مصطفی مصطفوی

مصطفی مصطفوی

برای تشنگان قدرت، مهم دستیابی به قدرت است،  قدرتی که پله های رسیدن به آن، می تواند سو استفاده از اعتقاد خلق به خدا، دین، مذهب و یا هر آنچه از این دست که تامین کند، باشد، اهمیتی ندارد؛  اکنون چند سالی است که هند در ید قدرت راستگرایان مذهبی هندوست که داعیه و شعار مجد و عظمت فرهنگ و دین هندو را دارند؛ کسانی که احیا مذهب، فرهنگ و نژاد خالص هندو را در سر لیست شعار و اعتقاد خود قرار داده، و از جمله قدرت سیاسی را نیز از طریق این نردبان جستجو می کنند. گروه RSS [1] به عنوان زیربنای تشکیلاتی راستگرایان مذهبی هندو، و حزب BJP شاخه سیاسی آن، که بروز قدرت نرمِ روحانیون و برهمنان هندو را، در قدرت سیاسی تبلور عینی و وجه سخت می بخشد.

در مقابل این راستگرایان هندو، حزب سکولار دمکرات کنگره هند (INC) قرار دارد، که سکاندار حفظ ارزش های انقلاب بزرگ و رهایی بخش هند، و اهداف پدر ملت هند، یعنی مهاتما گاندی است، که یادگار دوران مبارزه علیه سلطه خارجیِ ملکه بریتانیا بر شبه قاره می باشند، و از پایه گذاران قانون اساسی کثرتگرا و مردمی هند هستند، اما این حزب بعد از دهه ها حاکمیت بر این کشور، در نهایت چند سالی است که جلوی قدرت طلبی جریان قدرتمند راستگرایان هندو، که پشت حزب BJP سنگر گرفته اند، و سوار بر احساسات پاک توده مردم مذهبی هندو مذهب اسب سیاست را می تازند، و مبارزه خود را برای کسب قدرت انسجام بخشیده اند، زانوی شکست بر زمین زده، و متاسفانه روند افول خود را آغاز نموده است.

اما اکنون انگار سکولار درمکرات های حزب کنگره هم، به این نتیجه رسیده اند، وقتی توده مردم بر این نگرانی و اعتقادات مذهبی خاص هستند، و بازار مذهب این چنین برای هر شارلاتان سیاست مسلکی، قدرت به ارمغان می آورد، چرا آنان بر احساسات پاک مذهبی هندوها سوار نشده، و کسب قدرت را از این نقطه، هدف نگیرند؟! این است که دبیرکل جوان حزب کنگره هند، خانم پریانکا گاندی هم موضوع "تقدس گاو" را در سرلوحه یک حمله به رقیب روحانیِ هندوی خود، که از حزب BJP بر ایالت مهم اتارپرادش هند، حاکم می راند، قرار داده، و این موضوع را در نامه ایی به او، با هدف تاثیرگذاری بر توده معتقد هندو، متذکر شده است. متن ترجمه شده، توسط این سایت، از یادداشت روزنامه "The Hindu" در این خصوص، بدین امر اشاره دارد :  

پریانکا گاندی در نامه ایی به آدیتیانات،

او را به حفاظت از گاو مقدس در ایالت اتارپرادش فرا خواند

دبیرکل حزب کنگره هند، خانم پریانکا گاندی وادرا، [2] روز دوشنبه (21 دسامبر)، طی نامه ایی به سروزیر ایالت اتارپرادش هند، آقای یوگی ادیتیانات [3] ، ضمن یادآوری شرایط سخت و رنج آور گاو ها در این ایالت، توصیه کرد از اقدامات دولت تحت حاکمیت حزب کنگره در ایالت چتیسگر، در خصوص مراقبت از گاو مقدس [4] درس فرا گیرد. این مطلب را خانم گاندی که خود مسئول این ایالت، در حزب کنگره است، در اشاره به تصویر جسد گاوی نوشته است که در سوجنا در بخش لالیت پور در ایالت اتارپرادش منتشر شد. خانم گاندی به سر وزیر این ایالت متذکر شد که، هنگام رسیدن به قدرت، قول داده بود که برای گاوها ساختمان هایی برای مراقبت از آنها بسازد. که این وعده تنها روی کاغذ ماند و اجرایی نشد.

این رهبر حزب کنگره خاطر نشان کرد که دلایل مرگ این گاو در سوجنا هنوز رسما مشخص و اعلام نشده، اما عکس ها به روشنی نشان می دهد که به دلیل گرسنگی و سو تغذیه مرده است. "هر زمانی که چنین تصاویری منتشر می شود، صحبت ها در این خصوص هم به میان می آید اما این بحث ها به اقدامی عملی منتج نمی گردد. چه کسی پاسخگو و مسئول چنین وضعی است" خانم گاندی پس از طرح این سوال، فرض را بر این امر قرار داد که بین فساد مقامات رسمی ایالت، و ساخته نشدن "مکان حفاظت گاوها" رابطه ای وجود دارد. خانم گاندی با ذکر سخنی از مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند) مبنی بر ضرورت مراقبت از گاوها، بر گفتمان مذهبی مسلط حزب BJP در ایالت اتارپرادش هند، سوار شده، و عملکرد آنها را در کمربند ایالت های هندی زبان، مورد سوال قرار داد. "جناب مهاتما گاندی گاو را مثل یک شعر مهربانی در نظر می گرفت. که او مادر هزاران، در هند است. او متعقد بود، مراقبت از گاو، تنها به معنی مراقبت از گاوها نیست، بلکه این مراقبت از کسانی است که ضعیف و بی کمک مانده اند." خانم گاندی در این نامه نوشت که دولت ایالتی اتارپرادش در برآوردن وعده خود پیرامون امور گاوها باز مانده است.

 

 

Click to enlarge image Gaumata.........PNG

سروزیر ایالت مهم اتارپرادش هند در حالی نوازش گاو مقدس

[1] - گروه "داوطلبان خدمت ملی" یا RSS که از تشکل های پایه هندویسم افراطی و در سلک شبه نظامی است، در دهه های اولیه قرن بیستم با پایه فکری مجد و عظمت و ملی گرایی هندوها، پایه گذاری شد و اکنون مافیای قدرتی است که حزب حاکم BJP تنها شاخه سیاسی آن محسوب می شود، و شاخه ها و گروه های مختلفی را ذیل خود دارد، که به امور مختلف می پردازند.

[2] - Priyanka Gandhi Vadra  دختر راجیو گاندی، نخست وزیر فقید هند که توسط تامیل ها ترور شد، و بعد از مرگش، همسر ایتالیایی الاصل وی خانم سونیا گاندی رهبری حزب کنگره هند را به عهده گرفت و هم اکنون نیز بر این مسند تکیه زده است.

[3] - Yogi Adityanath از روحانیون تندرو هندو است، که اکنون به واسطه قدرت حزب BJP در مجلس ایالتی اتارپرادش توانسته است به عنوان سروزیر این ایالت انتخاب، و دولت محلی و ایالتی را کنترل و هدایت نماید، او را همواره در لباس زعفرانی رنگ، که نماد رسمی لباس روحانیت هندوست، دیده می شود.

[4] - gaumata ، قانون اساسی هند دستور به حفاظت از گاوها در هند را می دهد، قصابی گاو تحت شرایط خاص مجاز است، اما فقط برای گاوهای نر و بوفالوها، و نه گاو ها، در 14 ایالت هند. در شش ایالت هند این کار کاملا غیر مجاز بوده، اما در برخی از ایالت ها چنین قوانینی وجود ندارد. چنین قوانین مذهبی که خاص فرهنگ و مذهب هندو است، موجب چالش و ناهماهنگی فرقه ایی و کشتار مسلمانان نیز گشته است، که از جمله می توان به حوادث دردناکی در این رابطه اشاره شد که در مطبوعات هند فراوان است. در تقویم هند یک روز در سال برای بزرگداشت و تقدیس گاو ها وجود دارد که به گپاستمای (Gopastami) مشهور است.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

شرایط حاکم بر هر ملتی، ساخته ی تصمیم و عملی در گذشته است، که نباید تبدیل به زندانی دایم برای آنان شود، و این حق طبیعی را، برای هر دیوارسازی، باید قایل شد که روزی، مزاحم خودساخته اش را فرو ریزد، تا سازه اش به زندانی دائم برای خودش تبدیل نشود. حاکمیت ها چه بپسندند و یا نپسندند، همیشه کسانی هستند که به دنبال شکستن دیوارهایی اند که آنرا به حق دانسته یا نادانسته، برای خود و یا ملت خود، زندان تلقی می کنند. این حق را باید به آنان داد، تا نگذارند زندانی دایم برای ملت ها شکل گیرد؛ این است که نحوه برخورد حاکمیت ها با مخالفِ شرایط و وضع موجود، و مبارزین سیاسی، باید تابع اصول، حقوق و میثاق های انسانی و مبتنی بر ظرایف خاص، به خصوص پایبندی به میثاق نامه های حقوق بشری باشد.

برای حاکمیت ایران که مدعی حکومتداری علومی نیز می باشد، وظایف دوچندان است و دادخواهی و دادرسی پرونده مبارزین و مخالفین، باید مملو از رافت اسلامی نیز باشد، بسیار بیشتر از رژیم های دیگر؛ شیوه برخورد علوی با رقبای سیاسی خود، نیز باید علاوه بر موارد پیش گفته، مبنا قرار گیرد؛ اما در عالم واقع انگار نتایج دادرسی ها فاصله ایی بسیار از موارد پیش گفته داشته، و برخورد با مخالفین، سوال برانگیز، و بغرنج شده، و زنگ های خطر را در داخل و خارج به صدا در آورده است، و دلسوزان به ملک و ملت را به سخن واداشته است؛ و این انسان را به تاسف وا می دارد، چراکه این برخوردها، امروز در زمانی صورت می گیرد، که نسل کسانی سکاندار کشورند که خود روزگاری از مبارزین سیاسی، و مخالفین حاکمیت قبلی در جامعه وقت خود بوده اند، و لابد باید بیشتر از هر فرد دیگری، همسلکان مبارز خود در این روزها را، باید درک کرده، و بدانند که مخالف و مبارز سیاسی بودن یعنی چه، و چه حرمت و حقوقی برای چنین مردان و زنانی باید قایل شد.

