یادداشت های صعود پانزدهم به قله توچال در سال 1400
  •  

27 آبان 1400
Author :  
خراش های باد بر برف های قله توچال

زمانبندی پانزدهمین صعود به چکاد زیبا و جذاب توچال در سال 1400

کل زمان صعود  8 ساعت و 14 دقیقه

با کسر زمان استراحت 7 ساعت و 30 دقیقه

حرکت از میدان سربند در خیابان دربند ساعت 4 و 4 دقیقه بامداد یک شنبه 23 آبان ماه 1400

رسیدن به جانپناه شیرپلا در ساعت 6 و 49 دقیقه صبح

استراحت به مدت 30 دقیقه و حرکت به سمت یال سنگ سیاه

حضور در جانپناه امیری در ساعت 10 و دو دقیقه صبح

استراحت 15 دقیقه ایی

حضور در خط الراس یال سنگ سیاه در ساعت 11 و 20 دقیقه صبح

حضور در قله ساعت 12 و 18 دقیقه

برگشت با تله کابین

رجزخوانی بی پایان، تابویی دیرپا :

برای کوهنوردان که کوه منبع گرفتن انرژی از طبیعت، یعنی همان کهواره زندگی موجودات است، انگار قرار گرفته بر هر قله ایی همچون تابویی، ناشکستنی، و پایان ناپذیر است، و تو باید هر بار این تابو را بشکنی، و با هر صعودی که بر جاذبه قدرتمند، هر قله فایق می آییم، انگار این خود اولین شکستی است که بر آن قله سخت دسترس، تحمیل می شود، چرا که همان قله، باز تو را رجزخوان، به صعود و چالشی دیگر فرا می خواند؛ 23 آبان بعد از بارش های قابل توجه چند روز گذشته، انگار باز رفته بودم، تا شاخ غول را بشکنم، غولی در برف، توچال زیبا و جذاب، که سپیدی ارتفاع آن، از دیرپایی او، و فانی بودن ما انسان ها حکایت ها در خود دارد.

شهاب سنگ ها و گلوله ها :

هوای صاف و ستاره ایی انتهای شب، باعث شد که بارش شهاب سنگ ها را در این صعود به راحتی بتوان دید، سقوط دو شهاب سنگ بزرگ را در حدود قله دماوند، مشاهده کردم، که در برخورد با جو زمین، مثل موشک هایی بود که در آخرین لحظات سقوط، انگار آنها نیز خود را رها کرده بودند، تا لَش سنگین و غیر قابل کنترل شان مثل گوشتکوبی سنگین، خود را بر زمین بکوبند، و فرو روند، و با یک انفجار عظیم هر چه در اطراف خود دارند را نابود کنند؛

این بارش های شهابی در این شب زیبا، مرا به یاد جنگ های موشکی انداخت که از بی رحمانه ترین و خسارتبارترین ها، در جنگ های نوین نوین محسوب می شوند، که بشر برای نابودی خود، در مسابقه دائم برای ساخت و ارتقا و تجهیز خود، بدان سلاح مخرب روی آورده است، و برای ما که لحظات خسارتبار جنگ را درک کرده ایم، این لحظات زیبا نیز خود دلهره آور است، چرا که انواع راکت ها را به همین صورت دیده ایم که چطور با صدای زوزه ایی دلخراش، خود را در زمین فرو می کنند، و بعد با یک انفجار اطراف شان را ویران، و موجودات نزدیک خود را بدون هیچ انتخاب و چینشی می کشند،

اما در مورد شهاب سنگ ها که خطرناک تر از هر موشکی هستند، جو زمین آن را می ساود و می سوزاند، تا ما از این حملات دائم، سالم جان بدر بریم، و آنچه می بینیم، حاصل کار جو زمین است که سنگ را با استفاده از شتاب بالایش، می سوزاند و قبل از رسیدن به زمین نابود می کند.

