ایرانیان همواره برای حفظ ایران و هویت خویش در تلاش بودند
  •  

08 فروردين 1400
Author :  
گاهی گوش هایت از شنیدن بعضی گزاره ه ها آتش می گیرد

تلاش ایرانیان برای ماندگاری در نقشه تاریخ ملل جهان، همواره در جریان بوده، به طوری که در هر دوره ایی اگر بیگانه ایی [1] وارد ایران شد، شاهد و گواهی بر روند شدن ها شد، که آنرا یا گزارش کرد، و یا در روند آن تاثیر گذاری نمود، [2] روندی که در زیر پوست جامعه ایران همواره کم و بیش جاری بوده است، که اگر سه دوره اخیر در تاریخ ایران، یعنی قاجاریه، پهلوی و ج.ا.ایران را در نظر بگیریم، چه در دوره قاجار که جنبش تاریخی و پیشرو مشروطه رخ داد، که تحمیل قانون به حاکم جامعه، و تحدید قدرت او، و انتقال آن به مردم بود، و چه در دوره پهلوی که دو خیزش بزرگ نهضت ملی شدن صنعت نفت، و خیزش سراسری و بزرگ انقلاب 57 رخ داد که این دو نیز سخن از تکمیل روند مشروطیت و نگاهی بزرگ به استقلال ایران، نفی استبداد داخلی و سلطه خارجی را در صدر اهداف خود داشت، این روند در 42 ساله حاکمیت ج.ا.ایران نیز هرگز پایان نیافت، و تحرک و خیزش ادامه دارد، جنبش بزرگ اصلاح طلبی، که حماسه های حضور مردمی آن، نمونه ایی از این تلاطم برای رسیدن هاست.

 این است که باید گفت جامعه نخبه و عوام ایران بعنوان دو بال قدرتمند، و مکمل یکدیگر، در روند تاریخ معاصر و باستان همراه هم بوده اند، نهضت مزدک و مانی در دوره باستان نیز سابقه تاریخی عدم سازش ایرانیان، با تحمیل می باشد، که چنین نخبگانی توانستند، بروز تاریخی داشته باشند. این است که گرچه ایرانیان گاهی در اوج، موفقیت های شان بسیار و پرشمار، گاهی نیز به ذلت افتادند، و شکست هاشان دلخراش بوده است، اما آنچه مسلم است، تاکنون تسلیم نابودی نشده اند، و امید است که نشوند. باید به دیده انصاف به ایرانیانی نگریست که همواره پویایی و تحرک داشته، و در نبرد با نیستی و نابودی، پیشروتر از ملت های اطراف خود بودند، و تدبیرهای مختلفی را به کار برده اند، تا بقای خود را در این هجوم های متعدد و بنیان کن، تضمین نمایند، در این مسیر هم، بسیاری از داشته های خود را از دست داده اند، این کاملا درست است، اما بسیاری را نیز حفظ کرده اند، و هرگز نمی توان گفت که تسلیم کامل نابودی شدند، هجوم های مکرر به آنان، خلق و خوی شان را به سمت مثبت و منفی تغییر داد، و صفات خوب و بدی را سنگر حفظ خود کردند، تا بمانند، لذا نبردشان برای ماندن، خالی از ضعف و نقص هم نبوده است.

متن شما (جناب کورش کلهر)، بر مبنای تقابل نخبگان و مردم ایران نگاشته شده است، و ضعف را در تحرک و تصمیم مردم ایران دیده اید، اما این ضعف در بسیاری از موارد ناشی از حرکت نادرست نخبگان نیز بوده است که پتانسیل این مردم را به هدر دادند، نمونه بارز آن جناب امیرکبیر است که معلم ناصر الدین شاه قاجار بود و در مقام معلمی نتوانست شاگرد خود را کنترل و هدایت کند، و خود طعمه عدم زمان شناسی و تندروی خود گردید (به قول استاد محسن رنانی)، گرچه در مقابل عظمت ایشان سر تعظیم باید فرود آورد. ضعف نگاشته تحلیلی شما، ورای حرف های شعاری و منطقی که در آن می توان دید، در این است که پیروزی ها را از آن نخبگان دانسته، و مسبب شکست ها را مردم ایران تلقی کرده اید، حال آنکه هیچ نخبه ایی به تنهایی نتوانسته است دیوارهای ترقی را بالا رفته و از مردم خود کمک و همراهی موثری دریافت نداشته باشد، این مردم ایران بودند که شرایط حرکت نخبگان را ایجاد کردند، و نخبگان هم البته موج سواران خوبی بودند تا این پتانسیل بالقوه را به بالفعل تبدیل کنند.

