مصطفی مصطفوی

مصطفی مصطفوی

زندگی اساسی ترین داشته ما انسان ها از تولد تا مرگ است، فرصتی که هر آنچه مطلوب آن پنداشته می شود و یا باید باشد، و یا می خواهیم که داشته باشیم باید در خدمت زندگی باشند، آزادی، عدالت، کرامت انسانی، اخلاق، دین و... همه پیش مقدمه زندگی است، اما از آن  روز که خداوند، (یا به قول کسانی که به وجود خداوندگار اعتقادی ندارند) طبیعت، زندگی را به انسان هدیه کرد، میلیون ها سال گذشته است، و هنوز که هنوز است انسان ها به زندگی در شان و در خور خود دست نیافته، و در طلب پیش مقدمه های زندگی، دست در سوراخ های متعددی کرده، و در نتیجه نیش مارها و عقرب های بسیاری را در این طلب حداقلی نوش جان کرده و این نبرد همچنان ادامه دارد، و گویا ادامه دار هم خواهد بود، انگار هنوز برای رفع موانع زندگی درخور باید خون داد، باید از جان گذشت، باید فکر کرد، باید اندیشید تا راهی یافت تا زندگی کرد.

نا امید شدگان از تلاش برای داشتن زندگی در خور "در مزارآباد شهر بی تپش،" [1] ماندند و فریاد مظلومیت خود را به آسمان بلند کردند که قصد ترک این سرای غمناک فاقد زندگی را دارند و گفتند که فقط می خواهند بروند، "به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا سرایم" [2] چرا که مدعیان راهدانی و راهداری بارها و بارها "تو زرد از آب در آمدند" و گرچه سرایی در خور را نشان دادند، و ما را به طمع آن به سمت خود حرکت دادند، ولی همواره آنچه نصیب ما شد، این بود که از گوری به گوری دیگر، از چاهی به چاله ایی، یا از چاله ایی به چاهی، از مستبدی به مستبد دیگر، از ایدئولوژی اسارت باری به ایدئولوژی اسارت بار دیگری و... هی مدام منتقل شدیم، و ما تنها جا به جا و از این پهلو به این پهلو شدیم و همچنان زمینگیر این خاکیم، و از زمینی که از آن بلند شدیم برنخاستیم و در سجده و رکوع بر این و آن از خود نگاهمان داشتند، و در این میان"مشت های آسمانکوب قوی، واشدند، گونه گون رسوا شدند،"

و انسان طرفی نبست تا حتی به مقدمات زندگی خود چون آزادی و عدالت و... دست یابد و در نتیجه زندگی در خور انسان از دسترس او دور ماند، و گویا این نبرد همچنان همچون ادوار تاریخی که بر ما گذشته، ادامه دارد، اما مقدمه حرکت به سمت زندگی "آگاهی" است، و تنها بعد از آگاهی است که باید حرکت کرد چرا که رهزنان زندگی در فقدان آگاهی حرکت را به سمت ناکجا آباد می برند و و از سوی دیگر نبرد بدون آگاهی برای رهایی کورمال کورمال رفتن در تاریکی است، و باز انسان را طعمه دیو و ددان خواهد کرد و دور باطل رهایی و گرفتار شدن ها ادامه خواهد یافت.

و اما انسان راهی جز دستیابی به زندگی ندارد، وگرنه این نابودی است که بر او نیشخند خواهد زد، لذا تنها راه، حرکت به پیش است و سرایی به غیر از سرای زندگی انسان را پذیرا نخواهد بود، باقی جهنم است و نابودی.  

[1] -  این قسمتی از یک دکلمه است که با صدای دکتر علی شریعتی در یکی از سخنرانی هایش شنیدم، شعر کامل این دکلمه که از اخوان ثالث است  "کاوه یا اسکندر"  موج ها خوابیده اند، آرام و رام       طبل طوفان از نوا افتاده است     چشمه های شعله ور خشکیده اند      آبها از آسیاب افتاده است       در مزار آباد شهر بی تپش        وای جغدی هم نمی آید به گوش         دردمندان بی خروش و بی فغان       خشمناکان بی فغان و بی خروش     آه ها در سینه ها گم کرده راه     مرغکان سرشان به زیر بال ها       در سکوت جاودان مدفون شده است      هر چه غوغا بود و قیل و قال ها       آبها از آسیا افتاده است     دارها برچیده ، خون ها شسته اند      جای رنج و خشم و عصیان بوته ها     پشکبنهای پلیدی رسته اند     مشتهای آسمان کوب قوی     وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست    یا نهان سیلی زنان یا آشکار     کاسه ی پست گداییها شده ست       خانه خالی بود و خوان بی آب و نان      و آنچه بود ، آش دهن سوزی نبود   این شب است ، آری ، شبی بس هولناک     لیک پشت تپه هم روزی نبود      باز ما ماندیم و شهر بی تپش      و آنچه کفتار است و گرگ و روبه ست    گاه می گویم فغانی بر کشم     باز میبینم صدایم کوته است

[2] - قسمتی از شعر استاد شفیعی کدکنی که استاتید موسیقی ایران آن را به خوبی اجرا کرده اند.  “به کجا چنین شتابان؟      گون از نسیم پرسید     - دل من گرفته زین جا       هوس سفر نداری     ز غبار این بیابان؟      - همه آرزویم اما     چه کنم که بسته پایم.        به کجا چنین شتابان؟        - به هر آن کجا که باشد   به جز این سرا، سرایم         - سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را     چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی     به شکوفه‌ها، به باران   برسان سلام ما را”

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

از مهمترین اولویت ها که برای تحقق، طلب شهید و شهادت می کند، آزادی و رهایی انسان از بند و محدودیت هایی است که به ناحق از سوی انسان های دیگر به عناوین و نام های مختلف بر دیگر انسان ها تحمیل می شود، و اگرچه شهادت فی نفسه در این راه ارجمند و والاست، ولی شهدایی که گستره ایی وسیع تر و بیشتر را برای آزادی و رهایی انسان ها مد نظر دارند، در حقیقت شان والاتری هم در طبقات شهدا خواهند داشت.

 شهادت قدرت است، و قدرت آفرین، که ضرورتن هم این قدرت باید خرج مفهومی والا (همچون آزادی و کرامت انسان و...) گردد، مفهوم شهادت آنقدر زیباست که حتی هندوها هم در ورای ادبیات و اعتقادات خاص مذهبی خود، از این نام برای نامیدن جانباختگان در راه ملت و کشور خود، سود می جویند، حتی کمونیست ها نیز به کشتگان در راه ایدئولوژی خود شهید می گویند [1] و... و ترجمه همین مفهوم تحت عنوان Martyr در بین ملل مغرب زمین نیز گسترش دارد. لذا از همین روست که شهید و شهادت به یک مفهوم جهانی تبدل، و رهبران جهان فارغ از اعتقادات، تعلق های سرزمینی و... در سفرهای رسمی بر سر مزار "سرباز گمنام" و به واقع سمبل شهید در کشور میزبان خود حاضر شده و بر یادبود او ادای احترامی در خور و شایسته می دارند.

لذاست که وقتی در هیات شهید، شهادت و شهدا که به تفکر می پردازیم، بسیار متنوع و متفاوت شان می بینیم، که عده ایی از آنان در اهداف، بلند نظری ها، افق پرواز ذهنی اشان، گاهی چنان در چکاد معرفت و بصیرت اوج گرفته اند و به جایی نگاه می کنند که از نام ها، مکان و زمان ها عبور کرده و به اوج ارزش هایی نزدیک می شوند که در شمولیت آن، آزادی بشریت را هدف می گیرند.

گرچه روزگاری برایم مفهوم شهید دلالت بر کسی داشت که برای آزادی، آسایش، امنیت، و سعادت دیگرانی از هموطنان خود، و یا ترویج مذهب خود، جان را بی مدعا به حراج می گذارند، اما امروز به شهدایی فکر می کنم که در ورای نام ها، ایدئولوژی ها، مرزها، مکان ها و زمان ها، به بشریت می اندیشند و بی مدعای مزد، جان خود را خرج آزادی، آسایش، امینت و سلامت بشریت، در کل می کنند، در این میان شهدای راه آگاهی بشر از شان انسانی خود، در صدر نشسته اند.

بزرگی شهدا به بزرگی هدف شان است، روزگاری ما برای ایران و ایرانیان می جنگیدیم، برای مردم خود؛ گرچه این نیز خود مهم و ارزشمند است، اما این هدف در سطحی پایین تر از کسانی قراردارد که دیگر مرزی نمی شناسد و انسان را فقط به دلیل این که انسان است، ارج نهاده و برای آزادی و رهایی، آسایش، امنیت و سلامت او تلاش می کنند.

این روزها کسانی را می توان دید که افق دید خود را چنان گسترش داده اند که از مرزها محدود مذهبی، نژادی، سرزمینی و...گذشته و به انسان می اندیشند، نه با این هدف که او را به انقیاد دین، آیین و تفکر خود در آورند، بلکه او را با شان و مقام انسانیت، و آنچه از یک انسان [2] انتظار می رود آشنا کنند و او را به مقام انسانیتش دلالت دهند، و یا بدان آگاه و در نتیجه خواستار سازند.