حادثه در توچال :

با رسیدنم به جانپناه شیرپلا شاهد همنورد حادثه دیده ایی بودم، که در آنجا منتظر بود تا به پایین و بیمارستان منتقل شود، وقتی رسیدم او را بر کف سالن رستوران جانپناه مستقر کرده بودند، که نزدیکترین مکان به درب خروجی بود، چرا که از ناحیه لگن به هنگام صعود به قله، در ورودی جانپناه امیری روی یخ آستانه درب آن لیز خورده و افتاده، و صدمه دیده بود، و قدرت حرکت موثر نداشت، و دوستان تیم امداد و نجات هلال احمر او را تا جانپناه شیرپلا پایین آورده بودند، اما به واسطه این که هلیکوپتر امداد و نجات هلال احمر نتوانسته بود روی زمین بنشیند، قصد داشتند با یک بسکت مخصوص حمل مجروح، او را به ایستگاه 5 تله کابین منتقل، و سپس به بیمارستان ببرند، خطر آمبولی اینگونه بیماران را تهدید می کند، و باید هر چه سریعتر به خدمات پزشکی دسترسی یابند، اما کمبود تجهیزات مناسب امداد و نجات، آن هم در حاشیه پایتخت، اکنون سه روز از حادثه گذشته بود، و بیمار منتظر مانده بود، تا به پایین منتقل شود؛ با نسکافه، و کمی خرما از او پذیرایی مختصری کردم، ولی مایل به خوردن چیز دیگری نبود، چراکه قدرت حرکت نداشت و دوست داشت شکم خالی باشد و مشکل بیرون روی پیدا نکند و...، با او خداحافظی کرده، و راهی قله شدم

پاکوب سازان قدر قدرت:

روز شنبه گذشته انگار صعودی به قله صورت نگرفته بود، و یا اگر بود، رد پاها را برف ها پر کرده بودند، همنورد جوان و قدر قدرتی از راه رسید و از من سبقت گرفت و پاکوب ها را احیا کرد، تیم دو نفره دیگری هم به دنبال او، و یک تیم یک نفره هم از پس آنها، از من سبقت گرفتند و من اینک پای در جای پای آنان گذاشته، و در برف پیش می رفتم. صعود نسبتا سخت و نفس گیری بود، اما با منظم کردن ریتم حرکت، و هماهنگی تنفس با قدم هایم، سعی کردم بر خستگی و... غلبه کنم.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

موارد مرتبط

  • برای آزادی جنگیدیم، اما حالا برای نان می‌جنگیم

    ما پادشاه را کشتیم.

    سعی کردیم دنیا را تغییر دهیم.

    حال تنها چیزی که به دست آورده‌ایم،

    یک پادشاه جدید است که از قبلی بهتر نیست.

    اینجا سرزمینی است که در آن برای آزادی جنگیدیم،

    اما حالا برای نان می‌جنگیم.

    نکته‌ی عدالت این است که: همه وقتی برابر می‌شوند که مرده‌اند.

      #Afghanistan  

    Resistance 2   @sept9_2001

    کلاهی از مسلمانی به سر

    مبتلا به تنی مغلوب از سو تغذیه

    فارغ از هر گونه داشته ایی از دنیا

    تکیه امان به سلاح های گرمی است که در دستان مان قرار دادند

    و از دستان کوچک مان، بسیار بزرگتر است

    تا بکشیم و کشته شویم، و مدام فریاد مظلومیت سر دهیم

    این است عاقبت زیستن در منطقه ایی که از منابع سرشار خداوندی برخوردار است

    اما راهبرانی خودخواه و متکبر، در عین حال نادان و فخرفروش دارد

    به اشتراک بگذارید

    Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نظرات (1)

This comment was minimized by the moderator on the site

ما هم بالای همین کوه درشبها هواپیماهای عراقی را میدیدیم که تهران را بمباران میکردند !! وازآن سوانح را که دیدید ، خاطرات زیادی دارم.......

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

بابا آب داد، ما آب را به باد دادیم! محسن رنانی / ۱۲ ...
ژِنرالیسم مقدس اینکه بنی صدر به چه اشتباهاتی مبتلا و چ...