شهدا، متن هایی عمیق، که در مراسم خود، به حاشیه تبدیل می شوند
  •  

24 خرداد 1401
Author :  
پوستر یادواره شهدای روستای گرمن

و حاشیه هایی که، در مراسم شهدا، به متن تبدیل می شوند، و نام هایی که به نام شهدا، و بر بدن های پاک شهدا، در حضور اهل و خانمان شهدا، سوار بر یاد و نام آنان شده، به متن اصلی تبدیل می شوند، تا بزرگ دیده شوند، و از متن اصلی افزون گردیده، در نهایت متن را، به حاشیه رانده، و شهدا، که خود صاحب اینگونه مراسمند، از صفحه ایی که خاص، به خود آنان تعلق دارد، حذف می شوند، و بدین ترتیب در نهایت، از صفحه روزگار امروز ما، نیز بیرون خواهند ماند؛ و پیام اصلی آنان، یعنی آزادی و استقلال و آقایی و کرامت این مردم و این کشور، در هیاهوی اهل قدرت، چینش کنندگان، و بازیگران قدرت، گم می شود؛

در روند فعلی مصادره شهدا توسط نهادها و افراد خاص، مراسم یادواره شهدا هم، به وسیله ایی تبدیل شده، تا جریان سیاسی خاص، با حرف ها و اهداف خاص، فرهنگ و اعتقاد خاص خود را به نام شهدا، به خورد عموم مردمی دهند، که به عشق شهدا در این گونه مراسم ها شرکت می کنند؛ حال آنکه شهدا وسیله ارتقا سیاسی، و توسعه قدرت، و انتشار افکار جریان های خاص نبوده و نیستند؛

 آنان به ایران و ایرانیان، در کل تاریخ این مرز و بوم، با همه ی تنوع و تفاوت اعتقاد، مذهب، فرهنگ و نحله های سیاسی متنوع شان تعلق دارند، شهدا نباید توسط عده ایی، جناحی، نهادی و... مصادره شوند، آنان تا ابد، سرمایه ایی ملی برای ایرانند؛ آنان را نباید به خود، نهاد خود، جناح سیاسی خود، حتی مذهب خود و... تقلیل داد، و البته این سرمایه را در نهایت، با این سو استفاده ها ضایع کرده و بی اثر نمود.

تاریخ مظلومیت رزمندگان و شهدای جنگ خسارتبار با حزب بعث صدام، به هشت سال نبرد با دشمن خونخواری مثل او، محدود نشد، و این روند انگار حتی بعد از دهه ها، که از پایان آن همه خسارت، کشتار، ویرانی، جنگ، درگیری و البته شهادت ها، که می گذرد، ادامه دارد؛ رزمندگان و شهدایی که از یک طرف، تحت شدیدترین تحریم های همه جانبه ی دو بلوک متخاصم شرق و غرب، از هرگونه سلاح و امکاناتی محروم ماندند، تا با کفِ دست خالی مانده از سلاح های مدرن روز، بدن های خود را، مانع پیشروی دشمنی کنند، که توسط شرق و غرب متفقانه حمایت می شدند، شرق و غربی که متحدانه، درگیری های سخت و مدام خود را، در کیس جنگ ایران و عراق، به کناری نهاده، و مقابل این شهدا و رزمندگان، صف واحد کشیده بودند،

تانک های متنوع و از جمله T72 های وحشتناک، جنگنده های سوخو، توپولوف، میگ، در شمار بسیار زیاد، توپ های دوربرد، سلاح های انفرادی و جمعی متنوع روسی از یک طرف، و جنگنده های میراژ، رادارهای رازیت، موشک های اگزوسه [1] و... فرانسوی، سلاح های شیمیایی آلمانی و... از این رزمندگان قتل عام ها کردند، اما، از یک طرف خارجی، چه انتظاری می توان داشت، آنان بر اساس منافع و امنیت ملی خود، همواره طرف ایستادن شان را، در درگیری های جهانی، انتخاب می کنند، و معقولانه می ایستند، تا ضرری را از منافع و امنیت ملی خود دور کنند، و یا سودی را به سوی این دو، سرازیر نمایند.

