مصطفی مصطفوی
"گورستان زندگان"
آزادگان، مظلومانی، در گورستان زندگان، در حال پوسیدنند،
زیر آوار هزار رویای به حقیقت نپیوسته،
غرق در خروارها، تفکر پوسیده، و امتحان پس داده،
در میان سحر و جادوی سخنان پوچ و بی معنی،
دست و پا، گیر افتاده، در هزار سحر ناشی از تزویر،
پشت کوه هایی بلندُ، ساخته از کبر و غرور، گم شده اند،
در تعفنی رایج، که برای بینی ها عادی، بدان سخت عادت کرده ایم،
اینجا انسانیت را به حراج مفت گذاشته اند،
گویا قرار بر این است، که انسان را بر پای خدایگانی قربانی، و بر بدنش رقص جشن گونه ی، خدایان گیرند،
می پندارم، که موج ها هم، خود سرابی بیش نیستند،
چرا که در پس هر موج، باز تعفن مردابی به استقبالم می آید،
گردن های فراز شکسته، گردنکج ها، میدان داری می کنند،
سنوبرهای بلند و استوار را بریده، بوته هایی چاق کوتاه، بر جای شان کاشته اند،
و اما من با خود فکر می کنم، هنوز پایی برای رفتن دارم،
تا در این بوته زار کوتاه و متعفن، گم نشوم،
هنوز نمی خواهم که در "مزار آباد شهر بی تپش" ، خود را قربانی تزویر مُزَوِّران بینم،
هر چند جغدها، شهر را به گورستان زندگان تبدیل، و صدای غوکان صحنه دار شبِ ماست،
رسوای این بازار، بیشرمانه مرا "مرتیکه ..." می خواند،
اما من او را برادری، که در پیله ایی محکم از تاریکی، که خود به دور خود تنیده، غرق می دانم،
هم به خود ظلم روا می دارد و هم به من،
به خود که زندانی است، و به من که دربندم می خواهد.
یلدا و دمیدن صبح امید، توام است
یلدا! گرچه تو طولانی ترین شبی، اما مسیح امید من نیز، در تو ایجاد می شود
نی در پی مسیحمُ، نی منجیام که من، امیدوارمُ، امید در روح مسیحایی تو آغاز می شود
با این که سرد هستیُ، سرماست در تو اوج، اما بدین شبِ سرد، روح امید آغاز می شود
ما را به آمدنت، صد هزار، خوشیست چون در پَس تو، تولد روشنی آغاز می شود
من چله نشین سردی دوران سردیام بعد تو چله به چله روشنی آغاز می شود
تاریکیات بلند و سرد، اما تمام شدنیست، روزهای خرمیست که در پس تو، آغاز می شود
یلدا! تو چله سرد را آغازُ، باز سردیایی، لیکن به سردیات، بهاری گرم، در پس آغاز می شود
من در پی بهار سبزُ دلکشم کنون، این انتظار از صبح سرد تو آغاز می شود
لالهها بروید از خاک سردُ یخ زدهات، چون در دلم، پایان غم، از آمدنت آغاز می شود
تاریکی طولانیات، نشان ز پایان این شب است چو عمر شب اوج گرفت، مرگش آغاز می شود
به نظم در آمده در 27 آذر 1398
صعود ما در آخرین هفته پاییز به قله 3964 متری توچال، منحصر به فرد بود، از این حیث که به پیشنهاد یکی از همنوردان در دو مرحله برنامه ریزی و انجام شد، این که ابتدا از مسیر دربند، در غروب روز چهارشنبه بعد از طی بیش از 4 کیلومتر مسیر مربوطه، به پناهگاه شیرپلا عزیمت نموده، و شب را در ارتفاع 2712 متری آنجا گذرانده، و سپس بعد از یک شب کوه مانی، صبح زود، خیز اصلی خود را در روز پنج شنبه 28 آذر از شیرپلا به سوی قله آغاز نماییم.
زمانبندی این صعود :
حرکت از مجسمه در سربند :
- ساعت 16 و 45 دقیقه
- 15 دقیقه استراحت و صرف چای در قهوه خانه رجب
- حضور در پناهگاه شیرپلا در ساعت 19 و 20 دقیقه شب
- کل حرکت در مسیر 2 ساعت و 20 دقیقه
استقرار در پناهگاه شیرپلا در ساعت 19 و 20 شب تا ساعت 8 و 45 دقیقه صبح پنج شنبه :
- حرکت از شیرپلا به سمت قله، در ساعت 8 و 45 دقیقه صبح 28 آذر 1398
- توقف و استراحت در جانپناه امیری به مدت 5 دقیقه، در ساعت 10 و 45 صبح
- رسیدن به قله توچال ساعت 12 و 20 دقیقه ظهر،
- کل حرکت در مسیر شیرپلا تا قله، 3 ساعت 30 دقیقه
- کل حرکت در مسیر مجسمه سربند تا قله 5 ساعت و 50 دقیقه
قبرستان ظهیر الدوله :
ساعت 16 روز چهارشنبه قرار دیدار و حرکت در مسیر صعود ما، پای مجسمه سربند بود، وقتی به تجریش رسیدم هنوز یک ساعت وقت به موعد قرار مانده بود، با خود گفتم بهترین فرصت است که مسیر بین میدان تجریش و مجسمه سربند را پیاده طی کنم، و سر راه هم دیداری از آرامستان تاریخی ظهیرالدوله داشته باشم، و از حال و هوای تعداد زیادی از سیاستمداران عصر مشروطه و هنرمندان مطرح شعر و موسیقی در تاریخ معاصر ایران [1] هم انرژی بگیرم، اما در جستجو برای یافتن این آرامستان از اهالی محل، متوجه شدم فقط روزهای پنج شنبه و از ساعت 13 تا 16 بعد از ظهر، برای آقایان، و از 12 تا 13 برای دیدار خانم ها، این آرامستان باز است.
اینجا در کنار کاخ و در امتداد دیوار کاخ حرکت می کنم، حکایت کاخ نشینان را با خود مرور می کنم، کاخ نشینان و کسانی که از این دنیا صندلی قدرت سهم آنان می شود، همیشه دچار استکبار می شوند، و صندلی قدرت آنان را به کبر و غرور، دیر یا زود فرو خواهد کشید، با خود می گفتم، فرق شهدای راه میهن با کاخ نشینان در این است که شهیدان وطن برای حفظ آب و خاک وطن خود جان می دهند، و سهم آنان از این دنیا گوری است در دور دست ترین ها، چه آنان که در صحنه نبرد دفن شده اند، و هرگز به وطن باز نگشتند، و چه آنان که در جنگ و انقلاب شهید شدند و به شهرها منتقل، و در پایین ترین نقاط شهر دفن شده اند.
در این مسیر که خیس عرق، در سربالایی ها پیش می رفتم، به شیب تند زندگی پیش روی ایرانیانی فکر می کردم، که اکنون در گرانی و فضای کاهش کسب و کار، و متعاقب کرانی بنزین فریاد اعتراض بلند کردند، و متاسفانه مسئولی در بی سلیقه ترین شکل، در تلویزیون حاضر شده، و با افتخار اعلام می کند، که در 48 ساعت جمع کردیم، ولی به نظر من این افتخار آمیز نیست، که فریادی از سر درد را 48 ساعته جمع کردن، من اگر به جای این مسئول امنیتی بودم، این چنین از عمل خود و اقتدار ناشی از آن به افتخار یاد نمی کردم؛ آن موقع این کار افتخار آمیز بود که شرایط اعتراض مسالمت آمیز را طبق قانون اساسی برای مردم خود ایجاد می کردیم، و با افتخار می گفتیم، ما اجازه دادیم مردم اعتراض خود را در امنیت کاملی که ما برای آنان فراهم کردیم، ماه ها اعلام کنند، و فریاد خود را بزنند، ما اینقدر اهل تحمل، مدارا و سعه صدر هستیم و...
هنگام معطل ماندن برای رسیدن دوستان همنورد دیگر همسفر برای این صعود، همنورد دیگری که او نیز منتظر گروه دوستان خود بود، در این رابطه می گفت : "به نظر من نه گروه های مخالف ج.ا.ایران، و نه حتی مردم کاری از پیش نخواهند برد، ولی آنچه باعث نابودی خواهد شد، اعمال خودشان است، ولنگاری و ضعف در حکومتداری، گرایش به استبداد عمل، و این نوع برخورد با مردم و... در مجموع کار را به سمتی پیش خواهد برد که ..."
شب مانی در جانپناه شیرپلا :
جانپناه شیرپلا با پرداخت 20 هزار تومان یک تخت را در اختیار هر کوهنورد قرار می دهد، تا شب را در آنجا به صبح برسانند؛ درب ورودی این جانپناه تا ده شب، و پذیرای کوهنوردان است؛ اتاقی یک و نیم در دو متر و نیم مساحت، با شش تخت در حالت سه تخت دو طبقه، در اختیار ما قرار گرفت، که ما کل این اتاق را به مبلغ 120 هزار تومان برای یک شب کرایه کردیم، تا تیم چهار نفره ما اختصاصی و راحت در آن استقرار یابیم، پتوهای اتاق ما نو و بسیار خوب بود، بقیه وسایل خوب نبود؛
شب کوهستان نسبتا سرد است و به گفته دوستان دست اندرکار جانپناه، بسیار سرد تر هم می شود، برای شب مانی کیسه خواب و زیرانداز مخصوص کوهنوردی برداشته بودم؛ اما متوجه شدم که کیسه خوابم، مناسب برای روزهای سرد زمستان نیست، و حتی داخل اتاق هم، کیسه خوابم سرد بود، ولی به مرور که اتاق با بخاری برقی گرم شد، و آخر شب دیگر سردم نبود، اما در اول شب "سرما صاف کردیم" (کنایه از سردی کشیدن) سرما از دیوارهای سنگی و سیمانی خوابگاه شیرپلا به داخل کیسه خواب نفوذ می کرد.
در این ایام، شب کوهستان سرد و خطرناک است، لذا مجهز بودن کوهنوردان به لوازم مورد نیاز، می تواند آنان را از مرگ و سرما نجات دهد. بعد از ورود به جانپناه که انگار اولین گروه هم بودیم، با خود فکر می کردم تنها گروه هم خواهیم ماند، که امشب را در اینجا سر می کنیم، اما گروهی که بعد از ما وارد شدند، هفت نفر عضو داشت، که در اتاق مدیریت، مستقر شدند، به شرط این که از پتوهای بسته بندی شده استفاده نکنند، زیرا این پتوها برای روز جشنواره در نظر گرفته شده بود!
