شامات [1] هم مثل قفقاز [2]، همواره یکی از آوردگاهها و نقاط تماس ایرانیان با دیگر رقبای خود در تاریخ بوده و هست. پیش از این که اعراب منزوی در شبه جزیره عربستان، از تنها فرصت تاریخی خود در زمان ظهور پیامبر اسلام بهره جسته، و در نخستین دهههای بعد از هجرت، تومار حضور ایران و روم را در شامات درهم بپیچند، و دو ابرقدرت باختری (روم) و خاوری (ایران) جهان را نابود کنند، و زنجیرههای جدیدی از دست به دست شدنها را، در تاریخ شامات رقم زنند، که هنوز نیز پایان نیافته است، ایرانیان بارها از داشتن شامات در کنار خود شادمان، و یا از نبودش ناشاد شدند، و مثل سردار قافله کاروان اسرای کربلای خونین سال 61 هجری، روضه حسرت و یا خشم در مورد آن خواندند، و به سانِ بانو زینب، دختر جناب علی بن ابی طالب، از درد شام، سه بار «شام، شام، شام» به شکایت گفتند [3] .
در این یکی دو روزه هم باز من مجبور شدم، درد حسرتی از دل کشیده، فیلِ دلم یاد شکوه ایرانیان در شام را کند، آنگاه که اسماعیلیان این سرزمین را زیر نگین انگشتری خود داشتند [4] و دژهای اسماعیلیه در شامات، قرارگاه امنی برای اندیشه و انسانهایی شد، که میخواستند خود باشند؛ و فارغ از اینکه اندیشه و یا خود آنان را قبول داشته باشیم یا نه، میخواستند در هجوم یکدست سازانِ روزگار خود، زنده بمانند، حتی اگر شده در پس دیوارهایی بلند و خودساخته تفکر و منش خطرناک و فرقهایی خود.
اهل باطن، و از جمله اسماعیلیان و...، مثل دیگر اندیشههای زندانساز دیگرِ از این دست، که از اندیشه خود، زندانی به بزرگی وسعت تفکرشان میسازند، و سعی میکنند در زندان اندیشهی خاص خود بمانند، تا در هوای ایدهای نفس بکشند، که آنرا حق میدانند، و خود را از اجبار انتقال به زندانِ دیگر اندیشههای تحمیلی برهانند؛ هرچند شاید خود نیز میدانستند که در هوایی خفه، و بدون اکسیژن لازمِ اندیشه خود، در معرض وزش بادهای تازه کننده، نخواهند بود و نفس نخواهند کشید، اما پذیرفتند بمانند تا آزادانه در محدوده اندیشه خود اندیشورزی کرده، و زنده بمانند.
حمله تکفیریهای حاکم شده بر دمشق، به استان سویدا [5] در جنوب باختری سوریه، که از مراکز تجمع دروزیهای [6] سوریه است، بیانگر دعوایی خشن، بر سر چیرگی بر سرزمین و مردمی در سوریه است که بین دو گازانبر نژادپرست و خطرناک برای انسانیت، یعنی صهیونیسم و مسلمانان تکفیری، که هر دو از معتقدان به آپارتاید نژادی و یا دینیاند، گرفتار آمدهاند، و این باز آه حسرت را در دل ایرانیان بلند میکند، چراکه دَروزیها یکی دیگر از جزایر بازمانده از عقبهی تفکر و اندیشه و تلاش ایرانیان برای بقا در درازای تاریخند، که در هجوم حاکمیت عباسیان، سعی کردند، بقای تفکر و اندیشه ایرانی خود را دنبال کنند، بله آنان بازماندگان دژنشینان اسماعیلی مسلکیاند که بقای خود را پشت اندیشه باطنی، و دیوارهای بلند دژهایی جستند که از زمان شکوه ایرانیان و رومیان در شامات باقی مانده بود.
و این روزها ایرانیان تاریخ داشتههای خود در این منطقه از سوریه را مرور، و از روی حسرت تمام، نام شام را، سه بار متوالی تکرار میکنند، آنگاه که از داشتههای از دست رفته خود در این منطقه یاد کرده، چه آنگاه که با فینیقیها در ساحل باختری مدیترانه هممرز بودند، و یا آنگاه که تا میانرودان (تیسپون در میانه دجله و فرات) عقب رانده شدند، چه آن موقع که با فینیقیها دیوار به دیوار خانههایی شدند که در ساحل خاوری دریای مدیترانه چیده شده بودند، و بر سرزمینهای دوردست در افق باختری آن، چشم داشت، و آمال و آرزوهای خود را همچون کریستف کلمپ (کاشف امریکا) در باختر زمین میجستند، و آنرا سبک سنگین میکردند.
