دونالد ترامپ خود را در مسیر انجام یک ماموریت الهی، برای یهودیان و مسیحیان حس میکند، همزمان نمایندگی نسل سرمایهدار زیادهخواه و تمامیتطلبِ جهانی و راستگرایان افراطی را عهدهدار است، و با بیماریهای روانی و شخصیتی نیز دست به گریبان است و... که همه اینها در رفتار او در روابط خارجی نمود پیدا میکند، چندگانگی در تحلیل رفتار او را میتوان در این مسیر دید، از یک سو نقش سرداران جنگهای صلیبی را عهدهدار شده، از سوی دیگر تجارت پیشگی دست و پای او را برای انجام رفتار افسارگسیخته میبندد، گاه خود را نماینده بلوک غرب در برابر بلوک شرق (روسیه و چین) میبیند، گاه سران مستبد شرق همچون ولادیمیر پوتین، کیم جونگ اون و... را به خود نزدیکتر دیده با آنان راحتر از رهبران جا افتاده غرب احساس دوستی میکند و...، این است که ترامپ را به مجمعی از ناهمگنیها تبدیل کرده است.
در شخصیت تجارت پیشگی خود، خواهان صلح و آرامش است، و نیم نگاهی به کسب مدال نوبل صلح دارد، و از جنگهای سراسری و ویرانگر دوری میکند، اما روی دیگرِ قدرت و ثروت طلبی درونیاش، به قوانین تجارت و آوردههای طبیعی ثروت وفاداری نشان نمیدهد، و به کسب ثروت و قدرت بادآورده، و بی توجهی به قوانین، اخلاق و هنجار کسب و کار فکر میکند، و از جایگاه یک رئیس جمهور موثر جهانی خارج شده، و در تعهد به یک نوع الگوی غارت و باجگیری شخصی، خانوادگی، حلقه دوستان، امریکا و جهانی رفتار میکند و...
با چنین رویکردهای متضادی بود که بلافاصله بعد از تحویل قدرت، میز بیضی کاخ سفید را ترک گفت، و آنرا در شان شوکت، قدرت و ثروت خود ندانست، و میز خود را، به میان خبرنگاران و هواداران خود برد، و با یک غرور و نخوت بچگانه، در برابر چشمهای وحشت زده جهانی، از ظهور فاشیسم [1] ، قدرت طلبی، ثروت طلبی، فرصت طلبی و... پرده برداشت، و دهها فرمان حکومتی پر حرف و حدیث را امضا کرد، و جنگی بزرگ را با جهان، مظاهر تمدن، و نهادها و هنجارهای جهانی، حتی متحدان امریکا بلافاصله بعد از تکیه زدن بر کرسی کاخ سفید، آغاز نمود.
او از یک سو به عنوان یک سردار و سرباز جنگهای صلیبی مدرن، در خدمت اسراییل و راستگرایان جنایتکاری همچون بنیامین نتانیاهو و... قرار گرفت، و در داخل امریکا و اروپا هم به نبرد با مهاجران پناهندهایی پرداخت، که از سوی او به عنوان مزاحمان هژمون اهالی قدرت و ثروت در جهان فاشیستهای غربی تصور میشوند، و با همین ذات درونی زیادهخواه خود، البته نیم نگاهی به کشورگشایی از سمت شمال (کانادا)، جنوب (پاناما، کوبا، خلیج مکزیک و...)، شرق (گرینلند) داشت، و همزمان با نظرداشتی به مشی تجارت پیشگی خود، به نوعی صلحِ مسلح میاندیشید که منجر به کسبِ غنایم بزرگ جنگی، حتی بدون انجام جنگ شود، تا خودشیفتگی و عقده خود کوچکبینیاش را در خودنماییهایی آشکار، نزد جامعه فاشیستِ ثروتمند، قدرتمند و سفید آمریکا را تکمیل کند.
در مورد نگاه به ایران و ایرانیان، این از خام اندیشی برخی ایرانیان بود، که از نتانیاهو و ترامپ به عنوان "منجی" تصویرسازی کردند، و مبارزه داخلی با سیستم حکومتی خود را، به حرکت مهاجمان خارجی گره زده، و برای چندمین بار در تاریخ مبارزات داخلی، و تجربه تلخِ تاریخی آن، خود و مبارزهی خود را در پیشگاه مردم ایران و تاریخ باطل و نابود ساختند،
مثل اشتباهی که سران سازمان مجاهدین خلق و...، در همکاری با متجاوزِ به خاک، منافع و مردم وطن، صدام حسین در جنگ خسارتبار 8 ساله (1359-1367) مرتکب شدند، در حالیکه ترامپ آشکارا از پایان و یا ویرانی تمدنی ایران، و بازگرداندن ایران و ایرانیان به "عصر سنگ (حجر)" سخن میگفت، و اهداف پلیدی را در پس این نبرد، در سر داشت و دارد، و... و با اینحال ناخوانده تاریخها، باز خود را به متجاوزین به وطن گره زدند.
ترامپ بعدها نشان داد که بر موج جنگی که اسراییل با ایران و ایرانیان آغاز کرد، سوار شد، و جنگی تمام عیار را در همراهی با او در اسفند 1404 شروع کرد، که اکنون به روز 250 خود نزدیک میشود، تا هم در کسوت یک سرباز صلیبی در خدمت صهیونیسم و آرمان "سرزمین موعودِ" وعده داده شده در تورات، و در عقاید انجیلی قرار گیرد، و به گفته صدرالعظم آلمان مرتس، در انجام "کارهای کثیف" [2] مذهبی و... مد نظر اروپا، غرب و مسیحیت، در این دوره مدرن که خوی وحشیانه غربی، در نقش و نقاب تمدنی و مدرن خود گیر کرده است و قادر به انجام آشکار هر کاری نیست، و بسیاری از خواستههای دل خود را بر زمین می بینند، نقش بگیرد، و بازی توسعه طلبانه غرب را دنبال کند، و از این رو بدون اعلام آشکار جنگ تازه صلیبی در خاورمیانه، اورشلیم را به صلیبیان و یهودیان باز گرداند، و همزمان اعرابِ مسلمان رقیب را هم غارت و چپاول نموده، همانگونه که عربستان با آن هیمنه عربیاش خوار و خفیف کرد و "گاو شیرده" نامید و به قول خودش صدها میلیارد دلار از وضعیت خاورمیانه برای اقتصاد امریکا به ارمغان برد [3] و...،
و از سوی دیگر، همانگونه که در دور اول ریاست جمهوری خود، سفارت امریکا را از تل آویو (پایتخت اسراییل) به بیت المقدس/اورشلیم (که به فلسطینیان تعلق دارد) منتقل کرد، تا در خدمتِ طرحهای توسعه طلبانه صهیونیسم، و پیشرفت این هدف، قدمی برداشته، و در نقش یک سرباز صلیبی، هم ثواب دینی کسب کند، و هم در غارت ثروت و داشته هایی اعراب و ایران (هردو)، سهیم شود. این تعابیر دینی را در سخنان او میتوان دید، آنگاه که از "جهانی باقی" سخن گفت، و از اندوختن ذخیره برای آخرت خود.
تلاش کشورگشایانهاش در غرب آسیا، که در نامیدن "تنگه هرمز" به نام "تنگه ترامپ" هم ملیگرایی توسعه طلب امریکایی را میتوان دید، هم ردپایی از اهداف توسعه طلبانه دینی در دلِ سرزمینِ رقیب؛ یا وقتی از طرح خود برای ساختن یک "لاس وگاس" دیگر در غزه پرده برداشت، که چشم به تصاحب ساحل زیبای مدیترانه شرقی داشت، تا زنجیره "هتلهای ترامپ" را در این ساحل بسازد، و از اخراج صاحبان غزه به خارج از آن گفت، تا طرح راستگرایان یهود برای بلعیدن منطقه غزه را تکمیل کند و...
