مصطفی مصطفوی
در این دنیای تو در تو و به هم پیوسته، که ملت ها و دولت ها رگ به رگ و مویرگ به مویرگ، به هم پیوسته، و از همدیگر تاثیر مثبت و منفی می گیرند، ما طوری سخن از استقلال (انفکاک از دنیا) و تک روی در میان کشور های اطراف خود می کنیم که انگار در این جهان، تافته جدا بافته ایم، تقریبا با تمام همسایگان خود کم و یا بیش دچار مسایل و انباشت مشکل شده ایم، در ساختارهای منطقه ایی (همچون مجمع کشورهای عضو گروه شانگهای و...)، جایگاه شایسته و در خور ایران نداریم، با قدرت های درجه اول و دوم و سوم جهانی نیز شرایط روابط مان مناسب نیست، و این تنها معاهده های جهانی مثل برجام است که باعث شده، تا آنان کامل در کنار آقای ترامپ در کوران فشار حداکثری قرار نگیرند و حداقل کلامی هم که شده، گاهی با ما همنوایی کنند و...
در چنین شرایطی وقتی رییس جمهور! از راهبرد امام دوم شیعیان، و اینکه چگونه ایشان در تمکین به خواست مردمش به روش صلح دست یازیده، سخن می کند، [1] یک عده که تا پیش از این او را به سرنوشت خفه شدن در استخر فرح تهدید کرده بودند، اینک به اعدامش توصیه کرده و هر گونه حمله و توهینی را متوجه ایشان می کنند، [2] حال آنکه حمله کنندگان انگار خود را به بی اطلاعی می زنند که در اثر سیاست گذاری ها و حرکت کشور، و البته سیاست و حرکت رقیب، امروز دیگر سخن گفتن از تحریم، خطاست، بلکه کشور و این مردم مظلوم در "محاصره فلج کننده اقتصادی" گرفتار آمده اند، و شرایط کشور بسیار ناگوار است، پس چرا در چنین شرایطی حتی سخن از صلح هم بهایی سنگین از سوی جنگ طلبان و استمرار جویان داخلی در پی دارد، در حالی که اینجا همه چشم به انتخابات آتی امریکا دوخته اند، که مردم امریکا به کدام یک از نامزدهای دوگانه خود رای خواهند داد.
اما سوالی که وجود دارد این که آمدن کدامیک از آندو به کاخ سفید به نفع ایران است، آیا ترامپِ اهل معامله، که امریکا را در 4 سال گذشته ی ریاست جمهوری اش، با هر حیلتی که بود از جنگ با ایران و... باز داشت، بهتر است، یا بایدن که اگر بیاید ممکن است به برجام باز گردد؟ اما کارشناسان بر این عقیده اند که بین آمدن ترامپ و بایدن، تنها 10 و در خوشبینانه ترین حالت، تا 15 درصد برای ایران تفاوت وجود دارد، چرا که برای رفتن به میز مذاکره با امریکایی ها و معامله و بده و بستان، ایران چیزهای زیادی برای تبادل ندارد، و بسیاری از آنچه داشت، در مقایسه با اول ریاست جمهوری ترامپ، که متقاضی مذاکره بی قید و شرط با ایران بود، از دست رفت، و به نوعی فرصت سوزی شد، و برگ های زیادی را از انتفاع خارج کرد.
فراری بودن از مذاکرات مستمر و مفید، و فرصت سوزی های طولانی، و به قولی سیاست نه جنگ و نه مذاکره، در مقطع فعلی، و از تسخیر فاجعه بار سفارت امریکا در تهران، قطع طولانی خسارت بار روابط با امریکا و عدم عادی سازی روابط با آنان، و عدم مذاکرات مستمر و موثر طی بیش از چهار دهه، و تابو سازی از روابط عادی و عرفی با این کشورِ بسیار موثر جهانی، کارت های بسیاری را از ایران بی اثر کرد، و حال امروز در فردای انتخابات امریکا، تنها راه موفقیت مذاکرات ما با پیروز این انتخابات، و بن بست شکنی، تغییر سیاست ایران خواهد بود، حال آنکه در طول بیش از سه سال گذشته، و در کل در طول دوره 40 ساله انقلاب، برگ های دیگری داشتیم که می توانستیم با آن بازی کنیم، و نکردیم، و یا کردیم و اراده جدی برای حل این معضل روابط خارجی ایران وجود نداشت، و حال امروز باید تن به خیلی از مسایل داد.
نُرم شکنیِ عرف جاریِ بده و بستان های مستمر بین المللی، شنای خلاف جهت رودخانه و... و از این دست خاص بودن ها، انگار خسارت پایان ناپذیر خود را همچنان به ما تحمیل می کند.
با توجه به شاخص های واقعی و خالی از خود بزرگ بینی و یا کم بینی حضور ایران در عرضه های مختلف بین الملل، و با توجه به اینکه این روزها در بود و یا نبود ما، امور روند خود را طی می کند، و مثلا مذاکرات صلح اعراب و اسراییل که از جمله موثرترین شاخصه جهت گیری های ما در سیاست خارجی است، و این که کار رقبای ما پیش می رود و...، در جنگ قره باغ رقبای منطقه ایی بدون نظر داشت ما، کار خود را می کنند و... آیا این شک برانگیز نیست که ترامپ که در زمان او امریکا یک تنه خود یک کشور و بقیه دنیا کشوری دیگر شده اند، در هر فرصتی در مبارزات انتخاباتی خود یک یادی هم از ایران می کند؟!! چه تناسبی بین قدرت و جایگاه ایران و امریکاست که اینقدر به یاد ما افتاده اند؟!! آیا ترامپ می خواهد ما را دست بیندازد،؟! یا این که می خواهد زمینه های تبلیغاتی را ایجاد کند که ایران تضعیف شده را، به طعمه ی بازی همیاران منطقه ایی اش تبدیل نماید؟!! تا هر بازی تحقیر آمیزی را بر سر ایران بیاورند؟! باید فکر کرد؛ شرایط بسیار حساس و شکننده است، نیاز به همفکری تمام ایراندوستان دارد، که باید فارغ از خواست ها و جهت گیری های سیاسی و داخلی خود (ایرانیان)، این کلاف سردرگم را شناخت، و تصمیمی ملی گرفت، نه تصمیمی جناحی و از روی منافع حقیر جناح های سیاسی موجود در عرصه حاکمیت کشور.
[1] - رییس جمهور در جلسه هیات دولت گفتند : "امام حسن (ع) امام صلح و پیوند بود، ایشان امامی بود که با ایجاد وحدت برای حفظ اساس اسلام، گام برداشت. وقتی برخی از اصحاب امام حسن (ع) آمدند با زبان معترضانه که چرا صلح کردید، چرا پیمان را امضا کردید، حضرت فرمودند، جامعه اسلامی که فقط شما ۱۰ نفر نیستید، شما ۲۰ نفری که این جا نزد من آمدید که فقط دنیای اسلام نیستید. من در مسجد رفتم برای مردم سخنرانی کردم و دیدم اکثریت قاطع جامعه صلح میخواهند و وقتی که مردم این را میخواهند، صلح را انتخاب میکنم. این راه امام مجتبی(ع) است. امام مجتبی به ما میآموزد که مرد جنگ باشیم به روز جنگ و مرد صلح باشیم به روز صلح. اگر در روز صلح، جنگیدیم و در روز جنگ، صلح کردیم، هر دو خطا و اشتباه است. بهموقع باید بایستیم و بجنگیم و بهموقع باید صلح کنیم"
[2] - رییس کمیسیون سیاست خارجی مجلس آقای مجتبی ذوالنوری در توئیتر نوشت : "جناب روحانی اگر برای توجیه مذاکره با دشمن، علت صلح امام حسن با معاویه را خواست اکثر مردم از امام ذکر میکنید! امروز اکثریت قاطع ملت ایران به کمتر از عزل و مجازات شما راضی نمی شوند؛ با منطق شما، رهبر انقلاب باید دستور دهند هزار بار شما را اعدام کنند تا دل مردم عزیز راضی شود. 16 اکتبر 2020" ، امام جمعه مشهد، آقای علم الهدی نیز حمله خود را متوجه رییس جمهور کرده و گفته است که صلح امام حسن با معاویه نتیجه خواست اکثریت مردم نبود، بلکه خواص و آدمهای سازگار با دشمن به امام دوم شیعیان خیانت کردند. روزنامه رسالت وابسته به موتلفه نیز در ۲۴ مهرماه، خطاب به روحانی نوشت که رئيس جمهور نه سیاست میداند و نه دین میفهمد. حال انکه پیش از این آقای خامنه ایی نیز به این صلح در اردیبهشت ماه 1399اشاره داشته و در توئیتر خود نوشتند : "من معتقدم امام حسن مجتبى شجاعترین چهرهى تاریخ اسلام است. او حاضر شد خود را و نام خود را در میان دوستان نزدیکش، فداى مصلحت واقعى کند و تن به صلح دهد براى اینکه دیدبانى اسلام و حفاظت از قرآن و هدایت نسلهاى آیندهى تاریخ را در موقع خود انجام دهد."
