مصطفی مصطفوی
بی پیر، چون میر مرو
گفتم که ازاین خانه به شبگیر مرو تا دیده ز دیدن نشود سیر مرو
هرجاکه روی برو، ولی "میر" مرو جایی است خطر خیز و تو بی پیر مرو [1]
شبگیر مرا وعده ی آزادی و صبح است اینک تو مگو، تا که بر این خیز، تو بی پیر مرو
صد پیر گرفتم در این عمر، به صد میر شدم گفتند همه، راه نه این است، بدین خیز مرو
خیزی است سوی بخت بلند و شب کوتاه اینک که دلم خواست، مگو تو بی میر مرو
من میر نِیم، پیر نِیم، راهورم من زین شب اینک که شب است، مگو بر این پیر مرو
تیری به در آمد، ز آن چله سوزان سوزنده دل است، بر ره این پیر و این میر مرو
راهیست پر از محنت و، دردست خشونت بی پیر، و با پیر، بدین وادی تکفیر مرو
گفتست دلم، خیز تو بردار بلند بر درب یکی عابد و، صد شیخ بدین خیز مرو
خواهم که روم، بدین ره پر محنت رفتن بُوَدم راه، مگو تو بی پیر مرو
پیری است اگر نوا و نوری در رفتن ماییم همه شیر، نگو تو بی میر مرو
سیر است دلم، به دیدن این همه ظلم ما دیده ایم سیر، مگو تو بی پیر مرو
هر جا که روم بِه است زین ویرانه نی میرم و، نی شیرم و، نی "ره بی پیر مرو"
ماییم خطر، در ظفر آید زین، رهجو ره جوید و، راه گوید و دل، که بی پیر مرو
صبح است همان لحظه که ره جوید رهجو گوید که برو، ولی تو بی پیر مرو
سروده شده در شنبه 22 فروردین 1400 برابر با 10 آپریل 2021
[1] - این چهار بیت را استاد عزیزم جناب لطفی تالقانی برایم ارسال کردند، که در استقبال از این اشعارشان نوشتم
جناب عزت الله ضرغامی از جمله ی کسانی است که با بالارفتن از دیوار سفارت امریکا تخم لق و خسارت بار بالا رفتن از دیوار حریم دیپلماتیک کشورها در تهران را، در روزهای اولیه انقلاب کاشتند، و هنوز که هنوز است تاوان آن عمل غیر اخلاقی، غیر عرفی و غیر قانونی، را انقلاب، مردم و کشور ایران می پردازند؛ او امروز در تکمیل آن عمل انقلابی خود! برای کسب کرسی ریاست جمهوری اسلامی ایران، به شعار کمونیست ها و مارکسیست رجوع کرده، و سخن از "نان، مسکن، آزادی" می گوید، هر چند کار بالا رفتن از دیوار سفارت امریکا در آن بلبشوی اول انقلاب، سمت سوی فلش مظنونیت را، به سمت نفوذ ابرقدرت شرق، شوروی و اذنابش در کشور و در بین انقلابیون می برد، و مانند سنگ بزرگی به نظر می رسید، که دیوانه ایی در چاه اندازد، و صد که نه، بلکه هزار عاقل، هنوز که هنوز است، نتوانسته اند، آن را از چاه روابط خارجی ایران با جهان، خارج کنند، و روابط ایران با نصف بلوک جهان، در آن موقع، یعنی بلوک غرب را مختل کرد، که هنوز این اختلال عمیق ادامه دارد، و سرانجامی برایش دیده نمی شود، اما به حتم روزی به عذرخواهی ما از این عمل خواهد انجامید، هرچند بخواهیم برای سال ها مقاومت کنیم، اما سکوت روزی شکسته خواهد شد و در این پرونده به حتم محکوم و مجبور به عذرخواهی خواهیم شد.
آقایان رسم نامیمون و خسارت باری گذاشتند، که بالا رفتن از دیوار دیگران را تئوریزه، و سکه رایج گروه های مافیای سیاسی کشور کرد، تا بعدها هم دوستان دیگرشان از دیوار نمایندگی انگلستان در تهران، به راحتی بالا رفته، و میلیاردها خسارت مالی و معنوی به کشور تحمیل کنند، و کمترین مجازات هم شامل این متجاوزین به حریم پذیرفته شده قانونی و عرفی و بین المللی نشود، هنجارشکنی که بدینجا ختم نشد، و در سایه عدم برخورد با السابقون در این عمل خلاف، بزرگترین خسارت را دوستان دیگرشان با بالا رفتن از دیوارهای سفارت و نمایندگی سعودی در تهران و مشهد زدند، که روابط ایران را با همسایگانش دچار بحرانی شدید کرد و هنوز که هنوز است، ایران و عربستان بعد از سال ها نتوانسته اند، این چاله عمیق بین خود را پر کنند، و روابط ایران با همسایگان جنوبی، و در کل اعراب، بعد از این عملِ محکوم، بسیار بدتر از سابق شد، و این به اصطلاح دوستان نادان انقلابی! که البته باید آنان را دشمنان دانای مخالف شرایط آرام و نرمال در کشور دانست، باعث شد، امروز شرایط کشور به سمتی برود که، در سایه سیاست ایران هراسی، که در نتیجه فراهم نمودن چنین محمل های تبلیغاتی علیه ایران، اسراییل از این فرصت فراهم شده توسط دلواپسان، بهترین سود را برداشت کرده، و در نتیجه امروز، مهمترین رقیب منطقه ایی ایران، یعنی اسراییل، با ما همسایه دیوار به دیوار شده و در جنوب ایران مستقر گردد؛
به رغم این، جناب سردار ضرغامی، در اولین برخاستن از نیمکت، برای "گرم" کردن خود، جهت اعلام غیر رسمی کاندیداتوری اش، برای انتخابات ریاست جمهوری در خرداد 1400، می گوید "امروز من عاشق چهگوارا هستم" و شعار "نان، مسکن، آزای" سر می دهد، [1] شعاری که در اوج روزهای طلایی برخورداری این ملت از نعمت آزادی های سیاسی و حزبی، و از جمله آزادی بیان، در بعد از پیروزی انقلاب، توسط گروه های چپ کمونیستی - مارکسیستی، زیر پرچم سرخ داس و چکش، در عرصه آزاد کشور، سر داده می شد، و البته گروه هایی از دانشجویان مذهبی مزاج، همچون همین جناب آقای ضرغامی، در مقابلش در این سوی استادیوم رقابت سیاسی میمون و مبارک، و در سایه زیبای درخت آزادی، در آن موقع ها، پاسخش را این چنین در ضرب آهنگ شعاری خود می دادند که ، "آب، علف، طویله"
امروز بعد از گذشت بیش از چهل سال، همان ها که این شعار را با چنان ادبیات و سرانجامی برابر می دانستند، به این نتیجه رسیده اند که بگویند "امّا واقعاً امروز شعار نان، مسکن، آزادی- به تعبیری- شعار ما نیست؟ اصلاً مطالبات ما اینها نیست؟" اما اینکه انسان روزی به این نتیجه برسد که اشتباه کرده است، خوب است، چرخش باید داشت، این میمون مبارک است، اما نه برای سوار شدن بر موج نیاز مردم، و مردم فریبی؛ شما جناب ضرغامی! اگر چرخش می خواهید داشته باشید باید از فرهنگ بالا رفتن از دیوار سفارتخانه های خارجی که میهمان کشور و مردم ایران هستند، چرخش انقلابی داشته، و عذرخواهی کنید؛ باید از نحوه مدیریت خود بر صدا و سیما عذرخواهی کنید، که مهمترین، پرخرج ترین، وسیع ترین و... رسانه ملی را به تیول یک جناح خاص در آورده اید، اگر چنین کردید نشان از تغییر پابرجا و اساسی است، ورنه سیاست بازی ایی، بیش نیست. شما باید از عملکرد خود در "شورای عالی فضای مجازی" که به محدود کردن حق مردم در داشتن وسیله ارتباط اجتماعی مناسب، که از قضا، مردم ما به رغم میل خود، جهت انحصار شکنی رسانه ایی که شما در صدا و سیما و... به وجود آورده اید، بدان روی آورده اند، عذرخواهی داشته، و چرخش انقلابی کنید و...
و این که اهل رسانه و مسئولی چون شما، انقلابی گری را در هیکل جنبش های چپ دیده اید، جای تاسف است، انقلاب و انقلابی گری که منجر به زنجیر کردن به پای ملل محروم در سراسر جهان شده، و به نام کمونیسم، مارکسیسم، مائویسم و... زندان های بزرگ در حد یک کشور ایجاد کرده اند، و...، بد الگویی را برای انقلاب و انقلابی گری خود انتخاب کردید، انقلاب و انقلابی گری باید ملت ها را از استبداد، تحمیل، حاکمیت طبقاتی، خودمحوری حزبی و جناحی، حاکمیت پیشوا و... بر یک ملت برهاند، نه این که به انواع حاکمیت های جور بینجامد، آنچنان که در کره شمالی، کوبا، شوروی و.... دیده می شود، که ملل شان را از کاروان انسانیت، آزادی، اخلاق و... ده ها سال دور کردند، و تحت سیطره رژیم هایی امنیتی، اسارت بار، نظامی، مخوف، خون آشام و... به اسارت گرفتند.
آری سردار ضرغامی! جناب "چه گوارا" برای کسانی که در نبرد با استبداد داخلی معتقد به خیزش هایی از نوع مسلحانه اند، مناسب است، روشی که البته از دید رهبران انقلابی بزرگ و در اشل جهانی، و الگوهای وزین مبارزه ی گسترده، پیشرو و مردمی، مردود و محکوم است، رهبرانی که معتقد به نبرد و مبارزه ایی، آرام و خالی از خشونت و مملو از مشارکت مدنی اند، مثل مهاتما گاندی (رهبر انقلاب هند)، نلسون ماندلا (رهبر قیام ضد تبعیض نژادی در افریقای جنوبی) و البته امام خمینی، که روش های مسلحانه و خشونت بار "چه گوارایی" را مردود و فاسد می دانستند، و الگویی مناسب تشخیص نداده اند، "چه گوارا" برای کسانی که قصد برپایی استبداد مخوف طبقاتی و حزبی کمونیستی - مارکسیستی دارند، خوب و مناسب است، ولی برای حکمرانی که شما قصد گرم کردن خود برای آن را دارید، مناسب نیست، ایرانیان مردمی دمکراسی خواه، آزادی طلب و مخالف استبداد و حاکمیت حزبی و فردی اند، رژیم های برخواسته از روش "چه گوارایی ها" و... در امریکای لاتین، شبه جزیره کره، شرق اروپا، آسیای میانه، جنوب شرق آسیا و...، بعد از پیروزی جز جنایت، سرکوب، استبداد، خشونت، زورگویی و... در حق خلق خود، کارنامه ی مناسبی در بعد داخلی ندارند، و تنها وجهی که با شما ممکن است اشتراک داشته باشند، مبارزه با امریکاست، و رژیم هایی بنا نهاده اند که کَت و کلفت و مستحکم و مسلح در حاکمیت و حاکمان هستند، اما مردمی نحیف و زار، زیر یوغ استبداد مخوف ایدئولوژیک دارند، که قدرت و فرصت تکان خوردن و خلاصی را از مردم خود سلب کرده اند.
جناب سردار! خود را از مردم دنیا جدا کرده اید و دمخور چنین کشورهایی با چنین کارنامه ایی شده اید، تا امروز سلاح، حمایت، و حتی شعار از آنان به عاریت بگیرید؟!! بدا به حال ما، بدا به حال کشور، بدا به حال انقلاب، بدا به حال مردم، که بعد از سه انقلاب بزرگ و افتخار آفرین مشروطیت، نهضت ملی کردن صنعت نفت و انقلاب 57، امروز مردم ایران را به چنین مرحله ایی رسانده اید. صد افسوس!
[1] - قسمتی از سخنان جناب سردار سید عزت الله ضرغامی : "یک موقع نماد جریان چپ هست و میخواهد با ما درگیر شود و خب با او برخورد میکردیم و شعار نان، مسکن، آزادی را پاک میکردیم. امّا واقعاً امروز شعار نان، مسکن، آزادی- به تعبیری- شعار ما نیست؟ اصلاً مطالبات ما اینها نیست؟ مطالبات ما استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی نیست؟ ... پس این هم از شعارهای ما است؛ نان، مسکن، آزادی. «آقا این شعار چپیها بوده است»؛ خب باشد."
تاریخ معاصر ایران پر از حوادث تلخ و ناگواری است که ناشی از سمت و سو گیری های راهبران اصلی حاکم وقت ایران در دوره های مختلف آن، در روابط با قدرت های جهانیست، از رقابتی که رهبران قجری برای تکیه به دیگران جهت مقابله با تجاوز روسیه ایجاد کردند، که منجر به شکست خفت بار ما در مقابل روس ها، و از دست رفتن وسعت عظیمی از سرزمین های ایران، و امضای قرارداد ننگین ترکمنچای منجر شد، تا روی کار آمدن رضاخان پهلوی و تمایل او به آلمان ها، که به کودتای سفارتخانه های غربی در تهران علیه او، و هجوم نظامی خارجی ها از مرزهای شمال و جنوب، و در نتیجه تبعید ایشان به جزیره موریس و مرگ او در آنجا انتها یافت، و یا رفتن جانشین او به دامن غرب برای مقابله با نیروهای داخلی و محدود کنندگان قدرت شاه، در مجلس ملی ایران، که به کودتای ننگین 28 مرداد، و سرکوب نیروهای آزادیخواه و مترقی ایران، متکی به قوانین مشروطه ختم شد، و تلاش بعدی پهلوی دوم برای ایجاد تعادل، که ابتدا به جدایی بحرین از خاک ایران، و سپس به رها شدن و سقوط خود او در خلال خیزش سراسری مردم ایران در خلال انقلاب 57 منتهی گردید، همه و همه گویای نقش رهبران ایران در رویکرد آنان به دولت های قدرتمند خارجی است.
این روند در اینجا هم پایان نیافت و امریکا ستیزی انقلابیون، بعنوان یک وضعیت عارض شده بعد از پیروزی انقلاب نیز، که به تسخیر غیرقانونی و خسارتبار سفارت امریکا در تهران منجر گردید، و بدنبال آن، افتادن کشور به دام جنگ ویرانگر هشت ساله با همسایه غربی، که آغاز این جنگ را تسهیل، و جلو انداخت، و ادامه ستیزه گری ها، و تن ندادن به روند گفتگو و عادی سازی روابط، که به تحریم های کمرشکن منجر گردید، که هر روز بیش از پیش افزایش و ادامه یافت، و امروز این تحریم ها، به یک جنگ تمام عیار اقتصادی و جنایت علیه حقوق مردم ایران منجر گردیده است، که در خلال این روند مصیبتبار، کمر دولت و ملت ایران خم شد؛ این ها، همه و همه، ناشی از رویکردهای راهبران وقت جامعه ایران، در قبال روابط با قدرت های خارجی است.
