مصطفی مصطفوی

مصطفی مصطفوی

 

یک پله بیا پایین ‎تر!

با منِ دادخواهُ بی‎ کَس،

همقدم شو!

خواهی دید،

که چگونه من و او باهم،

جملگی،

تاراج شده ایم یکدم!

--

گم شدم در برهوتِ زندگی،

زندگی نه،

سرکردنِ با ترکه‎ یِ مرگی هَر دَم،

می نوازد بَر سَر،

فریاد می ‎زند،

هان!

سَر کُن!!!

--

یک قدم بردار سویم، تا که داغِ تنِ من، سرخی سیلیِ او را، بنماید بر تو!

در تَبِ تنهایی، سوخت اجزای تنم!

--

تو هم تنهایی؟!

تنهایی تو، اما،

موجی ‎ست که دریا در آن یک قطره ‎ست،

--

گوش بَر منِ مسکین بسپار،

نه آن گوش ‎ها که می شنود، اما!

نه به لبخند دهن باز کُند، نه به گِریه صاحبِ اشکی ‎ست، نه به خشم چهره ایی دَر هم پیچد،

این چه گوشی ‎ست که هیچ ‎ش دَر پی نیست؟!

--

نیم نگاهی، نظری، گوشه‎ یِ چشمی می‎ خواهم،

کِه ببیند!

نه آن دیدنِ تو،

دیدن این نیست، کِه تو داری چَند!

تکانی، سخنی، چهره در هم شده ایی، شور و نوایی ندارد در پی!

من نمی ‎بینم این!

کورم آیا؟!

یاکه کورم زده قالب، صورتگر دَهر!

تو خود از این همه دیدن، شنیدن، و نجنبیدن خود و...

نَه آزُردی هرگز؟!

آسمانِ دلِ تو صاف؟!

به صافیِ یک آسمانِ بعدِ باد؟!

بادی که کَندُ بُرد مرا با خود!

و تو بدین صافیِ، آسمانِ بعدِ این باد چُنین شادابی؟!

--

یک قدم بَردار!

تا بیابی مرا،

در چاله ای، چاهی، نمک‎زاری چَند!

در پسِ بوته ای خشک، که از پُررویی خود،

همچنان پابرجاست،

بادهای تند،

توفان‎ های سخت،

درنیاورد چنین مرده ‎تَنی را از جا،

این چنین بوته ‎ی خشکی، بی حاصل،

همچنان مستِ این بودن، فخرِ باقی ماندن، می‎کند با من مستاصل در چاه افتاده!

 او نمی ‎داند شاید،

که من این بودن را،

هرگز نخواستم، و نخواهم هرگز،

به یک بودن دیگر، تو مرا، خود بِسپار،

--

یک قدم بردار، و بیا نزدیک ‎تر،

می‎ خواهم که ترا لمس کنم!

نه به چشمم، نه به گوشم،

دگر نیست مرا، اطمینانی،

من ترا هم،

میانِ دو انگشتِ خود می‎ خواهم.

 نه دورتر،

و نه نزدیک ‎تر از این،

بِسان رگِ گردن،

که تو را هیچ نبینم هرگز!  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ایرانیان کرامت و آزادی خود را، همواره در پای احساسِ اقتدارِ حاکمان شان باخته اند، حال آنکه اقتدار وقتی پایدار و سودمند است که در سطحی ملی بروز و تحقق داشته باشد، اقتدارِ حاکمیتیِ صرف، فقرآور، فسادزا و استبدادپرور و... است، و به ناهمزیستی صلح آمیز با همسایگان و جهانیان منجر، و جامعه را در آتش ناامنی و یا احساس ناامنی مزمن شناور خواهد کرد.

ایران نیازمند به توسعه و پیشرفت است، تا موجودیت دیرپای خود را در مسیر خیزهای توسعه ایی و پیشرفت ملت های همسایه (دور و نزدیک) حفظ کند، تا خود را از گزند نابودی برهاند. تندباد توسعه در منطقه و جهان با سرعتی باورنکردنی به پیش می تازد، و گرداب ها و گردبادهای بزرگی ایجاد می کند که مناطق بی پایه و بی بنیاد در توسعه و پیشرفت را در خود بلعده و فرو خواهد برد، و زین روست که توسعه و پیشرفت برای ایران یک ضرورتِ در راستای مانایی و ماندگاری ملی است.

باید بستری فراهم آید، تا چرخ های توسعه و پیشرفتِ همه جانبه در ایران به حرکت در آمده، سرعت گیرند، ورنه بازیگرانِ لنگِ در مسیر توسعه، زیر پای کشورها و ملت هایی که شتابان در این مسیر می تازند، له خواهند شد. پیشرفت و توسعه فرایندی است که هر روزه گرانتر، پرهزینه تر، و قرار گرفتن در ریل آن سخت تر می شود، و شکاف بین کشورهای عقب مانده، و صاحبان طرح های ملی توسعه و پیشرفت، به صورت تصاعدی بیشتر می شود.

اگر روزگاری داشتن سلاح های پرتعداد و قدرتمند، بزرگی ارتش ها، ساختارهای بزرگ جمعیتی و... تنها گزینه رهایی از نابودی بود، امروزه این فاکتور توسعه و پیشرفت است که به عامل رهایی از نابودی تبدیل شده است. توسعه باید در مسیر ثروت سازی باشد، تا سکوی پرش کشورها شده، و ماندگاری و ادامه حیات ملت ها را میسر سازد؛

سنگاپور [1] نمونه بارز چنین کشورهایی است، این منطقه کوچک در آسیای جنوب شرقی، بدون جمعیت، سرزمین قابل توجه، و حتی ملت سازی های متداول و...، توسعه و پیشرفت را ستون ماندگاری و قدرت خود قرار داد، و این روزها در انگشتری آسیا، چون نگینی ارزشمند می درخشد.

در جنگ دوم خلیج فارس [2] نیز، ثروت سازی ناشی از صنعت نفت، و درایت نسبی رهبران شکست خورده کویتی، عامل رهایی ملت و کشور کوچک آنان، از زیر چکمه های سنگین و پر حجم تجاوز صدام حسین بود، که در کمترین زمانِ ممکن، آزادی آنان را فراهم، و دشمن شان را (در نزدیک به 7 ماه) نابود کرد، و مانایی آنان را عملیاتی نمود، و نگذاشتند ذهن و بدنه جامعه کویت در شرایط نامتعادل جنگی بماند، و بیش از پیش بیمار و مستهلک شود؛

در مقابل، ما ایرانیان، در جنگ اول خلیج فارس، با دشمنی مشابه، همین کار آنان را با پرداخت هزینه هایی چندین برابر، بسیار بیشتر از کویتی ها، و در زمانی بسیار بسیار درازتر، و طی هشت محقق کردیم، به طوری که در قرنِ پر از جنگ و درگیری، نبرد ما نامِ «طولانی ترین جنگ قرن بیستم» را از آن خود کرد، تا توانستیم سایه تجاوز را از سرزمین خود دور کنیم، و از آن بلیه خسارتبار رهایی یابیم، وقتی رها شدیم که دیگر جنگ، ویرانه های بیشمار برجای گذاشته بود، و ساختار ذهنِ بدنه اجتماع را بیمار کرده، و آنرا از مدار طبیعی خود خارج نموده بود، تا حدی که باعث شکل گیری اذهانی جنگ زده و یا معتاد به جنگ شد، که برای بازیابی دوباره آن، دهه ها هزینه و وقت نیاز است؛

یا شاید افق توسعه و پیشرفت اقتصادی ج.آذربایجان بود که ارمنی های دورمانده از قافله پیشرفت و توسعه را مغلوب آنان نمود، و منطقه ناگورنو قره باغ را به آذری ها بازگرداند. و این ژرفای توسعه و پیشرفت است که به کار گرفته می شود، و چنان شرایطی را برای کشور کوچکی مثل امارات متحده عربی ایجاد می کند، که توانستند در بحث جزایر سه گانه ایرانی، تمام دنیای غرب و شرق را از ایران جدا کرده، و در این مساله، مقابل ایران، بسیج، و به صف کنند، حتی آنانی که به زعم برخی، عمق راهبردی برای امنیت و مانایی ج.ایران تلقی می شدند؛

چرا؟!