اگر از عمر این انقلاب و حاکمیت ناشی از آن، دو و یا سه نسل گذشته بود، و نسل های نو، دچار چنین خطاهایی می شدند، به واسطه فقدان درک شرایط مبارزه و مخالفت، خطای شان محکوم، اما قابل هضم تر بود، و ناظرین شاید به آنان حق بیشتری برای خطا می دادند، که درکی از پدیده معمولی مبارزه و مخالفت در جامعه خود نداشته باشند، و حالیکه کسانی بر مصدر موثر حکم و قانون نشسته اند، که خود از نسل انقلاب، مبارزه، زندان، تبعید، شکنجه و... هستند، و معنی مبارزه، مخالفت، سلول انفرادی، شکنجه، اسیر آژان و زندان شدن، و همچنین دردی که خانواده ی مبارزین و مخالفین می کشند، و عواقب آن را خود چشیده اند و... را می دانند، اینجاست که مساله متفاوت می شود.

احساس می شود که حتی نسل اولی های انقلاب و مبارزه هم، فراموش کرده اند که چه به خود آنها در زمان مبارزه و مخالفت رفت، تا تغییری حاصل شد، فراموش کرده اند زمان مبارزه چه انتظاری از بالا نشین ها، برای برخورد با خود و زیر دستان جامعه خود داشتند. آنها حداقل باید بدانند که این امر مسلم و حقی مشروع، معقول و عرفی است که هر حاکمی برای همیشه، برای ملت های تحت انقیاد خود باید قایل شود که، عده ایی از آنان در هر زمانی درد جامعه و مردم خود را داشته، و به رویه ایی، قانونی، فردی، روشی، تفکری و... معترض بوده، و برای تغییر و یا پایانش مبارزه و مخالفت کنند. هر جامعه زنده ایی مردان و زنانی از این دست همواره در خود دارد، که عمر و زندگی خود را به حقیقت وقف ایدال هایی کرده و می کنند، که احساس می شود، حرف دل مردم شان است، و به نیابت از جامعه، تلاش خود را در سطوح مختلف مبذول می دارند؛

اینان را چه حاکم، قانون و تفکر موجود بپسندد و چه نپسندد، واقعیت هر جامعه ایی هستند و خواهند بود، و مدارای با پیشگامان تغییر، امر پسندیده و نزدیک به صواب است، که همه بر آن متفق اند، لذا جرم و مجرم سیاسی، دادگاه، زندان، رویه قضایی و... خاص خود را دارد، و تاریخ به نظاره برخورد هر حاکمیتی، با اپوزیسیون خود نشسته و نمره خواهد داد، و این یکی از پارامترهای حقانیت، مشروعیت و درستی هر حاکمیتی بوده و خواهد بود، که با پیشگامان تغییر و یا مبارزان سیاسی خود چه کرده و می کند، تاریخ وقتی به بررسی برخورد حاکمیت با رقبا و مخالفان شان می نشیند به انسانیت و مروت آنان نمره خواهد داد.

سخت گیری های بی حد و اندازه بر چنین افرادی، نه منصفانه، و نه از سر رعایت مصالح مردم است، چرا که افراد تک به تک، و ملت ها گروه گروه، و یا حتی یکپارچه و همگی با هم، حق دارند برای تغییر وضع خود قیام کنند، این یک حق طبیعی شناخته شده است، که هر انسانی برای تغییر وضع خود برخیزد، که اگر مسلمان هم باشیم، قرآن نیز تغییر وضع ملت ها را به خودشان موکول می کند [1] و این را وظیفه هر عضو جامعه می داند، که بر کجی هایی که احساس می کند، به پا خیزد، و با آن به مبارزه دست بزند، و این یک امر مسلم است که، لازم نیست تمام ملت به خیابان بیایند، تا تغییری حاصل شود، بلکه مبارزین سیاسی همیشه و در تمام جوامع، به نمایندگی، صدای ملت ها و یا بخشی از آنانند، صدا و نماینده مردمی که خسته شدند، تغییر می خواهند، قبول ندارد و... و نحوه برخورد با این صدا، بسیار مهم است، و درجه مردمی بودن بر کرسی حاکمیت نشستگان را نشان خواهد داد. اینجاست که آنروی سکه مدعیان درستی و... روشن می شود.

پس باید با چنین انسان هایی که برای تغییر قیام کرده اند، به مدار مدارا و تساهل و تسامح نشست، جامعه مدرن بدین صداها گوش فرا می دهد، خواست های فراگیرشان را به رفراندوم می گذارد، و جوامعی که در مقابل صدای مردم خود که از گلوی مبارزین، مخالفین و فعالین سیاسی اش بیرون می آید، نرمش نشان نداده و به حربه های سخت دست می یازد، تا صداها را خفه کند، آینده مناسبی نخواهند داشت. مبارزین در راه تغییر محترمند، چه ما بر ایده تغییر آنان تسلیم باشیم و محق شان بدانیم، و چه آنان را انحراف و باطل ببینیم.

اعدام مخالفین، حبس های طولانی مدت، تبعیدهای ناگوار، شلاق زدن بر تن چنین انسان هایی، سخت گیری بر خانواده های آنان، به دور از مروت و تحمل و تساهل و عقل است، و این به عنوان نقطه تاریکی بر پرونده هر حاکمیتی ثبت و درج خواهد شد. همانگونه که تاریخ از این دست بسیار دارد، و تا ابد بر پیشانی آنان که مرتکب شده اند، ثبت و درج هم کرده است.

انسانیت و تجربه بشری برای مجرمین سیاسی و مبارزین در این راه، حق و مرام خاصی را در قانون به رسمیت شناخته و جهان خواستار رعایت آن می شود.

مخالف خشونتم،

زیرا وقتی خشونت برای بوجود آوردن امر مثبتی به کار می رود،

این موقعیت مثبت موقت است،

اما دیوی که خشونت می سازد، همیشگی خواهد بود.

بهانه قرار دادن قانون، برای نفی داشتن زندانی سیاسی در ویتنام : 

در ویتنام، ما زندانی سیاسی نداریم،

کسی برای ابراز عقاید، گفته ها و نقطه نظراتش دستگیر و زندانی نمی شود،

آنها برای این در زندانند، قانون را زیر پا نهاده اند. 

هزینه آزادی، احتمال وقوع جرم است.

اما هزینه کنترل، احتمال بروز بردگی را به دنبال دارد.  

Dan Geer 

تفاوت بین ترور سیاسی و جرم معمولی، موقع تغییر رژیم ها خود را نشان می دهد،

در آن موقع تروریست های سابق، تبدیل به نمایندگان شناخته شده کشورهای شان تبدیل می شوند. 

یورگن هابرماس

کار حاکمیتی که صدای برخاسته ایی را جرم تلقی، و مجازات می کند،

به مانند تبدیل شاخص های خیلی طبیعی به امر منفی است،

که این همانقدر مضحک است که حقیقتی را غلط، و یا غلطی را درست اعلام کنیم.

Lysander Spooner

[1] -  "در حقيقت‏ خدا حال قومى را تغيير نمى‏‌دهد تا آنان حال خود را تغيير دهند"   إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

سردی که اوج می گیرد، ذهن و دلم درگیر کسانی می شود، که این روزها سرپناهی برای سر کردنِ هوایی که بس ناجوانمردانه سرد است، را ندارند، درگیر شدگان جنگ ها و اختلافات بی پایان، کشمکش های بی سر انجام  و... اما کاش بی سرپناهی و بی سرپناهان عالم تنها به همین انسان های آواره شده از خانه و زیستگاه های خود ختم می شد. از موقعی که انسان در این ناکجا آباد دنیا رها شد، تا خود گلیم کار و زیستش را از آب بر کشد، هزاره هاست که بخود بی سرپناهی ها، دیده است، تا به مرور توانست، با کمک گرفتن از اندیشه و عقلش، برای خود سر پناهی هر چند کوچک تدارک بیند و خود را در آن بیابد؛ از این روست که امروز وقتی ویروس کرونا، به انسان حمله ور می شود، او می تواند حدس بزند، از کجا وارد شده، با انسان چه خواهد کرد، این بود که امروز انسان سرپناهی کوچک، اما مستحکم و بر اساس علم، برای خود تدارک دیده است، امروز بعد از میلیون ها کشتار که این ویروس از انسان کرده و می کند، میلیون ها نفر نیز تحت یک روند روشن علمی از مرگ نجات یافتند؛ این همان بیماریی است که تا چند قرن پیش، اگر حمله ایی به کاروان انسان می کرد، مثل لکه روغنی بر آب، چنان گسترش می یافت و از بشر بی سرپناه، نظاره گرِ هاج و واج، کشتار می کرد و چنان انتقامی سخت می گرفت، که تنها کار انسان زنده، دفن مردگان، سوزاندن اثاثیه منازل مبتلایان می شد و... این است که به برکت انسان به خود آمده است، تا حدودی بر این بی سرپناهی ها غلبه شده و در این زمینه، نجات یافته است.

