کرانه باختری رود اردن، جنوب لبنان، و سوریه به اسراییل سرزمین‌های جدید باختند، و یهودیان با حمایت کامل اروپا و امریکا، در حال تثبیت و توسعه حاکمیت خود بر سرزمین فلسطین، و مناطق فتح شده جدید بودند که برخی کشورهای عربی چون مصر، مرکش، ترکیه و اردن بنای صلح نهادند و برخی از سرزمین‌های خود همچون صحرای سینا را پس گرفتند،

اما حادثه‌ایی ناگهانی، دنیای نبردهای این چنینی را غافلگیر کرد، و با پیروزی اسرامگرایان شیعه تحت رهبری آیت الله سید روح الله خمینی در ایران در سال 1357، این ج.ا.ایران بود که داعیه‌دار رهبری جبهه شکست خورده اعراب در برابر اسراییل گردید، تا اینبار این آنان باشند که شانس خود را برای پیروزی در این آوردگاه تمدنی و مذهبی بیازمایند، و سرکردگی مخالفت و نبرد با اشغال فلسطین را عهده‌دار شوند، ایرانی که در حال بازیابی خود بود، به چاله‌ی نبردی خطرناک کشیده شد، که تا کنون نیز ادامه دارد.

اما به عکس گذشته که اتحاد در حرکت ضد اسراییلی را، در میان «السابقون» این نبرد می‌دیدیم، طی 45 سال گذشته، هر چه ایران در این مسیر پیش رفت، از نقش اعراب و... در این نبرد نیز بیشتر کاسته شد، و آنان صحنه را خالی کردند، و حتی به عکس، جبهه‌گیری و مخالفت عربی علیه ایران نوخاسته در این نبرد نیز، افزایش یافت، تا آنجا که در اوج و قله هنگامه‌ی مبارزه ج.ا.ایران با اسراییل، مهمترین ضربه به «محور مقاومت»، که توسط ج.ا.ایران در منطقه عربی علیه اسراییل تدارک دیده شده بود، نه توسط اسراییل، که بلکه توسط کشورهای عربی همچون عربستان، اردن، قطر، امارات، بحرین، کویت، مصر و به خصوص ترکیه، به ایران و محور مقاومت زده شد!

 با تشکیل محور مقاومت، مبارزین عراقی، سوری، لبنانی، یمنی و ایرانی حول این محور گرد آمدند، و مبارزه با اسرائیل را پی گرفتند، که این مرحله نیز، به رغم پیروزی‌هایی که داشت، با اشتباه محاسباتی، و یا به احتمال قوی در اثر تله مرگی که گروه فلسطینیِ (مشکوک و وابسته به جبهه اخوان المسلمین مصر، ترکیه و قطر) حماس، با آفریدن حمله متهورانه 7 اکتبر 2023 برای محور مقاومت فراهم کرد، این محور نیز، همچون گذشتگان، شکست‌های قبلی علیه اسراییل را تکرار، و تکمیل کردند، و اسراییل ضربات بزرگی را به آنان که در این مسیر در حال نبرد بودند، وارد نمود.

اینگونه بود که اتحاد اعراب در جنگ‌های قبلی، اینجا به اتحاد برای شکست ایران تبدیل شد، چرا که سردمداری ایران در این نبرد را، نه ترک‌های وارث عثمانی پذیرفتند، و تن دادند، و نه اعراب وارث مهاجمانی که در سده هفتم، تمام منطقه روم شرقی را عربیزه و عرب زبان کردند، که باید در این نبرد آخر، غیرت عربی و ترکی می‌داشتند، و آنرا از خود به خرج داده، و نشان می‌دادند، و در این نبرد به کمک ایران و محور مقاومت می‌آمدند، و یا حداقل جانب بی طرفی را می‌گرفتند، این نکردند، و به عکس هر چه در توان داشتند، و جا داشته، و می‌شد را، علیه آن، در کنار اسراییل به انجام رساندند، و این چنین بود که هم اعراب مبارز قبلی، و هم ترک‌ها، راه خیانت به این نبرد را در پیش گرفته، در کنار اسراییل و امریکا، در به گِل نشاندن این کشتی مبارزه، نقش اساسی ایفا کردند، تا مبارزه‌ایی‌ که در خارج از جبهه عربی و ترکیِ به صلح نشسته با اسراییل، پی گرفته می‌شد، و به موفقیت‌هایی هم دست یافته بود نیز، مثل نبرد سابق آنان، ناکام، ابتر و شکست خورده ببینند.