دردناک ترین وجه مظلومیت شهدا، رزمندگان، حماسه ی جنگی نابرابر، خانواده شهدا، فرهنگ ایثار و شهادت و...، موقعی خود را نشان می دهد، که عده ایی خود را میراث خوار آنان جا زده، و این سرمایه عظیم ملی را که، باید برای هزاره ها و نسل ها، خونِ شجاعت و غیرت در رگ ایرانیان بدواند را، به تیول اهداف پوچ سیاسی و جناحی، و قدرت طلبانه خود در آورده، رزمندگان، شهدا و خانواده اشان را به وسیله، و نردبان توسعه، و دست یابی به قدرت خود، تبدیل می کنند،

و از جمله، مراسم بزرگداشت شهدا را هم، تحت عنوان یادواره های زنجیره ایی، به خدمت اهداف خود در آورده، آنرا به میتینگ های سیاسی هم جناحی هایی خود، تبدیل، تا نام و عکس آنان را تبلیع، های لایت و بُولد می نمایند، و بدین ترتیب از خون شهدا هم برای رسیدن به مطامع سیاسی خود، نردبان ساخته، و چشم نمی پوشند، و مردمی را که به عشق تکریم و تعظیم ایثار و شهادتِ سربازان پاک باخته خود، که در دفاع از خاک و ناموس ارزشمند میهن شان، جان در طبق اخلاص نهادند، در این مراسم ها حضور یافته اند را، هدف قرار داده و با فرهنگ و ادبیات سیاسی خاص خود، بمباران می کنند، و چهره ها، نام ها و افکار و اهداف خاص سیاسی خود را، از طریق هزینه کرد خون شهدا، برجسته و معرفی کرده، افکار خود را، که آن را اصل و عین ایران، اسلام و انقلاب می دانند، منتشر می کنند و...، افسوس و صد افسوس که این طلای ناب شهادت و شهدا، خرج مُطلای افراد و اهداف اینان می شوند.

و این دردآور ترین مظلومیتی است که امروز دامنگیر شهدا، جنگ، و فرهنگ ملی شهادت و ایثار شده است، که شهدا و فرهنگ اصیل شان را که از سرمایه های معتبر و ملی کشورند، به وسیله ایی برای دست یابی به اهداف سیاسیِ جناح خاصِ فعال در سطح کشور، تبدیل می شوند؛ شاهد مثال آن، متن و محتوای سخنرانی مدعوین یادواره های شهدا است، که اگر حرف های آنان را به تحلیل و بررسی های بی طرفانه سپرد، آنگاه خواهیم دید، که خط خاص سیاسی، با اهداف خاص، محور بحث این سخنرانان است، و نان سیاسی خود و همفکران خود را، در قالب ملی جا زده، و در تنور مراسم شهدا می پزند.

مرحوم مادرم، که خود مادر یکی از همین شهداست، می گفت "حیف از طلا که خرج مُطلا [2] کند کسی"، و انگار طلای ناب شهادت، و فرهنگ ایثار آنانکه برای حفظ جان و مال و ناموس مردم خود، و دفاع از آب و خاک پاک میهن شان، و دفع تجاوز دشمن متجاوز، از جان عزیز مایه گذاشته اند، خرج توسعه و گسترش فرهنگ و اعتقاد افرادی، از جناح خاص سیاسی، در کشور می شود، جناحی که، جز به رسیدن، توسعه و گسترش قدرت خود، و همفکران شان، هدفی ندارند، و این هدف را نیز، در لایه ایی نازک از ارزش های جنگ، شهدا، مذهب و هرچه ارزش که باید سرمایه ملی باشد، پیچیده، دنبال می کنند.

به پوستر منتشر شده برای یادواره شهدای روستای گرمن نگاه کنید، این پوستر خود گویای جایگاه و نقش شهدایی است که، به نام آنان یادواره گرفته می شود، در حاشیه این پوستر، تصاویر آنانی که خود باید متن اصلی پوستر باشند را، می توان دید، تصاویر و نام ریز شهدا، به حاشیه عکس و نام درشت کسانی تبدیل شده اند که، در مراسم آنان، سخن گفته و اجرا خواهند داشت!

سپردن متن اصلی پوستر، که باید به تصویر و نام شهدایی اختصاص یابد که برایشان مراسم گرفته شود، به روایتگر، مداح، عمو غزالی و...، ظلم نیست!

حیف از طلا که خرج مُطلا کند کسی.