سرپنجه تفکر و علم می تواند برای انسان سرپناهی تدارک بیند، که او را از آوارگی میان قتل و کشتار نجات دهد. اما بشر از آن موقع که نسبت به خود آگاهی یافت، درگیر منشا خلقت، چرایی و بایستگی خلق خود شد، بی سرپناه هر روز دامن به اصطلاح امن خدایی را بدو نشان دادند، تا او را سرپناه خود گیرد، و در این مسیر دکان داران بسیاری، برای قرن ها به تجارت دین و خدا پرداختند، و از انسان برای نسل ها منبع غارت جانی و مالی برای خود تدارک دیدند، هنوز از تایلند اخبار جسته و گریخته، از قربانی کردن دخترکان زیباروی به پای خدایی می رسد، هنوز داعش مسلکان انسان ها را برای عدم حضورشان در ذیل سرپناهی که آن را "حق مطلق" و تنها جانپناه جهانیانش می دانند، گروه گروه کشتار می کنند و به تفریح و برای اجر و ثواب سر انسان می برند، به دار می کشند، منازل خلق خدا را ویران، اموال شان را غارت، ناموس شان را به اسارت می برند، و اجساد انسانِ خدای آفریده را، نجس دانسته، حتی لایق دفن در زمین خدا هم نمی دانند، چه رسد به قبرستان هایی که مخصوص خود تلقی اش، کرده، و اهل فتوای شان، گویند اگر بعد از دفن میتی هم، اطلاع یافتید که از اغیار است، زمین قبرستان خود را، از وجود غیر، پاک کنید!

و چقدر انسان هنوز بی سرپناه است، که میان دکان داران خدایان مختلف، دست به دست می شود، و هنوز سرپناهی امن و جمعی، برای خود نیافته است، تا از ظلم و جور دکانداران خدایان متفاوتی که هر یک خود و خدای شان را "حق مطلق" می دانند، و دیگران را نجس و باطل، که لایق زندگی هم نیستند! خلاص شود، و دنیایی امن و انسانی بیابد؛ چوبه های دار برای خدا، کشتارهای دسته جمعی، به بردگی کشیدن های میلیونی، به اسارت بردن های جمعی، غارت های همگانی و... هنوز سکه رایج دکانداران خودخواه و تمامیت خواه فکر و عقیده های جور واجور است، هنوز بازارشان داغ، و انسان همچنان بی سر پناه، و یک دنیا انسان های گرفتار را می توان دید، که در جزیره های جغرافیایی و فکری اسیر مادام عمر فکر و یا انسانی از نوع خود شده اند.

وقتی فکر می کنم، می بینم گاه چقدر زیباست، بعضی بی سرپناهی ها، که خود آخر آزادی و رهایی است، رهایی از به اصطلاح سرپناه دارانی که ذهن و جسم تو را با وعده خلاصی از غارت و اسارت، به اسارت در یک وجب سرپناه تنگ خود ساخته می برند، که مدعی اند امنیت و امان آنجاست، اما در حقیقت برای یک عمر، و حتی نسل ها، تو را به بند سرپناهی تنگ، مملو از غارت و اسارتی نو و دایم می برند، حال آنکه خالق تو را آزاد، مختار و مسئول آفرید.

اما باید جست، باید یافت، سرپناهی که تمام انسان ها را بدون به بند کشیدن، و غارتی بزرگ و طولانی، سرپناهی امن باشد، وسیع مملو از آزادی و اختیار، همراه با مسئولیت و البته همگانی؛ مطمئنم، که چنین سرپناهی هست، فقط باید ذهن را از زندان های ساخته شده دست بشر خلاص کرد، تا فکر کند، و البته این سر پنجه علم و تفکر، چنان سرپناهی را خواهد یافت.  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

چشماها را دیگر توان این همه دیدن نیست

گوش ها، از شنیدن این همه ناشنیدنی ها، به عجز آمده؛

بدن دیگر بر تازیانه ایی بیش از این که نواخته اند، تحملش نیست

گویا ناف انسان را با تداوم ظلمی بی پایان بریده اند، که هرچه می رود، عمر ظلم بی پایان است.

نکند او هم در کنار خصم ایستاده، که چنین زورمدار و دیرپای گشته است؟!

خصم را هرگز بدین مقدار، توان نبود؟!

گویا دستی بزرگ، وزنه اش را چنین سنگین نمود؛

آسمان دیگر از نظاره آنچه بر زمین می رود، شرمگین است،

باران را هم توانی بر روبیدن این همه آلودگی ها نیست،

خورشید را نیز از پاک کردن ویروسی بی مقدار از صفحه زمین درمانده می بینم،

دریاها از خروش ایستاده اند، و گویا مرداب، بر دریا هم مستولی گشته است،

دیگر موجی هم، بدین ساحل مردابی نمی خورد،

گند زدگان، بر آنچه زدند، مفتخر و شادابند،

لب دوختگان را نیز، خون از چشم ها جاریست،

اقیانوسِ دردشان، در چشم هاشان خونابه می شود،

له شدگان را، رمقی بر تکان خوردن نمانده،

پولاد هم نرم شده، بیکاره به گوشه ایی افتاده، و از ته دل بر حال خود می گرید،

رستم هم صحنه را باخته، به تماشایِ رقصِ مرگِ، دیو سیاه نشسته است،

ضحاک از نوشیدن شیره جان انسان سیر نمی شود،

فریاد کمک خواهی، چون سیل از کوهساران زندگی انسان جاریست،

دریغ از صدایی، نگاهی، که به فریاد رسی، رَسَنی اندازد؛

انگار همه خدایان، به هپروت فراموشی، رفته اند،

دیگر خدایی نمانده است، که از پرده به در آید، دعوی دادرسی کند،

گویا دادرسی را، همه به فراموشی سپرده اند.

و او تنها میان این همه هیاهو، انگشت حیرت به دهان، مبهوت، و با خود زمزمه می کند :

چرا اینجا هستم؟!

اینجا کجاست؟!

به کجا باید رفت؟! که چنین نباشد!

آیا انسان، به قدر قبری، میان گورستانی، امان خواهد یافت؟!

زندگی پیشکش؛ زندگان را گر یافتی، نگاه مان را، بدان سو باز گردان!

این است سرانجام آن همه پویش و جوشش؟!

کاش هرگز نه پویشی بود و، نه جوششی.

کاش در مرداب خود، با هر طعم و مزه ایی که داشت،

مخمور و مست از شراب عدم، میان همه ی نبودن ها، خماریِ روزگار بودن می کشیدیم؛

دیگر این قدر دردناک نبود،

آرزویی بود، به آینده ایی که شاید هرگز محقق نمی شد،

ولی چه باک،

که هرگز راهی را نرفته بودیم، که به بیراهه ایی این چنین دهشتناک ختم شود.

تمامش کن! این قصه را، نخواستیم

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ما برای آنکه ایران، ایران شود، خون دل ها خورده ایم، [1] روزگاری که زندان ها مجمع اندیشمندان می شود، در این زمان اندیشه، مهمترین خطر برای استبداد ارزیابی و تلقی شده است.

تقی، نامی ساده در فرهنگ ماست، اما به بزرگی اولین خیزشگران ایرانی قرنی است که امسال آن را به پایان خواهیم برد، او علیه اسارت یک ملت عقب نگهداشته شده در دست استبداد و حاکمیت فردی به پا خاست، متصف به ارانی، [2] بود، همان سرزمین ارزشمندی که طی قراردادهای ننگین زمان مظفر الدین شاه قاجار از مام میهن جدا افتاد، و به ابرقدرت شرق منظم گردید. ارانی جوانی برومند و وطن پرست بود که هنگامی در میان پنجه های ظلم له شد، تنها 36 بهار از عمرش گذشته بود، و در بیرحمانه ترین، و غمناک ترین وضع، زیر شکنجه های تدریجی و مداوم شبانه روزی مزد بگیران ظلم، جانش از دست رفت، چرا؟!! چون بر وضع ایران و ایرانیان آگاه شده بود، و بر آن شوریده بود، شورشی آگاهانه و از روی اعتقادی که خود آن را مفید یافته و به کارش گرفته بود. ارانی با صلابت، و با مدد گرفتن از آخرین دستاوردهای فکری بشر زمان خود، که از نظریات انقلابی و نجاتبخش آن روزگار محسوب می گردید، حرکت خود را آغاز کرد، و جان برای میهن و هم میهنانش فدا کرد. او دل در گرو "رنجبران"، و "طبقات ضعیف جامعه" خود داشت، و لذا مارکسیسم را نجاتبخش آنان از دست استبداد می دید.

ارانی در این سفر مرگ زا و هولناک تنها نبود، رادمردانی چون فرخی یزدی [3] و... هم از نام آوران همان زندانی بودند، که او نیز زبان تندی علیه دیکتاتوری داشت و البته پیش از ارانی عروج کرد، شاعر آزادیخواه وطن نیز یکی از هم بندی های ارانی، در آن غربت سکوت و ظلم، و دریای فقر، و حاکمیت استبداد بود، که جان هر دوی آنان را به دست عمله ظلم سپردند، تا آنان نیز در قدر ناشناسی تمام، چنین نام آورانی را که مخلصانه حتی برای نجات زندان بانان خود از دیکتاتوری، مبارزه می کردند را، زجرکش کنند، [4] اما او حتی در چنان وضع وخیمی که در مقایسه با مبارزین دیگر داشت، هرگز نه از همسنگران دوره مبارزه اش، و نه از مردم خود غافل نشد، و زندان را به صحنه مبارزه خود تبدیل کرد، و از خود اسطوره صبر بر بلا ساخت؛ ارانی مبارزه ایی آگاهانه را در اوج جوانی خود رهبری کرد و خود به سرانجامی غمناک، مثل وضع مردم زمانش گرفتار شد و رفت؛ عمله ظلم چنان بر او گرفتند و در وضعی او را راهی دیار آخر کردند که، حتی مادرش هم، او را بعد از ماه ها شکنجه که در انفرادی، و به دور از چشم دیگران بر او رفت، جنازه اش را هم نشناخت.   

