مصطفی مصطفوی

مصطفی مصطفوی

مقدمه سایت یادداشت های بی مخاطب) :

استانبول را باید پایتخت امپراتوری ها نامید، و متاسفانه امپراتوری هایی که بیشتر بر پایه مذهب شکل گرفتند و هر یک در ظلم و تعدی، گوی سبقت را از دیگری ربودند، روزگاری در این شهر، امپراتورهای بیزانس [1] یا همان روم شرقی حکم راندند، که پایه حکومت آنان بر کیش مسیحی بود و به نام خدای مسیح ظلم می کردند، و بعد نیز امپراتوری عثمانی [2] که آن نیز بر پایه مذهب اسلام شکل گرفت، و صحنه هایی از ظلم های شرم آوری را در تاریخ به ثبت رساند؛

از این رو است که وقتی ریشه و سابقه خشونتی که اکثریت نژاد صرب مسیحی یوگسلاوی سابق، بر مردم اقلیتِ مظلوم و محاصره شده مسلمان بوسنی و هرزه گوین روا داشتند را دنبال کنی، خواهی دید که یکی از ریشه های آن، همان ظلمی است که روزگاری عثمانی ها بر مردم آن سرزمین روا داشته بودند؛

و البته این همان جهل بشر است که زمان نمی شناسد، و می تواند کار را به جایی برساند که انسان قرن بیستمی، همان جنایات قرون اولیه یهود، مسیحیت، مسلمان، هندو و... را در این زمان، و در اوج فرهنگ بشر بروز دهد، و مرزهایی از اوج را بشکند که بر این نکته پای فشارد که گویا بشر شامل هیچ رشد عقلی نشده، و از همین رو اینک انتقام پدر را از نسل های بازمانده امروزی او می گیرند؛ این است که جهل بشر شامل زمان نمی شود، همان جنایاتی که در سده ها پیشین می کردند، امروز هم به انجام می رسد، و گویا در زمینه رشد عقلی و اخلاقی بشر، تاریخ متوقف شده است.

متنی که می آید قسمتی از کتاب "امپراتوری بیزانس" است که در فصل دوم این کتاب تحت عنوان "جامعه بیزانسی" نویسنده [3] به حدود اختیارات امپراتور بیزانس اشاره می دارد، که حرف هایش قانون بود، و دیگران را جرات "چون و چرا" در آن نبود :  

"... یک دستگاه پیچیده چند لایه بر آن حکومت می کرد، همچنان که در امپراتوری روم، فرمانروا در راس قرار داشت در سیستم بیزانس نیز باسیلئوس یا پادشاه قدرتمند ترین فرد تلقی می شد، فرامین او خود به خود تبدیل به قانون می شد، و هیچکس در امپراتوری نمی توانست این قوانین را تغییر دهد، سکوت در برابر امپراتور یک قائده بود، در مراسم عمومی همنوا با شیپورهای نقره ایی، امپراتور در سرودها مورد ستایش قرار می گرفت، امپراتور در راس امور اجرایی امپراتوری قرار داشت، و هر روز کارگزاران و دبیران امپراتوری و مسولان امپراتوری او را در جریان اوضاع در سرتاسر بیزانس قرار می دادند و همه ادارات دولتی زیر نظر او کار می کردند و او تنها اختیار سیاست گذاری داشت.

این امپراتور بود که از جمله میزان مالیاتی که شهروند عادی باید بپردازد را تعیین می کرد، به سپاهیان دستور می داد و چه مقدار به باید به ساختن بودجه می دادند و او همچنین ریاست جشن های مذهبی، ضیافت ها و ... را عهده دار بود، وقتی امپراتوری نباشد برگزاری جشن ها هم غیر ممکن است، امپراتور تعدادی مشاوران دست چین شده که هیاتی را به نام ساکروم کنسیستوریم و یا "مجلس مشورتی مقدس" تشکیل می دادند این مجلس به طور منظم با امپراتور تشکیل جلسه می داد تا به بحث در مورد مناسب اجرایی قوانین پیشنهادی و اداره روزمره امپراتوری بپردازد، او از یاری سنای بیزانس که از سنای روم الگو برداری شده بود نیز برخوردار بود، سنا قوانینی را تنظیم و به امپراتور ارایه ی کرد، و امپراتور می توانست آن را تصویب کند یا نکند، سنا خودش اختیار تصویب قوانین را نداشت،

 لایه های کارگزارن و دیوان سالاران قوانین را اجرا می کردند، رییس کل ادارات هزاران نفر را برای امور اجرایی تعیین می کرد که دستورات امپراتور را اجرا می کردند. جاسوسان افراد جاه طلب و خطرناک را زیر نظر داشتند که برای امپراتور مشکلی ایجاد نکنند

مقام امپراتوری مورثی نبود، گرچه امپراتوران برای خود جانشین معرفی می کردند، و اکثرا امپراتوران یکی از پسران خود را برای این امر معرفی می کردند ولی برخی نیز دوست، و یا مشاور مورد اعتماد خود را تعیین می کردند."

[1] - امپراتوری بیزانس که با عنوان‌های امپراتوری روم شرقی و بیزانتیوم نیز شناخته می‌شود، ادامه امپراتوری روم در استان‌های شرقی این امپراتوری در طول دوران باستان متأخر و قرون وسطی بود و پایتخت آن قسطنطنیه (استانبول امروزی، که با نام بیزانتیوم تأسیس شد) بود. این امپراتوری از سقوط امپراتوری روم غربی در سده پنجم میلادی در امان ماند و روم غربی را هم ضمیمه خود کرد و به‌مدت هزار سال به حیات خود ادامه داد تا اینکه در سال ۱۴۵۳ میلادی توسط امپراتوری عثمانی ساقط شد.

[2] - امپراتوری عثمانی چندین قرن بخش‌های بزرگی از جنوب شرق اروپا، غرب آسیا و شمال آفریقا را تحت کنترل خود داشت. در اواخر قرن سیزدهم میلادی توسط رهبر قبایل اغوز یعنی عثمان یکم در سوگوت بنیان‌گذاشته شد و در سال ۱۳۵۴، با فتح بالکان، به اروپا راه یافت که بدین ترتیب دولت کوچک عثمانی به یک قدرت بین‌قاره‌ای تبدیل شد. تا سال ۱۴۵۳، عثمانیان همه قلمروی امپراتوری روم شرقی را ضمیمه خاک خود کردند و با فتح قسطنطنیه توسط محمد فاتح، پایتخت خود را به این شهر انتقال دادند. در قرون شانزدهم و هفدهم میلادی، امپراتوری عثمانی در اوج گستره خود در زمان سلطان سلیمان قانونی، یک دولت چند فرهنگی و چند زبانی بود که همه جنوب شرق اروپا، بخش‌هایی از اروپای مرکزی و آسیای غربی، بخش‌هایی از شرق اروپا و قفقاز و قسمت‌های وسیعی در شمال و شاخ آفریقا را زیر فرمان خود درآورده بود. در آغاز قرن هفدهم، این دولت ۳۲ ولایت و تعداد زیادی دولت دست‌ نشانده داشت که این دست‌نشاندگان در ادوار مختلف یا به ولایت‌های جدید تبدیل شدند یا توانستند از خودمختاری نسبی‌ای برخوردار باشند. با توجه به موقعیت جغرافیایی پایتخت عثمانی، یعنی شهر قسطنطنیه، این امپراتوری به مدت شش قرن به پلی میان شرق و غرب تبدیل شده بود. دولت عثمانی در طول قرن هفدهم و هجدهم با داشتن نیروی نظامی و اقتصاد نیرومند، کماکان یکی از قدرت‌های بزرگ جهان بود. تا این که در سده 17 و 18 از رقبای منطقه‌ای خود، یعنی روسیه و هابسبورگ، عقب افتادند. و بسیاری از قلمروهای سابق این امپراتوری، به کشورهای مستقل جدیدی تبدیل شدند.

عثمانی در جنگ جهانی اول با امپراتوری آلمان متحد شد و به جبهه قدرت‌های مرکز پیوست، با این حال، آنان در جنگ بزرگ به سختی شکست خوردند؛ عثمانی در جریان جنگ جهانی اول با مشکلات بسیاری، از جمله مشکلات درونی و شورش‌های مختلف مانند شورش اعراب مواجه شد که در شکست نهایی آنان در جنگ بسیار تأثیرگذار بود. در جریان جنگ جهانی اول، نسل‌کشی‌های متعددی علیه ارمنیان، آشوریان و یونانیان توسط این دولت وقوع یافت که منجر به مرگ میلیون‌ها نفر شد و همچنین ترک‌زبانان را در آناتولی به اکثریت تبدیل و راه را برای تأسیس جمهوری ترکیه باز کرد. شکست عثمانی در جنگ جهانی اول منجر به اشغال سرزمین‌های این امپراتوری توسط متفقین شد. در نهایت نیروهای پیروز قلمروی عثمانی در خاورمیانه را طبق توافق‌نامه سایکس–پیکو بین یکدیگر تقسیم کردند. شورش ترک‌زبانان آناتولی در برابر اشغال توسط متحدین در جنگ استقلال ترکیه منجر به تأسیس جمهوری ترکیه و در نهایت انقراض امپراتوری عثمانی شد.

[3] - جیمز آ. کوریک، ترجمه مهدی حقیقت خواه

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گسترش ویروس کرونا در ایران، و کشتار بی رحمانه این غول کوچک، اما به بزرگی "دشمن بشریت"، ایران و جهان را به تعطیلی کشید، این شرایط همه را به قرطینه و خلوت فرا خواند، در این بین، یکی از دوستان برای گذران این دوران، مطالعه بریده ایی از کتاب "هر روز موهبتی است" نوشته آقای جان کری، وزیر خارجه وقت امریکا در دوران مذاکرات برجام، را به من پیشنهاد داد؛ که شامل لحظات دلهره مقامات مذاکره کننده است، که به خوبی به وجود دشمنان قرارداد صلحی اشاره دارد که آن را دنبال می کردند، و اینکه طرف امریکایی (که ما او را دشمن خطاب می کنیم)، طرف ایرانی خود را نیز درک می کند که با چه جماعتی در داخل و خارج مواجه است و برای مذاکره و به سر انجام رساندن این قرارداد، از چه سدهای بزرگی باید عبور کند؛ اسراییل، دلواپسان داخل ایران، جنگ طلبان داخل امریکا، فرانسوی ها، اعراب خلیج فارس و...

خواندن این خاطرات به درک شرایط آن روز کمک می کند و تحلیل امروز را نیز راحت تر خواهد کرد، فرصت های بزرگی که از دست رفت، چرا که طرف های مذاکره کننده از ترس تحرکات جنگ طلب ایرانی و امریکایی و منطقه ایی، که برای نرسیدن به صلح تمام تلاش خود را می کردند، محدود شدند و پروسه ایی که ناتمام ماند و تا آنجا که امکان داشت پیش نرفتند، و اکنون به اینجا رسیدیم، این روزها در میانه بروز شرایط بی اثر شدن قرارداد برجام، و نشستن شخصی مثل دونالد ترامپ بر کرسی کاخ سفید، با وزیر خارجه اش مایک پمپئو، می توان قدر فرصت ریاست جمهوری آقای باراک حسین اوباما را دانست، آن امریکایی - افریقایی تبار که به نوعی از ما بود و محرومیت کشیده ایی از قاره سیاه بود، که می خواست صلح را بین دو کشور برقرار کند، و وزیر خارجه ایی داشت مثل آقای جان کری، که او را مامور بدین کار کرد، که افتان و خیزان تمام تلاشش را کرد تا با همکاری همتای ایرانی اش، آقای جواد ظریف، دست در دست هم دهند و نمونه ایی از پایان یک مخاصمه را به نمایش بگذارند، و اعلام دارند که می شود صلح کرد، و از جنگ خودداری نمود؛ و دست جنگ طلبان داخلی و خارجی و بین و المللی را در پوست گردو نهاد.

