یلدا و دمیدن صبح امید توام است
  •  

30 آذر 1398
Author :  
بر بلندای قله توچال 28 آذر 1398 ، شب چله مبارک

یلدا و دمیدن صبح امید، توام است

یلدا! گرچه تو طولانی ترین شبی،        اما مسیح امید من نیز، در تو ایجاد می شود

نی در پی مسیحمُ، نی منجی ام که من،        امیدوارمُ، و امید در روح مسیحایی تو آغاز می شود

با این که سردی هستیُ، و سرماست در تو اوج،       اما بدین شبِ سرد، روح امید آغاز می شود

ما را به آمدنت، صد هزار، خوشیست        چون در پَس تو، تولد روشنی آغاز می شود

من چله نشین سردی دوران سردی ام       بعد تو چله به چله روشنی آغاز می شود

تاریکی ات بلند و سرد، اما تمام شدنیست،        روز های خرمیست که در پس تو، آغاز می شود

یلدا! تو چله سرد را آغازُ، و باز سردی ایی،      لیکن به سردی ات، بهاری گرم، در پس آغاز می شود

من در پی بهار سبزُ دلکشم اکنون،      این انتظار از صبح سرد تو آغاز می شود

لاله ها بروید از خاک سردُ یخ زده ات،     چون در دلم، پایان غم، از آمدنت آغاز می شود

تاریکی طولانی ات، نشان ز پایان این شب هاست     چو عمر شب اوج گرفت، مرگش آغاز می شود

به نظم در آمده در 27 آذر 1398

 

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (5)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

تقدیم به یاران ????
✍واژه‌ی "یلدا" در ادبیات آثار شاعران کلاسیک ایران ????
شب اورمزد از ماه دی، یعنی شب‌ چله یا شب‌ یلدا
????
"فردوسی"
شب اورمزد آمد از ماه دی
زگفتن بیاسای و بردار می

"حافظ"
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حکّام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید

"سعدی"
هنوز با همه دردم امید درمان‌ است
که آخری بود آخر شبان یلدا را

باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود

روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف
گفتی از روز قیامت شب یلدا برخاست

نظر به روی تو هر بامداد نوروزی‌است
شب فراق تو هر شب که هست یلدایی‌ است

"وحشی"
شام هجران تو تشریف به هرجا ببرد
در پس و پیش هزاران شب یلدا ببرد

روز عیشی خواستم زاید چه دانستم که چرخ
حامله دارد به سد ماتم شب یلدای من

"ناصرخسرو"
قندیل فروزی به شب قدر به مسجد
مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا

"منوچهری"
نور رایش تیره شب را روز نورانی کند
دود خشمش روز روشن را شب یلدا کند

"خاقانی"
در زرد و سرخ شام و شفق بوده‌ام کنون
تن را به عودی شب یلدا برآورم

گر آن کی‌خسرو ایران و تور است
چرا بیژن شد اندر چاه یلدا

همه شب‌های غم آبستن روز طرب است
یوسف روز، به چاه شب یلدا بینند

"خواجوی کرمانی"
تا در سر زلفش نکنی جان گرامی
پیش تو حدیث شب یلدا نتوان کرد

هست در سالی شبی ایام را یلدا ولیک
کَس نشان ندهد که ماهی را دو شب یلدا بود

مهره مهر چو از حقه مینا بنمود
ماه من طلعت صبح از شب یلدا بنمود

"اوحدی"
شب هجرانت ای دلبر شب یلداست پنداری
رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری

"عرفی شیرازی"
آبروی شمع را بیهوده نتوان ریختن
صد شب یلداست در هر گوشه ی زندان ما

"صائب تبریزی"
آه ما رعناترست از آه ماتم دیدگان
آنچنان کز جمله شب‌ها شب یلدا یکی است

گل فتد در دیده روزن مرا از ماهتاب
در شب یلدای بخت من نیارد شد سفید

"امیرخسرو دهلوی"
هر شبی در غم هجرت شب یلداست مرا
که به سالی به جهان یک شب یلدایی هست

"حکیم نزاری"
مگر خود این شب یلدا به روز دانم برد
کدام یلدا کاین شب هزار چندان است

