راه برون رفت، گذار از شیدایی و تنفر، رسیدن به تعادل  است
  •  

28 اسفند 1401
Author :  
مصدق بر جلد یک کتاب

روزی ما ایرانیان نیز به مرحله ایی از تعادل و میانه روی در تفکر و بینش باید برسیم، که لازمه زندگی درست در این دنیاست، تا از افراط و تفریط رها شویم. سعادت دنیای خود را در مرگ و نابودی این و آن دیدن، بیماری است که دچارش شده ایم، دیدن زندگی خود از روزنه مرگ دیگران، که با "شعار مرگ بر ..." این و آن تجلی می یابد، سال هاست زندگی ما را هم مسموم و دچار فلاکت، و مملو از مرگ کرده است.

گاهی فکر می کنم ما همواره بین شیدایی و تنفر در حرکتیم، یا در عشق آنقدر زیاده روی می کنیم و چنان شیدا می شویم که از جان برای معشوق خود، که او نیز چون ماست، دریغ نمی کنیم، و گاه چنان در تنفر فرو می رویم، که به جز مرگ، برای منفور خود راضی نمی شویم. هنر متعادل زیستن را یاد نگرفته ایم، که نه شیدای حاکمی شویم و نه چنان متنفر، که مرگ او را خواستار شویم. اقتضای کرسی قدرت ظلم و جبّاریت است، ولی باید گفت گاه جبّاران را ما خود می سازیم، گرچه باید اذعان کرد که کرسی قدرت خود فساد آور، و متکبر و جبّار ساز است.

روزگاری تمام تباهی خود و کشور را در وجود آقای محمد رضا پهلوی، شاه سابق ایران، متجلی می دیدیم، و مردم یکپارچه شعار می دادند "تا شاه کفن نشود، این وطن، وطن نشود." اما همه دیدند که با در کفن شدن شاه سابق هم مسایل ما حل نشد، در گِل و لای زندگی خود باقی ماندیم، امروز باز عده ایی شعارهای آن انقلاب را بازیابی و با تغییر نام ها، تکرار کرده، و متاسفانه تاریخ را از سر می گیرند و تکرار می کنیم که : "تا آخوند کفن نشود، این وطن، وطن نشود".

اما به نظر می رسد علاوه بر عیوب انکار ناپذیر حُکام و طبع متکبر و جبّار آنان، عیب اصلی در خود ما جماعت ایرانیان است، و گرچه حاکمان در به قهقرا بردن مردم تحت حاکمیت خود بسیار موثر و مقصرند، اما ما ایرانیان نیز چندان بی گناه نبوده و نیستیم، چرا که همواره بین شیدایی و تنفر در آمد و شدیم، گاه عشق بر ما چنان مستولی می شود که کمترین کارمان در قبال حاکمان مان دستبوسی است، و این میزان خشوع در مقابل قدرت، بت شدن و گردن فرازی آنان را به دنبال خواهد داشت، و گاه تنفر، چنان چشم هامان را کور می کند، که به جز مرگ آنان، آتش خشم ما را فرو نمی ریزد!

اما حقیقت امر این است که باید حکام را انسان معمولی دید که چند روزی بر سریر قدرت نشسته اند، نه مانند عشاق دستبوس شان بود، نه به گاه تنفر، تشنه به خونشان باشیم، باید به تعادل رسید، و متوجه شد که حاکمان نیز انسان هایی چون ما هستند، که آنها هم دچار لغزش های بزرگ و کوچک می شوند، پس باید با آنها هم حد نگه داشت، تا خود به دست خود، آنانرا فاسد نکنیم، ملتی که در مقابل حُکام به سان غلامان کرنش می کند، خود به دست خود استبداد را می سازند، و مستبدین اگرچه زمینه استبداد را دارند، اما این استبداد قدم به قدم با همراهی ماست که ایجاد و تقویت می شود، و آنان را به غول های تکبر و جبّاریت تبدیل می کند.

از این روست که با تعویض حکام اگرچه بستر برای تغییرات جدی ایجاد می شود، ولی اگر ما ایرانیان تغییر نکنیم، کار هرگز به سامان نخواهد رسید، و همواره تاریخ تکرار می شود، از این رو ایرانیان باید به این مرحله از تفکر برسند که ایران را باید با شرکت تمام ایرانیان ساخت، وگرنه مستبدین هر بار بازتولید خواهند شد، تغییر حکام باعث حل مشکل عدم آزادی و استقلال و کرامت انسانی نخواهد شد، انسان باید دریابد که حتی خداوند نیز بر کرسی قدرت از "جبّار" [1] و "متکبر" بودن خود سخن می گوید، و تکبر و جباریت خاص کرسی قدرت است، و اکثرا حاکمان "خداگونه" می شوند!

پس پیش از اینکه تعیین کنیم چه کسی را بر سریر قدرت باید نشاند، ابتدا باید کرسی قدرت را به اسبی چموش برای جبّاران و متکبرین تبدیل کرد، سپس این کرسی در اختیار افرادی از هر تیره که قرار گیرد، ملالی نخواهد بود، و ترس آور و دهشتناک نیست، و با پیدایش نشانه های تکبر و جبّاریت، کرسی قدرت، چنان به این دو صفت حساس باید باشد که سوار خود را بر زمین گرم بزند،

و این میسر نمی شود الا اینکه به جای جستجو در بین افراد و طبقات اجتماعی، برای کشف و یا یافتن حکمرانانی عادل و درستکردار، صندلی قدرت را باید چنان استانداردسازی نموده، که سوار خود را مجبور به پرهیزگاری و دوری از تکبر و جباریت نماید، برای استاندارد سازی کرسی قدرت هم راهی نیست، جز همان راهی که دکتر محمد مصدق، بزرگ مرد تاریخ ملی ایران، آنرا نمود و گفت :

"تا هزاران مثل من در راه آزادی فدا نشوند، وطن عزیز ما روی آزادی و استقلال را نخواهد دید".

مصدق که هم دوره سلسله قاجار و هم دوره سلسله پهلوی را درک کرده بود، و به دلیل توانایی هایش، هر دو سلسله دست به دامان او بودند تا مقام بپذیرد و او اکراه داشت، به درستی متوجه شد که پاک ماندن چقدر در این کشور مشکل است، و اینکه باید کرسی قدرت را به ناپاکی ها حساس کرد، تا هر کرسی نشینی که پرهیزگاری را به کناری نهاد، بر زمین زده، او را عبرت آیندگان نماید.

راه استاندارد سازی کرسی نیز، برداشتن وجه مادام العمری بودن قدرت، و منوط کردن نشستن بر آن به رای مستقیم مردم است که آنان بتوانند هر لحظه که نخواستند، کرسی نشینان را با یک رای جابجا کنند، چرا که به قول مرحوم دکتر محمد مصدق : "خدا می داند پاک ماندن در این کشور، چقدر سخت است، لازمه اش این است که انسان خیلی از محرومیت ها را قبول کند، و با دقت و احتیاط زندگی کند".

این دقت و احتیاط مشخصه درونی افرادی مثل مصدق است، اما ممکن است در انسان های دیگر هرگز نباشد، و باید این مردم این حق، و این توان را داشته باشند که با یک رای، کسانی که با دقت و احتیاط زندگی نمی کنند را از سر راه زندگی خود بردارند، کسانی که سد راه آزادی، استقلال، خوشبختی، سعادت و مخدوش کننده کرامت انسانی این مردم می شوند، کسانی که وجودشان را تکبر و جباریت در نوردیده، و خود را فراموش کرده اند، و دچار ظلم و ستم، گردنکشی، مردم کشی و... می شوند.

