نهادهای مسئول و منصوب کننده، نظارتی و قضایی، رفوزه‌های پرونده فساد کاظم صدیقی
  •  

12 مرداد 1404
Author :  
کاظم صدیقی

امروز که خبر استعفا و پذیرش استعفای آیت الله کاظم صدیقی [1] را شنیدم، نمی‌دانستم که باید شاد بود یا متاسف و غمگین. شاد از پایان انتظار برای برکناری او، و متاسف از انتظار و امید اندکی که به عمل و واکنش سیستم‌های مسئول منصوب کننده، نظارتی و قضایی ج.ا.ایران در این پرونده می‌رفت و داشتم، که بیهوده بود و کاملا از بین رفت، و آنان هیچ واکنشی به این پرونده نداشتند، و در این پرونده [2] فساد، متهم بعد از مدت‌ها انکار، در نهایت خود مجبور به پذیرش تلویحی جرم شد، و خود هدایت و صحنه‌دار حال و آینده پرونده مجرمانه خود را از اولین لحظات فاش شدن، تا اکنون، به دست گرفت و تا آخر، هر طور که خواست آن را پیش برد، و همه تنها نظاره‌گر حرکت و ابتکار عمل او بودند.

اول انکار، بعد اظهار بیگناهی، بعد پذیرش تلویحی، و بعد هم عدم پذیرش جرم، و بعد عدم اعلام پشیمانی، و در نهایت هم عدم عذرخواهی و... و در این مدتِ دو سال که مردم پیگیر این پرونده بودند، همه‌ی این نهادها نشستند تا مجرم خود، زیر فشار افکار عمومی، مجبور به قبول تلویحی جرم و در نهایت استعفا شود، آنهم تنها از یک پست، و آن امامت جمعه، که ظاهرا کاظم صدیقی، خود، کاظم صدیقی را از شرایط امامت جمعه فارغ و معزول دید، و آنرا را برای خود درخواست کرد، البته نه پست‌های دیگری که همچنان دارند و سخنی از آن در میان نیست! از جمله تولیت مدرسه علمیه امام خمینی اُزگل، که این پرونده، مربوط به تصاحب زمین پربهای متعلق به آن حوزه می‌باشد!   

و با این استعفا، این سوال اساسی همچنان بی پاسخ ماند که این همه دستگاه‌های نظارتی، قانونی و انتصاب کننده چه؟! نقش و واکنش آنان در این میان چه بود؟! چند مدت در شوک این پرونده ماندید، و در مسامحه و بی تصمیمی گرفتار بودید؟! و آنقدر مات و مبهوت و بی عمل ماندید تا مجرم، خود برای پرونده خود تصمیم گرفت، و در نهایت در نامه‌ایی، خود، خود را از پستی برکنار، و بر پست و مشغولیتی دیگر، منصوب کند!

استعفای آیت الله کاظم صدیقی از امامت جمعه تهران، پرونده رسوایی دیگری برای دستگاه‌های انتظامی، اطلاعاتی، نظارتی، قضایی و بالادستی نظام ج.ا.ایران است، نظامی که به واسطه تقدسی که برای خود قائل است، مخالفین و ضربه زنندگان به خود را با عناوین و احکام شرعی، حتی به دار مجازات و یا انواع دیگر تنبیه‌های بزرگ و کوچک شرعی محکوم کرده و می‌کند، و افراد ضربه زننده به نظام را به دستگاه‌های تنبیه‌گر شرعی، و از جمله حُکام شرع می‌سپارد،

اما آبروی همین نظام به این راحتی، توسط دست اندرکاران رده بالای آن، در بالاترین نهادهای مذهبی مرجع، و حرمتداران و «متولیان این امامزاده» به حراج نهاده می‌شود، و یا به پای فرد، حزب، گروه، جناح و اندیشه‌ایی که لابد خودی تلقی می‌شود، در یک مسامحه باورنکردنی قربانی می‌شود، و کسی پاسخگوی آبرویی که از نظام، کشور و حاکمیت رفته است، نیست، حکم و یا حد شرعی جاری نمی‌شود، حاکم شرعی احساس وظیفه نمی‌کند، مدعی العمومی پا به میدان نمی‌گذارد، که ورود کرده و تکلیف این پرونده فساد بزرگ هزار میلیارد تومانیِ دسته جمعی را خود روشن نماید، و احیانا انگشتی که به تعدی دراز شد را قطع کند، که پیش از این احساس تکلیف و لزوم کرد، و در پرونده های دزدی چند راس گوسفند، انگشتانی را قطع کرد!

با افتادن تشت رسوایی فساد، و خیانت در امانت‌داری موقوفات و بیت المال مردم ایران، در پرونده دست درازی به زمین حوزه علمیه ازگل، این حاکمیت و خودِ نهادهای مربوطه باید می‌بودند که بلافاصله دست به کار ‌شده، ابتکارعمل در پرونده این جرم صورت گرفته، و این پرونده عمومی شده را در دست گرفته، و مثل یک دستگاه سالم و مورد انتظار، در قدم اول به سوت زننده و کاشف و افشاگر این فساد بزرگ [3]، درصد قابل توجهی از مبلغ کشف شده را، به عنوان «حق الکشف» می پرداختند،

سوت فسادی که در مدت دو سال گذشته، احتمالا به بازگرداندن اموال عمومی مذکور به بیت المال منجر شد! و هزار میلیارد تومان را به خزانه مردم باز گرداند، و مثلا ده و یا 20% از هزار میلیارد تومان مالِ ارزشمندی که به نام این فرد و اهلش رسما ثبت و سند منتقل گردیده بود، را به حساب کاشف و سوت زننده این فساد، واریز می‌کردند، تا دیگرانی نیز در آینده جرات یابند و تشویق شوند، تا یقه بزرگانی از این دست را در مواقع مشابه بگیرند، و فسادشان را فاش کرده، و اموال مردم را به خزانه باز گردانند،

سوت زنندگانی که خطر کرده و یک ربایش به این بزرگی را از چنین مقام بلند پایه‌ایی را رصد کرده، دیده و فاش کردند، و با سوت به موقع خود، پرده از تصاحبی به این وسعت برداشته، نقشی که لابد باید وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه، حفاظت اطلاعات قوه قضاییه، دادگاه ویژه روحانیت و... بازی می‌کردند و نکردند، و کاشف این فساد یکتنه و یا چند نفره آنرا به دوش کشیدند و تبعات خطرناکش را به جان پذیرا شدند.

و در حرکت بعدی خود، همانگونه که غلامحسین کرباسچی (شهردار سابق تهران) را به خاطر چند دست چلوکباب و...، که به زعم قاضی محترم پرونده او، به هنگام تصدی شهرداری تهران، به دفترش می‌رفت و...، در مقابل دوربین صدا و سیما که زنده برای تمام مردم ایران و جهان پخش می‌کرد، مورد سوال قرار داد، و به خاطر این حجم از فساد مالی! از تصدی تمام مسئولیت‌ها، در خدمات دولتی، برای سال‌ها محروم کرد، در حالی که او نیز آخوندی از این دست بود، که به فساد مالی متهم شد، اما ظاهرا غیر خودی بود و در این حد باید هَتک آبرو می‌شد.

چنین دادگاهی باید آقای صدیقی و همکارانش در این پرونده را نیز مورد بازخواست و محاکمه علنی قرار می‌داد، و او را به خاطر جرمش برکنار، و مطابق با جرم و بی صداقتی‌اش از تصدی پست‌های حاکمیتی و دولتی محروم می‌کرد، که این نشد، در حالی که خیانت در امانت، تصاحب اموال عمومی، عدم شفافیت در پذیرش جرم و انکار آن و... کمترین اتهاماتی است که به او می توان منتسب نمود.

و با توجه به جرمی که با درج عبارت «ثبت با سند برابر است» در زیر سندی که منجر به تصاحب زمین حوزه علمیه شد، به رغم تمام انکارها، قابل انکار نبود، چرا که پای رسمی ترین و قانونی ترین برگه های انتقال مالکیت در میان بود، و جای انکار نبوده و نیست، و با یک استعلام ساده از اداره ثبت اسناد و املاک کشور، آنرا راستی آزمایی کند، و اثبات مدعای مدعی، و انکار مجرم بود، کاملا در دسترس بود، اما باز هم از اسفند 1402 که این پرونده فاش شد، تا مرداد 1404 که این استعفا رسانه‌ایی گردید، همه‌ی دستگاه‌ها و مراجع ذیصلاح و... نشستند، و تماشا کردند تا مردم بمانند و این متهم دانه درشت، هماوردی که در غیبت تمام دستگاهای مسئول در سطح عمومی، بین مردم و مجرم، ادامه یافت.

و در نهایت هم، این رسوایی برای تمام دستگاه های مسئول ماند که آنان سعی کردند یک پرونده جمعی را به دو تن از فرزندان متهم تقلیل دهند، و اصلی ترین فرد این پرونده، و خود مجرم، خود دست از پست انتصابی خود بکشد، و بر انتصاب کننده خود منت بگذارد و «ضمن تشکر به دلیل انتصاب خود به عنوان امام جمعه‌ی موقت تهران و اقامه‌ی نماز جمعه در هفده سال گذشته، خواستار معاف شدن از اقامه‌ی نماز جمعه به سبب تمایل برای تمرکز بر کارهای علمی، تدریسی و تبلیغی» شود، و نه به واسطه خیانتی که در امانت مرتکب شده است!

 این افتضاح بزرگی برای عموم دستگاه‌های متولی از منصوب کننده تا نظارتی و قضایی است که در نهایت مجرمی خود، به واسطه فشار افکار عمومی مجبور شود، دست از پست اشغالی خود بکشد، تا این نیز، نشان آشکاری از مسامحه غیرلازمی باشد که در برابر جرم خودی‌ها، در سرلوحه کار مقامات قرار دارد، اَشدّا علی الغیر خودی‌ها، و رُحما بین الخودی‌ها!

این است که در جامعه ما از فساد گسترده و سازمان یافته‌ سخن به میان می‌آید، چراکه پرونده‌هایی از این دست هست که همه سیستم را فشل و مضمحل می‌کند و آنان را در سکوت و بی تحرکی و بی تصمیمی فرو می‌برد، و بعد از دو سال، هنوز که هنوز است سازمان مسئولی به خود اجازه نداده است که از سند مالکیت به نام شده، و یا حکم دادگاهی که این سند را باطل کرده، و به بیت المال بازگردانده، و یا اینکه هنوز برنگردانده است، سخنی بگوید و یا کسی شهادت دهد که چنین سندی را دیده و یا ندیده است و...

و همانقدر که سوال از حضور بابک زنجانی، دارنده حکم اعدام به علت فساد بزرگ، در عرصه اقتصاد کشور این روزها هست، همانقدر سوال برای پرونده کاظم صدیقی وجود دارد که سند باغ هزار میلیارد تومانی اُزگل را، به نام خود و کسانش زد، و لابد به خود حق می‌دهد و حق دارد که در همان حوزه ایی که این خیانت در امانت را در آن مرتکب شد، به ریاست و تولیت خود ادامه داده، و لابد تدریس و کار علمی کند، و کادرسازی از اهل تقوا و پرهیزکاری را ادامه دهد!