و ایران همچنان در تلاطم برای یافتن استقرار بین نیروهای قدرتمند جهانی، تحت شعار نه شرقی، نه غربی، ادامه داد، و داستان ویرانی، بی ثباتی و توسعه نیافتگی ایران، و در نتیجه عقب افتادگی و عدم رشد اقتصادی اش، تمام ناشدنی به نظر می رسد، و در این روند، می رود تا شعارهای انقلاب نیز، یک به یک، معانی خود را از دست داده، و از جمله شعار "نه شرقی، نه غربی" با اتکای بیش از پیش به شرق، در مقابل غرب منتهی شده، و تنها بخش "نه غربی" آن بماند، و با ادامه این وضعیت، و در نتیجه افزایش فشار به مردم ایران، و ادامه خیزش های اعتراضی آنان، شعارهای دیگر انقلاب، یعنی آزادی نیز از بین رفته و بی اثر شوند.
امضای قرارداد 25 ساله همکاری های ایران و چین، در هفتم فروردین ماه 1400، فریاد بسیاری، که خود را از عمق آن قرارداد محرمانه باخبر می دانند، را به آسمان برده، و مرتب هشدار می دهند، تا حدی که بعضی آنرا قرارداد "ترکمنچین" لقب داده اند، تا قرابت آن را با قرارداد ننگین ترکمنچای، گوشزد نمایند، از سوی دیگر کسانی نیز در این سوی طیف، آن را تدبیر حکیمانه رهبری انقلاب، برای سرعت بخشیدن به افول امریکا ارزیابی می کنند.
گذشته از نگاه این دو طیف، بدین قرارداد محرمانه و طولانی مدت، باید اعتراف کرد که ماندن ایران در شرایط عدم تعادل در روابط با غرب و شرق، خسارات فراوانی را به دنباال داشته و خواهد داشت، و عدم عادی سازی شرایط، در روابط خارجی ایران با غرب، و به خصوص امریکا، می تواند به ادامه وضع موجود و نابودی بیشتر ایران منجر گردد؛ ایران باید به نقطه ایی برسد، که به مانند سفارتخانه های ایران، که در روسیه و چین فعالند، و بالعکس سفارت چین و روسیه که در تهران کار می کند، امریکا نیز در ایران سفارتخانه داشته، و ما هم سفارت خود را جهت پیگیری منافع خود در امریکا بازگشایی کنیم، تا روابط دو کشور در یک روند مستقیم و رسمی تنظیم و تحکیم شود، ورنه کماکان خسارات جبران ناپذیری بر منافع و امنیت ملی ایران وارد خواهد شد.
که از جمله، اگر مدعای مخالفین قرارداد 25 ساله ایران و چین درست باشد، همین شرایط ایران را بدین ورطه کشیده، که در دوره ضعف اقتصادی و بن بست در روابط بین الملل خود، و در اوج مبارزه با این شرایط، مجبور شد، دست به امضای قرارداد هایی این چنینی با چین و روسیه بزند، قراردادی طولانی، که در ارقام اقتصادی بسیار ناچیز است، چرا که در نهایت 450 میلیارد دلار به اقتصاد ایران تزریق خواهد کرد، که این رقم در برابر درآمد نفتی ایران، که فقط در دوره هشت ساله جناب محمود احمدی نژاد کسب کردید، که معادل 600 میلیارد دلار تخمین زده می شود، بسیار ناچیز است، و لذا قابل پیش بینی است که، همچنان که در بی ثباتی در روابط خارجی، این 600 میلیارد دلار در طول یک دوره ناچیز و کوتاه 8 ساله، گره ایی از کار ما باز نکرد، چطور 450 میلیارد دلار چینی که معلوم نیست کی و چگونه به اقتصاد ما، در یک دوره طولانی 25 ساله تزریق می شود، می تواند گره گشای مشکلات عدیده ایران گردد.
تن ایرانیان از بستن این قرارداد لرزید، چراکه، در زمانی این قرارداد نسبتا محرمانه، با چین بسته می شود که تاریخ روابط ایران با کمونیست های روسی (به خصوص)، مملو از خیانت و دست اندازی آنان به خاک ایران است، حال سوسیالیست های مائویست چقدر می توانند ما را در روند توسعه و نجات خود کمک کنند؟!. چنین کشورهایی با ایدئولوژی و ساختار فکری خاصی که دارند، بسیار بد عهد بوده، و طعمه های خود را در بدترین شرایط نگه داشته، و قربانی خود می کنند، نمونه آن کره شمالی و میانمار است که از توسعه نیافته ترین کشورهای منطقه خود هستند، گرچه حاکمیت این کشورها در سایه حمایت چینی ها و روس ها، وضع بسیار خوبی از لحاظ تسلط و استحکام استبدادی خود برخوردارند، اما در مقابل، مردم آن کشورها در شرایط باورنکردنی از ظلم و عدم برخورداری، تنها زنده اند و زندگی نمی کنند، و زندگی و دنیای آنان، در سایه خواست و منویات دل رهبران شان، مختل و نابود شده است، و اگر بمب اتم و چند موشک را از کره شمالی بگیریم، باقی آن یک مردم له شده زیر بار ظلم و بی عدالتی و بردگی خواهد ماند، و یا اگر نظامیان تحت حمایت چین، سلطه خود را از مردم میانمار بردارند، مردمی را خواهی یافت، که عقب افتادگی آنان در بین کشورهای اطراف شان بسیار بارز است. لذا در درازمدت ایران نیز در سایه مائویست های چینی و یا کمونیست های روسی، آینده بهتری از این دو کشور نخواهند داشت.
راه برون رفت ایران از این وضع عادی سازی روابط با جهان، در سایه مذاکره مستقیم با طرف های خارجی خود است، ایران باید به توازن روابط با شرق و غرب برسد، و هرگز نباید اجازه داد، صحنه کشورمان به میدان مبارزه بین امریکا - بلوک غرب و روسیه و چین تبدیل شود، که اگر در چنین دامی افتادیم، آنان ایران را عرصه جنگ نیابتی طولانی خود قرار داده، هم امریکایی ها و دیگر رقبا، انتقام خود را از ایرانیان خواهند گرفت، و هم شرق، آن را به غارتکده انحصاری خود تبدیل خواهد کرد، و بازی طولانی فرسودن ایران شروع خواهد شد، و ما هم گرچه ممکن است در خلال کمک روس ها و چینی ها، به حد قدرت نظامی کره شمالی در داشتن بمب های قوی دست یابیم، ولی توسعه ایران را باید به فراموشی سپرد، همانگونه که توسعه کره شمالی و میانمار در دعوای حفظ قدرت، بین انبر چین و امریکا، به یک آرزوی دست نا یافتنی تبدیل شده است.
تلاش ایرانیان برای ماندگاری در نقشه تاریخ ملل جهان، همواره در جریان بوده، به طوری که در هر دوره ایی اگر بیگانه ایی [1] وارد ایران شد، شاهد و گواهی بر روند شدن ها شد، که آنرا یا گزارش کرد، و یا در روند آن تاثیر گذاری نمود، [2] روندی که در زیر پوست جامعه ایران همواره کم و بیش جاری بوده است، که اگر سه دوره اخیر در تاریخ ایران، یعنی قاجاریه، پهلوی و ج.ا.ایران را در نظر بگیریم، چه در دوره قاجار که جنبش تاریخی و پیشرو مشروطه رخ داد، که تحمیل قانون به حاکم جامعه، و تحدید قدرت او، و انتقال آن به مردم بود، و چه در دوره پهلوی که دو خیزش بزرگ نهضت ملی شدن صنعت نفت، و خیزش سراسری و بزرگ انقلاب 57 رخ داد که این دو نیز سخن از تکمیل روند مشروطیت و نگاهی بزرگ به استقلال ایران، نفی استبداد داخلی و سلطه خارجی را در صدر اهداف خود داشت، این روند در 42 ساله حاکمیت ج.ا.ایران نیز هرگز پایان نیافت، و تحرک و خیزش ادامه دارد، جنبش بزرگ اصلاح طلبی، که حماسه های حضور مردمی آن، نمونه ایی از این تلاطم برای رسیدن هاست.
این است که باید گفت جامعه نخبه و عوام ایران بعنوان دو بال قدرتمند، و مکمل یکدیگر، در روند تاریخ معاصر و باستان همراه هم بوده اند، نهضت مزدک و مانی در دوره باستان نیز سابقه تاریخی عدم سازش ایرانیان، با تحمیل می باشد، که چنین نخبگانی توانستند، بروز تاریخی داشته باشند. این است که گرچه ایرانیان گاهی در اوج، موفقیت های شان بسیار و پرشمار، گاهی نیز به ذلت افتادند، و شکست هاشان دلخراش بوده است، اما آنچه مسلم است، تاکنون تسلیم نابودی نشده اند، و امید است که نشوند. باید به دیده انصاف به ایرانیانی نگریست که همواره پویایی و تحرک داشته، و در نبرد با نیستی و نابودی، پیشروتر از ملت های اطراف خود بودند، و تدبیرهای مختلفی را به کار برده اند، تا بقای خود را در این هجوم های متعدد و بنیان کن، تضمین نمایند، در این مسیر هم، بسیاری از داشته های خود را از دست داده اند، این کاملا درست است، اما بسیاری را نیز حفظ کرده اند، و هرگز نمی توان گفت که تسلیم کامل نابودی شدند، هجوم های مکرر به آنان، خلق و خوی شان را به سمت مثبت و منفی تغییر داد، و صفات خوب و بدی را سنگر حفظ خود کردند، تا بمانند، لذا نبردشان برای ماندن، خالی از ضعف و نقص هم نبوده است.
متن شما (جناب کورش کلهر)، بر مبنای تقابل نخبگان و مردم ایران نگاشته شده است، و ضعف را در تحرک و تصمیم مردم ایران دیده اید، اما این ضعف در بسیاری از موارد ناشی از حرکت نادرست نخبگان نیز بوده است که پتانسیل این مردم را به هدر دادند، نمونه بارز آن جناب امیرکبیر است که معلم ناصر الدین شاه قاجار بود و در مقام معلمی نتوانست شاگرد خود را کنترل و هدایت کند، و خود طعمه عدم زمان شناسی و تندروی خود گردید (به قول استاد محسن رنانی)، گرچه در مقابل عظمت ایشان سر تعظیم باید فرود آورد. ضعف نگاشته تحلیلی شما، ورای حرف های شعاری و منطقی که در آن می توان دید، در این است که پیروزی ها را از آن نخبگان دانسته، و مسبب شکست ها را مردم ایران تلقی کرده اید، حال آنکه هیچ نخبه ایی به تنهایی نتوانسته است دیوارهای ترقی را بالا رفته و از مردم خود کمک و همراهی موثری دریافت نداشته باشد، این مردم ایران بودند که شرایط حرکت نخبگان را ایجاد کردند، و نخبگان هم البته موج سواران خوبی بودند تا این پتانسیل بالقوه را به بالفعل تبدیل کنند.
اما در پاسخ به سوال شما که : "کجــای این مــلت افتخــار دارد؟! "باید گفت، گذشته از سرزمین وسیعی که همواره نیروی نگهدارنده آن تک تک سربازانی و سرداران ایرانی بودند که آن را فتح، نگهداری و اداره کردند، در دوره شکست ها هم این مردم ایران بودند که از تدبیر، هنر، علم، سیاست خود سود جستند و در پیشبرد تفکر، علم و اخلاق بشر موثر شدند، آنها که شما از آنان به عنوان عمله ظلم نام بردید، همچون خواجه نظام الملک، خاندان برمکی و...، جنبش های علمی و فرهنگ، سیاسی را رقم زدند که امپراتوری های خشن امویان را به عباسیان واجد تمدن تبدیل کردند، و ریشه های آنان را جویده تا هلاکو بتواند آنرا از بنیان بکند، یا مغولان را به خان نشین های واجد تمدن و تفکر تبدیل کرده تا علم، هنر و سازندگی را در ایران توسعه دهند، لذاست که معماری و هنر دوره سلجوقیان، خانان مغول و... هنوز که هنوز است در گوشه و کنار ایران می درخشد، از این عظمت شما در مغولستان و حجاز چیزی نمی بینید.
افتخار ایرانی در این است که تسامح و تساهل او، وحشی ترین مهاجمان را بعد از شکست نخبگان نظامی و سیاسی خود در مقابل آنان، به اهالی فرهنگ و سازندگی تبدیل می کردند، ادبیات ایران در همین دوران شکست، اوج خود را نشان داده، و فردوسی، سعدی، رودکی و... ظهور می کنند، و در همین دوره های شکست هاست که اوج می گیرند، و دانشگاه های باستانی ایران، در نیشابور، بغداد و... به اسم نظامیه توسط ایرانیان شکل جدی و حضور علمی به خود می گیرند، تا عطار، حسن صباح و... از دل آن بیرون آمده و جنبش ایرانیان را اعتلا و بروزی دیگر دهند.
افتخار ایرانیان فقط در کشورگشایی ها نیست، در زندگی، تعامل، تساهل و تسامح، و مهمتر از همه هنر زیستن است، حتی زیر یوغ جانوران درنده ایی که شما هم به بخشی از آنان در نوشته خود اشاره کرده اید. هنر زیستن، هنر کسانی است که ریشه و بنیه تمدنی دارند، و ایرانیان آنقدر ریشه داشته اند که به رغم شکست ها، خیانت ها و... ماندند و زبان و ادب و حکمت خود را حفظ کردند. درست است که بسیاری را نیز از دست داده اند و در دوره هایی ناامیدی را در ادبیات خود بروز دادند، اما گفتن از ناامیدی ها به معنی ماندن در ناامیدی نبود، بلکه به معنی ذکر مصیبتی بود، تا بدانند که در چه وضعی اند، و باید از آن عبور کرد، تا به خود آگاهی دهند که در چنین شرایطی هستند، تا خلسه های این شرایط ناگوار آنان را به خواب نابودی فرو نبرد. همچنانکه مللی مثل ساحل نشینان جنوبی و شرقی مدیترانه بدان خلسه های مرگ و نابودی، مبتلا شدند، و با این که در تمدن و تاریخ از ایرانیان کم نداشتند، اما اکنون به کنفدراسیون کشورهای عربی تبدیل شده اند، و مردمان مصر و فینیقی ها، حتی زبان و ادب خود را نیز در این هجوم ها باختند.