ترامپ هم به ایران، و هم کشورهای حاشیه خلیج فارس و... به عنوان غنیمتی جنگی نگاه میکند، تا همانطور که بیپرده از در غارت ثروت ونزوئلا سخن به میان میآورد، تا آنجا که گفت «ما ونزوئلا را تحت کنترل داریم. آنجا در دست ماست؛ ما در یک جنگ آن را تصرف کردیم!» و در سخنرانی خود در سازمان ملل هم این نکته را پنهان نکرد و در مقابل تمام نمایندگی کشورهای حاضر، نفت ونزوئلا را "غنیمت جنگی" برای امریکا اعلام کرد [4] حال آنکه او در ونزوئلا جنگی نکرده بود، بلکه در یک کودتای نظامی شبانه، دست به دزدی و گروگان گیری زد، و گروگان برد، تا طرفداران گروگان گرفته شده را ساکت کند. تجربه ونزوئلا به جهانیان نشان داد که ترامپ در این نقطه راهبردی از ذخایر نفت و گاز هم میخواهد تا که پیروز میدان باشد، و هم کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را غنیمت جنگی خود اعلام کند، و هم منابع کشورمان ایران را در این زمره در نظر آورد.
آشکار است که ترامپ و همپالگیهایش به بردگی جهان و جهانیان میاندیشند، نه آزادی و دمکراسی، آنان حتی پایههای آزادی و دمکراسی در امریکا را هم به لرزه در آورده و خطر انداختهاند، چه رسد به اینکه در اندیشه آزادی و دمکراسی دیگران باشند، و هموطنان به خطا رفته، در امید به نتانیاهو و ترامپ، نیز باید این نکته را فهمیده، و از راه اشتباه خود بازگردند.

[1] - جنیفر ولش: «استیون میلر، سخنرانیهایش مطالعه شدهاند، آنها تقریباً رونوشت سخنرانیهای نازیها هستند.» «آنها نازیهای لعنتی و فاشیستهای لعنتیاند. همیناند که هستند.» «من منتظر نمیمانم تا این پروژه فاشیستی بیشتر پیش برود تا همه به ما برسند.» «آنها نازیهای فاشیستاند و این نسخه آمریکایی آن است.» «حتی جیدی ونس هم قبل از آنکه توسط پیتر تیلِ قوادش خریداری شود، همین فکر را میکرد.»
[2] - اظهارات فریدریش مرتس، سیاستمدار آلمانی مبنی بر اینکه «اسرائیل کار کثیف را برای همه ما انجام میدهد»
[3] - 31 اکتبر 2026 دونالد ترامپ: «مذاکرات در جریان است. آنها میخواهند گفتوگو کنند و مدام درخواست مذاکره میدهند. اما ببینید، حتی توان پرداخت حقوق سربازان و نیروهای پلیس خود را هم ندارند. در شرایط بسیار دشواری قرار گرفتهاند، در حالی که ما برای ادامه این وضعیت وقت داریم. این یک جنگ است، اما جنگی معمولی نیست. هفت ماه است که درگیر این ماجرا هستیم و هزینه نسبتن کمی هم صرف کردهایم. بعضیها میگویند آمریکا پول زیادی خرج میکند؛ اما من میگویم هر هزینهای که در ایران داشتهایم، با آنچه در ونزوئلا به دست آوردهایم، بیش از ۱۰ برابر جبران شده است. رو خانا را دیدم که میگفت ترامپ پول زیادی خرج میکند. بله، من برای نابودی یک سلاح هستهای هزینه کردم؛ کاری که انجام دادهایم. اما هزینههای ایران را با آنچه در ونزوئلا به دست آوردهایم، بارها جبران کردهایم؛ صدها میلیارد دلار درآمد داشتهایم. با این حال، منتقدان هیچوقت به این بخش ماجرا اشاره نمیکنند."
[4] - دونالد ترامپ در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل نیویورک: "اگر منابع ایالات متحده و ونزوئلا را با هم جمع کنیم، ما بیش از ۶۰ درصد نفت جهان را در اختیار داریم. غنایم جنگی از آنِ پیروز میدان است."
گویا مردم بیپناه مانده فلسطینی در بزرگترین زندان سرباز جهان، یعنی غزه را، باز همین دونالد ترامپ، از دهان اژدهای خونخواری همچون راستگرایان جنایتکار صهیونیست به رهبری بنیامین نتانیاهو بیرون خواهد کشید، و گوش شیطان کر، چشمش کور، میرود تا ابتکارِ عملِ امریکایی این رئیس جمهور نامتوازن، که با حمله به زیرساختهای علمی و هستهایی کشورمان، بار دیگر، امریکا و مردم آنرا، بدهکار ایران و مردم ایران کرد، به دو سال کشتار و جنایت و ویرانی در غزه پایان دهد، و این روزها میرود تا شرم الشیخ، شاهد پایان دو سال نبرد خونین در این باریکه مظلوم باشد.
شهری در مصر که همواره میزبان مذاکرات صلح بوده، و بیشتر به اینگونه نشستها مشهور و یادآور است، مذاکرات صلحی که هر بار ج.ا.ایران، به اعتراض در آن شرکت نکرد، و همواره غایب بزرگ آن بوده است، این شهر میزبان رهبران بسیاری از گوشه گوشهی مختلف جهان و منطقه است، تا شاهد امضای تفاهمنامه صلح بین حماس و اسراییل باشند،
اما گویا وجه جنگ طلبیِ قدرتمند، و کفه سنگین جنگ طلبان در ایران، باعث شد که بار دیگر این پیام به دنیا مخابره شود که آنان همچنان از قدرتی در کشورمان برخوردارند، که قادرند دولت آقای مسعود پزشکیان را که بر طبق وعدههای انتخاباتی خود، برای تنش زدایی با غرب و امریکا، توانسته است در آخرین انتخابات پر حرف و حدیث، رای اعتماد بخش زیادی از مردم ایران دریافت کند، و با این امید راهی پاستور شد را نیز زمینگیر کرده، [1] و حالا که صلح طلبانی توانسته تنورههای دیو وحشت برانگیز جنگ و ویرانی و کشتار مذهب پایه را در این منطقه مهار کنند، در این جشن و مجلس حضور نخواهد یافت، و بدین ترتیب پیام صلحی از سوی ج.ا.ایران به جهان مخابره نخواهد شد،
اینجا و در روند این صلح نیز باز هم جای رهبران ایران خالی است، جنگ آنقدر در ذهن و روان رهبران ما لانه کرده است که، در هر جنگی، که در منطقه اتفاق میافتد، حتی اگر جنگ ما هم نباشد، خواه با اطلاع ما باشد، و خواه نباشد، از آن استقبال کرده، خود را در آن دخیل میکنیم، حتی اگر جنگی بین روسیه و اروپا باشد، که در حالت طبیعی، به عنوان یک کشور سوخته و ذغال شده، در خسارتهای بزرگِ 8 سال جنگ با رژیم بعث عراق، ایران باید در صف اول هر صلح و پایان هر جنگی باشد،
اما به عکس آن اتفاق میافتد، و وقتی حماس حمله خود در 7 اکتبر دو سال پیش را آغاز میکند، در ایران برخی جشن میگیرند، و به رغم روح صلح طلب ایرانیان، نظام ما تمام قد در این جنگ، با تمام توانایی و شرکای خود شرکت کرده، و اکنون نیز که بعد سالها درخواست از تمام طرفهای جهانی که، بیایید و این جنگ و جنایت را پایان دهید، اکنون که کسانی پیدا شدهاند که ابتکار عمل نشان دهند و مردم غزه را از آوارگی و گرسنگی و اسارت نجات دهند، انگار برای رهبران ما کَسرِ شَـان است که در نشست صلح شرکت کنند، و این روند را به رسمیت بشناسند، و انگار ناف ج.ا.ایران را با جنگ و کشتار بریدهاند، که به هر پرونده صلح و صلح طلبی به دیده شک و تردید مینگرد.
گفته میشود علاوه بر دولت مصر که میزبان این نشست صلح است، شخص دونالد ترامپ و دولت امریکا هم از ایران برای شرکت در این اجلاس دعوت به عمل آورده است، و مقامات ایرانی که مدعی بودند، در نیویورک و در خلال اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل، درخواستهای مذاکره مستقیم آنان نیز، از سوی امریکاییها با بی توجهی مواجه شده است، حال که طرف امریکایی رسما از آنان برای شرکت در این اجلاس دعوت میکند، آن را نادیده میگیرند، و بدان پشت میکنند، و پیامهای بیجا مخابره میکنند.