آنچه قابل پیش بینی است اینکه، روزی جهان پر خواهد شد از افرادی که برای بشریت حاضرند جان خود را عرضه دارند، تا اینکه نگاهبان حاکمیت این و آن، بر مرزهای سرزمینی، فکری، نژادی باشند، و یا مروج تفکر این و آن شوند، یا اینکه در نبردهای این حاکم، با آن حاکم جان خود را فدا کنند،

گرچه شهادت برای دوری از سلطه چکمه پوش دیگری بر مردمی دیگر نیز، خود ارجمند است، چراکه در نتیجه چنین سیطره ایی، شهروندان مغلوب در مقابل طبقه غالب، به باشندگانی درجه دوم تبدیل شده، و ظلم مضاعفی را در انتظار خود خواهند دید، و برده وار به خدمت حاکم ظالم غیری تبدیل خواهند شد؛ اما باید گفت که شهادت برای بشریت، ارجمندترین نوع شهادت خواهد بود و این اوج هدف گزینی است که خداوند برای انسان آزاده و آزادیخواه در نظر دارد.

این است که باید گفت، شهادت و شهدا هم، با ارتقا سطح تفکر و شعور بشر، روز به روز ارتقا خواهند یافت، البته این را نمی توان گفت که شهدای امروز از سطح پایینی برخوردارند، بلکه آنان، خود پیشگامان زمانه اشان اند، اما شهدای دوره های بعدی نیز از پیشگامان زمان خود بوده و برای اهدافی بزرگتر شهادت را بر خواهند گزید.

شهدای آینده دیگر برای رهایی و آزادی ملل خود نخواهند جنگید، آنها برای انسانیت و آزادی بشر نبرد خواهند کرد.

[1] - حال آنکه این واژه کاملا بار مذهبی و اعتقادی پشت خود دارد، و آنان انسان رها از مذهب می خواهند، ولی در مقابل این کلمه سر تعظیم فرود آورده اند.

[2] - اینجا انسان مجزای از دَرَندگان، و سطوح پایین خلقت مد نظر است

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

مقدمه سایت یادداشت های بی مخاطب، بر ترجمه مقاله ای پیرامون شرایط مردم ایغور در سین کیانگ :

شهرهای ختن و کاشغر، [1] یارکند در کنار باکو، ایروان، تفلیس، کشمیر و سمرقند و بخارا، بلخ و هرات، همدان، شیراز و بغداد، دمشق و... یادآور زنجیره ایی از مناطق به هم متصل ایران بزرگ فرهنگی بودند که بی مرز و در زنجیره ایی متصل، در زایش، گسترش و فربگی فرهنگ و ادب ایران بزرگ نقش داشتند، که اکنون از این گستره، زنجیره ایی از هم گسسته باقیست، دیگر سعدی شیرازی [2] برای رفتن به سفری دور و دراز نمی تواند آزادانه در این شهرها حضور یابد و حکمت نامه بنویسد، نه تنها مالکیت خود را بر این مناطق از دست داده ایم، حتی حضورمان هم با هزار اما و اگر مواجه است، کار به سمتی می رود که از هم در حال بیگانه شدنیم.
این شرایط علاوه بر تحمیل های خارجی، که ناشی از بعضی نگرش های نادرست ماست، چرا که مبناهایی برایمان به مبنا تبدیل شدند که دیگر مبنا نیستند، لذا به اصلاحاتی همه جانبه نیاز داریم، یا به قول سهراب که از جانب سپهر حکمت دهان گشود و بر ضرورت تغییر پای فشرد و گفت "چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید" [3] چرا که انگار از خود، به دیاری دور پرت شده ایم، دیگر حتی خود را نیز نمی شناسیم.

 یک بار هم که شده "باید نشست و کلاه خود را قاضی کرد" [4] وز خود پرسید به کدام سو می رویم، با لحظه ایی واکاوی در اندیشه خود، خواهیم دید که حتی نگاه مان را نیز باید اصلاح کنیم؛ به عنوان مثال دنیای خود را به خاورمیانه عربیزه شده امروز محدود کرده ایم، و با بسیاری در رقابت و دشمنی افتادیم، در سنگلاخ سیاست هایی که از حد خود خارج، و حتی کیان مان را نیز به خطر انداخته است، گیر افتاده ایم.

 گرچه سرزمین فرهنگی – تاریخی ایران بزرگ و باستانی تا ساحل مدیترانه نیز گسترش داشته و لازم است ایران به عنوان یک کشور بزرگ و با قابلیت های خوب تاریخی و فرهنگی و اجتماعی، در آن حضور موثر داشته باشد، اما این حضور نباید ما را از خود نیز بیگانه کند، سین کیانگ و شهرهای خُتَن، کاشغر و... نیز به همان نسبت بلکه بیشتر، روزگاری بخشی از ایران بوده اند که قدم به قدم از دست داده ایم، اما فرهنگ، ادب و زبان [5] پارسی و ایرانی [6] هنوز که هنوز است در آن مناطق حضوری قوی دارد، [7]

این مردم در فلات ایران فرهنگی قرار دارند و انتظار دارند که مام میهن [8] نیز، نیم نگاهی هم به آنان، و وضع شان داشته باشد [9] و به حال و روز آنها نیز برسیم، اما سرزمین های ایران در قسمت خراسان بزرگ، ورارود، سُغد، باکتریا و... انگار به فراموشی رفته اند و چشم سیاست گذاران ما در سرزمین های عربیزه شده خاورمیانه، گم شده، و در حقیقت آنها حتی خود را هم انگار در آن سرزمین های فتنه گم کرده اند، و فریاد مظلومیت اهل کاشغر و ملک ختن را نمی شنوند و یا خود را به ناشنوایی زده اند، تسویه نژادی، فرهنگی، اجتماعی که چینی ها در این مرزهای شرقی ما راه انداخته اند، دنیا را تکان داده است، اما همه خاموش به نظاره نشسته ایم، چه آنان که داعیه اسلام دارند، چه آنان که داعیه رهبری جهان اسلام دارند، چه آنان که در همسایگی این جهنم بزرگ زندگی می کنند، چه آنان که حقوق بشر را قبله اقدامات خود دارند، وجدان های بشری تکان خورده ولی صاحبان قدرت جهانی، در جهان اسلام، سازمان های آسیایی و... همه، خاموشی مرگباری را پیشه کرده اند، این تنها غربی ها هستند که گاهی صدایی بلند می کنند و همین.

سیاست های چین در این منطقه اگرچه با هدف اعلام شده اصلاح مذهبی طرح و اجرا می گردد، لیکن نتیجه اسلام زدایی آنان در واقع فرهنگی را از بین می برد که مردم این منطقه با وام گیری از ایرانیان چه به نام اسلام، چه با تاثیر از فرهنگ زرتشتی و مانویت، و حتی فرهنگ عرفانی – ایرانی کسب کرده و قرن ها با آن زیسته اند.  

به این گزارش ترجمه شده توجه کنید، گرچه ممکن است دقیق نباشد ولی پنجره ای است به شرایط دروازه های شرقی ورود ایرانیان به  چین و ماچین :

چینی ها مسجدی در سین کیانگ را ویران و به توالت عمومی تبدیل کردند [10]

نبرد چین علیه مسلمانان سین کیانگ به مرحله جدیدی ارتقا یافت، و همانگونه که گزارشات نشان می دهد مقامات چینی مسجدی را که در سال 2018 در روستای سونتاق [11] منطقه آتوش [12] ویران کرده بودند، اکنون بر ویرانه هایش توالت عمومی ساختند.

مردم روستای سونتاق در منازل خود توالت دارند و این روستا به ندرت توریست هایی برای دیدار دارد، لذا مردم محل معتقدند که نیازی به توالت عمومی هم نبود، مقامات چینی هم بر این امر به خوبی اطلاع دارند و حتی همین توالت عمومی نیز به روی مردم باز نشده است. حقیقت تلخ اینکه چین مسلمانان ایغور را در ایالت سین کیانگ مورد هدف قرار داده و در همین راستا تاکنون 70 درصد از مساجد این ایالت را ویران کرده، و با ساخت این توالت، تنها بدین زخم ها افزوده است.

بنابراین چنین کاری اولین اقدام در این رابطه نیست. در سال 2019 چینی ها مسجد ازنا [13] را ویران، و اکنون فروشگاهی که الکل و سیگار عرضه می کند، بر ویرانه های این مسجد سر برآورده است.