این است که باید گفت یکی از راه های سنجش میزان درستی، و مغز ادعای حاکمیت و ایدئولوژی ها را باید، در نحوه برخورد آنان با مخالف قرار داد. وضع زندان های یک حاکمیت بیانگر درونمایه و مغر فکری آنان است، که در خفا آنرا بروز می دهند؛ این میزانی درست، و آینه ایی تمام نما از آن روی سکه ایی است که آنان سمت واقعی اش را در اینجا، نشان خواهند داد. این که یک رهبر و یا ایدئولوگ بر سر یاران و همراهان خود دست ملاطفت بکشد، نه هنر است و نه کاری شاق؛ که نوعی ریا و فرصت طلبی برای استمرار خود بیش نیست، و ساکتان ظلم را به بوسه ایی نواختن، نشان از انسانیت نخواهد بود، راه سنجش صداقت قدرت، اینجا در زندانی خود را خواهد نشان داد که اهل سیاست مخالف قرار است سیاست شوند؛ که اگر قانونی برای حقوق شهروندان نوشته شود، در اولویت اول باید شامل حال رقیب گردد، چنین قانون و قانون گذارانی اهل صداقت و درستی خواهند بودند، ورنه باید دانست که لبخند قدرت بر دوستان، تنها دستکش مخملی خواهد بود که دست های آهنین او را زیر آن ظاهر نرم، مخفی کرده اند. زندان ها و شیوه سلوک با زندانیان سیاسی، مخالفین، منتقدین و... آینه خوبی برای راستی آزمایی درستی، و ادعای درستی هاست.

برای نویسنده این سطور روشن و مبرهن است که دستیابی چپ های مارکسیست و کمونیست (حداقل در منطقه ما) به قدرت، در یک دورنمای به نسبت روشن، به دیکتاتوری ایدئولوژیک چپ ها منجر می شود، و شده است؛ اما آنچه از سوی دیگر نیز روشن است اینکه مبارزین اولیه نهضت های آزادیبخش، به دنبال ایجاد دیکتاتوری نیستند، بلکه به نجات جمعی می اندیشند که در قلمرو آنان در رنجند؛ اما در ادامه کار معمولا از چاه به چاله، و یا از چاله به چاه می شویم، متاسفانه حرکت های متکی به دیدگاه های ایدئولوژیک، لاجرم به دیکتاتوری مخوف تر از دیکتاتوری های معمولی منجر می شوند، چرا که هر جا ایدئولوژی محور قرار گیرد، انسان ها به پای آن "ایده" قربانی خواهند شد، و معمولا بجای قرار گرفتن ایدئولوژی در خدمت انسان، این انسان های تحت سیطره جریان ایدئولوژیک هستند که در خدمت ایدئولوژی قرار داده خواهند شد؛ برای انسان به بند در آمده، در چنین سرزمینی، از این دیگ جوشان انقلابی و دلسوز برای "ایده"، آشی به غیر از روغن داغ تهیه نخواهند دید، آن هم برای ریختن در دهان و گوش کسانی که خلاف خواستِ محور ایدئولوژیک، و یا ایده حرکت، و یا ابراز وجود کنند.

ایرانیان هزاره هاست تحت حاکمیت فردی قرار داشته، چه آن موقع که دیکتاتوری فردی تنها راه شناخته شده حکمرانی بود، و چه در قرون اخیر که این روش منسوخ شده و روش های انسانی تری در حکمرانی ساری و جاری است، اما ایرانیان همواره از فقدان آزادی و حق تعیین سرنوشت در رنج بوده اند، و طی دو قرن اخیر مبارزه دامنه داری را برای کسب آن داشته و پیشرو ملت های اطراف خود در این زمینه بودند، تا بدین ایدال های بزرگ که این روزها کف داشته های جوامع پیشرفته است، دست یابند.

تاریخ ایران مردان و زنان بسیاری را به خود دیده است، که برای ساخت میهن از هر آنچه داشتند، گذشتند، حتی جان؛ عقب ماندگی ایران از قافله تمدن، رشد و علم جهانی، امری آشکار و روشن است، و جایگاه امروزین آن، با آنچه بدان لایق است را، کسی منصفانه نمی بیند، و برای برون رفت از آن، برخی هر چه در چنته داشتند به کار گرفتند؛ اما سوال اساسی که همواره وجود داشت و دارد، اینکه برای حل این مشکل چه باید کرد؟ برای پر کردن این شکاف، چه راهبردی را باید اتخاذ کرد، پاسخ دلسوزان مختلف در تاریخ ایران، بدین سوال متفاوت بوده، و البته هزینه ایی هم که داده اند، عرق شرم را بر صورت تحمیل کنندگان آن خواهد نشاند.

فرزندان این ملت در هر دوره ایی از تاریخ ایران راه هایی را بزعم خود برای رهایی یافته، و دنبال کرده اند، لذا تنوع زیادی را در شیوه و ایده مبارزه می توان در تاریخ مبارزات ایرانیان دید، از جمله گروهی حل مشکل ایران و ایرانیان را در فرمول بکارگیری و پیاده کردن نظرات جناب مارکس دیدند، و برای رسیدن به هدف خود حرکت های بزرگی را از تلاش، خلق کردند، گروه 53 نفره [5] در دوره پهلوی اول در این رابطه مشهورند. پهلوی ها مبارزه دامنه داری را با آنان در پیش گرفتند، به طوری که پهلوی دوم، از "ارتجاع سرخ" و "ارتجاع سیاه" با هم به عنوان عاملان بدبختی ایرانیان، و از دشمنان ایران نام می برد، که منظور از ارتجاع سرخ، چپ گرایان از این دست بودند، از اینرو پهلوی ها مبارزه بی امانی را با آنان آغاز کردند. مبارزه با چپ و چپگرایان خاص پهلوی دوم نیست، در دوره پهلوی اول هم می توان ریشه این مبارزه را دنبال کرد، تقی ارانی اسطوره نامداری است که ارشدترین عضو گروه 53 نفره بود، که در دوره پهلوی اول دستگیر و در خلال این دوره به شدت سرکوب، و در زندان موقت تهران، به طرز ناگواری، در زمان اسارت در دست قانون او را کشتند.

گذشته از سو استفاده ایی که بلوک شرق از احساسات جوانان چپ رو ایرانی کرد، و گاه آنان را وسیله جدایی هایی از ایران هم ساخت، به طوری که "فرقه دمکرات آذربایجان" [6] را می توان در این رابطه نام برد، و یا نفوذ چپ گرایان در گروه های کردی مبارز ایران، را نیز می توان اشاره کرد، که امروز هم برای کشور مشکل ایجاد کرده اند و... آنها همه مشی چپگرایانه داشتند، حزب توده [7] که روزگاری سرآمد احزاب ایران بود و در دهه های 20 بعد به اوج رسید، نیز حاصل نفوذ تفکری بود که مارکسیسم را داروی درد استبداد و عدم آزادی و توسعه در ایران می دانستند.

آنچه شاخص است در طول دهه های مبارزه دامنه داری که با پهلوی دوم صورت می گرفت، عده کثیری از جریان روشنفکری و روشنفکران مطرح این مرز و بوم، جذب جنبش چپ شدند، تا راه آزادی ملت خود را از این سمت و سو، دنبال کنند، شیوه های مبارزاتی و قدرت آنان در این مسیر، پیشرویی آنان را در این نبرد، آنان را زبانزد نموده بود، بحث این نوشته تقی ارانی است، که از پیشگامان انتقال دانش سیاسی از غرب به ایران بود، و متاسفانه در 36 سالگی اسیر زندانِ استبداد، و فساد بی پایان دستگاه امنیتی و قضایی این مرز و بوم گردید، و در زندان موقت تهران، زندانبانان "به فرموده"، شکنجه اش دادند و زجرکش و جوانمرگش کردند.

چه افکار و نسخه تقی ارانی را، برای رهایی ایران و ایرانیان بپسندیم و یا نه، او جوانی بود که در اوج، سرکوب شد، و متاسفانه در ایران زندانی امن، در هیچ دولتی، برای اهل سیاست و در حقیقت نخبگان سیاسی نبوده، و حاکمیت ها همیشه مبارزان سیاسی را در پستوهای زندان های لاک و مهر شده به ظلم، سر به نیست کرده، و از دام مجازات لئامت و دنائت خود نیز جسته اند. داستان کشته شدن ارانی در زندان موقت تهران، چنان دردناک است که قلب هر انسانی را به لرزه در می آورد، که در این کشور با اسرای در دست قانون، چه ها که نکرده و نمی کنند، در حالیکه، زیر سیطره قانون، باید امن ترین شرایط ساری و جاری باشد. نکته دردآوری که همیشه وجود داشته است این که وقتی قانون از مردم عادی حمایت نمی کند، چطور مخالفین می توانند از امنیت قانونی بهره مند باشند!.

اطلاعاتی که از این به بعد در خصوص این مرد جوان و پرشور تاریخ سیاست و سیاست ورزی ایران آورده می شود، برگرفته از کتاب "دنیای ارانی" [8] نوشته آقای باقر مومنی است :

تقی ارانی چگونه بود می اندیشید :

در بهمن ماه 1312 (مجله) دنیا به مدیریت و رهبری تقی ارانی، (انتشار خود را) آغاز کرد. آخرین شماره ... خرداد 1314 (شماره 12) منتشر شد (صفحه 14 کتاب دنیای ارانی نوشته باقر مومنی). مجله دنیا، فلسفه مادی دیالکتیک را راهنمای خود برگزید، (ص 15)  شدیدا انتقادی و موضعی آشتی ناپذیر دارد و در عین حال در هدف گیری خود راهی میان "کهنه پرستی" و "تجدد مابی" اختیار کرده است و بارها بیان داشت که : "... بشر در سیر تکامل تمدن، به مرحله ای رسیده است که می خواهد جامعه ی خود را از روی اصول مادی و منطقی اداره کند".(ص 16).