این افتخار ایرانی است، که به رغم از دست دادن های بیشمار، داشته هایی هم بعد از این شکست ها حفظ کرده است، البته شما ظاهرا تاریخ می دانید و نمی توانم با شما در تک تک موارد طرح شده به جدل برخیزم، که برخی را درست می دانم، و برخی را ناشی از ناامیدی ها و باختن خود، لذا باید گفت شما هم همچون ایرانیان در طول تاریخ نباید خود را با چنین شکست های عظیمی باخته، از اصل، تمام فضایل و پیروزی های ملت خود را منکر شوید، که آنان در زیر بار بزرگترین شکست ها، از زیر خاکستر خصم، جوانه های بودن، زیستن و ادامه ایران را رویاندند و ماندند.
این یادداشت دفاعیه ایی است کوچک، در پاسخ به جناب آقای کوروش کلهر، که در تاریخ یکشنبه 8 فروردین 1400 برابر با 28 مارچ 2021 نگاشتم، وقتی متن ایشان را دریافت داشتم، تاسف برای خود، و غم برای ایران و ایرانیان در دلم موج زد، که چنین مظلومند، لذا سعی کردم بر آن، چند خطی به لحاظ درد دل بنویسم، که البته پاسخ علمی را باید دانشجویان علوم تاریخ، اجتماع و سیاست بنویسند، اگر دانشگاه های ما زنده و بالنده باشد، این وظیفه آنان است، که پاسخ چالش های جوشیده از دل و مغز این و آن را داده، قسمت های درست را یافته و آسیب شناسی کنند، قسمت های نادرست را نیز پاسخ دهند. متن [3] این دوست و هموطن مهاجر ما نشان می دهد او نیز دغدغه ایران دارد.
[1] - از این جهت گزارش سیاحان و... خارجی را مثال زدم که بیگانگان روند ها را از کسانی که در آن غرق هستند بیشتر می بینند، و طبق حکمت ایرانی که می گوید خوشتر آن باشد که حسن دلبران، آید در حدیث دیگران
[2] - آنچه آقای کلهر از نقش انگلستان در انقلاب مشروطه یاد کرده است، که موج سواری بود بر حرکت مردم، نه خلق مشروطیت توسط بیگانگان
[3] - نوشته زیر، نیشتری است بر دمل یکـهزار و پانصد ساله انحطاط فرهنگ ایران و ایرانی.
هشداری است به معدود قهرمانانی که روزی برای کشورشان قد علم خواهند کرد که با آگاهی و پند از تاریخ، قدم به میدان کارزار بگذارند. و...در صورتیکه هدفشان تنها نجات کشور، بدون دارا بودن مرهمی کارساز برای زیر و زبر کردن این فرهنگ منحط نباشد. باید گفت و نوشت که:
باش تا صبح دولتت بدمد.
"نوشتهٔ ناشناسی، کمی آشنا با تاریخ"
من یک ایرانیم که در ایران و آمریکا تحصیل کردم و فعلاً در ایالت فلوریدای آمریکا زندگی میکنم. خيلی دلم میخواست چند جمله در این روز های سخت برای دل گرمی و تمجيـد از ايــران و ايــرانی بنویسم ولی دروغ چرا؟ کجــای این مــلت افتخــار دارد؟!
يک مشت دزد ، کلاّش، متظاهر، خائــن، فرصت طلب، تنبلــلِ حق ناشناس و پُشـت هم انداز، در يک منطقـه از این دنيـا بنــام ايــران جمع شده اند و دلشان خوش است که نزدیک به هزار و پانصد سال پیش، آدم بوده اند.
بی تردید، این سـرزميــــن هیچگاه موجـوداتی با صفـات بالا را کم نداشته است. به این دلیل که:
اُمتـّـی ( اُمت يعنی گله شتر) که آريوبرزن اش را يک ایرانی خائن لو میدهد.
امتی که بابک خرمدین اش را افشین که آ نهم يک ایرانی است تحويـل خلیفه ميدهد.
امتی که کریم خان زند ش چند سالی بیشتر دوام نمی آورد ولی قاجاریه اش تمام نشدنی است.
امتی که امیر کبيرش را میکشند و جايش يک دلقک میگذارند و آب از آب تکان نمیخورد.
امتی که رضاشاهش از بی كفايتی حاكمان قاجار، با قدرت و لیاقت خود و کمک يارانش سر كار مي آيد و پس از مدتی که خارجی ها او را تبعيــد ميکنند، مردم همه جشـن ميگيــــرند.
امتـی که محمد رضاشاه را میدهد و خمینی را میگیرد.
امتی كه 99 درصدش به جمهوری اسلامی رأی میدهد بدون اينكه بداند چه معجونی است.
امتـی کـه چهل و یک سال است روی سرش میزنند.
و بالاتر از همه،
امتی که در سال 57 با جمعیت پنج مليونی به استقبال امامش ميرود و بعد از ده سال، این امام ارمغانی جز فساد، گرانی، تورم، جنگ، نکبت و مرگ برای ايشان نمی آورد، اینبار با جمعيت ده مليونی به تشييع جنازه اش ميرود!
آیا، آنچه که واقعاً به آن معتقدید، این نهایتِ بلاهت نيست؟
اين امت، اُمّتی كه ادّعا داریم هنر نزد او است و بس،
سروریِ تازيان را به درازای 508 سال تحمل کرد؟
طی اين سالها، اعراب اموال ایرانیان را به غنیمت گرفت، زنان آنان را کنیز و مردان آنان را غلام کرد. ایرانیان موالی شدند. با اين عنوان، ایرانیان را تحقیر کردند. حقِ داشتنِ مقامهای کشوری و نظامی را از او گرفتند. عربها با موالی راه نمی رفتنـد و به آنان اجازه نمی دادند که بر جنازهٔ اعراب نماز بگزارد. موالی حق ازدواج با عرب را نداشت. موالی باید پیاده به جنگ میرفت و از غنائم هم سهمی به او داده نمیشد. موالی به نام پیشین خود خوانده نمیشد.
او باید به نام کسی که او را اسیر کرده، يا در بازار برده فروشان خریده بود، يا به نام يک عرب خوانده میشد. این ایرانیان خوش غیرت ۵۰٨ سال اين حقارت را به جان خریدند و غير از حدود ده مورد جدی، مقاومتی از آنان ديده نشـد. اين بحساب من میشود يک مقاومت در هر ۵۰ سال!!! فکر نکنید که بعد از ۵۰٨ سال ایرانیان بیدار شدند و قیام کردند و حکومت خلیفه را بر انداختند. خير، بايد يک مغول بنام هلاکو مي آمد و به حکومت عباسیان پایان میداد. بعد از ۵۰٨ سال نوکری عرب، حالا نوبت نوکری مغولان به مدت ۳۰۰ سال شده بود. اگر متوسط مقاومت در مقابل اعراب ۵۰ سال بود، در مقابل مغولان، در یکصد سال اول هیچگونه مقاومتی نشان داده نشد. قیام سربداران در خراسان بیش از یکصد سال پس از حمله مغول روی داد. پس از ۳۰۰ سال، آقایان صفوی تشریف آوردند و مذهبِ من در آوردیِ خودشان(تشیّع) را که خود از عباسیان و مغولان مخرّب تـر بود، به ارمغان آوردند.
اين ملت با غيرت!!! هيچـوقت نتوانسته است کار مثبتی برای مملکت اش انجام بدهد. بيخودی پُزِ تاریخِ پُر فتوحِ دو هزار و پانصد ساله و تمدنِ هفت هزار ساله را هم به رُخ هم نكشيم. جوابتان در كتاب "سازگاریِ ايرانی" به قلم مهندس مهدی بازرگان است. وقتی بنا باشد ملتی به طور جدی با دشمن روبرو نشود و تا آخرین لحظه نجنگد، یا بعد از مغلوب شدن، سر سختی و مقاومت نکند، بلکه تسلیم اسکندر شود و آداب يوناني را بپذیرد، اعراب كه بیایند، در زبان عربی کاسه گرمتر از آش شده، صرف و نحو بخواند و كمر به خدمتِ خلفای عبّاسی بسته و دستگاهشان را به جلال و جبروت ساسانی برساند و در مدحِ سلاطین تُرك همچون سلطان محمود غزنوی آبدارترين قصاید را بسراید و غلام حلقه بگوش چنگیز و تیمور شود و خدمتگزار و وزیرِ فرزندانش گردد. يعنی هر بار برنگِ حاکمِ جدید در آمده، به هر كس و ناکس تعظیم و خدمت كند. دلیل ندارد كه نقش و نام چنین مردمی اصولا از صفحه روزگار برداشته شود؟ می پرسید چرا؟ چون به جوجه نذری در سوگواری و سرور احتیاج است. علاوه بر اين، ايراني كه امروز می بينيد، وجودش را مدیون بُلشويك هاست. می پرسید چرا؟ در سال ۱۹۰۷ ، انگلیس و روسیه تزاری با هم توافق كردند كه ایران را بين خود تقسیم كنند و حتی انگیسی ها از جنوب وارد شده بودند، ایران شانس آورد در آن موقع انقلاب ۱۹۱۷ پیش آمد و برنامهٔ اشغال ایران معلّق ماند. حسن نراقی در كتابی بسیار روشنگر بنام: "چرا در مانده ايم، جامعه شناسي خودمانی" میگوید: "اگر به سراسر اين تاریخ نگاه كنيد، با اغماض هايی جزئی، سراسر آن يک طیف یك نواخت و تکراری و سینوسی است".
قبیله اي دچار ظلم و ستم و رکود، و پس از آن دچار رخوت، بی تفاوتی و نومیدی میشود. ناگهان يک قوم، يک سرکرده، يک جریان، يک همسایه، فرصت را مغتنم میشمارد. در دستش شمشیر (امروزه تفنگ) و در كامش زبان چرب و وعده هاي فریبنده بنام... فقیه که در كلّه اش جز به غارت و تاراج به هیچ چیز ديگري نمي اندیشد. يعنی برای فتح فقط به زور بازو نياز است و ويراني و آتش زدن، فاتح میشود. قبلی ها را يا ميكُشد، يا فراری میدهد و جایشان می نشيند، و از درون این قبیله يک عده كه نه شهامت کشته شدن را داشتند و نه قدرت و يا شانس فرار، به سرعت تغيير شکل مي دهند، با فاتح به صورت کاسه داغ تر از آش همداستاني ميكنند و میشوند دست راستش!
يحیی برمكي در خدمت هارون الرشید قرار ميگيرد. خواجه نظام الملك میشود همه كاره سلطان ملکشاه سلجوقی. خواجه نصیرالدین طوسی میشود دست راست خان مغول. میرزا ابراهیم کلانتر با هزار دوز و كلك، حکومت را از زنديه می گیرد و میدهد بدست قاجاريّه. اما: چون تدبیر نيست (و اگر هست اختصاصاً در جهت منافع شخصی به كار ميرود)، برنامه ريزي نيست، مديريّت پایدار نيست، درایت نيست، خيلي زود شمارش معکوس شروع میشود.
سراسر تاریخ گذشته مان را نگاه كنيد. گرفتن به همت يک مرد نظامی انجام می شود. چون برای گرفتن فقط زور لازم است و آتش زدن و زبان از حلق درآوردن. اما وقتی اوضاع آرام شد، می بينيد كه حتی نادر شاه كه برای ايرانیِ سرافکندهٔ بعد از صوفيه، اين چنین اعتباری را فراهم آورده، قادر به ادامهٔ كار نيست،
چون تمرین سازندگی نکرده، آمادگی و سواد لازم را برای كار ندارد. بنابر اين همان رويهٔ نظامی را آنقدر ادامه میدهد كه مردم برای تامین مالیات، مجبور می شوند دختران خود را به ترکمن ها بفروشند و وقتی دیگر به جان آمدند، باز شروع میشود، روز از نو و روزی از نو... مي بينيد كه افتخار صادرات ناموس به دوبي و پاکستان چیز تازه ای نيست و قبلاً هم مفتخر به این بی شرفی بوده ايم. اينکه از قدیم مان، در اخيرِمان چه داریم؟ انقلاب مشروطيّت؟ اگر فکر ميکنيد انقلاب مشروطيّت کار اين خوش غيرتان بوده، اشتباه می کنید. اگر سفارت انگلیس نبود و مشروطيّت به نفعش نبود، انقلاب مشروطيّت هم اتفاق نمي افتاد. رجوع كنيد به دیگ هاي پلو و خورشت در باغ سفارت انگلیس توسط مشروطه طلبان. لطفاً در ارائهٔ افتخارات اخيرترِمان زیاد جلو نيائيد كه: "بوی گندش دل و جان تافته است". امتـی که هر بار پهلــوانی زائيــد که بی تردید، درگذشته و حال حیات داشته و دارند، اما در عوض، صد ها خائن پس انداخت که آن پهلوان را بکشنـد. در مورد شان چه میتوان نوشت؟
روزی که روزنامه های تهران بزرگ نوشتند "شـــاه رفت" آنهم تنها شاهی كه در طول شاهنشاهی ٢٥٠٠ ساله، تنها شاهی بود كه تحصیلات و درک درستی داشت و ایرانی ویرانه را آباد کرده بود. من در خیابان پهلوی سه راه یوسف آبــاد شاهد بودم که چه جشنی بــود و چه شيرينـی خورانی، و ما تحصیل كرده ها که با پول ملت از دانشگاهای همان شاه به اصطلاح خائن، فارغ التحصیل شده بودیم، او را بیرون كردیم و بجايش یک ملّای مکتب رفته و دانشگاه ندیده كه در ماه ديده بوديمش آوردیم و چند روز بعد هم تخت سلطنت را دو دستی به دستان آغشته بخونش تقدیم کردیم. و انگاه هم که هوا پـس شــد، به آمريکــا و چهار گوشه دنیا آمدیم .
رفقا، من و امثــال من ايران را به اندازه کافی آباد کرده بوديــم و حالا نوبـت آباد کـردن دنیا بـــود ! این نوشته حدود هفده و یا هجده سال پیش منتشر، و حال آن را بروز کرده ام.
کوروش کلهر - ژوئن ۲۰۲۰
41 سال تمام شاه را فردی مزدور و ضد وطن بنامی و بعد زمانی که ویروس کرونا آمد بیمارستانهای ساخت اوست که به داد ملت میرسد چون طبق گفته خود وزیر بهداشت در شهر تهران بعد از انقلاب فقط یک بیمارستان دولتی ساخته شده، در حالی که هزاران امامزاده ساخت 41 سال گذشته همگی با متولی هایشان با هم به اندازه یک صابون گلنار هم به کاهش این مشکل کمک که نکردند که هیچ، اتفاقا همانها مشکل را اشاعه دادند.