این یک واقعیت است که سربازها در هر دوسوی یک نبرد، برای وطن خود می جنگند، ولی انصاف و اخلاق حرفه ایی حتی در جریان همآن نبرد نیز ستودنی است، در مذاکرات برجام بین ایران و امریکا، به نوعی این اخلاق حرفه ایی را می توان دید، و همین رعایت اخلاق انسانی است که جهانی را امن تر می کند.

نکته برداری هایم از این کتاب به شرح ذیل می باشد :

"همیشه مراقب گوش ها و حتی میکرفون های فضول و کنجکاو بودیم، که این حرف ها جایی درز  نکند، خوب می دانستیم که هم در امریکا و هم در ایران و آن سوی آب ها آدم هایی هستند که تنها راه حل این بحران (هسته ایی) را از لوله اسلحه می بینند (کتاب هر روز موهبتی است نوشته جان کری – جلوگیری از جنگ – صفحه 623)

هر دو دولت انتخابات مهمی را پیش رو داشتند و برای رای آوردن مجبور بودند پاسخگوی خیل انبوه مخالفان قدرتمندی باشند که گفتگوی مستقیم بین دو کشور را دوست نداشتند (ص625).

(پند سلطان قابوس به جان کری قبل از مذاکره با صالحی از طرف ایران) "این مذاکرات باید بر پایه حس احترام متقابل راستین شکل بگیرد. ایرانی ها اگر حس کنند طرف مقابل با قلدرمابی با آنها برخورد می کند و دست بالا را گرفته، به راحتی مذاکره را رها خواهند کرد."  (ص626)

آنها (مذاکرات آقای صالحی از سوی ایران با امریکا در زمان دولت احمدی نژاد، البته دولت مدعی است از این مذاکرات خبر نداشته است) با اجازه رهبرشان حاضر شدند با ما دیدار کنند نشان می داد که در دیپلماسی جدی هستند و این خودش پس از 40 سال طعن و لعن، پیشرفت بزرگی برای ما بود. اما در تابستان اوضاع قدری مخاطره آمیز شد، چون اسراییل دم به دم در خفا و علنی پیام هایی می فرستاد حاکی از اینکه ایران دیگر دارد به خط قرمز نزدیک می شود و از این طرف ارتش اسراییل هم خودش را برای حمله آماده می کرد. کار به جایی رسیده بود که همه منتظر یک اتفاق قریب الوقوع بودند، و ما می دانستیم که اسراییل در کمین یک فرصت مناسب است (ص631).

در یکم فوریه 2013 رسما وزیر شدم و بیل برنز و هیات مذاکره امریکا در اوایل ماه مارس راهی مسقط شدند، او پیام ما را به ایرانی ها داد : این که امریکا آماده است تا در مورد برنامه غنی سازی انرژی اتمی ایران به شکل کاملا صلح آمیز مذاکره کند و ایران هم به محدویت های دقیق، دائمی و شفاف نظارت ها پیابند باشد. با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 2013 این مذاکرات پشت پرده مدتی معلق ماند و ما از پیروزی حسن روحانی، رییس جمهور میانه روی آنها در شگفت شدیم، و نیرویی دوباره یافتیم، شعار انتخاباتی روحانی بازسازی روابط بین المللی با جامعه جهانی بود، و از سویی می دانستیم که او 16 سال مداوم دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران بوده و به همین خاطر در جریان ریز مذاکرات اتمی، از آغاز تا آن روز قرار داشته است، البته نمی دانستیم که این امر کمکی به کار ما می کند (632).

برای نخستین بار هیات مذاکره کننده حس کرده بودند که ایرانی ها هم مثل ما مایلند راهی برای خروج از این وضعیت پیدا شود، حالا گفتگوی راستینی شکل گرفته بود (632).

دست آخر ایرانی ها باید به این باور می رسیدند که امریکا قرار نیست در این مذاکرات نقش مخربی ایفا کند و ما هم به اندازه دیگر طرفین مذاکره جدی هستیم و از آن طرف باید از موضع ایرانی ها هم مطمئن می شدیم. مذاکرات محرمانه به ملت های ما کمک کرد تا به اعتماد متقابل برسند ... آنچه ایران و امریکا به آن دست یافتند در نهایت امر بسیار مثبت بوده، و حالا می شد مذاکرات را در فضای صمیمی و دلگرم کننده ایی آغاز کرد.

توافق اتمی ژنو موسوم به JPOA از 20 ژانویه 2014 اجرایی می شود .... سیل منتقدان این توافق که با آغاز مذاکرات و دور بعدی آن ها از هر سو به سرمان بارید و در سنا هر دو حزب لایحه تحریمی را مطرح کردند که اگر رای می آورد، خودش ضربه ایی کاری بر پیکره این گفتگوها بود. مدافع اصلی این کار (تحریم) هم کمیته روابط عمومی امریکا و اسراییل بود که همه جا علیه این برنامه لابی میکرد و از آن طرف هم نتانیاهو خشمگین و کف به لب، هر جا می نشست این مفاهمه را یک اشتباه تاریخی می خواند (637).

تا وقتی که باز دوباره کارشناسان ما و ایران توانستند پای میز مذاکرات بنشینند اوضاع سیاسی در این کشور و در امریکا کار را بسیار پیچیده کرده بود. در اوایل ژوئیه رهبر ایران طی یک سخنرانی اعلام کرد که ایران از غنی سازی عقب نخواهد نشست و حتی ظرفیت های خود را ده ها برابر افزایش خواهد داد و این زمانی بود که ما در میانه مذاکره بودیم. آنگونه که رهبر ایران می گفت ایران هزاران سانتریفیوژ دیگر را هم می خواست طی سال های آینده فعال کند و این گفته ها ما را به حیرت و خشم واداشت. از آنطرف منتقدان ما در سنا نیرو گرفتند و بهانه دست شان افتاد که حسابی ترکتازی کنند (638). 

همیشه دیدارهای من و ظریف سخت و جدی بودند (638)

شب پیش از نشست خبری با دیگر اعضای گروه توی اتاق هتل نشسته بودیم و داشتیم روی متن بیانیه ای کار می کردیم که روز بعد باید آن را اعلام می کردم و به همه می گفتم که ضرب الاجل قرار است تمدید شود. ایرانی ها دیگر داشتند کاسه صبرم را لبریز می کردند، چون اصلا انگار برایشان مهم نبود که در میدان سیاست داخلی امریکا چه بلایی سرمان می آید. به همین خاطر دلم می خواست کاملا روشن و واضح این نکته در بیانیه ام بیاید که دیگر زمان (وقت مذاکره) رو به پایان است. با این حال گمان می کردم که بندهای اول بیانیه ام تا حد زیادی به ظریف بر خواهد خورد و بسیار توهین آمیز نوشته شده است. ابدا مایل نبودم که تندروها چه در ایران و چه در امریکا بهانه ای دستشان بیاید و باز ندا سر دهند که دیپلماسی کارایی ندارد و ما داریم وقتمان را تلف می کنیم. اخلاق ایرانی ها هم خوب دستم آمده بود و می دانستم ابدا توهین و تحقیر را بر نمی تابند و واکنش سختی نشان خواهند داد. ضمن این که می دانستم در این کار احتمال موفقیت هم وجود دارد و ما کافی است با احتیاط عمل کنیم و هر کارمان باید حساب شده باشد. پیش نویس دومی تهیه کردیم کمتر ستیزه جویی در خود داشت ولی من باز هم فکر می کردم بایستی از احترام متقابلی که طرفین تا به آن لحظه از خود نشان داده اند هم سخنی به میان بیاید (639).

دولت اسراییل ابدا احترامی برای شخص اوباما قائل نیست (641)

ما همیشه در مجامع بین المللی حامی اسرائیل بودیم و لیاقت مان بیشتر از این بود که یکی (نتانیاهو) با یک نطق ساده (در کنگره امریکا) چنین ضربه مهلکی به ما (در حال مذاکره با ایران) بزند. چنین حرکتی ما را هم از چشم ایرانی ها انداخت و تحقیر کرد و این اتفاق نادری بود که افتاد و همه کسانی که آن روز با ما در مونترو (محل ملاقات ها) بودند یکی از غریب ترین بازی های سیاست را به چشم دیدند. البته دیگر گوش مان به تندی و ملامت کشیدن از دست و زبان این و آن عادت کرده بود، چون بارها پیش می آمد که از یک دیدار نفس گیر و طاقت فرسا با ایرانی ها بیرون می آمدیم و تازه خبرش می آمد که یکی از آدم هایی به ظاهر همراه ما جایی نشسته و حرف هایی زده که نباید، من از این طرف می نشستم و با ظریف سه ساعت تمام سر یک بند جزئی توی سر هم می زدیم و تا دیدارمان تمام می شد تلفنم زنگ می خورد و یکی از همتایانم در حاشیه خلیج فارس با لحن حق به جانب سر حرف را باز می کرد و مهملاتی از این دست می گفت که چرا ما امریکایی ها این قدر کار را بر ایران آسان گرفته ایم و من دارم وا می دهم و واقعا جنگیدن بر سر یک توافق خوب آن هم همزمان در چند جبهه بسیار کار مشکلی است (642).

تازه چند روز بعد از سخنرانی نتانیاهو گذشته بود که سناتور تام کاتن نامه ای برای دولت ایران فرستاد و 46 امضا هم برای آن جمع کرد و نوشت که دولت اوباما سخنگوی امریکا نیست. در این نامه ایرانی ها را از اعتماد به ما بر حذر داشت و این نکته را آورد که رسیدن به هر گونه توافق با دولت اوباما پس از رفتن او از کاخ سفید به چرخشی قلمی بی اعتبار خواهد شد ... 28 سال عمرم در سنا گذشته ... سابقه نداشت که یک عضو این مجلس مستقیما به سران یک کشور نزدیک شود و تلاش کند رییس جمهوری را در میانه یک دوره مذاکرات تضعیف کند آن هم مذاکرات به این حد حساس و دشوار.

حالا زمانش رسیده بود که دیگر یا اعلام کنیم به توافق رسیده ایم و یا بازی را تمام کنیم. متاسفانه مدام سنگ سر راهمان می افتاد و هر روز مشکلی پیش می آمد. ایرانی ها در این موضع هر روز اما و اگری در کار می آوردند که دشواری هایی را درست می کرد و نمی دانم آن ها این شیوه کارشان بود یا از سوی رهبران سیاسی این کشور تحت فشار بودند. اوباما گفته بود: که اگر دیدیم به نتیجه نزدیک شده ایم هیچ چیزی نباید ما را از پای میز بلند کند و آنقدر همان جا بنشینیم تا کار یکسره شود (646).  

خیلی مراقب بودیم که بنویسم "ایران می پذیرد که فلان مساله را انجام بدهد" و ننویسم "ایران باید این کار را بکند" این را می دانستیم که ظریف هم معذورات سیاسی خودش را دارد و در کشور او هم کسانی هستند که اگر ببینند این پیروزی به قیمت زیان ایران بدست آمده جلوی ادامه کار را خواهند گرفت ... در هر دو سوی ماجرا، شماری از رقبا و مخالفان مترصد کوچکترین فرصت اند تا بر ما بتازند... رقبا در کمین بودند به بهانه ایی زیر دست ما بزنند و بازی را خراب کنند (647).