تا باز با بالاگرفتن تنش، مجبور شوند دست به دامن واسطههایی شوند، که وجود چنین میانجیهایی دون شان ایران و ایرانیان است، تا باز ملاقاتی صورت گیرد و تنشها کاهش یابد، از دست دادن فرصتهای پی در پی تنشزدایی با امریکا و غرب، ما را به جایی خواهد رساند که باز بنشینیم تا یک کشور کوچک عربی در حاشیه جنوبی خلیج فارس، کسانی که هفتهایی یکبار با هم مینشینند و از مالکیت خود بر جزایر ما در خلیج فارس میگویند، [2] و در این دشمنی آنقدر پیش رفتهاند که نام باستانی و هزاران ساله «شاخاب پارس» را هم بر نمیتابند و بر تغییر این نام دیرپا بسیار پایدار و لجوجند و...، بیایند و بین ما غرب و امریکا میانجیگری کنند، چرا؟! چون ارادهایی بر خلاف خواست بیشتر ایرانیان، به درگیری با غرب بیشتر راغب است، تا از در ارتباط و مراوده در آمدن!
برای هر ایرانی خجالت آور است که ما چنان با جهانی چنین قدرتمند و وسیع قهر باشیم، که کشورهایی مثل قطر و عمان همواره هوای برادر غولپیکر خود در این سوی خلیج فارس را داشته باشند، که در دریای جنگ غرق و نابود نشود، و یا شخص غیر قابل اتکایی مثل ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه، واسطه پیام آوردن و بردن، بین غرب و ایران شود، او که یک تاریخ تجاوز و توسعه طلبی را در شمال ایران در کارنامه تاریخی کشور خود دارد، و او میانجی شود که بین ایران و غرب تنش زدایی کند! [3] او که در صدر لیست دشمنان غرب است و آنان به خون او تشنهاند.
عدم شرکت در اجلاس صلح شرم الشیخ، این پیام را به جهان صادر خواهد کرد که ایران تنها زبان زور را میفهمد، وقتی شمشیر دامکلوس جنگ را در پس گردن خود احساس کند، حتی اعلام آمادگی برای مذاکره مستقیم میکند، [4] و وقتی این تهدید را تا حدودی به کنار دید، به دعوت محترمانه و آشکار طرف قدرتمند امریکایی و غربی خود، برای تنشزدایی هم بی حرمتی کرده، و آنرا رد میکند. [5]

تلاش ترامپ برای نزدیک کردن پازل های نبرد در خاورمیانه
حماس و اسراییل
تهران - دوشنبه 21 مهرماه 1404 برابر با 13 اکتبر 2025
[1] - توئیت جدید عراقچی در مورد نشست شرمالشیخ: نه رییس جمهور، نه من، شرکت نمی کنیم! «نمیتوانیم با کسانی وارد تعامل شویم که به مردم ایران حمله کردهاند و همچنان ما را تهدید و تحریم میکنند. ایران از دعوت رئیسجمهور السیسی برای حضور در نشست شرمالشیخ سپاسگزار است. با وجود تمایل به تعاملات دیپلماتیک، نه رئیسجمهور پزشکیان و نه من، نمیتوانیم با کسانی وارد تعامل شویم که به مردم ایران حمله کردهاند و همچنان ما را تهدید و تحریم میکنند. با این حال، ایران از هر ابتکاری که به نسلکشی اسرائیل در غزه پایان دهد و به اخراج نیروهای اشغالگر منجر شود، استقبال میکند. فلسطینیان کاملاً محق هستند که حق اساسی تعیین سرنوشت خود را به دست آورند و همه کشورها بیش از هر زمان دیگری وظیفه دارند که در حمایت از این خواسته قانونی و مشروع به آنان کمک کنند. ایران همواره نیرویی کلیدی برای صلح در منطقه بوده و خواهد بود. برخلاف رژیم نسلکش اسرائیل، ایران به دنبال جنگهای بیپایان نیست، بهویژه به هزینه متحدان ادعایی، بلکه در پی صلح پایدار، شکوفایی و همکاری است.» خبرستان دیلیتلگرام
[2] - عباس عراقچی: «موضع ما در مورد جزایر روشن است و تعلق ابدی به ایران دارد. این را با قاطعیت به کشورهای همسایه و اروپایی ها گفتهایم. این موضع قاطع را گفتهایم، تکرار هم کردهایم و تکرار هم خواهیم کرد.»
[3] - تایید پیام نتانیاهو به پوتین درباره ایران
عباس_عراقچی وزیر امورخارجه: « خبر روسها در مورد اینکه نتانیاهو به پوتین گفته علاقه به درگیری با ایران نداریم را تایید میکنم. نتانیاهو به پوتین گفته قصد درگیری دوباره با ایران را نداریم و روسیه این موضوع را به سفیر ایران اطلاع داده است. نیروهای ما در آمادگی هستند و امکان فریب از سوی صهیونیستها وجود دارد. البته به لحاظ منطقی باید قبول کنیم که رژیم صهیونیستی توان حملۀ دوباره به ایران را ندارد.»
[4] - وزیر خارجه ایران، در گفتوگو با شبکه خبر: آنها می خواستند ما درخواست آنها را قبول کنیم و بعد وارد مذاکره شویم. اگر قرار است اول درخواست آنها را بپذیریم، دیگر مذاکره معنا پیدا نمیکند. ویتکاف در مذاکره مستقیم هم میخواست خواسته هایش را تحمیل کند لذا ما مذاکره را نپذیرفتم. برای مذاکره جمعی مستقیم اعلام آمادگی کردیم، اما خواسته غیرمنطقی داشتند. می گفتند باید با نظر حاکمیت بیایید من هم گفتم اگر مذاکره تحمیلی نیست قطعا با نظر حاکمیت میآییم. ما کوتاهی نکردیم و فقط از منافع ملت ایران دفاع کردیم. ما پیشنهاد منصفانه دادیم، آنها بودند که قبول نکردند و در میانه مذاکرات حمله کردند. همه راههای قانونی را هم رفتیم اما آنها بهم زدند.»
[5] - دعوت ترامپ از ایران به اجلاس شرمالشیخ
وزارت امورخارجه ایالات متحده امروز دعوتنامه رسمی برای اجلاس رهبران در مورد طرح پرزیدنت ترامپ برای غزه که روز دوشنبه در شرم الشیخ برگزار میشود، ارسال کرد. ایالات متحده فهرست دعوتشدگان را گسترش داده و اسپانیا، ژاپن، آذربایجان، ارمنستان، مجارستان، هند، السالوادور، قبرس، یونان، بحرین، کویت و کانادا را نیز به این فهرست اضافه کرده است. ایران نیز دعوت شده است/ آکسیوس
امروز روز هفت اکتبر 2025 است، دو سال قبل در چنین روز و ساعاتی شبکههای اجتماعی پر از فیلمهایی از کشتار، جراحت و اسارت وحشتناک زنان، مردان، کودکان، پیران و جوانان اسراییلی بود، تو گویی کسانی میخواستند هر چه بیشتر از اینان بِکُشند و ویران کنند تا شاید « اَلنصرُ بِالرُعب » [1] را ترجمانی حقیقیتر و بارزتر باشند.
فیلمهای وحشتناکی که با افتخار از سوی رزمندگان حماس و جهاد اسلامی، در اینترنت، مستقیم از صحنه کشتار، یا در اولین فرصت روی شبکه وبِ جهانی بارگذاری میشد، بازتاب دهنده ژرفایی از خشونتِ ناشی از کینهایی عمیق بود، که به صورت جنایات هولناک بروز مییافت، جنایت علیه افرادی که به صرف حضور در آنسوی مرز و در اسراییل، کافی بود تا حکم به قتل، اسارت و یا جراحت آنان صادر شود، و آنانیکه در آن ساعات عملیات توفان الاقصی، اگر میهمان و یا مسافر این سرزمین نبودند، و ساکنانش هم بودند، تنها به علت اهالی «جمهوری یهود» بودن، توسط رزمندگان ساکن جمهوری فلسطین، سلاخی و... میشدند.