اما در پاسخ به سوال شما که : "کجــای این مــلت افتخــار دارد؟! "باید گفت، گذشته از سرزمین وسیعی که همواره نیروی نگهدارنده آن تک تک سربازانی و سرداران ایرانی بودند که آن را فتح، نگهداری و اداره کردند، در دوره شکست ها هم این مردم ایران بودند که از تدبیر، هنر، علم، سیاست خود سود جستند و در پیشبرد تفکر، علم و اخلاق بشر موثر شدند، آنها که شما از آنان به عنوان عمله ظلم نام بردید، همچون خواجه نظام الملک، خاندان برمکی و...، جنبش های علمی و فرهنگ، سیاسی را رقم زدند که امپراتوری های خشن امویان را به عباسیان واجد تمدن تبدیل کردند، و ریشه های آنان را جویده تا هلاکو بتواند آنرا از بنیان بکند، یا مغولان را به خان نشین های واجد تمدن و تفکر تبدیل کرده تا علم، هنر و سازندگی را در ایران توسعه دهند، لذاست که معماری و هنر دوره سلجوقیان، خانان مغول و... هنوز که هنوز است در گوشه و کنار ایران می درخشد، از این عظمت شما در مغولستان و حجاز چیزی نمی بینید.

افتخار ایرانی در این است که تسامح و تساهل او، وحشی ترین مهاجمان را بعد از شکست نخبگان نظامی و سیاسی خود در مقابل آنان، به اهالی فرهنگ و سازندگی تبدیل می کردند، ادبیات ایران در همین دوران شکست، اوج خود را نشان داده، و فردوسی، سعدی، رودکی و... ظهور می کنند، و در همین دوره های شکست هاست که اوج می گیرند، و دانشگاه های باستانی ایران، در نیشابور، بغداد و... به اسم نظامیه توسط ایرانیان شکل جدی و حضور علمی به خود می گیرند، تا عطار، حسن صباح و... از دل آن بیرون آمده و جنبش ایرانیان را اعتلا و بروزی دیگر دهند.

افتخار ایرانیان فقط در کشورگشایی ها نیست، در زندگی، تعامل، تساهل و تسامح، و مهمتر از همه هنر زیستن است، حتی زیر یوغ جانوران درنده ایی که شما هم به بخشی از آنان در نوشته خود اشاره کرده اید. هنر زیستن، هنر کسانی است که ریشه و بنیه تمدنی دارند، و ایرانیان آنقدر ریشه داشته اند که به رغم شکست ها، خیانت ها و... ماندند و زبان و ادب و حکمت خود را حفظ کردند. درست است که بسیاری را نیز از دست داده اند و در دوره هایی ناامیدی را در ادبیات خود بروز دادند، اما گفتن از ناامیدی ها به معنی ماندن در ناامیدی نبود، بلکه به معنی ذکر مصیبتی بود، تا بدانند که در چه وضعی اند، و باید از آن عبور کرد، تا به خود آگاهی دهند که در چنین شرایطی هستند، تا خلسه های این شرایط ناگوار آنان را به خواب نابودی فرو نبرد. همچنانکه مللی مثل ساحل نشینان جنوبی و شرقی مدیترانه بدان خلسه های مرگ و نابودی، مبتلا شدند، و با این که در تمدن و تاریخ از ایرانیان کم نداشتند، اما اکنون به کنفدراسیون کشورهای عربی تبدیل شده اند، و مردمان مصر و فینیقی ها، حتی زبان و ادب خود را نیز در این هجوم ها باختند.

این افتخار ایرانی است، که به رغم از دست دادن های بیشمار، داشته هایی هم بعد از این شکست ها حفظ کرده است، البته شما ظاهرا تاریخ می دانید و نمی توانم با شما در تک تک موارد طرح شده به جدل برخیزم، که برخی را درست می دانم، و برخی را ناشی از ناامیدی ها و باختن خود، لذا باید گفت شما هم همچون ایرانیان در طول تاریخ نباید خود را با چنین شکست های عظیمی باخته، از اصل، تمام فضایل و پیروزی های ملت خود را منکر شوید، که آنان در زیر بار بزرگترین شکست ها، از زیر خاکستر خصم، جوانه های بودن، زیستن و ادامه ایران را رویاندند و ماندند.

