مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب):
هند در یک کشاکش پایهایی بین نوعی چپگرایی [1] تکثرگرا، سکولار، دمکراتِ مردم محور، به رهبری حزب کنگره [2] از یک طرف، و راستگرایی، سنتگرا، طبقاتی محور و البته متمایل به فاشیسم، به رهبری حزب BJP و سازمان RSS قرار دارد.
مقاله ایی که ترجمه آن خواهد آمد، به مقایسه [3] بین دو ایکون برجسته آن، یعنی جواهر لعل نهرو، اولین نخست وزیر هند و از بنیانگذارن هند آزاد و مستقل، از حزب کنگره، با نارندرا مودی نخست وزیر فعلی و از کادرهای RSS میپردازد. این پیشفرض پایهایی وجود دارد که پاگیری ایده "بهاراتِ" [4] نارندرا مودی، پایان ایده "هندِ نهرو" و یا همان هندِ مبتنی بر ایده رهبران آزادیخواه و استقلال طلبی همچون گاندی، اِمبادکار و... خواهد بود.
نسل رهبران انقلاب هند علیه استعمار بریتانیا، که در 15 اوت 1947 (23 مرداد 1326 خورشیدی) به پیروزی شگفت انگیزی دست یافتند، میراث گرانبهایی را برای جامعه متکثر و "72 ملتی" هند، پایه ریزی و بر جای نهادند، که بر چهار رکنِ پایهایی سکولاریسم (جدایی دین و دولت)، تکثرگرایی (پلورالیسم)، حاکمیت مردم (دمکراسی) و نوع ویژهایی از سوسیالیسم استوار بود، و همین پکیج کامل توانست، جمعیت متنوع هند را در گرداگرد پرچم و در محدوده مرزهای کنونی این کشور، گِردآورده، و با گذشت نزدیک به 80 سال از پیروزی این انقلاب آزادیبخش، ماندگاری و یگانگی هند را تضمین کرده، و آن را در مسیر رشد و توسعه قرار دهد، آزادیخواهان هندی، چنان دمکراسی را، پی ریختند که مردم هند با رای خود بتوانند، حتی مخالفان جریان آزادیخواهی و استقلال طلبی را، بر جایگاه بنیانگذاران، جای دهند، و این همان شکوه دمکراسی و کارکرد درست آن است که میزان رای ملت میشود، حتی اگر خواست مردم، در تضاد با ایده نخبگان، و حتی بنیانگذاران باشد.
جواهر لعل نهرو، بیشک یک بازیگر بزرگ و تعیین کننده در فرایند مبارزه، پیروزی و تثبیت دمکراسی و انقلاب شکوهمند هند بود، او که خدمات شایانش در دوره مبارزهی استقلال طلبی قابل چشم پوشی نبوده و نیست، و در دوره بعد از پیروزی نیز، میتوان ادعا کرد، آنکه چنین قانون اساسی پیشروی، برآمده از پیروزی انقلاب هند را به بدنه جامعه تزریق، ماندگار و حاکم کرد، قرار گرفتن شخصی به وزانت و میانه روی و... همچون نهرو در بالاترین مقام رسمی این کشور، یعنی نخست وزیری، و رهبری حزب کنگره بود، که توانست هند آشوب زده بعد از پیروزی را، از گردنههای هولناک آشوب، جدایی طلبی، ترور، فاشیسم، خشونت و تروریسم عبور دهد.
از جمله شاهکارهای چند دولت پیاپی انقلابیون، در اولین ماههای پس از پیروزی، شوکِ بزرگِ [5] به کار افتادن دستگاه ترور افراط گرایان هندو در سازمان RSS بود [6] که بلافاصله، چهارماه بعد از پیروزی انقلاب، در اولین اقدامِ بزرگ خود، در 30 ژانویه 1948، با ترور مسلحانه رهبر انقلاب هند، یعنی مهاتما گاندی، "ضربهای وحشتناک" به کشور و انقلاب وارد کردند، اما شخص بزرگی همچون نهرو و... با سکانداری شایسته خود، چنین عملیات دهشتناکی را از سر گذراندند ،و نگذاشتند، با چنین تروری اهداف انقلاب که آزادی، دمکراسی، تکثرگرایی و رسیدگی به امور رقت انگیز مردم هند، بعد از پیروزی بود، از حرکت باز ایستد.
