یلدا و دمیدن صبح امید توام است
  •  

30 آذر 1398
Author :  
بر بلندای قله توچال 28 آذر 1398 ، شب چله مبارک

یلدا و دمیدن صبح امید، توام است

یلدا! گرچه تو طولانی ترین شبی،        اما مسیح امید من نیز، در تو ایجاد می شود

نی در پی مسیحمُ، نی منجی‌ام که من،        امیدوارمُ، امید در روح مسیحایی تو آغاز می شود

با این که سرد هستیُ، سرماست در تو اوج،       اما بدین شبِ سرد، روح امید آغاز می شود

ما را به آمدنت، صد هزار، خوشیست        چون در پَس تو، تولد روشنی آغاز می شود

من چله نشین سردی دوران سردی‌ام       بعد تو چله به چله روشنی آغاز می شود

تاریکی‌ات بلند و سرد، اما تمام شدنیست،        روزهای خرمیست که در پس تو، آغاز می شود

یلدا! تو چله سرد را آغازُ، باز سردی‌ایی،      لیکن به سردی‌ات، بهاری گرم، در پس آغاز می شود

من در پی بهار سبزُ دلکشم کنون،      این انتظار از صبح سرد تو آغاز می شود

لاله‌ها بروید از خاک سردُ یخ زده‌ات،     چون در دلم، پایان غم، از آمدنت آغاز می شود

تاریکی طولانی‌ات، نشان ز پایان این شب است     چو عمر شب اوج گرفت، مرگش آغاز می شود

به نظم در آمده در 27 آذر 1398

 

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

موارد مرتبط

  • خور روز زمستانی پر از زوزه ی گرگ ها، که از سر خواهد گذشت
  • شب چله ، شادی، در اوج حضور سرمای استخوان سوز

    بزرگداشت شب چله - تهران آذر 1400

    سفره هایی که به عشق در اوج حضور سرما، بر زمینی سرد پهن می شوند، و سرمایی سخت را قابل تحمل می کند

    درس های فرهنگ اصیل ایرانی

    زندگی در اوج سختی

  • روز یلدا، در سایه جنگ، صعود پنجم به قله توچال
  • جهانشهر انسانیت در سایه یلدا، کریسمس، زلزله
    توسط

    چه تقارن هایی که در این چند روزه اتفاق نیفتاد، از یک طرف یلدا که فلسفه وجودیش نوید پایان طولانی ترین تاریکی هاست، و هر سال با آمدنش فاش فریاد می زند که "تاریکی چون به اوج رسید، کلید نابودیش را فشرده، حرکت به سوی نور آغازیدن خواهد گرفت." [1] از سوی دیگر زلزله هایی که با آمدن شان گفتند "دنیایی که برای خود فراهم کرده اید را به ثانیه هایی زیر رو خواهیم کرد"، و دنیا این روزها غرق در جشن تولد روحی خدایی (ع) است [2] ، که تجلی رحمت بی منتهی یزدان پاک بر بشر، و نمونه کامل انسانیت انسان بود، و همچنان چهره خاورمیانه ی ما خونمال از سیطره جویی هاست [3] و...

    جهانشهر انسانیت در سایه یلدا، کریسمس، زلزله

    اما جهانشهر انسانی [4] این کره خاکی بی اعتنا به جداماندگان از قافله انسانیت، با تکیه به ارزش های مکتب پایدار و شاخص انسانی که دارد، و بی توجه به آنان که در درگیری با خود غرقند، راهش را به پیش می راند، و بی توجه به هجوم و اعمال یهودیت صهیونیزمِ فارغ روح موسویت، اسلام داعش مسلکِ خشن، پررو و خسارتبار جدا افتاده از اسلام رحمانی، بودایی ات کشتارگر و تسویه قومی کننده و جدا افتاده از فلسفه عدم خشونت بودای بزرگ [5]، مسیحیت و یهودیت جنگ راه انداز و تجارت مسلک و... کار خود را پیش می برد و پایه های جهانشهری جدید را محکم می کند، که در آن جهانشهر دیگر همچون سرای "ابوالحسن خرقانی" [6] کسی از مرام و مسلکت برای برخورداری تو از خداداده ها، نخواهد پرسد، و میزان محبوبیت تو در آن جامعه، انسانیت و نزدیکی ات به خوی انسانی و این بن مایه خدادادی خواهد بود، و دیگر هیچ

    این روند ادامه خواهد داشت تا موج این یاغی های عصر جدید هم بخوابد، و آنان نیز در نهایت دست از کشتارهای خود که بر مبنای برتری جویی، خود حق مطلق بینی و... به راه انداخته اند، بردارند و خود از کرده خود پشیمان شوند و به جامعه انسانی بازگردند، شاید روزی برسد که اینان نیز خود از بوی مشمئز کننده خون های جاری شده در اثر خودخواهی، تمامیت خواهی، خود حق مطلق بینی های خود و...، بدشان بیاید و راه و رسم انسانیت پیشه، و راهشان را در همین مسیر انسان بودن بیابند و دنبال کنند؛ وگرنه آنقدر به جور و ستم خود ادامه دهند، تا دنیای انسانیت آنها را نیز مثل تفاله های دیگر، به زباله دان تاریخ رهسپار کند، و میوه آگاهی ملت ها بالاخره به بلوغ خود رسیده و ایده هایی اینچنینی را از معده خود بیرون انداخته و دفن کنند.