یکی از بازماندگان از آن ایران و ایرانیان، و آن اندیشه، دروزیهاییاند که کوههای شامات را قرارگاه امن دژ تسخیرناپذیر خود ساختند، و اکنون مثل گوشتی نرم، در زیر دندانهای طمع این و آن، به این و سو و آن سو کشیده شده و میشوند، و همانگونه که کردها نیز اینگونهاند، و آنان نیز بلندا نشینهایی هستند که به عنوان اصیل ترین قوم ایرانی، میان پنج کشورِ ترکیه، ایران، سوریه، عراق و ارمنستان تقسیم شدهاند، و هر تیکه آنان، بین دندانهایی تیز زیاده خواهیها، به این سو و آنسو کشیده شده، و گاه دریده میشوند.
در خلا وجود ایرانی مقتدر، ملیگرا، با آبرو و با نفوذ در مجامع و سیاست جهانی، داشتههای ایران و ایرانیان، در مناطق نفوذ فرهنگی، نژادی و تمدنیاش، میان دندانهای تیز رقبا رد و بدل میشود، و ما باید با حسرت، نابودی توان، سرزمین، اندیشه و نفوذشان را تماشا کنیم، دَروزیهای کوه نشین سوریه، مثل دروزیهای کوه نشین لبنان، اردن و اسراییل، بازماندگان اندیشه اسماعیلیه و ایرانیانی بودند که دژهای محکم بازمانده از امپراتوری ساسانی و روم در این مناطق را پناهگاه خود کردند، تا از سیل حوادث بنیانکن روزگار، خود و آئین و اندیشه خود را برهانند، امروز دروزیهای اسراییل و سوریه، صهیونیستها را پناهگاه خود قرار دادهاند، تا از دریده شدن توسط اسلامگرایان اخوانی تحت حمایت ترکیه، قطر و... نجات یابند،
همانگونه که کردها نیز در هجوم ترکها، بعثیها (ی عراق و سوریه)، و این روزها تکفیرهای ائتلاف جولانی و...، اسراییل و امریکا را پشت و پناه خود یافتند؛ و در واقع خلا وجودی ایرانِ قدرتمند، دلسوز و فعال به حال جزایر حضور ایران و ایرانیان در مناطق درون فلات بزرگ ایران، و حاشیه تمدنی آن، باعث شده است که رقبای روس در شمال، و امریکا و اسراییل در باختر فلات ایران، به پناهگاه جزایر بازمانده از میراث ایران و ایرانیان تبدیل شوند،
حال آنکه شاید میشد کمی ملی نگریست، و دامن ایران را از جنگهای مذهبی که همه دیدهاند چقدر حساسیت برانگیز و پر هزینه است، ور کشید، و در رقابت ملی بین رقبا در منطقه شامات، اکنون حرفی برای گفتن داشت، و با دوری از منازعات مذهبی، امروز قدرتمندانهتر، منطقیتر، موثرتر و... پیگیر دفاع از میراث تمدنی ایرانی خود در شامات و... بود، و در کنار اسراییل، ترکیه و اعراب، مدعی قابل رقابتی در مناسبات منطقه میبود.
شاهرود - 27 تیرماه 1404
[1] - شامات شامل سوریه، اردن، فلسطین و لبنان، سرزمینی است با فرهنگ مشترک در ساحل خاوری مدیترانه که بعد از جنگهای جهانی در اثر رقابت قدرتهای اروپایی بر سر سرزمینهای باز مانده از امپراتوری مسلمان عثمانی، به این تقسیم بندی کنونی رسیدند که اکنون این چهار کشور را شکل داده اند و اسراییل به نظر می رسد قصد دارد همچنان بر طبل تقسیم غنایم جنگ و تغییر دوباره مرزها بکوبد و مرزها را بار دیگر دچار تغییر کند.
[2] - قفقاز در مرز اروپای شرقی و آسیای غربی، منطقهای کوهستانی بین دریای دریای سیاه و دریای خزر است. این منطقه تقریباً مساحت ۱۷۰۰۰۰ مایل مربع (۴۴۰۰۰۰ کیلومتر مربع) را پوشش میدهد. کشورهای گرجستان، آذربایجان و ارمنستان و بخشهای از ایران و روسیه جز منطقه قفقاز هستند، و بخشی از خط تقسیم سنتی بین اروپا و آسیا را تشکیل میدهند. قفقاز توسط رشته کوههای قفقاز به دو نیم تقسیم شده است. کوه البروس، بلندترین قله اروپا، در منطقه قفقاز غربی در کشور روسیه قرار دارد در سمت جنوبی، رشتهکوه کوچک قفقاز، فلات جاواکتی و ارتفاعات ارمنستان است که در نهایت بخشی از آن در ترکیه نیز قرار دارد. ناحیهٔ شمال قفقاز بزرگ سیسکوکازیا و ناحیهٔ جنوب ماوراء قفقاز نامیده میشود. این مناطق از دوران باستان محل سکونت و تمدن بشری بوده است. این مناطق در قرن ۱۸ تا ۱۹ توسط روسیه فتح شد. سرزمین قفقاز در دوران باستان بخشی از قلمرو دولتهای شاهنشاهی هخامنشی، امپراطوری مقدونی، امپراتوری سلوکی، شاهنشاهی اشکانی و ساسانی بود قفقاز جنوبی شامل کشورهای جمهوری آذربایجان، ارمنستان و گرجستان میشود اما قفقاز شمالی جزئی از روسیه است و شامل جمهوریهای خودگردان داغستان، چچن، اینگوشتیا، اوستیای شمالی-آلانیا، کاباردینو-بالکاریا، کاراچای-چرکسیا، سرزمین کراسنودار، آدیغیه و سرزمین استاوروپول میشود.