بر اساس اعلام گروه پروژه حقوق بشر ایغورها، [14] مقامات شهر ختن [15] تلاش داشته اند تا یک کارخانه تولید لباس زیر را در ویرانه های مسجدی در این شهر بنا کنند. پکن طی سه سال گذشته بین 10 تا 15 هزار مسجد را در ایالت سین کیانگ ویران کرده است. [1]

گزارش گاردین که سال گذشته منتشر شد تصاویر ماهواره ایی را نشان می دهد که حرم امام عاصم [16] که در منطقه صحرایی تکلی مکان [17] قرار داشت، و از نقاط مورد توجه مسلمانان منطقه ختن نیز بود، ویران شده، چینی ها اخیرا ساختمان های اطراف این حرم و مسجد را خراب و این مکان اکنون به بیابان تبدیل شده است.

تصاویر مشابهی از شهر کارگیلیک [18] سین کیانگ نیز موجود است که در سال 2018 مسجد آن ویران شد، چینی ها به دنبال پاک کردن هویت بی همتای ایغورهای مسلمان هستند. آنها به دنبال چینی کردن [19] اسلام در این منطقه اند و تنها مطلبی که هست شرم دارند این مطلب را روشنی و بلند اعلام کنند.

در سال 2019 چین برنامه ایی پنج ساله را تحت عنوان "هدایت اسلام به سمت مسالمت آمیز شدن با سوسیالیسم" [20] اعلام کرد. دولت چین همچنین "کمپین اصلاح مسجد" را نیز در دست اجرا دارد. چین دارای 22 میلیون مسلمان است که از این تعداد 11 میلیون مسلمان ایغورند. آنها می خواهند که مسلمانان را در جامعه هان [21] که جامعه نژادی اکثریت چین است هضم نماید،  لذا پکن حاضر است به هر روشی در این ارتباط دست یازد. لذا دست نیروهای خود را برای نسل گشی ایغورها در سین کیانگ باز گذاشته است.

مقامات محلی چینی منطقه سین کیانگ یک میلیون هشتصد هزار نفر از ایغورها را در کمپ های مخصوص زندانی کرده اند، تعداد زیادی را کشته و اعضای بدن آنان را برداشته اند. به زنان ایغور تجاوز می شود، مردان آنان را عقیم می کنند، و کودکان را از والدین خود دور می کنند.

چین جنگی گسترده را علیه مسلمانان خود آغاز کرده، که فرهنگ، تاریخ، مذهب شان را هدف قرار داده، و مسلمانان ساکن در سین کیانگ نمی توانند اقدامی در راستای مقابله با این وضع داشته باشند. کاری که از مردم خارج از این ایالت تحت فشار بر می آید، ولی متاسفانه کسی کاری نمی کند. اقدامات چین باید از سوی جهان اسلام تقبیح شود، ولی آنها همه سکوت کرده اند.

عربستان سعودی که خود را رهبر خودخوانده جهان اسلام می داند، کلمه ایی علیه چین نمی گوید، ترکیه که رقیب سعودی در این ارتباط است، و خود را محق ترین رهبر مسلمانان جهان می داند و میزبان کسانی است که از ظلم چینی ها در سین کیانگ جسته اند، نیز فراریان را به پکن بازپس می دهد.

پاکستان نیز طوری وانمود می کند که حتی اطلاعی از آنچه در سین کیانگ می گذرد نمی داند. مالزی نیز می گوید که نمی تواند اعتراض کند چرا که چینی ها پاسخی به اعتراضات نمی دهند و ایران نیز در حقیقت چین را در قبال این اقدامات محق می داند، و می گوید چین با تسلط بر ایغورها به اسلام خدمت می کند.

باقی دنیا نیز شاهد بیانیه های فعالین حقوق بشر، و به تماشای کشتار مسلمانان توسط حاکمیت چین نشسته است، که دست از این اقدامات بر نمی دارد. چین توالتی ساخته و همچنان که دنیا با وجدان خود فلش تانک آنرا می زند تا جنایات چینی ها را بشوید.


 

[1] - "به شهر کاشغر [کاشگر] در آمدیم و در لحظه‌ی پا نهادن به این شهر، گویی استحاله‌ای شگرف، در من پدیدار شد. بی‌اختیار به کودکی خود، پرواز کردم و خود را، در پس کوچه‌های پشت شاهچراغ (ع) شیراز یافتم. گویی، کاشغر آشنای کودکی‌ام بود... همان کوچه‌پس‌کوچه‌های قدیمی که یادآور کوچه‌‌های "هفت‌پیچ" و "قهر و آشتی" در بافت قدیمی شهرهای ایران بود. همان خانه‌هایی که در معماری سنتی ایران، از روی سقف کوچه‌ها به هم راه داشتند...
فضای کاشغر، مرا به محله‌های سردزک، درِ شیخ و کوچه‌سارهای مدرسه تاریخی منصوریه، در شیرازِ کودکی‌ام برد... فضای کاشغر، مرا به انگشتری‌های فیروزه نشان، عقیق‌های شجری و تسبیح‌های شاه‌مقصودی بازار بین‌الحرمین... [برد]. فضا، فضای سنگلج بود... و چه افسوس، و پیش خود اندیشیدم، شاید کوچه‌ای در هرات و مرو و بلخ نیز، بدین‌گونه است و شاید، میدان ریگستان سمرقند و پیرامون مدرسه‌ی میرعرب در بخارا را نیز... و شاید لعل‌فروشی در بدخشان..." منبع

[2] - سعدی شیرازی از شعرای ایرانی است که سفرهایی به مناطق اطراف داشته و این سفر در تفکر و حکمت او انعکاس داشته است

[3] -  "چشم ها را بايد شست،    جور ديگر بايد ديد،   چترها را بايد بست،   زير باران بايد رفت،      فکر را خاطره را زير باران بايد برد،   با همه مردم شهر زير،   باران بايد رفت،   دوست را زير باران بايد ديد،   عشق را زير باران بايد جست،   هر کجا هستم٬باشم،      آسمان مال من است،    پنجره ٬‌فکر٬‌ هوا‌٬ عشق  ، زمين مال من است،    چشم ها را بايد شست،    جور ديگر بايد ديد،     چترها را بايد بست،     زير باران بايد رفت"                سهراب سپهری

[4] - جمله ایی از ادب پارسی که کنایه از قرار دادن وجدان خود به عنوان یک مشاور و قاضی است که طی آن دیگر نتوان خود را گول زد، و یا دخالت دیگران را بهانه بی عملی قرار داد.

[5] - "حدود 35 درصد لغات و کلمات زبان اویغوری از زبان فارسی به عاریت گرفته شده است،"  منبع

[6] - "سعدي شاعر بزرگ ايراني است . " گلستان"  و " بوستان " وي تاثير عميقي در افكار فلسفي ، ادبيات و هنر و اخلاق مردم اويغور گذاشته است . سعدي در" گلستان" داستاني را بيان مي كند كه كودكان اويغور درمسجد كاشغر زبان عربي را ياد مي گرفتند . سعدي در آنجا شعر خود رابه زبان عربي قرائت مي كند ، كودكان اويغوري كه با سعدي آشنا نبودند گفتند : در اينجا شعر سعدي بيشتر به زبان فارسي نوشته شده است ، اگرشما به زبان فارسي حرف بزنيد ، ما آن را مي فهميم . از اين داستان مي توان استنباط كرد كه اشعار سعدي در زمان حياتش در ميان مردم اويغور كاشغر رايج بوده است."   منبع

[7] - "محمد كاشغري دانشمند معروف اويغور درقرن 11 ميلادي در" لغت نامه بزرگ زبان تركي"  (Divan Lugat - at Turk ) ضمن تشريح واژه " تات " (Tat ) اشاره مي كند: به نظر تركها منظور از تات انساني است كه به زبان فارسي حرف مي زند . درضرب المثل آمده است : بدون تات ترك نيست و بدون سر كلاه نيست ، به معني اينكه همانگونه كه بدون سركلاه وجود ندارد . بدون فارسها هم تركها وجود نداشتند . اين ضرب‌المثل رابطه فارس ها با مليت ترك را بطور زنده بيان مي كند." منبع

[8] - motherland   - ام القری

[9] - دچار وضعی شده ایم که اخبار چنین اقداماتی را در تویتر تسلیمه نسرین (@taslimanasreen) نویسنده دگراندیش بنگلادسی باید خواند، رسانه های ما از این سو خبری ندارند و یا اگر دارند نشر نمی دهند،

[10] -     https://www.wionews.com/world/chinese-authorities-demolish-mosque-in-xinjiang-build-public-toilet-321313

[11] - Suntagh

[12] - Atush

[13] - Azna mosque به همراه مسجد دیگری به نام بستقام (Bastaggam) دو مسجد از مساجد سه گانه این منطقه بودند که در سال 2016 در راستای سیاست اعلامی مقامات چینی مبنی بر اصلاح مساجد ویران شدند

[14] - the Uighur human rights project

[15] - Hotan

[16] - Imam Asim shrine

[17] - Taklamakan

[18] - Kargilik

[19] - Sinicize

[20] - "guide Islam to be compatible with socialism"

[21] - Han

 [1] - به رغم غریب به ذهن بودن اعمال دیکتاتوری سوسیالیسم و کمونیسم، که از ایدئولوژی آنان پدید می آید اما به نظر می رسد در این آمار اغراق شده باشد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

