مصطفی مصطفوی
جناب سرتیپ اسماعیل کوثری، از فرماندهان محترم سپاه فرموده اند که، نباید با واژه "نظامی"، مردم را ترساند "مگر نظامیها چه کار کردهاند که مردم را میترسانیم؟". در پاسخ به این همسنگر زمان ایستادگی در برابر دیکتاتور نظامی، مثل صدام، باید یادآور شد که، آنچه از نظر دور داشته اید کل تاریخ حضور نظامیان در قدرت، در تاریخ زمامداری جهانی است؛ بروز این پدیده شوم در هر کشوری، به روشنی از وجود بن بست، بحران، ناکارآمدی و... در تئوری و اجرای سیستم حاکم حکایت دارد، حضور بیش از پیش نظامیان در مصادر کشور ایران نیز لاجرم از بحران و ورشکستگی انقلاب و حاکمیت در تئوری، قانون و اجرا حکایت خواهد کرد.
سکانداری نظامیان، شکست تمام ظرفیت های موجود در کشور، انقلاب و کادرهای انقلابی را با صدای بلند در بین جهانیان فریاد خواهد زد، هر چند ما سر خود را در برف فرو کنیم و بخواهیم که نبینیم؛ این یک امر روشن و واضح نزد هر تحلیلگر، حتی آماتور است، که هر چه روند دخالت نظامیان در امور هر کشوری افزایش یابد، نشانگر عمق شکست و ناکارآمدی تئوری و تعمیق شکاف بین حاکمیت و مردم آن کشور تعبیر خواهد شد، چرا که اگر، مدار امور کشوری در روال عادی خود باشد، طبیعتا کارها باید در مدخل، روال و توسط اهل آن، اداره شود، و نباید تیغ و پوتین به کسی نشان داد، تا کار سامان گیرد.
هر چه نظامیان از روند اداره امور مختلف کشور عقب بنشینند و به پادگان های خود باز گردند، این روند بازگشت امور به سمت شرایط عادی، و در نتیجه نشان دهنده روند پیروزی تئوری، شعار، ایده، پویایی و... انقلاب و کشور خواهد بود، و شرایط عادی، یعنی موفقیت، سلامت، ایمنی، ثبات، پیروزی، حاکمیت منطق، قانون، مشروعیت، درست بودن تئوری، توانایی کادر کشور و...؛ واقعیتی که در ایران انگار هر چه می گذرد، خود را به عکس نشان می دهد، و یا عده ایی می خواهند آن را به عکس نشان دهند، و این پیام را به جهانیان مخابره کنند که شرایط ما بحرانی، شکست خورده و به بن بست رسیده است.
با پایان جنگ هشت ساله، به صورت طبیعی باید کشور از حالت نظامی خارج، و نظامیان به پادگان های خود باز می گشتند، و از حجم عددی، و دخالت آنان در امور کشور کاسته می شد، ولی با پایان این بلای ویرانگر هشت ساله، ورود نظامیان به روند امور کشور از معبر پروژه های اقتصادی آغاز، و روند پیش رونده حضورشان در قوا و شئون مختلف کشور را پایانی نبود و نیست، و اکنون کار به جایی رسیده که حوزه ایی در کشور نیست که در آن نظامیان حضوری نداشته باشند، به طوری که امروز قوه مقننه را می توان مجمع سرداران دانست، و خیز بعدی آنان در به دست گیری قوه مجریه، از مدت ها قبل زمزمه اش را آغاز و رواج داده اند، و به رغم تاکیدات بنیانگذار جمهوری اسلامی، روند دخالت نظامیان علاوه بر سیاست، در فرهنگ، اقتصاد، اجتماع و... در حوزه اجرا نیز هدف گیری شده است.
سوالی که با توجه به موارد باز گفته وجود دارد این که، شیفتگان خدمت در بخش نظامی، چه پیامی را به داخل و خارج کشور، از ضرورت حضور خود مخابره می کنند؟! آنچه آنان می خواهند بگویند را بگذاریم کنار؛ در نُرم بین المللی و در نظام جهانی قدرت، روشن است، مردم جهان، تنها موقعی تن به حاکمیت نظامیان داده اند، که نظامیان کودتایی صورت داده و به زور تسلط خود را تحمیل کرده اند، وگرنه هیچ انسان عاقل و سالمی وکالت تمام زندگی خود را به یک انسان مسلح و با اندیشه خاص نظامی واگذار نمی کند.
نتیجه این کودتاهای نظامی نیز، طولانی ترین دیکتاتوری ها، حداقل در منطقه غرب آسیاست، که نظامیان قدرت را از سیاسیون به شیوه های کودتایی خونین و خزنده گرفتند، و قدرت سیاسی را با حضور در قدرت، به سلاح های ملی کشور، در پادگان ها متصل و دایمی کردند، و سیستم ظلم ماندگاری را تاسیس و راهبری نمودند.
به عنوان مثال در بین کشورهای واجد انقلاب و جمهوری اسلامی، نظامیان پاکستان در یک کودتای خزنده امروز چنان در روند قدرت پیش رفته اند که بالاترین شخص کشور یعنی نخست وزیر تعیین، ترور و... می کنند، گروه های تروریستی تشکیل می دهند و... از طریق ناامنی ها و... امورشان را پیش می برند، به طوری که ممکن است حتی یک غیر نظامی در صدر قوه مجریه پاکستان باشد، اما این نظامیانند که به واقع سیاست گذاری و حکومت می کنند، و این خیانت بزرگی، در حق مردم پاکستان بود که با آن انقلاب خونین خود، از هند در 1947 جدا شدند و می خواستند تا مستقل و آزاد زندگی کنند، و اکنون استقلال و آزادی شان بر باد فنا رفته و فقر و بدبختی گریبانگیر آنان شده، و کشورشان جولانگاه غرب و شرق و اعراب و وهابیت و... شده است.
لذا با این توصیف، جناح هایی که در کشور ما حضور نظامیان در قدرت را تسهیل و ریل گذاری می کنند، در واقع خیانت تاریخی بزرگ و آشکاری را در حق انقلاب، کشور و مردم ایران مرتکب می شوند؛ چرا که تجربه جهانی نشان داده است که حضور نظامیان در قدرت سیاسی، به دیکتاتوری های طولانی مدت، و دوران سیاه و مخوف سرکوب و خفقان منجر خواهد شد، دست آخر هم نظامیان بعد از سال ها حاکمیت جور، زمین سوخته را تحویل بعدی خواهند داد؛ نمونه روشن و زنده آن عراق، لیبی، الجزایر، مصر و... است.
حال بعضی خواهند گفت که بین نظامیان ما و دیگر کشورها مقایسه، قیاس مع الفارغ، بی انصافی و... است، اینان مسلمان، انقلابی، مخلص اند و... ولی باید گفت اسلام و انقلابی بودن و... در موارد پیش گفته، در ابتدا بوده است، بلکه در بعضی موارد به شدت هم بوده، انقلابی و مسلمان بودند، ولی آنچه مسلم و روشن تر است، قدرت فساد آور بوده، و انسان ها در برابر لغزش همه از یک تیره اند، همانطور که قدرت در جهان، از یک قانون پیروی می کند، وقتی نیروی مسلح و ملی، که دست آهنین قدرت ملیست، به قدرت سیاسی بدون توان تغییر و اصلاح مجهز شد، هرگز تفاوتی نمی کند هدف او چه باشد، لاجرم به تسلط سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و... و دیکتاتوری بر همه شئون مردم و کشور منجر خواهد شد. و مصر، لیبی، پاکستان، الجزایر، سودان، سوریه و... مسلمان، و شیلی، کامبوج، کوبا و... غیر مسلمان، نمی شناسد، و فرقی در ماهیت دیکتاتوری و خفقان آنان نخواهد داشت.
حضور نظامیان در قدرت نشانه عقیم شدن تئوری، ایدئولوژی، ته کشیدن نیروی کشور، بی اثر شدن تخصص ها، شروع دیکتاتوری متکی به سلاح، کنار رفتن قانون، پایان علم، منطق، تخصص، میانه روی و... را فریاد خواهد زد، این پیام روشن آمدن نظامیان است.
سردار عزیز جناب کوثری، شاید بگویند، ما برای ساخت کشور پیش قدم شدیم، اما پهلوی ها نمونه افرادی بودند که بیشتر از هر کسی، آنان را در لباس نظامی دیده ایم، حتی ما که در کلاس ابتدایی بودیم، آنان را در عکس کلاس درس خود با لباس نظامی به ما نشان شان دادند، اما برغم خدمات شایانی که در ساخت ایران داشتند، تنفر از دیکتاتوری، مردم ایران را وادار به انقلابی مجدد، با فاصله ایی کم، بعد از انقلاب بزرگ مشروطه کرد، و این یک حقیقت روشن است، که یکی از دلایل تنفر ایرانیان از حاکمیت نظامیان، دیکتاتوری نظامیست، که بدنبالش لاجرم از راه در خواهد رسید، و ایران و ایرانی از دیکتاتوری متنفر، و در مقابل آزادیخواه است. امیدوارم دوباره در تاریخ حکمرانی این کشور، کسانی تمام تاریخ و تجربه بشر را نادیده نگیرند، و این چرخه ویرانگر، و عقب برنده را تکرار نکنند.
تا همین جا هم وجهه این انقلاب با پیشروی نظامان در امور کشور مخشوش است، اما می توان با بازگشت به خواست مردم (آزادی، توان اصلاح، حق تعیین سرنوشت)، این لکه را از دامن انقلاب پاک کرد، پس هنوز دیر نشده، باید در این سیاست خود تجدید نظر کرد، و امور را به اهلش سپرد، و شیفتگان خدمت نظامی را به پادگان هایشان باز گرداند.