41 سال تمام خرج کشورهای شیعه کردیم، وقتی به مشکل افتادیم هیچکدام به ما کمکی که نکردند هیچ تازه محصولات پزشکیمان را هم بلعیدند و در انتها امارات سنی مذهب بیشترین کمک را به ما کرد. شاید داشت زحمات محمد رضا شاه را جبران میکرد آخر بیمارستان ایرانی دوبی که حتی هنوز زمینش به نام شهبانو هست، اولین بیمارستان مجهز دوبی بود و هنوز شلوغترین بیمارستان امارات و شاه این بیمارستان مجهز را به امارات هدیه یاد و امارات همچنان خود را مدیون ایران میداند!
41 سال تمام همه کشورهای عربی دشمنمان بودند به غیر از عمان! عمان بود که میانجیگری با آمریکا و غرب میکرد که جنگ نشود و تحریمها برداشته شوند؟ چرا؟ چون شاه در نبرد ظفار به عمان کمک کرد تا شورشی های تندرو را سرکوب کنند و در نتیجه عمان تبدیل به امن ترین کشور خاور میانه شد و هنوز در حال پس دادن این لطف شاه به ملت ایران است.
41 سال تمام آمریکا و غرب را ابلهانه پیف پیف کردیم، الان ملتمسانه به جای دعا و نماز، چشممان به دستان پرتوان دانشمندان کشورهای غربیست که برای ما راه حل را پیدا کنند.
41 سال احمقانه مرگ بر آمریکا بگویی و از دیوار سفارت بالا بروی و پهلوی را خائن بنامی؟!
وقتی به ذلت افتادی، دست به دامان پیمان مودت سال ۱۳۳۴شوی
اگر خجالت میکشید تعارف نکنید
ما جای شما جام زهر بنوشیم؟
در سال ۱۳۳۴شاهنشاه قراردادی با آمریکا منعقد نمود بنام "قرارداد مودت"
طبق این قرارداد آمریکا نمیتواند بر علیه نیازهای اصلی ملت ایران اقدام کند
اکنون پس از ۶۴سال ایران با استفاده از آن قرارداد آمریکا را محکوم و رأی دادگاه لاهه به نفع ایران صادر گردید
محمدرضاشاه از اعماق تاریخ معاصر به فریادمان رسید.
سادهترین برداشت درباره رای دیوان لاهه این است که پیمان مودت 1953 با آمریکا بسیار معتبر تر و آبرومندانه تر از توافق برجام است...
چرا که طبق برجام نمیشد از آمریکا شکایت کرد! و طبق پیمان مودت شکایت کردیم و رای گرفتیم
شاه بیش از نیم قرن پیش پیماننامهای امضا کرد که خاصیتش حتی در سیاهترین دوره رابطه ایران و آمریکا، پا برجا مانده
همانهایی که شاه را " نوکر آمریکا " میخواندند دست به دامن یکی از میراث او شدند...
بیایید تاریخ ایران را بخوانیم
نوروز امسال، نوروزی انتخاباتی است، انتخابات در پیام های نوروزی حضور داشت، اما سرد و بی رمق به چشم می خورد، بعضی کاندیداهای احتمالی، برغم شیوع بیماری مرگبار کرونا، قرنطینه های سخت را سست کرده، سفرها و حضورهای انتخاباتی اعلام نشده خود را از چند ماه گذشته آغاز کرده، به هر بهانه ایی، بجا و نابجا، خود را در رسانه ها مطرح، و گاه حتی با حرکات جنجالی، به دوربین رسانه ها خود را تحمیل می کنند و... حملات و پاتک هایی علیه هم دارند، و این نشانه هاییست، از اینکه باز انتخابات در راه است، و قلب جمهوریتِ قانون اساسی، دوباره به تپش افتاده، و مثل همیشه نگران، تا به نظاره عملکرد سکانداران انقلاب بنشیند، تا میزان وفاداری آنان را به امانتِ قانون، پست های اشغال شده اشان، دمکراسی و حقوقی که "ولی نعمت های" آنان یعنی مردم به پاس دو خیزش عمده، تاریخی و آزادیخواهانه خود، یعنی انقلاب مشروطیت و انقلاب 57 کسب کرده اند، بسنجد.
و بدین ترتیب آنان صحنه و فرصتی دیگر دارند تا نشان دهند، با چه درجه اهمیتی به مردم ایران می نگرند و برایشان شان قایلند، تا همین میزانسنج درستی مسیری باشد که توسط آنان طی می شود؛ زیرا اراده و عمل آنان به همین اصل اساسی است که نشان خواهد داد، چقدر در مسیری اند، که باید باشند، امری که در انتخابات مجلس شورای اسلامی، نمره مناسبی دریافت نکرد، و نمایندگانی در یک انتخابات سرد، در سایه خانه نشینی بسیاری از مردم، و عدم حضور موثر آنان در پای صندوق های رای، با آرای کسب درصد کمی از رای مردم، راهی مجلس شدند که شان مجلس و پارلمان را بیش از پیش پایین کشیدند.
سید رضا میرزاده عشقی [1] از معماران و فعالان حفظ قوانین مشروطیت و آزادی ها و حقوق مدنی ایرانیان، بعد از مشروطه، پیرامون یکی از ارکان حق تعیین سرنوشت مردم، یعنی مجلس قانونگذاری، معتقد بود [2] : "پارلمان در تعریف فنی، نه شاهراه ترقی است و نه اکسیر کسب حرمت و عزت، بلکه وسیله ایی برای رسیدن از کثرت به وحدت، و ابزاری برای مسجل کردن حفظ چنین وحدتی، و جلوگیری از منازعات خشن بین اقشار و طبقات است".
در دوره ایی قرار داریم که خیزش های اعتراضی مردم، در حال افزایش است و آخرین آن در آبان 1398 اوج گرفت، و متاسفانه به خشونت و استفاده از سلاح گرم، برای مهار آن هم کشیده شد، این حوادث نشان داد که مردم در دستگاه های حاکمیتی نماینده شایسته ایی برای پیگیری خواست، حقوق و امور خود نمی یابند، که خود شخصا به میدان آمده و دست به کار می شوند، انتخابات درست و استاندارد و به دور از دخل و تصرف های جناحی و سیاسی کاری ها، می تواند، از منازعات خشن و خون آلود از این دست پیشگیری نماید، و نقش بازدارنده ایی، در به وجود آمدن چنین صحنه های دهشتباری از خشونت لخت، داشته باشد، چنانچه مردم نمایندگان واقعی، و واجد عصاره های حداکثری از فضایل خود، در صحنه قانونگذاری و عمل کشور، داشته باشند. کثرت نظرات موجود در کشور و تنش ناشی از مبارزات آنان برای غلبه دیدگاه، در خلال انتخابات، به وحدتی موثر تبدیل شده، و منازعات را کاهش داده، راه پیشرفت و افزایش امنیت کشور باز خواهد کرد.
اما متاسفانه همچون انتخابات گذشته مجلس، این روزها زمزمه ها و پیش بینی هایی از تکرار رد صلاحیت طیف گسترده ایی از فعالان سیاسی حاضر، برای حضور در نقش کاندیدای مردم، در انتخابات ریاست جمهوری خرداد 1400 هم شنیده می شود، و بعضی بی پروا سخن از ریاست نظامیان بر جمهور مردم ایران سر می دهند، روند نامیمونی که در صورت بروز، به واقع اعلام رسمی و آشکار شکست انقلاب توسط سیاستگذاران آن خواهد بود، چراکه هجوم نظامیان برای تسخیر پست های سیاسی، اجرایی، اقتصادی، فرهنگی، دیپلماتیک و... عملا در شرایط عادی، با کودتا صورت عملی به خود می گیرد، که در خلال بروز کودتا، دیگرِ نیروهای متخصص کشور، به نیروهای تحت امر و فرمان نظامیان تبدیل می گردند، حال آنکه عناصر نظامی خود به صورت طبیعی و صحیح، به عنوان عناصر گوش به فرمان قدرت فائقه کشور، تربیت و سازماندهی می شوند، تا مدیریت زور را در شرایط بحران های شدید و غیر قابل کنترل، جنگ و یا نا امنی های گسترده تحمیل نمایند، که این خصوصیت خاص شرایط بحران، جنگ و در اکثر موارد، تمامیت خواهی های کودتاگران است، نه شرایط کشور داری قانونمند، و سیاست مدون و پیشرو طبیعی.
برغم اهمیت، جایگاه و احترامی که برای نظامیان قائلم، و در هر کشوری مردم برای سربازان وطن خود قائل می شوند، چنین وضعی، در صورت بروز، سطح منازعات خشن را افزایش بیش از پیش خواهد داد، و نقش انتخابات که باید کثرت نظرات موجود در جامعه را به یک وحدت در خلال انتخاب نماینده مردم، تبدیل کند، چنین انتحار سیاسی و سپردن سکان کشور به نظامیان، این روند را دچار مخاطره جدی کرده، و عملا انتخابات نقشی که باید داشته باشد، را از دست داده، جامعه را در بحران جدید، بزرگتر و عمیق تری فرو خواهد برد. و جامعه ایی که می خواهد خود را از بحران نجات دهد، تشدید بحران هرگز به صلاح آن نبوده، بلکه باید به روش هایی روی آورد که حاصل، درمان بیماری های آن باشد، نه اینکه بحران را با روی آوری به بحرانی جدید، پاسخ گوید، دادن نقشی بیشتر از این که هست، به نظامیان، و آشکار کردن بیشتر نقش آنان در سکانداری و راهبری کشور، بحران زایی و تشدید بیماری خواهد بود؛ از این رو بازگشت به اصول دمکراسی، قانون، و دادن بهای بیشتر، به رای و نظر مردم، و فراهم کردن شرایط حضور موثر و تعیین کننده آنان در پای صندوق های رای، از طریق دادن حق انتخاب به آنان برای انتخاب نمایندگان واقعی خود، با دادن اختیار و پتانسیل اصلاح و تغییر به این نمایندگان، اکسیر نجات بخش ایران از بحران های فعلی خواهد بود، ورنه به تشدید بحران، و تعمیق شکاف ها منجر شده، و خسارت را صد چندان خواهد نمود.
اینکه عده ایی مصداق سیاستگذاری های رهبری در طرح واژه های، همچون دولت جوان و انقلابی و یا دولت قوی را، در قامت ریاست نظامیان بر جمهور کشور می بینند، اشتباه راهبردی و جهت گیری به سمت خطای فاحش و خطر آفرین است، که به نابودی اساس انقلاب، قانون و نظم و امنیت کشور منجر خواهد شد، و در درازمدت، میان مدت و حتی ممکن است در کوتاه مدت، خطرات جبران ناپذیری را متوجه ایران نماید، و سطح حضور موثر مردم را بیش از پیش در امور خود کاهش داده، و خاصیت انتخابات که رسیدن از کثرت و اختلاف، به وحدت است را، مخدوش، و به شدتِ درگیری های خشن در جامعه خواهد افزود، و به تعمیق شکاف بین مردم و حاکمیت منجر شده، که این یعنی به خطر افتادن امنیت، که اساس، و آخرین میخ های نگهدارنده یک جامعه است، خواهد بود.
باید آرزو کرد، در شرایط خطیر کنونی ایران، سیاستگذاران چنانچه بر این نظرند، تا دیر نشده، در تصمیم خود تجدید نظر کرده، بیش از این اساس برپایی ایران، یعنی امنیت آن را، به خطر نینداخته، برای دفع بحران ها، به نقش دهی بیشتر به مردم روی آورند، تا تجربه روش آزموده شده، و پر از خطای تجمیع بیش از پیش قدرت، و تحکیم قدرت در دست هسته سخت، و سپردن سکان کشور به دست نظامیان؛
[1] - سید محمد رضا کردستانی با تخلص میرزاده عشقی (زاده ۱۲۷۳ – درگذشته ۱۳۰۳) شاعر، روزنامهنگار، نویسنده و نمایشنامهنویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریه قرن بیستم بود که در دوره نخست وزیری رضاشاه، به دستور رئیس اداره تأمینات نظمیه (شهربانی) وقت، ترور شد. وی از جمله مهمترین شاعران عصر مشروطه بهشمار میرود که از عناصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی در توده مردم بهره گرفت. او را خالق اولین اپرای ایرانی میدانند.
... 12 تیرماه 1303 بعد از ترور او در منزلش، میرزاده عشقی را به بیمارستان شهربانی بردند. در تختخوابی افتاده و لحافی رویش کشیده شده بود. رنگش به کلی پریده بود و عرق مرگ بر صورتش نشسته بود. تنش سرد شده و از سرما به خود میپیچید. به دلیل درد ناله میکرد، و داد میزد که یا مرا از اینجا بیرون ببرید یا یک گلوله دیگر به من بزنید و آسودهام کنید. گلولهٔ سربی از طرف چپ زیر قلبش گیر کرده بود. خون زیادی میآمد. بعد از چهار ساعت درد و شکنجه، عشقی چشم از جهان بر بست. پیراهن خونینش را روی جنازهاش گذاشته و تابوت را به مسجد سپهسالار بردند. صبح روز بعد تمام تهران عزادار بود. دانشمندان، دانش آموزان، کاسب کارها وا هالی محل طوق و علم بلند کرده و جنازهٔ شاعر جوان را در حالی که پیراهن خونین او روی تابوت بود برداشته و حرکت کردند. هر کس جنازه را میدید میگریست و میگفت: تهران چنین سوگواری را یک بار دیگر نخواهد دید.