مثل بارگاه سوم در دامنه قله شکوهمند دماوند، جانپناه شیرپلا نیز در اختیار همزبانان پارسی گوی افغانستانی ماست، و با اصرار توانستیم یک سه راهی برق بگیرم، که بتوانم موبایل خود را در کنار بخاری برقی اِلِمنتی که تنها وسیله گرمایش اتاق ما بود، و تنها پریز برق آنجا را اشغال کرده بود، شارژ کنم،
این گروه هفت نفره زمان شروع صعود خود را فردا ساعت 4 صبح اعلام کردند، و من هم به دوستان همنورد خود پیشنهاد دادم که ما هم با آنها همزمان حرکت خود را آغاز کنیم، ولی دوستان طالب شروع در این زمان نبودند، بالاخره موافقت کردند تا ساعت 6 صبح بیدار شویم، و در نهایت تا 7 صبح صبحانه را خورده و حرکت کنیم،
اما شب نشینی، گپ و گفتگوها، شوخی های اول شب، ویز ویز تخت ها و... خواب را به بعد از نیمه شب، عقب انداخت، و وقتی در صبحگاهان دیدم دوستان همنوردم انگار قصد بیداری ندارند، با اعلام ساعت 7 و ده دقیقه صبح، بیدارباش زدم،
و همنوردانم که انگار تازه خواب اصلی خود را یافته بودند، انتظار داشتند بیشتر بخوابند، ولی مجاب شدند که بیدار شوند، و بیدار شده و آماده رفتن به رستوران، برای صرف صبحانه بودیم که، بخش دیگری از گروه همنوردان که امروز صبح از مجسمه سربند حرکت کرده بودند، رسیدند و به سراغ ما آمدند، و ما را صدا زدند، و به این ترتیب برای صرف صبحانه به رستوران رفتیم و به آنها ملحق شدیم، و تا ساعت 8 و 45 دقیقه که حرکت کردیم، گپ و گفتگوها، شش نفره ادامه بر سفره صبحانه مفصل یافت، و همین باعث شد تا بسیار دیر، و هنگامی که آفتاب صبجگاهان حتی جانپناه شیرپلا را هم در خود غرق کرده بود، به سوی قله حرکت کنیم.
بدین ترتیب تاخیرها در این صعود، تکمیل شد؛ زیرا قرار حرکت ما از سربند ابتدا ساعت 15 بود که به 16 منتقل، و در نهایت ساعت 16 و 45 دقیقه صورت گرفت، و در شیرپلا هم موعد حرکت ما از ساعت 7 صبح، به 8 و 45 قرار گرفت. این باعث شد که مسیر سربند تا شیرپلا را در تاریکی، یخ زدگی و... در دلهره تمام طی کنم، و اکنون نیز باید زیر نور شدید آفتاب صعود خود را رقم می زدیم؛ آفتاب کوهستان در این پنج شنبه آخر پاییز سوزنده، و البته گرم است، که موقع صعود در عرق کامل مسیر را طی کردم.
از شیرپلا به بعد، برف خوبی باریده و برف در مسیر و دره ها قابل توجه است، و این مسیر را بدون توقف قابل توجهی یکسره طی کردیم، شیب ها ترسناک و برف پودر شده، نشان از سردی هوا و دمای نزدیک به شش درجه زیر صفر دارد، و باد در قله تقریبا 15 کیلومتر سرعت دارد، که این پودر سفید را از یال ها جاروب کرده و به دره ها منتقل، و جمع می کند، گروه های نسبتا زیادی با ما همنوردند، هوا کاملا صاف و آسمان کاملا آبی است. در حالی که تهران در آلودگی ها و بخار و مه خود غرق است، اینجا هوا صاف و تمیز است.
در مسیر با دلهره ایی که دارم تاب ماندن در صف دوستان تیم را نداشته و از صف خارج شده و خود به تنهایی شیب ها را طی می کنم، در حالی که دوستان همنورد نه دیشب و نه الان ترسی از این مسیر ندارند، و می گویند و می خندند و صعود می کنند، ولی برای من شرایط فرق می کند.
در قله همه دوستان مسرور از صعود زمستانی با تابلوی یلدای 1398 مبارک همه عکس می گیرند، ساعت 12 و 20 دقیقه است من هم عکسی گرفته و در حالی که هنوز یک قسمت از تیم به قله نرسیده اند، با بقیه خداحافظی کرده و راهی پایین می شوم.
اسکی بازان :
اسکی بازان هم در این آفتاب و برف بسیار مناسب، مشغولند. با یکی از آنها که در تله کابین همسفر بودم می گفت، پیست اسکی توچال تنها 1200 متر طول دارد که برای من ایدال نیست، او از پیست اسکی دیزین و دربندسر به عنوان پیست های بهتری برای اسکی یاد می کند، که مناسب تر و دوست داشتنی ترند، اما این پیست به علت نزدیکی به تهران متقاضیان خود را دارد. مجموعه ایی کامل از یک ورزش زیبا برای اهل آن، و ترسناک برای ما که سرعت آنان را بر دو عدد تخته ناچیز، تماشا می کنیم، که شیب های تند با سرعتی باورنکردنی پیش می روند و جلوه هایی خاص از حرکت بر روی برف را رقم می زنند، در حالی که آنان لذت خود را می برند، من هم با دلهره، مسیری را که می روند را با چشم دنبال می کنم.
جایگاه قله توچال :
دوست همنوردی که سن و سالی از او گذشته بود و در بازگشت از ایستگاه اول تله کابین تا میدان تجریش با هم بودیم می گفت، هر کوهنوردی که قله توچال را فتح کند، در فتح قلل دیگر مهم ایران مشکل چندانی نخواهد داشت، او که دماوند، سبلان، خُلِنُو، آزادکوه و... را در کارنامه ورزشی خود داشت، می گفت، فتح توچال در یک روز، نشان می دهد که چنین کوهنوردی می تواند به راحتی در فتح کوه های دیگر که اکثرا دو روزه فتح می شوند، موفق بوده، و کار چندان سختی در پیش نخواهد داشت، ایشان از خلنو به عنوان یکی از قله های سخت یاد کرد که جایگاه ویژه ایی در بین قلل دیگر دارد.
صعود امروز به روایت تصویر :
مجسمه کوهنورد در سربند در دره دربند 28 آذر 1398
مجسمه کوهنورد در سربند در دره دربند 28 آذر 1398
دربند بعد از ظهر 28 آذر 1398
دربند بعد از ظهر 28 آذر 1398
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
زیبایی های دامنه قله توچال در آخرین هفته از پاییز 1398 پنج شنبه 28 آذر
[1] - محمد تقی بهار، داریوش رفیعی، فروغ فرخ زاد، قمرالملوک وزیری، ابوالحسن صبا، داریوش رفیعی، ایرج میرزا، روح الله خالقی، حسین یاحقی، رهی معیری و...
عبور باید کرد
زین چنبره غم انگیز شب، عبور باید کرد به راه صبح و سحر، سرُ دست، به شور باید کرد
سکوتُ، ماندنُ دیدن را چگونه طرح زنم، که زین صفحه ناجورُ تار عبور باید کرد
چو قلب من، گواهی دهد که گاه ماندن نیست، ترانه خوان و سرود خوان، عبور باید کرد
غزال گریزپای دلم، وزین دام، ره فرار باید جست فرار بِه ز ماندنُ، زین سکون، عبور باید کرد
تو ای دل خسته، چرا فرار، که توراست، توان رَفتن و رُفتن، عبور باید کرد
پلی بزن تو به عشق، جان بباز در او، که زین هوا و هوس فرار، عبور باید کرد
تو را نسیم سحر به ماندنُ گفتنِ ذکر فرا میخواند وزین سحر، به وِرد صبح رهایی عبور باید کرد
طلایه دار رَهِش! تو از درون من بجوش که زین صفحه جوشش، نیز عبور باید کرد
قرارِ دل خواهمُ، زین بی قراری، قرارم نیست بدین قرار، زین بی قراری، عبور باید کرد
قرار صبح دلآرام عاشقان سحرخیز، برخیز که این سوی توست، که منِ بی قرار، عبور باید کرد
به نظم در آمده در 15 آبان 1398
نکته ها رفت و شکایت کس نکرد جانب حرمت فرو نگذاشتیم [1]
سردار سرلشکر پاسدار، جناب عزیز جعفری
مراتب تعظیم مرا در برابر مقام رزمندگی تان، در دفاع از کشور عزیزم در مقابل متجاوزین بپذیرید،
از آنجا که در مقام یک سیاستمدار به بیان مسائل سیاسی پرداختید، و برای سیاست کشور تعیین مشی نمودید به خود اجازه دادم پاسخ خود را بدان ابراز دارم، از سوی دیگر بازتاب فرمایشات اخیر شما در جامعه باعث شد تا بدان مراجعه ایی داشته و آن را چند بار بخوانم، نکاتی دارد که نمی توان بی اعتنا از کنارش گذشت، خواستم پاسخی بر فرمایشات شما ننویسم، ولی دیدم اگر بازخوردی نداشته باشید، شاید به اهمیت جایگاه خود در تاریخ ایران معاصر، پی نبرده، و متوجه تاثیر سخنان این چنینی خود نشده، آن را با برد کمی تصور کرده، و همین باعث شود که بدین رویه ادامه دهید، و خسارات این دکترین، و تفکر مستتر در آن افزایش یابد، لذا بر خود لازم دیدم به عنوان یک نیروی کوچک و ناچیز که در دوران جنگ هشت ساله، در رکاب شما بودم، همچون آن دوران، شما را یک "نیروی سپاهی" تصور، و لکنت زبان را به کناری نهاده، و بی پرده با شما سخن گویم.
نمی دانم تصور من درست است یا خیر، اما آنچه من از تقدم و تأخر ها آموختم، این است که انسان موجودی خاص در بین آفریدگانِ آفریدگار بزرگ است، که بر ما منت نهاد و در راه هدایت ما ادیان و انبیا، بیشمار اعزام داشت، و انسان آنقدر برای خداوند اهمیت دارد که حاضر است به قولی 124 هزار پیام آور بفرستد و ما را به عقل جلیل مسلح نماید، تا آگاه شویم و در پس این آگاهی، در انتخاب راه خود، بهتر عمل نماییم، این یعنی ایزد یکتا امتیازی به انسان داده است، که آن "حق انتخاب" است، و خواسته است تا دستی رسانده، و ما را در این انتخاب، در وجه دوپینگی نیز کمک کند، حال آنکه در نوع انتخاب خود آزادیم، به خصوص مسائل اساسی، از جمله "اصول دین" که بالطبع، فروع نیز به دنبال آن ناچیز خواهند بود، لذا اگرچه انسان باید در برابر خالق خود پاسخگو باشد، اما تا قبل از ایستادن در مقام پاسخگویی، آزاد است.