گاهی در دلم آرزو می کردم کاش امریکایی ها هم می توانستند برخی از این نقدهای ظالمانه ایی که بر ظریف و گروه او روا شده بود بخوانند و بشنوند و شاید از این رهگذر بهتر درک می کردند ما در لوزان چه کار بزرگی کردیم.

هم ما و هم ایرانی ها در این موفقیت بی پناه و در معرض تیر انتقادات قرار گرفتیم (649).

پس از دو سال مذاکرات بی امان و دشوار بالاخره توافقنامه به ثمر رسید. رهاورد ما از این کار چه بود؟ قطعا ما از وقوع جنگی جلوگیری کردیم که اگر ایران راضی به همکاری نمی شد وقوع آن حتمی بود (661).

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

سال 1398 را در حالی به پایان می بریم که در این ساعات پایانی اش، ایران و ایرانی حال خوشی ندارد، در طول سالی که گذشت، این مردم و کشور مثل شکار محاصره شده ایی در میان گله گرگ ها، هر روز از طرفی مورد هجوم خودی و غیرخودی بود، از آسمان و زمین بر ایران بلا بارید، و در این حال از تل انباری از مسایل حال و گذشته نیز رونمایی شد، آنقدر سلسله رویدادهای غم انگیز ادامه دار بود که انگار همه را گرد آورده بودند، تا در سال 1398 از آن پرده برداری کنند، و بر سر این مردم بریزند.

حتی بعضی مشکلات تاریخی، چون جهل که افشاریه، صفویه، قاجاریه، پهلوی ها، انقلاب چهل و یک ساله از حل آن وا ماندند، و اصلاح گران بزرگ تاریخ معاصر ایران به پایش زانو زدند، امروز در کشاکش این روزهای سخت سایه سهمگینش را بر شانه های این مردم انداخته است؛ و هر بحرانی نیز که روی داد، پرده از مشکلاتی بر داشت که سال هاست اکثر حکام شل و سفت، سعی در حل آن نمودند، و اما چون نتوانست، با خاکستری نازک آنرا پوشانند، و تحویل بعدی دادند، اما امروز نسیمی که ویروس کرونا بر دردهای تاریخی ما وزاند، از آن ها نیز لایه برداری کرد و ستر عورت شدیم.

سال پر دست انداز 1398 با آن همه جان که از ما ایرانیان ستاند، از کشتن ما هنوز سیر نشده، و این روزها هر دقیقه از ریز و درشت ما بر می دارد و روانه گورهای گود می کند، اما کرونا از جهل فرهنگی ما نیز پرده برداشت، آن روزها که در و دیوار حرم، مساجد و امامزاده ها را می بوسیدیم و خاک نشسته بر آن را چون سرمه ایی به چشمان خود می کشیدیم، کسی نبود که بگوید دست بردارید، و یا بود و کسی را گوشی بر این نهی بدهکار نبود،

حال آنکه خاک برخاسته از لباس و تن زائرین، نشسته بر ضریح و اماکن این چنینی اولویتی بر خاک های دیگر ندارد، بلکه هرگز نباید آن را به چشم و صورت خود کشید، چرا که اگر خاک آفتاب خورده بیرون تمیز است، این خاک ممکن است حامل هزار آلودگی باشد، پس باید از آن دوری جست، این خاک شفا که نمی دهد هیچ، ممکن است بیمار نیز کند.

تریبون داران فرهنگ و دین که امروز بیشتر به جماعت مداحان و... تقلیل یافته اند، خاک و در و دیوار اماکن این چنینی را چنان مقدس کردند، که امروز به نظر می رسد مار جهلِ در آستین پرورانده، به اژدهایی تبدیل شده، و "حیدر حیدر" گویان به درب های بسته ایی حمله می کند، که به محل تکثیر و اشاعه ویروسی کشنده تبدیل شده بودند، که برای سلامت مردم (گرچه دیر، اما) بسته شده اند،

و کاش جهل را اینقدر به عرش نمی بردیم، که حال این چنین از کنترلش ناتوان شویم. آری همان جهلی که روزگاری با دوش حمام، برای حفظ خزینه های بیمار کننده حمام ها می جنگید، امروز با بسته شدن درب امامزاده ها، برای حفظ سلامت مردم، نیز مبارزه می کند، و این چنین خاکستر نازک نشسته بر این غول جهل را نسیمی برداشت که از ویروسی کوچک، اما کشنده برخاسته، و وجود جهلی عمیق را به چشم همه می کشد و...

اما کاش این روزها عبرتی شود و تقسیم کنندگان تریبون های فرهنگ ملی یا عوض شوند، یا به آنان سیاست های دیگری ابلاغ شود، که در سال جدید تغییر رویه داده، و چنان به تقسیم بوق ها اقدام کنند، که اهل علوم تجربی که عصاره پیشرفت بشر را می دانند هم، مجالی یابند تا به اصلاح وضع موجود اقدام کنند و با ترویج حقایق علمی، دست ترویج کنندگان جهل را از عرصه فرهنگ این مردم دور کنند، و کارها به سامانه اصلاح رود. ورنه این سلسله، جهل را به آینده برده، و این غول توانمندتر نیز خواهد شد.

نمی دانم باید امیدوارانه به انتظار طلوع صبح سال جدید رفت، یا نه درب باز هم بر همان پاشنه سابق خواهد چرخید، که آنگاه باید گفت، وای برما.

در وضعی هستیم که انسان رغبتی به تبریک گفتن عید نوروز هم ندارد، پس ایزدا خود به دست تدبیر خود، در حال و روز ما تغییری در خور حاصل فرما، هرچند می دانم، در وضع کسی تغییری نخواهی داد، الا این که آنان خود در وضع اشان تغییر دهند، اما ما عادت کرده ایم به دعاهایی که می دانیم اجابتی در آن نیست، پس باز هم مثل همیشه دعا می کنیم.    

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

سالم به پایان رفت، و من در جای خود، ویران و حیرانم

چیزی نیفزودم به جز ماندن، به جز نامحرمی، بر طاق و ایوانم

 

این آمدن، رفتن، حکایت چیست؟! هیچش نمی دانم

این است بودن، رفتن و دیدار؟! باز بر این نیز خواهانم!

 

سعیم را صفایی نیست، بدین چرخیدن هاست، که بیمارم

زین آمدن، گشتن، نیافتن، غارت شدن هاست، که باز ویرانم

 

هر دم سرابی، سرّ آب را می گوید، و باز مدهوشم

اما کجاست هوش و عقلی که گوید بر چه خندان، یا گریانم

 

کاش در میان هاله های نور، من هم تو را با چشم می دیدم

اما نه هاله بود و نه نوری، که من جز نام از تو، هیچ نشنیدم

 

زن تو نهیبی، که پنجاه رفت و دیگرش نیز بگذرد، باز در خوابم

خوابی به طول عمر، عمری که گذشت، و باز مهجورم

 

هشتم به زیر هشت رفتُ، نیامد صدا و بارقه ایی، از امید

کامم به تلخی رفتُ، عمر به سختی، کین را چه تقدیرم؟!

 

هر دم رسولی از تو رسید و من به جای تو بر او شدم عاشق

گشتم ملعبه عشق بی حاصلِ چشم هایی که از تو ربود امیدم

 

امروز خسته و افتاده ام به راه، و باز نمی دانم،

میانه ام یا به ابتدا، یا در انتها افتادم به گرد و خاک، نابینایم

 

به نظم در آمده در 28 اسفند 1398

 

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

شکوفه های زردآلو چنان از شاخه های بی برگ، بیرون زده اند که گویا، تعجیل دارند تا پیش از همه، نویدبخش آمدن بهار باشند، سپیدجامگان خوشخبر، دوان دوان می آیند، تا مژده بهار و فراوانی، و آمدن گاه تغییر ریل زندگی را به همه، باز گویند. غنچه ها، بی هیچ تاملی مثل رگبار می آیند، به رغم این که سال هاست که تن لطیف شان در مسیر دادن این خبر خوب، پیشمرگ برگ های سبزی می گردد، که در پس قتل غنچه ها، بر تنه درخت بهار کرده، می رویند، و بی ثمر تا پایان پاییز بر درخت می مانند، و در حالی که نظاره گر بی ثمری خود هستند، و در نبود ثمری که این غنچه های لطیف باید به بار می آوردند، خود در سلامت کامل سال را طی می کنند، فارغ از اینکه در آخر سال ابتدا به یک رسوایی جمعی مبتلا شده، آنان نیز مفتضح به باد خزان سپرده خواهند شد.

اما عجیب است به رغم این که سال هاست غنچه ها، قربانی تعجیل خود شده، هر بار در دام سرمایی بی موقع و بی رحم گرفتار می شوند، اما انگار روح این گل های بهاری هم از خطرهای مکرر، بی خبر است، و یا گویا ضعیف ترها همیشه شجاع ترند، یا اینکه امر بر این تعلق گرفته که روئین تنان در غلاف های گرم و نرم بمانند و مصلحت سنجی کنند، و آنان که تن هاشان بسان برگ گل های لطیف بهاری، ضعیف و خطر پذیر است، بی هیچ ترس از هجوم سرمای ناگهانیِ این روزهای خطر، یک لا قبا بیرون زنند و غوغا به پا کنند، و در هوای بهار، بسیار زود خزان شوند.

 و تو می مانی که بدین شجاعت بی گاه شان گریه کنی، یا بر شادی و امید شان که در قالب خنده هایی قهقهه مانند، بروز یافته، بخندی، و یا در حسرت طراوت به زردی تپیده اشان، چشم بر زمین انداخته، شرمگینِ ماندن خود، بعد از شهادت شان بمانی و...

هر ساله این غنچه ها هستند که پیش از همه، به پیشواز تغییر می روند، و معمولا هم در هجوم سرمایی بی موقع، بی امان، بی رحمانه و سیل وار و ناگهانی، مثل برگ های خزان شده پاییزی، سپیدی اشان به لحظاتی چند، در آشوب دامی از پیش چیده شده، توسط سرما، به زردی گراییده، و پای درخت زردآلو کُپه کپه، این زرد رویان پژمرده، بر زمین می ریزند، و چون سرهای بریده شده از اهالی اُترار [1] که بعد فتح مغول، به مناره ها تبدیل شده اند، بی حساب و کتاب، تعداد بی شمارشان، در پای درخت زردآلو جمع می شوند، و در غیبت آنانکه پیشمرگشان شدند، خود به سوگواری خود نشسته، و این بادهای بهاری اند که بی شرمانه، در شان بادی پاییزی وزیدن آغاز می کنند، و جنازه آنان را به هر سو می برند، تا حتی خاطره رشادت و شهادت شان هم پخش و پلا شده و محو گردد، و همه البته ببینند که روزگار لب های خندان چگونه به شام مصیبتی بزرگ گرفتار آمده، و بی رحمانه رویش های بهار سبز تغییر، به غمناکی ریزش های پاییزی مبتلا شده است، تا اهل حساب و کتاب بیشتر حساب و کتاب کنند، اهل مسامحه بیشتر مسامحه کنند و اهل مصلحت بیشتر به در باتلاق مصلحت سنجی های خود فرو روند.