ارانی معتقد بود "فکر هر موجود زنده، نماینده ی جمیع عوامل مادی است که در وی و اسلاف وی، یعنی اساسا در تشکیل او موثر بوده است" (ص 29). "حکومت دستگاهی است که به وسیله طبقه قوی تر تشکیل شده و استیلای آن بر طبقه زیر دست را تامین می نماید. تشکیلات قانونگذاری، قضایی، رهبری تعلیم و تربیت و ذوق هنری، تحت قدرت دولت است. بنابراین واضح است که در جامعه ی طبقاتی، قوانین، طرز حفظ حقوق، آداب و رسوم، مفهوم های خوب و بد، زشت و زیبای اخلاقی، تولید فکر در اطفال و ذوق صنایع ظریف نیز، تمام طبقاتی بوده و به نفع طبقه معین خواهد بود." (ص 31).

آنها فلسفه مادی دیالکتیک را از آن جهت برگزیده بودد که از نظر ایشان این فلسفه، به تمام مسایل مربوط به انسان، جوامع انسانی و از آن جمله مسایل جامعه ایران، پاسخ درست می دهد، و انسان را در راه ترقی و تکامل هدایت می کند. ارانی "رساله ی عرفان و اصول مادی" را با این عبارت پایان می دهد :  "اصول مادی و منطقی امروز بشر به تمام علوم، صنایع، اجتماعات و هنر بشر ارتباط کامل داده و او را از خرافات، اعم از این که در قسمت طبیعی یا بیولوژیک، یا پسیکولوژیک (روانشناختی) و یا سوسیولوژی (جامعه شناختی) باشد خلاص کرده و به وی راه خوشبختی را نشان داده است. مطابق این اصول، همانطور که بشر به قوای مهم در طبیعت غلبه نموده است، بر اجتماع خود نیز غالب خواهد آمد. " (ص 31). "بر اثر شیوع فاشیسم (برتری خواهی طبقاتی و نژادی)، [9] می خواهند دیکتاتوری [10] را جایگزین دمکراسی نمایند (ص42)". 

تقی ارانی را چگونه کشتند :

"تقی ارانی را در سلول یک تیفوسی جای دادند، غذا، میوه و داروی ارسالی از بیرون زندان را برای او قطع کردند، در تب 40 درجه آمپول "کِنین" را به او تزریق کردند و کارش را یکسره کردند (ص 58). "مرا با تصمیم عامدانه برای کشتن، به کلی عریان کرده، در یک سلول مجرد (انفرادی) مرطوب، اتاق (سلول) 28 (به اتاق مرگ شهرت داشته است)، دالان سوم (که دادستان آن را کریدور عذاب معرفی کرده است) زندان موقت که فرش پر حشرات آن را هم جمع کرده بودند ... انداختند، چون معلوم شد که من شب ها کفش هایم را زیر سرم می گذارم و ممکن است بتوانم با وجود سختی و رطوبت زمین، قدری بخوابم، آنها را هم گرفتند، رطوبت اتاق به قدری است که تا کمر اتاق قارچ می روید. علاوه بر این که مستراح آن داخل اتاق است، گنداب مستراح های کریدور "نیز" در آن قرار دارد". پس از پنج ماه ماندن در این سلول او را به مدت دو هفته به بند عمومی منتقل می کنند، تا در میان هم پرونده ایی های خود، با بدترین شکنجه های روحی دست و پنجه نرم کند ... (چراکه) شایع کردند که بانی اصلی لو رفتن و دستگیری آنان ارانی بوده است. به این ترتیب با شوراندن این جمع علیه او، زندانی در داخل زندان برای او به وجود آوردند. (ص 63-62)

ارانی از 1001 روز زندگی زندانیِ خویش، تنها 220 روز را در صحن عمومی زندان به سر می برد که از این مقدار تنها 46 روز در زندان قصر، 779 روز دیگر را در انفرادی "زندان موقت" (شهربانی) محبوس بوده است، از این مقدار تنها 81 روز در سلول های انفرادی معمولی کریدور عذاب (دالان 3)، باقی را در اتاق مرگ (انفرادی 28) تنها با یک پیراهن و زیر شلواری بدون لباس و رختخواب روی سیمان (کف) سلول سر کرده است. (ص 72). در این ماه های آخر (عمرش در ادامه مبارزه) ارانی زندان را ذِلّه کرده بود (ص 77)

تقی ارانی چگونه انسانی بود :

 از دسته بندی بیزار بود ... با تقوا و مارکسیست به تمام معنا ... بیش از اندازه بی پروا بود (ص 78) راستگو و بی شیله پیله بود. واکنش سریع و نسنجیده از خود نشان می داد. (یاران او بعدها حزب توده را تشکیل دادند گفتند که)"ای کاش ارانی با ما بود، با داشتن این نوع رفتا ما می توانستیم کوه را از جا تکان دهیم." ارانی نابغه ایی محصول زمان خود، که هر چند صد سال یک بار در زندگی ملت ایران پدیدار می شود. (ص 79) ارانی یعنی مقاومت در مقابل شدیدترین و سیاه ترین استبدادهای جهان، یعنی فکر روشن، سر نترس، از جان گذشتگی، ایمان به موفقیت. (ص 80)

تقی ارانی و راه نجات ایران :

نطفه های واقع بینی علمی در او (ارانی) رشد می کند، به نحوی که بجای تفاخر بیهوده به تمدن گذشته باستانی، بیشتر توجه خود را به مبارزه علیه عقب ماندگی مردم ایران از کاروان تمدن معطوف می کند و ایرانیان را به تلاش در جهت رسیدن به تمدن امروزی بشری و استفاده از دستاوردهای مدرن فرا می خواند (ص 91) (او می گوید، ما ایرانیان) "اگر بخواهیم بیش از این گوشه نشین و صوفی باشیم و از می و میخانه یاوه درایی کنیم... باید بمیریم تا دیگران که کاری تر از ما هستند جای ما را بگیرد." شهریور 1303 بار دیگر نگرانی خود را از عقب ماندگی ایران نسبت به مللی که "چراغ علم، هادی آنهاست" و حیران ماندن ایرانیان "در وادی تاریک جهل" ابراز می دارد و در عین حال اظهار امیدواری می کند که "جوانان حساسی که مقدورات ایران دست آنها خواهد بود" برای جلوگیری از تسلط و سروری ملت های پیشرفته بر ملت ایران بجای "بازگرداندن زور اولیه ی مادر میهن" "اساس فساد را بر هم زده، بارانِ تازه و با طراوتی در نتیجه زحمات خود به روی کار آورند".

 ارانی در تقابل ناسیونالیسم و انترناسیونالیسم به منزله ی یک ایرانی مهین دوست و استقلال طلب با تسلط دولت شوروی بر ایران به شدت مخالف است. در حالی که خود را به طور اصولی علاقمند نسبت به دولت شوروی نشان می داد، هیچ وقت نقش وکیل مدافع آن را به عهده نمی گرفت. "ما علیه هر متجاوزی، حتی شوروی خواهیم جنگید، و از استقلال ایران دفاع خواهیم کرد. اگر روس ها قصد اشغال ایران را داشته باشند باید با تمام قوا بجنگیم."  (ص 111).

تقی ارانی در دادگاه :

او (ارانی در دفاعیه خود در دادگاه) نه به عنوان یک متهم، بلکه به عنوان یک دادستان از جانب خلق، نه به دفاع که به حمله متقابل پرداخت، و طرف مقابل را که مجموعه ایی از سه دستگاه قوه ی قانون گذاری ، اجرایی و قضایی است متهم خواند و به محاکمه کشید. (ص 135). او گفت : "اولین بار است که یک دسته 53 نفری ... به عنوان داشتن یک عقیده اجتماعی به پیشگاه قوه قضاییه دعوت شده اند. قوه محرک و تغییر قانون به حدی بزرگ است که بزرگترین تعصبات هم نمی تواند مانع آن تغییر بشود ... پس قانون مقدس نیست. فقط آن قانون مقدس است که حافظ منافع توده باشد. (ص 135). اوضاع زندان .... که دیوارهای آن مانند دیوار چین داخل زندان را از کشور و قوانین مجزا ساخته، ظلم، فشار و دردی بی باکانه، در داخل آن به حد اعلاست..." (ص 135). عدم استقلال دستگاه قضا که "به عنوان نماینده طبقه حاکم" در مقام مدعی نشسته .... حقیقت این است که این قوه نیز، مانند دو قوه دیگر، همچون ابزار طبقه ی حاکم عمل می کند. به موجب قانون، محاکمات سیاسی باید علنی و با حضور هیات منصفه برگزار شوند، و حال آنکه دادگاه 53 نفر غیر علنی بود. (ص 138).

از مواردی که حکایت از بی اختیار بودن دادگاه 53 نفر و قضات او می کند، احکامی است که از پیش در محکومیت متهمان صادر شده و در حقیقت دادگاه تنها مامور ابلاغ این احکام بوده است ... در آن زمان "شایع بود که یک هیات سه نفری" مرکب از "سرپاس مختار رییس شهربانی، دکتر متین دفتری وزیر دادگستری و عبدالعلی لطفی رییس دادگاه های جنایی" "از طرف رضاشاه تعیین شده" و احکام 53 نفر را قبلا صادر و به دادگاه ابلاغ کرده بودند. (ص 141). دفاع ارانی به صورت یک بیانیه تاریخی در می آید و خود او نیز به عنوان یک رزمنده ای بی باک و رهبری خردمند و در عین حال دانشمندی با آگاهی وسیع و همه جانبه جلوه می کند. (ص 141).