خواهم که رفت تا انتهای رود، آنجا که آب بی هیاهو و نرم از زمین می جوشد، از نرمی اش تو گویی آمده است تا مرحمی بر زخم های کهنه دل ما، یا التیامی بر تن سوراخ سوراخ از شدت و حدت عبور قافله تاریخ پرشتاب ظلم باشد؛ از او خواهم پرسید از چه بی هیاهو از زمین می جوشی، و چون بر سطح روان شدی، این چنین پر هیاهو قصد ما می کنی، و چنان می نمایی که به بلعیدنِ مان می اندیشی، تو به قصد سیراب کردن مان آمدی، یا خفه کردن؟! دست هایت ابتدا به نرمی آب است، اما هنگامی که بر ما دست و تسلط یافتی، چنان گلو می گیری که انگار آهنی سخت بر دستانت بسته اند. حال آنکه ما از آب شفا و خرمی می خواستیم، و تو را سردی بر آتش دل خود می دیدیم، اما گویا تو خود آتشی بر جانُ، و بهر غرق کردن ما می آیی.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

مقدمه سایت یادداشت های بی مخاطب بر این مقاله:

جهان اعم از دنیای متمدن، نیمه متمدن و عقب مانده با شدت و ضعف درگیر ناسیونالیسم و افراط گرایی (مذهبی، سیاسی، نژادی و...) است، مشخصه بارز افراط گرایان ناسیونالیست در انواع مذهبی، سیاسی که در نحله فکری راستگرایان جای می گیرند، در هر نقطه از جهان اینکه، خود را "حق مطلق" تصور کرده و طبق همین تصور، "دیگرانی" را در جامعه، برای خود تعریف می کنند و آنانرا حتی از حقوق عادی و بنیادی خود نیز محروم کرده، بخصوص اقلیت ها، مخالفان و... را تحت فشار شدید و ظالمانه قرار می دهند، و شاید بتوان گفت که این همه ظلم که در جهان سیاسی و مذهبی ما دیده می شود، بخش بزرگی از آن بر این ایده، روش و منطق استوار است.

اواخر قرن 20 هندوستان شاهد رشد بی وقفه افراط گرایان مذهبی هندو، و دست اندازی آنان به منابع قدرت از طریق به حرکت درآوردن احساسات مذهبی اکثریت مردم هندو مذهب در این کشور بود، و این تحولات آنقدر سریع و بی وقفه پیش رفت، که طی چند دهه آخر این قرن، با توسل به این احساسات مذهبی عمومی که از طریق تحرکات سیاسی ایجاد کردند،  ابتدا در قدرت سهیم شده و سپس تمامش را از آن خود کرده اند.

و متعاقبا این شور هندوییِ برنامه ریزی و ایجاد شده توسط سیاسیون، آنرا در جهت تقویت ناسیونالیسم مذهبی هندو که تحت عنوان "هندوتوا" توسط رهبری گروه پایه آنان یعنی RSS [1] تئوریزه شده بود، مطرح، هدایت، و در راستای کسب قدرت با موفقیت به کار گرفتند، و اکنون با حضور در قدرت مرکزی و بعضا ایالتی است که اهداف سیاسی، مذهبی، اجتماعی، فرهنگی و حتی نژادی خود را با سو استفاده از ابزارهای قانونی دنبال می کنند، راستگرایان قانون اساسی را در خدمت خود گرفته و بخش هایی از آن را بی اثر، و بدون لغو مفاد پیشرو، آن را از انتفاع خارج می کنند، و برخی از قوانین را نیز با توجه به اکثریت پارلمانی خود، و بدون توجه به روح سکولار، دمکرات قانون اساسی که حاصل دهه ها مبارزه انقلابیون در زمان انقلاب هند است را بدون نظرداشت به منافع مردمی که برایش مبارزه کردند لغو می کنند.

مقاله "چرا راستگرایان هندوتوا در تبلیغات بهتر از رقبای شان هستند" [2]  به قلم آقای سیدارت بهاتیا [3] به علل موفقیت این نحله فکری در استفاده از تبلیغات، در مقایسه با رقبای آنان یعنی "سکولار - دمکرات ها" اشاره دارد، در این مقاله به ضعف ها و قوت های دو گروه مقابل هم در این کشاکش اشاره می کند، که عینا ترجمه و تقدیم می گردد.

در پس هیاهوها، سازمان های گروه سنگ (افراط گرایان هندو) [4] بسرعت بسمت اهداف نهایی خود حرکت می کنند.

روزگاری در انتهای دهه 1980یک شعار خود را بروز داد که : "با غرور بگو که ما هندو هستیم" [5] این همان آغاز خیزش حزب بهارتیا جاناتا پارتی (BJP) [6] بود که بعد از یک بروز غم انگیز برای آنان در انتخابات 1984 سر داده شد، موقعی که این حزب تنها دو کرسی را (از مجموع 524 کرسی) در پارلمان هند بدست آورد. 

این حزب در سال 1989 در خلال یک مانور ماهرانه سیاسی موفقیت خود را افزایش داد، و این امر از طریق همکاری با آقای وی.پی.سینگ [7] و درآویختن به شعارهای هندوتوا [8] بعنوان یک راهبرد سیاسی،  به زودی با صدور "اعلامیه مندل" [9] توسط آقای سینگ، و حرکت سیاسی حزب BJP تحت ریاست آقای لعل کریشنا ادوانی، [10] که از طریق راهپیمایی های سراسری که تحت عنوان "رات یاترا" [11] انجام گرفت، که به بروز خشم و خشونت انجامید. این شعار قسمتی از آن جنبش اعتراضی بود تا هندوها را در هند به حرکت در آورد، و در راستای اهداف سیاسی اجتماعی و فرهنگی خود فعال نماید.

پاسخ مخالفین هندوتوا به این شعار در پلاکاردهایی که در قطارهای اطراف شهر بمبئی پخش شد، ظاهر گردید که بیان می داشت "با عشق و محبت بگو، ما انسان هستیم" [12]  که  پاسخی موجز و دندان شکن و هوشمندانه به آن شعار، و به قلب انسان نزدیک بود، اما کسانی که در کنار این شعار آمده بودند – سکولارها - برای یافتن یک کلمه بهتر  نه استطاعت داشتند و نه توانستند بدین مقصود برسند و پیام شان را در سراسر کشور منتشر کنند. به همین دلیل این شعار زیبا در حبس ماند.

همچنان که می دانیم، این حرکت بزرگ حزب BJP ادامه یافت، و همه از نتایج آن آگاهیم. نتایجی بیش از فتح کرسی ها و نتایج انتخاباتی، این حزب و سازمان های همیارش، صحنه را طوری هدایت کردند تا تخم بیداری "هندو" را بکارند، تخمی که در وجود میلیون ها هندی که باید به عنوان سکولار و لیبرال و دمکرات باشند. امروز آماده اند که به پاخیزند و از فرهنگ و هندو بودن شان در هر شرایط غیر روشنی که در آن می بینند، دفاع کنند.

و آنهایی که با هندوتوای آنها مقابله می کنند – جریانات چپ، لیبرال، سکولاریست ها، در بن بست قرار دهند – و به تکرار آنها در کسوت اقلیت فرو نهند، حداقل در مواردی که عمومیت مردم نسبت به آن نگرانی دارند. (کار سختی هست تا با پیچیدگی های کلمه چند کاربرد هندوتوا مد نظر مخالفین راستگرا کنار آمد، که خود نیز دلالت بر نیروی چسبنده ایی دارد که بر نیروی ددمنشانه ایی نیز استوار است).

راستگرایان هندوتوا، با نیروهای گسترده خود که به مثال توفانی از نیروهای عمل کننده، در هر موضوعی حضور دارند، هیاهویی ایجاد می کنند که هر نقطه نظر دیگری غیر از نظرات خود را تحت الشعاع قرار می دهند. اما این حرکت آنها تنها ایجاد یک سرو صدا و هیاهو نیست – بلکه مخالفان هندوتوا نیز اکنون حرف های جدید زیادی برای گفتن در مقابل آنان ندارد، از این بدتر اینکه، هر آنچه مخالفین هندوتوا بگویند قابل پیش بینی، و از روی دلزدگی و خستگی است، لذا منطق آن نیز در شرایط جدید صفر به نظر می رسد.

اینطور نیست که بگوییم کسانی که به ارزش های سکولار معتقدند و مخالف نگرش خطرناک افراط گرایی مذهبی هندوتوا هستند، وجود ندارند، بلکه وجود دارند، و شاید هم بتوان گفت در تعداد بسیار زیاد موجودند. و باید اضافه کرد که اتفاقن در پست های با نفوذ و مهمی در بخش دانشگاهی، رسانه ایی، و دیگر بخش های مرتبط با زندگی عمومی اشتغال دارند، و علاوه بر این مقیاس وسیعی از مردم، به خصوص در بین جوانان، نگران خیزش تفکر فرقه ایی [13] هندوتوا هستند،؛ ممکن است آنچه در نمودارهای سیاسی انتخابات دیده شده، کافی نباشد، و گرچه تعدادی هم نیستند که با آن نتایج انتخاباتی کسب کرد. اما اپوزیسیون هندوتوا در صحنه هست، اگرچه نه در غالب سیاسی، اما وجود دارد.