و در نهایت هم، همه باز چشم را به آسمان می گردانند و فریاد بر آورند که : "برسان باده که غم روی نمود ای ساقی، این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی و..." [2] و شکوه از خدا! که این چه خزان بود که در بهار، سر شاخه های زندگی را تنباکو کرد و...؟! و پاسخی از آسمان نمی آید، نخواهد آمد، و قرار هم نیست که بیاید! چرا که شاید خدا هم در آن لحظات بر این مویه دردناک، اما بی معنی، و یا بر ابلهی مویه کنندگان خواهد خندید، که : خود باعث خزان خودید و دلیل از من می جویید؟! این شمایید که در زمین متغییر من، بر تفکر و عمل سابق خود مانده اید، و بی توجه به اطراف، هر سال نوید تغییر را از غنچه های زردآلو می خواهید، تو گویا فراموش کرده اید که آتشکده معبد خاموش شده است، و تو همچنان در اندیشه کاشت زردآلویی هستی تا چوبش را نذر معبد کنی، تا آتشدان معبد با چوب زردآلو همچنان روشن بماند، حال آنکه دوره معبد و معبد داران وابسته به آتشِ آتشکده ها گذشته، و دورانش به سر آمده است، ولی شما همچنان در حال و هوای معبدید، و معبد داری و معبد داران!

فارغ از این که دیگر راه های آسمان به زمین بسته شده است، و این روزها دیگر پیام آوری نمی آید و نخواهد آمد، تا پیامی آورد، و تو گویا، او از ما انتظار دارد که خود عقل را مبنای عمل خود قرار داده، و پیام روشن او را، از دل عقل، علم و تجربه خود بیابیم و بیاموزیم، لاکن ما همچنان عقل و علم را به کناری نهاده، تجربه را زیر پا گذاشته، و باز در زیر و روی کتاب های خطی گذشته خود، دلیل حال و روز امروز مان را، و رسم روزگارِ آینده را می کاویم، و گاه در سکوت سنگین نیافتن های طولانیِ جویندگانِ سمج، صدایی سکوت را شکسته، که "هان! یافتم، در این کتاب، این روزهای پیش بینی شده؛ ببینید، چقدر دقیق گفته اند، که در این روزها، بر غنچه های نو نهال ما چه خواهد رفت؟!"

اما چه فایده که نسخه های آنروز نوشته، مثل همین درخت های زردآلوست، که چند روزی گل می کنند، و ناگاه در اوج سپیده بهار دلکش، به چند لحظه ایی سرما، به خاکستر تنباکو تبدیل شده، و به باد می روند، آن پیش گفته ها هم ثمری به حال ما نخواهد داشت، و باز می نشینیم، سال از نو، و روزگار از نو، به تکرار خود، مکرر تکرار می کنیم.

[1] - فاراب یا اترار شهری است در سمت غربی رود سیحون که هم اکنون در قزاقستان قرار دارد که مغولان بعد از فتح، به تلافی کشتار بازرگانان خود، که در زمان خوارمشاهیان، توسط حاکم این شهر قایرخان کشته شدند، بیشترین جنایت را به خود دید، داستان کشتار مردم این شهر بسیار دردناک است. مثل شهرهای دیگری همچون نیشابور و سمرقند و بخارا و... که مغولان از کشته پشته ساختند و از سرها مناره بر پا کردند. ابو نصر فارابی، تیمور لنگ و جوهری در این شهر مرده اند.

[2] -     برسان باده که غم روی نمود ای ساقی    این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی      حالیا عکس دل ماست در آیینه جام      تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی        دیدی آن یار که بستیم صد امید در او       چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی؟       تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو      گر چه در چشم خود انداخته دود ای ساقی        تشنه خون زمین است فلک وین مه نو      کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی      بس که شستیم به خوناب جگر جامه جان     نه از او تار به جا ماند و نه پود ای ساقی       حق به دست دل من بود که در معبد عشق       سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی   

این لب و جام پی گردش می ساخته اند     ور نه بی می، ز لب و جام چه سود ای ساقی       در فرو بند که چون سایه در این خلوت غم      با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی         

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

"انسان" نامیست که بر خود نهاده ایم، یا این که خداوند ما را بدین نام صدا کرد، هرکدام که درست باشد، به حقیقتی درست اشاره دارد، واژه انسان از نسیان یعنی فراموشی، می آید، و بشر این قابلیت را دارد که دردی کشنده را از فردای کسب سلامت، و راحتی، و یا در طی دوران طولانی وجود درد، فراموش کند و یا دوره فراموشی اش را آغاز کند. و این البته مکانیسم خوبی برای بقای انسان است، چرا که اگر این فراموشی ها نبود، انسان زیر خروارها درد و غم تل انبار شده، له می شد، و از بین می رفت.

اما متاسفانه گاه خود این فراموشی از وضع خود، به دردی بی درمان تبدیل می شده، خود باعث ایستایی و عدم تغییر در زندگی انسان می گردد، و ما را در وضعیتی مستقر و مردابی قرار می دهد، تا درجا بزنیم و بپوسیم، اینجاست که به ترکه ایی سخت نیاز داریم، تا بیدارمان کند و از فراموشی های عارض شده، خارج شویم؛ گاهی فقط این فقدان های بزرگند که ما را، که با هرگونه تفکر بیگانه ایم، و فکر کردن در برنامه ما زندگی ما اصلا نیست، و یا با خواندن و مطالعه، بیگانه ایم، بیدار کرده و نقش بیدارگر را برای ما بازی می کند، گاه نیز این تنها خون است که باید از گلوی بزرگی جاری شود تا ما را بیدار کند، گاه این مرگ و نابودی انسان های والا مرتبه است که ما را از خواب عمیق فراموشی غفلت خود بیدارمان خواهد کرد،

گاه بر خواب عمیق ما تنها این مصیبت های بزرگ است که به زندگی ما تفکر را تزریق می کند تا شاید از شوک این دردهای بزرگ بیدار شویم، و اما چه غم انگیز است که تاریخ نشان می دهد، ما بارها بیدار شدیم، و باز بر خوابی عمیق فرو رفته ایم، و باز باید خون و جان ها داده شود تا از این سلسله خواب و بیداری شاید رها شویم.

دینداران بزرگ باید قربانی شوند، تا سره از ناسره جدا گردد، و دین بهی از دین منحط و منحرف و فرقه مانند، جدا شود، عرفا و هنرمندانی بزرگ باید به پای چوبه دار روند و یا خون شان ریخته شود و یا زیر پای جامعه ایی در خواب رفته، له شوند تا هنری بزرگ و یا تفکر جانانه نجات یابد و حفظ شود، سیاستمداران بزرگی باید قربانی شوند، تا ما رگه های انحراف سیاسی را ببینیم و از خواب بیدار شویم، تا بفهمیم چه بر ما می رود. دانشمندان بزرگی باید عمر خود را صرف ما کنند و فدا شوند، تا نظرات درست و انحصاری علمی آنان بر جامعه در جهل فرو رفته ما هویدا شده، نجات یافته، و علم رسم و راهبر روزگار ما شود، و خرافات و جهلِ بر جای علم نشسته از جامعه ما رخت بر بندد.

این روزها شاید ویروس کرونا خود به بیدارگری بزرگ تبدیل شود، برخی این مصیبت عظما را ترکه بیدار باش، و شروع رنسانسی در جامعه در خواب رفته و در خواب مانده ما می دانند، تاریخ را که نگاه می کنی، همواره تکرار است و تکرار، و مملو از فراموشی های ما، و گزیده شدن های مکرر از سوراخی واحد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

قدرتمندی نمی توانست این چنین قدرتمداران، اعیان، اشراف، فقیر و غنی را با هم خانه نشین کند، همه را از جمله دارندگان قدرت های افسانه ایی را از رجزخوانی و بار عام دادن های پی در پی باز دارد، پر گوها را خاموش کرده و به گوشه های به اصطلاح امن براند، و از فقیر و غنی به یکسان جان بستاند،

کرونا آنقدر ریز است که نمی توانند او را بیابند، و آنقدر درشت است که همه مسایل بزرگ و کوچک را تحت الشعاع حضور خود قرار داده است. تنها عیبی که دارد، این است که ضعفا را می کشد، به رغم انتظاری که از "روح طرفدار ضعیف" ما نشات می گیرد، و البته او این عمل خود را از قانون حاکم بر طبیعت، قرض گرفته و در سیاست اجرایی خود قرار داده است، بله کرونا ضعیف کش است، آنهایی که نقطه ضعف جسمی دارند را به راحتی گریبان گرفته و زمین می زند، و می کشد و زمین را از ضعفا پاک می کند.

او آمد تا اهمیت علم را دوباره گوشزد کند، آمد تا دوباره وابستگی و پیوستگی ما را به هم یادآوری کند، آمد تا به ما یاد دهد که باید به فکر تمام بشریت بود، که "چو عضوی بدرد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار"، آمد تا اعلام کند که مرزهای مصنوعی ساخته شده توسط قدرتمندان را به رسمیت نمی شناسد، و این مرزها، نقش هایی است که در هوا کشیده شده اند.

و چه راحت اجساد رفتگان بدون هیچ تشریفات زیادی و خفه کننده ایی دفن می شوند، و تنها حکم اصلی "دفن" در مورد آنها اجرا می شود، و مخلفات به کنار رفت؛ بساط مغازه داران بدرغه اجساد از بیمارستان تا گورستان برچیده شد، و مراسمات پی در پی و دست و پا گیر تعطیل شد، بی هیاهو و به آرامی، چند تن افراد قلیل و لازم، آمده و اصل کار را انجام می دهند و تمام.

اما این غول آمد تا همه جا را تعطیل کند، و روشن شود که کجاها اگر تعطیل شوند مشکل می شود، و کجاها اگر تعطیل شوند، آب از آب تکان نمی خورد، کدام لازم است باشند، و کدام باید بعد از کرونا هم همچنان تعطیل بمانند و خلاص. کجا را باید تقویت کرد، کجا را باید کوچک کرد، کجا و چه کسانی مفیدند، کجا و چه کسانی اصلا فایده ایی نداشته و ندارند.

اما این روزها می توان حرف های دیگری را نیز شنید، مثلا "آخ فلانی هم رفت، چه حیف!" و یا "کاش او هم کرونا بگیرد و همه از شرش خلاص شویم"، سایه های شوم، و حیف و حسرت های رفتن ها و نرفتن ها را هم می توان این روزها شنید.

بعد از یک دوره به حاشیه رفتن دست اندرکاران علوم پزشکی، و ساخت سریال ها علیه آنها و سوزاندن کتاب های مرجع آنها و... این روزها کادر پزشکی هم از محرومیت خارج شدند و جامعه ارج و جایگاه آنان را دوباره فهمید،

کرونا باز آموزش های بهداشت را به صحنه جامعه، خانه ها و روابط فردی وارد آورد، اصلاح رفتارهای خطرزا و بی مورد، از برکات این ویروس است. کرونا همچنین نشان داد که یکی از اجزای کوچک طبیعت می تواند به قدر نسیمی باشد و در عین حال بساط بشر را از زمین پاک کند،

کرونا این اصل را نیز ثابت کرد، که به جای افزایش جمعیت، باید جمعیتی کارآزموده و سطح بالا داشت، چرا که لشکر فقیر و محروم و ضعیف را نسیمی به نرمی کرونا می تواند نسل کشی کند، در مقابل نسل های آگاه و زندگی های حساب شده و قوی را چنین نسیم های کندی نمی تواند با خود ببرد.

ببرهای کاغذی حاصل از عملیات تبلیغاتی را نیز نسیم آرام کرونا با خود برد، و پرده های سحر و جادوی تبلیغات را، کرونا به باد داد.

