محاربه؟! هیچ مکانی، مقدس تر از جان این مردم نیست
  •  

24 آبان 1401
Author :  
شورش صدای کسانی است که صدای شان شنیده نشده است - مارتین لوترکینگ

از انقلاب وسیع و گسترده و آزادیبخش 1357 که به وسعت تمام ایران و ایرانیان علیه دیکتاتوری فردی بود، بیش از چهار دهه می گذرد، اما رفتار سکانداران سیستم بر آمده از آن انقلاب شکوهمند، در این روزهای خسارت و درد، حکایت از عدم تمکین بر خواست جمعی، و فرو رفتن در باتلاقی از عدم تحمل، رواداری و دوری از فرهنگ انسان ساز تسامح و تساهل، در مقابل خواست مردم معترض کشورمان دارد، که چنین عملکرد خشونتباری علیه معترضین می رود، تا آنان را شانه به شانه کسانی قرار دهد، که در قساوت و سنگدلی، شهره شهرند، تروریست هایی بین المللی که رفتار و تفکر ضد انسانی آنان، اکنون یک ملت را به اسارت خود در آورده است، و با این نحوه رویارویی با اعتراض مردم، این دو از هر زمانی همنظرتر و همدوش تر دیده خواهند شد،

این در حالی است که در فرهنگ انقلابیون اولیه و همچنین اولین رهبر این انقلاب، این مردم بعنوان "ولی نعمت" برای مسئولین تفسیر و تعبیر می شدند، و او و یارانش، خود را "خدمتگذار" این مردم اعلام می داشتند، اما در حالی در تاریخ 22 آبان ماه 1401 ملا هبت الله آخوند زاده (رهبر خودخوانده طالبان) به محاکم شرع تحت دیکتاتوری خود، دستور اجرای "حدّ و قصاص" را صادر کرد، که شامل قطع عضو و سنگسار در ملاء عام می شود، [1] و از جمله به قول خودش "فتنه گران" را در این حکم شامل دید، اصطلاحی او به مخالفین دیکتاتوری خود اطلاق می کند، که در حال مبارزه ای مردانه در بلندای کوه های هندوکش، علیه خلافت جور طالبانی او هستند، و از قضا در این سوی مرز نیز، سال هاست که این اصطلاح، دست مایه حمله به هرگونه اعتراض و معترضین در بین این مردم نیز بوده و هست، و به رمزی تبدیل شده است که هر معترضی را می توان از این طریق از کلیه حقوق اساسی خود محروم، و انواع مجازات ها را بدون طی تشریفات قضایی، و کاملا سلیقه ایی [2]، از سوی دست اندرکاران حفظ شرایط موجود، بر او سوار و بار کرد.

در همان روزی که "امیرالمومنین" خودخوانده ی "امارت اسلامی" طالبانی در افغانستان چنین دستوری را می دهد، دادگاه هایی در قوه قضائیه ج.ا.ایران نیز، یک شهروند معترض را به اشد احکام موجود یعنی محاربه [3] محکوم می کند، که در کیفرخواست او اتهام "آتش زدن یک مرکز دولتی، اخلال در نظم و آسایش عمومی، اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم بر ضد امنیت ملی، محاربه و افساد فی‌الارض، محاربه از طریق به آتش کشیدن (تحریق و تخریب عمدی)"، ذکر شده بود و به مجازات اعدام محکوم گردید؟! [4]

چنین مجازاتی برای فردی که مکانی را به آتش کشیده است، نشان از پیشروی و شدت بخشیدن در مصادیق صدور احکام سخت و خطرناک "محاربه" است، چراکه سابق بر این، چنین اتهام سنگینی برای جرم های بسیار خشن دیگری صادر می شد که طرف خسارت دیده معمولا مردم بودند و کل جامعه ایرانیان را از جرم خود متاثر می کرد و زیر فشار شدید افکار عمومی بود، که دادگاهی مجبور به صدور چنین احکام سختی می شد، و مجرمانی که دست شان به قتل، تجاوز و... های مسلحانه، شدید و فجیع، آلوده بود، را شامل می گردید، و حال اکنون در شرایط اعتراضاتی که از دو ماه قبل به این وسعت در جریان است، محاربه به این چنین جرم های پیش پا افتاده ایی که در همه اعتراضات مردمی در سراسر جهان ممکن است اتفاق بیفتد، همچون آتش زدن و... اموال عمومی و... هم تقلیل یافته است، که این خود نشان از عدم تحمل و مدارا با شهروندان معترض از سوی هسته سخت حاکمیت دارد، که در نظرِ چنین دادگاهی یک مکان، یک سطل آشغال، یک بَنِر و... چنان تقدس یافته، که می توان به تلافی از آن، شهروند معترضی را به جرم جسارت به آن، مستوجب تحمل شدیدترین حکم موجود در نظام قضایی دانست، و او را محکوم به مرگ کرد؟!!

این در حالی است که معترضین به وضع موجود، بیشتر نوجوانان، جوانان و زنانی اند که نمی خواهند تن به سازوکارهایی دهند که بزرگترها، چهل سال پیش، بدون نظر داشت به خواست و وضع آنان، برای آنان تصویب و تدارک دیده اند، و به نوعی به آنها تحمیل می شود، [5] معترضین به چنین وضعی، که حداقل در طول زندگی خود در ج.ا.ایران، مطابق با همان آموزه هایی پرورش یافته اند که در بزرگداشت عاشورا و محرم و در عزاداری های خود پرشور این شعار را تکرار کرده اند که "زیر بار ستم نمی کنیم زندگی/ جان فدا می کنیم در ره آزادی/ وای حسینم وای حسینم"و... حال چنین جوانانی، اگر شرایط موجود را ستم و ظلم به خود ببینند، و بخواهند زیر "بار" این تحمیل و سبک زندگی نروند، چرا باید "فتنه" و "محارب" دیده، و خطاب شوند و حکم سنگین محاربه برای این عدم تمکین دریافت دارند؟!

دهه هشتادی های این مبارزه نسبتا فراگیر که اکنون حدود 20 سال سن دارند، بر سازوکاری معترضند که کسانی نوشتند که حتی اگر در بهمن 57 هم متولد شده باشند، تا اکنون 43 ساله اند، حال آنکه انقلابیون آن روز، که این قوانین را برای دیگران تدارک می بینند، افراد بالغی اند، که عموما روزها، یا سال های پایان عمر خود را طی می کنند، و یا حداقل در نیمه آخر عمر خود قرار دارند، معترضین این روزها، به تحمیل یک سبک زندگی، به خود اعتراض دارند و آشکارا آن را بر نمی تابند، و آن را ظلم و ستم به خود تلقی می کنند و... و عدم پاسخ مناسب به این خواست عمومی موکلین، توسط وکلای شان در حاکمیت، به گسترش اعتراضات خواهد انجامید، و اقدامات امنیتی و انتظامی و قضایی به تعمیق بیش از پیش زخم و شکاف بین مردم معترض و حاکمیت خواهد انجامید، بهتر است مقدس تر از جان انسان ها، هیچ تقدس دیگری را ارجحیت ندانسته، که این خود، شاید باعث کاهش خشم و اعتراض بیشتر معترضین گردد.

درخواست اشد مجازات برای معترضین به یک سبک زندگی، خیلی بیش از معمول، و به نظر می رسد بیشتر ناشی از عصبانیت صادر کنندگان چنین احکامی است تا، تعقل و قدر و شان شناسی جایگاه خود و مردم معترض. تحول خواهی و تغییر خواهی یک خواست مشروع در جهان است، و آنانی که هنوز خود را بعد از 43 که از انقلاب می گذرد، "انقلابی" خطاب می کنند، این حق را برای مردم خود باید به رسمیت بشناسند، در غیر اینصورت شعار و ادعای انقلابی بودن، به معنای مدافع حفظ شرایط موجود بودن است، که این محافظه کاری است نه انقلابی بودن.

 [1] - ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی این حاکمیت زور که بیش از یک سال است طی یک توافق ظالمانه به امریکایی ها حاکمیت این کشور و مردم مظلوم را در یک روند بسیار مشکوک در این کشور به دست گرفتند، و خود را امارت اسلامی افغانستان می نامند،  روز یک‌شنبه ۲۲ آبان ما 1401 در یک توییت نوشت که رهبر طالبان در یک نشست با قضات بر "اجرای شرعی حد و قصاص" در مورد "پرونده‌های دزدان، گروگانگیران و فتنه‌گران" تاکید کرد و گفته "حکم شریعت و امر من می‌باشد که واجب است." اجرای حدود در مورد جرایم باید مطابق با تفسیر این گروه از قوانین شریعت اسلامی ممکن است مجازات سنگین در پی داشته باشد.

[2] - حکایت سلیقه ایی شدن عمل در دانشگاه، برخورد حراست ها و لباس شخصی ها با آنها، بیرون کردن دانشجویان بدون طی مراحل کمیته انظباطی و یا در برخورد نیروهای ویژه و لباس شخصی با معترضین که بسیاری با ضربات باتوم به سرو و صورت کشته و زخمی می شوند، که انگار ضرب و شتم کنندگان غرض شخصی با معترضین دارند و... یا این که به صورت سلیقه ایی به هر کس بخواهند مجوز تجمع می دهند و به هر کس نخواهند نمی دهند و...

[3] - محاربه با خدا و افساد فی‌الارض یا بطور خلاصه محاربه جرمی در فقه و حقوق اسلامی است که برای آن مجازات‌های سنگینی چون اعدام و قطع دست و پا در نظر گرفته شده‌است. فاعل این جرم، محارب و مفسد فی‌الارض نام دارد. محاربه به معنای "جنگیدن"  و افساد فی‌الارض به معنی "تباه‌کاری در زمین" است. این اصطلاح در آیه ۳۳ سوره مائده آمده‌است: "همانا کیفر کسانی که به محاربه با خدا و رسولش برمی‌خیزند و برای فساد بر زمین می‌کوشند، قتل یا به دار آویختن یا بریدن دست‌ها و پاهایشان به طور معکوس یا تبعید آن‌هاست. این مایه خواری و رسوائی آنان در این جهان است و در آخرت نیز عذاب بزرگی خواهند داشت." این آیه از مهم‌ترین آیات مربوط به احکام کیفری در قرآن است که مباحث مفصلی در کتب فقهی و تفسیر را دامن زده و در مورد مفهوم و مصادیق آن نظرات مختلفی ابراز شده‌است.

[4] - پایگاه خبری بهار، تاریخ انتشار : ۱۴۰۱/۰۸/۲۲ ساعت ۲۰:۵۳) قوه قضائیه اعلام کرد: پس از برگزاری دادگاه تعدادی از متهمان اغتشاشات در استان تهران، احکام بدوی این پرونده‌ها از سوی دادگاه انقلاب صادر شد. فردی که یک مرکز دولتی را به آتش کشیده بود، به اتهام اخلال در نظم و آسایش عمومی، اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم بر ضد امنیت ملی، محاربه و افساد فی‌الارض _ محاربه از طریق به آتش کشیدن (تحریق و تخریب عمدی) به مجازات اعدام محکوم شد. احکام پنج متهم اغتشاشات اخیر نیز توسط شعبه پانزدهم و بیست و هشتم دادگاه انقلاب صادر شده است. این متهمان براساس اتهاماتی مانند اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم برضد امنیت ملی و اخلال در نظم و آسایش عمومی، به مجازات‌های حبس از ۵ تا ۱۰ سال محکوم شده‌اند. مقام‌های قضایی ایران از صدور بیش از ۷۵۰ کیفرخواست برای معترض بازداشتی در سه استان ایران خبر داده‌اند. عبدالمهدی موسوی، رئیس کل دادگستری استان مرکزی روز یکشنبه اعلام کرد ۲۷۶ نفر از معترضان دستگیرشده این استان «مجرم تشخیص داده شدند». او به خبرگزاری ایرنا گفت پرونده این افراد تشکیل شده «اما اینکه این افراد به محکومیت می‌رسند یا خیر، باید منتظر باشیم تا در محاکم کیفری بدوی و تجدید نظر تصمیم‌گیری شود.» همچنین اسدالله جعفری رئیس کل دادگستری استان اصفهان رئیس کل دادگستری استان اصفهان گفت که تاکنون «۳۱۶ فقره از پرونده‌های مربوط به معترضان» منتهی به صدور کیفرخواست شده و برای صدور رأی به دادگاه‌ها ارسال شده است. کمی قبل از آن نیز، مجتبی قهرمانی، رئیس کل دادگستری هرمزگان، از صدور کیفرخواست برای ۱۶۴ نفر از معترضان بازداشت‌شده در این استان خبر داد که اکنون در یک بند زندان بندرعباس در بازداشت هستند. قهرمانی روز یکشنبه اتهام این بازداشت‌شدگان را «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور، فعالیت تبلیغی علیه نظام، اخلال در نظم عمومی، اغتشاش و تحریک مؤثر به قتل، تمرد توأم با ضرب و جرح مأموران حافظ نظم و امنیت، و تخریب و تحریق اموال عمومی و دولتی» اعلام کرد. هفته گذشته، مسعود ستایشی، سخنگوی این قوه اعلام کرد کرد که بر اساس آخرین آمار، «یک هزار و ۲۴ مورد کیفرخواست» برای معترضان بازداشت‌شده در اعتراضات تهران صادر شده است.  پیشتر علی القاصی مهر، رئیس کل دادگستری استان تهران خبر داده که از میان کیفرخواست‌های صادر شده برای بازداشت‌شدگان، چهار نفر به «محاربه» متهم شده‌اند. در حالی که بر اساس قانون مجازات اسلامی، حکم افرادی که به «محاربه» محکوم می‌شوند اعدام است، سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشری نسبت به خطر صدور حکم اعدام برای معترضان هشدار داده‌اند.

[5] - سخنرانی آیت الله خمینی در 24 آبان 1357   در فرانسه (نوفل لوشاتو) با شرکت : دانشجویان و ایرانیان مقیم خارج از کشور :

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم 

 بسم الله الرحمن الرحیم

ما عرض کردیم که ملت ایران - که ما هم دنبال ملت ایران هستیم - آنها سه تا اصل را تقاضا دارند، و در تظاهراتی که سرتاسر ایران کردند و حالا هم می‌کنند این سه تا اصل را ذکر می‌کنند و مقصودشان تحقق این سه تا اصل است. البته آنکه مقصود اصلی و هدف اصلی است، آن اصل سوم است که حکومت اسلامی، جمهوری اسلامی. آنکه هدف نهایی و اصلی است آن است لکن دو اصل دیگر هم در آن مُنْضَم است؛ یعنی اگر همان اصل فقط هم می‌گفتند، این دو تا اصل هم لازمه آن هست. آنها که می‌گویند ما حکومت اسلامی می‌خواهیم یا جمهوری اسلامی می‌خواهیم، تحقق جمهوری اسلامی نفی رژیم سلطنتی است، و نفی رژیم سلطنتی نفی شاه است، در صورتی که شاه هم قانونی بوده باشد حکومتش و الّا از اول دیگر بی‌اساس است.

این دو تا اصل اگرچه هدف اصلی نیست لکن دو تا اصل مهم است که به یک وجهی اینها هم هدف هستند. البته هدف نهایی عبارت از همان تأسیس یک حکومت عدل اسلامی است لکن خود همین معنا که باید این شخص و این سلسله بروند سراغ کارشان، این هم خودش یک هدفی است. هدفی شده است حالا از برای ایرانی‌ها، برای اینکه بعد از آنکه ایرانی‌ها تمام جنایاتی که تا حالا بر آنها شده است در این پنجاه سال، و تمام‌ بدبختیهایی که اینها داشته‌اند، چه از اینکه نگذاشته‌اند رشد فکری بکنند جوانها، و از آن طرف به واسطه زیادیِ مراکز فساد که مراکز فحشا و فساد و اشاعه این مراکز، چه از ناحیه اینکه مثلاً مشروب فروشی چقدر هست، این کازینوها و این بساط چقدر هست، مجلاتی که اسباب فساد می‌شود و جوانها را فاسد می‌کند چقدر در این پنجاه سال بوده است و ترویج از آنها کرده‌اند، و رادیوها چه حالی داشتند، سینماها چه حالی داشتند، تلویزیونها چه حالی داشتند، همه اینها به واسطه این است که این رژیم و این حکومتْ حکومتی است که می‌خواهد که این جوانهای ما را فاسد کند؛ و این [که‌] مراکز زیاد فحشا و همه اطراف و همه جوانب فحشا را رواج دادند برای این است که جوانها را از دانشگاهها بکشند به میخانه‌ها و به کارهای زشت و بد. پس این جنبه که عبارت از فاسد کردن جوانهای ماست، این هم زیر سر همین حکومت فاسد است، که اگر حکومتْ حکومت صالح بود و مصالح مسلمین را - مصالح ملت را - در نظر می‌گرفت، نمی‌گذاشت که این قوه بزرگ و این نیروی عظیم ملی فاسد بشود و کار از آن نیاید. این را مردم از چشم همین هیأت حاکمه‌ای که شاه اینجا درست کرده است، همین رژیم فاسد می‌دانند.

و از آن طرف هم اینکه راجع به فرهنگمان، راجع به اقتصادمان، هر چه بدبختی در ایران تحقق پیدا کرده، ملت ایران از دست اینها می‌دانند. و واقع هم همین است که حکومت فاسد موجب همه فسادهایی است که از همه اطراف به ما احاطه کرده. بنابراین خودِ این الآن یک هدفی شده است برای مردم که این آدم نباید باشد و این رژیم نباید باشد. این خودش یک هدفِ - کأنّه - اصیلی الآن از برای مردم است ولو اینکه وقتی که ما آن هدف اصلی را ملاحظه کنیم، این مقدمه اوست و لازمه اوست. نبودن این رژیم لازمه بودن رژیم صحیح اسلامی است. بنابراین، این دو تا اصل - به آنطوری که عرض کردم - اشکالی در آن نیست که یک کسی نمی‌تواند، یک کسی که بخواهد درست فکر کند، عاقلانه فکر کند، بستگی نداشته باشد به امریکا یا به شاه، نمی‌تواند دیگر تصدیق کند که این رژیم باید باشد؛ با این فسادهایی که مترتب بر آن هست - مع ذلک باید باشد. ونمی تواند انکارکند که فساد درکار بوده واینقدر هم قضیه شوربوده است که خودِخان‌ هم فهمیده، برای اینکه خوب، چند روز پیش از این پشت رادیو دیدید که اقرار کرد به همه «اشتباهات»، منتها اسمش را «اشتباهات» گذاشت لکن اقرار به این کرد که تا حالا هر چه شده است کارهای خلاف [بوده‌] و از این به بعد نمی‌شود.

بنابراین، یک مسأله‌ای است که خود ایشان هم - حالا گاهی وقتها یک کاسه‌هایی که از آش داغتر هم هست داریم ممکن است که در بین مردم که به حَسَبِ فکرْ عقب افتاده‌اند یا اینکه خیر طمع دارند و باز میل دارند که شاه باشد و امریکایی‌ها باشند، اینها باز شاه را بخواهند تنزیهش کنند یا بگویند چه است، ممکن است باشد- ولی خود ایشان هم تصدیق کرد به اینکه در این مدت اشتباهات بوده است. و ما هم عرض کردیم که قضیه «اشتباهات» نبوده و تعمدها بوده است! و از آن وقت تا حالا هر چه کار کردید شما بر ضد ملت کردید. و سلطانی، اگر چنانچه ما فرض هم بکنیم که یک سلطانی باشد که‌روی قوانین درست آمده باشدروی کار، اگر چنانچه خیانت به یک ملتی کرد، این دیگر لیاقت سلطنت ندارد و ساقط است.

بنابراین، این اصل اول و دوم که این نباید باشد و رژیم سلطنتی یعنی یک رژیم کهنه غلطی از اول بوده و اصلاً به حَسَب عقل هم یک مطلب غلطی است که مثلاً در هفتصد سال پیش از این یک جمعیتی - ما فرض کنیم که اگر هم این جور بوده، با اینکه این جور که نبوده است این؛ این را خوب ما می‌دانیم از اول اینطور نبوده است که با تصویب ملت‌روی کار آمده باشند، سر سلسله قاجاریه را همه می‌دانند که ... آمد و زد و گرفت و زدند و به هم زد اوضاع را، خود رضاشاه را هم همه ما دیدیم او را دیگر؛ آن شنیدنی است و این هم دیدنی است که ما که یادمان هست دیدیم که ایشان هم آمد و گرفت و زد و چه کرد و با زور و با سرنیزه سلطه پیدا کرد و سلطنت پیدا کرد که هیچ ابداً به ملت ارتباط نداشت؛ حالا ما فرض می‌کنیم که نه، یک سلطنتی را ملت آورده است‌روی کار - در هفتصد سال پیش از این ملت ایران جمع شدند و یک سلطانی را، خودش را و اعقابش را سلطان کردند. خوب، راجع به آن سلطانی که در زمان خودشان است و سر و کار خودشان با آنهاست بسیار خوب. خوب، شما می‌خواهید مقدرات مملکت خودتان را، مملکت از شماست و مقدرات مملکت هم باید به دست شماها باشد و شما هم یک نفر را منتخب کردید؛ خوب، ما از این پیرمردهای هفتاد سال پیش از این، هفتصد سال پیش از این می‌پرسیم که شما نسبت به ما چکاره هستید؟ شما به چه دلیل یک کسی را سلطان برای ما قرار دادید؟ چون ما خودمان در این زمان باید انتخاب کنیم. به مجرد اینکه در هفتصد سال پیش از این یک اشخاصی آمدند و یک کسی را، یا یک سلسله‌ای را سلطان کردند، این اسباب این می‌شود که نسبت به ما هم یک وضع عقلی قانونی داشته باشد؟ به چه دلیل؟ هر قانون این را بگوید غلط است که باید حتماً شما تسلیم بشوید به آنی که هفتصد سال پیش از این‌روی عقل خودش یک چیزی را گفته است و یک کسی [را] سلطان کرده. بنابراین اگر هم ما فرض می‌کردیم که سلطنتِ - مثلاً - رضاشاه یک سلطنتی بوده است که‌روی تصویب مردم بوده و آن مجلسی که درست کرده‌اند - آن قلابی‌ای که درست کردند نه - یک مجلس صحیحی ما فرض کردیم بوده است، آنها هم موکلهایشان یک طایفه دیگری بودند؛ الآن اکثریت جمعیت الّا نادرشان، نادرشان که چند نفری در هر شهری ممکن است پیدا بشود که یادشان است آن وقت؛ اگر یادشان هم باشد آن وقت، آن وقت معلوم نیست که اکثراً اینها به یک حدی رسیده بودند که رأی داشته باشند، بچه بودند یا جوان بودند. خوب حالا ما فرض می‌کنیم که در هفتاد سال پیش از این، شصت و چند سال پیش از این یک جمعیتی آمدند - جمعیت ایران - پدران این طایفه بودند، آمدند و رأی دادند به اینکه وکلایی تعیین کردند خودشان، می‌گوییم حالا آزاد بودند (همه‌اش «گفتنی» است و الّا نیست اینطورها) فرض کنیم که خیر، آزاد بودند و وکلایی را تعیین کردند آنها، آن وکلا، وکلای اینها بودند؛ بسیار خوب، وکلای آنها حق داشتند که یک کسی را تعیین کنند که مقدرات اینها دست او باشد، درست؛ خوب به چه مناسبت این وکلا- وکلای ما که نبوده‌اند [و] خوب شما که اصلاً آن وقت نبودید تا وکیل داشته باشید، وکلای شما که نبودند- به چه مناسبت آنها مقدرات شما را دست پسر رضاخان دادند؟ چه حقی، پدران ما چه حقی داشتند که یک همچو کاری بکنند؟ نه ما پدرانمان را وکیل کرده بودیم و نه خودمان وکیل کرده بودیم این وکلا را. اینها بیجا یک همچو کاری کردند.

سلطنت «شاه» حتی خلاف قانون اساسی رژیم

بنابراین اصلاً رژیم سلطنتی بطلانش همراه خودش است. خود قانون اساسیِ آن وقت- که این فروعش اینهایش همه‌اش پوسیده است- همین خود قانون اساسی می‌گوید که سلطنت یک موهبتی است الهی که به «اعلیحضرت» آن را مردم می‌دهند! حالا «موهبت الهی» است و مردم می‌دهند! حالا این چرا چه جور شده که مردم وکیل خدا هستند، موهبت را مردم می‌دهند! این چه است، شاید آن وقت هم اینها دیدند که نمی‌شود - مثلاً - دعوا کرد با رضاخان یا با آن سلاطینی که آن وقت بودند نمی‌شود خیلی دعوا کرد، خواستند یک چیزی - یک استخوانی لای زخم بگذارند! نه، قضیه این حرفها نیست، بیخود است. این نظام غلط پوسیده‌ای است. در هر صورت، در خود قانون اساسی هم این است که سلطنت موهبت الهی است که مردم می‌دهند به شاه. خوب حالا همین ماده را ما می‌خواهیم عمل بکنیم به آن. مردم باید سلطنت را بدهند به شاه. ما از سرتاسر این مملکت سؤال می‌کنیم که سلطنت ایشان را آیا شما دادید به ایشان؟ هیچ کس جواب آری ندارد، برای اینکه اگر هم صحیح باشد، پدران شما- اگر صحیح باشد، من عرض می‌کنم دروغ است این حرف اما اگر هم صحیح باشد- این موهبت الهی را دادند به رضاخان؛ خوب رضاخان مُرد و سلطنت او هم تمام شد؛ پدران ما نه وکیل ما بوده‌اند نه ولیّ ما بودند، هیچی نبودند آنها هم؛ آن وقت اکثر مردم نبودند در خارج تا اینکه پدرانشان یک کاری برایشان بکنند؛ بنابراین به چه دلیل الآن محمدرضاخان به حَسَب قانون اساسی، به حَسَب همین قانون که «موهبت الهی» است که مردم می‌دهند به شاه، خوب از ایشان ما می‌پرسیم که کدام مردم به شما همچو رأیی دادند؟ شما خودتان قبول دارید که این رأی را به پدر شما دادند؛ آن هم آنهایی که دادند، الآن از آنها کمی مانده‌ است، هیچی نمانده است تقریباً - اگر هم داده باشند. بنابراین، روی موازین قانون اساسی، یعنی‌روی همین ماده‌ای که شاه به آن استناد می‌کند برای سلطنت خودش، روی همین ماده، ایشان سلطنت ندارد برای اینکه موهبت الهی باید ملت بدهند به یک کسی که شاه بشود، و ملت نداده‌اند به او.