هفت به یک جرعه عطار کرد
سُرمه زدم چشم به دیدار یار، رو که گُنَه از دل ما پاک کرد
رودکی، این قاصد خوش یُمن او رو به حجاز دل ما راه کرد
سِر ز اسرار سُخن دان شِنو دل به هوای دل ما، ساز کرد
روشنی از عالم والا نمود خاک نشین، گَرده بر افلاک کرد
دل چو جلا داد به نور کَسان بیکس و ناکس، به خدا راز کرد
کاش که این صبح دل انگیز را تا به ابد بهر خدا ساز کرد
گوهر یکدانه ریخت در سخن، در دو یکی بیت، تو اعجاز کرد
رِند ز میخانه ی جانانِ عشق سبحه و سجاده همه پاک کرد
گوهری از عشق عیان کرد او، عاشق و مست را، همه هوشیار کرد
لنگر عالم به تکان وا داشت چون که به یک غمزه روا دار کرد
صائب [1] و شمس [2] را به تب ریز عشق، جمله به یک کرشمه، بیمار کرد
گنجوی [3] و وحشی [4] ما را به بافق سینه بشکافت، و می خوار کرد
مولوی و مثنوی اش را به عشق شست به لطف، ساغر و می دار کرد
سِر ز اسفار، و این شهر عشق هفت، به یک جرعه ی عطار [5] کرد
شیخ و مفتی، همه را یک به یک خادم یک لنگه درِ، درگه بسطام [6] کرد
اجمیر به چشتی [7] چو جولان نمود یوگی [8] و جوگی [9] همه هوشیار کرد
خواجه معین چون به اجمیر شد خواجه نظام، [10] دهلویان یار کرد
اسب این عشق به هر دشت راند نوش به هر دیده ی بیمار کرد
شرق طلوع کرد به یک غمزه اش سعدی و سینا پدیدار کرد
خواست که بیند به دار، ابلهی، نور به ابروی قضّات [11] کرد
قلعه ادلب [12] به یک جرعه می پاک ز هر مفتی و هر دار کرد
لیک نه این را نکرد آن دلیر دلبر و دلدار گرفتار بدین دار کرد
بانک ان الحق چو شنید از دلیل دال و مدلول همه صفه نشین پس این غار کرد
روضه ی رضوان همه را با کمی می، به یک جرعه ی خیام [13] کرد
به نظم در آمده در 3 آذر 1399
[1] - میرزا محمّد علی صائب تبریزی (زاده ۱۰۰۰ هجری قمری — درگذشته ۱۰۸۰ هجری قمری) بزرگترین غزلسرای سده یازدهم هجری و نامدارترین شاعر زمان صفویه است. او در دربار صفوی به عنوان ملک الشعرایی رسید و به او شاه شاعر سبک هندی میگویند.
[2] - محمد بن علی بن ملکداد تبریزی ملقب به شمسالدین یا شمس تبریزی (زاده ۵۸۲ – درگذشته ۶۴۵ هجری قمری) از صوفیان ایرانی مسلمان مشهور سده هفتم هجری است. سخنان وی را که در مجالس مختلف بر زبان آورده، مریدان گردآوری کردهاند که به نام «مقالات شمس تبریزی» معروف است.
[3] - جمالالدین ابومحمّد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤیَّد، متخلص به نظامی و نامور حکیم نظامی (زاده ۵۳۵ هـ.ق در گنجه – درگذشته ۶۰۷–۶۱۲ هـ. ق) شاعر و داستانسرای ایرانی پارسیگوی در سده ششم هجری (دوازدهم میلادی)، که بهعنوان صاحب سبک و پیشوای داستانسرایی در ادبیات پارسی شناخته شدهاست. آرامگاه نظامی گنجوی، در حاشیه غربی شهر گنجه قرار دارد. نظامی در زمره گویندگان توانای شعر پارسی است، که نهتنها دارای روش و سبکی جداگانه است، بلکه تأثیر شیوه او بر شعر پارسی نیز در شاعرانِ پس از او آشکارا پیداست. نظامی از دانشهای رایج روزگار خویش (علوم ادبی، نجوم، فلسفه، علوم اسلامی، فقه، کلام و زبان عرب) آگاهی گستردهای داشته و این ویژگی از شعر او به روشنی دانسته میشود. روز ۲۱ اسفند در تقویم رسمی ایران روز بزرگداشت نظامی گنجوی است.
[4] - کمالالدّین یا شمسالدّین محمّد وحشی بافقی یکی از شاعران نامدار سده دهم ایران است که در سال ۹۳۹ هجری قمری در شهر بافق از توابع یزد چشم به جهان گشود. دوران زندگی او با پادشاهی شاه طهماسب صفوی و شاه اسماعیل دوم و شاه محمد خدابنده همزمان بود. وی تحصیلات مقدماتی خود را در زادگاهش سپری نمود. وحشی در جوانی به یزد رفت و از دانشمندان و سخنگویان آن شهر کسب فیض کرد و پس از چند سال به کاشان عزیمت نمود و شغل مکتبداری را برگزید. وی پس از روزگاری اقامت در کاشان و سفر به بندر هرمز و هندوستان، در اواسط عمر به یزد یا کرمان دقیقا مشخص نیست بازگشت و تا پایان عمر (سال ۹۹۱ هجری قمری) در این شهر زندگی کرد.
[5] - فریدالدین ابوحامد محمد عطار نیشابوری مشهور به شیخ عطّار نیشابوری (۱۱۴۶م/۵۴۰ق – ۱۲۲۱م/۶۱۸ق) یکی از عارفان، صوفیان و شاعران ایرانی سترگ و بلندنام ادبیات فارسی در پایان سده ششم و آغاز سده هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد و در ۶۱۸ هجری به هنگام حمله مغول به قتل رسید
[6] - بایزید بسطامی ملقب به سلطانالعارفین بزرگترین عارف قرن سوم هجری، از بزرگان اهل تصوف که مرگ وی به سال ۲۶۱ یا ۲۳۴ هجری دانستهاند. فصیح احمد خوافی او را زاده سال ۱۳۱ هجری و جَدِّ او سروشان، والی ولایت قومس (کومش) دانسته است. بنا بر برخی روایات، جَدِّ بایزید بسطامی زرتشتی بود و پدرش یکی از بزرگان بسطام بود.
[7] - خواجه معین الدین چشتی درگذشته به سال ۶۳۳ قمری در اجمیر شریف هند. در ایالت راجستان - جیپور. از اهالی سیستان عدهای او را از هرات و بعضی از سمرقند دانستهاند اما آنچه مسلم است او فارس زبان بود و آثار خود را به زبان فارسی نگاشته است. سال ۵۸۸قمری همراه لشکریان سلطان معزالدین محمد غوری (هرات) از ایران و افغانستان به هند رفت و در اجمیر ساکن شد. مزار اجمیر شریف / غریب نواز ، وی یکی از مهمترین و موثرترین طریقههای صوفی که هم در تاریخ سیاسی و اجتماعی شبه قاره و هم در تاریخ ادبیات فارسی در آن سامان نقش داشتهاند و صوفیان پیرو طریقه چشتیه هستند.
[8] - از بزرگان و اهل ریاضت در کسوت هندو
[9] - کولی ها در هند و شبه قاره، در افغانستان، مردمان تاجیک، هزاره، ایماق، قزلباش، سعید/سید/سادات، عرب، و جوگی هستند که عمدتاً در مناطق شرقی، شمالی، غربی، و مرکزی کشور زیست میکنند.
[10] - محمد بن احمد بن علی دهلوی (۶۳۳–۷۲۵ ه. ق) یا حضرت شیخ خواجه سیّد محمد نظامالدّین اولیا از مشایخ قرن هشتم هجری و اعاظم عرفای هندوستان و بزرگان طریقت چشتیه است. او چهارمین جانشین معنوی یا «خلیفه» خواجه معینالدین چشتی بود. او همچنین به «بحاث» و «محفل شکن» شهرت داشت و به «نظام» و «نرگسی» تخلص میکرد. پدر وی اهل بخارا بود که به شبهقاره هند مهاجرت کرد و در لاهور اقامت گزید و پس از چندی از لاهور به قصبه بدایون در ایالت اتارپرادش در شرق دهلی رفت و در آنجا ساکن شدند. نظامالدین در آنجا چشم به جهان گشود.
[11] - عینالقضات همدانی با نام کامل عبدالله بن محمد بن علی میانجی همدانی (۵۲۵–۴۹۲ هجری قمری) حکیم، نویسنده، شاعر، مفسر قرآن، محدث و فقیه ایرانی بود. او به زبانهای فارسی، عربی و زبان پارسی میانه آشنایی داشت و در عین حال در عرفان و تصوف در بالاترین جایگاه قرار داشتهاست.
[12] - شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرک ابوالفتوح سهروردی، ملقب به شهابالدین، شیخ اشراق، شیخ مقتول و شیخ شهید(۵۴۹–۵۸۷ ق / ۱۱۵۴–۱۱۹۱ م) فیلسوف نامدار ایرانی اهل شهر سهرورد شهرستان خدابنده استان زنجان است. استادی وی در فلسفه و تصوف، از عواملی بود که دشمنان فراوانی مخصوصاً از میان علمای قشری برای سهروردی فراهم آورد. سرانجام به دستاویز آن که وی سخنانی برخلاف اصول دین میگوید، از ملک ظاهر خواستند که او را به قتل برساند، و چون وی از اجابت خواسته آنها خودداری کرد، به صلاح الدین ایوبی شکایت بردند. متعصبان او را به الحاد متهم کردند و علمای حلب خون او را مباح شمردند
[13] - عُمَر خَیّام نیشابوری (۴۴۰ – ۵۱۷ ه.ق) همهچیزدان،[۴][۵] فیلسوف، ریاضیدان، ستارهشناس و شاعر رباعیسرای ایرانی در دوره سلجوقی است. گرچه جایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی اوست و لقبش «حجّةالحق» بودهاست، ولی آوازه وی مدیون نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد.