نهرو در فرمانروایی دمکراتِ خود، چنان دمکراسی را تقویت کرد که امروزه چرخش قدرت در روند دمکراسی هند، باعث شده است که، سازمان RSS اکنون در زیر سایه حرکت حساب شده و بلکه آلوده به تزویر و فاشیسمِ شاخه سیاسی خود، یعنی حزب BJP قدرت را در هند به عهده گرفته، و بتواند چنان مانور قدرتی بر پایه رای مردم داشته باشد که، هر چهار رکن باز گفته را، که حاصل خِرد انقلابیون آزادیخواه، دمکرات، تکثرگرا بود را به چالش جدی بکشند. مقاله ایی که ترجمه آن میآید، به این مبارزه، یعنی بقای دستاوردهای انقلاب هند، و افراط گرایانی که استحاله قانون اساسی حاصل از انقلاب بزرگ هند را دنبال میکنند، میپردازد.
در میان سیاستمداران معاصر کشورمان، نهرو (۱۲۶۸-۱۳۴۳ خورشیدی) را میتوان با دکتر محمد مصدق (۱۲۶۱ –۱۳۴۵) همدوره، نسبتا هم مرام و همجهت دید و دانست، چراکه به نوعی به نسل استقلال طلبان آسیایی تعلق داشتند که خواهان آزادی ملتهای خود، هم از استعمار و سلطه خارجی بودند، و این را هدفی پایهایی و ماندگار ندیدند، بلکه در همان حال، معتقد به برداشتن موانع پیشرفت، برای عبور از عقب ماندگیهای داخلی نیز بودند، از این رو نهرو سکولاریسم، تکثرگرایی، نوعی سوسیالیسم و دمکراسی را برای نظام بعد از استعمار پسندید و تحقق بخشید،
و محمد مصدق علاوه بر محدود کردن دست خارجی بر منابع ملی، در مبارزه با دیکتاتوری داخلی نیز مصمم بود، در عین حال که مبارزه با هر دوی این موارد را در راستای رفاه و آسایش ملت خود میدید، از این رو هدف پایه و نهایی خود را مبارزه با سلطه خارجی و دیکتاتوری داخلی ندید، بلکه آن دو را تنها مانعی برای حرکت مردم خود میبیند، که باید برچیده شوند، و این حاشیه مبارزاتی، به متنِ اهداف پایه او توسعه و تجاوز بیحدی ندارند، و او بر هدف اصلی که همان توسعه و پیشرفت ملت و کشور ایران است تاکید دارد، و این هدف را فدای هیچ مبارزهایی نمیکند، تا با دادن تقدس به آن، مبارزه با این و آن به رسالتی مادام العمر برای خود و ملتش تبدیل کند، و ایران و ایرانیان خرج مبارزه ایی بی پایان کند،
مصدق به نوعی واقع گرایی و عملگرایی در راستای پیشرفت اعتقاد دارد، تا آرمانگراییِ جهانی، یا گلوبالیسم (انترناسیونالیسم) [7] که بعدها دیدیم، که هم نهرو و هم مصدق چقدر درست فکر میکردند، که کشور و ملت خود اسیر چنین دامی نکردند، دامی که حتی شوروی را، با آن همه عظمت، وسعت و شمولیت و... به خاک مذلت نشاند، و نابود کرد.
با این مقدمه به استقبال مقاله منصفانه و ارزشمند آقای نیکیل آگراوال [8] میرویم که خود را "شیفتهی شبهقاره هند و داستانهای ناگفته و بیشمار آن؛ راویِ تاریخ، زبان و فرهنگ این سرزمین." معرفی کرده، و این مقاله را در ۱۴ ژوئن ۲۰۲۶ منتشر کرد:
سایهٔ نهرو گستردهتر میشود [9]
دربارهی ضرورتِ عجیب و پسنگرِ جواهرلعل نهرو

به نظر میرسد جواهر لعل نهرو (۱۸۸۹ –۱۹۶۴) [10]برای اکثر سیاستمداران معاصر هندِ امروز (کادرهای حزب حاکم BJP و سازمان RSS)، به یک کابوس شبانهی تکراری تبدیل شده است. نحوه بحث در مورد او در گفتمان سیاسی روزمره - سخنرانیها، راهپیماییها، میزگردهای پربیننده – باعث ایجاد این اندیشه در ذهن ما میشود که تو گویی نهرو چنان زنده و پویاست که امروز شاید میخواهد که برای انتخابات عمومی آینده نامزد شود، که اینچنین دوران تصدی نخست وزیری او دائماً زیر ذرهبین است و به خاطر صدور مجوز راج [11]، ماده۳۷۰ [12]، سوسیالیسم [13]، کشمیر، چین، سلسله گاندی [14]و غیره سرزنش میشود. اگرچه بسیاری از افرادِ در قدرت امروز، او را به عنوان یک بازیگر بیاثر و کینهتوز که با ادوینا مونتباتن [15] رابطه داشته است، مورد تمسخر قرار میدهند، اما او از چنان عظمتی برخوردار است که هنوز کسی است که هر رهبر امروزی با او سنجیده میشود و این سنجشی سخاوتمندانه است.