در طراحی این مراسمات، و آنچه در آن باید گفته شود، و این پوستر که پیشانی و پرچم این مراسم است، خانواده و اهل این شهدا چه نقشی داشته اند؟ آیا آنان راضی به حاشیه رفتن تصاویر و نام شهدای خود، در پای نام و عکس مجریان این مراسم، که متن اصلی شده اند، هستند؟!

از طراحان این پوستر یادواره شهدای ما، باید پرسید که، آیا در پوستر اعلامیه مراسم ختم عزیزان مرحوم خود نیز، این چنین دست و دل بازانه از نام، یاد و عکس عزیز از دست رفته خود، به نفع سخنران، مداح و مجری مراسم او، صرف نظر می کنید؟! که این چنین تصویر و نام شهدا ما را فدای برجسته کردن نام و عکس مجریان مدعو خود کرده اید؟! نام و عکس شهدا ما، که این مراسم برای آنان است، از نام و عکس مجریان برنامه، کم اهمیت تر است؟! 

حیف از طلا که خرج مُطلا کند کسی.

غریب تر و مظلوم تر از شهدا، کسی نیست، حتی در حضور اهل و خانواده اشان، این چنین به حاشیه برده می شوند. 

[1] - اگزوسه (Exocet) موشک ضدکشتی فرانسوی است که تولید آن از اواسط دهه ۱۹۷۰ آغاز شده و همچنان ادامه دارد. گونه‌های متفاوت موشک اگزوسه از کشتی، زیر دریایی، آتشبارهای ساحلی و هواپیماها و هلیکوپترهای جنگی شلیک می‌شوند. اگزوسه در سال ۱۹۷۴ وارد نیروی دریایی ارتش فرانسه شده و از آن زمان تاکنون به کشورهای متعدد دیگری نیز صادر شده و در دهه ۱۹۸۰ در جنگ‌های ایران و عراق و جنگ فالکلند شرکت داشت. عراقی‌ها در جنگ ایران و عراق به طور گسترده‌ای از این موشک علیه کشتی‌های نظامی و غیرنظامی ایران استفاده کردند و چندین کشتی ایرانی از جمله دو فروند از ناوچه‌های سبک کلاس بایندر با این موشک‌ها غرق شدند. تعدادی از هلیکوپترهای سوپرفریو عراق و تعدادی از میراژ اف-۱‌هایی که در اواخر جنگ به عراق تحویل شدند، قابلیت شلیک این موشک را داشتند. فرانسوی‌ها پیش از تحویل میراژ اف-۱های سازگار با اگزوسه، پنج فروند هواپیمای ضدکشتی سوپراتاندارد نیروی دریایی خود را به عراق اجاره داده بودند. در جنگ نفتکش‌ها در جریان جنگ ایران و عراق در سال ۱۹۸۷ یک جنگنده میراژ اف-۱ عراقی با شلیک دو موشک اگزوسه ناوچه امریکایی یواس‌اس استارک را دچار صدمه جدی کرد.

[2] - مطلا فلز طلاکاری شده ایی است که، جلوه ایی از درخشش ارزشمند طلا دارد، و محتوایی از آهن بی قیمت و بی مقدار

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

موارد مرتبط

نظرات (4)

This comment was minimized by the moderator on the site

سردار هور

این داستان عجیب و تکان دهنده یک فرمانده عالیرتبه است. علی هاشمی.

علی هاشمی، فرمانده‌ای خوشفکر و ایده‌‌پرداز عملیات خیبر بود.

پیش از این بدانید! او که بود!؟
بخوانید حاج قاسم چه گفته بود. می‌گویند از حاج قاسم سلیمانی پرسیدند:
شما در جنگ، نیروی علی هاشمی بودی؟
او محکم جواب داد:
نه...
و بعد از مکثی گفت:
من نیروی مجید سیلاوی بودم و مجید سیلاوی نیروی علی هاشمی بود.
مگر نیروی علی هاشمی بودن الکی بود؟

علی هاشمی ایده پرداز عملیات خیبر بود.
ثمره آن عملیات تصرف جزایر مجنون بود دارای ۵۸ حلقه چاه نفت است اما مهمتر از این موضوع، نحوه شهادت و اتفاقات بعدی است که ما را با یک حیرت و داستان عجیب روبرو می‌کند.