شاید برای اینکه دنیا ایران را درگیر جنگ ها و تنش های ایدئولوژیک خود می بیند، و در کشاکش این نبرد، و چاه ویل جنگ های پرهزینه و بی درآمد، از آینده ایی پیشرفته و ثروتمند برای ایران، ناامید شده اند، که ایران بزرگ و با تمدنی شکوهمند و دیرپا را رها کرده، طرف امارات را می گیرند، و ایران را به حال خود رها می کنند، تا شاید برخورد با صخره های نابودی، آن را از این قهقرا نجات دهد؛

این است که تمام بلوک های پایه قدرت، ثروت و دانش (چین، روسیه، امریکا، اروپا)، با همه تضادها و رقابت های درونی شان، در این موضوع یگانگی یافتند و از ایران دور شدند و در کنار امارات، علیه ایران، در این موضوع حیاتی که تمامیت ارضی کشورمان را نشانه رفته است، مقابل ما متحد صف کشیده اند، و بدین ترتیب کشور شیشه ایی و تازه تاسیس (1971)، که 54 سال پیش پا به عرصه وجود نهاد، در رویارویی دیپلماتیک با ایرانِ کوهستانی و سنگی که قدمت و تداوم آن 7 هزار ساله است، پیروزی هایی راهبردی را در پرونده خود ثبت و درج، و به نمایش می گذارد و...

این را بسیاری در جهان فهمیده اند.

در ابعاد داخلی نیز ایرانیان فراوانی بر ضرورت توسعه و پیشرفت کشور خود پی برده اند، و راه تحقق آن را توسعه سیاسی و کسب دمکراسی و حاکمیت مردم بر شوون خود می بینند، اما همزمان کسانی هستند که بوق های پر صدایی هم دارند و در بستر سازی توسعه، ره به بیراهه می زنند، و همین احساس نیاز را، پشتوانه و بهانه ایی ساخته اند، تا بر این موجِ نیاز عمومی سوار شده، طرح های منفعت طلبانه فردی، خاندانی و طبقاتی خود را در پیش گرفته، و قدرت ذهن استبدادزده و واپسگرای خود را خرج احیای دیکتاتوری و استبداد موروثیِ مجدد می کنند.

اینان برخی از نخبگان ایرانی را نیز در این راه بسیج کرده، شیطنت ناشی از خدعه و نیرنگ را به کار می گیرند، و برای چندمین بار، ره به بیراهه دیکتاتوری و استبداد زده، و نوعی اقتدارگرایی دیکتاتور مسلک را، تنها بسترساز توسعه و پیشرفت ایران دیده، و معرفی می کنند، تا صدای بوق دیکتاتوری فردی، خاندانی و طبقاتی در این مُلک، همواره پرصدا و دمنده، طنین انداز باقی بماند.

 در حالی که عامل دیکتاتوری بارها سد تداوم حرکت، و گاه مستوجب ایستایی و وقفه، و به تعویق انداختن ایرانیان در مسیر توسعه و پیشرفت همه جانبه شده، و به رغم این، باز برخی حاکمیت دیکتاتورها را تنها گزینه کامیابی ایرانیان، برای مهیا کردن بستر پیشرفت و توسعه کشور دانسته، تنها جاده پیشرفت و توسعه کشور و ملت ایران را از مسیر ایجاد سیستم دیکتاتوری عبور می دهند.

سیستمی که ایرانیان و جهانیان آنرا آزموده اند، و ناکارآمدی خود را برای دنیای مدرن نشان داده است، و مدت هاست که دیکتاتوری یک ضد ارزش دانسته و آن را به کناری نهاده، و گرایش عمومی به دمکراسی در بین ملل پیشرفته، درحال توسعه، و توسعه یافته، عمومیت داشته و آنان، این شیوه را کارآمد و موثر یافته اند، و برای خود انتخاب کرده اند، و ما می خواهیم باز استثنایی در این روند باشیم، و راه آزموده را با هزینه های بسیار، دوباره بیازماییم.

در حالی که در کیس ایران کاروان توسعه و پیشرفت بسیار پیش از دیگر ملل رقیب به راه افتاد، و گویا هر بار عقیم ماند، متوقف شد، و فاصله رقبا با ایران آنقدر زیاد شده است که گویا هرگز رقابتی در این بین نبوده است، به حتم یکی از دلایل این عدم کامیابی بروز همین دیکتاتوری و استبداد بود، که باعت باز ایستادن ایران شد، چرا که زشتی و کراهت دیکتاتوری و استبداد بارها به علت عمده شکاف و دوگانگی بین ملت ایران و حاکمیت هایش شد، و حاکمیت ها با احساس تنهایی در بین مردم خود، به دامن منافع غرب و شرق افتادند، و ایرانیان به ناچار مجبور به خودزنی شدند، و تن به انقلاب های خونین و خسارتبارِ چندین و چند باره دادند، و بواسطه این حرکات انقلابی و خیزش های سراسری، برای سال ها، از مسیر توسعه پایدار، به مسیر انحرافی حرکت های انقلابی و جراحی های وسیع اجتماعی رفتند، تا بلکه از دیکتاتوری و استبداد رها، و به سیر توسعه باز گردند، و بدین صورت خسارت بی حد و حسابی به کشور و مردم ایران وارد شد، و آنان بارها به نقطه صفر باز گشتند، به طوری که در بیشتر از یک قرن، ایرانیان تن به سه انقلاب و جراحی بزرگ و خسارتبار اجتماعی دادند، منهای خیزش های کوچکتر سراسری و نقطه ایی که در این بین صورت گرفت، تا از این شرایط استبدادی خود را برهانند، و این حرکات رهایی بخش، سرمایه و فرصت بسیاری را از حاکمیت و مردم ایران ربود، نابود کرد، و به هدر داد.

این را هم باید دید که، این دسته از نخبگان و متفکرینِ دیکتاتوری خواه و استبداد طلب ایرانی، روی ویژگی عشق عمومی ما ایرانیان به داشتن "اقتدار" سرمایه گذاری کرده اند، حال آنکه در اکثر موارد ره به بیراهه زدند، و فراموش کردند که وجود این اقتدار در سطح وسیع و ملی است که ارزشمند و کاراست، نه اقتدار حاکمیت ها و حُکام، که قدرت و اقتدارشان گاه به حدی گسترش می یابد که حتی از تعداد نانی که هر ایرانی از نانوایی ها می خرند نیز اطلاع دارند، و همزمان از میزان و گستره فساد، قاچاق، بیکاری، فقر، بزهکاری های عمده اجتماعی همچون تجاوز به اموال و حقوق عمومی و خصوصی که ژرفای زیادی نیز در جامعه یافته است، بی اطلاعند و یا چشمی برای دیدن آن نداشته و ندارند،

اقتدارِ شایسته و بایسته، اقتدار ملی است، که در حاکمیت ملی تحقق می پذیرد، و آن زمانی است که قدرت در بین نمایندگان واقعی مردم تقسیم می شود، و نمایندگان واقعی آنان در پارلمان، دولت، شوراهای انتخابی و نهادهای مردم نهاد، دست اندرکار قانون گذاری، اجرا و ارزیابی برایند کار می شوند و...؛

اقتدارِ حُکام و حاکمیت صرف، پوشالی و بدون ژرفا خواهد بود، و پر از زیان به حال کشور و ملت است، اقتدارِ صرفِ حاکمیتی، که در کنار خود اقتدار ملی و مردمی را نداشت باشد، و قدرت را در حاکمیت فردی، خاندانی و طبقاتی متمرکز و جمع کند، ایرانیان را بارها در مسیرِ خودزنی و انقلاب برده، و در چاهِ ویلِ هرج و مرج، شورش های پی در پی رها کرده، فرایند توسعه و پیشرفت کشور را به سایه برده است.

در مسیر تکیه زدن دیکتاتورهای مستبد بر کرسی قدرت، و کسب یک اقتدار اینچنینی برای آنان، که یک حاکم در خود و دستگاه خود احساس اقتدار کند، چندین بار باعث شد تا ایرانیان دین و دنیای خود را به ریسک یک چنین نوع حاکمیت کم ثمر، اما بسیار پرهزینه برده، و یک ملت به خفت و خواری غیر قابل وصفی مبتلا شوند، تا تکیه زنندگان بر کرسی قدرت، حس اقتداری این چنینی نمایند، و ثروت مادی و معنوی کم تکرار این مردم، بر پای چنین درخت کم بهره ایی ریخته شد، تا ایرانیان شاهد مهمترین باخت، یعنی از دست دادن کرامت، عزت انسانی و آزادی شان باشند، که زیر چنین حاکمیت هایی، به عناصری درجه دوم و سوم، در جامعه خود تبدیل شدند.