بسته شدن، و انسداد راه و حرکت نیروهای اصلاح طلب، تغییر و تحولخواه، در خاورمیانه، این منطقه را به بهشت رشد گروه های تروریست ساز و جنایت پیشه تبدیل کرده است؛ "گل بود به سبزه نیز آراسته شد" [1] منطقه ایی که روزگاری صحنه تقابل قدرت های بزرگ جهانی بود، اکنون به صحنه رقابت قدرت های منطقه ایی نیز تبدیل شده است؛ "قوز بالای قوز"، و اکنون رقابت های سیاسی (ترکیه و عربستان)، مذهبی (شیعه و سنی)، نژادی (ارمنی و ترک) و... نیز قدرت گرفته، و این روزها در چهره لخت و بی پرده ایی رو شده، و در این صحنه ی خشم و خشونت عریان و واضح، خود را نشان می دهد.
در این روزگار جدید سربازان اعزامی از سوی قدرت های جهانی، حاضر در این صحنه دهشت انگیز، سلاح خود را به دوش انداخته و به ناظر صحنه نبرد گلادیاتورهای منطقه ایی تبدیل، و به تماشا نشسته اند، و تنها گاهی که احساس می کنند صحنه جنگ آنطور که آنان نمی خواهند پیش می رود، و ممکن است صحنه کشتار گلادیاتورها با پیروزی یک طرف به پایان برسد، حرکت سیاسی، تبلیغاتی و یا حتی نظامی را تدارک می بینند که موازنه برقرار و جنگ همان طوری که می خواهند، ادامه یابد، تا منافع و نظر آنان تامین شود.
اخیرا آماری از تنوع، تعداد و مبدا کسانی منتشر شد که به سوریه رفتند [2] و در این نبرد چند جانبه شرکت جستند، این ها چه کسانی اند، که در این صحنه رویارویی حاضر شدند؟ به نظر می رسد اینان جوانان و نیروهای پا به رکاب و کار، و نخبگان نظامی، فکری، عملی و... آماده از خیل نیروهای تاثیرگذار جامعه و کشور خود هستند، که (فارغ از این که تحولی که می خواستند را ما بپسندیم و یا نه) به دنبال تغییر تحول و اصلاح بودند، و چون شرایط این تغییر را در جامعه خود محقق ندیدند، به یک نهضت بزرگتر و منطقه ایی پیوستند، تا تغییر و تحول خواهی خود را در همراهی با آنان، که به تفکر خود نزدیکترش دیده اند، دنبال کنند.
اینان عمومن کسانی اند که چشم به تغییر و تحول و اصلاح دارند، و آماده عمل هم هستند، تمامقد ایستاده و برای تحقق این هدف خود حرکت کردند، آنان از کسانی اند که حاضر به عملند، لذا حرکت کرده و در این مسیر نیز طعمه جنایت پیشگان زر و زور و تزویر شدند، و به جنایتکار تبدیل گردیدند، مثل همان نیروهای مجاهدین خلق خودمان، مثل جوانان عضو در گروه های چپ و... که در روند انقلاب 57 نقش اساسی داشتند؛ که وقتی به این نیروها در جریان انقلاب نگاه می کنی، از بهترین و پیشروترین جوانان پا به کار نهضت تحول و تغییرخواهی مردم ایران بودند؛
اگر نیروهای مجاهد خلق را در این زمینه مثال بزنیم، قشر مذهبی پا به کار و اهل ایمان و عمل، و بالفعل مذهبیون بودند، که مقابل جریان مسلط چپ مبارز، در دوران مبارزه ی پیش از انقلاب به پا خواستند و همدوش چپ ها، حرکت جوانان دلبسته به جناح دینی را نمایندگی می کردند، و واجد الگوهای فکری برجسته و صاحب نام و پیشرویی مثل مرحوم دکتر علی شریعتی، مرحوم آیت الله سید محمود طالقانی، مرحوم مهندس مهدی بازرگان و... بودند، و...
با این نگاه، آیا می توان از کشته شدن آنها در این نبرد و آن نبرد خوشحال بود؟! در حالیکه اینان نیروهای پا به کار و پا به رکاب جنبش تحولخواه و نبرد علیه وضع موجود در زمان خود بودند، و به تحولخواهان بالفعل جامعه خود نیز تبدیل شدند، و صد افسوس که جوامع استبداد زده، و بن بست ساز ما، زمینه ایی که باید، نداشته و نیروی این جوانان هرز رفت و آنان در روندی قرار گرفتند، که طعمه تروریست پروران و تروریست سازان تبدیل شدند، و به رسته تروریست ها در آمدند، و در عصیان نا امیدی از تغییر، ترور و خشونت را به حد اعلا رساندند، و امروز لابد باید خوشحال بود که اینان در اینجا و آنجا از بین رفته، و هرز می روند؛
اما حقیقت این است که جو منطقه ما، به حرکت های اصلاح طلب، تغییر و تحولخواه اجازه کار نمی دهد، و تغییر و تحولجویان در نبود شرایط رسیدن به آرزوهایی، حتی اندک، و انسداد و بن بست های موجود که با آن مواجهند، جذب گروه ها و حرکت هایی می شوند که آنان را به نیروهایی منفور تبدیل می کند، و جوامع اشان، شادِ بر هلاکت و مصیبت آنان، مسرورند، اما در حقیقت باید به حال منطقه خود گریست که نیروهای پا به کار و بالفعل و پیشرو و... اش در چنین شرایط تله مانندی، گرفتار آمده، و تبدیل به تروریست می شوند، و اینچنین نیروهای ارزشمند و بزرگی، با پتانسیل های بالا، به هرز می روند، و نابود می شوند، حال سوال این است که منطقه ما با نابودی نیروهای پا به کار خود در این زمینه، چگونه باید و می تواند روی تحول، اصلاح و تغییر را ببیند.
[1] - در ظاهر یعنی، خوب بود خوب تر هم شد، اما غالباً برعکس و به طعنه در مورد زیادتر شدن عیب کار گفته می شود یعنی، خیلی کم عیب و مشکل داشت یکی دیگر هم اضافه شد.
[2] - منبع این مطلب روزنامه جمهوری اسلامی مورخ 15/7/1399 است. واقعیتهای تکاندهنده از آمار تلفات تروریستهای خارجی در سوریه: اسناد و مدارک آمریکایی برای نخستین بار واقعیتهای هولناکی را درباره جنگ سوریه، تروریستهای خارجی و تابعیت آنها فاش میکند. آمار تروریستهای خارجی در سوریه وحشتناک است و در اینجا اسناد و مدارک سازمان ملل، آمار دقیق تروریستها را فاش میکند :
تعداد تروریستهای خارجی در سوریه: 171400نفر
اطلاعات و مستندات درباره تابعیت و تعداد تروریستهای خارجی که از آغاز جنگ علیه ملت سوریه وارد خاک این کشور شدندعبارتست از:
- 24500 تروریست از عربستان سعودی که تعداد 5990 نفر از آنها به هلاکت رسیده و تعداد 19 نفر از آنها زن میباشند و2700 از تروریستها مفقود شدند.
- 25800تروریست از ترکیه که تعداد 5760نفر از آنها به هلاکت رسیده و تعداد380 نفر از آنها مفقود شدند.
- 21000 تروریست از چچن که تعداد 5230 نفر از آنها به هلاکت رسیده و تعداد1950نفر از آنها مفقود شدند، که 16 زن میان کشتهها دیده میشود.
- 14000 تروریست از فلسطین اشغالی که بیشتر آنان از جنبش اخوانی حماس هستند. تعداد 4920 نفر از آنان به هلاکت رسیدند و تعداد 670 تروریست از آنها مفقود شدند.
- 10500 تروریست از تونس که تعداد 4200 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 1260 نفر از آنان مفقود شدند که 45 زن از میان کشتهها دیده میشود.
- 9500 تروریست از لیبی که تعداد 3940 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 1650 نفر از آنان مفقود شدند.