در این بیست و نهمین روز اسفندماه یاد و نام دکتر محمد مصدق گرامی باد، او بزرگترین خطرها را برای کشور و مردمش به جان خرید و بزرگترین موهبت ها یعنی استقلال را برای کشورش به ارمغان آورد، او که مخالف استبداد داخلی و استعمار خارجی بود تا جایی که جواهر لعل نهرو، از رهبران بزرگ انقلاب شکوهمند هند، او را در حد و اندازه مهاتما گاندی ارزیابی کرد، و در وصف دکتر محمد مصدق گفت : "در قرن ما، آسیا سه مرد بزرگ به وجود آورد که در جهان تاثیر نمایان گذاشتند. این سه مرد بزرگ، گاندی، مائوتسه تونگ و سومی مصدق است."

 اما صد افسوس که در نهایت جامعه نخبه کش ما، او را گرفتار تهاجم اراذل و اوباش تحت فرمان حاکم وقت کرد و بعد از سرنگونی دولت مردمی او، او را حصر و تبعید، در ظالمانه ترین وضع آنقدر نگه داشتند، تا جان به جان آفرین تسلیم کند، کینه ها، جباریت و تکبر آنقدر وجود دشمنان مصدق را فرا گرفته بود که حتی درخواست هایی در حد بزرگان جهان نیز نتوانست او را از حصر خانگی برهاند، واسطه گری بزرگان انقلاب هند و... نیز او را از حصر بی پایانی که گرفتارش شده بود، نرهاند، تا با ادامه این حصر خانگی، لکه ننگ تاریخی بر دامان پهلوی بماند، همانگونه که برای دیگران نیز خواهد ماند.

 

 

[1] - «جبّار» برگرفته از ماده «جبر» به معناي وادارکردن افراد بر امور ناخوشايند آنان، با نوعي اعمال قدرت است، آیه 23 سوره حشر خداوند را این چنین معرفی می کند:  "اوست‏ خدايى كه جز او معبودى نيست همان فرمانرواى پاك سلامت، مؤمن، نگهبان عزيز جبار و متكبر است، پاك است‏ خدا از آنچه [با او] شريك مى‏ گردانند «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لاَ إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلاَمُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ» هرچند خداوند پیامبر خود را از جبّاریت نهی می کند : "ما به آنچه مى گويند داناتريم و تو بر آنان زورگوى نيستى پس كسى را كه از بيم من مى ترسد،با قرآن پند ده" «نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ». ولی آیا دیگران نیز خود را مجاب به عدم جباریت می بینند؟ و در بهترین حالت کسانی را می توان یافت که برای بردن انسان ها به بهشت! مصلحت آنان را در اعمال جباریت خواهند دید. یکی از خصوصیات یحیی نبی را دوری از جبّاریت ذکر کرده اند آنجا که در آیه  14 سوریه مریم می گوید : "به پدر و مادر نيكى مى كرد و جبار و گردنكش نبود" وَبَرَّۢا بِوَٰلِدَيۡهِ وَلَمۡ يَكُن جَبَّارًا عَصِيّٗا، و یا در همان سوره آیه 32 می گوید : "نسبت به مادرم نيكى كنم،خداوند اراده فرموده كه قلدرى سنگدل نباشم"  وَبَرَّۢا بِوَٰلِدَتِي وَلَمۡ يَجۡعَلۡنِي جَبَّارٗا شَقِيّٗا ، در سوره مائده نیز بنی اسراییل از قوم جباران خود را برحذر دانسته به موسی"گفتند در آن زمين طايفه ستمكاران مقتدر هستند تا آنها بيرون نروند ما هرگز داخل نشويم وقتى رفتند ما وارد مى شويم" قَالُواْ يَٰمُوسَىٰٓ إِنَّ فِيهَا قَوۡمٗا جَبَّارِينَ وَإِنَّا لَن نَّدۡخُلَهَا حَتَّىٰ يَخۡرُجُواْ مِنۡهَا فَإِن يَخۡرُجُواْ مِنۡهَا فَإِنَّا دَٰخِلُونَ.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (21)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

از انتظار تا انقلاب/ چرا تجربه سیاسی جبهه ملی برای جامعه سیاسی امروز ایران اهمیت دارد؟

محمدجواد روح

پنجاه‌وششمین سالگرد درگذشت دکتر محمد مصدق در حالی فرا می‌رسد که این روزها، بار دیگر پیروان راه او با خواستاران احیای سلطنت پهلوی به تعارض و تقابل برخاسته‌اند. تعارض و تقابلی که سابقه آن به دهه سی و برانداختن دولت برآمده از نهضت ملی در ۲۸مرداد ۱۳۳۲ برمی‌گردد.

اگر سلطنت‌طلبان این روزها بیش از همیشه، به بازگشت رژیم پیشین امیدوارند و شاه شدن شاهزاده را در سر می‌پرورانند؛ ملی‌گرایان دست‌کم ۲۵سال بیشتر از آنان در سودای بازگشت، سابقه دارند. دولت ملی‌گرای مصدق گرچه در ۲۸مرداد برافتاد؛ اما سودای احیای آن هیچ‌گاه از سر یاران مصدق نیفتاد.

دولت مستعجل او، برای رهروانش حکم نوستالژی داشت و دارد که نسل در نسل ادامه یافته است و هرازچندگاه به بهانه‌ای، احیا می‌شود. بهانه، گاه منتشر شدن سندی جدید از داستان سقوط آن دولت و نقش عوامل داخلی و خارجی است و گاه، بروز رخدادی سیاسی و اجتماعی که ملی‌گرایان را فرصت دوباره‌ای می‌بخشد برای سخن گفتن و روزنی برای احیای دولت نوستالژیک مصدق جستن.

نهضت مقاومت ملی و در ادامه جبهه ملی با این رویا برآمدند؛ اما با وجود فرصت‌های تاریخی که یافتند، هرگز نتوانستند طی بیش از شش دهه آن را محقق کنند.

چرایی این فرصت‌سوزی، نه فقط پرسشی است پیش روی ملی‌گرایان و رهروان راه مصدق که برای کلیت جامعه سیاسی ایران – به‌ویژه نیروهای خواستار تغییر- جای توجه و پرداختن و پرسیدن و درس آموختن دارد.

بازخوانی تجربه ملی‌گرایان را در سه مقطع می‌توان صورت داد:

مقطع نخست، دوران نهضت ملی و بر سر کار بودن دولت مصدق.
مقطع دوم، ابتدای دهه۱۳۴۰ که همزمان بود با تشکیل جبهه ملی و نیز روی کار آمدن دولت علی امینی.
و مقطع سوم، روزهای جنبش انقلابی۱۳۵۷.

(راهبرد اصلاح‌طلبانه مصدق و یارانش ظرفیتی را شکل داد) که با تکیه بر آن، نهایتا فراکسیون اقلیت چنان تاثیرگذار شد که توانست با سود جستن از فضای سیاسی و بسیج افکارعمومی، طیف نزدیک به قدرت حاکم (دربار) را در شرایطی قرار دهد که خود، پیشنهاد نخست‌وزیری را به مصدق دهد. پیشنهادی که در زمان طرح آن از سوی جمال امامی، در لحظه پیشنهاد چندان جدی نمی‌نمود و شاید انتظار می‌رفت مصدق آن را رد کند.