عرض کنم اینها همه‌اش‌روی فرض این است که سلطنت رضاشاه را مردم داده باشند به او و مردم نداده‌اند و ما دیگر می‌دانیم. و ما فرض می‌کنیم که خیر، آن سلطنت موهبت الهی بوده است که مردم داده‌اند به شاه؛ حالا ما این هم فرضش می‌کنیم که خیر، خود این مردم همه با هم جمع شدند و این موهبت الهی را تقدیم آقای «آریامهر» کردند! خوب الآن که مردم همه دارند می‌گویند نمی‌خواهیم، خوب تمام می‌شود که قضیه! [خنده حضار] خوب یک چیزی مردم دادند حالا می‌گیرند. یک چیزی که اختیار دادنش دست یک کسی است، اختیار گرفتنش هم دست خود اوست.

ما فرض می‌کنیم که همه مردم جمع شدند یک روزی گفتند که محمدرضاخان سلطنت برای او باشد، ما این «موهبت الهی» را تقدیم ایشان کردیم؛ حالا را شما چه می‌گویید؟ تو حالا می‌خواهی سلطنت بکنی! سلطنت سابق بسیار خوب؛ تا حالا قانونی به قول خودت! از حالا که مردم دارند می‌گویند نه، دیگر چه؟ می‌گویید که همه باز هم می‌گویند آره؟ اصفهانیها داشتند آتش می‌زدند به همه چیز باز آنجا مردِکه- آنجا ایشان بود یا یک کسی از رفقایشان - می‌گفت که مردم شاه دوست اصفهان! [خنده امام و حضار]

الآن هم اینها این حرف را می‌زنند که مردم شاه دوست ایران! خوب الآن این مردم شاه دوست همه با هم جمع شده‌اند می‌گویند ما نمی‌خواهیم یک مطلبی را. یک کسی را من وکیل کردم، مادامی که عزلش نکردم وکیل است؛ وقتی عزلش کردم دیگر نمی‌تواند بگوید تو وکیل کردی مرا دیگر حق نداری حرف بزنی! خوب سلطنت یک چیزی بوده که مردم باید بدهند به یک کسی، حالا ما فرض می‌کنیم که مردم دادند به شما، حالا می‌گویند نمی‌خواهیم؛ حالا دیگر ایشان چه می‌گوید؟ پس ایشان یاغی است الآن! اینکه‌ من گاهی می‌نویسم یاغی، نه این است که مبالغه‌ای است، مبالغه نیست؛ ایشان الآن یاغی است. یاغی عبارت از آن آدمی است که بیاید بیخودی یک جایی، یا به ضد قوانین بخواهد یک حکومتی بکند، بخواهد یک کلاهبرداری بکند. ایشان تمام این استفاده‌هایی که در این مدتها کرده‌روی یاغی‌گری بوده است و کلاهبرداری بوده. اگر فرض کنید سلطنت یک حقوقی داشته است و ایشان حقوقش را گرفته، کلاهبرداری بوده برای اینکه سلطنت نبوده تا حقوق بگیرد ایشان!

ما فرض می‌کنیم که خیر، ایشان همچو موافق با همه مواد قوانین هم عمل کرده و سلطنت هم یک حقوقی داشته و آن حقوق ناچیز! را هم ایشان گرفته، ما از ایشان می‌پرسیم که شما به چه دلیل گرفتی؟ شما که سلطان نیستید که حقوق بگیرید. الآن که مردم دارند فریاد می‌زنند که «نه»، به چه مناسبت شما در جایی که مال ملت است نشسته‌ای؟ جایی که مال ملت است می‌روی حکمفرمایی می‌کنی، مردم را دعوت می‌کنی؛ به شما چه؟! مال ملت است اینها؛ چه می‌گویی به مردم؟

بنابراین، این اصلی که ایشان نباید باشد، مردم می‌گویند نباید باشد ... حالا مردم می‌گویند نباید باشد. شاید اکثراً غافل باشند از اینکه این نباید که از اول باشد، نبوده از اول؛ نه اینکه نباید باشد. «نباید باشد» مال آنی است که تا حالا بوده. حالا می‌گوییم آقا، تا حالا شما بودید بسیار خوب، حالا از این به بعد بر چه [اساس‌] می‌گویی؟ بیا برو دیگر، بس است دیگر! تا حالا هر کاری کردی خوب یا بد، بسیار خوب از حالا ما نمی‌خواهیم. این مال «نباید باشد» است. اما وقتی که مطلب را بازش کنیم از هم، یا تاریخ این سلطنت ایشان را، آنکه یادشان است و آنکه توی کتابها نوشته‌اند- اگر نوشته باشند و جرأت کرده باشند، نوشته‌اند منتها ظاهر نیست، بعد پیدا می‌شود اینها- آنهایی که اطلاع به واقعه دارند، خوب می‌دانند که قضیه این نبوده است که یک سلطنت اعطایی باشد که قانون اساسی می‌گوید که اعطا کردند. این سلطنت رضاخان، پدر محمدرضا، این یک سلطنت زوری، قلدری، مجلس سرنیزه‌ای و الزامی [بود] به اینکه شما باید رأی بدهید، به اینکه‌ آن دسته (1) بروند و این دسته (2) بیایند؛ نه آن دسته درست بود و نه این دسته درست.

قضیه این نبود که یک مجلس قانونی بوده و یک انتخاب قانونی بوده و اینها، و ما حالا می‌گوییم که شما تا حالا درست و بروید؛ اصلاً از اول غلط بوده است. از اول نبوده ایشان شاه. پدرش را انگلیسها تحمیل کردند به ما، خودش را هم متفقین یعنی هم انگلیس و هم روس و هم امریکا تحمیل کردند به ما. کیْ یک همچو حرفی بوده است که ایشان تا الآن هم پشت سرش ایستاده‌اند و هر شب و هر روز داد می‌زنند به اینکه نه، ما این را می‌خواهیم، ما بهتر از این کسی را نداریم. با تعبیر اینکه، بعضی وقتها تعبیر به اینکه می‌گویند - گفت تعبیر شده به اینکه این «آدم» ماست! کارتر بگوید این را که این آدم ماست، این باید باشد! ما نمی‌خواهیم آقا. خوب، یک کسی که شما گذاشتی برای منافع خودتان، ما منافع خودمان را باید ملاحظه کنیم؛ ملت ایران می‌گوید منافع خودم را می‌خواهم ملاحظه کنم نه منافع امریکا را. خوب، امریکا و انگلستان و روس همه شان جمع شدند به اینکه ما ایشان را [آوردیم،] باید باشد ایشان. همه فریاد ملت ایران این است که اینها چکاره‌اند که می‌گویند ایشان باید باشد؟ ملت ما، ملت و مملکتْ مال ما؛ هیچ کدام شما حق ندارید بگویید که ایشان باید باشد.

منافع ما را ایشان بهتر از دیگران حفظ می‌کند! خوب منافع شما را حفظ می‌کند، به ما چه ربطی دارد؟! وقتی بنا شد منافع شما را اینها حفظ می‌کنند، شما ببریدش یک جایی هر چه هم دلتان می‌خواهد به او هر کاری می‌خواهید بکنید. این چه معنا دارد که یک کسی منافع شما را [تأمین‌] می‌کند ولیکن از ما می‌دزدد و به شما می‌دهد! ما می‌خواهیم ندزدد. می‌خواهیم دستش را بگیریم که ندزدد. دیگر مال مردم را برندارد بدهد به شما. ما اشکالمان سر هر دو شماهاست. سر امریکاست که دارد می‌خورد و می‌برد؛ سر این‌ است که دارد می‌دهد این را، اموال مردم را به غارت.

تجزیه کشور با وجود شاه، نه با رفتن شاه

آنوقت در اینجاها حرفها دیگر هست؛ حرفها می‌زنند ایشان! مکرر این را می‌گوید که اگر چنانچه من بروم این مملکت تجزیه می‌شود! حالا ایران است بعد «ایرانستان» می‌شود! یعنی تَبَعِ - مثلاً - روسها! یک تکه‌اش تبع روسها مثل ازبکستان و - نمی‌دانم - چه می‌شود، این هم «ایرانستان» می‌شود، و آن طرفش هم چهار قسمت می‌شود، آن طرفش هم دست انگلیسها می‌افتد، آن طرفش هم دست - مثلاً - روسها می‌افتد، آن طرفش هم دست امریکایی، و تجزیه می‌شود ایران! الآن که ایرانْ ایران است - برای خاطرِ - به صدقه سرِ ایشان است که ایران است! اگر ایشان نباشند این تجزیه می‌شود و هر کدام یک تکه‌اش را می‌برند! خوب اینکه هر کدام یک تکه را می‌برند، به نفع آنهاست یا به ضرر آنهاست؟ خوب لابد به نفع آنهاست که می‌برند؛ خوب حالا ما باید ملاحظه کنیم ببینیم که اگر ایشان باشند تجزیه می‌شود یا اگر ایشان نباشند؟ اگر بنا شد که شما نباشید تجزیه می‌شود، اگر بروید تجزیه می‌شود که به نفع آنهاست، چه شد که همه اینها طرفدار شمایند؟! شما می‌گویید که اگر من نباشم آذربایجان را روسها می‌برند، روسها از خدا می‌خواهند آذربایجان را ببرند، آن طرف هم انگلیسها می‌برند، آنها هم از خدا می‌خواهند که یک طرف را ببرند، یک مقدارش هم- مثلاً- فرض کنید که کسی دیگر می‌برد، امریکایی‌ها می‌برند، آنها هم که می‌خواهند، اگر رفتن شما به نفع آنهاست و اگر شما بروید تجزیه می‌شود، پس چرا از شما اینقدر تأیید می‌کنند؟ کارتر هر روز، هر وقت یک صحبتی پیش می‌آید می‌گوید که ما این را لازمش داریم! این باید باشد! این نفع ماست! اینکه نباشد، نفعش بیشتر است! می‌گویی یعنی آنها نمی‌فهمند تو می‌فهمی؟! [خنده حضار] کارتر و اینها - امریکایی‌ها و انگلستان و آنها - نمی‌فهمند که اگر من بروم این جوری می‌شود و به نفعشان است، از این جهت پشتیبانی می‌کنند؟! تو که نمی‌توانی [این را] تصدیق کنی، پس معلوم می‌شود که با بودن شما تجزیه است و الآن تجزیه است! الآن ما یک مملکت مستقلی نداریم. یک مملکتی که ارتشش زیردست یک کس دیگر است، فرهنگش باز نیز یک کس دیگری است، مجلسش به دست دیگری است، ما چه داریم آخر؟ یک مملکتی مجلس دارد؛ اگر یک مجلسی دارد، مملکتی است؛ ما مجلس نداریم. تو خودت در نوشته‌هایت گفتی، در صحبتهایت گفتی که لیست می‌آوردند! زمان پدرش را دارد می‌گویدها! این یا توجه ندارد، یکوقت شروع می‌کند تعریف کردن از پدر، یکوقت هم می‌گوید که تا چند سال پیش از این لیست را می‌آوردند و می‌دادند به ما، به حکومتها که وکلا را تعیین کنند! زمان پدرش هم می‌گوید همین طور بوده و زمان خودش هم می‌گوید تا مدتی اینطور بوده. منتها حالا دیگر، حالا دیگر اینطور نیست! خوب ما که مملکتمان وضعش این است که لیست باید بیاورند تا وکلایی که مردم باید تعیین کنند، حتی تو هم نباید تعیین کنی، باید سفارتخانه‌ها تعیین کنند که اینها را شما باید قرار بدهی وکیل ما، پس مجلسْ ما نداریم. وقتی مجلس نداریم، دیگر قانون اساسی، معنیِ عمل به قانون اساسی معنا ندارد! .. مجلسی نیست تا اینکه عمل به قانون اساسی باشد. پس ما قانون اساسی هم که به آن عمل بکنیم الآن نیست در کار. یک قانون اساسی بوده و نوشته‌اند گذاشتند کنار!

فرهنگ ما را هم که همه می‌دانید که یک فرهنگی است که آنها درست کرده‌اند برای ما، نظاممان هم که آنطوری است، اقتصادمان هم که از همه چیز بدتر. همه اینها الآن تحت تصرف دیگران است. الآن مملکت ما یک مملکتِ تجزیه شده [است‌]، مملکتی است که تحت نظر دیگران و تحت سلطه دیگران؛ و هر چه منافع هست دارند می‌برند و می‌خورند؛ و علاوه بر آن همه جوانهای ما را دارند خراب می‌کنند و ضایع می‌کنند از طرفی و نمی‌گذارند تحصیل بکنند. حتی اینهایی که در خارج آمده‌اند، اینها که الآن در خارج آمده‌اند برای نیروی اتمی، اینها خوب چند دسته شان - یک دو دسته شان - پیش من آمده‌اند و حرفشان این است که نمی‌گذارند که ما درست تحصیل بکنیم. ما را به یک حد پایین تر از اینی که هستیم نگه می‌دارند، نمی‌گذارند تحصیل بکنند! اینها نمی‌گذارند در خود دانشگاهمان تحصیل بکنند. اینها تحصیلشان را به یک حد محدودی [رساندند] که بیشتر از آن حد نروند که مبادا یک آدمی پیدا بشود در مقابلشان بایستد. پس رفتن شما اسباب این می‌شود که این تجزیه برداشته بشود، یعنی استقلال [پیدا] بشود؛ مستقل بشود.

حکومت اسلامی رأی همه ملت

این طرحی را که ما دادیم ایشان می‌گوید که این طرح اصلاً همان قضیه تجزیه است. اینکه همه مردم دارند می‌گویند حکومت اسلامی، یعنی یک حکومتِ تجزیه شده! و همه در همه اطراف مملکت یکصدا دارند می‌گویند ما حکومت اسلامی می‌خواهیم، این معنی لاتجزیه است؛ این معنی این است که همه یک چیز می‌خواهند. تجزیه معنایش این است که یک دسته یک چیزی را بخواهند و یک دسته یک چیز، یک دسته یک چیز دیگر.

یکی از حرفهایش این است که آن وقت کردستان خودش علی‌ حده می‌شود! اگر به این ترتیبی که اینها می‌گویند کردستان علی‌ حده می‌شود، بلوچستان علی‌ حده می‌شود، لرستان علی‌ حده، اینها هر کدام یک حکومت مستقله و خودمختاری می‌خواهند، ما می‌گوییم که الآن وضعِ همه جا خراب است. این همه مردم که الآن دارند فریاد می‌کنند که ما حکومت اسلامی می‌خواهیم، معنایش این است که تجزیه نمی‌خواهیم. معنایش این است که کردستانْ علی‌ حده حکومت اسلامی می‌خواهد، آن هم حکومت اسلامی می‌خواهد، آن هم حکومت اسلامی. همه شان دارند [می‌گویند] حکومت اسلامی. الآن شما به کردستان بروید فریاد حکومت اسلامی است، به بلوچستان بروید فریاد حکومت اسلامی است، به خراسان بروید، هر جا بروید همین صحبت است و «همین آش است و همین کاسه» که حکومت اسلامی می‌خواهیم. وقتی بنا شد یک ملتی همه‌اش حکومت اسلامی بخواهد، این دیگر تجزیه بردار است؟! این را می‌شود گفت تجزیه؟! این تبلیغات است. که حالا من خسته شدم که مابقیِ «فرمایشات» ایشان را درست توضیح بدهم.

ان شاء الله خداوند تأیید کند همه شما را، و اصلاح کند امور مسلمین را، امور ایران را.    منبع : (صحیفه امام خمینی جلد 4  صفحه 523)

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

موارد مرتبط

نظرات (55)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

اجتهاد خوب است اگر.....!

مجمع عمومی جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم در بیانیۀ اخیر خود در نفی مجازات تبعید برای متهمانِ ارتکاب آنچه "محاربه" خوانده، تأکید کرده است: "مجازات تبعید در شرایط کنونی بی‌خاصیت و بلکه نتیجۀ وارونه می‌دهد." بر همین مبنا، این نهاد خواستار اجرای حکم اعدام برای متهمان پرونده‌های موسوم به محاربه شده است.
آنچه در مورد اظهارنظر فوق می‌توان گفت؛ در درجۀ نخست این است که این نوع بحث کردن، با قرائت خودِ این افراد از متون دینی در تعارض و تضاد است. چرا؟ چون خود این افراد معمولاً در مقابله با اجتهادهای تازه و برداشت‌های منطبق با شرایط زمانی و امکانی از احکام جزایی، بر "ازلی و ابدی بودن احکام" اصرار می‌ورزند و دلیل‌شان هم این است که "خدا به دلیل اشراف علمش به گذشته و حال و آینده، بهتر از هر کدام از مخلوقاتش، صلاح بندگانش را تشخیص می‌دهد و به همین دلیل احکامی فراتر از زمان و مکان برای آنان مقرر کرده است." بر همین اساس تأکید می‌کنند که در نصوص دینی نباید چون و چرا راه پیدا کند.
اگر به فرض این گزاره را بپذیریم، پس چرا خودِ اینها تبعید یا نفی‌بلد را که به صورت نص در آیه آمده است، بی‌اعتبار و فاقد اثر دانسته‌اند؟ آیا به نظر آنها، خداوند نمی‌دانسته است که بعد از گذشت 1400 سال از نزول آیۀ مربوطه، شرایط به گونه‌ای رقم می‌خورد که تبعید به قول آنها اثرش را از دست می‌دهد؟ روشن است که آنها نمی‌توانند مدعی نادانستن خدا شوند و لاجرم خواهند گفت می‌دانسته است. خب، در حالی که می‌دانسته است، پس چرا مجازاتی را تعیین کرده که بعداً بی‌اثر شود؟ مگر خودِ اینها نمی‌گویند که احکام ابدی و ازلی است؟ پس چطور مجازات تبعید برای حکمِ محاربه را به عنوان یکی از گزینه‌های مطرح شده در آیه، به صراحت و روشنی، ملغی و منسوخ می‌دانند؟ آیا طبق دستگاه فکری خودشان، این از مصادیق "انکار ضرورت دین" نیست و ارتداد ندارد؟
قاعدتاً ماجرا به اینجا که می‌کشد، این افراد خود را اهل "اجتهاد" معرفی می‌کنند. خب اگر اجتهاد مجاز است چرا فقط باید مختص این افرد باشد و سایر مجتهدان و اهل فکر و نظر از آن محروم باشند و یا به دلیل نوع اجتهادشان هدف حمله و مورد اتهام ارتداد یا بدعت قرار گیرند؟
شاید بگویند اجتهاد در صورتی پذیرفته است که قرائت سخت‌تر و شدیدتری از احکام را مطرح کند و وضع را بر مردم دشوارتر سازد در حالی که اجتهاد در جهت رحم و رأفت و سهل و آسان کردن شرایط مردم، بدعت یا ارتداد است!
وقتی کار به این نقطه می‌رسد دیگر همه چیز روشن می‌شود! در واقع گویی نگرانی نه در موردِ قدسیت احکام و ازلی و ابدی بودن آنهاست و نه در مورد چارچوب‌های اجتهاد. نگرانی از جای دیگری است!
#احمد_زیدآبادی

This comment was minimized by the moderator on the site

بیانیه مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم درباره اعدام معترضان حوادث اخیر

باسمه تعالی

«زنهار كه خونى را به ناحق بريزى؛ زيرا هيچ چيز به اندازه خونريزى ناروا خشم و انتقام الهى را نزديك نمى كند و بد فرجام نيست و نعمت را زائل نمى كند.» (نهج البلاغه، نامه ۵۳)

اجرای حکم اعدام یکی از معترضان، آن هم در شرایطی که اقتضا می‌کند حکومت با شنیدن صدای اعتراض مردم در راه آرام کردن اوضاع گام بردارد، بخش عظیمی از جامعه به ویژه فرهیختگان و دلسوزان کشور را شگفت¬زده و وجدان عمومی را جریحه دارتر کرد. بی‌تردید در شرایطی که به دلیل فقر، تورم، فلاکت و ناکارآمدی در اداره کشور، اکثریت مردم از حکومت ناراضی و نسبت به آن اعتراض دارند، صدور و اجرای حکم اعدام آتش اعتراضات را شعله‌ورتر خواهد کرد.

صرف نظر از اشکالات فقهی و حقوقی که در روند دادرسی، صدور و اجرای ناگهانی این حکم وجود داشته است، اساساً اعدام راهکاری درست برای تأمین امنیت و کاستن از التهاب نیست؛ زیرا این کار به خشم و کینه جامعه می‌افزاید و ناآگاهی از فضای افکار عمومی جامعه و بی‌توجهی مسئولان امر به مصالح کشور را نشان می‌دهد. افزون بر این مشکل اصلی این است که روند قضائی این محاکمات نتوانسته است افکار عمومی را قانع کند.

محاربه، که برای برخورد با معترضان به آن استناد می‌شود، عبارت است از بیرون کشیدن سلاح به منظور ترساندن مردم و جنگیدن با خدا و پیامبر، مشروط به این که قصد ترساندن احراز شود و برای دفاع از خود نباشد. در ماده ۲۷۹ قانون مجازات اسلامی نیز محاربه عبارت است از «کشیدن سلاح به قصد جان، مال یا ناموس مردم یا ارعاب آنها به نحوی که موجب ناامنی در محیط گردد.» بنابراین شهروندانی که با استفاده از حق اعتراض به وضعیت ناعادلانه کشور، در برابر خشونت ماموارن مقاومت و از خود دفاع می‌کنند، را نمی‌توان محارب دانست.

اعتراض به حاکمان و مقاومت در برابر برنامه‌ها و روندهایی که ناعادلانه به نظر می‌رسد، از حقوق غیرقابل تردید شهروندان است که در آیات قرآن نیز بر آن تاکید شده است. خداوند می‌فرماید: «لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ» (نساء: ۱۴۸). «خداوند بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد، مگر از كسى كه به او ستم شده باشد». اين آيه به مظلوم اجازه دادخواهى و فرياد مى‌دهد. در آیه ۴۱ سوره شوری نیز مى‌فرمايد: «وَلَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِكَ ما عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ». «و هركس پس از ستم ديدن، يارى جويد و انتقام گيرد، راه نكوهشى بر او نيست».

در چارچوب فقه و قانون مجازات اسلامی محاربه تنها در جایی است که فرد با قصد ایجاد خوف در جامعه دست به اقدام مسلحانه بزند. بنابراین اگر فرد معترض از سلاح سرد مانند چاقو استفاده و بدون خوف و با اراده اقرار کرده باشد، در صورتی که عمل او نه برای ترساندن مردم، بلکه از روی خشم و عصبانیت یا حتی درگیری با مأموران مسلح باشد، نمی‌توان او را محارب دانست، و دست کم اطلاق محارب به وی جای شبهه دارد. وانگهی اگر كسي سلاح بكشد، ولي در اثر ناتواني موجب سلب امنيت نشود، یا به قصد دفاع شخصی از سلاح استفاده کند محارب محسوب نمی‌شود.

افزون بر این در مورد اعدام اخیر چند ایراد دیگر نیز وارد است: نخست این که در این اقدام کسی کشته نشده و تنها در حد ایجاد جرح بوده است. دوم این که قصد اخافه (ترساندن) ثابت نشده است. سوم این که حتی با فرض صدق عنوان محاربه، تناسب میان جرم و مجازات رعایت نشده است؛ در حالی که در قرآن و در قانون چند مرتبه برای مجازات محارب تعیین شده، که یکی از آن‌ها تبعید است، تا بتوان به تناسب، مجرم را به مجازات خفیف‌تر محکوم کرد. در نهایت این که در صدور احکام و اجرای مجازات‌ها لازم است بازتاب آن در نزد وجدان و افکار عمومی مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا به تعبیر امام علی(ع) «إنَّما يُستَدَلُّ عَلَى الصّالِحينَ بِما يُجري اللّه ُ لَهُم عَلى ألسُنِ عِبادِهِ» (نهج البلاغه، نامه ۵۳). نباید غفلت کرد که اگر جامعه حکمی را عادلانه نداند نه تنها با چنین احکامی مرعوب و متنبه نمی‌شود؛ بلکه چه بسا خشم و کینه توسعه یابد، شرایط پیچیده‌تر شود و بازدارندگی مجازات به‌طور کلی از بین برود.

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در راستای انجام وظیفه و مسئولیت دینی، انسانی و اجتماعی خود، مخالفت شدید خود را با اعدام معترضان اعلام می‌کند و استناد به عنوان‌هایی مانند محاربه در برخورد با آنان را مایه خشم بیشتر مردم و بی‌‌احترامی به دین و ارزش‌های دینی می‌داند. همچنین از مسئولان نهاد قضایی می‌خواهد با إحساس مسئولیت در پیشگاه خداوند و مردم نهایت احتیاط و ملاطفت را در برخورد با معترضان در پیش بگیرند و زمینه آزادی آنان را فراهم آورند.

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم

۲۰ آذر ۱۴۰۱

This comment was minimized by the moderator on the site

طناب دار بر گردن یک اعتراض
دکتر محسن کدیور
نقد فقهی اعدام معترضان به اتهام محاربه و افساد فی الارض


در ادامه مباحث پیشین در این مجال به سه نکته از منظر فقهی اجمالا اشاره می کنم: محارب و مفسد فی الارض، تخییر قاضی در مجازات محارب؟ عدم حمایت مراجع تقلید و فقها از اعدام معترضان به اتهام محاربه.

