مصطفی مصطفوی

مصطفی مصطفوی

 

جنگ در فرودگاه وحی، آوردگاه حرکت و تلاش انبیای بنی اسراییل، که داستان متنوع و شگفت انگیز، و زندگی و تلاش آنان، به غیر از تورات و انجیل، بخش عظیمی از قرآن را نیز به خود اختصاص داده است، در اوج خشونت، شقاوت، بدویت، وحشیگری، بیرحمی و کشتار و جراحت ادامه دارد، مردم ساکن در این منطقه، مهمترین سوژه ها و عامل فشار طرفین جنگ سالار، بر همدیگر، و هدفی راحت برای سلاخی، انتقام و انتقامجویی شده اند.

کمتر نظامی است که در این جنگ کشته می شود، و بیشتر کسانی سلاخی می شوند که در خانه های خود، یا اماکن عمومی دیگر، زیر تبادل آتش بی پایانِ جنگ، پناه گرفته اند، تا شاید توفان این جنگ ها از سر آنان به سلامت بگذرد، اما گویا گذری در کار نیست، چرا که هر از چندی، این جنگ دوباره از سویی آغاز می شود و اندازه های کوچک و بزرگ، تمامی ندارند، و علاوه بر خانه ها، دیگر حتی بیمارستان های مملو از مجروج هم، جای امنی برای زنده ماندن، زیر این آتش جاهلیت مدرن هم نیست،

این روزها مهمترین میدان جنگ، بزرگترین زندان سر باز جهان (بعد از کره شمالی)، یعنی همان غزه است، که رزمندگانش، چند روز قبل، دیوارهای حایل را شکستند و یک نبرد پیشدستانه را آغاز کردند، و بیش از 1300 نفر را در اسراییل کشتار، و صدها نفر دیگر را مجروح نمودند، نبردی غافلگیر کننده، و صد البته مشکوک، که همه ی جهانیان را انگشت به دهان کرد، که طراح و پشت صحنه ی این حمله، کدام قدرت جهانی بود، که زیر چشم های حساس و بینا، دوربین ها، اسکنرهای حساس با تکنولوژی بالا و...، چنین خونی را در رگ های غزه دوانید، و تپش جنگ آن را کسی نشیند، و هشدار نداد، و یا شنیدند و خود را به تغافل زدند، تا شرایط، به امروز ختم شود، و سیل خون به پا کنند! که معلوم نیست کدام جنایت باید با سر و صدای این حمله پوشیده می شد، و یا به چه هدفی نظر داشتند.

اما حقیقت این است که بدنبال آن حمله ی پیشدستانه، تا کنون نزدیک به سه هزار نفر تنها در غزه سلاخی شده اند، و هزاران نفر دیگر با بدن های پاره پاره شده، در بیمارستان ها مرگ و معلولیت را انتظار می کشند؛ و هزاران خانه که ویران شد، و یا از سکنه اش خالی تا، مالکانش آواره بیابان ها و درخواست کننده صدقه و سرپناه از این و آن شوند، و اسراییل تازه از آغاز راهی می گوید، که شروع کرده است، و کسی جز سردمداران جنگ نیست که بداند، این جنگ، دامن چه کسانِ دیگری را، با چه وسعتی، و چه دوره ایی از استمرار، خواهد گرفت، چرا که تعیین کننده میزان گسترش جنگ، تصمیم سازانی اند که اختیار سلاح، سربازان، خونریزی، گسترش، یا کاهش آن را دارند،

در دو سوی این میدان خونینِ به جان انسان های بی گناه و بی سلاح، لشکری از سیاست پیشگان، در دو طرف این جنگ، صف کشیده اند که با تصمیمات خود، این صحنه را چیده، مدیریت می کنند و مهره های شطرنج کشتار و خشونت را جابجا کرده، و می کنند، و با هر جابجایی، هزاران کشته، و میلیاردها ویرانی را بر مردم مصیبت زده خاورمیانه، تحمیل کرده و خواهند کرد.

 مصر و اردن از خوف میلیون ها آواره فلسطینی که ممکن است به سوی مرزهای آنان سرازیر شوند، نسبت به گسترش جنگ هشدار می دهند، و خاورمیانه را، به درستی در "لبه پرتگاه" جنگ می بینند؛ و دنیا هاج و واج مانده است، در کدام سوی این کشتار بایستد، از کدام سو حمایت کند، کنار قصاب های اسراییلی که برای داشتن سرزمین خاص و پاکستان یهود، و رسیدن به سرزمین آبا و اجدادی و تاریخی خود، نبرد می کنند، یا کنار فلسطینی ها که مظلومانه بی جا مانده اند و حال آنکه آنان نیز در این سرزمین شریکند، زیرا یا از بومیان منطقه بوده اند، که با آمدن اسلام این دین را پذیرفتند، و یا مهاجمان عربی اند که در رکاب مسلمانان فاتح، بدین غنیمت جنگی دست یافتند، و اکنون اسلاف شان فلسطینی شده و سده هاست اینجا را سرزمین خود کرده اند، و از یا از اسلاف مدافعانی همچون صلاح الدین ایوبی اند، که در دست به دست شدن این سرزمین دست داشتند و...،

در هر صورت باید اعتراف کرد که به لحاظ تاریخی، فلسطینی و بنی اسراییلی، هر دو در این سرزمین سهم دارند، سهمی آبا و اجدادی؛ اما تمامیت خواهی ها نمی گذارد، تا این سرزمین بین صاحبان اصلی آن، ساکنان فعلی و یا صاحبان تاریخی، تقسیمی عادلانه و منصفانه شود،

چه مسلمانانی که آن را "دارالاسلام" می دانند و از پاکسازی آن از بنی اسراییل و... می گویند و یا بنی اسراییلی که حقوق دیگر نژادها و ادیان را نادیده گرفته و آنرا سراسر ملکِ طِلق خود تلقی می کنند، و جنگ های بی پایان و کشتارهای ظالمانه ایی که، در دور معاصر آن، نزدیک به 75 سال است که آغاز شده، و پایان نمی پذیرد، و انسان های آزاده، و منصف جهان، هر بار در گازانبر وجدان به درد آمده خود گرفتار می مانند، که به کدام سو نظر کنند، از کدام یک حمایت کنند، چشم به کدام ببنندند، به کدام چشم باز کنند، کلافی سر درگم که همه جهانیان را میدانی از جنایت و کشتار، رفوزه امتحانی کرده است که پایانی ندارد.

حال آنکه به اعتراف قرآن، تورات و تا حدودی زیادی انجیل، این سرزمین فرودگاه وحی انبیا بنی اسراییل بوده است، و خداوند به ساکنان، و این زمین، آنقدر توجه داشته است که تنها در قرآن صدها آیه، به زندگی و داستان این نازپروردگان درگاه الهی اختصاص داده شده است! نمی دانم چرا سوزن گرامافون خدا، اینقدر روی این سرزمین و ساکنانش گیر کرده بود، که تمام اروپا، امریکا، و آسیا را فاکتور گرفت و سخنی از آنان نگفت، و تنها روی خاورمیانه زوم کرد، و در خاور میانه هم این تنها شامات و فلسطین بود که نقطه اختصاصی نگاه او شده بود.

و لااقل مسلمانان با توجه به این حقیقت که در قرآن آمده و با عنایت به اینکه بعد از ادیان موسوی (تورات) و عیسوی (انجیل) آمده اند و قرآن شان این چنین از این منطقه و ساکنان تاریخی اش گواهی می دهد، باید بیش از مسیحیان و یهودیان، به حق ساکنان واقعی این سرزمین صحه گذارند، و دست از تمامیت خواهی بردارند، و با توجه به این حقیقت، به موجودیت، و حق بنی اسراییل در این منطقه اعتراف کرده، و در مقابل بنی اسراییل نیز، به حق و حقوق مسیحیان و مسلمانان در این سرزمین اسرارآمیز باید اعتراف کرده، و حق زندگی و مالکیت آنرا به رسمیت بشناسند، تا این بلیه جنگِ بی پایان، خاتمه یابد، و بیش از این انسان ها را دچار وجدان درد نکنند.

اگر دعوا و خودخواهی های موجود، بر سر تصاحب سرزمین است که کوتاه آمدن دو طرف از تمامیت خواهی ها و تقسیم منصفانه زمین، باعث خواهد شد تا صلح بین ادیانی، بین قومی و بین نژادی به این منطقه بلازده و در دوشاب خون و جراحت غرق شده، حاکم شود، ورنه اگر این جنگ برای نابودی اسلام و مسلمانان، یا یهود و یهودیان است، که حرف دیگری است و بهانه گیرها می توانند هر روز بهانه ایی را، برای کشتار همدیگر چاق کرده، و نبرد خونین خود را تا آخرین نفر ادامه دهند، و این جنگ را پایانی نخواهد بود، و باید به انتظار نتیجه ی همان روایت های مشکوک آخر الزمانی نشست، تا یک وجود ماورایی، به این بازی وحشیانه و مملو از شقاوت، سفاکی، جباریت، تکبر، بی رحمی و... پایان دهد.     

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

میان آتش و خون، زاده ایی به شب،

کویر تشنه ی مهر، آشیان مراست

مرا به حُزن مَخوانید، گریه بر سَلف، چرا؟!

بر حال و روز خَلف، از چه امساک، گریه را؟!

این تیره شب که مرا سخت فشرده است

روزم به شب نمود، بهارم خزان چرا؟!

این تکه تکه شدن، میان تیغ های آخته ز جهل،

 جهل نوین، چنین بیداد می کند چرا؟!

این لشکر زنانست، که به کنیزی می بَرند

مردان گروه گروه به مسلخ میدان، بَرند چرا؟!

این سیلِ مردگان که سوی گورها روانه کرده اند،

دریای خون زچه جاریست، دشت و دمن چرا؟!

قلبی ز سنگ می خواهد امروز زنده را

تا بر افق چشم بِگرداند، کین جَنگ چرا؟!

سرخ است افق به خون جوان و پیر چُنین،

این دشت، خالی ز مهر شده ست، درنگ چرا؟!

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

جریانی در کشورمان، تفکر سید جمال الدین اسدآبادی [1] را بین ایرانیان رواج داده، و برجسته می کند، و خواهان گسترش و الگو شدن آن می باشد، و آنرا در سرلوحه سیاست های کشور قرار می دهد، سید جمالی که مرز نمی شناسد، و تنها دغدغه اسلام و مسلمانان [2] را دارد.

 سید جمال ایرانی است، [3] و اهل همین اسدآباد همدان خودمان، اما با همه نقاط قوت تفکر و همت عملی اش، نسبت به کشور خود احساس خاصی ندارد؛ خدمت به شاه ایران را، مثل خدمت به شاه مصر، حاکم عثمانی در استانبول و... می بیند، برای او مهم نیست که به کدام کشور خدمت کند، برای او مهم این است که، آن کشوری که برایش کار می کند جزو جامعه اسلامی باشد، در این تفکر به هر کدام خدمتی شود، تو گویی، به اسلام و مسلمانان خدمت شده است، و این نهایت آمال و آرزوی اوست.

سید جمال به دنبال مجد و عظمت اسلام و مسلمانان، و آرزویش دیدن این مجد و عظمت اسلامی است، این در حالیست که تاریخ نشان داده است که در ذیل امپراتوری های با مجد و عظمت گذشته اسلامی، ایران و ایرانیان در بدترین وضعیت ممکن بوده و شرایط بسیار بد و ناگواری را طی کرده اند؛

سید جمال در بین همه ی ملل اسلامی حضور دارد، گاهی به زبان عربی چنان سخن می گوید که در بین اعراب چنان عرب به نظر می آید، که در مصر، با آن درجه از شدت شیوع ناسیونالیسم عربی، در بین متفکرین مکتب قاهره پذیرفته شده، او و تفکرش پای می گیرند، و گاه به مقام رهبریت، و میدانداری هم می رسد؛ از این لحاظ او برای ایرانیان و پارس زبانان افتخار بود، چرا که یک ایرانی این چنین میداندار چنان صحنه های تفکری و علمی شده بود،

اما این میدان داری برای ایران و ایرانیان هموطن او، سودی نخواهد داشت، بلکه ضرر نیز دارد، چراکه ایران و ایرانیان به یک ایرانی و یا حتی یک متفکر وارداتی نیاز دارند که دردهای جامعه آنان را بشناسد، و درمان کند، تهدیدهای جامعه آنان را ببیند و رفع نماید، عامل های ویرانی ایران را بشناسد و راه حل دهد، منافع آنان را بداند و تحصیل کند و... و سپس به حوزه های تمدنی، همسایگی، همدینی و... برسد، ایران شدیدا به چنین انسان هایی نیاز دارد، تا عقب ماندگی های خود را که سده هاست او را همراهی می کنند، جبران نماید، تهدیدها را از ایران دور نماید، بقای سرزمینی و تمدنی ایران را تضمین کند، تا از صفحه بازی سرزمینی، تمدنی، زبانی، فرهنگی و... حذف نشود؛

سید جمال مثل تمام ایرانیانی که در خدمت به فرهنگ و تفکر دیگران، گُل کردند قابل احترام و افتخار آمیز است، [4] اما سید جمال در بین اعراب و پارس زبانان، چنان فرا مرزی فکر و عمل می کرد، که حتی معلوم نبود اهل کجاست، چه دین و مسلکی دارد، این بود که حتی در ملیت و مذهب او نیز، گاه دچار تردید می شد، که او آیا از اسدآباد همدان است، یا اسدآباد خراسان بزرگ (در استان کُنَر) و...،

او متفکری اسلامی است که مرز نمی شناسند و دنیایی از به هم پیوستگی را، در بین مسلمانان، برای آنان را در نظر دارد، جامعه ی مد نظر در تفکر سید جمال، جامعه بدون مرزیست که به آن جامعه اسلامی می گویند، امت واحده، که وجه محوری و وحدت بخش آن دین اسلام است. که می توان آنرا نوعی بین المللی گرایی (انترناسیونالیسم) [5] اسلامی نامید، که مجد و عظمت اسلام و مسلمانان را سر لوحه کار، تفکر و عمل و آرزو و اولویت خود دارد، همانگونه که کمونیسم و مارکسیسم وجه محوری انترناسیونالیست های چپ دنیاست، و به تشکیل شوروی منتهی می شود.

رگه های چنین تکفری را می توان در تشکیلات احزاب وابسته به تفکر اخوان المسلمین [6] دید که در قالب احزابی با نام "جماعت اسلامی" و... در گوشه و کنار دنیای اسلام، روند خزنده خود را برای تحقق یک دنیای بی مرز اسلامی، دنبال می کنند، که مَثَل روشن چنین دنیایی، و بروز عینی آن همان امپراتوری عثمانی است، که مرزهای آن تا قلب اروپا و شمال افریقا و آسیا پیش برده می شود،

در تفکر اخوانی رجب طیب اردوغان (رئیس جمهور) در ترکیه، یا حاکمیت قطری ها، یا در مصرِ زمان محمد مرسی (رئیس جمهور مخلوع مصر)، و در تونسِ راشد الغنوشی، و در شبه قاره هند در قالب حزب جماعت اسلامی و... رگه های چنین تکفری تبلور می یابد.

چنین انترناسیونالیسم با وجوه تفکر اخوانی، و با رگه هایی از تفکر سید قطب (از رهبران اخوانی مصر) را، بدون ذکر نام، و بیان رسمی، در تفکر جاری سه دهه ی گذشته ج.ا.ایران، هم می توان دید، که تاکید اکید خود را بر موضوع قدس و نبرد بین اسراییل و فلسطنیان قرار داده، و آنرا در مرکزیت، سیاست خارجی ج.ا.ایران قرار می دهد، و اولویت اول کشور دانسته، و تمام ظرفیت کشور را برای آن بسیج، و صرف می کند، و به صورت دوفاکتو ایران را نیز در میان دنبال کنندگان این بینش و سیاست فرامرزی قرار داده است.

اما موضوع مهمی که از دید نظریه پردازان چنین سیاستی در ج.ا.ایران شاید به دور مانده، این است که، انترناسیونالیسم مد نظر سید جمال الدین اسدآبادی، سید قطب، حسن البنا، رجب طیب اردوغان و... موجودیت ایران سرزمینی و تمدنی را بر باد خواهد داد، همانگونه که انترناسیونالیسم دنبال شده توسط حزب توده به ریاست نورالدین کیانوری، در صورت موفقیت، ایران را به یک جمهوری از جمهوری های شوروی سابق تبدیل می کرد؛

دنبال کنندگان چنین انترناسیونالیسمی، باید بدانند که چنین بین المللی گرایی اسلامی، در صورت موفقیت، جهان اسلام را در بهترین حالت، به شکل نمونه های مدرن ایجاد شده، همچون نظام جمهوری های شوروی کمونیستی تبدیل کرده، و شوروی اسلامی را ایجاد خواهد کرد، یا در شکل قدیمی تر آن نظام خلیفه گری عباسیان بغداد نشین، و یا نمونه معاصر آن یعنی عثمانیان استانبول نشین را تجدید خواهد نمود،

 وضعیتی که در هر صورت، ایران و ایرانیان (و البته دیگر ملل صاحب فرهنگ و تمدن منطقه) از آن متضرر خواهند شد، و عوارض ناشی از این وضعیت را به چشم سر، در سطور تاریخ ایران، مصر شامات و... از هم اکنون می توان دید و مطالعه کرد، آنچه عثمانی ها با مردم تحت سیطره خود کردند، و آنچه عباسیان در تحت نظام خلیفه گری، با ایرانیان و دیگر مردم متمدن تحت سیطره خود در منطقه شامات، شاخ آفریقا، اناتولی و آسیای صغیر (ارمنی ها، کردها و...) و سواحل مدیترانه نمودند، امروز در پیش چشم ماست، تکرار و یا کمک به ایجاد دوباره آن، به نظر دور از حکمت و عقلانیت است.

هرگز به نظر نمی رسد در بُعد ملی، این رویه به نفع ایران و ایرانیان باشد و حاکمان ایران نیز، به عنوان امانتداران سکان هدایت ایران و ایرانیان در شرایط کنونی، نباید ایران و جهان اسلام را به سوی پاگیری چنین پدیده ایی در قرن 21 پیش ببرند؛

دنبال کنندگان این نظریه باید بدانند که، بازیگران دیگر این جریان، باز با وجه ملیگرایی نژادی و زبانی چنین پدیده ایی را دنبال می کنند، اگر ترک ها را در این مسیر گاه فعال می بینیم، آنان به دنبال زنده کردن نظام عثمانی اند، نه نظام خلیفه گری اسلامی عباسی، حرکت ترکیه برای ایجاد وحدت بین خلق های ترک زبان، در آسیای میانه و قفقاز، و در این سو نقش گیری اردوغان در موضوع فلسطین، که یک دهه است خود را فعال نشان می دهد، نوعی تاکتیک است تا هم از توبره، و هم از آخور بخورد،

ترک ها به عنوان یک سردمدار در اجرای تفکر اخوانی، امروز هر دو طرف (اسراییلی و عربی) را با خود همراه دارند، و همراهی می کنند، همانگونه که در موضوع جنگ اوکراین هم منافع ملی خود را در همین نوع سیاست و تاکتیک می بینند، که وسط بازی کنند، تا هم غرب (اوکراین) و هم شرق (روسیه) را با خود همراه کرده، سیاست های پایه ایی اشان را بر مدار منافع و امنیت ملی خود دنبال کنند، و بدین شیوه مزاحمی در شرق و غرب برای طرح های خود نداشته باشند، [7] کافی است به سخنرانی اردوغان در مجمع عمومی سازمان ملل در چند هفته گذشته توجه کرد، رگه های کاری ترک ها را محیط های بین المللی، با تکیه بر این ایده و نگاه را به عینه می توان در سخنان او دید، و در مقایسه با متن سخنرانی ابراهیم رئیسی به عنوان نماینده ج.ا.ایران در این سازمان نیز به روشنی گواه بر بین المللی گرایی متن او دارد، تو گویی رئیسی در سازمان ملل برای دفاع از اسلام رفته بود، و برجستگی از دفاع از منافع و امنیت ملی ایران در سخنان او دیده نمی شد. [8]

امروزه نبردهای داخلی در لیبی و...، ناشی از رقابت بین اخوانی ها و دیگر نحله های فکری، در بین کشورهای اسلامی است، و ترکیه باز هم، زعامت و زنده کنندگی امپراتوری عثمانی را برجسته می کند، که بیشتر از اسلامی بودن، وجه ترک بودن آن نزد آنان برجسته و مد نظر است.