پس چرا صدای آنها نمایندگی نمی شود و با هندوتوا به چالش بر نمی خیزد؟ برای این امر دلایل سیستمی و ساختاری وجود دارد، اکثریت رسانه ها اکنون تحت نفوذ دولت وابسته به گروه های هندوتوا هستند، همچنین با توجه به فشار وارده، و این که روزنامه نگاران و صاحبان رسانه، به حمایت از نارندرا مودی و ایدئولوژی وی اقدام می کنند، این شرایط دیده می شود.

و البته دیگرانی نیز وجود دارند، میانه روها، که همیشه بالانس و موقعیت میانه را ایجاد می کنند، و به سادگی نقطه نظری اتخاذ نمی کنند، که مدافع و سمت و سوی یک طرف از دو گروه رقیب را نشان دهد. و به صورت غیر منتظره ایی به مجسمه هایی تبدیل می شوند که اغلب مخالف خوانی می کنند تا توسط دولت به حساب بیایند. در هر حال، هیچکدام از آنها به صورت روشن و مشخص مخالفت خود را نسبت به هندوتوا ابراز نمی دارند و در حقیقت وفاداری خود را به قانون اساسی ابراز نمی دارند.

بنر رهبران هندوتوا در کنار مجسمه خدایان هندو

در حالی که مراسم کلنگ زنی معبد رام در آیودیا در روز پنج شنبه 30 جون 2020 در پیش است، [14]

بنر های نخست وزیر نارندرا مودی و دیگر رهبران از این دست در کنار مجسمه خدای هانومان آویزان شده است. عکس از  PTI

اما اشتباهاتی هم در هسته های اصلی، رقبای ایدئولوژیکی تفکر هندوتوا وجود دارد، کسانی که به رغم جدیت و تعهدشان، به صورت تاسفباری در فرایند مقابله با راستگرایان مرتکب می شوند. و دلیل اصلی آن را هم باید در فقر ارتباطاتی آنان جستجو کرد. در این جهان مملو از توجه و تمرکز، گروه های چپ و سکولار حرف های کمی در چنته دارند، که بتواند با شدت و موثر یک دیدگاه متقابل و آلترناتیو برای آنچه که راستگرایان ارایه کرده اند، ارائه نمایند.

به همین نسبت، با اکثریت موثر رسانه های به گروگان گرفته شده، و اپوزیسیون غیر موثر و مصالحه جوی، رسانه های اجتماعی و اقدامات مردم کوچه و بازار، صحنه مقابله در جریان است، که در هر دو صحنه (رسانه و پیام)،  گفتمان راستگرایان غلبه دارد.  

موریس کورنفورس، [15] مارکسیست بریتانیایی یکبار عنوان داشت که "سرمایه داران چنان بدون لکنت و واضح سخن می گویند که حتی دروغ های آنان نیز راست به نظر می رسد، در حالی که چپگرایان طوری سخن می گویند که حتی سخنان حقیقت گونه آنان نیز باور پذیر نیست".

با کمی اغراق، شاید این امر در خصوص این کیس هم درست باشد، اجازه دهید یک مثال کوچک و روزمره را عنوان دارم. (در اینجا، نیاز داریم که سرمایه داران و گروه های چپ را مثل هم و برابر در نظر بگیرم) یک وزیر وابسته به حزب BJP و یا یکی از آنان که می گوید : "مسلمانان خیانتکاران نسبت به هند هستند". این یک جمله شوک برانگیز است، اما این جمله با مهارت طراحی نشده تا فقط به هواداران هندوتوا برسد، بلکه همچنین مین گذاری به دور رقیب و حمله ایی به رقیب نیز تلقی می شود. همچنین به چالش کشیدن دائمی مسلمانان در راستای تضعیف روحیه از آنان در جامعه هم محسوب می شود.

در مقابل، پاسخی است که برای محکومیت این جمله از سوی سکولارها ابراز می شود، که "حزب بی جی پی یک قسمتی از آحاد جامعه را به غیر تبدیل می کند"، و یا این جمله که در آن به مفهوم "کمپین نفرت پراکنی حزب بی جی پی" اشاره شده و... گرچه دقیقا این جملات درست و روشن است اما بیان یک امر روشن چیزی را نه تغییر خواهد داد، نه نشانگر این بخش "دیگر سازی" هاست. این تنها ضربه ایی به جمله هندوتوایی خواهد بود.

یا اینکه عنصر هندوتوای دیگری عنوان دارد، "جای یک زن در خانه است، آنها نباید برای کار از منزل خارج شوند". دریافت پاسخی با این مضمون از سوی مخالفین هندوتوا که "این یک مثال تیپ شناسانه پدرسالارانه است" حرکتی در راستای توقف این امر نمی تواند باشد. نکته این نیست که ما چه می گوییم، آنچه پشت این گفته نهفته، مد نظر است. و مهمتر از آن چیزی که ما در مبارزه با هندوتوا بدست می آوریم.

نماینده پارلمان هند، سادیوی پراگیا [16] اخیرا عنوان داشت که خواندن سرود مذهبی هانومان چالیسا [17] درمان بیماری کرونا  است، دیگر نماینده پارلمان جوسکار منا [18] این بیان را داشت که "شروع ساخت معبد خدای رام آغاز پایان این ویروس خواهد بود و بعد از آن کرونا ناپدید خواهد شد"، یک عضو دیگر این حزب اعلام داشت که "خوردن نان پاپاد [19] بهترین درمان کرونا است". بدنبال این اظهارات جنجال هایی بر پا شد، میزگردهای توضیحی کانال های تلویزیونی پیرامون آن برپا شد، با مقدار زیادی فریاد بر سر هم زدن ها، و توئیت های جوک مانندی که بر اساس این اظهارات ساخته شد، ولی این ها همه سرگرمی است و در عین حال قابل پیش بینی.

آیا سیاسمتداران هندویی که چنین بیاناتی از آنان صادر می شود، همان معنی را مد نظر دارند؟ شاید. آیا طرفداران شان با چنین مفاهیمی موافقند؟ تعداد کمی ممکن موافق باشند، اما اکثریت موثر هسته اصلی هندوتوا و طرفداران شان این نظریات را نادیده خواهند گرفت.

در واقع گفتن این نظریات باعث بحث و جدل در بین طرفداران گروه های هندوتوا ایجاد می کند و آنان را به آوردن دلیل له و یا علیه آن مجبور می کند، و بدین طریق آنان را برای روزی و یا بیشتر، مشغول به خود خواهد داشت.

نظرات ابراز شده در این خصوص، که اساسی در علم و تاریخ هند ندارد، ممکن است عقلای کشور را عصبانی کند، اما طرفداران و پیروان مودی (نخست وزیر و از رهبران ارشد جریان راستگرایان معتقد به هندوتوا) و یا پیروان گروه سنگ پریوار (تجمع گروه های هندوتوا) به صورت کلی بر این مبنا نیستند که چیزی در این ارتباط از رهبران خود بیاموزند، آنها تنها به دنبال سیگنالی هستند که حرکت به جلوی خود را ادامه دهند، و رقبای خود را در ابهام و تاریکی جا بگذارند.

ما همچنین حرکات اشاره وار انگشت و حتی اشاره به نام در بین کادرهای سکولار را می بینیم. حتی دوستی و اهداف مشترک بین آنها نمی تواند به توقف هوشیاران شان از تمرکز روی سخنان همدیگر بینجامد، تا به کمترین کلمات خشونتبار در ادبیات بیانی آنان تمرکز نکنند، و آنها را خارج از ریتم جاری، در سخنان شان نداند. زمان زیادی برای شناخت امور منکر صرف شده است، و این که در راه درستی مطلبی را بیان داریم، اما در منتهای صرف توجه و سیر در جزییات، به ضربات وارده به اصول اصلی کشور بی توجه ایم، که این همان وضع جاری ماست که ضربه جدی به اصول هند زده می شود.

در این وضع، پشت مه و گرد و خاک ویرانی ها، که به وسیله پراگیاها و مناها (افراد فوق الذکر) ایجاد می شود، دولت وابسته به هندوتوا با اهداف بزرگتری به پیش می رود، تغییر متون کتاب های درسی، بی اثر کردن قوانین اصلی، کمک به سرمایه دارهای دوست و دستگیری کسانی که با آنان فاصله فکری و عملی دارند. راستگرایی سنگ پریواری به سمت مقصد خود به سرعت و در یک مسیر هموار در حرکت است.