اما در دکترین شما که فرمایشات اخیر، از آن نشات می گیرد، جایگاه "آزادی" و "حق انتخاب" و "حق تعیین سرنوشت" انسان کجاست؟! خود نگاهی از روی انصاف و بی طرفی انداخته، و ببینید در این دکترین، آیا آزادی انتخابی وجود دارد؟! آیا همه باید از بین کسانی که از فیلتر سخت شما گذشته اند، نماینده برگزینند، و آیا این افراد بعد از انتخاب و گذشتن از این فیلترهایی که بر شمردید، نماینده شما خواهند بود، یا نماینده دیگران و مردم؟!
شما به عنوان یکی از فرماندهان ارشد سپاه، از جمله کسانی هستید که وقتی بنیانگذار انقلاب در زمان حیات خود که از قضا در بحبوحه جنگی تمام عیار بود، اگر عتاب و خطابی به سپاه می کردند، شاید یکی از مستقیم ترین و اولین های مورد نظر ایشان شما بودید (به دلیل جایگاه فرماندهی خود)، توصیه های بزرگی از جمله دوری شما نظامیان از سیاست داشتند، تا از آلودگی های سیاسی دور بمانید و در موقع خود، حافظ مرزها و کشور باشید و... زیرا که ایشان هرگز به سیستمی که بنیان می گذاشت اینقدر مشکوک و متزلزل نگاه نمی کردند که بخواهد حفظ آن را به تمام، به نظامیان بسپارد، و مردم کشورش را آنقدر همراه می دیدند که "همه اقتدار و عظمت انقلاب" در مسایل امنیتی و نظامی کشور تبلور پیدا نکند، و کشور و انقلاب را دارای سازوکار قانونی و مناسب، برای پیشبرد سیاست هایش می دید، و به جد و تاکید تمام، هرگز مناسب ندیدند و یا نیازی احساس نمی کردند تا سپاه در سیاست و از جمله انتخابات و آنچه مردم انتخاب می کنند دخالت کند.
ایشان حتی اگر در شرایط درگیری تمام عیار در جنگ، اغماض هایی در رابطه با خروج، تعدی ها و یا انحراف ها از قانون را تحمل کرده بودند، بعد از پایان جنگ همه، و از جمله خود را به بازگشت به مرّ قانون توصیه و دستور دادند، حال شما را چه شده است که این چنین بی مهابا برای تمام کشور و شورای نگهبان و مدیریت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و... هم خط و مشی تعیین می کنید، که چه کند و چه نکند؟! چه کسانی باشند و چه کسانی نباشند، و چه کسانی خوبند، و چه کسانی مناسب نیستند و...
جناب سردار سرلشکر عزیز! شما از جوانگرایی گفته اید، اما این شعار جوانگرایی را یک شعار مبهم و مشکل زا برای کشور ارزیابی می کنم، چرا که طبیعت و تجربه بشر معلم او، و از جمله ماست؛ و سنت خداوندی نقش خود را در مورد آنانکه از ایشان سنی گذشته است، بازی می کند، و مقتضای طبیعت، سنت علمی، تجربه بشری و... بر عدم حذف بزرگان و منابع تجربه از عرصه کشور است، و این غنیمتی است که باید قدر آن را دانست، و این که با شعار جوانگرایی، خدای نکرده به حذف استوانه های تجربه، علم، سیاست، فرهنگ، اقتصاد، انقلاب و... کشور در سطوح مختلف و خانه نشینی آنان اقدام کرد، و صحنه کشور را به عرصه داری جوانان تبدیل کرد، که معمولا و طبیعتا گوشی به نصیحت و اعتراض بزرگان نداشته، و بی مهابا هر چه می خواهند می کنند، درست نیست.
نمونه بارز آن، آنچه که در عرصه جوانگرایی دیده شده، در مدیریت شبکه سه صدا و سیما خود را نشان داد، که جوانی آمد و بی توجه به خواست مردم و فریاد بزرگان، حتی کارشناسان جوان و با تجربه این شبکه را حذف و به شبکه های تلویزیونی خارج نشین فرستاد، که این عین عدم تدبیر و مصلحت بود و به فریاد اعتراض مردم و نصیحت هیچ بزرگی هم (به دستور و یا به خواست خودش) گوش فرا نداد و...
پس باید به دنیای تجربه انسانی احترام گذاشت و با طرح های این چنینی نظم طبیعی خدادادی را زیر پا ننهاده و پیش از مرگ، بزرگان خود را دچار مرگ و خانه نشینی نکنیم، چرا که حذف بزرگان و جایگزینی بی مهابای جوانان، این کشور و انقلاب را بیش از پیش دچار مشکل خواهد کرد، میانه روی توصیه بزرگی است که می تواند مبنای عمل باشد و نه جوانان و نه بزرگان به نفع دیگری حذف نشده، و هر دو دوشادوش هم کار را پیش برند.
باید توجه داشت که حذف کارشناسان و صاحبان تجربه، توسط جوانان بی تجربه، و روند خالی شدن دستگاه های مختلف، از جمله بنیان های آموزشی کشور از اساتید استخوان دار و با تجربه، انسان را به این شعار کاملا مشکوک کرده تا آن را به ضرر کشور ارزیابی کند.
شما از سویی مشکل کشور را مشکل "مدیریت" می دانید، و از سوی دیگر خواهان مدیران به صف شده و مطیع در پشت رهبری برای اجرای سیاست های ایشان می شوید، و این نقض غرض است، کشور در تضارب آراست که می تواند رشد کند، ایران و ایرانیان تافته جدا بافته از دیگر ابنا بشر نیستند، و تاریخ بشریت نشان داده است هرگاه سلطه حاکمیت بر دانشمندان و اهل نظر کاهش یافته است، زایش علم و بصیرت هم به تمدن سازی و تاریخ سازی، استوار آمده اند، در غیر این صورت در سلطه کلیسا و حاکمیت فردی، حتی دانشمندان علم نجوم که بر ریاضی و علوم روشن و دقیق استوارند، نیز نتوانستند حق مطلب علمی خود را بیان و مستقر دارند،
حال شما چطور انتظار دارید در تیم به صف شده، و مطیع فکری و عملی از مدیریت کشور پشت یک نفر، انتظار شکوفایی داشت، که اگر این یک نفر از معصومین و متصل به وحی بود، این به صف شدن ها خسارتبار نبود، ولی وقتی این یک نفر، یکی از ماست، که هیچ برتری هم بر دیگران (احیانا جز در علم و تجربه و تقوا) نمی تواند داشته باشد، خسارتبار خواهد بود.
و سوالی که وجود دارد این است که آیا امکان دارد در فضای دستوری، و به صف شدن ها، مدیریت صحیح، و علم در مسیر درست خود شکل گیرد و راهبری نماید؟! به گمان نگارنده این سطور، این راهی اشتباه و منشعب و ناشی از تسلط تربیت و دکترین نظامی است، که بر سیستم فکری شما رسوخ داشته، و فکر شما را بدین سمت هدایت می کند. و این دیدگاه را که خاص اداره سیستم های نظامی است، به سیستم عمومی و دمکراسی و جمهوری کشور هم تعمیم می دهید؛ لذا باید گفت این تفکر در پادگان ها و لشکرهای نظامی ممکن است کارایی داشته، و مناسب باشد، ولی در سیستم های، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و دیپلماسی که عرصه ایی کاملا متفاوت از فضای نظامی و نظامیگری است، کارایی نخواهد داشت و مشکل زا خواهد گشت؛ تعمیم شیوه اداره لشکرها و پادگان های نظامی، به کل سیستم کشور کار درستی نیست.
و در جهانی که هر اشتباهی، کشورها را سال ها به عقب افتادگی مبتلا می کند، نتیجه اِعمال آن کاملا روشن بوده، و باعث گسترش شایسته سالاری و مبنا بودن علم و تضارب آرا نخواهد شد، و نتیجه این سیاست از پیش مشخص است.
جناب سردار عزیز! تجربه بشر در تاریخ نظام های سیاسی نشان داده است که، از تجربه نظامیان در اداره کشور، جز در بحران و کاهش بحران جنگ، نمی توان بهره برد، مگر اینکه بخواهیم کشوری را در شرایط بحران و جنگ حفظ کنیم، لذا اعمال مدیریت نظامیان و تفکر نظامیگری بر شوون مختلف کشور، نه به صلاح ایران و نه به صلاح انقلاب، و نه به صلاح مردم است، بهتر است، نظامیان امور سیاست، فرهنگ، اقتصاد، اطلاعات، حتی امنیت و... را به اهل و دستگاه آن واگذار نمایند، این به صلاح خود آنان نیز خواهد بود، اصلی که امام خمینی نیز بر آن تاکید روشن و بارزی داشتند، که لزومی بر یادآوری آن به شما نمی بینم، چرا که وقتی می گفت "به سپاه چه ربطی دارد که ..." شما همان موقع از بزرگان سپاه بودید، و خود مورد خطاب، و بهتر از من بر نظر و وصیت ایشان، به عنوان بنیانگذار این انقلاب در دوری از این امور آگاهید.
شما در این سخنان بر عدالت، که در مهمترین معنی اش، بر قرار گرفتن هر امری در جایگاه شایسته و بایسته آن دلالت دارد، اشاره فرموده اید، آیا این عدالت است که شما صاحبان این کشور و انقلاب را فراموش کرده، و بر نقش دهی به کسانی فکر و عمل و توصیه می کنید، که فقط مورد تایید یک جریان خاص باشند، و دیگران را که در رکاب و بر نظر شما نیستند، به فراموشی سپرده اید؛ در حالی که همه ایرانیان از صاحبان کشورند، و حق دخل و تصرف و اعمال نظر و... در آن دارند، اگر شورای نگهبان قانون اساسی بخواهد بر نظر شما باشد، آیا جایی برای کسانی می ماند که بر نظر و تفکر شما نیستند، حال آنکه خود می دانید تعداد زیادی بر این منهج نمی باشند، و تا کنون بسیاری را به همین دلیل از قطار انقلاب و مدیریت کشور پیاده کرده، و اکنون از آنان رسما به عنوان "ریزشی ها" یاد می کنید.
جناب سردار عزیز! در این چند سال اخیر با برخی از همکلاسی های شما در دوره دانشگاه، در زمان رژیم گذشته همنشین و همسخن بوده ام، و از خاطرات آن دوره، و از تنوع تفکرات جمع مبارز شما شنیده ام، این علاوه بر همنشینی با شما در طول جنگ و پس از آن است، لذا از شما خواهش می کنم، از سپردن دیگرانی که همراه سابق شما بوده اند، به فیلترهای سخت و تنگ، و آنچه در ذهن تان می گذرد، خودداری کنید، و دمی به کسانی فکر کنید که در دوره های سخت و وحشت گذشته چه در زمان مبارزه، جنگ، تثبیت انقلاب، توسعه و پیشرفت، مبارزه برای اصلاح آن و... با شما همراه بوده اند، و از اینکه همراهان خود، از دیگران را، به غربال های این چنین بسپارید، و حذف نمایید، احتراز و دوری کنید؛ و هوس نکنید که این چنین "یکدست"، و تنها با همفکران خود، راه آینده ایی سخت که در پیش است را، با یاران تعیین شده بروید.