   

Click to enlarge image Arani.............PNG

شعری از فرخی یزدی همبند تقی ارانی در زندان 1318

[1] -  قسمتی از ترانه ایی که زنده یاد استاد محمد نوری با صدای زیبای خود خواند و آن را در ذهن و جان ما ماندگار کرد.

[2] - تقی فرزند ابوالفتح مجرد اهل تبریز، (زاده ۱۳ شهریور ۱۲۸۱ – درگذشته ۱۴ بهمن ۱۳۱۸) فعال سیاسی، تئوریسین مارکسیست و همچنین ناشر ایرانی و آغازگر فکری حزب توده در ایران بود. وی از اعضای برجسته گروه ۵۳ نفر بود که از اواخر سال ۱۳۱۵ تا اوایل سال ۱۳۱۶ به تدریج دستگیر و در زندان موقت تهران و قصر زندانی شدند. در این دادگاه، احمد کسروی وکیل مدافع تسخیری ارانی بود. دارای سه خواهر، پدرش کارمند اداره دارایی، ابتدایی را در مدرسه شرف تهران گذرانده وارد مدرسه طب تهران شده در سال 1301 عازم برلین برای ادامه تحصیل گردید، 1307 اخذ دکترا از برلین، 1305-1307 به مدت دوسال بورسیه ارتش ایران.

[3] - میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ خورشیدی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر نشریات حزب کمونیست ایران از جمله روزنامه طوفان بود. او همچنین نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر به دست پزشک احمدی و به دستور رضاخان کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

[4] - فرخی یزدی در 25 مهر 1318 و تقی ارانی در 14 بهمن 1318 در زندان شهربانی تهران به فرموده کشته شدند. یعنی ابتدا فرخی یزدی کشته می شود و بعد از او سه ماه 19 روز بعد ارانی را سر به نیست می کنند. گرچه تقی ارانی بیشتر عمر زندانی بودنش را در تنهایی گذراند ولی این زندان مثل مجمع اندیشمندان بود و لذا آنان فرصتی داشتند تا اندیشه ورزی کنند. حیف که امثال فرخی یزدی و ارانی و... باید نوشته های خود را بر دیوارهای سلول می نوشتند.

[5] - گروه ۵۳ نفر متهم به مرام اشتراکی و کمونیستی بودند و اعضای آن تا پیش از دستگیری با هم ارتباطی نداشتند و این نام پس از دستگیری بدان ها اطلاق گردید. با پرونده‌هایی که برای آنها ساخته شد، به زندان‌های درازمدت محکوم و راهی زندان قصر شدند و برخی نیز توسط مأموران به قتل رسیدند.

[6] - حزبی سیاسی که در ۱۲ شهریور ۱۳۲۴ در تبریز، سه ماه پس از فرمان محرمانه دفتر سیاسی کمیته مرکزی اتحاد شوروی در تبریز اعلام موجودیت نمود. این حزب به رهبری جعفر پیشه‌وری و همراهی چندین فعال سیاسی دیگر تشکیل شد. اختیارات گسترده‌تر محلی از لحاظ اداری، تدریس زبان ترکی آذربایجانی در مدارس در کنار زبان فارسی و اصلاحات ارضی و اقتصادی از جمله مهم‌ترین خواسته‌هایی بود که در توضیح اهداف و خواسته‌های این تشکل جدید سیاسی عنوان شده بود. ماجرای تأسیس و نابودی حکومت خودمختار آذربایجان توسط فرقه به بحران ایران که یکی از سرآغازهای جنگ سرد بود معروف است. تأسیس این فرقه بر اساس تصمیم دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی انجام شد و فرقه مورد حمایت شوروی قرار داشت.

[7] - حزب توده ایران سازمان اصلی چپ در تاریخ معاصر ایران است. این حزب به عنوان وارث سوسیال دموکراسی عهد مشروطه و حزب کمونیست ایران در ۱۰ مهر ۱۳۲۰ در تهران بنیانگذاری شد. بنیان‌گذاران آن عده‌ای (۵۳ نفری) از روشنفکران و فعالان چپ‌گرا و ملی‌گرای ایران نظیر: سلیمان‌ میرزا اسکندری، ایرج اسکندری، بزرگ علوی، انور خامه‌ای، عبدالصمد کامبخش، احسان طبری، آرداشس آوانسیان، خلیل ملکی، فریدون کشاورز، عبدالحسین نوشین و رضا رادمنش و عباس وصالی بودند که اغلب در دوره رضا شاه تحت پیگرد یا در زندان بودند.

[8] - محمد باقر مومنی 1305- تا کنون، انتشارات خجسته، تهران، 1383، 351 صفحه

[9] - فاشیسم (Fascism)، در واژه به‌معنای روشی که برای تمرکز قدرت در حکومت استفاده می‌شود. یک نظریه سیاسی راست افراطى و گونه‌ای نظامِ حکومتی خودکامه ملی‌گرای افراطیست که نخستین بار در سال‌های ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۵ در ایتالیا و بدست بنیتو موسولینی رهبری می‌شد و بر سه‌پایه حزب سیاسی واحد، نژادپرستی افراطی و دولت مقتدر و متمرکز، استوار بود. فاشیسم را می‌توان به چشم نیروی سومی نگاه کرد که میان سرمایه‌داری و کمونیسم قرار گرفته‌است

[10] - استبداد یا دیکتاتوری به عنوان شکلی خودکامه از دولت و نوعی حاکمیت قدرت مداری است که قوانین در آن توسط یک شخص تعریف می‌گردد. شکلی از حکومت است که قدرت اداره بدون رضایت افراد تحت حاکمیت (گونه‌ای شبیه به استبداد) است، در حالی‌که تمامیت‌خواهی توصیف یک دولت است که تقریباً در همه جنبه‌ها، رفتارهای دولتی و خصوصی مردم خود را تنظیم و راهبری می‌کند. به عبارت دیگر، دیکتاتوری مربوط به منبع قدرت حاکم و حکومت توتالیتر یا تمامیت‌خواه مربوط به دامنه قدرت حاکم است. با این مفهوم، دیکتاتوری (حکومت بدون رضایت مردم) در مقابل دموکراسی (دولتی که قدرت از مردم دارد) و توتالیتاریسم (دولتی که تمام جنبه‌های زندگی مردم را تحت کنترل دارد) در مقابل پلورالیزم یا کثرت‌گرایی (حکومتی با شیوه زندگی و عقاید متعدد اجتماعی) قرار می‌گیرد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

Dr Shamsul-Islam on the 72nd anniversary of Indian constitution, published an article titled “RSS MOURNED WHEN INDIAN CONSTITUENT ASSEMBLY PASSED DEMOCRATIC CONSTITUTION” and he invites me, in its web-based debate about this article, I found it useful for Iranian also, to be aware of, what is going on in India, so I translate it to the Persian language, the following lines are my debate on this article and the reaction of some debate participants on my opinion :

 Mostafa Mostafavi

6 days ago

Dear Dr. Shamsul Islam Hi Iran and India, both have experienced, big uprising for freedom and independent, and both of them, nowadays face with diversion in its key revolutionary goals and ideals, so I found your article useful for Iranian also, so I translate it in Persian, thank a lot, I add a preface to it, and published in my site, it is the Persian version of your article in this address: http://mostafa111.ir/neghashteha/articel/953.html

 Mostafa Mostafavi

6 days ago

My title for your article is: Constitution, the story of metamorphose and diversion in Indian revolution’s original goals

 

Mostafa Mostafavi

6 days ago

Dear Shamsul Islam, Hi and thank for your well-done academic work, I think there is no different among religions, religion should be a kind of spiritual form-giving to human soul, and a way of getting relation to God, make you aware of next destination, and something like this; in the case of ruling society, human experience lead us to the most important entrance to human well-being like: secularism, pluralism, democratic characters, fortunately the ruling system that is provided in the Indian constitution by late Dr. B.R Ambedkar , give you the best platform to live in peace and prosperity, Hindutva is a kind of petrifaction, sectarianism, radicalism, sectionalism, fundamentalism, fascism … that lead India (with “the unity in diversity” character), to chaos, turmoil, lawlessness, anarchy… and will ruin your achievements during long struggle for freedom, this is of Indian think-tanks to return India to its rail again, Mahatma’s rules of ruling the biggest democracy in the world is necessary now.

Like2

 

Babul Roy

6 days ago

I am surprised that these people so quickly comment all nonsense about Hinduism. When the same people even can not tolerate even a mere cartoon. This is shame and utter nonsense.

Like

 

Mostafa Mostafavi

6 days ago

Dear brother Babul Roy Hi sir nice to hear you Please look carefully to the article’s subject, it is speaking about radical Hinduism by RSS, and its Hindutva doctrine, and exactly not Hinduism as general. The Hinduism as I know it, is full of tolerance and diversity, and its society is a safe shelter for asylum, but Hindutva is looking something else, This is my experience that Hindu radicalism or any kind of religion radical agents, cannot change everything during one night, but step by step, they will do their mission, democracy and religious base ruling, cannot combine together, when they catch the power in trusted mode, will have done last one, which is democracy that is dangerous for their authority and their continuing, The problem is hear About the cartoon, I am not agree with all that happened during this event, and there are so many like me in Islamic world, as well as Hindu world, Hereby I want to apologies if I harm your sentiment as a Hindu

Like2

 

Babul Roy

5 days ago

Look I am personally a complete rational man. But, for me the religion that serves the purpose of millions of human hearts has its own relevance, and that will always remain to be so. As a person myself I strongly felt that religion that is indispensable in our millions of lives must be free from the chain of bondage held by all such orthodox and conservative minds. It should be no man's personal property. It should be free like our modern arts, science and culture that is free to be cultivate by anyone so interested. On the other sense, there must not be any politics played in the name of religion to divide man from man. I hope, that day will come soon. Now coming back to Hinduism. I have enough proof that the Whole Western World and the so called Secular Brigade in India, for one reason or the other, has misinterpreted and misunderstood Hinduism. The second point that the Hindus are the most unorganized, non centralized, and undefined entity. This being the case even if some group like the RSS and BJP attempt to organize it, the same will still remain far from being the Nazi Fascism or anything equivalent to that. This point is being politically used and misused in today's political scenario. My strong recommendation is that one must not comment so cheaply about Hinduism, a religion difficult to be understood from a non-Hindu perspective, more particularly from the perspective of any other organized religion. There is already enough misunderstandings so spread out of our ignorance.