دولت راستگرای هندو توجهی به نبردهای غیرمهم و کامنت ها و نظرات روی رسانه های اجتماعی ندارد، به دنبال کسانی خواهد رفت که برای آنان "مساله" هستند. یک فردی مثل آناند تلتومبد، [20] سودا بهارادواج [21] و یا فرد 80 ساله ایی مثل واراوارا رائو [22] به حقیقت دولت راستگرای هندوی هند و دیگر وابستگان به اکوسیستم هندوتوا را نگران می کنند. یک شاعر، یک نویسنده، یک دانشگاهی، یکی از اهالی رسانه، و حتی یک کمدین، اکنون خطرناک تر از یک سیاستمدار و یا شخصی است که افکار قابل پیش بینی روی شبکه رسانه ایی مثل توئیتر دارد، و منتشر می کند.  

بر اساس این روش مدیریت، ایده ها خیلی خطرناکتر از دست نوشته ها هستند، رسانه ها، دستگاه قضاوت، نهاد ها و اپوزیسیون سیاسی، دیگر آزار دهنده دستگاه حاکمیت هندوتوا نیستند، این مبارزین تکرو هستند، که مبارزات واقعی دارند و نمی توان آنان را خرید، و همین ها هستند که خطر محسوب می شوند، و جالب اینجاست که این آنها هستند که همه زندانی می شوند.

این در حالی است که چپگرایان به این حملات پی در پی و بی وقفه گروه های هندوتوا به ارزش های مندرج در قانون اساسی، لیبرالیسم، و سنت های دمکراتیک، که با استفاده از ابزارهای قانونی صورت می گیرد، هیچ پاسخی ندارند. حرکت هایی اعتراضی هست، اما در سطحی بسیار ضعیف. و دقیقا این اعتراضات تقویت نمی شود، زیرا اکثریت رسانه ها در هند دیگر به این امور توجهی ندارند. به جز چند مورد استثنا، اکثر رسانه ها و روزنامه نگاران مشغول همنوایی با جمع (روند هندوتوا) هستند.

رئیس جمهور امریکا دونالد ترامپ هم همچنین حمایت اساسی دارد، اما رسانه ها به اعلان های شرم آورش مرتبطند، و رسانه های بزرگ هند تند و تیز او را به چالش می کشند، تا به طور نوبه ایی حقایق را روشن کنند.

همانند موضوع "زندگی سیاهان"، که ترامپ را بیشتر از تحرکات تبلیغاتی رسانه ها، و یا شماتت های اکثریت سیاسی دمکرات امریکا، تکان داد، اپوزیسیون برای حاکمیت آقای مودی نیز باید نشات گرفته از شهروندان هندی باشد. و همین مثل قطب نمایی موثر است، اعتراضات علیه قانون ضد دریافت شهروندی [23] که به صورت بزرگترین چالش دولت مودی بعد از انتخاب دوباره او در 2019 بود، تبدیل شد. زنان، پیر و جوان، در مقابل این قانون شیطانی به اعتراض نشستند، و این ها ائتلافی با هیچ حزب سیاسی و یا ایدئولوژیک نداشتند. حرکت بدون خشونت شان، در حال نبرد برای شان و جایگاه درست خود در جامعه هند بود. رسانه ها آنها را تحقیر کردند، نیروهای فعال مذهبی هندوتوا سعی کردند آنها را عصبانی و خشمگین کنند، و پلیس به صورت روشنی با آنها نامهربان بود، اما هیچ چیزی نتوانست آنها را تکان دهد و مشکل آنها را حل کند. به صورت قابل پیش بینی ایی، پلیس دهلی، تحت هدایت های وزارت کشورِ تحت رهبری آمیت شاه [24]به سراغ برخی از آنان رفت و مقررات منع آمد و شد اعلام کرد، افرادی مثل صفورا زرگر. [25] و در این بین اکوسیستم مرتبط با گروه های سنگ پریوار به صورت مداوم به خیزش طرفداران خود برخاست، تا جو عمومی مردم را مشغول حرکات خود نماید.

همچنان که ما حرکت می کنیم، دستگاه حاکمیت گروه سنگ پریوار و دولت حزب بی جی پی به حملات پی در پی خود به ارزش ها مندرج در قانون اساسی و مخالفین خود، پیگیرتر و بی رحمانه تر می شوند. همزمان، ماشین تبلیغات آنان نیز به دروغ پراکنی بیشتر اقدام خواهد کرد. این شرایط وضعیتی به وجود خواهد آورد که نیاز به یک کمپین متوازن کننده را روشن خواهد کرد، مقاومتی که در هر روش ممکنی باید دنبال شود. اما دانش و تبحر اساسی که چپگرایان، سکولارها و لیبرال ها (نیروهای مقابل هندوتوا) نیاز دارند این که آنان باید یاد بگیرند، که چگونه نقطه نظرات خود را به مردم بیشتری برسانند. در غیر این صورت نبرد در همین وضعی خواهد بود که باخته ایم.

 

[1] - راشتاریا سویانمسواک سنگ Rashtriya Swayamsevak Sangh گروه مادر در بین گروه های متعدد راستگرای هندو، که ایدئولوژی ساز و سازمان دهنده این گروه هاست.

[2] - "Why the Hindutva Right Is Better at Propaganda Than its Opponents"

[3] -  آقای  Sidharth Bhatia ادیتور بنیانگذار گروه رسانه ایی وایر (Wire) هستند. ایشان نویسنده و روزنامه نگار مستقر در شهر بمبیی هستند. نوشته های ایشان در خصوص مسایل سیاسی، اجتماع، و فرهنگ می باشد. ایشان را در توئیتر به آدرس @bombaywallah می توان یافت.

[4] - the Sangh establishment منظور گروه های متشکل هندویسم افراطی دنبال کننده فلسفه هندوتوا که به Sangh Parivar  مشهورند می باشد که شامل گروه هایی همچون RSS, VHP, BJP و... می باشد.

[5] - “Garv se kaho hum Hindu hain  Say with pride, we are Hindus”

[6] - the Bharatiya Janata Party

[7] - V.P. Singh نخست وزیر هند

[8] - هندوتوا فلسفه هندویسم افراطی است که توسط بنیانگذار گروه RSS تدوین شد و پیش از استقلال در دستور کار افراطگرایان هندو قرار گرفت، و بعد از پیروزی انقلاب هند در سال 1947 نیز ادامه یافت و تمرکز این نظریه بر فرهنگ هندویی و خالص سازی این سرزمین از "غیر" متمرکز است که اقلیت های مسلمان، مسیحی و... که ادیان وارداتی هستند و حتی سیک ها که منشا داخلی و هندی دارند تحت تهاجم و محدود سازیند، عناصر این گروه با هرکه در مقابل آنان مقاومت کند برخورد می کنند عناصر RSS حتی مهاتما گاندی بنیانگذار و رهبر انقلاب هند را تنها پس از چند ماه بعد از پیروزی انقلابش به جرم حمایت از اقلیت ها و مخالفت وی با کشتار اقلیت ها توسط هندوهای افراطی ترور کردند و...

[9] - the Mandal announcement کمیسیونی که ماحصل آن تصمیم هایی برای ارتقای اقشار عقب مانده در جامعه طبقاتی هند تصمیماتی گرفت، که تفکر هندوهای افراطی که مخالفتی با جامعه طبقاتی و کاستیسم ندارند مورد مقابله و مخالفت واقع شد. هندوتوا تفکر غالبی دارد که به طبقات بالای هندو به ویژه روحانیون و برهمنان متعلق است.

[10] - L.K. Advani از رهبران حزب بی جی پی که در جریان ویرانی مسجد بابری و ساخت معبد رام بر خرابه های آن نقش فعالی داشت و برای انگیختن احساسات هندویی و هدایت آن به صندوق های رای برای حزب بی جی پی خیلی فعال بود.

[11] - Rath Yatra راهپیمایی های سیاسی مذهبی برای پیگیری اهداف حزب که در سراسر هند راه انداخته شد و نهایتا هم تداوم آن به حمله جمعی آنان به مسجد بابری ختم و آن را ویران کردند تا امروز نخست وزیر هند سنگ بنای معبد رام را بر خرابه های آن نهاده و شعار هندوتوا به هدف نزدیک شود.

[12] - “Prem se kaho hum insaan hain” “Say with love, we are human beings”

[13] - communalism

[14] - این مراسم به رغم خطرات ویروس کرونا، و ممنوعیت های اجتماعی ناشی از آن، با حضور نارندرا مودی نخست وزیر راستگرای هندو انجام شد و سنگ بنای معبد رام بر ویرانه های مسجد بابری نهاده شد

[15] - Maurice Cornforth

[16] - Sadhvi Pragya

[17] - the Hanuman Chalisa هانومان از خدایان هندو است. یک سرود مذهبی مربوط به خدای هانومان

[18] -      Jeuskar Meena

[19] - papads

[20] - Anand Teltumbde. متولد 1950 مدرس موسسه مدریت گوا، نویسنده و مدافع حقوق شهروندی به خصوص حقوق اقشار عقب مانده هند یعنی دالیت ها که برای دولت نارندرا مودی خطرناک جلوه کرده و اکنون در زندان هست و به رغم این که وارد هفتاد سالگی خود شده است تلاش ها برای آزادی وی نیز تاکنون موثر نبوده است، نوشته های او در خصوص سیستم کاستی و طبقاتی هند شهرت دارد.