 این یادداشت دفاعیه ایی است کوچک، در پاسخ به جناب آقای کوروش کلهر، که در تاریخ یکشنبه 8 فروردین 1400 برابر با 28 مارچ 2021 نگاشتم، وقتی متن ایشان را دریافت داشتم، تاسف برای خود، و غم برای ایران و ایرانیان در دلم موج زد، که چنین مظلومند، لذا سعی کردم بر آن، چند خطی به لحاظ درد دل بنویسم، که البته پاسخ علمی را باید دانشجویان علوم تاریخ، اجتماع و سیاست بنویسند، اگر دانشگاه های ما زنده و بالنده باشد، این وظیفه آنان است، که پاسخ چالش های جوشیده از دل و مغز این و آن را داده، قسمت های درست را یافته و آسیب شناسی کنند، قسمت های نادرست را نیز پاسخ دهند. متن [3] این دوست و هموطن مهاجر ما نشان می دهد او نیز دغدغه ایران دارد.

 

[1] - از این جهت گزارش سیاحان و... خارجی را مثال زدم که بیگانگان روند ها را از کسانی که در آن غرق هستند بیشتر می بینند، و طبق حکمت ایرانی که می گوید خوشتر آن باشد که حسن دلبران، آید در حدیث دیگران

[2] - آنچه آقای کلهر از نقش انگلستان در انقلاب مشروطه یاد کرده است، که موج سواری بود بر حرکت مردم، نه خلق مشروطیت توسط بیگانگان

[3] - نوشته زیر، نیشتری است بر دمل یکـهزار و پانصد ساله انحطاط فرهنگ ایران و ایرانی.

هشداری است به معدود قهرمانانی که روزی برای کشورشان قد علم خواهند کرد که با آگاهی و پند از تاریخ، قدم به میدان کارزار بگذارند. و...در صورتیکه هدفشان تنها نجات کشور، بدون دارا بودن مرهمی کارساز برای زیر و زبر کردن این فرهنگ منحط نباشد. باید گفت و نوشت که:

 باش تا صبح دولتت بدمد.

 "نوشتهٔ ناشناسی، کمی آشنا با تاریخ"

 من یک ایرانیم که در ایران و آمریکا تحصیل کردم و فعلاً در ایالت فلوریدای آمریکا زندگی‌ میکنم. خيلی دلم میخواست چند جمله در این روز های سخت برای دل گرمی و تمجيـد از ايــران و ايــرانی بنویسم ولی دروغ چرا؟ کجــای این مــلت افتخــار دارد؟!  

يک مشت دزد ، کلاّش، متظاهر، خائــن، فرصت طلب، تنبلــلِ حق ناشناس و پُشـت هم انداز، در يک منطقـه از این دنيـا بنــام ايــران جمع شده اند و دلشان خوش است که نزدیک به هزار و پانصد سال پیش، آدم بوده اند.  

بی تردید، این سـرزميــــن هیچگاه موجـوداتی با صفـات بالا را کم نداشته است. به این دلیل که:

 اُمتـّـی ( اُمت يعنی گله شتر) که آريوبرزن اش را يک ایرانی خائن  لو میدهد.

 امتی که بابک خرمدین اش را افشین که آ نهم يک ایرانی است تحويـل خلیفه ميدهد.

 امتی که کریم خان زند ش چند سالی بیشتر دوام نمی آورد ولی قاجاریه اش تمام نشدنی است.

 امتی که امیر کبيرش را میکشند و جايش يک دلقک میگذارند و آب از آب تکان نمیخورد.

 امتی که رضاشاهش از بی كفايتی حاكمان قاجار، با قدرت و لیاقت خود و کمک يارانش سر كار مي آيد و پس از مدتی که خارجی ها او را تبعيــد ميکنند، مردم همه جشـن ميگيــــرند.

  امتـی که محمد رضاشاه را میدهد و خمینی را میگیرد.

 امتی كه 99 درصدش به جمهوری اسلامی رأی میدهد بدون اينكه بداند چه معجونی است.

 امتـی کـه چهل و یک سال است روی سرش میزنند.

 و بالاتر از همه،

 امتی که در سال 57 با جمعیت پنج مليونی به استقبال امامش ميرود و بعد از ده سال، این امام ارمغانی جز فساد، گرانی، تورم، جنگ، نکبت و مرگ برای ايشان نمی آورد، اینبار با جمعيت ده مليونی به تشييع جنازه اش ميرود!