- 13000 تروریست از عراق که تعداد 3780 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 1200نفر از آنان مفقود شدند.
- 11000 تروریست از لبنان که تعداد 3110 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 1080نفر از آنان مفقود شدند که 7 زن میان کشتهها دیده میشود.
- 8600 تروریست از ترکمنستان که تعداد 3050 تروریست از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 900نفر از آنان مفقود شدند که 11 زن میان کشتهها دیده میشود.
- 7500 تروریست از مصر که تعداد 2100 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 870نفر از آنان مفقود شدند.
- 3800 تروریست از اردن که تعداد 1990 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 265نفر از آنان مفقود شدند.
- 4600 تروریست از پاکستان که تعداد 1380 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد نفر از آنان مفقود شدند.
- 3600 تروریست از افغانستان که تعداد 1380 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد نفر از آنان مفقود شدند.
- 2800 تروریست از یمن که تعداد 1440 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 700نفر از آنان مفقود شدند.
- 2550 تروریست از قزاقستان که تعداد 1130 نفر از آنها به هلاکت رسیدند.
- 2700 تروریست از ازبکستان که تعداد 780 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 390 نفر از آنان مفقود شدند که 4 زن از میان کشتهها دیده میشود.
- 1900 تروریست از کویت که تعداد 640 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 8نفر از آنان مفقود شدند.
- 1950 تروریست از الجزایر که تعداد 620 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 44نفر از آنان مفقود شدند.
- 2100 تروریست از مغرب که تعداد 610 نفر از آنها به هلاکت رسیدند و تعداد 630 نفر از آنان مفقود شدند که 7 زن از میان کشتهها دیده میشود.
- 30000 تروریست از غرب اروپا دارای تابعیتهای مختلف (آمریکا، فرانسه، روسیه، انگلیس، بلژیک، نیوزیلند، سوئد، فنلاند، دانمارک و نروژ).
مجموع کل تروریستهایی که وارد خاک سوریه شدند 171400 نفر است و تعداد 51910 تروریست به دست ارتش سوریه به هلاکت رسیدند، در میان این آمار نیز 33847 تروریست مفقود و یا دستگیر شدند. این آمار و ارقام در اسناد معتبر و قابل اعتماد سازمان ملل متحد منتشر شده و توسط آقای رفعت السید احمد نویسنده مصری در کتابی به عنوان «سوریه در رویارویی با جنگ جهانی؛ حقایق و اسناد» به رشته تحریر درآمده است.
مرده سوزان، [1] روزمره، کار شده است،
گوییا مرگ و مردگی، تقدیرِ کار شده است!
در کنارِ رودی از زندگانِ مرده به راه،
شعله می کشد آتش، در آفاق،
پر شدست زیر شعله های تیز و بلندِ آتشدان،
تلی از تپه های خاکستر، به مراد،
سادو [2] اکنون غرق، در خاکستر سوختگان، خوشحال،
عزتی جوید و، رستگاری ها به مذاق،
اما تو ای برهمنِ معبد رام!
باز هم دلت جسد می خواهد؟!
کُنده هایی ترُ، بیشتر می خواهد؟!
بس کن، این آتش!
خاکستر ز سر گذشت،
دود، بیداد می کند از سر،
خلق غرق در نواست، بینوا،
دمی از سوزش و سوختن ها کم کن،
تر و خشک سوختن ها، جمع کن،
بسترگشاده به معبد رام! [3] سوالی دارم،
آتشست بالین، بر این خدای رام ؟!،
خاکسترست، زیست بومِ رام خدا؟!
دست بردارید زین "رام رام" [4] کردن ها،
بس کنید آهنگ ناهمگون "رام رام، آرام"،
بس کنید، تکرار وردهای توفان زا،
رشته مهر و مرحمت، گسست ز هم،
بس کنید این کوره ی، دمیده بر جان ها.
بس کنید همبال شدن با کرکس ها،
بس کنید این نا آرام کردن ها،
سادو امشب آرام و خوش آرمیده در خاکستر،
خلق در آتش و، ناآرام، "رام رام" کُنان،
به نظم در آمده در 21 مهرماه 1399
[1] - شعبه ایی از آریایی های مهاجر به جنوب، در هند، که اجساد مردگان خود را در کنار رودها، که مقدس شان می دانند، می سوزانند و بدین وسیله آنان را روانه زندگی آتی اشان می کنند.
[2] - در فرهنگ هندوها سادو ها تیره ایی از روحانیون هندو ترک دنیا گفته اند، که لخت از لباس دنیایی، لباس تن شان خاکستری اجساد بندگان خداست که به رسم هندویی سوزانده می شوند. عبارت سانسکریت سادو به معنی مرد و زن خوب، به افرادی گفته میشود که گونهای از زندگی را انتخاب کردهاند که در طی آن از اجتماع فاصله میگیرند و بر روی تلاشهای معنوی خود تمرکز میکنند، واژه ساد(sādh) به معنی ریشه است و در کل به معنی رسیدن به اهداف شخصی یا رسیدن به چیرگی است.
[3] - خدای رام از خدایان مهم هندو در شمال هندوستان است، امروز این خدا دستمایه تحرکات سیاسی گروهی از اهل سیاست در بین روحانیون و کاست های (طبقات) بالای هندو شده، که بنیاد حرکت خود را، بر بنیادگرایی و ملیگرایی هندویی (مذهبی و نژادی) قرار داده اند
[4] - معتقدان به خدای رام از ورد "رام رام" به عنوان یک تسبیح خدای خود همواره تکرار می شود، البته این ذکر همان کارکرد درود و سلام ما، در مصافحه ها هم دارد.
قاصدک! [1]
هان، تو بدانُ، نَبَر ایندست اخبار،
برو از گِرد این ویران باغ،
هرچه اندوخت فلاحت پیشه ی باغ از کِشت، به قرنی چند،
همه اش رفت به باد،
این روزها، خبر از ویرانیست،
خبر از کَندن، برگ های زنده ز شاخ،
خبر از مرگ و چپاول،
رفتن خُلقِ خُوش، سلطه بدخُلقی هاست،
زوزه های بادِ پاییزِ مهر،
خشکی باغُ، هُرم شعله ی سوزان در باغ،
این می خواهی؟!
تو بدان و، نبر این دست اخبار،
دست بردار، تو از این دلِ سوزانِ باغ،
که پر است از توفان،
پر است از جوشش درد،
فوران چرکیست، بر زخم عمیق،
شاخه ها خشک است، گُل می خواهی؟!
تو در این زوزه بادِ پاییزی،
پیِ آرامش، یا خبر از شادی می گردی؟!
دست بردار از این صحنه ی داغِ نابودی باغ،
دشمنان شاد کند، دوست غمناک،
تو بدان و نبر این دست اخبار،
بگذر و بگذار،
آتش بیداد زند شعله به دیوارِ کاهگلِ [2] باغ،
بسوزد این کاهگل،
که از این کاهگلِ براق، اما سست،
بوی خون می آید و، بوی جِدال،
شاهد بیداد است، شاهد ویرانی،
بگذار کین سست، بسوزد بر دیوار،
تا که دیوار کَتِ [3] محکم ما،
پاک گردد، زین سستِ دیرپایِ بی بنیاد،
به نظم در آمده در 20 مهرماه 1399
[1] - به پیشواز شعر استاد مهدی اخوان ثالث : قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي؟ از كجا وز كه خبر آوردي ؟ خوش خبر باشي ، اما ،اما گرد بام و در من بي ثمر مي گردي انتظار خبري نيست مرا نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس برو آنجا كه تو را منتظرند قاصدك در دل من همه كورند و كرند دست بردار ازين در وطن خويش غريب قاصد تجربه هاي همه تلخ با دلم مي گويد كه دروغي تو ، دروغ كه فريبي تو. ، فريب قاصدك هان، ولي ... آخر ... اي واي راستي آيا رفتي با باد ؟ با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي
[2] - خاک مخلوط با کاه که با هم گلی را می سازد که برای پوشاندن زشتی دیوارهای گلی استفاده می شود،
[3] - گل رسیده و محکمی که گلکاران زبردست برای ساخت دیوار باغ ها استفاده می کردند، متناسب با اقلیم ایران، با مصالحی ارزان و در دسترس، به این گل کت می گفتند.