او با اینکه یکی از مهمترین فرماندهان جنگ بود اما تا ۲۲ سال نام بردن از او ممنوع بود.
باور کردنش سخت است.
بله.
هیچ‌کس حق نداشت درباره‌ی او کلامی سخن بگوید. لام تا کام، سکوت مطلق.
گویی اصلا نبوده.
گویی اصلا نجنگیده.
او حتی متهم به خیانت شد و البته شایعاتی دیگر. ماجرا چه بود؟

ماجرا این بود که عراق برای به ‌دست گرفتن جزیره مجنون یک حمله سراسری را سازماندهی کرد و با توپ پر به سمت این جزیره آمد. علی هاشمی و یارانش در مجنون بودند و مستقیما مورد حمله بالگردهای عراقی قرار گرفتند.
راکت پشت راکت به سمت آنها شلیک می‌شد.

با این حال چون صحنه جنگ و نبرد و درگیری بود، کسی متوجه نشد چه بر سر علی هاشمی آمد.
حمله که تمام ‌شد، زخمی‌ها که به عقب منتقل شدند سرشماری آغاز شد تا ببینند چه کسانی هستند و چه کسانی شهید شدند.
نفر اول علی بود. نبود.
به دنبال پیکرش گشتند.
نبود.
هیچ اثری نبود. پس کجاست؟

برخی از بچه‌ها اسیر شده بودند. چند نفری عراقی ها را دیدند که به سمت ایرانی ها آمده بودند و چندنفری را به اسیری گرفتند.
در میان بحث و سخن که فرمانده کجاست؟
یکی احتمال داد شاید او اسیر شده باشد.
چون دیده آنطرفی می رفته...
همین گمانه‌زنی سخن مبنای اتفاقات بعدی قرار گرفت.

از آنجایی که علی فرمانده ارشد بود، همه باید درباره‌ی او سکوت می‌کردند.
اعلام می‌شود که مطلقا سخنی نگوئید.
نه درباره اسارتش نه این که اساسا اینجا بوده.
او حامل مهمترین اطلاعات بود و اگر مقامات عراق می‌فهمیدند ممکن بود علی دوران بسیار سخت و بدی را در زمان اسارت بگذراند.

سکوت.
سکوت.
سکوت.
سالها می‌گذرد و همچنان سکوت. جنگ تمام می‌شود. همه خوشحال هستند که با بازگشت اُسرا علی هم بیاید. همه می‌آیند اما از او خبری نیست.
هیچ کس او را در زندان‌های عراق ندیده.
پس کجاست؟

فرضیه غلط در غالب یک سئوال شکل می‌گیرد:
نکند با صدام همکاری می‌کند؟
موتور شایعات علیه او روشن می‌شود.
مجددا اعلام می‌شود درباره‌ی او سخنی نگوید.
اینبار کسی نگران نیست که او اسیر شده، برخی از این که احتمالا با صدام همکاری می‌کند، عصبی هستند.

پس قرار شد تا روزی که صدام زنده است کسی درباره‌ی او حرفی نزند.
خانواده‌اش تحت فشار قرار گرفتند.
جلوی شایعات را نمی‌شد گرفت. یکی می‌گفت با منافقین همکاری می‌کند و دیگری مُصر بود که با صدام حسین درحال تبادل اطلاعات و همکاری است.
فشار بی‌سابقه ای روی خانواده بود.

خانواده ناچار و مجبور به ترک محل زندگی شدند اما هرکجا که می‌رفتند از نگاه‌ها در امان نبودند. نه پدر و مادر و نه بچه‌ها. روزگار سختی بود. 20 سال از غیبت علی می‌گذشت. و انواع تهمت‌ها بود که بر سر آنها آوار می‌شد و هیچ‌کس حاضر به حمایت و دفاع از آنها نبود.

با این حال برخی امیدوار بودند که ردی از او در عراق و کنار صدام حسین بیابند.
این امید وجود داشت که شاید در همکاری‌های بعدی با صدام حسین، فرمانده سابق و متهم امروزی پیدا شود.
رابطه ها که با صدام برقرار شد، خبری از علی نشد.
هیچ خط و ردی از او نبود. ایام گذشت و باز دوباره سکوت...

