مقدمه مترجم (سایت یادداشتهای بی مخاطب):
راستگرایان و ایدئولوژی راستگرایی این روزها در صحنه جهانی (آسیایی، اروپایی، افریقایی و امریکایی) جولان میدهد و ویرانگریهای بسیار دارد، ایدهایی که انسان را از انسانیت خود تهی کرده، آنان را به خودی و غیرخودی، حق و باطل، شهروند و بیگانه، مقیم و مهاجر و... تعریف، و در نهایت کل آنان را به ابزاری برای تحقق اهداف خود تبدیل، و یا بردگانی در مسیر هدف عالی خود دیده و شمرده، و به پیش رانده و همراه میسازد.
برای یک راستگرای هندو، اصل و اساس، مجد و عظمت سرزمین و آئین هندوست، که اهمیت دارد، و او بدان توجه دارد، وقتی به او بگویند برای مجد و عظمت این آئین مثلا باید 200 میلیون مسلمان هند و... را قربانی کرد، تا تغییر دین دهند، خدای خود را فراموش کنند، آئین و کتاب خود را رها کنند و...، میگوید، اینان روزی هندو بودهاند، و در اثر تجاوز بیگانگان بر ما تحمیل شدند، پس مهم نیست که چه برایشان پیش میآید! یا اینان دوباره به آئین هندویی و فرهنگ باستانی خود باز میگردند! یا به عنوان اغیارِ متجاوز باید سرزمین هندوها را ترک کنند و...، هند پاکستان هندوهاست!
برای یک راستگرای یهودی صهیونیست، و یا مدافع آنان دونالد ترامپ، از حزب جمهوریخواه امریکا مهم نیست که چه بر سر یک ملت که از بیش هزار و چهارصد سال قبل، به هر ترتیبی مقیم فلسطین شدهاند، خواهد آمد، اگر آرمان یهود به پایتختی اورشلیم تحقق یابد، برای او کافی است، و این همان وعده الهی خواهد بود که خدا در تورات به آنان داده است! دیگران نه برای او مهمند، و نه مساله، این است که آنان برای تنبیه 50 هزار نیروی حماس، بیش از دو میلیون و اندی فلسطینی را در غزه دو سال است که آواره و گرسنه به این و سو آن سو میکشند، تنبیه کرده، هفتاد هزار نفر از آنان را، از کودک، زن، پیر و جوان، به انتقام نیم روز حمله حماس به اسراییل، و کشتن هزار و دویست اسراییلی در حمله 7 اکتبر 2023 کشتند، هزاران نفر را معلول و مجروح کردند، هزاران تن بمب بر سر آنان فرو ریختند، و آنان را تشنگی و رنج نگاه داشتند و... میدهند، او برای رسیدن به سرزمین مقدس موعود خود در تورات، از هیچ جنایتی فروگذار نبوده، و ابایی از ارتکاب به آن ندارد.
یا آن راستگرای شیعه [1] که او را جانشین آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، در بین امثال جبهه پایداری مطرح میکنند، وقتی از کشتار 42 هزار نفر در غزه توسط اسراییل میگویند، بیدرنگ ابراز میدارد که برای این هدف خود، که آزاد سازی قدس از دست صهیونیست هاست، راضی است نیمی از مردم کره زمین قربانی شوند، او در راه رسیدن به اهداف مقدس خود، نه از کشتن ابایی دارد و نه از کشته شدن چهار میلیارد انسان (نیمی از مردم کره زمین)، تنها در ذهن خود کشتار و ریختن نیمی از مردم جهان بر زمین را که مثل برگهای پائیز ریخته اند را تصور کن و در نظر بگیر، خواهی دید اینان چه هزینههایی از جیب انسان و انسانیت برای اهداف خود حاضرند پرداخت کنند و..،
و در این میان، این انسان و انسانیت است که زیر پای اهداف ایدئولوژیک راستگرایان له و نابود است، تو گویی خداوند انسان را سرباز اهداف راستگرایان آفرید، تا کشته شوند و بِکُشد، تا آنان به اهداف مقدس و غیر مقدس خود دست یابند.
راستگرایان که به عنوان پدیدهایی بلاگونه بر جانمایه زندگی و حقوق مدنی انسانها، حق تعیین سرنوشت آنان، و آزادی او میتازند، اکثرا از مدافعان نوعی دیکتاتوری، و نظامی با این نوع پایه فکریاند. آنان به توده انسانها به عنوان گلههایی از حیوانات مینگرند، که نخبگانی با ژن، طبقه، ایدئولوژی خاص، باید آنان را چوپانی کرده، و بر مقدرات آنان حاکم بوده و باشند، و آنان را به سوی هدفی تعریف شده رهنمون کنند و...، و به طور کلی آنان انسان را صغیر، و از موالی خود میبینند.
جناح عمدهایی در حاکمیت انتصابی کشورمان [2] و احزابی همچون حزب موتلفه اسلامی، جبهه پایداری و...، دولت حزب لیکود به رهبری بنیامین نتانیاهو، یا حزب حاکم مردم (بی.جی.پی) به رهبری نارندرا مودی در هند، حاکمیت شبه تزاری روسیه کنونی به رهبری ولادیمیر پوتین در اروپا، دولت فاشیست دونالد ترامپ با پایه حزب جمهوریخواه در امریکا و... نمونههایی از این راستگرایی مخربند که پایههای آزادی، کرامت و حقوق انسانی، زندگی آنان، ساختار تمدن بشری را در جامعه داخلی خود، و در بُعد وسیعتر در محیط بین الملل سست و متزلزل کرده، قصد تحمیل هژمون خود بر جامعهایی نحیف به لحاظ حضور و تاثیر مردم، در صحنه اجتماع خود و جامعه جهانی داشته، و بر این ایده خود پای فشردهاند، و در راه هدف خود، از ظلم و کشتار و...، و گاه کشته شدن ابایی ندارند.
در هند نیز تخم راستگرایی مخرب و ویرانگر کاشته شد، هند با یک تمدن دیرپا و شرقی، به رغم تجربه انقلابی آزادیبخش به رهبری آزادمردانی همچون مهاتما گاندی و...، و ادامه دهندگانِ این بنای زیبای انقلابی، یعنی همفکران و جانشینان او، همچون جواهر لعل نهرو، بهیم رائو امبادکار و...، و دنباله روهای آنان در حزب کنگره هند، در معرض این راستگرایی جنایت پیشه بوده و هست، تخم راستگرایی در آن جامعه رها شده از استعمار خارجی، و شخصیت یافته ذیل جمهوری دمکراتیک و سکولار پارلمانی بعد از پیروزی، ریشه دواند، و بیشک یکی از بنیانهای راستگرایی در هند سازمان RSS ، و یا اتحادیه ملی داوطلبان است، که امسال یکصدمین سالگرد تاسیس خود از سال 1925 را جشن گرفت، مقالهایی که ترجمه آن میآید، نگاهی به پیروزی و شکستهای این سازمان دارد، که اکنون حکومت را در هند، به واسطه شاخه سیاسی خود، یعنی حزب BJP در دست دارند :
بر ساحل شنی دریا نوشته "درود بر بهیم "
مجسمه دکتر بهیم رائو امبدکار، نویسنده و طراح قانون اساسی مترقی هند
او از طبقه نجس ها بود که در نهضت گاندی قدر یافت و به این جایگاه دست یافت
RSS در صدسالگی: سه شکست مهم، چهارمی که در حال رقم خوردن است [3]
نویسنده: هریش خاره [4]
اتحادیه ملی داوطلبان (RSS) [5] یکصدمین سالگرد خود را جشن میگیرد و همانطور که انتظار میرود، انبوهی از گفتار تجلیل گونه - از نخست وزیر نارندرا مودی گرفته تا به پایین، و نویسندگان اجارهای مختلف - در ستایش این سازمان شنیده شده است. طوریکه به نظر میرسد نوعی همهگیری RSS گونه بودن [6] وجود دارد. همانطور که پیشبینی میشد، ما زیر تحسینها در مورد استثنایی و بینظیر بودن فرضی این سازمان - از خودگذشتگی منحصر به فرد آن، آرمانگرایی بیعیب و نقص آن، عشق خارقالعاده آن به سرزمین مادری، تعهد بینظیر آن به شکوه و تجدید حیات ملی و بسیاری موارد دیگر - مدفون شدهایم.