گرچه انتظار ریزش قله ها را نداریم، اما شوربختانه قله بلند آواز و موسیقی ایران فرو ریخت، استاد محمد رضا شجریان از دردی جانگاه، نجات یافت اما جهان هنر، مردم ایران، و ملت های دوستار هنرش را به داغِ بزرگ خود نشاند، او که نقبی به بلندا و عظمت آوازِ خوش خود، به عمق ژرفای ادب و فرهنگ ایران زمین زده بود، نهایتن در نقب تاریک زندگی سخت این روزها، از رفتن باز ماند، او ایران و ایرانیان را با آواز خوش خود به اوج رساند، نوای ملکوتی اش، وصل به آسمان ها بود، انسان را به عالم والا اتصال می داد، حنجره اش را فرشتگان از گِل مخصوص ایزدی سرشته بودند، تا تو را از طناب های آسمانی آواز، به اوج آسمان های بلند معنا پرواز دهد.
نوایش همچون مناجات بود، زمزمه های موسیقیایی اش آنقدر به طبیعت و دل انسان، نزدیک بود که دل هر انسانی را به خود جذب می کرد، نجوای آهنگین او ایزد یکتا را برایم یادآور بود، و او اوج غرور ملتی بود که تن به هر ذلتی نداد، نه خود ذلیل بود، نه برای مردم خود ذلت می خواست و تحمل می کرد.
گرچه جسم پاک ایشان از حیات باز ماند، اما هنرش، نوایش، تفکرش، منش او، شخصیت استوارش، مردمی بودنش، همت والایش، سخت کوشی بی مانندش و... ماندگار خواهد بود؛ او نمونه یک ایرانی مثال زدنی است، با مردم کشورش بود، و با آنان تا آخرین نفس ها ماند، و همراه بود، شاید آخرین نگرانی اش در آن ساعات آخر حضور در این دنیا نیز، مردم و کشورش بوده باشد، تا اینکه جان به جانان تسلیم کرد، در این ساعات غم انگیز، این ضایعه بزرگ، این فقدان عظیم را به تمام ایرانیان، به تمام گویشگران پارسی، و اهل هنر جهانی، و در کل به جهانیان باید تسلیت گفت، چرا که موسیقی او زبانی جهانی و ملکوتی داشت، که برای تمام جهانیان قابل فهم و درک است، چرا که موسیقی نوایی قابل فهم برای همه، و زبان مشترک همه انسان هاست.
او در ماه مهر آمد، و در ماه مهر این سرزمین مهرنشینان را ترک کرد و رفت.
روح و روانش شاد، یادش برای همیشه گرامی، راهش پر رهرو باد
سه میخِ محکم و بلند آهنین، بدن تو را بر دار چلیپاوارت نگهداشت، [1] ورنه شاید آن هم، در همراهی با روحت، وازده از این همه صحنه های مکر، حیله، تزویر و خدعه ی بی پایان مردان منتسب به خدا، قدس نشینان حرم مقدس اورشلیم، به سوی آسمان می گریخت؛ حال آنکه تو فرزند معجزه خاص خداوند بودی، اما این صحنه ای است تکراری و درازدامن که بیشمار نیکو اندیش و نیکو جوی دیگر چون تو را پیش از این، و بعد از آن در خود بلعید.
میخ های آهنینِ کوفته بر چوبه آن دار بلند، با تو چه کردند که بر فراز دار، روی در آسمان کردی، و ما نیز بر روی زمین، چشم به تو دوختیم، و همچنان بر این صحنه ی دهشتناک، آچمز، کیش و مات، شگفت زده، ساکت و خاموش و ماندگار ماندیم، که چرا باید مردان مرد، بر چنین فرازی از تل خجالت بشری، از دسترس آنان خارج شوند.
معجزه این دار نامیمون و بدکردار تو چه بود که دار را نیز چون داستان بغرنج و دردآورت، جاودانی کرد، تا نفس نفسزنان از حجم انسان های فرهیخته ایی که بر خود آویخت، نقش تو و دار چلیپایی ات را همواره بر محراب عبادتگاه ها ماندگار کند، حال آنکه حتی بعد از تو نیز کارکرد این اختراعِ مغزهای پر از خشم و خشونت شیطانی، هرگز به پایان نرسید، و آنقدر از ما بر آن آویختند، که حساب و شمارش آن از دست بشر خارج شد، و این تنها خداوندست، که در روز وعده داده شده، از این ارقام بزرگ، رونمایی خواهد کرد، تا سر صاحبان دار به زیر افکنده، عرق شرم را بر پیشانی چرک آلودشان از بیدادشان بنشاند؛
تا آن نقطه وعده داده شده، فریاد "به کدامین گناه" [2] پروردگارمان نیز، به هواست، هماو که ارواح ما را، بارها و بارها، مستقیم از فراز صف دارهایی چنین آلوده به بیداد، تحویل گرفت، و به رغم وعده بازگشت و اصلاح، تاکنون هرگز باز نگرداند، و اصحاب دار نیز شرمی از این رفتار ناشایست خود نشان ندادند، که چرا باید برگزیدگان استخوانداری چون تو را، بر فراز دارها به سوی خدای شان بازپس فرستاد.
البته اصحاب دارهای بر افراشته، نیز امثال تو را برای باز گرداندن به زمین، از چنین راه هایی، راهی راه های بی انتهای آسمان نکردند، که باز گردی، آنها حضور چون تو را، بر زمین نمی خواستند و نمی خواهند، وگرنه سوار بر چلیپای دار به سوی معبودت، بازپس نمی فرستادند. آنان نمی خواهند که امثال تو نهیبی بر اتمسفر متعفن فضایی باشید، که آنان با بند کشیدن انسان و جامعه انسانی، تدارکش دیده اند، مردابی بی موج می خواهند، تا آرامش مرابی اش، آرامشان کند، غرق در گناه و آلودگی، دماغ شان به بوی تعفن این مرداب خوش باشد؛ تا نسیم امواج هوای تازه، مشام شان را هرگز آزار ندهد، آنان به سان فسیل هایی اند که نمی خواهند آرامش شان را حتی هیچ محققی برهم زند، تا دست نخورده در سنگواره های سفت و محکم خود بمانند و...
حال آنکه تو بر این شرایط شوریده بودی، تو هوای تازه مهر و انسانیت بودی که با دمیدن در هوای تفتیده و متعفن مرداب، از آزادی نفس کشیدنِ مرداب نشینان می گفتی، از این که خدایی بهتر برای پرستش، از سنگ و چوب و دیوارهای معبد قدس در چنته داری، از این که حلقه های زنجیر دنیاپرستانِ قدرت طلب ساکن قدس را باید برید و به سوی آسمان آزادی پرواز کرد، تا به انسانیت و مهر و اخلاق دست یافت، و با انسان شدن، خدایی شد.
اصحاب خدعه و تزویر را مشاور منصفی نبود که هشدار دهد با این بی تحرکی، و فضای مردابی، خانه و خانه نشینان را از توسعه و حرکت باز خواهید داشت، آنان هوا هوانگ نداشتند، که هشدار دهد، اگر این روند به این سمت که می رود ادامه یابد : "می ترسم خانه نتواند از مردم در برابر باد و بارانی که در راه است محافظت کند". [3]
عیسای شهید گرفتار شده بر خدعه چلیپای دار روحانیون قدس نشین بیت المقدس
عیسای شهید گرفتار شده بر خدعه چلیپای دار روحانیون قدس نشین بیت المقدس
در فرهنگ دنیا پرستان، دنیا خود طناب داری می شود تا انسان ها را بر دار کند
در فرهنگ دنیا پرستان، دنیا خود طناب داری می شود تا انسان ها را بر دار کند
اصحاب قدرت متعفن وابسته دنیا، انسان ها را خاضع در مقابل آنان و دنیا می خواهند
اصحاب قدرت متعفن وابسته دنیا، انسان ها را خاضع در مقابل آنان و دنیا می خواهند
مسیح جوان شهید، آویزان بر دار خدعه و نیرنگ حاکمیت امپراتور روم و روحانیون یهود
مسیح جوان شهید، آویزان بر دار خدعه و نیرنگ حاکمیت امپراتور روم و روحانیون یهود
آنها حتی دارِ بیداد را نیز تقدس داده، و بر دوش خود ما آن را حمل می کنند
آنها حتی دارِ بیداد را نیز تقدس داده، و بر دوش خود ما آن را حمل می کنند
صدای اعتراض بسیاری را نیز با دنیا بر این شرایط تعفن می بندند
صدای اعتراض بسیاری را نیز با دنیا بر این شرایط تعفن می بندند
در خانه بیداد جا برای همه هست، هر که تسلیم باشد جا خواهد داشت
در خانه بیداد جا برای همه هست، هر که تسلیم باشد جا خواهد داشت
آنان نیرنگ را به اوج رسانده، و سمبل های خشم و خشونت خود را در دستان ما، به سوی معترضین بر مرداب می چرخانند
آنان نیرنگ را به اوج رسانده، و سمبل های خشم و خشونت خود را در دستان ما، به سوی معترضین بر مرداب می چرخانند
بیداد را دست های زیادی برای به حاشیه بردن خروشندگان بر شرایط مردابی هست
بیداد را دست های زیادی برای به حاشیه بردن خروشندگان بر شرایط مردابی هست
[1]- مسیح نیز از جمله نخبگان بشری است که توسط اصحاب دار و دسیسه پردازان قدس نشین روحانیت یهودی در اورشلیم، در یک ائتلاف بین حاکمیت رومی و مردان خدا، از بشریت در اوان جوانی گرفته شد، ایشان در 30 تا 33 سالگی بر دار اصحاب زر و زور و تزویر کشیده شدند.