بازیگر دیگر این بازی بزرگ، مصر است که در مشکلات خود، ناشی از تهاجم تفکر اخوانی غرق است، و دنبال منجی و کمک یاریست تا هم از جریان اخوان المسلمین، خود را نجات دهد، که مرکزیت تفکری و فعالیت خود را در مصر قرار داده، و هر از چندگاهی ستون های قدرت را در مرکز شاخ افریقا می لرزاند، و هم در جایگاه های رهبری کشورهای عربی، صندلی در خوری برای خود در تحولات منطقه محفوظ دارد،

مصر که خود زخم خورده حاکمیت اسلامی است، و زبان و فرهنگ و تمدن مصر باستان خود را، در نتیجه حاکمیت خلفای اموی، عباسی، عثمانی و... از دست رفته می بیند، نمی خواهد دوباره در انقیاد عباسیان، عثمانیان و... باشد، از این رو با عربستان و اسراییل، هر دو نرد عشق می بازد، تا در تحولات منطقه، بدون صرف هزینه ایی، در سایه آنها، تنها حضور داشته باشد.

می ماند عربستان، که بیشتر از آن که ادعای اسلامیت داشته باشد، خود را رهبر جامعه عربی می خواهد تا رهبریت ام القرای جهان اسلام. آنان به واقع همان امویان هستند که خواستار امپراتوری هایی بزرگ، و ثروتمند دمشق نشین و یا همان احترام و سروری و آقایی قریشی خود اند، که بر تجارت و ثروت و دین سلطه داشته باشند، و غازیان جنگجوی عثمانی را نمی خواهند که برای آنها کشورگشایی کنند، و بیشتر به کاروان های تجاری می اندیشند که ثروت و قدرت را برای مکه (و البته امروز ریاض کنونی)، و سران قریش معاصر به ارمغان آورد،

در این بین می ماند ایران، که در این نبرد تنهاست، نه تفکر جنبش اخوانی در فرهنگ ایران، و نه در منافع و امنیت ملی ایران جایگاهی، ندارند، و نه ایران با توجه به زبان پارسی رایج، و دین شیعه موجود، جایگاهی در بین اعراب و اخوانی ها خواهد داشت، که سردمدار شود و یا میدان را تعریف کند، و به طبع در میادینی می تازد که دیگران آن را ترتیب داده اند.

از این رو سیاستبازی ایران، در زمین بازی اخوانیگری و...، در موضوع فلسطین و اسراییل و...، در آخر به شکست ایران خواهد انجامید، و دستاوردی برای ایران و ایرانیان نخواهد داشت، و بهتر است ایران به موضع توازن منطقه ایی خود باز گردد، و از بازی در زمین های مغشوش و تار اخوانیگری و بین المللی گرایی اسلامی، که مشخص نیست به کدام ناکجا آباد خواهد انجامید، دست بردارد.

در این نبرد ناروشن، ایران را هم اخوانی های سلفی و بنیادگرا، هم مسلمانان دو آتشه خواهان انترناسیونالیسم اسلامی، و هم جریان مدرنیته جهان اسلام و... قربانی خواهند کرد، و به عنوان قربانی آخر، دم تیغ ندامت و پرداخت کننده خسارات خواهند سپرد، و در آن میدان تنها خواهند گذاشت.

ایران باید به موضع انترناسیونالیسم انسانی خود باز گردد، که تاریخی افتخار آمیز در آن دارد، و خود را از روند توحش جاریِ ناشی از تحرکات بنیادگرایی اسلامی، در نبردهای منطقه غرب آسیا، دور بدارد، چرا که در مسیر جریان فرهنگ انسانیست است که ایران و ایرانی گُل می کنند، و منجی ملل منطقه خواهند شد، تمدن سازی خواهد کرد، این توحش جاری در منطقه ما، حتی در جنگ های ایرانیان هم جایگاهی نداشته، چه رسد به فرهنگ مدیریت فضای فتنه، که حرکت در سایه – روشن هاست.  

  

[1] - سید جمال‌الدین اسدآبادی ۱۲۱۷–۱۹ اسفند ۱۲۷۵ خورشیدی همچنین مشهور به سید جمال‌الدین افغانی) اندیشمند سیاسی و مبلغ اندیشه اتحاد اسلام بود؛ همچنین از اولین نظریه پردازان بنیادگرایی اسلامی محسوب می‌شود. گفته می‌شود که جد سی‌ام وی حسین بن علی، پیشوای سوم شیعیان جعفری است. سید جمال‌الدین اسدآبادی اولین متفکر مدرن و فعال اجتماعی بود که نسبت به بیماری‌های اجتماعی جوامع مسلمان و ضعف‌های موجود در آن هشدار داد؛ و در مقابل قدرت‌های غربی اسلام گرائی را تبلیغ نمود. تأثیر او بر کشورهای اسلامی، مخصوصاً افغانستان، ایران و مصر شایان توجه است

[2] - پان‌اسلامیس یا اتحاد اسلامی به عربیالوحدة الإسلامیة انگلیسی: Pan-Islamism  نام یک ایدئولوژی است، که در آن سعی بر این است که، با اتحاد میان مسلمانان، هرگونه پیوند با میهن و قومیت با پیوندهای فراملی اسلامی جایگزین گردد واژه «پان‌اسلامیسم» نخستین بار توسط شرق‌شناسان اروپایی و دربارهٔ سیاست‌های توسعه‌طلبانه دولت عثمانی بکار رفت. این ایده توسط بسیاری از مسلمانان «چشمهٔ دروغ‌ها»] و «خیالات و اوهام استعمارگران انگلیسی»نامیده شد. برخی نیز سید جمال‌الدین اسدآبادی را بنیانگذار این تفکر دانسته‌اند. در طول تاریخ منابع و افراد گوناگون، تعاریف متفاوتی از پان‌اسلامیسم ارائه داده‌اند این تفکر در ایران نیز طرفدارانی در میان شیعیان داشته و در کنار پان عربیسم به مخالفت با تشکیل کشور اسرائیل و طرفداری از فلسطینی‌ها و تشکیل دولت فلسطین پرداخته‌است. در راستای این تفکر، روح‌الله خمینی بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی ایران، بارها از امت واحدهٔ اسلامی سخن می‌گوید بعد از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ این ایده در بین انقلابی‌های ایران رواج پیدا کرد.

[3] - گلدزیهر و جُمیِر می‌نویسند: «بنابر گزارش خودش، او متولد اسعدآباد در ولایت کنر، در شرق افغانستان بود.» نیکی کدی معتقد است که او در روستای اسدآباد، نزدیک همدان، در خانواده محلی سادات به دنیا آمده‌است. محمد عبده شاگرد و همکار سید جمال‌الدین و مترجم کتاب نیچریه وی به زبان عربی، در مقدمه ترجمه کتاب می‌نویسد، سید جمال‌الدین به دو علت در دولت افغانستان به مقام‌های وزارت رسید (نه در ایران): اول اینکه بتواند در کشورهای عربی خود را سنی معرفی کند و به هدف‌هایش برسد. دوم اینکه خود را از دست مقررات سختی که دولت ایران برای اتباعش در خارج قرار داده بود برهاند یرواند آبراهامیان نیز معتقد است وی پس از مهاجرت به استانبول برای مخفی کردن زمینه شیعه خود، نام افغان را برگزید

[4] - مثل دانشمند و ادیب بزرگ ایرانی، جناب سیبویه شیرازی و... که مهمترین کتاب ادبیات پایه عربی را نگارش کرد.

[5] - بین‌الملل‌گرایی یا انترناسیونالیسم به انگلیسی: Internationalism مفهومی کلی است که بر عقاید و سیاست‌های منجر به منافع مشترک اقوام و ملت‌ها، تکیه دارد. این عقیده، با ملی‌گرایی (ناسیونالیسم) پرخاشگر مخالفت دارد. اینترناسیونالیست‌ها برآنند که در صورت امکان‌نداشتن همکاری میان حکومت‌ها، این مساعدت بین ملت‌ها قاعدتاً امکان‌پذیر است. این مکتب بر آن است که بشر را به این آگاهی برساند که هر فرد متعلق به یک جامعه جهانی است. این باور همچنین تمایل به واگذاری درجه‌ای از حاکمیت ملی (از کمترین تا بیشترین) به مؤسسات بین‌المللی است. هواداران کمترین میزان واگذاری حاکمیت، آن را تا جایی می‌دانند که لازمهٔ حفظ و تقویت امنیت بین‌المللی است و هواداران بیشترین میزان واگذاری، از نوعی حکومت جهانی پشتیبانی می‌کنند و بین این دو نیز طیف‌های گوناگونی وجود دارد.

[6] - اخوان المسلمین یک جنبش فراملی اسلام‌گرای اهل سنت است که در بسیاری از کشورهای عربی طرفدار دارد. اخوان المسلمین را می‌توان بزرگترین گروه سیاسی سنی در جهان به‌شمار آورد. این جنبش در سال ۱۹۲۸ میلادی (۱۳۰۷ شمسی، ۱۳۴۷ قمری) در شهر اسماعیلیه مصر به رهبری حسن البنا بنیان نهاده شد و سپس فعالیت خود را به دیگر کشورهای عربی و اسلامی گسترش داد. این نهضت به تأثیر از اندیشه‌های سید قطب اندیشمند اسلامی، محمد جوزان الغزالی مبلغ اسلامی، سید جمال‌الدین اسدآبادی و محمد عبده در پاسخ به انحطاط داخلی مسلمانان و سلطه بیگانگان بر کشورهای اسلامی، به ویژه بر کشور مصر پدید آمد. اخوان المسلمین جهت رسیدن به اهدافش در زمینه‌های مختلف فرهنگی، نظامی و سیاسی به مبارزه پرداخت، و در این رهگذر چند بار به دست حکومت ملک فاروق منحل شد و طی آن شمار زیادی از اعضای آن دستگیر یا اعدام شدند. حامیان دولتی اصلی اخوان‌المسلمین، قطر و ترکیه هستند. دولت‌های بحرین مصر، روسیه سوریه، عربستان سعودیو امارات متحده عربی، آن را یک سازمان تروریستی می‌دانند. هدف اصلی انجام اصلاحات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در جامعه مصر و جهان اسلام بود و بر سازندگی فرد مسلمان، خانواده مسلمان، جامعه مسلمان و نهایتاً حکومت اسلامی، براساس تمدن اسلامی تأکید نمود. شعار شناخته شده اخوان‌المسلمین «الاسلام هو الحل» (راه‌حل، اسلام است) است، اما شعار اصلی‌شان که هدف و نقشه راه‌شان را ترسیم می‌کند، چنین است: الله غایتنا، والرسول قدوتنا، والقرآن دستورنا، والجهاد سبیلنا، والموت فی سبیل‌الله أسمی أمانینا؛ خداوند هدف ما، پیامبر الگوی ما، قرآن قانون اساسی ما، جهاد راه ما و مرگ در راه خدا، والاترین آرزوی ماست. حسن البنا که این شعار و نقشه راه را برای اخوان تعریف کرده بود، در تبیین و معرفی آن، جماعتش را علاوه بر آنکه گروهی دینی سلفی می‌دانست، مجموعه‌ای سیاسی هم معرفی می‌کرد و از اینجاست که مجوز ورود به عرصه سیاسی را صادر کرد و به سرعت هم توانست نقش سیاسی خود را در موضع‌گیری در قبال تحولات جهان اسلام و جهان عرب ایفا کند. پس از مرگ حسن البنا برخی از گروه‌ها و افراد تندرو در جامعه آزاد شدند و به تدریج جماعت‌های جهادی کوچک و بزرگ مانند جماعت جهاد اسلامی در مصر شکل گرفت که بعدها پایه اصلی تشکیل القاعده قرار گرفتند. جماعت اخوان‌المسلمین سال‌ها مشی سیاسی خود را بر ارشاد و تبلیغ در بطن جامعة مسلمانان قرار داد تا جامعة اسلامی را برای برپایی حکومت اسلامی آماده سازد، ولی جماعت‌های جهادی خواستار حرکت‌های انقلابی و اصلاح امور به صورت جهادی شدند. سیدقطب که خود از نظریه‌پردازان مورد احترام جنبش اخوان بود، اساساً با مفهوم تحزب مخالف بود و سرشت حکومتی را که برپایه انتخابات و تحزب باشد، با روح اسلام مغایر می‌دانست؛ ولی جنبش اخوان‌المسلمین رسماً تحزب و تکثر در حکومت را پذیرفت و برخلاف جریانات سلفی جهادی که قوانین موجود را نتیجه تصویب کافران می‌دانند و اصولاً دموکراسی و تکثر را خلاف شرع تلقی می‌کنند، به گسترش سازمان سیاسی اخوان پرداخت. سیدقطب و برخی از اسلام‌گرایان سلفی، در آغاز چندان اهمیتی به مفهوم ملت نمی‌دادند و همواره بر امت اسلامی تأکید داشتند و ملت را مفهومی وارداتی و غربی دانسته و قومیت‌گرایی و ناسیونالیسم را نشانه‌ای از جاهلیت قلمداد می‌کردند، ولی به مرور زمان جماعت اخوان‌المسلمین با کاستن از نقش جهانی خود، تمرکز بیشتری بر ملی‌گرایی نمود؛ همچنان که می‌توان رگه‌هایی از ملی‌گرایی عربی را در دیدگاه‌های برخی از رهبران اخوان‌المسلمین مشاهده نمود 

[7] - ترک ها با وسط بازی خود در نبرد اسراییل- فلسطین و اوکراین – روسیه، دو کشور روسیه و اسراییل را برای باز کردن راه ارتباط مستقیم ترکیه به جمهوری باکو را با خود همراه کرده و در قدم اول قره باغ را تصاحب کرده و ارمنی های ساکن آن را آواره کردند، و امید دارند از گرفتاری ایران در موضوعات غرب آسیا از جمله فلسطین سود جسته گذرگاه زنگه زو را صورت واقعیت بخشند و ترکیه را از راه زمینی به باکو وصل کرده ایران را از روند کرویدورهای غربی – شرقی دور بزنند و راه ایران به اروپا را به خود منحصر نمایند.

[8] - احمد علم الهدی نماینده ولی فقیه در خراسان :  امام جمعه مشهد ادامه داد: "اینکه امروز می‌بینیم رئیس جمهور به سازمان ملل می‌رود و طوری بزرگترین قدرت‌ها را به چالش می‌کشد که سفیر رژیم صهیونیستی عصبانی می‌شود، از برکات دفاع مقدس است. جبهه‌ای که زمانی در شلمچه و کردستان بود، در کنار دریای مدیترانه تشکیل شده و دنیای اسلام در یمن، لبنان و دیگر کشورهای مقاومت در حال نبرد با دنیای کفر است." شهرکرد- ایرنا- نماینده مردم بروجن در مجلس شورای اسلامی، سخنرانی آیت الله رییسی در مجمع عمومی سازمان ملل را مقتدرانه و صریح ارزیابی کرد و گفت: رییس جمهور ایران زبان گویای ملت های مظلوم جهان بود.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

پنجشیر، اندراب و... دائم در خون و تجاوز شناورند؛ خونریزی، غارت و غصب، ظلم و تحمیل توسط تروریست های طالبانی، در گوشه گوشه سرزمین اهورایی خراسان باستانی، هیچ روزی متوقف نمی شود، و نابکاران و طراران روزگار، این سرزمین عرفان، شعر و ادبیات پارسی را به جولانگاه تروریست های خونریز بین المللی تبدیل کرده اند؛ و در این بین زلزله های بزرگ و بیش از 6 ریشتر نیز، پی در پی، هرات باستانی را می لرزاند، و شخم می کند، و گزارش های رسیده از این ولایت، بسیار ناگوار، و جگر خون کننده است؛ هرویانِ مظلوم و باشندگان این نقطه تاریخی و باستانی، علاوه بر گرسنگی و کمبودهای ناشی از حاکمیت دو ساله طالبان، بعد از این حادثه نیز دچار محرومیت مضاعف شده اند، و از امکانی برای مواجهه با این بلاهای پی در پی طبیعی برخوردار نیستند،

مظلومان هراتی، در اسارت بنیادگرایان مسلمان طالبانی، تروریست های انتحاری سابق، و حاکمان فعلی قندهار و کابل، شامل کمک موثری نمی شوند؛ چرا که هرویان نه پشتو [1] زبانند، نه فاشیست های طالبانی آنان را از خود می دانند، امکانات شهری و مدنی این ولایت نیز در کنترل کسانی است که تنها دغدغه ی ادعایی اشان، اجرای شریعت ادعایی اسلام طالبانی، و فرهنگ پشتویی است،

شریعت و فرهنگی که ناشی از افکار مفتیان بیمار، خشک مغز و ناسیونالیست های پشتو است، که در سیره و تفکر آنان، انسان ها را به گله های گوسفند، تشبیه می شوند [2]، که مفتیان و حاکمان منصوبِ امیرالمومنین [3]، باید بر آنان به سان چوپانان، گله داری کنند، چنین تفکر و نگاهی، دولتمداران را به سنگدلانی تبدیل می کند، که در نزد آنان، کرامت انسانی، اخلاق و انسانیت نسبت به خلق خدا، جایگاهی ندارد، و منصوبان، گوش به فرمان پیشوا و امیر مسلمان خود، آن می کنند که او بخواهد و یا اراده کند.

در ذیل حاکمیت این سنگدلان، تا کنون میلیون ها تن از مردم مظلوم این کشور بلازده، مجبور به ترک خانه، کاشانه و سرزمین آبا و اجدادی خود شده اند، و راهی کشورهای همسایه، و یا دور دست گردیده اند، و با این حال حاکمان چنین نظامی، خود را نماینده خدا بر زمین می دانند، و بزرگ خود را امیرالمومنین و... خطاب می کنند، امرایی که تنها دغدغه ایی که ندارد، دغدغه مردمی است که زیر چرخ های حکومت ظلم و تحمیل آنان، در حال له شدن هستند،

در نزد چنین حاکمانی، شمار بسیارِ کشته شدن این مردم، به حساب نمی آید، و اهمیتی ندارد، فرار و مهاجرت های دسته جمعی اشان از خانه و کاشانه اشان بی اهمیت، و با بی اعتنایی برخورد می شود، مردم ذیل حاکمیت آنان صاحب حقی نیستند، و تسلیم و گوش به فرمان بودن، اولین خواست امیرالمومنین از مردم، و در پاسخگویی به مسئولیت، او هیچ حقی نزد مردم، برای خود قائل نیست، و مدعی است که برای رزق و خوراک  و... مردم، قیام نکرده، و این چنین امکانات دنیایی را مردم باید از خدا بخواهند! ناراضیان به این شیوه حکومتداری و تفکری نیز، تکفیر شده، و لایق مرگ، شکنجه، نیستی، اسارت، غلامی و کنیزی می شوند، و اصلا انسان ها در نزد چنین حاکمانی، صغیر تلقی شده، ذیحق نبوده و نیستند، و جان و مال و ناموس مردم، در برابر فرمان مدعیان دین و خدا، و قداره بندان پرسه زن آنان در کوچه و خیابان، به هدر است.

تسلیم شدگان، و تن دادگان به چنین سیطره ایی نیز، زیر انواع ظلم ها، از جمله ظلمِ بی توجهی در هنگامه های خطر (منجمله زلزله، سیل، آتش سوزی و...) رها می شوند؛ چنین حاکمیت هایی، طبق وظایف حکمرانی، کمکی به مردم مصیبت دیده خود نمی کنند، و به نیروی های کمک رسان خارجی هم اجازه و فرصت درست کمک رسانی به آسیب دیدگان را نمی دهند، تا به کمک موثر مردم بلازده بشتابند؛ زیرا چنین حاکمانی می ترسند، تا مبادا تصویری از شدت ظلم و شقاوت آنان، توسط کمک رسانان بین المللی به بیرون درز کند و...

آنان خود را تنها به خداوند پاسخگو می دانند! خداوندی که آنان، خوب او را شناخته اند، و می دانند که خدا آنانرا مثل گرگ های درنده ایی، بر جان و مال و ناموس خلق خود مسلط می بیند، و در این حال رهایشان کرده، و فرصت عمل و ظلم به آنان داده است، و آنان هرچه بخواهند حکم می کنند، و هر چه نخواهند نمی کنند و... تا باشد که بعد از مرگ، قیامت، و حساب و کتابی باشد، و چنین ظالمانی به محکمه عدل خداوندی سپرده شوند، تا پیش از این، خود را مبسوط الید دیده، و هر چه بخواهند، خواهند کرد، در صورت ادامه حاکمیت اینان بر ملل مظلوم، آنان تسلط دارند، و همچون فرعون، نمرود و...، اما به نام خدا، خدایی می کنند، و بر هیچ حق و حقوق انسانی معتقد نبوده، و به همه ارزش های اخلاقی و انسانی بی اعتنا خواهند بود.