چرا که در دوره مبارزه، جنگ، بحران خرابی های جنگ، سازندگی، اصلاحات و.... اگر این نیروهای متفاوت و متخصص دیگر، و در یک کلام همه مردم همراهی نمی کردند، کار انقلاب و کشور آنچنان پیش نمی رفت، و به جایگاهی نمی رسیدید که اکنون شما احساس کنید، می توانید، دیگران را حذف و خود یکه و تنها با همراهان فکری خود، راه های سخت در پیش را طی کنید، به خود مغرور شوید؛ که آنان که به این غرور دچار شدند و صدای دیگران و پیاده شده ها را نشنیدند، حتی از خاک این وطن قبری هم برای خود ندارند.
بی پرده بگویم، جناب سردار! سپاه امروز آنچنان در کسب منابع قدرت پیش رفته است، که می تواند کشور را به سمت درست و یا نادرست پیش ببرد، و این امر تنها مسئولیت و پاسخگویی شما را افزایش خواهد داد؛ و اگر همه را در اداره کشور شامل و واصل کردید، که به راه درست می روید، و اگر به ریزش دیگران دل بستید، تا یکدست شوید، کشور را به بیراهه برده اید.
توصیه برادرانه این حقیر این است که نباید روش شما به افزایش غرور و خودکامگی منجر گردد، شما باید بدانید که نقش گیری و پیشروی سپاه در قبضه امور کشور به حدی است که امروز حتی برخی از آنان که به زعم خود خواهان نجات کشور از شرایط فعلی اند، و متحجرانه حتی به بازگشت به سیستم پادشاهی هم رضایت می دهند، و فیل شان یاد سیستم استبداد رضاشاهی هم می کند، می گویند : "تنها قدرتی که می تواند امروز از طریق نامتعارف کودتا، کشور را از این وضعیت نجات دهد، دستی است که از سپاه می تواند بیرون آید."
لذا برادرانه توصیه دارم این قدرت را در خدمت به مردم و کشور خود هدایت و راه بهروزی جمعی آنان را فراهم نمایید، و برای خود نامی درخشان در تاریخ این کشور که مملو از مهره هایی است که آمده اند و نقش زده اند و رفته اند، بر جای بگذارید، چرا که دوری سپاه از خواست و آرزوهای مردم، جز بدنامی و... برای سپاه و صحنه گردانان آن به ارمغان نخواهد آورد.
جناب سردار جعفری عزیز! از سوی دیگر به گمانم راه را به اشتباه رفتیم که اکنون در چهل و یکمین سال پیروزی انقلاب، خود شما به این نتیجه رسیده اید که امروز "... همه اقتدار و عظمت انقلاب در بعد مسائل تهدیدات دفاعی و امنیتی است و انقلاب تثبیت صد در صدی در مقابل تهدیدات دفاعی و امنیتی شده است".
اگر وجه شمولیت همه ایرانیان صاحب این کشور، در برخورداری از نتایج پیروزی انقلاب و کشور، رعایت شود و نقش گیری های در پس پیروزی و موفقیت، و گذشتن از پل حریف، با وزن کشی های درست انتخاباتی صورت گیرد، و همه اقشار و شقوق ملت ایران به حق خود بعد از پیروزی دست یابند، چه جایی برای اقدامات غیر امنیتی در کشور خواهد ماند، که تمام و یا عمده سرمایه کشور در دست نظامیان قرار گیرد، و صرف اقتدار نظامی و امنیتی شود که کشور را به اقتدار دفاعی - امنیتی برسانند؟!!
جناب سرادر! چرا باید امروز "همه اقتدار و عظمت انقلاب" در ماحصل کار نظامیان و امنیتی ها باشد، در حالی که انقلاب ما یک انقلاب رهایی بخش، و آزادی آفرین بوده است، و رهایی و آزادی هدف اصلی در خیزش های ضد استبدادی و رهایی بخش مردم ایران بود، و اگر اسلام را هم مد نظر قرار دهیم و این انقلاب را اسلامی بدانیم، معجزه و وجه قدرت ما باید "کلام" باشد تا مثل اسلام که معجزه اش قرآن و کلام است وجه اقدار ما هم "منطق انقلاب" یعنی همان آزادی و رهایی و تسلط بر سرنوشت و... باشد، نه این که اقتدار نظامی و امنیتی "همه اقتدار و عظمت انقلاب" ما باشد.
به نظر حقیر برای کسب اقتدار نظامی و امنیتی لازم نبود اسلام و انقلاب را فدا کرد، چرا که حاکمیت عدالت و انصاف، در کنار سیاست خارجی مناسب و در ریل منافع و امنیت ملی، خود به سادگی می توانست، اقتدار امنیتی و نظامی را ایجاد و به ارمغان آورد، و همین بازدارنده مهمی در برابر دشمن خارجی نیز ایجاد می نماید، تا نیاز نباشد بیش از حد متعارف جهانی، سرمایه های یک ملت و کشور را خرج "اقتدار نظامی و امنیتی" کرد.
جناب سردار عزیز! با این رویکرد شما در مورد نقش دادن به مردم در امور کشور کاملا موافقم، و متشکرم از اینکه کشورهای پیشرو در دمکراسی را همچون امام خود (که جمهوری فرانسه را مثال جمهوری بعد از پیروزی مثال زدند)، برای نقش گیری مردم ایران در وضع خود و کسب دمکراسی مثال آوردید، این کاملا درست است که "متاسفانه آنچه از نقش مردم در ذهن ما است حضور مردم در راهپیمایی ها و پای صندوق های رای است ... اما نکته اساسی این است که نباید حضور موثر مردم را صرفا حضور در راهپیمایی دانست. خیلی از کشورهای اروپایی بیش از ما مردمشان را در حل مشکلات کشور دخالت می دهند. نقش مردم باید در حل مشکلات سیاسی اقتصادی اجتماعی و فرهنگی تعریف شود".
اما سردار عزیز! نکته ایی که باید توجه کرد، این که مردم را به همفکران، حلقه های تشکیل شده، تشکل های حاکمیتی ناشی از سیاست های خود و... خلاصه نکنیم، در بازتعریف از مردم تمام مردم ایران را از همه ادیان، تفکرات، خودی و غیر خودی، عوام و خواص و... در نظر بگیریم، که دخالت این حجم از مردم در امور خود جز با تشکیل احزاب و سندیکاها و گروه های صنفی، انجمن ها، شوراهای مردمی و... محقق نخواهد شد، و لذا لازمه تحقق این خواست شما، اجرای قانون اساسی، تشکیل احزاب، حرکت قضایی بر اساس قانون اساسی در رصد کار سیاسی و احزاب، تسهیل در اجرای این قانون برای برپایی تجمعات، اعتراضات و... می باشد، در یک کلام باید وقتی از ایران و مردم ایران سخن گفته می شود، چتری به بزرگی این ملت به همراه آورد، تا این شمولیت به دوام کشور، و خواست مردم نزدیک باشد.
جناب سردار بزرگ! اما دردناک ترین نکته در سخنان شما آنگاه انعکاس یافت که از "ناچاری" مردم خود گفتید، و از "بن بستی" در مقابل راه مردم ایران پرده برداشتید که : "مردم هیچ چاره ای ندارند جز اینکه به سمت نیروی جوان مسلمان انقلاب (انقلابی، و) مجاهد بروند که پشت سر رهبری مشکلات مردم را یکی پس از دیگری حل کنند." و شاید همین ناچار کردن ها و بن بست ایجاد کردن ها باشد که یکی از اساسی ترین انگیزه های مردم برای آمدن به خیابان هاست، تا برای خود بن بست شکنی کنند و ناچار به انتخابی نباشند.
در آخر باید عنوان دارم که جناب استاد! امور کشور را از مجاری تشکیل و سیاست گذاری قرارگاه های نظامی خارج کنید، و کشور را به ریل طبیعی خود بازگردانید، که بازگشت امور به ریل طبیعی آن، سرمایه هایی بسیاری ایجاد خواهد کرد، که نظامیان نیز در ماموریت خود بدان می توانند تکیه کنند، این درست نیست که نظام به سپاه تکیه کند، در حالی که سپاه این چنین به تمرکز و یکدستی در اداره جامعه فکر می کند، باید به تنوع مردم و خواست آنان گردن نهاد تا سپاه و نظام، به همه مردم تکیه کنند، و اداره کشور از انحصار باندها و جزیره های قدرت خارج، و قدرت و نقش ها در بین تمام ایرانیان تقسیم گردد، آنگاه است که اقتدار امنیتی و نظامی بدون این همه هزینه، ایجاد خواهد شد.
[1] - ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم تا درخت دوستی بر کی دهد حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم گفت و گو آیین درویشی نبود ور نه با تو ماجراها داشتیم شیوه چشمت فریب جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم گلبن حسنت نه خود شد دلفروز ما دم همت بر او بگماشتیم نکتهها رفت و شکایت کس نکرد جانب حرمت فرونگذاشتیم گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر کسی نگماشتیم
آسمان با همه بلندی اش، و تو با همه بزرگی و عظمتت در قلب من جا می شوید، چرا که این قلب است که تنها چنین گنجایشی دارد؛ چشمانم پنجره ایی باز است به سوی تو، تا تو را در آن سوی ابرهای تیره روزگارم ببینم، و درکت کنم؛ گوش هایم، گوش به زنگ، ندایی، صدایی، زمزمه ایی و... است که آن را اشارتی از تو بدانم، سخت به شنیدنش بنشینم، تا در میانه این همه هیاهوی پوچ و بی معنی مدعی، دستمایه هدایت و لذتم شود.
بینی ام بو می کشد، تا بویی از تو را در هوای لایتناهی این آسمان بلند حس کند، و مدهوش عطر جانفزای تو گردد؛ می خواهم دست تو را وقتی که از بالا دست ها، سوی من دراز می شود، لمس کنم، دلم می خواهد با همه بزرگی ات، در مشت های کوچکم جا می شدی، تا تو را در دست هایم داشته باشم، می خواهم تا از آن من شوی.
حسی می گوید تو در همین نزدیکی هایی، اما چه سود که خود را از من پنهان می کنی.
از ما نیست که بر آن اوج دست یابیم، پس تو خود پایین بیا تا در دسترس قرار گیری.