درست است که به صرف این حقیقت که یک سازمان صد سال از عمر خود را سپری کرده است، به خودی خود به فرصتی مشروع برای نوعی بزرگداشت تبدیل میشود. در مورد RSS، این مناسبت به طور اغراقآمیزی به عنوان جشن پیروزی برگزار میشود. بنابراین، صحبت در مورد شکست سازمان سنگ [7]، به ویژه سه شکست بزرگی که به این سازمان و شعارهای ایدئولوژیک آن وارد شد، مهم است؛ و همچنین لازم است در مورد شکست چهارم که در فرایند شکلگیری است نیز صحبت شود.
اولین شکست راهبردی که سازمان RSS از آن رنجور است، توسل مهاتما گاندی به نوعی ملیگرایی اخلاقی [8] بود که در جامعه هند عرضه نمود. چیزی که کی.بی. هدگوار [9] (پایه گذار RSS) و جانشین او، ام.اس. گولوالکار [10] از آن برخوردار نبودند، تا موجب به تحرک در آوردن حتی بخش کوچکی از جمعیت «هندو» هند شوند، و آنان را به خردِ نهفته در استدلال خود برانگیزانند. گاندی قبلاً ذهن هندیها را با ایدهها و تکنیکهای خود آشنا کرده بود و جنگجویان ناگپور (کادرهای سازمان RSS) [11] در هیچ مقطعی نتوانستند گاندی را از تخیل جمعی ما بیرون کنند. و این در ناامیدی آنان بود، که به ناتورام گادسه [12] نقش یک تروریست محول کردند و یک تپانچه به او دادند. در واقع، 30 ژانویه 1948 (روز ترور گاندی) چشمگیرترین شکست برای ادعاهای RSS بود. و گاندی به یک قدیس ملی تبدیل شد.
در طول چهار دهه بعدی، بعد از ترور گاندی، سازمان RSS و «ناسیونالیسم فرهنگی» آن، شکستهای پی در پی را در فضای «ناسیونالیسم سکولار» [13] که توسط جواهر لعل نهرو (جانشین گاندی) و ایندیرا گاندی (جانشین نهرو) تدوین و تئوریزه شده بود، را تجربه کردند. این یک شکست راهبردی پیشبینی شده بود. مفاهیم و ایدههای سران ناگپور (RSS) به سادگی نمیتوانستند در برابر شور و نشاط شادیآوری که نهرو توانست در کشور برای ساختن یک ملت جدید بر اساس شرایط و رویاهای ما ایجاد کند، پیشرفتی داشته باشند. متولیان متکبر «جامعه هندو» [14] نمیفهمیدند که فرقهگرایی [15] دینی و فرهنگی آنها در مغایریت با مغز و پایه تمدنی ما برای فراگیری (همه شمولی) و سازگاری است.
نهرو ملت هند را به تفکر مترقی دعوت کرد و به صورت خستگیناپذیری اجتماع قدیمی ما را ترغیب کرد تا خود را با ایدهها و نوآوریهای مدرن موتلف و هماهنگ کند. اما RSS به گذشتهای دور بازگشت داد و اشاره میکرد. نهرو از مشروعیت مقدسی برخوردار بود که از مبارزه آزادیخواهانه علیه استعمار بریتانیا به او و حزب کنگرهاش رسیده بود. اما RSS هیچگاه از چنین احترام معادلی برخوردار نبود، چه برسد به نشانهای از مشروعیت، RSS به جز نوعی شعار تفرقهانگیز چیزی نداشت. نهرو جامعه سیاسی تازه شکل گرفته را با ایده هند ممزوج ساخت، و به طرز درخشانی انرژیهای فرهنگی و عاطفی جامعه را برای ایجاد یک دولت هندی پایدار و قوی هدایت کرد. در مقابل، تمام چیزی که RSS ارائه میداد، ملاقات با شعارهای پیش از طوفان، با دعوت ضمنی به نبرد، یعنی خشونت، بود.
تنها چیزی که هواداران RSS را به حرکت در میآورد، تولد کشور (مسلمان) پاکستان از دل هند، و وجود تعداد زیادی از شهروندان مسلمان در هند بود. در سال ۱۹۷۱، ایندیرا گاندی با تشکیل بنگلادش از دل پاکستان، به مرثیه اصلی RSS پایان داد. جنگ ۱۹۷۱ به همان اندازه که برای ایدهی هدگوارها و گلوالکارها یک شکست استراتژیک بود، برای پاکستانِ محمد علی جناح نیز یک شکست استراتژیک بود.
باید تأکید کرد که با وجود تمام ایدئولوژی و آرمانگرایی خودپسندانه، و با وجود تمام «کادر»های [16] متعددش، حتی یک بار هم به نظر نرسید که RSS در میان اکثریت جامعه طرفدار پیدا کند. ایدئولوژی «هندی بودن» [17] آن در تضاد با واقعیتهای تلخ یک نهاد اجتماعی هندوی چند صد ساله دیگر - نظام طبقاتی [18] تغییرناپذیر - بود.
برای دههها، سازمانRSS یک سازمان حاشیهای در جامعه هند باقی ماند و در ویژگیهای خاص خود غرق بود. کادر آن در مواقع بروز خشونتهای فرقهای، در چند درگیری خیابانی پیروز شدند؛ اما سازمان سنگ هرگز نتوانست در مواجهه با یک جمع مصمم در کشور، در نبردی پیروز شود. و با وجود تمام شیفتگیاش به تجهیزات نظامی (یک سازمان شبه نظامی است)، هرگز یک بار هم به در صدد مقابله با دولت هند نبوده است.
سومین شکست RSS به دست یکی از کادرهای ارشد خود آن - آتال بیهاری واجپایی [19] - رخ داد که به گزینه مصالحه، هم برای مهاجمان جهانیسازی مستقر در واشنگتن، و هم برای مدیران و صاحبان شرکتهای بزرگ مستقر در بمبئی تبدیل شده بود. هر دو این لابیها میخواستند به عدم قطعیت و بیثباتی سالهای حکومت جبهه متحد [20] پایان دهند.