حصر خانگی که کرونا به همه ما تحمیل کرد، رنج کسانی که زندگی در چهار دیواری ها به آنها تحمل شده است،  را به چشم همه کشید، آن قاضی بر تخت قضاوت نشسته که حکم های بلند مدت حصر و زندان و... به محکومین خود می داد، دیگر نمی تواند بگوید که نمی دانستم حکم من، چه رنجی را در پی دارد؛ فرزندانی که پدر و مادر های پیر و ناتوان آنها، مدت هاست در حصر چهار دیواری خانه خود هستند، نمی توانند بگویند که نمی دانستیم که آنان در چه وضعی هستید.      

 کرونا در عین کوچکی حرف های بزرگ و زیادی را زد، و به قول آن نویسنده که گفت "جامعه را باید به قبل و بعد از کرونا تقسیم کرد"، چرا که جامعه قبل و بعد از کرونا بسیار متفاوت خواهد بود، مناسبت های بسیاری به هم ریخت.

1- کرونا (Corona) به معنی تاج است

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب):

ملت هند نیز همچون ملل دیگر منطقه ما، ملتی مظلوم و زجر کشیده اند، آنان بعد از دهه ها مبارزه علیه استعمار بریتانیا، انقلاب شان به رهبری مهاتما گاندی به پیروزی رسید، گاندی را به حق باید روح بزرگ ملت هند نامید، چرا که او رهبری آزاد اندیش، اهل مدارا، و تسامح و تساهل فکری، مخالف خشونت در فکر، عمل، سیاست و... بود. انقلابش در سال 1947 به پیروزی رسید، اما این غنیمت عظمای دوران مبارزه ی بدونِ خشونت، و واجد مدارا (حتی در حق دشمن)، درست چند ماه بعد از پیروزی، توسط افراط گرایان مذهبی هندو، به شهادت رسید، و ترور شد، مبنای عینی این شهادت نیز دفاع آشکار و روشن او از حق اقلیت (مسلمان) ساکن در داخل هند، در برابر بی رحمی اکثریت کینه جوی هندو بود، که زمان پیروزی را به رود خون انتقام و تسویه حساب های سیاسی مذهبی خود تبدیل کرده بودند.

هر چند این رهبر انقلابی و آزادمنش هندی که الگوی انقلابیون جهان است به واسطه تفکر انسانی اش بلافاصله بعد از پیروزی شهید شد، ولی شاگردان و همکارانش نهضت او را حتی بعد از شهادتش ادامه دادند، و از جمله قانون اساسی را نوشتند که در آن اساس اصول مترقی و مدرن واجد خصوصیات انسانی مندرج بود، در احترام به کرامت انسانی به نوع بشر، واجد مفاهیم بلندی همچون، دمکراسی، حق وجود تنوع و تکثر فرهنگی، مذهبی، فکری و اجتماعی؛ و معتقد به جدایی حاکمیت از مذهب، و جاری شدن حق برابری عقاید و افکار و مذاهب مختلف در برابر قانون، در ذیل قبول اصل سکولاریسم بود، و آزادی مردم در تعیین حق سرنوشت، از طریق انتخابات، و گردش بدون دستکاری و مسالمت آمیز قدرت، را از طریق صندوق های رای و... تضمین کرد؛ و کشوری در خور انقلاب بزرگ خود، بعد از پیروزی انقلاب هند رقم زدند.

 اما جریان تندرو ملیگرای مذهبی هندو دست از فعالیت خود نکشید، و به مرور با استفاده از خدعه و نیرگ های سیاسی، توانست بر احساسات مذهبی اقشاری از معتقدین به دین هندو سوار شده، و با دشمن سازی و دشمن پنداری اقلیت ها (مسلمان، مسیحی، سیک و...) و اعلام خطر در خصوص آنها، نبرد نابرابری را با آنان آغاز نموده، و در این فرایند با تحریک احساسات مذهبی اکثریت عوام، علیه اقلیت، ضمن تبدیل آنان به عنوان "نماد بیگانه و دشمن"، کشتار و ضایع نمودن حقوق آنان را مباح نموده، و شرایط ظالمانه ایی را بر آنان تحمیل، و در خلال این جوّ، شرایط رسیدن خود به قدرت را مهیا نمایند، و به توسعه و گسترش قدرت خود بر زمین سوخته این بی پناهان اقدام کند.

لذاست که هفت دهه بعد از ترور گاندی، جریان فکری تروریست های هندو، بر مسند قدرتی در هند تکیه زدند که روزگاری جایگاه مردان انقلابی معتقد به حقوق و کرامت انسانی بود، و این جریان اکنون با سو استفاده از قدرت، تمام ظرفیت های قانونی کشور را بر علیه اقلیت و در راستای افکار فرقه ایی و خودکامگی سیاسی - مذهبی خود به کار می برند. مقاله ذیل نشانگر روندی است که به نظر این کارشناس تاریخ، با نوعی دوره فاشیسم [1] در هند مواجه هستیم، که علاوه بر نابودی آزادی، به پاکسازی فرهنگی و نژادی، و خالص و یکدست سازی سیاسی، فرهنگی و مذهبی در هند اقدام می کند، تا یک روند یکدست تحت حاکمیت افراط گریان فرقه ایی هندو را ایجاد نماید.

اما باید گفت آنچه در هند می گذرد درس های زیادی برای ملت های منطقه و به خصوص ما ایرانیان دارد، در هند نیز ملتی انقلاب کرده، بعد از پیروزی انقلاب خود، درگیر حفظ آزادی و میراث برخاسته از انقلاب خود هستند، تا قوانین مدنی که در معرض خطر عناصر تندرو مذهبی قرار گرفته اند، را حفظ، و بعد از حصول پیروزی بر استعمار خارجی به سمت استبداد و خودکامگی مذهبی داخلی پیش نروند؛ امروز جریانی که تقیدی به قانون اساسی، عرف و اخلاق ندارد، به نام خدای "رام" جنایت می آفریند، و از جنایت خود نیز هرگز نادم و پیشمان نیست، و بلکه این حق کشی از دیگران را در راستای سعادت و جلب رضایت خدایان دانسته، و اگرچه خود می داند که جنایت می کند، اما این جنایت را در خدمت به اهداف خدای خود می بیند، لذاست که جنایت در راه خدا را نیز سعادت دیده، و آن را به اوج می رساند.

ذیلا ترجمه متن این مصاحبه می آید:     

مصاحبه ایی با کارشناس تاریخ، دکتر بنجامین زاچاری [2] در خصوص معنی این فراز از وی که هند کنونی را "فاشیست" نامید، و پوشش موضوعاتی همچون تاریخ سنگ پریوار [3] ، اعتراضاتی که در هند جاری است و...

مصاحبه گر [4] : پراتا پی چاکرابارتی [5]  

بنجامین زاچاری اکنون دو دهه است که به مطالعه تاریخ راستگرایان هند [6] و مانیفست فاشیسم و نازیسم مطالعه می کند، او تاریخ را در کالج پریزدنسی [7] در شهر کلکته (ایالت بنگال غربی هند) خوانده است و در کالج ترینیتی [8]  دانشگاه کمبریج (انگلستان) موفق به اخذ درجه دکترا در رشته تاریخِ سال های پایانی قرن گذشته، شده است.

ایشان نویسنده کتاب های نهرو [9] (سال 2004)، هند در حال توسعه [10] (2005)، بازیِ، بازی ملت [11] (2011) و بعد از آخرین مسند [12] (2019) می باشد. پروژه اخیر تحقیقاتی او به موضوع تاریخ نگاری در هند، تاریخ متفکرین ایدالسیم ضد سرمایه داری و فاشیسم جهانی، متوجه است. او در کشورهای متعددی به مطالعه و تحقیق و تدریس پرداخته، و اکنون به عنوان محقق ارشد در دانشگاه تریر [13] آلمان مشغول به کار است. 

در حالی که ناآرامی ها، و خشونت های ظالمانه توسط حاکمیت و گروه های حمایت شده توسط حاکمیت هند در جریان می باشد، رسانه وایر [14] از او پرسیده است، که آیا این همان فاشیسم است یا نه فاشیسم نیست؟ 

وایر) راماچاندارا گوها [15] اخیرا معترضین به این شرایط را متوجه این امر کرد که "با جملات خود ظالمانه برخورد می کنند" و نباید از واژه "فاشیسم" برای تشریح آنچه اتفاق می افتد استفاده جست، نظر شما چیست؟ 

بنجامین) خوب، به صورت روشن باید گفت که آقای رام گوها با توجه به تاریخچه توسعه و رشد گروه سنگ پریوار سخن نمی گوید. سنگ پریوار دنباله رو های معتقدی هستند، که روند فاشیستی گذشته را دنبال می کنند؛ باید گفت به لحاظ اولویت زمانی اول فاشیست های هندی هستند، و بعد فاشیست های نازی آلمان، که هنوز که هنوز است رویه فاشیستی را با استفاده از نیروهای شبه نظامی وفادار به خود، که حاضر به انجام اقدامات فراقانونی، خشونت بار و فساد انگیز هستند، دنبال می کنند. بنابراین چرا ما باید در خصوص استفاده از کلمات خود مواظب باشیم؟

ایشان فرموده اندکه، من فکر نمی کنم که با زبان بازی در خصوص تعاریف کلمات بتوان احساسی را به وجود آورد، اما من به خوبی می توانم دلایلی را در روند جاری در کشور ببینم که باید با حرکت راستگرایان افراطی هند مقابله کرد، که اکنون (هنوز) فاشیستی نیست. موافقیم بعضی ها فکر می کنند که کلمه فاشیسم برای آنها زیاد است، و بعضی هم البته با این امر موافق نیستند که این کلمه برای آنان زیاد است، اما بر این اعتقادیم که باید با تلاش آنانی که می خواهند کشور را به سمت یک هند تک اعتقادِ یکدست [16] و تک صدای [17] حاکم، پیش ببرند، مقابله کرد.

چیزی که ما باید بر آن اتفاق کنیم این است که نباید منتظر بمانیم که یک فاشیسم تمام عیار به وجود بیاید، تا ما یک جنبش را فاشیستی اعلام کنیم، دیگر در آن زمان خیلی دیرهنگام خواهد بود، تا مقابل آن ایستاد. آن زمان دیگر آنان قدرت حاکمیت را در اختیار گرفته اند، و از تمام ظرفیت حاکمیتی استفاده خواهند کرد تا به اهداف خود برسند.

وایر) شما فکر نمی کنید که اکنون تسخیر حاکمیتی توسط این جریان اکنون کامل شده است؟

بنجامین) ما باید بین فاشیسم به عنوان جنبشی برای کسب قدرت، و فاشیسمی که به دنبال کسب حاکمیت است، تمایز قائل شویم. گروه های سنگ پریوار در آستانه تسخیر کامل حاکمیت هند رسیده اند، و نهادهای شان را هماهنگ کرده است، بنابراین زیر مجموعه های آنها به رفع نیازهای حزب و رهبر آن وفادارند. دستگاه قضایی هند دیگر آزاد و مستقل نیست، پلیس و نیروهای امنیتی هند در راستای اهداف و برنامه های حزب حاکم عمل می کند (نه وظایف ذاتی خود)، برخی از کادرهای نیروهای مسلح نیز به عنوان مدافعان اهداف و برنامه های حزب حاکم خود را نشان می دهند، و از اکثریت پارلمانی هند نیز سو استفاده می شود تا قوانینی در مجلس هند گذرانده شودکه با قانون اساسی مغایرند، اما در حالی که نهادهای نظارتی مثل دادگاه، وقتی مستقل نیست، و توسط آنان اشغال شده است، چه کسی وجود دارد که بگوید این چه وضعی است و چرا؟

همه باید با معنی کلمه آلمانی gleichshaltung آشنا شوند، و یا به دنبال فهم آن باشند، این کلمه در حالی که در زبان انگلیسی معنایی بی خطر و فاقد صدمه دارد، و به معنی "هماهنگی، همپایه گی، تناسب" [18] می آید، اما همین کلمه توسط فاشیمست های نازی جهت توضیح و تشریح منظورشان، در کنترل آنان بر همه نهادها، انجمن ها و تمام اشکال زندگی جامعه در کشور بیان می شود. و چیزی که خارج از کنترل آنان در جامعه باشد، تحت همین مفهوم، باقی نمی ماند.