آنچه از راستگرایان (افراطی و غیر افراطی در پیوستار جناح راست ایران) مد نظر این نوشته است، منظور دیدگاه، جریان و باندی است، که نهادهای انتخابی و وجه بروز و تحقق جمهوریت این انقلاب و قانون اساسی آن را بی اثر کرده، و در واقع توان ایجاد تغییر و اصلاح را از مردم گرفته، و چنین نهادهای برخاسته از قانون اساسی را در بی اثرترین شکل قرار داده، و عملا اتخاذ تصمیمات اساسی و توان ایجاد تغییر و اصلاح را در کشور، از دسترس مردم و نمایندگان انتخابی آنان (دولت، مجلس و...) خارج و دور ساخته، و اتخاذ تصمیمات مهم را به پستوهای دولت، و باندهای پنهان قدرت برده است.
چنین نیرویی از نمادهای حضور مردم در قدرت (دولت و مجلس و...)، تنها انتظار نقش حاجب الدوله هایی [1] را دارد که خرابی ها را بر گردن آنان انداخته، خشم عمومی را از شرایط ویران کشور، به سمت آنان هدایت نماید. و همانگونه که می بینیم در چنین روندی است که اکثریت قریب به اتفاق رییس جمهورها و ریاست مجلس کشور بعد از انقلاب مثل دستمال های یکبار مصرف ضایع، و از گردونه سیاست و صحنه کشور به صور و دلایل مختلف حذف و... شده و یا مجبور به ترک صحنه شده اند، و این امر باعث گردیده است که نیروی سیاسی ثابت و قدرتمندی که مدافع جمهوریت و حق مردم در کشور باشد، در مقابل دولت و باندهای پنهان قدرتِ پس صحنه، شکل نگرفته، تا توان همآوردی با آن را بیابد، این همان عقیم سازی ظرفیت ها و پتانسیل مردم برای حق تعیین سرنوشت، ایجاد تحول و تغییر است، که در قانون اساسی موجود می باشد، ولی توان بروز عملی نمی یابد، و رییس جمهوری که قسم یاد می کند تا از اصول و روح قانون اساسی در برابر متجاوزین به آن دفاع کند، هیچ ابزاری برای دفاع از قانون اساسی و این حق خود به نمایندگی از مردم ندارد، و رییس"جمهور" ایران به یکی از روسای قوا و یا رییس قوه اجرا، تقلیل می یابد.
و در شرایط به کنار رفتن قانون، عدم وجود احزاب و سندیکاها، نمایندگان اقشار مختلف مردم و...، احزاب استخوان داری نه اجازه شکل گرفتن یافته، و نه وجود دارند که با کادرسازی و مبارزه منسجم و مداوم خود، این روند را تغییر دهند. و این باندهای موسمی و بی شناسنامه قدرت های جزیره ایی اند که در آستانه هر انتخاباتی به صورت فصلی می آیند و از مردمِ سرگردان، سیلابی می سازند، و پشت سدی را پر از آب کرده، و این قدرت سیاسی فصلی نیز در پشت این سد نامرئی و بی خاصیت، به گندابی تبدیل می گردد، و این تجمع انرژی سیاسی، به نتیجه ایی برای مردم مبدل نمی گردد،
این همان مکانیسم ناامید سازی مردم ایران از ایجاد تغییر، تحول و اصلاح است، که به شورش های ویرانگر از جمله خیزش های سراسری آبان ماه امسال تبدیل گردید، و این دست و پا زدن های مردمی که در شکل خیزش و شورش اتفاق می افتد هم، با انتساب به دست های کثیف، عامل خارجی و عنوان های ناجور، مجوز سرکوب می گیرند، و فاجعه کشتار و غارت و ویرانی و... در پس آن است، و هر خیزشی بعد از خیزش دیگر با شعارها و شکل رادیکال تر و گسترده تری ادامه می یابد.
با این روند، کشور به سوی تشکیل نوعی سیستم، که در جمهوری های خاورمیانه ایی قرن بیستم رایج بود، خواهد رفت (مثل جمهوری عربی سوریه، مصر، لیبی، سودان، الجزایر و... و یا جمهوری های آسیای میانه مثل جمهوری های تاجیکستان، ازبکستان، آذربایجان، قزاقستان و...)، که تنها نامی از جمهوری و جمهوریت دارند، و عملا راهبر چنین جمهوری هایی در انتخابات مکرر و پر طمطراق، با کسب 96% رای و یا حتی بیشتر! مادام العمر بر کرسی قدرتی می نشیند، که تکیه گاهش نه "جمهور مردم" این کشورها، بلکه سیستم امنیتی و نظامی و... آن کشورهاست که شرایط را از این انتخابات تا انتخابات بعدی، برای کسب دوباره این میزان رای توسط فرد مورد نظر، هموار و مهیا و میسر می کند.
امروز دولت روحانی به چنین نقشی مبتلا شده و به نوعی حاجب الدوله ایی است که فحش خور خوبی دارد، و دوست و دشمن بر این هیکل تف می اندازند، تا همه کاستی ها را روانه هیکل رئیس جمهور و دولت او و مدافعان او کرده، و نماینده مردم توسط رقبا و یا حتی در یک روند تبلیغات هدایت شده، توسط خود مردم به لجن کشیده شود، و دست های اصلی به وجود آورنده شرایط موجود، در امنیت کامل، دست نخورده پشت پرده ها بمانند، و از گزند مکافات عمل خود خارج شوند، این است که این مردم نیروهای سیاسی خود را بعد از هر دوره، لجنمال و نابود می بینند، و تحویل می گیرند، تا همچنان در مقابل باندهای ثابت و پشت پرده قدرت، نیرویی برای هماوردی نداشته، و قدرت باندهای ثابت پشت صحنه، همیشه در حال افزایش باشد.
این روزها نام نویسی برای کاندیداتوری مجلس آغاز شده، مجلسی که نشان دادند، دیگر نباید در راس امور باشد، این روزها می توان در چهره ایکون های اصلی راستگرایان، امید به پیروزی را دید، چرا که تصور می کنند در طول دوره اول و دوم "دولت تدبیر امید"، با بلوکه و عقیم کردنِ تمام اهداف و شعارهای دولت تدبیر و امید، او را به شکست کشانده و مفتضح کرده اند، و امروز در سایه عدم تحقق شعارهای بارز این دولت منتخب، و یا در پستو ماندن موفقیت هایش به دلیل نداشتن تریبونی برای بیان و در میان گذاشتن آن با مردم، تصور می کنند دیگر آن ده ها میلیون مردمی که با رای خود آنان را به قدرت رساندند، به اندازه کافی از صحنه اثرگذاری انتخابات ناامید و در نتیجه از حضور در صحنه انتخابات، دورشان کرده اند، و در چنین شرایطی خوشه چینان این زمین سوخته، می توانند با پایگاه قدرت مردمی قلیل خود، و با به زمین نشاندن، و نشستن مردم ناامید، با تعداد آرایی بسیار کم، بر صدر نشسته و نشانند، و به راحتی قوه مقننه را از آن خود کنند.
اما جریان راست گرایان ایران را علاوه بر خودکامه بودن، و تمامیت خواهی، باید آنان را از بی صبرترین گروه های سیاسی جهانی دانست، که از طرق نامشروع و بازی های آلوده به دوپینگ های بزرگ، دستیابی خود به قدرت انتخابی را (علاوه بر قدرت های انتصابی)، دنبال می کنند، آنان علاوه بر چنگ اندازی به سرمایه های ملی مثل میراث شهدا، میراث جنگ، جایگاه ملی نظامیان و شبه نظامیان، میراث انقلاب، میراث مبارزه، نهادهای پایه از جمله قوه قضاییه، رسانه های ملی، ظرفیت های مذهبی (اوقاف، مراکز جمع آوری نذورات، مساجد و بارگاه ها، ریاست حوزه های علمیه و...)، شورای نگهبان و... سعی کردند، تمام ظرفیت ملی کشور را به خدمت جناح خود گرفته، و ابتدا با تبدیل شورای نگهبان به گلوگاه ورود نخبگان به صحنه انتخابات (از طریق اعمال فیلتر نظارت استصوابی)، این گلو را چنان بفشارند که خود، از بین ثبت نام کنندگان، حریف های سبک وزنی برای خود را از پیش تعیین، و به صحنه مبارزه انتخاباتی، با حریف تعیین شده بروند، به صورتی که اگر حضور اگاهانه و میلیونی مردم در صحنه انتخابات نباشد، رقیب آنان هیچ شانسی برای پیروزی نداشته باشد.
در حالی که راستگرایان در دیگر کشورها با یک مبارزه طولانی و نسبتا جوانمردانه، صحنه ها را تسخیر می کنند، آقای ترامپ در امریکا به واقع سعی کرد نظر مردم امریکا را به خود جلب، و پیروز میدان باشد، او نه شورای نگهبان سیستم خود، نه کلیسا، نه ارتش و نظامیان، نه سازمان های امنیتی و اطلاعاتی مثل سیا، نه سیستم قضایی کشور و... و هیچکدام را، از قبل از آن خود نکرده بود، و از آن سکوها برای بالانس قدرت سیاسی استفاده نکرد، بلکه در یک آوردگاه نسبتا برابر با رقیب، به مقابله، مبارزه و وزن کشی انتخاباتی پرداخت.
همچنین آقای نارندرا مودی (نخست وزیر هند، و پیش از او مرحوم واجپایی)، و دیگر راستگرایان افراطی هندو، زمانی توانستند قدرت را در هند از آن راستگرایان هندو کنند که، مردم خود را متقاعد کردند، که دیگر حزب کنگره هند (حزب سکولار، کثرت گرا، دمکرات رقیب آنان) نباید در قدرت باشد؛ آنان نه معابد را از راه نامتعارف، بلکه در یک روند تدریجی و سرمایه گذاری قدم به قدم پیش رفتند، و از آن خود کردند، و لذا توانستند، امروز بعد از هفت دهه، تروریست هایی را که مهاتما گاندی (بنیانگذار انقلاب هند) را ترور کردند، را به جای او، کرسی او، و حزب گاندی بنشانند.
آنان نه ارتش، نه سرویس های امنیتی و اطلاعاتی هند، نه دستگاه قضایی، صدا و سیمای هند و نه هیچ مرجع قانونی را ابتدا تسخیر سنگر به سنگر نکردند، تا با سو استفاده از آن، در راستای تضعیف رقیب خود، از این ظرفیت ملی بهره گیرند، و حریف را برای شکست آماده کنند، بلکه قدم به قدم با تحرکات سیاسی (مزورانه و یا از روی حقیقت) مردم خود را مجاب و متمایل به سمت خود کردند.
و به گمانم اگر به مطالعه قدرت گیری دیگر راستگرایان جهان نیز بپردازیم، بهره گیری از این شیوه ها برای قدرت گیری انگار خاص ماست، و تاریخچه قدرت گیری راستگرایان در ایران، مملو از این گونه دوپینگ های بزرگ و روشن و آشکار است، که می توانند یک اقلیت و جناح با حداکثر 10% پایگاه مردمی، را با دستکاری صحنه، از طریق بکارگیری ابزارهای ملی، بر اکثریت دیگر حاکم کنند.