این کار واجپایی به یک عمل انجام شده برای RSS تبدیل شد که سازمان سنگ میتوانست به ادعای خود مبنی بر اینکه یک صدای ملیگرایی سازشناپذیر است، وفادار بماند یا اینکه به یک سازمان راهبر تشویقکننده برای حزب BJP تبدیل شود، و هرچند با اکراه، خود را با سیاست رژیم واجپایی، وفق دهد. که گروه ناگپور نقش دوم را انتخاب کرد و به سرعت به یک حزب تبدیل شد و بخشی از تمام سازشها و امتیازاتی که BJP مجبور بود برای کسب و چشیدن قدرت ملی (به داخل و خارج) بدهد.RSS بیسروصدا تسلیم شد؛ اما این یک خوش اقبالی برای RSS بود که، جنگ کارگیل [21] اتفاق افتاد (پاس گل پاکستانیها به راستگریان RSS)، و فرصتی را برای ناگپور فراهم کرد تا میهن پرستی و ملیگرایی خود را دوباره به تأیید برساند.
رهبری RSS با مهارت و زیرکیهای واجپایی در سیاست واقعگرایانه همخوانی نداشت و اما بیهیچ اعتراضی تسلیم اقدام نخستوزیر مبنی بر تبعید گووینداچاریا [22] ، رهبر ارشد RSS شد. در واقع، رژیم واجپایی هرگز به کمیسرهای RSS فرصت نداد. و از آنجا که RSS به محاسبات انتخاباتی واجپایی و ادوانی تن داد، طرح هندوتوا [23] به عنوان یک عمل فریبنده و مصلحتی بیارزش شد. ناگپور همچنان از حاشیهنشینی خود در رژیم واجپایی راضی بود. و در طول ده سال حاکمیت دولت ائتلافی UPA، این سازمان مجبور شد با احتیاط عمل کند.
سپس دوران «جمهوری هندو» [24] در سال ۲۰۱۴ آغاز شد. روسای RSS، جدا از برخورداری از اندک حمایتی، خود را در جایگاه دوم کیش شخصیت (نارندرا) مودی یافتند، چرا که مجبور بودند فساد شایع ذاتی در سرمایهداری سازمانیافتهی رفاقتی را که به آهنگ امضای رژیم مودی تبدیل شده است، ستایش کنند. [25] اکنون یک پوچی معنوی و اخلاقی، متولیان خودخواندهی رنسانس ملی ما را تهدید میکند. در صدمین سالگرد خود، سازمان سنگ خود را در دام پروژهی مودی میبیند و به اشتباه معتقد است که این گرفتاری یک دستاورد بزرگ و مایهی رضایت است. واضح است که موهان باگوات [26] و همکارانش با میل و رغبت در حال قدم گذاشتن به چیزی هستند که قرار است چهارمین شکست بزرگ RSS باشد.
تهران - 29 مهرماه 1404 برابر با 21 اکتبر 2025

گروهی از کادرهای سازمان RSS
شبه نظامیانی که درس های ملیگرایی را نزد راستگرایان هندو آموخته اند
از این رو از ارتکاب هیچ جنایتی علیه اقلیت های مورد هدف خود در هند فروگذار نیستند
[1] - آیت الله محمد مهدی میرباقری : « خدا یک طرح بزرگ برای مردم جهان دارد و آن عبارت از جنگ میان کافران و مؤمنان است که از آغاز خلقت تا پایان جهان ادامه دارد. برای رسیدن به مقصد قرب الهی حتی اگر نصف مردم جهان کشته شوند، میارزد؛ لذا کشته شدن ۴۲ هزار نفر از مردم غزه در قبال آن مقصد بزرگ اهمیت ندارد»
[2] - مثلا مرحوم ناصر تقوایی (1320-1404) نویسنده و کارگردان مطرح سینمای ایران، که در دو حاکمیت پهلویی و ج.ا.ایران در بخش فرهنگ کشور و فیلم سازی فعال بوده است، عملکرد راستگرایانه و ایده آنرا در دو حکومت ج.ا.ایران و پهلوی چنان دنباله هم میدید که معتقد بود : «جمهوری اسلامی دنباله سلطنت است.» تا آنجا که در مقایسه عملکرد این دو در بحث فرهنگ و فیلم سازی بیان داشت : « به نظر من رژیمهای سیاسی در ایران همه مکمل همدیگر هستند. یعنی رژیم بعدی کاری را تمام کرد که فکر میکنم رژیم پهلوی نتوانسته بود تمام کند، اون جلوی فیلمی را میگرفت و در حالی که این رژیم اصلا اجازه نمیدهد که فیلمی تولید بشود در این زمینه.» https://t.me/sh_n_halloo/61551
[3] - RSS at 100: Three Grand Defeats and a Fourth in the Making
[4] - Harish Khare سردبیر سابق روزنامه تریبون هند
[5] - The Rashtriya Swayamsevak Sangh یا راشتریا سوایام سیواک سنگ همان آر.اس.اس یا همان اتحادیه ملی داوطلبان. یک سازمان شبهنظامی داوطلب راستگرای هندی بر مبنای فلسفه هندوتوا است. این سازمان، پیشگام و رهبر مجموعهای بزرگ از سازمانهای هندوتوا به نام سنگ پریوار (خانواده سنگ) است که در تمام جنبههای جامعه هند حضور پیدا کرده است و شامل حزب بهاراتیا جاناتا (BJP)، حزب سیاسی حاکم تحت رهبری نارندرا مودی، نخستوزیر هند، میشود. موهان باگوات در حال حاضر به عنوان سارسانگ چالاک (به معنای "رئیس") RSS و داتاتریا هوساباله به عنوان سرکاریاوا (به معنای "دبیر کل") فعالیت میکنند.
[6] - RSS-ness آر.اس.اسی بودن
[7] - گروه RSS با ده ها گروه زیر مجموعه بعنوان سنگ پریوار یا خانواده سنگ مشهورند.
[8] - moral nationalism مهمترین سلاح گروه راستگرای RSS توسل به ملیگرایی فرهنگی و مذهبی است که گاندی با توسل به ملیگرایی اخلاقی ناشی از فرهنگ هند، تا حدود زیادی راستگرایان مذکور را از ملیگرایی خلع سلاح کرد.
[9] - K.B. Hedgewar بنیانگذار سازمان RSS است که این سازمان را در سال 1925 در ایالت مهارشترای هند تاسیس کرد.
[10] - M.S. Golwalkar جانشین هدگوار بود و در توسعه و تئوریزه کردن این سازمان موثر بود
[11] - Nagpur warriors جنگجویان ناگپور، اشاره به کادرها و سران سازمان RSS دارد که ناگپور به عنوان زادگاه و مقر این سازمان بزرگ و وسیع محسوب میشود، از این رو آنان را با زادگاه گروه شان مورد خطاب قرار میدهند.
[12] - Nathuram Godse تروریست وابسته به گروه RSS بود که در سی ام ژانویه سال 1948 ، درست چند ماه بعد از پیروزی انقلاب آزایبخش گاندی علیه استعمار بریتانیا و حاکم کردن جمهوری تکثرگرا، سکولار، سوسیال و... هند، با چند گلوله او به شهادت رسید.
[13] - secular nationalism درست عکس ملیگرایان RSS که مذهب هندو را اساس نظریه ملیگرایی خود قرار داده اند، گاندی و همکاران او در نبرد آزادیبخش هند، در حزب کنگره، تکثر مذهبی، نژادی، فرهنگی هندیان را در نظر گرفته و آن را سکولار اعلام کردند و بقای تمام حاضرین در این کشور را تضمین کردند.