و ادامه حضور او در پست‌های متعدد مدیریتی دیگری، از جمله مقامی که در قوه قضائیه دارد، و یا ریاست او بر ریاست ستاد امر به معروف و نهی از منکر کشور و... زیر سوال است، و این خود دهنکجی دیگری به قانون، و مراجع قانونی و نظارتی و مشی مردمی ضد فسادی است که مردم ایران از امانت‌داران بیت المال خود انتظار دارند، و این که مجرمی به خود این اجازه را دهد که خود را رسما از پستی برکنار، و به پست دیگری منصوب کند،

و مراجع قضایی که درباره نوجوانانی 23 تا 22 ساله اغماض نمی‌کند، و آنان را به خاطر اعتراضی که وجه خشن‌تری به خود می‌گیرد، و با غلبه احساسات جوانی، و بیرون کشیدن یک چاقو، خراشی به تن یک مامور نظام، یا آتشی که به سطل زباله‌ایی در گوشه‌ی از خیابانی می افتد، که چند نفر بیشتر آنرا ندیده‌اند، با اشد مجازات برای چنین جوانان پر از احساساتی در نظر گرفته، و آن نوجوانان را فورا به چوبه‌دار می‌آویزند و...،

و در همان حال با ضربه زنندگان به آبروی کلیت نظام، امنیت فکری و حیثیت حاکمیت کشور، و جا افتادگان با سن و سالی از این دست، که گروهی و منسجم و خانوادگی جرم مرتکب می‌شوند و این همه آبرو از ج.ا.ایران و... می‌برند، چنان از درِ اغماض و گذشت وارد می‌شوند، که انگار در این پرونده اصلا حضور ندارند، و تو گویی این تنها کشاکشی بود بین افکار عمومی مردم ایران و مجرم، و خلاف‌ و جرم‌شان ندیده انگاشته می‌شوند و شامل بخشش بی حد و حصر می‌شوند! و جوانانی خام، آنگونه شدیدا سیاست می‌شوند، چون غیرخودی تلقی، و این فرد اینچنین طعم اغماض می‌چشد، چون خودی محسوب می‌شود!

شاهرود - 12 امرداد 1404 خورشیدی

[1] - کاظم رجبی صدیقی (زادهٔ ۱ فروردین ۱۳۳۰) روحانی و مدرس شیعه اهل ایران است که از سال ۱۳۹۷ ریاست ستاد امر به معروف و نهی از منکر را بر عهده دارد. او پیش‌تر از ۱۳۸۶ تا ۱۳۹۲ رئیس دادگاه عالی انتظامی قضات بود. صدیقی همچنین بنیان‌گذار و تولیت حوزه علمیه امام خمینی، و نائب‌رئیس شورای مدیریت حوزه علمیه تهران است. صدیقی پس از انقلاب ۱۳۵۷ با اصرار علی قدوسی، در قوه قضائیه ایران مشغول به کار شد و در دستگاه قضائی کشور فعالیت می‌کند. وی در سال ۱۳۸۸ از سوی سید علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران به عنوان امام جمعه موقت تهران منصوب شد صدیقی در اسفند ۱۴۰۲ به زمین‌خواری متهم شد؛ او این اتهامات را تکذیب کرده است. در خرداد ۱۴۰۴، دو پسر صدیقی به اتهام فساد مالی توسط مراجع قضایی جمهوری اسلامی ایران دستگیر شدند

[2] - مدرسه علمیه امام خمینی در منطقه ازگل تهران که تحت تولیت کاظم صدیقی اداره می‌شود، باغی به مساحت ۴٬۲۰۰ متر داشته است که قیمت روز آن، حدود ۱٬۰۰۰ میلیارد تومان برآورد می‌شود. اما آبان ۱۴۰۲، شرکتی به نام «مؤسسه غیر تجاری پیروان اندیشه‌های قائم» ثبت می‌شود و بعد از آن، اسناد مالکیت این باغ گران بها به نام این شرکت می‌شود. مالکان این شرکت کاظم صدیقی و چند تن از پسران و دوستان او هستند و عروسش نیز بازرس شرکت است مدرسه علمیه امام خمینی تهران در خیابان گلستان شرقی در منطقه یک تهران قرار دارد.

[3] - یاشار سلطانی، که پیشتر اسناد مربوط به جنجال خانه‌های نجومی و خبر سوءاستفاده شهرداری تهران از پارک لویزان در جریان مراسم عروسی دختر محمدباقر قالیباف را افشا کرده بود 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (20)

Rated 5 out of 5 based on 1 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

از منبر و صندوق قرض‌الحسنه
تا برج‌سازی و اختلاس

علی صالح‌آبادی
غول فساد زمانی سروکله‌اش پیدا شد که با بهره‌گیری از نظریه استصوابی، افراد شایسته، مردمی، تحول‌خواه، قلع و قمع شدند و مسیر برای کوتوله‌ها و سوء استفاده‌گران باز شد.
وقتی این روند اوج گرفت حاکمیت پی برد که چه بلایی بر سر مردم آمده و به ناچار مبارزه با غول خطرناک فساد را اگرچه به شکلی ناقص و کم‌اثر آغاز کرد.
پرده اول
- پدیده شاندیز:
این پروژه سال ۱۳۹۵ با زیان انباشته ۵۷۳ میلیارد تومان مواجه بود. با چراغ سبز مقامات و نمایندگان مجلس از استان خراسان رضوی، ۵۰ هکتار از اراضی غرب مشهد در حوالی شاندیز نابود شد و به جای مزارع و درختان، بیش از یک میلیون متر مربع پاساژ و مجتمع تجاری ساخته شد.
مدیرعامل این پروژه ضدمحیط زیستی، محسن پهلوان بازداشت و به حبس ابد محکوم شد.
اگر تاکنون با عقبه پدیده شاندیز برخورد نشده حالا برخورد شود.

پرده دوم
-مؤسسات مالی و اعتباری:
- 1- ثامن، 2- ثامن‌الحجج 3-کاسپین، 4-توسعه، 5-کوثر که اغلب از شهر مذهبی مشهد سربرآوردند.
این موسسات با وعده سودهای بالا مردم را فریب دادند و سرمایه‌های آن‌ها را جذب کردند. در انتها بدهی‌شان بر دوش دولت گذاشته شد.

پرده سوم
- بانک‌های نظامی: 1-قوامین، 2-مهر اقتصاد، 3-انصار، 4-حکمت ایرانیان، وقتی با زیان انباشته بیش از ۱۳۰ هزار میلیارد تومان مواجه شدند دولت روحانی (سال ۱۳۹۷) آن‌ها را در بانک سپه ادغام کرد و زیانشان به این بانک منتقل و تحمیل شد.

پرده چهارم
- بانک آینده:
- این بانک از ادغام بانک تات، مؤسسات مالی اعتباری صالحین و آتی تشکیل شد. این بانک پس از ۱۳ سال فعالیت و زیان ۵۰۰ هزار میلیارد تومانی در بانک ملی ادغام شد. بدهی این بانک به بانک ملی منتقل و تحمیل شد.

پرده پنجم - موسسه مالی و اعتباری ملل:
این موسسه روزانه ۶۷ میلیارد تومان زیان می‌داد و بدهی انباشته‌اش تا پایان خرداد به بیش از ۹۶ هزار میلیارد تومان رسیده بود. سید امین جوادی، روحانی متولد ۱۳۳۸ در خراسان، ابتدا کار خود را با یک صندوق قرض‌الحسنه کوچک در بالکن (طبقه فوقانی) یک مغازه در مشهد آغاز کرد. سپس آن را به موسسه مالی و اعتباری تبدیل کرد و بعد نام آن به «ملل» تغییر یافت. این موسسه اکنون ۱۱۳ شعبه در مشهد، تهران و دیگر شهرها دارد.

ملل مانند دیگر مؤسسات مشابه با وعده فریبنده سودهای بالا سرمایه‌های مردم را جذب کرد و با نرخ‌های سنگین هم وام داد.
در ارتباط با این مؤسسات، ولی‌الله سیف رئیس کل پیشین بانک مرکزی گفته است:«مؤسسه ثامن الحجج (ع) 89 درصد سود می‌داده البته این موارد به مراجع قضایی منعکس شده است، 40، 42 و 43 درصد هم در این مؤسسات طبیعی بوده است. مورد داشته‌ایم شخصی مبلغ 23 میلیارد تومان از سال 92 تا 94 نزد مؤسسه ثامن الحجج (ع) سپرده داشته و ماهانه 89 درصد سود دریافت می‌کرده، شخص دیگری هم 11 میلیارد تومان سود دریافت کرده است. شخصی پنج میلیون تومان، فرد دیگری 15 میلیارد و 800 میلیون تومان یا سود 40 درصد دریافت کرده است» که پرداخت چنین سودی به سپرده گذار در هیچ کجای دنیا سابقه نداشته است.

عسکریه و ملل وارد بازار ارز، طلا، زمین، خودرو و مسکن شد و به افزایش پایه پولی، تورم و نقدینگی دامن زد. این درحالی بود که قرار بود این موسسه مالی درخدمت محرومان باشد.
ملل با مشارکت وزارت راه و شهرسازی یک برج ۲۷ طبقه در شهرک غرب ساخته و آن را متری بیش از 250 میلیون تومان فروخته و می‌فروشد!
شورای عالی معماری و شهرسازی و رئیس سازمان بازرسی کل کشور آن را خلاف دانستند.

این‌ها نمادکارنامه فردی روحانی است که قرار بود ساده‌زیست باشد و در کنار محرومان قرار گیرد، اما درعمل به برج‌سازی و ثروت‌اندوزی روی آورد.
همان‌گونه که بابک زنجانی وعلی انصاری به ثروت‌های کلان دست یافتند، سید امین جوادی نیز دراین مسیر قرار گرفت. اکنون وقت رسیدگی ومعرفی پشت صحنه‌هاست.

علی صالح‌آبادی، دانش‌آموخته دانشگاه امام صادق، روز ۱۴ مهر ۱۴۰۰ با حکم رئیس دولت سیزدهم به ریاست بانک مرکزی منصوب شد. او به جای رسیدگی به تخلفات موسسه ملل، تنها چند روز پس از نشستن برصندلی ریاست، با تبدیل این موسسه به بانک موافقت کرد. روزنامه ستاره صبح آن زمان (سال 1400) این اقدام را غیرقانونی دانست وبه آن اعتراض کرد. شورای پول واعتبار نیز مخالفت کرد.

صالح‌آبادی پس از چند ماه به دلیل سوءمدیریت از بانک مرکزی کنار گذاشته شد و به‌عنوان سفیر ایران در قطر منصوب شد و کماکان در آنجا سفیر دولت پزشکیان است.
پرسش این است که چرا رئیس کل بانک مرکزی به دنبال بانک شدن موسسه‌ای خلافکار بود و ازتخلفات آن چشم پوشی کرد؟
چراقوه قضاییه مطابق وظیفه نظارتی خودکه دربند 3 اصل 156 قانون اساسی آمده چشم براین تخلفات بست؟

This comment was minimized by the moderator on the site

یکی از متهمین میلیاردی باغ ازگل درگذشت

محمدمهدی صدیقی، فرزند حجت‌الاسلام صدیقی، متهم مالی که مدتی به‌دلیل اتهامات مالی در بازداشت به‌سر می‌برد، شب گذشته در منزل درگذشت.

علت فوت ایست قلبی اعلام شده است.

نام محمدمهدی صدیقی، اولین بار با انتشار اسناد انتقال غیرقانونی باغ ۱۰۰۰ میلیارد تومانی ازگل به نام وی، پدر و برادرش بر سر زبان ها افتاد.

وی در آن ماجرا، مالک ۲۵ درصد از این باغ شده بوده ولی بعد از افشاگری های رسانه ای، پدرش با ادعای این که خبر نداشته و امضایش را جعل کرده و باغ را به اسمش زده اند، این ملک گرانبها را به حوزه علمیه امام خمینی که تحت تولیت خودش هست، بازگرداند.

در پرونده باغ ازگل، صدیقی و پسران و شرکا، ابتدا موسسه ای تحت عنوان دینی "پیروان اندیشه های قائم" ثبت کرده و خودشان سهامدار آن شدند و سپس در فرایندی غاصبانه، باغ را به اسم موسسه خودشان زدند! ۲۵ درصد از این باغ ۱۰۰۰ میلیارد تومانی - معادل ۲۵ث۰ میلیارد تومان - سهم محمدمهدی بود که امروز درگذشت.

http://T.me/bamardum

This comment was minimized by the moderator on the site

سخنی با آخوند طاهری؛ رییس ستاد امر به معروف؛ پرونده غصب باغ ۱۰۰۰ میلیارد تومانی صدیقی پسران و‌ شرکایش را ماستمالی نکنید!

