باران و کویر، و فرصتی برای عشق ورزی در میانه ویرانی و کشتار
مطلب ویژه
  •  

08 خرداد 1405
Author :  

بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:

 آب و کویر دو عاشق و معشوقند، که گاه جا عوض می‌کنند، عاشقی که گاه معشوق است و معشوقی که گاه خود عاشق می‌شود. آب به کویر به دیده معشوقی می‌نگرد که در آرزوی او، روز و شب ندارد، اندیشه اش تمام وقت درگیر اوست، و دیوانه وار همواره در عشق او، آغوش گشوده است.

 اما کویر به آب به دیده اکسیر زندگی نگاه می‌کند، مثل یک آرزوی دیرنه، که ریشه در روزگار برخورداری‌ها دارد، که کویر نیز مثل دیگران، روزی در آغوش خروارها آب آرمیده بود، و اکنون کارش به جایی رسیده است که آب به سان یک رویا و دغدغه شب و روز برایش شده است، که در نیمه شبِ خشکُ سردِ کویر، آن را در خیال خود در آغوش می‌گیرد، تا بلکه کمی هم که شده، از خشکی دلش بکاهد.

در فقدان آب، کویر به سرنوشت دردناکی دچار شد، از جمله سرمایی خرد کننده‌، که این دیگر سالهاست که تقدیر کویر و کویرنشینان شده است، تا روزها در کوره خورشید بسوزد و پخته شود، و شب‌ها حتی سنگ‌های سفت و استوارش نیز در سرمای کشنده آن بشکنند و خرد شوند، تا به جهان و جهانیان نشان دهند که روزگار تو را به جایی خواهد برد که حتی سنگ‌های سفت را هم بدون هیچ ضربه‌ی قابلی، خرد شده ببینی، و آنان را به سنگ ریزه‌هایی ناچیز، و سر به زیر تبدیل کند که در خضوع و فروتنی، به سان رمل‌ها، با هر نسیم و بادی به هر سو که خواستند برود.

اینجا در کویر، طبیعت، سر خم کردنِ گردنکشان را به رخ می‌کشد، کسانی که دم از ایستادن و سر خم نکردن میزنند، که «همین است که هست.» اما بارش قطره‌های باران، خشکی و سرسختی را از کویرنشینان خواهد زدود، نمِ زندگی بخشِ بارانِ کویر، تا مدت‌ها امید را در دلِ بود و باش مقاومِ آن سرزمین تفتیده زنده کرده، به بازگشت و ادامه زندگی تشویق می‌کند.

باران در کویر قدر و جایگاه خود را دارد، و اینرا از ضرورت خود می‌گیرد، کسی او را بر کویر و کویرنشینان تحمیل نمی‌کند، اینجا بر این ایده‌اند که آب مقدس و پاک و زندگی بخش است، پس «آب را گِل نکنید» چرا که زندگی بخشی‌اش را، کویرنشینان با پوست و استخوان خود حس کرده‌اند،

بوته‌زارِ مقاوم و ماندگار شده‌ی کویر، زمان زیادی را چشم به آسمان، در انتظار بارش گذرانده، از این روی وقتی آب را، به هر مقدار، هرچند ناچیز دریافت می‌دارد، شادی‌اش چنان اوج می‌گیرد، که به اندک زمانی، شاخه‌هایش به سمت آسمان قد می‌کشند، وقت و شرایط را غنیمت دانسته، اوج می‌گیرند، تا شکرگزار زندگی و هدایای آسمانی باشند.

و در این میانه غم و اندوه جنگ، چقدر امسال جالب شده است، در کشاکش جنگ و ویرانی و خون، و ریزش پر شمار بمب‌های سنگین و پهن‌پیکر و ویرانگر دشمن، هرچه ریزش بمب‌ها شدت می‌گیرد، آسمان هم بر کویر ایران بیشتر می‌بارد، تو گویی آسمان نیز در میانه این جنگ و نبرد، فرصتی یافته است تا که با این زمین تشنه، عشق ورزی کند. [1]

شاهرود - سه شنبه 11 فروردین 1405، 31 مارس 2026، روز 32 جنگ امریکا و اسراییل با ایران،

[1] - گویند حجم فنآوری امریکایی و اسراییلی که ایران را برای سال‌ها و دهه‌ها در محاصره خود گرفته بود، مانع بارش در این سال‌های پیشین بود، و با مورد اصابت قرار گرفتن این سامانه‌ها، و فرو ریختن این گنبد و دیوار امواج ویرانگر محیط زیست، ابرهای باران‌زا فرصت یافتند تا ایران را هم مورد نوازش خود قرار دهند، از این لحاظ جنگ برای فلات ایران نعمت شده است!