"فیض کاشانی"
چه عجب گر دل من روز ندید
زلف تو صد شب یلدا دارد
تیر مژگان تو گر هر لحظه
جا کند در دل من جا دارد

گردآورنده: مژگان صحراگرد
ادمین #فنجان‌_کتاب
@fenjaneketab

This comment was minimized by the moderator on the site

«یلدای سوگواران»

این تلخ‌ترین یلدایی است که به یاد دارم. اما تلخی چیزی از یلدا نمی‌کاهد، زیرا اتفاقاً سرشت یلدا شادی یا پایکوبی نیست ــ یلدا را به سوگ هم می‌توان نشست، زیرا سرشت یلدا در کنار هم بودن است؛ همبستگی برای گذر از سرما و تاریکی. در دوران کهن، جان انسان به خُلقِ طبیعت وابستگی مستقیم داشت: بدترین وضعیتِ وجودی انسان در عمق زمستان بود و در برابر کوران، بی‌برگ‌وباری طبیعت و انجماد زمین و آب تنها همبستگی می‌توانست گذاری ایمن از روزهای سخت یخبندان را ممکن کند ــ و نیز امید به اینکه این زمستان به سر خواهد آمد.

یلدا برای همدلی است و این یلدا شب همدلی میان رنج‌دیدگان و سوگواران است؛ شبی برای گرامیداشت نام‌هایی که حتی شنیدنشان بغضی در گلو و اشکی در چشم می‌رویاند. همۀ برادران و خواهرانم را که عزیزشان در این پاییز پرغصه پرپر شد گرم در آغوش می‌گیرم و می‌گریم. و همزمان عذرخواه و شرمنده‌ام که نمی‌توانم دردشان را التیام بخشم. احساس گناه می‌کنم از ناتوانی‌ام.

دعوت می‌کنم در این شب، سرشت یلدا را زنده نگاه داریم و شب را به همدلی و دلجویی با داغداران سپری کنیم. و هرگز گمان نکنید این «همدردی» فقط برای صاحب‌عزاست! هرگز! ما هر چه با قربانیان بیشتر همدردی و همذات‌پنداری کنیم، بهای «جان» را گرامی داشته‌ایم و گران کرده‌ایم. این مقاومتی در برابر «مرگ‌ارزانی» است ــ مقاومت در برابر بی‌بها شدن خون؛ خونی که در رگ ما نیز هست و ریختنش می‌تواند به همان اندازه آسان باشد. دست کشتارگر باید بداند، ما گنجیه‌دار یادِ جان‌باختگانیم و اصلاً هدفمان از زندگی گرامیداشت آن‌هاست.

از همۀ عزیزان داغدار همخون و هموطنم خواهش می‌کنم، مرا هم امشب بر سفرۀ ماتمشان جا دهند. ساکت کنارشان می‌نشینم و اندوهشان را در آغوش می‌گیرم.

مهدی تدینی

This comment was minimized by the moderator on the site

تقویم تاریخ: امروز پنج‌شنبه؛‌۱ دی ۱۴۰۱؛امرداد دتوشو ۳۷۶۰ زرتشتی؛۲۲ دسامبر ۲۰۲۲؛۲۷ جمادی الاول ۱۴۴۴ هجری؛روزشمار شمسی؛* *"جشن روز میلاد خورشید و روز برابری انسان‌ها در ايران باستان."*این روز "به زعم ايرانيان باستان"، روز تولد دوباره خورشيد؛ پس از بلندترين شب سال بوده است. ايرانيان باستان، در روز تولد خورشید؛ به استراحت می پرداختند و تعطيل عمومی بود و به اين لحاظ، از كار دست می‌كشيدند كه نمی‌خواستند احيانا مرتكب بدی كردن بويژه دروغ گفتن شوند كه ارتكاب هر كار بد، هرچند كوچك، در روز تولد خورشيد، گناهی بزرگ شمرده می‌شد. این روز؛ در ايران باستان؛ روز برابری انسان‌ها بود و *همگان، از جمله شاه؛ لباس ساده می‌پوشيدند تا يكسان به نظر آيند و كسی حق دستور دادن به ديگری را نداشت و كارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر.* در اين روز؛ جنگ كردن، خونريزی و شکار، ممنوع بود. ايرانيان در اين روز در برابر "درخت سرو" که به آن، به چشم *مظهر مقاومت در برابر تاريكی و سرما* می‌نگريستند، قول می‌دادند كه تا سال بعد؛ دست کم يك نهال سرو بکارند. در کتاب "قانون مسعودی" نسخه موزه لندن، "خُرَه روز" و "خُرَّم روز" ثبت شده است.