آقای "طاهری آکردی"! گفته اید که امضای صدیقی را جعل کردند و باغ را به اسمش زدند و صدیقی وقتی ماجرا را فهمید؛ دستور داد که باغ به مدرسه برگردد.

کاش این طور بود؛ ولی "آرشیو" چیز دیگری می گوید:

لطفا به تاریخ ها دقت کنید:

1 - در تاریخ 14 آبان 1402 ، موسسه "پیروان اندیشه های قائم به سهامداری، صدیقی پسران و شرکا، ثبت رسمی شد.

صدیقی می گوید که در ثبت این شرکت فردی به نام کاظم رجبی امضای مرا جعل کرده است؛ تا اینجا قبول!!!.

2 - در فرودین 1403، حوزه علمیه امام خمینی تحت تولیت صدیقی بیانیه داده و نوشته که در 9 آذر 1402 ، متوجه ماجرا شده اند و به دستور صدیقی مجمع عمومی موسسه ، تشکیل شده تا باغ برگردد.

پس در 9 آذر 1402 کاظم صدیقی (آخوند توسعه فرهنگ گریه) می دانسته جواد عزیزی جاعل بوده و این رسوایی را به بار آورده است.

3 - خب حالا با این آدم جاعل چه باید کرد؟ آیا صدیقی او را به دستگاه قضا معرفی کرده است؟

خیر؛ دقیقاً 10 روز بعد از این که فهمیده این شخص جاعل است، با او به دفترخانه رفته و در تاریخ 19 آذر 1402 اسناد انتقال را با یکدیگر امضا کرده اند.

جناب طاهری آکردی؛

اگر کسی امضای شما را جعل کند و برایتان دردسر بسازد از او شکایت می‌کنید، یا 10 روز بعد با هم قرار می‌گذارید، تا پروژه جعل امضایتان را با یکدیگر تکمیل کنید؟

4 - گیریم که "آی کیوی" ما پایین است و همه را پذیرفتیم..... چرا جواد عزیزی که امضای کاظم صدیقی را جعل کرده و بخشی از باغ را به اسم خود زده بود، محاکمه نمی شود؟

5 - پسران صدیقی چه؟ آیا امضای آنها را هم جعل کرده بودند، یا آنها با علم به این که دارند باغ بیت‌المال را به اسم خودشان می‌کنند، مرتکب این عمل غاصبانه شدند؟

لطفا نگویید، پسر و عروسش در حال محاکمه اند که این پرونده ربطی به پرونده باغ اُزگل تهران ندارد.

6 - راستی آقای "طاهری آکردی" گفتید جواد عزیزی به مدت 20 سال امین اموال کاظم صدیقی بوده است؟

جالب است: مگر ایشان به عنوان یک روحانی و معلم "ظاهراً" ساده زیست اخلاق و قاضی، چقدر مال و اموال دارد که برای رسیدگی به آنها، امین اموال دارد آن هم از 20 سال قبل؟!
چاخان و دروغ تا کی و تا کجا، آنهم از معَمَّمین بزرگوار!
عصر ایران

This comment was minimized by the moderator on the site

آمار و ارقامی که درباره نقش ویرانگر "بانک آینده" منتشر می شود، چنان رعب انگیز است که اگر روزی گفته شود بانک آینده، توطئه ای طراحی شده در موساد و سیا برای به خاک سیاه نشاندن ایران بود، باور پذیر است.

به عنوان مثال، حامد پاک طینت، اقتصاددان و عضو مجمع فعالان اقتصادی ایران در تحلیلی نوشته است که 5 درصد از تورم امروز ایران ناشی از اخلالی است که این بانک در اقتصاد ایران ایجاد کرده است.

همچنین این بانک به تنهایی پایه پولی کشور را 25 درصد بالا برد و 30 درصد از ارزش پول ملی ایران را کاهش داد. یعنی دلار باید به جای 108 هزار تومان فعلی 75 هزار تومان می بود.

با این وصف، حدود 30 درصد از همه گرانی های موجود در کشور، از مسکن گرفته تا گوشت و شیر و لبنیات، ریشه در عملکرد بانک آینده دارد.

در ادامه این تحلیل آمده است: بیش از ۹۰% منابع بانک، به پروژه های شخصی مانند ایران مال با حدود ۱۲ میلیارد دلار تسهیلات، مشهد مال، هتل روتانا، فرمانیه مال، بازارهای مبل، آهن و موبایل که همگی کسب و کار شخصی بود اختصاص یافت. بیش از ۷۰ هزار میلیارد تومان وام به ۲۸ شرکت وابسته به عوامل بانک پرداخت شده که عمدتا باز نگشته و به ثروت شخصی تبدیل شده است.

آمار‌های منتشرشده از سوی سامانه کدال نشان می‌دهد که این بانک در ۹ ماه نخست سال گذشته، با کاهش ۷۲ درصدی موجودی نقد، بیش از ۹۹ هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان زیان خالص ایجاد کرده است.
این بدان معناست که بانک آینده در هر ۲۴ ساعت بیش از ۳۶۰ میلیارد تومان زیان خالص تولید و به مردم ایران تحمیل می کند، یعنی هر ساعت 15 میلیارد تومان، هر دقیقه ۲۵۰ میلیون تومان و هر ثانیه 4 میلیون و 166 هزار تومان (بله! هر ثانیه).
می دانید معنای این اعداد چیست؟!
معنایش این است که در هر ثانیه 4 میلیون و 166 هزار تومان ضرر به مردم ایران تحمیل می کرده تا فردی به نام "علی انصاری" بانک بازی کند و با پول هایی که مردم به اعتبار بانک واریز می کنند، پروژه های شخصی اش را پیش ببرد و پول روی پول بگذارد.
جالب اینجاست که این شخص که ملتی را بدبخت و گرفتار کرده، بعد از انحلال بانکش بیانیه داده و در اول آن به سیاق بسیاری از مسوولان ریاکار، پای مقدسات را پیش کشیده که "در تاریخ ۱۳۸۸/۸/۸ در جوار بارگاه ملکوتی حضرت ثامن‌الحجج امام رئوف حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) و با استعانت از ذات اقدس باری تعالی آغاز فعالیت بانک آینده رقم خورد" و بعد مدعی شده که در این سال ها خیلی خون دل خورده و مجاهدت ها کرده و میراث‌های گرانبهایی به یادگار گذاشته و رویاهای دست نیافتنی را محقق کرده است.
در پایان هم نوشته که وجدانش آسوده و قلبش مطمئن است توصیه کرده که بروید به مردم ایران خدمت کنید و گفته من هم می روم سجده شکر به جای آورم.

واقعاً شگفت انگیز است و رعب آور و مایه خجالت: مالک اصلی بانک که اکنون و آینده ملتی را تباه کرده، به جای این که فوراً بازداشت و محاکمه شود، بیانیه می دهد که وجدانش آسوده است و حال آن قاعدتاً باید به جای بیانیه نویسی، دفاعیه ای که باید به دادگاه بدهد را می نوشت.
در مملکتی که کارگر بیچاره ای مانند ستار بهشتی را به اتهام نوشتن مطالبی در وبلاگ شخصی اش که که به عدد انگشتان یک دست بیننده نداشت، دستگیر می کنند که به افکار عمومی آسیب زدی و بعد، جنازه اش را تحویل مادرش می دهند، چگونه فردی که در تورم خریدهای روزانه ای که 90 میلیون ایرانی انجام می دهند شریک جرم است و به جسم و فکر همه آسیب زده، راست راست می گردد و بیانیه می دهد و تازه طلبکار است که خون دل هم خورده است؟!

این سوال را باید با صدای بلند مطرح کرد که اگر این حجم انبوه از فساد و خسارت در بانک آینده دروغ است چرا منحل اش کردید و اگر راست است چرا عامل این ویرانگری مغول وار، محاکمه نمی شود؟!
چرا خسارتی که وارد کرده، از اموال او برداشت نمی شود؟!
وانگهی، آیا علی انصاری در این فاجعه سازی تنها بوده یا شریکانی هم داشته است؟!
چه کسانی در تمام این سال هایی که او مدام به اقتصاد ایران تیشه می زد، تبرش را تیز می کرده اند و در قبال این خوش خدمتی، چه عوایدی داشته اند؟!
قدر مسلم این است که این حجم از ویرانی نمی تواند محصول کار یک نفر باشد.
همین چند ماه پیش، طهماسب مظاهری، وزیر اسبق اقتصاد و رئیس کل پیشین بانک مرکزی فاش کرد که تنها در دولت قبل 200 هزار میلیارد تومان به بانک آینده پرداخت شده است یعنی هر روز 196 میلیارد تومان به بانک آینده داده اند.
آیا قرار نیست مشخص شود چه کسانی و با کدام منطق این کار را کرده اند؟!
و چه کسانی یا بهتر است بپرسیم چه جریان هایی در تمام این سال ها، مانع از انحلال بانک آینده می شدند.

This comment was minimized by the moderator on the site

جانشین کاظم صدیقی: به نام وفاق، بی حجاب، رقص و مشروب را برای بی‌دین ها آزاد گذاشته اند / آیا این بود هدف صدها هزار شهید؟!!

"محمدحسین طاهری آکردی"، دبیر ستاد امر به معروف و نهی از منکر کشور با انتشار یادداشتی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت:

آنچه امروز بنام وفاق در حال اجراست دعوت به سکوتِ مؤمنان وجلوگیری از اجرای قانون توسط نهاد‌های قانونی و آزاد گذاشتن بی‌حجابی، رقص ومشروب برای بی‌دینان است. آیا این بود هدف از انقلاب اسلامی وصد‌ها هزار شهید و جانباز

This comment was minimized by the moderator on the site

اصلاح حکمرانی‌مان را جدی بگيريم.

آقای دکتر اميرحسين ثابتی نماينده مردم تهران در مجلس شورا از حجت‌ اسلام جناب کاظم صديقی ”بابت احترام به مطالبه افکار عمومی(استعفا) تشکر کرده است“ و عميقاً آرزو کرده که نماز و نماز جمعه با پوست‌اندازی و تحول به يک تريبون مؤثّر برای مطالبات به حقّ جامعه تبديل شود.

شايسته است نکات چندی درباره اصلاح ”عرصه حکمرانی“ را در اينجا متذکر شوم:

1- نخست اينکه اگر کاظم صديقی بزرگواری نمی‌کرد و استعفا نمی‌داد نه فقط اميرحسين ثابتی که کلّ مجلس درباره اين پديدار و مشابه آن چه می‌کرد؟ آيا مجلس می‌توانست کمترين نقش نظارتی در اين زمينه ايفاء کند؟ و چرا نمی‌توانست؟ آيا نمايندگان شفيق و برکنار از شبکه‌های قدرت و ثروتِ غارتگر هيچ از خود سؤال نمی‌کنند که با اين قبيل پديدارها و نهادهای غیرمسئول بايد چه کنند؟ و بسيار مهم‌تر و بنياني‌تر چرا نمی‌توانند کاری کنند؟

2- در ساحتی فراگيرتر، آيا نمايندگان شفيق و صديق مجلس از خود نبايد بپرسند که مجلس، به عنوان بزرگ‌ترين و مقتدرترين نهاد مردم‌سالاری، چه نقش و وظيفه‌ای در قبال تعداد قابل توجهی از نهادهايی دارد که اگر چه بودجه‌شان را مجلس تعيين و تصويب ميی‌کند ليکن کمترين ميزان پاسخگويی به مجلس را ندارند؟

3- حقيقتاً اگر مردم دسترسی به اين قبيل نمايندگان داشته باشند، اين نمايندگان چه پاسخی درباره عدم‌نظارت بر آن قبيل نهادها می‌توانند ارائه کنند؟

4- از منظری ديگر، اين چگونه حکمرانی‌ای است که برخی از شفيق‌ترين نمايندگان مجلس در نهايت از جناب حجت‌ اسلام صديقی بايت استعفا در قبال مطالبه افکار عمومی تشکر می‌کنند، بدون اينکه به مردم ايران و به ويژه مردم حوزه انتخابيه تهران توضيح بدهند مطالبه افکار عمومی چه بوده؟ و چرا شايسته بوده که حجت اسلام می‌بايد استعفا می‌داده؟ و چرا منِ نماينده از ايشان تشکر می‌کنم؟ و چرا نهاد نماز جمعه پس از اعتراضات مردم درباره نقل و انتقالات بخشی از ملک ازگل، هيچ اقدامی در جهت تنوير افکار عمومی نکرد؟ و چرا حجت اسلام صديقی را برای حفظ شأن و منزلت امام جمعه برکنار نکرد؟

5- باور ندارم که اميرحسين ثابتی و امثال او اطلاع نداشته باشند اين ميزان از لاپوشانی و اختفا از مردم به جمهوريت و مردم‌سالاری و اقتدار و استحکام ملّی به شدّت صدمه می‌زند و ميهن عزيز محاصره‌شده توسط جهانخواران سفّاک و غارتگر را تضعيف می‌کند.