[14] - Hindu samaj جامعه هندو،
[15] - sectarianism یا همان فرقهگرایی یا درگیریهای مذهبی و فرقه ایی به یک راهبرد و روش برای هندوهای ملیگرا افراطی در گروه های وابسته به RSS تبدیل شده است تا محدودیت علیه رقبای خود را تشدید کرده و سیاست های ملیگرایی خود را پیش برند.
[16] - swayamsevaks به کادرها و اعضای RSS سوایام سواک یا خدمتگذاران ملی گفته میشود.
[17] - Bharatiyata یا همان «هندی بودن» در مقابل بیگانگان، به لحاظ سرزمین و فرهنگ، و مذهب است که اساس ایدئولوژی RSS است Bharatiya نامیست که ملیگرایانی از نوع RSS از آن به جای واژه هندوستان استفاده میکنند، که نوعی بازگشت به فرهنگ قدیم و تمدن باستان هند مد نظر است، هند بر وزن سند، نامی است که ایرانیان باستان بر این همسایه تمدنی خود نهادند، و بعدها این نام به نام رسمی هند مبدل، انتخاب و در مجامع بین المللی اعلام شد، ولی ملیگرایان هندو بر این باورند که نام اصلی هند، بهاراتیا هست نه هند، چرا که هند به منطقه رود سند محدود میشود که اکنون در خاک پاکستان قرار دارد.
[18] - caste system سیستم طبقه بندی اجتماعی که برهمنان و یا روحانیون هندو در راس آن قرار می گیرند، و آخرین آنها انسان های خارج از طبقه قرار میگیرند که نجس ها هستند، اینان که دالیت نام دارند، اکثریت جامعه هندو را تشکیل می دهند که مورد ظلم و تعدی بوده و از حقوق یک انسان برخوردار نیستند.
[19] - Atal Bihari Vajpayee نخست وزیر حزب بی جی پی
[20] - جبهه متحد حاکمیت های ائتلافی بود که بعد از ایندراگاندی حزب کنگره، و بعدها BJP به علت نداشت کرسی های لازم در پارلمان هند دچار شدند، و تن به ائتلاف با مخالفان خود دادند، مثل وضعیت کنونی ریاست جمهوری پزشکیان که مجلس دست مخالفان است و باید در این وضعیت کار کند، که بسیار دشوار و چالش برانگیز و ضد شعارهای خود مجبور می شود عمل کند.
[21] - Kargil conflict جنگ کارگیل بین هند و پاکستان رخ داد و آن زمانی بود که سربازان پاکستانی بخشی از بلندهای منطقه کارگیل که در کوران سرمای زمستان خالی شده، و در بهار دوباره پر میشود، را پیش از آمدن سربازان هندی، در فصل گرما به تسخیر خود در آوردند و هند مجبور شد برای کسب دوباره این بلندیها تن به یک نبرد دهد، که موفقیت آمیز بود و هندی ها مواضع خود را پس گرفتند و غرور ملی هند را باز گرداندند
[22] - Kodipakam Neelameghacharya Govindacharya متولد 1943، او که پیش از این با نام راشتریا سوایامسواک سنگ پراچاراک شناخته میشد، فعال محیط زیست، فعال اجتماعی، فعال سیاسی و متفکر بود. او با حزب بهاراتیا جاناتا مرتبط بود، اما اکنون به همان اندازه که منتقد کنگره ملی هند است، منتقد سرسخت حزب BJP نیز میباشد. در سال ۱۹۸۸ به عضویت حزب BJP درآمد و برای مدتی تا سال ۲۰۰۰ به عنوان دبیرکل آن خدمت کرد. او به اصرار نخست وزیر واجپایی مجبور به ترک BJP شد، زیرا گفته بود که ادوانی حرف آخر را میزند در حالی که نخست وزیر فقط یک نقاب بیش نیست. او اصرار داشت که این بیانیه به اشتباه به او نسبت داده شده است. اما واجپایی که تحت تأثیر این شفافسازی قرار نگرفته بود، معتقد بود که چه نقل قول معتبر باشد چه نباشد، به وجهه حزب آسیب وارد شده است
[23] - Hindutva یا هندو بودن، فلسفه و فرهنگ مد نظر گروه های راستگرایی همچون آر.اس.اس است که معتقدند هند سرزمین هندوهاست، و مذاهب غیر هندی، بیگانه و متجاوز و تهاجم فرهنگی محسوب شده، و پیروان آن مذاهب باید به مذهب هندو باز گردند.
[24] - سال 2014 با پیروزی حزب BJP موفق به تشکیل دولت شد و از ائتلاف های گسترده دور شد، اینکه می توانستند از جمهوری هندو سخن گویند. Hindu raj جمهوری هندو، جمهوری اسلامی، جمهوری یهود و... بر مبنای مذهب، یک نظام جمهوری را با نیم نگاهی به دخالت دادن مومنان در امور خود، به وجود آمده است، که بنیانهای مذهبی هر کدام، این اجازه را به حاکمان نمی دهد تا جمهوری واقعی داشته باشند، بلکه پوسته ایی از نظام جمهوری با تاکید بر مبانی دینی شکل می دهند.
[25] - دولت مودی چه در زمان حاکمیت بر ایالت کجرات، و چه اکنون که دولت ملی و مرکزی را در اختیار دارد همواره با سرمایه داران بزرگ از در دوستی و رفاقت در آمده و این رفاقت در قدرت گیری او بسیار موثر بود از این رو منافع مردم به پای این ترجیح قربانی شد، در این رویه بین ارتباط ترامپ و صاحبان سرمایه و مودی و صاحبان سرمایه در هند می توان همپوشی و روند یکسان دید. این در حالی است که نظام هند یک پایه سوسیالیسم دارد، که ثروت را بین مردم تقسیم می کند، و BJP به رهبری واجپایی و اکنون مودی به رغم این ظرفیت قانون اساسی هند، آن را به سمت سرمایه داری برده است و نظام سرمایه داری غربی غلبه یافته است.
[26] - Mohan Bhagwat متولد 1950، ششمین و رهبر فعلی سازمان RSS می باشد او از سال 2009 تا کنون در این سمت قرار دارد.
گویا آسیا قصد ندارد رنگ صلح، آرامش و همزیستی مسالمت آمیز فارغ از تفکر و مذهب را به خود گیرد؛ تنش و چالش نیز قصد رخت بر بستن از این منطقه تمدنخیز را ندارد، به غیر از جنگ های پراکنده جاری، جنگ هایی عمده و گسترده با مایه و اساس مذهبی، فرهنگی و تمدنی هر لحظه ما را در این منطقه تهدید می کنند، هر جمهوریِ تشکیل شده بر پایه دینِ اکثریت، به محدودیت و یا اخراج اقلیتِ غیر از خود فکر می کند، مصیبتی که دنیای مذهبزده شرق را به آتش می کشد، خون ها جاری می کند و آوارگانی بر جای می گذارد، که هجوم این آوارگان ناشی از نارواداری و جنگ به سرزمین های دیگران، لکه ننگی بر دامن شرقِ مدعی اخلاق، انسانیت، دین و... است.