مصدق خود اصلاح‌طلب مرددی نبود. او بر پیمان خود با محمدرضا پهلوی وفادار ماند و حتی به قیمت حذف از قدرت، مشروطه‌خواه ماند. اما نیرویی که تحت‌عنوان نهضت ملی شکل گرفته بود و از جمله نزدیک‌ترین یارانش، چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی، به اصل توازن قوا کم‌توجه نشان دادند.

ملی‌گرایان در زمان دولت امینی، بیش از عمل سیاسی و برداشتن گامی به پیش، سودای ابراز هویت و احیای حیثیت داشتند. هویت و حیثیتی که با برانداختن دولت مصدق و حدود یک دهه روی کار بودن دولت‌هایی که آنان را «عامل کودتا» می‌خواندند، لکه‌دار شده بود. چنین بود که احیای نوستالژی، جایگزین تعریف استراتژی شد.

برخلاف دوران مصدق و امینی، در آخرین ماه‌های مانده به پیروزی انقلاب در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، ملی‌گرایان دیگر درگیر تردید میان دوگانه «اصلاح/ انقلاب» نبودند. گویی، هر چه پیش رفتند، بیشتر از مشی و راهبرد اصلاح‌طلبانه‌ای که سال‌ها مدعی آن بودند، فاصله می‌گرفتند. خشم و عزم انقلابی فقط مختص جوانان و چریک‌ها و روحانیون نبود؛ پیران تکنوکرات و دانشگاهیان کت‌وشلوار و کراواتی هم دل به موج انقلاب سپرده بودند. چنین بود که جبهه ملی، دولتی را که به ریاست عضو باسابقه‌اش، شاپور بختیار، شکل گرفته بود؛ وامی‌نهاد و سودای نجف و نوفل‌لوشاتو در سر می‌پروراند.

https://t.me/+iuk_u2D7QZQ2ZTM0

This comment was minimized by the moderator on the site

نویسنده : ژاله وفا

مصدق برای مبارزه با سلطه انگلستان، محدوده‌ی وابستگی به روسيه و آمريکا را، برنگزيد. حاضر نشد در محدوده‌ی روابط سلطه‌گر – زير سلطه، مسئله‌ی نفت را با انگليس و آمريکا حل کند و يا پيشنهاد بانک بين‌المللی را بپذيرد چرا که اگر مصدق محدوده‌ی سلطه و نه فراخنای استقلال کامل ايران را می‌پذيرفت، هم قراردادی نظير قرارداد کنسرسيوم منعقد می‌شد و هم استبداد به‌دست وی برقرار می‌شد و هم ناتوانی يک ملت به امضای نماينده‌ی آن ملت می‌رسيد و ادامه‌ی تجربه تا يافتن جامعه‌ی مستقل و آزاد، ناميسر می‌شد

This comment was minimized by the moderator on the site

امّا دکتر مصدّق به شاه چیزِ بَدی را اثبات کرد، و بَد هم اثبات کرد. دکتر مصدق به شاه ثابت کرد که هرکس، حتّی اگر مختصری ــ بسیار مختصر ــ هم شرف و شهامت داشته باشد، با شاهان کنار نخواهد آمد. نخواهد آمد. نخواهد آمد.

آتش بدون دود/نادر ابراهیمی
@Beheshteketab

This comment was minimized by the moderator on the site

مرثیهٔ درخت
به محمد مصدّق


دیگر کدام روزنه، دیگر کدام صبح
خوابِ بلند و تیرهٔ دریا را
- آشفته و عبوس -
تعبیر می‌کند؟
من می‌شنیدم از لبِ برگ
- این زبانِ سبز -
در خوابِ نیم‌شب که سرودش را
در آبِ جویبار، بدین گونه شسته بود:


- در سوکت ای درختِ تناور!
ای آیتِ خجستهٔ در خویش‌زیستن!
ما را
حتی امانِ گریه ندادند.

من، اولین سپیدهٔ بیدارِ باغ را
- آمیخته به خونِ طراوت -
در خوابِ برگ‌هایِ تو دیدم
من، اولین ترنّمِ مرغانِ صبح را
- بیدار ِ روشنایی ِ رویان ِ رودبار -
در گل‌فشانی تو شنیدم.

دیدند بادها،
کان شاخ و برگ‌هایِ مقدّس
- این سال و سالیان که شبی مرگواره بود

در سایهٔ حصارِ تو پوسید
دیوار،
دیوارِ بی کرانی ِ تنهاییِ تو
یا
دیوارِ باستانیِ تردیدهایِ من
نگذاشت شاخه‌های تو دیگر
در خندهٔ سپیده ببالند
حتی،
نگذاشت قمریانِ پریشان
(اینان که مرگ یک گلِ نرگس را
یک ماه پیش‌تر
آن سان گریستند)
در سوک ِ ساکت ِ تو بنالند.


گیرم،
بیرون ازین حصار کسی نیست
گیرم در آن کرانه نگویند
کاین موجِ روشناییِ مشرق
- بر نخل‌های تشنهٔ صحرا، يمن، عدن...
یا آب‌های ِ ساحلی ِ نیل -
از بخشش ِ کدام سپیده‌ست
امّا،
من از نگاهِ آینه
- هر چند تیره، تار -
شرمنده‌ام که: آه
در سوکت ای درختِ تناور،
ای آیتِ خجستهٔ در خویش‌زیستن،
بالیدن و شکفتن،
در خویش بارور شدن از خویش،
در خاکِ خویش ریشه‌دواندن
ما را
حتی امانِ گریه ندادند.

محمدرضا شفیعی کدکنی
۱۵ اسفند ۱۳۴۵
دفتر «از زبانِ برگ»
محمد_مصدق
۱۴ اسفند سالروز خاموشی دکتر محمد مصدق

https://telegram.me/salehnikbakht

This comment was minimized by the moderator on the site

حکومت از مرده مصدق هم وحشت داشت

http://www.ion.ir/content/modulefile/file/325021.jpg

عبدالله انوار، پژوهشگر تاریخ و کتابشناس

حکومت شاه از خبر مرده مصدق هم می‌ترسید و اجازه نداد که مردم عزداری کنند. حتی گفته شد که سیدضیاء‌الدین طباطبایی از شاه خواسته بود که اجازه دهد که برای مصدق مجلس یادبود و ختم گرفته شود. اما شاه با این خواسته مخالفت کرده بود.

من مطمئن هستم که اگر به گذشته برگردم، دوباره دل به مصدق می‌بندم، سیاستمداری که پاک و وطن‌دوست بود و تمام مدتی که حکومت را در دست داشت، یک بار حقوقی دریافت نکرد و زندگی خود را هم به باد داد.عاقبت مردی که می‌خواست ایران و ایرانی اختیار خودش را داشته باشد، سرنگونی با کودتا و تبعید در احمدآباد و مرگ در سکوت بود، سکوتی که نشان داد، حکومت حتی از جنازه مصدق هم ترس دارد.