”ان الحسين مصباح الهدی و سفينه النجاه“.
بیاد کودتای سیاه و ننگین آمریکا و انگلیس
٢٨ مرداد ١۴٠۴
سعیدزیباکلام

This comment was minimized by the moderator on the site

جانشین صدیقی در ستاد امر به معروف، تعیین شد/ شاگرد مدرسه مصباح یزدی!

با حکم حاج علی‌اکبری رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه کشور، محمدحسین #طاهری‌آکردی به عنوان سرپرست ستاد امر به معروف و نهی از منکر منصوب شد.

طاهری‌آکردی، از مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (وابسته به مصباح یزدی) در رشتهٔ ادیان و عرفان تحصیل کرده و عضو هیئت علمی همین مؤسسه است.

او همچنین عضو جریان سیاسی شریان (بخشی از جریان پایداری، با مسئولیت مهرداد بذرپاش) است

به نظر می‌رسد، با این جایگزینی، تغییری در سیاست‌های ستاد امر به معروف ایجاد نمی‌شود. صدیقی از حامیان سرسخت قانون حجاب و عفاف بود.

This comment was minimized by the moderator on the site

نویسنده اصولگرا خطاب به سعید جلیلی: گوساله‌پرست خودت هستی و برادر پلشتت...

حسین قدیانی «نویسنده و روزنامه‌نگار اصولگرا» در یادداشتی تند علیه فرقه انحرافی نوشت‌: هر چه می‌گذرد بیشتر به خودم می‌بالم که از سال هشتاد و نه با این‌که نویسنده‌ی روزنامه‌های انقلابی بودم، به صراحت خط خودم را از فرقه‌ی مصباح جدا کردم و از سال ۹۱ به صراحت نوشتم که هرگز فریب نمی‌خورم. واقعیت این است که امثال صدیقی و جلیلی برکشیده‌ی مصباح هستند. لذا هیچ فایده‌ای ندارد که تسنیم هم این روزها به شمار منتقدین جلیلی اضافه شده‌. جلیلی از لپ‌لپ مصباح بیرون آمد و لذا نقد او در عین تکریم بلکه تقدیس مصباح، ایراد سخن از پله‌ی دوم منبر است. بر جبهه‌ی انقلاب فرض است که موسم نقد جبهه‌ی پایداری به امثال جلیلی و صدیقی بسنده نکند و به مصباح بپردازد. پیرمردی که استاد بی‌اخلاقی و مغلطه بود. بی‌آن‌که سابقه‌ی جبهه داشته باشد، مجاهدش می‌خواندند و در حالی که عمده عصر نهضت، قاعد بود، مدرس بلکه مؤسس طرح ولایت شده بود.
خودش از همه بیش‌تر شعار مرگ می‌داد ولی می‌گفت که "باید برای شعار مرگ بر مصباح توسط حزب‌اللهی‌ها آماده باشید" این در حالی است که حزب‌اللهی‌های طرفدار مصباح حتی مهر کربلا را هم بر سر و صورت لاریجانی کوفتند.
باری وقاحت می‌خواهد سعید جلیلی از گوساله‌پرستی انتقاد کند‌. گوساله‌پرست اصل کاری خود جلیلی است که با وجود بهشتی، حرف از جنس بدل مصباح می‌زند. اساساً سمبل گوساله‌پرستی این است که خطیب انقلاب طالقانی باشد و از برادران جلیلی تا برادران نیلی و ثابتی و رسایی و شریعتمداری هنوز به بزرگی از صدیقی یاد کنند. اگر تئوریسین خمینی، مطهری بود، مصداق گوساله‌پرستی همین است که از مطهری به میرباقری برسی و از حزب شهیدپرور جمهوری اسلامی به حزب پای‌داری برسی و توهم بزنی که از مصباح می‌توان بهشتی دیگری ساخت.
تسنیم خیلی اگر بصیرت دارد بی‌خیال سحر امامی و صدیقی و جلیلی شود و از فتنه‌ی اصل کاری بنویسد؛ مصباح. همان که با دیکتاتوری احمدی‌نژاد را به خامنه‌ای مظلوم تحمیل کرد. باید هم پای‌داری‌چی‌ها از علی لاریجانی بترسند. هم‌چنان که از شهید باقری می‌ترسیدند. هیچ آدم عاقلی نبوده الا آن‌که باند مصباح او را زده باشد. از من برای جلیلی بماند به یادگار که گوساله‌پرست خودت هستی و برادر پلشتت...

This comment was minimized by the moderator on the site

پیام صدیقی به رهبری پس از پذیرش استعفا از امامت جمعه تهران

بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک رهبر بی‌بدیل حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای دام ظله العالی،
سلام علیکم و رحمهًْ‌الله.
از اینکه با دید الهی خطاپوش خود از قطره ناچیزی تفقد کریمانه فرمودید الحمدلله. اماما در برابر عظمت اخلاقی و تربیتی نایب امام زمانم سر تعظیم فرود می‌آورم. نوازش دل‌انگیز در قالب چند کلمه نورانی را امضاء کارنامه هفده ساله تلقی می‌کنم بفضل الله و منه، و دلم آرام و ضمیرم امیدوار می‌شود. مقطع علمداریم در عرصه نماز جمعه از جانب نائب الحجه(عج) را شرف دنیا و ذخیره آخرت محسوب می‌دارم و مفتخرم که هیچ‌گاه در میدان خدمت به نظام مقدس تحت لوای ولایت، غایب نبوده‌ام و دعای زاکی امام زمان روحی فداه و نایب شایسته آنحضرت را در ثبات قدم می‌طلبم.
سرباز جامانده از شهیدان
کاظم صدیقی


در نامه کوتاه کاظم صدیقی ۱۷ مورد مدح حاکمان وجود دارد:

۱.محضر مبارک
۲.رهبر بی‌بدیل
۳‌.حضرت
۴.امام
۵.دام ظله العالی
۶.دید الهی
۷.خطاپوش
۸.تفقد کریمانه
۹.اماما
۱۰.عظمت اخلاقی
۱۱.عظمت تربیتی
۱۲.نایب امام زمان
۱۳.نوازش دل‌انگیز
۱۴.کلمه نورانی
۱۵.نائب الحجه
۱۶.نظام مقدس تحت لوای ولایت
۱۷.نایب شایسته آنحضرت


خطبه ۲۱۶ نهج‌البلاغه

مردى از اصحاب به آن حضرت پاسخ داد و در سخن خود بر او درود فرستاد و گفت كه سخن او را شنيده و فرمانبردار اوست.

حضرت علی(ع) فرمود:
...آنسان كه با جباران سخن مى گويند، با من سخن مگوييد... به چاپلوسى و تملق با من صحبت نكنيد... نمی‌خواهم كه مرا بزرگ انگاريد...


پینوشت:بنظر من بزرگ ترین عامل که باعث وخامت اوضاع کشور شد همین چاپلوسی هاست...از سال ۸۴ و بعد از روی کار آمدن احمدی نژاد که هنری بجز چاپلوسی نداشت کشور در مسیر تخریب قرار گرفت..بسرعت نظام بروکراسی که باید کشور را اداره و نگهداری کند وارد فضای دروغ و ریا و چاپلوسی شد.و شوربختانه با استقبال بینظیری از حاکمیت هم روبرو شد..مدام از طرف نمایندگان هسته سخت قدرت میشنیدیم که اکنون نفس راحتی میکشند و میتوانند شب را راحت بخوابند چون دیگر کسی نقد قدرت نمیکرد بلکه همه چاپلوسی میکردند و البته در دلشان به این همه ساده لوحی صاحبان قدرت میخندیدند...حکومت به زیردستان آموخت که میتوانند هر تخلفی مرتکب شوند،هر دروغی بگویند ،هر پول و اموال عمومی را چپاول کنند ،حتی کلا قوانین خود حکومت را نادیده بگیرند،به اندک افراد سالم باقی مانده در بدنه بروکراسی که گفتم باید کشور را اداره و حفاظت کند تهمت های ناروا بزنند و سعی کنند آنها را فراری دهند و کلا هرگونه رذالتی که بخود بخواهند داشته باشند فقط به یک شرط اینکه مدح قدرت کنند!
انصافا برای افراد پلید و فاسد مداحی بالادستی را کردن کار دشواریست؟
نه تنها دشوار نیست بلکه لذت بخش هم هست..آنها هر روز روشی جدید برای چاپلوسی پیدا میکنند و با عباراتی اغراق آمیز تر از قبل دل دوست داران مداحی را میربایند که ربودند البته مثل همه افراد پلید وقتی به اندازه کافی چریدند و بردند و خوردند ممکن است دست صاحبان خود را گاز بگیرند که گرفتند..بله ذات چنین افرادی اصلا ناشناخته نیست...با این رفتار کشور را ویران کردند...امیدها را نابود کردند خلاصه اینکه کاری کردند مردم عزیز و مظلوم کشورمان درحالیکه بر روی گنج خوابیده اند فقیرانه زندگی کنند و هر روز زجر بکشند و همزمان کشور عزیزمان هم در خطری بزرگ قرار گیرد..
در این باره میتوان تا بینهایت سخن گفت ولی بنظرم وقت آن است که به تنهایی حرف نزنیم بلکه همه دلسوزان باقی مانده کشور که کم هم نیستند باید سکوت خود را بشکنند و بدون تعارف و در لفافه سخن گفتن ،فریاد بزنند تا بلکه اگر اندک شانسی باقی مانده بتوان از این اشتیاق عجیب برای نابودی همه چیز جلوگیری کرد.بخصوص از بزرگان اصلاح طلب انتظار دارم این روزها سکوت نکنند...آیندگان درباره تک تک ما قضاوت خواهند کرد.
امیروظیفه_شناس

This comment was minimized by the moderator on the site

عصبانیت تندروهای انقلابی نما!