  

[1] -  Mohammad Hossain Fayyaz   @FayyazHossein   ·   Nov 6, 2022 طالبان ۳۱ سال پس از کشته شدن یک چوپان پشتون در مناطقی از مالستان، بیش از شش میلیون افغانی از مردم مالستان خسارت گرفتند. اما طالبان دیروز یک جوان هزاره را که شاگرد مدرسه دینی بود، تیرباران کردند و ولسوال گفت که او بر اساس گزارش اشتباه کشته شده و پرونده ختم شد.

[2] - در ماه جون 2023 ذبیح الله مجاهد، سخنگوی طالبان که هرات سفر کرده بود، در جمع بزرگان این شهر با ستایش از کارهای والی طالبان در هرات گفت که "او چوپان خوبی برای مردم هرات است".

[3] - طالبان رهبر خود را امیرالمومنین می نامند، اکنون ملاهبت الله رهبر طالبان است

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

آلوده ترین مناطق دنیا به کشتارهای بی قید و قانون از انسان ها، مملو از کلاشینکف هایی [1] است که انگار کارخانه ساخت آن، به مثال روند تکثیر کشتار، ترور و تروریسم در جهان، تمام نقاط دنیا را به خود آلوده کرده است. هر جا کشتاری جمعی از انسان ها در جریان باشد، این سلاح سبک، ساده و روان، خود را بدانجا رسانده و نقش آفرینی موثری خواهد کرد، تو گویی بر تولید و توزیع این سلاح مرگبار در جهان، هیچ قاعده و قانونی حاکم نیست، و مثل کاردهای آشپزخانه در  هر مغازه ایی قابل خرید است، و هر گروهی که بخواهد راه دستیابی به اهداف خود را بر مبنای زور سلاح تعریف کند، تُجار این اسلحه ی خونبار، آماده اند به زودی آنانرا، به هر میزان که بخواهند، بدین اسلحه مسلح کنند؛ تمام قاره های جهان از امریکا، آسیا، افریقا و حتی اروپا، اکنون در سیطره و گسترش این سلاحند، سازنده این سلاح شرق است، و تو با دیدنش به یاد نبردها و ایده چریکی نظامیان سازمان یافته شرقی می افتی که خود را جنبش های آزادیبخش خلق می نامند، و بعد از سیطره، حاکمیت های دیکتاتوری مخوفی را ایجاد می کنند.

از ساده ترین تا مخوفترین، از کم تعدادترین تا گسترده ترین گروه های تروریستی، آزادیبخش، و یا حتی ارتش های مجهز جهان، بدین سلاح تجهیز شده اند، و البته ما هم از این قاعده مستثنی نبودیم، چرا که بعد از تحمیل یک جنگ خسارتبار هشت ساله، در 31 شهریور 1359 به ملت ایران، و قرار گرفتن ایرانیان در مقابل ارتش سراسر مجهز به کلاشینکف صدام، ما نیز به زودی به این سلاح مجهز شدیم، تا فروشندگان این سلاح هر دو سوی این میدان را به بازار فروش سلاح های خود تبدیل کنند؛

گرچه ارتش رسمی ایران، به اسلحه انفرادی ژ3 [2] مسلح بود، و داوطلبان رزمنده ایی چون ما نیز، قاعدتا همراه و همدوش آنان در این نبرد، باید به ژ3 مسلح می شدیم، اما اینطور نشد، ما همرنگ آنان در این جنگ نشدیم، و همرنگ با دشمن خود، به کلاشینکف تجهیز شدیم؛

چراکه سن و سال و قامت نحیف رزمندگان کم سن و سالی که باید از طریق بسیج مردمی در جنگ سهیم می شدند، نه توانایی حمل سلاح سنگین و قدرتمندی مثل ژ3 را داشتند، و نه کتف های شان آنچنان قابل بود، که لگد های ژ3 را، بعد از هر شلیک تحمل کند، و نه حتی قد و قامت چنین رزم آورانی به قدر کافی بلند و قوام یافته بود، که ژ3 را بعنوان سلاح، در نبرد هجومی خود بکار گیرند. این بود که کلاشینکف را مناسب این ارتش سازماندهی شده با اکثریت نوجوانان، دیدند، که باید در این جنگ هشت ساله برای مواجهه با صدام، به کار گرفته می شدند.

کلاشینکف هم سبکتر، هم استفاده از آن آسانتر، و هم مافیای بین المللی تولید و توزیع این سلاح آماده بودند، تا گلوله و سلاح را در مقیاس زیاد، و به راحتی در اختیار ما قرار دهند، در طول جنگ تنها کمبودی که احساس نشد، همین سلاح و گلوله کلاش بود، هیچگاه نشنیدم که از لحاظ تامین این سلاح و گلوله هایش دچار کمبود باشیم.

این سلاح انفرادی عمومی ما داوطلبان مردمی در جنگ بود، که با آن همراه بودیم، در دنیای کودکانه خود، بدان عشق می ورزیدم، مونس ما در شب های تاریک جنگ بود، آن را بر دوش و یا سینه خود با افتخار می آویختیم، بخشی از تن ما شده بود، به هنگام عبور از آب، مراقب بودیم خیس و یا گل آلود نشود، همواره به تمیزی اش مطمئن می شدیم، زیباییش برای ما مهم بود، به هنگام تحویلش از بخش تسلیحات، مراقب بودیم، زیباترین، سالمترین، نو ترین و البته بهترین آن را تحویل بگیرم، و به همان صورت در پایان دوره، تحویل دهیم تا باز چه کسی آنرا مالک شود، همانگونه که از مالک سابقش اطلاع نداشتیم، که از زنده ماندگان نبرد قبل بود، یا شهدایی که به خاک سپرده شده بودند.

خشاب های سی تیرش به وفور، و چهل تیر، و هفتاد و پنج تیرش نیز کم و بیش وجود داشتند، اما سینه بندهای بِرِزِنتی ما، طبق استانداردهای تعریف شده، جای سه خشاب سی تیر، و دو نارنجک دستی در کناره هایش داشتند، که بدین طریق، هر جنگاوری چهار خشاب سی تیر، یعنی 120 تیر با خود حمل می کرد و در طول نبرد سعی می کرد، تا رسیدن به مهمات دشمن، یا رسیدنِ تدارکات مجدد، این تعداد تیر را در روند جنگی خود مدیریت کند، تا کم نیاورد، و همواره مسلح و آماده باقی بماند.

 در سال های ابتدایی جنگ، اکثر کلاشینکف ها، قنداق دار بودند، و تنها تعداد کمی از نوع تاشو در دسترس بود، حال آنکه آرزوی داشتنش را همیشه در دل داشتیم، و داشتنش نشان عنوان و شخصیت، در سازمان رزم بود، و نگاه ها را به دارندگان خود خیره می کرد، آن تعداد کم نیز متعلق به فرماندهانی بود که سهم آنان در تجهیز این کلاش های تاشو می شد، اما در انتهای جنگ کلاشینکف های تاشو، که قنداقی فلزی داشتند که در زیر سلاح جمع می شد، و آنرا خوش دست تر، کوتاه تر و راحت تر برای حمل می کرد، فراوان تر شدند، و این سلاح تاشو، با قد و قواره ی کوتاه خود، بسیار با قد و قامت امثال ما هماهنگ تر بود.

کلاشینکف عامل کشتاری بسیاری از جهانیان شده است، و امروز چشم بگردانی دنیایی از انسان ها را خواهی دید که با این سلاح، دستیابی به اهداف، و یا حق خود را جستجو می کنند، کلاشینکف، مثل دیگر سلاح های موجود در جهان، مشتری و اهداف نمی شناسد، هر دست اماده به کشتاری را بیابد، بیدرنگ در آن جای خواهد گرفت، هم در دست گروه های آزادیبخش، هم در دست تروریست های آدمکش و...، و در کل سلاحی آماده و در خدمت آدم کشی است.

باشد که روزی زمین از سلاح های مرگبار پاک شود، و شعار #نه_به_جنگ آنچنان فراگیر گردد، که جنگ طلبان به حاشیه گود انسانیت رانده شوند، و دستان انسان ها به قلم و ابزار های کار عادت کند؛ دستیابی به حق تعیین سرنوشت، و دیگر حقوق اولیه و ثانویه انسان ها، منوط به داشتن سلاح های مرگبار نباشد، گوش ها بیشتر در معرض کلام و سخن باشند، تا صدای شلیک های پیاپی و خونبار سلاح هایی که هر روز جماعتی را هدف گرفته، و بی جان می کنند؛ و نبردهای خونبار و بی پایان، به مسابقه کار، اخلاق، علم و سخن در میان انسان ها تبدیل گردند.

یکی از نشانه های رسیدن انسان به مقام انسانیت، همانا اعلام و اجرای خلع السلاح جهانی خواهد بود، تا پیش از آن، این مسابقه در کسب هرچه بیشتر توان کشتار است، که ذهن و انرژی انسان ها را به خود مشغول خواهد داشت، و کثرت سلاح و مهمات در جهان، نشانه دوری انسان از انسانیت، اخلاق و... است، مسابقه ی هر چه بیشتر مسلح شدن در زمین، نشان از نابرابری، بی عدالتی، کم فروغی اخلاق و انسانیت دارد، و نشانه ایی از رسیدن به عدالت و انسانیت و حتی خدا نخواهد بود.

اتکای انسان به سلاح، نشانی از تعطیلی حکمت، علوم و منافع انسانی، اخلاق و ارزش های معنوی و انسانی دارد، که این روزها به اکسیری در منطقه ما تبدیل شده است، از این رو، کارخانه های تولید وسایل آدم کشی می سازند، و جنگجویان هم آن را در عدد و شمار بسیار، شلیک می کنند، جنگ مقدس است، و کشتار ثواب؛ و هر طرف با ایدئولوژی که بدان سخت معتقد است، این روند ظالمانه و غیر انسانی را توجیه، و بلکه لایق اجر و افتخار و سعادت دنیایی و آخرتی می نمایاند.

کلاشینکف ها و... بدون هیچ احساسی به جمجمه و تن انسان ها شلیک می کنند،

هر روز خونسردتر و بی رحم تر از قبل، 

در این آوردگاه خون و کشتار،

دلباختگان به زندگی، پامال جنگ طلبانند،

جنگ خسارتبار هشت ساله با صدام، پای کلاشینکف را به ایران نیز باز کرد،

هدیه ایی از شرق برای کشتار،

در دست کسانی که نبرد را، زندگی خود کرده اند؛

تولید کنندگانش آنرا برای کشتار ساختند،

برای آنان مهم نیست چه کسی قربانی آتش آن خواهد شد،

مهم این است که بهایش در جیب های گشاد آنان سرازیر شود،

می توان کُشت و کشت و کشت،

از سازنده اش باید تشکر کرد؟!

کلاشینکف اسلحه فقرا،

و اکثرا برای کشتن فقرا به کار می رود،

ارزان و بی دردسر،

در دسترس همه برای کشتار،

و ماشه هایی که می چکانند

و آتشی که از نوک لوله ها می جهند،

که هم چشم تو را کور می کند و هم دشمن را به وجود و مکانت مطلع،

تا زیر آتشت بگیرند، او نیز بکشد آنچنان که تو مشغول کشتاری

این چرخه کشتار است که تمامی ندارد.

[1] - کَلاشْنیکُف به‌طور خلاصه: کِلاش به روسی: калашников، آوانگاری: kalashnikov همچنین شناخته شده با نام کِلاشینکُف خانواده‌ای از تفنگ‌های تهاجمی با «آتش تحت اختیار» است که کنسرن کلاشینکف آن را تولید کرده است. این سلاح با فشنگ‌های کالیبر ۳۹×۷٫۶۲ تغذیه می شود و با فشار غیرمستقیم گاز باروت مسلح میشود و دارای برگه ناظم آتش سه وضعیتی است که سلاح را به ترتیب(از بالا به پایین) به سه حالت ضامن، رگبار ( خودکار ) و تک تیر ( نیمه خودکار ) درمی‌آورد. AK مخفف آفتامات کَلاشنیکُف به روسی: Автомат Калашникова، آوانگاری: Avtomat Kalashnikov است. آفتامات در زبان روسی به معنای اسلحه خودکار می‌باشد و عدد ۴۷ نیز اشاره به سال ۱۹۴۷ است که اسلحه مزبور به‌وفور در خط تولید قرار گرفت. نام این سلاح برگرفته از نام طراح آن میخائیل تیموفویچ کلاشنیکُف است. (وی طراحی این اسلحه را با الهام از اشتروم گور ۴۴ که یک سلاح ساخت آلمان نازی بود انجام داد و به‌دلیل اتمام جنگ و از هم پاشیدگی ارتش آلمان (۱۹۴۵–۱۹۳۵)، بسیاری از طرح‌های نخبگان آلمانی در بسیاری از زمینه‌ها، توسط امریکا، شوروی و دیگر کشورها به سرقت رفته و بسیاری از آن‌ها، بعدها با نام‌های دیگری ساخته و رونمایی شدند. مدل تولید چین AK-47 از مشهورترین انواع کالاشنیکف هستند. از زمان آغاز تولید این سلاح تاکنون بیش از ۲۰۰ میلیون قبضه کلاشنیکف در شوروی و کشورهای دیگر ساخته شده‌است. بنابر آمار، مسلسل کلاشنیکُف طی ۵۰ سال گذشته بیش از بقیه انواع مسلسل‌ها، چه در دست انقلابیون و چه توسط نیروهای نظامی و امنیتی، برای کشتار به‌کار رفته‌است. سازنده این اسلحه میخائیل کلاشنیکف گفته که هر وقت می‌بینم اسلحه‌ای که برای دفاع از کشورم دست گروه‌های تروریستی است از خود می‌پرسم چه شد که این اتفاق افتاد؟ کاش به جای آن یک ماشین چمن زنی خلق میکردم از حدود ۵۰۰ میلیون تفنگ در جهان، در سال ۲۰۰۴، حدود ۱۰۰ میلیون آن‌ها از خانواده کلاشنیکف بودند.

[2] - ژ۳، به آلمانی: Gewehr 3 یک تفنگ جنگی اتوماتیک ساخت شرکت هکلر و کخ آلمان با همکاری شرکت دولتی اسپانیایی CETME است.[۱] به این جنگ‌افزار به اختصار ژ۳ گفته می‌شود. این جنگ‌افزار در سال ۱۹۵۹ به عنوان سلاح سازمانی ارتش آلمان انتخاب شد و از آن پس در طی چهل سال بیش از شصت کشور مانند ترکیه، یونان، سوئد، پاکستان، استونی پرتغال، مکزیک و ایران آن را به کار بردند، راز موفقیت ژ۳ در سادگی و ارزانی ساخت آن است. این سلاح با فشنگ پرقدرت کالیبر ۵۱×۷٫۶۲ میلی‌متر ناتو تغذیه می‌شود و می‌تواند در حالت نیمه اتوماتیک (تک تیر) و اتوماتیک (رگبار) عمل کند و مدلی نیز با قنداق تاشو دارد. این سلاح که در زمان جنگ ایران و عراق در بین عراقی‌ها به توپ دستی معروف بود برای قدرت زیاد در نابودی اهداف از سوی ایران استفاده شد. ارتش آلمان در سال ۱۹۹۷ تفنگ ژ ۳۶ را جایگزین ژ ۳ کرد. 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

کشتار و آوارگی و ظلم در افغانستان هرگز پایان ندارد، و هنوز زخم نبرد قره باغ باز، و کشتار و آوارگی های آن پابرجاست، که امروز اسراییلی ها در صبح، و فلسطینی ها در بعد از ظهر با کشتاری عظیم مواجه شدند. اسراییلی ها روز خود را با زوزه های موشک، راکت و گلوله آغاز کردند، بعد هم حمله ایی برق آسا که به اسارت و کشتار ساکنان مناطق اسراییلی نشین منجر شد، اما همه چیز مشکوک است، چرا که انگار همه ی چشم های بینای جهان، کور شده بودند، تا این نبرد آغاز شود، و تا حدی که می خواهد پیش رود! تو گویی چشم های زیادی به دیدن خونریزی های امروز آماده مست شدن بودند.

چرا که تمام سرویس های امنیتی و نظامی منطقه و جهان از جمله اسراییل، امریکا و... و تمام همکاران منطقه ایی اشان انگار در یک خواب خرگوشی بودند، تا حوادثی که باید، اتفاق بیفتند؛ کارشناسان سیاسی، امنیتی و اطلاعاتی، نظامی همه ی آنها غافلگیر شدند، و باخت خود را باید اعلام کنند، نه گنبد آهنین اسراییل بیدار بود، و نه مرزبانانش استحکاماتی برای دفاع از مرزهای مصنوعی سیاسی با فلسطینی های ساکن در بزرگترین زندان سرباز جهان، و باریکه غزه داشتند،

و در نتیجه، شرایطی مهیا بود تا صدها نفر کشته، زخمی و اسیر شوند. این از شرایطی بود که امروز صبح رقم خورد، اما بعد از ظهر حملات متقابل اسراییلی ها آغاز شد، و این سو نیز صدها نفر از زندانیان گرفتار آمده در باریکه غزه، توسط زندان بانان شان کشته و مجروح شدند. و نتانیاهو، نخست وزیر تندرو اسراییل، کشورش را در حالت "جنگ" اعلام کرد.

این چنین است که تو گویی از عهد باستان ناف منطقه غرب آسیا را با جنگ بریده اند، آسان ترین و مجازترین کار، جنگ و کشتار است؛ حکیم ابو نصر فارابی، اندیشمند بزرگ ایرانی می فرمایند : "شخصیت هر ملتی عبارت از مجموعه ترسیمات ذهنی و یا خیالی آنها است". و تو گویی ترسیمات ذهنی و یا خیالی مردم این خطه از آسیا را در جنگ و نبرد شکل داده و بقا می یابد؛ مردمان این سرزمین بلازده ترسیمات ذهنی و خیالی خود را بعد از گذر از دریای خون دیگران قرار داده اند، آنان آرمان های خود را با گذر از دریای خون همدیگر تعریف می کنند.

و همه این جمله زیبای حکیم بلخ، جناب جلال الدین مولوی را به فراموشی سپرده اند که :

"آن‌ها که اهل صلحند بردند زندگی را         وین ناکسان بمانند در جنگ زندگانی"

و تو گویی زندگی بی ارزش ترین کالا در این خطه از جهان است، و این روزهای آینده است که تعیین می کند که دامنه جنگ، چقدر وسعت خواهد یافت، و آیا این جنگ به صبح و عصری خونین در امروز ختم خواهد شد، یا نه، جان های دیگری را باید طعمه این جنگ جدید دید. آنانی که دیروز زنده بودند و هرگز فکر نمی کردند امروز روز آخر زندگی آنان باشد، آیا کسان دیگری هم هستند که ساعات آخر زندگی خود را طی می کنند؟!

شعار "نه به جنگ" در میان هیاهوی جنگجویان، در این منطقه فلاکت زده گم شده است، و همیشه دلایل زیاد و محکمه پسندی برای کشتار و جنگ، دم دست تمام کسانی است که بخواهند نبردی را، در هر یک از روزهای سیاه این مردم فلاکت زده، آغاز کنند. این جا رجز خوانی جنگ، مقدس ترین و زیباترین نوای مردان میدان این منطقه است. همه از کمک خداوند برای غلبه بر همدیگر می گویند، هر یک از آنان خدایی دارند که خدای شان را طرفدار خود، و اجر اعمال خود را نزد او محفوظ می دانند. و البته غایب ترین عنصر این میدانِ کشتار، آوارگی و ظلم، خدایی است که همه از آن یاد می کنند. او غایب ترین موجود، در این آوردگاه تجارت خون و زندگی است. 