این برخورد‌ها متأسفانه بعد از انقلاب اسلامی نیز کم و بیش ادامه یافت، عده‌ای سعی کردند که با ایجاد هیاهو و روایت‌های نادرست شخصیت و رویه مصدق را کمرنگ و گاه پراشتباه نشان دهند، در حالی که این ‌طور نبود و به مرور و با انتشار اسناد و مدارک مشخص شد که مصدق سیاستمداری بود که طبق آنچه می‌گفت وطنش را دوست داشت و برای آبادی ایران و سرافرازی ایرانی حکومت کرد و در همین راه با استعمار و استبداد داخلی و خارجی درافتاد./ ایران

http://www.ion.ir/News/334706.html

This comment was minimized by the moderator on the site

شواهدی از ساختار ناامنی سیاسی در تاریخ ایران

سیاستمداران قربانی ناامنی سیاسی از قاجاریه تا امروز

برای درک عمیق ساختار ناامنی سیاسی در ایران کافی‌ست در سرنوشت ۶ پادشاه آخر و پنج رییس جمهور و رییس ایران تامل کنیم:

ناصرالدین شاه: ترور شد
مظفرالدین شاه: مرگ به دلیل بیماری
محمدعلی شاه: مرگ در تبعید
احمدشاه: مرگ در تبعید
محمدحسن میرزا ولیعهد احمد شاه: مرگ در تبعید
رضاشاه: مرگ در تبعید
محمدرضاشاه: مرگ در تبعید
ابوالحسن بنی صدر خلع و خروج
محمدعلی رجایی ترور
محمدجواد باهنر ترور
میرحسین موسوی حصر و حبس
علی اکبر هاشمی رفسنجانی مرگ مشکوک

از ۶ پادشاه آخر ایران ۵ پادشاه یا کشته شدند و یا در تبعید و خارج از کشور مردند.

سرنوشت نخست وزیران و رجال سیاسی ایران هم قبل و بعد از انقلاب از همین رویه پیروی کرده است.

میرزا ابراهیم کلانتر، قائم مقام، امیرکبیر، سپهسالار، میرزا علی اصغرخان اتابک، علی اکبر داور، تیمور تاش، فیروز میرزا نصرت الدوله، منصور، رزم آرا، مصدق، هویدا، بهشتی، رجایی، باهنر و ...

این ناامنی سیاسی را محمدعلی فردوسی ثانی در شاهنامه نادری به مناسبت کشته شدن نادرشاه در سفری که به منظور سرکوب یکی از شورش‌ها به خراسان رفته بود به خوبی نشان داده است:

شبانگه سر قتل و تاراج داشت
سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت
به یک گردش چرخ نیلوفری
نه نادر به جا ماند و نه نادری

آري .... هنوز آفتاب غروب نكرده بود كه از سپاه بزرگ نادري و سراپرده و اردوي او اثري بر جاي نماند.

پ.ن: درساختار تاريخي به ارث رسيده برای ما چه اشكالي وجود دارد كه امنيت جان و مال به ايرانيان باز نمي‌گردد حتی برای فرادستان؟
منبع: یادداشت‌های منتشرنشده «علی رضاقلی»
@A_pajhohi

This comment was minimized by the moderator on the site

‍ (http://axnegar.fahares.com/axnegar/h548C59YYSjDjU/9081492.jpg) ‍ دکتر مصدق که بود و چه کرد؟


دکتر مصدق شخصیتی است که فقط مسئله‌ ملی کردن نفت در ایران و آوردن پول نفت بر سر سفره‌ی مردم ایران و ایجاد این‌همه زیربناهای اقتصادی را انجام نداد بلکه دکتر مصدق غرور و شخصیت ایران ما را زنده کرد و به ثبت تاریخ رسانید.

دکتر مصدق علاوه بر ملی کردن صنعت نفت که از چنگ انگلیس‌ها درآورد و پولش را در سفره‌ی ایرانی‌ها آورد، شیلات را هم از دست روس‌ها درآورد و ماهیگیری در دریای مازندران را برای ملت ایران به ارمغان آورد.

آزادی‌های سیاسی را برای مردم ایران به ارمغان اورد، آزادی احزاب، آزادی انتخابات، آزادی روزنامه‌ها و مطبوعات را به‌ارمغان آورد.

دکتر مصدق دانشگاه را برای اولین بار در ایران به‌صورت مستقل درآورد و استقلال دانشگاه را بنیان گذاشت. دانشگاهی که اساتید و روسای دانشکده‌ها را انتخاب کنند و روسای دانشکده‌ها رییس دانشگاه را انتخاب کنند و بنابراین قدرت سیاسی هیچ امکان نفوذی روی دانشگاه نخواهد داشت.

دکتر مصدق کانون وکلای دادگستری را بنیان گذاشت. لوله‌کشی آب شهرها را شروع کرد و با قانون ۵درصد از درآمد شهرداریها برای ساختن مدرسه، مدارس زیادی در ایران ساخت.

دکتر مصدق تمام ملل استعمارزده شرق را از خواب گران بیدار کرد و بدنبال ملی شدن نفت و حکومت ملی در ایران کانال سوئز ملی شد و خیلی حرکت‌های ضد استعماری در منطقه و در جهان انجام شد.

بالاخره قدرت‌های استعماری سازمانهای اطلاعاتی انگلیس و امریکا با کمک اتحاد جماهیر شوروی آن روز نتوانستند این ویترین استقلال و آزادی و حاکمیت ملّی را در این کشور تحمل کنند و با کودتای ۲۸ مرداد حکومت ملی را ساقط کردند.

در تمام سالهای بعد از کودتا دولت استبدادی و دیکتاتوری سابق از نام مصدق هراس داشت و نام او در جایی نباید ذکر می‌شد و امروز هم حکومتی که اقتدار گراست به آزادی‌ها اعتقاد ندارد و پا جای پای رژیم دیکتاتوری قبلی گذاشته، همین گونه رفتار می‌کند و اجازه نمی‌دهد ارادتمندان دکتر مصدق در سالروز درگذشت ایشان گلی بر مزار ایشان بگذارند و فاتحه‌ای بخوانند.

دکتر_مصدق
نمایش عکس دکتر مصدق با جمله "نجات وطن عالی‌ترین و مهمترین هدف قانون " در صحن علنی شورای شهر تهران به مناسبت سالگرد درگذشت وی.

This comment was minimized by the moderator on the site

او مردی میهن پرست و حافظ منافع ملی بود

صفدر نظری

از نوادگان قاجار بود اما خون ایرانی در رگ های او جریان داشت.دیروز سالگرد مردی بود که در بدترین زمان نخست وزیر نسل پدر بزرگانمان بود.دکتر مصدق حق رأی زنان را به تصویب رساند اما نگذاشتند اجرائی شود.دکتر محمد مصدق نامش با صنعت نفت گره خورده است این چهره ملی خوش نام بنیانگذار جبهه ملی ایران است.او با شعار « ملی شدن صنعت نفت » پرچمدار استقلال طلبی مردم ایران در یک مقطع از تاریخ کشور است.مصدق از پیشگامان نهضت ضد استعماری بود او نه‌ تنها در ایران بلکه در بسیاری از کشورهای جهان سوم نیز جزء قهرمانان مقابله با استبداد و استعمار شناخته می‌شود.در ابتدا آیت‌الله کاشانی از نخست‌ وزیری مصدق حمایت کرد.

دکتر مصدق و آیت‌الله کاشانی از لحاظ عقیدتی با هم متفاوت بودند.مصدق و پیروانش در حزب ملی اعتقادی به دخالت دین در سیاست نداشتند.اگر آنچه مصدق شروع کرده بود به تمام اهدافش می رسید، اگر این مرد بزرگ تنها نمی ماند و پشت او را خالی نمی کردند،اگر آنهائی که سردمدار شعار مشروطه مشروعه بودند و اگر شعبان بی مخ ها مزدوری بیگانگان نمی کردند و برای چند صباحی زیستن در آسایش و بی توجه به تاریخ که آنان را با عملکردشان قضاوت خواهد کرد و اگر می دانستند نام نیک در تاریخ این سرزمین که مردمی قدران دارد چه ارزشی دارد و اگر قصد همراهی مصدق را نداشتند لااقل ساکت می‌ماندند واجازه می دادنداندیشه و زحمات ملی گرایانه او به ثمر بنشیند شاید وضعیت کشور خیلی متفاوت می شد.