بهرام_گل‌زاده روزنامه‌نگار

این روزها تندروهای انقلابی نما که خود را عقل کل و دیگران را سازشکار و در مواردی خائن می پنداشتند، سخت عصبانی و هیجانی هستند.
بر خلاف انتظارشان، علی لاریجانی، که با تلاش آنان، در انتخابات ردصلاحیت شده بود، با یک اتفاق‌نظر به شورای عالی امنیت ملی بازگشته است.
از سویی سخت نگران خروج سعید جلیلی از شورای عالی امنیت ملی هستند، و لذا جهت‌گیری اخباری که در سایت های خود منتشر می کنند، بر ماندن جلیلی و خروج احمدیان، دبیر پیشین شعام از این شورا استوار است!
این در حالی است، که با تغییر و تحول کنونی در مدیریت شعام، جلیلی عملا تاثیری بر تصمیمات شورا نخواهد داشت و لذا ماندن و رفتن او علی السویه است.
از طرفی، کنار گذاشتن شیخ کاظم صدیقی از امامت جمعه تهران، برای آنان گران تمام شده است، و به همین علت هم در توئیت های خود از صدیقی با عنوان من درآوردیِ "شهید آبرو! یاد می کنند! گویی این فرزندان شیخ صدیقی نبودند که ۴۰۰۰ متر زمین اوقافی ازگل را به نام خود کردند و یا پدرشان در محضر حاضر نشد و زمین را به نام فرزندان منتقل نکرد!
و ایضا عصبانی هستند که چرا صداوسیمایشان اعتماد عمومی را از دست داده و مخاطبان، شبکه‌های اجتماعی را به اخبار و برنامه‌های این جعبه ترجیح می دهند!
و همچنین این جریان اقلیت، عصبانی اند، که چرا رئیس جمهور مانع از اجرای قانون به اصطلاح حجاب و عفاف یا بررسی لایحه فضای مجازی در مجلس شده است.
آنان با مذاکره همچنان مخالفند، و در عین حال هیچ ایده‌ای هم برای برون رفت از بن بست ایجاد شده، که خود از جمله عوامل بوجود آمدن آن هستند، ندارند ....! در جریان تجاوز ۱۲ روزه دشمن به خاک میهن هم هیچ خبری از این مدعیان نبود!
شواهد نشان می‌دهد، تندروهای انحصارطلب، تا حدود زیادی نفوذ خود را از دست داده‌اند، و به حاشیه رانده شدن از مرکز قدرت هستند. سرنوشت این جریان سیاسی چه خواهد شد؟ آیا تجدیدنظری در رفتار سیاسی خود خواهند کرد؟ آینده تحولات سیاسی نشان خواهد داد!

This comment was minimized by the moderator on the site

میثم نیلی در واکنش به استعفای کاظم صدیقی از امامت نماز جمعه تهران نوشت: «این روزها یک شهید به شهدای مظلوم محراب ما، افزون شد. این بار اما، شهیدِ آبرو.»
وی افزود: «برای عالم ربانی، خون‌دادن، خون‌ دل‌ خوردن، آبرو دادن و فدا شدن در راه ولایت، همه‌اش شیرین است.»
قابل ذکر است، او در پایان این یادداشت، از هشتگ «صدیقی» استفاده کرد.

  
This comment was minimized by the moderator on the site

امثال نیلی کاری خواهند کرد که مفهوم «مظلومیت» هم بی آبرو شود، و از شهدایی که واقعا مظلوم بودند نیز ارزش زدایی شود، فردی در مقام تولیت یک حوزه علمیه زمین هزار میلیارد تومانی آنرا را به نام خود، فرزند، عروس و دوستانش می کنه، و وقتی سوت فسادش هم که زده می شه، باز هم انکار می کنه، در حالی که با درج عبارت «ثبت با سند برابر است» رسمی ترین سند مالکیت را در رسمی ترین دفاتر انتقال مالکیت امضا می کند که جای هیچ انکار نمی ماند، باز در بی صداقتی قبول نمی کند و... این شود شهید؟!

This comment was minimized by the moderator on the site

استعفايي كه بايد خيلى زودتر ازاينها انجام ميشد….

????
This comment was minimized by the moderator on the site

خامنه‌ای با کناره‌گیری کاظم صدیقی از اقامه نماز جمعه تهران موافقت کرد
نگارش از یورونیوز فارسی
تاریخ انتشار ۰۳/۰۸/۲۰۲۵
علی خامنه‌ای، رهبر ایران با کناره‌گیری کاظم صدیقی از فعالیت به عنوان امام جمعه موقت تهران موافقت کرد.
این تصمیم در حالی اتخاذ شد که طی ماه‌های گذشته گزارش‌هایی از فساد مالی منتسب به کاظم صدیقی در فضای مجازی منتشر شده بود.
خبر کناره‌گیری کاظم صدیقی از اقامه نماز جمعه تهران در حالی منتشر می‌شود که بیش از یک سال از افشاگری در مورد «زمین‌خواری» و دیگر اتهام‌های فساد مالی منتسب به او و اطرافیانش می‌گذرد.
قوه قضائیه ایران چند هفته پیش از بازداشت پسر و عروس کاظم صدیقی به دلیل اتهام‌های مالی خبر داده بود.
کاظم صدیقی اخیرا در دیدار مسئولان قوه قضائیه ایران با علی خامنه‌ای حضور داشت.
ادامه فعالیت او به عنوان امام جمعه موقت تهران انتقادهای زیادی را برانگیخته بود. او از سال ۱۴۰۲ و در پی افشای پرونده «زمین‌خواری» ۴۲۰۰ متری باغ ازگل زیر فشار منتقدان قرار داشت.
قوه قضائیه ایران بازداشت پسر و عروس او را در خردادماه سال جاری تائید کرد.
مالکیت زمین ۴۲۰۰ متری باغ ازگل با امضای کاظم صدیقی از زیرمجموعه حوزه علمیه امام خمینی به شرکتی متعلق به نزدیکان او منتقل شد. کاظم صدیقی تولیت حوزه علمیه امام خمینی را برعهده دارد.
از زمین‌خواری تا درآمد ماهانه میلیاردی از هتل؛ از فساد مالی منتسب به کاظم صدیقی چه می‌دانیم؟
کاظم صدیقی در حالی از اقامه نماز جمعه تهران کناره‌گیری کرد که اصغر جهانگیری، سخنگوی قوه قضائیه ایران پیش از این گفته بود طبق بررسی‌ها «هیچ تقصیری» متوجه این روحانی ارشد جمهوری اسلامی نیست.
او در نامه استعفای خود از علی خامنه‌ای خواسته است تا او را پس از ۱۷ سال از اقامه نماز جمعه تهران «معاف» کند تا بتواند «کارهای علمی و تدریسی و تبلیغی» خود را دنبال کند.

This comment was minimized by the moderator on the site

استعفای دیرهنگام و پرهزینه !
مازیار اوستا
پس از ماجرای باغ ازگل و بازداشت پسر و عروس حجت‌الاسلام کاظم صدیقی امام‌جمعه موقت تهران به اتهام فساد و زد و بند ، ایشان پس از کش‌وقوس‌های فراوان و مقاومت در برابر فشار افکار عمومی و انتقادات گسترده، سرانجام با رضایت شخصی، یا به پیشنهاد و تحت فشار نهادهای بالادستی، از سمت خود استعفا دادند.
با توجه به اتهامات مطرح‌شده و لطمه‌ای که این پرونده به اعتبار نظام وارد کرد، ای کاش خیلی پیشتر این استعفا رخ می‌داد یا توسط مقامات بالاتر از کار برکنار می شدند تا چنین ذهنیتی در جامعه شکل نگیرد که برخی افراد در برابر قانون مصون‌اند. یا اینکه مردم تصور نکنند اگر صدیقی شخصاً استعفا نمی‌داد، اراده‌ای برای برکناری او وجود نداشت.

حالا که کاظم صدیقی رو مجبور کردید بره، سعید جلیلی رو هم دارید می فرستید بره، بعدم می خواید صدا و سیما رو از سعید جلیلی بگیرید، پس بگیر اینم پاسخ ما جبهه پایداری هاکوچک‌زاده
مسعود پزشکیان با آمریکا مذاکره غیر شرافتمندانه و غیر هوشمندانه و بی فایده داشت
اگه پزشکیان خواستار مذاکره با آمریکا نبود، مطلقاً رهبری به او توصیه نمی کرد بروبا آمریکا مذاکره کن.


‏به سرگذشت ‎کاظم_صدیقی خوب نگاه کنید
ببینید چطور بی‌اعتبار و خوار شد
هیچکس هم نیست که نوازشش کند
عبرت بگیرید!


با کمال تاسف و تاثر باخبر شدیم، شیخ کاظم صدیقی در نامه‌ای به رهبری، از ادامه اقامه نماز جمعه انصراف داده و برای همیشه مارا از رسیدن به تقوای الهی و وصول به سیر الی‌الله محروم کرده‌اند. خدا نکشدش!
قرمطی تپورستان


ثابتی نماینده مجلس:از آقای صدیقی بابت احترام به این مطالبه افکار عمومی (استعفا) تشکر میکنم و عمیقا آرزو میکنم نهاد نمازجمعه با پوست اندازی و تحول، به یک تریبون موثر برای مطالبات به حق جامعه تبدیل شود.
ظرفیت خطبه های ائمه محترم جمعه برای نقد سیاست های غلط، اصلاح امور و تنگ کردن عرصه برای مدیران ناکارآمد و فاسد یک ظرفیت کم نظیر است که باید احیا شود.


با برکناری (https://t.me/khamenei_irNews/32649) مومنانه شیخ کاظم صدیقی در قالب استعفانامه که دیروز در توییتی وعده آن را داده بودم گام اول مثبت بود. منتظر اقدامات بعدی حاکمیت در راستای خواسته مردم هستیم.


حجت الاسلام صدیقی از اقامه نماز جمعه تهران استعفا کرد
مقام معظم رهبری با درخواست حجت الاسلام والمسلمین صدیقی برای معاف شدن از اقامه نماز جمعه تهران، موافقت کردند./تسنیم
کاش زمانی استعفا میداد که ارزش داشت الان مهم نیست


خبرگزاری‌های ایران گزارش دادند که کاظم صدیقی، امام جمعه موقت تهران با موافقت رهبر جمهوری اسلامی از مقام خود استعفا کرد.
به گزارش رسانه‌های ایران از جمله ایرنا، آقای صدیقی در نامه‌ای به علی خامنه‌ای خواستار معاف شدن از اقامه نماز جمعه به دلیل «تمایل برای تمرکز بر کارهای علمی و تدریسی و تبلیغی شده است.»
کاظم صدیقی به فساد اقتصادی و مالی متهم شده و یاشار سلطانی، مدیرمسئول پیشین «معماری نیوز»، ۲۳ اسفند ۱۴۰۲ اسنادی منتشر کرد که نشان می‌داد کاظم صدیقی باغی به مساحت ۴۲۰۰ متر مربع را با همراهی پسرانش در منطقه اُزگل تهران تصاحب کرده بود.
خبرگزاری‌های ایران ۱۸ خرداد گزارش دادند که پسر و عروس کاظم صدیقی، امام جمعهٔ تهران و رئیس ستاد امر به معروف و نهی از منکر، به اتهام «فساد مالی» از سوی مراجع قضایی بازداشت شده‌اند.

صدیقی باغ‌_خوار به خاطر فشار اقشار مختلف از امامت جمعه تهران استعفا کرد.


برو یک تحقیق کن ببین چی گفته
از قاضی پرونده چای دبش آلوده که سفارشات کاظم صدیقی را قبول نکرد و برکنار شد هم تحقیق کن
کدوم وزیر در دولت کدوم رئیس جمهور محکوم شد؟؟
اصلا شما اصولگراها چیزی بنام وجدان دارید؟؟
اگه داشتید چرا از صدیقی چیزی نگفتید؟؟
دوست عزیز همه میدانیم شما هم نمیدانید بدانید همه در یک کشتی نشستیم و این کشتی به مدیریت و ناخدایی شما اصولگراها در حال غرق شدن هستیم همه داریم فنا میشیم
و ما جهنم را ترجیح میدهیم به بهشتی که شما آنجا باشید
افتاد
یک جمله هم از چای دبش یا گم شدن شناسنامه امام جمعه صدیقی و ثبت دو پسر در شناسنامه اش یا جعل امضای صدیقی و سند زمین ازگل هم بگو،
از باجناقها و.... چیزی نمیگم
فرزند ذکور کاظم صدیقی مالک دو کشتی کانتینر بر از شرکت پانامایی در خلیج فارس مالک هواپیمای سی یکصد وسی بوئنگ خریداری شده از شرکت هواپیمایی آمریکایی با نمایندگی امارات
حتمالا نفوذی های اخیر هم غیر خودی بودن!!!
بازهم اصلاحات!!!
نیروهای انقلابی ک رائفی پور جلیلی علم الهدا صدیقی ثابتی ک داوری میگه پدرش اعدامی سال ۶۷ منافق بوده رسایی نبویان شریعتمداری
دو وزیر محکوم رییسی درچای دبش ...
اینها باشن !
جواب خدا درقیامت به خاطر نوشتن علیه این جنگ طلبان با من !