یک. محارب و مفسد فی الارض

الف. محارب کسی است که به قصد ترساندن مردم بر روی آنها سلاح کشیده باشد و امنیت آنها را سلب کرده باشد. بدون تحقق هر یک از این شرایط سه گانه محاربه صورت نگرفته است. محاربه جرمی علیه امنیت مردم است و مصادیق مشخص آن راهزن و دزد مسلح است و معادل امروزی آن گانگستر و تروریست می باشد. محاربه یا حرابه در فقه اهل سنت ذیل عنوان قطاع الطریق (راهزن) تعریف شده و در فقه شیعه به اتفاق فقها مصادیق یادشده برایش ذکر شده است. محاربه تلازمی با مخالفت سیاسی ندارد.

ب. فردی که به قصد تغییر حاکمیت با آن وارد مبارزه مسلحانه شده «باغی» است نه محارب. معترضی که در مقابل نیروی سرکوب از خود دفاع کرده است به لحاظ شرعی محارب محسوب نمی شود. معترض سیاسی که به حاکمیت اعتراض می کند نه محارب است نه باغی. حتی در ماده ۲۹۷ قانون مجازات اسلامی (۱۳۹۲) محاربه به ناامنی مسلحانه غیرسیاسی محدود شده است. اما در اعتراضات اخیر حاکمیت کوشیده به بهانه محاربه معترضان را سرکوب کند. این تطبیق نه شرعا و نه به لحاظ فقهی و نه حتی مطابق قانون معیوب مجازات اسلامی پذیرفتنی نیست.

ج. لازم به ذکر است که محاربه یکی از حدود شرعی است و بسیاری از فقهای بزرگ امامیه قائل به توقف اجرای حدود شرعی خصوصا حدود منجر به قتل و جرح در زمان غیبت هستند، از جمله محقق حلی صاحب شرایع، میرزای قمی و سید احمد خوانساری.

د. افساد فی الارض در فقه عنوانی متفاوت با محاربه نیست. بعد از انقلاب به دلیل اینکه اعدام قاچاقچیان مواد مخدر و برخی مخالفان با هیچیک از عناوین موجود از جمله محاربه سازگار نبود، سراغ عنوانی به نام افساد فی الارض رفتند. ماده ۲۸۶ قانون مجازات اسلامی ماده ای گل و گشاد است که با آن هر کسی را که حاکمیت بخواهد می تواند با عنوان مفسد فی الارض اعدام کند. این ماده هیچ مستند فقهی و شرعی ندارد.

دو. تخییر قاضی در مجازات محارب؟

الف. مجازات محارب در شرع (فقه سنتی) چهار نوع است اعدام، مصلوب کردن، قطع دست و پا برخلاف، و تبعید. این مجازاتها متناسب با جرم صورت گرفته اعمال می شود. در این باره بین فقها دو قول است: قول اول، تخییر حاکم شرع در انتخاب مجازات متناسب با جرم صورت گرفته؛ قول دوم، ترتیب و تفصیل: به عنوان مثال اگر محارب کسی را کشته اعدام می شود، اگر بدون قتل با ارعاب دزدی کرده مجازات سرقت درباره او اعمال می شود، اگر نه کسی را کشته و نه مالی دزدیده تبعید می شود. در قول به تخییر اختیار به حاکم شرع یعنی قاضی مجتهد جامع الشرایط سپرده شده است.

ب. قضات دادگاه انقلاب (دادگاهی که در قانون اساسی پیش بینی نشده و در نتیجه غیرقانونی است) در زمان حاضر نه مجتهدند نه حقوقدان. متاسفانه قضات دادگاه تجدید نظر و دیوان عالی کشور هم در حال حاضر علی الاغلب – اگر نگویم همگی – نه مجتهدند نه حقوقدان. کافی است به میزان نازل دانش رئیس قوه قضاییه (غلامحسین محسنی اژه ای) توجه شود. لذا سپردن امر اعدام به چنین قضاتی شرعا حرام و قانونا تخلف است. وقتی رهبر جمهوری اسلامی که قرار بوده مطابق قانون اساسی مجتهد مطلق باشد، مجتهد متجزی و در حقیقت مؤمن عادل است مسبب اصلی این افعال حرام (اعدام معترضان بیگناه) شخص رهبر است و رئیس قوه قضائیه و قضات صادر کننده این احکام غیرقانونی و خلاف شرع مباشران مسبب اصلی هستند. البته رهبر علاوه بر فقدان فقاهت، فاقد عدالت هم هست، لذا فرامین و احکام او خلاف شرع و اطاعت از او اطاعت از ولایت جائر و طاغوت است.

ج. در هر حال اشکال اصلی به قانون مجازات اسلامی ماده ۲۸۳ برمی گردد که در زمان همین رهبر تصویب شده است. اشکال دوم به اجرای آن حتی بر اساس قوانین موجود برمی گردد که آنها هم رعایت نشده و عجولانه متهمان (معترضان جوان) به اتهام محاربه اعدام شده اند.

سه. عدم حمایت مراجع تقلید و فقها از اعدام معترضان به اتهام محاربه

الف. اعدام معترضان به اتهام محاربه با فتوای هیچیک از مراجع تقلید زنده سازگار نیست. اگر رهبر با حکم خود چنین احکامی صادر کرده است، وی یقینا مجتهد مطلق نیست و مجتهد متجزی هم صلاحیت صدور حکم آن هم در چنین امر خطیری ندارد. طبیعی است که اعدامهای اخیر از منظر فقهی فاقد وجاهت شرعی و صرفا احکامی سیاسی بوده است.

ب. اعدام معترضان (محسن شکاری و مجیدرضا رهنورد) به اتهام محاربه با اعتراض فقها و روحانیون علاوه بر حقوقدانان مواجه شده است. از مقامات سابق قضایی می توان به اعتراض مرتضی مقتدایی دادستان اسبق کل کشور و مصطفی محقق داماد رئیس اسبق بازرسی کل کشور اشاره کرد. مخالفت عبدالله نوری وزیر اسبق کشور نیز قابل ذکر است. بیانیه استدلالی مجمع مدرسین و محقیقن حوزه علمیه قم در محکومیت قاطع اعدام معترضان تحت عنوان محاربه که در هیچیک از روزنامه های داخل کشور و رسانه های تصویری خارج از کشور منعکس نشد در اعتراض به اعدامهای اخیر حائز توجه فراوان است. برخی روحانیون از قبیل علی اصغر ناظم زاده، محمدعلی ایازی و محمدتقی فاضل میبدی هم در نامه ها یا مصاحبه های خود این اعدامها را محکوم کرده اند.

ج. در حد اطلاع من مراجع تقلید از این اعدامها و سرکوب معترضان توسط حاکمیت راضی نیستند. نارضایتی خود را به طور غیرعلنی ابراز کرده اند. غالب مراجع تقلید غیرسیاسی هستند یعنی هرگز در امور سیاسی دخالت نکرده اند به عنوان نمونه در هیچیک از انتخابات جمهوری اسلامی شرکت نکرده اند. طبیعی است در اعتراضات اخیر هم اظهار نظری از آنها شنیده نشود. اندکی از مراجع تقلید که نزدیک حکومت محسوب می شوند هم تا کنون علیرغم فشار فراوان از اعدام معترضان حمایت نکرده اند و کلمه ای از سرکوب معترضان توسط حکومت هم از آنها شنیده نشده است.

د. تا اینجا جمهوری اسلامی در سرکوب و اعدام معترضان از حمایت مراجع تقلید و حوزه های علمیه برخوردار نبوده است. با توجه به اختلافات درون حاکمیت می توان گفت که شخص رهبر با سیاست مشت آهنین تخته گاز به سمت دره سقوط پیش می رود.

برخی از نکات فوق در مصاحبه زیر ابراز شد: مصاحبه مهتاب وحیدی راد با مهرانگیز کار، عبدالکریم لاهیجی و محسن کدیور، ویژه برنامه محاربه و افساد فی الارض: طناب دار بر گردن یک اعتراض، صدای آمریکا، دوشنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۱

This comment was minimized by the moderator on the site

Saeed Khalili سعید خلیلی @saeedkhalili110 · 19h
وکالت جوانی رادر مازندران پذیرفتم که برای خودنمایی چند سی‌سی بنزین بر روی دیوار یک ساختمان ریخته و آتش زده تا ثابت کند ترسو نیست.
بخاطر این عمل بچه‌گانه واحساسی بازداشت ومتهم به محاربه شده
نه به کسی آسیب زده ونه خسارتی برجا گذاشته.
توسعه در مفاهیم جزایی خلاف شرع وقواعد حقوقی است.

This comment was minimized by the moderator on the site

حامد احمدی، وکیل تسخیری سهند نورمحمدزاده، از ابلاغ حکم محاربه و مجازات اعدام برای او خبر داده است.

این حکم بدوی است و سهند نورمحمدزاده و وکیلش می‌توانند در دیوان عالی کشور به آن اعتراض کنند.

وکیل سهند نورمحمدزاده پیش از این گفته که قاضی دوم و مستشار پرونده حکم اعدام را امضا نکرده بود و از این نظر روال حقوقی آن کامل نشده بود.

مستنداتی که قوه قضاییه درباره «محاربه» سهند نورمحمدزاده منتشر کرده شامل ویدئوهایی است که به نظر می‌رسد او را در میان معترضانی که خیابان را بسته‌اند نشان می‌دهد.

آقای نورمحمدزاده امکان دسترسی به وکیل انتخابی خود را نداشته است.

حامد احمدی، وکیل تسخیری او گفته موکلش کندن نرده و آتش زدن سطل زباله را انکار کرده است. علاوه بر این به گفته او «سهند در تمام مراحل دادرسی به صراحت اقدامات خود با هدف مقابله با نظام را انکار نموده است». همچنین او پس از آغاز تجمع به محل آن رسیده که از این نظر «نقش لیدر» بودن او زیر سوال می‌رود.

This comment was minimized by the moderator on the site

سخنی و‌درد دلی با ریاست محترم قوه قضائیه :

محمد تقی فاضل میبدی
از امام باقر آموخته ایم که فرمود: الندامة علی العفو افضل و ایسر من الندامة علی العقوبة، پشیمانی ازگذشت، برترو آسان تر از پشیمانی از کیفر دادن است.
در این روزهای پرالتهاب در رسانه ها حکمهای سنگین،از جمله اعدام، برای دستگیرشدگان حوادث شاهدیم. پرسش این است: آیابا حکم اعدام وزندان تا چه اندازه می توان مشکلات پیش آمده را چاره ساخت؟ چرافکر می کنیم علاج فرونشاندن اعتراضات ، یا به هر نام دیگر، اجرای چند حکم اعدام ویا احکام سنگین دیگری است؟ریاست محترم قوه قضائیه نخست نوید گفتگو با معترضین داد؛امیدوارکننده بود.اما در عمل چنین نشد. وایکاش از نخست باب گفتگو با مخالفین و منتقدین گشوده می شد وحبس و حصری در میان نبود.

تقاضای این دانش آموخته حوزه که دل در گرو آرامش وامنیت برای کشور و نظام دارد این است، تا جایی که امکان عفو هست عقوبت را کنار گذاریم. در این روزگا صدور و صحبت از احکام سنگین و اعدام به سود کشور و نظام نیست. اسلام را تا این اندازه خشن نشان ندهیم. واژه های «عفو»، «صفح»و «احسان» در قرآن و تعالیم ائمه زیاد است. جوانی که در خیابان فریاد کشیده، یا دست به کار غیر قانونی زده، مشکلاتش را ببینید. آقای اژه ای ! امشب برای خرید رفتم فروشگاه بسیج در قم که نسبتا از جاهای دیگر درصدی ارزانتر است. غالب مشتریهااز گرانی می نالیدندو عقده های خود را با جملات ناپسندی آاظهارمی داشتند. از باب مثال دو عدد صابون کوچک بی کیفیت بیست هزارتومان . که دوسال قبل دوهزارتومان بود.

آقای اژه ای ! درد مردم را دریابید. تورم چند صد درصد کمر مردم را خم کرده، گرانی و کمبود دارو در این کشور بیماران را به خاک سیاه نشانده. این دولت در عرض یک سال و اندی فشارهای زیادی بر مردم واردکرده . اگر معترضان با روش هاوفریادهای خشن
ظاهر می شوند، حکومت نمی تواند با روش خشن تر پاسخ دهد. بیایید نگاهمان را عوض کنیم. باورکنیداحکام سنگین و اعدام برای جوانان این مملکت، که خیلی از آنها دانشجو هستند، به سود هیچ کس نیست و هیچ مشکلی را حل نمی کند. قطعنامه هایی که علیه ما تصویب می شود شوخی نگیرید. چرا رغبت به سرمایه گذاری در کشور وجود ندارد؟ چرا نخبگان این کشور دنبال مهاجرت هستند؟ و چراهای دیگر..به قران باز گردیم: فمن عفا و اصلح فاجره علی الله.

خدا رحمت کند سعدی را؛
نظر کن بر احوال زندانیان/ که ممکن بود بی گنه در میان/همی تا برآید به تدبیر کار/ مدارای دشمن به از کازار/گرت مملکت باید آراسته/ مده کار معظم به نو خاسته/
@Sahamnewsorg

This comment was minimized by the moderator on the site

خانه حقیقت کجاست؟

جواد کاشی

@TahlilZamane
در جنبش امروز سخن از جنگ روایت‌هاست. آنچه مهم است توانایی خطاب قرار دادن کل است نه لزوماً انطباق روایت با واقعیت. مقصود کل مردم ایران است و حتی کل انسانیت به معنای عام. شمار مردمانی که به خیابان می‌آیند یا نمی‌آیند، مهم نیست، مهم سخن و بیانی است که دعوت کننده کل باشد. این سخن امروز نزد کیست؟

کلام گاهی صرفاً به مدد جنگجویان می‌رود. خودی‌ها را تحسین، و کسانی را که در جبهه مقابل‌اند تحقیر می‌کند. در چنین میدانی حتی اگر غلبه پیدا کنی، از نیروی حقیقت در عرصه سیاست بی‌بهره‌ خواهی ماند. غلبه کرده‌ای، اما شکست خوردگان در خفا زرادخانه خشم، کلام و اندیشه خود را پر می‌کنند تا در آوردگاهی دیگر دوباره جدال از سر گرفته شود. سرانجام این ماجرا ریزش تو و رویش دیگری است. روایت باید بتواند استعداد جذب دیگران را حداکثری کند تا به تجلی حقیقت در عرصه سیاست نزدیک‌تر شود. حقیقت در میدان نزاع سیاسی، در نگاهی پرورده می‌شود که ضمن نزاع، توانایی خود را برای تحت حمایت قرار دادن همگان به نمایش بگذارد. از خصم خود هم نباید غفلت کنی، او نباید همیشه در جزم خود بماند، باید در پرتو قدرت کلامت مثل یخ آب شود. آنکه تخم حقیقت را در بطن خود می‌پرورد، کلامش مشخصاتی دارد از جمله آنکه:

از آنچه جزئی و مشروط و خاص است، دریچه‌ای به سمت آنچه کلی و عام است بگشاید. اگر جمع کثیری از مردمان در دهه پنجاه به دعوت منادیان اسلام سیاسی لبیک گفتند به خاطر اسلامی بودن کلام نبود. به خاطر مدعای نجات همه ایرانیان از عسرت‌های روزگار بود. حتی مدعای نجات بشریت از رنج بی‌معنایی زمانه. آن روز اسلام چنین مدعایی داشت. چندین دهه است اسلام را به همان خانه جزئی و خاص‌اش بازگردانده‌اند. حتی کلام‌شان یارای جذب مسلمین را هم ندارد. به گروه اقلیتی اکتفا کرده‌اند. اغلب مسلمانان با حیرت و تردید به اوضاع می‌نگرند و خیال می‌کنند حتی حراست از اسلام‌شان هم در شرایط امروز میسر نیست. روایت پیروز روایتی است که بتواند سقفی برای همگان خلق کند. به ویژه مسلمانانی که نگران حراست از مسلمانی‌شان ترس خورده و مرعوب‌اند. هر چه یک کلام بیشتر ترس‌آور باشد، کمتر امکان بهره‌گیری از قدرت و نیروی حقیقت دارد.

هنگامه جدال همه از نیروی نفرت و انکار دیگری بهره می‌برند.
آنکه بتواند در همان حال منتشر کننده حس عشق به دیگری باشد پیروز میدان است. پدر و پسر یا خواهر و برادری که بر سر هم فریاد می‌کشند، به هزار شیوه اثبات می‌کنند پس پشت این منازعه، نیروی قدرتمند بخشش و مهر در انتظار ایستاده است. قهر و خشم اقتضاء طبیعی نزاع است اما در ساختن دنیای جدید عقیم است. غضب باید بتواند اثبات کند از خاک عشق و دوستی و مهر و همدلی برخاسته است. مهم این است که در شاکله کلام خود چگونه ظاهر شده‌ایم. آنکه جز به مرگ و تسلیم دیگری یک گام عقب نمی‌نشیند، هیچ حظی از دوستی نبرده است. به طور طبیعی کلامش از حظ حقیقت هم بی‌بهره است و در میدان منازعه پیشاپیش شکست خود را رقم زده است.

سخنور باید از خود و خودی‌ها عبور کرده باشد تا کلامش در حصار تنگ خودی‌ها نماند. مدعای حقیقتی که سخن خودی‌خواه حمل می‌کند بادکنکی است که هر لحظه در مخاطره ترکیدن است. اما آنکه از خود و حریم خودی‌ها عبور کرده، مثل خیل پرندگانی است که نمی‌دانی هر صبح و شب کجا می‌روند در دل و جان چه کسی خانه می‌کنند. عبور از خود و خودی‌ها هم ممکن نیست، مگر آنکه صرفاً در درون منطق قدرت سخن نگفته باشی. توانسته باشی از منطق قدرت و خواست صرف غلبه بر دیگری عبور کرده باشی.

جدالی که امروز جریان پیدا کرده حاصل گفتاری است که روزی روزگاری مدعای کلیت داشت. اما هر چه از عمر آن گذشت، تنگ نظر و دگرستیز و عبوس شد. هرچه توان ایجاد اشتیاق و دوستی مردمان را از دست داد، به نیروی تولید ترس و رعب دیگران پناه آورد. اما هنوز معلوم نیست در مقابل خود چه آفریده است. آیا آنکه رویارویش ایستاده در انبانش نوع دوستی، عشق و دوستی هست؟ آیا فرصتی داشته تا در روزگاران عسرت، نیروی دگرخواهی در خود بپرورد؟

This comment was minimized by the moderator on the site

تقدس بخشیدن به نظام سیاسی، چه مشکلی دارد؟

جورج ریترز

پهن کردن چتر تقدس بر سر هر نظام سیاسی در یک سرزمین، یکی از صدها اشتباه هولناکی هست که هرگز ترمیم نمی شود.

زیرا چه آنهایی که این چتر را باز می کنند و چه توده مردمی که در ابتدا آن را می پذیرند، نمی ‌دانند حکومت دستاوردی بشری ‌است و حاکمان نیز انسان‌ هایی اند که شاید به انواع خطاها آلوده باشند.

از سوی دیگر عرصه ی سیاست، عرصه ای تاثیرپذیر از هزاران عامل داخلی و خارجی است و ممکن است یک نظام سیاسی در نهایت مشروعیت و مقبولیت باشد اما به هر دلیلی در برخی سیاست های خود شکست خورده و به نتیجه ی مطلوبی دست پیدا نکند.

این اشتباه هولناک صاحبان قدرت را از دایره نقد بیرون می برد و لباسی آسمانی بر قامتشان می دوزد.

وقتی نظام سیاسی مقدس شود دیگر نمی ‌توان از کاستی ‌های آن سخن گفت و هنگامی که اربابان قدرت مشروعیت خود را نه از سوی زمین ، بلکه از آسمان دانستند‌‌؛ مسلما خود را پاسخگو به جامعه هم نمی ‌دانند و به واسطه این توهم از مردم اطاعت مطلق و بی‌ چون و چرا را طلب می کنند !

نظريه جامعه‌شناسی دوران معاصر

This comment was minimized by the moderator on the site

عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس ایران می‌گوید «۹۰ درصد از کسانی که به خیابان آمدند از افرادی هستند که معترض به وضع موجود بودند و ۱۰ درصدشان اغتشاشگر، اراذل و اوباش و از سرویس‌های بیگانه و تروریست‌ها هستند که باید آنها را از مردم تفکیک کنیم تا تصمیم درست بگیریم».
شهریار حیدری با اشاره به اینکه اعتراضات بیش از دو ماه ادامه داشته و «به راحتی» نباید از کنار آن عبور کنیم گفته «کسانی که معترض هستند را به کمیسیون (حقیقت‌یاب) دعوت کنیم تا حضور فعال داشته باشند زیرا کمیسیون متشکل از ۴ سازمان و وزارت‌خانه به درد هیچکس نمی‌خورد و هیچ ارزش و کارکردی ندارد».
مقا‌م‌های حکومتی و امنیتی معمولا از واژه «اغتشاشگر» برای اعتراضات سراسری استفاده می‌کنند و اعتراض مردم را به رسمیت نمی‌شناسند.
اول آذرماه، وزیر کشور ایران از تشکیل «کمیته تحقیق» متشکل از نمایندگان دستگاه‌های مرتبط دولتی و غیر دولتی‌ها با محوریت یک حقوقدان، در وزارت کشور خبر داد.
احمد وحیدی گفته بود «این کمیته وظیفه دارد احقاق حقوق متضررین از حوادث و اغتشاشات اخیر را با جدیت پیگیری کند».

This comment was minimized by the moderator on the site

محمدتقی فاضل میبدی: افراط تعدادى از روحانيون شناخته شده باعث شده نسل جديد ضدیت با روحانیت را نشانه‌ى آزادی‌خواهی بداند
عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم:
حضور روحانیت در عرصه تصمیم‌گیری و اجرایی باعث شده مردم كه گرفتاری‌های زیادی دارند و امیدوار نیستند که گرفتاری‌های‌شان حتی کمتر شود، همه چیز را از چشم روحانیت ببینند.
از اول هم حضور روحانیون در منصب‌های حکومتی اشتباه بود.
در حالیکه مملکت ما مملکتی اسلامی است و اینکه روحانیون در معابر عمومی با بدرفتاری روبرو شوند، واقعا اتفاق بدی است.
ای کاش روحانیت حکومتی با در نظر گرفتن اينکه در عصر حاضر شرایط تغییرهای زیادی داشته است، مطالبات و نگاه نسل جدید را جدی بگیرد.
این‌روزها دوباره مخالفت با موتورسواری زنان مطرح شده است. از هر جهت این عمل خلاف شرعی نيست و اینکه به حجاب این خانم گیر بدهیم، شرعی و عقلی و به نفع کشور و اسلام نیست.
روحانیت چاره‌ای جز کنار آمدن با شرایط روز ندارد./نواندیش

This comment was minimized by the moderator on the site

تحلیل خیزش اعتراضی مهسا ۱۴۰۱

حمیدرضا جلایی پور، عضو هیأت علمی دانشگاه تهران و جامعه شناس اصلاح طلب

پس از جانباختن مهسا امینی در بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۱ ما در ایران شاهد یک خیزش اعتراضی سراسری بوده و هستیم (۱). مختصات این اعتراض پنجاه روزه و طولانی کدام است؟ آیا این خیزش اعتراضی «جنبش» یا «ناجنبش» یا «انقلاب» است؟ چرایی این خیزش اعتراضی سراسری کدام است؟ با توجه به ظهور این خیزش چه آینده‌ای برای آن می‌توان تصویر کرد؟ و چه باید کرد؟

مختصات اعتراض

این خیزش اعتراضی مثل جنبش سبز فقط در شهرهای بزرگ مثل تهران تبلور نداشت یا مثل اعتراضات قیمت سوخت در ۱۳۹۸ در نقاط جمعیتی اطراف شهرهای بزرگ اتفاق نیفتاد، بلکه اعتراضی سراسری بود. در بیش از صد شهر ایران رخ داد. این خیزش هم گسترش جغرافیایی داشت و هم به لحاظ زمانی طولانی‌تر بود. اعتراضات ۹۶ و ۹۸ کمتر از ده روز طول کشید و این اعتراض تاکنون پنجاه روز تداوم داشته است.

بروز این خیزش اعتراضی در اجتماعات و تظاهرات خیابانی و بوق ماشین‌ها، در دانشگاه‌ها (و در تعداد کمتری از مدارس)، در شعارهای شبانه مردم در محلات، در دیوارنویسی و در تسخیر فضای مجازی بود. شعر ترانه «برای زندگی …» شروین حاجی‌پور که با استقبال میلیون‌ها بیننده و شنوده روبرو شد، گویی مانیفست این خیزش اعتراضی در روزهای آغازین بود (۲).

حاملان چشمگیر این خیزش، عمدتا جوانان خصوصا زنان و دختران بودند. تصاویر این اعتراضات در رسانه‌های خارجی به نحوی بود که عده‌ای این خیزش را «انقلاب زنان ایران» نامیدند. تاکنون نیروی پیشران این اعتراضات جوانان مرد و زن و عمدتا از طبقه متوسط بوده‌اند و اقشار اصلی شهرها مثل کسبه و زنان خانه‌دار به این خیزش نپیوستند.

یکی از مختصات و تجلیگاه‌های مهم این خیزش اعتراضی نه فقط در خیابان‌ها بلکه در دانشگاه‌ها بود. در ایران اعتراضات دانشجویی هشت دهه هست که سابقه دارد. عمده اعتراضات دانشجویی در گذشته در دانشگاه‌های مادر و در شهرهای بزرگ رخ می‌داده ولی این‌بار در بیش از صد دانشکده در سراسر ایران و برای چندبار اعتراض بود. سی‌شهریور، نهم مهر و چهارم آبان سال ۱۴۰۱ روزهای اوج اعتراض دانشجویی بود و این اعتراضات هنوز متوقف نشده است.