نخبگان و متفکرین استبداد طلب ایرانی باید بدانند که، تاریخ دراز شاهنشاهی و سلطنت دیرپا و باستانی حاکمیت فردی، خاندانی باعث نگردیده است که ایرانیان معاصر، خود را ملزم به تحمل آن ببینند و در نهایت تن به دیکتاتوری و استبداد نخواهند داد، همانگونه که نداده اند، ایرانیان تن به دیکتاتوری توسعه گرایی پهلوی ها نیز ندادند، و سراسری ترین و گسترده ترین انقلاب و خیزش را از قضا، در مقابل چنین دیکتاتوری از خود نشان دادند، چرا که در شرایط حکمرانی دیکتاتوری و استبداد، چه از نوع استبداد مُنور، توسعه گرا و یا صالح آن، و چه از نوع استبداد سیاه، تاریک و ناصالح آن، ایرانیان خود را آنچنان بیگانه می بینند، که احساس اشغال شدگی به آنان دست می دهد، چرا که در روند امور، چنان خود را بی اثر و خنثی می بینند، که برای آنان تداعی گر شرایط اشغال توسط بیگانه به وجود می آید، و نمی توانند آن را برتابیده، و نظاره گر بر باد رفتن عزت، کرامت و آزادی خود باشند.

 انقلاب مشروطه خیزشی علیه احساس عدم کرامت، یعنی نداشتن کنترل بر سرنوشت خود بود، که ایرانیان را در مقابل شاهان مستبد، و گاه حتی تا حدودی صالح قاجار، و بعد از آن در دوره پهلوی به خیزش وا داشت، و یا نهضت ملی شدن صنعت و منابع نفتی نیز، ناشی از احساس بی کرامتی بود، که ایرانیان از عدم تسلط بر منابع و عایدات ثروتِ کشورِ خود احساس می کردند، و قراردادهایی که ننگینش می پنداشتند، که بر کشور و مردم، سلسله وار تحمیل می شد، و منابع طبیعی و زیرزمینی کشور، توسط دیگران و یا حتی حاکمیت های ایرانی مستبد، به چپاول می رفت.

انقلاب 57 نیز، خود خیزشی بر حاکمیت فردی و البته توسعه گرای پهلوی بود، که ایرانیان را بی عزت و کرامت و از آزادی درخور دور نموده بود، هر چند توسعه و پیشرفت کشور را در شدیدترین وجه ممکن دنبال می کردند، اما این توسعه و پیشرفتی همه جانبه نبود، و اقتدار و قدرت را در دست حاکمیت تجمیع و تضمین می کرد، حال آنکه پیشرفت و توسعه واقعی علاوه بر وجه حاکمیتی، باید به قدرت و احساس اقتدار مردمی منجر شود، ورنه نمی توان آن را اقتدار به معنای واقعی دانست.

 از این رو اساس خیزش های تاریخ بیداری ایرانیان، بر احساس عدم کرامت، عزت و آزادی قرار گرفت که مردم ایران ناشی از کنار گذاشتن خود، در مسیر تعیین سرنوشت شان احساس کرده اند، تمام خیزش های عمده مردمی ایرانیان برای کسب حق تعیین سرنوشت و حق دخل و تصرف در امور اساسی و کلی و جزئی خود بوده است. استبداد طلبان و کسانی که دیکتاتوری را تنها گزینه پیش روی مردم ایران می دانند و معرفی می کنند، باید متوجه باشند، که ایرانیانِ اقتدار طلب (در سطح ملی)، زورگویی را همواره بر نتافته اند، و خیزش های معاصر و دیرین خود را بر پایه رهایی از زور، تحمیل و استبداد (داخلی و خارجی) بنیان نهاده اند، لذاست که دیکتاتوری و حاکمیت های استبدادی فردی و طبقاتی درمان پایدار درد ایرانیان نبوده و نیست.

تاکید بر تداوم استبداد و یا ایجاد دیکتاتوری فردی، خاندانی و طبقاتی، ایرانیان را به تکرار خودزنی هایی از نوع انقلاب و خیزش های مردمی پهناور و گسترده وادار کرده، و می کند، حال با این تاریخ روشنِ حرکت سینوسی مردم ایران، که حداقل در بیش از یک قرن اخیر تداوم بی سابقه ایی داشته است، چرا باز زورگویان و استبداد طلبان روی این فرهنگ اقتدار طلب ما ایرانیان سرمایه گذاری کرده، و ایرانیان را به بازگشت و تحجر مبتلا می خواهند، خود جای سوال جدی دارد؟!!

شاید به همین دلیل باشد که بتوان گفت ما ایرانیان متاسفانه آزادی، کرامت و عزت خود را برای داشتن حس اقتدار باخته ایم، در حالی که انسان به داشتن کرامت و آزادیست که انسان است، و بدون آزادی و کرامت، انسان و انسانیتی در کار نخواهد بود، بردگانی که حس اقتدار می کنند، همانانی اند که در آرزوی آزادی و کرامت، خواهند سوخت، دردی بی پایان که درمان این درد هم تنها رهایی و آزادی است، و این آزادی است که از انحراف به سمت بردگی ما را باز خواهد داشت،

تنها ره رهایی نیز، دستیابی مردم ایران به حق دَخل و تصرف در امور خود است که به ایجاد خودکنترلی، و احساس اقتدار ملی [3] منجر خواهد شد. راه دستیابی به آن نیز نهادسازی های همچون شکل گیری احزاب، تشکل ها، سندیکاها، گروه های مردم نهاد (NGO) و...، ساختار قضایی مستقل از قدرت، و مبتنی بر قانون، وجود آزادی بیان، و شکل گیری رسانه های آزاد و... خواهد بود، که همه این ها تنها در قالب سیستم دمکراسی و مردم سالاری واقعی قابل دستیابی است، نه جمهوری هایی از نوع دیکتاتوری های مادام العمر و موروثی چپِ بعثی، کمونیستی و...؛ در چنین جامعه ایی و در نبود مردم در صحنه تاثیر گذاری، جاذبه های کرسی قدرت، کم کم تمام دستاوردهای مردم را، به سوی نابودی برده، و در مسیر اقتدار حاکم و یا دیکتاتور بر کرسی قدرت تکیه زده، صرف و قربانی خواهد کرد.  

Click to enlarge image Bowing.png

دیکتاتورها مردم را برای تعظیم و تکریم خود می خواهند

[1] - کشوری جزیره‌ای و دولت‌شهری در ناحیه دریایی جنوب شرق آسیا است. این کشور در جنوب شبه‌جزیره مالایا واقع شده و کوچک‌ترین کشور جنوب شرقی آسیا است. سنگاپور یکی از موفق‌ترین اقتصادهای بازار را دارد. سنگاپور در کنار کره جنوبی، هنگ کنگ و تایوان یکی از چهار ببر آسیا به‌شمار می‌رود اما این کشور توانست سه رقیب خود را از لحاظ درآمد سرانه پشت سر بگذارد. سنگاپور در سطح جهانی در برخی بخش‌های صنعتی و تجاری سرآمد است. برای نمونه این کشور سومین مرکز بازار تبادل ارز خارجی، سومین مرکز اقتصادی جهان، دومین بازار قمارخانه‌ای، سومین مرکز پالایش و تجارت نفت، بزرگ‌ترین تولیدکنندهٔ تأسیسات نفتی، یکی از بزرگ‌ترین مراکز تعمیر کشتی و مراکز لجستیک جهان است.

[2] - جنگی به رهبری ایالات متحده آمریکا و با همکاری ائتلافی از ۳۵ کشور مختلف بود که علیه عراق بعثی در واکنش به اشغال کویت توسط عراق انجام گرفت. حزب بعث عراق در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۶۹ (۱۹۹۰ میلادی) به کویت حمله و این کشور را اشغال کرد. صدام در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۶۹ (۱۹۹۰) به کویت حمله و خاک آن را ظرف ۱۳ ساعت اشغال و به عراق ضمیمه کردآمریکا در بهمن‌ماه سال ۱۳۶۹ (۱۹۹۱) با ائتلافی از نیروهای سازمان ملل متحد به کویت یورش برده و نیروهای عراقی را از این کشور بیرون راند.