[2] - "به كدامين گناه كشته شده است" " بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ" آیه 9 سوره تکویر
[3] - هواهوانگ مشاور امپراتور چین پیش از حمله ویرانگر مغول به چین بود
14 سپتامبر 2020 دخترک 19 ساله ایی از یک خانواده متعلق به طبقه نجس ها، یا همان دالیت ها [1] در سیستم طبقاتی هندو [2] ، اهل بخش هترس [3] در ایالت اتارپرادش هند، جهت انجام کارها کشاورزی و دامداری، به مزرعه مراجعه می کند، که متاسفانه مورد تعدی، تجاوز و ضرب و جرح چهار جوان از طبقات بالای [4] جامعه هندویی روستای خود قرار می گیرد، که بعد از نجات توسط مادرش از دست این جنایتکاران، دو هفته با جراحات و ضایعات ایجاد شده در بدنش دست و پنجه نرم می کند، و نهایتا نیز در بیمارستانی در شهر دهلی جان می سپارد.
تا این جا ممکن است چنین حوادثی برای هر جامعه ایی رخ دهد و... اما مطلب وقتی بغرنج می شود که سیستم حاکمیت دولت ایالتی اتارپرادش (محل وقوع جرم) که اکنون در دست یک روحانی مذهبی [5] هندو وابسته به حزب افراط گرای هندو BJP قرار دارد، حتی در ده روز اولیه وقوع این جنایت، تمام دادخواهی های این خانواده مظلوم را نادیده گرفته، و حتی از دستگیری جنایتکاران نیز خودداری می کند، و با مرگ این قربانیِ نیز، پلیس ایالتی جسد او را به زور تحت اختیار خود گرفته، و بدون اجازه خانواده اش، و بدون انجام تشریفات دفن و کفن در فرهنگ هندو، در ساعت 2 و 40 دقیقه پس از نیمه شب، این سند جنایت را سوزانده، [6] و اکنون روندی را از کتمان تجاوز و قتل، در محاکم قضایی و پلیس شروع کرده اند.
به دنبال درز خبر این جنایت به جامعه رسانه های مجازی و سپس مطبوعات، رکن چهارم دمکراسی هند یعنی رسانه های مجازی، مطبوعات و رادیو تلویزیون ها، دست به کار شده و به کمک این خانواده مظلوم شتافتند، و با نشر این خبر و تمرکز بر آن، موجی از همراهی و در نتیجه برملا شدن روند به وجود آمده ایجاد، و تجمع های اعتراضی بزرگی در دهلی و دیگر نقاط کشور در حمایت از آنها، برپا گردید، و دولت ایالتی نیز که با مسدود کردن راه های منطقه هترس از دسترسی و رسیدگی رهبران احزاب و نهاد های مدنی، به دادخواهی این خانواده جلوگیری کرده بود، مجبور شدند، راه را برای دیدار آنان با خانواده مقتول باز نمایند، و بدین صورت این پرونده از سرنوشت هزاران پرونده از این دست که در سایه تسلط طبقات بالای هندو در ارکان سیاست و قضاوت هند، گم می شد، رهایی یافت و حداقل تاکنون صدای مظلومیت آنان در کشور شنیده شده، و فریاد دادخواهی آنان با جسد آن مظلوم، سوزانده و دفن نگردید.
تبعات ناشی از تسلط حزب حاکم ملی گرای مذهبی هندویی BJP در هند وجدان های بشری و سازمان های حقوق بشری را به لرزه در آورده است. بیش از هفتاد سال پیش هنگامی که نهضت و انقلاب مردمی و غیر خشونت آمیز مردم مبارز هند به رهبری مهاتما گاندی، جواهر لعل نهرو و... به پیروزی رسید، و نظام اداره این کشور بر پایه مردم سالاری (دمکراسی) و تکثرگرایی (پلورالیسم)، جدایی ارکان حاکمیت از مذهب (یعنی سکولاریسم) تعریف، و در مفاد قانون اساسی مترقی این بزرگترین دمکراسی جهان، و قوانین حاکم بر این مردم آزاد شده از استعمار بریتانیا گنجانده شد، شاید بنیانگذاران این بنای مترقی هرگز فکر نمی کردند روزگاری نه چندان دور عده ایی مدار مردم سالاری این کشور را به سوی ناسیونالیسم مذهبی و فرهنگی و قومی منحرف کرده، و با کنار گذاشتن مبناهایی ارزشی و پایه، همچون سکولاریسم و تکثرگرایی، به سوی حاکمیت فرهنگی و مذهبی هندوهای افراطی پیش روند.
اما واقعیت های تلخ حاکمیت هندوهای افراطی زمانی چهره نشان داد که معتقدان بر ادامه فرهنگ و سیستم طبقاتی ظالمانه باستانی، ناشی از تسلط فرهنگ و مذهب هندوها که در طول هزاره های تاریخی، اولویت و آقایی مذهبی هندوها در کل، و بر دیگر خرده فرهنگ ها (خروج از سکولاریسم) و اقلیت ها را تصریح می کرد، و در بعد طبقات داخلی جامعه هندو نیز، آقایی طبقات بالای جامعه از جمله روحانیون و برهمنان و... را بر دیگران به رسمیت شناخته و به صورت دوفاکتو این روند را در طبقات باستانی آن احیا، و چهره خشن و جنایت بار خود را دوباره نشان می داد.
هندوها که طبق یک اعتقاد باستانی، طبقات مختلف جامعه خود را به ترتیب اولویت هر طبقه در مدارج اهمیت، در خلقت نیز متفاوت دیده، و معتقدند که هر طبقه در زمان آفرینش از قسمت های متفاوت بدن خداوند، آفریده شده و در فرمانبرداری و سلطه طبقات، این جدایی در آفرینش، سرنوشتی محتوم را برای هر طبقه در جامعه رقم می زند، و حرکت در این طبقات اجتماعی نیز محال است، تا اینکه مرگ اتفاق افتاده و بعد از آن رهایی، شاید در زندگی بعدی میسر شود...، اکنون دوباره در آن کلاف در می غلتند.
به غیر از ظلم مترتب، ناشی از این طبقه بندی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی، که بین طبقات مختلف به وجود می آید، این ظلم تئوریزه شده، قانونی و شرعی و محتوم نیز تشخیص داده می شود، و بدین ترتیب عده ایی حتی در خلقت برده طبقات دیگر می شوند، و تا موقع مرگ در این ظلم طبقاتی برقرار خواهد بود. طبق این دیدگاه عده زیادی از جامعه هند، که مشهور به دالیت ها هستند، حتی از طبقات جامعه فرهنگی و نژادی هندو نیز خارجند، و ارزش های انسانی نیز برای آنان قایل نشده، و آنها را جامعه نجس ها ملحق، که بی ارزش ترین انسان های جامعه خود می باشند.
آنان که در زمان خلقت، از هیچ کجای بدن خداوند سرچشمه خلقت نگرفته اند، [7] ظلم مضاعفی را در جامعه طبقاتی و مذهبی هندو متحمل می شوند که آنها را حتی از حق ورود به معابد و عبادت در آن هم محروم و به لحاظ ارزش انسانی در ردیف حیوانات و بلکه پایین تر قرار می گیرند، از این رو در جامعه مذهبی هندو، ظلم و تعدی به آنها تئوریزه و توجیه شده است.