شعارهای این خیزش ملی متنوع است ولی یکی‌ از شعارهای غالب آن «زن‌، زندگی، آزادی» (مرد، میهن، آبادی) است. خواسته‌های این جنبش صریح نیست. در روزهای اول مطالبه و شعارها بر عدم تحمیل سبک زندگی بود و بعد به تدریج شعارهای خیابانی به مطالبات ساختاری و تغییر حکومت تغییر یافت.

حمایت دولت‌ها، هنرمندان و مشاهیر خارجی از این خیزش اعتراضی نسبت به اعتراضات قبلی فوق‌العاده بیشتر بوده است. همچنین اجتماعات اعتراضی ایرانیان در شهرهای کشورهای غربی در حمایت از خیزش اعتراضی ایرانیان بی‌سابقه بود. بعنوان مثال در تورنتو پنجاه هزار و در برلین هشتاد هزار ایرانی تظاهرات کردند.

این اعتراضات بیشترین بازنمایی را در فضای مجازی نسبت به اعتراضات قبلی داشت. خصوصا موارد تولیدات هنری مانند ترانه، شعر، متن ادبی، نقاشی و گرافیک بسیار متعدد بود. حتی می‌توان می‌گفت خیزش اعتراضی مردم ایران در فضای مجازی توفنده‌تر از فضای واقعی بود (۳).

در این روند رسانه‌های فارسی زبان ماهواره‌ای که متکی به بودجه عبری-بن‌سلمانی هستند (مثل تلویزیون ایران‌اینترنشنال) عمدتا از مطالبه سرنگونی رژیم دفاع کردند و این خیزش را انقلاب نامیدند. همین رسانه‌ها تلاش کردند تحت عنوان مبهمی بنام «فراخوان محلات» به اعتراضات ضد حکومتی در خیابان‌ها دامن بزنند. این ماهواره‌ها مشوق حضور نوجوانان در اعتراضات بودند و از اعتصابات دفاع کرده و می‌کنند. البته در شهرهای کردستان و زاهدان اعتصاب و تعطیلی مغازه‌دارها رخ داد ولی در این پنجاه روز و تاکنون اعتصاب مغازه‌ها به یک روند در شهرهای معترض تبدیل نشده است.

همچنان مانند اعتراضات سال ۹۶ و ۹۸ در خیزش اعتراضی ۱۴۰۱ «جمعیت اکثریت خاموش» به اعتراضات نپیوستند. این اکثریت حدود هفتاد درصد جامعه هستند که هم از حکومت ناراضی هستند و هم اعتمادی به کسانی که از خارج کشور و در اتاق‌های براندازی دنبال سرنگونی رژیم هستند، اعتماد ندارند.

در طول مدتی که اعتراض معترضان در جریان بود، حکومت اقدام درمان‌گر و تخفیف دهنده‌ای برای اعتراضات انجام نداده است. تنها در روزهای اول حکومت حق اعتراض را برای مردم در تبلیغات محترم می‌شمرد ولی در عمل نمی‌گفت مردم کجا و کی و چگونه می‌توانند از این حق استفاده کنند. و در روزهای اخیر هم که حاکمیت و صداسیما از معترضین بنام «اغتشاشگران» یاد می‌کند. در این مدت تنها دو اقدام کوچک عملی از سوی حکومت انجام شده است

This comment was minimized by the moderator on the site

استقبال روزنامه جمهوری اسلامی از موضع معتدل محسنی اژه ای/ قوه قضائیه با مطالبات فراقانونی مواجه است

روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:

از مجموع مسئولین نظام در رده‌های مختلف، رئیس قوه قضائیه تاکنون درباره ناآرامی‌های اخیر مواضع روشن و انعطاف ‌پذیری داشته که اگر کارگزاران دستگاه قضائی به آنها عمل کنند، نتایج خوبی به دست خواهد آمد.

آقای محسنی اژه‌ای،در سخنانی که چند بار درباره ناآرامی‌های اخیر خطاب به مسئولین این قوه داشت،به آنها تأکید کرد اولاً حساب افراد معترض رااز افراد اغتشاشگر جدا کنند، ثانیاً با دستگیرشدگانی که مرتکب جنایت نشده‌اند مدارا نمایند و ثالثاً در رسیدگی به پرونده‌های افراد بازداشت شده سرعت عمل داشته باشند و عدل و انصاف را رعایت نمایند.

در شرایط کنونی، قوه قضائیه با مطالبات فراقانونی مواجه است، خواسته‌ای که پذیرفتن آن به مصلحت کشور و نظام نیست.

راه درست همانست که رئیس قوه قضائیه در جریان سفر به استان خراسان جنوبی مورد تأکید قرار داد و عدل و انصاف را محور عملکرد دستگاه قضائی با این دسته از بازداشت‌ شدگان دانست.روش صحیح ناکام ساختن توطئه‌گران همین است.

This comment was minimized by the moderator on the site

غلامحسین محسنی اژه‌ای رئیس قوه قضائیه، حسینعلی نیری قاضی شرع دهه شصت و رئیس پیشین دادگاه انتظامی قضات را به عنوان «مشاور عالی» خود انتخاب کرد.

حسینعلی نیری قاضی شرع هیات متصدی اعدام‌ هزاران زندانی سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷ بود. این هیات در میان زندانیان و خانواده آنها به «هیات مرگ» مشهور است.

او به همراه مرتضی اشراقی دادستان وقت تهران، تنها افرادی بودند که در حکم روح‌الله خمینی درباره اعدام‌های تابستان آن سال از آنها اسم برده شده بود. هرچند بعدتر ابراهیم رئیسی و مرتضی پورمحمدی و شماری دیگر نیز در این هیات حضور داشتند.

اکنون حسینعلی نیری در حالی به عنوان مشاور عالی رئیس قوه قضائیه فعالیت خواهد کرد که نهادهای حقوق بشری نگران صدور حکم اعدام برای معترضان زندانی با اتهاماتی مانند «محاربه» و «افساد فی‌الارض» هستند.

This comment was minimized by the moderator on the site

فرشته تابانیان، وکیل دادگستری در اهواز که دفاع از تعدادی از زندان سیاسی را برعهده دارد، به مناسبت روز جهانی «شهرها برای زندگی» که به لغو مجازات اعدام اختصاص دارد، در توییترش نوشت که بسیاری از حقوقدانان معتقدند، حکم اعدام باید لغو شود.

از سال ۲۰۰۲ «جامعه سنت‌ایجیدیو» در ایتالیا، روز ۳۰ نوامبر را با عنوان روز «شهرها برای زندگی» نامگذاری کرده تا شهرهای بیشتری در جهان با لغو مجازات اعدام به کسانی بپیوندند که پیش از این، اعدام را از احکام قضایی خود حذف کرده‌اند.

به گفته این بنیاد خیریه، این روز سالگرد نخستین حذف مجازات اعدام است که در قرن ۱۸ میلادی، در سال ۱۷۸۹ در دوک‌نشین توسکانی رخ داد. توسکانی امروز بخشی از کشور ایتالیاست.

This comment was minimized by the moderator on the site

مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زی، امام جمعه اهل سنت زاهدان در پیامی در توئیتر خواستار پایان دادن به اعدام‌ها و پخش اعترافات اجباری در حکومت جمهوری اسلامی شد.

او هشدار داد که «پس از وقفه‌ای کوتاه،متأسفانه مجدداً صدور احکام اعدام به‌ویژه در مورد معترضان قیام اخیر آغاز شده است.»

او نوشت «مردم بلوچ همواره بیشترین سهم را در اعدام داشته‌اند» و تاکید کرد «گسترش نفرت و نارضایتی نتیجه طبیعی این اعدام‌ها خواهد بود.»

مولوی عبدالحمید در خطبه‌های نماز جمعه هفته‌های گذشته خود نیز بارها خواستار محاکمه عاملان و آمران جمعه خونین زاهدان درروز هشتم مهرماه شده بود و از مسئولان بلندپایه کشور از جمله آیت‌الله خامنه‌ای، خواسته بود پاسخگوی آنچه در زاهدان رخ داده، باشند.

This comment was minimized by the moderator on the site

نگرانی گزارشگر حقوق بشر از صدور حکم اعدام برای معترضان در ایران

جاوید رحمان گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران نسبت به شروع «کارزاری» از سوی حکومت ایران برای صدور احکام اعدام برای معترضان در این کشور ابراز نگرانی کرده است.
سازمان ملل می گوید که از زمان شروع اعتراضات در روز ۲۶ شهریور ، در واکنش به کشته شدن مهسا امینی در جریان بازداشت توسط گشت ارشاد، بیش از ۳۰۰ نفر در اعتراضات ایران کشته و ۱۴ هزار نفر دستگیر شده اند.

سازمان حقوق بشر ایران در نروژ در تازه‌ترین گزارش خود در هفتم آذر ماه از کشته شدن دست‌کم ۴۴۸ شهروند، از جمله ۶۰ کودک و ۲۹ زن خبر داد.

آقای رحمان با اشاره به رای هفته پیش شورای حقوق بشر سازمان ملل برای ایجاد یک ماموریت حقیقت یاب درباره سرکوب ها در ایران به خبرگزاری رویترز گفت: «نگرانم که رژیم ایران با خشونت به قطعنامه شورای حقوق بشر پاسخ دهد که ممکن است باعث خشونت و سرکوب بیشتر از طرف آنها شود.»
تهران گفته است که با تحقیقات سازمان ملل در این زمینه همکاری نمی‌کند.

This comment was minimized by the moderator on the site

حکم اعدام سمبل اقتدار است. تنها در حفظ و تثبیت اقتدار می‌توان کارکرد اعدام را به درستی فهمید.
اجرای اعدام این پیام را می‌رساند که قدرت حاکم سیطره‌ی کامل بر تمامی حقوق شهروندان، حتی بر حق حیات آن‌ها دارد.

This comment was minimized by the moderator on the site

محسن برهانی @borhanimohsen1 · 1h
باورکردنی نیست که بدون قبول وکالت از سوی وکلای تعیینی و بدون رعایت صلاحیت ذاتی، تعدادی نوجوان زیر ۱۸ سال با اتهام محاربه و افساد فی الارض در دادگاه انقلاب در شرف محاکمه باشند.
مرزهای قانون‌شکنی دائم در حال جابجا شدن است.

This comment was minimized by the moderator on the site

رئیس کل دادگستری استان تهران گفته «تعداد قابل توجهی از پرونده‌های آشوب‌ها و اغتشاشات اخیر» در دادسراها است و در مواردی رأی بدوی صادر شده و اکنون در دیوان عالی کشور در حال رسیدگی قرار دارد.

به گزارش ایرنا، علی القاصی‌مهر گفته تحقیقات بعضی از پرونده‌ها تکمیل نشده و در اختیار ضابطان قضایی قرار دارد تا اسناد و مدارک را به طور دقیق بررسی کنند و گزارش‌های نهایی ارائه دهند.

آقای القاصی‌مهر توضیح بیشتری درباره احکام صادره نداده است. در روزهای گذشته اعلام شد که برای چند متهم، احکام «محاربه و افساد فی‌الارض» صادر شده است.

ماه گذشته رئیس قوه قضاییه ایران اعلام کرد در «تهران و برخی استان‌ها» دادگاه بازداشتی‌های اعتراض‌های اخیر آغاز شده است. آبان‌ماه مقامات قضایی حکومت ایران اعلام کردند تا کنون در کرج و تهران بیش از ۵۰۰ کیفرخواست صادر شده است.

This comment was minimized by the moderator on the site

وحید جلیلوند، کارگردان سینمای ایران در ویدیویی از برخورد با معترضان به شدت انتقاد کرده و از «تصمیم‌گیران واقعی» ایران خواسته که مرز بین اغتشاش و اعتراض را مشخص کنند. او گفته: «هر کسی در این مدت، به نحوی از انحا معترض بود به وضع موجود، انگ اغتشاشگر خورده، بهش گفتید از غرب فرمان می گیری، منافقی، تجزیه طلبی، معاندی و هکذا... در بین این همه اساتید دانشگاه، دانشجو، هنرمند، ورزشکار، توده مردم، کارگر، طبقات محروم یک معترض وجود نداشت؟ همه اغتشاشگر بودند.»

This comment was minimized by the moderator on the site

Azar Mansoori @MansooriAzar · 1m
به عنوان کسی که از سال هاست ممنوع الخروجم و حتی اجازه ندادند مادر بیمارم را تا بود به زیارت ببرم و کسی که سالهاست ممنوع التحصیلم، به شما می گویم؛
این ممنوعیت و محرومیت از نوع بزرگترین ظلم هایی است که نسبت به دانشجویان این کشور روا می دارید.


قربانعلی صلواتیان @salavatianghali · Nov 24
شدت اعتراضات و درگیری‌ها حدود بیست روز پیش رو به کاهش گذاشته بود که ظاهرا عده ای احساس فتح و پیروزی کردند و سختگیری و شدت عمل بیشتر را تجویز کردند
وضعیت جدید در دانشگاه‌ها و تهدیدهای مکرر مبنی بر تعلیق و اخراج و ممنوع الخروج و احضارهای بسیار به نهادهای خارج از دانشگاه



Quote Tweet Asal Dadashloo @AsalDadashloo · Nov 22
نمایندگان مجلس پس از آنکه از رسیدگی به اتفاقات اخیر ممانعت کردند، پیشنهاد دادند که برای دانشجویان هنجارشکن ۱۰ سال ممنوع‌الخروجی در نظر گرفته شود.
گوش کر یعنی همین که نمی‌شنوی دانشجویی فریاد می‌زنه: "سفر چرا؟ بمان و پس بگیر" دنبال رفتن نیست.



علی هدیه لو @ali_hedielou · Nov 22
احسان پیربرناش نوشته بود:
از ما که میونستیم مهاجرت کنیم و نکردیم بترسین
ما موندیم تا دهن شما رو سرویس کنیم
حالا اینا که میخوان «بمونن و پس بگیرن» رو ممنوع‌الخروج می‌کنین؟
خیلی هم کار خوبیه


رسول خادم، رئیس پیشین فدراسیون کشتی ایران و قهرمان سابق کشتی جهان، در حساب اینستاگرام خود به طرح نمایندگان مجلس برای ممنوع‌الخروج کردن دانشجویان معترض واکنش نشان داده و نوشت «چه بلایی بر سر ایران آورده‌اید که ممنوع‌الخروجی از ایران و در ایران ماندن، تنبیه، جریمه و تبعید است؟»


مرد مردادي @mardemordadi · Nov 22
يادتونه چند وقت پيش رسايي گفته بود «اين اراذل رو 10سال ممنوع الخروج كنيد تا حساب كار بياد دستشون» و همه مسخرش كرده بودن؟ اون از پيشنهاد شخميش و اين هم از تبعاتش:‌



رحمت‌اله بیگدلی @bigdeli1343 · Nov 22
یک سؤال از نمایندگانی که طرح ممنوع‌الخروجی دانشجویان هنجارشکن را ارائه داده‌اند:
آیا سیلی‌زدن علی‌اصغر عنابستانی نماینده مجلس به سرباز مجری قانون و دروغگوخواندن سرباز و حمایت قالیباف از وی و سپس کشف دروغ او با فیلم دوربین‌ها هنجارشکنی بود یا نه؟
آیا او را هم ممنوع‌الخروج می‌کنید؟

This comment was minimized by the moderator on the site

بیانیه جمعی از جامعه‌شناسان زن
به مناسبت روز جهانی منع خشونت علیه زنان

امسال روز جهانی منع خشونت علیه زنان، در شرایطی فرا می‌رسد که زنان ایرانی بیش از دو ماه است برای اعتراض به خشونت و تبعیض جنسیتی به خیابان آمده‌اند و با کنش اعتراضی مسالمت‌آمیز، خشم تاریخی‌شان را از ستم جنسیتی فریاد می زنند. زنان با شعار «زن، زندگی، آزادی»/ «ژن، ژیان، ئازادی» که در ریشۀ کردی‌اش، به نفی خشونت، حق حیات و رهایی زنان اشاره دارد، می‌کوشند، بار دیگر حقوق انسانی‌شان را در عرصه عمومی مطرح و بازپس بگیرند.

خشونت بر زنان قدیمی‌ترین و در عین حال عادی‌ترین شکل خشونت بدون عقوبت است که برای اعمال سلطه مردانه و واداشتن زنان به اطاعت از فرامین و هنجارهای نظام مردسالاری کارکرد یافته است. استیلای نظام فرهنگی و اجتماعی مردسالاری و روابط نابرابر قدرت مرد و زن، محیط خانواده را برای زنان ناامن و گاه به قتلگاه تبدیل کرده است. در ایران خشونت علیه زنان با شیوعی بیشتر از متوسط جهانی ادامه دارد و در اشکال گوناگونی چون خشونت خانگی، کودک همسری و قتل‌های ناموسی مشاهده می‌شود. تجربه خشونت برای زنانی که همزمان تحت ستم طبقاتی و قومیتی قرار دارند شدیدتر است.

از طرف دیگر ساختار اجتماعی که بر پایه‌ی روابط نابرابر قدرت مرد و زن شکل گرفته، خشونت را تنها به خانواده محدود نمی‌کند و در نظام حقوقی، ایدئولوژی و عرصه عمومی نیز به شکل مداوم و مستمر اعمال می‌شود. حکومت‌های معاصر همواره زنان را با رویکردی مبتنی بر صغارت و حقارت نگریسته‌اند و چه برای مدرن نمایی و چه برای اسلامی سازی جامعه ایران، به نقض حق انتخاب و کنترل پوشش زنان متوسل شده‌اند، و در این مسیر، از اعمال خشونت به دست امنیه و پاسبان و پلیس گشت ارشاد ابایی نداشته‌اند.

شهریورماه امسال، روش‌های کنترلی و پلیسی برای گستراندن پوشش استاندارد موجب فاجعه مرگ مهسا امینی در بازداشت شد. خشونت علیه این زن جوان در بستر نارضایتی اجتماعی برخاسته از شکاف طبقاتی، نابرابری‌های قومیتی و مذهبی و جنسیتی، فساد ساختاری و بی کفایتی و ناکارآمدی مدیریتی آتش خشم مردم را شعله‌ور کرد و زنان به عنوان پیش قراول اعتراض راهی خیابان شدند و در این راه چندین زن جان شان را از دست دادند.

حال در آستانه روز جهانی منع خشونت علیه زنان، ما جمعی از جامعه‌شناسان زن، با احساس خطر از خشونت و تهدید فزاینده علیه زنان چه در حوزه خصوصی و چه حوزه عمومی، خواستار مقابله با خشونت علیه زنان و حذف زمینه‌ها و بسترهای آن هستیم. با وجود هشدارهای مکرر دانشگاهیان، پژوهشگران و پیگیری فعالان حقوق زنان تاکنون هیچ تدبیری برای مقابله با خشونت علیه زنان اتخاذ نشده و واکنش رسمی به این مسآله، فروکاستن آن به موضوعی خصوصی، قربانی نکوهی و دعوت زنان به پذیرش اقتدار مردانه بوده است.

پژوهش‌های متعدد، کارزارهای مدنی، مطالبه‌گری از مسیرهای قانونی، چانه‌زنی و مذاکره، فعالیت‌های رسانه‌ای، هیچ کدام موجب نشده که اقدامی جدی و مؤثر برای مقابله با خشونت علیه زنان صورت گیرد و امروز شاهد آن هستیم که خشونت علیه زنان مرزهای عرصه خصوصی را درنوردیده و به طور آشکار در عرصه عمومی نیز اعمال می‌شود.

ما امضاءکنندگان این بیانیه، ضمن اعلام نگرانی از گستردگی خشونت علیه زنان، با درک جنبش «زن، زندگی، آزادی» به عنوان یک حرکت نفی خشونت و صلح‌طلب که به دنبال بازگرداندن کرامت انسانی، آزادی و حق انتخاب به جامعه ایران به‌ویژه زنان است، خواستار پایان یافتن خشونت خیابانی علیه معترضان، آزادی بازداشت شدگان، خروج پلیس از دانشگاه‌ها و حفظ امنیت و سلامت دانش‌آموزان هستیم.

همچنین با فهم این که، در شرایط سیطره نظام مردسالاری کنترل همه جانبه بر زنان به مثابه حقی مردانه ترویج و خشونت به مثابه ابزار سلطه بر زنان عادی سازی می‌شود، و همزمان با آن نابرابری‌های طبقاتی و قومیتی به خشونت علیه زنان دامن می‌زند، خواستار شکل گرفتن عزمی جدی و عمومی برای پی‌ریزی جامعه‌ای هستیم که با برچیده شدن همه صور ستم و نابرابری، خشونت علیه زنان در آن محو شود.

با آرزوی برقراری صلح، برابری و آزادی

ژاله شادی‌طلب، شهلا اعزازی، سیمین کاظمی، فاطمه موسوی ویایه، اعظم راودراد، عالیه شکربیگی، بیتا مدنی، آذر تشکر، نفیسه آزاد، گیتی خزاعی، فاطمه موسوی میرک، سمیرامیس شاه اسماعیلی
@women_socialproblems

This comment was minimized by the moderator on the site

جناب آقای دکتر جباروند رئیس کل محترم انجمن چشم پزشکی ایران
با سلام و احترام
همانطور که مستحضرید در طول مدت رویداد های اعتراضی اخیر تعداد زیادی از بیماران با صدمات چشمی در اثر اصابت ساچمه و پینت بال و امثال آن به مراکز درمانی مراجعه نموده اند که متاسفانه در بسیاری از موارد ضربه وارده منجر به از بین رفتن بینایی یک و یا هردو چشم شده است. بنابر این لازم است مراتب به مقامات مربوطه منعکس گردد و در مورد تبعات جبران ناپذیر اینگونه آسیب های شدید چشمی هشدار های ضروری داده شود.
گروه ویتره و رتین انجمن چشم پزشکی ایران
۱-دکتر سید مهدی مدرس زاده
۲-دکتر حمید احمدیه
۳-دکتر هوشنگ فقیهی
۴-دکتر علیرضا رمضانی
۵-دکتر منصور همایونی
۶-دکتر بهزاد یخشی تفتی
۷-دکتر یوسف بخشی زاده
۸-دکتر هما طباطبایی
۹-دکتر انوشیروان رحیمی
۱۰-دکتر فرزانه قاسم زاده
۱۱-دکتر محمد زارعی
۱۲-دكتر آرش طاهري ۱۳-دکتر نازنین ابراهیمی ادیب
۱۴-دكتر محمد باقر رجبي
۱۵-دکتر محمد محمدزاده
۱۶-دکتر اردشیر پاپی
۱۷-دكتر آرمان مولازاده
۱۸-دکتر محمد سعید سعیدپور
۱۹-دكتر ناصر وافى
۲۰-دكتر زهرا رباني خواه
۲۱-دکتر فرزانه آقامحمدی خامنه
۲۲-دکتر محمد حسن شاه حیدری
۲۳-دکتر محمد مهدی مطهری
۲۴-دکتر محمد ریاضی
۲۵-دکتر شهرام بنایی
۲۶-دکتر علی تولَّلی
۲۷-دكتر مهرداد كريمى
۲۸-دکتر امیر افتخاری
۲۹-دکتر فریبا قاسمی
۳۰-دکتر مهریار موثقی
۳۱-دکتر همایون نیکخواه
۳۲-دکتر عبدالرحیم امینی
۳۳-دکتر محمد ابراهیمی
۳۴-دکترفرهادفاضل
۳۵-دکتر سید محمد هادی واعظی
۳۶-دکتر حشمت اله قنبری
۳۷-دکتر فیصل راحت
۳۸-دکتر محسن ملیحی
۳۹-دکتر محمد ملک احمدی
۴۰-دکتر مسعود باقری
۴۱-دکتر رامک روحی پور
۴۲-دکتر شهرام صالحی راد
۴۳-دکتر مصطفي فقهی
۴۴-دکتر مسعود صالحی پور
۴۵-دکتر احد صداقت
۴۶-دکتر صمد صفرپور
۴۷-دکتر مرجان ایمانی فولادی
۴۸-دکترامیرخسروقاسمی نژاد
۴۹-دکتر محمدرضا مهرابی بهار
۵۰-دکتر بهرام بحرانی سفیدان
۵۱-دکتر فاطمه کشاورز
۵۲-دکتر نارسیس دفتریان
۵۳-دکتر مرجان مسجدی
۵۴-دکتر علی بنفشه افشان
۵۵-دکتر کیومرث حیدری
۵۶-دکتر امیررضا کهرکبودی
۵۷-دکترمهدیه عظیمی زاده
۵۸-دکتر داود وکیلی
۵۹-دكتر ابراهيم گرامي
۶۰-دکتر سید مسعود میرقربانی
۶۱-دکتر سیامک مرادیان
۶۲-دکتر سیروس سیوفی
۶۳-دکتر امیر حسین محمودی
۶۴-دکتر ناصح محمدی
۶۵-دکتر غلامرضا دارایی
۶۶-دکتر محسن فروردین
۶۷-دکتر زهرا مهدی زاد
۶۸-دکتر محمد رضا برادران
۶۹-دکتر کیوان جناب
۷۰- دکتر تافگه محمدی
۷۱-دکتر داریوش عمیدی راد
۷۲-دکتر علیرضا بوالخیر
۷۳-دکتر حبیب دژآگاه
۷۴-دکتر تهمینه متوسلی
۷۵-دکتر نرگس حسن پور
۷۶-دکتر محمدرضا نیوشا
۷۷-دكتر محمد حسين نوروززاده
۷۸-دکتر مریم حاجی پور خراسانی
۷۹-دکتر محمود دهقان
۸۰-دکتر فاطمه عبدی
۸۱-دکتر مسعود ناصری پور
۸۲-دکتر محمد رضا اخلاقی
۸۳-دکتر بهمن رییسی
۸۴-دکتر امیر غفاریان
۸۵-دکتر الیاس خلیلی پور
۸۶-دکتر علی کیاور
۸۷-دکتر علی خوش امدی
۸۸-دکتر پرویز ملکی فر
۸۹-دکتر قاسم رحمانی
۹۰-دکتر فاطمه بازوند
۹۱-دکتر علی اصغر احمدراجی
۹۲-دکتر داریوش ناصری
۹۳-دکتر محمد رسول صبوری
۹۴-دکتر امین اله نیک اقبالى
۹۵-دكتر آرزو آستركى
۹۶-دكتر علي صالحي
۹۷-دکتر وحید قاسمی فر
۹۸- دکتر فرزان کیان ارثی
٩٩-دکتر داود اقادوست
۱۰۰-دکتر خدایار گلابچی
١٠١- دكتر فريناز برنا
١٠٢- دكتر مصطفى مافى
۱۰۳-دکتر مهدی سخائی
١٠٤-دكتر عليرضا لاشيئي
١٠٥- دكتر مرتضي انتظاري
١٠٦ -دكتر ندا خدامي
۱۰۷ - دکتر سید حسین ابطحی
۱۰۸-دکتر علی عبداللهی
۱۰۹- دکتر عبدالرضا رضائیان
۱۱۰- دکتر محسن شهسواری
۱۱۱- دکتر علی مکارمی
١١٢- دكتر توكا بنايي
۱۱۳- دکتر ناصر شعیبی
١١٤-غلامعلي نادريان
۱۱۵- دکتر محمد وشاق
۱۱۶- دکتر کیانا کامروا
۱۱۷- دکتر حمید آریایی تبار
۱۱۸-دکتر سیده مریم حسینی
۱۱۹-دکتر احمدرضا باقی
۱۲۰- دکتر علی ترکاشوند
۱۲۱- دکتر زهرا جعفرزاده سامانی
۱۲۲- دکتر سید امین نبوی
۱۲۳- دکتر اکبر اعتصام پور
۱۲۴- دکتر حسین اشرف
۱۲۵- دکتر آرش عبودی
۱۲۶- دکتر بهروز سعیدیان
١٢٧-دکتر عباس زارع مقدم
۱۲۸. دکتر صهبا فکری
۱۲۹- دکتر تکتم حلمی
۱۳۰-دکتر فریده موسوی
۱۳۱-دکتر ارمین همتی
۱۳۲- دکتر آرش امیدتبریزی
۱۳۳- دکتر یاشار عمی زاده
۱۳۴-دکتر بابک رحیمی
۱۳۵-دکترحسام الدین مقدسی
۱۳۶-دکتر محسن آذرمینا
۱۳۷-دکتر حمید فشارکی
۱۳۸-دکتر هاشم شادمان
۱۳۹-دکتر جمیل اسلامی پور
۱۴۰- دکتر داریوش ابطحیان
@MostafaTajzadeh

This comment was minimized by the moderator on the site

بگذارید حرفها زده شود

شهاب الدین حائری شیرازی

در تریبون آزاد دانشجویی دانشگاه علامه مطرح شد: "ملتی حکومتی را نخواهد، آیا حق آن ملت یک قبرستان شهید است؟..."