[3] - نه اقتدار حاکمیتی، که البته وقتی اقتدار ملی حاصل شد، اقتدار حاکمیت منسوب نیز حاصل است، و اشتباه نخبگان ایرانی این است که به جای اقتدار ملی به اقتدار حاکم می اندیشند، حال آنکه اقتدار حاکم لزوما به اقتدار ملی منجر نخواهد شد، بلکه در بسیاری از موارد اقتدار حاکمیتی به بلای جان مردم، و بی عزتی و بی کرامتی مردم ختم می شود.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ملتی که تاریخ را جدی نمی‌گیرد گذشته را به‌‌بدترین شکل تکرار می‌کند و آیندۀ امیدوارکننده‌ای در پیش نخواهد داشت - محسن کدیور

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

«ترامپ قمارباز» دوباره آمد، او محکمتر از قبل آمد و می گوید، برای امریکایی ها، برای مجد و عظمت امریکا می جنگد، و البته انتخاباتی که مهمترین موضوع مناقشه و رقابت در آن، مسابقه برای ارایه طرح بهبود وضع و اقتصاد مردم امریکا بود. که به این میزان از در نظر گرفتن منافع و امنیت ملی مردمان خود، و مردم محوری باید آفرین گفت، البته آفرین اصلی را باید به بنیان دمکراسی امریکا گفت، که مردم می توانند این چنین شگفتی بیافرینند، و این در نظام دمکرات و سیستم دمکراسی است که انتخابات و رای مردم، این چنین تاثیر گذار و مهم است، و به سان شمشیر دامکلوس نقش هدایت کننده دارد، و رای مردم روی سر جا خوش کنندگان روی صندلی قدرت قرار می گیرد، و آنان را مجبور می کند که به وعده های انتخاباتی شان وفادار باشند، و به مردم خود خدمت کنند، چیزی که مردمانی در نظام های دیکتاتوری، حسرت داشتن آن موهبت را می خورند.

و در آخر نیز آنچه امریکایی ها را مجاب کرد که بیشتر به دونالد ترامپ رو کنند، و بی توجه به این که از نظر شخصی، ترامپ قمارباز و... است یا نیست، این توانایی او در اداره و راهبری جامعه بود، که آن را به درستی در نظر گرفتند، و آرای بیشتری را به سویش گسیل داشتند، و در جامعه به شدت قطبی شده امریکا، این ترامپ بود که بیش از 50% آرا را به خود متوجه و کسب کرد.

و در کنار امریکایی ها، جهانیان نیز از این حرکت دمکراسی و انتخابات در این کشور بی بدیل در جهان، تاثیری بزرگ می گیرند، و از این روست که چشم جهان به انتخابات امریکاست، که مردم امریکا چه تصمیمی می گیرند؛ ایرانیان و بسیاری از ملل دنیا، زندگی خود را بند به حرکت صندلی اتاق بیضی کاخ سفید یافته اند، و برایشان مهم و سرنوشت ساز است که چه کسی بر آن خواهد نشست، و آن را به کدام سو به حرکت در می آورد، ساختمان کهنه ایی که، دنیای نوین و مدرن، چشم به سوگیری آن دارد، تا از آن جهت گیرد.

تاثیر امریکا بر جهان و جهانیان، انسان را به این سمت می برد که شاید لازم باشد، امریکا برای انتخاب رئیس جمهور خود، به جهان نیز فرصت بیان نظر و رای دهد، که در انتخابات آنان دخالت کنند، و نظر آنان نیز در این رای گیری لحاظ شود، تا به همان میزان که جهان از امریکا تاثیر می گیرد، جهانیان نیز بتوانند در این باره رای تاثیر گذاری داشته باشند، چراکه گاه تاثیر انتخابات امریکا، بر دیگر مردم دنیا، بیشتر از خود مردم امریکاست؛ اگر به اوکراین نگاه کنیم، بود و یا نبودن جو بایدن و حزب دمکرات امریکا در قدرت، برای مردم مورد تجاوز قرار گرفته اوکراین، حکم مرگ و زندگی را دارد، اگر برای امریکایی ها حضور یک رئیس جمهور، حکم بهبود و یا کاهش وضع اقتصادی و... برای آنان دارد، برای این مردم مظلوم تحت هجوم متجاوز شرق، حکم مرگ و زندگی را دارد و...

ایرانیان نیز هر روز بیش از گذشته، از این آمدن و رفتن ها تاثیر می گیرند، تعقیب نتایج انتخابات امریکا، که از سوی مردم عادی در ایران، این روزها به این شدت رصد می شود، تعجب برانگیز است، و این خود نشان از جایگاه امریکا در سیاست جهان، و وضعیت انسان دارد، کشوری که حتی برای خطرهایی که از فضا، زمین و انسان را تهدید می کند نیز، برنامه دارد، فکر می کند، و برای آن دستگاه های مسئول در نظر گرفت، و البته هزینه می کند. هر خطری که امریکایی ها، و البته جهان را تهدید کند، رصد می کنند، و برای مقابله با آن برنامه می ریزند، در همه گیری بیماری هایی چون کرونا، این دانش پیشرو و البته واکسن های نجات بخش امریکایی بود که پیش از همه، به نجات امریکایی ها و البته جهان شتافتند، و این کاروانداران دانش، اقتصاد، فن آوری در امریکا هستند که هر پدیده ایی را در جهان، ابتدا آنان پی می گیرند، و دنیا را به دنبال خود بسیج می کنند، دنیا نگاه خود را به سمت آنان دارد، که چه می کنند، و چه نمی کنند، و...

اما چه شد که ترامپ آمد؟ آمدنی که حتی تا روز پیش از انتخابات هم نا مشخص بود، و این نتایج آرای مردم امریکا بود که معمای این معادله را حل کرد، دلایل داخلی و خارجی بسیاری دست به دست هم دادند تا جاده را برای آمدن دوباره دونالد ترامپ هموار کنند؛ البته ترامپ هم در ماز فشارهای بسیاری در چهار سال گذشته حرکت کرد، تا امروز پیروزمندانه آمدنش را جشن گیرد، اما در میان دلایل خارجی که جاده را برای این آمدن هموار کردند، انگشتی بود که در زخم کهنه فلسطین فرو کردند، بی شک، طراحان  عملیات 7 اکتبر 2023 و یا همان «توفان الاقصی» نقش مهمی داشتند،

حمله حماس به اسراییل در مهرماه 1401 (7 اکتبر 2023) تله ای بزرگ بود که طراحان این عملیات گذاشتند، که تا به امروز، حماس، غزه، لبنان، حزب الله لبنان، ج.ا.ایران و البته دولت حزب دمکرات در امریکا را در گرداب خود گرفتار کرد و بلعید؛ جنایت ها، کشتار و ویرانی بزرگی که بنیامین نتانیاهو، رهبر حزب راستگرای افراطی لیکود، بعد از کشتار حماسی ها در 7 اکتبر 2023، در منطقه راه انداخت، دنیا را آنقدر رادیکالیزه کرد که راه را برای پیروزی فردی راستگرا در امریکا نیز هموار نمود، که در کرسی قدرتِ مهمترین تصمیم ساز جهان قرار گیرد، او که یک شورشگر و یک سرکش در نظام سیاسی جهان، و البته امریکا تلقی می شود.

او که در امریکا به عنوان یک شورشی علیه دمکراسی و نظم داخلی امریکا دیده می شود، و در نظم جهانی نیز یک عصیانگر، و در هم ریزنده است، و در کارنامه خود خروج از معاهدات جهانی، دوجانبه و چند جانبه، و تضعیف سازمان ملل متحد و... را دارد، عنصری غیر قابل پیش بینی، معامله گر، و در عین حال بی رحم تر از دیگران نسبت به پی آمد تصمیماتش؛ جهان در دوماه و نیم آینده با رئیس جمهوری مواجه خواهد بود که این چنین است، و سر هر چیزی اول به نفع خود، طرفداران خود، بعد منافع امریکا، بعد منافع متحدان امریکا و... معامله خواهد کرد.

شاید همین ویژگی شخصی آخری اوست که نه آنان که ذوقزده آمدنش شده اند، نه آنان که غمگین از آمدن او، نمی توانند، دقیقا شاد و یا غمگین باشند، چرا که دونالد ترامپ بازیگر صحنه بازی است، و این زمین بازی است که بازی غیر قابل پیش بینی او را تعیین می کند، از این رو شادی و غم در این آمدن تا حدودی بی معنی است.