هر روزمان آبستن جنگی جدید است، و هر جنگی مجوزی برای آغاز جنگی دیگر.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب) :

هند را بزرگترین دمکراسی جهان نام نهاده اند چرا که یک دمکراسی متکی به رای مستقیم مردم است، و بیشترین جمعیت را در یک کشور مردم سالار در خود دارد، مطبوعات و رسانه ها در هند از اهمیت زیادی برخوردارند و این رکن چهارم دمکراسی مشکلات مردم، ضعف و کم کاری حاکمیت را برجسته کرده زمینه رفع آن را فراهم می کنند، گزارش چهار قسمتی که ترجمه آن می آید، نمونه یک کار حرفه ایی از جهانگیر علی [1] ، خبرنگار مستقل اهل ایالت جامو و کشمیر هند [2] است، که برای مطبوعات و رسانه های محلی و جهانی مطلب تدارک می بیند و در این گزارش به وضعیت اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کیشتوار [3] ، منطقه محرومی در عمقِ محرومیت مضاعفِ منطقه کشمیر، تمرکز کرده و آنرا مورد بررسی و کنکاشی، هر چند سطحی، اما نسبتا جامع قرار داده است.

نام هندوستان را که می شنویم شاید ناخودآگاه ثروت هایی در شمایل جواهرات پر قیمت، را به یاد می آوریم؛ این تصوری درست از شبه قاره هند در زمان کورکانیان هند است، که این کشور در آن زمان در اوج ثروت، و اقتصادی پویا و مولد قرار داشت، که آوازه اش جهانی گردید، مورد طمع غرب قرار گرفت و تسلط استعماری کمپانی هند شرقی [4]  شبه قاره هند را از ثروت خالی کرد، و فقر عجیبی این کشور را در گرفت، به طوری که منطقه ایی وسیع، و مردمی ثروتمند و باشکوه، در زمان تیموریان هند [5] ، در پایان استعمار بریتانیای کبیر، به مردمی اعانه بگیر در جهان تبدیل شدند، و بعد از استعمار زدایی و پیروزی انقلاب آزادیبخش هند [6] به رهبری حزب کنگره ملی هند، در سال 1947.م (1326 خورشیدی) نیز، برای دهه ها هند از کشورهای فقیر جهان، و محتاج کمک غذایی سازمان های بین المللی برای دریافت کمک جهت سیر کردن شکم مردم خود شد.

منطقه مورد مطالعه این گزارش چهار قسمتی، یکی از منابع و معادن سنگ با ارزش "یاقوت کبود" است، که در بخشی از این گزارش به وضعیت معدنکاری، معدنکاران، توسعه مناطق معدنی و اثر اقتصادی، اجتماعی و سیاسی این معادن و منابع آن، بر زندگی مردم مناطق مذکور پرداخته، و آنرا مورد مداقه و بررسی قرار داده است.

از جهت دیگر موضوع این گزارش، وضعیت ایالت جامو و کشمیر، بعنوان یک محل منازعه بین هند و پاکستان، و تا حدودی چین است، که این تنازع 75 ساله همچنان ادامه دارد و محرومیت بیشتری را بر مردم کشمیر تحمیل کرده است، اختلافات هند و پاکستان بر موضوع سد سازی ها بر روی رودخانه چناب، از آن جمله است که در این گزارش بدان اشاره مختصری شده است، مشکلی که ایران نیز اکنون با ترکیه و افغانستان دارد، چرا که این کشورها نیز با سد سازی بر روی ارس و هیرمند، ایران را خشک کرده، و از این لحاظ برای ما درس آموز خواهد بود.

از جهت دیگر یکی از وجوه دوره پس از پیروزی انقلاب هند، ایجاد جریان های ملیگرای مذهبی هندویی است که بر حضور فرهنگ و مذاهب غیر هندی، از جمله اسلام و مسیحیت و... در هند معترض و مبارز است، و حزب سردمدار جریان های فرقه ایی مذکور، اکنون در این کشور حاکمیت را عهده دار شده، که تنش بین جامعه مذهبی هندو و مسلمان را هدایت، و در کنترل خود دارد، و این حزب بعنوان نماینده بنیادگرایی مذهبی هندویی، در صدد محدود سازی اقلیت مسلمان، مسیحی و... در جامعه بوده، و لذا این اقلیت را در یک مخمصه عجیب گرفتار آورده، و در وضعیت بسیار بدی نگه داشته است.

در کشمیر علاوه بر این فشار عمومی، که به جامعه اقلیت مسلمان هند وارد می شود، به فشار دیگری نیز مبتلاست که همان فشار ناشی از فعالیت جنبش های جدایی طلبی است، و این خود، مردم کشمیر را در فشار مضاعفی قرار داده است. اما بارقه های امیدی هم در این جامعه می توان دید، از جمله به رغم این تفکر تهاجمی جدایی طلبی از یک سو، و ملیگرای هندو از سویی دیگر، تفکر تکثرگرا و قائل به عدم خشونت در هندوئیسم، که توسط رهبر انقلاب هند، مهاتما گاندی بنیانگذاری، و اکنون توسط حزب کنگره ملی هند، و متحدانش رهبری دنبال می شود، در جامعه مسلمان هند نیز، تفکر بریلوی [7] مسلک و صوفیسم مسلک، در بین اکثریت جامعه مسلمان هند، با دوری از خشم و خشونت مذهبی، جامعه را به سمت یک تعادل و تفاهم فرقه ایی و مذهبی فرا می خوانند،

یکی از نمودهای این تعادل را در حضور تفکر عرفانی بزرگانی همچون خواجه معین الدین چشتی [8] ، خواجه نظام الدین اولیا [9] و...، می توان دید، که در این گزارش اثر تعالیم و سیره رفتاری اسرار الدین قادری گیلانی [10] و پدرش فرید الدین قادری گیلانی [11] ، در کیشتوار را می توان در جامعه تنش دیده کیشتوار دنبال کرد، و اثر حضور آنان را بر جامعه مصیبت زده هند، مورد مطالعه قرار داد، که چگونه حضور آنان، باعث کاهش تنش و درگیری، و وحدت فرقه ایی در این جامعه خشونت زده می شود.

و رگه هایی از یک نوع تفکر صلح طلب، مسامحه جو و همراه با خواست همزیستی مسالمت آمیز فرقه ایی و... را می توان در این گزارش دید که ناشی از روح اسلام ایرانی است که در منطقه کشمیر، و در کل هند، هنوز جریان دارد، و به رغم جریانات افراطی اسلامی، از جمله سلفی گری، وهابیگری و... که برای سال ها در جامعه مسلمان معاصر شبه قاره هند، قدرت گرفته و رشد یافته اند، باز همان اسلامی که بعد از فتح ایران توسط اعراب مهاجم، وارد ایران شد و ایرانیزه گردید، و بعد اضافه شدن روح تفکر فرهنگی و تسامح و تساهل جویانه ایرانی، توسط عرفا و شعرای ایرانی به شبه قاره هند وارد شد، اکنون راه نجات هندیان از فرقه گرایی گردیده است،

به خصوص کشمیر که آن را "ایران صغیر" شهرت دارد، چرا که رهبران بنیانگذار این جامعه اسلامی را اکثرا صوفیان و عرفای ایرانی از جمله میر سید علی همدانی [12] تشکیل می دهند، که کشمیر را با هیات پرتعداد خود به سوی اسلام و عرفان شرقی و ایران خود، با روش هایی غیر از بکار گیری شمشیر گسترش داده، و البته هنر و فرهنگ ایران را در آن رواج دادند، و آثار اقتصادی، فرهنگی و مذهبی این نوع اسلام ایرانیزه شده را، در این گزارش می توان دید.

 

کیشتوار

جامو و کشمیر:

آیا اکتشاف معادن جدید یاقوت کبود به توسعه منطقه نادیده انگاشته شده کیشتوار منجر خواهد شد؟

اعتقاد بر این است مناطق گسترده کوهستانی ایی در دره پادر [13] در امتداد مناطق مرزی کیشتوار با لداخ  [14]، محل معادن یاقوت کبود است که حدود ده هزار کرور روپیه (هر کرور ده میلیون) برآورد ارزش برای آن می شود که ممکن است بتواند وضع یکی از به حاشیه رانده ترین مناطق جامو و کشمیر را عوض کند.

 

شهر گلابگر [15] در کیشتوار، آخرین ایستگاه کارگران و مقامات،

قبل از سفر پیاده آنها به دره پادر جایی که معادن یاقوت کبود در آن قرار دارد.

عکس: جهانگیر علی.

 

جهانگیر علی   28 آگوست 2023

گلابگر (کیشتوار): محمد عباس با هیجان روزهای گذشته را به یاد می آورد که برای یافتن گرانبهاترین یاقوت های کبود جهان، به عملیات اکتشاف آن در کوه های منطقه کیشتوار جامو و کشمیر می پیوست. معادن یاقوت کیشتوار در ارتفاعات غیر قابل دسترسی کوهستانی، نزدیک به 4800 متر ارتفاع از سطح دریا، در اطراف سومچان و بیلاکوت [16] در دره پادر و در ماچیل [17] قرار دارد، که یکی از دورافتاده ترین مناطق جامو و کشمیر محسوب می شوند.

محمد عباس که در معادن یاقوت کبود به عنوان کارگر روزانه

کار می کرد، در روستای کیجایی کیشتوار عکس گرفت.

عکس: جهانگیر علی.

عباس، یک کشاورز اهل "کیجایی" گفت: "آن بالا، هوا سخت و بسیار غیرقابل پیش‌بینی است." یک لحظه نور خورشید در ارتفاعات، از شدت سوزش پوست تن شما را می کند، و لحظه ای دیگر از ممکن است شما را دچار سرمازدگی کند. بسیاری از کارگران نتوانستند آن شرایط سخت را تحمل کنند و فرار کردند." عباس که 56 سال سن دارد با لبخندی معنادار اضافه کرد : "البته آنهایی که ماندند هم مزد خوبی دریافت کردند."

اعتقاد بر این است مناطق گسترده کوهستانی ایی در دره پادر که در امتداد مناطق مرزی کیشتوار با لداخ قرار دارد، که محل رگه های معدنی یاقوت کبود است که حدود ده هزار کرور روپیه (100 میلیارد روپیه هندی) می ارزد که ممکن است بتواند وضع یکی از به حاشیه رانده ترین مناطق جامو و کشمیر را عوض کند. یک سنگ 19.88 قیراطی (3.976 گرم) یاقوت کیشتوار در سال 2013 رکورد قیمت زد و نزدیک به 20 کرور (200 میلیون) روپیه هندی فروخته شد.

معادن یاقوت در ارتفاعات بالای کوهستانی قرار دارد

(در انتهای تصویر به مناطق پوشیده از برف نگاه کنید)

جایی که از شرایط آب و هوایی خیلی افراطی برخوردار است.  

عکس :  جهانگیر علی

در هند، قیمت یاقوت، با خلوص و براقیت و رنگ واقعی پَرِ آبی رنگ طاووس، که تنها در کیشتوار یافت می شود، می تواند به قیمت پانصد هزار روپیه برای هر قیرات (هر قیراط 0.2 گرم) هم به فروش برسد. سنگی که می تواند افق اجتماعی – اقتصادی کیشتوار را عوض کند، که به لحاظ اقتصادی توسعه نیافته، و از عقب مانده ترین بخش ها و مناطق ایالت جامو و کشمیر است.

نیازهای توسعه ایی کیشتوار :

بر اساس آمار جمع آوری شده در سال 2011 نرخ باسوادی در کیشتوار 86.07 درصد است که در مقایسه با سطح متوسط کل منطقه کشمیر 67.16 درصد، در سطح بالاتری قرار دارد. مشخصه دیگر این منطقه کوهستانی این است که بعنوان یک مرکز تولید انرژی پاک در شمال هند، با 12 پروژه تولید برق آبی با ظرفیت شش هزار مگاوات محسوب می شود.

اما کیشتوار در امکانات اولیه مدنی مانند اتصال به راه های جاده ایی، و مراقبت های بهداشتی با کمبودهای حادی مواجه است. در این منطقه، پروژه صنعتی وجود ندارند، و طبق یک گزارش رسمی، کیشتوار از نظر پیشرفت های به ثبت رسیده توسط بخش های بازرگانی، صنعت و محیط زیست، در پایین ترین سطح در میان بخش های دیگر ایالت جامو و کشمیر قرار دارد.

کیشتوار همچنین از نظر توسعه منابع انسانی در رتبه هفدهم، در میان 20 منطقه ایالت جامو و کشمیر قرار دارد، از نظر بخش بهداشت عمومی رتبه پانزدهم، و از نظر رتبه بندی زیرساخت های عمومی و خدمات آب و برق، رتبه 16 را به خود اختصاص داده است، که همین عقب ماندگی ها آنرا به یکی از غیرقابل سکونت ترین مناطق جامو و کشمیر تبدیل کرده است. و این به رغم وجود منابع طبیعی و معدنی غنی و فراوان در این منطقه است.

یک زمین بازی در گلابگر که این نیز به خدمت یک راهپیمایی مذهبی ([18])

هندو قرار گرفته که هر ساله در کیشتوار انجام می شود، تا به عنوان فرودگاه هلیکوتر از آن سود جویند 

عکس از جهانگیر علی

 به گفته امرسینگ از رهبران حزب کنگره ملی هند و رئیس سابق شورای شهر منطقه گلابگر در کیشتوار "از سال 1885 که ایالت جامو و کشمیر تحت حکومت دوگرا [19] بود، یاقوت‌های کبود توسط این دولت و مردم محلی در کیشتوار استخراج می شده است. اما، این فرایند ثروت سازی به توسعه ای برای این منطقه منجر نشد".

به گفته یکی از مقامات که نخواست نامش فاش شود، پس از لغو اصل 370 قانون اساسی هند در سال 2019، [20] دولت مرکزی "علاقه شدید" به کاوش در معادن غنی یاقوت کبود کیشتوار از خود نشان داده است. در سال 2021، سازمان زمین شناسی هند به همراه مقامات دولت ایالتی جامو و کشمیر، بررسی های اولیه میزان ذخایر، و معادن یاقوت کبود را در "دره پادر" تکمیل کردند و یک "استراتژی جامع" برای "اکتشاف علمی" این سنگ ارزشمند را تدوین کردند. در ماه ژوئن سالجاری نیز، تیمی از زمین شناسان شرکت Mineral Exploration and Consultancy Limited (MECL) به همراه مسئولان دپارتمان زمین شناسی و معدن ایالتی، کیشتوار را برای یک سفر دو ماهه برای اکتشاف معادن یاقوت کبود در کوه های مرتفع در دره پادر ترک کردند. دورگش داورشی، زمین شناس شرکت MECL، گفت که این تیم پایگاهی را در دره پادر ایجاد خواهند کرد، و مرحله G3 اکتشاف شامل اکتشاف ژئوشیمیایی و زمین شناسی معادن یاقوت کبود را انجام خواهند داد.

داورشی هنگام ترک کیشتوار به مقصد دره پادر در شهر گلابگر به خبرنگار رسانه وایر گفت: "ما امیدواریم که این روند را به مرحله G2 برسانیم که به دنبال آن مرحله G1 آغاز و کار معدنکاری دنبال می شود، زمانی که تخمین موجودی معادن یاقوت کبود در کیشتوار آماده می شود و امیدواریم استخراج معدن آغاز شود."

اما چالش‌های سخت و دلهره آور پیش رو از ناحیه طبیعت سخت منطقه، برای دستیابی به معادن در ارتفاعات، و مشکلاتی که کارگران و مهندسان برای تطبیق خود با شرایط سخت زندگی در آن ارتفاع با آن مواجه اند، تاکنون برنامه‌های دولت برای اکتشاف معادن در مقیاس صنعتی را با مشکل مواجه کرده است.

محمد شفیع، از ساکنان روستای کیجایی عنوان داشت که برای سفر به محل معادن یاقوت کبود باید 40 کیلومتر مسافت را پیمود، که با احتساب بازگشت به گلابگر دو روز طول می کشد. که از گردنه های سخت گذر کوهستانی عبور می کند، تا به روستای سومچم در دره پادر رسید؛ از قاطر برای حمل وسایل ضروری به این منطقه استفاده می شود.

محمد شفیع به مدت یک دهه در معادن یاقوت کیشتوار کار کرده است،

اما به دلیل مشکل سلامتی این شغل را ترک کرده است.

عکس از جهانگیر علی.

شفیع که از سال 1998 تا سال 2013 در معادن یاقوت کار کرده است به وایر گفت : "هیچ اتصال موبایلی در این مسیر 40 کیلومتری وجود ندارد، دو یا سه کمپ در مسیر از ماچیل [21] اطراف بیلکوت [22]، دنگیل [23]، و کوندایل [24] برای شبمانی و دریافت موارد ضروری در مسیر ساخته شده است، چهارپایان شب را در بیلکوت نمی توانند سر کنند، و باید به دانگیل باز گردند".

عباس یک کارگر معدن عنوان داشت که به دلیل شرایط آب و هوایی، فصل معدنکاری تنها در دو ماه از سال امکان پذیر است. "این زمانی است که ما می توانیم به تیم های معدنکاری یافتن یاقوت بپیوندیم، نزدیک به 12 کارگر و چارپایان شان که توسط دولت انتخاب می شوند و بعد از تایید پلیس می توانند اعزام شوند. هر کارگر روزی 150 روپیه دریافت می دارد، و برای کرایه چهارپایان شان نیز 1000 روپیه روزانه دریافت می کنند. ما سنگ های یاقوت زیادی را پیدا کردیم، اما این اکتشافات سودی برای کیشتوار و یا مردمش ندارد".

فرماندار ایالت جامو و کشمیر ژنرال مانوج سینها [25] روز جمعه 18 اگوست 2023 از کیشتوار دیدن کرد، و بر حسب اظهارات سخنگوی رسمی این هیات، سینها از "ابراز تشکر" دولت مرکزی و نخست وزیر نارندرا مودی برای "افزایش حمایت برای جستجو و مطالعات معادن یاقوت" در کیشتوار گفته است.

وی ادامه داد فرماندار آقای سینها در سخنرانی خود در جمع اعضای شورای محلی و نمایندگان اهالی کیشتوار در گلابگر عنوان داشت : "در یک سال آینده ما در موقعیتی خواهیم بود که معادن یاقوت را به شیوه ایی علمی به حراج بگذاریم که این امر باعث سرعت بخشی به اقتصاد محلی خواهد شد که همین امر خود باعث ایجاد یک منبع مهم برای رشد جامو و کشمیر تبدیل خواهد شد". 

معاون کمسیونر کیشتوار دکتر دیوانش یادو [26] عنوان داشت انتظار می رود که تیم رسمی اعزامی ماه آینده از منطقه ماچیل در دره پادر باز گردند "این همان موقعی خواهد بود که فرایند حراج معادن نیز آغاز می شود، ما مطمئن هستیم که کیشتوار منافع خوبی را از یاقوت هایش دریافت خواهد کرد، که صرف توسعه زیرساخت های کیشتوار خواهد شد".

امر سینگ بعنوان یک فعال محلی و از ساکنان گلابگر به رسانه وایر عنوان داشت که ساکنان کیشتوار خیلی به فواید احتمالی معدنکاری یاقوت، خوشبینانه نمی نگرند، چرا که دولت به نیازهای توسعه ایی منطقه تا کنون بی اعتنا بوده است.

"پاندیت ها [27]ساکن در کیشتوار مجبورند به جامو و یا سرینگر برای یک آزمایش پزشکی از جمله یک تصویر برداری ام.آر.آی بروند. بیشتر بیماران اورژانسی به بیمارستان هایی در خارج از منطقه ارجاع داده می شوند. کیشتوار غنی ترین منطقه معدنی در ایالت جامو و کشمیر است، اما مردم این منطقه از فواید آن محرومند".

عبدالمجید بیچو [28] ، که ریاست انجمن پیشکسوتان محلی [29] را در کیشتوار راهبری می کند، عنوان داشت که دولت باید از فواید معادن کیشتوار استفاده کند و به ساخت زیرساخت هایی عمومی همچون جاده، و بیمارستان در این منطقه اقدام کند. او عنوان داشت : "منابع کیشتوار باید اول در کیشتوار سرمایه گذاری شود. ما از فواید پروژه های انرژی بی بهره ایم. اگر معدنکاری یاقوت هم به همین سرنوشت دچار شود، و قراردادهای واگذاری آن به غیربومی ها اعطا شود، این شکستی دیگر برای کیشتوار خواهد بود".

توجه: این اولین قسمت از یک مقاله چهار قسمتی است که باقی آن متاقبا خواهد آمد.