اما باید بدین دوستان متذکر شد که "این ره که تو می روی به ترکستان است." برادر
آنچه شرط بلاغ بود گفتیم، تو خواه پند گیر و خواه ملال.
این چهارپا با این بار کج، یا بار را خواهند انداخت، و یا خود و بارش به قعر دره خواهند رفت.
[1] - پرده، حجاب، حایل، رادع، پرده دار، نگهبان ورودی، آنچه از ورای آن چیزی دیده نشود، آنچه مانع دیدن چیزهای ماوراء خویش گردد.
اسیر و سرگردان
نمی خواهم؛ و یا اینکه، نه بتوانم،
که تا من بشکنم این قالب تنگُ اسارتبار،
اسیر قالبم اکنون،
ریشه هایم سخت بسته است بر این قالب،
ولی دل، کنده از این قالب تنگُ، تاریک و دهشتناک،
و من را بایدم، رفتن،
و اکنون من میان برزخ رفتن، و این ماندن گرفتارم،
نه دل را می توانم داد، نه دل کندن میسر باشدم دل را،
نه سوادی سکوتی سخت، نه فریادی که بنیان کن،
میان رفتن و ماندن گرفتار آمدم بی حس،
نه تاب ماندنم باشد، نه تاب رفتنم یکسر،
و اکنون من میان آسمانی، پر از حیرانی و تشویش،
شدم سرگردان این ماندن،
و یا رفتن از این قالب،
به نظم درآمده در 23 مهرماه 1398
# ترجمه متن روی تصویر پست:
همیشه برایم جالب بوده است که بدانم، چرا پرندگان در یک مکان می مانند، درحالی که می توانند به هر جای جهان که بخواهند پرواز کنند، سپس این سوال را از خود نیز دارم. (هارون یحیی)
مقدمه سایت یادداشت های بی مخاطب:
حکمتی را در رسانه های مصری دیدم که می گوید : "از خطا متنفر باشید، ولی از خطا کار اکراه نداشته باشید، بر گناه خشمناک شوید، ولی بر گناهکار رحم کنید، به گفته ها انتقاد کنید، اما به گوینده آن احترام بگذارید، وظیفه شما این است که بیماری را از بین ببرید و نه بیمار را"
به دنبال ربودن، تجاوز و قتل خانم دامپزشک 27 ساله در 27 نوامبر 2019 (6 آذر 1398) توسط چهار جوان در شهر حیدرآباد هند، تا تاریخ 6 دسامبر 2019 (15 آذر 1398) که این چهار متهم توسط پلیس کشته شدند، دستگاه عدالت و امنیت - انتظامی هند با سیلی از راهپیمایی ها، تجمع های سراسری و... مبنی بر پاسخ سخت و سریع در قبال این خشونت علیه زنان مواجه گردید؛
که در اکثر موارد اعدام سریع متهم ها، فرو نهادن سیر تشریفات قانونی پرونده ها و... درخواست شده بود. اما سیستم عدالت و قضای هند اسیر این موج نمی شود، و سعی می کند جامعه خود را به سمت عقلانیت و تفکر هدایت، و در نتیجه از خشونت درخواستی توسط مردمِ به جوشش درآمده، علیه متهم های اسیر چنگال عدالت بکاهد.
گاه افکار عمومی هیجان زده، قانون و اهالی قانونی را به سوی بی منطقی، خروج از معیار و قانون فرا می خواند، ولی در جامعه ایی که قانون نه بر اساس احساسات غلیان کرده، که بر اساس کارکرد لازم خود یعنی درمانگری و پیشگیری علمی از جرم و بزهکاری و... (و نه انتقام) بنیان نهاده شده، خود را موظف می بیند، در مقابل این موج مقاومت کرده و شتابزده عمل نکند.
اگرچه اطاله دادرسی در هند خسته کننده، و گاه نا امید کننده است، و بسیاری را از پیگیری دادخواست های خود نیز حتی منصرف می نماید، و همچنین باید اذعان نمود که این سیستم قضایی نیز مثل سایر بخش ها، در واقع بخشی از نظام فاسد قضایی شرق است، که گاه گوش به زبان سیاست و اهل قدرت دارد که چقدر و چگونه حکم دهد، اما روندهای مثبت هم در این سیستم دیده می شود، و یکی از آنان مکث و وقاری است، که این نظام قضایی در قبال پرونده ها دارد، و دیگر خصوصیات خوب این سیستم عمل و حرکت در متن اصلی مفاد قانونی در صدور حکم، تعهد به حق داشتن وکیل توسط متهم، استقلال نسبی از قدرت (در موارد عادی) و... است.
لذا در همان حال که سیستم قضایی هند گاه حوصله همه را به سر می برد، سیستم امنیتی و پلیس هند در فسادی سیستماتیک غرق است، و بنا بر فشاری که بر آن وارد می شود، عمل می کند و گاه با پاک کردن صورت مساله، به کیس های دردسرساز خود با قتل متهم پایان می دهد.
نمونه بارز آن همین کیس اخیر است، که به احتمال قوی هر چهار مجرم آن در یک "درگیری ساختگی" توسط پلیس هند هنگامی که برای بازسازی صحنه جرم برده می شوند، کشته، و به این پرونده در تاریخ 15 آذر (6 دسامبر) پایان داده شد، و قبل از این که این کیس در یک روند طولانی قضایی وارد شود، پرونده (با نظر داشت نظر افکار عمومی) ختم می کنند؛ یعنی ظلمی را که مجرمین در حق قربانی خود کردند، با ظلمی که توسط سیستم امنیتی بر متهم های این پرونده صورت گرفت، تکرار و پرونده بسته شد، و سیستم امنیتی - انتظامی هند خود را خلاص کرد. به نوعی می توان گفت، پرونده یک جرم شخصی، با یک جرم سیستمی و حاکمیتی به پایان رسید.
اما با این حال تلاش عقلای جامعه هند، برای جلوگیری از صدور احکام شتابزده شدید درخواستی این چنینی، که با ظلم بر متهم، در واقع جامعه را به سمت خشونت، از طریق انجام خشونت های قانونی و شبه قانونی پیش می برد، جالب توجه است، در این زمینه مقاله ایی در خصوص تلاش این عقلا در هند، ترجمه کرده ام که می آید :
هفت دلیل برای این که چرا صدور حکم اعدام برای مبارزه با تجاوز علیه زنان کارساز نیست [1]
در طول چند روز گذشته سر تیتر رسانه های هند مملو از نوشتارهایی در خصوص کیس های خشونت و تجاوز جنسی علیه زنان بود. و همین موارد باعث شد تا صدای بلندی مبنی بر درخواست "متجاوزین را به دار بیاویزید"، به یک خواست عمومی تبدیل شد.
این بار حتی پارلمان هند [2] نیز بر آن شد تا (به نوعی اسیر جو شده و شرایطی ایجاد کند که) این شعار و... را در صحن خود نیز بشنود. حتی یکی از اعضای مجلس سنای هند [3] درخواست نمود تا متجاوزین در ملا عام زجرکش [4] شوند. و رئیس کمیسیون زنان در دهلی، بر این دستور کار است تا یک اعتصاب نامحدود، تا اجرای حکم اعدام برای این متجاوزین در منطقه تلنگانا، به اجرا گذارد.
اما آیا صدور و اجرای حکم اعدام برای مجرمین، واقعا پاسخی مناسب به تجاوز است؟! کارشناسان و پژوهشگران مطالعات زنان سال هاست که این مطلب را مطرح می کنند که، این نحوه برخورد با جرم، کمکی به کنترل تجاوز و جرم نخواهد کرد. که در این نوشته به 7 دلیل در این راستا که مجازات اعدام به کاهش جرم نمی انجامد، و این ادعا را تایید می کند، آورده می شود :
1- داده های موجود نشان می دهد که دادن حکم مرگ بازدارنده تجاوز نیست
در خصوص انواع جرم ها در سرتاسر جهان، کسی تاکنون نتوانسته است، به صورت روشن و دقیق ادعا نماید که دادن حکم مرگ به مجرمین، باعث بازدارندگی موثر در کاهش جرم شده است. تحقیقات موجود نتایج متفاوتی را برون داده است.
این تحقیقات نشان می دهد که درخواست برای صدور حکم اعدام و مرگ برای مجرمین، خود ناشی از خشونت جاری در جامعه است، تا اینکه یک فکر اساسی برای تغییر اساسی برای شرایط به وجود آمده باشد. دولت هایی هم که با این دیدگاه، به این گونه جرم ها نگاه می کنند، و بر چنین جرم هایی سختگیرند، در واقع با عمل خود می خواهند، پاسخی سریع به درخواست افکار عمومی مردم خود دهند.
مخصوصا در کشورهایی نظیر هند، جایی که فشار برای اجرای احکام تنبیهی، به صورت معمول پایین است، و محاکمات اغلب برای قربانیان سخت گیرانه تر است تا برای متهمین ( و بدین ترتیب شرایطی فراهم می شود که قربانیان از دادخوست خود عقب نشینی کنند).
در نگاه ساده، این تغییر قابل توجه در شدت احکام صادره قضایی در پیرامون تعداد معدودی از اتفاقات مجرمانه، به نظر می رسد تا موجب تاثیر بر دیگرانی شود که در معرض ارتکاب به همان جرمند، و در نهایت به کاهش جرم منجر گردد، همچنان که بیشتر پرونده های از این دست نیز، یا مشمول اطاله دادرسی اند و یا به علت کمبود شواهد محکمه پسند در دادگاه ها سرگردان و نادیده انگاشته شده اند.
حتی "کمیسیون قضایی جی.اس. ورما [5] که بعد از واقعه جنایتبار سال 2012 و در مورد کیس تجاوز به خانم جایوتی سینگ [6] تشکیل شد، و آنرا بررسی کرد، بر این تفکر و نظر نبود که حکم اعدام، برای موارد و کیس های تجاوز صادر شود، و بر این نظر نبود که صدور این نوع احکام خشن علیه مجرمین بتواند، جامعه هند را برای زنان ایمن تر نماید.
محقق موضوع قانون، پرفسور پرابها کتسواران [7] در گفتگو با سایت وایر [8] اخیرا عنوان داشت :
"قاطعیت در اجرای متن و روح قانون، روش مطمئنی است که منافع قربانیان را تضمین می کند. وقتی قوانین اجرا نمی شود، و به زمین می ماند، یک نوع اغواگری برای درخواست برای قوانین سخت و بی رحمانه حقوقی، حتی جهت اجرا در یک تعداد کمی از موارد جرم، پیش می آید؛ این موارد اساس بدی را به قضات می دهد، در حالی که در یک موضع میانه، کسب حقیقت در مسیر برگزاری یک دادگاه منطقی و مناسب، و تنها در تحت شرایط اعمال قانون اساسی ما میسر است، روابط جنسی مبتنی بر رضایت طرفینی، که مجرمانه می شود، در این زمان رسوم ارتباطات جنسی دچار یک تغییر غم انگیز می گردد."