آنچه در دوماه و نیم آینده، تا آغاز سکانداری دونالد ترامپ بر کاخ سفید مهم است، و به ما ایرانیان باز می گردد، وضعیت درگیری بین ایران و اسراییل است، جنگی قاچیده شده در تغار و لاوک خدعه، که در پارچه ایی لطیف و اطلسی توسط بازیگران خدعه گر و #جنگ_طلب پیچیده شد، و متاسفانه در دامن ایرانیان نیز گذاشتند، و این خطرناک تر از قبل، و حتی پر خطر تر از زمانی است که آقای دونالد ترامپ در کاخ سفید قرار خواهد گرفت، و این انرژی را در خود دارد که ایرانیان را در گرداب و لوچ های مردابی یک #جنگ_ویرانگر دیگر، بیش از پیش فرو برد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

آه تو ای خدای دل‌های از هم بند گسسته!

رگ و پیوندهای پاره پاره شده!

خدای بدن‌های در هم کوفته و دریده از موج هولناک و صدای ترکیدنِ بمب‌های یک تنی و..!

از این همه پنهان شدن‌ها و ناپیدایی،

از این همه رویگردانی، از رویدادهای این دنیای ویران شده،

از این همه غرور، نخوت، تکبر، نفرت، کینه و...، و انسان سقوط کرده،

از این جنگ سالاران بی خیالِ به عددِ خون‌های بیشمارِ ریخته شده،

از این بی خیالی به زندگی‌ها، شهرها و ملت‌های ویران شده،

از این همه نقشه، برای کشاندن همه، به نبرد و ویرانی،

از این همه رنج بی پایان و بی‌معنی،

و...

اثری در حال تو پیدا نمی‌شود؟!

تو را به تکانی و یا کاری وا نمی‌دارد؟!

آه ای کسی که تو را، دارنده‌ی گوش و چشم‌های باز می‌دانیم!

که از رگ‌های گردنِ مان، به ما نزدیک‌تری،

در این نزدیکی‌ها، آیا چیزی که تو را به تکان و کاری وا دارد؟!

نمی‌بینی؟!

چیزی نمی‌شنوی که تو را برانگیزاننده به کاری باشد؟!

تو چه چیز را باید ببینی و یا بشنوی که دستی از آستین برآوری؟!

تو را چه چیز به واکنش وا می‌دارد؟!

اینجا گوش‌ها از صدای ترکیدنِ بمب‌ها و گلوله‌ها کَر شده است،

اینجا صدای ضجه و ناله و فریاد از دردِ رگ و پیوندهای پاره پاره شده، همه را انگشت به دهان کرده است،

دود و خاکسترِ جنگ، همه را کور کرده است،

آنجا چه چیز تو را از دیدن و شنیدن اینها باز می‌دارد؟!

آیا می شنوی؟! می بینی؟!

خودت هرگز از حال و روز این دنیای وحشتناک خسته نمی‌شوی؟!!

که این چنین دم فرو بسته،

میان گرد و خاک ظلم، باز هم ناپیدایی؟!

که به دستی از دست‌های پر شمارِ دادخواهان در آسمان فرو رفته،

دستی به رهایی و نجات و دادستانی نمی‌دهی! 

و تنها از گوشه‌ی عرشِ فرش شده‌ی به بی‌همتایی و بی نیازی‌ات،

به تماشای ظلم و جنایتِ بی پایانِ انسان نشسته‌ایی!

جهان، تفریحگاه وحوش شده است،

این برایت دیدنیست؟!

آن روز که سخن از آفریدن انسان بود، پیش از دست به کار شدنت را یادت هست؟ [1]

بسیاری از آنان که در گرداگرد تو به فرمانبرداری، بندگی، تیمار، دستیاری، پیشکاری و نیایش بودند،

دیدند و گفتند که :

«از آفرینش این انسان دست بردار.

او در زمین فساد خواهد کرد،

و خون‌ها خواهد ریخت!» [2]

از ذوقزدگی آفرینش این شاهکار خود،

نشنیدی!

و یا اگر شنیدی هم شاید باور نکردی،

که چنین خواهد کرد،

و چنین خواهد شد.

رویگردان از آنچه همه دیدند و گفتند،

آنچه را خواستی،

آفریدی،

و پیروزمندانه هم به خود اَحسن گفتی، [3]

و تنها واکنش تو،

به واخواهی و خرده‌گیری پیشکارانِ پرشمارِ درگاهت،

که رده به رده در ردیف‌های بیشمار به ستایش تو ایستاده بودند، این بود که :

«من چیزی را می‌دانم که شما نمی دانید»، [4]

همه را به سجده این شاهکار آفرینش خود، فراخواندی، [5]

و هر که دید، و به دیده خود اعتماد کرد، و به دانش خود استوار ماند، و این نکرد را، [6]

از خود و درگاهت خشمگینانه تا ابد راندی! [7]

و چقدر دردناک است، و من نمی‌دانم، چرا عاقبت آنان که پیش از دیگران می‌بینند و  می‌گویند و هشدار می‌دهند، طرد است و قهر و راندن!

و آنانی برایت ماندند، که دیدند و می‌دانستند، و نادیده گرفتند، و سجده‌اش کردند!

و من هزاره‌ها بعدِ آن آفرینش،

هنوز نمی‌دانم،

که تو چه می‌دانستی،

که من هنوز هم نمی‌دانم،

اما ...

این را بارها و بارها دیدم،

شنیدم،

آزمودم و از سر گذراندم،

و می‌دانم،

که واخواهانت، بازدارندگانت، راست می‌گفتند،

این انسانِ متکبرِ عنودِ لجوج،

همان کرد، که آنان از پیش گفتند،

این انسانِ آزمند به خون، ویرانی، چپاول،

برای هر کُشته از خود،

چندین خون حلال کرد،

و به انتقام و تلافی کُشت،

پاره پاره کرد،

و روانه خاک گور نمود،

برای هر سطل آشغال خیابان‌ها،

که متکبرانه، زورستانانه، با دست اندازی‌های پی در پی، آن را نیز از آنِ خود می‌داند،

و بی اجازه این کوه تکبر و زورستانی، جابجایش کردند!

از آنان غرامتِ خون ستاند،

برای هر خانه‌ی سوخته‌اش،

خانه‌ها از آنان سوزاند،

برای هر زندگی آنانی که با او همراهند،

زندگی‌ها از دیگران تباه کرد،

برای هر کودک زیر پای جنگجویان له شده‌اش،

هزاران کودک را، به تلافی، به انتقام، به مسلخ آوار و بمب‌های سنگین، و گلوله‌های آتشین خود بُرد،

و او نیز، چون تو،

امروز به خود پیروزمندانه آفرین می‌گوید!

و بر حکمت، عزت، قدرت و اقتدار خویشتن می بالد!

و...  

به تو گفتند،

او بر انسانیت خواهد شورید،

و نافرمانی خواهد کرد،

و خون‌ها خواهد ریخت،

و در زمین فساد خواهد کرد،

و زمین را به خون شستشو خواهد داد و...

و تو باز ....

رای به آفریدن زده بودی،

و هیچ چیز جلودارت نبود،

و هیچ باورت نشد!

که چنین خواهد شد.

شاید هم باورت شد،

اما خواست و مشیت تو بر دیدن این صحنه‌ها قرار گرفته بود!؟

به راستی مشیت تو این است؟!

نمی‌دانم!

و جانوری درنده،

دانشِ حساب و کتابی که به او ارزانی داشتی را به خدمت گرفت،

تا به وسعتِ ویرانی، چپاول و کشتار بیفزاید، و فساد کند، و خون‌های بیشتر بریزد!

هر روز تشنه‌تر به خون،

فرمان به خونریزی بیشتر دهد،

و تو ...

به سان «ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡمُتَكَبِّرُ» گِلِ چنین انسانی را سرشتی،

و به تنور آفرینش پختی،

که چه شود؟!

آزمند عبادت و بندگی چنین موجودی بودی؟!

تو که خود بی‌نیازترینی؟!!

عشق به داشتن بنده‌ایی عاقل و سخنگو داشتی تا بندگی‌ات کند؟!!

این است نشان بندگی او، 

اینک،

ما را میان بندگانت ذکرگویت دریاب!

از تو، به تو شکایت می‌بریم،

از این قتلگاهی که برای انسان، انسایت، اخلاق، حکمت، کرامت و هر چه ارزش است، تدارک دیده‌اند،

اینجا دادگاهی برای رَمیدگان نیست، 

دادی از دادخواهان نمی‌ستانند،

اینجا دادخواهان را به باد ترکه و شلاق می‌گیرند،

فریاد دادخواهان میان مغلطه‌ی، مغلطه گران گُم است،

آیا تو به پرستش و بندگی، چنین آفریده‌ایی، اینقدر آرزومند بودی؟!