وقتی وصیت نامه این چهره خوشنام که رگه هائی از پارسائی او را به تصویر کشیده است می خوانیم درک می کنیم که بر شاه مستبد و انگلیس مکار عنان را گران کند. پیروزیئی که این مرد خوشنام و معتقد به مشروطه برای کشور رقم زد تا ابد ماندگار است. شاه تسلیم خواست و اراده مردم شد اما با حمایت گروه های فشار به رهبری به شعبان بی مخ ها،گروه هائی که برای منافع ملی ارزنی ارزش قائل نبودند و با بحث مشروطه مشروعه پشت ملی گرایان را خالی کردند و شاه به عرصه قدرت بازگشت.

آن مرد قد خمیده و عصا به دست با بدنی تکیده که یادآور آن مقطع تاریخی پیشرو در کشور ماست و عظمت را به ایران بازگرداند. شاید خیابانی به نام آن مرد بزرگ نباشد اما تاریخ این سرزمین از بزرگانش به نیکی یاد می کند.نخست وزیر وطن پرستی که امروز همه دولت های بعد از او و ملت ایران از سر سفره ای لقمه بر می‌دارند که برای پهن کردن آن زحمت بسیار کشید.دکتر مصدق شاید به خواست عده‌ای مهجور باشد اما او مانند گلبرگ مغروری است که از بی آبی جان می سپارد اما در ژرفای تشنه یک مرداب که دیگران برایش جان دادند سرافرازی خود را ویران نساخت و سرانجام در حصر و تبعید جان سپرد.

آیا او نمی توانست طوری زندگی کند که در پایان عمرش سفیر انگلیس به عیادتش برود؟او نخست وزیر میهن پرستی بود که انگلیس را تحقیر کرد.ما مردم عجیبی هستیم.قدر بزرگان خود را تا زنده اند نمی دانیم.مردم زمانه اش آن مرد بزرگ را در تبعید و حصر فراموش کردند و امروز ما زندگان نیز گرفتار لقمه ای نان و مشکلات اقتصادی هستیم و او را از یاد برده ایم. چهاردهم اسفندماه امسال بار دیگر تلنگری بر فراموشخانه ذهنمان خورد تا سالگرد او را به یاد آوریم.مصدق را می ستائیم که در زمانه ای پرچمدار دفاع از منافع ملی ایرانیان بود که دیگر سیاسیون هم عصر او خود فروشی کردند.

اسدآباد_نیوز

This comment was minimized by the moderator on the site

بخشی از پیام دکتر مصدق به جهان پهلوان غلامرضا تختی:

آقای تختی عزیز مردم ایران هرگاه قامی برداشته‌اند که می‌توانسته منجر به آزادی و بهروزی آنها شود با دیواری از کج فهمی و خیانت و استبداد راهشان سد شده و حاصل بی نتیجه‌ی مبارزات صادقانه‌شان تنها افسردگی عمومی و خزیدن در لاک بی‌تفاوتی و نسیان بوده
این مردمِ پاک لایق بهترین شادی‌ها هستند و عموماً بدترین غصه‌ها نصیب‌شان می‌شود. گویی این تقدیرِ محتوم ملت شریفمان است. تقدیرِ سیاهی که اراده ملی‌مان را سست و ناامیدی را بر کشورمان مسلط کرده.
مردم حالا تمام شکست‌های ملی و اجتماعی‌شان را پس از آن کودتای شوم با طعم شیرین پیروزی‌های شما جبران می‌کنند. امروز اگر در حصر خانگی نبودم به استقبال‌تان آمده و بر دست‌هایی که مردم افسرده ایران را شاد کردند بوسه میزدم.

@OldAx

This comment was minimized by the moderator on the site

تقلیل گرایی و تقدیرگرایی ایرانیان...!

علی مرادی مراغه ای

ایرانیان کمتر مسئولیت پذیر هستند، قدیمی هایشان همه چیز را به اراده خدواند نسبت می دهند و جدیدی هایشان به غرب و انگلستان و آمریکا...!
در این شکی نیست که امروزه، هیچ کشوری جزیره ای جدا از جهان نیست و تاریخ و تحولات هر کدام در سرنوشت دیگری تاثیر دارد:
انقلاب مشروطیت بدون مساعدت عوامل خارجی ناممکن بود، همینطور کودتای اسفند1299، همینطور اشغال ایران و ظهور فرقه دمکرات و جمهوری مهاباد، همینطور کودتای 28مرداد، همینطور انقلاب سفید شاه، همینطور انقلاب 57 و نقش غرب و کنفرانس کنفرانس گوادالوپ و آمدن هایزر...
اینها را آوردم که بدانید عوامل خارجی بی تاثیر نیستند...

اما مشکل اینست که ایرانیان بشدت تقلیل گرا هستند و کمتر مسئولیت پذیر!
آنها عاشق و معتادِ تک علتی هستند و اگر از یک حادثه خوششان نیاید این علت، خارجی میشود و اگر خوششان بیاید میشود داخلی!
آنها پس از ایفای نقش، وقتی جریان طبق دلخواهشان پیش نرفت، کم کم کنار کشیده به خانه ها برمیگردند و آنوقت، آن دائی جان ناپلئونی که در اعماق ذهن شان نشسته، شروع به تاریخسازی میکند!

ایرانیان اگر مخالف حادثه ای باشند محال است که کل آنرا به عامل خارجی نسبت ندهند! برخی از همشهریان من که مخالفِ انقلاب مشروطیت هستند کل آن جریان را به سفارت انگلستان حواله می دهند در حالیکه خود ترکها بیشترین نقش را در آن داشتند!
تقریبا تمامی سلطنت طلبان پهلوی، کل انقلاب 57 را به عوامل خارجی و غرب و چانه زنی محمدرضاشاه بر سر قیمت نفت حواله میدهند! حتی افرادی که در آن انقلاب سهم داشتند و اکنون فکر میکنند دسته گلی به آب داده اند، اینها نیز بجای مسئولیت پذیری، به عوامل خارجی و غرب چسبیده اند.

البته اگر این بیماری انگلوفوبیا در برخی شدیدتر باشد و دوزش بیشتر! در آنصورت، حتی آن صدای مشکوکِ مهمانی دایی جان سرهنگ در دایی جان ناپلئون را هم خواهند گفت کار انگلیس بوده، حتی بریده شدنِ سنبل دوستعلی خان را...!
هنوز هم در فامیل ما کسانی هستند که فکر می کنند تا انگلستان نخواهد چیزی عوض نخواهد شد میگویند حتی این آمریکای جوان هم بازیچه آن پیرِ مکارِ انگلیس است...!
آقای جک استراو وزیر خارجه بریتانیا، زمانی به شوخی گفته بود:
ایران تنها کشور جهان است که هنوز بریتانیا را به عنوان یک ابرقدرت باور دارد!

در واقع، اجدادمان که افتادن هر برگی از درخت را به مشیت الهی حواله می‌دادند و‌ پیشانی نوشت هر کسی. در دوره جدید، جمله ی«کار کار انگلیسی هاست» بجای آن نشسته.
کودتای ۲۸ مرداد را مثال میزنم:
چون طرفداران پهلوی موافق آن هستند پس آنرا «قیام و رستاخیز ملی و داخلی»می‌نامند اما مخالفین، آنرا کودتای خارجی دانسته و نقش خود و عوامل داخلی را نادیده میگیرند و در نظر نمیگیرند که میزان دلارهای آمریکا برای انجام کودتا یک میلیون دلار بوده اما تنها هفتاد هزار دلار خرج شد!
البته آقای اردشیر زاهدی مظنه ی «رستاخیز ملی» را بالا برده و کرده 350هزار دلار.
آیا هرگز از خود پرسیده ایم که کودتا چرا اینقدر ارزان تمام شده؟! یعنی تنها دو سوم بودجه خرج شد.
برخی مواقع، ایرانیان چقدر ارزان حساب میکنند!