در میان فهرست بلندبالای خطاهای نهرو، دو مورد تقریباً همیشه در صدر قرار دارند: مسئله کشمیر و مسئله چین. نهرو عملاً با بینالمللی کردن مناقشه از طریق مراجعه به سازمان ملل در سال ۱۹۴۸ و پذیرش آتشبسی که یکسوم کشمیر را در اختیار پاکستان باقی گذاشت، آنچه را که امروزه «کشمیر تحت کنترل پاکستان» (PoK) نامیده میشود را، از دست داد. او همچنین منطقه «آکسای چین» [16] را در جنگ سال ۱۹۶۲ از دست داد، زیرا در حالی که مائو مشغول تجاوز به قلمرو هند — سرزمینی که ما حتی امکان نقشهبرداری از آن را نداشتیم — بود، نهرو همچنان دلبسته نظریهای آرمانگرایانه درباره همبستگی آسیایی بود. [17]
هیچیک از این اتهامات به نهرو بیاساس نیستند. در مورد کشمیر، در حالت ایدهآل باید به ارتش اجازه داده میشد پیش از برقراری آتشبس پیشروی بیشتری کند، و نهرو نباید شتابزده به سازمان ملل متوسل میشد. در قبال چین نیز، ارزیابیهای پیوسته و نادرست نخستوزیر — آن هم با وجود هشدارهای سردار پاتل [18]— خطایی فاحش بود؛ و هر دوی این مسائل، موضوعاتی هستند که هند همچنان هر روز تبعات دردناک آنها را احساس میکند. اما این تنها نیمی از ماجراست.
در تابستان ۱۹۴۷، شبهقاره هند شامل حدود ۵۰۰ «ایالت تحتالحمایه» (یا قلمرو شاهزادهنشین) بود. این ایالتها تقریباً دو-پنجم از خاک هندِ تحت حاکمیت بریتانیا را در بر میگرفتند و نزدیک به یکچهارم جمعیت هند را در خود جای داده بودند. برخی از آنها املاک کوچکی متشکل از چند روستا بودند؛ اما برخی دیگر — همچون حیدرآباد، کشمیر، میسور، تراوانکور و بارودا — از نظر وسعت و جمعیت با کشورهای اروپایی برابری میکردند و ارتش، واحد پولی و سیاست خارجی مستقل خود را داشتند.
و این اقتدار عالی بریتانیا بود که پیوند میان آنها را حفظ میکرد، که این نیز در ۱۵ اوت آن سال پایان یافت، که از فردای برچیده شدن نظام حاکم بریتانیا بر هند، هر حاکم در تئوری یک فرمانروای مستقل محسوب میشد. آنچه در پی آن رخ داد، یکی از بزرگترین فرآیندهای یکپارچهسازی سرزمینی در تاریخ مدرن بود که ترکیبی از روشهای مسالمتآمیز و غیرمسالمتآمیز را در بر میگرفت.
تا پایان سال ۱۹۵۰، شمار زیادی از این ایالتها در «اتحادیه هند» ادغام شدند. نظامِ حیدرآباد که با وقتکشی، رویای ایجاد یک قلمرو مستقل با حاکمیت مسلمانان در منطقه دکن را در سر میپروراند، سرانجام در سپتامبر ۱۹۴۸ و پس از یک «عملیات پلیسی» پنجروزه تسلیم شد. نوابِ جوناگاد که با وجود حکمرانی بر جمعیتی با اکثریت هندو در ساحل کاتیاوار، به پاکستان پیوسته بود، با نتیجه یک همهپرسی مجبور به عقبنشینی شد. سی. پی. راماسوامی آیر، دیوان (نخستوزیر) تراوانکور، که اعلام کرده بود ایالتش به دنبال کسب وضعیت مستقل است و حتی رایزنیهایی با کراچی انجام داده بود، ظرف چند هفته ناچار به تغییر موضع شد. نواب حمیدالله خانِ بوپال — رئیس «مجلس شاهزادگان» و سرسختترین مخالفِ الحاق — نیز سرانجام سند الحاق را امضا کرد.
اعتبار اصلی این دستاورد به سردار پاتل و منشی او، وی. پی. منون، تعلق میگیرد و این امر کاملاً بجاست. رویکرد پاتل که ترکیبی از امتیازات قانونی (مانند تخصیص مقرری ویژه و حفظ عناوین اشرافی) و تهدیدهای صریح و بیپرده بود، نقشی حیاتی در این فرآیند ایفا کرد. قلم منون که در طول فصل بارانهای موسمی سال ۱۹۴۷، پیشنویسِ پیاپیِ «اسناد الحاق» را تدوین میکرد، بخش عمدهای از امور حقوقی را پیش برد. با این حال، مجوز نهایی این اقدامات از سوی کابینه نهرو صادر میشد.