وسوسه ی عاشقی ام باز کرد
دوش شبِ مستی ما، باز کرد چون که نِگار گوشه چشم، باز کرد
مست شدم، روی به محراب عشق دیده به بُت خورد و هوا باز کرد
دل به بخارا و سمرقند و بلخ ساقی ما، راز به شیراز کرد
دیده به پرواز درآمد ز شور دل ز غروبش، به دمی باز کرد
ترک نمازم، کنون در غمش رودکی ام، حلقه ز دل باز کرد
"روی به محراب نهادن چه سود؟" [1] دیده و دل را، به می، باز کرد
رو که یار گوشه ی دل را نمود وسوسه ی عاشقی ام، باز کرد
از تو پذیرد وصالی به می نی نپذیرد دعا، ناز کرد
چون نپذیرد، می از مستِ می ساقی ما، ساغر و می، راز کرد
ساقیِ هوشیار بدین بزم ده، چشم شرابین رُخی، مست کرد
میکده و ساقی و می، رو بِنِه، چشم به دیدار، خودش باز کرد
روزنه روشن از این شوخ چشم چشم به دیدار، تو را، باز کرد
چشم تو ناز است، به هر غمزه ایی [2] دِه تو نَمی، چشم نمناک کرد
"دل به بخارا و بتان طراز" "وسوسه ی عاشقی" آغاز کرد
نی نپذیرد ز تو این دم نماز چون که به غمزه، نِگَه آغاز کرد
تکیه به کرسی زد و آتش کشید چون به تسلی، سخن آغاز کرد
رتبه به افلاک زد آن سرخ روی، چون که به بیداد، سخن آغاز کرد
حضرت لیلی، به مجنون خود، راز دل از، غُصه ی دل باز کرد
روی به شیرینِ خوش الحان نمود تیشه به داغ دل فرهاد کرد
آب زنید راه، که عاشق رسید دبدبه ی کوکبِ دل باز کرد
زانکه نگار از پس ابروی خویش کوکب چشم، لای مژه باز کرد
حضرت سلطان! به سلطانیت، زود به زود، چشم بچشم باز کرد
به نظم در آمده در 2 آذر 1399
[1] - در این نظم نوشته به استقبال از این قطعه، اثر شاعر بزرگ پارسی گوی مشهور ما، جناب رودکی سمرقندی رفتم که می فرمایند : رو به محراب نهادن چه سود؟ دل به بخارا و بتان طراز ایزد ما وسوسه عاشقی از تو پذیرد، نپذیرد نماز
[2] - غمزه. فرهنگ فارسی معین. (غَ زِ) [ع . غمزة] 1 - (مص ل.) یک بار با چشم یا ابرو اشاره کردن. 2 - (اِمص .) اشارة با چشم و ابرو. 3 - پلک زدن از روی ناز و کرشمه
باورهای غلط از انسان های خوب جنایتکار می سازد
او چهل سال شرافتمندانه ظلم کرد
و کشورش را بن بست رساند
تا جهانیان بدانند که آنچه کشوری را آباد می کند
نیت های درست نیست، بلکه روش های درست است
مرحوم رضا بابایی
در واکنش به مرگ کاسترو
در میانه درگیری بشر با ویروس کرونا، که اکنون یک سال است جان انسان ها را در مسیر توفان کُشنده خود قرار داده است، و در صورت ادامه رشد و جهش هایش، موجودیت بشریت را در معرض خطر قرار خواهد داد، در چنین شرایطی چشم انسان به علم، و آنانیست، که نام علما برازنده وجود شان است، تا راه حلی علمی بیابند و بشر را از این وضع تاسفبار نجات دهند، این است که این روزها نام دانش، دانشمندان و دانشجویان در صدر لیست توجه حاکمیت ها هم قرار گرفته است، حاکمیت هایی که دغدغه جان شهروندان خود را دارند، تا راهی یافته و تقدیر گردانی کنند.
رییس جمهور هند آقای رام نات کویند [1] 28 آبان ماه 1399 (18 نوامبر 2020) طی سخنانی که در خلال چهارمین گردهمایی سالانه دانشگاه جواهر لعل نهرو (JNU) توجه رهبران هند به آنان را نشان داد، و باز هم چشم بشر را متوجه جایی کرد که در طول تاریخ با تولید تفکر، علم و راه زندگی، راهنمای بشر بودند، آنان که با زمینی کردن علم، نیاز بشر زمینی را هدف گرفته و دنیایی بهتر و قابل زیست برای او تامین می کنند، از همه مهمتر خاطره خوب رییس جمهور هند، از فضای فعال دانشجویی است، لذا ایشان از جمله سیاسیونی هست که از فعال بودن دانشجو و دانشگاه در قبال مسائل جامعه خود لذت می برد، و دانشگاه مرده و دانشجوی سر به زیر را نمی پسندد و می خواهد که دانشگاه نسبت به مسایل جامعه خود حساس، و همچنان مرکز "گفتگوهای تکان دهنده" [2] باشد، اینک ترجمه بخش هایی از این سخنان را می آورم :
تبریک صمیمانه خود را به همه دانشجویانی که مفتخر به دریافت درجه دکترا از این دانشگاه پر آوازه شده اند تقدیم می دارم، [3] همچنین تبریکات خود را به اساتید راهنمای تحقیقاتی آنان و والدین شان، در این لحظه که برای همه آنان خاص است، ابراز می دارم.
دانشجویان از تمام نقاط هند و از تمام لایه های اجتماعی، در یک اتمسفر برابر برای رسیدن به درجات عالی و در یک شرایط برابر در JNU درس می خوانند. دانشجویان مشتاق که برای طی مسیرهای متفاوت شغلی در این دانشگاه گردهم آمدند. JNU شرایطی فراهم کرده که دارای خصوصیت های شمولگرایی (مقابل تبعیض و به حاشیه رانی ها)، تکثر گرایی و تعالی است. سایه تمام فرهنگ های مختلف هند در این دانشگاه منعکس است. نام ساختمان ها، خوابگاه ها، خیابان ها، امکانات در پردیس های دانشگاهی آن از روی میراث هند انتخاب شده است. این نشانگر یک فرهنگ و تصویر جغرافیایی از هند به بهترین نحو می باشد. از این رو "هندی بودن" [4] میراث دانشگاه JNU است و تقویت آن هم وظیفه این دانشگاه.
دانشکده های بسیار عالی این دانشگاه، مشوق گفتگوی های آزاد و احترام به تفاوت و تکثر نظر و عقیده هستند. دانشجویان به عنوان همکار در روند آموزش، یاد می گیرند که در مدارج بالای تحصیلی چگونه باشند. JNU به عنوان یک مرکز گفتگوهای تکان دهنده و جدی شناخته می شود، که در داخل حتی این بحث های جدی در خارج از کلاس ها، کافه تریاها، غذاخوری های کنارخیابانی در تمام ساعات ادامه دارد.
برای تعامل با چالش های دوره زمانه خود، می توانیم اتمسفر دانشگاه های باستانی تکسیلا، [5] نالندا، [6] ویکرامشیلا [7] و ولابهایی [8] که استاندارد بالایی از تدریس و تحقیق را تدارک دیده بودند، را احیا کنیم. اندیشمندان و دانشجویان از سراسر جهان به این مراکز آموزشی باستانی می آمدند، تا در روند برخورداری از دانش خاصی قرار گیرند که در این دانشگاه ها جاری بود. سیستم تحصیل باستانی که تعداد زیادی از شاخصه های مدرنیته را در خود داشت، و اندیشمندان بزرگی همچون چاراکا، [9] آریابهاتا، [10] چاناکیا، [11] پانینی، [12] گارگی، [13] پاتانجالی، [14] میتریه [15] و تریووالووار [16] را در خود تولید کردند. که این دانشمندان کمک شایانی به علم پزشکی، ریاضی، ستاره شناسی، ادبیات و توسعه و پیشرفت اجتماع نمودند. ملل دیگر جهان نیز کار علمی این دانشمندان هندی را به زبان های دیگر جهانی ترجمه کردند، و برای پیشبرد دانش از آن سود جستند. اندیشمندان هندی امروز باید سعی کند چنین بدنه اساسی دانش را تدارک دیده، تا در روند چالش های جهانی در عصر حاضر بتوانند موثر باشند. JNU در میان آن دسته از موسسات آموزشی است که می تواند به ارایه چنین یادگیری هایی اقدام کند، و با دانشگاه های مشابه خارجی در این زمینه قابل رقابت باشد.
این روزها جهان در شرایط بحران همه گیری جهانی ویروس کروناست. در سناریوی مبنا همه گیری و جهانگیری، سیاست ملی آموزشی 2020 بیان می دارد که برای موسسات آموزشی رده بالا ضروری است تا تحقیقات لازم را در محدوده بیماری های واگیر دار داشته باشند، واگیری شناسی، ویروس شناسی، علوم تشخیصی، ابزار پزشکی، واکسن شناسی و دیگر موارد مرتبط.