چهارشنبه ۲ آذرماه ۱۴۰۱

پانوشت

اگر می خواهید فحش نشنوید بگذارید در فضایی امن همه حرف بزنند.
فحش وناسزا نتیجه عصبانیت وعقده های فروخورده است.
گیرم از بخشی از صحبتها، خوشتان نیاید و با فکر شما جور نباشد.
خوب نباشد؛ مگر ملت ماشین هستند که مغزشان مثل هم تحلیل کند مسائل را، هیچ دو نفر ادمی مثل هم نمی اندیشند چون فلسفه خلقت خدا چنین اقتضا کرده.
محیط، خانواده، ژن،دوستان، فضای مجازی.... نرم افزاری بنام شخصیت را در هر کدام از ما شکل می دهد این نرم افزار، پردازشگر اطلاعات داده های ماست.
یک اطلاعات به دو نتیجه گیری در دونفر می انجامد چون دو پردازشگر دارند.
این امور بدیهی را اگر در نظر بگیرید، تفاوت فکر برایتان طبیعی و تحمل رای ونظر مخالف برایتان اسان می شود.

انتشار این کلیپ در جهت ترویج فرهنگ مداراست و به معنی تایید تمام محتوی نیست.

This comment was minimized by the moderator on the site

یکی از بزرگترین رسانه های مخالف ج. اسلامی که نقش لیدری دارد، کلیپ آموزشی گذاشته که چطور با ریختن چسب دوقلوی مایع در قفل مغازه ها، مانع از بازشدن مغازه و اداره ها بشوند و از این طریق در بازارها و معابر اعتصاب اجباری راه بیندازند. نامش را هم گذاشته اند خرابکاری شرافتمندانه.
یا با ما همراهی کنید، یا به زور و کلک مجبورتان می کنیم و لابد فیلمش را هم می فرستند برای اینترنشنال که ببينيد کل بازار تعطیل است!

امروزه بسیاری از حامیان رادیکال مخالف حکومت، به همان چیزهایی مبتلا شده اند که به وجود آن در ج. اسلامی معترض بوده اند.

میان معتقدان به حجاب اجباری و اعتصاب اجباری چه فرقی است؟
میان فریبکاری رسانه های رسمی داخلی با دغلبازی اینها چه تفاوتی است؟

قرار است ملت از چاله کنونی به چاه این فاشیست ها بیفتند؟
فلاخن - سلمان کدیور

This comment was minimized by the moderator on the site

یادداشت وارده:
V 114
زهی طریقت و ملت (https://t.me/divanesara/1578)

نویسنده مهمان: ایمان آقایاری - در ایران، جنبشی انقلابی علیه «خشونتِ» نهادینه‌شده جمهوری اسلامی در جریان است. این جنبش در اعتراض به «خشونت» گشت ارشاد و قتل حکومتی مهسا امینی آغاز شد. «خشونت» لگام گسیخته حکومت، منجر به کشته شدن پیوسته شهروندان و برپایی آیین سوگواری برای آنان شده و به همین واسطه اعتراضات و مناسبت های یادبود را مستمر پیوند می‌دهد. «خشونت» عریان و پنهان دستگاه سرکوب و گستردگی ابعادش، مایه برانگیخته شدن خشم و تعجب تمام ناظران بین‌المللی نیز شده است.

جملات بالا وصف تلطیف شده‌ای از شرایط واقعی ایران است. در این وضعیت انتظار معقول این است که هر انسان دارای حداقلی از ملاحظات اخلاقی، به کمک این دردمندان بشتابد و خاتمه چنین ستمی را خواستار باشد. اما طنز تلخ ماجرا این جاست که عده‌ای معترضین را مخاطب حملات خود قرار داده و به آنان نهیب میزنند که: «چرخه خشونت را متوقف کنید.»

از یک منظر شاید ورود به چنین جدلی از پایه غلط باشد. چرا که احتمالا در فضایی با این وضوحِ خیره‌کننده، بیان چنین توصیه‌ای خطاب به مردم معترض، با نیت صادقانه همخوانی ندارد. اما نگارنده با این فرض که عده‌ای نیز در میان این افراد با ساده‌دلی چنین مباحثی را مطرح می‌کنند، مطالبی را عنوان می‌کند.

نگارنده که خود از حامیان «خشونت‌پرهیزی» است، مدت‌ها قبل، در تقبیح خشونت و در جهت پرهیز از خشم، در کانال «مجمع دیوانگان» یادداشتی را با عنوان «دام هفتم (https://t.me/divanesara/996)» منتشر کرده‌بود. اما موضوع از این قرار است که در آن مطلب انگشت اتهام به سمت یک جرثومه بود: حکومت جمهوری اسلامی. این حکومت است که باید هم به عنوان عامل خشونت و هم به عنوان باعث و بانی غلتیدن احتمالی جامعه در چاه خشونت‌ورزی محکوم شود. حال آنکه در گفتمان گروهی که امروز در زیر پرچم خشونت‌ستیزی با شهروندان می‌ستیزند چنین عنصری غایب است.

در ثانی، نگارنده در آن مطلب با اشاره به فیلم «هفت» جامعه را از حرکت به سمت انتقام بیم داده‌بود. آنچه امروز در خیابان‌های ایران در حال وقوع است، نه انتقام جویی پس از پیروزی، بلکه مقاومت در مقابل سرکوب‌گران و در تندترین حالت، بازگرداندن خشونت حکومت به سمت خودش برای تسلیم و واگذاری کشور به مردم است.

پیداست که مخاطبان فرضی این بحث تنها آن عده از مدعیان هستند که خود سابقه خشونت‌ورزی را در کارنامه‌شان ندارند. وگرنه گروه دیگر که باید بابت اعمال ننگین‌شان سری افکنده داشته باشند اما همواره زبانی دراز دارند از دایره هر گفتگویی بیرون‌اند.

و اما چند سوالی که در مواجهه با پند و اندرزهای مدعیان «عدم خشونت» به ذهن متبادر می‌شود را مرور می‌کنیم.

نخست این که آیا برای شکستن «چرخه خشونت» باید دستگاه مولد خشونت را از بین برد و یا قربانیانش را به کنار آمدن با آن دعوت کرد؟ دوم این که آیا اساسا هر نوع و هر درجه‌ای از خشونت با هر نیتی محکوم است؟ برای مثال اگر قاتلی بخواهد با سلاحی سهمگین در یک آن هزاران انسان را بکشد و ما بتوانیم با فشردن دکمه‌ای موجب فلج‌شدن دست او شده و مانع این کار شویم، این عمل که طبیعتاً خشونت‌آمیز است و نه نوازش‌گرانه، مجاز است یا محکوم؟ سوال دیگر این که آیا خشونت فرد و یا مجموعه جانی و تبهکار و خشونت قربانی یا قربانیان به یک میزان محکوم است؟ و اما سوال آخر این که آیا صاحبان پند و اندرزهای «ضد خشونت» که مدام به جنبش‌های خشونت‌پرهیز تاریخ ارجاع می‌دهند، از این روایات فقط تا اینجایش را یاد گرفته‌اند و نمی‌دانند که رهبران این جنبش‌ها مبارزانی خستگی‌ناپذیر در برابر حاکمان بوده‌اند و در صف نخست مبارزه می‌ایستادند و شعار پرهیز از خشونت را هم‌صدا با مردم سرمی‌داده‌اند و نه حاکمان؟

این‌ها سوالاتی است که ارزش اندیشیدن دارد اگر مدعیان، به قول قدما «دمل بر قفا نداشته باشند» یا به قول امروزی‌ها «ریگی به کفش‌شان نباشد». ضمن اینکه آنچه تا به امروز در عالم واقع رخ داده، از «عمامه‌پرانی» گرفته، که بیشتر نمادین اما برخواسته از غیظ و نفرت اجتماعی است، تا فحاشی، که در کشورهای دموکراتیک امری عادی است و از پهنه خیابان گرفته تا در آثار هنری مدام سیاستمداران‌شان را به آن می‌نوازند، تا شدیدترین مورد ضرب و شتم نیروهای سرکوب‌گر رژیم توسط معترضین، در مقابل رفتارهای خشن بروز یافته در مدنی‌ترین جنبش‌های انقلابی تاریخ هم کم‌رنگ‌تر بوده‌است. بیراه نیست اگر ادعا کنیم که تا به این لحظه، همچنان با خشونت‌پرهیزترین جنبش انقلابی تاریخ ایران مواجه‌ایم. جنبشی که هم در معرض وحشتناک‌ترین و چند لایه‌ترین سرکوب‌ها قرار دارد و هم مدعیان «عدم خشونت» چنگ به رشته‌های اعصابش می‌زنند.

عنوان یادداشت کنایه‌ای است بر گرفته از شعر حافظ:
ریا حلال شمارند و جام باده حرام
زهی طریقت و ملت، زهی شریعت و کیش

This comment was minimized by the moderator on the site

عمر منصور مجاهد، سخنگوی والی طالبان در لوگر به رسانه ها گفت که حداقل سه زن و ۹ مرد براساس حکم دادگاه و به خاطر «ارتکاب زنا، لواط و سرقت» در یک استادیوم فوتبال در این ولایت در ملأ عام با ضربات شلاق، مجازات شدند.

گزارش شده که حدود ۵۰۰۰ نفر برای مشاهده جریان شلاق زدن این افراد دراین استادیوم جمع شده بودند.

آقای مجاهد افزود که حداکثر مجازات تطبیق شده امروز۳۹ شلاق بود و حد اقل آن ۲۱ ضرب شلاق بود. او گفت که هر سه زن پس از مجازات آزاد شدند و برخی از مردان هنوز زندانی هستند.

چهار روز پیش نیز طالبان تایید کردند که براساس حکم دادگاه ۱۰ مرد و نه زن را «به جرم زنا، فرار از خانه و سرقت» در ولایت تخار ۳۹ ضرب شلاق زدند.

ده روز قبل، هبت‌الله آخوندزاده، رهبر طالبان، به قضات در افغانستان دستور داد تا احکام سنگین «حد و قصاص» برای جرایم خاص که ممکن است شامل قطع عضو و سنگسار در ملاءعام نیز شود، صادر کنند.

جامعه بین‌المللی از این تصمیم طالبان به شدت ابراز نگرانی کرده است.

This comment was minimized by the moderator on the site

نظام آنچه داشت شلیک کرده،
آنچه مانده است فقط گلوله است!

احمدرضا رحمت

طی ۴۳ سال گذشته نظام جمهوری اسلامی گام به گام داشته های خود را از دست داده و در عرصه های مختلف بجای کاشتن بذر قانون و درو کردن قانونمندی، ارعاب کاشته و کینه درو کرده.

هرچه حاکمیت بسمت سپاه و امنیتی ها بیشتر چرخیده از مردم دور و دورتر شده و در این مسیر همه داشته های مادی و معنوی خود و کشور را بپای تحلیل های میدان فدا کرده و مهمترین دستاوردش همراهی مردم در تشییع جنازه مدافعان مختلف از حرم تا وطن و سلامت و امنیت بوده که اصلی ترین دل خوش کنک مسئولین از سپردن امور به میدان نیز همین بوده.

امروز پس از ۲ماه اعتراضات عمیق و همه جانبه ملت که با شاهکار گشت ارشاد آغاز شد نظام هرچه در چنته داشت را خرج کرده. از باتوم ، تشکیل پرونده، زندان، اخراج از دانشگاه، تیر مستقیم، تهدید ف سپاه، رجز خوانی برای مردم، حقیر پنداشتن معترضین و از همه مهمتر بی اعتنایی به حضور و خواست مردم و عدم نرمش حتی از نوع قهرمانانه ای که با دشمنان داشت.

اما حاصلی جز پردامنه تر شدن اعتراضات و دوری از مردم برایش نمانده در واقع با این اقدامات با دست خودش، خود را نسبت به همه ادعاهای انسانی و اسلامی و شعارهای اعلامی خلع سلاح نموده و در مقابل مردم حرفی برای گفتن ندارد تا قابل پذیرش باشد لذا همه خشابها را خالی کرده و آنچه مانده فقط گلوله است!
@TahlilZamane

This comment was minimized by the moderator on the site

چرا مردم به روایت حاکمیت اعتماد نمی‌کنند؟

سجاد قائمی در معالی‌آباد شیراز چهارشنبه ۲۵ آبان کشته شد. شنبه ۲۸ آبان مراسم تشییع سجاد عزیز در دارالرحمه کشن شیراز برگزار شد.

طبق برخی گزارش‌ها مأمورین به مراسم تشییع و تدفین قائمی حمله می‌کنند. در این درگیری به گفته فرماندار شیراز یک جوان دیگر با ساچمه کشته می‌شود.(آمار غیررسمی تعداد تلفات را بیشتر می‌داند)...

جوانی در خلال اعتراضات کشته شده است. ما درباره عامل یا عوامل این قتل فعلا قضاوتی نداریم(البته که ماجرا کمی روشن است)...

حالا چند روز بعد خانواده قائمی برای عزیزشان مراسم تشییع برگزار کرده‌اند. این وسط نیروهای امنیتی چه کار می‌کردند؟ عده ای برای عزیزشان یا رفیقشان که حالا از دنیا رفته در حال عزاداری هستند، نیروهای امنیتی الان اینجا چه‌کاره هستند؟ چرا ورود می‌کنند؟

اصلا اگر کسی عقل امنیتی هم داشته باشد باید بفهمد که بهترین راه تأمین امنیت، دوری از درگیری و چالش با مردم است. بالاخص مردمی که داغ دیده‌اند و خشمگین هستند. خیلی دوست دارم بدانم نقش نیروهای امنیتی در مراسم تشییع سجاد قائمی چیست؟

اصلا می‌دانید چرا مردم شما را نمی‌پذیرند؟ چرا قبولتان نمی‌کنند؟ چون معیار دوگانه دارید...الان مردم اعتقاد دارند سجاد قائمی توسط نیروهای امنیتی کشته شده است. اگر مسئولین استان اعتقاد دارند ماجرا این نیست، پس چرا برای پیدا کردن قاتلین واقعی کاری نمی‌کنند؟ چرا هیچ کمیته حقیقت‌یابی تشکیل نمی‌شود؟(البته نتیجه کمیته حقیقت‌یاب مرگ مهسا امینی را هم دیدیم).

چند روز پیش(۲۴ آبان) طلبه‌ای به نام زارع مویدی در معالی‌آباد شیراز کشته شد. همه دستگاه‌ها به خط شدند تا ضارب یا ضاربین را شناسایی کنند‌. حتی خیابان معالی‌آباد شیراز را بستند برای مراسم تشییع جنازه این طلبه.

اما موضع حکومت برای امثال سجاد قائمی چیست؟ تهش این است که ماجرا را حواله می‌دهند به پیگیری توسط کاراگاهان جنایی. تمام.

اصلا تا به امروز دیدید مسئولین انتظامی بپذیرند که نیروهای تحت امرشان اشتباه کرده‌اند؟ تا امروز یک مورد هم سراغ دارید فلان مأمور بدلیل خبط و اشتباهش محاکمه و مجازات شود؟ تا امروز یک نفر از مأمورین امنیتی بابت برخوردش با معترضین به دادسرای نظامی کشانده شده است؟

تا امروز دیده‌اید که حکومت اشتباهش در مرگ یکی از معترضین را بپذیرد، قبول مسئولیت کند، فرد خاطی را مجازات کند، از خانواده آن مرحوم دلجویی کند و خودش مراسم تشییع برای آن جوان از دست رفته برگزار کند؟

مردم این رفتارهای دوگانه را می‌بینند که نمی‌توانند به شما اعتماد کنند...اینکارهاست که مردم را هر روز خشمگین‌تر می‌کند...

@aghalyyat

This comment was minimized by the moderator on the site

پایان کم کم فرا می‌رسد

امیر ترکاشوند، ۱۴۰۱/۰۹/۰۱

وقتی تیم‌های مختلف ورزشی کشورمان در مسابقات بین‌المللی! هیچ‌کدام (با وجود تأکید و تهدیدها) حاضر نیستند سرود ملیِ!؟ کشورشان را همخوانی کنند، این گواه آن است که دیگر آن سرود (که در وصف حکومت سروده شده) را ملی و متعلق به خود و مردم ندانسته و حکومت را دیگر نمی‌خواهند.

وقتی ورزشکاران که دستِ‌کم در ظاهر، غیرسیاسی‌ترین آحاد کشورند، چنین زاویه‌ای با حاکمان و حکومت‌شان پیدا می‌کنند، این گواه آن است که پایان! چندان دور نیست و عمر سلسله فقها کم کم دارد تمام می‌شود و چه بسا به اندازه سلسله پهلوی نیز دوام نخواهد یافت.

این را در مقام بیانِ آرزو نگفتم بلکه آن را با دیدن عظیم‌ترین شکاف میان مردم (اکثریتِ قاطع‌شان) با حکومت و حاکمان گفتم. این را کسی گوید که گرچه طرفدار زنان است و اعتراضات عمیق را درک می‌کند اما هرگز بدخواه شما نیز نیست.

نامطمئن شنیدم آقای موسوی اردبیلی در دیدار اواخری با آقای خامنه‌ای، خواستار حکمرانی و سیاستی شده بود که عمر حکومت را به اندازه سلسله‌های طولانی، دراز نگه دارد و نه کوتاه چون سلسله پهلوی!
اما گویا
عمر برف است و آفتاب تموز
اندکی ماند و خواجه غرّه هنوز

چرا پایان؟
چون شما می‌خواستید کشوری بزرگ در عصر متحول کنونی را با خط‌کشِ فقهی اداره کنید که خود سراپا عیب است و باید تحت درمان ویژه قرار گیرد تا مگر شرایط عادی پیدا کند

چون شما می‌خواستید سرنوشت کشور ایران را در متر و معیارهای قرن‌ها پیش قفل کنید و ثابت نگه دارید (حال آن‌که قرآن که کلام خداست ناسخ و منسوخ دارد)

چون در لاک فقه فرو رفتید و سخت‌کوشانه می‌خواستید کشور را در تمام حوزه‌ها با ارزش‌ها و احکام فقهی‌تان تنظیم کنید ولی هیچ لَختی در خلوت‌تان نیندیشیدید و پاسخ ندادید که:

آیا فقهی که میلیاردها جمعیت جهان (بجز ۲۰ درصد مسلمان) را نجس می‌شمارد!

آیا فقهی که جان و مال و آبروی میلیاردها انسان را به صِرف غیر مسلمان بودن، نامحترم می‌شمارد!

آیا فقهی که صلح‌طلب نیست و برعکس خواستار جنگ با تمام جهان برای گسترش دین مقبول خود است

آیا فقهی که برای ترک احکام عبادی و فردی جرم‌انگاری و تعیین کیفر می‌کند

آیا فقهی که حضور و فعالیت اجتماعی زنان (نیمی از جامعه) را بکلی مردود می‌داند و با صدای بلند حبس وی در خانه را امری شرعی و خدایی تلقی می‌کند و الآن ناچار عقب‌نشینی کرده

آیا فقهی که ملاک تقسیم‌بندی‌اش از جمعیت کنونی جهان در تمام پنج قاره بر اساس ایمان آوردن یا نیاوردن به فردی مبعوث‌شده در چهارده قرن پیش در گوشه‌ای از جهان است و بر همین پایه دار الاسلام و دارالکفر راه می‌اندازند

آیا فقه جواهری که هجو و دشنام و فحاشی بر علیهِ ۹۹٪ جمعیت جهان (یعنی تمام غیر دوازده امامی‌های عالَم) را از بزرگترین عبادات و طاعات، و از کامل‌ترین راه‌ها برای تقرّب به پروردگار می‌داند

آیا فقهی که یا کلاً بلاتکلیف تا وقت ظهور است و یا شتابان زندگی چند نسل را فدای مقدمات ظهور می‌کند

آیا فقهی که چنین و چنان است و بسیار آیاهای دیگر دارد آیا حق است که آموختگان همین فقه و تفکرِ خطرناک، بر مسند قدرت نشینند و تولیت امور و سرنوشت کشور و مقدرات آن در همه شؤون را در دست گیرند؟ آیا حق است اعتبار کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزائی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسیِ یک کشور با آن محک بخورَد و بر اساس موازین آن تنظیم گردد؟ آیا حق است با وجود بن‌مایه‌های پرقدرتِ ستیز با جهان و زن و اختیارِ انسان‌ها در این فقه، آن را تابلوی راهنما و الگوی کشور قرار دهند؟


بنا دارم یادداشت‌های کوتاهی با عنوانِ "قانون اساسیِ پنهان چه بر سرمان آورد" را در روزها و هفته‌های آینده منتشر کنم.
نیز به نقد درون‌دینی برداشت‌های فقهی، در فرصت‌های بعدتر بپردازم

This comment was minimized by the moderator on the site

حکومت ها در دو برهه به صورت مفرط به خشونت متوسل می شوند
یکبار دربدو استقرار و بار دیگر
در حین نابودی و اضمحلال
هانا_آرت
توتالیتاریسم_فرزندان_خود_را_می_بلعد

This comment was minimized by the moderator on the site

‍ قدرت مافیا در ایران امروز....

مافيا به ‌گروه‌هايی در سايه‌ گفته میشود که به صورت اختاپوسی بر شبکه های مالی ، تجاری و صنعتی يک کشور پنجه می‌اندازند و با برخورداری از ثروت بی‌حد وحصر ارادۀ خود را به سیاستمداران تحميل میکنند تا این گونه برای غارت‌گریهایشان مصونيتی آهنين و ابدی ايجاد کنند

قديم‌ها ميگفتند که هزار فاميل كشور را در انحصار خودشان گرفته‌اند..

اما حالا فكر مي كنیم حداکثر سی خانواده حلقۀ اصلی قدرت و ثروت را در ایران تشكيل داده‌اند و روابط خويشاوندی موجود آنقدر عمیق و پیچ در پیچ است که اگر یک نفر هم قربانی شود همه لو خواهند رفت ...

مافیای_نفت....

ساليان سال است كه اعضای مافيای نفت شناسايی شده‌اند ..
ولی آنقدر قدرت مانور در نفت دارند و وصل به قدرت‌های بزرگ هستند كه هیچكس جرأت نمی‌كند به آنها نزديک شود ...
چون برخورد با اينها حتی احتمال منجر به صدمات جانی برای برخورد كنندگان را خواهد داشت ..
این گفته‌های نايب رئيس كميسيون انرژی در مجلس قبل است که در مصاحبه با بهارنیوز مطرح کرده بود...

مافيای_دارو ..

همایون یوسفی عضو سابق كميسيون بهداشت مجلس به ایلنا گفته بود :
مافيای دارو به دنبال انحصار بازار دو هزار و 400 ميليارد تومانی دارو در کشور است...
آنها با مختل كردن سيستم دارويی كشور به دنبال سودهای كلان هستند..
زیرا سودی كه در تجارت دارو وجود دارد در بحث مواد مخدر نیز پیدا نمی‌شود..

مافيای_واردات_پوشاک ..