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

موارد مرتبط

  • آه از آتشی که نوآموزان حلقه زده در گرداگرد درخت پاک دانش میناب را بلعید!
  • ادامه نبردهایی ایدئولوژیک دیرینه در قرن 21، جنگ امریکا/اسراییل با ایران و اشتباه ایرانیانِ تحولخواه
  • دین و اعتقادی که تو را از ظلم، جنایت، کشتار و فساد بر زمین باز ندارد چند می‌ارزد؟!
  • سالروز شروع جنگ ایران و عراق؛ جنگ‌های قاچیده، و تاوانی که ملت‌ها می‌پردازند

    سربازان و مدافعان وطن، فارغ از اینکه جنگ‌ها، چگونه و توسط چه کسانی آغاز شود، ادامه یابد، تشدید شود و...، از شروع تا آخرین لحظاتِ اعلام آتش بس، جانفشانی خواهند کرد، و راهی جز جنگیدن، کشتن، و کشته شدن ندارند؛ کودکی ده ساله بیش نبودم که جنگ خسارتبار 8 ساله با رژیم بعث عراق، 45 سال پیش، در همین روزها (31 شهریور 1359) شکل روشن‌تر و جدی به خود گرفت [1]، و با حمله گسترده هواپیماهای عراقی، و بمباران تهران و...، اهداف اشغالگرانه شکل آشکارتری یافت، و این جنگ خانمان برانداز و اهریمنی، سایه سنگین، شرورانه و ددمنشانه‌اش را بر سر مردم ایران و عراق نهاد.

    نزدیک به 5 سال از آن روزِ زهرآگین گذشت، تا جسم و جانی بگیرم، سن و سالی بیابم، و از فرصت حضور در جبهه، و افتخار دفاع از وطن برخوردار شوم، و بتوانم در خیل کسانی در تاریخ ایران باشم که هزاره‌هاست مجبور شدند، برای ایران و دفاع از ایرانیان تیغ زنند و بجنگند. 15 ساله بودم که از سوی سپاه پاسداران شاهرود، برای اعزام به جنگ، مناسب تشخیص داده شده، و در بهار 1364 با تنی چند از همکلاسی‌ها در مدرسه راهنمایی، پس از گذراندن دوره آموزشی سی یا چهل روزه‌ایی، عازم صحنه نبرد شدیم،

    در آن روزها، آنچه برای جنگجویانی همچون ما مطرح و مهم نبود، اینکه خورشت زهرآگین جنگ را، در اتاقِ‌ فکر کدام پایتخت (بغداد، ریاض، تهران، مسکو، لندن، واشنگتن و...) پخته‌ و یا توسط چه کسانی می‌پزند، آنروزها نگاه‌مان بی توجه به همه‌ی این گونه مسایل، به قدم‌های پلید سربازان دشمن دوخته شده بود، که خاک ایران را لگدکوبِ تجاوز خود کرده، و قصد داشتند تا پیش آمده و خاک ما را تصرف کنند و...، و ما دیوانه‌وار عاشق پیوستن به صفوفِ گام‌هایی بودیم که در مقابل دشمن، استوار، و بر زمین میخکوب شده بود، تا از پیشروی آنان جلوگیری کرده، و یا آنان را به عقب براند،

    می‌خواستم هم، عقلم قد نمی‌داد که بفهمم که این جنگ و جنگ‌ها چگونه شکل می‌گیرند، و آنرا در کدام پستو می‌پزند و...، و این بعدها بود که با رها شدن از جنگ، و اینکه سن و سالی یافتم، اسرار جنگ بیرون زد، و ما هم در پیشینه سیاسی، دیپلماتیک و نظامی آن جنگِ خونین و ویرانگر، خواندیم و به دنبال پاسخ به این سوال گشتیم، که چه شد، ایران و ایرانیان، و در سوی مقابل، عراق و عراقی‌ها دچار چنین جنگ خسارتبار و ویرانگری شدند، و شدیم؛

    چه شد که ما را در دراز دامن‌ترین جنگ جهان، در قرن بیستم گرفتار کردند، تا در آن بمانیم و رکورد طولانی‌ترین‌ها را بزنیم؛ و چه شد که سخن دلسوزان و میانجیگران داخلی و خارجی، زیر سم اسب سرکش عدم انعطاف، اشتباه محاسباتی، تندروی و... له شد، تا کار ما به آنجا ختم شود که خسارتبارترین روزهای جنگ، در ماه‌ها و سال‌های پایانی این جنگ رقم خورَد، و کسی به آن نبرد خونبار پایان نداد، تا ما بمانیم و ویرانی و جراحت‌های جنگ، و سوال‌های دیگری از این قبیل و...