در خصوص مطالعات اجتماعی مرتبط نیز نیاز به کار است، ترجیحا یک رویکرد همه جانبه را باید در نظر داشت. در این تلاش دانشگاه هایی همچون JNU باید در پیشانی کار قرار گیرند، تا عوامل خاصی را توسعه دهند که مکانیسم کار را در دست گیرند، و نو آوری در بین جوامع دانشجویی گسترش یابد.
[1] - RAM NATH KOVIND
[2] - رییس جمهور هند از واژه Vibrant در این خصوص استفاده کردند، این دانشگاه به عنوان یک مرکز فعالیت سیاسی – اجتماعی دانشجویی در هند شهره است، و طرفداران نحله های مختلف فکری و سیاسی در آن تشکل های خود را داشته، و رقابت تنگاتنگی دارند، و در این زمینه دانشجویان پیش از پیوستن به بدنه جامعه خود، مشق سیاست و فعالیت سیاسی و اجتماعی می کنند، فعالیت های دانشجویی چنان در این دانشگاه موج می زند که از این نظر رشک برانگیز است. و رئیس جمهور هند که ظاهرا مدتی در این دانشگاه بودند، یاد و خاطره آن روزهای خوش خود را زنده کرده، و به تشویق دانشجویان برای زنده نگه داشتن این شرایط اقدام می کند، و دانشگاه را مقید می کند تا در مسیر وطن پرستی دانشجویان حساس و فعال باشد.
[3] - 603 دانشجو از دانشکده های مختلف این دانشگاه، در این مراسم مفتخر به دریافت درجه PhD یا دکترا در زمینه های مختلف شدند.
[4] - Indianness روح هندی بودن داشتن
[5] - Takshashila یکی از دانشگاه های مهم باستانی شبه قاره هند بوده، که در 32 کیلومتری شمال غربی شهر اسلام آباد و راولپندی، که اکنون در کشور پاکستان قرار دارد، این دانشگاه مربوط به قرن 6 پیش از میلاد است، که در نقطه ایی بین ایران باستان و هند و مناطق حوزه تمدنی ایران در آسیای میانه قرار دارد، و برخی از شاهزاده های ایرانی نیز در این دانشگاه به فراگیری علوم مختلف اعزام شده و در آن حضور داشتند.
[6] - Nalanda دانشگاهی در دوره باستان هند، بین قرن 5 میلادی تا سال 1200 فعال بوده است، که در مکانی که اکنون ایالت بیهار هند قرار دارد، واقع شده بود، ابتدا یک مرکز بودایی بود که در زمان امپراتوری گوپتاها به اوج بالندگی خود رسید.
[7] - Vikramshila در کنار دانشگاه نالندا در بیهار دومین دانشگاه از این نوع است که در ایالت بیهار کنونی قرار دارد و در دوره امپراتوری پالاها تاسیس شدند، که این دانشگاه در اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم به وجود آمد.
[8] - Vallabhi یکی از مراکز آموزشی بوداییان است که اکنون بازمانده های این سایت باستانی، در بخش بهاواناگر ایالت گجرات هند قرار دارد و بین سال های 600 تا 1200 میلادی فعال بوده است.
[9] - Charaka از دانشمندان هند باستان است که در دانشگاه تکسیلا دانش آموخت و در همان جا به تدریس مشغول شد.
[10] - Aryabhata بین سال های 476 تا 550 میلادی می زیسته، که از دانشمندان ریاضی و نجوم هند بوده، وی اهل پتنا مرکز ایالت بیهار بود.
[11] - Chanakya یکی از استاتید استراتژیست دانشگاه تکسیلا که در تاسیس سلسله مائوری ها به چاندارا گوپتا موسس آن کمک رساند، کتاب او تحت نام آرتاشاسترا که همان دانش اقتصاد می باشد، در همین دانشگاه نوشته شده است.
[12] - Panini که گرامر زبان سانسکریت را نوشت و کد گذاری کرد عضو جامعه دانش آموختگان دانشگاه تکسیلا است.
[13] - Gargi از فلاسفه هندی که بین قرن 9 تا 7 قبل از میلاد زندگی می کرده است
[14] - Patanjali گفته می شود که نویسنده متون هندویی مثل یوگا سوترا است
[15] - Maitreyi یکی از فلاسفه که بین 1100 تا 500 قبل از میلاد در اواخر دوره ودایی زندگی می کرده است
[16] - Thiruvalluvar فیلسوف و شاعر تامیلی نویسنده کتاب تیروکورال که مجموعه ایی از مباحث سیاسی و اقتصادی است و در ادبیات تامیلی مهم است.
مقدمه سایت یادداشت های بی مخاطب :
بروز روی گردانی از مذهب، و روی آوری به رفتار و دیدگاه های غیر مذهبی را در بین قشر جوان به وفور می توان دید، گرچه مطالعه علمی روی میزان گسترش آن، در بین کل جامعه جوانان نداشتم، ولی به واسطه سخنی که با برخی از آنان به صورت تصادفی و رندوم داشتم، آنرا این روزها بیشتر واکنشی به شوری سیاست خرج همه ی ظرفیت مادی و معنوی جامعه می بینم، که پای امیال اهل دین و مذهب می شود.
شاید این رویگردانی در نتیجه قربانی شدن خواست (درست یا غلط) جوانان، پای خواست و امیال اهل مذهب، و این که سیاستگذاران نگاه می کند، مقتضیات مذهب و جامعه مذهبی چه طلب می کند، تا نوع قوانین و سیاست ها را طبق آن تنظیم کنند، این است که بدنه جامعه به حالت واکنشی افتاده، و رفلکس نشان می دهد، گریز از قوانین حجاب، روی آوری به نرم شکنی های سنتی در رفتار، اوج گیری مصرف دخانیات و مواد مخدر، خیزش روی آوری مجدد به سُکرآورها و... همه و همه را می توان در واکنش جامعه و به خصوص جوانان، بدین امر دید.
اما موضوع این نوشته به بحث جوانان و سخن آنان در این باب نیست؛ پای سخن نسلی نشسته است که در دهه های 1320 پا به محیط این جامعه نهاد و با موج ورود افکار ماتریالیستی مواجه شدند، آن روزها را ما درک نکردیم، ولی شاید نقطه ورود ماتریالیست ها، در آن زمان از طریق علم بود، که این قابل بررسی و موشکافی علمی است.
نکته ی مهمی که جامعه تصمیم ساز کشور باید ابتدا بدان پاسخ دهد، تا رویکرد متقابل خود را نیز داشته باشد، در پاسخ به این سوال نهفته است، که آیا او حق دارد دیدگاهی متفاوت از ما داشته باشد، آیا اسلام، عرف و قانون جامعه ما به او این حق را می دهد، یا خیر؟! این در واقع "چشم اسفندیار" [1] در رویکرد جامعه به نبرد سختی است که در زیر پوست آن جریان دارد، و راه حل کاهش تعارض و پر کردن شکاف های موجود اجتماعی در پاسخ بدین سوال بسیار مهم و اساسی نهفته است.
دنیا گاه سراسر تکرار به نظر می رسد، اما در همان حال "شدن" های بزرگ و کوچک است که اتفاق می افتد، و بروز این شدن ها را می توان هر روزه در رفتار و گفتار و شکل طبیعت عارض شده بر جهان دید، و همین است که انسان و جهان را از ایستایی باز داشته و رو به مقصدی، که برای من هنوز معلوم نیست که به کجا ختم می شود، پیش می برد. گذشته از پاسخ های ثابتی که مذاهب به روند جهان دارند، مثلا اسلام پیش بینی می کند که آینده از آن مستضعفین [2] خواهد بود و... دنیای تفکرات انسانی نیز برای خود پیش بینی ها، و روندهایی را برای خود می بیند و ترسیم می کند.
اما فارغ از این همه غوغا که جریان دارد، مرغان خوشصدا هر روز سمفونی زیبا و تکراری خود را می نوازند، و چون از دل عاشق و پاک شان بر می خیزد، لاجرم بر دل هم می نشیند، و چون نیک بنگری گرچه سخن شان به سان همان سخن دیروز و تکرار می نمایاند، اما باز تازگی در آن موج می زند، و دل را شیفته تر به تازگی، برغم تکرارش می کند.
انسان های اهل اندیشه نیز، فارغ از نوع سخن شان که ما آن را قبول داشته باشیم و یا نداشته باشیم، ممکن است سخن به تکرار گویند، حتی گاهی ناگوار به سان خاری در شاخه ی گلی، اما چون این گفتار از یک دستگاه پیچیده تفکر بی پیرایه و بدون غرض و مرض بیرون می ریزد، و در سخن او هرگز قصد تغییر تو را نمی بینی، و او صادقانه تنها به بیان یافته های خود می پردازد، آن را به سان آبی زلال یافته که در چرخه زیبای آب در طبیعت، از چشمه ایی، از دل کوه خارج می شود، تازه، گوارا و زندگی بخش؛
و خداوند، انگار به تعداد انسان های متفکر، چشمه هایی از حکمت را در دستگاه ذهنی شان قرار داده، تا حقیقتی را که می بینند، هر روز در پوششی نرم و لطیف، که در لفافه ایی زیبا از کلمات پیچیده شده اند، بیرون بریزند و خوراک روح جستجوگر دیگران را مهیا کنند، خداوند هم می دانست شاید از این دستگاه طبیعی، سیلی علیه او نیز بیرون جهد، اما او هرگز اسیر ترسی نشد که از آمدن چنین سیلی ممکن است، و باز برغم تمام مخالفت اهل دستگاه قدرتش، اجازه داد تا این مسیر باز بماند، حتی اگر، علیه او توفان به پا کند.