2- دادن حکم اعدام باعث کاهش گزارش وقوع جرم می شود
در تعداد زیادی از کیس های تجاوز جنسی (بر حسب گزارش مرکز ثبت ملی جرم کشور، در 94.6% موارد) فرد متهم، خود یک قربانی است. این امر نشان می دهد که قرار دادن چنین تهدیدی برای صدور و اجرای حکم اعدام، باعث خواهد شد که در بیشتر موارد قربانیان را مجبور کند که از گزارش موارد تجاوز به خود، خودداری نمایند و فشار به قربانیان تجاوزات جنسی، آنان را به سمتی هدایت خواهد کرد، که این فشار باعث گردد، که از گزارش وقوع آن خودداری و موضوع را نزد خود محفوظ دارند.
3- افزایش احتمال جنایت قتل و خشونت، دیگر دلیلی است که نباید به این روش رو کرد
این یک امر روشن است که افزایش احتمال صدور حکم مرگ و اعدام در کیس های این چنینی، ممکن است باعث نتیجه عکس هم بشود، و سیاستی که در جهت کاهش تجاوز، خشونت قتل در پیش گرفته شده، برعکس به افزایش جنایت و قتل منجر گردد، چراکه مجرمانی که مرتکب به چنین جرم هایی می شوند را بدین سمت و سوی می برد که قربانیان خود را برای این که شکایتی ثبت نکرده، و آنها را شناسایی نکنند، بیشتر به قتل برسانند، و اجرای این قانون به افزایش قربانیان این جنایات منجر می گردد.
4- توافق نظری بین قضات در خصوص صدور حکم اعدام در این رابطه وجود ندارد
در طول 16 سال، بین سال های 2000 تا 2015 میلادی، 30% از احکام اعدام صادره در دادگاه ها در این خصوص، وقتی در دادگاه عالی مطرح گردید، به آزادی متهمین ختم شد ( و نه این که به کاهش حکم منجر شود). در 65% موارد دیگر نیز شاهد رفت و آمد های پرونده بوده و وضعیت پروژه 39A [9] را یافته اند، با چنین سطح بی ثباتی در صدور این نوع احکام به راستی کدام تنبیه مناسب است، و اصلا آیا حتی می توان گفت متهمین مجرمند، آیا فرستادن مردم به پای چوبه دار، می تواند نتیجه و ارزشی جدی داشته باشد.
5- قوانین سخت، فقط می تواند بخش ضعفای جامعه را هدف گیرد
گزارش های متعددی از هند و دیگر نقاط جهان نشان می دهد، سیستم های مرتبط با جرم در دستگاه قضایی نسبت به جوامع مختلف اجتماعی خود دچار سوگیری اند، و کاملا بی طرف نیستند، و بر ضد طبقه ضعیف جامعه عمل می کند، کسانی که نمی توانند وکلای خوبی را در دادگاه به استخدام گرفته، و یا در دادگاه های عالی موضوع پرونده خود را دنبال کنند. لذا در صورت قرار دادن حکم اعدام بر برخی از جرم ها، این اعدام ها متوجه طبقات ضعیف جامعه می شود تا دیگران.
6- مشکلات عدالت مجازات محور
در حالی که برخی بر این توصیه اند که، حاکمیت وظیفه دارد که از خواست عمومی جامعه بر علیه جرم های همچون تجاوز جنسی، حمایت و پشتیبانی کند، و حکم اعدام را در این خصوص قرار دهد، ولی عمل بدین خواست، به نوعی به این شرایط منجر می شود که برای همه جرم ها (در حالت خاص) صدور حکم مرگ قرار داد، این در حالی است که عده زیادی، به رغم این نظر، علیه قانون "مجازات محور"ند، و معتقدند رویکرد تنبیه محور نمی تواند یک سیستم قضایی مناسب را به وجود آورد.
7- تجاوز جنسی نباید با مرگ مساوی شود
منطق نهفته در پس توصیه برخی برای قرار دادن حکم صدور حکم مرگ برای مجرمین تجاوز، این است که تجاوز را مساوی مرگ قرار دهند. خانم سوشما سوراج [10] به صورت بدنام کننده ایی به خانم جایوتی سینگ (قربانی تجاوز) در هنگامی که زنده بود و با مرگ دست و پنجه نرم می کرد، اشاره دارد. در همان حال فعالان جنبش زنان کاملا علیه این نظرند، که حرمت یکی زن ذاتا به وضعیت جنسی او بستگی دارد، و این که وضعیت جنسی او ارزش زندگی او را تعیین می کند.
تجمعی از گروه های زنان در بیانیه خود در سال 2018 عنوان داشتند که :
"منطق درخواست صدور حکم اعدام علیه متجاوزین جنسی به زنان، بر اساس این اعتقاد است که تجاوز جنسی بدتر از مرگ تلقی شده است. این تلقی یک دیدگاه مردسالارانه از "حرمت" است، که ما را بدین سمت هدایت کند که تجاوز جنسی بدترین چیز ممکن است که برای یک زن اتفاق می افتد. در حالی که این نظریه مردسالارانه با قدرت تمام باید به چالش کشیده شود، اعتقادی که زن مورد تجاوز قرار گرفته را، با حرمت ویران شده در نظر می گیرد، که اگر مورد تجاوز جنسی قرار گرفت، دیگر جا و حرمتی در جامعه خود ندارد. ما بر این اعتقادیم که "تجاوز جنسی" وسیله ایی است در دست تفکر مردسالارانه، و یک اقدام خشونت آمیز، که در پس آن اقدامی اخلاقی صورت نمی گیرد و جایی برای اخلاق چه به لحاظ رفتاری و چه به لحاظ شخصیتی وجود ندارد."
-
یک مسلمان هندی - متجاوزین را به دار آویزید - یکی از چهار متجاوز مسلمان بود
یک مسلمان هندی - متجاوزین را به دار آویزید - یکی از چهار متجاوز مسلمان بود
-
دمیدن در آتش اعدام و تزریق خشونت به جامعه آیا کار ساز است
دمیدن در آتش اعدام و تزریق خشونت به جامعه آیا کار ساز است
-
متن عربی حکمت آورده شده در این پست
متن عربی حکمت آورده شده در این پست
-
خانم 27 ساله دامپزشک به قتل رسیده در این کیس
خانم 27 ساله دامپزشک به قتل رسیده در این کیس
-
درخواست های جامعه به غلیان در امده برای مرگ مجرمین
درخواست های جامعه به غلیان در امده برای مرگ مجرمین
-
آیا پاسخ خشونت با خشونت، می تواند به درمان جامعه منجر شود
آیا پاسخ خشونت با خشونت، می تواند به درمان جامعه منجر شود
-
خون در برابر خون، آیا این درمان بیماری خشونت است
خون در برابر خون، آیا این درمان بیماری خشونت است
-
ما جامعه ایی خالی از تجاوز برای هند می خواهیم
ما جامعه ایی خالی از تجاوز برای هند می خواهیم
-
عدالت برای هند - فقط حکم اعدام برای متجاوزین
عدالت برای هند - فقط حکم اعدام برای متجاوزین
-
بیدار شوید، به پا خیزید، برای حقوق خود بایستید
بیدار شوید، به پا خیزید، برای حقوق خود بایستید
-
اعتراضات کمیسیون زنان در دهلی با شعار - ترحم به متجاوزین ممنوع
اعتراضات کمیسیون زنان در دهلی با شعار - ترحم به متجاوزین ممنوع
-
اعتراضات به شرایط اجتماعی با شعار - به تجاوز پایان دهید
اعتراضات به شرایط اجتماعی با شعار - به تجاوز پایان دهید
-
پلیس بر جنازه یکی از متهمین کشته شده در صحنه تیراندازی پلیس
پلیس بر جنازه یکی از متهمین کشته شده در صحنه تیراندازی پلیس
-
متجاوزین را سریعا بکشید
متجاوزین را سریعا بکشید
-
نه به تجاوز
نه به تجاوز
-
چهره معصومانه یک دختر هندی
چهره معصومانه یک دختر هندی
http://mostafa111.ir/neghashteha/naghaz/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C%20%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%88%DB%8C/562-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%88%DB%8C.html?start=770#sigProId04cb10016a
[1]- این پست ترجمه مقاله ایی توسط خانم جانوی سن (Jahnavi Sen) می باشد که تحت عنوان Seven Reasons Why We Shouldn't Demand The Death Penalty for Rape منتشر شد. خانم سن دارای لیسانس فلسفه از کالج سن استفان دهلی نو، و فوق لیسانس توسعه و رشد از ژنو می باشد با نوشته های دیگر او می توان در این آدرس توئیتری اش می توان دست یافت @jahnavi_sen،
[2] - مجلس سفلی (لوک سابها)
[3] - مجلس علیای هند یا راجیا سابها
[4] - To be lynched
[5] - J.S. Verma Committee
[6] - خانم دانشجویی که به طرز وحشیانه ایی در سال 2012 در یک اتوبوس عمومی مورد تجاوز و قتل چند مرد قرار گرفت و موج اجتماعی شدیدی را در جامعه هند ایجاد کرد. این کیس نیز وجدان جامعه هند را به تکان آورده و به خیابان ها کشید و در سطح ملی ولوله ایی بزرگ در زمان خود ایجاد کرد.
[7] - Prabha Kotiswaran
[8] - The Wire
[9] - پروژه 39A الهام گرفته از بند 39-A قانون اساسی هند است، که به عدالت قضایی و برابری فرصت ها تاکید دارد و خواهان برابری فرصت ها با برداشتن موانع اقتصادی و اجتماعی در این راه است. Project 39A is inspired by Article 39-A of the Indian Constitution, a provision that furthers the intertwined values of equal justice and equal opportunity by removing economic and social barriers. These are constitutional values of immense importance given the manner in which multiple disparities intersect to exclude vast sections of our society from effectively accessing justice.
[10] - Sushma Swaraj وزیر در دولت راستگرای هندو حزب BJP
کلاس درس استاد فردین مهاجر شیروانی، نویسنده کتاب ارزشمند "خیام و عقاب الموت" حوضی مملو از درس های تاریخی، جالب و شنیدنی است، باید گفت، "آنچه جوانان در آینه ببینند، پیران در خشت خام می بینند" استاد دیگر اسیر شر و شور نیست، که با امواج همراه شود، امواجی که در این سده اخیر ما را به هر جهتی که خواست برد، و وقتی رسیدیم از آب و تاب افتادیم، دیدم که به جایی نرسیدیم، و هنوز با آنچه می خواستیم و می خواهیم، فرسنگ ها فاصله داریم، در چنین ایستادن از بالاست که می توان گفت، مقایسه کرسی نشینان قدرت، دردی از ما دوا نمی کند، چاره و علاج کار ما در بررسی تفکر و عمل حاکم بر انقلاب هاست، دارو را در این سطح باید جستجو کرد، از افراد باید عبور کرد، و از آنان فرا رفت، تا ایرادات و نقاط منفی و مثبت کار خود را خوب دید.