 آیا، آنچه که واقعاً به آن معتقدید، این نهایتِ بلاهت نيست؟

 اين امت، اُمّتی كه ادّعا داریم هنر نزد او است و بس،

سروریِ تازيان را به درازای 508 سال تحمل کرد؟

طی اين سالها، اعراب اموال ایرانیان را به غنیمت گرفت، زنان آنان را کنیز و مردان آنان را غلام کرد. ایرانیان موالی شدند. با اين عنوان، ایرانیان را تحقیر کردند. حقِ داشتنِ مقامهای کشوری و نظامی را از او گرفتند. عربها با موالی راه نمی رفتنـد و به آنان اجازه نمی دادند که بر جنازهٔ اعراب نماز بگزارد. موالی حق ازدواج با عرب را نداشت. موالی باید پیاده به جنگ میرفت و از غنائم هم سهمی به او داده نمیشد. موالی به نام پیشین خود خوانده نمیشد.

او باید به نام کسی که او را اسیر کرده، يا در بازار برده فروشان خریده بود، يا به نام يک عرب خوانده میشد. این ایرانیان خوش غیرت ۵۰٨ سال اين حقارت را به جان خریدند  و غير از حدود ده مورد جدی، مقاومتی  از آنان ديده نشـد. اين بحساب من میشود يک مقاومت در هر ۵۰ سال!!! فکر نکنید که بعد از ۵۰٨ سال ایرانیان بیدار شدند و قیام کردند و حکومت خلیفه را بر انداختند. خير، بايد يک مغول بنام هلاکو مي آمد و به حکومت عباسیان پایان میداد. بعد از ۵۰٨ سال نوکری عرب، حالا نوبت نوکری مغولان به مدت ۳۰۰ سال شده بود. اگر متوسط مقاومت در مقابل اعراب ۵۰ سال بود، در مقابل مغولان، در یکصد سال اول هیچگونه مقاومتی نشان داده نشد. قیام سربداران در خراسان بیش از یکصد سال پس از حمله مغول روی داد. پس از ۳۰۰ سال، آقایان صفوی تشریف آوردند و مذهبِ من در آوردیِ خودشان(تشیّع) را که خود از عباسیان و مغولان مخرّب تـر بود، به ارمغان آوردند.

اين ملت با غيرت!!! هيچـوقت نتوانسته است کار مثبتی برای مملکت اش انجام بدهد. بيخودی پُزِ تاریخِ پُر فتوحِ دو هزار و پانصد ساله و تمدنِ هفت هزار ساله را هم به رُخ هم نكشيم. جوابتان در كتاب "سازگاریِ ايرانی" به قلم مهندس مهدی بازرگان است. وقتی بنا باشد ملتی به طور جدی با دشمن روبرو نشود و تا آخرین لحظه نجنگد، یا بعد از مغلوب شدن، سر سختی و مقاومت نکند، بلکه تسلیم اسکندر شود و آداب يوناني را بپذیرد، اعراب كه بیایند، در زبان عربی کاسه گرمتر از آش شده، صرف و نحو بخواند و كمر به خدمتِ خلفای عبّاسی بسته و دستگاهشان را به جلال و جبروت ساسانی برساند و در مدحِ سلاطین تُرك همچون سلطان محمود غزنوی آبدارترين قصاید را بسراید و غلام حلقه بگوش چنگیز و تیمور شود و خدمتگزار و وزیرِ فرزندانش گردد. يعنی هر بار برنگِ حاکمِ جدید در آمده، به هر كس و ناکس تعظیم و خدمت كند. دلیل ندارد كه نقش و نام چنین مردمی اصولا از صفحه روزگار برداشته شود؟ می پرسید چرا؟ چون به جوجه نذری در سوگواری و سرور احتیاج است. علاوه بر اين،  ايراني كه امروز می بينيد، وجودش را مدیون بُلشويك هاست. می پرسید چرا؟  در سال ۱۹۰۷ ، انگلیس و روسیه تزاری با هم توافق كردند كه ایران را بين خود تقسیم كنند و حتی انگیسی ها از جنوب وارد شده بودند، ایران شانس آورد در آن موقع انقلاب ۱۹۱۷ پیش آمد و برنامهٔ اشغال ایران معلّق ماند. حسن نراقی در كتابی بسیار روشنگر بنام: "چرا در مانده ايم، جامعه شناسي خودمانی" میگوید:  "اگر به سراسر اين تاریخ نگاه كنيد، با اغماض هايی جزئی، سراسر آن يک طیف یك نواخت و تکراری و سینوسی است".