دوست 80 ساله ام، وقتی مرا دید بی مقدمه در قامت یک انسان معتقد به فلسفه مادی، سر سخن را باز کرد، کلماتش انگار در چله کمان ذهن و حافظه قدرتمند این پیر دنیا دیده، به حالت تیر از ترکش کشیده شده، در کمان دهان نهاده، مدام شلیک می شدند، و تو را تسلیم و خاموش به شنیدنش مجبور می کردند، تا تو نفس در حلق حبس کرده، حرمت نگهداشته، شنونده یافته هایش باشی.
و من در حالی که از یک سو نگران ویروس کرونا هستم، که این روزها به طرز باور نکردنی از گنجینه هایی شایان جامعه ی ما را، در روبوده، و در بین آنان نیز چنان می نماید، که ضعیف کشی قهار است، و در حالی که این دوست من، ماسک نیم بندش را که در مقابل صورتش قرار داده، اما به علت کهنگی و استهلاکی که ناشی از فقر مادی این پیشکوست جامعه ماست، مرتب آن را روی صورتش جابجا می کند، در حالی که می توان گفت داشتن و نداشتنش هم، به لحاظ کیفیت و استهلاکش شاید دیگر ممتنع است، من یک دل نگران او هستم و ذهنم درگیر کلماتش که سرنخ سخن را از دست ندهم، و این تنم را می لرزاند که این همدم صبحدمان ما را، کرونا قصد در روبودنش را نکند، و در همین پراکندگی خیال باید روی سخن او نیز متمرکز شوم، چرا که سخنش چنان مرتب و از روی خرمنی از آگاهی خاص خودش بر می خیزد، که پیش بینی جملات آینده را نمی توان کرد، چرا که ممکن است بسیار متفاوت از آنچه باشد که تو فکر می کنی، او هرگز روتین سخن نمی گوید منبرش، چون منبر روضه امام حسین (ع) نیست تو پیشاپیش از سخن روضه خوان، در آنچه در آینده می خواهد بگوید سیر کنی.
اما او انگار فارغ از همه نگرانی هایی که ما در آن سیر می کنیم، جهد و تلاشی وصف ناشدنی دارد که الهامات فکری اش را، که انگار ماه ها و سال هاست با آن سر کرده، و غرق در رویا و تفکر، گاهی از طریق مکاشفه، و گاهی به واسطه نقطه زنی های علمی، در بین کتاب ها و مقالات یافته است، بیرون می ریزد، و چقدر زیباست که تو را به یاد کوهساران می اندازد، که از هر چشمه ای در آن دنیای بکر و دست نخورده، آبی روان است، که طعم، رنگ و املاح مفید و مضر خود را دارد، و چه خوش است خداوندگاران قدرت طبیعت را، که این چشمه ها را به خاطر طعم و اثر متفاوت شان، و یا سم و نوشدارویی که ممکن است داشته باشند، کور نمی کنند، و انتخاب میان خوردن، و امتناع از نوشیدن سم و یا نوشدارو را، به تشنگان یافتن حقیقت می سپارند.
استاد بی توجه به این که تو در کجای داستان قرار داری، بی مقدمه می رود سر همان سخنی که می خواهد بگوید، و بدون هیچ گونه ترس و واهمه و یا حساب و کتاب روزگار، می نوازد، همچون نواری که از قبل ضبط کرده اند، که اکنون بی توجه به مخاطب امروز سخنش، پخش می کند :
بعد از این که برادرم عبادالله خان را از دست دادم دچار بدبینی شدم، علتش هم این بود که او به خدا اعتقاد نداشت، این در حالی بود که ما در یک محیط سنتی زندگی می کردیم که همه اش عزاداری، سینه زنی، مسجد و... بود، یک روز مرا خواست گفت "برو مجله دنیا [3] ارانی را بگیر و بخوان، ببین کائنات تابع ما نیست، اینها که می گویند خدا هست، خدا که تابع شما نیست، شما تابع قوانین کائنات هستید، که در آن قرار دارید، شما حتی نمی توانید یک الکترون را از کل کائنات بیرون بیندازید". شما اگر این را به عوام بگویید، آنها می گویند دنیا خلق شده (حادث است)، اما دنیا که خلق نشده (قدیم است)، دنیا روند و مسیر تکامل را طی می کند، همانطور که داروین [4] گفت.
استیون هاوکینگ دانشمند [5] مشهور که کرسی اسحاق نیوتن را در انگلستان داشت، می گوید اگر این خورشید، از جنس سنگ آهن بود، فقط 1500 سال به جهان انرژی می داد، و خاموش می شد، اما علت مانایی آن این است که از گاز هلیم و اکسیژن است، و حال میلیون ها سالست که به شما انرژی می دهد. (به شوخی و خنده) برای این که دل شما هم نشکند (که اهل مذهب هستید) من خدا را قبول می کنم، ولی خدا هم مادی است (منظور جزئی از این جهان)، روح را قبول ندارم، ولی شما می گوید هست؟ دعوا نداریم، اما هر چه در این دنیا هست مادیست.
در هشتاد سال عمری که از خدا گرفتم این را ندیده بودم که (نظام) سرمایه داری میکروب (ویروس کرونا) بسازد، از بچگی ما را از مرگ می ترساندند، دنیا در حال change (تغییر) است، در روند circulation (چرخشش) این هیکل را که امروز از من می بینید، 500 سال دیگر، تبدیل به یک کوزه می شود لب یک طاقچه ایی در قزوین، خیام [6] نیز همین را می گوید، یعنی وجه مادی، همیشه تغییر می کند، حیاط خلوتی در کائنات وجود ندارد، که یک الکترون را برداشت و آنجا گذاشت (تا بی تغییر بماند).
ماتریالیسم [7] یک نظریه ایی قوی هست، امام خمینی می گویند "افلاطون الهی"، ما که نمی توانیم بگوییم "ارسطوی الهی"، ما می گوییم ارسطو معلم اول، ما او را قبول داریم، اسلام به او می گوید صاحب منطق، افلاطون از shadow (شبح) سخن گفته و این که "دست ما به حقیقت نمی رسد، ما در غاری هستیم و سایه هایی را که روی دیوار افتاده است را می بینیم." ما این را نمی گوییم. افلاطون می گوید نمی توان به حقیقت رسید، اما ارسطو حقیقت را دست یافتنی می داند، پور سینا [8] و خیام مورد احترام من هستند. [9]
افلاطون می گوید، ما اولش گِرد، و چهار دست و پا بودیم، مغز بشر اولیه، می خواست به آسمان ها دست بیندازد و یقه خدایان را بگیرد، خدایان نشستند و فکر کردند و شورای مشورتی تشکیل دادند، گفتند انسان (گِرد) را از وسط نصف کنیم، آدم اولیه چنان گرد بود، که پشت سر هم چشم داشت؛ بشر مگر ول کن است (دست بردار نیست)، خدا اگر رو تخت سلطنت هم بنشیند، این انسان او را پایین می آورد (یعنی در عالم فکر و علم تجزیه و تحلیلش خواهد کرد).
ما ماتریالیست ها خود را راحت کردیم و می گوییم ماده، دین و خدا را قبول نداریم، معتقد به اصالت ماده هستیم، ما می گوییم خدا مادی است، ما به ادیان نزدیک هستیم، فقط خدا را مادی می دانیم، ماده یگانه است و خدا هم یگانه است، ما دو جور ماده نداریم، که (دانشمندان) آن را هم شکافتند و هسته اش را در آوردند و آن هسته را هم آلمان ها شکستند، و شد بمب (اتمی)، که روی هیروشیما و ناکازاکی افتاد.
کائنات به قدری عظمت دارد، به قدری بی پایان است، که انتهایش را نمی توان دید، چه کسی می تواند چنین عظمتی را خلق کند، مطلبی را مطالعه می کردم که می گفت کهکشان ها، گاه آنقدر از هم دورند و بین آنها فاصله است که با اینکه نور 300 هزار کیلومتر بر ثانیه حرکت می کند، گاه نور آنها به هم نمی رسد، جهان به قدری عظمت دارد که آدم می ماند که چه کسی می تواند آن را خلق کند؟!
علمای اسلام مثل خیام، مثل پور سینا گفتند که دنیا قدیم است، من هم نظرم بر همین است، که دنیا خلق نشده، ولی در این بودن خودش، دائم مسیر تکامل را طی کرده است، میلیون ها سال طول کشیده، تا شده اروان اتان، شامپانزه، گوریل و... که داروین گفته، بعدها جد ما انسان ها از جنگل بیرون آمد، و امروز می خواهد دنیا را به هم بریزد، کرونا می سازد که پدر همه را در بیاورد، تمام جنگ هایی که می شود، سرمایه داری و یا امپریالیسم سرخ سابق (چپ ها) در آن دست دارند.
بگو برژنف احمق! مگر استالین با آن قدرتش که به افغانستان رفت تا از آنجا به هند دست یابد، را گذاشتند، انگلیسی ها پیش آمدند و نگذاشتند، فورا شاه را برداشتن و به جایش یک جمهوری مذهبی گذاشتند، گفتند که بشتابید که کمونیسم آمد، پدر برژنف را در آوردند، کمونیسم را هم از هم پاشاندند.