وایر) اما فردی ممکن است این گذاره را مطرح کند که تفاوت های زیادی بین فاشیست های سابق و فاشیست های کنونی وجود دارد.

بنجامین) مفهوم فاشیسم در اکثر بخش های جهان، بعد از جنگ جهانی دوم برای تشریح اوضاع آن دوران استفاده شده است. اکنون "نئوفاشیست" مطرح است، برای همین واژه "نئو" مد نظر قرار می گیرد، که به فرهنگ و زبان عمل سابق فاشیست بر می گردد، که به نظر می رسد اکنون دیگر ملغی شده است. فاشیست ها اکنون شروع به سازماندهی دوباره خود کرده اند، و ما در حال حاضر می توانیم شکل جدید، و یا نئو آن را ببینیم، مردمی که سخن سابق آنان را فراموش کرده اند، می توانند به عقب برگشته و آن را در زبانشناسی توسعه یافته و در شرایط جدید، وارد مرحله استفاده مجدد نمایند. ایده هندو به عنوان یکی نژاد، و بازماندگان گروه های آریایی، به کسانی تعلق می گیرد و اشاره دارد که بعد از 1945، از آن استفاده کردند، اما این ایده، نظر به گذشته ایی عمیق و طولانی تر دارد، که کسی آن را طنز و شوخی در نظر نمی گیرد.

هند طولانی ترین حرکت جاری فاشیسم در جهان را در خود دارد، گروه RSS [19] در سال 1925 در هند بنیانگذاری شد، و اکنون نزدیک به صد سال از عمر آن می گذرد. در این مدت نیز ادبیات درونی آنان هرگز تغییر نکرده است؛ آنان هنوز متونی را مبنای کار و ایده خود دارند که توسط سوارکار [20] و گولوالکار [21] برای تعریف خصوصیات اعضای خود نوشته اند، به کار می برند، و آقای گلوالکار تفکر مشهوری دارد، که در آن او نازی ها را مثال خوبی برای حرکت ملیگرایانه مذهبی خود در نظر می گیرند، که به وسیله آن آلمان ها بر یهودیان در آلمان چیره شدند، و معتقد است که همین الگو باید برای مسلمانان در هند نیز توسط هندوهای افراطی یا جریان هندوتوا اجرا شود. این مطلبی است که او در کتاب خود تحت عنوان "ما، و تعریف ما از ملیت" [22] نوشته است :

"... در راستای حفظ خلوص نژادی و فرهنگی، آلمان به واسطه عمل پاک سازی کشورش از نژادهای سامی – یهودیان، جهان را تکان داد. غرور ملی در بالاترین درجه آن، در اینجا مد نظر است. آلمان نشان داد که در بالاترین حد خالص سازی نژاد و فرهنگ چقدر برای نژادها و فرهنگ ها ممکن است، و این که چه مقدار تفاوت داشته باشد و به سمت ریشه رفت، و به یک واحد کل تبدیل شد، این اقدام نازی های آلمان درس و تجربه خوبی برای هندوستان است که یاد بگیرند، و از آن در راستای کار خود، سود جویند."

 فاشیست ها خود را خود را به صورت تافته جدا بافته از جهان بیرون تعریف می کنند، و این تعریف بستگی به این دارد که آنان از میزان قدرت خود چه احساسی داشته، و یا چه مقدار خود را ناخالص تلقی کنند. فاشیست های هندی بعد از کشتن مهاتما گاندی [23] ، خود را در حالت تدافعی یافتند، و بعد از آن، دیگر در حالت دفاعی هرگز نبودند، و به بازسازی و نوآوری خود در شکل یک سازمان "خدمت رسان اجتماعی"  [24] روی آوردند. و آنچه در گذشته به زبانی دیگر گفته می شد، آرام آرام دوباره به صحنه بازگشت.

وایر) چه کارهایی در رفتار گروه RSS شما را به یاد فاشیسم می اندازد؟

بنجامین) فاشیسم یک ردیف از مفاهیم، اعمال و ایده ها در کار خود دارد و انجام می دهد، که به صورت روشنی می توان آنها را در اعمال و رفتار و افکار گروه های سنگ پریوار دید. آنها تمام این مفاهیم و ایده ها را به صورت تام و تمام در یک زمان استفاده نمی کنند، که به صورت کانتکسی و گفتمان سیاسی در یک جا به هم جمع آیند.

ایده و مفاهیم، این قابلیت را در خود دارد که بیان های اصلی باشند، در راستای تحقق ملیگرایی اولیه و پایه که یک ملت در روح و خون خود دارند، هر کس که متعلق به آن ملت است، باید در آن اشتراک یابد. آنها همچنین شامل اصول کنترل حاکمیتی، قوانین و و ظایف اعضای یک جامعه و ملت، را برای ملت پایه ایی که مد نظر دارند، اعمال می کنند.

از خصوصیات دیگری که می توان دید بحث خالص سازی است، که ملت مد نظر آنان باید خالص سازی شوند، و از ناخالصی به وسیله پاک سازی این ناخالصی ها حفظ شود. مطلب دیگری که روشن است، چرخه ایی دائمی از چالش است که دائما ادامه دارد. این چرخه در خدمت حفظ این ملت اصیل است که آنها مد نظر دارند. روند شبه نظامیگری در برابر قوانین و اصول ملی در کار آنها به خوبی خود نمایی می کند. جریان شبه نظامی این گروه ها ملیت آن ملت را تضمین خواهد کرد، و این که ملت از نظر آنها باید به صورت مناسبی ملی عمل کند و... در غیر اینصورت به نظم کشیده شده و یا تنبیه خواهد شد. این جریان شبه نظامی همچنین افرادی که اعتقادی به این جریان ندارد را از راه های معین شده، از شمولیت ملی، خارج خواهد کرد.

مطلب دیگر که در این خصوص می توان دید این که، انسجام و چسبندگی زنجیره فاشیستی، در یک احساس تداوم بحران، ایجاد و حفظ می شود، و زنگ خطری که در پیرامون پتانسیل کاهش تداوم ملیگرایی ملت اصیل دائم به صدا در می آید، و این سوال دائم مطرح می شد که آیا اصول و خلوص ملی مد نظر حفظ می شود یا خیر، اینها همه مواردی است که دائم مطرح است. دیگر خصوصیت آنان استفاده از خشونت های سیاسی، به عنوان یک عامل حفظ خلوص در این جریان است، که به خوبی در بین این جریان دیده می شود.

حال شما بگویید کدام یک از عناصر ذکر شده در روند فاشیستی، در ایدئولوژی گروه سنگ پریوار وجود ندارد و به اجرا در نمی آید؟

وایر) کدامیک از بحران های مختلف را شما در این جریان می بینید؟ آیا راهبرد آنان کارایی دارد، و اگر دارد در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد؟

بنجامین) ایده ایی که معتقد است مجموعه ایی از چپ، کمونیسم و لیبرال، به تضعیف قدرت ملت می انجامد، و به نابودی وحدت طبیعی جامعه می انجامد؛ در این زمینه می توان به این شعار گروه سنگ پریوار اشاره داشت که این گونه طرح می شود که "که یک گروه تبهکار می خواهد در جامعه دو شقه گی ایجاد کند" [25] در جریان سر دادن این شعار آنان به دنبال ایجاد این بحران های مصنوعی دائمی هستند.

الگوی جاری دیگر در این زمینه، که نظر به تداوم بحران دارد، کار روی خطر آماری اقلیت ها است که مدت زیادی است که این موضوع توسط متخصصین آمار آنان تشریح می شود، که جمعیت مسلمانان در حال تکثیر است و به سرعت در هند به یک اکثریت تبدیل خواهند شد. این یک الگوی دیگری است که توسط این گروه از ملیگرایان از پیش از استقلال هند مورد تمسک بوده است. این نیز به نوعی به عنوان دستمایه ای مبنی بر اثبات تئوری "از دست دادن خلوص ملی" از آن یاد می شود، یا موضوع دیگر نجات دادن دختران هندو از دست مردان متجاوز مسلمان مطرح می شود که از دید راستگرایان معتقدند مسلمانان در قالب "جهاد عشق" دنبال می کنند، و باید با آن مبارزه کرد.

و البته ایده ایی دیگر که، هند در معرض تجاوز مردمی هست که به صورت طبیعی هندی تلقی نمی شوند، کلید اساسی پشت صحنه وضع قوانین جدید CAA و NRC که از تصویب پارلمان هند توسط حزب BJP گذشت، همین ایده است. کسانی که به صورت طبیعی به هند تعلق ندارند و عضوی از "ملت هندو" تلقی نمی شوند، و در حال حاضر به صورت اساسی این مسلمانان هستند، که این چنینند، چرا که مسلمانان در بین اقلیت های موجود در هند، خود اکثریت هستند. اما این اقلیت مورد هدف، می تواند به سرعت تغییر یابد، کشتار گاهگاه مسیحیان، هندی ها، متولدین خارج از کشور، توسط گروه های ملیگرای هندو، مواردی است که نباید توسط کسی فراموش شود.

خشونت های ضد طبقه دالیت  [26]نیز به کاهش حرف های بی معنایی همچون وحدت هندوهای هند در مقابل عوامل خارجی، منجر نشده است، تمام این راهبردها تنها برای مدتی کار می کند، ایجاد وحشت اخلاقی در دوره گسترش رسانه های گسترده اجتماعی به راحتی ایجاد شود.

وایر) شما اشاره داشتید که وحشت اخلاقی تنها برای مدتی کارایی دارند، آیا می توان گفت زمانه استفاده از چنین تاکتیک های به پایان رسیده است؟ چه مقدار خطر از ناحیه نتایج فضای مسموم آزار دهنده خشونت های هر روزه ایی که شاهد هستیم وجود دارد؟

بنجامین) هر فرایند وحشت اخلاقی فقط برای مدتی کار می کند، موضوعی که در فرایند وحشت اخلاقی وجود دارد این است که، همواره شما باید هزینه را بالا نگهدارید. چیزی که مردم در آن جریان خواهند دید این که بعد از مدتی برای آنان به صورت درونی عادی خواهد شد. بنا بر این شما نیاز به این دارد که هر دم یک مورد جدید به وجود آورید، و به این وسیله این چرخه دائم ادامه خواهد یافت.

اما وحشت اخلاقی عموما، می تواند دائم تولید شود، و شما حق دارید که بگوید فضای مسموم قابل گسترش و انتقال است. فضایی که کسی به کسی اعتماد نخواهد داشت. و این فضای عدم اعتماد می تواند به احساس وحشت منتهی شود، که مردم به این نتیجه برسند که باید از هم دور باشند، و به این باور برسند که باید به همدیگر حمله کنند تا مورد حمله قرار نگیرند.