و بعد از این چند ساعت کشتار و ویرانگری و اسارت، این اهالی جمهوری یهود، و رزم آورانش بودند که به تلافی آن، کشتار و جنایت خود را آغاز کردند، آنانکه مدعیاند، بعد از هولوکاست، این بیشترین یهودیکشی در جهان بود، که اتفاق میافتاد، و اکنون دو سال است که چنان کشتار و جنایتی را ادامه داده و میدهند، که خود شرمگین از آثار آن بوده، به عکس رفتار و منشِِ رزمآوران جمهوری فلسطین، که اعمال خود را به صورت آنلاین منعکس میکردند، اینان از شرم انعکاسِ شدت و گستره جنایاتشان، مجبور شدند، صدها خبرنگار و اهالی رسانههای جمعی منطقه و جهان را سلاخی و کشتار کنند، تا بلکه خبر و تصویر کمتری از جنایاتشان، به بیرون از سرزمینهای اشغالی درز کند، و بیش از این مایه بی آبرویی جمهوری یهود، و اهالی آن نشود، دهها هزار کشته و مجروح و اسیر، و ویرانی در حد حملات چنگیز، اسکندر، آتیلا، تیمورلنگ و... و اسارت میلیونها انسان، و نگه داشتن آنان در گرسنگی، تشنگی، آوارگی و... تنها بخشی از جنایاتی بود روی دست مردم فلسطین ماند.
اما به واقع میان مردان و زنان آنسو در جمهوری یهود، و این سو در جمهوری فلسطین، چه تفاوتی بود؟ آنان در دو چیزی متفاوتند، دین، و ملیت، اینان خود را از پیروان محمد میدانند که از فرزندان اسماعیل و از نتایج خاندان ابراهیم و از بندگان اللهند، و آنان خود را از پیروان موسی، که به فرزند دیگر ابراهیم، یعنی اسحاق میرسند، و باز به ابراهیم پایان میپذیرند، و از بندگان خدایی یکتا به نام یَهُوَ هستند، که گویا بین الله و یهو ، این تنها نامی است که متفاوت است، ماهیت یکیست.
این دو همدیگر را به تجاوزگری و غصب سرزمین فلسطین متهم میکنند، و گویا هر دو نیز راست میگویند، هر دو، روزگاری در نتیجه جنگ، و غنایم ناشی از جنگ، صاحب این سرزمین شدهاند، یکی در زمان خلیفه اول و دوم اسلامی، از غنائم جنگِ با رومیان، صاحب سرزمین فلسطین شد، و دیگری، بعد از جنگ جهانی دوم، در همدستی با بریتانیا، از غنایم جنگ جهانی دوم بهرهمند گردید، و صاحب سرزمین فلسطین شد؛ این دو در طول هزار و اندی سالِ گذشته، و به خصوص در هشتاد سال اخیر، جنگها و جنایات بسیار آفریدند، تا در پس خونریزی و کشتار و وحشت، صاحب این سرزمین بمانند، و یا باشند، تنها از 1948 تا کنون بر کران تا کران این سرزمین، آنقدر خون از دو طرف ریخته شده است، که آدم در محتوای آیه « بَارَكْنَا حَوْلَهُ » [2] دچار تردید میشود، که چطور میتوان چنین سرزمین هولناکی را « مبارک » دانست، که این همه در خون و جنایت شناور بوده، و هست، که برایش جاری شده، و جاری می شود؟!
پایهی ادعاها بر این سرزمین، بر مبنای دین و متون دینی اسلام و یهود است، مسلمانان آنرا قبله اول خود، و محل وحی پیامبران الهی خود میدانند، و یهودیان آن را سرزمین پیامبران خود، و زادگاه نسل اندر نسل فرزندان اسراییل (یعقوب)، و محل ساخت معبد سلیمان، پادشاهی داود و...؛ این دو دین الهی، که خود را به خداوند متصل مینمایند، یکی به الله، و دیگری به یَهُوَ معتقد است، که هر دو نام، از یک موجود یکتا سخن میگوید، که پیام آوران بسیار برای هدایت انسان به سوی انسانیت، اعزام داشت، یهود و اسلام، نتیجه دو حرکت بسیار بزرگ، از میان هزاران حرکت چنین خدایی است که این همه آیه و هدایت ارسال داشت، تا انسانها خوی حیوانیت، منیّت و غرور بیجای خود را به کناری نهاده، و لایق لقاالله گردند،
اما چه فایده، پیروان این دو دین مهم، که یکی صاحب تورات، و دیگری صاحب قرآن است، هر دو برای کسب چیرهگی و صاحب این سرزمین شدن، آنقدر خون ریختهاند، که تاریخ این سرزمین بر دریایی از خون، بنا نهاده شده، و انسانیت شرمنده، انسان بودن خود است، خودخواهیهای دینی، که در قالب ماموریتهای دینی تعریف شده، و در وجه ایدئولوژیک تعریف و تبین میشوند، و مجوز میگیرند، مهمترین عامل کشتار و جنایت بوده، که حکم به هر جنایت و خونریزی برای کسب هدف، میدهد، یکی در این سو، کشتار نیمی از مردم جهان را، بهایی اندازه، برای کسب هدف میبیند، و دیگری حذف و انهدام یک ملت را، بهایی ناچیز برای کسب سرزمین موعود توراتی خود میداند، و هر دو تلاش دارند، تا این سرزمین را زیر پرچم خداوند یکتا، داشته باشند، یکی با پرچمی مُنَقَش به ستاره و ماه، و دیگری زیر پرچم ستاره ششپر داود، که هر دو داعیه دین و هدف الهی را دارند.
اما به واقع دین، اعتقاد، و ایدئولوژی که تو را از فساد، زورگویی، جنایت، کشتار، ویرانی، شکنجه انسانها و فساد بر زمین باز ندارد، به چند میارزد؟!
در پیوستار تاریخی ادیان الهی، یهود از قدیمیترین، و اسلام آخرین و نوترین آنان است که، مدعی پایان ارسال پیامبران بعد از خود میباشد.
تهران - سه شنبه 15 مهرماه 1404 برابر با 7 اکتبر 2025

سرزمین شخم شده و ویران غزه، توسط صهیونیستها
[1] - سخنی از پیامبر اسلام نقل میشود که : «من با کلمات رسا مبعوث شدم و با وحشت یاری شدم». «بُعِثتُ بجَوامِعِ الكَلِمِ، و نُصِرتُ بالرُّعبِ» و گویا کسانی از این سخن پیامبر برای خود مجوزی ساختهاند، که پیروزی خود و اندیشهی خود را از طریق ایجاد رعب و وحشت در بین دیگران بدست آورند، و لذا کسانی دکترین خود را بر «اَلنصر بِالرُعب» قرار داده، پیروزی در ایجاد رعب و وحشت را دنبال میکنند، شگردی که از سوی گروههایی از جمله القاعده، داعش، فدائیان اسلام، طالبان، صهیونیسم جهانی و... و گروههای خشنی از این دست، به عینه استفاده شد و دنبال گردید، بروز این شگرد در داخل ایران را، علیه دگراندیشان دینی و سیاسی دیدهایم، کشتن فجیع دانشمند و نویسنده معاصر احمد کسروی، دکتر سلیمان برجیس، دکتر داریوش فروهر و همسرش و... از آن قبیل است، که مشخصه مشترک همهی این ترورها، نحوه فجیع کشتار طعمه، توسط چنین تروریستهایی بوده است، که گویا برای ایجاد رعب و وحشت، آن را به بدترین وجه ممکن انجام دادهاند، تا آنرا مایه عبرت دیگران قرار دهند، و به زعم خود، ایجاد رعب و وحشت کنند. و گویا برای تسخیر سرزمین دیگران، یا به دست آوردن صحنه فعالیت رقیب، این شگرد را کارساز یافتهاند، اعمالی از قبیل بریدن سر انسانها، به دار کشیدن آنان در دیدرس مردم، آتش زدن زنده زنده اسیران، غرق کردن آدمهای اسیر در قفس در آب، چاقو آجین کردن افراد به صورت زنده زنده و... در جلوی دوربین، و پخش آن از شبکههای تلویزیونی و... گویای نیت چنین افراد خشن با چنین شگرد و رویکردی است.