«سند الحاق» ابتکاری حقوقی و قانونی از سوی دولتی بود که نهرو رهبری آن را بر عهده داشت؛ همچنین دیپلماسیِ شخصِ نهرو بود که پوشش بینالمللی لازم را فراهم آورد تا عملیات حیدرآباد بدون تبدیل شدن به بحرانی در دوران جنگ سرد، به سرانجام برسد. وقتی پاتل در دسامبر ۱۹۵۰ درگذشت، فرایند یکپارچهسازی هنوز کامل نشده بود؛ کارهای دشوار و پیچیدهای همچون انحلال ساختارهای باقیمانده از حکومتهای ملوکالطوایفی (ایالتهای تحت حاکمیت شاهزادگان)، ادغام ایالتها برای تشکیل استانهای زبانی و حذف تدریجی مقرریهای اختصاصی حاکمان پیشین [19] همچنان در جریان بود و نهرو هدایت تمام این امور را بر عهده داشت.
هدف از این روایت، القای این تصور نیست که نهرو جادوگری بود که تمام این کارها را به تنهایی انجام داد. نکته اصلی اینجاست که هر روایتی که تنها به مسائل کشمیر و «آکسای چین» بپردازد، تصویری کاملاً صادقانه از زندگی سیاسی نخستین نخستوزیر هند ارائه نمیدهد. هندِ امروز کشوری واحد با یک گذرنامه، یک دیوان عالی و یک ارتش است، زیرا دولتی در همان سالهای نخست برای تحقق این وضعیت تلاش کرد. اگر آن دستاوردها را نادیده بگیریم، شاید حتی هندی وجود نداشت که امروز بتوانیم درباره از دست رفتن بخشی از قلمرو آن بحث کنیم. همان کسانی که به خاطر این مسائل به نهرو میتازند، کشوری را به ارث بردند که بقای آن به عنوان یک کشور، مرهون تلاشهای نهرو و کابینهاش بود؛ آنها در ایالتهایی مبارزات انتخاباتی انجام میدهند که وجودشان مدیون همان مهندسی سیاسی و ساختاری است که در آن دوران صورت گرفت.
مشکل اساسیتر در رویکرد تخریب چهره نهرو این است که این نقدها کاملاً معطوف به گذشته و عاری از درک شرایط و بافتار آن دوران است. هندی که نهرو در اوت ۱۹۴۷ زمام امور آن را به دست گرفت، از منظر اداری و اجرایی، به معنای واقعی کلمه یک «کشور» نبود؛ بلکه مجموعهای از استانها و ایالتهای تحت حاکمیت شاهزادگان بود که توسط یک دستگاه دیوانسالاری امپراتوریِ فرسوده به هم پیوند خورده بودند.
وضعیتی آشفته شامل ده میلیون پناهجو که از مرزی تازه ترسیمشده عبور میکردند، اقلیتی مسلمان که از پیامدهای تلخ «تجزیه» [20] دچار آسیب روحی شده بودند، خزانهای که داراییهایش تقسیم شده بود، خاطره زنده قحطی بنگال، زیرساختهای صنعتی که تقریباً هیچ کالای سرمایهای تولید نمیکردند، نرخ سواد حدود ۱۲ درصد و امید به زندگی ۳۲ سال. قانون اساسی وجود نداشت (تدوین آن تا سال ۱۹۵۰ طول کشید)، انتخابات سراسری برگزار نشده بود (تا سال ۱۹۵۲ محقق نشد) و خبری از برنامه پنجساله توسعه نبود (تا سال ۱۹۵۱ اجرایی نشد). نه کمیسیون انرژی اتمی وجود داشت، نه مؤسسه آمار، نه کارخانه فولاد دولتی، نه مؤسسه فناوری هند (IIT) و نه مؤسسه علوم پزشکی هند (AIIMS)؛ چرا که هیچیک از اینها هنوز ساخته نشده بودند.
وظیفه نهرو در سال ۱۹۴۷ صرفاً اداره کردن هند نبود، بلکه او باید عملاً آن را از نو خلق میکرد. وظیفهٔ مردانی که امروز ادارهٔ هند را بر عهده دارند، متفاوت است. کار آنها گرداندن نهادهایی است که از پیش وجود دارند: اقتصادی که پنجمین اقتصاد بزرگ جهان است، ارتشی که در زمرهٔ بزرگترین نیروهای نظامی دائم دنیاست، و همچنین ساختاری فدرال، دیوان عالی، بانک مرکزی و قانون اساسی. این میراثی عظیم است و اینکه چگونه از آن استفاده شود — خوب یا بد، و اینکه آیا توسعه یابد یا از درون تهی گردد — پرسشِ زنده و حیاتیِ سیاستِ معاصر هند است؛ اما این پرسش، ماهیتاً با آنچه نهرو با آن روبرو بود، تفاوت دارد.