این همان ضربه به خود یا در مسیر شکست خود رفتن، در فضای احساسی است، با این بنیاد فکری است، که هرگز بر این شرایط غالب نخواهیم شد؛ این همان شرایطی است که در  گذشته نسل های ما را مورد تاثیر و تاثر خود قرار داده است، رنج و عزابی که وارد ژن ها شده است. همان چیزی که خیلی در مورد خشونت های اخیر باعث ناراحتی می شود، من هنوز نمی دانم و در واقع ما نمی توانیم بدانیم که آیا کمپ های قضایی برای این ساخته شده اند تا تغییر کاربری داده و به نوعی به کمپ های تولید مرگ تبدیل شوند، موضوعی که ما به صورت تاریخی می دانیم، و من امیدوارم مردم برای مدت طولانی نخواهند بر این شرایط صبور و ماندگار بمانند. در حالی که، خشونت های هر روزه نیز، دائم ادامه دارد.

وایر) خوب بعد چی، پیش بینی شما برای آینده نزدیک چیست؟ آیا ممکن است این مکانیسم جاری قبل اینکه خسارت های بیشتری بزند، متوقف شود؟

بنجامین) متخصصین تاریخ معمولا چیز زیادی از آینده نمی دانند. اما این روشن است که تا همین جا هم خسارات زیادی وارد شده است. یک جامعه متفرق که بیش از این نیز تفرقه در آن ایجاد شده است. ما به صورت روشن نمی دانیم چه پیامد هایی از این روند تاکنون ایجاد شده، و حتی اگر اکنون نیز این روند متوقف شود در چه وضعی هستیم. مردم سعی می کنند تا تغییراتی ایجاد کنند. میلیون تن از مردم در خیابان ها معتقدند که این مکانیسم ایجاد تنفر مهم است که اکنون متوقف شود. اگر مردم بتواند در خیزش سازماندهی شده خود بمانند، و روی کمترین برنامه های مورد توافق خود استقامت جمعی نمایند، ممکن است که از طریق مکانیسم دمکراسی مستقیم، تغییری ایجاد شود. این اولین قدم، اما مهمترین قدم است.

وایر) شما چه توصیه ایی در خصوص میلیون ها زندگی در ریسک قرار گرفته، و به خیابان آمده برای حفاظت از این رژیم دارید؟

بنجامین) من فکر می کنم برای بسیاری از ما این سوال وجود داشته است که چه چیزی ملت را به این مرحله برده است، که فکر کنند که آنها نمی توانند خود شخصا واکنش مناسب را نشان دهند، و باید برای رسیدن به اهداف خود صبر کنند، که فردی به جای آنها بیاید و اقدام کند؛ با این طرز تفکر، مردم تمام آزادی خود را از دست خواهند داد. این زمانی است که باید خوشبین بود، و امواج خوشبینی، مردم معمولی را به خیابان خواهد کشید، در اکثر موارد این آمدن ها، بر اساس کار احزاب سیاسی نیست، چراکه متاسفانه احزاب سیاسی نیز اکثرا در این شرایط متوقف و بی عمل و بی تحرک هستند.

من در هند رشد و نمو کرده ام، من آزادی های سیاسی مان را برای استقرار مد نظر دارم، بنابراین در نهایت نمی توانم کسی را به خاطر تماشای این شرایط مورد شماتت سرزنش قرار دهم، کاهش شرایط نرمالی که سابقا بود، در نتیجه بی حسی و عدم اعتقاد است. و این احساس عدم اعتقاد به این معنی است که مردم به زمان نیاز دارند تا متوجه شرایط خود شده و عمل کنند، آنان باید خود برای خود کاری کنند.

این یک اعتراض است که این روزها در جریان است، کاتالیزور آن نیز قانون اعطای شهروندی به مهاجرین به هند (CAA-NRC) بود، اما مردم هند دلایل بسیاری برای نارضایتی دارند. اقتصاد هند در شرایط بهم ریخته ایی است. دانشجویان به طور ظالمانه ایی توسط حاکمیت در دانشگاه ها مورد حمله و ضرب و شتم قرار می گیرند، مردم عادی مورد شکنجه طرفداران گروه سنگ پریوار در اقصی نقاط کشور قرار دارند. شاید به دلیل این که همه احساس مورد حمله قرار گرفتن در خود حس می کنند، همین باعث شود که ائتلافی برای با هم بودن، ایجاد شود. همراهی مردم در بین اقشار مختلف، رسته های شغلی مختلف، طبقات و مذاهب مختلف، پدیده میمون و مبارکی است. دانشجویان در کنار اتحادیه اصناف ایستاده اند. دالیت ها در کنار سیک ها، طبقات هند در کنار مسلمانان، و زنان نقش راهبر را در این تلاش و مبارزه دارند. اکنون این یک ائتلاف است، و مردمانی مختلف، نتایج متفاوتی را از این مبارزه طلب می کنند.

متاسفانه، این که جهان بداند که دمکراسی هند برای حفظ زندگی و بقای خود در حال مبارزه است، ممکن است کافی نباشد، در زمانی که حاکمیت هند از خشونت در ابعاد رسمی و غیر رسمی آن استفاده می کند. در فرایند اعتراضات بدون خشونت، در دوره استعمار انگلستان، حاکمان استعماری بر این نظر بودند که استفاده از خشونت علیه اعتراضات صلح آمیز، ابهت و حقانیت حاکم را از بین خواهد برد. اما این دولت ملیگرای هندو به نظر نمی رسد که نگرانی از این امر داشته باشد که مشروعیت خود را از این طریق از دست خواهد داد.  

اما ما باید آگاهانه خوشبین باشیم، حتی اگر برای دوستان و خانواده خود که در خط مقدم مبارزه و اعتراض هستند نگرانیم، "ما، به عنوان مردم هند"، همانگونه که در فرازی از مقدمه قانون اساسی هند آمده است، باید اکنون، هوشیارتر از هر زمانی باشیم.

[1] - فاشیسم (Fascism)، در واژه به ‌معنای روشی که برای تمرکز قدرت در حکومت استفاده می‌شود. یک نظریه سیاسی و گونه‌ای نظامِ حکومتی خودکامه ملی‌گرای افراطیست؛ فاشیسم و نازیسم اشکال مختلف دیکتاتوری است که در شرایط بحران حاد (اقتصادی) برای حفظ حکومت از به قدرت رسیدن سایر بخش‌های جامعه، در جامعه حاکم می‌شود؛ محصول توسعه نظری نژادباوری است. هدف فاشیسم، حفظ نظام دیکتاتوری است در هنگامی که حکومت کردن به شیوه‌های متعارف، امکان‌پذیر نباشد. حکومت فاشیستی کلّیه حقوق و آزادی‌های دموکراتیک را در کشور از بین می‌برد و سیاست خود را معمولاً در لفافه‌ای از تئوری‌ها و تبلیغات مبتنی بر تعصّب ملّی، نژادی، ایدئولوژیک یا مذهبی می‌پوشاند. فاشیست ها وقتی دیگر قادر نیستند سلطه خود را از طریق پارلمانی و قانونی حفظ کنند، به استبداد و ترور، سرکوب خونین هر جنبش دموکراتیک دست می زنند و به عوام‌فریبی‌های گزافه‌گویانه، متوسّل می‌شود. فاشیسم، سیاستِ داخلی خود را به ممنوع کردن سندیکاها و سایر سازمان‌های مترقّی، لغو آزادی‌های دموکراتیک و نظامی‌کردن دستگاه دولتی و همه حیاتِ اجتماعیِ کشور، مبتنی می‌سازد. اصول مشترک نظام های فاشیستی (که البته ممکن است برخی در بعضی باشد و برخی در بعضی نباشد) عبارتند از:  عدم اعتقاد به سودمند بودن صلح، مخالفت با اندیشه‌های سوسیالیستی، مخالفت با لیبرالیسم، تبعیّت زندگی همه گروه‌ها از دولت (تمامیّت‌خواه بودن)، تقدّس پیشوا تا سرحدِّ امکان، مخالفت با دموکراسی (دموکراسی را بوالهوسی و خودپرستی می‌نامند)، اعتقاد شدید به قهرمان‌پرستی، تبلیغ روح رزم‌جویی، نظام تک‌حزبی

[2] - Benjamin Zachariah

[3] - the Sangh parivar یا خانواده سنگ که به مجموعه ایی از گروه های ملیگرای هندو گفته می شود که در بین اقشار مختلف هند فعالند که گروه اصلی آن ها RSS می باشد که همان بسیج ملی مردمی خدمتگذاران داوطلب هندو هستند یا (راشتریا سویاک...) که دارای شاخه های مختلف است، یا گروه دیگری تحت عنوان VHP (ویشوا هندو پریشاد) که در واقع شاخه روحانیون و ارباب معابد هند هستند، یا بجرانگ دال که نیروهای لباس شخصی و کسانی هستند که در غوغاهای خیابانی به عنوان بازوی جنگی و نبرد خیابانی در تحقق خواست دست های پشت پرده سیاست رهبران ملیگرای هندو عمل می کنند، و یا حزب BJP که به عنوان شاخه سیاسی پیگیری حضور آنها در قدرت عمل می کند و اکنون دولت هند را به نخست وزیری آقای نارندرا مودی در دست دارند و... 

[4] - اصل این مصاحبه در سایت رسانه ایی وایر به آدرس : https://thewire.in/politics/benjamin-zachariah-fascism-sangh-parivar در تاریخ 22 ژانویه 2020 منتشر و قابل دستیابی است.

[5] - Partha P. Chakrabartty یک روزنامه نگار مستقل است که دغدغه کاری او ارتباط و همکاری بین سیاسیون، فعالین بازار و بخش تکنولوژی است.

[6] - the Indian Right

[7] - Presidency College

[8] - Trinity College

[9] - Nehru اولین نخست وزیر و از یاران گاندی بزرگ بود

[10] - Developing India

[11] - Playing the Nation Game

[12] - After the Last Post

[13] - Trier

[14] - The Wire

[15] - Ramachandra Guha گفته است که در CAA سخن از تبعیض در خصوص قانون اعطای شهروندی به مهاجران است، این فاشیسم نیست، راماچاندرا گوها به دانشجویان توصیه کرد که مراقب ادبیاتی که به کار می برند، باشند. پروفسور گوها که خود تاریخدان است، اشاره داشت که ما در حالت مخالفت و مقابله با خودکامگی راستگرایان هستیم، همانگونه که مخالف خودکامگی گروه های چپ نیز می باشیم. ایشان در تاریخ هشتم ژانویه 2020 در جمع دانشجویان دانشگاه بنگلور عنوان داشت، اگر ما می خواهیم به میراث گاندی (رهبر انقلاب هند) و آمبدکار (نویسنده قانون اساسی هند) وفادار باشیم، باید نسبت به خودکامگی چپ نیز مقابله کنیم، گرچه اکنون موضوع گروه های راستگرا در زمینه خودکامگی جدی است ولی دانشجویان باید به روش مبارزه غیر خشونت آمیز احترام بگذارند. در خصوص ادبیات خود مواظب باشید، بازتاب دهنده ادبیات اهل تبلیغ نباشید، آنها ممکن است شما را به نام های مختلف بخوانند، اما شما روی اصول خود بمانید.

[16] - monofaith

[17] - monolingual

[18] - coordination

[19] - یا سازمان بسیج داوطلبان خدمت به مردم، از گروه های مرجع و ایدئولوگ در رابطه با هندویسم افراطی است که تفکر هندوتوا را را که در واقع بنیانگذاران این گروه آن را مطرح کرده اند، و اکنون همان نظریه ، دکترین و مانیفست راستگرایان هندوست و در حال پیاده سازی در جامعه است.