انقلاب اجتماعی گاندی کبیر نیز که ریشه این تفکر را سوزاند، و افکار مترقی سکولار، دمکرات، پلورال خود را در قالب اصول برابری انسان ها، آزادی، و حق تعیین سرنوشت، در قانون اساسی هند جای داد، نیز با روی کار آمدن هندوهای افراطی به رهبری حزب BJP می رود تا انحرافی بزرگ را تجربه کرده، و ارکان این قانون مترقی سست شده، و بازگشتی به دوره پیش از انقلاب و آزادی ملت هند، داشته و ارزش های منحط مذهبی و طبقاتی را که ریشه در نابرابری های نژادی، فرهنگی، مذهبی و حتی خلقت انسان دارد را، بر این جامعه مظلوم حاکم نماید.
در چنین جامعه ایی دادخواهی مظلومان، به نفع حاکمیت طبقات بالا از جمله روحانیون و... نادیده گرفته شده، به محاق رفته، و در قالب فرهنگی و مذهبی، این ظلم و جنایات مترتب، مصونیت متجاوزین و خلاف کاران وابسته به طبقه خودی ها، تئوریزه و مباح می گردد، دیگر قتل و جنایت و شکنجه و اعمال نفوذ برای رد اثر جنایات خودی ها عادی شده و...انحراف پشت انحراف دامن آنان را گرفته، جامعه انقلاب کرده و آزاد شده هند را تهدید به نابودی و بازگشت به دوران شر می کند.
قطع کردن فریاد مظلومیت و عدالت خواهی مردم و قربانیان با استفاده از ابزارهای حاکمیتی و قانونی
قطع کردن فریاد مظلومیت و عدالت خواهی مردم و قربانیان با استفاده از ابزارهای حاکمیتی و قانونی
کفه را به نفع خودی ها، با از بین بردن جسد این مظلوم توسط پلیس سبک کردند
کفه را به نفع خودی ها، با از بین بردن جسد این مظلوم توسط پلیس سبک کردند
تصویری از این دختر 19 ساله وابسته به قشر نجس ها و یا دالیت ها که در فرهنگ مذهبی هندو از حقوق کمی برخورند و در این کیس کشته شد
تصویری از این دختر 19 ساله وابسته به قشر نجس ها و یا دالیت ها که در فرهنگ مذهبی هندو از حقوق کمی برخورند و در این کیس کشته شد
]چهار جوان وابسته به طبقات بالای هندو، متهم در قتل و تجاوز جمعی به این دختر مظلوم که تا ده روز پس از جنایت حتی دستگیر هم نشدند
]چهار جوان وابسته به طبقات بالای هندو، متهم در قتل و تجاوز جمعی به این دختر مظلوم که تا ده روز پس از جنایت حتی دستگیر هم نشدند
کاریکاتوری با دو صحنه، یکی صحنه جنایت و دیگری صحنه حمایت از مظلوم کشته شده
کاریکاتوری با دو صحنه، یکی صحنه جنایت و دیگری صحنه حمایت از مظلوم کشته شده
کاریکاتوری از صحنه سوزاندن مدرک جرم، جسد این دختر توسط پلیس در ساعات نصف شب
کاریکاتوری از صحنه سوزاندن مدرک جرم، جسد این دختر توسط پلیس در ساعات نصف شب
چشم و گوش بستن سروزیر ایالت اتارپرادش هند بر جنایت در حالی که پلیس تحت امر او جسد این قربانی را ساعت 2 و 40 دقیقه صبح سوزاندند
چشم و گوش بستن سروزیر ایالت اتارپرادش هند بر جنایت در حالی که پلیس تحت امر او جسد این قربانی را ساعت 2 و 40 دقیقه صبح سوزاندند
ناموس طبقات پایین، به بازیچه جوانان طبقات بالای هندو تبدیل شده و هر روز از این جنایات در هند گزارش می شود
ناموس طبقات پایین، به بازیچه جوانان طبقات بالای هندو تبدیل شده و هر روز از این جنایات در هند گزارش می شود
عکسی از صحنه واقعی سوزاندن جسد قربانی توسط پلیس ایالت اتارپرادش بدون خواست خانواده او
عکسی از صحنه واقعی سوزاندن جسد قربانی توسط پلیس ایالت اتارپرادش بدون خواست خانواده او
نمادی از پلیس "بله قربان گو" بر جسد قربانی این جنایت، که سر پایین از خجالت به نظاره پای گذاشتن طبقه خودی ها، بر جنازه او شاهد و تسلیم است
نمادی از پلیس "بله قربان گو" بر جسد قربانی این جنایت، که سر پایین از خجالت به نظاره پای گذاشتن طبقه خودی ها، بر جنازه او شاهد و تسلیم است
سوختن جسد این دختر مظلوم در آن ساعات صبح بدون تشریفات توسط پلیس
سوختن جسد این دختر مظلوم در آن ساعات صبح بدون تشریفات توسط پلیس
دو نماد، تقدیم جسد در حال سوختن قربانی توسط پلیس به روحانی حاکم هندو و دیگری نماد حمایت از قربانی دالیت توسط گروه های مدنی
دو نماد، تقدیم جسد در حال سوختن قربانی توسط پلیس به روحانی حاکم هندو و دیگری نماد حمایت از قربانی دالیت توسط گروه های مدنی
راهول گاندی رهبر حزب کنگره بعد از یک بار دستگیر شدن در مسیر، بعد از فشار افکار عمومی موفق به دیدار با خانواده قربانی شد
راهول گاندی رهبر حزب کنگره بعد از یک بار دستگیر شدن در مسیر، بعد از فشار افکار عمومی موفق به دیدار با خانواده قربانی شد
دست های سیاست چشم پلیس را هم به دیدن واقعیت محدود می کند تا شریک جنایت شوند
دست های سیاست چشم پلیس را هم به دیدن واقعیت محدود می کند تا شریک جنایت شوند
[1] - بخش قابل توجهی از مردم هند که در طبقات اجتماعی جامعه هندو قرار نگرفته و خارج از طبقه یا Avarn تلقی شده و از حقوق اجتماعی و احترام برخوردار نبوده و به جامعه نجس ها (Untouchable) معرف هستند.
[2] - به طور کلی جامعه مذهبی نژادی و طبقاتی هندو به دو طبقه کلی الف) جامعه افراد داخل طبقات هندو و یا Varna ب) جامعه خارج از طبقات هندو یا Avarna که شامل دالیت ها و جامعه قبیله ایی هند هستند، تقسیم می شود، جامعه داخل طبقات هندو که به نسل پاک و غیر آلوده آریایی و اصیل هندو تعلق دارند، خود به چهار طبقه تقسیم می شوند که از پایین به بالا عبارتند از : 1- شودراها یا همان کارگران و سرویس دهندگان هستند، 2- ویشیاها یا طبقه کشاورزان و مغازه داران 3- کشاتریاها یا همان حاکمان، جنگجویان و کارگزاران دولتی هستند 4- برهمن ها یا همان طبقه روحانیون، اندیشمندان و معلمین مذهبی هستند
[3] - Hathras ناحیه ایی در غرب ایالت اتارپرادش هند
[4] - طبقه تاکور Thakur از طبقات بالای هندویی و شاخه مهمی از راجپوت ها هستند که به طبقه جنگجویان تعلق دارند، که حضور در این طبقات مصونیتی فرهنگی و اجتماعی به آنان می دهد و بسیاری از ظلم ها در قالب این سیستم طبقاتی توجیه شده و مجاز و مباح می شود
[5] - Yogi Adityanath سروزیر ایالت اتارپرادش هند که از پر جمعیت ترین ایالت های هند می باشد، و بعد از حاکمیت حزب BJP در دولت مرکزی، اکنون حاکمیت ایالتی را در این ایالت را نیز کسب کرده اند. مسجد بابری که توسط هندوهای افراطی ویران شد، و معبد رام در جای آن در حال احداث است در این ایالت قرار دارد، نظام قضایی هند در دو حکم کاملا جانبدارانه نسبت به هندوهای افراطی، چندی قبل ابتدا حکم به دادن زمین مسجد ویران شده به هندوها را داد و در دومین حرکت تکمیل کننده این روند ظالمانه قضایی، چند روز پیش نیز طی حکمی متهمین به خراب کردن مسجد بابری را که از دهه ها قبل در ویرانی آن دخیل شناخته شده بودند را به تمامی تبرئه کرد، و بدین ترتیب یک پروند اتهامی که سه دهه طول کشید را به صورت کاملا جانبدارانه به نفع هندوهای افراطی خاتمه داد.