 

 جامو و کشمیر: پروژه ها در کیشتوار چراغ خانه ها را در دیگر ایالت ها روشن می کند، نه خانه های محقر این منطقه

برای 200 نفر ساکنان روستای کاماچ [30] ، برق، جاده، بیمارستان، و دیگر نیازهای اساسی از این دست، هنوز یک آرزو است. روستاییان باید 14 کیلومتر پای پیاده راه بروند، تا به اولین و نزدیکترین امکانات بهداشتی دسترسی یابند.

 

وقتی آسمان ابری است و سلول های تولید برق خورشیدی به خوبی کار نمی کنند،

اهالی با افروختن چوب مخصوصی، خانه های خود را در شب، با آن روشن نگه می دارند.

عکس از جهانگیر علی.

 

جهانگیر علی 29 آگوست 2023

این دومین قسمت از یک مقاله چهار قسمتی از کیشتوار در ایالت جامو و کشمیر است. شما اولین بخش را در اینجا می توانید دنبال کنید 

کاماچ (کیشتوار) : در سال 2022 کادر اداری ایالت جامو و کشمیر به خاطر ارایه امکانات برق به تمام روستاها بر اساس "برنامه نخست وزیری برای صاحب برق کردن تمام خانه ها" ( PMSBHG) [31] مورد تشویق دولت مرکزی هند قرار گرفتند.  اما برای 200 نفر ساکنان فقیر و 35 خانوار ساکن در کاماچ، که یک منطقه روستایی دور افتاده در بخش چترو [32] ، از بخش کیشتوار که دسترسی جاده ایی ندارند، این تشویق یک لطیفه ظالمانه است، چرا که رویای داشتن برق، هنوز بدور از دسترس آنان است.

خانه های مسکونی پراکنده در روستای کاماچ، ساخته شده در شیب کوه،

در بخش کیشتوار، در همجوار بخش آنانتانگ [33] در ایالت جامو و کشمیر.

عکس از جهانگیر علی 

خانم منو کوماری [34] ، رئیس شورای محلی [35] شینگام – سی [36] در چترو، عنوان داشت که حدود پنجاه خانه در کاماچ وجود دارد که به انرژی برق دسترسی نداشتند. او عنوان داشت که در برنامه توسعه امسال شوراها، برقدار شدن آنان گنجانده شده است. کوماری که خود مادر دو کودک است عنوان داشت که : "برنامه داریم که کار ستون گذاری و دیگر زیرساخت ها را در کاماچ و هابالوار [37] که هنوز به برق دسترسی ندارند را انجام دهیم". او ادامه داد : "برنامه اجرایی این کار تایید شده، و انتظار می رود که به زودی آغاز گردد".

  چترو آخرین بخش از مناطق بلند کوهستانی است که کیشتوار را از بخش آنانتانگ در بخش جامو جدا می کند. رودخانه چناب [38] که با گذر از کیشتوار پرآب تر می شود، که از چترو آغاز و بر حسب برآورد ها این رودخانه می تواند، تا هشت هزار مگاوات، تنها در بخش کیشتوار برق تولید کند.

   

ساکنان کاماچ به آب لوله کشی دسترسی ندارند،

و از آبی مصرف می کنند که از کوه سرازیر است.

عکس از جهانگیر علی

مزارع پراکنده با وسعت متوسط، در دامنه های تند کوهی که پوشش گیاهی انبوهی از درختان کاج دارد، معیشت روستاییانش را تامین می کند، از روستای واتسر [39] از طریق مسیری نسبتاً دشوار و چهار کیلومتری که از میان جنگلی انبوه می گذرد، می توان به روستای کاماچ رسید. این جنگل ها محل زیست خرس های قهوه ایی هیمالیایی و پلنگ است.

کمبود نیازهای اولیه

مناطق روستایی مذکور همچنین از هر گونه امکانات بهداشتی بدور است. در صورت هر گونه نیاز به ارورژانس پزشکی، نزدیکترین کمک را مرکز سلامت آیوش [40]  که تنها داروهای گیاهی و محلی برای درمان، به بیماران ارایه می دهد خواهد بود. اولین مرکز پزشکی در روستای تانا [41] در بخش چینگام قرار دارد که 14 کیلومتر از آنجا دورتر است و نیم این مسیر 14 کیلومتری را هم باید پیاده طی کرد.

بیمارستانی در 30 کیلومتری چترو قرار دارد، اما یافتن وسیله نقلیه ایی برای رفتن به این بیمارستان کار هرکول (کنایه از غیر قابل انجام بودن آن) است. گرچه واجدین رای در این منطقه، دارای حق رای هستند ولی رای آنان اثر خاصی بر رقابت انتخاباتی ندارد. آسا رام ساکن کاماچ عنوان داشت : "موقعی که یک مورد اورژانس پزشکی پیش بیاید، بیمار را بر تخت روان سوار کرده، و روی دوش خود او را تا رساندن به جاده، حمل می کنند. خوشبختانه تا کنون تراژدی اتفاق نیفتاده است."  

آسا رام یک کشاورز فقیر، زندگی خود را به عنوان کارگر پرورش

دهنده سبزیجات و ذرت در یک مزرعه کوچک می گذراند.

عکس از جهانگیر علی

هیچگونه موسسه آموزشی در این منطقه روستایی وجود ندارد. تعداد کمی از کودکان باید از کوه پایین بیایند تا به یک مدرسه ابتدایی برسند که 5 کیلومتر دورتر از کاماچ در روستای زیوال [42] قرار دارد. این مردم نه برق دارند و نه تلویزیونی، و یا وسایل گرمایشی.

شامو نات [43] ، کشاورز  45 ساله که دو کودکش را در مدرسه زیوال ثبت نام کرده است عنوان داشت : "در جهان کنونی داشتن هر وسیله ایی، به داشتن برق بستگی دارد. اما شانس برخورداری از این وسیله را نداریم". و ادامه داد در این منطقه پوشش و ارتباط موبایلی هم نیست.

شامو نات با خانواده اش در روستای کاماچ از کیشتوار.

عکس از جهانگیر علی

او اضافه کرد که "برای داشتن یک تماس موبایلی باید به روستایی دیگر در دو کیلومتری برویم". عمران شاه، یک روزنامه نگار محلی بیان داشت حداقل دوازده نقطه روستایی از این دست همچون بونزاوا، کیتار، گورو، کری و جدو [44] در کیشتوار وجود دارد، که صاحب برق نمی باشند. شاه بعنوان یک روزنامه نگار آزاد که با رسانه های محلی و ملی همکاری می کند عنوان داشت: "پروژه های تولید برق در کیشتوار، منازل ایالت های شمالی دیگر کشور را روشن می کند، اما روستاهای خود ما در این منطقه از این برق بهره ایی ندارند".  سونیل کومار (25 ساله) یکی از ساکنان کاماچ است که در امر رساندن خریدها به مشتریان یک شرکت چند ملیتی آنلاین در شهر جامو کار می کند، عنوان داشت که او هر ماه، یک یا دوبار به روستای خود می رود. سونیل که برای راهنمایی گزارشگران به این منطقه رفته، و به تازگی به جامو بازگشته است عنوان داشت : "خسته می شوم، چونکه آنجا، چیزی برای انجام دادن وجود ندارد. نه مغازه ایی، نه جاده ایی، نه ارتباط موبایلی. می خواهم در کمترین زمان ممکن از آنجا فرار کنم".

آشوک رینا (28 ساله) که در یک شرکت خصوصی در پنجاب کار می کند، عنوان داشت که روستاییان به برکت مهر و بخشش اهالی روستاهای اطراف چینگام است که می توانند موبایل خود را با اشتراک برق آنها شارژ نگه دارند. چراغ قوه موبایل ها در مواقع اورژانسی بعنوان یک وسیله برای جستجو استفاده می شود. او عنوان داشت که "وقتی یکی از اهالی روستا به چینگام می رود، شما می توانید او را ببینید که با تعدادی باطری پاور بانک بر می گردد. وقتی هوا در اکثر موارد ابری است، صفحه های خورشیدی تولید برق به خوبی کار نمی کنند. تعداد زیادی از مردم با سوزاندن چوب، خانه های خود را در شب روشن می کنند".

شوکت حیات ماتو [45] ، قاضی بخش چترو عنوان داشته که برخی از روستاهای چینگام در کیشتوار وجود دارد که به خاطر شرایط جغرافیایی خود به شبکه برق وصل نیستند. او عنوان داشت که "این یک منطقه دور افتاده و صعب العبور است. برای یک دهکده، نصب پروژه های تولید انرژی خورشیدی در حال انجام است، و دو دهکده آخر در این بخش نیز تا پایان سال جاری میلادی بوسیله این دستگاه های مولد برق، مجهز خواهند شد". دکتر دیونش یادو معاون کمیسیونر کیشتوار عنوان داشت که کاماچ یک اقامتگاه فصلی است که انرژی خورشیدی برای ساکنان توسط مقامات دولت محلی ارایه شده است. او ادامه داد که "ساکنان کاماچ از روستای خورا که در یک و نیم کیلومتری آنجا قرار دارد، به کاماچ می روند، بنابراین نمی توان آنجا را به عنوان یک روستا رده بندی کرد".

با این حال موهان لال 50 ساله، از ساکنان کاماچ، عنوان داشت که اهالی روستا که اکثر آنها کشاورزانی هستند که زمان کوتاهی به کشاروزی در کاماچ می پردازند و برای امرار معاش به دامداری رو آورده اند، بیشتر اوقات سال را در روستا می گذرانند. لال که خود یک کشاورز است عنوان داشت : "ما در اینجا برای 9 ماه از سال زندگی می کنیم، آیا این یک زندگی فصلی است"

معاون کمیسیونر، دکتر یادو عنوان داشت، شورای محلی در سال مالی جاری اتصال این منازل را به شبکه برق، در برنامه خود دارد، و ادامه داد : "چهارصد هزار روپیه بودجه برای روستاییان باقی مانده در کاماچ در نظر گرفته اند". یک مقام ارشد منطقه از برپایی 18 قطب برق برای این منظور خبر داد، و ادامه داد که : 10 الی 12 منطقه روستایی نیز در مناطق دور دست دره پادر هستند که فاقد برق هستند. بنابراین تمام این روستاها تا پایان این سال مالی صاحب برق خواهند شد".

جامو و کشمیر:

انفجارات برای پروژه های برق روستاهای نزدیک را در حالت دلهره نگه داشته است

خانه های زیادی در درابشالا [46] دارای ترک های باز شده ایی است که اقامت در این خانه ها را برای ساکنان ناامن کرده است. ساکنان معتقدند که زمین لرزه ها و سرازیر شدن سنگ ها روی خانه های شان اجازه خواب به آنان در شب ها را نمی دهد. پروژه های در حال اجرا بر رودخانه چناب روی مناطق زلزله خیز قرار دارد.

 

یک زن در درابشالا ، منطقه ایی در کیشتوار

شکاف هایی روی دیوار خانه اش را نشان می دهد

که در اثر انفجارات ساخت پروژه سد سازی راتل [47]

روی رودخانه چناب ایجاده شده است.

عکس از جهانگیر علی

جهانگیر علی

30 آگوست 2023

این سومین مقاله از یک گزارش چهار قسمتی از کیشتوار در جامو و کشمیر است. شما قسمت اول و دوم این مقاله ها را در اینجا و اینجا می توانید بخوانید. مقاله آخری در ادامه خواهد آمد.

درابشالا (کیشتوار): هر روز وقتی ابّان (هشت ساله) از مدرسه باز می گردد، مادرش نازیه اختر، که خانه دار است، او را در خانه دو طبقه اشان در درابشالا حبس می کند. کمی دورتر از خانه آنان یکی از بزرگترین زمین های بازی در این روستای کوهستانی قرار دارد که به لطف شرکت دولتی پروژه برق "راتل" در ماه های جاری به یک محیط با پتانسیل کشتار تبدیل شده است.

ساکنان می گویند که با صدای انفجارها بیدار می شوند، که اغلب بدون اخطار قبلی صورت می گیرد؛ این انفجارات باعث بارش سنگ بر سقف خانه های آنها می شود. که به ترس و دلهره اهالی به خصوص کودکان و پیران منجر می شود. ابّان که لبخندی بر لب دارد عنوان می دارد: "مادر به من گفته است که بیرون رفتن پر خطر است، بنابراین من داخل خانه بازی می کنم. اما اینجا به خوبی بازی با دوستانم در زمین بازی نیست. بازی در خانه جذابیت و تفریح و هیجانی ندارد".

صدها کارگر سازنده مهجز به ابزارهایی با فن آوری بالا، و ماشین آلات برش کوه و وسایل حمل بارهای سنگین، که به وسیله مهندسان هدایت می شوند، در حال مبارزه با ضرب الاجل ها و تغییرات آب و هوایی هستند تا ساخت و ساز پروژه برق آبی راتل را بر رودخانه ایی جاری به پایان برسانند. پروژه 3300 کرور روپیه ای که قرار است در سال 2026 راه اندازی شود، یک سرمایه گذاری مشترک با دولت جامو و کشمیر، که در آن دولت مرکزی هند سهامدار اکثریت سهام است. بیشتر از 427 هکتار زمین برای این پروژه تصاحب شده است، که 373 هکتار آن جنگلی، که شامل 75 هکتار بستر رودخانه و 16 هکتار زمین است که از مردم منطقه خریداری شده است.

فعالیت های ساخت پروژه برق راتل در داربشالا در حال انجام است.

احداث جاده های دسترسی پایان یافته و تونل ها ساخته شده است.

عکس از جهانگیر علی

پروژه ایی افتخار آمیز که یکی از چند پروژه برق آبی است که بر روخانه چناب در حال اجراست، که به گفته منابع رسمی، در منطقه لرزه‌ای چهار، کمربند کریستالی مرکزی در هیمالیای بزرگ قرار دارد که بر اساس یک مطالعه رسمی در معرض "تغییر شکل‌های زمین ساختی شدید" قرار گرفته است. پروژه ایی که بر اساس مطالعات دانشگاه جامو، 46 خانواده با جمعیتی حدود 285 نفر را در روستای کندینی [48] تحت تاثیر خود قرار خواهد داد. که در منطقه غرقابی سد قرار می گیرند، و 16 خانواده شامل بیش از 100 نفر در درابشالا، که خانه ها و املاک شان میزبان سد و تاسیسات برق خواهند بود، نیز تأثیر خواهند پذیرفت.

این پروژه در سال 2012 توسط دولت ایالتی آقای عمر عبدالله تایید و تصویب شده، و به دلیل اجرای ضعیف پروژه، و کمبود منابع مالی، سازندگان این پروژه ضرب الاجل های متعددی را از دست دادند و لذا تعداد افراد متاثر از پروژه (PAFs) در طول سال های تاخیر در اجرا، افزایش یافت. در سال 2020 دولت مرکزی یک حرکت و نیروی تازه در پروژه دمید.

برای پروژه تولید انرژی آبی راتل که در بالادست پروژه 450 مگاواتی باغلیهار [49] و پایین دست پروژه 390 مگاواتی دولهستی [50] در کیشتوار واقع شده است، ساخت دو تونل انحرافی با قطر 11 متری را پیش بینی می کند که یکی از آنها در سال گذشته تکمیل شد و چهار تونل استوانه ایی با قطر 6.6 متری. به همراه یک سد بتنی 133 متری، مخزن، نیروگاه زیرزمینی و جاده های دسترسی را در خود دارد.

بنا بر گفته مقامات رسمی، بر اساس قرارداد امضا شده بین شرکت "GoI" که متعلق به شرکت ملی برق آبی می باشد، با شرکت توسعه برق ایالتی جامو و کشمیر، پروژه 850 مگاواتی راتل، 3136 میلیون واحد در سال برق تولید خواهد کرد که که 84 درصد آن به عنوان برق تجاری به فروش می رسد، و ایالت جامو و کشمیر تنها 16 درصد این برق را به صورت رایگان دریافت خواهد کرد.

بر مبنای معاهده آبی سند [51] بین هند و پاکستان، بانک جهانی و دادگاه داوری در حال رسیدگی به اختلافی است که بر سر ساخت پروژه برق آبی در قلب دره چناب در ایالت جامو و کشمیر در حال ساخت است، این موارد پس از اعتراض پاکستان به این سد سازی ها صورت گرفت. منابع عنوان داشته اند که این پروژه شاید اولی از این نوع باشد که دولت در حال اجرای پروژه ایی است که هنوز موضوع کمک های ارایه شده، و  جایگزینی مردم تحت تاثیر قرار گرفته از این پروژه، هنوز مشخص نشده است.

اعاهایی مبنی بر تخلفاتی از سوی پیمانکار این سد نیز وجود دارد. از جمله ویدئویی که اخیرا توسط مردم محلی ضبط و منتشر شد، که نشان می دهد که کامیون های سنگین، مواد حفاری شده از محل سایت پروژه را با نقض آشکار مفاد قرارداد آبی سند، به رودخانه چناب می ریزند. آقای بات، زمین شناس ارشد، که منطقه هیمالیا را به طور گسترده مطالعه کرده است، به وایر بیان داشت که "این سد سازی ها اکوسیستم رودخانه را نابود می کند و جریان (رودخانه) را تغییر می دهد."

جامعه کوچکی از مردم نیز که بر فراز تپه ای در کنار رودخانه چناب زندگی می کنند، جایی که کار ساخت و ساز این پروژه در آن در حال انجام است، و از برنامه دادن منزل و زمین ما به ازا، بیرون مانده اند. این جامعه از مرکز درابشالا در کنار بزرگراه دودا-کیشتوار پراکنده اند، و فعالیت های ساختمانی باعث بدبختی ها و ترسی فراگیر از ویرانی و مرگ برای آنان شده است.

یکی گروه از کارکنان پروژه راتل در یک صف مقابل

یک دستگاه خودپرداز در شهر درابشالا ایستاده اند 

عکس از جهانگیر علی

از آنجا که مواد منفجره قدرتمند برای حفر تونل های این پروژه استفاده می شود، این امر باعث ایجاد شکاف هایی در دیوار برخی از خانه های مردم در درابشالا شده است، که این شکاف ها زندگی در آنها را، در این منازل غیر ایمن کرده است. انفجارات قوی و قدرتمند باعث پرتاب سنگ به هوا، و بارش بر این منازل شده است.

دره چناب در منطقه زلزله خیز فعال هیمالیا قرار دارد. منطقه کیشتوار در منطقه ای با فعالیت لرزه ای پرخطر قرار دارد که تنها در سال جاری بیش از ده ها زمین لرزه با مرکزیت دره چناب ثبت شده است. این در حالی است که این منطقه شاهد هیچ گونه زمین لرزه ای عمده نبوده است - آخرین زمین لرزه بزرگ در ایالت جامو و کشمیر به سال 2005 بر می گردد – اما فعالیت حفر تونل و انفجارهای ناشی از آن، احتمال رانش سنگ را در این دره افزایش می دهد، و پایداری کوه را کاهش داده، و این روستا را مستعد بلایای طبیعی بیشتری می کند. سال گذشته چهار نفر کشته و شش نفر مجروح ناشی از رانش زمین، ناشی از فعالیت پروژه برق آبی بوده است.

بنا به اظهار اهالی محل، موقع ایجاد انفجارات در پروژه، زمین تکان می خورد و باران سنگ بر منازل آنان می بارد، لذا نه در روزها آسایش دارند و نه در شب ها خواب. این در حالی است که زمین بازی بچه ها بلا استفاده مانده، مغازه ها زیر لایه ایی از گرد و خاک پوشیده شده، که موقع انفجارها و دیگر فعالیت های سد سازی به هوا می شود. معاون کمیساریای کیشتوار، دیوانش یاداو با رد اینکه فعالیت های ساخت و ساز بر خانه های مسکونی در این منطقه تأثیر منفی گذاشته است، به وایر اذعان کرد که : "مساله آلودگی ناشی از گرد و غبار وجود دارد که به زودی به آن رسیدگی خواهد شد".

معاون کمیساریای کیشتوار گفت که این پروژه باعث ایجاد فرصت های شغلی زیادی برای اهالی منطقه شده است. "به 230 تن از 250 نفری که زمین های خود را برای ساخت و ساز این پروژه ارایه کرده اند، فرصت شغلی ارایه شده، و فرصت های شغلی بیشتری نیز در راه است". با این حال ساکنان محلی که خانه های شان در اثر انفجارات ترک برداشته از بی توجهی دولت به این امر گلایه مند هستند. جایوتی پریهار مادر دو کودک کوچک 6 و 8 ساله گفت : "در اکثر روزهای هفته ما با صدای مهیب ناشی از انفجارات بیدار می شویم. در برخی از روزها انفجارات از صبح تا عصر هم ادامه دارد، قبل از هر انفجاری باید در سوت خطر دمیده شود، اما هیچ انفجار برنامه ریزی شده، و یا اخطاری وجود ندارد. و هر زمانی ممکن است این انفجار اتفاق بیفتد".