[21] - Sudha Bharadwaj این خانم اوکیل نیز اهل ایالت چتیسگر هند است که از ایالت های فعال در بخش چپ گرایان مائویست می باشد، او نیز از فعالین حقوق بشر و از چپگرایان هند می باشد. که در ارتباط با کیس خشونت ها در این ایالت دستگیر شده است.

[22] - Varavara Rao فعال اجتماعی و شاعر و معلم و نویسنده اهل ایالت تلنگانا در هند، او که از زندانیان سیاسی است از سال 2018 در زندان به سر می برد، به رغم این که بیش از هشتاد سال از عمر او می گذرد هنوز زندانی است. او نیز از ایدئولوگ های چپ گرا و مائویست هند می باشد.

[23] - anti-Citizenship (Amendment) Act

[24] - از رهبران ارشد و فعال حزب بی جی پی که هم اکنون قدرت را در هند در دست دارند.

[25] - Safoora Zargar یکی از فعالین دانشجویی هند که درمقطع دکترا در دانشگاه ملی اسلامیه دهلی نو مشغول به تحصیل است و فعالیت وی در مخالفت با قانون اعطای شهروندی دولت حزب بی جی چی که به همه پناهندگان کشورهای همجوار به هند، تا قبل از 2015 کارت شهروندی هند را اعطا خواهد کرد البته به غیر از پناهندگان مسلمان که از این قانون مستثنی شده اند، او اهل شهر کشتوار در ایالت جامو و کشمیر هند می باشد ، او نیز در جریان اعتراضات به این قانون دستگیر و تحت قوانین سختگیرانه امنیتی - قضایی زندانی شده است.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

در این میانه تابستان و شکستن اوجش، دلم باز به داغی روزهای اوج چله تابستان است، هنوز به رغم شکستن داغی اش، سوختن مان را انگار پایانی نیست، گویا تقدیر ما بر سوختن است و بس، چرا که چه در چله تابستان و چه در چله زمستان، این سوختن ها بی وقفه ادامه دارد، حتی آفتاب بی جان وسط چله زمستان نیز پوست نحیف ما را می سوزاند و اگر آن را از دیدش پس نکشیم، چون ذغال سیاه می کند، و در حالی که به نور این خورشید سوزان سخت محتاجیم، اما انگار خورشید را وظیفه ایی جز سوختن ما نیست، می خواهم از این ملک سوزناک بگریزم، اما کجا را می توان یافت که از سوختن و خورشید توان گریخت.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

I prefer the churchyard, the templeyard rather than inside


I‘ll position myself in the churchyard, as I want to see all, not just you.
While in a church, known as God’s house, I prefer to be out of Godmen’s gatherings, to be with those who have an eye in the sky, or those who forgot about it, the people who are God’s servants or are just self-servants. At least they are all God-created, and you ignore them because they aren’t church servants.
I prefer to be a churchyard-man, I feel more freedom, liberty, autonomy, self-determination, sovereignty, authority, independendence… outside rather than inside.
The fresh air outside is more pleasant than the detained air inside.
I want to commute to, when I find, the necessity and essence of the move - the insiders don’t let you transfer at the time you need to.
In church you just listen to all they guess of the sky, but I want to hear of my Earth’s situation as well because it’s the time to live in it.
The churchyard is a piece of land that also has an opening onto Earth.
An insider has to just face God, but in the churchyard you can have all sides to need, like or face towards, God and people as well.
Inside, I should be out of my thoughts, and just be loyal to your mandate, so I will stay in the churchyard to have both my heart’s order and God’s command.
I don’t want to be in a position that will have me hanged if I thought something else, the churchyard will allow me to have my opinion and escape being hanged.
In a church you should just be a listener, but I want to be hearer and speaker, so I will stay in the churchyard so that both are possible.
My ears like to hear a diversity of all kinds of words, so I will stand in the churchyard to have it all. I do not limit myself to one word.
In a church you have to stand in just one way, but in the churchyard you can see and pay attention to all directions.
In a church you fix me with one opinion, but the churchyard lets me have the flexibility, to fly all-around everyone’s thoughts and God’s sentiments as well.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

پروردگارا! تو که ما را برای قربان شدن نیافریدی؟! آنچه فهمیدم، گویا کمال ما در رسیدن به اوج انسانیت، یا همان خداگونه شدن است، تا قربانی و سر بریده شدن؟! نمی دانم، و مانده ام که تو ما را به کدامین روی آفریدی؛ قربان شدنی هم اگر در راه خداگونه شدن است، باید برای نجات خلق تو باشد تا خود تو، چرا که تو را حاجتی به قربانی نیست، این انسان هایند که باید برای شان قربانی شد، تا کمبودهای شان جبران شود؟! تو را کمبودی نیست که حاجت به قربانی ات باشد.

اما چنانچه پاسخت آریست، و انسان را بهر قربان آفریدی، کاش خود به قربانگاه مان می بردی، چرا که انگار قرن هاست به ملعبه دست کسانی تبدیل شده ایم که انواع قربانگاه های مختلف را تدارک دیده و گاه و بیگاه ما را بدان قربانگاه های افکار و اهداف بیشمار خود می برند، و بعد از چندی که ضلالت افکار و اهداف شان روشن و مشخص شد، این ماییم که انگشت حسرت به دندان کشیده، که چه پاکانی که قربانی این فرومایگان نشدند، حال آنکه در اوج مدعی بودند قربان شدن ها از بهر کسب رضایت توست.

و بعد از این همه قربان شدن ها در ادوار مختلف تاریخ خود، برای ما قربانیان، هرگز معلوم نشد تو بر این اعطا، و براین قربانی شدن های بیشمار ما آیا رضایت دادی یا خیر؟! در پس این همه قربان شدن مخلوقاتت در قربانگاه های تدارک دیده شده، این رضایت را که باید در چهره تو می دیدیم، تنها در صورت آنانی دیدیم که اَحسن گویان، قربانگاه ها را به نیابت از تو چیدند.

حال آنکه کسانی نقش رضایت گیری از تو را به شغل خود تبدیل کردند، و بر صدر نشستند، و بر پای نشیمنگاه های خود از ما قربانی کردند، که آنرا کرسی نمایندگی تو بر زمین تلقی و اعلام می کردند، در حالیکه از ما بودند و ارجحیتی نیز، نه در رفتار بر ما داشتند، و نه در زاد و ولد، نه در روحیات پست حیوانی و... تنها مدعی بودند که این خرقه نمایندگی و سرّداری را از پیری به پیری دیگر، به ارث برده اند، و سلسله وار این آنانند که از این سرُّ اسرار آگاهند و ما را بر آن سرّ هرگز آگاهی نبود و نیافتیم، اینان از ما، به نام تو، قربانی کردند و از خون ما نسل اندر نسل زمین را سرخ کردند، در حالیکه نه در چهره آنان تو را دیدیم، و نه از اعمال شان بوی تو را استشمام کردیم، و ما تنها مسحور نام تو بودیم که بر پیشانی پر چرک آنان و در سر لیست اعمال شان می درخشید، و ما را خیره خود ساخته بود، تا آنان را نبینیم و تورا فقط دیده و تن بدین راه و رسم دهیم.

آنان به قدری در سبب سازی و تدارک کشتار ما افراط کرده اند که خونینمال ترین قربانگاه ها در طول تاریخ از آن آنان است، و یا مسبب آنند و یا به نوعی به افکار بلندجایگاه آنان ارتباط می یافت، به خصوص سرزمین های مقدس که نشانی از نزول تو  بر زمین است، و در پای حرم های قدسی که باید محل اتصال بین آسمان و زمین باشد، و حرم امنی برای رجوع به تو، اما همانجا بیشتر از هر جای دیگر از اجساد زیبارویان و زیباتنان و زیباسیرتان ما پر است، کسانیکه برای رضایت تو به قربانگاه های دره های اطراف اورشلیم و... برده شدن، همه در راه رضایت تو برده شدند و بر این سبیل بودند که قربانی گشتند؛ [1] و ما نسل در پی نسل آمدیم و قربانی شدیم، و هیچگاه نفهمیدیم که در پس این همه سر بریدن ها، چه موقع بر صورت تو از قربانی شدن ما رنگ رضایت نشست.

ایزدا! ای صاحب پیام های آسمانی!

نمی دانم چرا راه های مستقیم به سمت خود را با پایان ارسال وحی، برای همیشه بستی، راهی که پیش از این برای نسل ها باز بود، و چرا نباید پیام آوری دوباره بیاید، و این قربانگاه های بی شمار را که در جعلی و واقعی بودن آن هرگز نمی توان رای قاطع داد را، جمع کند، شاید این راه را تو بستی که ما خود پیامدار تو باشیم و اینبار خود به جمع آوری سرچشمه های این شط خون، اقدام کنیم، که از خون خود ماست که طی قرن ها جاریست.