با ایجاد جمهوری اسلامی پاکستان در سال 1947، و جمهوری اسلامی ایران در سال 1357، و بدنبال آن جمهوری اسلامی افغانستان، و در پی آن ایجاد امارت مخوفِ اسلام طالبانی در افغانستان، نشانه های بروز "بیداری اسلامی" خود را به مردم منطقه نشان داد، که با گسترش و توسعه این نوع بیداری مذهبی و ملیگرایی مبتنی بر پایه دین اسلام، زنگ های خطر برای دیگر مذاهب و فرهنگ ها هم به صدا در آمد و آنان نیز خود را در معرض خطر "تهاجم فرهنگی" دیگران دیده، و به حفظ و حراست از خود اندیشیدند،
نمونه ی چنین تفکری را در ملیگرایی مذهبی و فرهنگی هندو داریم، که با تلاش های ملیگرایان افراطی متمرکز بر فرهنگ، مذهب و زبان هندی، و تفکر "هندوتوا"(روح نهفته در هندی بودن و...)، در کنار جمهوری های اسلامی بازگفته، بال و پر گرفته، و تسلط و حاکمیت بلامنازع خود را بر ساحت هندوستان، به عنوان پرجمعیت ترین کشور، و بزرگترین دمکراسی جهان تحمیل می کند، این نشان می دهد که بیداری اسلامی در کنار خود، بیداری هندویی، بیداری یهودی و... را نیز در پی داشته، و یا بالعکس، و این چنین است که وجه خطرناکی از نبرد مذهبی – تمدنی قاره مذهبسازِ آسیا را تهدید می کند.
همانگونه که اسلام در قامت یک دین و مذهب مهاجم، خود را جهانشمول و با ماموریت جهانی و کل بشریت می داند، که دنیا را باید تحت سیطره مکتب و تفکر خود داشته باشد، مکتب هندویسم نیز خود را ازلی و ابدی دانسته، و رسالت خود را محدود به مناطق هندو نشین ندانسته و هندوئیسم را دین جهانی می داند، و مردم جهان را در عددِ خادمان، مخلصان و معتقد به خدایان خود می خواهد، لذا به دنبال استقلال هند از حاکمیت بریتانیایی ها در سال 1947، نوعی ملیگرایی دینی و فرهنگی هندویی نیز در بعد ملی و جهانی شکل گرفت و رشد بیش از پیش یافت،
امروز مذهب هندو در سراسر آسیا، امریکا، اروپا و اقیانوسیه گسترش دارد و جای جای عالم مملو از مسیونرها و معابد هندویی است، در بُعد داخلی نیز به عنوان یک حرکت مهاجم، به تشکیل "جمهوری هندو" [1] در داخل شبه قاره هند می اندیشد، جمهوری که غیرهندوان در آن "دیگران" در نظر گرفته می شوند و اکنون دهه هاست که طرفداران این مقصد سیاسی - فرهنگی، در هند قدرت گرفته و به عنوان یک جنبش پیشرو، مبارزه دامنه داری را با دیگر مذاهب در هند را دنبال می کنند، به خصوص اسلام و مسیحیت و... که آنان، آنرا بعنوان ادیان وارداتی و مهاجم در خاک مقدس هندوها نظر گرفته، و بعنوان مثال اقلیت بیش از دویست میلیون نفری مسلمانان و در کنار آن مسیحیان و... را به عنوان "دیگرانی" خاص تعریف و محدودیت ها و محرومیت هایی را در حق پیروان آنان اعمال می کنند.
نظریه تشکیل "جمهوری هندو" اساس قانون اساسی سکولار، دمکرات و سوسیال و... ناشی از دستاورد های انقلاب رهایبخش هند را هدف گرفته و آنرا به مرور دچار استحاله کرده، و وجوه حقوق بشری و روادارانه آن را به محاق خواهد برد، قانون مترقی که تنوع و تکثر فرهنگی، مذهبی و زبانی هندی ها را به خوبی به رسمیت شناخته، و به اقلیت های موجود در آن پوشش قانونی، انسانی و اخلاقی داده است، و اینک با این نوع تفکر مذهبی با چالش مواجه شده، و حقوق اقلیت های بیشمار آن به محاق خواهد رفت؛ این چنین است که زنگ های خطر برای اهل تفکر در این کشور به صدا در آمده، و این امر و روند موجود، مورد مخالفت اندیشمندان و انقلابیون پیرو رهبران بزرگی همچون نهرو، مهاتما گاندی، دکتر آمبدکار و... قرار گرفته، کسانی که تفکر هندِ دمکرات، سکولار و سوسیال را پاسخگوی نیاز به وحدت ملی، توسعه و قدرت می دانند،
امریتا سن [2] دانشمند برجسته و اقتصاددان هندی و برنده جایزه نوبل اقتصاد از جمله اندیشمندان هندی است، که به دنبال نزول اقبال و آرای احزاب ملیگرای مذهبی در هند، که به رهبری نارندرا مودی (نخست وزیر) و تحت هدایت و کنترل حزب هندویی و افراطی BJP تشکیل "جمهوری هندو" را دنبال می کنند، طی اظهار نظری به این امر اشاره کرد و مخالفت خود را با این روند ابراز داشت :
"نتایج انتخاباتی (مجلس عوام اخیر هند، لوک سابها در سال 2024) نشان داد که هند یک جمهوری هندو نیست. بعد از هر انتخاباتی ما انتظار تغییر داریم، اما برخی از روندهای سابق (در دوره حاکمیت حزب BJP بر دولت مرکزی) همچون معطل نگه داشتن مردم پشت درب دادگاه ها بدون محاکمه، و افزایش شکاف بین فقیر و غنی هنوز ادامه دارد که باید متوقف شود.
من اعتقادی به نظریه تبدیل هند به جمهوری هندو ندارم و آنرا تایید نمی کنم. کابینه دولت جدید همان کپی کابینه قبلی است. وزرا همان برنامه های سابق را دنبال می کنند. علیرغم تغییر جزئی، قدرتمندان سیاسی همچنان قدرتمند هستند.
در جوانی (دوره حاکمیت بریتانیایی ها) دایی ها و عموهایم را بدون محاکمه زندانی می کردند، امیدوار بودیم که هندِ بدون این پدیده (را بعد از استقلال) داشته باشیم. حزب کنگره (INC حزب سکولار دمکرات و...) نیز باید مورد شماتت قرار گیرد که این روند را در دوره حاکمیت خود متوقف نکرد. آنها این وضع را تغییر ندادند ... اما، این وضع در دوره دولت فعلی (حزب BJP) شدت یافته است.
برای ساخت معبد رام (ساخته شده بر خرابه های مسجد تاریخی بابری) هزینه زیاد صرف شد ... تا با ساخت این معبد تشکیل جمهوری هندو را در ذهن متبادر سازد، چنین امری در کشور مهاتما گاندی (رهبر قیام استقلال هند)، رابیندارنات تاگور (شاعر و متفکر بنگالی برنده جایزه نوبل ادبیات) و رهبری چون جناب سوبهاش چاندرا بوس (از رهبران مبارز هند علیه سلطه بریتانیا) نباید اتفاق بیفتد. این نشان از تلاش هایی دارد که به دنبال انزوای هویت واقعی هند است، و این وضع باید تغییر کند".
[1] - Hindu Rashtra نظریه سیاسی - اجتماعی که بر روح هندویی حاکم بر شبه قاره هند تاکید دارد، این نظریه اکنون توسط گروه های هندویی افراطی RSS ، VHP و به خصوص از جنبه سیاسی از سوی حزب مردم هند (BJP) که به گروه های زعفرانی مشهورند، تحت تفکر هندوتوا (Hindutva) که واجد اندیشه ملیگرایی هندویسم در دوره جدید خود می باشد، دنبال می شود.