نقش عوامل خارجی به نوبه خود وجود داشته و همیشه هم خواهد داشت اما این زمینه و بستر را ما خودمان آماده می کنیم تا نقشِ عامل بیرونی موفقیت آمیز باشد یا نه...
به عبارتی، چطور آن لشکری که یکسال قبل در قیام سی تیر از مصدق حمایت کردند ایرانی بودند اما این لشکری که با سکوت و یا بازی خودشان، مصدق را سرنگون کردند ایرانی نبودند؟!
حتی آن اقلیتِ ضدِ کودتا(حزب توده) نیز چشم به بیرون و عکس العمل رفیقِ بزرگشان دوخته بود و ظریفی کُرد در مهاباد به شوخی گفته بود:
روسها حتما دست به اقدام خواهند زد فقط منتظرِ سپری شدن تعطیلی عید قربان هستند...!

اولین ضربه این تفکر و انداختن همه علل به گردن بیگانگان، اینست که آنها باور به خود را از دست میدهند.
و دومین اینکه، شانه خالی کرده و از خود و عملکرد خود نقد نمیکنند تا عبرت بگیرند، تا بالغ گردند.
چون آنها، هیچوقت پَر به آن بزرگی خودشان را در دنباله ی تیرهای زهراگین نمی بینند که بر پیکرشان نشسته...!
???? @MostafaTajzade

This comment was minimized by the moderator on the site

بى شرم ترين مديران آنهايى هستند كه؛
ناكارآمدى و اشتباهات خود را
به مردم نسبت ميدهند...!

دكتر مصدق

This comment was minimized by the moderator on the site

هوا سرد بود. ملکه اعتضادی در دادگاه با نشیخند گفت:
"آقای مصدق!
شما که ادعا میکردید بیدی نیستید که با این بادها بلرزید حالا چرا از هیبت دادگاه می لرزید؟!"
دکتر مصدق گفت:
"عفیفه خانم! منار جنبان هم قرن‌هاست میلرزد ولی پابرجاست"

خاطراتی از اللهیار صالح
@ancientir

This comment was minimized by the moderator on the site

ناخودآگاه جمعی یک ملت

محمدرضا سرگلزایی

از زمستان ۱۲۹۹ هجری شمسی که رضا خان قدرت را به دست گرفت تا تابستان ۱۳۳۰ که طرفداران دکتر محمد مصدق را به گلوله بستند، کمتر کسی به عدم مشروعیت حکومت پهلوی فکر می‌کرد. در مقابل اکثریتی از توده و حتی نخبگان که در برابر استبداد خاضع و مطیع بودند، اقلیتی همچون فرخی‌یزدی، میرزاده‌ی عشقی و دکتر تقی ارانی به «نقد» حکومت می‌پرداختند که امنیه‌ی رضاشاه آنها را هم بی‌رحمانه سربه‌نیست می‌کرد. نه مذهبی‌ها، همچون آیت الله بروجردی و نه ملّی‌گراها همچون دکتر مصدق، تا آن زمان مشروعیت حکومت پهلوی را زیر سوال نبرده بودند. در فاصله‌ی ۳۰ تیر ۱۳۳۰ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود که مشروعیت پهلوی‌ها زیر سوال رفت. شروع ماجرا با کشتار تظاهر کنندگانی بود که به نفع دکتر مصدق به خیابان‌ها آمده بودند و پایان ماجرا با کودتایی بود که منجر به ساقط شدن دولت مصدق و بازگشت شاه به قدرت شد. به ظاهر همه چیز پایان یافت: دکتر مصدق تا پایان عمر در زندان تبعید و حصر خانگی به سر برد، دکتر فاطمی و مرتضی کیوان اعدام شدند و فضای نظامی–امنیتی منجر به سکوتی گسترده و سنگین شد. حکومتی‌ها درک نکردند که ماجرای «عدم مشروعیت»، ماجرایی نیست که با سرکوب و کشتار قابل حل و فصل باشد. بذر عدم مشروعیت حکومت پهلوی در تابستان ۱۳۳۰ کاشته شد و میوه‌ی آن در زمستان ۱۳۵۷ چیده شد.
خاطرات احسان نراقی که در دو سال آخر حکومت پهلوی با محمدرضا شاه ملاقات‌هایی منظم داشت و خواهان اصلاحات بود نشان می‌دهد که شاه تا سال ۱۳۵۵ چنان به فضای امنیتی و سکوت ظاهری جامعه دل خوش کرده بود که هیچ نیازی به اصلاحات نمی‌دید بنابراین در سال ۱۳۵۷ شگفت زده شده بود که چه اتفاقی رخ داده است! شاه حوادث کشور را به خارجی‌ها نسبت می داد و بارها گفته بود این رسانه‌های خارجی هستند که مسائل جزئی ایران را اغراق آمیز منتشر می‌کنند. او از شرکای غربی خود گله داشت که چرا جلو ی رفتار تحریک آمیز روزنامه‌نگاران شان را نمی‌گیرند!
پیشنهاد می‌کنم کتاب‌های «از کاخ شاه تا زندان اوین» نوشته‌ی احسان نراقی و "فرماندهی و نافرمانی" خاطرات سپهبد شاپور آذربرزین را بخوانید، این دو نفر، نه چپ بودند، نه مذهبی و در تشکیلات پر زرق و برق شاهنشاهی هم خدمت می‌کردند. با خواندن این کتاب‌ها تعجب می‌کنید که تاریخ چقدر استعدادِ تکرار دارد!
محمدرضا شاه تصور کرده بود اگر اکثریت جامعه خاموش و بی تفاوت به نظر می‌رسند و بسیاری از نخبگان هم حقوق‌بگیر دستگاه حکومت شده‌اند اوضاع کاملاً رو به راه است. او به فریاد های «جاوید شاه» مردمی که برای استقبال او «طاق نصرت» می‌بستند وخیابان ها را با قالی مفروش می‌کردند اعتماد کرده بود وکرنش تیمسارهایی که تعظیم می‌کردند و دست او را می‌بوسیدند به او اعتماد به نفس غریبی داده بود! شاه قصه‌هایی را که زمانی برای کسب مشروعیت از عوام ساخته و پرداخته بود خودش هم باور کرده بود، آنچنان که در کتاب "ماموریت برای وطنم" او و مصاحبه‌‌اش با اوریانا فالاچی گفته‌است خودش را «نظر کرده» می‌دانست و باور داشت که علی و ابوالفضل به خواب او آمده‌اند و او را از بیماری و مرگ نجات داده‌اند تا ماموریتی بزرگ را انجام دهد. شاه جوخه‌های اعدام، شکنجه‌گاه‌های ساواک، فساد دربار و باج‌هایی را که به قدرت‌های خارجی می‌داد فراموش کرده بود اما جایی از جهان، بایگانی عجیب و غریبی وجود دارد که هیچ چیز در آن گم نمی شود، نام آن بایگانی شاید ناخودآگاه جمعی یک ملت باشد.
هر کس کتاب «آخرین سفر شاه» از ویلیام شوکراس را بخواند وخفّتی را که شاه پس از یک عمر شاهزاده و سپس شاهنشاه بودن در اواخر عمرش تحمل کرد مرور کند ناگزیر به این نتیجه خواهد رسید که تاریخ گرچه صبور است؛ اما فراموشکار نیست.