پرستندگانِ کمی در آسمان و زمین داشتی؟!

فرشتگان کمی به نیایش تو سرگرم بودند؟!

نمی‌دانم پاسخت چیست؟!

گفته‌هایت را میان این شعله‌های دمادم آتش و خون نمی‌شنوم،

فکرم به تغار و لاوک و تشت‌هایی درگیر است، که برای خون‌های تازه قاچیده‌اند،

گوشم میان صدای «هَل مِن مُبارز» و شیونِ درد زخم‌های تازه و کهنه درگیر است،

چشم‌هایم سخت نگران مارهای سمی ایی است، که در مخفیگاه‌های خود، در کمین‌اند، و به زیادت ظلم می‌اندیشند، و تدبیرشان زیادت فساد و تباهی است، چرا که بر این باورند زیادت جنایت و ظلم، تو را به مجبور به کاری می‌کند، تا شاید منجی موعد برای‌شان بفرستی!

و... 

اما در این هنگامه خون و جنایت، یادم هست،

آن هنگام که با من از عهد سخن می‌کردی،

تا روانه ی این جهنمم کنی!

در حالی که این پهنه هولناک را بسیاری دیدند، کسانی که کم هوش‌ترشان می پنداشتم، فهمیدند، و هوشیارانه از قبول عهد تو خوددار شدند،

و من در این میانه، از احمق‌ترینِ آفریدگان تو بودم، جاهل و ظالم، به قول خودت "ظلوماً جهولا" ، که بدین عهد تن دادم، [8]

اما ...

«من آماده بودم تا جهان را جایی تاریک و دلهره‌ آور بیابم،

اما هرگز تصور نمی‌کردم که اینقدر زشت و فاسد باشد». [9]

و امروز می دانم :

«هیچ تخیلی، نمی‌تواند درجه‌ی کثافت اینجا را وصف کند». [10]

#نه_به_جنگ      #نه_به_جنگ‌طلبان

 

[1] - آیه 30 سوره بقره : «چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من می خواهم، به طور مستمر، در زمین جانشینى بیافرینم؛» «وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ‏ فِی‏ الْأَرْضِ‏ خَلیفَةً»

[2] - آیه 30 سوره بقره : «گفتند: در آنجا مخلوقى پدید مى‏آورى که تباهى کند و خون ها بریزد؟ با این که ما تو را به پاکى مى‏ستائیم و تقدیس مى‏گوییم؟» «قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ»

[3] -  «آفرین بر (قدرت کامل) خدای که بهترین آفرینندگان است» (۱۴). سوره مومنون «فتبارك اللّه أحسن الخلقين»

[4] - آیه 30 سوره بقره : «گفت من آن چه می دانم که شما نمی دانید.» «قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون»

[5] - سوره اعراف آیه 11 - «آن گاه به فرشتگان گفتیم: بر آدم سجده کنید؛»  «ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ» ﴿۱۱﴾

[6] - سوره اعراف آیه 12 - «همه سجده بردند مگر ابليس كه از سجده‏كنندگان نبود»  «فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ»

[7] - سوره اعراف آیه 13، « خدا به شیطان فرمود: از این مقام فرود آ، که تو را نرسد که در این مقام بزرگی و نخوت ورزی، بیرون شو که تو از زمره پست ترین فرومایگانی.» «قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ»

[8] - «ما امانت را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کردیم، پس، از برداشتن آن سرباز زدند و از آن هراسیدند و انسان آن را برداشت. به راستى، او بسیار ستمگر و نادان است.» سوره احزاب: آیه 72 «انّا عرَضنا الامانةَ عَلَى السّمواتِ و الارضِ و الجبالِ فابینَ ان یَحملنها و اشفق مِنها و حَملَها الانسانُ انّه کانَ ظلوماً جهولا»

[9] -  اوسامو دازای (Osamu Dazai زاده ۱۹۰۹ درگذشته ۱۹۴۸) از سرشناس‌ترین و اثرگذارترین نویسندگان ژاپن.

[10] - ژوزه ساراماگو (زاده   ۱۹۲۲ در آزینهاگا – ۲۰۱۰ در تیاس، لاس پالماس) نویسنده پرتغالی برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۸ میلادی.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

"به حال کشته‌ شده‌ها و یتیم‌ شده‌ها و بی‌خانمان‌ شده‌ها چه فرقی می‌کند که ویرانی به وجود آمده، به اسم حکومت‌ های خودکامه بوده است یا به نام مقدس آزادی و دمکراسی." مهاتما گاندی

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

وقتی جنگی آغاز می‌گردد هر کسی باید سهمی پرداخت کند.

سیاستمداران باید سلاح، ثروتمندان باید مخارج و فقرا هم باید فرزندانشان را گسیل دارند.

وقتی جنگ تمام می‌گردد، سیاستمدران دست یکدیگر را می‌فشارند، ثروتمندان قیمت‌ها را افزایش می‌دهند و فقرا نیز به دنبال گور فرزندانشان می‌گردند.

آرتور شوپنهاور

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

«ساعت ۱۲ ظهر روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ مرکز فرماندهی جنگ در عراق دستور پرواز ۱۹۲ بمب افکن و جنگنده را برای حمله به فرودگاه‌های ایران صادر کرد. ۲۰ دقیقه بعد، صدام وارد اتاق عملیات شد، عدنان خیرالله اعلام کرد «سرور من، جوان‌ها ۲۰ دقیقه قبل پرواز کردند» و صدام پاسخ داد «نیم ساعت بعد کمر ایران را خواهند شکست!» و هواپیما‌های نظامی عراق فرودگاه مهرآباد تهران و... را در ساعت ۲ بعد از ظهر بمباران کردند.» و این چنین بود که جنگ خسارتباری برای هشت سال بین ایران و عراق کلید خورد و سرمایه غیر قابل محاسبه ایی از نیروهای انسانی و مادی دو کشور به هدر رفت، که هنوز بعد از بیش از 35 سال، از ویرانی و خسارت آن کمر راست نکرده ایم.

و امروز شنبه، پنجم آبان ماه 1403، باز بعد از 35 سال، اتاق جنگی به فرماندهی بنیامین نتانیاهو تشکیل شد، و فرمان حمله مستقیم داد، و باز ایرانیان و مردم تهران را، دوباره در بامدادی سرد و پائیزی شاهدِ حمله هوایی دیگری کرد، که نشان داد تیرهای ترکش صلح طلبان و دلسوزان به حال وطن به سنگ خورد، و تمام تلاشِ آنانی که در پی فراری دادن ایران و ایرانیان، از تله ی یک جنگ مستقیم بودند، تا با کاهش تنش در خاورمیانه، آتش شعله ور بحران را کنترل کنند، ره به جایی نَبُرد، و تله ی بزرگی که در 7 اکتبر 2023 در منطقه پهن شد، بالاخره آخرین قربانی خود تا به امروز را نیز، وارد تله ی جنگ مستقیم کرد.

و این چنین بود که اهداف نظامی مختلف و پراکنده ایی در گوشه گوشه خاک ایران، با بمباران هوایی 140 فروند هواپیمای اسراییلی هدف گرفته شد، و به این ترتیب جنگ مستقیمی به ایرانیان تحمیل شد، و به قول خودشان «موثر و هدفمند» تهاجمی بی سابقه را آغاز کردند. جنگی که پیش از این از سوی ج.ا.ایران رسما اعلام و آغاز شده بود، و طی دو عملیات «وعده صادق» یک و دو، از طریق حمله های پر تعداد موشکی مستقیم به اسراییل، پی گرفته شده بود، و اکنون از آن سو نیز رسما آغازش اعلام می شد؛

و بدین ترتیب، جنگ تحمیلی دیگری، توسط جنگ طلبان، در پارچه ایی لطیف و اطلسی، پیچیده، و در بقچه ما ایرانیان نهاده شد، و با رد و بدل شدن آتش مستقیم بین این دو، ایران و اسراییل رسما و در خاک همدیگر، دست به یقه شدند، که جدا کردن این دو از یکدیگر، یا از طریق نابودی یک طرف، یا گفتگوهای صلح، و یا پایانی همچون صلح تحمیلی سال 1367 در جریان جنگ اول خلیج فارس خواهد داشت، تا قابل پایان بخشیدن شود.