من قدرت سرمایه داری را خیلی تاپ می بینم، حکومت کارگری یک توهم برای مارکس و لنین بود، همه اش 20 الی 30 سال که استالین بود، یک حکومت کارگری تشکیل شد (بعد این حاکمیت طبقه کارگر منقرض شد)، تز من این است تمام انقلابات فقرا شکست می خورد، مگر شما نمی گویید که امام خمینی رهبر انقلاب فقرا بود، من عرض می کنم که تمام انقلابات فقرا شکست خورده، و می خورد، فقط ما یک کار می توانیم کنیم، که همان comparable (مقایسه) است، انقلاب ها را با هم بسنجیم؛ به عقیده من الگوی تمام انقلاب های دنیا، الگوی انقلاب کبیر فرانسه است، و من خیلی آرزو دارم که سر قبر انقلابیون انقلاب فرانسه حاضر شوم. سر آنها را با گیوتین می زدند.
به شخصه سه چیز را جستجو می کنم، اول خدا، دوم روح، سوم ماده، هیچ چیز دیگری برای من مهم نیست، بعد از مطالعات چندین و چند ساله هم به این نتیجه رسیدم که اگر بخواهم، فیلسوف باشم، باید دور خدا و روح را خط بکشم، انگار نیست، بقیه همه اش ماده است (قابل فهم)، بنابراین به این نتیجه رسیدم که "مرا جزو کافران بشمارید" و این جمله مولوی که در دیوان شمس تبریزی می گوید را فراموش نکنید، در قرآن هم هست وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا و...، [10] شمس تبریزی [11] می گوید من کافران را دوست دارم، آنها ادعا ندارند، [12] شما هم باید بدانید که سر تعصبات دینی مورد بهره کشی قرار می گیرید، تمام بچه های زیبای ما که رفتند روی مین... آقازاده ها نمی رفتند، آنها از پشت حلوای این عزیزان را می خوردند.
انقلاب یعنی این، که یک عده آدم های متعصب می افتند جلو، بعد یک عده پیر پاتال ها سودش را می برند، روسیه هم همین شد، برژنف کلکسیوندار اتومبیل بود (از شدت دارایی ثروت)، لنین که نداشت، او تنها یک اتاق کوچک داشت که کتاب هایش را در آن می گذاشت، اما رهبر انقلاب روسیه بود، اما برژنف آمد و گفت "منم که رستم بود یلی در سیستان"، ما باید برویم هند را هم بگیریم.
تاریخ یعنی جنگ نژادها، ادیان هم مال خواص نیست، مال عوام (جامعه) است، خواص دنبال دین نمی روند، چون نگاه های دینی متفاوت است، اما این طرف وقتی انیشتین [13] می گوید سرعت نور 300 هزار کیلومتر بر ثانیه است، هر فیزیک دانی این را می تواند بسنجد و... قابل محاسبه است، زیرا از روی تعقل است. هیچ وقت نباید دنبال ادیان رفت، ولی به همه باید احترام گذاشت؛ چون سر آدم را می بُرَند!
الان همین کاریکاتوریست در پاریس کاریکاتور کشید از محمد بن عبدالله (ص)، باید به او گفت تو چکار داری با پیامبر؟!! و دیدیم که از مراکش یکی آمد و سرش را برید و رفت، من عارفم، شمس تبریزی را دوست دارم، چرا که می گه، "من کافران را دوست دارم"، اما دین می گوید "کافران را بکش"، البته کافران محارب.
من فیلسوفم، به مذهب هم احترام می گذارم، تمام ادیان را، چه آنها بت دارند و یا خدا دارند و...، ما به دنیا علاقه ایی نداریم، دغدغه ام سه چیز است، خدا، روح، ماده. تاریخ خیلی پیچیده است، انسان بدبخت گرفتار مقوله های سردرگم و پیچیده خدا، روح و ماده است، که هر کدام آن را طرفش نمی شود رفت، بعد سرکار شما می خورد به فلاسفه که هر کدام یک چیزی می گویند، من خیام و پور سینا را قبول دارم، ملاهادی سبزواری را هم قبول دارم، ملاهادی عارف است می شود با او بحث کرد، ولی با امام خمینی (منظور علمای دین) نمی شود با آنان بحث کرد، با بازرگان (مرحوم مهدی) [14] نمی شود حرف زد، بازرگان می گوید "نه الا همین است که من می گویم، این خائن است باید برود، ایشون امام هست باید تشریف بیاورند".
ما مسایل را اینطوری نگاه نمی کنیم، ما مسایل را پیچیده می دانیم، اینطور نیست که بیایند یک آدم را از خاک درست کنند، و نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي [15] "از روح خود در آن دمیدم"، چه کسی دمیده، شما چه کسی هستی، که در این خاک دمیدی، کسی نمی تواند در خاک بدمد، و "یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی" [16] این رب کجاست؟ ما بی دین نیستیم، من انجیل را از شما بیشتر می خوانم، تورات را از شما بیشتر می خوانم، قرآن را هم شاید از شما بیشتر بخوانم، اما ما مادیون اختلاف مان با الاهییون، در این است که ما تقدس برای چیزی قایل نیستیم، کسی به من بگوید این خورشید مقدس است؟!! فرعون مصر می گفت ما پسر آفتابیم، یک شاخه گل که سه هزار سال با رامسس دوم در گور نهاده شده، از بین نرفته و مانده است.
ادیان فانتزی هستند، فانتزی به این معنی که خیال بافی هایی شیرینند؛ اما از یک طرف این سوال را از خود دارم که تو چرا تورات را می خوانی؟! تو که می گویی این اَخ است تو چرا می خوانی؟!، یک جاهایی در انجیل و... است که حتی من نیز خیلی دوست دارم، که این نقطه ضعف من است، و هرکسی این قسمت (از کتاب الهی) را برایم بخواند، حتی من هم به روی سینه ام صلیب می کشم (در مقابل آن خاضع می شوم).
دین نفوذ دارد، دین نفوذش از علم بیشتر است، الان باز یک امام خمینی (منظور یک رهبر دینی) دیگر پیدا شود، همه به دنبال او می روند، اما اگر یک فیلسوف و دانشمند چیزی بگوید، می گویند برو بابا! ولش کن! ما اینطوری فهمیدیم که مساله روح و خدا، جزو پیچیده ترین مسایل دین و فلسفه است، ما نمی تونیم بگوییم که یک خدایی تو عرش نشسته و دو تا گاز را در عرش با هم قاطی می کند، و می شود خورشید، یا دو گاز را به نسبت H2O با هم قاطی می کند می شود آب،
شما ببین این سایه شما روی دیوار، مادیست، ولی افلاطون می گوید نه این ماده نیست، او در جمهوریت می گوید این دیگر ماده نیست، این شبح است، دعوای ما با افلاطون همین است که او در جمهوریت می گوید ما در غار هستیم، می آیند و می روند، و سایه اشان می افتد روی دیوار، ما فقط سایه ها را می بینیم، ما با حقیقت سر و کار نداریم، با اشباح (ی از حقیقت) سروکار داریم.
شکسپیر می گوید Life’s but a walking shadow زندگی هست، اما شبیه یک شبح سرگردان است، ما به افلاطون می گوییم درست است که ما در غار هستیم ولی این سایه ها هم مادیست، سایه به خودی خود به وجود نمی آید، شما یک انسان هستی، تابش خورشید را روی اندامت گرفتی، این شده سایه، منشا مادی دارد.
ما در دنیا نمی توانیم روح داشته باشیم، ما را از بچگی ترسانده اند، مثلا داداشم می گفت "نرو تو حیاط روح پدر بزرگ تو را می گیره!" ببین وقتی من رفتم زیر این آرامشِ زیر خاک، دیگر تمام می شود، رستگاری و قیامت همه اش فانتزی است، من نظرم این است که برای هیچ کس و هیچ چیز تقدس قائل نباش. [17]
[1] - یا همان پاشنه آشیل به معنی غربی آن
[2] - آیه 5 سوره قصص "و ما اراده داشتیم که بر آن طایفه ضعیف و ذلیل کرده شده در آن سرزمین منّت گذارده و آنها را پیشوایان (خلق) قرار دهیم و وارث (ملک و جاه فرعونیان) گردانیم." وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ
[3] - مجله دنیا، یکی ازآثار مبارزه فکری دکتر تقی ارانی است، که آن را به همراهی ایرج اسکندری و بزرگ علوی انتشارداد و با انتشار آن به تحول فکری جوانان ایران و پیدایش دوران جدیدی ازمبارزه علمی و عقیدهای درایران کمک کرد. مجله دنیا د راول بهمن ماه ۱۳۱۲ شروع به انتشارکرد و درخرداد ۱۳۱۴ بر اثر بخشنامه وزارت فرهنگ، ناگزیرتعطیل گردید. در این مدت دوازده شماره نشریافت و دراین دوازده شماره مسائل مختلف علمی و صنعتی و اجتماعی و هنری ازنقطه نظر علمی و فلسفه ماتریالیسم مورد بحث قرار گرفت. انتشار مجله دنیا تأثیر غریبی در محیط اجتماعی آن روز ایران کرد. بجای یک مجله مبتذل، متملق، گمراهکننده و محافظه کار، یک مجله مبارز، هدایتکننده انقلابی و بدیع منتشرشد. جنجال بزرگی ضد مجله دنیا برپا کردند و حتی از حدیث امام علی: " الدنیا جیفه و طالبوها کلاب(دنیا مرداری را می ماند و خواهندگانش، سگ هستند)" مدد جستند. دکتر ارانی در صفحه ۱۶۶ مجله این وضع را چنین وصف میکند: " البته واضح است که مجله دنیا با آن منطق قوی و فکر نافذش مانند برق بر فرق ایندسته میزند، افکار محدود نمیتوانند تحمل کنند که براین بتهای مقدس چنین حمله شود."