عضویت_در_گروه
https://t.me/+iuk_u2D7QZQ2ZTM0

This comment was minimized by the moderator on the site

دکتر محمد مصدق: مادرم گفت مگر تو نمی‌دانی که هرکس تحصیل حقوق نمود و در سیاست وارد شد باید خود را برای هرگونه افترا و ناسزا حاضر کند و هر ناگواری که پیش آید تحمل نماید؟ چون می‌دانم که تو غیر از خیر مردم نظر دیگری نداری، باید بدانی که وزن اشخاص در جامعه به شدائدی است که در راه مردم تحمل می‌کنند. این بیانات آن هم از زبان مادری که مرا بسیار دوست داشت و غیر از خیر جامعه نظری نداشت آنقدر در من تأثیر نمود که آن را برنامه زندگی قرار دادم و از آن به‌بعد هر فحش و ناسزا که شنیدم، خود را برای خدمت به مملکت بیش‌تر آماده و مجهز دیدم.

دکتر محمد مصدق، خاطرات و تآلمات، ص ۸۴
سایت کلمه پیش پیش روز ملی شدن صنعت نفت را به ملت ایران تبریک میگوییم، و یاد و خاطره دکتر محمد مصدق را گرامی میداریم، جبهه بزرگ تحول خواه اصلاحات

This comment was minimized by the moderator on the site

شاه از سرزمینی بود که خاکش هم بخشنده بود .
هیچکس را بیشتر از جرمش محروم نکرد

با خانواده مجرمین کاری نداشت

دادگستری زمان شاه سالم بود

به خواست حکومت حکم نمی‌داد

حتی برای محاکمه مصدق از دادگاه نظامی استفاده کرد

This comment was minimized by the moderator on the site

به مصدق بگویید:صنعت نفت نامش ملی شد اما منافعش هنوز ملی نشده است.

This comment was minimized by the moderator on the site

فراگشت ملی شدن صنایع نفت در سرتاسر کشور - دکتر هوشنگ طالع

نخستین اعتراض رسمی به قرارداد 1933 (1312)، روز هفتم آبان ماه 1323 از سوی دکتر محمد مصدق در مجلس شورای ملی به عمل آمد. به دنبال آن سخنان زیادی گفته شد و مقاله ها و کتاب های بسیای منتشر گردید .
فراگشت ملی شدن صنایع نفت در سرتاسر کشور، دارای چهار گذر بود که سرانجام به تصویب قانون ملی شدن صنایع نفت در مجلس شانزدهم انجامید.
روز 29 اسفند را باید آغاز حیات نوین ملت ایران دانست. در این روز، زنجیر گرانی که بر اثر غفلت پادشاه قاجار، به دست و پای ملت ایران بسته شده بود و رشد و تکامل ملت کهنسالی را متوقف ساخته بود، از هم گسیخته گردید و حکم مرگ امپراتوری انگلیس و سرفرازی ایرانیان، در آن واحد صادر گردید. این فرمان خون ایرانی بود و این تصمیم، چیزی جز خواست ملت ایران نیست.

به دنبال کشته شدن رزم آرا، حسین علا اداره ی امور کشور را به دوش گرفت. روز 24 اسفند 1329، سفیر انگلیس در تهران، یادداشتی برای نخست وزیر فرستاد و خواستار آن شد که اختلاف میان ایران و شرکت نفت، به داوری ارجاع شود. علا نخست وزیر، تصمیم دولت را به نتیجه ی بررسی کمیسیون ویژه ی نفت، موکول کرد.
روز 5 اردی بهشت ماه 1330، سفیر انگلیس در تهران، پیشنهادی را در قالب 3 ماده برای حل مساله ی نفت، تسلیم دولت ایران کرد. در این پیشنهاد آمده بود :[76]

1. انتقال اموال شرکت نفت، به یک شرکت جدید انگلیسی که مدیران ایرانی نیز در هیات مدیره ی آن، عضویت داشته باشند و درآمد شرکت، به تساوی میان شرکت نفت و دولت ایران، تقسیم شود.
2. واگذاری تاسیسات داخلی به یک شرکت ملی ایرانی.
3. ترتیب مخصوص برای آنکه در اسرع وقت، کارمندان ایرانی جانشین کارمندان خارجی شرکت جدید گردند.

اما عصر همان روز، کمیسیون ویژه ی نفت، روش اجرای ملی شدن صنایع نفت ایران را تصویب کرد و فردای آن روز (ششم اردی بهشت ماه 1330)، کمیسیون نفت گزارش خود را تقدیم مجلس شورای ملی کرد :[77]

ماده 1 : به منظور ترتیب اجرای قانون مورخ 24 و 29 اسفندماه 1329 راجع به ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور، هیات مختلطی مرکب از پنج نفر از نمایندگان مجلس سنا و پنج نفر از نمایندگان مجلس شورای ملی به انتخاب هر یک از مجلسین، و وزیر دارایی یا قائم مقام او تشکیل می شود.
ماده 2 : دولت مکلف است با نظارت هیات مختلط بلافاصله از شرکت سابق نفت انگلیس و ایران خلع ید کند و چنانچه شرکت برای تحویل فوری به عذر وجود ادعایی بر دولت متعذر شود، دولت می تواند تا میزان 25 درصد از عایدات جاری نفت را پس از وضع مخارج بهره برداری، برای تامین مدعابه احتمالی شرکت، در بانک ملی ایران یا بانک مرضی الطرفین دیگر ودیعه گذارد.
ماده 3 : دولت مکلف است با نظارت هیات مختلط به مطالبات و دعاوی حقه ی دولت و هم چنین به دعاوی حقه ی شرکت رسیدگی نموده نظریات خود را به مجلسین گزارش دهد و پس از تصویب مجلسین به موقع اجرا گذاشته شود.
ماده 4 : چون از تاریخ 29 اسفند 1329 که ملی شدن صنعت نفت به تصویب مجلس سنا نیز رسیده است کلیه ی درآمد نفت و محصولات نفتی حق مسلم ایران است، دولت مکلف است با نظارت هیئت مختلط به حساب شرکت رسیدگی کند و نیز هیئت مختلط باید از تاریخ اجرای این قانون تا تعیین هیات عامله، در امور بهره برداری دقیقا نظارت نماید.
ماده 5 : هیات مختلط باید هرچه زودتر، اساسنامه ی شرکت ملی نفت را که در آن هیات نظارت مختلطی از متخصصین پیش بینی شده باشد، تهیه و برای تصویب به مجلسین پیشنهاد کند.
ماده 6 : برای تبدیل تدریجی متخصصین خارجی به متخصصین ایرانی، هیات مختلط موظف است آیین نامه ی فرستادن عده ای محصل به طریق مسابقه، در هر سال برای فراگرفتن رشته های مختلف معلومات و تجربیات مربوط به صنایع نفت، به کشورهای خارج را تدوین و پس از تصویب هیات وزیران به وسیله ی وزارت فرهنگ به موقع اجرا گذارد. مخارج تحصیل این محصلین از عواید نفت پرداخته خواهد شد.
ماده 7 : کلیه ی خریداران محصولات معادن انتزاعی از شرکت نفت انگلیس و ایران، هر مقدار نفتی را که از اول سال مسیحی 1948 تا تاریخ 29 اسفند 1329 (20 مارس 1951) از آن شرکت سالانه خریداری کرده اند می توانند از این به بعد هم به نرخ عادله ی بین المللی همان مقدار را سالیانه خریداری نمایند و برای مازاد آن مقادیر در صورت تساوی شرایط در خرید حق تقدم خواهند داشت.
ماده 8 : کلیه ی پیشنهادهای هیات مختلط که برای تصویب مجلس شورای ملی تهیه می شود و تقدیم مجلس خواهد شد، به کمیسیون نفت ارجاع می گردد.
ماده 9 : هیات مختلط باید در ظرف سه ماه از تاریخ تصویب این قانون به کار خود خاتمه دهد و گزارش عملیات خود را طبق ماده 8 به مجلس تقدیم کند و در صورتی که احتیاج به تمدید مدت داشته باشد،با ذکر دلایل موجه، درخواست تمدید مدت نماید