[2] - آیه اول سوره اسرا «پاك و منزّه است آن (خدايي ) كه بنده اش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي كه اطرافش را برکت داده ایم شبانه برد، تا از نشانه هاي خود به او نشان دهيم . همانا او شنوا و بيناست.» سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ
هفدهم دیماه 1403، هیمالیا [1] و یا بام دنیا سخت لرزید [2]، مثل تمام زلزلههای ویرانگری که زندگیها را نابود، و انسانها را به کام مرگ میبرد، و یا به داغ عزیزانش می نشاند؛ هیمالیا مرکز لرزش های بزرگی است که هر از گاهی تن این مردمِ بلند مرتبه نشین و صبور را میلرزاند. زلزلههای چند سال اخیر در پاکستان، هند، نپال و اینک در تبت، از هیمالیا نشینان کشتارها کرده است.
در هیمالیا، حرکتی که در پوسته زمین، از میلیون ها سال قبل آغاز شده، هنوز به سمت شمال، به وجه محسوسی ادامه دارد، و ارتفاع چکادهای چند هزارمتری هیمالیا همچنان بلند و بلندتر میشود؛ و مردمانی که بر آن زندگی میکنند، بیقراری زمینِ زیرپای خود را، با آرامشی که در درون خود ایجاد میکنند، قابل تحمل میسازند، زندگی در هیمالیا همواره با رنجی توان فرسا همراه بوده و هست، که شرایط زیست محیطی بر مردمانش تحمیل میکند، رنجی که از تولد تا مرگ، دغدغه ذهنی آنان است، مردمی که فلسفه فکری اشان بر تبیین و همزیستی با «رنج» [3] تعریف شده است، آنطور که بودای شان [4]، در تفکر پرسشگونه اش از روندهای جاری در جهان، زیر درختی که به بیداریاش منجر شد، پتانسیل رنج را در زندگی بشر شناخت، ریشه رنج را یافت، و با تفکر رهایی از رنج [5] بیدار شد.
بلندترین منطقه کره زمین، که سپیدی برف هایش، و تیزی اشعه های آفتابِ کوهستانیاش، چشمِ مردمانش را رنج میدهد، و آنان را وادار میکند تا پلک ها را به هم آورند، و روزنه چشم به بیرون را تنگ کنند، و با تمرکز بیشتری نسبت به ما، به پیرامون خود بنگرند، شاید همین تمرکز است که باعث شده، تا حقیقت هستی را بیشتر از آنانی که با چشمانی باز می بینند، درک کرده و بیابند.
آنان در سرزمینی زندگی میکنند که تو گویی خورشیدِ این سرزمینِ شرقی، دِگر گونه آفریده شده است، و سوزش شعلههای بلندش باعث می شود، مردم تنها از روزنه ایی میان دو پلکِ به هم آمده، راه خود را بپایند و بیابند، و فلسفه زندگی را دریابند، و اینچنین است که در طولانی مدت، چشم هایشان بادامی شده است، آنان در ناحیه جنوب و جنوب شرقی ایالت خراسان باستان ایرانِ تمدنی می زیاند، که خورشید در تابش خود در این منطقه باستانی ما هم، طوریست که ایرانیان نیز، این شرقی ترین ایالت خود را، «خوَرآسان» می گفتند، یعنی سرزمین زایش خورشید.

مناطق متاثر از زلزله در هیمالیا با مردم خاص و افکاری منحصر به فرد
زلزله هفت ریشتریِ بزرگِ تبت، منطقه ایی را متاثر کرد که اکنون قلب خیزش بوداییان، و بودیسم جهانی است، مرام و منشی که در کوههای بلندِ حاشیه جنوبی هیمالیا به دنیا آمد، رشد کرد، و در جهان گسترش یافت، اما پیش از گسترش، خود را در این کوههای دور افتاده و سختدسترس هیمالیا، از گزند رقیب و دشمنی سرسخت چون برهمنیسم هندوییِ، که بودیسم در واقعی اصلاحی بر آن بود، حفظ کرد، اما اکنون آنان از لاک دفاعی خود خارج شده اند و روحانیون بودایی از این منطقه، خود را به قاره های دوردست در اروپا و امریکا رساندهاند، و علاوه بر چیرگی فرهنگی و فکری بر مناطق بسیاری در قاره دیرپای آسیا، یکی از پیشروترین شیوههای تفکر و منش را در رویارویی با زندگی، در جهانِ تشنه ی معنا، رهبری میکنند، هر چه آنان، در هندوستان که زادگاه بودا است، غریب و عقب رانده شده اند، در آسیا، اروپا و به خصوص امریکا در حال جولان و حرکتند.
و معنایی را نمایندگی میکنند، که خود را از طریق انقلاب، جنگ، غازیگریِ برونگرایانه و... گسترش نمی دهد، بلکه از راه ایجاد صلحی درونی در وجود تک تک انسانهای پیرو خود، و توسط خودشان پی گرفته و می گیرند، و سپس بروز اثرات درونی این خودسازی است که آنرا در معرض قضاوت جهانیان گذاشته، و دلها را به خود متوجه میکند؛ درست بر عکس عملکرد اسلام، کمونیسم و... که یکی گسترش خود را از همان آغاز بَنا، بر نبردهای انقلابی، و یا ایجاد انقلابات بزرگ دنبال میکند، و دیگری که بسیاری از پیروانش به استفاده حداکثری از حربه جهاد و مبارزه ی سخت می اندیشند، و گسترش آن را به سرداران سپاهیانی میسپارند که در سرزمینهای دیگران پیش تاخته، و وسعتگشایی می نمایند،
تا به زعم برخی، مالیات جزیه، یا زکات، و غنایم را به سرزمینهای خلیفه نشین اسلامی سرازیر کنند، در حالی که چشم جهانیان از این تازش سریع، باز و گرد مانده، و در بهت و حیرت فرو میرود، مسلمانان روزی در جهانگشاییهای خود، تا انتهای ایالت خراسان باستان ایران در نزدیکیهای مغولستان در خاوران رساندند، و از این سو تا سرزمینهای سرد و قطبی شمالی، و در باختر، تا دیوارهای اروپای غربی، و از این سو تا کرانه های اقیانوس اطلس، و در جنوب آن تا مرکز آفریقا تاختند، و پیش رفتند، تنها اسلامی که در جنوب شرق آسیا رواج دارد را سفیران تجاری و... از ایرانیان بدون تازش و لشکرکشی گسترش دادند، ورنه داستان و تاریخ جهاد و غازیگری سرداران اسلامی خواندنی و عبرت آموز است.
اما چه فایده، وقتی گَردِ سم اسبان تیزروِ آنان فرو نشست، بعد از پیروزی، و بدست آوردن چیرگی کامل، به خاطر عدم خودسازی، تقوا و پرهیزکاری درونی، به عدم سازش درونی مبتلا شدند، و از آن زمان تا کنون، نبردهای داخلی پرشماری برای تقسیم مناطق، بین مسلمانان و نحله های قومی، فکری، مذهبی و... آنان ادامه داشته و دارد، و سرزمینهای اسلامی، به سان گوشتِ قربانی بین مسلمانان همواره رد و بدل شده و می شود، و آنان در پس هر پیروزی، همدیگر را منحرف، فتنه، خارج از دین و... خوانده، مال، جان و ناموس همدیگر را حلال کرده، از همدیگر به غارت بردند و به کنیزی فروختند،
و تو گویی بازی پایان ناپذیر «بزکشی» [6] همواره در این سرزمین ها جاری بوده است، که مردم و سرزمین های اسلامی، به سان لاش بزی، هر دم در دستانِ سواری قرار گرفت و می گیرد، که زودتر و قدرتمندتر از راه می رسید، و در فرصتی اندک، آن را از دیگری ربوده، و به سوی خزانه ی خود می تاخت، تا اگر موفق شد، آن را در تیول دارایی خود شامل نماید، تا بتواند آن را، از آنِ خود بداند و...، به سوریه امروز نگاه کنیم، تنها در چند دهه گذشته، چقدر دست به دست شده است، یک بار از آنِ داعشیان شد، یک بار ایران و روسیه آن را گرفتند، اکنون ترکیه، و فردا لابد از آنِ عربستان خواهند بود و...!