تقی بهرامی دبير شورای مركزی خانۀ صنعت و معدن گفت :
مافيای واردات پوشاک ِ نامرغوب به کشور مانع از نتيجه‌ بخش بودن طرح نو‌سازی صنعت نساجی شده‌ است..

مافيای_كنكور...

شهريار مشيری با استقبال از طرح حذف كنكور گفت :
طرح حذف كنكور به رغم ادعای برخی به آسانی قابلیت اجرا شدن را دارد..
اما مافيای كنكور و آموزشگاه‌‏های مرتبط با اين بازار مانع از پیش بردن این برنامه میشوند..

مافيای_چای ..

چای يکی از محصولات پر مصرف در کشور است که ظرفيت‌های قابل توجهی برای تولید آن در داخل وجود دارد...
اما مافيای چای با واردات اين محصول چه قانونی و چه غير قانونی باعث رکود در توليد داخلی ، ورشکستگی کارخانه‌های چای و انبار شدن چای توليدی کشاورزان شده است..

مافيای_آب...

نماينده سابق مردم بوشهر در مجلس گفت :
وجود مافيای آب ، باعث نیمه تمام ماندن خط انتقال آب کوثر در عسلویه شده است زیرا آنها این طرح را در تضاد با منافع شخصی خود می‌بينند !!


البته به موارد بالا مافيای :
وام‌های كلان بانكی..
مافيای مسكن كه در مدت كوتاهی باعث چند برابر شدن قيمت مسكن شدند...
مافيای چاپ ...
مافيای وارد كننده گان گوشی همراه...
مافيای آهن و مصالح ساختمانی...
مافیای خودرو و دهها مافيای دیگر را نام برد...

وجه مشترک همه مافياهای ياد شده بدست آوردن سودهای عظیم و وخيم كردن وضعيت اقتصادی قشر عظيمی از مردم است ...

در كشوری که نیروهای امنیتی آن از صبح تا شب سر خود را در زندگی ٨٠ میلیون ایرانی کرده‌اند و از ذرات معلق در هوا تا محتوای تمام کانال‌ها در فضای مجازی را چک می کنند تا برای خود دشمنان تازه‌ای بتراشند...
چگونه این همه مافیا در حال جولان دادن هستند و هیچکس به آنها کاری ندارد ؟؟

بیچاره مردم که در سرزمین مافیاهای اسلامی زندگی می کنند و اگر به وضع موجود اعتراض کنند ، باید توانش را با شکنجه و زندان و سرکوب و گلوله پس بدهند ...

تاریخ_معاصرایران https://t.me/joinchat/AAAAAEEhqxx3Z00nJrdwFg

This comment was minimized by the moderator on the site

از امان الله تا هبت الله...!

علی مرادی مراغه ای

از امان الله خان تا هبت الله خان فاصله ای یکصدساله است سرگردان در برزخ سنت و مدرنیته و افراط و تفریط...
تقریبا هر سه نفر، امان الله خان، آتاترک و رضاشاه همزمان بودند که نوسازی را در سه کشور مسلمان آغاز کردند اما جالب اینجاست که از بین این سه نفر، امان الله خان از همه تندروتر بود، بطوریکه آتاتورک و رضاشاه او را به رعایت اعتدال دعوت می کردند...!
تحمیل ناگهانی نوع لباس و اجبار از بالا، همیشه باعث شكاف فرهنگی بين نسل قديم و جديد میگردد، دختران متجدد، نسل مقيد به حجاب را عقب مانده خطاب میكردند و حافظان حجاب نیز، طرف مقابل را بی دين و لامذهب...

امان‌الله خان از لحاظ مالی، به مراتب پاکدست تر از رضاشاه بود و نمی توان منکر شد که در زمان او، پیشرفتهای بزرگی در بخشهای مختلف افغانستان در بازرگانی، صنایع و عمران شد، مدارس و دانشگاهها بوجود آمدند دانشجویانی به خارج اعزام شدند، اما در حوزه پوشش، بزور میخواست مردم را فکل کراواتی کند، دستور داده بود در پایتخت، تابلوها نوشتند که هیچ زنی با برقع نمیتواند از اینجا عبور نماید«پلیسها این امر را تطبیق می نمودند و زنان ناداری البسه عادی خود را در زیر چادری پنهان نموده و شاه امر نمود که تمام مردم در شهر کابل کت و شلوار و کلاه بپوشند و در چند قدمی پلیسی ایستاده بود که از متخلفین جریمه نقدی میگرفت...»
(کرسی نشینان کابل، سیدمهدی فرخ، بکوشش محمد آصف فکرت...ص40)

وقتی امان‌الله خان به اروپا رفت برخی جرائد اروپایی او را پطرکبیر افغانستان نامیدند، او در راه بازگشت از اروپا، با لباس فرنگی و کلاه لبه کج، به اتفاق ملکه ثریا طرزی، سربرهنه و شیک، با ۶ رولزرویسی که خریده بود، در خرداد1307ش.وارد تهران شدند، چون در ایران هنوز کشف حجاب نشده بود. در نتیجه، بی حجابی ملكه افغانستان باعث جنجالهای زيادی در بين مردم مذهبی ایران و بخصوص جامعه روحانيت شد آنها به اعتراض برخاستند که تا زمانیكه ملكه افغانستان در ايران است بايد حجاب داشته باشد که البته رضاشاه به خواسته آنها توجهی نكرد.
(كشف حجاب، مهدی صلاح...ص140)
اما در دیدار خصوصی ملکه افغانستان با ملکه پهلوی، اتفاق جالبی رخ داد: از آنجا که خانم تاج الملوک مادر ولیعهد، چادرنمازی بر سر داشته و ساده بود، ملکه افغانستان(ثریا) در زمان ورود متوجه سرورالسلطنه همسر تیمورتاش شد که شیک و پیک بود و فکر کرد که او ملکه ایرانست و ابتدا به طرف او رفت که این، باعث کدورتِ تاج الملوک شد!

روزنامه بيرمنگام پست لندن در 86 سال پیش در مقاله ای در خصوص کشف حجاب رضاشاه نوشت که در ایران، به مغازه ها و رستورانها دستور داده شده که ورود زنان با حجاب را ممنوع کنند، اما به محض ورود متفقین و سرنگونی رضاشاه، این بار در فروشگاهها نوشتند:
ورود زنان بی حجاب ممنوع...!.
در برخورد با پوشش زنان، آتاتورک معقولانه تر از هر دو عمل کرد و از تحمیل هر گونه پوشش به زنان از طریق قهرآمیز و توسل به زور پلیس خودداری کرد و می بینیم که در تاریخ یکصدساله ترکیه، زنان محجبه در کنار زنان غیرمحجبه زندگی کرده اند. اما جامعه امان الله خان و رضاشاه در زمینه پوشش زنان راه افراط و تفریط پیمودند یعنی زمانی، به زور، چادر از سر زنان برکشیدند و زمانی بزور در چادر و برقع کردند.

آتاتورک بر هر دو، توصیه ای طلایی کرده بود اما هیچکدام گوش نکردند و سقوط کردند:
به امان الله خان گفته بود در تجدد از تندروی بپرهیزد و اول پایه های قدرت خود را تحکیم کند و به رضاشاه توصیه کرده بود مطبوعات را در نقد مشکلات جامعه آزاد بگذارد(بنگرید: .)
با همان سرعتی که پلان مدرنیزاسیون امان الله خان آغاز شده بود، با همان سرعت بدست هبت الله خانها به پایان رسیده و در دی1307ش گروهی از روحانیون و رهبران قبایل او را تکفیر و سرنگونش ساختند.
تقریبا تمامی جوامع اسلامی، دارای تاریخی کشمکش بین امان الله خان ها و هبت الله خان ها بوده اند.

در آن زمان در افغانستان هنوز برده داری رواج داشت و امان الله خان میخواست به زورِ پلیس، افغانستان برده داری را به تحولات قرن بیستم غرب پیوند بزند!
او برده داری را ملغی کرد و در همان زمان 700برده را در کابل آزاد ساخت، اما اشتباه او این بود که او تنها، زنجیرهایِ پای بردگان را باز کرد و از زنجیرهای اصلی یعنی ذهنی غافل ماند و در نتیجه، آن زنجیرهای ذهنی، او را بر زمین زدند و از نو، هبت الله خان را بر تخت نشاندند.../تاریخ تحلیلی ایران

This comment was minimized by the moderator on the site

بیـم و امیـد

بررسی ماهیت اعتراضات 1401 در نشست انجمن جامعه‌شناسی ایران

هم‌میهن-میثم سعادت،

وجوه مختلف اعتراضات 1401 از اقشاری که وارد آن شده‌اند، تا بررسی خواسته‌ها، مطالبات و نحوه برخوردها و رفتار‌ها در دو سوی اتفاقات؛ از جمله مواردی است که تحلیل‌گران، سیاستمداران و جامعه‌شناسان طی این روزها در بازه‌های زمانی مختلف به آن پرداخته‌اند.

در همین راستا انجمن جامعه‌شناسی ایران هم سلسله جلساتی با عنوان «اعتراضات 1401، ماهیت چیستی و چرایی» آن را در دستور کار قرار داده و در اولین نشست با عنوان «ماهیت اعتراضات» چهار جامعه‌شناس و استاد برجسته جامعه‌شناسی، سعید معیدفر، حسین سراج‌زاده، میرطاهر موسوی و اسماعیل خلیلی را برای ایراد سخنرانی دعوت کرده است. گزیده‌ای از سخنان و موضوعات مطرح‌شده در این جلسه در این گزارش آمده است.

اسماعیل خلیلی، پژوهشگر علوم اجتماعی: اینجا یک زمینه مقاومت تاریخی فرهنگ زنانه مقابل فرهنگ قبیله مقاومت می‌کند و هر روز به جدیت آن افزوده شده و این امیدبخش است.

میرطاهر موسوی، جامعه‌شناس و نماینده مجلس ششم: دهه هفتاد گفته می‌شد شش جنبش زیرپوستی در ایران است که می‌تواند آینده ایران را تحت تاثیر قرار دهد. من معتقدم این جنبش‌ها دیگر زیرپوستی نیست. یکی جنبش فرودستان، دوم جنبش دانشجویان و جوانان، سوم جنبش کارگران، چهارم جنبش زنان، پنجم جنبش سبک زندگی و ششم جنبش هویت، در این اعتراضات اخیر هر شش جنبش را می‌توانید ببینید.

حسین سراج‌زاده، رئیس سابق انجمن جامعه‌شناسی ایران: گروه‌های مختلف اجتماعی سال‌هاست مطالباتی دارند که توسط نظام سیاسی برآورده نشده است و روزبه‌روز بعضی از شرایط بدتر هم شده است.

متن کامل
https://b2n.ir/r32589

This comment was minimized by the moderator on the site

چندین چراغ داری و بیراهه می‌روی؟

حسن حضرتی

به بحران در زبان چینی "وی‌جی" گفته می‌شود. "وی" یعنی خطر و "جی" یعنی فرصت.۵ نیچه می‌گوید: هر که مرا نکشد، قویترم می‌سازد. و چرچیل هم گفته بود: هیچ‌وقت نگذار یک بحران خوب ضایع بشود.
حاکمیت اگر قوه عاقله‌اش کار کند، این بحران پیش آمده را تبدیل به فرصت می‌کند. اما چگونه؟ پاسخ این است که گذر از این وضعیت بحرانی تنها با رجوع به تاریخ و درس گرفتن از آن ممکن است. دولت‌های زیادی در طول حیات خود با چنین بحران‌هایی روبه‌رو بوده‌اند. نوع مواجهه آنها با این بحران موجب نجات و یا زوال آن دولت‌ها شده است.
از زبان جَرِد دایموند (در کتاب آشوب؛ نقاط عطف برای کشورهای بحران‌زده) عرض می‌کنم راهکارهای عبور از بحران پیش‌آمده برای حاکمیت فعلی ایران چیست؟
وجود بحران و قرار گرفتن جامعه و سیاست را در شرایط بحرانی به رسمیت بشناسد.
مسئولیت ملی در قبال بحران پیش آمده را به گردن بگیرد و عوامل داخلی تاثیرگذار در وقوع بحران را بپذیرد و همه چیز را در دسیسه دشمنان خلاصه نکند.
تعیین عوامل دخیل در بروز بحران و اعلان نظر درباره این که آیا می‌خواهد آنها را مرتفع کند و یا خیر؟ (مانند مسئله حجاب اجباری)
در مسیر حل بحران پیش‌آمده به تجربه کشورهای دیگر توجه کند. حاکمیت نباید شیوه حکمرانی خود را یکّه و ویژه تعریف کند. باید بداند عناصر و مولّفه‌های حکمرانی خوب در خیلی از کشورها، مشترک است.
به تقویت هویت ملی اهتمام بورزد.
صادقانه به خودسنجی انتقادی بپردازد.
انعطاف‌پذیری ملّی را نقطه قوت حکمرانی بداند، نه نشانی برای ضعف و مقدمه‌ای برای زوال.
اگر هنوز گوش شنوایی برای شنیدن در درگاه و دیوان هست، بداند و آگاه باشد که کشورهای مختلفی مانند فنلاند، ژاپن، شیلی، اندونزی و... با درپیش گرفتن مسیر درست و توجه به مولفه‌های بالا، خود را از بحران‌های ویرانگری که تمامیت حیات سیاسی و اجتماعی آنها را تهدید می‌کرد به سلامت عبور دادند و از فروپاشی گریختند. فاعتبروا.

This comment was minimized by the moderator on the site

برسد به دست حامد اسماعیلیون
احمد زیدآبادی

حامد اسماعیلیون، همسر و دختر نازنینش را در فاجعۀ ساقط کردن هواپیمای اوکراینی از دست داده است. تحمل چنین مصیبتی فوق طاقتِ بشری است. او هر اندازه هم که خشم و کینه از مسببان حادثه به دل گرفته باشد، قابل فهم و همدلی است. فقط از خداوند برمی‌آید که بر دل سوزان و خونینش مرهمی گذارد.
آقای اسماعیلیون بعد از آن حادثه درگیر فعالیت‌هایی برای پاسخگو کردن مسئولان حادثه شد و اینک نیز مسئولیت کارزارهای سیاسی در خارج از کشور را به عهده گرفته است.
من به عنوان یک فعالِ سپهر عمومی، نقشی که برای خود تعریف کرده‌ام از جنس "بلاغ" است. در مقامِ اصرار و تحکم و تعیینِ تکلیف برای کسی نیستم. نظرم را مطرح می‌کنم، خواه مؤثر افتد خواه نیفتد.
بنابراین به آقای اسماعیلیون توصیه می‌کنم که با این حجم از خشم و کینه‌ای که به "حق" به دل گرفته، وارد سیاست نشود. سیاست در فارسی به معنای تربیت کردن اسب وحشی و در نزد یونانیان نیز تدبیر منزل در سطح کلان آن بوده است. از این رو سیاست عرصۀ فرو نشاندن خشم و انتقام‌گیری نیست. سرنوشت عموم در آنجا تعیین می‌شود و از همین رو، به کنشی کاملاً حساب‌شده و خالی از هر نوع بغض و خشم و کینه و انتقام‌جویی نیاز دارد.
در اینجا همیشه به دوستانم توصیه کرده‌ام که از روی خشم کنش سیاسی انجام ندهند زیرا تبعاتش دامن بسیاری را می‌گیرد و ما نسبت به سرنوشت آن "بسیار" مسئولیم و باید پاسخی روشن و اقناع کننده برای آسیب‌های ناشی از رفتارمان برای آنها داشته باشیم.
همین توصیه را به آقای اسماعیلیون می‌کنم. او فردی مصیبت دیده است. رنج و دردِ جانکاهِ از دست دادن عزیزانش را تا مغز استخوان چشیده است. بنابراین، با افرادی که در جای امنی نشسته‌اند و با بی‌قیدی و خونسردی می‌گویند: "خب انقلاب بدون هزینه که نمی‌شود!" فرق دارد. او غم از دست دادن عزیزانی را با گوشت و پوست و استخوان خود در عینیت آن تجربه کرده و با کسانی که با خیال راحت می‌گویند: " باید انقلاب کرد و دغدغۀ نتایج آن را نداشت چرا که تاریخ شرکت بیمه نیست!" حتماً متفاوت است.
اینجا در این کشور وضع آنگونه نیست که از آن دور به نظر می‌رسد. اینجا شکننده‌تر از آن است که بسیاری می‌پندارند. اینجا مستعد به راه افتادن حمام خون است. راه خروج از این وضعیت، خشونت‌پرهیزی مطلق است. اگر کسی می‌خواهد کمکی به این مردم ستمدیده کند، نباید خشونت را به کنشی و واکنشی تقسیم و سپس نوع نخستش را تقبیح و نوع دومش را توجیه کند. چرخۀ خشونت و انتقام هم اکنون نیز به حرکت در آمده است و اگر سرعت گیرد فرزندان این کشور را زیر چرخ‌دنده‌های بی‌رحم خود پاره پاره خواهد کرد و از کشور ویرانه‌ای تمام‌عیار به جا خواهد گذاشت.
اسماعیلیون به عنوان کسی که بدترین مصیبت‌ را تحمل کرده است، می‌تواند بهترین منادی کنش خشونت‌پرهیز شود و از این طریق علاوه بر کمک به هموطنان خود، زخم‌های درون خویش را نیز التیام بخشد. با انتقام هیچ زخمی بهبود پیدا نمی‌کند بلکه زخم روی زخم می‌شود و سرایت آن به دیگران در چرخه‌ای توقف‌ناپذیر و نابود کنندۀ همه چیز.

This comment was minimized by the moderator on the site

درخواست تجدیدنظر در احکام اعدامی صادره

احسان هوشمند، نویسنده و پژوهشگر

استمرار اعتراض‌ها در چند روز گذشته ابعاد تازه‌ای به خود گرفت و متاسفانه موجب کشته و زخمی شدن شماری از هموطنان در گوشه و کنار کشور شد. همزمان با استمرار اعتراضات، اعلام احکام اولیه برخی دادگاه‌ها از جمله اعلام حکم اعدام برای چند تن از معترضان که در حوادث اخیر نقشی داشته‌اند، رسانه‌ای شد. نخستین فردی که حکم اعدام وی خبری شد یکی از شهروندان سقزی به نام پرهام پروری است که بنا بر خبرهای اعلامی در تجمعی در تهران نقش داشته است.

جدا از ابعاد حقوقی درباره روند دادرسی‌های صورت‌گرفته و نیز نامشخص بودن احکام دادگاه‌های تجدیدنظر، اصرار بر روش‌های قبلی و سپردن پرونده‌های معترضان به برخی از شعب خاص دادگاه‌ها و برگزاری سریع و فوری دادگاه‌ها احتمالا با هر هدفی نمی‌تواند به مدیریت شرایط موجود کمکی کند.

به عنوان نمونه، درباره شهروند سقزی که شواهد امر حاکی است متهم و خانواده متهم از خوشنامی و نداشتن سوءسابقه از هر نوع اتهام و اقدامی خلاف قوانین کشور برخوردارند و بخش‌هایی از شهروندان سقزی نیز با حضور در منزل متهم نسبت به رأی صادره اعتراض کرده‌اند، جا دارد مسئولین ارشد قضایی با بررسی فوری و چندجانبه این پرونده و پرونده‌های مشابه نسبت به تجدیدنظر در چنین احکام سنگینی اقدام کنند و به‌ویژه درباره این شهروند سقزی که متهم به قتل و کشتن کسی هم نیست، تجدیدنظر فوری صورت گیرد.

متن کامل
http://yun.ir/hxlo74

This comment was minimized by the moderator on the site

امتداد سه روزنامه دلواپس را برررسی می‌کند: مدارا بس است!

امتداد-محمدحسین مهرزاد: روزنامه کیهان تیتر امروز خود را اینگونه انتخاب کرده است:«مدارا کافی‌ است آدم‌کش‌های اجاره‌ای باید سرکوب شوند»
این روزنامه نوشته است:«پرسش افکار عمومی مردم از مسئولان آن است که چرا و براساس چه تحلیل‌، الگو و مدل رایج در جهان و یا حتی کدام باور دینی و داشته‌های ملی و تجربی به مشتی اراذل اجاره‌ای اجازه آشوب و تعرض به جان و مال و ناموس مردم را می‌دهند؟!»

این روزنامه همچنین نوشته:«اکنون دستگاه‌های انتظامی و امنیتی وظیفه دارند مطابق خواست ملت با اعلام پایان مماشات و به صحنه آمدن همه‌جانبه از دامنه‌دار شدن فعالیت‌های تروریستی گروهک‌های معاند و تجزیه‌طلب جلوگیری کنند.»

کیهان همچنین در عباراتی به نقل از منابع آگاهش نوشته:«برخی منابع آگاه خبر داده‌اند که در هفته‌های اخیر انتقال هسته‌های ترور از مناطقی چون کردستان عراق به ایران افزایش یافته است. این گروه‌ها اغلب در پایگاه‌های نظامی گروهک تروریستی سنتکام و نیز مقر تروریستی رژیم موقت صهیونیستی آموزش‌دیده و به درون کشور هدایت شده‌اند. البته پاک‌سازی‌‌های اخیر یگان‌های موشکی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مسیر انتقال تروریستی را کور کرده و به‌زودی هسته‌های سرگردان در داخل کشور پس از شناور شدن ضربه خواهند خورد.»

نکته جالب در یادداشت صفحه اول روزنامه جوان این است که نه فقط مفهوم بلکه عینا جملات گزارش روزنامه کیهان در یادداشت صفحه اول جوان تکرار شده است:« نیروی مسلح آموزش دیده جای عامل توده‌ای را پرکرده تا نقاط خالی اغتشاش سیاه و به‌مرور میان گرگ‌های تنها (هسته‌های آلوده مسلح) و حرکت شورش شهری امتداد ایجاد شود. رصد تحرکات دشمن نشان می‌دهد که انتقال هسته‌های ترور از مناطقی، چون کردستان عراق به ایران افزایش‌یافته است. این گروه‌ها اغلب در پایگاه‌های نظامی گروهک تروریستی سنتکام و نیز مقر تروریستی رژیم موقت صهیونیستی آموزش‌دیده و به درون کشور هدایت‌شده‌اند.»ای کاش نویسنده محترم زحمت تغییر واژه‌ها را به خود می‌داد و مفهوم مورد نظر را با بیان خودش عنوان می‌کرد!

روزنامه وطن امروز هم همسو با دیگر رسانه‌های این جریان با انتشار تصویری از شهدای حوادث دو روز گذشته شهادت آنها را «خون‌بهای مدارا» دانسته و نوشته:«عصبانیت آشوب‌طلبان از مردم ایران باعث شد جریان آشوب که وابسته به بیگانگان و دولت‌های ضدایرانی است، پروژه ترور کور را کلید بزند. عدم همراهی مردم با ضدانقلاب در پروژه اعتصاب، ضدانقلاب را به این جمع‌بندی رسانده که تنها راه این جریان برای جلوگیری از پایان اغتشاشات و ناامنی‌ها، خشونت حداکثری علیه مردم است. به همین خاطر در روزهای گذشته ایران با یک موج ترور و خشونت روبه‌رو شد. حملات تروریستی اغتشاشگران در ایذه و اصفهان از جمله اقدامات جریان آشوب در جهت پیشبرد پروژه ترور و خشونت بود.»

This comment was minimized by the moderator on the site

نلسون ماندلا، ۲۵ ژوئن ۱۹۹۰:
«تا وقتی حکومتی آماده گفتگو است، هیچ خشونتی محلی از اعراب ندارد اما وقتی حکومتی تصمیم می‌گیرد اجازه هیچ فعالیت سیاسی آزادانه‌ای را ندهد و سرکوب را تشدید کند، مردم راه دیگری ندارند. از ما صلح‌طلب‌تر کسی نیست، اگر مجبور به خشونت شده‌ایم یعنی راه دیگری نداریم»

This comment was minimized by the moderator on the site

آقای خامنه ای لجاجت تا کی؟ سپاه و امنیتی های تهی مغز و درنده خو نابودت می کنند

اکبر دانش سرارودی
آقای خامنه ای! بخدا سوگند ما خیرخواه انقلاب، مردم، کشور و حتی شما روحانیون لجوجِ حاکم هستیم و از اینکه می بینیم چشم و گوش خود را به روی حقایق جاری بسته و از شخص جنابعالی گرفته تا حلقه مشاوران و اغلب منصوبانت حرفهایی میزنید که جز توهّم حاد و مزمن معنایی ندارد و بجای آرام کردن فضای ملتهب و تلاش برای کاهش آلام متنوع و بیشمار ملت، دائماً بنزین به آتش خشم مردم می پاشید! در عقل حسابگرتان هم شک میکنیم چرا که حفظ قدرت و حکومت نیز جز با تأمین رضایت عامه و بسامان شدن امور ممکن نمی باشد و نحوهٔ حکمرانی فاجعه بار این سالهای تان، مخالف تمام اصول اندیشمندانهٔ پذیرفته شده توسط شرع، عرف و خرد جمعی است و با هیچ معیار علمی و عقلانیتی سازگاری ندارد.

آقای خامنه ای! ما حتی قصد شماتت هم نداریم. ولی میدانید لباس شخصی های سازماندهی شده و مسلّح به سلاح سرد و گرم وحشی و فاسدتان با این مردم و اعتقاداتشان چه میکنند؟
در این مدت با چند تن از افسران نیروی انتظامی نیز صحبت کردم و دیدم آنها نیز از حضور این لباس شخصی ها به شدت ناراحت اند و میگفتند؛ با توحش و درنده خویی شان، هم آبروی مان را برده اند، هم‌ مایه عذابمان شده‌اند تا اگر کوچکترین ترحمی نسبت به مردم إعمال کنیم آنرا بعنوان تعلل در انجام وظیفه و همدستی با اغتشاشگران!! گزارش نمایند.

نمیدانم کجای فهم این قصه سخت است که با قانون ستیزیهای مکرر چنین جانوران درنده ای نمیشود مدّعی قانونگرایی و اجرای قانون بود؟!