و جنگ طلبانی که در دو سوی ماجرا، برای آغاز این جنگ دستپاچه بودند، امروز می توانند شاد و مسرور، جشن آغاز جنگی دوباره را بگیرند، و این نعمت گرانقدری! که منافع دنیایی آنان را تامین می کند، به آغوش کشیده، و در سایه تنش، درگیری و کشتار دیگران، نان کثیف قدرت و ثروت خود را در خون مردم مظلوم خاورمیانه قاتق کنند، و شکم های فربه خود را از قدرت و ثروت پر نمایند، و اهداف کثیف خود را پی گیرند.

همه می دانند، با شروع هر جنگی، این خشن ترین اقشار، رویکردها و تفکرات هستند که سکان جامعه ی جنگزده را به دست خواهند گرفت، و فرمانروایی خود را تحکیم خواهند بخشید، همانگونه که آغاز نبرد خونبار 7 اکتبر 2023، خشن ترین و جنایتکارترین جناح سیاسی اسراییل، یعنی حزب لیکود و نتانیاهو را که، چنان در حاکمیت خود سست و بی پایه شده بودند، که دنیا در انتظار سقوط آنان ساعت شماری می کرد، با این حمله ماندگار کرد و هر چه جنگ، کشتار، ویرانی و جنایت ادامه یافت، در جایگاه خود سفت و محکمتر شدند، هفت اکتبر هدیه ایی بود به نتانیاهو و تندروهای جهانی دیگر، تا حاکمیت بر باد رفته خود را باز یابند، و پیروزی های خود را تضمین کنند.

زین پس، یک ایران جنگزده، پس از یک ویرانی وسیع که در جنگ هشت ساله تجربه کردیم، دوباره رسما وارد جنگ خسارتبار دیگری شد، و طبیعتا این ویرانی و خسارت و کشتار است که، دوباره دامن کشور ما را خواهد گرفت؛ اینک تندروهای بیرحم به حال انسان و انسانیت، که برای پیگیری اهداف خود، از کشتار نصف مردم عالم (چهار و نیم میلیارد انسان) هم استقبال می کنند، می توانند جامعه جنگزده ایران را با اقتدار! زیر مهمیز قدرت خود گرفته، و حاصل جهاد خود برای برپایی این جنگ را دِرو کنند، ایرانی که از جنگ قبلی کمر راست نکرده بود، اینک در جنگ دیگری در غلتید، و متاسفانه عفریت جنگ بر فراز کشورمان به پرواز در آمده است.

این در شرایطی است که همه شاهد تنهایی ایران در منطقه هستند، و اصلا منطقی نبود که ایران و ایرانیان وارد یک جنگ مستقیم دیگر شوند، و تنهایی که در جنگ قبلی هم شدیدا شاهد آن بودیم، و کسی حتی سیم خاردار هم برای دفاع از خود، به ما نمی داد، و امروز نیز همه می بینند که بی دفاع و یارترین کشور در خاورمیانه، ایران است، که حتی کشورهایی که به زعم برخی افراد خام اندیش، عمق راهبردی ایران بودند، در کنار کسانی قرار گرفتند، که در بدترین حالت، چشم طمع به خاک ایران داشته و دارند؛

چین و روسیه در حالی نقطه اتکای برخی در ایران تلقی شدند، که از اولین خیانتکارانِ به تمامیت ارضی ایران بودند، و حتی جلوتر از اسراییل که تاکنون از جزایر ایرانی سخنی نگفته است، در کنار امارات عربی متحده قرار گرفتند، و در حین رویارویی ایران با اسراییل در لبنان و غزه، در کنار دشمنان تمامیت سرزمینی ایران قرار گرفتند، و رسما و علنا از امارات دفاع کردند، و متاسفانه به دنبال دفاع نابخردانه ایران از روسیه در تجاوز به اوکراین، در ماه گذشته، اروپا نیز اعتدال اروپایی خود را به کناری نهاد، و در کنار امارات متحده عربی قرار گرفت، و پا را از حد فرا نهاده، بیشرمانه تر از باقی بازیگران شرقی و غربی جهان، از اشغالی بودن جزایر ما، توسط خودما! در خلیج فارس گفت.

قطعا این جنگ تحمیلی از سوی تمام صلح طلبان و آزادی خواهان ایران و جهان محکوم است، برگ های دیگر از ماجراجویی در انبار باروت خاورمیانه، که اینبار توسط حاکمیت جنایتکار اسراییل، ورق خورد، و به توسعه جنگ در منطقه از سوی بنیامین نتانیاهو دامن زده شد، و همه مردم منطقه و جهان، را متاثر خواهد کرد. شنیدم در این حمله دو افسر فداکار مدافع این آب و خاک هم به شهادت رسیدند، این فقدان دردناک را، به ارتشیان قهرمان مدافع وطن، و ملت ایران و به ویژه خانواده های داغدارشان تسلیت می گویم. #نه_به_جنگ    #نه_به_تندروها 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

کرمان سرزمینی تاثیرگذار در خیزش تمدنی ایران بوده است، همانگونه که تمدن جیرفت، تاریخ زبانزد 2500 ساله ایران را، به یکباره بعد از کشف، به 7 هزار سال اوج داد، و جگرپاره های ایالت باستانی «کارمانیا» در صحنه ی قلم، تفکر، سیاست، علم و...، همواره جلوی چشم هر جستجوگرِ گوهرهای نایاب، رژه می روند، همانگونه که استاد احمد زیدآبادی (1344)، فعال رسانه ای، ستون نویس، فعال سیاسی، و از دردآشنایان دردِ بیدرمان ایران، از آن جمله اند، که قلمی گیرا و راهگشا دارد، که از قضا در این میان، توانایی شگرفی در آفرینش طنز های اجتماعی – سیاسی پر محتوا نیز از خود نشان داده است، که حتی اشک و لبخند را در صورتِ سیلی خوردگان از روزگار نیز، جاری می کند.

نوشتاری که می آید، در گویشِ شیرین کرمانی، از این پولادین مردِ اهل قلم و سیاست ایران، بر آمده از دیار سیرجان است که به تازگی و در میانه ی داستان درد و رنجِ جنگ، کشتار و ویرانی، و چپاول زندگی انسان های بیگناهِ گرفتار آمده در تله ی خونبار خاورمیانه سروده شد، و گویای این حقیقت تلخ است، که باز هم می توان، لبخند به لبان خلق نشاند، در حالیکه اشک از دیدگان شان جاریست، وقتیکه تئوری پردازان خشم و خشونت، [1] در دو سر ماجرای تلخ و خونبار خاورمیانه، سرمست از نوشیدن جرعه های پی در پیِ خونی اند، که از جامِ حماسه یِ سیلِ خون، در منطقه جاریست، و در مستی این شراب زهرآگین، بعضی از آنان تا بدانجا مست شده، و پیش رفته اند، که در بدمستی های طربناک و غافل کننده اش، حتی از کشته شدن «نیمی از عالمیان»، در این نبردِ بی پایان، سخن به استقبال و «ارزیدن» می تراوند! [2]  

لبخندی که تلخی این زهر هلاهل را به محاق می بَرَد، تا بتوان آنرا جرعه جرعه سرکشید، و نشان داد، که گرفتار آمدگانِ در چنبره چنین افکار مسمومی هم، در میانه ی غوطه خوردن در امواجی از غم خسران های دقمرگ کننده هم می توانند، حال و روز سیاه شان را به طنز کشیده، و به حال خود، خنده های «غم انگیز تر از گریه» زنند.

و گرچه :

بعد از این عشق، به هر عشق جهان می خندم
هر که آرد سخن از عشق، به آن می خندم

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتر است
کارم از گریه گذشته، به آن می خندم... [3]

 

 و اما تازه ترین طنز منتشر شده از جناب احمد زیدآبادی :

 

دوره مصدق تو شهر مِتِنگ داده!

در سفر به ولايت، يكي از همكلاسان دوران دبستانم را ديدم كه شهردار يكي از بخش‌هاي منطقه شده بود. چند ماهي از شهردار شدنش مي‌گذشت اما هنوز موفق به انتخاب منشي خود نشده بود. بنابراين، پس از تكه‌پاره كردن تعارفات معمول و «سوسراغوهاي محلي» عمده مدت ديدارمان صرف بحث درباره دلايل تأخير در انتخاب منشي‌اش شد، به ترتيب زير:

من: خب، چرا اَكو (اكبر) پسر قلي گُنگ را نمي‌ذاري منشي؟

او: اَكو؟ اتفاقا منم نظرم به همو بود ولي اَغو (اصغر) مخالفه!