این شعر معروف بر کنار سنگ قبر وی در قبرستان تاریخی ابن بابویه شهر ری، حک شده است:
| خاکم به سر، ز غصه به سر خاک اگر کنم | خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟ | |
| من آن نیم به مرگ طبیعی شوم هلاک | وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم | |
| معشوق عشقی ای وطن ای مهد عشق پاک | ای آن که ذکر عشق تو شام و سحر کنم |
شعر "چه معامله باید کرد؟" و "مستزاد مجلس چهارم"، در توصیف نمایندگان دوره چهارم مجلس شورای ملی از تندترین و معروفترین اشعار عشقی است: قسمتی از مستزاد مجلس چهارم
| این مجلس چارم به خدا ننگِ بشر بود | دیدی چه خبر بود؟! | |
| هر کار که کردند، ضرر رویِ ضرر بود | دیدی چه خبر بود؟! | |
| این مجلسِ چارم، خودمانیم، ثمر داشت؟ | والله ضرر داشت | |
| صد شکر که عمرش چو زمانه به گذر بود | دیدی چه خبر بود؟! | |
| دیگ وکلا جوش زد و کف شد و سر رفت | باد همه در رفت | |
| ده مژده که عمر وکلا عمر سفر بود | دیدی چه خبر بود! | |
| دیگر نکند هو نزند جفته مدرس | در ساحت مجلس | |
| بگذشت دگر مدتی ار محشر خر بود | دیدی چه خبر بود! | |
| دیگر نزند با قر و قنبیله معلق | یعقوب جعلق | |
| یعقوب خر بارکش این دو نفر بود | دیدی چه خبر بود؟ | |
| سرمایه بدبختی ایران دو قوام است | این سکه بنام است | |
| یک ملتی از این دو نفر خون بجگر بود | دیدی چه خبر بود! |
[2] - در روزنامه شفق سرخ به تاریخ 4 خرداد 1301 خورشیدی
بازم بهار در رسید، و به روزی خزان نمود، جغد سیه روی، که به تمدید شب پرید
کژدم، ز غارِ تنگِ وهم و تکبر برون دوید زهری فرو نمود و، سوی غار خود دوید
دائم به درد و فغان خواست، شب نشین، زین جامه ی سیه، که بر تن این خاکیان برید
خورشید که انتظار طلوع می کشید به شب، او پرده دار شب شد و، باز پرده ها کَشید
نقشی به روزگار زد، سیه تر ز روی خویش، کین چشمه را، جز آب تعفن، چیست، پدید؟!
ما انتظار صبح و گشایش کشیم ز او او خود همه غروب است و، کجاست صبح را نوید؟!
به نظم در آمده در 2 فروردین 1400
در این روزگار سخت، تحریم های حداکثری بی باپان، که فشار کمر شکن آن، پشت مردم ما را می شکند، و در این وانفسای مرگ و میر مردم دنیا در نتیجه کرونا و...
و درب هایی که بر یک پاشنه می چرخند، الا هیچ؛ انتظار برای گفتن اشعار موسوم به "بهاریه" شاید کمی غیر منطقی و سخت باشد
نوروز رسم دیرین پارسی برای بزرگداشت آغاز نو شدن سال خورشیدی است که ایرانیان باستان سفره نوروزی می گستراندند. به باور آنان، اهورامزدا، پس از بیهوش شدن اهریمن، دست به آفرینش مادی می زند. از زمان بیكران، زمان كرانه مند می آفریند تا هنگام مناسب آن را به جنبش درآورد. او در ۶ بار، نخستین نمونه های ۶ پدیده ی اصلی آفرینش، یعنی آسمان، آب، زمین، گیاه، جانور و انسان را می آفریند. البته در میان این آفرینش میلیونها، میلیاردها سال فاصله بوده است. به باور ایرانیان، اهورامزدا، امشاسپندان را كه جلوه هایی از ذات اویند، را می آفریند. امشاسپند، بمعنای ورجاوند جاودانه است، که عبارتند از :
بهمن (منش خوب یا نهاد نیک) اردی بهشت (بهترین اشه یا ارته راستی) شهریور (شهریاری آرمانی) سپندارمذ یا اسفند (خرد كامل) خرداد (رسایی و كمال) امرداد (جاودانگی و نامیرایی)
بدین سان در آیین ایشان، ۶ كه نشان دهندهی ۶گاه آفرینش و شمار امشاسپندان بود، مقدس دانسته می شد. اما با برپایی دین دولت ساسانی و قرار دادن اهورا مزدا یا ایزد سروش بر سر فهرست امشاسپندان، تعداد آن را به ۷ رسانیدند و رفته رفته عدد ۷، جای عدد ۶ را گرفت.
اما در این بازار شادباش گویی ها و آروزهای نیک و خیر در ایام عید 1400 خورشیدی و آغاز قرن 15 هجری خورشیدی، هر کس به ذوق، سلیقه و مکنونات قلبی خود متنی را خلق و منتشر کرد، و یا به یادگار برای دیگران فرستاد، برای من درس آموزترین تبریک را، خانم معلم دانشسرای تربیت معلم ارسال کرد، که به نظرم راهگشای همه ما در این روزها و در تمام سال می باشد، ایشان برایم نوشتند :
"همه به شما می گویند:
سال خوبی داشته باشید
ولی من به شما می گویم :
سال خوبی را برای خودتان خلق کنید
به فکر آمدن روزهای خوب نباشید!
آنها نخواهند آمد …
به فکر ساختن باشید…
روزهای خوب را باید ساخت
آرزو می کنم
بهترین معمار سال جدید باشید ...
سال نو مبارک"
پیام های شادباش زیبای دیگری هم از بسیاری دریافت داشتم، که مملو از واژه ها، نظرات و درخواست های نیک، و پر از انرژی مثبت به شرح ذیل بودند :
"ابرها به آسمان تكيه می كنند، درختان به زمين و انسان ها به مهربانی يكديگر
گاهی دلگرمی يك دوست چنان معجزه ميكند كه انگار خدا در زمين كنار توست.
جاودان باد سايه دوستاني كه شادی را علتند نه شريك،
و غم را شريكند نه دليل.
امیداورم با دلی خوش به استقبال بهار بروید.
نوروز مبارك
سید محمد مصطفوی"
سلام
آنقدر از اين دعای زیبا خوشم اُومد که نتونستم براي دوستان عزیزم نفرستم..
" خداوندا "
برگ در هنگام زوال مي افتد و ميوه به هنگام کمال
اگر قرار بر رفتن است ميوه ام گردان و بعد ببر
" بارالها "
زمين تنگ است و آسمان دلتنگ
بر من خرده نگير اگر نالانم...
من هنوز رسم عاشقي نمي دانم
" خداوندا "
کمکم کن پيماني را که در طوفان با تو بستم, در آرامش فراموش نکنم و در طوفان هاي زندگي با " خدا" باشم نه ناخدا
" بارالها "
به دل نگير اگر گاهي "زبانم " ازشکرت باز مي ايستد
تقصيري ندارد
قاصر است کم ميآورد دربرابر بزرگي ات....
لکنت مي گيرد واژه هايم در برابرت!
در دلم اما هميشه
ذکر خيرت جاريست
من براي بندگي تو هزار و يک دليل مي خواهم
ممنونم که بي چون و چرا برايم " خدايي " ميکني....
امکان ندارد که کسی
چراغی برای دیگران
روشن کند و خودش
در تاریکی بماند...
خدايا:پنجره اي براي
تماشا و حنجره اي براي
صدا زدن ندارم،
اميدم به توست ،
پس بي آنکه
نامم را بپرسي و
دفترهاي ديروزم را
ورق بزنى، رحمتت را
بر همه دوستان وعزیزانم ومن جاری فرما.....
به امید سلامتی تمام دوستان و مردم تمام دنیا..
آخرین هفته سال ۹۹ برشما گوارا.
"یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
من نام کسی نخوانده ام الا تو
با هیچ کسی نمانده ام الا تو
عید آمد و من خانه تکانی کردم
از دل همه را تکانده ام الا تو
باسلام و احترام ، سالی پر از شادی،برکت ، صحت و سلامتی همراه با دوستی و محبت ، آرامش و موفقیت های بیش از پیش را، از تنها خالق زیبا پسند برای شما و خانواده ی محترم خواهانم.
آغاز سال ١٤٠٠ مباركباد
بوی نو شدن می آید، ولی تو ....
همیشه رفیق کهنه ی من بمان
اميدوارم درسال جديد
نوري از شادي
زندگيتان را درخشان كند
و عشق
درون خانه تان جاري باشد
نوروز ١٤٠٠ مبارك باد
ارادتمند
...اول بگم خیلی دوستت دارم، دوم اینکه یک خواهش کوچکی ازت دارم امیدوارم رد نکنی، مواظب خودت باشی بخاطر اینکه برام خیلی مهم هستی، خداوند دعاهات را قبول کنه و روزهای پر برکت و خوشی داشته باشی، و آخریه هم عیدت پیشاپیش مبارک گلم، بفرستش برای هر کسی که برات عزیز باشه حتی اگر من باشم، در این روزای آخر سال، دوتا جمله هست که باید بگم: ١- تشکر برای بودنتون در سال گذشته، ٢- آرزو برای داشتنتون در سال آینده، اسفند در حال اتمام هست وقت کوچ کردن به فروردین، وقت بخشیدن و صاف کردن دل... پس ببخش اگر با نگاهی، یا صدایی یا زبانی بر دلت زخمی زدم... ناب ترین دعاهایم را بر تار خورشید و عرش کبریا به ودیعه میگذارم، تا همای سعادت بر زندگیتان لانه کند... از خداوند چیزی را برایتان میخواهم، که جز در خاطر خدا، در باور هیچکس نمیگنجد... روزهای آخر سالتون پر از رنگ خدا
يا مقلب ، قلب من در دست توست
يا محول ، حال من سرمست توست
كن تو تدبيری كه در ليل و نهار
حال قلب من شود همچون بهار
يا مقلب ، قلب او را شاد كن
يا مدبر ، خانه اش آباد كن
يا محول ، احسن الحالش نما
از بديها فارغ البالش نما
فرا رسیدن نوروز باستانی پیشاپیش بر همه شما عزیزان مبارک باد
دعای سال نو
ای خدادر سال نو این وضع را پایان بده
هر چه تا حالا ندادی را ، بیا الان بده
یا به مسئولینِ بی وجدان ما وجدان بده
یا به محرومان بی سامان ما سامان بده
یا که نان کلّ آقا زاده ها آجر نما
یا به ما هم مثل آنان جای آجر نان بده
سیل، آتش، زلزله، ویروس، بنزین، اختلاس
قسطبندی کن به ما هر سال، یک بحران بده
مشکلت با ما ایرانیان دقیقاً چیست؟هان!؟
خب دو تا بحران ببر به بقیه جهان بده
کشور ما را اگر شادی ندادی، پیشکش
لااقل غم را نده با پارچ ، با لیوان بده
یا بگیر اندوه لبنان را که ما را می کُشد
یا به لبنان هم کمی اندوه از ایران بده
یا به ما هم یک وزیر خارجی اعطا نما
یا به آنها یک رئیسِ خادم از مسلمانان بده
روزی سارا کجا و روزی دارا کجا ..!؟
یا نده روزی و یا هم لااقل یکسان بده
یا نفرما خلق موجودی و وقتی خلق شد
ابتدا تبعیض را بردار و بعدش جان بده
کُفرآلود است اگر اشعار من شرمنده ام
یا بگیراین ذوق را یا اندکی ایمان بده!
سلام و عرض ادب و احترام
آرزو دارم
نو شدن سال جدید که همراه با آغاز قرن جدید می باشد سرآغازی باشد بر پایان دردها ، مصیبتها و آلام بشری ،
جهان شاهد همه گیری مهربانی باشد ،
انسان از هرچه دشمنی دست بشوید،
بر قضاوتهایمان ماسک بزنیم ، رنگهای قرمز و نارنجی و زرد جای خود را به سفید و سبز و آبی بدهند ،
سیستم عامل جهان ری استارت شود ،
سلامتی پر رنگ ترین سین سفر هفت سین باشد ،
فصل فاصله ها تمام شود،
فصل آغوش و بوسه و عشق و امید فرا برسد،
بازار زندگی سبز باشد ،
شاخص محبت صعودی شود ، اندوه خریداری نداشته باشد،
واکسن امید به رگهای حیات تزریق شود،
کوچه باغهای بهار با خودش نشاط و سر سبزی بیاورد
سالهای پیش رو ، برایتان بهترینها را آرزو می کنم .
سال نوبر شما وخانواده محترمتان مبارکباد
با سلام در آستانه فرا رسیدن “عید نوروز باستانی” و طمطراق پیک بهار نوان و آغاز سال نو تبریک و تهنیت، صمیمانه را تقدیم شما و خانواده محترمتان داشته و در پرتو الطاف بیکران خداوندی،
سلامتی و بهروزی، طراوت و شادکامی، عزت و کامیابی را آرزومندیم.
سال نو مبارک
باسلام و احترام
حالِ نیکو،فالِ نیکو؛ سهم هر روزِ شما
شاد وپیروز ومبارک باد نوروزِ شما
هر دم و هرروزتان سرشار احوالاتِ ناب،
لحظه هاتان شادِشاد و دلخوشیتان بی حساب!
سال نو مبارک
عیدتان مبارک
عید بر عاشقان مبارك باد عاشقان عیدتان مبارك باد
عید ار بوی جان ما دارد در جهان همچو جان مبارك باد
بر تو ای ماه آسمان و زمین تا به هفت آسمان مبارك باد
عید آمد به كف نشان وصال عاشقان این نشان مبارك باد
انشاءالله سال ۱۴۰۰ هجری شمسی ، سرآغازی باشد بر همدلی ، مهربانی ، صفا و صمیمیت و پاکی فردی ، قدرت ، ایمان ، اطاعت و ولایت پذیری جمعی و رشد و شکوفایی در تمامی عرصه های سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی ، به یمن قدوم مبارک اباصالح المهدی که در ابتدا و پایان سال میلاد پرشکوهش را جشن میگیریم و ظهورش را منتظریم.
جمع یاران را به سالی سبز میهمان میکنیم
نو بهارست ، یادی از پیر جماران میکنیم
گفت رهبر ، آن امام ثانی ، آن پیر حکیم
با ز با تولید ، ایران را گلستان می کنیم
بهترینها را برایتان آرزومندم
سالی سرشار از نشاط ، امید و رونق و پیروزی پیش رویتان باد انشاءالله
ارادتمند شما
نو کنید جامه را، پاک کنید خانه را
گل بزنید قبله را، عید خدا میرسد
هوش کنید مست را، آب زنید دست را
سجده کنید هست را، عید خدا میرسد
سیر کنید گشنه را، آب دهید تشنه را
دور کنید غصه را، عید خدا میرسد
عفو کنید بنده را، ارج نهید زنده را
یاد کنید رفته را، عید خدا میرسد
...
منتظران بهار، بوى شكفتن رسيد
مژده به گلها بريد، يار به گلشن رسيد
زين چمنستان كنون، بستن مژگان خطاست
آينه صيقل زنيد، ديده به ديدن رسيد
...
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهريارى بر قرار و بر دوام
سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش
اصل ثابت، نسل باقى، تخت عالى، بخت رام
...
فرايند بهار بر شما و همهء خانواده گراميتان فرخنده، خجسته و شادان باد.
خدایا بهترین دارایی من آشنایان و دوستانی هستند که شادی و سلامت آنها تمنای من از دریای بیکران رحمتت است , پس بحق این ایام مبارک ما را از این مهم بهره مند ساز . بهار تان مبارک
خوبان دائمی اند و ماندگار. اگر به یاد کسی هستیم این هنر اوست.نه هنرما. نامتان در اندیشه ومهربان در قلب ماست. باعث افتخار است که عرض تبریک وشادباش اینجانب زودتر از نسیم روح بخش بهار خدمتتان شرفیاب شود . . . سال نو و این عید باستانی بر شما وخانواده محترم تبریک عرض می نمایم و توام با سلامتی و خوشی همراه باشد ..