جنگ آمریکا با عراق منجر به فرار صدام حسین و نهایتا بازداشت و اعدام او شد.
صدام مُرد اما باز کسی سخنی از علی به میان نیاورد.
پس چی شده؟
و او کجاست؟
چرا هیچ ردی از او نیست؟
نکند از عراق بیرون رفته است؟
گمانه‌زنی‌ها در خفا ادامه داشت تا این که...

کمیته جستجوی مفقودین در ادامه‌ی تفحص‌هایی که داشت، در محل استقرار قرارگاه فرماندهی سپاه ششم به پلاک علی و بقایی پیکر او برخورد.
او همان روز چهارم تیرماه ۱۳۶۷ شهید شده و زیر آواری از خاک دفن شده بود اما نه تنها کسی نمی‌دانست بلکه تا 22 سال بعد متهم بود.

در آن 22 سال غریبانه افتاده بود. هیچ کس از او تجلیل نکرد. هیچ‌کس نامش را بر زبان نیاورد. خیابانی به نام او نامگذاری نشد و خانواده‌ش قدر ندیدند.
22 سال زیر انواع فشارها و حرفها و حدیث‌ها بودند تا این که در سال 1389 پیکر او در کشف شد و با شکوه تمام در اهواز به خاک سپرده شد.

حکایت غریبی بود، حکایت علی هاشمی...

ايام سالگرد شهادت او بود
اگر زحمتی نیست صلواتی را به روح بزرگش هدیه کنید

یوسف هور از اهالی حویزه

This comment was minimized by the moderator on the site

تجاوز
چرا به جبهه رفتم
بعنوان نماینده دانش آموزان مدرسه راهنمائی به بازدید مناطق جنگی سال ۶۲ رفتم .
در یکی از شهرهای مرزی به بازدید قبرستانی که در آن قریب چهل زن و دختر ایرانی که توسط عراقیها مورد تجاوز پادگانی گروهی قرار گرفته بودند و کشته شده بودند ، رفتیم .
مادران داغداری که بر سر قبر فرزندانشان مظلومانه اشک می ریختند را دیدیم
با چندتا از آنها ، ساعتها به گفتگو و پرسش از شرح ماجرا مشغول گشتم
وقتی مادری میگفت نامردها از ما خواستند فقط زنان و دختران بیایند نفت و آذوقه بگیرند و به أین بهانه دختران ما را جمع کردند و بردند و پس از تجاوزهای مکرر گروهی کشتند و رها کردند!!!
نه میشد جلو اشک و گریه را گرفت نه خشم و غضب .
توحش و جنایتی بود که هیچ جور نمیشد باورش کرد.

به آن مادران قول دادم دیگه سر آرام زمین نمی گذارم تا انتقام دخترانتان و فرزندان کشورم را نگیرم ،
عراقیها باید درسی بگیرند که توحش بی جواب نیست.
من که همه آمالم درس و دانشگاه بود و اساتید و معلمانم همیشه آینده علمی درخشانم را گوشزد میکردند ، رفتم به جنگ و شدم رزمنده.

مسیر زندگیم عوض شد و تصمیم گرفتم تا مرگ و شهادت به حفاظت از مرز و ناموسم ادامه دهم . و آن صحبتهای مظلومانه سالها در گوشم زمزمه میشد
صحنه های خیلی وحشتناک و دلسوزی بود شنیدن داستان تجاوز وحشتناک گروهی مشتی مست مسلح و بی وجدان عراقی به آدمهائیکه حتی در حق آنها هیچ بدی ای نکرده بودند.

اواخر جنگ فهمیدم تجاوز به ما زمانی قوت گرفت که یک روضه خوان شد فرمانده کل قوا .
و طبعا در چنین مدیریتی خیلی ها و نه تنها دختران یک شهر طعم تجاوز را کشیدند.

صلح شد و من ،
هرکه مخالف جنگ بود ، احساس میکردم مفهوم دفاع از ناموس و شرف و استقلال را درک نمیکنه....

سالها گذشت و من مسافرتی به امارات رفتم ، هنوز از تاکسی در میدان جمال عبدالناصر پیاده نشده بودم که دوخانم جوان ایرانی به سمتم امدند .
با صحبت و شوخی متوجه شدم تن فروش و صاحب باند و دسته ای از زنان و دختران ایرانی که برای تن فروشی پروازی و دریائی می آمدند بودند .
وارد مراوده دوستانه باهاشون شدم تنها سوالی که خیلی حساسم کرده بود اینکه مطمئن بشم اینها به خاطر نیاز اقتصادی واقعی نیومدند اینجا ،
فقط قدری طمع و حرص و شهوت دارند ،
ولی نه...