[20] - Savarkar  از رهبران و ایدئولوگ های گروه آر اس اس و بنیانگذار این گروه می باشد

[21] - Golwalkar از بنیانگذاران و سردمرداران تفکر هندوتوا یعنی ملی گرایی هندو در گروه آر اس اس

[22] - We, Or Our Nationhood Defined

[23] - رهبر انقلاب هند علیه استعمار انگلیس، که در مشی مبارزاتی خود علیه دشمن خود، معتقد به عدم خشونت، و مدارا بود، او بعد از پیروزی انقلابش در سال 1947 نیز اعتقاد به آزادی و تنوع را در خود داشت، لذا آزادی، و مشارکت اجتماعی در قدرت را در قالب دمکراسی، سکولاریسم و پلورالیسم و سوسیالیسم در قانون اساسی هند گنجاندند، و به دنبال جدایی پاکستان از هند، که از مفاد تفاهم نامه استقلال بین مبارزین و انگلیس بود، هندوها و مسلمانان به جان هم افتادند و قتل عام همدیگر را در پیش گرفتند و اینجا بود که او با روزه و مبارزه منفی به مبارزه با ملیگرایان هندو رفت و به حق اقلیت ها تاکید کرد، و همین باعث دشمنی هندوهای افراطی به او افزایش یابد و یکی از اعضای RSS چند ماه بعد از پیروز هنگامی که عازم محل عبادت عصرگاهی خود بود، با سه گلوله های تپانچه ایی که در دست داشت به سینه گاندی شلیک کرد و او را در برابر چشم همه ترور کرد. 

[24] - ‘social service’ organization

[25] - Tukde Tukde Gang ("a gang that wants to divide the country")

[26] - Dalit ها که پایین ترین قشر جامعه هند هستند و از طبقه نجس ها در فرهنگ هند تلقی می شوند

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دست های قدرت سیاسی پشت پرده با توجه به منافع و اهداف سیاسی و... خود تصمیم می گیرند، و پیاده نظام عقل تعطیل نیز مجری شده، و جنایت های ضد بشری و دون شان انسانیت، و حتی حیوانیت را می آفرینند.

تصمیم دولت حاکم ملیگرای مذهبی هندو به رهبری آقای نارندرا مودی از حزب BJP، مبنی بر مستثنی کردن اقلیت مهاجر مسلمان ساکن هند، از شمولیت در قانون اعطای شهروندی به مهاجران از کشورهای همسایه در جنوب آسیا و... به هند، باعث شد، تا اقلیت بزرگ مسلمان هند، بار دیگر با این واقعیت مواجهه شوند، که از دیدگاه ملیگرایان مذهبی هندو که اکنون حاکمیت را در روند دمکراسی این کشور در پایتخت، و در دولت مرکزی در دهلی به دست گرفته اند، این اقلیت بزرگ را در کشور خودشان به عنوان بیگانه های ناخواستنی نگریسته و با آنان به همین نگاه معامله و رفتار می کنند،

لذاست که اقلیت مسلمان در مواجهه با این حقیقت، اعتراض خود را با استفاده از ظرفیت های قانونی مندرج در قانون اساسی هند، که حق اعتراض و اعلام آنرا کاملا به رسمیت می شناسد، اعلام کرده اند، و نظر به ظرفیت های سکولار (جدایی حاکمیت از مذهب)، و پلورال یا تکثرگرا (حق تکثر و تنوع مذهبی، فرهنگی، فکری) که در جای جای مختلف مفاد این قانون اساسی مندرج، و تاکنون مورد عمل بوده است، به قانون جدید مهاجرتی، که این ارکان مهم زیر پا نهاده، در بسیاری از شهرهای هند به خیابان آمده و به صورت مسالمت جویانه ایی اعتراض خود را اعلام داشتند.

از آنجا که پلیس هند نمی توانست در مقابل این اعتراض به حق و قانونی اقدام موثری نماید و بساط آن را جمع کند، لذا دست های پشت پرده قدرت، و مافیای معاملاتی تقسیم قدرت، که نیروهای پیاده نظام عقل تعطیل سازمان بسیج مردمی هندو (RSS) را تحت کنترل خود دارند، این پیاده نظام عقل تعطیل را به صورت ضابط قانونی به هیجان در آورده و شور سلحشوری به آنان دمیده و به میدان آورده و به مقابله با این معترضین بی پناه پرداختند، و در حالی که توجه و نگاه رسانه های داخلی و جهانی به سفر مهم رییس جمهور امریکا به هند، و میهمان نوازی نخست وزیر هند در حق او بود، فجیع ترین جنایات را به نام خدای "رام"، و با شعارهای پر شور "زنده باد حضرت رام" در خیابان های پایتخت هند، رقم زدند، که آنقدر فجیع هست که قلم از شرح این جنایات شرم دارد، جنایاتی که عاری از انسانیت، رحم، شفقت، مهر، محبت و هرگونه خصوصیت انسانی بوده، و به غایت ددمنشی، زورگویی، خشونت، رفتار غیر انسانی در آن موج می زند و...

اما ما انسان ها را چه می شود که این گونه حیوان، بلکه از حیوان نیز پست تر می شویم، و می توانیم به نام خدایی مهربان و بخشنده، جان، ناموس، اموال مخلوقات او را به تاراج ظلم ببریم، این چنین جنایت در حق مخلوقات او بیافرینیم و حقوق دیگران را این چنین ضایع کنیم؟!!

در پاسخ شاید دم دست ترین جواب شاید فراموشی باشد، این که انسان فراموش می کند که خود صاحب عقل و اندیشه است، و نباید اسیر و پاگیر نظریات سیاسی، مذهبی و فکری این و آن باشد، و فارغ از تفکر و اندیشه سیاسی، مذهبی و فرهنگی خود، قبل از انجام هر عملی، باید خود را از این فراموشی برهاند، و بر خود نهیب زند، که ما هر کدام یک انسان مستقل و صاحب تصمیم، و پاسخگوی اعمال خود هستیم، و با نظر داشت به این جمله معروف که "نباید داشته های خود (انسانیت) را، فدای آبادی دنیای دیگران کرد"، بلکه قبل از انجام هر عملی باید کمی تامل کرد، و فارغ از مباح حرام نمایی های عقل دیگران، از خود پرسید که ما کیستیم و چطور به خود حق خواهیم داد که چنین کنیم؟!!

در این تامل و نهیب است که شاید بتوان خود را از بند شرایطی که خالقان صحنه های زر و زور و تزویر می چینند، رهانید، و تصمیم و عملِ انسانی را اتخاذ داشت، سیاستمداران به دنبال کسب و توسعه قدرت خودند، و برای رسیدن به آن ابزار می خواهند، ابزار این قدرت نیز پیاده نظامی از افراد است که فکر و اندیشه و انسانیت و عقل خود را پشت درب های متنوعی که سیاستمداران برای آنها از پیش تعبیه کرده اند، نهاده و آنان را به عناصری فرمانبردار، و عقل تعطیل تبدیل کرده و وارد میدان هایی می کنند که به نام خدا، شما بدترین جنایت ها را آفریده و رقم بزنی، و در حالی که فکر می کنی رستگاری، در واقع در اوج سقوط میان جنایات خود دست و پا خواهی زد.

شاید کسی بگوید، آن جنایتکاران هندو مسلک بودند و هستند، و از دین اصیل به دورند، اما این سخن درستی نیست، چرا که وقتی آن هندو نیز خدای خود را تعریف می کند با خدای ما تنها در نام متفاوت است و خدای او نیز، همان قادر متعال، یکتا و ابدی است که با میلیون ها دستیارش امور عالم را مدیریت می کند و تقدیر و تنظیم این عالم در دست اوست.

و به غیر از این نیز، تاریخ نشان می دهد که همین پیاده نظام عقل تعطیل در بین مسلمانان هم، همین جنایات را آفریده و تاریخ آن را به خوبی ثبت کرده است، جنایات مسلمانان معتقد به مدرن ترین، انقلابی ترین، پر طرفدارترین نهضت های اسلامی معاصر که اینک از فیلیپین در شرق آسیا تا فرانسه در مغز اروپا، و در شمال افریقا و افریقای مرکزی دست به عمل و فعالیت دارد نیز به همین گونه عمل کرده است، نگاهی به اعمال جنایت بار گروه هایی مثل القاعده، طالبان افغانستان و پاکستان و... که از بروزهای عینی این نوع تفکر در بین برادران مسلمان ماست، که اینان نیز همین جنایاتی که در خیابان های دهلی علیه اقلیت مسلمان انجام شد را، هر روزه در گوشه و کنار جهان به نام پیامبر رحمت، و خدای یکتای ما "الله" می آفرینند و مرتکب شده و توجیه مذهبی می کنند.

همین پیاده نظام عقل تعطیل، که انسانیت خود را فراموش کرده، در بین پیروان حضرت موسی و عیسی نیز قبل از این و در حال حاضر به نام خدایی که در کتب انجیل و تورات مدعی آنند، جنایت آفریده اند و می آفرینند و...

و آنچه بین این همه جنایتکار مسلمان، هندو، مسیحی، یهود و... مشترک است اینکه، ما تک تک انسان ها، فراموش کرده ایم که خود هر یک به تنهایی مورد خطاب خداوند بوده ایم، و مسئولیت فردی نسبت به اعمال خود در برابر آفریدگان خداوند داریم، و پرسش از این جنایات و مسئولیت آن، علاوه بر دست های پشت پرده که این چنین از طریق زر و زور و تزویر این صحنه های جنایت را می چینند، از تک تک پیاده نظام مجری نیز خواهد پرسید و باید پاسخگو باشیم.

اگر انسان به این اصل بازگشت که، خود به تنهایی پاسخگوی زیاده خواهی های خود است، آن موقع است که پای اخلاق، موانع دینی و... منصرف کننده از ارتکاب به جنایت پیش می آید، و بشر از دیدن این صحنه های کراهت بار خلاص می شود، به غیر از این صورت، انسان تحت نام های مختلف از خداوند، همواره از دیگران که مثل او فکر نمی کنند خواهد کشت، حقوق دیگران را ضایع خواهد کرد، و صحنه های جدیدی از جنایات را به طور مستمر خواهد آفرید،

پیشنهاد می کنم، داستان جنایت ما مسلمانان در حق اقلیت ایزدی در سنجار کردستان عراق را در خلال حمله داعش به این منطقه نخوانید، چرا که از خود و زندگی خود به عنوان یک انسان و در وهله دوم مسلمان، بیزار خواهید شد، پیشنهاد می کنم فیلم جنایات معتقدین به خدای "رام" را در جنایات به وقع پیوسته در خیابان های دهلی، که علیه یک اقلیت بی پناه انجام شد را نبینید، چرا که اگر ببینید آرزو می کنید کاش من هم در زمره یکی از حیوانات خلق می شدم، و اصلا عضوی از این جامعه کثیف انسانی نبودم و...

بله برای عدم تکرار این جنایات، باید انسان خود را از جوّ ایجاد شده توسط اهالی خدعه و نیرنگ سیاسی خلاص کند، قوای عقلی و خدادادی خود را به کار اندازد، و تصمیمات را به هنگام هر عملی، خود بگیرد، و در پازل تصمیمات از پیش تعیین شده این و آن عمل نکند، چرا که معلوم نیست پشت آن تصمیمات چه اهدافی جنایتباری نهفته است.  

 

Click to enlarge image 191209_r35554_rd.jpg

حصاری به بزرگی هند، برای اسارت یک ملت در دستان یک تفکر تنگ

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...