 قبیله اي دچار ظلم و ستم و رکود، و پس از آن  دچار رخوت، بی تفاوتی و نومیدی میشود. ناگهان  يک قوم، يک سرکرده، يک جریان، يک همسایه، فرصت را مغتنم میشمارد. در دستش شمشیر (امروزه تفنگ) و در كامش زبان چرب و وعده هاي فریبنده بنام... فقیه که در كلّه اش جز به غارت و تاراج به هیچ چیز ديگري نمي اندیشد. يعنی برای فتح فقط  به زور بازو نياز است و ويراني و آتش زدن، فاتح میشود. قبلی ها را يا ميكُشد، يا فراری میدهد و جایشان می نشيند، و از درون این قبیله يک عده كه نه شهامت کشته شدن را داشتند و نه قدرت و يا شانس فرار، به سرعت تغيير شکل مي دهند، با فاتح به صورت کاسه داغ تر از آش همداستاني ميكنند و میشوند دست راستش!

يحیی برمكي در خدمت هارون الرشید قرار ميگيرد. خواجه نظام الملك میشود همه كاره سلطان ملکشاه سلجوقی. خواجه نصیرالدین طوسی میشود دست راست خان مغول. میرزا ابراهیم کلانتر با هزار دوز و كلك، حکومت را از زنديه می گیرد و میدهد بدست قاجاريّه. اما: چون تدبیر نيست (و اگر هست اختصاصاً در جهت منافع شخصی به كار ميرود)، برنامه ريزي نيست، مديريّت پایدار نيست، درایت نيست، خيلي زود شمارش معکوس شروع میشود.

 سراسر تاریخ گذشته مان را نگاه كنيد. گرفتن به همت يک مرد نظامی انجام می شود. چون برای گرفتن فقط زور لازم است و آتش زدن و زبان از حلق درآوردن. اما وقتی اوضاع آرام شد، می بينيد كه حتی نادر شاه كه برای ايرانیِ سرافکندهٔ بعد از صوفيه، اين چنین اعتباری را فراهم آورده، قادر به ادامهٔ كار نيست،

چون تمرین سازندگی نکرده، آمادگی و سواد لازم را برای كار ندارد. بنابر اين همان رويهٔ نظامی را آنقدر ادامه میدهد كه مردم برای تامین مالیات، مجبور می شوند دختران خود را به ترکمن ها بفروشند و وقتی دیگر به جان آمدند، باز شروع میشود، روز از نو و روزی از نو...  مي بينيد كه افتخار صادرات ناموس به دوبي و پاکستان چیز تازه ای نيست و قبلاً هم مفتخر به این بی شرفی بوده ايم. اينکه از قدیم مان، در اخيرِمان چه داریم؟   انقلاب مشروطيّت؟  اگر فکر ميکنيد انقلاب مشروطيّت کار اين خوش غيرتان بوده، اشتباه می کنید. اگر سفارت انگلیس نبود و مشروطيّت به نفعش نبود، انقلاب مشروطيّت هم اتفاق نمي افتاد. رجوع كنيد به دیگ هاي پلو و خورشت در باغ سفارت انگلیس توسط مشروطه طلبان. لطفاً در ارائهٔ افتخارات اخيرترِمان زیاد جلو نيائيد كه: "بوی گندش دل و جان تافته است". امتـی که هر بار پهلــوانی زائيــد که بی تردید، درگذشته و حال  حیات داشته و دارند، اما در عوض، صد ها خائن پس انداخت که آن پهلوان را بکشنـد. در مورد شان چه میتوان نوشت؟

 روزی که روزنامه های تهران بزرگ نوشتند "شـــاه رفت" آنهم تنها شاهی كه در طول شاهنشاهی ٢٥٠٠ ساله، تنها شاهی بود كه تحصیلات و درک درستی داشت و ایرانی ویرانه را آباد کرده بود. من در خیابان پهلوی سه راه یوسف آبــاد شاهد بودم که چه جشنی بــود و چه شيرينـی خورانی،  و ما تحصیل كرده ها که با پول ملت از دانشگاهای همان شاه به اصطلاح خائن، فارغ التحصیل شده بودیم، او را بیرون كردیم و بجايش یک ملّای مکتب رفته و دانشگاه ندیده كه در ماه ديده بوديمش آوردیم و چند روز بعد هم تخت سلطنت را  دو دستی به دستان آغشته بخونش تقدیم کردیم.  و انگاه هم که هوا پـس شــد، به آمريکــا و چهار گوشه دنیا آمدیم .