نهرو بین سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۴۵، حدود نه سال را در زندانهای دوران استعمار گذراند. این دوران نه حبس خانگی، بلکه دورههای واقعی زندان در شش نوبت جداگانه بود؛ طولانیترینِ آنها از اوت ۱۹۴۲ تا ژوئن ۱۹۴۵ در قلعه احمدنگر سپری شد، جایی که او کتاب «کشف هند» را بر روی کاغذهای مخصوص زندان نوشت. زمانی که او در پنجاهوهشتسالگی به مقام نخستوزیری رسید، بخش بزرگتری از دوران بزرگسالی خود را وقف مبارزه برای آزادی کرده بود تا آنچه اکثر سیاستمداران معاصر صرفِ احزاب خود کردهاند.
البته، هدف این نیست که از نهرو بتی بسازیم. رنج کشیدن او به خاطر هند، وی را از انتقاد در مورد مسائل کشمیر یا چین مبرا نمیکند؛ هیچچیز نباید چنین مصونیتی ایجاد کند. با این حال، سیاستمداران بعدی که بزرگترین ریسک سیاسیشان باختن در یک انتخابات بوده است، نمیتوانند خود را از نظر اخلاقی یا تاریخی برتر از مردی بدانند که یک دهه را در زندانهای استعماری گذراند، چرا که تنها گزینه دیگر، رها کردن آرمان مبارزه بود.
اینکه نسلی از رهبران هند نتوانستهاند جلوی این مقایسه را بگیرند، مایه تأسف است. آنها نمیتوانند بدون او عمل کنند. آنها به او به عنوان یک نقطه مقابل (یا معیار سنجش) نیاز دارند، زیرا هیچ چهره سیاسی معاصر هندی تضادی در آن سطح ایجاد نمیکند؛ نه هیچیک از جانشینانش، نه رقبای ایدئولوژیک همعصرش، و نه حاکمان منطقهای قدرتمندی که با او مبارزه میکردند. رقابت با (نارندرا) مودی (نخست وزیر فعلی از حزب BJP) [21]، (اتل بیهاری) واجپایی (نخست وزیر سابق هند از حزب BJP) یا مانموهان سینگ (نخست وزیر سابق هند از حزب کنگره)، مقایسهای میان سیاستمداران است، اما رقابت با نهرو — چه فرد آن را بپذیرد و چه نپذیرد — به معنای رقابت با بنیانگذار هند است.
و بنیانگذاران، حتی آنهایی که کاستیهایی دارند، با معیاری متفاوت سنجیده میشوند. مقایسه درست برای نهرو، مودی یا مانموهان نیست؛ بلکه مقایسه با مائو، سوکارنو، ناصر و نکرومه است؛ یعنی همان گروه از رهبرانی که در همان دهه، زمام امور کشورهای پسااستعماری یا انقلابی را به دست گرفتند و کوشیدند چیزی بنا کنند. در مقایسه با آن گروه، کارنامه نهرو بهطرز شگفتانگیزی درخشان است.
هند به کشوری تکحزبی بدل نشد و دچار قحطیای نشد که در جریان «جهش بزرگ به جلو» جان سی میلیون چینی را گرفت. هند گرفتار کودتای نظامی نشد — سرنوشتی که پاکستان، اندونزی و غنا ظرف یک دهه به آن دچار شدند. همچنین، هند درگیر جنگ داخلی فرقهای نشد؛ فاجعهای که اکثر ناظران در سال ۱۹۴۷ وقوع آن را پیشبینی میکردند.
نهادهایی که نهرو و همکارانش بنا نهادند، چنان مستحکم از کار درآمدند که روزی یک جریان مخالف (BJP و RSS) توانست در چارچوب آنها به قدرت برسد، و از همان جایگاه او را به باد انتقاد گیرد، و با این حال هرگز از زیر سایه او خارج نشود.
با این حال، نباید از نهرو شخصیتی مقدس و بیعیبونقص ساخت. او در شناخت «مائو» دچار اشتباه شد، در تقویت ارتش کوتاهی کرد، ایدههای اقتصادیای را برتابید که رشد هند را کند میکردند، در حوزه بهداشت و آموزش ناکام ماند، اجازه داد دخترش (ایندرا گاندی، نخست وزیر اسبق هند) وارث حزبی شود که میبایست دموکراتیک میشد، و بیش از حد به سازمان ملل و برای مدتی طولانی به اتحاد جماهیر شوروی خوشبین بود.