دوباره خاطره قبل از رفتن جبهه تکرار میشد ساعتها قدم میزدم و فقط میگریستم .
داستان هائی که تعریف میکردند دردناکتر ، شرم آورتر از مصدومان و تجاوز شدگان جنگ بود .
تازه می فهمیدم فقیر که میشی همه به تو تجاوز میکنند و تجاوز دوست و هموطن دردش یک طرف و به دست خویش خودت را به متجاوز بسپاری یک طرف .
تازه احساس میکردم ادامه جنگ ما مقدس نبود و
استقلالی که حاصلش فقر باشه تورا به بردگی و بندگی گسترده تری میکشونه.
تازه فهمیدم آنانی باعث تجاوز به این ملت بودند که مدیریت شأن ملت را اینهمه فقیر کرد.

فهمیدم دفاع از ناموس و شرف و استقلال با جنگ و خشونت و قطع رابطه ، غیر ممکن تر میشه .

وقتی وارد بازار کار شدم دیدم بخاطر بالایی نرخ بیکاری چقدر زنان و دختران مظلوم و بینوای کشورمان به خاطر چند صدهزار تومان حقوق ماهیانه به کثیف ترین دزدان جامعه در لباس منشی و کارگر و نیرو به تن فروشی مجبور میشوند ،
در حالیکه این معضل برای هیچ کشور نفت فروش دیگر نیست.
فکر نکنید تن فروشی فقط در هنرپیشه ها و بازیگران برای گرفتن نقش در فیلم بوده ، در این میدان از استاد زن دانشگاه برای گرفتن عضویت هیبت علمی تا دانشجو برای نمره ای ناچیز تا بسیاری از زنان شاغل بخاطر ترس از دست دادن شغل رخ داده است .
کشوری که آمار حقیقی بیکاریش بیش از سی درصده ، از دست دادن شغل یعنی از دست دادن زندگی ، به خاطر نتوانستن ادای قسطها و تامین معاش هست.

فهمیدم تجاوز اصلی به مغز و فهم ما شده که نفهمیدیم فقر و فحشا همزاد همند و آنانکه فقر را رواج می دهند حتی اگر از نیروهای ارشاد و نهی از منکر باشند مسببان اصلی رواج فحشایند .

ایندفعه مطمئن بودم کسیکه مفهوم فقر نسبی و قدرت تحریم را نمی دونه از شرف و ناموس و استقلال کشورش نمیتونه دفاع کنه.
جنگ اقتصادی
با ادامه تحریمها نوعی دیگری از شرف فروشی را شاهدیم
کسی نمی دونه با بالا رفتن دلار و گران شدن داروهای حیاتی یا سخت تر شدن تامین زندگی چندنفر فاحشگی و دزدی را شغل دوم خویش میکنند. و چقدر کشته و مجروح پنهان داره.
سکونت دو خانواده در یک مسکن ، اجاره منزل بالا و حقوق اندک را چه چیز می‌تونه جبران کنه.

همیشه در پرونده های جنسی این سوال و کنکاش برای قاضی مطرح هست که آزار دیده چقدر خودخواسته به این میدان آمده است .

کسیکه خودش انتخاب میکنه با کسیکه جامعه مجبور به انتخابش میکنه برابر نیست.
گناه و عقابش برای مسئولین خیلی بیشتره .

منهم گرفتار این پرسشم چقدر ما به زمینه های تجاوز به خودمان فرصت بخشیدیم

در جنگ نظامی فرماندهان و رزمندگان میدان نبرد قربانی رویاروئی هستند و این خیلی شرافتمندانه تر از جنگ اقتصادی و تحریمهاست که تمام قربانیانش ضعیف ترین و فقیرترین اقشار جامعه هستند .

هیچکدام از دیپلمات ها و مسئولین کوچکترین آسیبی از جنگ اقتصادی نمی بینند و عربده کشی هایشان چقدر مضحک و جنایتشان چقدر بزرگه.
هر وقت کسی از جنگ تحمیلی بد میگه ناراحت میشم چونکه ما خیلی مظلومانه جنگیدیم .
اینکه ما بازیچه بودیم به کنار ، ولی جوانان شانزده هفده ساله فقط برای خدا و میهن تکه تکه شدند

اگر آمریکا ما را اشغال کنه و با آزادی های فرهنگی همه جوانان ما هرزه هم بشوند دردش و گناهش و احساس خفتش به اندازه اینکه زنان محرومی به خاطر نیازهای حیاتی مجبور به تن فروشی بشوند نیست.