Like

 

Selvin Raj

3 days ago

In every intellectual debate a basic requirement is a bit of humility for all of us. The one who expresses difference of opinion or view point need not be our enemy that we need to out rightly reject the person and at the same time the opinion or view point one expresses need not be superior to all others. Mr. Shamsul Islam has set the ball rolling on the topic " radical Hinduism by RSS, and its Hindutva doctrine", and exactly not Hinduism in general. It was a wonderful initiative Sir. All my appreciation for you and I am happy to be part of my country men and women.

Here is the orginal article

RSS MOURNED WHEN INDIAN CONSTITUENT ASSEMBLY PASSED DEMOCRATIC CONSTITUTION.pdf

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیشب آنقدر هوا سرد بود که وقتی ساعت هفت صبح راهی ورزش شدم، انگار روی تمام اتومبیل های پارک شده در کنار خیابان را دو سطل آب کثیف، بر بدنه چرب شان پاشیده بودند، و علاوه بر سقف مملو از بخارِ به آب تبدیل شده، و پراکنده بر سقف آنها، تا کمر در بخاری غرق بودند که روی شیشه های آن را هم گرفته بود، انگار داخل هر اتومبیلی یک راننده اسنپ شهرستانی، که جایی برای شب مانی نداشته، ماشین روشن خوابیده، و داخل گرم و بیرون سرد، که این چنین بخار زده اند.

 دو روز است که کارتن خوابی، خیابان ما را برای سر کردن شب خود انتخاب کرده، هر شب را کنار یک سطل آشغال در خیابان ما می گذراند، در حالی که کارتنی به قدر اندازه باسن مبارکش، زیرانداز کرده، درخت کاج 60 ساله کوچه ما را پشتی خود قرار داده، طاق باز نشسته و وسط دو پایش هم مقداری ظرف پلاستیکی در حال سوختن است، روفرشی قدیمی اما سالمی را بجای پتو بر سر کشیده، و روی آن را هم پلاستیک زباله سیاه رنگِ بزرگی کشیده تا خود را از باران هایی که طی دو هفته گذشته به تناوب شب ها می بارد، حفظ کند؛ انگار کرسی مادر بزرگ خود را برپا کرده است، که خودش بدنه چوبی کرسی شده، و آتش پلاستیک کهنه ها هم گرما بخش حجم فضای کم زیر رو فرشی شده اند؛ از کل هیکل او پایش از ساعد به بعد در پیاده رو پیشروی دارد، جوراب سیاه و کثیفی را روی پاچه های شلوار سیاهش کشیده تا هوا از روزنه پاچه هایش بالا نرود، و پاهای استخوانی و لاغرش در کفش "کیکرز" کهنه اش، انگار می خواهد تو را در پیاده رو پشت پا بزند، و بیندازد.

 صبح روز قبل هم او را در کنار سطل آشغال دیگری در میانه کوچه دیده بودم، فکر کردم یکی از همسایه ها روفرشی و مقداری از وسایلی که نیاز نداشته را کنار سطل زباله خیابان رها کرده، تا مستحقی آن را ببرد، ولی خوب که توجه کردم، توده بدن لاغر و ریزه میزه اش را، زیر آن تشخیص دادم، که بی حرکت نشسته بود، زمین سرد است و مرطوب، نمی توان بر آن دراز کش و یا چمباتمه زده و زانوان را بغل کرده و خوابید، نمی دانم استخوان های باسن او چطور نم و سردی زمین را در طول شب دراز گذشته، تحمل کرده است، بیدرنگ به یاد خیابانگردهای شهر مسکو افتام که شنیده ام با نوشیدن "ودکا" خود را از مرگ در شب های سرد آن شهر می رهانند.

 اما او که به ودکا دسترسی ندارد! شاید مصرف مواد مخدر هم، بدن را آنقدر بی حس می کند تا تو سرمای شب های طولانی و سرد را سر کنی؟!! نمی دانم، چقدر غمگینانه است دیدن این صحنه ها، لخت و بی کس، و بی چیز و رها شده. مَشتی، رفتگر محله ما، صبح به صبح کوچه را از بازمانده های یک شبانه روز آمد و شد مردم روبیده است، اما از برداشتن چنین چیزی از کنار سطل آشغال کوچه، دیگر ناتوان است، او را دست بزرگتری لازم است تا بردارد؛ از کوچه به هر وضعی که بود گذشتم، دنیایی از شرمندگی، دنیایی از زجرها و شرم از داشتن چنین جامعه ایی زمخت و بی روح، که باید دید و تحمل کرد. وارد پارک شدم، گفت و گوها حول محور ترور آقای محسن فخری زاده مهابادی، دانشمند هسته ایی کشور می چرخد، که جمعه گذشته در ناباوری تمام، در آبسرد دماوند ترور شد، و همه را غافلگیر این حادثه کرد.

آنکه سنی از او گذشته و این روزها دیگر خواب ندارد و مثل روزهای کارمندی اش طبق عادت، صبح سحر بیدارست، و بامدادان، خود را به پارک می رساند تا با جمع دیگر بازنشستگانِ سحرخیز چون خودش، به ورزش بپردازد، و خود را از خمودگی و بی تحرکی برهاند، می گوید :

  • کار خودشان است، مهره سوخته ایی بود که باید از سر راه برداشته می شد، برای قرارداد جدید با غرب باید، موانع پیش پای شان را بردارند، نیاز به فضای طلبکاری از غربی ها دارند، خودشان زدند تا از شر این مهره سوخته هم خلاص شوند، مگه کشکه که در روز روشن، در تهران، بدون این که کسی دستگیر شود و کسی دیده شود، چنین دانشمندی که اسکورت هم می شود را بزنند و هیچ؟!!

دوست همراهش می گوید :

  • نه بابا او را اسراییلی ها کشتند تا کله خرهای این طرف هم تیری و یا موشکی در کنند و اسراییل و عربستان فتیله ایران را پایین بکشند، و ترامپ را هم به میدان کشیده، و در این دو ماه باقی مانده حساب این پر روها را برسند، مگه خبر نداری چند روز پیش نتانیاهو با بن سلمان و پمپئو در عربستان جلسه داشتند، این نتیجه آن جلسه است.

 بحث ها بالا می گیرد، دیگران هم وارد بحث می شوند، دیگر مشخص نیست کی به کی است هر یک به فراخور فهم و درک خود از این موضوع سخنی می گوید :  

  • نه بابا این هم کار همین ظریف و روحانی است که لیست دانشمندان را به آژانس دادند تا امروز بیایند و آنها را ترور کنند، بدبختی ها از موقعی شروع شد که این ها رفتند و با دشمن مذاکره کردند، هر چه می کشیم از این برجام است، کاش موساد همین حسن روحانی را بیاید ترور کند، راحت شویم. باید بزنند بندر حیفای اسراییل رو با خاک یکسان کنند، به حرف این اصلاح طلب های ترسو و واداده هم توجهی نکنند.
  • بنده خدا! اونایی که فخری زاده را ترور کردند هم همین را می خواستند، آن ها بدون گذاشتن یک رد پایی، عملیاتی کردند و رفتند، می خواهند تو را عصبانی کنند تا دست به یک حمله مستقیم بزنی، بعد به عنوان متجاوز، ویرانت کنند، حالا که ترامپ دیگه نیست، کار را به جایی برسانند که با آمدن بایدن هم کاری از پیش نرود و این همه تحمل تحریم ها، به صلحی ختم نشود.

بحث ها ادامه دارد، یکی دیگر می گوید : 