[2] - پروفسور Amartya Sen متولد 1933 اقتصاد دان و فیلسوف هندی و استاد دانشگاه های مطرح دنیاست که در سال 1998 موفق به دریافت مدال نوبل در علوم اقتصادی شد، و اکنون نزدیک به 90 سال سن دارد.
مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب) :
در بررسی و مطالعه تطبیقی دو انقلاب بزرگ آسیایی، یعنی انقلاب هند (1326) و انقلاب ایران (1357)، در نوع رهبری، ایدئولوژی و نتایج این انقلاب ها، می توان ایدئولوگ های آن را نیز مورد بررسی و مطالعه تطبیقی قرار داد، جناب آروبیندو گوش [1] ، از نظریه پردازان اولیه انقلاب آزادیبخش هند است، که ایده های آزادیبخشی جهانی را نیز از نظریات معنوی خود انتظار دارد، و به دنبال ایده هایی از این دست در فرهنگ هندو بوده است، ایشان به عنوان "پیامبر ملیگرایی هندو" نیز شناخته می شود؛ در مقاله زیر به او و برخی نظریات، و اوضاع زمانه اش، ناشی از دیدگاه های نویسندگان مجله اورگانایزر، که یکی از نشریات وابسته به ملیگرایان افراطی گروه RSS، که اکنون حاکمیت هند را در دست دارند پرداخته شده است.
آروبیندو از رهبران و ایدئولوگ های انقلاب هند، رشد یافته در فرهنگ غربی - بریتانیایی است، که در بازگشت به کشورش، در سیستم هندِ تحت استعمار بریتانیا، به مقامات مختلف اکادمیک و... هم رسید، اما همزمان به مبارز و ایدئولوگی برای انقلاب ضد استعماری هندی ها نیز بدل شد، او با بهره گیری از ایده، فلسفه، فرهنگ و مذهب هندو، در ملت سازی های جدید قرن بیستمی در هند، نقش آفرینی کرد. ملیگرایان مذهبی که اکنون با بهره گیری از نظریات اینگونه ایده پردازان حاکمیت را در دست دارند، و از قضا دچار نوعی دیکتاتوری مردسالارانه، فاشیسم مذهبی و نژادی، تحجر و بازگشت به سیستم های ظالمانه مذهبی و طبقاتی سابق، ظلم به اقلیت، و سست نمودن بنیان های دمکراسی، سکوراریسم و... شده اند، سوالی که وجود دارد، این است که چطور می شود برخی از ایدئولوگ های تربیت یافته و درس آموخته در سیستم های سکولار - دمکراسی غرب، و جهان باز و آزاد، ایده هایی را برای جامعه خود ارائه می دهند که برون داد آن به دیکتاتوری مذهبی، فاشیسم مذهبی نژادی، ظلم و بردگی برای ملت های آنها منجر می شود؟!
انقلاب ایران نیز ایده پردازانی داشته است که اگرچه درس آموخته در فرهنگ و دانشگاه های مغرب زمین بودند، و در آن سرزمین (اروپایی، امریکایی و...) و تربیت آموزشی یافتند، که دمکراسی و آزادی بنیان بیشتری نسبت به جهان دیگر دارد، اما از میان ایده های مذهبی سرزمین خود، به دنبال مفاهیمی برای رهایی و آزادسازی مردم خود و جهان گشتند، و آنچه یافتند را برای ملت خود تجویز کردند، و چهره هایی ایده گونه انقلابی را از همین طریق یافته و معرفی، و شکل تئوری به آن دادند، نمونه بارز آن معلم انقلاب ، دکتر علی شریعتی و... هستند، که بنیان علمی اش را در غرب پایه گذاری کرد، اما نظریه فکری و مبارزات آزادیخواهانه اش، ناشی از دین و مرام رایج در بین مردم کشورش بود.
معمار ودانتای سیاسی
به رغم گذار دوره شکل گیری شخصیتی جناب آروبیندو در انگلستان، که او را بر فرهنگ کلاسیک غرب مسلط نمود، تئوری "ودانتای [2] سیاسی [3] " آروبیندو که نقش شکل دهنده ایی بر جنبش آزادیخواهانه ما داشت، ریشه مستقیمی در سیستم های اندیشه ایی او در هند داشت.
گوتام چوبی [4]
25 دسامبر 2022
در سال 1893 (1272 خورشیدی)، موقعی که آروبیندو گوشِ بیست و یک ساله به هند بازگشت، حتی نمی توانست، به زبان بنگالی [5] ، زبان مادریش اش سخن گوید. تا آن موقع او چهارده سال از سال های مهم شکل گیری شخصیت خود را در انگلستان گذرانده بود، و خود را بعنوان یک شخصیت اکادمیک می شناخت – ابتدا در مدرسه سنت پل لندن، و بعد در کینگ کالج، کمبریج. بنابراین در طول دو دهه بعدی، جناب آروبیندو آمد تا عِرق ملی خود را در هر دو شکل تئوری و عملی آشکار سازد، و تبدیل به یک چهره شاخص برای آزادی خواهان بهارات [6] شود. از موقعی که او به مقصد پوندیچری [7] در سال 1910 (1289) قدم های محکم خود را برداشت، جایی که نه تنها محلی ایدال برای آنها بود، بلکه بار معنایی برای ملیگرایی ما داشت، بلکه این خود از اهداف و روش های آنان بود. که راهبرد موثری برای تمام کسانی بود که بعد از او آمدند، به شمولیت گاندی که نتوانستند بدان روش متوسل شوند.
به طور واضح می توان گفت، جناب آروبیندو آشکارا بزرگترین متفکر ضد استعماری [8] در بین متفکرین اولیه هند بود. با این حال، ظهور سریع او و شهرت نجومی و همچنین میراث ماندگارش، هنگامی که در پس زمینه زندگی او در انگلستان مشاهده می شود، بسیار گیج کننده به نظر می رسد. سوالی ابهام برانگیز را بر می انگیزد، که پاسخ به این سوال، جوهر افکار ضد استعماری جناب آروبیندورا را آشکار می سازد که : چگونه یک جنتلمن ویکتوریایی که در خاک انگلیس آموزش دیده است، موفق می شود روح و تخیل کشور ما را تسخیر کند؟
سه مکتب فکری بنگال در قرن نوزدهم:
اواخر قرن نوزدهم، منطقه بنگال که آروبیندو از لندن بدان بازگشت، با سه مکتب فکری در پیرامون بیداری فکری و سیاسی بهارات مواجه شد:
اولین مکتب، که توسط راجا "رام موهان روی" [9] و پیروان سرسخت او، همچون رابیندرانات تاگور [10] نمایندگی می شدند، از همسان سازی فرهنگی و همدلی بین شرق و غرب حمایت می کردند. از نظر آنها، بهارات و انگلیس باید با عنوان برابر رو در روی همدیگر شده و یکدیگر را ملاقات کنند و از روابط سیاسی در هم تنیده خود، برای ایجاد همدردی عمیق تر استفاده کنند. این گرایش سیاست اصلاحات، دادخواست، در نهایت جناح میانه رو در (حزب) کنگره ملی هند را پایه گذاری و آغاز کرد.