 رفقا، من و امثــال من ايران را به اندازه کافی آباد کرده بوديــم و حالا نوبـت آباد کـردن دنیا بـــود ! این نوشته حدود هفده و یا هجده سال پیش منتشر، و حال آن را بروز کرده ام.

کوروش کلهر - ژوئن ۲۰۲۰

41 سال تمام شاه را فردی مزدور و ضد وطن بنامی و بعد زمانی که ویروس کرونا آمد بیمارستانهای ساخت اوست که به داد ملت میرسد چون طبق گفته خود وزیر بهداشت در شهر تهران بعد از انقلاب فقط یک بیمارستان دولتی ساخته شده، در حالی که هزاران امامزاده ساخت 41 سال گذشته همگی با متولی هایشان با هم  به اندازه یک صابون گلنار هم به کاهش این مشکل کمک که نکردند که هیچ، اتفاقا همانها مشکل را اشاعه دادند.

41 سال تمام خرج کشورهای شیعه کردیم، وقتی به مشکل افتادیم هیچکدام به ما کمکی که نکردند هیچ تازه محصولات پزشکیمان را هم بلعیدند و در انتها امارات سنی مذهب بیشترین کمک را به ما کرد. شاید داشت زحمات محمد رضا شاه  را جبران میکرد آخر بیمارستان ایرانی دوبی که حتی هنوز زمینش به نام شهبانو هست، اولین بیمارستان مجهز دوبی بود و هنوز شلوغترین بیمارستان امارات و شاه این بیمارستان مجهز را به امارات هدیه یاد و امارات همچنان خود را مدیون ایران میداند!

41 سال تمام همه کشورهای عربی دشمنمان بودند به غیر از عمان! عمان بود که میانجیگری با آمریکا و غرب میکرد که جنگ نشود و تحریمها برداشته شوند؟ چرا؟ چون شاه در نبرد ظفار به عمان کمک کرد تا شورشی های تندرو را سرکوب کنند و در نتیجه عمان تبدیل به امن ترین کشور خاور میانه شد و هنوز در حال پس دادن این لطف شاه به ملت ایران است.

41 سال تمام آمریکا و غرب را ابلهانه پیف پیف کردیم، الان ملتمسانه به جای دعا و نماز، چشممان به دستان پرتوان دانشمندان کشورهای غربیست که برای ما راه حل را پیدا کنند.

41 سال احمقانه مرگ بر آمریکا بگویی و از دیوار سفارت بالا بروی و پهلوی را خائن بنامی؟!

 وقتی به ذلت افتادی، دست به دامان پیمان مودت سال ۱۳۳۴شوی

اگر خجالت می‌کشید تعارف نکنید

ما جای شما جام زهر بنوشیم؟

در سال ۱۳۳۴شاهنشاه قراردادی با آمریکا منعقد نمود بنام "قرارداد مودت"

طبق این قرارداد آمریکا نمی‌تواند بر علیه نیازهای اصلی ملت ایران اقدام کند

اکنون پس از ۶۴سال ایران با استفاده از آن قرارداد آمریکا را محکوم و رأی دادگاه لاهه به نفع ایران صادر گردید

محمدرضاشاه از اعماق تاریخ معاصر به فریادمان رسید.

ساده‌ترین برداشت درباره رای دیوان لاهه این است که پیمان مودت 1953 با آمریکا بسیار معتبر تر و آبرومندانه تر از توافق برجام است...

چرا که طبق برجام نمی‌شد از آمریکا شکایت کرد! و طبق پیمان مودت شکایت کردیم و رای گرفتیم

شاه بیش از نیم قرن پیش پیمان‌نامه‌ای امضا کرد که خاصیتش حتی در سیاه‌ترین دوره رابطه ایران و آمریکا، پا برجا مانده

همان‌هایی که شاه را " نوکر آمریکا " می‌خواندند دست به دامن یکی از میراث او شدند...

بیایید تاریخ ایران را بخوانیم

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.