کشوری که ضعیف میشه ، فقیر میشه ، بی صاحب میشه از چین و روسیه گرفته تا افغانستان و امارات بهش تجاوز می کنند .
ناموس وطن ، عزت و اعتبار ایران و ایرانی به دست حاکمان احمق ما بر فنا رفت آنجور که توسط هیچ متجاوز مرزی نرفت.

  
This comment was minimized by the moderator on the site

#اندکی_درنگ : دانته، اهالی دوزخ را افرادی توصیف می‌کند که آرزوی بسیار در دل دارند اما امید نه.

دانته
کمدی الهی
چقدر زشتی ها رابع رخ این مردم می کشید
چع حوری بی ابرویی مردم جار می زنید
حداقل کمی جیا داشته باشید
این نقد مخصوص خانواده مرفع و بی کار می باشد حتما ماهیانه میلیون ها پول می گیرند
یا اغراد که صبح ها حتی ورزشان و و ساغت دیکر تفرجشان حوری پر می کنند
دست از سر خانمها بردارید نه صلاختان می خواهن نه داسوزی پر طمعتان

This comment was minimized by the moderator on the site

چرا کشورهای اسکاندیناوی با بقیه دنیا فرق دارند؟!

در شمال اروپا منطقه‌ای وجود دارد به نام اسکاندیناوی. کشورهای این منطقه عبارتند از سوئد، نروژ، دانمارک، فنلاند، ایسلند و جزایر فارو. زبان مردم این سرزمین‌ها از ریشه زبان آلمانی است. مردم اسکاندیناوی از نسل جنگجویان وایکینگ‌ هستند که در زمان‌های قدیم، با کشتی به سرزمین‌های مختلف حمله می‌کردند و مایملک آن‌ها را غارت می‌کردند

گنده لات های شمال اروپا بسیار خرافاتی بودند و خدایان وایکینگی نظیر اودین و گرگ غول آسا فنریر را ستایش می‌کردند. وایکینگ‌ها اعتقاد داشتند که اگر در جنگ کشته می‌شدند روح‌شان به والهالا (بهشت وایکینگ‌ها) وارد می‌شد و همراه با سایر جنگجویان افسانه‌ای بر سر یک میز بزرگ چوبی می‌نشستند و شراب ناب والهالایی می‌نوشیدند و می‌خندیدند
بعداز جنگ جهانی دوم که اروپا تقریباً کامل ویران شده بود
صندوق جهانی پول اقدام به پرداخت وام به کشور های اروپایی کرد تا کشور های خود را بازسازی کنند
در این میان کشورهای اسکاندیناوی با این پول اقدام به ساخت کتابخانه و ترویج فرهنگ کتابخوانی بین مردم پرداختند
تا جایی که چندین بار باعث اعتراض و تذکر صندوق بین‌المللی پول به این کشور ها شد
اما اسکاندیناوی ها اطمینان خاطر دادند که از این وام برای توسعه زیرساخت های فرهنگی اجتماعی استفاده می‌کنند

حالا نوادگان‌ آنان تفاوت‌های فاحشی با پدربزرگانشان دارند
که به نوردیک‌ها معروف هستند
به عنوان آدم‌هایی آرام و صلح طلب و در عین حال متفکر شناخته می‌شوند که نه تنها مثل وایکینگ‌‌ها نان کسی را از چنگش در نمی‌آورند، بلکه با تکیه بر نظام اقتصادی منحصر به فردشان کاری کرده‌اند که تمام اتباع آن‌ها بدون چشمداشت به مال بقیه، در رفاه کامل زندگی کنند

مؤسسه لگاتوم هر سال با بررسی عواملی مانند اقتصاد، کارآفرینی، سیستم حکومتی، تحصیلات، بهداشت و سلامت، امنیت فردی و اجتماعی، آزادی‌های فردی و سرمایه‌ اجتماعی در بین تمام کشورهای دنیا، لیستی منتشر می‌کند که خوشحال‌ترین کشورهای دنیا را به ترتیب معرفی می‌کند. با نگاهی به این لیست متوجه می‌شویم از ۶ کشور دنوردیک که نام بردیم، در سال ۲۰۱۴، نروژ عنوان اول را دارد، دانمارک چهارم است، سوئد ششم، فنلاند هشتم و ایسلند یازدهم است