اما روایت صادقانه تاریخ، دقیقاً همان چیزی است که در بازیِ معاصرِ «استفاده از نهرو به عنوان نقطه تقابل» نادیده گرفته میشود. تنها دو ماجرا—یعنی کشمیر و چین—انتخاب و به عنوان کارنامه کامل او معرفی میشوند؛ حال آنکه دستاوردهایی همچون یکپارچهسازی ایالتهای پهناورِ یک شبهقاره، معماری نهادیِ یک جمهوری، مهار خشونتهای فرقهای در سالهای نخست، خودداری از تبدیل شدن به دیکتاتور (در حالی که اکثر همتایانش چنین کردند)، و آن واقعیت بزرگ و بدیهی که هنوز هندی برای بحث و گفتگو دربارهاش باقی مانده است، همگی نادیده گرفته میشوند.
هندِ سال ۲۰۲۶ به چیزهای بسیاری نیاز دارد. به شهرهایی بهتر، رشدی سریعتر، مدارسی که واقعاً آموزش دهند، دادگاههایی که کارآمد باشند، و سیاست خارجیای که فراتر از صرفِ برگزاری نشستهای دیپلماتیک باشد. هند به رهبرانی نیاز دارد که وسعتِ بینش و تصورشان با ابعاد و عظمت کشور همتراز باشد. هیچیک از اینها با ادامه دادن به دعواهای بیپایان بر سرِ میراث جواهرلعل نهرو حاصل نخواهد شد؛ بلکه راهکار آن است که او را—نه به عنوان بتی مقدس و نه به عنوان سوژهای برای تخریبهای آیینی—به جایگاه تاریخیاش بسپاریم و به کار اصلی بپردازیم. هر سخنرانیای که او را ریشه تمام مشکلات هند معرفی میکند، درست با همین کار—یعنی نیاز به او به عنوان نقطه ارجاع—تأیید میکند که او همچنان همان نقطه مرجع و کانونی باقی مانده است. میتوان یک عمر صرفِ مشت زدن به سایه کرد، اما آن سایه تنها بزرگتر و بزرگتر میشود.
[1] - چپ میانه یا سیاست میانه متمایل به چپ: Left of Centre politics یا (در اصطلاح آمریکایی center-left politics)، اشاره به پایبندی و پیروی از سیاست میانهگرایی ولی هواداری از دیدگاههای متمایل به جناح چپ آن دیدگاه است. در لفظ آمریکایی مفهوم چپ میانه؛ پایبندی به دیدگاه چپ اما نزدیک به مرکز آن دیدگاه در طیف سیاسی چپ-راست است. طرفداران چپ میانه گرایی به کار و فعالیت در درون نظام موجود به منظور بهبود عدالت اجتماعی باور دارند.[۱] چپ میانه در راه ترویج ایدههای برابری اجتماعی؛ که معتقد است از طریق ترویج فرصتهای برابر دست یافتنی هستند میکوشد چپ میانه معتقد و خواستار ارتقای شانس مساوات طلبی است؛ «دستیابی به برابری، نیازمند داشتن مسئولیت شخصی در حوزههای در کنترل خود فرد؛ از طریق تواناییها و استعدادهای او، و نیز وجود مسئولیت اجتماعی (از سوی جامعه) در حوزههای خارج از کنترل افراد در تواناییها یا استعدادهای آنهاست.
[2] - با ائتلافی از احزاب سکولار دیگر که در جبهه سیاسی موسوم به INDIA جمع شده اند. «ائتلاف فراگیر توسعهگرای ملی هند» (INDIA) یک ائتلاف سیاسی چندحزبی و گسترده متشکل از چندین حزب سیاسی در هند است که رهبری آن را بزرگترین حزب مخالف کشور، یعنی «کنگره ملی هند»، بر عهده دارد.این ائتلاف با ایدئولوژی و شیوه حکمرانی دولت حاکم، یعنی «ائتلاف دموکراتیک ملی» (NDA) به رهبری «حزب بهاراتیا جاناتا» (BJP)، مخالف است.
[3] - این مقایسه زمانی مطرح شد که نارندرا مودی از جواهرلعل نهرو به عنوان نخستوزیر هند با طولانیترین دوره خدمتِ پیوسته و منتخبِ دموکراتیک — ۴۳۹۸ روز برای نهرو در سالهای ۱۹۵۲ تا ۱۹۶۴ در برابر ۴۳۹۹ روز برای مودی (و این شمارش همچنان ادامه دارد) — پیشی گرفت و این پرسش مطرح شد که چه کسی تأثیر بیشتری بر این هند داشته و میراث آنها چگونه با یکدیگر قابل مقایسه است.
[4] - ملیگرایی هندویی نام هندوستان را نامی خارجی میداند، که دیگران بر این سرزمین نهادند، آنان بر این ایدهاند که نام این سرزمین بهارات است. ناگفته نماند که هند نامیست که ایرانیان بر همسایگان جنوب شرقی خود نهادند. و رسمیت یافت و اکنون در سازمان های بین المللی و در بین ملت های دیگر، آن را به نام هند می شناسند.