البته از جهتی جای شکر دارد که تمام سالوس و تظاهر به دینداری تان را یکجا سوزاندند و نشان دادند در نظر شما جسمانیّانِ روحانی نمای بشدّت قدرت پرست! نه خدا و شرع و انسانیت معنایی دارد و نه هیچ فضیلت دیگری.

آقای خامنه ای! وحشیگری های متنوع مجموع عوامل امنیتی های از خدابریده و انسانیت ستیزتان، خصوصاً لباس شخصی های مزدورِ باصطلاح حامی ات، چنان ضربه ای به آبروی شخص تو، حکومت باصطلاح دینی، اسلام و روحانیت وارد آورده و میآورد که...

مگر مردم چه میخواهند که بر نمی تابید؟ و لاجرم بسوی انقلاب و براندازی سوق شان میدهید و با مقاومت در مقابل اصلاح اشکالات، بنا گذاشته اید چنان هزینه سنگینی بمردم تحمیل کنید که تاریخ و مورخان ادوار مختلفش بدون هیچ لکنت و درنگی بگویند جنایتکارتر، مستبدتر، بیرحم تر، دنیاطلب تر، دروغگوتر، قلب واقعیت کننده‌تر و فاسدتر از علماء دینی و فقهاء حوزوی روی کره زمین یافت نمیشود!

مردم در اینروزها شاهد اتفاقات فوق تلخی از سبّعیت حامیان این نظامی اند که فقط دین را یدک میکشد تا نابودش کند و اگر اینگونه جنایات، جمعبندی و مستند شود که میشود قطعاً شقی ترینهایی چون حجاج بن یوسف ثقفی ها نیز از بابت اینکه رو سفیدشان کرده اید دعا گویتان خواهند بود.

آقای خامنه ای! یقین بدان نه این احکام سنگین و ظالمانهٔ قضات مزدور چاره ساز است، نه این زندانها و دستگیری های گسترده، نه این شکنجه و برخوردهای شدید و غلیظ با معترضان، نه تهمت انتساب اعتراضات به بیگانگان و نه هتاکی و گستاخی مسئولین و نه..
تا فرصت هست به مردمت برگرد و با دست کشیدن از این لجاجت های ویرانگر و توهمات باطل، ولو از باب اضطرار و مصلحت سنجی نظام و مردم هم که شده، با پیشگامی در انجام اصلاحات، نگذار فداکاری جوانان غیور و این همه خون پاکی که برای پاسداشت این انقلاب و وعده های زیبایش ریخته شد هدر رود و کار بجایی رسد که نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان

شاه را بیرحمی های ساواک و مجاملات چاپلوسان باصطلاح حامی سلطنت نابود کرد
تو و حاکمیت ات را نیز همین سپاه و امنیتی های درنده خویِ استحاله شده با تفکر حلقه مصباحیون نابود میکند!
سپاهی و بسیجی که قرار بود حافظ و حارس انقلاب بوده و با رصد آسیب هایش، خدمتگزار جامعه باشد امروز به قاتل انقلاب و ارزشهایش تبدیل شده! و بدست کوتوله های تهی مغز و حرف مفت زنی چون سلامی، فدوی، نقدی، غلامرضا سلیمانی و امثالهمی سپرده شده که جدای از رفتارهای بشدّت نسنجیده و مخرّب، با گفتارهای متوهمانه و مضحک شان آبرویی برای این دو نهاد بسیار خوش پیشینه باقی نگذاشته اند.

آقای خامنه ای! این حلقه مشاورانِ چاپلوس و مجامله گر اطرافت را دور بریز و سرنوشت خودت، مردمت، و این دین بغایت مظلوم و اسیر در دست بی دین ترین متولیان ضددین را عوض کن

حرف های تلخ امثال ما که رنگ و بویی از تلخی جاری در جامعه را گرفته، به مجاملات شیرینِ چاپلوسان اطرافت ترجیح بده و خشم تلنبار شدهٔ جامعه در ابعاد مختلف زندگی فوق سخت این روزهای بحرانی مردم را دریاب! و گشایشی حاصل کن که خیلی زود دیر میشود

خدایا تو شاهد باش که تمام خطرات را بجان خریده و مکرراً گفتیم تا در مقابل تو و شهداء درگاهت شرمنده نباشیم

This comment was minimized by the moderator on the site

معاون وزیر اطلاعات در تحلیل دو ماه گذشته، ضمن دفاع از عملکرد نظام و در لابه‌لای تکرار همان ادعاهای همیشگی می‌گوید: «در ۱۶ هزار بازداشتی کسانی هستند که چیزی برای باختن ندارند | ما در بازجویی از آنها متوجه مسائلی در جامعه شدیم که روح‌مان از آن خبر نداشت | ما دچار فلج تحلیلی شدیم».

This comment was minimized by the moderator on the site

آقای رئیسی! شما دارید آزمون می‌دهید، ممتحن نیستید

مهرداد خدیر

سید ابراهیم رئیسی در همایش جهاد تبیین که امروز برگزار شد حکم به مردودی " خیلی از خواص" در قضایای اخیر داد و گفت: "به وظیفه اخلاقی و انقلابی خود عمل نکردند و وقتی از آنها پرسیدیم گفتند از فضای مجازی می ترسیم‌".

مشخص نیست آقای رئیسی کدام خواص را مد نظر دارد و آیا او "ممتحن" است یا خود در این دو ماهه نمره قبولی گرفته که دیگران را مردود می داند و مگر کیفیتی که به ریاست جمهوری او در سرد ترین انتخابات تاریخ جمهوری اسلامی انجامید حاوی و حامل این پیام نبود که خودمان کافی هستیم و نه به برجام نیاز داریم نه به حمایت طبقه متوسط.
با این وصف چه نیاز به خواص؟

محمود احمدی نژاد را می گوید که روزه سکوت گرفته و مگر او همچنان در زمره خواص است؟ و تازه او تصور می کرد وقتی با تحلیل هایش فرودستان با خواست های معیشتی بشورند شاید باز کار را به او بسپارند نه وقتی که کانون اعتراض در طبقه متوسط و جوانان باشد.

یا مراد آقای رئیس جمهور از خواص علی لاریجانی است که با همه پیوندها و سابقه دوازده سال ریاست مجلس، حذف شد تا راه برای ایشان، هموار شود؟

یا محمد خاتمی را مد نظر دارد که چند بار موضع گرفته و کیهان و اپوزیسيون نپسندیدند.

شاید هم نگران است بخواهند کاسه کوزه ها را بر سر دولت ضعیف او بشکنند چرا که برخی پیشنهاد برگزاری انتخابات زودرس برای بازگشت به برجام را داده اند. پیشنهادی که پذیرش آن اگرچه بعید است ولی معنی آن جز عبور از آقای رئیسی نیست و باقر قالیباف هم مثل قبل تمام قد پشت سر دولت رئیسی نمی ایستد

نمی شود که به نخبگان توجه نکنند و در رقابت ها دیگران را حذف کنند ولی سر بزنگاه انتظار تایید داشته باشند؛ و تازه مگر ده ها شبکه صدا و سیما با پنج هزار میلیارد تومان بودجه و روزنامه های دولت و شهرداری و خبرگزاری های متعدد و همه هم با پول مالیات و عوارض مردم یک صدا مضامین مورد انتظار آقای رئیسی را کوک نمی کنند؟

مگر ندیدند که نمایندگان مجلس چگونه از امضای اعلامیه درخواست اعدام پا پس کشیدند. از نماینده ای که با پانزده هزار رای وارد این مجلس شده چگونه انتظار دارند خود را در مقابل افکار عمومی حوزه انتخابیه قرار دهد و مسئول اعدام احتمالی افراد شناخته شوند خاصه اگر از شهر و بخش خودشان باشد.

گیرم افرادی که در ادبیات ایشان خواص خوانده می شوند اعلامیه می دادند؛ مگر گوش معترضان به اخوان لاریجانی و ناطق نوری بدهکار است وقتی خیلی هاشان مصطفی تاج زاده را هم نمی شناسند؟ و گیرم سخنی هم بگویند؛ مانع قطعنامه جدید و صعود دلار می‌شود و برای صدا و سیما بیننده و مشتری و برای دولت ارز می آورد؟

به جای گله از خواص بهتر نبود در انتخاب همکاران بیشتر دقت می کرد تا خواص خود را داشته باشد و در این عرصه هم خودکفا شوند؟

فی المثل یک روحانی موجه و مقبول همگان را برای وزارت کشور انتخاب می کرد چون از وزیر با نگاه امنیتی و نظامی نمی توان انتظار تحلیل اجتماعی داشت.

مخلص کلام این که جناب رئیس جمهور، شما خود در حال آزمون دادن اید، آزمون گیرنده و ممتحن نیستید تا دیگران را مردود اعلام کنید.

اگر به احمدی نژاد تاسی می کنید که نخبگان را با اشراف اشتباه گرفته بود دست کم در بخش های دیگر جامعه جذابیت داشت اما فغان آنان هم از سر در گمی دولت به آسمان بلند است.

درک می کنیم که ابراهیم رئیسی فاقد گفتمان سیاسی اختصاصی است و سپهر سیاست را با میدان قضاوت اشتباه گرفته و مدام فرمان می دهد و داوری می کند اما آن که از غنیمتی برخوردار می شود باید آماده پرداخت غرامت هم باشد و با تکرار ادبیات رسمی نمی توان توجه ها را به سوی دیگر معطوف کرد.

با این همه ابراهیم رئیسی برای اثبات وفاداری می تواند بخشی از کاستی ها را متوجه دولت خود بداند و این گونه به نظام خدمت کند وگرنه با حمله به کسانی که از قافله کنار گذاشته شده اند مشکلی حل نخواهد شد‌.

اصلا چه کار به نخبگان و خواص بی معرفت دارند. دولت مردمی که نباید معطل خواص بماند‌. چرا از پایگاه مردمی خود که مدام به رخ می کشیدند بهره نمی گیرند؟

This comment was minimized by the moderator on the site

دکتر صادقی: در قانون اساسی آمده که مجلس خبرگان رهبری می‌تواند رهبر را استیضاح و عزل کند گفت: این در حالی است که خبرگان رهبری در حال حاضر بیشتر جنبه دکور دارد/
دکتر حاضری: یکی از تعارض‌های ساختاری، تاکید بر اداره جامعه بر اساس ارزش‌های مذهب سنتی است و دومی تاکید بر شیعه گرایی افراطی ومناسک گرایی شیعی و برخورد صوری با وحدت شیعه و سنی است/
دکتر زارعی: وضع حاضر نتیجه علوم انسانی سکولار است؛ هیچ راهی جز گفت و گو نداریم/
دکتر شجاعی زند: آشوب‌های اخیر تفاوت‌هایی دارد که نمی‌شود آن را در زنجیره ادامه قبلی‌ها قلمداد کرد و گویا به نقطه عطفی رسیده است/


دومین جلسه هم اندیشی استادان دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد

به همت انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه تربیت مدرس و بسیج اساتید دانشگاه تربیت مدرس، دومین جلسه هم اندیشی استادان دانشگاه تربیت مدرس درخصوص وقایع اخیر کشور در روز دوشنبه ۱۶ آبان در سالن اجتماعات جابربن حیان واقع در دانشگاه تربیت مدرس با حضور اعضای هیات علمی این دانشگاه برگزار شد. در این مراسم دکتر علی محمد حاضری، دکتر علیرضا شجاعی زند، دکتر مجتبی زارعی و دکتر محمود صادقی به بررسی علل و عوامل حوادث اخیر و ارائه راه کارهای برون رفت از بحران پراختند.

دکتر باکویی، رییس بسیج اساتید دانشگاه تربیت مدرس در ابتدای این جلسه با اشاره به سخنان مقام معظم رهبری در خصوص آزاد اندیشی گفت: هم اندیشی در محیط دانشگاه که گفت و گوی سازنده‌ای خواهد بود مطالبه‌ای است که مقام معظم رهبری سال‌های گذشته ازمحیط دانشگاهی داشته‌اند. وی با اشاره به اینکه حوادثی که اتفاق افتاد انگیزه‌ای بود که باعث شد تا این جلسات شکل بگیرد گفت: امیدواریم این جلسات سازنده ادامه دار باشد.

عدم پذیرش اشتباه از سوی مسئولین به اعتراضات دامن زد/

دکتر علی محمد حاضری، دانشیار جامعه شناسی دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس به عنوان اولین سخنران این جلسه گفت: آنچه که با آن مواجه هستیم در زبان جامعه‌شناسی سیاسی جنبش اجتماعی سازمان یافته است که اقدامی طراحی شده از سوی مخالفین، منتقدین و ناراضیان است. وی گفت: معتقدم جنس اعتراضاتی که با آن روبرو هستیم از این جنس نیست.

وی با اشاره به اینکه یک واژه دیگر در زبان جامعه شناسی وجود دارد تحت عنوان رفتار جمعی که واکنش مردم نسبت به عوامل ناراضی و عصبانی کننده است گفت: به نظر می رسد ماهیت آنچه که با آن مواجه هستیم بیشتر از این جنس است .

حاضری گفت: در این ارتباط نظریه ای وجود دارد که کل پروسه یک جنبش رفتار جمعی را طی چنین مرحله توضیح می دهد که سرانجام آن به چه چیزی منتهی می شود. وی افزود: اولین بحث وجود تعارضات ساختاری و وجود تنش ها و شکاف های اجتماعی قومی و مذهبی زمینه ساز این رفتار جمعی است که در همه جوامع مختلف این متغیر وجود دارد .

This comment was minimized by the moderator on the site

محسن برهانی @borhanimohsen1 · 15h
سه نفر با عنوان محاربه و افساد_فی_الارض به اعدام محکوم شدند.
با توجه به موازین فقهی و عناصر سه‌گانه این جرایم و رفتارهای مرتکبین و قواعد تفسیری، این احکام هم خلاف قانون است و هم خلاف شرع.
تفسیر مضیّق و احتیاط در دماء کجاست؟
ارعاب اجتماعی، تنها بحران را تشدید می‌کند.


Persuasion_Elli @Persuasion_elli · Nov 14
برای پرهام_پروری که حکم محاربه گرفته و
صدای پدرش که عاجزانه میگه: همین یکدونه بچه رو دارم



Kaveh Kermanshahi @KavehKermashani · Nov 8
سامان_یاسین (صیدی)، هنرمند کُرد با زبانی اعتراضی از فقر و بی‌عدالتی می‌خواند. او را به خاطر حضور در اعترضات تهران در دادگاه ناعادلانه و بدون وکیل به "محاربه" متهم کرده‌اند. او به شدت شکنجه شده و جانش در خطر است. خانواده‌اش از او هیچ اطلاعی ندارند. نامش را تکرار کنید: SamanYasin



Kaveh Ghoreishi @KavehGhoreishi · Nov 9
جان سامان یاسین، هنرمند بازداشتی کُرد در خطر است. سامان رَپِر است و ترانه‌های او مثل بیشتر هنرمندان این عرصه دربرگیرنده مضامینی انتقادی مثل فقر، بی‌عدالتی، نایکسانی، تبعیض و استثمار هستند. او به همین جرم ازجمله به «محاربه» متهم شده که به تنهایی می‌تواند مصداق اعدام باشد.



Fatemeh (Shahrzad) Shams @ShazzShams · Nov 10
دیروز این سه معترض به خاطر آتش زدن سطل زباله و کندن نرده محاکمه شدند و برای دو نفر از آنها کیفرخواست محاربه صادر شده. جان آنها در خطر است. صدایشان باشیم.
علی_هوشمندی (محاربه)
سهند_نورمحمدزاده (محاربه)
بهداد_اسکندرنژاد (اجتماع و تبانی)



کانون حقوق بشر ایران @iranhrs99 · Nov 9
فوری
تا دیرنشده صدای سهند_نورمحمدزاده باشیم
سهند نورمحمدزاده با اتهام «محاربه» از بابت آتش زدن سطل زباله مواجه شد! اتهامی که میتواند حکم اعدام در بر داشته باشد.
چطور «قضات» جمهوری اسلامی، آتش زدن سطل زباله را مصداق محاربه (جنگیدن با خدا) میدانند!؟؟؟


gone girl @talkingaboutnk · Nov 8
مبنای اتهام فاکینگ محاربه (مجازات: اعدام) به سهند_نورمحمدزاده، متولد ۱۳۷۵، به ادعای دادستان تهران: کندن نرده‌های بزرگراه اشرفی اصفهانی، آتش‌زدن سطل زباله و لاستیک که «برای مدتی» موجبات انسداد بزرگراه را فراهم کرده.
با این اتهام میخوان جوون ۲۶ ساله رو اعدام کنن.

This comment was minimized by the moderator on the site

نورانی نژاد: هیچ راه حلی بدون حل مساله دموکراسی به نتیجه نمی‌رسد

حسین نورانی‌نژاد، معاون سیاسی حزب اتحاد ملت در ارزیابی دیدارهای برخی اصلاح‌طلبان با رئیسی رئیس‌جمهور، اژه‌ای رئیس قوه قضائیه و شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی، گفت:

قطعا گفت‌وگو در هر سطحی بهتر از بی‌ارتباطی مطلق است؛ اما در شرایط پرتلاطم فعلی که تحولات با شتاب زیادی رقم می‌خورد، خروجی‌های فوری و کوتاه‌مدت به نحوی که جامعه احساس کند مطالباتش شنیده می‌شود، می‌­تواند به این گفت‌وگوها وجاهت بیشتری دهد.

جامعه امیدش را نه فقط از اصلاح‌طلبان یا اصول‌گرایان که به کل از سیاست متعارف بریده است و پروسه‌های سیاسی را ناکارآمد می‌داند. پژواک خواسته‌هایش را در عرصه رسمی سیاست نمی‌شنود. لذا آنچه به بهبود اوضاع کمک می‌کند، تغییر در این باور عمومی و پاسخ‌گویی ملموس به مطالبات آنهاست.

جامعۀ معترض، نه اقلیت کوچکی است و نه یکباره به گزینه اعتراض رسیده است بلکه در گذشته تمامی راه‌های سیاسی از جمله شرکت در انتخابات، عدم شرکت معنادار در انتخابات، فعالیت‌های رسانه‌ای و مدنی دیگر را طی کرده ولی کمتر جواب گرفته است.

او در پاسخ به این سوال که شخصیت‌ها و فعالان سیاسی که در احزاب حضور دارند، نباید در ابتدا رابطه خود را با مردم ترمیم می‌کردند و بعد به فکر ترمیم رابطه با حاکمیت می‌افتادند، گفت:

این طور نبوده که یکی را جلو انداخته باشند و دیگری را عقب. در این مدت اکثر افراد و احزاب اصلاح‌طلب از ابتدای ماجرای جان باختن مهسا امینی حمایت خود را از مطالبات به حق مردم بیان کردند و کمتر سابقه داشته که اینچنین بدون لکنت حرف بزنند. ولی مردم به دلیل ناکارآمدی تلاش‌های سیاسی در سال‌های گذشته، چندان توجهی به این مواضع ندارند و کار خودشان را می‌کنند.

در واقع با بحران نمایندگی سیاسی مواجهیم. این بحران دو بعد دارد؛ یک بعد این است که جریان‌های سیاسی بسیاری از اقشار معترض را اساسا نمایندگی نمی‌کنند و حرف آن‌ها را نمی‌زنند. بعد دوم هم این است که آن بخش کوچکی هم که از این مطالبات حمایت می‌کنند توانی ندارند و راهی برای پیش بردن آنها در سطوح حاکمیتی نمی‌شناسند.

برای حل این بحران‌ها اولین گام، باور بحران و به رسمیت شناختن آن است که متأسفانه شاهدی از آن نمی‌بینیم. کماکان راه‌حل‌­ها امنیتی است و در کنار آن سعی می‌کنند نیرو‌های سیاسی را تخریب کنند. از هر دو سطح افراطی هم این اتفاق می‌افتد. هم بخش افراطی در جریان حاکم و هم بخش افراطی در بین برانداز‌ها، نیرو‌های میانه و هر فرد و جریان دارای اعتبار و سرمایه‌ نمادین را تخریب و بی‌اثر می‌کنند؛ بنابراین در وهله اول این بحران باید به رسمیت شناخته شود و گام‌هایی برای نشان دادن یک عزم جدی برای احیای سیاست و سیاست‌ورزی در ایران برداشته شود.اگر این گام برداشته شود، شاید تخریب‌­ها هم کم­تر یا کم‌­اثر شود.

در یک دنیای موازی که این آرزوها برآورده شده باشد، جریان‌های سیاسی راه حل‌های جزئی‌تر و ملموس‌تری دارند که ارائه کنند.

به نظر نمی رسد که مردم معترض در پی نوع خاصی از حکومت باشند یا بخواهند ذیل نام خاصی از حکومت مطالبات خود را به دست آورند. نه این­که بی‌اهمیت باشد، اما آنقدر عاصی شده‌اند که اولویت در حل مسائل زندگی‌­شان است. جامعه، به شدت جامعۀ عمل‌گرایی است که در پی کسب مؤلفه‌های زندگی و کرامت فردی و شهروندی خودش است. به همین دلیل اولا هر جریانی که بتواند این‌ موضوعات را برای او محقق کند، از آن حمایت خواهد کرد و ثانیا این را به تجربه دریافته که هیچ راه‌حلی بدون حل مساله دموکراسی به جواب نمی­‌رسد. این ویژگی جامعه ایرانی است که راه حل مشکلاتش از مسیر دموکراسی می گذرد. امری که ممکن است ویژه همه جوامع نباشد.

حرکتی که شکل گرفته، در امتداد کلیه تلاش‌های مردم از سال ۷۶ به این سو می‌بینم. از آن زمان، مردم هر راه مدنی و قانونی را رفته‌اند که مسائلشان را حل کنند و حالا به مرحله فریاد رسیده است.

قبلا شاهد تجمع‌های میلیونی اما در سکوت بودیم. صدای آن سکوت­‌ها شنیده نشد که به این جا رسید.

وجه مشترک جنبش اخیر با جنبش‌های اعتراضی پیشین در دو مطالبه‌ای است که عرض کردم. زبان و شکل رفتار تغییر کرده، تندتر و صریح‌تر شده است؛ اما هدف غایی زندگی و رعایت حقوق افراد یا همان کرامتشان است و اگر راه‌حلی در سیاست بیابند دوباره به آن رجوع می‌کنند؛ اما اگر مانند گذشته احساس انسداد سیاسی کنند، طبعا به روش‌های دیگر رجوع می‌کنند.

او در پاسخ به این که باور و بی‌اعتمادی مردم چه طور قابل بازیابی است، گفت: اینکه چیزی را به عینه ببینند. یعنی احساس کنند، حاصل این دیدار‌ها یا هر کنش سیاسی دیگری، تغییری ملموس به نفع خواست ملت است؛ یعنی دیگر با گفتار درمانی و خبر درمانی چیزی به دست نمی‌آید. اساسا کسی این اخبار را به طور جدی دنبال نمی­‌کند./ایلنا
امتداد

This comment was minimized by the moderator on the site

روایتِ عمامه‌پرانی؛ از رُم تا قم

زیتون-منصوره حسینی یگانه:

دستگاه‌های امنیتی در روزهای گذشته مدعی شدند که برخی از کسانی را که دست به عمامه‌پرانی زده‌اند، دستگیر کرده‌اند. در خبرها از این دستگیر شدگان با عنوان “عوامل هتک حرمت به لباس روحانیون” نام برده شده است. این درحالی است که برخی از دین پژوهان معتقدند اصولا این لباس حرمت ویژه‌ای ندارد که کسی بخواهد آن را “هتک” کند.

مصطفی دانشگر، پژوهشگر دینی با استناد به منابع اسلامی می‌گوید نسبت دادن لباس روحانیون به پیامبر اسلام وثاقت تاریخی ندارد و پوشش پیامبر اسلام “عرفی” بوده است. وی با اشاره به برخی روایات حتی لباس امام اول شیعیان را هم شبیه به لباس پیامبر اسلام نمی‌داند و می‌گوید اصولا نوادگان ایشان هم از الگوی پوششی خاصی پیروی نمی کرده‌اند. نقاشی‌های به‌جا مانده از دوران صفوی نیز نشان دهنده این است که در آن دوران هم مبلغان شیعه ملبس به لباسی به این شکل نبوده‌اند که از جمله آنها می‌توان به پوشش علامه مجلسی اشاره کرد.

عبدالله ناصری، کارشناس تاریخ اسلام، در گفت‌وگو با زیتون، معتقد است «این لباس اصلا ربطی به دین و سنتِ صحیح ندارد. اسناد این لباس به پوشش پیامبر، جعل تاریخی است، لذا تاریخیتی هم ندارد که بتوان در یک صورتبندی تاریخی تحلیلش کرد.در اعصار گذشته هیچ سندی مبنی بر فرم خاصی از لباس نیست. نه قداست دارد و نه اصالت. قبل از انقلاب ۵۷ به مدت کمتر از دو قرن، یک فرمی از لباس دیده می‌شود که تازه آن راهم ‌ همه علمای دین رعایت نمیکنند».

از سوی دیگر روایت‌های تاریخی نشان می‌دهد که در برهه‌‌های اعتراضی، «تقدس» لباس مبلغان دین ابزار و هدف اعتراض بوده است و پیش از آن‌که دامن‌گیر روحانیان قم شود قدمتی به درازای تاریخ کلیسای رم دارد. کشیشان حتی خود نیز برای نشان دادن اعتراض، اولین چیزی که از تن درمی آوردند ردای رسمی دینداری بوده است. روایت خارج شدن “مارتین لوتر” از ردای کشیشی شاید برجسته‌ترین روایت تاریخی در این راستا باشد.