نازیه اختر، مادر ابّان عنوان داشت که "بعضی وقت ها انفجارهایی در طول روز اتفاق می افتد. سنگ های ناشی از انفجار در هوا معلق می شوند و مثل باران بر منازل ما می بارند. یک بار من به سختی از یکی از این سنگ ها فرار کردم، و سنگ داشت به من اصابت می کرد".

معاون کمیساریای کیشتوار گفت که مسئولین امر دستگاه های لرزه نگار در درابشالا و مناطق اطراف نصب کرده اند "تا مطمئن شوند که فعالیت های انفجاراتی آنها از آستانه مجاز تجاوز نمی کند" که به سازه های بتنی ضربه بزند. او گفت: "ساکنان ممکن است شکایت هایی داشته باشند، اما دولت متعهد است که به آنها رسیدگی شود." با این حال، بسیاری از ساکنان محلی از تضمین های رسمی رضایت ندارند. مکانیسم لرزه‌سنج‌ها تنها از ساختمان‌های بتنی محافظت می‌کند. در مورد ساختمان هایی که از بتن ساخته نشده اند چطور می شود؟ عبدالحق ماتو یکی از ساکنان درابشالا عنوان داشت "خانه من در آستانه فروپاشی است، اما به جای گوش دادن به نارضایتی های واقعی ما، با پرونده های پلیسی تهدید می شویم."

جامو و کشمیر:

زیارتگاه صوفی کیشتوار، سمبل وحدت مسلمان و هندوها، و باعث تعادل و هماهنگی فرقه ایی [52]

اگرچه کیشتوار شاهد شورش های جمعی مرگبار فرقه ایی در گذشته نه چندان دور پیش از انتخابات بوده است، اما مردم از هر مذهب در این ناحیه کوهستانی جشن سالانه شاه اسرار [53] ، صوفی متعلق به قرن 17 را همه با هم برگزار می کنند که این زیارتگاه به نام او نامگذاری شده است.

 

مرقد صوفی مقدس شاه اسرار در شهر کیشتوار، دوستدارانی را از تمام مذاهب به خود جلب و جذب می کند،

نخی محکم برای برای اتصال طرف های فرقه ایی درگیر در منطقه قطبی شده مذکور محسوب می شود.

عکس از جهانگیر علی

فرقه گرایی

این آخرین مقاله از یک سلسله مقالات چهار قسمتی است که از کیشتوار در جامو و کشمیر عرضه می شود، شما می توانید قسمت اول مقاله را در اینجا ، دوم را در  اینجا و قسمت سوم را در  اینجا مطالعه کنید.

 

چوگام [54] (کیشتوار): هر وقت کیشوری لال شان [55] احساس افسردگی می کند، به دیدار از مرقد و زیارتگاه شاه اسرار الدین بغدادی [56] می رود که در چند قدمی داروخانه او در شهر کیشتوار در ایالت جامو و کشمیر واقع است. شان که رهبر محلی حزب بهاراتیا جاناتا [57] می باشد عنوان داشت : "صبحگاهان غسل می کنم و به زیارتگاه می روم، حضور در آنجا به من آرامش ذهنی می دهد. همسر و فرزندانم هم به این مرقد و زیارتگاه ادای احترام می کنند. وقتی گاو مان هم زایمان می کرد، مادرم اولین روغن حاصل از شیر آنرا برای استفاده در چراغ های این  مرقد و زیارتگاه می فرستاد".

 

کیشوری لعل شان، یک رهبر حزب بی.جی.پی در کیشتوار، یکی از زائران مرقد و زیارتگاه

صوفی شاه اسرار است. همسر و فرزندانش هم به این  مرقد و زیارتگاه ادای احترام می کنند.

عکس از جهانگیر علی

در شهر کیشتوار – که سابقه ایی از تنش های خونین فرقه ایی (هندو – مسلمان) در گذشته داشته است –  مرقد و زیارتگاه شاه اسرار، که متعلق به یک صوفی سده 17 میلادی است و ریشه نژادی او به ایران می رسد، یک نیروی وحدت بخش است که هندوها و مسلمانان این بخش کوهستانی در قلب دره چناب را در کنار هم جمع می کند. مرقد و زیارتگاه جناب اسرار در مجاورت زمین وسیع چوگان که توسط کوه های باشکوه هیمالیا احاطه شده است، در اتاقی کوچک مربعی شکل قرار دارد، که فضای این زیارتگاه با عطر روغن گل رز و دود چوب های عودِ سوخته سنگین و عرفانی می شود.

محراب زیارتگاه و مرقد شاه اسرار، صوفی و مرد مقدس متعلق به قرن 17 میلادی

با ریشه ایرانی، و از نوادگان پیامبر اسلام، عکس از جهانگیر علی

پدر اسرار، فرید الدین بغدادی، بعنوان فردی شهرت دارد که اسلام را در دره چناب گسترش داده است. بغدادی، که مرقدش در قسمت دیگری از شهر قرار دارد، در سال 1664 میلادی وارد منطقه کیشتوار شد، این زمانی بود که این منطقه تحت پادشاهی هندو راجا کیرات سینگ [58] ، از راجپوت ها [59] بود. تحت نفوذ کلام فرید الدین بود که حاکم هندوی منطقه، اسلام را قبول کرد. همانطور که نویسنده کشمیری جی.ام.دی صوفی در کتاب "کشمیر : تاریخ کشمیر بودن" [60] ،  که یک نوشته عمیق در تاریخ جامو و کشمیر است نوشت : "کیرات سینگ نام سعادت یارخان [61] را از اورنگ زیب [62] در سال 1687 دریافت داشت. بزرگترین معبد هندویی کیشتوار در مرکز شهر را به مسجد تبدیل کرد"،  

بر حسب گفته آقای رشید شاه، یکی از اهالی محل، ، بدنبال این کیرات سینگ، دختر خود را به عقد بغدادی در آورد، "دو فرزند، حاصل این ازدواج دوم بغدادی بود که حضرت اسرار شاه یکی از این دو بود".  ساکنان محلی کیشتوار از نقل "معجزات" اسرار الدین لذت می برند، که اعتقاد بر این است که مردم از همه مذاهب را به سمت صوفیه و اسلام جذب کرد. اسرار که از نوادگان بلافصل عبدالقادر گیلانی [63] ، عالم حنبلیِ بسیار مورد احترام اهل ایران، و مؤسس فرقه قادریه از صوفیان اسلامی است، در جوانی با فروتنی و کرامات خود موجب احترام مردم کیشتوار شد.

یکی از داستان های مشهور از کرامات شاه اسرار مربوط به زنده کردن تنها پسر مرده دوستش، و همچنین یک هندوی ساکن کیشتوار، از طریق تکان دادن عصای خود، که با زمزمه آیه های قرآنی همراه بود، را بیان می کند. حاجی مشتاق احمدشاه، که در همسایگی این زیارتگاه زندگی می کند، گفت: "او به نابینایان بینایی بخشید، دیوارها را به حرکت درآورد، و افراد مبتلا به بیماری های مهلک را شفا داد". مشتاق شاه، از نوادگان شاه فرید الدین بغدادی، دارنده ده‌ها نسخه خطی گرانبهای قرن هفدهمی است که به زبان‌های فارسی، عربی و کردی هستند، که شامل جزئیات سفرهای بغدادی، اشعار او، و شجره نامه و اصل و نسب او، که از نوادگان حضرت محمد، پیامبر گرامی اسلام، هستند.

مشتاق احمد شاه، از نوادگان شاه اسرار، که یک ساختمان دو طبقه که درست

در کنار  مرقد و زیارتگاه اصلی ساخته است، این نسخ خطی گرانبها را در آن نگه داری می کند. عکس از جهانگیر علی

در بنای دو طبقه ای که شاه در مجاورت حرم ساخته است، وسایل شخصی شاه اسرار از جمله یک تار مو، یک کاسه از استخوان ماهی که بر روی آن آیات قرآن حک شده است، یک عصا، یک شمشیر و یک کلاه در آن قرار دارد. آثار باستانی باقی مانده از گذشت کیشتوار، هر ساله در جشنواره سالانه شاه اسرار در ماه نوامبر به نمایش گذاشته می شود که هزاران نفر از جمله هندوها و سیک ها در شهر گرد هم می آیند تا به صوفی محبوب خود ادای احترام کنند. جشن سالانه بغدادی، پدر شاه اسرار، در ماه ژوئن برگزار می شود.

رامش تاکور از ساکنان چترو در کیشتوار که خود در این فستیوال سالانه هر سال برای دهه هاست که شرکت می کند، عنوان داشت که "اولیا [64] به یک مذهب خاص تعلق ندارند". "یک ارتباط معنوی با این عارف و صوفی دارم و توسط او کمک می شوم، کمکی که حتی دوستان مسلمانم، از آن ها برخوردار نیستند". به گفته اهالی کیشتوار، احترام، نگرانی و عشق شاه اسرار نسبت به مردم، صرف نظر از مذهبشان، باعث شده است، تا شاه اسرار طرفداران زیادی در این شهر پیدا کند.

رامش کومار گوپتا، یک تاجر لباس در کیشتوار، اعتقاد دارد که اعتقادات مذهبی

هندویی او را از زیارت مرقد و زیارتگاه شاه اسرار باز نمی دارد. عکس از جهانگیر علی

رامش کومار گوپتا، که مغازه اش در شورش های فرقه ایی مذهبی (هندو - مسلمان) سال 2013 غارت شد و به آتش کشیده شد، عنوان داشت "هندوهای کیشتوار خود را محدود به معابد هندویی نمی کنند. کیشتوار شهر این صوفی مقدس است. من یک فرد مذهبی عبادت کننده در معبد هستم، و همچنین به زیارت مرقد و زیارتگاه شاه اسرار نیز می روم". شان، رهبر محلی BJP که همچنین رئیس شورای توسعه بلوک کیشتوار است، گفت که این زیارتگاه نمادی از هماهنگی جمعی فرقه ایی در شهری است که هندوها در آن در اکثریت هستند. کیشتوار شاهد برخی از مرگبارترین شورش ها در جامو و کشمیر بوده است، که بسیاری از آنها زمان بندی شده اند تا حالت دو قطبی شدگی را در آستانه انتخابات ایجاد کنند.

شان عنوان داشت : "به خاطر نعمت این مرد مقدس است که مسلمانان و هندوهای کیشتوار به زندگی هماهنگ فرقه ایی خود در کیشتوار ادامه می دهند. و بسیاری از حوادث زشت اجتماعی رخ داده است، اما دو جامعه (هندو – مسلمان) آنها را دوستانه حل کرده اند." گوپتا، 55 ساله، یکی از حامیان BJP، معتقد است که مذهب هندو او را از زیارت زیارتگاه شاه اسرار منع نمی کند. من کارکنان مسلمان خود را از اقامه نمازشان باز نمی دارم، همه ادیان به ما مدارا و احترام به دیگران را می آموزند. سیاست ما را از هم جدا کرده است اما حضرت اسرار همچنان ما را متحد می کند."

منبع : https://thewire.in/communalism/jk-kishtwars-sufi-shrine-unites-muslims-hindus-stands-tall-as-symbol-of-communal-harmony

 

[1] - Jehangir Ali روزنامه نگار مستقل، فوق لیسانس روزنامه نگاری و ارتباطات جمعی از دانشگاه کشمیر، در ایالت جامو و کشمیر و از شهر سرینگر می باشند که مقالات متعددی از ایشان در رسانه های منطقه و خارج از منطقه در خصوص کشمیر چاپ و منتشر شده است، آثار وی در الموندو، وایر، الجزیره، بی.بی.سی و... (Le Monde, The Wire, Al Jazeera, BBC, The Quint) منتشر شده است.   

[2] - ایالت جامو و کشمیر به مرکزیت شهر سرینگر، در شمال شرق هند، بین سه کشور هند، چین و پاکستان واقع است منطقه ایی عموما مسلمان نشین که طبق قوانین جدایی هند و پاکستان باید به پاکستان می پیوست ولی با مقاومت هندی ها، این امر صورت نگرفت و اکنون 75 سال است که این منطقه مورد منازعه بین این سه کشور می باشد. مردم این منطقه در گاز انبر این سه کشور وضعیت خوبی ندارند. کشمیر منطقه‌ای در شمال غربی شبه‌قاره هند است که از ایالت جامو و کشمیر تحت کنترل هند، ایالت و کشمیر آزاد تحت کنترل پاکستان و منطقه اقصی چین تحت کنترل جمهوری خلق چین تشکیل می‌شود. این منطقه عمدتاً کوهستانی است. کشمیر یکی از حوزه‌های اصلی نفوذ زبان هندو آریایی به‌شمار می‌رود. ایالت هندی جامو و کشمیر حدود ۱۰۱٬۴۳۷ کیلومتر مربع وسعت دارد و در سرشماری سال ۲۰۱۱ بیش از ۱۲ میلیون نفر جمعیت داشته‌است. پایتخت تابستانی آن سرینگر مرکز تاریخی منطقه و پایتخت زمستانی آن جامو است. منطقه تحت کنترل پاکستان از کشمیر آزاد به پایتختی مظفرآباد با مساحت ۵٬۶۱۹ کیلومتر مربع و ایالت گلگت بلتستان با مساحت ۷۲٬۴۹۶ کیلومتر مربع تشکیل می‌شود و مساحت مناطق عمدتاً خالی از سکنه تحت کنترل چین هم ۴۲٬۶۸۵ کیلومتر مربع است. این منطقه تا پیش از استقلال هندوستان در سال ۱۹۴۷ یک دولت سلطنتی تحت‌الحمایه بریتانیا داشت. در جریان جدایی پاکستان از هند هر دو کشور مدعی حکومت بر این منطقه بودند که به وقوع چندین جنگ بین این دو کشور انجامید.

[3] - Kishtwar کیشتوار منطقه ایی در ایالت جامو و کشمیر در شمال شرقی هند قرار دارد این منطقه بزرگترین و کم جمعیت ترین منطقه جامو و کشمیر است. این شهر در حاشیه رودخانه چناب قرار دارد منطقه کیشتوار از 13 بلوک تشکیل شده است: مروه، واروان ، داچان، کیشتوار ، ناگسنی، درابشالا ، ایندروال، میدان مغول، بونجواه، ماچایل، پالمار، تاکریه تریغام و پادار . هر بلوک از چندین پانچایات تشکیل شده است .. این ناحیه توسط مرز منطقه کارگیل در شرق، منطقه چمبا به سمت جنوب، منطقه انانتناگ در شمال و انانتناگ و دودا مناطق به غرب محصور است. کیشتوار در سال 2007 به عنوان یک واحد اداری مستقل با مرکزیت شهر کیشتوار تشکیل شد که در فاصله 235 کیلومتری از سرینگر واقع شده است. این سرزمین که به عنوان "سرزمین یاقوت کبود و زعفران" شناخته می شود، از نظر محصولات جنگلی نیز بسیار غنی است. با ایالت هیماچال پرادش همسایه است. منطقه کیشتوار یک ناحیه تازه تشکیل شده در جامو و کشمیر است. از سال 2011، این سومین ناحیه کم جمعیت جامو و کشمیر (از 22 منطقه)، پس از Kargil و Leh با مساحت 7737 کیلومتر مربع است.

[4] - کمپانی هند شرقی در هندوستان (انگلیسی  Company rule in India ) اشاره به حاکمیت و نقش فزایندهٔ این کمپانی بریتانیایی در بخش‌هایی از شبه قارهٔ هند دارد که تقریباً از ۱۷۵۷ و پس از نبرد پلاسی آغاز گردید. نواب بنگال و مرشدآباد با پذیرفتن شکست در این نبرد، قلمرو خود را تسلیم کمپانی بریتانیایی نمود. هر چند این موضوع تنها عامل اصلی نبود و موارد دیگری نیز در این جریان تأثیرات بسزایی داشت. در سال ۱۷۶۵ میلادی، کمپانی به شورا تضمین داد که می‌تواند عایدات بنگال و بیهار را دریافت نماید. همین‌طور نیز در سال ۱۷۷۳، اقدام به پایه‌گذاری مرکزی در کلکته برای گماشتن ژنرال وارن هستینگز، نخستین والی و فرماندار آن حدود نمود. کمپانی در سال ۱۸۱۸ نیز با شکست مراتا در سومین نبرد انگلستان و مراتا و برکناری پیشوا قلمروی وی را متصرف گردید. در همین زمان، انگلستان تبدیل به نیروی برتر در هندوستان گردید.

[5] - تیموریان (یا: گورکانیان هند، یا بابریان ؛ مغولان هند) عنوان‌ سلسله‌ای‌ اسلامی‌ در هند (۹۳۲ـ۱۲۷۴ق) است. بنیانگذار این‌ سلسله‌، ظهیرالدین‌ محمد بابر بود که در ۹۳۲ق دولت تیموریان را در هند تأسیس کرد و پس‌ از او شانزده‌ پادشاه‌ از این‌ سلسله‌ بر دهلی‌ حکومت‌ کردند که‌ معروف‌ترین‌ آن‌ها، اکبر شاه، جهانگیر، شاه‌ جهان‌ و اورنگ‌ زیب‌ بودند. حکومت‌ تیموریان‌ هند در دورۀ‌ اکبر شاه‌ و جهانگیر به‌ اوج‌ شکوه‌، و در دورۀ‌ اورنگ‌ زیب‌ به‌ نهایت‌ وسعت‌ و قدرت‌ خود رسید. پادشاهان‌ این‌ سلسله‌ سیاست‌ تساهل‌ و تسامح‌ در برابر سایر فرق مذهبی‌، به‌‌ویژه‌ هندوان‌ را در پیش‌ گرفتند و روابط‌ حسنه‌ای‌ با ایران‌ و سایر حکومت‌های‌ مسلمان‌ و هندو در سایر ولایات‌ هند برقرار کردند. اورنگ‌ زیب‌ ( ۱۰۶۸ـ۱۱۱۸ق)، ششمین‌ پادشاه‌ این‌ سلسله‌، گرچه‌ مردی‌ ادیب‌، عالم‌ و پاکدامن‌ بود، تعصبات‌ مذهبی‌ او از یک‌سو، و کشورگشایی‌های‌ وی‌ که‌ به‌ نابودی‌ بسیاری‌ از حکومت‌های‌ محلی‌ انجامید از سوی‌ دیگر سبب انحطاط‌ سیاسی‌ این‌ سلسله‌ شد.

[6] - جنبش استقلال‌طلبی هند، سلسله‌ای از انقلابات بود که توسط مردم هندوستان و در جنگ با امپراتوری بریتانیا بر سر استقلال سیاسی هند صورت گرفت. جنبش از شورش ۱۸۵۷ میلادی شروع شد و در اواسط دههٔ ۴۰ میلادی با «جنبش خروج از هند» به رهبری مهاتما گاندی و تسخیر هند بریتانیا توسط ارتش ملی هند به رهبری سوبهاش چاندرا بوز اوج گرفت. آزادی نهایی بالاخره در ۱۵ اوت ۱۹۴۷ میلادی ممکن شد.

[7] - بریلوی فرقه‌ای صوفی‌مشرب است که در دوران استعمار بریتانیا در هند پیدا شد، این فرقه در دوستی و تقدیس پیامبران و اولیاء، خصوصاً محمد افراط و زیاده روی می‌نمایند، و به آنان صفاتی را نسبت می‌دهند که وی را از بشر بودن بالاتر می‌برد.

[8] - شیخ خواجه معین الدین حسن سجزی چشتی مشهور به خواجه معین الدین چشتی درگذشته به سال ۶۳۳ قمری در اجمیر شریف هند. در ایالت راجستان - جیپور. بعضی او را از اهالی سیستان عده‌ای او را از هرات و بعضی از سمرقند دانسته‌اند اما آنچه مسلم است او فارس زبان بود و آثار خود را به زبان فارسی نگاشته است. سال ۵۸۸قمری همراه لشکریان سلطان معزالدین محمد غوری (هرات) از ایران و افغانستان به هند رفت و در اجمیر ساکن شد. وی یکی از مهم‌ترین و موثرترین طریقه‌های صوفی که هم در تاریخ سیاسی و اجتماعی شبه قاره و هم در تاریخ ادبیات فارسی در آن سامان نقش داشته‌اند و صوفیان پیرو طریقه چشتیه هستند.