This comment was minimized by the moderator on the site

طعنه حسام‌الدین آشنا به استعفای صدیقی!
استعفا دهید قبل از آن که استعفا شوید موتوا قبل ان تموتوا

تسنیم: درخواست کناره‌گیری صدیقی از امامت جمعه تهران تصمیمی در جهت خیر عمومی بود
خبرگزاری تسنیم نوشت: درخواست کناره‌گیری حجت الاسلام صدیقی از امامت جمعه تهران تصمیمی در جهت خیر عمومی بود. این اقدام با توجه به حواشی ایجاد شده پیرامون نزدیکان ایشان هم به حفظ اعتبار تریبون نماز جمعه کمک می‌کند و هم فضایی برای رسیدگی قضایی بدون حاشیه فراهم می‌آورد.


کاظم صدیقی، بعد از دستگیری پسر و عروسش بخاطر فساد اقتصادی، تو نامه‌ی استعفاش از امامت جمعه‌ی تهران اعلام کرده تو سن ۷۴ سالگی استعفا داده تا ادامه تحصیل بده.

واکنش ضرغامی به استعفای صدیقی: از اقدام ارزشمند ایشان تشکر می‌کنم

متن استعفای صدیقی، توهین مضاعف به افکار عمومی است
اگر استعفا ⁧کاظم_صدیقی ⁩ احترام به افکار عمومی بود، چرا یک کلمه در متن استعفا به دلیل عصبانیت افکار عمومی اشاره نشده و پای بهانه‌هایی مثل "تحصیل" را وسط کشیده بود؟ اتفاقا چنین استعفایی بدون اشاره به دلیل اصلی آن، توهین مضاعف به افکار عمومی است. چرا جامعه را نفهم و صغیر فرض می‌کنید؟


جناب اقای احمد جنتی
‏ سلام علیکم
‏در پی استعفای اجباری اقای صدیقی از امام جمعه به نظرم آمد الان که در استانه صد سالگی قرار دارید و بعید می دانم مانند جوانی جان و‌حالی برای مطالعه داشته باشید من باب النصیحة لائمة المسلمین حدیثی را از مولایمان علی (ع) یادآوری کنم و اینکه ‏مَنْ تَقَدَّمَ عَلَی قَوْمٍ وَ هُوَ یَرَی فِیهِمْ مَنْ هُوَ أَفْضَلَ فَقَدْ خَانَ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ المُؤمِنینَ
‏«هر کس خود را در جامعه بر دیگران مقدم بدارد؛ در حالی که بداند افراد لایق‌ تر از او هستند، قطعا  او به خدا و پیامبر و مؤمنان خیانت کرده است.» (الغدیر، ج ۸، ص۲۹۱)
‏العیاذبالله که مصداق این حدیث ان وجود گرامی باشد ! برای یقین قلبی خبرچین به درون جامعه بفرستید همه ملت دعاگوی طول عمر شما هستند و از امانت داری بی شائبه ی شما بویژه در بررسی صلاحیت داوطلبان ورود به مجالس سخن می گویند اما پرسش من این است که آیا جنابعالی در کل ایران فردی را
‏شایسته تر از خودتان برای عضویت و دبیری شورای نگهبان نمی شناسید که با‌ این بدن رنجور و پیکرفرتوت حاضر به کناره گیری نیستید؟ ای شیخ این دنیا که برای شما سپری شده اما ایا در آخرت پاسخی دارید که به مولا علی ارایه دهید ؟ اگر احیاناً بفرمایید «خیر ! و بهتر از من کسی نیست » که کار خیلی خراب تر
‏می شود.هم شائبه حب نفس در این پاسخ هست و هم زیر سوال بردن همه حوزه های علمیه و دانشکده های حقوق که نتوانسته اند در این ۴ دهه یک عالم وارسته مسلط به فقه ‌و حقوق تربیت کنند! بنابر این خردمندانه ترین کار این است که به پیشنهاد این بنده خدا پاسخ مثبت داده و استعفا نموده
‏و باقی حیات مبارک
‏را به استغفار مشغول شوید . شاید که خداوند رحمت و برکت خود را بر این کشور نازل فرماید .
‏الاحقر
‏امیر دبیری مهر


یاشار سلطانی، روزنامه‌نگار، در واکنش به استعفای کاظم صدیقی نوشت:
آقای صدیقی از امامت جمعه استعفا داد و این استعفا با موافقت رهبری همراه شد.
اکنون انتظار می‌رود مسیر رسیدگی به پرونده قضایی خانواده ایشان شفاف‌ترو هموارتر پیش برود.
اولین گزارش من در مورد زمین خواری ۱۰۰۰ میلیاردی ازگل را دوباره بخوانید.
لینک گزارش:
زمین‌خواری ۱۰۰۰ میلیاردی آیت الله صدیقی و پسران (https://yasharsoltani.com/2024/03/13/%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%88-%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86/)


صدیقی و تحولات شعام‌ و نگاهی به جوانان اصولگرا و اصلاح‌طلب
صدیقی از امام جمعه بودن صرف‌نظر کرد و هزار کار دیگرش هنوز مانده‌ . من واقعا برای بچه های مذهبی ناراحتم که پدرخوانده هایشان یا صدیقی است که نماد آحوندهای درباری شاه سلطان حسین است . یا محصولی که یک شبه میلیاردر دلار شد و پدر خوانده جریان مصباح است که دو رییس جمهورش ایران را ویران کردند. یا امثال جلیلی هاست. نماد تندخویی اجتماعی و فرهنگی که جریان پهلوی را از دل ارتجاع زنده کرد.
همه اینها آدمهای دافعه اند. آدمهایی که منتظرند اصلاحات چه غلطی دارد و بر آن بشورند که احساس حیات کنند. کل کشور دستشان بود ، مذهبی ها را هم از پشت جمهوری اسلامی راندند. جریانی که بجای محافطت از فرماندهان رفت سمت گشت ارشاد و سگ در ماشین پیدا کردن و نزدیک بود کل نظام بر اثر آنها به هوا برود.
جریان اصلاح طلب هم تا جلیلی ها هستند خیالشان راحت است. کافیست جلیلی حرفی بزند و این لال ها بیدار شوند. جلیلی و شریعتمداری و .. نعمت است برایشان که حرفهای خر کیف کننده دهه ۷۰ را بزنند.
کشور روی گسل است ، این ها هنوز فونداسیون می ریزند. سنشان کمتر از جنتی نیست. زایش ندارند. بچه هایشان رفته اند خارجه و خودشان مانده اند که خبرنگاری آنها را به کلاب هاوس دعوت کنند و آنچه از سال ۷۶ نگفته اند را بکویند. بیچاره نسل ما که با چه دایناسورهایی جنگید. حیف شد.
در جناح اصولگرا، واقعاً جوانان خوش‌فکر و باسواد وجود دارند، اما همان‌طور که عرض شد ، شرطی شده اند به چهره‌هایی مثل سعید جلیلی که نماد نگاه بسته و انحصاری هستند، جلوی رشد این نسل را می‌گیرد. این نگاه باعث می‌شود که حتی استعدادهای درخشان هم زیر سایه ترس از برچسب خوردن باقی بمانند.
در جناح اصلاح‌طلب، پدرخوانده‌ها مثل اطراف خاتمی و دیگر چهره‌های قدیمی هنوز اجازه عبور نسل جدید را نمی‌دهند. این باعث شده اصلاح‌طلبی به نوعی "نوستالژی سیاسی" تبدیل شود، نه یک جریان زنده و پویا.
شعام : انگار همه این سالها سیاسی بوده و فاجعه آفریده. از دی ۹۶ تا آبان ۹۸ تا ۱۴۰۱. این سایه جلیلی است یا اگر نیست سایه کی هست که میخواهد دوباره در چهره دیگر برآید. چرا این شورا به طرف مسائل ضد مردم برود؟ چرا فضا را به نفع مردم باز نکند تا مدافع سیاست های خارجی اش شوند؟ امیدی هست؟ نه گمانم. ما ۱۰ سال تاخیر در بستن پرونده های باز داریم.
سرمایه اجتماعی و رسانه‌ها
صدا و سیما به دلیل آنچه انجام نمیدهد بسیار مهم است. با اینکه از نظر امکانات و گستره پخش، ده برابر شبکه‌هایی مثل ایران اینترنشنال است، اما مرجعیت خبری ندارد. چون مردم حس می‌کنند این رسانه بیشتر دنبال حفظ ساختار قدرت یک جناح اندک است تا اطلاع‌رسانی بی‌طرفانه.
-حتی در بحران‌هایی مثل بی‌آبی یا جنگ احتمالی، صدا و سیما بیشتر دنبال کنترل روایت است تا بازتاب واقعیت. این باعث شده مردم به منابع جایگزین و گاهی مغرض رجوع کنند.
جریان سوم اصولگرایی: نیست
جریانی تحت عنوان "جریان سوم اصولگرایی" با محوریت جوانان در حال شکل‌گیری بود که جلیلی و رییسی و مخبر و بقیه آنها را انداختند پشت قباله و نتایجشان را به آنها نسبت دادند. . هدف آن‌ها در ابتدا فاصله گرفتن از پدرخوانده‌ها و چهره‌های تثبیت‌شده مثل جلیلی یا قالیباف بود و تمرکز بر تربیت نیروهای تازه‌نفس و متواضع ‌ ولی تبدیل شدند به عمله دانشگاه امام صادقی ها.
این جریان در مراحل اولیه در گلخانه مرد.
مسیحایی نیست که فراتر از اصلاح طلب و اصولگرا و با نگاهی میهنی آنها را زنده کند.
کاش می توانست بتواند از سایه‌های سنگین جناحی عبور کند، شاید بتواند سرمایه اجتماعی جدیدی بسازد.
پدرخوانده ها پرخرجند. نوکر باز هستند. بفرموده هستند و دشمن نسل جوان سیاس خوشفکر. گاش پدر خوانده ای برای نسل خوشفکر هم داشتیم. نداریم. اطراف حداد و قالیباف و لاریجانی را ببیند. اطراف عارف و کرباسچی و حضرتی و بقیه را نگاه کنید. ناامید می شوی از آینده کشور.
۱۲مرداد ۱۴۰۴