[4] - چارلز رابرت داروین (۱۸۰۹-۱۸۸۲)، زیستشناس و زمینشناس انگلیسی که بیش از هر چیز برای یافتههایش در زمینه دانش فرگشت شناخته میشود. او این نظریه را مطرح کرد که همه گونهها دارای نسبی مشترک هستند؛ این نظریه امروزه توسط دانشمندان پذیرفته شدهاست و یکی از مفاهیم بنیادی دانش به شمار میآید. داروین نظریه خود مبنی بر اینکه این تبارزایش فرگشت نتیجه فرآیندی به نام انتخاب طبیعی بودهاست که در آن، تلاش برای بقا تاثیر مشابهای بر روی اصلاح نژاد گزینشی در زادگیری گزینشی دارد را نخستینبار در مقالهای مشترک با آلفرد راسل والاس مطرح نمود. از داروین به عنوان یکی از مهمترین انسانهای تاریخ بشر یاد میشود. همچنین کتاب خاستگاه گونههای او بهعنوان یکی از مهمترین کتابهای علمی تاریخ شناخته شده است.
[5] - اِستیوِن ویلیام هاوکینگ (۱۹۴۲ –۲۰۱۸) فیزیکدان نظری، کیهانشناس و نویسنده انگلستانی و مدیر تحقیقات مرکز کیهانشناسی نظری در دانشگاه کمبریج بود. که بیش از چهل سال، سابقه فعالیت علمی داشت. کتابها و همایش هایش او را به یک چهره محبوب، تبدیل کرده بود. ایشان عضو جامعه سلطنتی هنر و نیز، عضو ثابت جامعه اسقفان دانشمند بود، که در سال ۲۰۰۹ مدال آزادی ریاست جمهوری آمریکا را دریافت داشت.
[6] - غیاثالدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خَیّام نیشابوری (۴۴۰ – ۵۱۷ ه.ق) همهچیزدان، فیلسوف، ریاضیدان، ستارهشناس و شاعر رباعیسرای ایرانی در دوره سلجوقی است. جایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی اوست و لقبش «حجّةالحق» بوده، ولی آوازه وی مدیون نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. از برجستهترین کارهای وی سامان دادن و سرپرستی محاسبات گاه شماری ایران در زمان وزارت خواجه نظام الملک، در دوره ملکشاه سلجوقی (۴۲۶–۴۹۰ ه.ق) بود، که هنوز معتبر است و دقتی به مراتب بالاتر از گاهشماری میلادی دارد. وی در ریاضیات، نجوم، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود.
[7] - مادهگرایی، ماده باوری یا ماتریالیسم میگوید هر آنچه در هستی وجود دارد ماده یا انرژی است و همه چیزها از ماده تشکیل شدهاند و همه پدیدهها (از جمله آگاهی) نتیجه بر هم کنشهای مادیست. به عبارت دیگر، ماده تنها چیز است، و واقعیت عملاً همان کیفیتهای در حالِ رخ دادنِ ماده و انرژی است. ماتریالیسم یک مکتب فلسفی میباشد که در مقابل مکتب ایدئالیسم مطرح شدهاست. شاخههای مهم آن مادهباوری مکانیکی و مادهباوری دیالکتیکی میباشند. ماتریالیسم مکانیک را فویرباخ بنیانگذاری کرد و مادهباوری دیالکتیک توسط مارکس بنیان گذاشته شد.
[8] - ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن بن علی بن سینا، مشهور به پور سینا و شیخ الرئیس (زاده ۳۵۹ ه.ش – درگذشته ۲ تیر ۴۱۶)، همهچیزدان، پزشک، ریاضیدان، منجم، فیزیکدان، شیمیدان، جغرافیدان، زمینشناس، شاعر، منطق دان، فیلسوف و دولتمرد ایرانی و از مشهورترین و تأثیرگذارترینِ فیلسوفان و دانشمندان ایرانزمین و جهان است که به ویژه به دلیل آثارش در زمینه فلسفه و پزشکی اهمیت دارد. آثار اصلی او دو دانشنامه علمی و فلسفی جامع به نامهای کتاب شفا و دانشنامه علائی، و همچنین القانون فی الطب به عنوان یکی از معروفترین آثار تاریخ پزشکی است.
[9] - (در همین حین فردی رسید و پرسید خیابان شهید ناصری کجاست؟) استاد در واکنش به زمزمه گفت : شهید یعنی چه؟! اینها قربانیان جنگ هستند، قربانی جنگ امپریالیستی بین عراق و... امپریالیسم شهید می فهمد یعنی چی؟! من به مذهب احترام می گذارم، تمام ادیان را، ولی اینکه بگویند این آقا از روی مین رفت و شهید شد، نه! اهل این بازی ها نیستم، سرمایه داری جنگ ها را عَلم می کند، سرمایه داری کارش افروختن آتش جنگ است، کمونیست ها هم همین کار را کردند، که هم آبروی لنین را بردند و هم خودشان (شوروی) متلاشی شدند، سرمایه داری در اوج قدرتش کرونا می سازد تا پدر بشر را در بیاورد، ترامپ می گه چین ساخته، اون هم می گوید "کی بود کی بود من نبودم"، من به هشتاد سالِ عمرم، فاجعه به این بزرگی ندیم (کرونا)، ... (سعی کردم توضیح دهم که شهدا برای امنیت ما و جلوگیری از غارت و چپاول مهاجمان به کشور شهید شدند و این امنیت مرهون خون آنان است، ولی او گفت) آنچه ما در آن قرار داریم خفقان است، که امنیت می نمایاند.
[10] - سوره شمس وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿۱﴾. سوگند به خورشيد و تابندگى اش (۱). وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا ﴿۲﴾. سوگند به ماه چون پى [خورشيد] رود (2) و...
[11] - محمد بن علی بن ملک داد تبریزی ملقب به شمسالدین یا شمس تبریزی (زاده ۵۸۲ – درگذشته ۶۴۵ ه.ق) از صوفیان ایرانی مسلمان مشهور سده هفتم هجری است. سخنان وی را که در مجالس مختلف بر زبان آورده، مریدان گردآوری کردهاند که به نام «مقالات شمس تبریزی» معروف است.
[12]- کافران را دوست میدارم. از آن جهت که دعوی دوستی نمیکنند. میگويند: ما کافريم! دشمنيم!
[13] - آلبرت اَینشتَین (۱۸۷۹ –۱۹۵۵) فیزیک دان نظری آلمانی بود که نظریه نسبیت را بهعنوان مهمترین دستاوردش توسعه داد که در کنار مکانیک کوانتومی دو ستون فیزیک مدرن بهشمار میروند و به خاطر تاثیرش بر فلسفه علم نیز شناخته میشود. در نظر عامه مردم، اینشتین بیشتر بهخاطر فرمول همارزی جرم و انرژی یعنی E=mc۲ شهرت دارد که از آن بهعنوان معروفترین فرمول در سراسر جهان یاد میشود. او «برای خدماتش در زمینه فیزیک نظری و بهویژه کشف قانون اثر فوتوالکتریک»، موفق به کسب جایزه نوبل در سال ۱۹۲۱ شد.
[14] - مهدی بازرگان تبریزی (۱۲۸۶ در تهران – ۳۰ دی ۱۳۷۳ در زوریخ) معروف به مهندس بازرگان سیاستمدار، عضو جبهه ملی ایران، مؤسس حزب نهضت آزادی ایران، استاد دانشگاه، پژوهشگر قرآن، نخستوزیر دولت موقت، نماینده نخستین دوره مجلس شورای اسلامی بود. او نخستین دانشیار دانشگاه تهران بود و مدتی بعد استاد و به مدت ۶ سال رئیس دانشکده فنی دانشگاه تهران شد.
[15] - آیه 72 سوره ص "پس آنگاه که او را به خلقت کامل بیاراستم و از روح خود در او بدمیدم بر او به سجده در افتید." فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ
[16] - آیه 85 سوره اسراء "و تو را از حقیقت روح میپرسند، جواب ده که روح از (عالم) امر خداست (و بیواسطه جسمانیات به امر الهی به بدنها تعلق میگیرد) و (شما پی به حقیقت آن نمیبرید زیرا) آنچه از علم به شما دادند بسیار اندک است." وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا
[17] - وقتی این جمله را این پیرمرد به زبان راند، نمی دانم چرا ناخودآگاه ذهنم رفت سراغ یک حدیث که روز قبل دوست عزیزی از طریق شبکه مجازی برایم ارسال داشته بودند که " از امیرالمومنین علیه السلام سوال شد، پس از ابلیس و فرعون و نمرود، و بعد از جماعتی که اسامی شما را بر خود مینهند و گروهی که خود را ملقب به القاب شما میکنند و امکنه شما را تصرف کرده و در ممالک شما حاکم میشوند؛ اشرار خلق خدا کیانند؟ حضرت فرمودند: علما، وقتی به فساد افتند، اینان اباطیل را ظاهر میسازند و حقایق را کتمان میکنند، و درباره ایشان، خداوند فرموده: «أُولئِک یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ إِلَّا الَّذِینَ تابُوا»، (آنان را خدا لعنت میکند، و لعنت کنندگان لعنتشان میکنند. مگر کسانی که توبه کردند). احتجاج،ج۲،ص۴۵۸"
پروردگارا! هر چند در لحظه لحظه های بودنم، در نفس هایی که گاه آگاهانه، و گاه ناخودآگاه به درونم، در آمد و شدند، اگر در خلسه ی غفلتی فرو نروم، با تو رهسپارم، گرچه تو فارغ از غفلت هایم، همیشه با منی، اما همراهی من با تو به فراخور حالیست که دارم، که اگر به خود آیم و بودنت را با خود حس کنم، آنگاست که سخن با تو بسیار دارم. اطمینان دارم که می شنوی، هر چند در بیشتر موارد بی جوابم می گذاری؛ آنچنان که گاه نبودت را بیشتر از بودنت حس می کنم.