[6] - هندی ها اجساد خود را می سوزانند و دفن نمی کنند، گرچه این مراسم نیز مفصلتر از مراسمی است که ما جهت دفن اجساد خود داریم، شامل کفن کردن و مالیدن انواع عطرها، عصاره ها، به همراه خواندن اوراد و دعاهای مذهبی و غسل دادن در آب مقدس رود گنگ و... است اما در این فقره پلیس ایالتی بدون حضور خانواده و تشریفات معمول، جسد این قربانی را قبل از ارسال به پزشکی قانونی و جرم شناسی، شبانه سوزاندند.
[7] - هندوها خداوند را به مثال یک بدن انسان تصور کرده معتقدند که برهمنان یعنی روحانیت هندو از قسمت سر خداوند خلق شدند، و در تقسیم بندی های زیرین این بدن، دست را جامعه جنگجویان و طبقه حاکمیت و شاهان، بدنه که هیکل تا ناف خداوند را کشاورزان و پیشه وران و آخرین طبقه که از پاهای خداوند خلق شدند شودراها هستند که خدمتکاران و سرویس دهندگان هستند، دالیت ها و یا نجس ها جایی در بدن خداوند ندارند و از دایره طبقات چهارگانه هندو خارجند.
زمزمه ها و یا توپ و تشرهای عبادت گونه ام،
به واق واق هایی معمول، تبدیل شده است،
که تنها چوپان را خوشست، بدین بیداری.
در حالی که خودم را لالاییست، برای خواب و رویایی بلند، غرق در آشفتگی هایم،
تا گرگ را نبینم، و غارت گله ام را نشنوم،
او در خیال خود مرا بیدار می بیند،
حال آنکه در خوابم،
و تنها به روایت و مرور دردهایی که کشیده ام، مشغول،
او در خواب و رویای خوش خود،
من هم مرورگر آشفته حالی هایی که شاهدش بودم، مثل او.
سیل بُرد، گرگ ها دریدندُ، زلزله ویران کرد،
اما او، همچنان به واق واق های من، دلخوش.
بارها به دنبال گرگ دویدم،
اما او، یاری شده به نیرویی غیبی و پنهانی،
همیشه از من تیزپاتر بود،
دیگر دویدن ها را نیز ثمری نمی بینم،
این روزها تنها به واق واقی، میان این صحنه های خون و غارت، بسنده می کنم،
او هم همین را می خواست،
تسلیم به ناتوانایی هایم!
اکنون این صحنه، نقشی است از نتیجه تسلیم، و در خواب و رویا بودن من،
مرا نه به شکوه پوشالی اش، و یا دندان های تیزش،
که به جادوی تزویرش تسلیم کرد،
این روزها خواب و بیداری ام عبادت است،
چرا که روز و شب بیدارم،
و در این هنگامه ذهن به هم ریخته ام،
روزه سکوت گرفته ام،
در حالی که می بینم و می شنوم، اما در خوابم،
پایم نیز سخت به سنگ تسلیم بسته است،
پس، شاید عبادت های نشسته ام، هم باطل باشد.
خزان آمد، زوزه های باد، دلم را در آشوبِ خود، گم کرد
گم شدم در انتهای راه، میان تک تک برگ های زرد تنهایی
زوزه های باد، آتش می کشد هر دم، به جان سوگوارم از خیال برگ،
به یک شب یا دو شب، شب هاییست از بیدادُ، سبز گَردانی
همه زردرو شوند زین بیداد، زین ظلمُ، وزین فریادهای ناتمام شب
و اکنون خرمنی از برگ های ریخته بر خاکستُ، ویرانی
ستون های دلم می لرزد از آوار، و از آواز بادهای سرد پاییزی
ولی من هم به صبحی دور، چشم گَردانُ، روی گردانی
خدایا کار تو، از این شب و روز کردن ها، چه حکمت بود؟!
که تن ها را به هر باد و خزانی، گاه و یا بیگاه، لَرزانی؟!
خزان، فصل قشنگ ریزش برگ هاست گر تو بِتوانی
بر این ریزش صبرُ، و بر رویش نیز، قرار بِتوانی
سکوت شب شکسته، زوزه های بادهای سرد پاییزی
در این شب ها، سکوت چه کار آید، بگذار نوازد نوای فصل ویرانی
و او از ریختن ها گفت، تا رویشی از برگ های تازه ایی آید
تو هم بر ریزش این برگ ها خاموش باش، بر این ظلم هم راضی
به آتش می کشد خرمن، ز داغ برگ ها، باغی
خزانِ باغ، بس بزرگُ، یک لشکر برگ، اینک بر زمین جاری
و برگ های ریخته اینک، پشت دربی منتظر، تا باز گردد
سبکبار، انتهای آسمان مقصد، ما را نیز دیدن رقصیست، روزی
خیزش برگ ها بر زمین باغ، مرا با خود بُرد زین دنیای رویایی
که سایه دستی آید، تا پاک گرداند، این همه رفتار و رسوایی
قرار از کف برفت و بی قراری ها، کُند بیداد
از این بادُ، وزین برگُ، و از این همه، آثار ویرانی
خدایا آتشی دِه، سوزشی، تا آنکه من هم آتشی باشم،
بر این آتشکده، کُنده ایی سوزان، تا صبحدمان بیداری
به نظم در آمده در 10 مهر 1399

هرچند گذر زمان شاید این تلقی را به وجود آورد، که از دریاچه ها، رودها، چاله های خون (به ناحق ریخته شده و یا به حق ریخته شده)، می توان گذشت، اما این خود خیال باطلی بیش نیست، که گذشتنی به معنی پاک شدن در کار نخواهد بود، چرا که انسان های عصر معاصر که خود آنرا درک کرده و در حال گذرند، حتی دیگرانی که در آینده هم خواهند آمد نیز، هر یک جدا جدا، یا گروه گروه باید از تاریخی از اینگونه پدیده های بگذرند، تا به استقرار فکری و تصمیمی برسند، پس گذشتنی در کار نیست، زیرا عبورهایی هست و پی در پی خواهد بود.
گاه نیروهای فعال و در صحنه جامعه به تقابل شدید کشیده می شوند، و گرچه زنده بودن هر جامعه ایی در حاصل تقابل های منطقی و معقول است، که تداوم آن به اصلاح، تثبیت و یا تغییر جامعه خواهد انجامد. اما این تقابل گاه به مرحله ایی از شدت و از هم گسیختگی می رسند، که دست ها، در دو طرف (به حق یا ناحق) به خون یکدیگر آغشته می شود، تا زخم هایی غیر قابل ترمیم و یا سخت ترمیم، شکل گیرد، و این تاریخی از خود برجای می گذارد، که هر که خواست بگذرد، باید از این خون ها نیز گذر کند، و تکلیف خود را با آن حل نماید.
وقتی صدام حسین قصد جنگ داشت از "قادسیه" [1] گفت، او از خون هایی که فکر می کرد اجدادش بر زمین ایران ریخته اند و پیروز شدند، گذشت و فکر می کرد که او اکنون افتخار آنرا دارد که این خون ها و پیروزی ها را تجدید کند، و حال آنکه چنانچه اسلام با صلح وارد ایران شده بود، امروز کودتاچی ظالمی مثل صدام آن خون ریخته شده در 1300 سال قبل را موتور جلوران جنایت خود نمی کرد، و فیلش یاد هندوستانی خیالی نمی کرده تا به تکرار قادسیه، جلولا و... هوسناک شود، این همان تصمیم سازی ها بر دریاچه هایی از خون است که هر متجاوزی قصد نوشیدن از آنرا می کند و...
اما در بعد داخلی بگویم، خوش به حال جامعه ایی که راهبران آن از حکمت و فرزانگی کافی برخوردار باشند، و سیاست و تصمیم شان به چینش نیروهای معتدل در ساختار پیوستار سیاسی و اجتماعی حول محور خط نرمال وسط، منجر و بدنه ایی قوی، قدرتمند و فربه حول آن زنگوله نرمال شکل دهند، تا دست یازیدن عده ایی قلیل به خشونت و خون ریزی چنان پر خطر و پر هزینه ارزیابی شود که از خیر آن، خود آنان درگذرند.