    اما این روزها برای ما روشن است که جنگ‌ها را یک طرف تدارک ندیده و نمی‌بیند، در زیر این دیگ جوشان روغنِ داغ، که رزم‌آوران و مردم درگیر در آن را سرخ و کباب می‌کنند، خیلی‌ها هیزم‌ها نهاده، آنرا شعله‌ور می‌کنند، تا بسوزاند و نابود کند. اکنون نزدیک به 45 سال از آن روز نحس، در تاریخ ایران می‌گذرد، که ایران و عراق را برای دهه‌ها دچار عوارض و عقب ماندگی‌های بزرگی کرد، شیرازه صلح، توسعه، انسانیت، رفاه، میانه‌روی و... را از هم گُسست، و ما را در جنگ و خشونت و ویرانی و عواقب آن غرق کرد.

    اما کسانی که از حوادث تلخ تاریخ عبرت نگیرند و تغییر رویه ندهند، تاریخ را همواره به تکرار خواهند نشست، و به همین دلیل هم، نگون‌بختی و این طالع نحس دامن ما را رها نکرد و نمی‌کند، و سایه جنگ، از این کشور و مردم دور نشد، و تاکنون ما را همراهی می‌کند، تا به ویژه ایران، همچنان بعنوان تنهاترین بازیگر جنگ‌های خاورمیانه، این‌بار در تنور جنگ‌های مذهبی - تمدنی بر سر فلسطین درگیر و بسوزد، این بود که در اوج آن، در 5 آبان 1403 و بعد از 44 سال، کشورمان باز دوباره شاهد تجاوز اسراییل به مرزهای مقدس خود بود، و جنگ را همچون مشتی چدنی در پارچه‌ایی اطلسی پیچیده، آماده کردند و بر گونه‌ی ایران نواختند، و باز این هشدار هم نادیده گرفته شد، تا اینکه جنگ گسترده‌تری موسوم به «جنگ 12 روزه» در بامداد 23 خرداد 1404 دامنگیر شهرها، مراکز علمی، نظامی، صنعتی و دانشمندان و جنگ آوران ما گردید و...

    باید بگویم اگرچه در آن روزهای آخر دهه 1350 و یا در درازای دهه 1360 درکِ درستی از روند پیدایش این جنگ و یا جنگ‌ها نداشتم، اما امروز می‌توانم بفهمم و بگویم که خشت خشتِ بنای جنگ‌ها چگونه توسط دو طرف بر دیواره‌ی تنورِ داغ جنگ ‌نهاده می‌شود، تا بنایی بدقواره، بلند و دهشتناک شکل گیرد، و ناگهان بر سر همه‌ی مردمِ درگیر در آن خراب شود، مردمی که در آتش افروزی آن جنگ دستی نداشته، و تنها مظلومانه باید هزینه‌های آنرا بپردازند؛ بیدادگران فراوانی باید، تا شعله‌ جنگی افروخته شود، و بنای زیبای صلح و آرامش را ویران، و کشتار به راه اندازد، تا زان پس تابوت به اهل عزا بفروشند و...، و جالب است در هر جنگ قاچیده شده در تغار ملت‌ها، دو طرف فریاد مظلومیت نیز سر می‌دهند!

    دنبال کنندگان پرونده جنگ کنونی بین اسراییل و دیگران (حماس، حزب‌الله، سوریه، یمن، ایران و...) که روشن‌ترین گواه بر این ادعاست، قبول خواهند کرد که بر این آتش افروزی‌، دو طرف نقش اساسی داشتند، و بعدها این آتش گستره گرفت و بر دامن ملت‌های زیادی افتاد، دوام و بقای کسانی را تضمین کرد، که از شرایط صلح نفعی نمی‌برند، و سود جنگ به حساب کسانی واریز شد، که در جنگ بقا و سود خود را جستجو کرده و می‌کنند، بعنوان نمونه، چنین جنگی اگر نبود، امروز بنیامین نتانیاهو، و اعوان و انصارش و... می‌بایست، در اقلیت، و برکنار از قدرت بودند؛ و آتش شرایط صلح، دامن جنگ طلبانی چون آنان را می‌گرفت، و کباب‌شان می‌کرد، اما امروز این صلح‌جویان و اکثریت مردم منطقه هستند که می‌سوزند، و این اقلیت، جنگ‌طلب و اهالی اردوگاه خشونت و ویرانی، میدان‌داری می‌کنند و...، جنگ برای اینان نعمت است.

    تهران - چهار شنبه 2 مهرماه 1404 برابر با 24 سپتامبر 2025

    #نه_به_جنگ

    #نه_به_ویرانی

    #صلح

    [1] - این جنگ از مدت‌ها پیش از 31 شهریور 1359 آغاز شده بود، درگیری‌های مرزی، سیاسی، دیپلماتیک و... و کسی آنرا جدی نگرفت، هشدارها شنیده نشد، تا به یک نبرد گسترده و فراگیر و درازدامن تبدیل شود و دو ملت ایران و عراق را به عزا بنشاند.

  • نگاهی به واکنش تند دستگاه قضا به بیانیه «آشتی ملی» جبهه اصلاحات ایران

نظرات (0)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...