ارادتمند
برادر گرامی جناب آقا سید عزیز با سلام و عرض ادب و احترام
بهار شوق انگیز بر قامت سبز وجودتان
شکوفه باران باد لبــــتان پر خندهتان
قلبتان از مهر آکنده دولتتان پاینده
و نـــــوروزتـان فرخــــــنـده بــاد. ارزوی توفیق روزافزون و صحت و عافیت برای حضرتعالی و خانواده محترم در سال جدید از درگاه پروردگار متعال خواهانم ارادتمند افشار مقدم
ظهور امام حاضر ما عید ماست
سلام بر شهیدانی که ستاره ما در شب تاریک دنیا شدند
بهار بهانه ای برای نو شدن و جلوه ای از یوم تبدل الارض هست
هنر ما آفرینش و تحقق مسیر انبیا و اولیا الله است
ضمن آروزی توفیقات روز افزون ان شاءالله خداوند توفیق سربازی را در رکاب امام زمانمان نصیبمان کند
برای اعضاي محترم گروه وخانواده محترمشان خیر و برکت آرزومندم
سال نو مبارک و فرخنده باد
و انتهای این قصه سرد و سفید
همیشه سبز خواهد بود.با سلام بر هم گروهیهای عزیز جادارد
تشكرازخداوند براي بودن با خوبانی چون شمادر سالي كه گذشت.
وآرزو براي داشتن شمادر سال آينده.
ناب ترين دعاهايم را بر تار خورشيد و عرش كبريايي به وديعه مي گذارم، تا هماي سعادت بر زندگيتان لانه كند...
ازخداوندآرزو های خوبی را برايتان ميخواهم، كه جز در خاطر خدا، در باور هيچ كس نمي گنجد...
پيشاپيش سال نو همهتون مبارك...
یک قدم مانده به خندیدن برگ / یک نفس مانده به ذوق گل سرخ /چشم در چشم بهاری دیگر / تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان / یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تان- سلام.صبح اولین روز سال و قرن جدیدتان به شادی.روزان و شبان شما بخیر.سال سخت۹۹ با همه فراز و نشیب هایش گذشت؛ان شاءالله سال ۱۴۰۰ سال دلشادی، گشایش اقتصادی، آرامش خاطر و سال ریشه کنی همه ویروس ها و ناخوشی ها و ظهور دادگستر جهان باشه.برای شما و خانواده هایتان، هرچه خوبی و خیر است از خدا آرزو می کنم..
امام سجاد علیه السلام می فرمایند؛
کَفُّ الأذى، مِنْ کَمالِ العَقلِ وفیهِ راحَةٌ لِلبَدَنِ عاجِلاً و آجِلاً
خوددارى از آزار رساندن، نشانه کمال خرد و مایه آسایش دو گیتى است
تحف العقول، ص ۲۸۳
یک قدم مانده به خندیدن برگ
یک نفس مانده به ذوق گل سرخ
چشم در چشم بهاری دیگر
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان
یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تان
سلام خدمت همه بزرگواران
صبح شنبه اخرین روز سال بخیر و سلامتی و امام زمانی.
پیشاپیش سال نو را به همه شما عزیزان بزرگوار تبریک و تهنیت عرض مینمایم
آرزو می کنم سال ۱۴۰۰
سالی سرشار از شادی ، تندرستی ، سلامت ، رفع گرفتاری های (جسمی مالی ، فکری و اعتقادی و رفع ویروس منحوس کرونا) باشد.
به برکت صلوات برمحمدو آل محمد
انشاءالله خداوندمتعال امسال راسال ظهور اقا امام زمان (عج) قرار دهد.
آمیـــن یا رب العالمین
نام ایزد يكتا
باعث افتخاراست که عرض شادباش وتبریک اینجانب همراه با نسیم روح بخش نوروز خدمتتان شرفیاب شود...
فرارسیدن سال نو و فرخنده ی نوروز باستانی را به شما و خانواده محترمتان، تبریک گفته وسالی سرشار از تندرستی ، شادی و موفقیت برایتان آرزومندم.
در پناه حق پیروز و سرفراز باشید.
ارادتمند شما
دکتر مقدم
به پایان سال رسیده ایم...
انتهای کوچه اسفند
بیایید برای هم دعا کنیم
دعا کنیم برای جاودانگی مهر مادر
همیشه سبز ماندن نگاه خسته ی پدر
سلامتی همسر و خواهر و برادر و فرزند
برای دل دوستانمان دعای روشنی کنیم...
دعا کنیم برای قلب مهربان همسایه...
دعا کنیم برای تمام بیمارانی که
چشم به خدای الشافی دوخته اند.
دعا کنیم برای تمام آنانی که سفره
خالیشان را به حرمت مهربانی
خدایشان شکر میگویند
دعا کنیم برای دل کودکانی که
جای خالی پدر گوشه سفره هفت سینشان
به چشم میخورد اما لبخند میزنند
برای دل مادر و به پاس شکر خدایشان
دعا کنیم هیچ پدر و مادری
در این شب عید شرمنده نگاه اشک آلود
فرزندش نشود
و دعا کنیم برای تمام کسانی که
این روزها زیر بار جنگ و بی عدالتی ها
هنوز لبخند میزنند به امید لطف خدایشان
و بعد...
دعا کنیم برای دلمان تا همیشه آبی بماند
و لبریز از عشق به دیگران
یادمان نرود دنیا در گذر است
جایی برای شستشوی دلمان از تمام غصه ها
و کدروت ها پیدا کنیم...
گاهی چه زود دیر میشود...
امیدوارم نوروزی که پیش رو دارید
آغاز روزهایی باشد که آرزو دارید
حرکت و گردش زمین و آسمان بسیار زیباست چه در مقیاس کوتاه روزوشب و چه در اندازه سال و قرن ولی این زیبایی نه محصول هنر ماست و نه نتیجه خواست و اراده ما
چه بسا؛ این کره خاکی بدون ما به مراتب زیباتر بود.
علی رغم تلاشهای جمعی ما آدما و ساخت انبوه ساختمان و ماشین، قرن چهاردهم رو با انبوهی از افراط و تفریط در حق خودمون، جنگ و جنایت در حق همنوعان و تخریب و نابودی طبیعت و محیط زیست به پایان بردیم و اینک ریزترین و دست نایافتنی ترین موجودات هستی، مهلک ترین دشمنان جان ما هستند.
سلام و درود
صبح آخرین روز قرن چهاردهم شما بخیر و نیکی
نوروز تون آغاز بهروزی و سال جدید به دور از غرور و ناامیدی
خوشحالم که هنوز نعمت حیات و فرصت دوستی و مصاحبت وجود داره
قرن پانزدهم چگونه خواهد بود؟
حواس و توجه آینده پژوهان به آینده همه چیز هست، از آب و غذا تا فناوری و جمعیت ولی اندیشه و احساس و رفتار آدمی به چه سویی خواهد رفت؟
رهبران ما کجا و چگونه تربیت می شوند؟ و دارایی مادی و معنوی ما را چگونه صرف خواهند کرد؟
نوادگان ما در گذر قرن ۱۵ به ۱۶ چه متنی برای هم خواهند نوشت؟
من و تو در تِم آن متن، چه نقشی داریم؟
به نظرتون؛ زیبا و دلنشین سازی اون متن، ارزش چند ساعت؟ چند روز؟ یا چند سال همفکری و همدلی رو داره؟
حافظ گشوده ام و چه زیباست فال تو
حتماً قشنگ میشود امسال حال تو
با آن زبان فاخر و ایرانی اصیل
فرخنده باد روز و شب و ماه و سال تو
نوروز ۱۴۰۰ مبارک
به نام نامي ايران.
به نام نامي انسان.
به آئين وفاداران.
به راه و رسم بيداران .
من زاده ايرانم:
جز دوست نمي خوانم.
جز مهر نمي دانم.
جز عشق نمي خواهم.
هر روزتان نوروز
نوروزتان پيروز
در پناه ايزد يكتا
Happy Nowruz (Persian New Year) to all my friends and family. May this be the best year for everyone. Specially since this year of 1400 is the Turn of the Century. Let’s hope it is a New Beginning for us all.
چنین جشن فرخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان یادگار
(شاهنامه فردوسی)
اندک ساعاتی دیگر، واپسین لحظات سال جاری خورشیدی نیز به پایان می رسد و برگی نو به بایگانی سرگذشت نامه ی سرزمین مادری افزوده می شود و ما میراث داران هویت کهن و اسطوره های تاریخی از پس چندین و چند سده پر از فراز و نشیب، به پیشواز بهاری نو می رویم و میهمان نوروزی فرح بخش می شویم. زاده شدن دوباره زمین را جشن می گیریم و با خاطری رهایی یافته از تلخی های سال پیشین و سرشار از رخدادهای شیرین گذشته ، زمانی نو را آغاز می کنیم.
صمیمانه ترین شادباش های بهاری را از ژرفای وجود برای تان آرزو دارم. باشد تا نوروزی فرخنده، و سالی توام با نیکی افزون در دل و آرامشی پایدار در ذهن در انتظار همه مان باشد.
نوروز پیام افرینش برای شروعی دوباره است..
نشاط و امید و تلاش برای فردایی بهتر
این جشن باستانی فرخنده و پدرام و خجسته باد
شاد باش و دیر زی
شنبه ۳۰ اسفند ماه ۱۳۹۹ - ابوطالب نیاستی
نـرم نـرمـک/ میرسد اینـک بهـار/ خــوش بـه حــالِ روزگـار/ خوش به حال چشمهها و دشتها/ خوش به حال دانهها و سبزهها/ خوش به حال غنچههای نیمه باز/ خوش به حال میخک/ که میخندد به ناز نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی پیشاپیش تحویل سال ۱۴۰۰ و عید نوروز را تبریک میگویم. امید که سال جدید، سال رهایی از غمها و سختیها و آغاز گشایشها و آسانیها برای مردم جهان به ویژه ملت شریف ایران باشد. ماهرویان
از نگرانی برای آینده بازبایست.
اگر
بدانی که؛
امروز چطور زندگی کنی،
اگر بدانی چگونه با شادی و رقص
زندگی کنی،
فردای تو سرشار از شعف و رقص
خواهد بود.
این انسان رنجور است که:
برای آینده نقشه میکشد،
چون زمان حال او
چنان دردناک است که میخواهد از آن دوری کند،
نمیخواهد آنرا ببیند.
او به فرداها میاندیشد:
"روزهای خوش خواهند آمد!"
او کاملا ناتوان است که این لحظه را
به لحظه خوش تبدیل کند.
این عادت کهنه و قدیمی
که همه چیز را به آینده حواله بدهی
و همه چیز را به تعویق بیاندازی
و برای آینده زندگی کنی،
تمامی زندگی را از دستت خواهد ربود.
درود بر همه ی دوستان
روز خوبی باشد و پایان سال خوبی...
در هر صورت
سال به پایان رسید
انشاءالله نامهربانی ها هم به پایان برسد
با اندیشه وتفکری جدید و بهاری
به استقبال روزهای پیش رو برویم
سال خوبی پیش رو باشد
سهیل سجاد
ای دوست و رفیق و یار همراه، پیشاپیش سال نوی ۱۴۰۰ شمسی، مبارک است انشاءالله.. سید احمد مهدوی
همه ما بارها از خود پرسیده ایم که این جمله عربی (یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر اللیل و نهار... ) که تا امروز سر سفره های هفت سین میشنویم چه پیوندی با نوروز پارسی دارد.
نوروز یک جشن پرپیشینه و کاملا پارسی است و به هیچ وجه به تازی ها و زبان آنها مربوط نمی شود. اصلا شایسته نیست که ما ایرانیان این آیین پارسی را با ( ادعیه تازی) آنچنان که تا امروز مرسوم بوده جشن بگیریم. ما با خدای خود به پارسی سخن میگوییم
من بجای آن جملات تازی امسال این نیایش پارسی فردوسی را سر سفره هفت سین میخوانم: " گشت گرداگرد مهر تابناک ایران زمین
روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین
ای تو یزدان ای تو گرداننده مهر و سپهر
برترینش کن برایم این زمان و این زمین
شیشه عطر بهار...
لب دیوار شکست!
و هوا پر شد
از بوی " خـدا " ...
و من اینگونه دعایت کردم...
که خـدا در همه جا،
باز کنـارت باشــد
سلام صبح زیبای اولین روز سال اولین روز قرن را به شما عزیزانم تبریک میگویم. پیام نوروز این است دوست داشته باشید زندگی کنید زمان همیشه از ان شما نیست:::اگرچه یادمان میرود که عشق تنها دلیل زندگی است. اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان میاورد پس نوروزتان مبارک که سالتان را سرشار از عشق میکند. سلام به قاصدکهای خبررسان که محکوم به خبرند. سلام به شکوفه ها که با شکفتن خود خبر از زندگی جدید میدهد
اینم دعای آخر سال برای شما همراهان محترم گروه
خدایا به حق آیه آیه های قرآن همراهان این گروه را از هر نوع بلا وشری محافظت بفرما هر غمی که دارند به شادی تبدیل بفرما هر حاجتی دارند برآورده به خیر بگردان اگر مریضی دارند از شفا خانه خودت شفای عاجل عنایت بفرما وهر چه زودتر لباس عافیت بر تنشان بپوشان فرزند صالح وسالم نصیبشان بگردان در زندگیشان آسایش وآرامش برقرار بفرما گره از مشکلاتشان بگشا بارالها شر این ویروس منحوس را از کل مردم دنیا کم و ریشه کن بفرما خدا یا ارامش را به جامعه ایران عطا فرما آمین یا رب العالمین
دو قدم مانده به خندیدن برگ
یک نفس مانده
به ذوق گل سرخ
چشم در چشم بهاری دیگر
تحفه ای یافت نکردم
که کنم هــــــدیه تان
یک سبد عاطفه
دارم همه ارزانی تان
عید نوروز پیشاپیش خدمت همه دوستان عزيز ورزشكار مبارک
به اولین روز سال
اولین روز فصل
و اولین روز ماه خوش آمدید
امیدوارم همیشه
اولین باشی در زندگیت
اولین در محبت
اولین در مهربانی
اولین در بخشش
اولین در گفتن سلام
سلام
عیدتون مبارک
اولین صبح بهاریتون بخیر
بوی عید" می آید..
سال روبه پایان است
وقت کوچ کردن به
سال جدید است...