و این چنین شد که شعار «الله اکبر» رزمندگان اسلام، با بریدن سر دیگران عجین و همراه شد و...، و شنیدن این ذکر، مو را بر تن جهانیان سیخ کرد، و بدین ترتیب اسلام به دینی مخوف و مهاجم تبدیل شد، و مسلمانان بعنوان انسان هایی چالشی، انتحاری، درگیر در نبرد و خون و... در چشم جهانیان شکل گرفتند. سرمایه کشورهای مسلمان برای چیرگی بر همدیگر، همواره هزینه شد و می شود، و امروز ایرانیان نیز، شرایط قرار گرفتن در مسیر چنین بادهایی را حس می کنند، و نتایج طرح های توسعه طلبانه اینچنینی را با پوست و خون خود لمس می کنند، که چنین تفکری چه بر سر مردمِ خود می آورد، و مردم زیر نظریه های توسعه طلبانه چطور دچار فقر، بیکاری، ورشکستگی، عقب ماندگی، سقوط اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی و... می شوند، و این تنها بخشی از عوارض چنین تفکری است.

غژگاوها در حال حمل بار در هیمالیا
اما در مقابل، هیمالیا نشینها هستند، که هنوز وسیله باربری آنها غَژگاو (یاک Yak) [7] است که بار زندگی مردمان هیمالیا را در مسیرهای سختِ کوههای بلند آن به دوش میکشد، و در خانههایی ساخته از سنگ و گِل زندگی میکنند، و بزرگترین سازههای آنان معابدی است، که اهل معنا در آن درسِ رهایی از رنج می آموزند، نارنجی پوشانی که همواره لباس احرام بر تن دارند، و سرهای خود را همیشه تراشید نگه میدارند و...، و بزرگترین دغدغه سالهای زندگی اشان، کشف و حسِ آرامشی درونی است، که از راه چیرگی بر نفسِ زیادهطلب بدست می آید، و در انتها در پی ساخت انسانی است که بر خود چیره شود، و بر تمایلات خود لگام زند، و نیروهای عصیانگر درونی اش را به کنترل در آورد تمایلاتی که او را به تهاجم و تجاوز می خواند، بعد از این است که به فکر رفتن و کشف جهان دیگران می اُفتد و...
و اینان، وقتی به کشف جهان پیرامون خود نایل می شوند نیز، به دنبال ایجاد امپراتوری های متکی بر سلاح و قدرت نبوده و نیستند، و بلکه امپراتورهای خونریز را هم به آرامش، تامل، در خود نگریستن، رعایت حقوق دیگران، تفکر در کردار خود و... میکِشَند، آن سان که آشوکا [8]، یعنی خونریزترین حاکم سلسله موریایی ها را، به آرامترین و صلحجوترین انسان تبدیل کردند، از این رو سلاحی جز ریاضت و کنترل بر خود ندارند، و راه رهایی فردی را دنبال میکنند، و بیش از این که به فکرِ به بهشت بردن دیگران باشند، در فکر نجات خود از رذیلت های درونی خود، چون زیادهخواهیهای دنیایی و...، که به رنج بیشتر انسان منجر میشود، هستند، و برای رهایی از چرخه زندگیهای بیهوده اند و.. تلاشی پایان ناپذیر، و همیشگی، همراه با پرهیزکاری و مراقبه دائم دارند.
این است که بودا از جایی در نزدیکیهای همین کشور نپال، که در این زلزله دیروز سخت لرزید، برخاست و تفکر او انقلابی فکری و اصلاحی علیه هندویسم بود، دینی که به دسمایه برهمنان و ارباب معابد تبدیل شده، و پنجههای خود را در زندگی و تن پیروانش فرو کرده، و به دین و مرامی تبدیل شده بود، که غرق در پرستش الهههای بیشمار گردید، و کار را به جایی رساندند، که بجای این که هندوئیسم و این دین و مرام، در خدمت انسان و زندگی او باشد، انسان و زندگی او را در پای این خدایان و این مرام و مسلک، توسط ارباب معابد، و برهمنان فرصتطلب و زیاده خواه و... قربانی می کردند، و انسان را در رنج و دردی بسیار غرق کرده بودند و...
بودیسم اکنون بسیاری از مناطق آسیای شرقی، جنوبی و جنوب شرق را در بر گرفته است، اما بوداییان داعیهدار حکومت بر مناطق تحت چیرگی خود نیستند، اما فارغ از اشتباهاتی که داشته و دارند، آن مناطق را به سلطه فرهنگ و رفتار خود در آورده اند، این است که دنیای غرب در مقابل بودیسم احساس خطر نمیکند، و بودیسم مقام مهمی در رشد و توسعه در بازار معنا، در جهان غرب را بدست آورده است، و غرب تصمیمی برای توقف آن راا ندارد، و بدان آغوش باز کرده است. [9]
مانک های بودایی در حال مراقبه دسته جمعی در یک مکان مذهبی
اما روش مبتنی بر تهاجم، انقلاب و سیطره با قدرت سلاح و طغیان فیزیکی، توسط متفکران دیگری در بازار تفکر جهانی، از جمله کمونیسم، اسلام و... باعث شده است که جهان به مقاومت منفی روی آورد، و غربی که آغوش خود را به سوی بودیسم شرقی باز کرده است، گارد دفاعی گرفته، و به ستیز و مقابله با اسلام و کمونیسم روی آورد. و در یک فقره اقدام تدافعی، تنها با کاشتن درختی با میوه هایی بسیار تلخ، همچون موجودیت اسراییل، با سکانداری فاشیست های خونخوار و ظالم و متجاوزی به نام صهیونیسم، کل خاورمیانه را به قتلگاه مسلمانان و سرداران پرشور آن در کشورهای اسلامی تبدیل کرده است.
و تنها از سال 1947 تا کنون، در ابتدا لیگ کشورهای عربی، در مقابل صهیونیسم زانو زدند، و بسیار تضعیف شدند، و در آخرین پروژه، ج.ا.ایران نیز با کل امکانات داخلی و خارجی اش، که اسراییل را در دایره آتش خود، از چند طرف گرفتار و محاصره کرده بود را، در پای این درخت، بر زمین زدند و سر بریدند، و با کنار رفتن این جدیدترین رجزخوان بزرگ اسلامی، علیه این پروژه غربی در خاورمیانه، و بعد از شکست در سوریه، زمزمه هایی برای رویارویی آینده ترکیه با این تله غربی شنیده میشود، که محور ترکیه – قطر (اخوال مسلمین) نیز، قربانی بعدی آنان در جهان اسلام، در مقابل پروژه صهیونیسم خواهند بود، تا کل سرمایه های داخلی و خارجی کشورهای اسلامی، خود را یک به یک در مقابل این قمار تکراری، ببازند و از صحنه خارج شوند.
امروز وقتی به خانه های ویران شده در اثر زلزله مهیب نزدیک به هفت ریشتری، در قلب بودیسم، در هیمالیا نگاه می کنی، باورت نمی شود که چه کسانی با چه پتانسیل مالی، نظامی، امکاناتی، تمدنی و... در حال فتح مغزها در دنیای تشنه معنا در جهان هستند، مردمی نادار، که کل زندگی آنان خانه هایی گلی – سنگی است که در سخت ترین آب و هوا و شرایط زندگی می کنند، اما در مقابل مسلمانان با دارا بودن ثروت های افسانه ایی و سرزمین های حاصلخیز، درگیر همدیگرند، و رهبران شان که همه داعیهدار رهبری جهان اسلام هستند، در ابتدای هر خیزش فکری، به تقویت قدرت خود، به هر طریق و وسیله ی ممکن می اندیشند، تا چیرگی یافته، بر کشورهای اسلامی دیگر مسلط شوند، و سپس سلطه فیزیکی خود را به خارج از آن گسترش دهند، اما آن رهبر بودایی، مثل مردمش، از خود شروع می کند و با خودسازی ایی که هیچگاه پایان نمییابد، دنیا را به سیطره رفتار و تفکر خود در آورده است.