[9] - محمد بن احمد بن علی دهلوی۶۳۳–۷۲۵ ه‍.ق یا حضرت شیخ خواجه سیّد محمد نظام‌الدّین اولیا معروف به شاه نظام‌الدین اولیا، شیخ نظام‌الدین اولیا، شاه نظام اولیا، نظام دهلوی و نظام الدین خالدی دهلوی از مشایخ قرن هشتم هجری و اعاظم عرفای هندوستان و بزرگان طریقت چشتیه است. او چهارمین جانشین معنوی یا «خلیفه» خواجه معین‌الدین چشتی بود.[۱] او همچنین به «بحاث» و «محفل شکن» شهرت داشت و به «نظام» و «نرگسی» تخلص می‌کرد. پدر وی اهل بخارا بود که به شبه‌قاره هند مهاجرت کرد و در لاهور اقامت گزید و پس از چندی از لاهور به قصبهٔ بدایون در ایالت اتارپرادش در شرق دهلی رفت و در آنجا ساکن شدند. نظام‌الدین در آنجا چشم به جهان گشود. او در سن پنج سالگی پدر را از دست داد و مادرش بی‌بی زلیخا تربیتش را به عهده گرفت. او زنی پارسا و زاهد بود و در تربیت فرزندش بسیار کوشش کرد. در بدایون به تحصیل پرداخت و مقدمات علوم را در آنجا فرا گرفت و پس از چندی همراه مادر به دهلی رفت. زندگینامه او در آیین اکبری، کتابی که در سده ۱۶ نوشته شده توسط ابوالفضل علامی وزیر پراقتدار اکبر شاه امپراتور گورکانی هند نوشته شده‌است.  گفته می‌شود که شبی در مسجد جامع دهلی بر اثر شنیدن آیه‌ای از دهان مؤذن، شوق طلب در او پدید آمد و نزد شیخ فریدالدین شکرگنج رفت و مدتها از او و دیگر پیران طریق چون قطب الدین بختیار کاکی و معین‌الدین چشتی درس‌ها آموخت همچنین گفته شده از تعالیم کسانی چون شمس الدین دامغانی و علاءالدین اصولی و فریدالدین مسعود استفاده کرد تا خود به مرحلهٔ ارشاد رسید و مریدان و پیروان بسیار یافت.

[10] - شاه اسرار الدین (Shah Asrar Ud Din) فرزند شاه محمد فریدالدین بغدادی، از نوادگان شیخ عبدالقادر گیلانی، قطب کیش قادریه، متولد 1667 میلادی است و 18 سال بیشتر عمر نکرد، اما زندگی او مملو از کرامات، تسامح و تساهل دینی بوده است و مرقد وی در کیشتوار قرار دارد بزرگداشت وی در این منطقه هر ساله برگزار می شود که نمایشگاهی از اشیا بر جای مانده از او به نمایش در می آید. که پیروانش از کل منطقه و دیگر نقاط به کیشتوار می آیند و از مرقد و این اشیا تبرک می جویند، برای وی معجزات و کرامات بسیار ثبت شده است. او مشهور به دومین "قوس اعظم" در فرقه قادریه است، که توسط وی افراد زیادی بدین کیش گرویدند. مرقد وی بعنوان "دربار اسراریه" یا "آستان پایین" مشهور است در روز بزرگداشت وی منطقه دودا و کیشتوار تعطیل عمومی است. شرح احوالات و کرامات او در کتاب "روضات العارفین" توسط پیر ضیاالدین ضیا کیشتواری ثبت و ضبط شده است.

[11] - شاه محمد فرید الدین بغدادی (Shah Mohammed Farid-ud-Din Baghdadi) متولد سال 1551 و متوفا به سال 1733 میلادی که به احترام "شاه صاحب" و گاهی "فرد الدین" هم خوانده می می شود که از صوفیان ایرانی منسوب به خاندان شیخ عبدالقادر گیلانی است که اعتقاد بر این است که اسلام را او در حدود سال 1075 هجری در دره چناب گسترش داد. او سه پسر داشت اسرار الدین، اخیار الدین و انورالدین که در سفرهای خود در منطقه به همراه پیروانش از جمله فرزندش اسرار الدین مکتب عرفانی خود را به منطقه معرفی نمود. و به ویژه کیشتوار توجه داشت و تصوف را در آنجا معرفی کرد. اعتقاد بر این است که اسلام در گذشته توسط سایر اولیا و واعظان صوفی از جمله میر سید علی همدانی، نند ریشی و زین العابدین ریشی در اینجا گسترش یافته است. پیش از ورود به دره کیشتوار همراه با درویش محمد، یار محمد، سید بهاء الدین صعانی و شاه ابدال، در سن هفتاد و پنج سالگی از آگرا از نزدیک از محل سلطنت شاه جهان بازدید کرد. پس از گسترش دین در منطقه، فرمانروای کیشتوار، راجا کیرات سینگ، تحت تأثیر تعالیم وی، اسلام را پذیرفته است. با مرگ وی در سال 1733 میلادی مردم محل مرقد و زیارتگاهی که به "درگاه" مشهور است را برای او ساختند و از آن موقع به بعد هر سال بین 19 تا 20 ماه جون نزدیک 50 هزار پیروانش به زیارت او آمده سالگردش را گرامی می دارند. و شمشیر و لباس او را به نمایش می گذارند.

[12] - امیر سید علی بن شهاب (۲۲ اکتبر ۱۳۱۴ – ۱۸ ژانویه ۱۳۸۵) معروف به میر سید علی همدانی، قطب سلسله ذهبیه عالم و شاعر ایرانی قرن هشتم و از مبلغان عمده اسلام در کشمیر هند و از بزرگان سلسله کبرویه بود. بیش از ۱۱۰ اثر به وی منسوب است. از وی به عنوان «امیر کبیر»، «شاه همدان» و «حضرت علی ثانی» نیز نام برده شده‌است. پدر وی حاکم همدان و از سادات حسینی بود. از او آثاری در علوم غریبه به‌جای مانده‌است. مهاجرت او و صدها تن دیگر از دروایش و عرفای ایرانی پیرو او و ایرانیان دیگر به کشمیر، موجب انتقال هنر و صنعت  ایرانی همچون شالبافی، بافندگی، سفالگری و خوش‌نویسی به این منطقه شد.

[13] - Padder Valley

[14] - Ladakh منطقه عمدتا بودایی نشین ایالت جامو و کشمیر به مرکزیت شهر "له"

[15] - Gulabgarh روستایی در بخش کیشتوار ایالت جامو و کشمیر

[16] - Sumchan and Bilakoth

[17] - Machail

[18] - Machail Yatra هندوها در عمق کوهستان های هیمالیا برای خود اماکن و سمبل های مذهبی را در نظر دارند، که در متون مقدس ودایی بدان اشاره شده است، لذا مردان مذهبی پیاده به سوی آن راهپیمایی می کنند مثل غار امارنات در کشمیر که یکی از راهپیمایی های عظیم را در موسم مشخصی هندوها به سمت آن دارند، زیارت های هیمالیا قدیمی ترین سیستم سفر سازمان یافته هندویی است که در طول زمان توسط حکیمان (sages) هندو تکامل یافته، تا روح سرگردانی، ماجراجویی و معنویت را در آنان تجسم بخشد. ماچیل یاترا و یا سفر و راهپیمایی مذهبی ماچیل به یک تثلیث مقدس، یک الهه زنده هندو اشاره داد که مربوط به اسطوره های ودایی است، در همین راستا است که اخیراً روستای ماچیل در دره پادار به دلیل وجود معبد چندی ماتا (Mata Chandi) به مکان مهمی تبدیل شده که از اهمیت و اعتبار مذهبی برخوردار شده است. در روز اول بهادون (تاریخ و تقویم هندویی) یا بهادون سانکرانتی (15 یا 16 اوت) هر ساله، زمانی که درهای معابد در پادار باز می شود، یک تجمع بزرگ در خارج از معبد Chandi Mata در Machail برگزار می شود که در آن مردم از سراسر دره پادر جمع می شوند و به معبود دعا می کنند و از او دعای خیر می جویند.

[19] - Dogra حاکمیت نواب نشین سیک قبل از استقلال هند در سال 1947 است که بر منطقه کشمیر حاکمیت داشتند

[20] - به دنبال روی کار آمدن راستگرایان افراطی هندو تحت رهبری حزب BJP در دولت مرکزی و دولت های ایالتی هند، یکی از اقدامات مهم این دولت لغو این بند از قانون اساسی هند بود که به دنبال باقی ماندن این بخش از کشمیر در حاکمیت هند در سال 1947،  دولت هند امتیازاتی را طی این اصل به مردم کشمیر داد، از جمله این حقوق، حقی بود که به مجلس ایالتی کشمیر اعطا شد، که در صورت رسیدن تعداد آرای نمایندگان مردم در این ایالت به عددی خاص، آنها حتی می توانستند این منطقه را مستقل از دولت هند اعلام کنند و... بند دیگر این قانون غیر قانونی بودن مالکیت زمین ها و املاک این ایالت توسط افراد غیر بومی و.... بود که حزب بی جی پی با لغو این مواد، مردم کشمیر را بعد از دهه ها، از حقوقی که در مذاکرات مقامات محلی کشمیر با دولت هند استیفا شده بود محروم کرد.

[21] - Machail

[22] - Bilakoth

[23] - Dangail

[24] - Kundail

[25] - Manoj Sinha

[26] - Dr. Devansh Yadav

[27] - Patients پاندیت ها هندوه های ساکن ایالت جامو و کشمیر هستند که از پیش از استقلال در این منطقه می زیستند، اما در جریان اختلافات مذهبی در زمان استقلال هند، این اقلیت مجبور به ترک منطقه شدند ولی بعدها به این منطقه بازگشتند و به عنوان پایگاه رای احزاب هندویی تلقی می شوند.

[28] - Abdul Majid Bichoo

[29] - the Senior Citizens Forum

[30] - Kamach

[31] - Pradhan Mantri Sahaj Bijli Har Ghar

[32] - Chatroo

[33] - Anantnag

[34] - Meenu Kumari

[35] - Sarpanch of Panchayat

[36] - Chingam-C

[37] - Habalwar

[38] - Chenab

[39] - Watsar

[40] - Ayush

[41] - Thana

[42] - Zewal

[43] - Shamo Nath

[44] - Bonzwa, Kithar, Goruv, Keeri and Jeedo

[45] - Showkat Hayat Mattoo

[46] - Drabshalla

[47] - Ratle power project

[48] - Kandini

[49] - Baghlihar

[50] - Dulhasti

[51] - Indus Water Treaty

[52] - Communal Harmony

[53] - Shah Asrar

[54] - Chowgam

[55] - Kishori Lal Shan

[56] -  Shah Asrar-ud-Din Baghdadi فرید الدین قادری و فرزندش اسرار الدین در بین عرفا و دانایان (sages) کشمیری جایگاه ویژه ایی دارند و معتقدین بسیاری را به خود جذب کرده اند.

[57] - Bharatiya Janata Party (BJP) این حزب اکنون دولت هند را به نخست وزیری آقای نارندرا مودی به عهده دارد، و خواستگاه این حزب گروه مادر هندویی افراطی RSS می باشد که ریشه ایی عمیق در اقشار مختلف هندو برای خود تدارک دیده است و سازمان های مختلفی در جنبه های متفاوتی با آن همراه و همکارند. اکنون چند دهه است که دولت هند در اختیار این حزب می باشد.

[58] - Raja Kirat Singh

[59] - Rajput

[60] - Kashmir: Being a History of Kashmir

[61] - Sa’adat Yar Khan

[62] - Aurangzeb

[63] - Abdul Qadir Gilani

[64] - Saints

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

پایان تابستان است و شروع پائیز، و در آستانه سالروز آغاز هشت سال جنگ و خونریزی در 31 شهریور سال 1359، و اینکه با چه رویکردی باید بدان نگریست، آنرا به رسم موجود "گرامی" داشت، یا اینکه به تفکر نشست که چه شد که این طولانی ترین جنگ جهان در قرن بیستم آغاز شد، از چه این مقدار به درازا کشید، و چرا این جنگ طولانی و پر از خسارت و درد، این چنین پایان یافت؟! یا اینکه چه باید کرد که چنین جنگ های خسارتبار و دردناکی، دوباره برای کشور و مردم ایران اتفاق نیفتد، و چطور می توانیم ما هم به یک کشور نرمال و بدور از جنگ و جدال با دیگران، در دنیا تبدیل شویم.

هشت سال ویرانی و تجاوز، هشت سال اسارت و آوارگی، هشت سال جراحت و پارگی و از هم پاشیدن بدن هایی که به مسلخ خشم، خشونت و جنگ برده شدند، و البته هشت سال نبرد و رزم رزمندگانی که با هجوم وسیع متجاوزین بعثی مواجه شدند، که آمده بودند تا تیکه های دیگری از خاک مقدس ایران بزرگ را جدا کرده، و به تیکه های جدا افتاده دیگری از این دست ملحق نمایند، که پیش از این، در حاشیه های رودهای دجله و فرات، چونان شهر تیسپون و...، جدا کرده بودند، و متاسفانه می رود تا از گوشه های ذهن ما نیز به فراموشی سپرده شوند، تو گویی انگار چنین شهرها و مناطقی هرگز به ایران تعلق نداشته، و پایتخت ایران نبوده است.

این روزها، تحت نام "گرامیداشت هفته دفاع مقدس"، چهره شهرها به نشانه ی آمدن آن روزِ شومِ آغازِ جنگ، تغییر می کند، هر ساله در چنین روزی رسانه های جمعی بسیج می شوند تا از آن هنگامه، یادمانی خاص بسازند، و بزعم خود، آنرا زنده نگه دارند، و سمبل های آن دوره سحرآمیز و سخت، بر در و دیوار شهرها خودنمایی کنند و...، اما دلم آشوب می شود، چراکه، به روزهایی فکر می کنم که از سوی دو طرف هر میدانِ اینچنینی، تمام موازین انسانی، قوانین اخلاقی و... تعطیل می شوند، و سبقت در قتل و کشتار، وارد کردن جراحت و زخم، به اسارت و زندان بردن، ویرانی و خسارت و... در سرلوحه برنامه ها و اهداف مجاز تبدیل شده و بلکه به عادی ترین کارهای روزانه، تبدیل می شوند.

تو گویی در جنگ ها "رُفِعَ القلم" [1] اتفاق افتاده، که چشمه های وجدان و اخلاق انسانی کور می شوند، و در وجود انسان سوالی از چرایی وجود این همه درد، رنج و غم و مصیبت دیده نمی شود، و انسان ها در شرایطی قرار می گیرند، که می توانند هر آنچه که خواستند و می توانند، از همنوعِ مقابل خود، بُکشند، جراحت زنند، به اسارت برند و... و با افتخار نیز از آن عمل خود یاد کنند، و گردن فراز دارند، که در آن لحظات واجد چنان عرفانی بودند، و در آن صحنه های غرور حضور داشتند، در حالی که غرق در خضوع و خشوع و عبادت، زندگی کردند، این چنین از حریف کشتند و...!

جنگ ها هنگامه ایی اسرار آمیز است، که بشر آن را از تمام موازین اخلاقی و انسانی جدا، و برای خود پرانتزی در زندگی انسانی باز می کند، و آنرا بسان لحظه ایی استثنایی تعریف، و بر آن قوانینی دیگر استوار می دارد، چونان که صحنه داران آن، اوضاع "رفع القلم" را بر اعمال خود استوار می بینند؛ لذا در دوره جنگ، هر جنایتی مجاز و درست، و واجد اجر و پاداش تلقی می شود! می توان بر هیروشیما و ناکازاکی بمب اتمی افکند، و شهرهایی را با تمام مردمش نابود نمود، می توان 665 هزار اسیر نبرد کیف را سر به نیست کرد [2] ، می توان هزاران سرباز حریف را در نبرد بدر [3] در کناره های دجله با مواد شیمیایی و... خفه کرد و کُشت و یا مجروح بر صحنه جنگ رها کرد؛ می توان سنجار [4] را از مرد و زن ایزدی پاک، و آنانرا نسل کشی نمود و... و باز در نزد همقطاران خود به قهرمان شجاعت و قدرت و... مفتخر بود.

انگار نه انگار که خداوند ما را انسانی مسئول و صاحب تفکر آفریده است، که باید بر اراده و اعمال خود لجام زنیم، اما در آن دوره جنگ، سربازان بدانچه مجازند، که در حالت عادی هیچ انسانی هرگز مجاز به انجامش نیست، و نخواهد بود. و در مخیله اش هم، انجام آن قابل تصور نیست، نمی دانم چرا باید آمدن چنین دوره ایی را گرامی داشت؟! می مانم در این ماندن ها.

معنی گرامیداشت چنان سحر شدگی، فراموشی، مستی و مدهوشی را که در این حالت، هرگونه کشتار، جراحت و اسارت و خشم و خشونت مجاز می شود، را خوب نمی فهمم، که طی آن انسان هایی مملو از وجدان و اخلاق، ابتدا از وجوه انسانی و اخلاقی شان با توجیه و تبلیغ خالی، تا چنان صحنه هایی را به راحتی بیافریند، بی آنکه احساس گناه کنند، که هر انسان عادی با دیدن آن صحنه، از خشم و ناراحتی و شرم، صورت و چشم بر می گرداند، تا حتی آنرا نبیند.

آری در چنین روزی ما مجبور به حضور در چنین صحنه هایی شدیم، و برای هشت سال بهترین فرزندان این آب و خاک، و البته برادران عراقی ام، قربانی چنین شرایطی شدند، کُشتند و کشته شدند، جِراحت زدند و جراحت خوردند، اسیر شدند و اسیر گرفتند، معلول شدند و معلول کردند، و بهترین شهرهای ما را ویران کردند و بهترین شهرهای شان را ویران کردیم و...

اما چنان مسحور آن شرایط شده بودیم، که حتی وقتی به پایان آن لحظات مصیبت و درد هم که رسیدیم، در داغ پایانش، ناله ها زدیم و گریستیم که چرا فرایند کشتار و... تعطیل شده است، که "دَرِ باغ شهادت را نبندید!" [5] و آنان که از مصیبتِ قتل و کشتار خاندان پیامبر در سده های نخستین اسلام می گفتند و ما را برای قربانی شدن به سان آنان، در چنان صحنه هایی آماده می کردند، از پایان این صحنه ها، و مصیبتِ پایانش خواندند و گریستند، و ما هم زار زار برای آن پایان، گریستیم و ناله زدیم، که حالا که "جنگ ما را لایق خود کرده بود!" [6] چرا این جنگ به پایان می رسد؛ و این منطق و حال جنگ دیدگانی بود که مثل ماهی از آب بیرون انداخته و بر زمین خشک، مثل ذرت های در روغن داغ افتاده، بالا و پایین می شدیم، که چرا درب باغ شهادت بسته شده است!

با پایان این جنگ هشت ساله و بی پایان، کسی از نکبت جنگ نگفت، و برای عدم تکرارش، فریادی بر نیاورد، کسی برنامه ایی برای صلح طلبی و دوری از جنگ نداشت، شعار "نه به جنگ" تو گویی خود، به ضد ارزشی بزرگ تبدیل شده بود، که میان ارزش های جنگ! نباید فریاد زده می شد، و فریاد زده نشد، و اگر زده شد در میان هیاهوی درد فراق جنگ گم شد.

 

[1] - مسلمانان معتقدند در طول دوره زندگی، فرشتگانی از سوی خداوند مامور به ثبت اعمال انسان هستند. از کودکی به ما می گفتند روی دو دوش هر انسانی دو فرشته نشسته اند که مامور ثبت و درج اعمال انسانند، فرشته روی دوش راست، اعمال نیک، و فرشته روی دوش سمت چپ، اعمال بد انسان را ثبت پرونده هر انسانی می کنند، و در آخر این پرونده به خداوند عرضه می شود، تا او را روانه بهشت و یا جهنم کند؛ "رفع القلم" از این اندیشه سرچشمه می گیرد و به معنی برداشته شدن "قلم تکلیف" است که کنایه از این دارد که تمام قوانین دینی از دوش مکلف برداشته می شود، دیندارانی که مُقیَّد به انجام و یا عدم انجام کارهایی هستند، زین پس که فرشتگان چشم بر اعمال انسان می بندند، او می تواند هر کاری که دوست داشت را، مثل آدم های آتش به اختیار انجام دهد. مثلا "قتل" شنیع ترین اقدام برای یک انسان در شرایط عادی است، در قالب "جهاد" می توان به عددی که توانستی از طرف مقابل بکشی و در پرونده جهاد خود، که برای دریافت اجر به خداوند عرضه خواهند داشت، انباشت. و... اصطلاح رفع القلم توسط معتقدین شیعه ایی که در جشن مرگ دشمنان ائمه شیعه، خود را مجاز به هر گفته و کاری می بینند، سود جسته می شود تا در آن هنگامه، مجاز شوند گناهان را هم انجام دهند!