وقت بخشیدن
و صاف کردن دل
پس "مرا ببخش" ،
اگر بانگاهی یا صدایی
یا زبانی بر دلت
ترکی انداخته ام
نخستین نوزاد شاهرودی پس از لحظه تحويل سال پسر بود
به همت کادر بیمارستان بهار شاهرود اولین نوزاد پسر در سال ۱۴۰۰، یک ساعت ۳۰ دقیقه بعد از تحویل سال در بیمارستان بهار شاهرود چشم به جهان گشوده است.
اولین روز بهارتون زیبا
نفس باد صبـا
عشقی از جنس طلا
دوری و دفـع بلا
سال پرسـود و صفـا
ياری از سـوی خـدا
همـه تقـديم شمـا
عیـــدتون مبــارک
شادى جهد لازم دارد
يك تحولى ازدرون
گفت پیغامبر ز سرمای بهار
تن مپوشانید یاران زینهار
زانک با جان شما آن میکند
کان بهاران با درختان میکند
بهار را بایدخنده طبیعت دانست
بالاتر از او باید خنده خداوند دانست
این لبخندخداوند بالاترین هدیهای است که هنگام عید به آدمیان عرضه مىشود
بالاترین مبارکباد وخجسته باشی است که خداوندبه عالمیان میگوید
فرارسيدن فصل بهار و سال نو بر همگان پدرام باد
هر آنچه زمستان برای ماندن تلاش کرد، بی حاصل بود مانع شکفتن شکوفه های بهاری نمی توانند باشند روزهای زندگی بهاری پیش روی ایرانیان خواهد بود.از روزهای سخت و تاریک گذر خواهیم کرد وبی گمان در بهاری نه چندان دور پایکوبی خواهیم کرد بهاران خجسته باد،ایام بکام روز و رزگارتان سیز
امروز
آخرین روز اسفنده
آرزوهاتون رو
به قاصدکها بسپارید . . .
دستهای خدا منتظره
تا سالی پر از خوشبختی
براتون رقم بزنه . . .
امضای خدا
پای همه ی آرزوهاتون . . .
صبح آخرین روز اسفندتون نیکو
امروز روزی خاص در زندگی شماست:
۰۰/۰۱/۰۱
قدر آنرا بدانید....
سال نو مبارک
و اینک سال نو ...
سال ۹۹ با تمام تلخکامی ها گذشت و عزیزترین ما را (محمد رضا شجریان) با خود برد
در پس تمام آرزوهای نیک برای سال جدید ، در این بهار بی نشاط ، تنها این سخن خطاب به آن یار سفر کرده ، ورد زبان ماست که
"چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید..."
سلامت و برقرار و شادکام باشید
سال نو مبارک
در آستانه آغاز سال 1400، و ورود به قرن 15 اسلامی، هر یک از ما باید به تفکر، حرکت و اهداف خود نگاه کرده، و ببیند که در نقشه شرایط موجود، از وضعیت خود در خانواده، جامعه، کشور، منطقه و جهان، در کدام پازل نقش آفرینی می کنیم، و به کدام سوی خود و دیگران را می بریم، چرا که پیش برندگان کاروان براه افتاده را، تک تک ما تشکیل می دهیم، در آن سهیم هستیم، و بدون ما، این قطار از حرکت باز خواهد ایستاد، یا تغییر جهت می دهد، ادامه و یا تغییر این شرایط در دستان تک تک ماست، باید شرایط را شناخت، و برای تغییر و تعویض آن، چاره فردی اندیشید، و مطابق آن عمل کرد.
زندگی برای بعضی مثل آب چشمه ایی کوچک، برای بعضی مثل جویباری، برای بعضی به سان رودخانه ایی، و برای بعضی، سیل دمادمی است، که می گذرد، جهان بشریت نیز مثل تمام کائنات، مثل زندگی تک تک ما، جزعی و کلی در حال شدن و تغییر به سمت خیر و شر می باشد، حوادثی که در لحظات یک چشم بر هم زدن، در فضای بی پایان هستی در حال رخ دادن است، وقتی به شماره در می آید، حیرت انگیز است، جسم و جان نیز، مثل جامعه ما، مثل منطقه ما، مثل جهان هستی، در حال شدن هاست، تغییر به سمت خیر و شر، هر لحظه جریان دارد، و گاه چون خود شاهد لحظه لحظه آنیم، از دیدگانمان به دور می ماند و به چشم نمی آید، اما حقیقت این است که تغییر با، یا بدون آگاهی ما در حال انجام است، باید به خود آمد، تا آن را دید.
با پایان قرن بیستم، [1] که بر اساس تقویم مسیحیان جهان، شمارش آن از 2020 سال قبل آغاز شد، که از قضا این قرن، قرنِ اوج جنگ و جدال و خونریزی برای بشر بود، و جنایاتی که در این سده رقم خود، حجمی از کشته ها، ویرانی ها، تجاوزها و بی رحمی ها به دست انسان غربی و شرقی (مسیحی، یهودی، مسلمان، هندو، بودایی و...) به انجام رسید، که یادآوری آن، در تاریخ بشریت، عرق شرم را بر پیشانی انسانیت خواهد نشاند، [2] اما همه انتظار سال 2000 می کشیدند، تا صفحات هزاره ایی ورق خورد، و شاید این مقطع از تقویم تاریخ، تغییر ریل به سمت انسانیت و اخلاق باشد، و بشر از خودخواهی ها، ظلم ها و انسان های مسلط شده بر تقدیر خود، رهایی یابد، و در پایان این هزاره، سخن از حقوق بشر، تغییرات آب و هوای جهانی، سخن از صلح و... بود.
ولی حرکت تروریستی گروه های فعال اسلامی نظیر گروه القاعده، [3] که با حمله به برج های دوقلو در نیویورک و... صورت گرفت، و از قضا منشا اصلی آن هم تروریسم و تروریست های تربیت یافته در بینش وهابیت (جنبش اسلامی بازگشت به اصل اسلام)، که در ام القرای اسلامی، یعنی مدارس علمیه شهرهای مقدس مدینه و ریاض، که در قالب گروه القاعده، و رهبر وقت آن، جناب بن لادن تبلور یافته بودند، باعث گردید، آرزوها برای آغاز روند صلح، حقوق بشر، دوری از جنگ و... به یاس تبدیل گردد.
و خاور میانه، که زیستگاه ما مسلمانان است، اکنون دو دهه خونبار را از آن تاریخ به بعد، پشت سر گذاشته، کشورهای بسیاری ویران شدند، دارایی اشان به غارت رفت، سیستم های حکمداری، تمدنی، تاسیساتی و... مریض اما موجود شان، ویران گردید، که هنوز که هنوز است، چشم اندازی از پایان این شرایط، و استقرار، صلح و پیشرفت و... دیده نمی شود.
به رغم این فرصت سوزی تاریخی، اکنون روز شمار تقویم اسلامی، [4] که از حرکت پیامبر اسلام، که با فرار او و یارانش از ظلم و تعدی اهل مکه آغاز شد، ظلم کسانیکه دیگران را به پای افکار و بت هایی که می پرسیدند، به راحتی قربانی می کردند، و با ورود ایشان به مدینه (یثرب)، این تقویم صورت آغازین به خود گرفت، و اکنون 14 قرن است که ادامه یافته و این روزها در آستانه یک نقطه عطف در این تقویم هستیم، هر چند قرن های اولیه این تاریخ، با نبرد و جنگ و کشتار طی شد، و اسلام را تا دیوارهای اروپا، در سمت غرب، و شمال افریقا پیش برد، اما از مسلمانی که همانا باید انسانیت و اخلاق و مهر را به دنبال داشته باشد، خبری نبوده است، و همواره جامعه ایی مملو از حرکت تنشی و چالشی، و در نتیجه کشتارهای داخلی و خارجی، گریبانگیر سرزمین های اسلامی و اطراف آن بوده است، و اکنون نیز نه تنها این روند پایان نیافته، و این مردم و مناطق شان به ثبات نرسیده اند، بلکه چشم انداز تاریکی نیز، ما را از این جهت فرا گرفته است.
گرچه در ابتدا، این درگیری ها، بیشتر متوجه جوامع غیر مسلمان همسایه، سرزمین های اسلامی بود، و کشورگشایی ها و توسعه مُلک و ملت تحت فرمان، سر لوحه حرکت سردمداران سرزمین های اسلامی بود، اما با قدرت گرفتن جهان غرب و اکنون شرق، حملات خونبار اکنون متوجه داخل این سرزمین وسیع شده، تجزیه ها صورت گرفت و امپراتوری ها، که آخرین آن امپراتوری بزرگ عثمانی بود، رو به ویرانی رفت، و با جهت درگیری ها به سمت داخل کشورها و سرزمین اسلامی، نهضت های اسلامی به تسویه حساب های مذهبی، قومی و قبیله ایی داخلی، در مناطق مسلمان نشین تغییر راهبرد داده اند، بطوری که جنبش بازگشت به اصل، که از سید قطب [5] آغاز شد، اکنون با مایه های درونی وهابیت [6] و سلفی گری [7] ، نهضت بزرگی را در سطح جهان اسلام آغاز کرده اند، که پاره های تفکری آن در قالب جنبش القاعده، از کشور فیلیپین تا مراکش (و حتی فرانسه در اروپا) شاخه های خود را فعال و گسترش داده است، و در خاور میانه به خصوص، حمام خون به پا کرده اند، تا سیطره تفکر و حاکمیت خود را بر مناطق اسلامی برقرار و تحکیم بخشند، القاعده که تا پیش از این، جنوب آسیا، و به ویژه افغانستان، پاکستان، هند و... را بستر عملیات خود قرار داده بود، با فشار امریکا و متحدان غربی و شرقی اش، بر آنان، تغییر نام یافت، و مثل قارچ اینبار در کشورهای سوریه، عراق، یمن، نیجریه و... سر برآورد، و حمام خون و جنایت را در آنجا گسترش داد، که این نیز تا حدودی با همکاری روسیه، ایران و غرب مهار شده، اما پتانسیل جنایت آفرینی در مناطق تحت گسترش اسلامی، همچنان بالاست، که هر آن می تواند فوران کرده، و چنگیزوار از سرها دوباره مناره ساخته، انسان ها را در قرن بیست و یکم مسیحی، و پانزدهم اسلامی به برده هایی مطیع شده، زیر فشار و زور سلاح و کشتار تبدیل کند،
این شرایطی است که ما را وارد قرن 15 اسلامی می کند، گرچه کشورهایی در این منطقه هستند که از فرصت این درگیری ها سو استفاده کرده، و خود را به جزایری نسبتا با ثبات و در حال توسعه و رشد تبدیل، و راه رشد و توسعه و ثروت اندوزی و... را در پیش گرفته اند، که به عنوان مثال می توان به ترکیه، امارات، عربستان و... اشاره کرد، اما دیگرانی که خود مستقیم و غیرمستقیم در این درگیرها، توان مالی و عملیاتی خود را به کار گرفتند، و یا صحنه آن وضع بوده اند، دچار فقر و فلاکت شده، چرخ های صنعت و تولید و... و هر آنچه باعث آبادانی می شود، در این مناطق از حرکت ایستاده و می روند تا در قهقرای فقر و توسعه نیافتگی، عقب ماندگی های تصاعدی و مضاعفی را، در جهان متلاطم و در حال پیشرفت فعلی تجربه کنند،
امسال نقطه عطفی در تاریخ تقویمی مسلمانان است، 14 قرن تسلط فرهنگ و دین اسلام را به پایان برده، و مردم مسلمان وارد قرن 15 اسلامی می شوند، چشم انداز تاریک کشورهای اسلامی، در شکل عمومی اش هول برانگیز است، عقب ماندگی ها و تجاوزی که از شرق و غرب توسعه یافته و پیشرفته، متوجه این ملت هاست و همزمان تمامیت خواهی ها، ظلم ها، عقب ماندگی ها، حاکمیت های غیر کارآمد، فرهنگ منحط، سقوط اخلاق و انسانیت، جنگ ها و اختلافات عمیق، ظهور و بروز تندروی های مذهبی و فرهنگی، نژادی و... ویرانی محیط زیست، فقر فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، غارت ثروت ها ملی، تحکیم دیکتاتوری های نظامی، مذهبی، نژادی و... قرار گرفتن در همسایگی بحران، نبرد های بین هند و چین، روسیه و اروپا، امریکا و بقیه و... همه و همه چشم انداز تیره ایی از وضع موجود در دنیای اسلام و مسلمانان است، که از درون و برون مردمی را که در این مناطق زندگی می کنند را، تهدید می کند.
این شرایطی است که ما در حال ورود به قرن 15 اسلامی هستیم، تجربه می کنیم و نمی دانم، آیا جهان اسلام از ظلم، نابرابری، غارت، تمامیت خواهی، خود حق مطلق بینی ها، توسعه طلبی ها، جنگ ها، خودخواهی ها و خود شیفتگی های بی دلیل، تکبر، عدم توسعه فکری، علمی، اجتماعی و... خلاص خواهد شد، یا اینکه روند تصادم بین این نیروهای متضاد و شرور، ما را در قرن 15 نیز همراهی و له و نابود خواهد کرد، یا این که بالاخره رنسانسی در این منطقه نیز روی خواهد داد، که مردم خود، به نجات خویشتن برخیزند و از این بلایایی خانمان برانداز، نجات یابند.
چراکه دولت ها و سازمان های گسترده اسلامی، مثل کنفرانس اسلامی و... تمام در دست سران کشورهایی است که خود سردمدار این صحنه خون و جنایتند، و هر یک، یک لنگه از این شرایط دهشتبار را به دوش می کشند، لذا کارایی لازم را، برای ایجاد اسباب نجات مردم منطقه خود نداشته، و این مردم مسلمانند که باید، تغییر را از درون خود، تک به تک آغاز کنند، و بدین شرایط، با تغییر خود، خاتمه دهند. امید دارم سال 1400 شروعی برای به خود آمدن ما مردم باشد، تا با تغییر خود، به تغییر اتمسفر خانواده، جامعه، منطقه زیست خود دست زده، و از خود، با دست خود، تقدیر گردانی کنیم.