This comment was minimized by the moderator on the site

شب یلدا
رحیم قمیشی

دروغ چرا، از بچگی که شب کریسمس خارجی‌ها را می‌دیدم، خیلی حسودی‌ام می‌شد. بخصوص اگر کریسمس‌شان با برف سفید زیبا همراه می‌شد.
آن بابانوئلی که از دودکش خانه‌ها می‌آمد پایین و بچه‌ها را با هدیه‌هایش غافلگیر می‌کرد، دلم را آب می‌کرد. می‌دانستم بابانوئل ریش‌هایش مصنوعی است، می‌دانستم شاید پدر خانواده باشد که شال و کلاه کرده تا بچه‌ها را شاد کند، اما همیشه آرزو داشتم ما هم از این جشن‌ها داشتیم‌.

رفته بودم یک کشور خارجی داخل آسانسور هتل که شدم دیدم دو کدو تنبل زیبا را تزیین کرده گذاشته‌اند دو طرف آن، تازه یادم آمد دو طرف رسپشن هتل هم چند کدوی تزیین شده بود. همراهم که تعجب مرا دید گفت این روزها اینجا جشن کدوست.
جشن کدو!
هر کس بود به‌حال خوش‌شان غبطه می‌خورد.
چرا آنجا همه‌اش جشن بود و ما همه‌اش عزا؟
چرا آنها دنبال بهانه‌ای برای خندیدن بودند، ما دنبال بهانه‌ای برای گریه کردن!
چرا آنها اینهمه جشن داشتند و ما نداشتیم.

خیلی طول کشید تا فهمیدم ما هم خیلی جشن داشته‌ایم که از ما دزدیده بودندشان. ما هم مثل کریسمس داشته‌ایم، شب چله.
ما هم مثل جشن کدو داشته‌ایم، جشن انار، جشن برنج، جشن هندوانه، جشن مهرگان، جشن باران...
ما هم جشن هالوین داشته‌ایم، چهارشنبه‌سوری، جشن آتش، جشن خنده، جشن آواز، ما سیزده‌بدر داشته‌ایم که هیچ جای دنیا نداشتند، ما یک هفته جشن برای هر عروسی داشتیم، ما حنابندان داشتیم، ما جشن درِ حمام داماد را داشتیم، ما جشن خواستگاری، جشن بله‌برون، جشن نامزدی، جشن و دلخوشی‌های زیاد، دورهمی‌ها داشتیم، اما همه را از ما دزدیده بودند.
ما سفره هفت‌سین داشتیم، ما قطار جهازی داشتیم، ما از بغل هم جدا نمی‌شدیم!
یکی را گفته بودند آتش‌پرستی است، یکی را شاهنشاهی، یکی را شرک، یکی را لهو و لعب! و برای ما از فرهنگ‌ غریبه‌ها و بیگانه‌ها کلی عزا و گریه آورده بودند.

چقدر طول کشید تا فهمیدم لازم نبوده برای کریسمس آنها، برای هالوین‌شان، برای جشن کدو، برای دیوالی‌شان حرص بخورم.
ما از شادترین مردم دنیا بودیم و هنوز هم می‌توانیم باشیم.
همین شد که سال‌ها بود امکان نداشت برای شب یلدا همه اطرافیان را دعوت نکنم. امکان نداشت به بچه‌ها نگویم نگران فردا نباشند، نروند مدرسه، نروند دانشگاه.
سال‌ها بود هر کس هر سازی را یاد گرفته بود، هر ترانه‌ای را حفظ کرده بود، باید برای شب چله می‌آورد خانه ما.
آجیل گرانقیمت نداشتیم، ولی تخمه آفتابگردان که بود، میوه‌های ارزان که بود، دل‌های خوش که بود، عود و اسپند، پدر بزرگ و مادر بزرگ که بودند.