 در این میان ترکیه نیز که خود را داعیه‌دار ارث امپراتوری عثمانی می‌داند، در یک اقدام کثیف و خیانتبار، با کمک قطر و عربستان، کمر محور مقاومت را، با حمله به دمشق، و تسخیر قسمتی از سوریه به دست افراط گرایان تکفیری و یا داعش مسلکان (جبهه النصره و...) شکستند و جبهه یکپارچه آنان که از ایران تا فلسطین ادامه داشت را، دوپاره کردند، و این چنین بود که دومینوی شکست در محور مقاومت آغاز شد، تا زین پس، مبارزه با اسراییل به سردمداری ترکیه پی گرفته شود، که برای بازیابی امپراتوری عثمانی جدید، به این برگ نیاز داشت، تا اینبار به جای گسترش به سمت کشورهای عربی خاورمیانه و شمال افریقا، در اثر این خیانت کثیف، شاید شانس حمایت امریکا و اسراییل را در پیشروی به سمت قفقاز و آسیای میانه را دریافت دارد.

از این رو پس از قربانی شدن دو تمدن دیرپا و ریشه‌دار مصر و ایران به پای فلسطین، شاید در اثر اشتباه محاسباتی، نفر بعدی کشور کنونی ترکیه باشد، که زورآزمایی خود را خواهد داشت، که اگر موفق شود، پیروزی بزرگی را بر پایه زبان و فرهنگ ترکی بدست خواهد آورد، و اگر موفق نشود، همین محدوده ترکیه فعلی را نیز خواهد باخت، چرا که ترکیه پتانسیل از هم پاشیده شدن دوباره را دارد، و به واقع ترکیه خود یک ماهیت ناپایدار و بی پایه است که بخش بزرگی از آن، به اقوامِ ستم دیده کُرد ایرانی الاصل تعلق دارد، که در اثر تقسیم بندی‌های استعماری قرن بیستم به این کشور الحاق شده‌اند، و یا در اثر شکست‌ امپراتوری شیعه مسلک صفوی، به زور به زیر سیطره عثمانی رفتند،

حضور ترک‌ها در آناتولی به واسطه حمایت سیاسی خلفای عباسی، حمله مغول و... شکل گرفت، و حاکمیت آنان را بر بخشی از سرزمین روم شرقی میسر کرد، نسل کُشی که آنان از ارامنه کردند، و پاکسازی آسیای صغیر از علویان، ارمنی‌ها، کردها و... که دیگر مدعیان سرزمین ترکیه فعلی‌اند، فرمانروایی و استیلای ترک‌ها بر آناتولی را زیر سوال برده و... از این رو سابقه حضور آنان در آن سرزمین، بی‌پایه، ناچیز، عارضی، و اصالتی نداشته و ناشی از بازی قدرتمندان بوده است، و با بازی قدرتمندان نیز، ممکن است برداشتنی و رفتنی باشد.

اما در این میان ایرانی که یک بار به واسطه گسترش اسلام، در سده هفتم میلادی، تمام موجودیت خود را باخت، بار دیگر در انتهای سده بیست و ربع اول سده بیست یکم میلادی نیز، تمام آنچه را داشت و دارد، حتی موجودیت خود را، برای پیگیری اهداف ایدئولوژیک انقلاب اسلامی، به نوعی نابخردانه و بدون نظر داشت به میراث تمدنی خود، به قمار موضوع فلسطین برد و...، پرونده‌ایی که هنوز بسته نشده است، و باید دید پیروزمندان میدان نبرد کنونی، چقدر برایش بها، در نظر گرفته، که باید ایران و ایرانیان بپردازند.

بهای نبردی که با کشورگشایی اعرابِ مسلمان در شرق مدیترانه، به توسط خلفای اولیه اسلامی همچون ابوبکر، عمر و عثمان علیه رومیان آغار، و عُمال آنان همچون معاویه بن ابوسفیان، ابو عبیده جراح و... در سده هفتم میلادی پی گرفتند، و تا کنون کشاکش سیطره بر شامات (فلسطین، اردن، سوریه و...)، بین اعراب مسلمان، و مسیحیان و یهودیان رومی، ادامه یافته است، و روم غربی (غرب)، بعد از غلبه بر آغازگران حمله 7 اکتبر 2023، امروز باز دست برترِ سرنوشت‌سازی، بر سرنوشتِ سرزمین‌ها و مردم ساکن بر سرزمین روم شرقی وارد میدان شده، و باید دید، تصمیمات آنان به کجا خواهد انجامید.

شاهرود - چهار شنبه 12 شهریور 1404 برابر با  3 سپتامبر 2025

 

پیکره ایی از فرمانروای نیزه به دست ایرانی

بازمانده از دوره باستان ایران

صفحه1 از4

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

درود خداویران گذارد خاک این فرمانروایان را.......... انشاالله انشاالله انشاالله .......................
- یک نظر اضافه کرد در ایران چگونه و توسط چه کسانی بس...
️ «وقتی لجاجت هزینه‌ساز میشود؛ فرصت مذاکره با ترامپ برای همیشه از دست رفت» «دیگر مذاکرات با ایران پ...