من: اَغو پسر قربون‌رضا؟ به او چه ربطي داره؟

او: ‌اي بُبِو (تو مايه‌هاي ای پدرم بسوزه!) چطوُ ربط نداره؟ اَغو خودش عضو شوراي اينجاس؟

من: يعني اغو هم رأي آورده و شده عضو شورا؟

او: يِه تِه چي مي‌گي؟ اغو كه خوبشونه، يه كسایي شدن عضو شورا كه اگر بشنوي هوش از سرت مي‌پره!

من: چرا نساء دختر كرمعلي را نمي‌ذاري؟ بنده خدا دنبال كار مي‌گشت.

او: زن بذارم منشي؟ مگه از جونم سير شدم؟ مي‌خواي ملا باقر پدرمه بسوزنه؟

من: به ملا باقر چه ارتباطي داره؟

او: بَه! انگار هچّي حاليت نيس! ملا باقر.....

من: چرا ماشو (ماشاالله) پسر مش‌طلعت را نمي‌ذاري؟

او: ماشو بچه خوبيه، ولي گويا از طرف پدرجديش مالِ اينجا نيس، مالِ خاتون آباده!

من: خب، باشه چه عيبي داره؟

او: چه عيبي داره؟ اگه عيبي نداره برو به قاسو (قاسم) پسر مصمعلي بگو! مي‌گه با شعارِ «مديران بايد محلي باشن» رأي اُورده و حالا هم به هر ضرب و زوري شده، نمي‌ذاره يه غيرمحلي منشي شهردار بشه!

من: حالا از كجا خبردار شده كه اجداد پدري ماشو و مالِ خاتون‌آبادن؟

او: چُم! برا اينكه نشون بده رو شعار انتخاباتيش وايساده، رفته از بي‌بي زن پنجعلي سوسراغو كرده و اونم بهش گفته وقتي بچه بوده، از بابوش (پدربزرگش) اشنفته كه پدرجد مصمعلي در دورۀ پيغمبر دزدا از خاتون‌آباد اومده اينجا!

من: به نظرت قلي پلنگ چطوره؟

او: ئي پلنگو هم خوبه ولي از اين خراسونيايه! مي‌فهمي كه چي مي‌گم؟ منظورم اينه كه از طايفۀ شيش‌امامي‌هاي طرفِ كفه (شوره زار) است!

من: خب باشه، مگه بايد فرق كنه؟

او: يه من و تِه مي‌گيم نبايد فرقه كنه، اين شيخ‌كوهزاد كه نمي‌گه!

من: رضو (رضا) چي؟

او: رضو پسر بابونه؟ اونم خوبه، ولي ميگن مشكل سياسي داره!

من: رضو پسر بابونه چه مشكل سياسي ميتونه داشته باشه؟

او: تِه آوازۀ خليل‌جنگو رِ داري؟

من: ‌ها. چطور مگه؟

او: ميگن دايي بابونه مادر همين رضو بوده!

من: خب، بوده باشه!

او: بازم گفتي كه بوده باشه! چطور بوده باشه؟ خليل‌جنگو دورۀ مصدق مي‌گن توده‌اي بوده تو شهر مِتِنگ (ميتينگ) مي‌داده!

من: يعني اين حالا برا رضو پرونده شده؟

او: چم! مَ خبر ندارم! ولي اين هاشو (هاشم) گفته اگه بذارمش منشي، مي‌ره همه جا مي‌گه كه اين پسرِ خوارزادۀ خليل‌جنگوس!

من: هاشو پسر مَنگل؟

او: نه. هاشو پسر ميرگُلّه!

من: يعني اونم عضو شوراست؟

او: ‌ها. چي خيال كردي؟ نفر اول شد!....

من: با اين حساب حالا حالاها بايد درگير انتخاب منشي باشي؟

او: حالا باشيم! مگه چطُو مي‌شه؟ اَ بيكاري كه بهتره! ايجا كه بودجه نداره! هميقدري هم كه داره جواب همين سور و سات شورا رِ نمي‌ده! بايد شب تا صبح با اعضاي شورا تو سر و كله هم بزنيم سر همين چيزا ديگه! ئي داسون (داستان) هم نبود بايد سر عليفتح با هم دعوا كنيم. ئي عليفتحو اگه نبود همه بدبخت مي‌شديم!

من: همون عليفتح كه زباله‌ها را جمع مي‌كنه!

او: ‌ها والله! نمي‌دوني چه دونۀ جواهريه! اَ دستش اَ خنده مي‌ميريم. يه بار مي‌بيني وسط جلسه شورا مي‌آد تو و يه چيزِ زشتي مي‌گه و در مي‌ره! يه بار وسط شورا به همي هاشو درباره خرش يه چيزي گفت كه بچّا اَ خنده روده برد شدن.....

 

[1] - سیّد محمد مهدی میرباقری (1340) روحانی شیعه ایرانی است که ریاست فرهنگستان علوم اسلامی قم و نمایندگی استان سمنان در مجلس خبرگان رهبری را به‌ عهده دارد. او از مدرسان درس خارج فقه نیز به‌ شمار می‌رود.

«خودشان بگویند چه هستند! (احمد زیدآبادی)

به طرف گفته‌اند "تئوریسین جنگ"، حامیانش عصبانی و دلخور شده‌اند.

آیا اگر به او گفته شود "تئوریسین صلح" راضی و خشنود می‌شوند؟ یا در آن صورت هم پرخاش و تهدید می‌کنند که چرا یک فرد مدافع "جهاد" و "مقاومت" به صلح و سازش متهم شده است؟ کاش خودشان صریح و روشن و بدون پرده‌پوشی اعلام می‌کردند که نهایتاً اهل جنگ هستند یا صلح تا به همان عنوان توصیف شوند. آخر در کدام تاریخ و یا جغرافیای این عالم چنین بوده است که اگر به کسی گفته شود، تئوریسین جنگ، ناراحت شود. اگر گفته شود تئوریسین صلح، باز هم ناراحت شود! اینطور که زبان بشری هم از ایفای کمترین نقش خود در ایجاد مفاهمه قاصر می‌شود! » 

[2] - «دست از سر دین بردارید! (محسن آرمین)

«با شنیدن سخنان آقای میرباقری خلف شایسته مرحوم مصباح که گفته است «اگر برای تحقق آرمان‌ها نیمی از مردم دنیا هم کشته شوند می‌ارزد»، یاد این جمله مرحوم مطهری در کتاب علل گرایش به مادی‌گری افتادم: «هر وقت و هر زمان كه پيشوايان مذهبى مردم- كه مردم در هر حال آنها را نماينده واقعى مذهب تصوّر مى‏كنند- پوست پلنگ مى‏‌پوشند و دندان ببر نشان مى‏دهند ... بزرگترين ضربت بر پيكر دين و مذهب به سود مادّيگرى وارد مى‌‏شود.» خدا رحمتش کند نیست که ببیند چه کسانی جایش را گرفته‌اند. از مطهری تا میرباقری،‌ فاصله دین مستقل از قدرت و دین وابسته به قدرت است؛ فاصله نیم قرن انحطاط اندیشه دینی در قرائت رسمی است. آقایان به چه زبانی بگوییم شما شیفته قدرت و فاقد صلاحیت اخلاقی و علمی برای نمایندگی دین خدا هستید. دست از سر دین بردارید.»  

[3] - شاعر این شعر ناآشناست، ولی این بند از شعرِ «چون شفق گرچه مرا باده ز خون جگر است» که در عنوان این پست آمده است، آغاز یک شعر از شاعر نامی ایران، جناب «رهی معیری» است که می فرماید :  «چون شفق گرچه مرا باده ز خون جگر است   دل آزاده‌ام از صبح طربناک‌تر است      عاشقی مایهٔ شادی بُوَد و گنجِ مراد    دل خالی ز محبت صدف بی‌گُهر است     جلوهٔ برقِ شتابنده بوَد جلوهٔ عمر     مگذر از بادهٔ مستانه که شب در گذر است     لب فروبسته‌ام از ناله و فریاد ولی     دل ماتم‌زده در سینهٔ من نوحه‌گر است      گریه و خندهٔ آهسته و پیوستهٔ من        هم‌چو شمع سحر آمیخته با یکدگر است        داغ جان‌سوز من از خندهٔ خونین پیداست       ای بسا خنده که از گریه غم‌انگیزتر است       خاکِ شیراز که سرمنزل عشق است و امید      قبلهٔ مردم صاحب‌دل و صاحب‌نظر است       سرخوش از نالهٔ مستانهٔ سعدی است رهی        همه گویند ولی گفتهٔ سعدی دگر است» 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...