دو سال است کرونا همه چیزمان را به هم ریخته. دلمان برای آن شب‌های یلدا تنگ شده.‌ جشن را که نمی‌شود دیگر مجازی گرفت، پدر بزرگ و مادر بزرگ را که نمی‌شود مجازی بوسید.
کرونا که برود دیگر نمی‌گذاریم این جشن‌ها را از ما بدزدند.
نمی‌گذاریم همه‌اش سیاه‌پوش باشیم.
بلندترین شب سال را دوباره می‌کنیم عاشقانه‌ترین شب سال‌مان.

شب یلدا، مثل نوروز، شب دل زنده‌هاست.
شب چله تنها یک شب است، ۳۶۴ شب منتظر مانده‌ایم تا برسد، روزشماری کرده‌ایم برای آمدنش.
آنها که نمی‌دانند، آنها که نمی‌فهمندش، چه می‌دانند اصلا دل چیست، چه می‌دانند مهر چیست، چه می‌دانند عشق چیست، ایران چیست...
ما در همین روزها کرونایی هم شب یلدا را در خانواده‌های کوچک‌مان می‌گیریم.

ولی برای پساکرونا برنامه‌ها داریم...
ما ملت عشقیم
ملت شادی
ملت جشن‌های رنگارنگ
ما ایرانی هستیم
خدایا شکرت

This comment was minimized by the moderator on the site

Negar Danesh

دیگان یا یلدا :
جشن دیگان یا جشن یلدا یکی از جشن های ماندگار در فرهنگ ایران و جهان است . گفتنیست برگزاری جشن یلدا به همین نام در میان مردم روسیه هم از اهمیت ویژه ای برخوردار است . مسیحیان این جشن را با نام جشن زاده شدن عیسی مسیح برگزار می کنند .
نخستین روز از ماه دی خرم روز یا اورمزد روز ، بلند ترین شب سال را پشت سر دارد . در این ماه خورشید از نو زاده می شود . روستاییان و مردم باستان ، برای گذران زندگی سخت خود در فصل زمستان ، دانه ها را اندوخته می کردند . شاید هوده پر بودن سفره جشن یلدا از آجیل و میوه های خشک همین بوده است . سنجد ، بادام ، گردو ، هسته زرد آلو ، قیسی و میوه های خشک شده ، همچنین آش عدس و گندم برشته در شمار خوراکی هایی هست که در سفره یلدا جای داشته . «بن مایه پژوهشی در اساتیر ایران مهرداد بهار »
جا دارد گزارش ابوریحان بیرونی را در این باره بیاورم که " دی ماه و آن را خور ماه نیز می گویند و این روز و این ماه هر دو به نام خدای تعالی که هرمزد است نامیده شد . یعنی پادشاهیِ حکیم و صاحب رای آفریدگار . در این روز ، عادت ایرانیان چنین بوده که پادشاه از تخت شاهی به زیر می آمد و جامه سپید می پوشید و در بیابان بر فرش سپید می نشست و دربانان و یساولان و غراولان را که هیبت ملک بدانهاست به کنار می راند . و در امور دنیا فارغ البال نظر می نمود و هرکس نیازمند می شد که با پادشاه سخن گوید خواه که گدا باشد یا دارا و شریف باشد یا وضیع ، بدون هیچ حاجب و دربانی به نزد پادشاه می رفت و بدون هیچ مانعی با او گفتگو می کرد و در این روز پادشاه با دهقانان و برزیگران مجالست می کرد و در یک سفره با ایشان غذا می خورد . و می گفت من هم مانند یکی از شما هستم و با شما برادر هستم . زیرا قوام دنیا انجام کارهایی است که به دست شما انجام می گیرد و قوام عمارت آن هم پادشاه است و نه پادشاه از رعیت گریزی هست و نه رعیت از پادشاه .
« آثار الباقیه ابوریحان بیرونی »
« نگار »

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظز اضافه کرد در غوطه ور میان شادی و غم، به است...
«مخواب که آنان نخوابیده‌اند» نامه عبدالکریم سروش به مسعود پزشکیان تاریخ انتشار: ۱ مرداد ۱۴۰۳ دریاب...
- یک نظز اضافه کرد در مشت بر دهان کوبیدن؟! دکتر پزشک...
Akbar Ganji @GanjiAkbar تقصیر پزشکیان است یا مشاورانش؟؟!!! کدامیک اشتباهات مهلک را بر عهده خوا...