فروغ بهمنی، دین‌پژوه با اشاره به اختلافات تاریخی و سیاسی بین یهودیان و مسیحیان توضیح می‌دهد که در سال‌های اخیر نیز (از جمله در فوریه ۲۰۲۲) یهودیان تندرو در فلسطین افرادی با پوشش راهبان مسیحی را مورد تعرض قرار داده‌اند. پیش‌تر این اقدام در سال‌های ۲۰۰۷ و ۱۹۸۲ هم در درگیری بین یهودیان و مسیحیان رخ داده بود. آنها کاری با مسیحیان نداشتند اما به کشیش‌ها که لباس دین به تن داشتند حمله می‌کردند و به عنوان مثال، آب دهان بر آنها می‌انداختند. به گفته وی روایت اعتراض به لباس دینداری، مختص مسلمانان و مذهب شیعه نیست و ریشه در تاریخ اختلافات مذهبی در جهان دارد

This comment was minimized by the moderator on the site

خبرگزاری ایسنا گزارش می‌دهد که قوه قضاییه یک معترض را به اعدام محکوم کرده است. این ظاهرا دومین نفری است که در ارتباط با اعتراضات سراسری دو ماه اخیر ایران به اعدام محکوم می شود.
ایسنا بدون نام بردن از این متهم نوشت: «طبق حکم صادره، متهمی که با استفاده از سلاح سرد در خیابان برای مردم رعب و وحشت ایجاد کرده بود و موتورسیکلت شهروندی را به آتش کشیده و با چاقو نیز فردی را مورد حمله و جراحت قرار داده بود، به اعدام محکوم شد.»
به نوشته ایسنا روز یکشنبه هم یک نفر دیگر توسط داده انقلاب تهران به اعدام و پنج متهم به پنج تا ده سال حبس محکوم شده بودند.
این درحالی است که شورای حقوق بشر سازمان ملل در این روز – سه شنبه 24 آبان - از مقام‌های جمهوری اسلامی خواست هر چه سریعتر بازداشتی‌های اعتراض‌ها را آزاد و از صدور حکم اعدام خودداری کنند.

This comment was minimized by the moderator on the site

آزادگی و انسان معنوی

مصطفی ملکیان

انسان معنوی فقط در برابر حق تسلیم است و در برابر هیچ چیز جز حق سر فرو نمی آورد. و این حق، از نظر یک انسان معنوی ، چه خدای متشخص انسانوار باشد ، چه خدای متشخص ناانسانوار، چه خدای نامتشخص و هر چیز دیگری، به هر تقدیر، دو ویژگی دارد:
اولا : به یک معنا ، امری است که با درون و شخص آدمی پیوندی ناگسستنی دارد و یکسره بیرونی و بیهوده نیست.
ثانیاً امری جدا از انسان و انسانیت نیست. انسان معنوی با تسلیم شدن به حق تسلیم چیزی شده است که هم در حاق هستی و ژرفترین لایه ی وجود خود با آن یگانگی دارد و هم از "خودِ" محدود ِانسانی ِ او فراتر است.

تسلیم مطلق به چنین چیزی لازمه اش این است که آدمی تسلیم هر موجودی که به کلی بیرون از او و نهایتاً در حد خود اوست نشود . خواه آن موجود نیروهای طبیعت باشد؛ خواه عقاید یا احساسات و عواطف یا نیاز ها و خواسته های هوسکارانه خود، خواه القائات و تلقینات جامعه یا افکار عمومی و خواه ابلیس و یا شیطان یا هر چیز دیگر. در واقع تسلیم مطلق به حق چیزی نیست جز عصیان و سرکشی نسبت به هر چیز دیگر.
انسان معنوی فقط در یک مورد از آزادی خود دست می شوید، آن هم در برابر حق است. اگر چه در اینجا نیز فقط به ظاهر از آزادی خود دست شسته است زیرا حق در واقع امری یکسره مغایر و بیگانه با خود واقعی او نیست. اگر بتوان گفت که انسان معنوی اصلا آزادی خود را قربانی می کند ، باید گفت که قربانگاه آزادی او فقط پیشگاه حق است و بس و این است معنای "آزادگی".

آزادگی معنوی انسان دقیقا به این معنا است که چنین انسانی به وجود و حیات نگرشی دارد مستقل از نیروهایی که بناچار بر او اعمال بشوند؛ خواه آن نیروها از ناحیه ی فرا طبیعی باشد ، خواه از جانب ابتلائات و حوادث زندگی، خواه از سوی جامعه و افکار عمومی ای که همیشه هم بر حق نیستند و خواه از طرف هوی و هوس های نفسانی خودِ او. در واقع آزادگی تعبیر دیگری از آزادی شخصی ، درونی ، و روحی و معنوی است.
معنویت و آزادی، کتاب در رهگذر باد و نگهبان لاله
@mostafamalekian

This comment was minimized by the moderator on the site

تغييرات ضروری در شيوه حکمرانی


پذيرفتن اين تحليل که اجماع چند کشور غربي، رژيم صهيونيستي و ارتجاع عرب باضافه همراهي رسانه‌هاي وابسته به آنها براي حمايت از کساني که در داخل کشور به ناآرامي‌ها دامن مي‌زنند، به جائي نخواهد رسيد و با شکست مواجه خواهد شد، منافاتي با ضرورت ايجاد تغييراتي در شيوه حکمراني کنوني ندارد.

بارزترين مغايرت‌ها مربوط به مديريت اقتصادي، مشارکت سياسي و حقوق اجتماعي هستند.

بدون آنکه نيازي به توضيح و تشريح باشد، همگان اين واقعيت را لمس مي‌کنند که جامعه ما دچار بحران اقتصادي مزمن است. حق مردم ايران اين نيست که دچار فقر، تنگدستي، بي‌کاري و گراني‌هاي لحظه‌اي و سرسام‌آور باشند. ايران، کشوري ثروتمند با مردمي سرشار از استعداد است. مردم چنين کشوري بايد کاملاً در رفاه باشند و در جامعه ايراني هيچ نشاني از فقر و بيکاري وجود نداشته باشد. اينکه هر سال حقوق‌ها را بالا ببرند و در عوض، هر روز قيمت‌ها بالاتر بروند، مديريت اقتصادي نيست بلکه بحران اقتصادي ناشي از عدم مديريت صحيح است.

مردم از وضعيت نابسامان اقتصادي بشدت ناراضي هستند و اين را هم مي‌دانند که سخنراني مسئولين و اعتراف آنها به اينکه از مشکلات اقتصادي خبر دارند و وعده حل مشکلات، درمان اين درد نيست. از فرمان صادر کردن و دستور دادن و فرافکني‌هاي معمول هم کاري برنمي‌آيد. عوامل اصلي بحران اقتصادي، مديريت ناکارآمد و سياست‌هاي نادرست هستند و طبيعي است که تا اين دو عامل برطرف نشوند، اين بحران نيز از بين نخواهد رفت.

مشارکت سياسي را در بارزترين نمونه‌اش بايد در انتخابات جستجو کرد. افتخار همیشگی اين بود که در همه‌پرسي‌ها و انتخابات‌ها همواره مشارکت مردم، بالاي سه چهارم واجدان شرايط رأي دادن بود ولي در دو انتخابات مجلس و رياست جمهوري در سال‌هاي 1398 و 1400 مشارکت به زير يک دوم رسيد. اين، يعني اُفت شديد پشتوانه مردمي . علت را نبايد به مردم نسبت داد، عملکرد شوراي نگهبان عامل اين کاهش شديد مشارکت بوده است.

اگر کساني فکر مي‌کنند يکدست ساختن حاکميت به قيمت کاهش دادن مشارکت مردم به نفع نظام يا حتي خودشان است، سخت در اشتباهند. صحنه‌ گردانان ناآرامي‌هاي اخير، از همين اشتباه بزرگ مديريت سياسي کشور استفاده کرده و وارد اين شرایط خسارت‌بار شده‌اند.

تشخيص حقوق اجتماعي مردم و چگونگي تأمين آن نبايد به افراد و جريان‌هاي افراطي و خودانقلابي ‌پندار سپرده شود. آنها اين واقعيت را نمي‌فهمند که مردم را با تأمين رفاه، مدارا، صداقت و انطباق گفتار و کردار مي‌توان به اجراي قانون و احکام شرع و پاي ‌بندي به موازين اخلاقي ترغيب کرد نه تشر زدن و سخت‌ گيري و محدوديت‌هاي سليقه‌اي.

کساني که استاد طرد و رمي و محدود سازي با اعمال سليقه‌هاي متحجرانه و يا شايد رياکارانه هستند، کشور را به مسلخ مي‌برند. حقوق اجتماعي مردم اگر رعايت شود، مردم خودشان بزرگ‌ترين حاميان خواهند بود.

تغييراتي که لازم است در شيوه حکمراني ايجاد شوند، عبارتند ازکنار گذاشتن مديران ضعيف و استفاده ازمديران قوي و باتجربه، جذب نيروهاي انقلابي طرد شده، ايجاد تحول اساسي در سياست خارجي با رعايت تعامل مثبت و متوازن بين‌المللي در چارچوب استقلال کشور، فراهم ساختن زمينه مشارکت حداکثري مردم در سرنوشت خود از طريق متحول ساختن روش عملي شوراي نگهبان و کوتاه ساختن دست عناصر افراطي از دخالت در تصميم‌ سازي‌ها و تصميم‌ گيري‌ها

روزنامه جمهوری اسلامی

This comment was minimized by the moderator on the site

اصلاح، انقلاب و اصلاح‌طلبان!

آصف بيات

...آقای عبدی به عنوان یک اصلاح‌طلب، منتقد انقلاب هستند، چون از هزینه‌های انقلاب هراس دارند؛ هراس خشونت، بی‌ثباتی، ناامنی، آسیب به زیرساخت اقتصادی جامعه. چنین هراسی واقعی است و قابل درک و باید جدا به آنها توجه کرد. اتفاقا مردم عادی هم از ریسک خشونت و اغتشاش و خشونت در هراس هستند. از این‌رو است که اغلب آنها معمولا علاقه‌ای به شرکت در خیزش‌های بزرگ سیاسی نشان نمی‌دهند. آنها هم مانند هر انسان معقولی خواهان برآورده شدن خواسته‌های‌شان به طریق آرام و مسالمت‌آمیز در چارچوب اصلاحات ساختاری هستند. ولی مردم زمانی تن به ریسک می‌دهند که احساس کنند راه‌های اصلاحات ساختاری بسته شده و دیگر راه دیگری نیست جز پذیرفتن احتمال مخاطرات. این زمانی است که آنها عذاب «وضع موجود» (status-quo) را بیش از مخاطرات مبارزه انقلابی در وجود خود احساس می‌کنند. توجه کنید که چگونه بسیاری از مردم کشورهای عربی پس از دور اول انقلابات بهار عربی از جمله سوریه که با خود این همه تخریب و کشتار و بی‌خانمانی به همراه آورد از ورود به انقلاب دست برنداشتند و دور دوم خیزش‌های انقلابی را در الجزایر، عراق، لبنان و سودان رقم زدند. آیا این مردمان احساساتی و فاقد عقلانیت بودند یا که منطقی در ورای عملکردشان وجود داشت؟
بله صحبت از هزینه و مخاطرات احتمالی تغییرات رادیکال بسیار مهم است و باید بدان‌ها توجه کرد. ولی گاهی آنچنان از ریسک و مخاطرات تغییرات انقلابی صحبت می‌شود که گویی «وضع موجود» بهشت برین است. چرا ما مخاطرات و هزینه‌های «وضع موجود» را فراموش می‌کنیم؟ هزینه‌هایی که مردم این سرزمین را به عصیان کشیده، هزینه‌هایی که گزارش‌های خود نهادهای حکومتی مانند پژوهش‌های مجلس به آن اذعان دارند- میانگین ۲۰ درصدی تورم در مقابل میانگین ۴/۲ درصد در جهان، بیکاری بالا به خصوص بین زنان و تحصیلکردگان، افول اقتصادی شدید در دهه ۱۳۹۰، جمعیت ۴۵ درصدی زیر خط فقر، افول طبقه متوسط، تخریب محیط زیست، خشکسالی و از بین رفتن بسیاری از روستاها، ریزش منزلت ایرانی جماعت در دنیا به خاطر سیاست‌های ماجراجویانه حاکمیت.
هزینه‌های «وضع موجود» را شاید من و شما به خوبی احساس نکنیم. هزینه‌های وضع موجود را باید از مهسا امینی پرسید، از کولبران کردستان، از کارگران عسلویه، از میلیون‌ها زن ایرانی که همواره در معرض تحقیر و خشونت روزمره بوده‌اند. هزینه‌های وضع موجود را باید از آنانی پرسید که تحمل وضع موجود را نکردند، جان خود را گرفتند، قربانی افسردگی روحی شدند و مرگ آرام را به «نازندگی» در این وضعیت موجود ترجیح دادند. «کشتن امید» شاید یکی از بزرگ‌ترین هزینه‌های «وضع موجود» بوده است. دقیقا به خاطر عدم تحمل این‌گونه هزینه‌های وضع موجود است که افراد، آنانی که مرگ تدریجی را انتخاب نکرده‌اند، دست به عمل جمعی برای تغییر وضع موجود می‌زنند، حتی اگر با مخاطرات همراه باشد.
ولی آیا تغییرات ساختاری از طریق بسیج مردمی و خیزش‌های سیاسی ضرورتا باید با تخریب و خشونت همراه باشد؟ آقای عبدی انقلاب را ضرورتا با خشونت و هزینه بالا یکسان می‌دانند. ایشان می‌پرسند کدام انقلاب در زمانی کوتاه با هزینه اندک به تغییر سیاسی و ساختاری دست یافته است؟ در پاسخ باید گفت که هیچ انقلابی پروسه‌ تر و تمیز و خالی از ریسک و مخاطرات نیست، چنانکه استقرار وضع موجود نیز برای بسیاری خالی از ارعاب و تهدید و ترور روزمره نیست. ولی مطالعات برجسته نشان می‌دهند که ما شاهد نمونه‌های قابل توجهی از تغییرات ساختاری به میانجی خیزش‌های سیاسی بوده‌ایم که نتایج نسبتا ایجابی و کم هزینه داشته‌اند. حتی خانم اریکا چنووت در دانشگاه هاروارد اصرار دارد که مبارزات جمعی مدنی یعنی اعتراضات خیابانی، اعتصابات عمومی و نافرمانی مدنی به مراتب بیشتر از مبارزات مسلحانه و خشونت‌آمیز در حصول به نتایج موفق بوده‌اند. از این نمونه‌ها می‌توان اشاره کرد به انقلاب فلیپین (سال ۱۹۸۶)، انقلاب‌های اروپای شرقی (۱۹۸۹)، صربستان (۲۰۰۰)، ماداگاسکار (۲۰۰۲)، گرجستان (۲۰۰۳)، اوکراین (۵-۲۰۰۴)، نپال (۲۰۰۶)، تونس (۲۰۱۱) و سودان (۲۰۱۹) . تمامی این خیزش‌های سیاسی منجر به برکناری دیکتاتوری یا حکومت اقتدارگرا شدند و راه برای تغییرات دیگر گشوده شد. این خیزش‌های نسبتا موفق خالی از خشونت نبودند ولی تقریبا در همه موارد خشونت از جانب حاکمیت بروز داده شد و نه از جانب جنبش‌ها. اکنون سوال این است که در صورت بروز چنین شرایطی اصلاح‌طلبان در کجا خواهند ایستاد؟ نقش اصلاح‌طلبان در چنین وضعیت سیاسی چه خواهد بود؟ و اصولا معنا و مناسبت اصلاح‌طلبی چه خواهد شد؟ به ‌نظرم اینها سوالاتی است درخور که هم به لحاظ نظری و هم عملی ارزش اندیشیدن دارند.
متن کامل
https://www.zeitoons.com/106926

This comment was minimized by the moderator on the site

سعید مدنی، جامعه‌شناسی برای مردم
عبدالله مومنی

‏سالهاست با دکتر سعید مدنی مانوس بوده‌ام و از دانش او بهره‌مند شده‌ام و منش انسان‌دوستانه و دغدغه وطن‌دوستانه او برایم الهام‌بخش بوده است. در دکتر سعید مدنی همه این موارد با هم به انسجام رسیده و در او به سطح دغدغه‌ای وجودی رسیده و تمام وقت او را مشغول کاهش رنجی از رنجبران و ستمدیدگان و آسیب دیدگان اجتماعی و طبیعی نموده است. بنابراین وضعیت جنبش‌های ایران از یک سو و وضعیت آسیب‌های اقشار فرودست و آسیب دیدگان اجتماعی از سویی دیگر در سعید مدنی به صورت یک برنامه پژوهشی جدی در آمده است.

‏گرچه به رغم شایستگی‌های علمي کم‌نظیر، دانشگاه را از او دریغ داشتند و دانشجویان جامعه شناسی ایران را از دانش و طریقت پژوهش گری او در آکادمی محروم ساخته اند اما در سعید مدنی برنامه پژوهشی امری جاری و همیشه گی است و آثاری گران‌سنگ از پژوهشی های اجتماعی و معرفتی او در قالب کتاب و مقاله و یادداشت منتشر شده است. او در نوشتارهای خود به سان جامعه شناسی دردمند و روشنفکری مسول و متعهد به تبیین شرایط موجود و راههای برونرفت آن می پردازد و در این مسیر از سطح نظریه پردازی تا سطح برنامه ریزی سخن ها برای گفتن دارد.

دکتر مدنی پس از سالها کار پژوهشی و علمی پیرامون وضعیت اجتماعی ایران بر این باور بودند و به این جمع بندی رسیده بودند که جامعه ایران به علت کژکارکردهای نظم سیاسی و فقدان مناسبات و چرخه های دموکراتیک و عدم تحقق مطالبات اجتماعی از یک سو و پویایی های درون جوش جامعه، به جامعه ای جنبشی تبدیل شده است. بدین معنی که جامعه در مداری از نارضایتی و پویایی هست که در هر فرصت و بزنگاه تاریخی، میدانی از تحرک اجتماعی را می آفریند و سپهر عمومی را با دینامیزم خود تحت تاثیر قرار داده و طبقات و اقشار اجتماعی را همراه خود می سازد.

شاید بتوان گفت دغدغه اصلی معرفتی دکتر مدنی دموکراسی سازی و چگونگی تحقق آن است. او نظام تصمیم سازی در ایران را در بحران می داند و معتقد بود که حاکمیت دیگر با مشکل و مساله روبرو نیست بلکه با بحرانها و ابربحرانی های پیچیده ای روبرو است که با رویه ها و ساختارهای کنونی نمی تواند به این بحرانها پاسخ بدهد. از دیدگاه او نظم سیاسی در ایران باید در سطح ساختارها تحول یابد و در نتیجه اصلاح ساختاری که او از آن سخن می گفت از جنس رفرنیزم و اصلاحات انتخاباتی و در حد اصلاح رویه ها نمی باشد بلکه تحول در ساختارها از نظر او به مدد و اتکا به جنبش اجتماعی مطالبه گر قابل تحقق است.

‏در شرایطی که قدرت سیاسی بحران مشروعیت دارد و همزمان با بحران کارآمدی ،بحران اعتماد،بحران نفوذ و بحران مشارکت توامان مواجه است در چنین وضعیتی نظام سیاسی وقتی مشروعیت در پایگاه هایش از بین می رود ولی همچنان تن به پذیرش تقاضاهای سیاسی جامعه نمی دهد و در برابر تغییرات مورد نظر مردم ایستادگی و مقاومت می کند و مبنای حکمرانی اش بر بقا و ماندگاری در شرایط بحران میشود؛ سرکوب و خشونت عیان را بر جامعه تحمیل می کند.

حکومت بجای آنکه در چنین شرایطی تلاش در راستای احقاق حق مردم و به رسمیت شناختن حق انتخاب زندگی آزادانه و آزادی انتخاب برای شهروندان می بود؛اما کماکان سیاست اش بر پاشنه سابق مبنی بر به رسمیت نشناختن حق مردم در طی سالهای گذشته و بخصوص در اعتراضات جامعه در دی ماه ۱۳۹۶ و آبان ماه ۹۸ می چرخد؛ تنها ابزار حکمرانی اش در مواجهه با بحرانها ؛سرکوب،خشونت و بازداشت های گسترده می شود.

‏سعید مدنی در طی سالهای گذشته وضعیت جنبشی- اعتراضی جامعه و بحرانهای پیش روی حاکمیت را با فهم و تحلیل درست از جامعه بیان نمود. افراد نظیر مدنی با توان بالای علمی و تحلیل موشکافانه مسائل اجتماعی در نظام حکمرانی عقلانی و دموکراتیک که منافع مردم برایش اهمیت دارد،در جایگاه سیاستگذاری کلان کشور قرار می گیرند. اما در نتیجه حاکمیت غیر دموکراتیک و حکمروایی ضد مردمی در کشور طبیعی است که نه قدر بینند و نه به انذار و دغدغه های مردمی و وطن دوستانه ایشان وقعی نهاده شود و رهاورد توصیف دقیق شرایط جامعه برای ایشان این بار با سناریویی مضحک؛همچون دفعات پیشین و نظیر خیلی از شایستگان و وطن دوستان،حبس و زندان های پی درپی شود.

‏با توجه به نکات پیش گفته از منظرگاه دکتر مدنی تحول در ساختارها و قوانین که حقوق دموکراتیک مردم را تامین کند در هنگامه ای برگشت ناپذیر است که در جنبش ها، اصناف و سندیکاها و انجمن ها و نهادهای مدنی حضوری موثر داشته باشند و مطالبات روشن و پیشروانه خود را طرح و تثبیت نمایند. در چنین فضایی برخورد با معترضین در خیابان از یک سو و از سوی دیگر بازداشت افراد اندیشمند و جامعه شناسانی همچو سعید مدنی، چیزی جز آخرین دست و پا زدن ها برای جلوگیری از گسترش آگاهی بخشی و اعتراضات بر حق نیست.

This comment was minimized by the moderator on the site

تعداد افراد طبقه متوسط در دهه نود در ایران تقریبا نصف شده است. این یک فاجعه تمام‌عیار ملی است.
در کنار این، افزایش سه برابری جمعیت فقیر در این دهه کاملا توضیح‌ دهنده میزان خشونت و گستردگی اعتراضات اخیر است.
به‌همین دلیل موتور اعتراضات در سال‌های آتی روشن خواهد ماند و..
در صورتی که تمایل به دانستن مطالب جدید و متنوع در مورد سلامت و اقتصاد و همچنین پیش بینی های اقتصادی دارید به کانال اقتصاد و سلامت به آدرس زیر بپیوندید
تلگرام @esellco https://t.me/esellco

This comment was minimized by the moderator on the site

«آزادی» سابقه می‌خواهد. آدم هایی که عمری در «استبداد» بزرگ شدند، آزادی را تحمل نمی‌کنند. آزادی سابقه می‌خواهد. پذیرش آزادی خیلی از «انقلاب» مشکل‌تر است. تحمل رژیم آزاد به مراتب از تحمل رژیم انقلابی سخت‌تر است. ما برای آزادی تربیت نشدیم، نه مدرسه به ما یاد داده، نه خانواده به ما یاد داده، نه جامعه یاد داده. از مشروطه تاکنون از آزادی صحبت می‌کنیم، ولی هیچ وقت محیط و فضای آزاد نداشته‌ایم...نباید مأیوس شد... رسیدن به آزادی همین است...رنج باید کشید تا نتیجه مطلوب حاصل شود.
ولی این را هم نباید از یاد برد جامعه‌ای که پر از آدم‌های «متعصب» است، یک شبه دموکرات و آزادی‌خواه و پیرو کانت و اسپینوزا و ولتر نمی‌شود.
«احسان نراقی»

This comment was minimized by the moderator on the site

بدلیل اصرارم بر گفتگو به نشر اکاذیب متهم شدم
احمد زیدآبادی
ابلاغیه‌ای از طرف دادسرای رسانه برایم ارسال شده است تا ظرف 5 روز برای دفاع از خود در برابر اتهامِ "نشر اکاذیب" در آنجا حاضر شوم.
من که در نوشته‌هایم فقط به خبرهای رسمی استناد می‌کنم و تازه، همان خبرهای رسمی را نیز معمولاً با وسواسی آزاردهنده بدون منبع معتبر نمی‌پذیرم، برایم بسیار جالب است که بدانم چه نوع کذبی را نشر داده‌ام!
با خودم می‌گویم نکند به دلیلِ اصرارم بر "گفتگو و اصلاح و کنشِ خشونت‌پرهیز" به عنوان "راه‌های برون رفت از مشکلات" به نشر اکاذیب متهم شده باشم!

This comment was minimized by the moderator on the site

آیت الله بیات زنجانی :

« اگر مردم ما را بخواهند حکومت می کنیم و اگر نخواهند باید برویم....
انسان ذی حق است و حاکمیت خدمتگزار مردم است..
اگر مردم موظف هستند، حاکم هم موظف است.... سوال حق مردم است، اعتراض حق مردم است،
اگر مردم می‌خواهند بدانند حق آنهاست و اگر گله‌مند هم هستند حقشان است....
در اسلام مبنای مشروعیت خواست و بیعت مردم است...
اگر مردم نخواهند نمی توانید بگویید من حق هستم...‌
به عنوان یک طلبه عرض می‌کنم که پیامبر هم فوق قانون نبود....
اگر مبنای عمل ما قانون بود هرچند نمی‌ گویم قانون اساسی کامل است
اما اگر به همین قانون عمل می‌شد وضع این نبود....
حضرت علی را هم اگر مردم نمی خواستند امکان خلافت نداشتند،
اما هنگامی که مردم زمامداری ایشان را خواستند و درصحنه آمدند..
ایشان هم آمدند...
@yaser_arab57

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

ایران مطلوب من این شکلی است! ایران شما چه شکلی است؟ قسمت دوم ۱۱. در ايران مطلوب من سرمایه گذاران، ک...
ایران مطلوب من این شکلی است! ایران شما چه شکلی است؟ مجتبی لشکربلوکی (https://t.me/Dr_Lashkarbolouk...