[5] - جواهر لعل نهرو، نخستوزیر، از طریق رادیو سراسری هند خطاب به هموطنانش گفت: "دوستان و رفقا، نور از زندگی ما رخت بربسته و همه جا تاریک است، و من دقیقاً نمیدانم چه بگویم یا چگونه آن را بیان کنم. رهبر محبوب ما، باپو، همانطور که او را پدر ملت مینامیدیم، دیگر وجود ندارد. شاید اشتباه میکنم که این را میگویم؛ با این وجود، ما دیگر او را نخواهیم دید، همانطور که سالهاست او را دیدهایم، برای مشاوره یا جستجوی آرامش به او مراجعه نخواهیم کرد، و این ضربهای وحشتناک است، نه تنها برای من، بلکه برای میلیونها نفر در این کشور."
[6] - "ساعت ۵:۱۷ بعد از ظهر روز ۳۰ ژانویه ۱۹۴۸، گاندی به همراه نوههایش در باغ خانه بیرلا (که اکنون گاندی سمریتی نام دارد) در حال رفتن به یک جلسه دعا بود که ناتورام گودسه، یک ملیگرای هندو، از فاصله نزدیک با تپانچه سه گلوله به سینه گاندی شلیک کرد طبق برخی روایتها، گاندی فوراً درگذشت. در روایتهای دیگر، مانند روایتی که توسط یک روزنامهنگار شاهد عینی تهیه شده است، او را به خانه بیرلا، به اتاق خواب، بردند. در آنجا، حدود ۳۰ دقیقه بعد، در حالی که یکی از اعضای خانواده آیاتی از کتاب مقدس هندو را میخواند، درگذشت"
[7] - بینالمللگرایی یا انترناسیونالیسم (به انگلیسی: Internationalism)، مفهومی کلی است که بر عقاید و سیاستهای منجر به منافع مشترک اقوام و ملتها، تکیه دارد. این عقیده، با ملیگرایی (ناسیونالیسم) پرخاشگر مخالفت دارد. اینترناسیونالیستها برآنند که در صورت امکاننداشتن همکاری میان حکومتها، این مساعدت بین ملتها قاعدتاً امکانپذیر است. این مکتب بر آن است که بشریت را به این آگاهی برساند که هر فرد متعلق به یک جامعه جهانی است. این باور همچنین تمایل به واگذاری درجهای از حاکمیت ملی (از کمترین تا بیشترین) به مؤسسات بینالمللی است. هواداران کمترین میزان واگذاری حاکمیت، آن را تا جایی میدانند که لازمهٔ حفظ و تقویت امنیت بینالمللی است و هواداران بیشترین میزان واگذاری، از نوعی حکومت جهانی پشتیبانی میکنند و بین این دو نیز طیفهای گوناگون و مختلفی وجود دارد.
[8] - Nikhil Agrawal
[9] - Nehru's Shadow Grows Bigger
[10] - جواهر لعل نهرو (जवाहरलाल नेहरू) از رهبران جنبش استقلال هند و کنگره ملی هند بود. همچنین وی یک تاریخدان بود. او به عنوان نخستین نخستوزیر هند پس از اعلام استقلال در ۱۵ اوت ۱۹۴۷ (۲۳ مرداد ۱۳۲۶) انتخاب شد.
[11] - «لایسنس راج» (Licence Raj) — که با نامهای «پرمیت راج» (Permit Raj) یا «سیستم سهمیه-مجوز-پروانه» نیز شناخته میشود نظامی که در آن کسبوکارهای هند برای فعالیت ملزم به دریافت مجوز از دولت بودند و اخذ این مجوزها اغلب دشوار بود. هدف از ایجاد «لایسنس راج»، حمایت از صنعت هند، ترویج خودکفایی اقتصادی و تضمین برابری منطقهای بود. پیش از آنکه یک شرکت خصوصی بتواند محصولی تولید کند، باید تأییدیه حداکثر ۸۰ نهاد دولتی را دریافت میکرد و در صورت صدور مجوز نیز، دولت بر فرآیند تولید نظارت و اعمال مقررات میکرد.
[12] - اصل 370 قانون اساسی هند، به «جامو و کشمیر» — منطقهای واقع در بخش شمالی شبهقاره هند و بخشی از منطقه وسیعتر کشمیر که از سال ۱۹۴۷ محل مناقشه میان هند، پاکستان و چین بوده است — وضعیتی ویژه اعطا میکرد. هند از ۱۷ نوامبر ۱۹۵۲ تا ۳۱ اکتبر ۲۰۱۹، جامو و کشمیر را به عنوان یک ایالت اداره میکرد. ماده ۳۷۰ به این منطقه اختیار داشتن قانون اساسی و پرچم ایالتی جداگانه و همچنین خودمختاری در اداره امور داخلی را اعطا کرده بود.