مکتب فکری دوم، همانطور که توسط افرادی مانند مایکل مادوسودان دوتا [11] و متخصصان انگلیسی زبان اهل بنگال مشخص می شود - مانند دکتر کریشنا دان گوش [12] ، پدر انگلیسی ماب جناب آروبیندو، که حضور زبان انگلیسی در هند را حتی بعنوان فرصت و شانس و اقبال می دانست. در نظر آنها، شرایط استعمار بریتانیا، فرصتی برای بازسازی بنیادی جامعه هند، در پرتو افکار غربی و مسیحی ایجاد کرده است. و بدین ترتیب به طور طبیعی، آنها به روشی پاسخ دادند که، ممکن است بوی تسلیم افراد بی صلاحیت را بدهد. در حالی که "دوتا" به مسیحیت گروید و یک عمر به بیان و خواندن پیروزی نامه های ادبیات یونانی و انگلیسی گذراند. دکتر گوش نیز سه پسر خود را - از جمله آروبیندو هفت ساله - به انگلستان برد، آنها را تحت مراقبت یک روحانی انگلیسی قرار داد و آنها را از برقراری ارتباط با هر چیز هندی منع کرد.
جناب آروبیندو در مدرسه سنت پل لندن در سال 1884
اگر ویوکانند [13] خدا را مجموع و خلاصه کل انسانیت و بشریت توصیف میکند، آروبیندو ملت را خود به عنوان واضح ترین مظهر آن الوهیت می داند.
سومین مکتب فکری رایج در اواخر قرن 19 در بین متفکرین هندی، مورد حمایت و سرپرستی افرادی همچون بنکیم چاندرا چاترجی [14] ، سوامی ویوکانند و جناب آروبیندو مطرح می شد، که معتقد بودند که هند چیزهای عمیقی برای ارائه به جهان، و به ویژه به غرب ورشکسته از لحاظ اخلاقی دارد.
آنها به متون مقدس باستانی ما، و دینداری وفادار و طرفدار بهارات، که در متون مقدس ما عینیت یافته بودند، نهایت ایمان را داشتند. با اینحال، آنان معتقد بودند که برای فراهم نمودند شرایط رهبری معنوی و فکری توسط بهارات برای جهان، در ابتدا باید اخلاق بندگی سیاسی را در هم کوبید. علاوه بر این، برای رهایی سرنوشت سیاسی، کشور باید بر پایه منبع اصلی خود - ایمان، شور مذهبی، و روح فداکاری و چشم پوشی و قناعت فرزانههای خود بنا شود. به عبارت دیگر، حیات بهارات باید بر حکمت دیرینه اش قرار گیرد، که در وداها [15] و اوپانیشادها [16] گنجانده شده بود، و توسط راهبان و عرفای آن تجسم یافت.
ملت به عنوان قدرت، ملیگرا بعنوان سانیاسی [17] :
در این نظم فکری، ملت تنها یک قلمرو ژئوپلیتیکی بیجان نیست که بتوان آن را بدست آورد و در برابر دشمنان از آن محافظت و دفاع کرد. ملت مجموعه ای از نیروهای دارای زندگی در بین همه کسانیست که در آن زندگی می کنند.
ملت به عنوان منبع تغذیه آنها ظاهر می شود، یک الهه ایی خیرخواه برای زندگی ساکنانش، که آنان را تأمین می کند، همانطور که یک مادر برای فرزندان خود زندگی را تأمین می کند. به زبان دیگر، ملت موضوع واقعی پرستش آنها می شود. آروبیندو به صورت معنی داری می پرسد: "ملت چیست؟" و توضیح میدهد که : "ملت یک قدرت بزرگ است که از هم آمیختگی قدرت میلیونها واحدی ساخته می شود، افرادی که خود یک ملت را می سازند".
آروبیندو با همسبته دانستن ملت با الهه مادر، به سمت تعریف ملیگرایی بعنوان "دینی که از جانب خدا سرچشمه میگیرد - مذهبی که شما [وطن پرست] باید در آن زندگی کنید". با یک رسالت مقدس.
در چنین شرایطی، میهن پرست به "ابزار خداوند" تبدیل می شود که مأموریتی مقدس را بر عهده دارد. بنابراین منصفانه است که شخصیت "آنانند متس" در داستان بلند نوشته توسط بنکیم (چاندرا چاترجی)، تا ایده جناب آروبیندو از یک میهن پرست واقعی، و شخصیت "سانیاسی" که در مکتب فکری سوم برجسته می باشد. روش او، همانطور که جناب آروبیندو در مقاله ای در Bande Matram منتشر شده در سال 1907 بیان می کند، "ودانتیسم سیاسی" [18] است. آروبیندو "ودانتای عملی" [19] سوامی ویوکانند را توسعه بخشید، و به یک فصل قابل کاربرد در قلمرو سیاست تبدیل کرد. اگر ویوکانند خدا را مجموع کل بشریت و انسانیت توصیف میکند، آروبیندو استدلال میکند که ملت خود روشنترین مانیفست و تجلی آن الوهیت است که او آن را به کالی [20] تشبیه میکند. برای خدمت به این ملت، او از نظم جدیدی از سانیاسی ها دعوت می کند که مایلند به خاطر او بمیرند.
باید تاکید کرد که این توانایی در بسیج ژرفای منابع دانش بومی هند بود که او را برای توده ها محبوب کرد. این پروژه، همانطور که جناب آروبیندو آن را تصور می کرد، نه تنها برای تضمین آزادی سیاسی برای بهارات بود. می توانست به نجات معنوی کل جهان منجر شود.
همذات پنداری او از مادر هندوستان با قدرت، شعله ور شدن یک آشفتگی اجتماعی را برانگیخت که آثار آن را می توان در تمام تلاش های طولانی بهارات برای استعمار زدایی - استعمارزدایی سیاسی اولیه، اکنون استعمار زدایی فرهنگی - مشاهده کرد. این نه تنها به مبارزه آزادی ما خدمت کرد، و الهام بخش نسل های میهن پرست بود که آماده جانفشانی برای کشور بودند، بلکه همچنان به شکل دادن به سرنوشت جدید هند ادامه می دهد.
(این اولین مقاله از مقاله سه قسمتی درباره فلسفه استعمار زدایی جناب آروبیندو است)
آروبیندو گوش در بستر مرگ، در سال 1950
[1] - آروبیندو گوش، Aurobindo Ghose (1872-1950) متولد کلکته، فیلسوف، شاعر، روزنامه نگار، مقام معنوی و نظریه پرداز ملیگرای هندی، و تا زمانی از مبارزان انقلاب هندِ تحت سلطه بریتانیا، و از اعضای حزب کنگره ملی هند، که سابقه زندان برای مبارزه با حاکمیت بریتانیا بر هند را در پرونده خود دارد، موضوع اصلی دیدگاه معنوی آروبیندو تکامل زندگی انسان به حیات الهی در بدن الهی بود. او به درک معنوی اعتقاد داشت که نه تنها طبیعت انسان را آزاد کرد، بلکه متحول کرد و امکان زندگی الهی را بر روی زمین فراهم کرد. کتاب او "زندگی الهی" (the life Divine) اثر ادبی اصلی او به جنبه فلسفی یوگای انتگرال می پردازد؛ سنتز یوگا، که به اصول و روش های یوگا انتگرال می پردازد؛ او در فعالیت های مبارزاتی چنان غرق شده بود که بارها مجبور به استعفا از مقامات خود در بخش اکادمیک شد. بعد از مدت ها مبارزه، و حتی شرکت در فعالیت های تروریستی علیه انگلیسی ها در هند، او از سیاست کناره گرفته و به معنویت روی آورد، و این زمانی بود که در زندان و تبعید، تحت مراقبت انگلیسی ها بود، و آن زمانی بود که با ویوکانند در زندان علیپور ملاقات کرد، که نقش مهمی در روی آوری او به این مشی از زندگی داشت. لذا در سال 1910 از کلیه فعالیت های سیاسی عقب نشینی کرد، و در پوندیچری مکتب فکری خود را ایجاد کرد و از سال 1926 به تربیت شاگردانش اقدام نمود. او در سال 1947 به شدت با تجزیه شبه قاره هند، به هند و پاکستان مخالفت کرد، وی دوبار به خاطر نوشته هایش برای دریافت جایزه نوبل ادبیات کاندید شد.