دنباله نوشتار:
http://www.iranboom.ir/tarikh/tarikhemoaser/341-

This comment was minimized by the moderator on the site

دکتر محمد مصدق :

«...به من گناهان زیادی نسبت داده اند ولی من خودم میدانم یک گناه بیشتر ندارم وآن اینست که تسلیم تمایلات خارجیان نشده ودست آنان را از منابع ثروت ملی کوتاه کردم...»


کانال تاریخ_تلخ

This comment was minimized by the moderator on the site

شاه: با حمایت آمریکا و انگلیس و پس از مشورت با نماینده سازمان "سی آی ای" مصدق مأمور انگلیس را برکنار کردم، اما مصدق دست به کودتای نظامی زد(۹)

شاه: «من سرانجام به این نتیجه رسیدم که وی[مصدق] با انگلیسیها ارتباط و وابستگی داشت....در مرداد ماه ۱۳۳۲، پس از حصول اطمینان از پشتیبانی ایالات متحد آمریکا و انگلیس، که سرانجام سیاست مشترکی را آغاز کرده بودند و پس از بررسی اوضاع با کرمیت روزولت نماینده سازمان مرکزی اطلاعات ایلات متحده، بر آن شدم که برای یافتن راه حلی شخصاً وارد عمل شوم. در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ سرهنگ نعمت الله نصیری فرمانده گارد شاهنشاهی را مأمور کردم که فرمان برکناری مصدق را به وی ابلاغ کند و سپهبد فضل الله زاهدی را که از دوستان پیشین مصدق و وزیر سابق دولت او بود به نخست وزیری برگزیدم. مصدق برخلاف نص صریح قانون اساسی ایران، به فرمان برکناری خود اعتنا نکرد و به این هم اکتفا ننموده، به یک کودتای نظامی دست زد.»(شاه، پاسخ به تاریخ، ص ۹۰ و ۹۹- ۹۸).

This comment was minimized by the moderator on the site

"نفت" دیگر ملی نیست !!؟
علی پیرحسین لو

متأسفم که باید به اطلاعتان برسانم ، روز ۲۹ اسفند دیگر تعطیل نیست.
یعنی دلیلی وجود ندارد که تعطیل باشد ، چون نفت ایران دیگر ملی نیست !!

"نفت" خودمانی شده و تیول "خودی‌ها". !!

با مصوبه مجلس شورای اسلامی ، حراج و تاراج ثروت ملی ایرانیان کاملا "قانونی" شد. !!

مصدق! روحت شاد که میراثت پس از ۷۱ سال به باد رفت.

مجلس انقلابی ، یک بند جدید به تبصره یک بودجه ١٤٠١ الحاق کردi که ، حتی دولت مخالف آن بود. !!

طبق این بند، قرار است به جای بدهی دولت به پیمانکاران اعظم !! ، "نفت" خام تحویل شود.

یعنی اگر در دوره "محمود احمدی‌نژاد"، خلاف می‌کردند ، و نفت را می‌بردند ، حالا طبق مصوبه مجلس کاملا قانونی است. !!؟

مبلغ این رانت چقدر است؟
نَوَد هزار میلیارد تومان!! (-/۰۰۰'۰۰۰'۰۰۰'۰۰۰'۹۰۰ - نُهصد تریلیون ریال ایران)

چه کسانی از آن بهره‌مند می‌شوند؟
اصلا پرده‌پوشی در کار نیست ، و صراحةً اسمشان در متن قانون آمده :

"بنیاد مستضعفان" ، "ستاد اجرایی فرمان امام" ، "قرارگاه خاتم الأنبیاء سپاه ؛ و "بخش‌های خصوصی که در چارچوب قوانین تا پایان سال ١٤٠١ ایجاد شده باشند. !!

یعنی چی؟؟!
یعنی برادران پیمانکار تا آخر ١٤٠١ (فرصت و) وقت دارند که ، شرکت خصوصی تأسیس کنند ، پروژه از دولت بگیرند که طلبکار شوند ، و آن‌وقت به جای بدهی دولت ، "نفت" و "میعانات گازی" تحویل بگیرند و تبدیل به احسن کنند. !!

پروژه از کجا بگیرند و چطور طلبکار شوند
پاسخ در تبصره ۱۹ است که مجلس انقلابی هفته قبل تصویب کرد. !!

در بند ز تبصره ۱۹ بودجه ١٤٠١ مقرر شد همه دستگاه‌های اجرایی که در قانون بودجه مصوب دارند ، می‌توانند به جای آن که پول را بگیرند، اشخاصی را معرفی کنند تا "نفت خام" بگیرند !!*

و البته مجلس به این بند از لایحه بودجه پیشنهادی دولت ، اجراء ماده ۹۰ قانون اصل ٤٤ قانون اساسی را هم اضافه کرد. !!

چرا ؟!؟
ماده ۹۰ به دولت اجازه می‌دهد که بنگاه‌های خود را زیر قیمت واگذار کند ، و مابه‌التفاوت را از بودجه عمومی به دستگاه صاحب قبلی بنگاه بپردازد. !!

حالا چی؟؟!
می‌تواند به جایش "نفت" بدهد! یعنی اموال عمومی را زیر قیمت به "خودی‌ها" واگذار کن ، و هزینه‌اش را هم از ثروت ملی بردار !!
《غارت》به توان دو. !!

به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید
http://telegram.me/Iran_economy_online

This comment was minimized by the moderator on the site

در سالهای دور ، گویا کانون دانشجویان در آکسفورد و کمبریج از جواهر لعل نهرو نخست وزیر هند برای ایراد یک سخنرانی دعوت نمودند . پس از سخنرانی در مجلس ضیافتی که فراهم شده بود یکی از دانشجویان ایرانی خود را معرفی کرد و از اوضاع ایران بعد از کودتای ۲۸ مرداد و پیش آمدهای آن خواست خود شیرینی کند و گفت : اگر ما هم در ایران شخصیتی چون شما می داشتیم ، و جواهر لعل نهرو مهلتش نداد تا جمله را تمام کند با تغیر گفت : شما مصدق داشتید با او چه کردید؟ می گویند فرد مورد نظر سرخ شد و شرمگین و سر را به زیر انداخت.
برگرفته از مجله بخارا
@iranboom_ir

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظز اضافه کرد در  کم هزینه ترین پایان، بر ضعیف ...
«سقوط مشکوک» بالگرد رئیس‌جمهوری ایران؛ چرا روایت رئیس دفتر او بر ابهامات حادثه می‌افزاید؟ ابهامات رو...
- یک نظز اضافه کرد در  کم هزینه ترین پایان، بر ضعیف ...
«زندگی، جنگ و دیگر هیچ» داستان زندگی مردم ایران و سیاست‌های حاکم بر کشور محمدجواد مظفر مرحوم اور...