[2] - نبرد نخست کی‌یف به نبردی در جبهه شرقی جنگ جهانی دوم اطلاق می‌شود که در اثر اقدام نیروهای ورماخت در ماه‌های اوت و سپتامبر سال ۱۹۴۱، در جریان عملیات بارباروسا، برای به محاصره درآوردن نیروهای ارتش سرخ در ناحیه کی‌یف به وقوع پیوست. از این نبرد در تاریخ نظامی شوروی تحت عنوان عملیات دفاع راهبردی کی‌یف یاد می‌شود. طی این نبرد، پس از توقف حرکت گروه ارتش مرکز ورماخت به سمت مسکو، بخشی از نیروهای زرهی آن در قالب گروه زرهی ۲ تحت امر هاینتس گودریان رو به جنوب چرخش کردند. با حرکت نیروهای گروه ارتش جنوب ورماخت از گذرهای رود دنیپر رو به شمال و اتصال آن‌ها نیروهای گودریان در شرق کی‌یف، بیشتر یگان‌های جبهه جنوب غربی ارتش سرخ به محاصره آلمان ها درآمدند و در نهایت به کمک پیاده‌نظام منهدم شدند. نبرد کی‌یف بزرگ‌ترین محاصره نیروهای نظامی در طول تاریخ بوده‌ است که طی آن ۶۶۵ هزار نیروی نظامی شوروی به اسارت نیروهای آلمانی درآمدند. آدولف هیتلر، پیشوای رایش سوم نبرد کی‌یف را «بزرگ‌ترین نبرد در تاریخ جهان» توصیف کرده‌است.

[3] - عملیات بدر عملیات گسترده نظامی نیروهای مسلح ایران، در خلال جنگ ایران و عراق بود، که در اسفندماه ۱۳۶۳ به مدت ۱۰ روز در منطقه هورالعظیم، به فرماندهی سپاه و با مشارکت نیروی زمینی ارتش، بر علیه نیروهای ارتش عراق انجام شد. عملیات بدر در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۶۳ آغاز شد و تا ۲۹ اسفند ۱۳۶۳ ادامه داشت. نیروهای ایرانی در پیشروی اولیه از جزایر مجنون، موفق به گرفتن پاسگاه ترابه و تسخیر بخشی از بزرگراه بغداد-بصره شدند. با این حال پاتک عراقی‌ها نیروهای ایرانی را به عقب راند و حالت واماندگی جنگ ادامه یافت. در این عملیات میزان تلفات طرفین بسیار بالا بود و از سمت نیروهای ایرانی بالغ بر ۱۵ هزار نفر و از سوی عراق نیز بیش از ۱۰ هزار نفر کشته شدند. مهدی باکری؛ فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا و عباس کریمی؛ فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله از جمله کشته‌شدگان ایرانی در عملیات بدر بودند.

[4] - نبرد سنجار به نبردهای فشرده‌ای گفته می‌شود که بین شبه نظامیان داعش و نیروهای کرد رخ داد که منجر به کشته و آواره شدن تعداد زیادی از مردم سنجار و سقوط این شهر توسط نیروهای داعش شد. انگیزه داعش برای حمله به سنجار اولا طبق ایدئولوژی افراطی که ایزدی ها را کافر و حرب و جنگ با اینان را واجب دانسته و مرتکب شنیع ترین جنایت ها علیه غیر نظامیان شدند. دوما نزدیکی به میدان‌های نفتی که یکی از درامدهای گروه داعش از طریق فروختن نفت، که گاهی توسط شرکت های ترکیه که برخی منابع ادعا و اثبات کردند، فروخته و هزینه های استقرار و جنگ های پی در پی را جبران میکرد. نسل‌کشی ایزدی‌ها به جنایات جنگی، کشتار جمعی برنامه‌ریزی شده و هدفمندِ ایزدیان و به بردگی جنسی کشاندن زنان به‌دست حکومت اسلامی عراق و شام (داعش) علیه اقلیت مذهبی کردزبان ایزدی سالِ ۲۰۱۴ میلادی در عراق و سوریه اشاره دارد. در ژوئن ۲۰۱۶ سازمان ملل متحد گفته‌ است داعش علیه ایزدیان مرتکب نسل‌کشی شده‌ است و داعش به دنبال نابودی کاملِ این دین و به‌ اجبار مسلمان‌کردن ایزدیان است.

[5] - نوحه ایی تحت عنوان "در باغ شهادت را نبندید" که بعد از پایان جنگ توسط صادق آهنگران تنظیم و اجرا شد، هیچ رزمنده ایی از جایگاه سردار آهنگران در روند تبلیغات جنگ بی اطلاع نیست :   سبک بالان خرامیدند و رفتند     مرا بیچاره نامیدند و رفتند       سواران لحظه ای تمکین نکردند      ترحم بر من مسکین نکردند    سواران از سر نئشم گذشتند      فغان ها کردم، اما برنگشتند       اسیر و زخمی و بی دست و پا من       رفیقان، این چه سودا بود با من؟       رفیقان، رسم همدردی کجا رفت؟       جوانمردان، جوان مردی کجا رفت؟     مرا این پشت، مگذارید بی پاک        گناهم چیست، پایم بود در خاک        اگر دیر آمدم مجروح بودم       اسیر قبض و بسط روح بودم        در باغ شهادت را نبندید        به ما بیچارگان زان سو نخندید         رفیقانم دعا کردند و رفتند      مرا زخمی رها کردند و رفتند    رها کردند در زندان بمانم          دعا کردند سرگردان بمانم           شهادت نردبان آسمان بود         شهادت آسمان را نردبان بود        چرا برداشتند این نردبان را؟       چرا بستند راه آسمان را؟          مرا پایی به دست نردبان بود           مرا دستی به بام آسمان بود          تو بالا رفته ای من در زمینم        برادر، روسیاهم، شرمگینم           مرا اسب سپیدی بود روزی         شهادت را امیدی بود روزی       در این اطراف، دوش ای دل تو بودی!        نگهبان دیشب، ای غافل تو بودی!          بگو اسب سپیدم را که دزدید         امیدم را، امیدم را که دزدید          مرا اسب چموشی بود روزی         شهادت می فروشی بود روزی      شبی چون باد بر یالش خزیدم        به سوی خانه ی ساقی دویدم        چهل شب راه را بی وقفه راندم        چهل تسبیح ساقی نامه خواندم        ببین ای دل، چقدر این قصر زیباست       گمانم خانه ی ساقی همین جاست           دلم تا دست بر دامان در زد        دو دستی سنگ شیون را به سر زد     امیدم مشت نومیدی به در کوفت        نگاهم قفل در، میخ قدر کوفت        چه درد است این که در فصل اقاقی؟       به روی عاشقان در بسته ساقی      بر این در،‌ وای من قفلی لجوج است      بجوش ای اشک هنگام خروج است        در میخانه را گیرم که بستند      کلیدش را چرا یا رب شکستند؟!      دعا کردند در زندان بمانم        دعا کردند سرگردان بمانم         من آخر طاقت ماندن ندارم        خدایا تاب جان کندن ندارم         دلم تا چند یا رب خسته باشد؟         در لطف تو تا کی بسته باشد؟        بیا باز امشب ای دل در بکوبیم        بیا این بار محکم تر بکوبیم       مکوب ای دل به تلخی دست بر دست        در این قصر بلور آخر کسی هست       بکوب ای دل که این جا قصر نور است        بکوب ای دل مرا شرم حضور است        بکوب ای دل که غفار است یارم       من از کوبیدن در شرم دارم        بکوب ای دل که جای شک و ظن نیست        مرا هر چند روی در زدن نیست       کریمان گر چه ستار العیوب اند      گدایانی که محبوب اند خوب اند          بکوب ای دل،‌ مشو نومید از این در         بکوب ای دل هزاران بار دیگر        دلا! پیش آی تا داغت بگویم         به گوشت، قصه ای شیرین بگویم        برون آیی اگر از حفره ی ناز         به رویت می گشایم سفره ی راز           نمی دانم بگویم یا نگویم         دلا! بگذار، تا حالا نگویم      ببخش ای خوب امشب، ناتوانم       خطا در رفته از دست زبانم           لطیفا رحمت آور، من ضعیفم         قوی تر ازمن است، امشب حریفم     شبی ترک محبت گفته بودم       میان دره ی شب خفته بودم          نی ام از ناله ی شیرین تهی بود         سرم بر خاک طاقت سر نمی سود        زبانم حرف با حرفی نمی زد         سکوتم ظرف بر ظرفی نمی زد       نگاهم خال، در جایی نمی کوفت        به چشمم اشک غم، تایی نمی کوفت       دلم در سینه قفلی بود، محکم           کلیدش بود، دریاچه ی غم                امیدم، گرد امیدی نمی گشت         شبم دنبال خورشیدی نمی گشت       حبیبم قاصدی از پی فرستاد      پیامی با بلوری می فرستاد       که می دانم تو را شرم حضور است        مشو نومید، این جا قصر نور است     الا! ای عاشق اندوه گینم          نمی خواهم تو را غمگین ببینم         اگر آه تو از جنس نیاز است          در باغ شهادت باز، باز است       نمی دانم که در سر، این چه سودا است!        همین اندازه می دانم که زیبا است           خداوندا چه درد است این چه درد است؟         که فولاد دلم را آب کرده است           مرا ای دوست، شرم بندگی کشت        چه لطف است این، مرا شرمندگی کشت

[6] - صادق آهنگران این نوحه "ذوق و شوق نینوا کرده دلم" را بعد از پایان جنگ، در فراق آن روزهای جنگ و خون، دردمندانه خواند و زمزمه کرد و ولوله ایی در دل های رزمندگان برپا کرد :  "بـار دیگـر بـا اجــازه از تفنگ       می‌رود ذهنم بسوی شعر جنگ        ذوق و شـوق نینـوا کـرده دلم       چـون هـوای کـربلا کـرده دلم       بود سنگر بهترین مـأوای من       آه جبهـه کـو بـرادرهـای من       در تمام سال‌های عشق و جنگ       مهـر در سجاده مـا شد قشنگ        سنگر خوب و قشنگی داشتیم       روی دوش خود تفنگی داشتیم      جنگ مـا را لایـق خود کرده بود        جبهه ما را عاشق خود کرده بود          روز کوچ کاروان از بر و بحر    روز آزادی شد از زندان شهر      نفرت از هر خود ستایی داشتیم        خلـق و خـوی روستایی داشتیم       آسمـان تکبـیر ما را دوست داشت      هر حسینی کربلا را دوست داشت       روزها در عشق پرپر می زدیم       در دل شب‌ها منـور می زدیم       داشتیم ای دوست شب‌های خطر      سایه‌ی صاحب زمان را روی سر          ابر گـریان از صـدای ناله بود       شور پرپر گشتن یک لاله بود     گردبـاد خـون به روی دجلـه بود    حمله در شب دعوتی تا حجله بود     مین بـه میـدان عبـورم می کشید     شیهه‌ی اسبی به شورم می کشید       گریـه‌هایم آه حسرت خورده اند      چکمه‌هایم خاک غربت خورده اند     یـاد روزی کـه بسیجی می شدیم      شمع شب‌های دوئیجی می شدیم        یـاد روزی که در خمپاره‌ها         جمع می‌کردیم، پاره پاره‌ها       هر بسیجی اقتـدا بر شمع کرد      پاره‌های جـان جود را جمع کرد       تـا ابـد شــام پریشانی ماست        داغ غربت روی پیشانی ماست      سرزمین نینوا یـادش بـه خیر   کـربلای جبهه‌ها یادش به خیر      سر به دوش گریه ها و ناله‌ها       چـون نگریم در عزای لاله ها        فیض پرپر گشتن گل داشتیم      کاش در جـام بلا مُل داشتیم      زخم دیدیم و پی مرهم شدیم      ما به بزم عشق نامحرم شدیم      ارث ما این روسیاهی مانده است     یادی از مـرغان چاهی مانده است    کربلای جبهه‌ها یادش به خیر     سرزمین نیـنوا یادش به خیر      غم برای نوع عنوان، می خوریم   رنج آب و غصه‌ی نان می خوریم    کـاش بـا یــارانِ مستِ دوستی     باز می‌داد عشق، دست دوستی         تا به دشت و کوه، رُسته شالی است      تـا ابـــد جـای شهیـدان خـالی است      سرزمین نیـنوا یادش به خیر      کربلای جبهه‌ها یادش به خیر"

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

پیرامون این سخنِ سردار سلامی فرمانده سپاه پاسداران که عنوان داشت : "شاه ایران را ایالتی از ایالات آمریکا کرده بود" باید متذکر شد که گیرم این گزاره درست، و شاه چنین کرد، اکنون دیگر او، نظام و افراد تحت فرمانش نیستند؛ سردار! خود از این سخن خود عبرت گیرید، چرا که امروز روزِ شماست، و بترسید که کسانی هم درآیند و همچون شما، چنین مدعایی را در مورد سیاستگذاران امروز تکرار کنند که : "شما ایران را به یک جمهوری از جمهوری های خودمختار روسیه (همچون چچن و...) کاهش دادید و..."، و به رغم تمام موازینِ امنیت و منافع ملی، انقلاب، اسلام، انسانیت، اخلاق و... با متجاوز روس در اوکراین همراه و همگام شدید.

سردار معظم! طعنه به رقیب، شیرین، و لبخند رضایت را بر لبانِ مدعی می نشاند، اما روندِ تاریخ نشان داده است که اشتباهات بزرگ، توسط مدعیان بزرگ، همواره تکرار و بازتولید می شوند، چه کسانی که در تاریخ نمی توان یافت که لاف همراهی و خدمت به مردم می زدند، اما به ضدمردمی ترین سیستم ها در جهان تبدیل شدند؛ چه مدعیان آزادی و آزادیبخشی که، به دشمنان هرگونه بروز و تبلور آزادی تبدیل شدند، و چهره مستکبرین تمامیت خواه و مستبدِ سابق را، سپید کردند؛ چه اهالی قلم و تفکر که، به دشمنان سرسخت قلم و تفکر تبدیل شدند، و در ذیل حاکمیت آنان قلم و تفکر را جولانگاهی نبود؛ چه مبارزین انقلابی که وقتی به پیروزی رسیدند، و قدرت را از آن خود یافتند، در موضع قدرت، با هرگونه اشکال مبارزه و اعتراض علیه خود، با مشت های آهنین مقابله کردند، و بهای اعتراض در سیستم آنان دار شد؛ چه استقلال طلبانی که در موضع قدرت، به وابستگانی بی جیره و مواجب و دربست و دنباله رو دیگران تبدیل شدند و...

شاید در بین هموطنان فردی را نتوان یافت که، کشور خود را ذیل یک کشور دیگر تعریف شده، و یا وابسته بخواهد، از این لحاظ، به حتم در غلتیدن در دامن شرق و یا غرب، البته محکوم است، اما در صورت صحت این سخنِ جناب سردار سلامی، خود ایشان بهتر از هر ایرانی از نتایج این همکاری شاه با امریکا باخبرند، همکاری "آقای محمدرضا" با امریکا باعث شد که ایران در جایگاه مجهزترین کشور خاورمیانه، بعد از اسراییل، از لحاظ تجهیزات نظامی قرار گرفت، و حداقل ما رزمندگان شاهدیم که از اول تا آخر جنگِ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث عراق، از سلاح هایی سود جستیم که هدیه همین دوره همکاری پهلوی دوم با غرب و به خصوص امریکا بود.

در آستانه شروع این جنگ خسارتبار (در 31 شهریور 1359) باید اذعان دارم و شهادت دهم که، بارها و بارها وقتی به داشته های خود، در مقابله با ماشینِ جنگی روسی سازِ صدام می نگریستیم، به آینده نگری شاه باید اَحسن می گفتیم، که این آینده نگری او در زمان حاکمیتش، در آن روزهای سختِ نبردِ نابرابر، دستگیر و کمکیار ما رزمندگانِ این جنگ شد، و آنچه او برای ما بجای نگذاشت، نبودش چقدر برجسته و مشهود بود، در زمانی که ما حتی از دسترسی به سیم خاردار برای دفاع در مقابل متجاوز بعثی هم محروم بودیم، چقدر به موشک هایی نیاز داشتیم که شاه نخرید و ما را در مقابله با جنگ موشکی اسکادهای روسیِ صدام، کاملا بی دفاع گذاشت، زمانی که هر روزه شهر مقاوم دزفول و دیگر شهرهای کشور را موشک های اسکاد روسی شخم می زدند، و ما موشکی برای شلیک متقابل و بازدارنده نداشتیم، و... لذا حداقل رزمنده ایی چون سردار سلامی نباید بدین دستاوردهای همکاری شاه با غرب خرده گرفته و بدان طعنه زند! که خود بر دستاوردهای خیره کننده آن همکاری کاملا واقف و البته بهره مند بوده و هست.

و اگر او، این را حق خود می داند، این نکته را هم باید توجه کند که در غلتیدن در دامن روس ها نیز چقدر دردناک و خسارتبار است، وقتی که ایران در کنار کشورهایی دیکتاتور مسلک، و فاقد آزادی های اولیه، همچون کره شمالی و روسیه سفید، در جبهه ایی در کنار پوتین قرار گرفت، که بطلان این حضور حتی بر کودکان عرصه سیاست هم هویداست، و حال آنکه او را تجهیز و کمک نیز کنیم، و این طرف، دنیا هر روزه شاهد اخبار کشتار مردم ستمدیده، و مورد تجاوز قرار گرفته شده اوکراین باشد که گفته می شود، توسط پهپادهای ساخت ایران انجام می شود، پهپادهایی که در تهاجم تجاوزکارانه آشکار روسیه به خاک و مردم اوکراین بعنوان یک کشور مستقل، از آن استفاده گسترده می کنند، و بدین ترتیب دنیا و افکار عمومی جهان، ایران را در کنار متجاوزان می بیند و در اذهان جهانی نام ایران، همراه دیکتاتور روسیه، در جنایت و کشتار و تجاوز به اوکراین ثبت می شود.

قطعا برای هیچ آزادمرد و آزادزنی و از جمله ایرانیان که خود روزگاری در این روزهای آخر شهریور ماه مورد تجاوز قرار گرفتند، ایستادن در کنار متجاوزی همچون روسیه پذیرفتنی نیست، و این لحظات تلخ تاریخی در اذهان مردم جهان، ثبت می شود، و این لکه ننگ به دامن اتخاذ کنندگان چنین سیاستی ثبت خواهد شد، بی شک این حرکت از سوی آزادیخواهان، استقلال طلبان، طالبان کرامت و عزت انسانی، اخلاقمداران و... در تاریخ بشریت محکوم بوده و خواهد شد.

شراکت ایرانیان در تجاوز روسیه به اوکراین، و ایستادن در کنار دیکتاتور متجاوزِ متکبری همچون پوتین که از زمان فروپاشی شوروی حداقل این سومین تجاوز کرملین نشینانی چون او به مناطق پیرامونی اش می باشد، و تاریخ دنائت روس ها در حملات به چچن های معترض، گرجی ها و حمله اخیرش به مردم و خاک اوکراین را هرگز فراموش نخواهد کرد.

حال از جناب سردار سلامی باید پرسید، اگر شاه در کنار امریکا یک ارتش، تجهیزات نظامی خرید و بر جای گذاشت، شما در کنار متجاوز روس چه بدست خواهید آورد؟! البته تا کنون به غیر از ننگ و محکومیت ابدی، چند هواپیمای آموزشی "یاک"بدست ایران رسیده است، که پیش از این چنین هواپیمایی یادآور سقوط و شهادت وزیر راه کشورمان، جناب شهید دادمان و همراهانش است که در آتش این سقوط سوختند. 

بپا نبازی سردار!

که تاکنون هم، البته در این قمار رسوای همراهی شرقگرایانه ات، بازنده ایی،    

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...