چگونه مردمی که گرز و شمشیر به دست بودند، به سطحی رسیده‌اند که می‌توانند کشورهای سردسیر خود را به این خوبی اداره کنند؟

اگر بخواهید کشوری داشته باشید که فقر، تبعیض و جهل باعث نشود مردمش دائم به جان هم بیفتند، باید در تمام سطوح اجتماعی، اقتصادی و سیاسی عدالت برقرار کنید، اگر می‌خواهید اندیشه‌های پوسیده از سر مردم کشورتان بپرد باید به تقویت علم روز و دانشگاه‌ها بپردازید، اگر می‌خواهید شیوع یک بیماری مردم را به وحشت نیندازد باید زیر ساخت‌های نظام سلامت و بهداشت را به خوبی در کشور پیاده کنید، اگر می‌خواهید مردم کشورتان رفتار بالغانه‌ای داشته باشند باید به آزادی‌های فردی بها بدهید و در نهایت اداره تمام این امور نیازمند دولتی با ثبات است که بدون شعار دادن، به مردم کشورش خدمت کند

سیستمی که دولت‌های اسکاندیناوی برای اداره کشورهای‌شان به کار می‌برند چیزی است که به “مدل نوردیک” معروف است که خودشان از آن به عنوان ”سیستم رفاقتی” نام می‌برند. بارزترین خصوصیتی که در این سیستم وجود دارد این است که نفع عمومی بر نفع فردی ترجیح داده می‌شود

در این کشورها، دولت ۴۰ درصد تا ۶۰ درصد از درآمد شما را مشمول مالیات می‌کند و البته مردم این کشورها بدون هیچ گونه کارشکنی و اعتراضی این مبلغ را دو دستی به دولت تقدیم می‌کنند، چون می‌دانند که اگر کارشان به بیمارستان کشید یا به دانشگاه رفتند نیازی نیست پول پرداخت کنند

اگر شما پول بیشتری در بیاورید باید مالیات بیشتری هم بدهید، بنابراین در این نظام فاصله طبقاتی ایجاد نمی‌شود و اگر امشب شام مرغ دارید، خیال‌تان راحت است که بقیه هموطنان‌تان مثل گربه تا کمر در سطل آشغال فرو نرفته‌اند. فقر که نباشد و هر کسی دستش در جیب خودش باشد، بخش بسیار زیادی از جرم و جنایت هم خود به خود محو می‌شود و جامعه به امنیت می‌رسد و مردم فرصت می‌کنند وقت‌شان را صرف کارهای مهم‌تری کنند

آگاهی یک شبه اتفاق نمیافتد، یا باید تجربه کرد و درونی بشود یا با تفکر عمیق و برنامه ریزی حادث میشود

وقتی یکی در بانک سپرده میذاره یعنی توانمنده و کسی که از بانک وام میگیره محتاجه

در سوئیس،
بانك ها ماهيانه یک درصد جهت حق نگهدارى پول از مشتری می گیرد، ولی سود بانکی از وام گیرنده ها نمی گیرد

اما در بانکهای ايران ،ماهيانه سودى حدود ٢٠درصد به سپرده ثروتمندان اضافه ميكند،در عوض ٢٨ درصد بهره از وام گیرندگان (افراد محتاج)ميگيرد

چه خوب است که "خودمان با مطالعه و دانش و مدیریت خالق بهشت باشیم

کامران_مهربان
کانال روشنفکران
تربیتی اندیشه دانستنی

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

روی سنگ قبری نوشته بود تا که بودیم، نبودیم کسی کُشت مارا غم بی هم نفسی تاکه خفتیم، همه بیدار شدن...
در مقالات جوملا دوشنبه, آگوست 1 2022 4:02:20pm
▪️بیهوده است مجادله بر سر اثبات دیانت یا بی دینی آدم ها ... کسی که دروغ نمیگوید، کسی که مهربان است، ...
در مقالات جوملا دوشنبه, آگوست 1 2022 3:58:18pm