-
امروز هر که بر سکوی خود صلح یا جنگ را فریاد می زند، باید دید به کدام رغبت داریم
امروز هر که بر سکوی خود صلح یا جنگ را فریاد می زند، باید دید به کدام رغبت داریم
-
برای عبور از چرخه تکرار شونده کشتار و جنایت، باید از شرایط به وجود آورنده آن پرید
برای عبور از چرخه تکرار شونده کشتار و جنایت، باید از شرایط به وجود آورنده آن پرید
-
خاور میانه مظلوم
خاور میانه مظلوم
-
جهان بشریت یک جمع به هم پیوسته است فرقه ایی فکر کردن بریدن شاخه ایی است که خود یا دیگری بر آن نشسته است
جهان بشریت یک جمع به هم پیوسته است فرقه ایی فکر کردن بریدن شاخه ایی است که خود یا دیگری بر آن نشسته است
-
برای تغییر شرایط موجود، هر کس باید تغییر را از خود آغاز کند
برای تغییر شرایط موجود، هر کس باید تغییر را از خود آغاز کند
-
خود حق مطلق بینی ها جنایت آفرین است
خود حق مطلق بینی ها جنایت آفرین است
-
به خود نیامدن ها، دور باطل جاری را، ادامه دار خواهد کرد
به خود نیامدن ها، دور باطل جاری را، ادامه دار خواهد کرد
-
درد دیگران درد ماست، و درد ما درد دیگران، چنین تفکری برای بشر نجات بخش است
درد دیگران درد ماست، و درد ما درد دیگران، چنین تفکری برای بشر نجات بخش است
-
از این آتش بر آن آتش جهیدن، خلاصی در پی ندارد، باید ایستاد و آتش را خاموش کرد
از این آتش بر آن آتش جهیدن، خلاصی در پی ندارد، باید ایستاد و آتش را خاموش کرد
-
جوانه های زندگی را باید فرصت داد، تا از خاکستر جنایت و کشتار بیرون جهد
جوانه های زندگی را باید فرصت داد، تا از خاکستر جنایت و کشتار بیرون جهد
-
زمین که زیستگاه انسان است تنها با دست تک تک ماست که حفظ می شود
زمین که زیستگاه انسان است تنها با دست تک تک ماست که حفظ می شود
-
کاروان بی پایان آمدن اجساد شهدا از آمدن باز نخواهد ایستاد، اگر ما به توقف آن تصمیم نگیریم
کاروان بی پایان آمدن اجساد شهدا از آمدن باز نخواهد ایستاد، اگر ما به توقف آن تصمیم نگیریم
-
کلید قفل این جهان در دستان ماست، اگر بخواهیم باز شدنی است
کلید قفل این جهان در دستان ماست، اگر بخواهیم باز شدنی است
https://mostafa111.ir/neghashteha/articel/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C%20%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%88%DB%8C/562-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%88%DB%8C.html?start=600#sigProId015aff618e
[1] - سده ۲۰ میلادی از سال ۱۹۰۱ تا ۲۰۰۰ در گاه شماری میلادی است. این دوره برابر با سالهای بین ۱۲۷۹ تا ۱۳۷۹ در گاهشماری هجری خورشیدی است.
[2] - اصطلاحاتی چون ایدئولوژی، جنگ جهانی، قتلعام و جنگ هستهای وارد واژههای روزمره مردم شدند و تأثیرات زیادی روی زندگی آنها گذاشتند. جنگها به مقیاسها و درجههای بیسابقهای از پیچیدگی رسیدند. تنها در جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵-۱۹۳۹) حدود ۵۷ میلیون نفر کشته شدند که یکی از دلایل مرگشان پیشرفت در تولید سلاحها بود.
[3] - القاعده تشکیلات بینالمللی نظامی و بنیادگرای اسلامی است که در دوران جنگ شوروی در افغانستان توسط اسامه بن لادن در شهر پیشاور تأسیس شد. این سازمان در قالب شبکههای نظامی گوناگون فراملی و به عنوان یک جنبش اسلام سنی فعالیت میکند و هدف خود را مبارزه با تأثیرات و دخالتهای غیرمسلمانان بر دنیای اسلام و گسترش اسلام در جهان میداند. اکثریّت اعضای شبکه القاعده را پیرو مسلک سلفی میدانند. این سازمان در فهرست سازمانهای تروریستی بسیاری از دولتها و سازمانهای بینالمللی از جمله شورای امنیت ملل متحد، ناتو، اتحادیه اروپا و ایالات متحده قرار گرفتهاست. اسامه بن لادن رهبر القاعده در سال ۲۰۱۱ در عملیات نظامی ارتش آمریکا در پاکستان کشته شد و پس از آن ایمن الظواهری رهبری این شبکه را بر عهده گرفت. شاخههای مختلف این شبکه در کشورها و مناطق متفاوتی فعال هستند. داعش در عراق جبهه النصره در سوریه و انصارالشریعه در یمن از شاخههای القاعده هستند که کنترل بخشهایی از این دو کشور را در اختیار دارند البته در اواخر ژوئیه ۲۰۱۶، جبهه النصره از القاعده جدا شد. القاعده حملات متعددی را علیه اهداف نظامی و غیرنظامی در کشورهای مختلف انجام دادهاند. حملات ۱۱ سپتامبر مهمترین آنها بود که با برجهای دوقلو و ساختمان پنتاگون برخورد کرد و آمریکا در پاسخ به آن جنگ با تروریسم را با حمله به افغانستان آغاز کرد.
[4] - مبدأ گاهشماری هجری یا اسلامی، سال هجرت پیامبر اسلام، محمد از مکه به مدینه میباشد که در زمان خلافت عمر بن الخطاب خلیفه دوم مسلمانان وضع گردید است. آغاز هجرت پیامبر اسلام از مکه روز دوشنبه (۱ ربیعالاول/ ۲۴ شهریور سال ۱ هجری) برابر با ۱۳ سپتامبر ۶۲۲ میلادی قدیم (ژولیانی) و ۱۶ سپتامبر ۶۲۲ میلادی جدید (گرگوری) و ورود پیامبر به مدینه روز ۸ ربیعالاول همان سال میباشد. سال هجرت پیامبر به مدینه سال ۶۲۲ میلادی مبدأ گاهشماری هجری قمری و هجری شمسی مسلمانان میباشد. سرآغاز گاهشماری هجری قمری روز جمعه «۱ محرم سال ۱ هجری قمری» (۲۷ تیر ۱ هجری) برابر با ۱۶ ژوئیه ۶۲۲ میلادی [قدیم] است. سرآغاز گاهشماری هجری شمسی روز جمعه «۱ فروردین سال ۱ هجری خورشیدی» (۲۹ شعبان ۱ سال پیش از هجرت) برابر با ۱۹ مارس ۶۲۲ میلادی [قدیم] است. البته روز اول سال یک هجری شمسی (از ا فروردین تا ۲۴ شهریور) برابر است با ۵ ماه و ۲۴ روز پیش از هجرت پیامبر (کمتر از یک سال) میباشد.
[5] - سید ابراهیم حسین شاذلی قطب شناختهشده با نام سید قطب (۹ اکتبر ۱۹۰۶ - ۲۹ اوت ۱۹۶۶) نویسنده و نظریهپرداز اسلامگرای مصری بود. وی به دلیل بازنگری در تأثیر برخی از مفاهیم اسلامی بر تحولات اجتماعی و سیاسی نظیر جهاد، میان پژوهشگران اسلام سیاسی، مشهور است. برخی از مخالفان اسلام وی را «آموزگار گفتمان تکفیر» در سده بیستم خواندهاند. اندیشه او سخت در ایدئولوژی جنبشها و گروههای اسلامگرای، جهادی و سلفی اثر نهاد و مفهومهای «جاهلیت جهان»، «حاکمیت الله» و «جهانی بودن اسلام» به «تکفیر»، «انقلاب» و «خشونت» پیوندی ناگسستنی خورد. مکتب فکری او به عنوان «قطبیگری» شناخته میشود.
[6] - وهابیت جنبشی مذهبی است که محمد بن عبدالوهاب در قرن هجدهم در نجد عربستان بنیان گذاشت و از سال ۱۷۴۴ مورد پذیرش خاندان سعودی قرار گرفت. دیدگاه وهابی به یک پالایش اساسی در اسلام معتقد است، هدف خود را بازگشت به آموزههای اصیل در قرآن و حدیث (سنت پیامبر) میداند و با هر نوع بدعتی مخالفت میکند. وهابیت از نظر ایدئولوژیکی پیرو اعتقادات ابن تیمیه و از نظر فقهی پیرو مذهب حنبلی است. وهابیت الهامبخش بسیاری از جنبشهای مذهبی جهان اسلام از هند و سوماترا تا سودان و شمال آفریقا بودهاست و بر جنبش طالبان در افغانستان و برخی جنبشهای اسلامی دیگر قرن بیستم هم تأثیر گذاشتهاست. گروه داعش یکی از گروههایی است که با عقاید وهابی فعالیت میکند
[7] - سَلَفی به گروهی از مسلمانان اهل سنت گفته میشود که به دین اسلام تمسک جسته و خود را پیرو سلف صالح میدانند و در عمل و اعتقادات خود از پیامبر اسلام، صحابه و تابعین تبعیت میکنند. سلفیها تنها قرآن و سنت را منابع احکام و تصمیمات خود میدانند. سلفی گری دو رکن اساسی دارد: یکی بازگشت به شیوه زندگی و مرام سلف صالح و در نهایت سنت حجاز و به خصوص سنت اهل مدینه در ۱۴۰۰ سال پیش، و دوم مبارزه با بدعت، یعنی هر چیزی که سلفیها جدید و خلاف سنت میدانند. سلفیهای معاصر بر معنی خاصی از توحید تأکید زیادی دارند که باعث میشود افراد بسیاری «نامعتقد» به آن تلقی گردند. سلفیگری دارای ابعاد مذهبی، فرهنگی، اجتماعی، و سیاسی است و تأثیری بنیادین بر متفکران مسلمان در گوشه و کنار جهان اسلام گذاشته است. در تاریخ معاصر دست کم سه گونه سلفی گری قابل تفکیک است. سلفی گری ظاهراگرا پیرو آرای اهل حدیث و بهخصوص ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب است. سلفیگری جدید، رویکردی متمایز از سلفی گری ظاهرگراست که در آغاز قرن بیستم و در واکنش به پیشرفتهای غرب توسط سید جمالالدین اسدآبادی و محمد عبده با هدف آزادسازی امت اسلام از تقلید و جمود و احیای اخلاقی، فرهنگی، و سیاسی بنیانگذاری شد. سلفیان بر بازگرداندن تفکر اسلامی به اصل خالص آن، تبعیت از قرآن و سنت، مردود دانستن تفسیرهای جدید، و حفظ اتحاد امت اسلامی تأکید دارند. آنان تقلید را نفی میکنند و تلاش میکنند سازگاری اسلام و دانش جدید را نشان دهند. مشهورترین گروههای الهام گرفته از سلفیگری اخوانالمسلمین و جماعت اسلامی هستند. در اواخر قرن بیستم، این اصطلاح به اصلاحگران سنتگرا اطلاق میگردد. ایدئولوژی جهادگرایی سلفی الهامبخش بسیاری از گروههای مسلح مانند القاعده در آغاز قرن ۲۱ بودهاست. این گروهها دیدگاههای سلفیگری علمی (سلفیگری سنتی) را رد کرده و خشونت را راهی مناسب و ضروری برای مقابله با حملات غرب علیه اسلام میدانند
ایزد یکتای من! ای آخرین و بلندترین قله، در زندگی جستجوگرانت، همواره تو را در افقی که چشمم توان دیدنت را داشت، و یا ذهنم را به تجسمت توانی بود، جسته ام، تا ابعاد وجودت را در میان آلودگی حاصل از گرد و خاک مدعیان نمایندگی ات، و مه زیبای وجود بی نظیر و ناشناخته ات، بین زمین و آسمان بیابم، بشناسم، درک کنم، اما تو همواره در ورای این افق، گاه خودی نشان داده، اما غیبت تو را مدام حس می کنم.
گرچه مبتلاییم به انواع،
پسرفت ها ما را گریبانگیر است،
رقیب غلبه اش را بر ما تحمیل کرده، و می رود تا پنجه هایش را بیش از پیش در تن رنجور از ظلم مان فرو کند،
و...
اما تو را در شکل گیری این شرایط، هرگز دخیل نمی دانم، چرا که سرپنجه تدبیرت را در قوانین طبیعت می بینم، تا دوخت و دوز رشته رشته آنچه، بافته شده است، یا کور گره هایی که هر روز بر زندگی انسان و جهان زده می شود.
اما نمی توانم بر بارش باران رحمت تو در این روزها، بی تفاوت باشم، و شکرگزار قطره قطره هایی نباشم که از آسمان، بر زمین خشکیده ما، طراوت می بخشد.
خدایا شکر، گرچه شاکی بر عدم دخالت تو هستم، اما نه این باران را از چشم تو می بینم و نه این همه نارواداری و ظلم و... عارض شده را، اما به رسم شکرگزاران بر این باران و بارش شاکرم
لجبازی شاهرودیه با خدا
خدا! اگه حاجَتُمه نِدنی یا،
هی روزه هِنگیرم، هی هُنخورم، و باطلش هُنکنم،
پشت به قبله نماز هُنخوانم
شو قدر تا صبح هِنگیرم هُنخُفتم
هِرُم حج، وسط راه ور هِنگردم،
هی وضو هِنگیرم، هی باطلش هُنکنم.
به یه مرد شاهرودی هِنگَن نُماز هُخانی؟
هِنگه : عادت وِندارُم
هِنگن : روزه هِنگیری؟
هِنگه : طاقت وِندارُم
هِنگن : مسجد که هِرِوی؟
هِنگه : وقتشه وِندارُم
هِنگن : خیرات که هِندنی؟
هِنگه : درآمدش وِندارُم
هِنگن : صیغه هُنکُنی؟
هِنگه : اره پی یر جُن، دِگِه کافر که ونییُم
به افتخار همه ی مردای شاهرودی که، هنوز ذِره ای ایمُن مینه وجودشُن بُمانِده
در زمان های دور مردی در باغ های شاهرود مشغول ته واجالوی درختان جوز بود، که گذرش به آسیو مَندَلی افتاد!
هِره داخل هُمباشه هِوینه کِ آسیوبون مین اُتاقک خودش راحت دراز بکشیه، و الاغش در اتاق دِگَ آسیو رِ هِنچرخانه.
به آسیوبو هِنگِ: دايی! هنگوم اگه خرت وِستاكه تو اِز اینجه چِطَري حاليت هُمباشه؟!
آسيو بون هِنگِ: به گِردِنِش زُنگُوله دِلينگونه، يَه وقت صدا زونگوله قعط هاباشه حاليم هُمباشه وِستاكيه، هروم سَروقتش!
طرف هنگه: خآ اگه واستاکه هِمطو سرشه تُکُن هادنه چی؟
آسیوبون هنگه : وخه وخه دایی جون، وخز برو رد كارت، این کِلَکایه به خر بیچاره مِن یاد نِدی!
منبع : @shahroodnegar