این است که در مقابل تمام جان هایی که این روزها در سرمای چند درجه زیر صفر هیمالیا از دست رفتند، و اکنون زیر آوار خفته اند، ادای احترام می کنم، برای بازماندگانشان آرامش آرزو دارم، چرا که آنان مردمی اند که خودسازی وجه همتشان از تولد تا مرگ است، تفکر و دستشان در فکر چیرگی بر خود است، تا سیطره بر دیگران؛ و در حالی که به خودسازی مشغولند، نگاه و تحسین دیگران را به خود جلب می کنند، و گسترش می یابند.
مردمی که در مرام و مسلک خود خدایی ندارند [10]، اما از هر خداترس و خداپرستی، خود را در جهان بی ضررتر نشان دادهاند، و دنیا در کنارشان احساس آرامش میکند، پیام آورشان معجزه ایی [11] ندارد، اما معجزهوار انسان ها را به انسانیت و خودسازی، و درونسازی سوق می دهد، آنچنان معنی عمیقی در گفتار ساده اوست، که دنیا اعتماد کرده و آغوش بدان ها باز کرده است.
نمایی از شهر له، در شمال هند در هیمالیا، منطقه ایی بودایی نشین
یک روحانی بودایی در کنار یک فیل در جنوب شرق آسیا
یک روحانی بودایی در کنار یک فیل در جنوب شرق آسیا
یک معبد بودایی ساخته شده بر صخره ها در هیمالیا
یک معبد بودایی ساخته شده بر صخره ها در هیمالیا
یک طلبه بودایی در حال مراقبه و مدیتیشن در جنوب شرق آسیا
یک طلبه بودایی در حال مراقبه و مدیتیشن در جنوب شرق آسیا
مانک های بودایی در حال انجام مراقبه و مدیتیشن در کنار یک بنای بودایی در جنوب شرق آسیا
مانک های بودایی در حال انجام مراقبه و مدیتیشن در کنار یک بنای بودایی در جنوب شرق آسیا
تقدیم یک کودک به عنوان قربانی به یکی از خدایان
تقدیم یک کودک به عنوان قربانی به یکی از خدایان
عیب بودیسم در غرق شدن در خودسازی است، به گفته گاندی هر غرق شدنی نادرست است
عیب بودیسم در غرق شدن در خودسازی است، به گفته گاندی هر غرق شدنی نادرست است
https://mostafa111.ir/neghashteha/articel/shohada/tag/%D8%BA%D8%B1%D8%A8.html#sigProId41bd826a7d
[1] - رشتهکوه هیمالیا به سانسکریت हिमाल مرتفعترین رشتهکوه جهان که به بام دنیا مشهور است. این رشتهکوه، خط جداکنندهٔ شبهقارهٔ هند از فلات تبت است. نام هیمالیا به معنی «برفستان» است. بلندترین قلهٔ جهان، اورست با ارتفاع ۸۸۴۸ متر در این رشتهکوه قرار دارد و بخشی از کشورهای، پاکستان، هند، نپال، چین (تبت)، بوتان در آن قرار دارد.
[2] - هیجدهم دیماه 1403 بر اساس دادههای سازمان زمینشناسی آمریکا، زلزله ایی به بزرگی ۶.۸ در عمق ۱۰ کیلومتری سطح زمین، حوالی ساعت ۹ صبح به وقت محلی شهر «شیگاتسه» در تبتِ چین را لرزاند. کشور نپال در همسایگی آن، و بخشهایی از هند نیز این زلزله را احساس کردهاند. زمین لرزهها در این منطقه که بر روی یک خط گسل عمده زمین شناسی قرار دارد، رایج است. شیگاتسه یکی از مقدسترین شهرهای تبت به حساب می آید.
[3] - چهار حقیقت شریف یا چهار حقیقت آریایی را آموزه اصلی سنت بودایی دانستهاند که قالبی مفهومی برای تمامی اندیشههای بودایی بهدست میدهد. این چهار اصل، سرشت رنج (دوکه dukkha)، علت آن، توقف رنج، و راهی که به گسست از رنج میانجامد را توضیح میدهند. بودا میگوید: «زائیده شدن، پیری، بیماری، مرگ، اندوه، زاری و درد، پریشانی و ناامیدی، نرسیدن به آنچه شخص دوست میدارد رنج هستند.» ویژگی رنج، یکی از سه نشانه هستی است. دوکَه، نه تنها بر رنج به معنای احساسهای ناخوشایند دلالت دارد، بلکه اشاره است به هر چیزی، چه مادی و چه روانی، که مشروط است، و دستخوش پیدایش و از میان رفتن است، و شامل پنج انبوهه است، و حالت رهایی نیست. پس هر لذت معرفتی رنج است زیرا دستخوش پایانیافتگی است. دلیل رنج دیدن، تمایلات نفسانی است. دوُکه به دلیل میل و تشنگی پیدا میشود.
[4] - بودا बुद्ध "فردِ بیدار" به معنی «بیدار شده» است و به فردِ «روشنیده» یا بودی گفته میشود گرچه از آن بیشتر برای اشاره به سیدارتا گوتاما بودا، بنیانگذار دینی ان آرتین نیبودایی استفاده میشود. در بسیاری از منابع وقتی صحبت از «بودا» میشود منظور همان «گوتاما بودا» بنیانگذار مذهب بودایی است و همین به این باور غلط که منظور از لفظ «بودا» تنها همان «گوتاما بودا» است دامن زدهاست اما به باور بوداییان بسیاری دیگر نیز به «مقام بودایی» رسیدهاند. بر پایه پژوهشهایی توسط راناجیت پال، بودا از شاهزادگان ایرانیتبار و معاصر مهاویرا بودهاست. در حقیقت «بودا» یک لقب است به معنی فرد «روشنفکر» یا به عبارتی «فردی که درک بالایی دارد».
[5] - بریدن از رنجها با بریدن از تمایلات نفسانی دستیافتنی است و این حقیقت سوم میگوید که هر انسان توان بریدن از رنجها را در خود دارد. گسست از رنجها را در آیین بودا، روشنایی، بیداری، و خاموشی نیروانا شعله رنج نیز میگویند. برای رسیدن به این حالت، انسان باید درک کند که راه رسیدن به خوشبختی راستین، از طریق دنبال کردن تمایلات و تشنگیها میسر نمیشود بلکه با پذیرش واقعیت خود و گسست از تشنگیها بهدست میآید.
[6] - بُزکَشی (کشیدن بز) یک بازی سنتی گروهی است که سوار بر اسب انجام میشود. شیوهٔ انجام بازی به این صورت است که عدهای اسب سوار برای جابجا کردن لاشه یک بز یا گوساله تازه ذبح شده با هم به رقابت میپردازند. سوارکاران باید لاشه بز را در حین سوارکاری از روی زمین برداشته و آن را با پیشی گرفتن از رقبا در محل مشخصی که معمولاً یک دایره علامتگذاری شده در زمین بازی است بر زمین بگذارند.
[7] - گونهای گاوسان موبلند است که دمی مانند اسب دارد و در مناطق افغانستان، هیمالیا، فلات تبت و مغولستان زندگی میکند. بیشتر غژگاوها به صورت اهلی در میان مردم زندگی میکنند ولی گروه کوچکی غژگاو وحشی نیز در طبیعت وجود دارد.
[8] - آشوکا که سلطنتش بین ۲۶۸ تا ۲۳۲ پیش از میلاد بود، پیرامون دو سده و نیم پس از بودا و شاهی از دودمان موریا بود که به کیش بودایی درآمد و به آموزههای بودایی باورِ راستین یافت و همهٔ زندگی خود را وقف تحققِ عملیِ اصول آن نمود. گرچه قبل از ایمان آوردن به بودا پادشاهی خونریز و مستبد بود. موریاها به احتمال زیاد از تبار عربها بودند که از شمال به هند درآمدند. وی پسر بیندوساره از شاهان موریایی بود و بر بیشتر شبه قاره هندوستان از بخشهایی از افغانستان امروزی گرفته تا میسوره در دوردستهای بنگال و تا جنوب گوآی کنونی فرمان راند.
[9] - آیین بودایی، چهارمین دین فراگیر جهان است؛ که بیش از ۵۰۰ میلیون نفر از جمعیت جهان از آن پیروی میکنند.