و بدا به حال جامعه ایی که سرمایه های انسانی مملو از تجربه خود را به کُنج خانه های تَنگ زندگی سخت این روزها عقب رانده و منزوی کرده تا دنیایی از تجربه و تفکر، که حاملش آنانند، و می توانند راهگشا باشند، نه باشگاهی داشته تا که تبادل نشینند، و نه گوشی بیابند که بگویند، چنین جامعه ایی قرن ها در سرگردانی امواج پر طمطراق و گول زننده خواهد چرخید و حرکتی رو به جلو نخواهد داشت :
"... ایران گربه ایی هفت هزار ساله در میان دست و پای دایناسورها در منطقه خاورمیانه است، البته منظورم مردم خاورمیانه نیست، بلکه در بین غربی های فعال در خاورمیانه.
آقای محمد رضا پهلوی وقتی در مصر بود، در آخرین مصاحبه ایی که در اوج بیماری می خواست انجام دهد، و درخواست مصاحبه کرد، از آنجا که شاه با هر کسی حرف نمی زد، لذا اطرافیان گفتند چه کسی را بیاوریم که با شما مصاحبه کند، او خبرنگار انگلیسی مورد علاقه اش "رابرت فراست"، را پیشنهاد داد، [1] زیرا که به نوعی می خواست درد دل کند، در آنجا شاه گفته بودند "به عقیده من پادشاه ها را معمولا با پادشاه ها باید سنجید و مردم عادی را با مردم عادی". این جمله ی بدی نیست، و درست است، اما در مورد ایران، منِ فردین مهاجر شیروانی از کالبد ایشان اجازه می خواهم که این جواب را بدهم که با این جمله مخالفم، به عقیده یک تاریخ نگار، جواب محمدرضا را اینطوری می دهم، که بر عکس گفته پادشاه سابق ایران، "ما باید انقلاب ها را با انقلاب ها مقایسه و بسنجیم".
(از روی طنز خطاب به شاه) من از روح شما پوزش می خواهم، اجازه بدهید ما انقلاب ها را با هم بسنجیم تا پادشاهان را. ما به سنجش پادشاهان در ایران نیاز نداریم، ما در اینجا به سنجش انقلابات نیاز داریم، و این انقلاب فرانسه است که می تواند با انقلاب 57 ایران سنجش و مقایسه شود.
در ایران در سال 57 انقلاب رخ داده است، یعنی همان موقع که آقای خمینی از پاریس آمد، من البته نمی خواهم از ضد انقلاب دفاع کنم، عقیده من این است که ما می توانیم انقلاب ایران را با انقلاب کبیر فرانسه بسنجیم، این سنجش دقیق است و حوصله می خواهد، وگرنه کلی گویی کاری ندارد.
انقلاب 57 با انقلاب فرانسه خیلی شباهت ها دارد، مساله مهم که می توان گفت این که، ایران فرانسه آسیاست، ایرانیان نیز آزادیخواه هستند. من خود عاشق انقلاب کبیر (فرانسه) هستم، چرا که تمام حقه بازها در آن حضور دارند، دسیسه باز ترین ها. [2] خیلی اتفاقا جالب است که خود آقای خمینی هم از پاریس به تهران آمدند (منظور 12 بهمن 1357)، من مخالف رژیم کنونی هم نیستم،
در انقلاب فرانسه یک دوره ترور پیش آمد، من در کتاب خود [3] این مطلب را نگفتم، فقط اشاره کردم، وقتی دانتون (یکی از انقلابیون بزرگ فرانسه است) [4] را برای اعدام به زیر گیوتین می بردند، وقتی از پله های چوبی پای گیوتین که بالا میرفت، رو به روبِسپیر [5] کرد و گفت "بعد از من نوبت خود توست"؛ او که دستور قتل دانتون را داده بود، بعدها از همان پله های چوبی گیوتین، ژاندارم های فرانسوی او را بالا بردند (و این پیش بینی دانتون بعدها درست از آب در آمد).
ما انقلاب مشروطه و انقلاب 57 را داشتیم، که می توانیم آنرا با انقلاب کبیر فرانسه بسنجیم، محمدرضا با این جمله خود در آن مصاحبه ما را دارد سردرگم می کند،
کشیش های فرانسوی در حقه بازی، دست کشیش های دنیا را از پشت می بندند، می دانیم که بعد از انقلاب کبیر فرانسه، ناپلئون به قدرت رسید، یک گفتگوی کوتاهی بین کشیش "سی اس" و ناپلئون در تاریخ ثبت شده است، این کشیش ختم همه کشیش های دنیا بود، ناپلئون از این کشیش پرسید، "شما چرا با پادشاه اینقدر مخالف بودید"، کشیش سی اس جواب داد "برای این که شاه خیلی ظالم بود"، (حالا ناپلئون خودش یک امپراتور قدر قدرت است و انقلاب فرانسه را خفه کرده است و این سوال را مطرح می کنه!) ناپلئون گفت "اگر شاه اینقدر ظالم بود، من و شما الان اینجا نبودیم!"،
ناپلئون به کشیش سی اس گفت "به من راست بگویید، شما در زمان ترورها (دوره ترور انقلاب فرانسه) چه می کردید،" (ترورهایی که روبِسپیر انجام می داد، خیلی وحشتناک بود، و همه به گیوتین سپرده می شدند، و صبح به صبح سگ های پاریس خون اعدامی های پای این گیوتین را لیس می زدند)، کشیش سی اس گفت "والا حضرتا من فقط سرم را حفظ می کردم".
کتاب (خیام و عقاب الموت) من معرفی عصر سلاجقه است، در کتاب من هم انقلابی ها هستند، هم خیام هست، هم حسن صباح، هم خواجه نظام، این مطلب مربوط به هزار سال پیش است، ولی من معتقدم که حسن صباح یک انقلابی شیعه بود، و در کنارش حکیم عمر خیام بود خواجه نظام الملک وزیر بود، که بزرگترین رجل توس هستند.
من از رضاشاه تنقید (انتقاد) نمی کنم، پهلوی اول رفت به سمت اسب قوی ایی (آلمان) که بعدا بازنده شد، و این را هیچکس از جمله پهلوی اول نمی دانست، علم غیب که نداشت که آلمان شکست می خورد، و اگر جسارت این را پیدا می کرد که کمک کند، شاید به این وضع نمی افتاد، محافظه کاری کرد؛ پهلوی اول سردار سازندگی بود که خط قطار را ساخت و رفت، من به این صراحت معتقد نیستم که رضاشاه را انگلیسی ها آوردند، انگلیسی ها اینقدرها هم بزرگ نیستند، خود استالین و روزولت هم معتقد بودند که انگلیسی ها ظرفیت جنگی ندارند، بلکه ظرفیت حقه بازی دارند.
من سلطنت طلب نیستم، من با انقلاب هستم، معتقدم که باید جلو رفت، غذایی که بالا آوردم را که نمی توانم دوباره بخورم، غذایی که ایرانی ها یک بار بالا آوردند را نمی توانند دوباره به خورد مردم داد، ایران فرانسه آسیاست، جمهوری اول، دوم، سوم و... این یک حقه بازی است که بگوییم غذایی که یک بار ایرانیان خوردند و بالا آوردند را دوباره بخورید، این تحجر است. آیا انقلاب فرانسه، دوباره به سلطنت رجوع کرد؟! البته راه برای انتقاد از همه باز است،
من هیچ سمپاتی به امریکا ندارم، تمام علاقه من اول فرانسه و بعد آلمان است، امریکا مال یهودی هاست، اظهار نظرهایی که از امریکا به ایران لانسه (معرفی) می شود همه پوچ و بی معنی است، من امریکایی هم نیستم، علیه امریکا هم شعار نمی دهم، ولی فرانسه مدل خوبی برای ایران است
جمعی از روحانیون
جمعی از روحانیون
ناپلئون گرفتار شده در سرمای روسیه
ناپلئون گرفتار شده در سرمای روسیه
امام خمینی
امام خمینی
نقاشی از اجرای احکام اعدام با گیوتین بعد از انقلاب فرانسه
نقاشی از اجرای احکام اعدام با گیوتین بعد از انقلاب فرانسه
گیوتینی که بعد از انقلاب فرانسه حسابی گردن زد
گیوتینی که بعد از انقلاب فرانسه حسابی گردن زد
نقاشی از انقلاب فرانسه - شلیک به مردم خود
نقاشی از انقلاب فرانسه - شلیک به مردم خود
کلیسای نتردام پاریس در آتش
کلیسای نتردام پاریس در آتش
خدا ، قرآن ، خمینی
خدا ، قرآن ، خمینی
راهپیمایی طرفداران سلطنت در زمان انقلاب
راهپیمایی طرفداران سلطنت در زمان انقلاب
سقوط مجسمه شاه
سقوط مجسمه شاه
نیمی از گله ما را سگ چوپان خورده
نیمی از گله ما را سگ چوپان خورده
روحانیون مسیحی در حال اجرای مراسم مذهبی
روحانیون مسیحی در حال اجرای مراسم مذهبی
امام خمینی
امام خمینی
انقلابی با کارکترهای متفاوت و بازیگرانی ریز و درشت و متفاوت
انقلابی با کارکترهای متفاوت و بازیگرانی ریز و درشت و متفاوت
[1] - احتمالا منظور استاد مصاحبه شاه با دیوید فراست در پاناما می باشد.
[2] - لابد به لحاظ مطالعاتی استاد بر این نظرند
[3] - "خیام و عقاب الموت" عنوان اثر استاد فردین می باشد.
[4] - ژرژ ژاک دانتون (به فرانسوی: Georges Jacques Danton) متولد ۱۷۹۴ اعدام ۱۷۵۹
[5] - ماکسیمیلیان فرانسوا ماری ایزدور دو روبِسپیر (به فرانسوی: Maximilien François Marie Isidore de Robespierre) (زاده ۶ مهٔ ۱۷۵۸ - درگذشته ۲۸ ژوئیه ۱۷۹۴) یکی از معروفترین رهبران انقلاب فرانسه و یکی از تأثیرگذارترین اعضای کمیته نجات ملی انقلاب فرانسه بود و نقش بهسزایی را در دوره وحشت پس از انقلاب و به راهانداختن آن بازی کرد. دوره وحشت و سرکوب، با دستگیری و اعدام خود وی با گیوتین به پایان رسید.