غفلت من از تو به حداقل می رسد، آنگاه که به شرایط انسان و انسانیت می نگرم؛ این روزها اعتیادی پیدا کرده ام سخت، که ببینم، بشنوم، بچشم و...، شاید بتوان گفت این روزها تمام حواسم به اطراف است، گاه ساعت ها در حال شان (که البته خود نیز از آنهایم)، دقیق می شوم، تا بلکه بفهمم، ما کیستیم، بر ما چه می رود، و برای چه؟! اما هرچه نگاه می کنم یا دست توست، یا دست کسانی که دم از تو می زنند.
گلچین کردن هایت از خوبان مان، دلم را به درد فراوانی دچار می کند، وقتی می بینم که هر روز تنهاتر می شویم، بشر در این سیل جمعیت تنهاست، و تو در این تنهایی ها، از بین کسانی که انتظار می رود، پیچی از دردسر های انسانیت را باز کنند، به بهانه های مختلف می بری، و در همان حال، انگار نگاهبانان جهنم، دست نخورده، عمرهای طولانی می گیرند.
دیگر دنیا هم بدین امر شرمگین شده است، که هرگاه سرِ انسانی را مثل یک حیوان می خواهند بِبُرند، این نام توست، که در آن لحظات ترس برانگیز و تاسفبار، که وحوش می پراکنند، در هوای سردِ بی کسی انسان و انسانیت، طنین انداز است، و تو همچنان ساکت و صبور، بر ترکتازی وحشت، نظاره گر، و بر رسوایی آنان کوسی نمی زنی! پس کی در صور دمیده خواهد شد؟ چند نسل باید قربانی شوند؟ چه مقدار انسان باید در این کثافتخانه دهشت انگیزان، از امید خالی، جان خود را از دست دهند.
آنان هر روز کوس پیروزی بزنند، و دنیا و تو، هر دو تماشاگر. تا بارقه ایی از امید، در دل رحمت طلبان روشن شد، دنیایی از بوق و سِنج، آشوب می زنند، تا کسی را یارای بوییدن رایحه ی آزادی و کرامت انسانی در این شب ظلمانی در زیر بینی جستجوگر و حساس خود نباشد، و این بوی تعفن تکبر، و احساس غرور پیروزی شب، چشم ها را از انتظار چال اندازد.
شب شکنانی که از آنان سخن گفتی، که روزی بی بهره گان از قدرت را، نوید آزادی و کرامت می دهند، کجایند؟! اگر قرار بود شب اینقدر طولانی شود، کدام انسانی در عالم بالا رضایت داد که ما را بدین تبعیدگاه بی پایان، هبوط دهی، این بار امانت پر از رنج و ناامیدی را، کدام وکیلی بر دوش ما گذاشت، که اینک از او در این هنگامه های درد، اثری نیست؟!
بار امانت آزادی و کرامت انسانی را بر دوش کدام منجی نهادی، که هیچگاه بشر، آن را انگار نداشته است، و هر بار که نسیمی آمد و بویی پراکند، به چند لحظاتی، که در تاریخ چند میلیون ساله ما، حتی به اندازه چشم زدن نوزادی بر صورت مادرش هم نبود، به دریایی از خون مبدل شد، که از رگ های فرزندان آدم جاری گشت، تا طلایه داران دروغین آزادی و کرامت انسانی، شلوغی کنند، و شوری بنوازند و در این شور و هیاهوی مکر و حیله، همه را در خواب و خلسه آزادی و کرامت انسانی غرق، و به بندی که برای شان ساخته اند، منتقل کنند.
اورمزدا! این کوس های وقت و بی وقت نواخته شده در رسای آزادی و کرامت انسانی، هر بار داروی مخدری شد، که قربانیان را در خوابی ناز فرو برد، و آنان را در آرزوی داشتن ها، به راحتی از بندی به بندی دیگر در وادی نداشتن ها، بی دست و پا زدنی چند، تغییر مکان شان دادند.
وقتی بشر به شیوه ها و نظام های حاکمیت بر مردم و جامعه اندیشه می کند، و عملکرد و نتایج حاکمیت انواع آنها را با هم در تاریخ می سنجد، می تواند بفهمد که تا کنون بهترین روش در بین نظام های دیگر، "حاکمیت مردم بر مردم" یا همان "دمکراسی" و سیستم"جمهوری" دیده شده، که بروزی موفق داشته است، و تقریبا همه (چپ و راست، مذهبی غیر مذهبی و...) بر آن اتفاق نظر دارند. هر چند شاید عده ایی صد عیب برای سیستم حکمرانی دمکراسی بشمارند، که تعدادی از آنها هم به حق است، اما در دنیای جدید، انسان فرهیخته، بشر پیشرفته و بسیاری از دیگران که الگوهای موفقی ارایه داده اند، فهمیده اند، که بدیل بهتری برای دمکراسی تا هم اکنون کشف نشده است.
و البته پر واضح است که حاکمیت فردی بر سرنوشت جامعه و مردم یک کشور چقدر مردود، خسارت بار، ناکار آمد، فساد برانگیز و... است، و این تنها روح جمعی است که کمترین اشتباه را می کند، و همه را به سمت خیر واقعی رهنمون و راهنماست.
انتخابات امریکا باز دنیا را بر لزوم فراهم سازی مقدمات حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، متوجه و آگاه کرد، آنچه در امریکا این روزها در جریان می باشد، نشان داد که باید مردم توان تجدید نظر، در رای و نظر قبلی خود را داشته باشند، تا هرگاه دیدند، اشتباهی کرده اند، سرشان کلاه رفته است، فساد اوج گرفت و.. شرایط خود را به صورت مسالمت آمیز تغییر دهند، هرگاه خودکامگی اوج گرفت، گردن خودکامگان را به راحتی یک رای دادن بشکنند، هرگاه تمامیت خواهی رخ داد، کمرش را در مقابل اراده جمعی مردم خم کنند، آنگاه که اشتباه کردند، و به جریانی زمینه کار دادند، وقت پشیمانی، فرصت جبران و تغییرش را داشته باشند و...
در چهار سال گذشته دنیا دید که امریکا دچار یک رهبر و یا رییس جمهور پوپولیست شده است که نه به میثاق های جهانی پایبند است و نه به قول قرار با دوست و دشمن، و هر چه می خواهد و هوس می کند انجام می دهد، او در رفتارش بسیار قصد خودنمایی داشت، و وقتی فرمان بدبخت کردن یک کشور و یک مردم را امضا می کرد، و خود می دانست که با "فشار حداکثری" چقدر جان، زندگی، آینده و... آنان دستخوش خطر شدید می کند، ولی حتی شرم و حیای انسانی را به کناری نهاده، و متن فرمانش، با امضای درشتش را، با افتخار و غرور تمام، در مقابل دوربین و چشم نگران مردمی که مورد حمله واقع می شوند گرفت و به رخ آن مردم مظلوم بی دفاع کشید، که باید طعمه منویات دل او شوند و... اما مردم امریکا در اولین فرصت، رای قبلی خود را جبران کرد، و این روند را متوقف کردند، این همان زیبایی دمکراسی، و بروز داشتن اصل اساسی حق تعیین سرنوشت است.
متاسفانه آقای ترامپ با همه قدرت، ثروت و بزرگی که خود بدون تکیه به پست ریاست جمهوری داشت، مانند بعضی دیگر از رهبران خودشیفته دیگر جهانی، که از قضا دیکتاتور ترین ها هستند، عقده حقارت داشت و نظرات خود را بر همه (دوست و دشمن) تحمیل می کرد، و به رغم همه خوبی ها و بدی هایی که ایشان توامان داشتند، وقتی مردم امریکا متوجه شدند که جهان دیگر این ساز ناکوک را نمی خواهد، رای به رفتنش دادند،
این همان زیبایی سیستم مردم سالاری و یا دمکراسی است که انسانی را از اوج قدرت، وقتی که در آنجا جا خوش کرده است، حتی اگر شاخص های اقتصادی کشورش را بهبود بخشیده باشد، حتی اگر دامن امریکا را از جنگ ها و خون ریزی ها بیرون کشیده باشد، حتی اگر امریکا را به جایگاه ابرقدرتی اش باز گردانده باشد، و... ولی وقتی وجدان عمومی امریکا نگاه کرد که آقای ترامپ بد کرده است، این وجدان به میدان آمد و به راحتی دادن یک رای، روند را تغییر داد.
دیدگاه فاشیستی که می گوید، حرف فقط حرف من، طبقه حاکم فقط، طبقه همراه من، مردم در اولویت، فقط آنهایی که با من هستند، قدرت دست کسانی که، همراه و همنظر من هستند، نظر فقط نظر من، حق فقط همان جای قرار دارد، که من در آنجا قرار دارم و... این خصلت های زشت را وجدان عمومی مردم و جامعه درک می کند، و وقتی که مردم توان تغییر مسالمت آمیز داشته باشد، این همان دمکراسی است.
و اینجاست که باید گفت درود بر دمکراسی، زیبایی دمکراسی در انتخابات امریکا بروزی دوباره داشت، که چشم ها را روشن کرد، که چطور در یک روندی که نه کسی می تواند پیش بینی اش کند، و نه دستکاری اش کند، باد تغییر را مردم می وزانند، آن هم در پای صندوق های رای، نه با شورش و خون دادن در کف خیابان ها.