این روزها اما تعدد صدور احکام اعدام برای معترضین، نشانه های خوبی را از شرایط نشان نمی دهد، هر چند از سوی صادر کنندگان حکم، ادعا می شود که در این پرونده ها، اعدامی در کار نیست، بلکه موضوعات امنیتی و یا قصاص در کار است، اما پروسه دادگاه قصاص و جرم های امنیتی نیز چنان در تاری و ناروشنی ها سیر می کند، که در انتها چیزی بجز همان اعدام در ذهن متهم و جامعه تبادر نکند. [2]
و این خون و چرخه خون، به حوادثی می انجامد که آینده را تارتر و ناروشن تر خواهد کرد، ترورهای خون آلود مجاهدین خلق که به حوادث خرداد 1360 انجامید، بعد از آن نیز این تقابل خونین را پایانی نبود تا به کشتار 1367 ختم شود، تا آنان در کنار دشمن ترین پدیده ها در عالم دشمنی با ایران، و تمامیت ارضی کشور خود را قرار داده، و همانها که روزی برای آزادی، استقلال و دمکراسی برای ایران و ایرانیان همدوش دیگران، و به قول خودشان "خلق" مبارزه می کردند، به جایی رسیدند که در شعله های انتقامی خون های ریخته شده، و فضای رادیکالیزه شده، و خشم هایی که در دل هاشان زنده نگهداشتند، از خطوط مرزی گذشتند تا صدام را بدانچه در هشت سال جنگ موفق نشده بود، با موفقیت قرین کنند، و البته در این سو نیز به تقابلی خونین و تامل بر انگیز منجر شد. این است که بین آنان و این مردم و این نظام یک دریا خون، موجود است که گذشت از آن...
چرخه خون، جایی باید شکسته شود، که اگر همچنان منطق "چشم در مقابل چشم" و... ادامه یابد، جامعه به تباهی خواهد رفت، به خصوص که این تقابل، به تقابل حاکمیت و اپوزیسیون وجه خونریزی دهد، و حاکمیتی که باید سرچشمه آوردن به نظم و قانون و شکستن چرخه های ناصواب باشد، خود به سوی دیگری کشیده شود.
این از بلوغ یک جامعه است که بتواند پیوستار سیاسی جامعه خود را از یک جامعه فربه در خط وسط زنگوله نرمال بچیند، تا ریزگروه های خشونت طلب در دو سوی خم نرمال در کناره هایی، ناچیز و یا اصلن دیده نشده، و ملعبه دست دشمنان کشور هم قرار نگیرند.
فرهنگ و خصوصیت مردان صحنه ی ما روزگاری واجد مرامی بود که به خاطر مقاومت مبارزین در راه هدف سیاسی یا میهنی، مثل بابی ساندز [3] ایرلندی، حتی خیابان به نام شان کردیم، امروز نباید دچار وضعی شویم که طرف مقابل خود را به جایی برسانیم، که در اعتصاب های طولانی مدت، علاوه بر سختی زندانی سیاسی بودن، جان خود را به مخاطره ایی بزرگ اندازد که مثلن شرایط نگهداری خود و همبندانش را تغییر دهد، و یا از حقوق اولیه دادرسی برخوردار شود، حال آنکه امثال بابی ساندز برای دستاوردهای بسیار مهمتری چنین خود را به آب و آتش می زدند.
میدانی بسیار وسیعتر در کشور برای کنش و واکنش نیاز است، نباید دمکراسی کشور را فدا کرد تا امثال قالیباف و تیپ افرادی که از شهرداری آورده و یا پیش از او احمدی نژاد و تیپ افرادی که به همراه آورده بود، فدا کرد، انتخابات مجلس فعلی قابل دفاع نیست، که چنین عرصه ها را تنگ کرد و قانون را فدای سلیقه افراد کرد و این چنین به محاق برد، که روتین های عادی نیز به خطر افتد، و نیروهای جامعه برای چنین حداقل هایی جان را مایه مبارزه خود کنند.
پیروزی در دریای خون، پیروزی نیست
پیروزی در دریای خون، پیروزی نیست
مبارزین برای حقوق مردم، به گاه زندانی شدن مجرمند!،حریم آنان را باید داشت
مبارزین برای حقوق مردم، به گاه زندانی شدن مجرمند!،حریم آنان را باید داشت
اعتصاب غذا، حربه مبارزین در زندان برای رساندن صدای خود
اعتصاب غذا، حربه مبارزین در زندان برای رساندن صدای خود
زندانی که برای مجرمین است، آزادیخواهان و انسان های والای زیادی را به خود دیده است
زندانی که برای مجرمین است، آزادیخواهان و انسان های والای زیادی را به خود دیده است
[1] - صدام را به همین دلیل سردار قادسیه می گفتند، نبرد قادسیه اصلی در شوال سال ۱۵ هجری (۶۳۶ م) میان سپاه خلافت راشدین به فرماندهی سعد پسر ابی وقاص و لشکر ایرانشهر به فرماندهی رستم فرخزاد در ناحیه قادسیه در عراق فعلی، رخ داد و مسلمانان پس از چهار روز نبرد سخت و شدید موفق شدند در مقابل سپاه ساسانی پیروز شوند. در این نبرد درفش کاویانی، با غنائم بسیار دیگری به دست مسلمانان افتاد و برخی از فرماندهان لشکر ساسانی از جمله رستم فرخزاد، بهمن جادویه و بندوان نیز کشته شدند. اگرچه جریان نبرد، ابتدا به نفع سپاه ساسانی پیش رفت اما در اواسط جنگ با خسته شدن دو سپاه و رسیدن نیروی تازهنفس مسلمان، نتیجه نبرد به سود مسلمانان برگردانده شد و با شکست سپاه ساسانی، بسیاری از ایرانیان ناراضی از جمله دیلمیان به سپاه اسلام پیوستند و مسلمانان دو ماه بعد از پیروزی در نبرد قادسیه به قصد فتح مدائن یا همان تیسپون پایتخت ساسانی، لشکر خود را به حرکت درآوردند.
[2] - در این زمینه پرونده آقای نوید افکاری، آنقدر برجسته می شود که تمام شاخک های ارکان حقوق بشری داخل و خارج را نسبت به خود جلب می کند و متهم از ناتوانی برای رساندن فریاد بی گناهی خود می گوید و این تصور در او شدید می شد که دستگاه قانون به دنبال گردنی برای طناب دار خود می گردد، حال انکه می شد این دادگاه که اتهام عمده آن قتل بود را در فضایی کاملا روشن و آشکار و رسمی و با پروتکل های قضایی در قانون نوشته گذراند که حق به حق دار برسد، و تردیدی در فکار عمومی داخل و خارج ایجاد نگردد، چرا که برای دستگاه دادگستری و داوری قضایی بین قاتل و مقتول در داوری و رسیدگی قاعدتا تفاوتی نیست و نباید باشد چرا که هر دو انسان و از اتباع این کشورند و به یک اندازه از حقوق قضایی، انسانی و اخلاقی برخوردارند و داور باید هر دو را به یک چشم، و به طور مساوی نگریسته و در انتهای دادرسی و داوری نیز این اسناد به ثبوت رسیده است که رای را تعیین خواهد کرد، اگر چنین باشد، بر پای چوبه دار هیچ قاتلی، حتی خانواده اش هم گریه نخواهند کرد، گرچه بر بردار رفتن هیچ انسانی حتی قاتل، انسانی را خشنود نمی کند، حال آنکه بر برقراری عدل و انصاف همه خوشحال می شوند.
[3] - رابرت جرارد ساندز (Robert Gerard Sands) مشهور به "بابی ساندز" (۹ مارس ۱۹۵۴–۵ مه ۱۹۸۱) مبارز ایرلندی و عضو ارتش آزادیخواه ایرلند که رهبری اعتصاب غذای سال ۱۹۸۱ زندانیان جمهوریخواه ایرلندی را در اعتراض به رعایت نشدن حقوقشان برعهده داشت. ساندز پس از ۶۶ روز در اثر اعتصاب غذا در زندان درگذشت. ساندز اهل بلفاست مرکز ایرلند شمالی در یک خانواده کاتولیک به دنیا آمد. او در ۱۶ سالگی به کار مکانیکی مشغول و عضو اتحادیه کارگری ایرلند شد. در سال ۱۹۷۲ (که ۱۳ کاتولیک در تظاهرات به دست سربازان انگلیسی کشته شدند) در سن ۱۸ سالگی به ارتش آزادیخواه ایرلند پیوست. او همواره خواستار خروج ارتش بریتانیا از شمال ایرلند بود. وی یک سال بعد به جرم حمل اسلحه دستگیر و به ۵ سال زندان محکوم شد. ۶ ماه پس از آزادی در ۱۹۷۷ دوباره به همین جرم و این بار به ۱۴ سال زندان محکوم شد، ولی به محض ورود به زندان در اعتراض به رفتار دولت از پوشیدن لباس زندانیان امتناع کرد و خواستار این شد که او را به عنوان یک زندانی سیاسی بشناسند نه زندانی جنایی.