[3] - گویند وقتی دختر علی ابن ابی طالب را از درد و رنج دوران کربلا و پسا کربلا پرسیدند، او از درد و رنجی گفت که در شام از نمازگزاران مسجد اموی متحمل شد، گویا اگر اکنون از علویان، کردها، دروزیها و تمام کسانی که در سیبل حملات داخلی تکفیریهای همراه جولانی و... هم بپرسند، باز نمازگزاران مسجد اموی دمشق را منشا درد و رنج خود اعلام کنند، و باز سه بار این واژهی «دمشق، دمشق، دمشق» را با تاکید و تکرار بر رنج دردی که میکشند، به تکرار بگویند.
[4] - در زمان سلجوقیان حسن صباح در ایران رهبری اسماعیلیها را به دست گرفت. مرکز تبلیغ و مقاومت خویش را به کوهها و دژهای کوهستانی رساند و خودش در دژ مشهور الموت آشیان گرفت. پس از استوار شدن از مصر برید، و جداگانه و مستقل به دعوت پرداخت. این روزگار دوران اوج اسماعیلیها بود. حسن صباح برای پیشبرد آرمانهای اسماعیلی دست به یک رشته ترورها نیز زد پس از مرگ حسن صباح جانشینانش راه نبرد با خاندانهای ترک چیره شده بر ایران را پی گرفتند. تا این که با تازش مغولها به ایران به ناچار با سلطان جلالالدین خوارزمشاه در یک سنگر جا گرفتند و با مغولان به ستیز پرداختند؛ ولی سرانجام خورشاه واپسین رهبر اسماعیلیها الموت در سال ۶۵۱ در برابر هلاکوخان گردن فروآورد و چندی پس از آن به دست مغولها کشتهشد. مغولان دژها را یکی پس از دیگر گشودند و کشتار بزرگی از اسماعیلیها کردند. از این پس اسماعیلیها مقاومت را در دژهای خویش در شام و لبنان پیگرفتند
[5] - سویداء یکی از چهارده استان سوریه است، که در جنوبیترین نقطه این کشور قرار دارد. جمعیت این استان در سال ۲۰۱۱ میلادی حدود ۳۷۰٬۰۰۰ نفر تخمین زده شده است. تنها استانی که دروزیها در آن اکثریت دارند. کسانی که فقط سه درصد جمعیت سوریه را تشکیل میدهند. و در کنار اقلیتی از مسیحیان و مسلمانان سنی در این استان ساکنند.
[6] - دروز (/druːz/ ; عربی: دَرْزِيّ یا دُرْزِيّ , جمع: دُرُوز) که خود را «مُوَّحِدون» مینامند گروه مذهبی باطنگرای عرب از غرب آسیا هستند که به آیین دروز پایبندند این آیین، دینی ابراهیمی، یکتاپرست و التقاطی است که اصول اصلی آن بر یگانگی خدا، تناسخ و جاودانگی روح تأکید دارد. اگرچه آیین دروز از اسماعیلیه سرچشمه گرفته، دروز خود را مسلمان نمیدانند. آنها زبان و فرهنگ عربی را بخش جداییناپذیر هویت خود میدانند و عربی زبان اصلی آنهاست بیشتر آموزههای مذهبی دروز مخفی است و پذیرش افراد خارجی در این دین مجاز نیست. ازدواج بین ادیان نادر و بهشدت نهی شده است. آنها میان افراد روحانی، معروف به «عقال» که اسرار دین را حفظ میکنند، و افراد عادی، معروف به «جهال» که به امور دنیوی مشغولاند، تمایز قائل میشوند. دروز معتقدند که پس از تکمیل چرخه تناسخ، روح با عقل کلی یکی میشود بین ۸۰۰٬۰۰۰ تا یک میلیون پیرو دارد. آنها عمدتاً در لبنان، سوریه و اسرائیل ساکناند و جوامع کوچکتری در اردن دارند. دروز ۵٫۵ درصد جمعیت لبنان، ۳ درصد سوریه و ۱٫۶ درصد اسرائیل را تشکیل میدهند. قدیمیترین و پرجمعیتترین جوامع دروز در کوه لبنان و جنوب سوریه، اطراف جبلالدروز (به معنای واقعی «کوه دروز») قرار دارند