[13] - socialism سوسیالیسم یک ایدئولوژی اقتصادی و فلسفه سیاسی است که طیف متنوعی از نظامهای اقتصادی و اجتماعی را در بر میگیرد و مشخصه اصلی آن، مالکیت اجتماعی بر ابزار تولید در تقابل با مالکیت خصوصی است. این مفهوم، نظریهها و جنبشهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مرتبط با استقرار چنین نظامهایی را توصیف میکند. مالکیت اجتماعی میتواند اشکال گوناگونی داشته باشد، از جمله مالکیت عمومی، اجتماعی (جامعهمحور)، جمعی، تعاونی یا متعلق به کارکنان. سوسیالیسم به عنوان یکی از ایدئولوژیهای اصلی در طیف سیاسی، در اکثر کشورها ایدئولوژی شاخص جناح چپ محسوب میشود. انواع سوسیالیسم بر اساس نقش بازار و برنامهریزی در تخصیص منابع و همچنین ساختار مدیریتی در سازمانها، با یکدیگر تفاوت دارند.
[14] - این که فرزندانش همواره در راس حزب کنگره هند، نخست وزیر هند بودند، از ایندرا گاندی، تا راجیو گاندی، و اینک سونیا گاندی (همسرش) و راهول گاندی فرزند راجیو گاندی که رهبریت حزب گنگره را به عهده دارند، و نوعی ریاست خانوادگی بر این حزب مهم سیاسی را تداعی میکند، که البته در هند امری معمول بوده است که احزاب توسط بنیانگذاران آن نسل اندر نسل هدایت شده اند.
[15] - Edwina Mountbatten ادوینا مونتباتن: زنی که زمانی ثروتمندترین زن بریتانیا و شیفتهی خوشگذرانی و روابط متعدد عاشقانه بود، اما پس از جنگ جهانی دوم به چهرهای بشردوست، بااستعداد و جذاب بدل شد که در سراسر جهان محبوبیت داشت.
[16] - Aksai Chin
[17] - نهرو همراه با احمد سوکارنو (اندونزی)، مارشال تیتو (یوگسلاوی) و جمال عبدالناصر(مصر) از پایهگذاران جنبش عدم تعهد بهشمار میرود. این سازمان به واقع تبلور شعار نه شرقی نه غربی، نه به غرب و نه به شرق، نه به امریکا و نه به شوروی بود، که جبهه سومی از کشورهای مستقل را شکل میداد، و به نوعی از نظام دو قطبی تبری می جست.
[18] - والابای پاتل یا والابابهائی پاتل (انگلیسی: Vallabhbhai Patel؛ زاده ۳۱ اکتبر ۱۸۷۵ درگذشته ۱۵ دسامبر ۱۹۵۰) سیاستمدار هندی و از بنیانگذاران کشور هندوستان امروزی بود. سردار پاتل که در هندوستان به «مرد آهنین» ملقب است، در جریان استقلال هندوستان، نقش بزرگی در اتحاد ۵۰۰ ایالت خودمختار و تشکیل کشور هندوستان داشته و سپس به عنوان اولین قائم مقام نخستوزیر هندوستان به ایفای نقش پرداخت. تندیسی از او با ارتفاع ۱۸۲ متر و ۴۲۰ میلیون دلار هزینه به نام تندیس اتحاد در ایالت زادگاه او، گجرات توسط نارندرا مودی، نخستوزیر این کشور در ۳۱ اکتبر ۲۰۱۸ رونمایی شد که بلندترین تندیس جهان است.
[19] - privy purses
[20] - Partition
[21] - نارندرا دامودارداس مودی Narendra Damodardas Modi (زادهٔ ۱۷ سپتامبر ۱۹۵۰) سیاستمدار هندی است که از سال ۲۰۱۴ بهعنوان نخستوزیر هند خدمت میکند. او از رهبران حزب ملیگرای بهاراتیا جاناتا است و از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۴ سروزیر ایالت گجرات بود. مودی نامزد بهاراتیا جاناتا در انتخابات پارلمانی ۲۰۱۴ برای تصدی پست نخستوزیری بود و با پیروزی این حزب به جای مانموهان سینگ از حزب کنگرهٔ هند نخستوزیر شد. تحت دوران تصدی مودی، هند دستخوشِ عقبنشینی دموکراتیک یا تضعیف نهادهای دموکراتیک، حقوق فردی و آزادی بیان شده است. در عین حال در در دوره زمامداری وی قدرت اقتصادی هند و دسترسی مردم هند به خدمات به شدت رشد کرده بهعنوان نخستوزیر، او همواره در ارزیابیها نمرهٔ مساعدی دریافت کرده است او همچنان چهرهٔ بحثبرانگیزی در سطح داخلی و بینالمللی است.
.png)
.png)



.png)