This comment was minimized by the moderator on the site

قدرت افکار عمومی
روزنامه سازندگی با انتشار تصویری از شیخ کاظم صدیقی تیتر زد؛

گفت‌وگوی رضا علیجانی با ایران اینترنشنال
«تأخیر» و «لجبازیِ» نهفته در یک استعفا؛
استعفای صدیقی نشانه‌ای از «سیاست تأخیری» نظام ج.ا و «شخصیت لجبازانه» علی خامنه‌ای است.
سیاست تأخیریِ خسارت بار ج.ا بیانگر آن است که در هر اتفاقی چوبش را می‌خورد، اما نانش را نمی‌خورد و این هنر ساده حکمرانی را ندارد که روغن ریخته را وقف امامزاده کند و نهایتا مجبور می‌شود هم چوب(بی‌آبرویی) را بخورد و هم پیاز(برکناری) را.
در سیاست خارجی و مسئله هسته‌ای نیز اینک شاهد سیاست تأخیری نظام و لجبازی رهبر آن هستیم؛ تا اگر تأسیسات هسته‌ای ویران شده‌، لااقل روغن ریخته را وقف امامزاده کنند و به شکلی با کوتاه آمدن از اصرار بر غنی‌سازی اورانیوم، لااقل نان کاهش تحریم‌ها را بخورند.
این موفقیت‌های ریز و درشت، از برکناری صدیقی گرفته تا تسلیم کردن حکومت در تحمیل پوشش اجباری، نشانگر قدرت افکار عمومی و مقاومت مدنی است.
ج.ا در نهایت مجبور به انتخاب است: یا با یک انقلاب مواجه شده و قربانی خشونت انقلابی گردد و یا مصلحت‌سنجی کند و خودش داوطلبانه تسلیم شود و جام زهر بزرگ را در برابر ملت ایران سر بکشد.
کاظم صدیقی خود نمادی از «زهد ریایی» و «ترویج خرافات» است. استعفای او، هم بسیار دیر بود و هم نهایتا به او تحمیل شد و داوطلبانه نبود.
این نوع شخصیت‌ها و این نوع رفتارهاست که جامعه را به این نتیجه میرساند که «بیرازم از دین شما، نفرین به آئین شما».
فساد کاظم صدیقی در برابر انبوه و انواع فسادهای جاری در نظام ولایی در حد پول خُرد است.
نمایش سراسر ریاکارانه و نمایشی که مثلا صدیقی برای اشتغالات علمی و تبلیغی استعفا می‌دهد و خامنه‌ای هم برای زحمات هفده ساله او برای ترویج توصیه‌های «معنوی و اخلاقی» تشکر میکند نیز باز به خاطر فشار افکار عمومی بود.
فشار افکار عمومی از مخالفان ج.ا گرفته تا بدنه‌ی طرفدارِ حزب اللهی و متدینین نمازجمعه‌ای ج.ا (که برخی رفتن به نمازجمعه را تحریم کردند و بعضی نیز گفتند ما نمازمان را تجدید می‌کنیم)، نهایتا حضرات را تسلیم کرد و موفق به برکناری صدیقی نمود.
ج.ا مثل بقیه حکومت‌های دیکتاتوری نشان داده که برای حفظ خود حاضر است عناصرش را قربانی کند. حکومت سابق در ماه‌های آخر نخست وزیر و رئیس سازمان امنیتش و... را فدای خود کرد. ج.ا نیز قبلا سعید امامیِ نورچشمی‌اش را قربانی کرد. اما هم اکنون و در مورد صدیقی بعید است کار به قوه قضائیه و دادگاه و محاکمه کشیده شود.
فشار افکار عمومی و جنبش‌های مدنی و اعتراضات اجتماعی می‌تواند در آینده حکومت را وادار کند حتی دانه درشت‌ترهایش را هم قربانی و حتی محاکمه کند.
ج.ا حالا حالا ها کار دارد تا مجبور به بالا کشیدن جام زهر، نه تنها در برابر خارجی‌ها بلکه نهایتا وادار به تسلیم شدن و بالا کشیدن جام زهر بزرگتر در برابر ملت ایران شود.
لینک فایل صوتی: https://t.me/RezaAlijaniarchive/675

یادتون باشه که کاظم ‎صدیقی رو مجازات و اخراج و خلع لباس نکردند. خودش ‎استعفا داد
تکلیف زمین‌ها و امصاهاش هم روشن نشد.

بولتن شبانه روزآروز
شب به‌خیر، این‌جا روزآروز است و ما مهم‌ترین خبرهای دوازدهم مردادماه ۱۴۰۴ را برای شما به صورت جمع‌وجور خلاصه کرده‌ایم تا بدانید در مملکت و دنیا چه خبر بوده است؛
کاظم صدیقی یکی از ائمه جمعه تهران امروز به دلیل آنچه «تمرکز بر کارهای علمی و تبلیغی» عنوان کرده از رهبر رخصت گرفته و استعفا داده است.
آقای صدیقی، رئیس ستاد امر به معروف و نهی از منکر هم هست و از آنجایی که رئیس این ستاد باید یکی از ائمه جمعه باشد، احتمالا صدیقی از ریاست این ستاد هم کناره خواهد گرفت.
صدیقی از سال ۱۴۰۲ و به دلیل افشای ماجرای تصاحب باغی در ازگل تهران زیر ذره‌بین قرار گرفت و در ماه‌های گذشته و پس از بازداشت پسر و عروسش به اتهام «فساد مالی» فشار افکار عمومی درباره او بیشتر شده بود.


صدیقی پس از ۱۷ سال دعاخوانی، گریه و اشک، خطبه‌های «مفید و مؤثر» را به کلاس‌های اخلاق کوچ کرد
استعفای صدیقی از امامت نماز جمعه تهران، نه آغاز تغییری در ساختار قدرت است و نه پایان یک دوران پرمسئله؛ بیشتر شبیه مراسم بازنشستگی نمادین یکی از خطیبان وفادار به نظم موجود است. از صدیقی تقدیر می‌شود بابت هفده سال «خطبه‌های مفید و مؤثر»، گویی در این سال‌ها نه اعتراضی خاموش شد، نه نسلی از دست رفت، نه اعتمادی فروپاشید.
اما این «خطبه‌های مفید» دقیقاً چه بودند؟ دعا برای زلزله نیامدن؟ دعوت به صبر در گرانی؟ وعده ظهور مشروط به حجاب کامل؟ تکرار مکرر توصیه‌های اخلاقی و معنوی آن‌هم در شرایطی که سفره مردم هر هفته کوچک‌تر می‌شد و دیوار بی‌اعتمادی هر جمعه بلندتر؟ صدای لرزان، اشک‌های آماده و گریه‌هایی که گویی بار عاطفی خطبه را بالا می‌برد، اما نه درد مردم را کم می‌کرد و نه رنج زمانه را درک می‌نمود. اما نماز جمعه صدیقی از همه جالب‌تر بود؛ خطبه‌هایی که ترکیبی بود از اندرزهای خنثی، گریه‌های تکراری، و تأیید مطلق وضع موجود؛ یک نوع خطابه‌ی روحانی آرام‌بخش برای نظام، نه جامعه.
نهاد نماز جمعه در نظام جمهوری اسلامی نه صرفاً برای اقامه نماز، که برای نمایش انسجام ایدئولوژیک و بازتولید مشروعیت حاکمیت طراحی شد. تریبونی یک‌سویه، بالاتر از مردم و خارج از نقد، که در آن امام‌جمعه نه سخنگوی جامعه، که مأمور ابلاغ سیاست‌های کلان بود. در واقع، نماز جمعه نه فقط یک مراسم عبادی که نوعی «مینیاتور حکومتی»‌ست؛ با یک خطیب منصوب، مردمی که تنها شنونده‌اند، و پیامی که از بالا نازل می‌شود. همین ساختار باعث شده که این تریبون، در بزنگاه‌های تاریخی، بیشتر به کار توجیه وضع موجود بیاید تا اصلاح آن.
اما این همه ماجرا نیست؛ پس از افشای پرونده زمین‌خواری در منطقه ازگل، و بازداشت پسر و عروس ایشان، انتظار می‌رفت صدیقی همان روز زیر فشار افکار عمومی و این رسوایی بزرگ استعفا دهد و نشان دهد که حداقل برای حفظ آبروی خود به مردم پاسخگوست. اما جمهوری اسلامی هرگز تحت اینگونه فضاها عقب نمی‌نشیند، چون می‌ترسد اگر یک‌بار کوتاه بیاید، مردم پررو شوند و دیگر نتواند مدیریت بحران‌ها و فسادهای آشکار را به همین راحتی ادامه دهد.
اکنون هم استعفا تنها به معنای تغییر یک تریبون است، نه اصلاح مسیر خطبه‌ها. نه کسی از مردم بابت بی‌توجهی به دردهایشان عذر خواست و نه کارنامه‌ای روی میز گذاشته شد. صدیقی می‌رود تا «بر کارهای علمی و تبلیغی تمرکز کند»، اما میراث او  پروژه‌ای علمی نبود، بلکه هفده سال خطابه‌هایی که بیشتر به تسکین قدرت پرداختند تا درمان جامعه.
در شرایطی که جامعه با بحران اعتماد، فقر گسترده، شکاف‌های اجتماعی و مطالبات انباشته‌شده روبروست، تریبون نماز جمعه اگر قرار بود مفید باشد، باید به تریبون گفت‌وگو، شجاعت و عدالت تبدیل می‌شد، نه جایگاهی برای توصیه‌های تکراری و وفاداری به وضع موجود. استعفای صدیقی هم از جنس همان مناسبات است: بی‌هزینه، بی‌نقد، و با تشکر رسمی.
در غیاب شفافیت و پاسخگویی، تریبون همچنان تریبون می‌ماند و مردم همچنان بی‌صدا. صدیقی می‌رود، اما مسئله‌ای حل نمی‌شود؛ چون اینجا نه سیاست بازنشسته می‌شود، نه مسئولیت. تنها جایگاه‌ها دست‌به‌دست می‌شوند، با خطبه‌هایی جدید اما همان خط مشی کهنه. شاید فقط کمی کمتر اشک بریزند.
حمیدآصفی

This comment was minimized by the moderator on the site

باید به پادگان بازگردند
اینکه پس از حدود پانصد روز مقابله با مردم ایران ناچار از برکناری شیخ کاظم صدیقی امام جمعه تهران [ملقب به دزد چند هزار میلیارد تومانی از حوزه علمیه مرحوم امام خمینی تهران] شدند حتماً کافی نبوده و شیخ کاظم باید در دادگاه علنی پاسخگوی دزدی مذکور و شاید دهها فساد دیگر خود و خانواده باشد. اما ایکاش بفهمند چرا از حدود ۱۲ میلیون ساکنین تهران تنها حدود ۳-۲ هزار و در مواقع مناسبتی حدود ۱۰-۷ هزار نفر مایل اقتدای نماز به امام منتخب و منصوب و منسوب حکمرانی هستند.
اینکه مقامات بالادستی امثال شیخ کاظم صدیقی باید پاسخگوی مفاسد امثال شیخ کاظم باشند حرف جدیدی نیست. اما ایکاش بفهمند طی سالهای گذشته چند جوان و نان آور فقرزده خانوار ایرانی به جرم اقدام به چند قرص نان تا یک گوسفند و ... محکوم به قطع انگشتان یک دست شدند. اعمال ضد دینی وحشیانه طالبانیستی که در روزهای افتخار به پیروزی انقلاب اسلامی توسط بزرگانی چون زنده یاد آیت الله شهید دکتر بهشتی رئیس وقت قوه قضاییه مورد انکار و تکفیر قرار می گرفت.