    رسم تاریخی برخورد جامعه انسانیت با سماجت کنندگان بر باطل بودن، اینست، که جهانشهر انسانیت فرصت می دهد تا بروز و ظهور کنی، و چون به اوج رسی اگر منطبق با حق و انسانیت باشی که در اوج، اوج می گیری و ماندگار می شوی، وگرنه، تصمیم خود را بر نابودی ات خواهد گرفت؛ فرصتی که وجدان انسانیت به افکار پلیدی از این دست داده، تا بالاخره به پایان خود برسند و افکار پلید خودبرتربینی، تمامیت خواهی، سلطه جویی، خود حق مطلق بینی و... را کنار بگذارند و ماندگار شوند، در غیر این صورت جایی جز زباله دان تاریخِ کجی ها در انتظارشان نخواهد بود، که این زباله دان مملو است از یاغیانی از این دست، که درس عبرت تاریخ شده اند.

    [1] - یلدا طولانی ترین شب سال است و از آن پس شب ها (تاریکی) به بلندی میل خواهند کرد تا به کمترین مقدار زمانی خود برسند و بازگشت کنند

    [2] - کریسمس و یا تولد عیسی روح الله

    [3] - یمن، سوریه، افغانستان، عراق، فلسطین و...

    [4] - مرزها در این دنیای انسانی سست و بی معنا شده اند و اکنون بشتر سخن از بشریت است تا من و این و آن، درد مشترک، کره مشترک، انسانیت مشترک، منافع مشترک، خطر مشترک، ارزش های مشترک و... بشری در معرض دید قرار گرفته است.

    [5] - از اساس فلسفه بودایی، هندی و شرقی "آهیمسا" و یا دوری از خشونت است، و اساس حرکت پیروان بودای بزرگ و برهمای بی همتا در آسیای شرق، جنوب شرقی و هند، بر همین فلسفه گرانقدر استوار است، ولی انگار در میانمار و جنوب شرق آسیا این تعلیم بزرگ بشری به فراموشی سپرده و کشتار قومی به راه انداخته اند، چیزی که اگر فراگیر شود منبع بزرگ انسانی آسیا را به خون خواهد کشید و میلیاردها انسان را در این منطقه به زحمتی بزرگ خواهد انداخت، کاری که درمیانمار جریان دارد و هنوز مهار نشده است.

    [6] - ابوالحسن خرقانی عارف نامی ایرانی، و کعبه دل عارف شهیر بایزید بسطامی، به اهل خانه اش از مراعات حال مراجعین سفارش می کند : "هرکه در این سرای (خانه ابوالحسن) درآمد (وارد شد)، آب و نان دهید و از ایمانش مپرسید، که آنکه نزد حضرت باری تعالی به جان ارزد (ولایق خلقت شود) در سرای ابوالحسن نیز (البته) به نانی ارزد."

  • طولانی شدن شب یلدا نشانه پایان سیاهی است و نه دوام آن
    توسط

     گاهی طبیعت معلم انسان می شود و درس هایی بزرگ می آموزد؛ همین شب یلدا مثال خوبیست که ما ایرانیان آن را جشن می گیریم و واقعا جای جشن هم دارد. یلدا فرصت مناسبی برای نشستن و گفتن، همنشینی با بزرگان و... است، اما جشن و شادی مهم یلدا به خاطر شروعِ پایان شب های سیاه، طولانی، سرد و زُمُخت زمستان است و اگرچه در یلدا، شب با همه ی سنگینی و سیاهی اش به خود غره می شود که قدرتش به قدری طولانی شده که دیگر از این طولانی تر امکان ندارد، اما یلدای مغرور باید بداند، که این شروعِ پایانی خواهد شد بر ظلمات، سردی، تاریکی و تاراجِ سیاهی ها، و این نوید و همان درسی است که به غمدیدگانِ تاراجِ تاریکی داده می شود که سیاهی و ظلمات را پایانی آغاز شده که به کوتاهی عمر سیاهی ها خواهد انجامید. کنار بزن ای گرمای آفتاب، کنار بزن ای روشنایی روزهای بلند و گرم، کنار بزن این سردی و سنگینی شب های بلند را. جشن یلدا مبارک باد.

    + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 19:56 شماره پست: 852  

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در نسل Z و فریاد برابری خواهی در ...
Blue bug ۹ اوت Kafkasbluebug گفتگوی تاریخی عجیبی میان «هیندوتوا» (Hindutva) و صهیونیسم وجود دارد که ...
- یک نظر اضافه کرد در «نام من فلسطین است و من زنده خ...
حقیقت اهمیت دارد ۱۹ اگوست @politicsusa46 تاریخ، فرانچسکا پائولا آلبانیز را به عنوان کسی به یاد خواهد...