[1] - حکیم سفرنامه نویس ایرانی، جناب ناصر خسرو قبادیانی در سفرنامه حج خود، از دره ایی بزرگ در اطراف بیت المقدس و یا اورشلیم سخن گفته، که ساکنین شهر پیش از آمدن دین یهود، آنرا قربانگاه فرزندان خود کرده بودند، و برای رضایت یکی از خدایان مهم مورد پرستش منطقه مدیترانه بنام مولوخ (Moloch) قربانی اشان می کردند و باقی مانده اجساد آنان در آن پراکنده بود؛ بعد از آمدن دین یهود هم فکر می کردند که جهنم موعود در زیر آن دره قرار دارد، و رسم قربانی شدن و قربانی کردن با آمدن موسی به پایان نرسید و این رسم در یهود، مسیحیت و سپس اسلام هم البته با تخفیف و تغییر شکلش ادامه یافت، و داستان حضرت ابراهیم که فرزندش اسحاق و یا اسماعیل را به قربانگاه برد، حکایت از ادامه این رسم در آن زمان دارد، که در قرآن و تورات به تفصیل این واقعه را توضیح داده شده است.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گاهی دلم هوای یقه گیری می کند، اما مگر گریبانی نرم تر، بی خطرتر، بی ضررتر از یقه ی تو هست؟!

صاحبان کدام یقه را می توان گریبان گرفت، بی آنکه خسارتش تا ابد گریبانگیرت نشود؟!

گاه دلم هوای فرار می کند،

اما به کجا؟!

مگر می شود فرارگاهی امن یافت،

باز هر چه می نگرم، بعد از خود، امن ترین ها نزد توست؛ و تو پناهنده پذیرترینی.

بارها غرق در تنهایی های بی پایان خود، خواستم دست، به دامانی شوم،

اما نزدیکتر، دارنده تر و برازنده تر از سرای تو، پرده ایی برای آویختن ندیدم، و تو همواره نزدیکترین و بخشنده ترینی.

گاهی به سرم می زند که عاشق شوم، و در عالم عشق گم شوم؛

اما کدام معشوقی می توان یافت که تو را با هرآنچه که هستی بپذیرد؛

در پشت دربِ تمنای هر معشوقی خواستم بار خود بیفکنم، فریاد برآورد که "خود را بِتکان، وآنگاه وارد شو"،

و من هیچگاه نتوانستم، بار و بُنه از خود زمین نهاده، بی آنها سفر کنم؛

باز این تنها تو بودی که گفتی: "هر که هستی، هر چه هستی، بیا، پذیرایت منم".

اما چه حیف که با این همه حُسن،

انگار دیواری به بلندای این زندگی بین من و تو برپاست،

و به رغم این حضور احساس شدنی ات، تو آنقدر از ما دوری که نمی دانم این دوری، از بُعد راه تا توست، یا ناشی از کوری چشم ها، و یا کری گوش های من است، که نه می بینمت، نه می شنومت؛

لمس تو انگار برایم محال شده است؛

 این است که از هم جدا افتاده ایم؛

و در پس همین جدایی هاست، که به غارت و چپاول ناکسان رفتیم؛

این همان شکوه ی بی انتهای ماست؛

فریاد اعتراضی بلند و تاریخی،

کزعمق دره بی پایان درد و رنج ما برپاست،

شکوه و شکایتی که سوار بر زوزه تندباد های بی پایان سنگینی این درد، از عمق تاریخ ما برپاست،

و شاید همین فریاد گوشخراش، تو را نیز آزار می دهد،

اما دریغ!

که بر استمرار این بنای سهمگین درد، بر شانه های نحیف ما، رضایت داده،

و بی حرکتت می بینم؟!

بی حرکت که نه!

گاه تکانی به خود داده، خودی نشان می دهی،

و در پس آن، باز چنان می روی، که انگار نبودی و نیستی،

گویا تصمیم تو تنها بر این است، که فقط تو را فراموش نکنیم؛ همین و بس.

و تو گویا بر آنچه که بر ما می رود، رضایت داده ایی؟!

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

"برگزاری مراسم مذهبی عزاداری امام حسین برای جامعه ما بهره‌های فراوان معنوی دارد و نمی‌توان از آن چشم پوشید. توسل به ائمه اطهار و به‌ خصوص بهره‌مندی‌های معنوی مردم از آئین‌های مرتبط با سوگواری حضرت سیدالشهدا یک نیاز روحی غیرقابل انکار بوده و برگزاری این آئین شکوهمند یک ضرورت قطعی است."

متاسفانه این جملات در حالی از رئیس جمهور صادر می شود که سیر صعودی آمار کشتار ویروس کرونا در موج دوم خود از مردم دنیا و صد البته مردم ایران، در صدر اخبار جهان است، و اکنون موج اول همه گیری این ویروس هم نیست که بگوییم اطلاع نداشتیم، و ابعادش روشن نبود، و این تصمیم را گرفتیم و یا آن تصمیم را نگرفتیم! و تصمیم سازان کشور و رئیس جمهور دانسته از وخامت حال جامعه، و کشتاری که ویروس کرونا دارد، با زیر پا نهادن اولویت "ضرورت قطعی حفظ جان مردم"، تن به برگزاری مراسم محرم داده است و نتوانسته اند از آن "چشم بپوشند"، و لذاست که این خطا هرگز بخشودنی نخواهد بود.

دولت نباید تحت تاثیر گروه های فشاری که همین الان سخنگوهایش از بی برو برگرد بودن برپایی مراسم محرم سخن می گویند، [1] علم و منطق و ضرورت و اولویت های واقعی و قطعی را به کناری نهاده، و این چنین تمام ریسک خطر تجمع مردم، را قبول کند، در حالیکه خود ایشان به تازگی از آلودگی ۲۵ میلیون نفر در کشور به ویروس کرونا خبر دادند، و اینکه بین۳۰ تا ۳۵ میلیون نفر دیگر نیز در معرض خطر ابتلا به بیماری کووید ۱۹ هستند، و به گفته خود ایشان سرعت انتشار ویروس مذکور طوریست که "تقریبا دو برابر تعدادی که تا به امروز بیمارستان رفتند در روزهای آینده به بیمارستان نیازمند می‌شوند." در این شرایط سخن از گشایش مراسم عمومی محرم، و بستن پیشاپیش دست کارشناسان امر برای اقدام کارشناسانه در آن خصوص، بسیار سوال بر انگیز است.

در همین وضع کنونی نیز تصمیم سازان کشورمان به "غافلگیری" و در بدبینانه اش سیاسی کاری در کنترل موج اول کرونا متهمند که با نبستن مراکز مذهبی و... و قرنطینه نکردن شهر قم، به انتشار سریع و وسیع کرونا در کشور دامن زدند، که کشتار بزرگی را از مردم مظلوم ایران به دنبال داشت، اما اکنون وقتی مسئولین کشور خود بیان داشته اند که "تا پایان سال جاری خورشیدی "و احتمالا اوائل سال آینده" کشور "درگیر" ویروس کرونا خواهد بود، چرا باید با برگزاری مراسم محرم، به بهانه "نیاز روحی غیرقابل انکار" به گسترش بیش از پیش این بیماری کمک کرد.

چنانچه تصمیم سازان کشور تن به برگزاری مراسم محرم دهند، در حالی که تعطیلی آن هیچ حرامی را حلال نخواهد کرد، و اصلا هم "ضرورت قطعی" نیست، شائبه تعلل آنان در کنترل موج اول کرونا نیز تقویت خواهد شد، که با تشخیص این گونه "ضرورت قطعی" همچون برگزاری "شکوهمند" مراسم 22 بهمن و متعاقب آن انتخابات مجلس یازدهم در اسفندماه 1398، اقدام لازم و ضروری را برای کنترل کرونا به کناری نهاده، و فجایع کشتار بسیار مردم را به دلایل این تشخیص های واهی خود موجب شدند.

لذا از دولت انتظار می رود که بدین ضرورت های غیر ضروری، تحت عنوان "ضرورت قطعی" تن نداده، و حفظ جان شهروندان که دقیقا "ضرورت قطعی" و بالاترین وظیفه حاکمیت است را در صدر اولویت های اساسی خود قرار داده و با تعطیلی هر گونه مراسمی اعم از عزا، جشن و... بیش از این جان مردم را هزینه این گونه ضرورت های غیرضروری نکند.

[1] - محمد تقی رهبر امام جمعه اصفهان "در اینکه ویروس کرونا سلامت مردم را به طور جدی به خطر انداخته است هیچ شکی نیست، اما این را هم نباید در نظر داشت که ایرانی‌ها در قدیم‌الایام زیر تازیانه‌ها هم عزاداری برای امام حسین را فراموش نکردند و بمب و موشک‌های جنگ هم باعث نشد مساجد و تکیه‌ها در ماه محرم خالی بمانند."

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...