[10] - در دین بودایی خدایی پرستیده نمی شود
[11] - بیشتر پیامبران در ادیان مختلف، به خصوص ادیان ابراهیمی را با اقدامات خارق العاده ایی به نام معجزه، همراه می دانند که آنان با نشان دادن این معجزات، مردم را مجاب به پذیرش پیام خود می کنند.
Mr. Donald Trump
president of the United States of America
Hi sir
Please change your policy toward us,
First of all, I want to honestly announce that, when you came to power, as same as many others in the world, I became worried, but not sure, what will happen, if it will be as the world predict it, or not?!, and we were willingness to be something else, and not as it was predicted.
As they were placed, Saudi Arabia as your first foreign official tour’s destination, I and many others became more hang up of your policy and ambitions, and when the world were watching your “sword dance” with that revengeful people, morality and civilization’s millstone start to shak with this alignment, and became more hesitated, that what the world could be in future, with such a combination.
The president of the most civilized and democratic country, now has “sword dance” with the guardian of the most horrible system of ruling and thought in our region. The world knows, and of course the US president should be aware of Saudi Arabia desire in using “Islam” and “money” to imprisoned the Middle East people and the world of Islam as well, with the most backward and cruel thought of Wahhabi.
US people as well as its government have been tasted this ideology’s cruelty, during terrorist attack on the “Twin Tower...” on 9/11/2001, which unfortunately so many innocent US citizens were killed, and plus the killing of guiltless people in Afghanistan, Iraq, Syria… by Al Qaeda, Taliban, Daisha…, which were backed by this “ideology” and “money”, but nowadays the US president ignores such a reality and is in quest of alliance with such a spiteful people against others?!!
for what?!
For some vastness of Dollars?
I couldn’t impose this idea to my mind, that the ridiculous US president wants to ask for money from such a people, who are living with sword, and they want to solve their problem with it, in 21st century, and they cannot cover their desire to kill other people, just as a fun or for extinguish their inner flame of hatred.
Mr. president!
Now we are hearing of western civilization and values, is it the western values, that made you allied with such a backward people, just because of money?
As you (American) have tasted their flame of animosity during “The September 11 2001” terrorist attacks…, we also have tasted their brutality during “Imposed Iran–Iraq War” (1980- 1988), and we know them and have learn how to counter their ill will during our long history, but I cannot imagine a civilized America potentially side by side of terror and hostility.
I heard that you want to help Iranian people…, but I should say, if you don’t want to be written as one of the Iranian historical development and freedom seeking obstacles again, please do not repeat your shameful interfere in our struggle for development, freedom and democracy processes, as you had played during anti Mohammad Mosaddegh (1882-1967) government coup (1953).
If you want to be helpful to Iranian in their struggle to achieve high range of freedom and democracy, please be helpful with our new elected president as Iranian’s flag of ambitions, and be loyal to your signature and commitment under Iran - 5+1 Nuclear deal...,
I write to you, to ask, to review your policy toward a civilized nation like Iranian
Thanks to hear me
I wish the best for the American nation
As one of the newest, pioneer and developed nation in the world.
آقای دونالد ترامپ
رییس جمهور ایالات متحده امریکا
سلام
لطفا سیاست خود را در مورد ما عوض کنید
پیش از هر سخنی، صادقانه می خواهم اعلام کنم که، موقعی که شما در قدرت حضور یافتید، مثل بسیاری دیگر در جهان، من هم نگران شدم، اما مطمئن نبودم که چه اتفاقی خواهد افتاد، آیا اوضاع همان خواهد شد که دنیا پیش بینی می کند یا خیر، و یا روند طور دیگری رقم خواهد خورد، و ما در این آرزو بودیم که شرایط به گونه ایی دیگر رقم بخورد، و آنطوری که پیش بینی شده، نباشد.
از آن موقع که اولین مقصد سفر رسمی خارج از امریکای شما را بعد از انتخابات، عربستان سعودی تعیین کردند، من و بسیاری در دنیا بیشتر حیرت زده و سوال ها در مورد مقاصد و سیاست شما افزایش یافت، و از زمانی که دنیا به تماشای "رقص شمشیر" شما با این مردم کینه جو نشست، با این ائتلاف ستون های اخلاق و تمدن به تکان درآمد، و بیشتر حیرت زده شد، که جهان در آینده با این چفت و جوری که شما رقم زدید، چه صورتی خواهد داشت.
اکنون رییس جمهور بزرگترین کشور دمکراتیک و متمدن (امریکا) را می دیدیم، که در حال "رقص شمشیر" با نگاهبانان بدترین سیستم حکمرانی و تفکر در منطقه ما بود. جهان می داند، و البته رییس جمهور امریکا هم باید بداند که هدف عربستان سعودی حصر مردم خاورمیانه و جهان اسلام به وسیله "اسلام" و "پول" در زندان وهابیت، به عنوان عقب مانده ترین و ظالم ترین نوع تفکر است.
مردم امریکا و همچنین دولتش خشونت این ایدئولوژی را در جریان حملات یازده سپتامبر بر برج های دوقلو و... لمس و حس کرده است، که متاسفانه تعداد زیادی از مردم بیگناه امریکا کشته شدند، و بعلاوه آن کشتن مردم بی گناه در افغانستان، عراق، سوریه و... به وسیله القاعده، طالبان، داعش و... که به وسیله این "ایدئولوژی" و "پول" حمایت و پشتیبانی می شوند؛ اما این روزها رییس جمهور امریکا این واقعیت را نادیده گرفته و به دنبال ائتلاف با چنین مردم کینه جویی علیه دیگران است؟!!
برای چه؟!
برای مقداری دلار؟
برای من باورش مشکل است و به سختی می توانم این نظر را در ذهن خود فرو کنم، که رییس جمهور ثروتمند امریکا از چنین مردمی بخواهد درخواست پول نماید، مردمی که هنوز با شمشیر زندگی می کنند و می خواهند مشکلات خود را توسط آن در قرن بیست و یکم حل کنند، مردمی که درونمایه خواست های خود را حتی نمی توانند پنهان کنند که برای تفریح و خاموش کردن شعله های نفرت خود، از دیگران می کشند.
آقای رییس جمهور!
اکنون ما از ارزش ها و تمدن غرب می شنویم، آیا این همان ارزش های غرب است که شما را با چنین مردم عقب مانده ایی موتلف می سازد، آن هم فقط برای پول؟
همانگونه که شما (امریکایی ها) شعله های حیوانیت آنها را در حوادث تروریستی 11 سپتامبر چشیدید، ما هم ظلم آنان را در جریان جنگ تحمیلی ایران و عراق (1359 تا 1367) چشیدیم، و آنها را می شناسیم و در طول تاریخ خود یاد گرفته ایم که چگونه با آنان مقابله کنیم، اما چیزی که برایم من قابل هضم نیست، این که چگونه امکانات متمدنانه امریکا، دوشادوش ترور و خشونت قرار می گیرد.
من شنیدم که شما می خواهید به مردم ایران کمک کنید و... اما باید بگویم که اگر شما نمی خواهید که دوباره نام شما به عنوان یکی از موانع تحصیل آزادی و توسعه تاریخی ایران ثبت شود، لطفا از تکرار دخالت شرمگینانه خود در فرایند تلاش دمکراسی خواهانه، آزادیخواهانه و پیشرفت خواهی مردم ایران دست بردارید، همان دخالتی که در کودتای سال 1332 بر ضد دولت دکتر محمد مصدق داشتید.
اگر شما می خواهید برای ایرانیان در فرایند تلاششان برای رسیدن به درجات بالای آزادی و دمکراسی کمکیار باشید، لطفا نسبت رییس جمهور منتخب جدید که به عنوان پرچمدار خواست و آرزوهای مردم ایران است، کمک یار بوده، و همچنین به امضا و تعهد خود ذیل قرارداد 5+1 و ایران (برجام) وفادار باشید.
از این جهت برای شما نوشتم، تا از شما بخواهم که در سیاست خود مقابل مردم متمدنی مثل مردم ایران تجدید نظر کنید.
تشکر می کنم از این که به حرف های من گوش فرا دادید
برای مردم امریکا به عنوان یکی از جدید ترین، پیشگام ترین و توسعه یافته ترین ملل در جهان، بهترین ها را آرزو دارم