هنوز ۲۴ ساعت از استعفای حجت‌الاسلام صدیقی نگذشته که خود منتقد حکومت شده!!!؟

محمدرضا زائری در واکنش به استعفای کاظم صدیقی از امامت نماز جمعه تهران نوشت: کاش آقای علم‌الهدی هم به ایشان اقتدا کند.
زائری در صفحه اینستاگرام خود نوشت: «⁨ استعفای حاج آقای صدیقی خیلی خوب بود ولی کاش خیلی زودتر انجام می‌شد، بی آنکه خود ایشان و نظام و انقلاب و کشور و دین جوانان و اعتماد مردم این قدر آسیب ببیند. 
ایشان هم از آنها بود که حیف شد. 
می‌توانست یک منبری خیلی خواستنی باشد، می‌توانست یک ذاکر باصفای مجالس روضه و محافل معنوی حسینی باشد، می‌شد یک امام جماعت نازنین باشد توی مسجد یک محله، می‌شد یک استاد اخلاق خوب باشد.
شاید آن نسبت خانوادگی که با حاج آقای امجد داشتند تجانسی فراهم می‌کرد و اگر هر دو از سیاست کناره می‌گرفتند این قدر ضربه نمی‌خوردند و ...
روزگار عجیبی است و امروز فکر می‌کنم بزرگترین لطفی که خداوند می‌تواند به یکی مثل من ناتوان و ضعیف بکند این است که اصلا در موقعیت‌ها و جایگاه‌هایی که توان و ظرفیتش را ندارم قرارم ندهد. 
عملکرد ایشان در قوه قضاییه را اصلا نمی‌توانم توجیه کنم، نقش ایشان در جایگاه امامت جمعه یا ستاد امر به معروف را اصلا نمی‌توانم بپذیرم،
اظهار نظر‌های عجیب و غریب ایشان در مسایل مختلف را درک نمی‌کنم و نمی‌فهمم، با حاج آقای صدیقی از زمین تا آسمان اختلاف دارم؛
در فکر و فهم و منش و مشی و رویکرد، اما ضمن تقدیر از استعفای -هر چند دیرهنگام- ایشان، بد نیست خاطره‌ای را بنویسم.
یکبار گروهی در یک مراسم عمومی ایشان را برای سخنرانی دعوت کرده بودند و این درست زمانی بود که چند روز قبلش ایشان یکی از همان حرف‌های عجیب و غریب را زده بود
و من هم با دیدنش طاقت نیاوردم و با لحن تند اعتراضی کردم -که خودم می‌دانستم از چه سبب است، اما به هر حال شاید برای دیگران توجیه و مناسبتی نداشت-،
ایشان در آن موقعیت چیزی نگفت و بعد مرا کنار کشید و در گوشم حدیثی خواند با این مضمون که تذکر خصوصی به برادر مؤمن سزاوارتر است تا آبروبردن علنی و ...
و انصافا این صبر و نجابتش در آن لحظه برای من درس بود؛ و لمثل هذا فلیعمل العاملون!»
زائری تأکید کرد: «کاش آقایان جنتی و علم الهدى هم به ایشان اقتدا کنند و عزت و حرمت و آبروی خود را نگه دارند و به مطالعه و استراحت و عبادت مشغول باشند.
کشیش‌های مسیحی یک عادت خوب دارند که بعد از یک سن و سال بالا وقتی توان و ظرفیت ادای وظایف شان را از دست می‌دهند، به خلوت دیر می‌روند و مشغول عبادت می‌شوند،
زیرا کلیسا با تجربه‌ای که بعد از رنسانس پیدا کرد می‌داند که حفظ مسیحیت برایش مهمتر است تا حفظ این و آن.»

This comment was minimized by the moderator on the site

چرا جامعه را نفهم فرض می کنید؟
اگر استعفا ‌ کاظم صدیقی ⁩احترام به افکار عمومی بود، چرا یک کلمه در متن استعفا به دلیل عصبانیت افکار عمومی اشاره نشده و پای بهانه‌هایی مثل "تحصیل" را وسط کشیده بود؟ اتفاقا چنین استعفائی بدون اشاره به دلیل اصلی آن، توهین مضاعف به افکار عمومی است. چرا جامعه را نفهم و صغیر فرض می‌کنید؟


رفتن صدیقی امروز ارزشی ندارد
سیدصادق حسینی روزنامه‌نگار:
‏برکناری/عزل/ استعفای کاظم صدیقی زمانی ارزش داشت که باغ‌خواری‌‌اش افشا شد؛ زمانی قابل توجه بود که فساد خانواده‌اش آشکار شد؛ امروز هیچ ارزشی ندارد.
امروز حتی روغن ریخته هم نیست...


روزنامه اصولگرا: صدیقی باید همان موقع که فرزندش بازداشت شد، استعفا می داد
روزنامه فرهیختگان نوشت:
با این استعفا حجت‌الاسلام صدیقی، خودبه‌خود از ریاست ستاد امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر هم کنار ‌می‌روند زیرا ریاست این ستاد می‌بایست با یکی از ائمه جمعه باشد.
بهترین زمان برای‌آنکه هم اثر این اقدام در افکار عمومی بیشتر شود و هم بهانه را از قطبی‌سازان بگیرد، بعد از اعلام خبر رسمی بازداشت فرزند حجت‌الاسلام صدیقی بود.
انجام این اقدام در آن برهه زمانی علاوه بر اینکه اثبات می‌کرد که اجازه نخواهد داد به‌خاطر یک خطا هزینه‌هایی متوجه نظام حکمرانی شود، متقابلاً نیز این احساس را منتقل می‌کرد که دستگاه حکمرانی در مواجهه با فساد و خطا، درگیر مماشات نمی‌شود.


آقای صدیقی! درس و حوزه‌علمیه را هم رها کنید.
محمد مهاجری
جناب کاظم‌صدیقی از امامت‌جمعه‌تهران استعفا داده و اعلام کرده است که قصد بازگشت به حوزه و تدریس را دارد.
حتی با کمترین آشنایی به عالم سیاست می‌توان فهمید که آقای صدیقی استعفا داده شده است.
با این‌حال چنین اتفاقی را باید مثبت خواند و آن را پایانی بر یکی‌دوسال غائله‌ای دانست که او ابتدا انکار کرد و انتشار خبرش را کار دشمنان دین خواند.
تخلفی که صورت گرفت در همین حوزه‌ علمیه‌ای بود که آقای صدیقی ریاستش را بر عهده‌دارد و بنابراین ادامه ریاست او بر این حوزه شبهه‌ دارد.
کناره‌گیری از ریاست این مرکز می‌تواند اولا فضای ناسالم پدید آمده پیرامون آن را به‌تدریج محو کند و ثانیا فرصتی پیش‌اید تا کارنامه علمی و مالی حوزه علمیه مورد ارزیابی قرار گیرد.
قطعا افراد بی‌حاشیه و عالم‌تر و شایسته‌تر از او برای مدیریت آن وجود دارند.


استعفای کاظم صدیقی از امامت جمعه تهران
در پی نامهٔ حجت‌الاسلام صدیقی خطاب به رهبر انقلاب برای معاف‌شدن از اقامهٔ نمازجمعهٔ تهران، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با این درخواست موافقت کردند.

This comment was minimized by the moderator on the site

.
روزنامه هم میهن: وقتی خدا و مردم علت استعفای صدیقی را می دانند، او چرا دلیل دیگری را بیان می کند؟

البته، احتمال دیگری هم هست که شاید رعایت حال او شده و دستور داده‌اند که صدیقی استعفا دهد؛ درغیراین‌صورت عزل می‌شد. گرچه این احتمال کم نیست؛ ولی اگر چنین باشد، باید گفت این نحوه استعفا دادن بدترین وضعیت ممکن است و تا زمانی که مجبور نشده و با توجیهی بی‌ربط با واقعیت پیدا نکرده؛ استعفا نداده‌اند.
روزنامه هم میهن نوشت: استعفای آقای صدیقی چه معنایی دارد؟ معنای روایت‌شده آن را باید همین گفت که وی «به سبب تمایل برای تمرکز بر کارهای علمی و تدریسی و تبلیغی» درخواست معافیت از اقامه نمازجمعه کرده است. ولی کیست که چنین دلیلی را باور کند؟

روشن است که فشار افکارعمومی و به احتمال زیاد درخواست نزدیکان موجب شده که دنبال یافتن راهی و گریزی برای نیامدن او به نمازجمعه باشند. راه اول که صادقانه است، این بود که وی صریح روشن و با توجه به آنچه که پیشتر نیز گفته بود، درباره پرونده فساد باغ ازگل توضیح دهد و از مردم عذرخواهی کند و برای حفظ شأن و جایگاه نمازجمعه که میراث انقلاب و جایگاه اشخاصی چون اولین امام‌جمعه تهران یعنی مرحوم طالقانی است، از این مقام استعفا دهد.

اگر این کار را می‌کرد. چه‌بسا همین نمازگزاران نیز برخورد رحیمانه‌ای می‌داشتند و همین صداقت را نشانه مثبت تلقی می‌کردند. راه دوم در ادامه رفتار انکارآمیز گذشته است که برای نیامدن به نمازجمعه که هر چند هفته یک‌بار رخ می‌دهد، توجیه و پوششی بیابند و استعفا را ناظر به آن معرفی کنند.

جالب است که در متن استعفانامه، انجام کارهای تبلیغی را بهانه نیامدن به نمازجمعه دانسته‌اند. مثل این است که از مسئولیتی تبلیغی استعفا دهند برای انجام فعالیت تبلیغی. مگر امامت‌جمعه جز کار تبلیغی محسوب می‌شد؟

راه دوم در شرایطی انتخاب شده که همه می‌دانند ماجرا چیست و حقیقت بر همگان آشکار است. ولی همچنان ادعاهای دیگر که خلاف حقیقت است، به عنوان دلیل استعفا مطرح شده است. در واقع، با این کار خود بر ادامه راه مطابق شیوه‌ گذشته تاکید شده و همین اصرار است که بی‌اعتمادی را به حداکثر می‌رساند و جالب اینکه این شیوه هیچ اثر مثبتی هم در افکارعمومی ندارد و معلوم نیست که برای چه این شیوه را انتخاب می‌کنند.

خودش که می‌داند مسئله چیست؛ خدا و مردم هم می‌دانند؛ پس بیان دلایل غیرواقعی برای چیست؟
این استعفا پیام مهم دیگری هم داشت. اینکه خواست بگوید که ما تغییرات و استعفا را به‌نحو و در زمانی انجام می‌دهیم که مردم آن تغییر را نه بنا به احترام به اراده جمعی ملت، بلکه حسب اراده‌ خود فرد مستعفی تعبیر کنند.
البته، احتمال دیگری هم هست که شاید رعایت حال او شده و دستور داده‌اند که استعفا دهد؛ درغیراین‌صورت عزل می‌شد. گرچه این احتمال کم نیست؛ ولی اگر چنین باشد، باید گفت این نحوه استعفا دادن بدترین وضعیت ممکن است و تا زمانی که مجبور نشده و با توجیهی بی‌ربط با واقعیت پیدا نکرده؛ استعفا نداده‌اند.
البته ستاد مرکزی ائمه‌جمعه نیز باید توضیح دهد که آیا علت واقعی استعفای وی همین است که نوشته؟ یا این متن یک «روایت‌سازی» ضعیف است که همه می‌دانند اصل ماجرا چیست؟ جالب این است که در کنار این استعفا گفته می‌شود که به‌زودی جانشین وی در ستاد امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر نیز تعیین خواهد شد و این نیز ماجرا را روشن‌تر کرده است. ماجرایی که آشکارا انکار می‌شود.

دست‌اندرکاران سیاست‌ رسانه‌ای کشور که این اندازه نگران خلاف‌گویی در فضای مجازی هستند که لایحه شداد و غلاظی می‌نویسند و زندان‌های سنگینی را برای مجازات خلافگویی تعیین می‌کنند؛ در مورد این استعفا چه نظری دارند؟ آیا می‌توان این را مصداق خلاف‌گویی دانست؟ به‌ویژه که تاثیر بسیار منفی بر اعتماد مردم به‌جا می‌گذارد.

این رفتارها نه‌تنها دردی را از آقای صدیقی درمان نمی‌کند، بلکه چه بخواهند و چه نخواهند اثرات منفی بر نگاه مردم نسبت به روحانیت بر جا می‌گذارد. درست است که هر کس مسئولیت رفتار شخصی خود را به عهده دارد؛ ولی کسانی که در کسوت روحانی و از منظر دینی مردم را نصیحت و توصیه به تقوای الهی می‌کنند، باید توجه کنند که عدول آنان از صداقتی که لازمه این جایگاه است، ضربه سنگینی است که فراتر از اشخاص خواهد بود.

امیدواریم مورد آقای صدیقی در همین‌جا پایان پذیرد و بیش از این برای بازسازی وی از سرمایه‌های فرسوده‌شده هزینه نشود و تجربه درس‌آموزی باشد برای دیگران.

میهن
هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در اصلاحات مردنی نیست خانم نرگس م...
جامعه مدنی؛ رمز ماندگاری ایران علیرضا_بهشتی_حسینی، فرزند شهید آیت الله دکتر بهشتی معتقد است: هر ب...
- یک نظر اضافه کرد در اصلاحات مردنی نیست خانم نرگس م...
آرمان، مطالبات، آرزو محمدجواد_غلامرضا_کاشی، استاد فلسفه سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی، در یادداشتی ت...