[2] - دوره ودانتا، به دوره ایی گفته می شود که دوره وداها پایان یافته (دوگانگی وجود)، دوره وداها دوره اولیه مذهبی هندوهاست که مردم به پرستش عوامل طبیعت و... روی آوردند و برای خورشید، ماه، رود و... قربانی می کردند و... کتاب های این دوره وداهای متفاوتی است شامل نیایش و قربانی برای این موارد هستند، و بعدها دوره ایی بالاتر از تفکر مذهبی یعنی اعتقاد به یکتایی وجود در فرهنگ مذهبی هند آغاز شده است، که این دوره را دوره ودانتا گویند، کتب مذهبی این دوره اوپانیشاد ها به عنوان متون مقدسی است که در این دوره نوشته شده اند.
[3] - The Architect of ‘Political Vedanta’ مندرج در https://organiser.org/2022/12/25/102485/bharat/the-architect-of-political-vedanta/
[4] Gautam Choubey
[5] - ایالت بنگال یکی از ایالت های فعال در جنبش انقلابی در دوره مبارزات آزادیبخش هند بوده است که مکاتب فکری خاص خود را هم داشته است بسیاری از رهبران ایده پرداز این نهضت همچون آروبیندو گوش، اهل این ایالت هستند. و دیگرانی از جمله رام موهان روی، رابیندرا تاگور و...، کلکته در این زمینه مرکزیت خاصی دارد.
[6] - ملیگرایان هندو از نامیدن کشور خود به نام "هند" اجتناب دارند، چراکه نام اصلی آن را "بهارات" می دانند. هند را نامی بیگانه می دانند که توسط ایرانیان برای مردم این سوی رودخانه سند انتخاب شده است، که بعدها سند به هند تبدیل شده است، ملیگرایان که دارای نوعی تفکر فاشیستی هندویی می باشند، روی نام ها حساس بوده و از جمله اقدامات آنها تغییر نام شهرها به نام های باستانی هندویی می توان نام برد، آنها تا کنون "الله آباد" را به "پریاگراج" و... تغییر داده اند.
[7] - Pondicherry منطقه ایی در هند از مناطقی است که در سیستم ایالتی هند نمی گنجد، و نوع خاصی از کنترل و حاکمیت در خود دارد، این منطقه کوچک در ساحل خلیج بنگال، و در محاصره مناطق ایالت تامیل نادو در جنوب شرق هند قرار دارد. به تامیلی یعنی شهر جدید که به خاطر حضور فرانسوی ها در زمان اشغال در آن شهرت دارد.
[8] - decolonisation زمانی که بریتانیای کبیر شامل منطقه ایی بود که خورشید در آن غروب نمی کرد، چرا که کلونی های تحت حاکمیت آنان در گرداگرد کره زمین گسترش یافته بود، و هند نیز یکی از این کلونی های متعدد بود، که جنبش هایی برای رهایی از این استعمار در هند شگل گرفت که به جنبش "دی-کلونایزیش" یا استعمار زدایی مشهور شدند.
[9] - Raja Ram Mohan Roy یا رام موهان روی (1772- 1833) که یکی از رهبران جنبش اصلاحات مذهبی و اجتماعی در شبه قاره هند است، او لقب راجا را از پادشاه گورکانی هند اکبر دوم دریافت داشت. او را پدر مقاومت بنگال می شناسند. او مخالف سنت های جاهلیت هندو همچون ازدواج کودکان در سنین پایین، و رسم ساتی (سوزاندن همسر زنده به همراه شوهر مرده) و... بود. بنگالی، سانسکریت، انگلیسی، عربی و فارسی را می دانست، و از ساختار گروه برهما سماج برای اصلاحات مذهبی هندویی استفاده کرد. برهما سماج معتقد به وجود یک خدای متعال در جهان بود، و عبادت در نظر موهان روی به یک مکان و زمان خاص نیاز ندارد، روی معتقد بود که آموزش مقدمه اصلاحات اجتماعی است.
[10] - Rabindranath Tagore ادیب مشهور بنگالی و برنده نوبل ادبیات جهان
[11] - Michael Madhusudan Dutta (1873-1824) شاعر و از پیشگامان ادب بنگالی،
[12] - Krishna Dhan Ghosh پدر آروبیندو گوش از نظریه پردازان آزادی هند
[13] - Swami Vivekanand (1863-1902) رهبر مذهبی هندو، فیلسوف، نویسنده، معلم مذهبی که مکتب ودانتا را در غرب معرفی کرد، و با این معرفی توانست هندوئیسم را در موقعیت جهانی اش آورد.
[14] - Bankim Chandra Chatterjee (1838-1894) نویسنده، شاعر، روزنامه نگار، نویسنده داستان بلند آنانندمتس که یکی از شاهکارهای ادبیات بنگالی است. که به فعالین جنبش استقلال هند، الهام بخش است.
[15] - Vedas قدیمی ترین متون جهان که شامل روش های قربانی و... در امور ارتباط با الهه هاست که در مکتب هندوئیسم نوشته شده اند.
[16] - Upanishads کتاب های مربوط به دوره بعد از وداهاست که اصلاحات مذهبی و فکری در هندوئیسم را در خود دارد.
[17] - Sanyasi سانیاسی (برای شخص)، زندگی درویشی و کنارگیری کننده از دنیاست، و چهار مرحله در سیستم هندو، شامل چهار مرحله زندگی است که به عنوان آشرام شناخته می شود، با سه مرحله اول برهماچاریا (دانشجوی)، گریهاستا (خانه دار) و واناپراستا (ساکن جنگل، کناره نشسته) سانیاسا به طور سنتی برای مردان یا زنان در سالهای پایانی زندگیشان مفهومسازی میشود، اما برهماچاریهای جوان این انتخاب را داشتهاند که از مراحل خانهداری و بازنشستگی بگذرند، از کارهای دنیوی و مادی صرف نظر کنند و زندگی خود را وقف کارهای معنوی کنند.
[18] - political Vedantism اروبیندو مبلغ ودانتای سیاسی است، او سعی کرد تا به استفاده از مفاهیم معنوی فلسفه ودانتا، در سپهر سیاست بهره گیرد البته او مهمترین متفکر هندی است که سعی کرد که ودانتا را "سکولارایز" نماید به بیان دیگر با استفاده از مفاهیم مذهبی، هدف های مادی را پی گیرند،
[19] - practical Vedanta
[20] - Kali از الهه های زنانه مورد احترام در هندوئیسم، یا خدای مطلق قدرت، زمان، نابودی، تغییر قدرت، قدرت عالی تمام قدرت ها، واقعیت مطلق،