  • بچه ها به صحنه ترور توجه کنید، تروری به سبک فیلم‌های اکشن هالیوودی! نقشه ترور رو بعد از ظهر جمعه در جاده دماوند در حوالی تهران اجرا کردند، عوامل موساد با یک نقشه دقیق و برنامه‌ریزی شده به سه ماشین ضد گلوله‌ی حامل فخری ‌زاده و همراهان و محافظانش حمله کرده و او را به قتل رساندند. برای اجرای این عملیات شصت و دو مامور، شامل چند تک ‌تیرانداز ماهر سوار بر موتورسیکلت و یک خودروی هیوندایی استفاده کردند. ابتدا، نیسان آبی پر از مواد منفجره را در مسیر حرکت کاروان فخری‌ زاده منفجر می کنند؛ برق منطقه بر اثر این انفجار قطع می‌شود، درست زمانی که سومین خودروی کاروان فخری ‌زاده از جاده عبور می‌کند، اتومبیل هیوندایی حامل تروریست ها و چند موتورسوار که از قبل در محل کمین کرده بودند، خود را به سرعت به اتومبیل فخری‌ زاده نزدیک کرده و دوازده تیرانداز، او را به رگبار می‌بندند. پس از تبادل آتش میان گروه ترور و محافظان مسلح فخری ‌زاده، و زخمی و کشته شدن دو تن از محافظان دانشمند هسته‌ای، رهبر گروه ترور، فخری‌ زاده را از داخل ماشین بیرون کشیده، و با شلیک چند گلوله به بدنش مطمين می‌شوند که کشته شده، و بدون هیچ اثری محل حادثه را ترک می‌کنند.
  • عجب! کار اسراییل بود؟! خودشون دستور می‌دهند و نیروهای خودی مهره سوخته کشته می شوند، اسراییل هم به عهده می گیرد، کم کم به پیوند شدید این ها با اسراییل من هم شک دارم!! لامصب ها خوب هوای هم دارند! می گن تو بزن، بکُش، من (اسراییل) به گردن می گیرم.
  • این قبیل ترورها فقط با همکاری مجاهدین خائن قابل اجراست، چرا که این سازمان ضد ایرانی قبلا هم در عراق در کنار سربازان عراقی علیه سربازان ایرانی می جنگیدند، فقط دنبال قدرتند، ترور چنین افرادی که خیلی جوانان ایران نیازمند اطلاعات شان هستند، چیزی جز ضدیت با ایران و ایرانی ندارد.
  • این عمل تروریستی توسط عوامل خارجی صورت گرفته که اهداف خاصی را دنبال می کند. که اولین هدفش ایجاد یک جنگ تمام عیار بین امریکا با ایران است، دقیقا هم اطلاع دارند در صورت وقوع چنین جنگی حداقل تمام کشورهای حاشیه خلیج فارس، در عرض چند ساعت تمام تاسیسات نفتی، زیر ساخت های اقتصادی، زیر ساخت های آب شیرین کن ها، آسمان خراش های چندین طبقه اشان نابود خواهد شد. و نتیجه این می شود که صدور نفت از خلیج فارس و خلیج عدن به کلی قطع شود، این مسئله باعث می گردد، هم امریکا و هم اروپا ضررهای فراوان ببیند. حال در این میان چه کسانی استفاده خواهد کرد؟ صهیونیست ها. ولی امریکایی ها تجربه شکست از ایران در حمله طبس و سایر موارد را دارند. و جرات چنین حرکت نابخردانه ایی، حتی انداختن چند موشک در شن های کویر لوت را نخواهند داشت.
  • "رهبر گروه ترور، فخری‌ زاده را از داخل ماشین بیرون کشیده و با شلیک چند گلوله به بدن هدف، مطمئن می‌شود که او کشته شده است. عوامل ترور سپس بدون آنکه اثری از خود بجا گذاشته باشند، بسرعت محل حادثه را ترک می‌کنند". این همان ترفند جمهوری اسلامی پس از ترور مخالفان است، که تیر خلاص می زد.
  • بدنبال احتمال دست داشتن عناصر نفوذی در وزارت اطلاعات در قتل فخری زاده، مقامات امنیتی، مدیرکل اطلاعات استان مازندران را دستگیر کردند. بنابر اطلاعیه قوه قضاییه کیومرث نیاز آذری به اتهام مشارکت در قاچاق دو تن طلا بازداشت شده است. هر چند اتهام وارده فساد اداری عنوان شده ولی، این اتهام صرفا برای فریب مردم است.
  • این کار خودشان است، درست موقعی که یکی از عوامل شان در بلژیک به خاطر طرح ریزی انفجار در تجمع سالانه مجاهدین دستگیر شد و در دادگاه بود، با این کار افکار جهانی رو منحرف و خود را قربانی تروریسم دولتی معرفی کردند. اسراییل توان چنین عملیاتی در ایران را ندارد و نخواهد داشت
  • هواپیما رو زدن تا سه روز گفتن کار آمریکا بوده
  • حکومت فعلی مورد تایید اسراییل، آمریکا و اروپاست، و گرنه وقتی بتونن چنین کاری انجام دهند، حکومت را هم می توانند عوض کنند.
  • هنوز خودشون هم نمی دانند چی شده این اطلاعات دقیق از کجا آمده؟ مثل فیلم می مونه، واقعا هر نویسنده ایی متن این فیلمنامه رو نوشته، سریع بفرستید هالیوود، در حد فوق اکشن از آن فیلم می سازند. واقعا تا کی فریب، نفت فروش نمی ره، دست به دامن فیلم اکشن شدن، کار خودشان است.
  • آن هایی که فکر می کنید کار خودشون هست، تورقوزآباد و نطنز یادتونه؟ آن ها هم کار خودی بود؟!! یادتونه که می‌شنیدیم که سوریه می رویم که ایران امن باشه؟ ولی همه اتفاقات داره داخل کشور می افتد، "من حریف توأم ترامپ قمار باز" یادتونه؟ باید لقمه اندازه دهان باشه، نه بزرگتر
  • نفر بعدی چه کسی خواهد بود؟!
  • ولی بچه ها دانشمند هسته ایی مربوط به کل ملت است، نه دولت و نه نظام، حالا او ناگزیر، یا وظیفه اش می داند به خاطر پیشرفت کشورش کار کند، این حرف جداست، ولی با کمال تاسف بعضی بی خردها، از ترورش چرا خرسند هستند؟!!
  • شما از کجا فهمیدید کار موساد بوده؟! این ها خودشون استاد سرهم بندي و داستان سرائي اند. حكايت روز عاشورا ببینید، تمام حكايت رو از حفظ هستند، حتي فحش هايی را که اسب يزيد به اسب امام حسين داده رو هم ميدونن، و مدعي اند كه در تاريخ ثبت شده است، از همین ها بپرسی كه در جریان فرو ریختن ساختمان پلاسكو چند نفر كشته شدند، نمی دانند؟!!
  • چه کسی این گزارش دقیق را داده! اگه این طوری بوده، و می تونن انجام بدهند، دمشون گرم، گل کاشتند، چقدر ساده ایید، كار خودشون است، باور نكنيد، مگه فیلم هندی است که نقش اولش هم آمیتاباچان بازی کرده باشه. کار خودشون است، مهره سوخته رو کشتن.
  • کلکسیونی از وطن فروشی، عقده، حماقت رو می شه دید، آدم یاد قتل امیرکبیر می افتد، که جماعتی هم از قتل او خوشحالی می کردند و شیرینی پخش می کردند.
  • خودشان کشتن و انتقامی هم در کار نیست، دست و پاگیرشان شده بود، ‌مرثیه اش را خواندند.
  • ایران به اطلاعات خودش می نازد، در صورتی که قبلا هم گونی گونی سندهای معتبر هسته ایی را از ایران خارج کردند و از راه آذربایجان به اسراییل بردند، کشتن چند تا مهره که دیگه کاری برای آنها نیست.
  • با این خلوتی تعطیلی های کرونا، واقعا کسی به این قشون کشی تروریست ها شک نکرد؟!!
  • راستی بچه ها اسراییل در روز روشن ترور می کند، بعد بعضی ها معترضند که چرا هیتلر نسل این ها را برداشت و می کشت شون.
  • این دانشمند دانشمند که می کنید؟ چند تا مقاله علمی ایشون داشتند؟!! تو چند تا دانشگاه معتبر تدریس کردند؟! اول تحقیق کنید، بعد بگویید دانشمند ما را کشتند.
  • جاسوسان اصلی همان مسئولینی‌ هستند که بچه های‌ آنها در اروپا و آمریکا مقیم اند و خودشون‌ هم گرین کارت آمریکا دارند‌.
  • اگر به گفته شما این کار موساد بوده، باید فاتحه این ها رو خواند، اگر اسراییل بتواند در قلب منطقه سپاه ترور کند، دیگر هرچه هارت و پورت کنند، باد هوا بیش نیست! چگونه این ها می خواهند تو چشم مردم نگاه کنند؟
  • كار كار خودشونه از ما گفتن بود. یک سناریو مسخره، فکر می کنن مردم منگل هستند. خودشون کشتن انداختن گردن اسراییل.
  •  روحش شاد

خسته شدم از رگبار این حرف ها، و در فرصت نفس کشیدن یکی از آنها، در بین این مکالمه بی پایان، گفتم :

"تا شما این بحث های مهم را به جایی می رسانید! و تکلیف سیاست خارجی و داخلی را تعیین می کنید، من بروم سراغ دستگاه ها کمی ورزش کنم، اگر بیشتر اینجا بایستم سرما می خورم،" و بدون این که منتظر جواب و واکنش آنان شوم، راهم را کشیدم و رفتم، و بحث ها هم انگار ادامه پیدا کرد؛ خودم را به گوشه پارک رساندم که دستگاه ها، بی هیچ مشتری منتظرم بودند.

آنجا بود که دیدم صندلی زیبای چدنی پارک را که دیشب به محل تاریک و خلوت اینجا کشیده بودند تا باز کنند، هنوز به همان حال زار آنجاست، میله یکی از دو محورش، که دو قسمت چدنی را به هم متصل می کند را باز کرده، و با خود برده اند، و اگر دومی را هم باز می کردند، شیرازه استقرار این صندلی زیبا از هم می پاشید، و چند ده کیلو چدن نصیب دزد می شد، و انگار دیشب هم عملیات روی آن ادامه داشته و میله ایی که شاید فقط چهار یا پنج کیلو آهن داشت، و نهایتا اگر کیلویی ده هزار تومان هم ضایعاتی بفروشند، می شود پنجاه هزار تومان، اما اگر فردا شب هم عملیات خود را ادامه دهند، موفق خواهند شد که این صندلی سه نفره سنگین پارک را از هم پاشیده، و با باز کردن یک میله دیگر، صاحب نزدیک به صد کیلو چدن شوند، دیروز صبح این شرایط را دیدم، و به نگهبان پارک هم خبر دادم، ولی اقدامی صورت ندادند، و امروز تازه به داد این صندلی دزد زده رسیدند، اما دیگر دیر شده بود.

به تعمیرکاری که مشغول تعمیر بود، در حیرت چه کنم چه نکنم گرفتار بود، گفتم : "دیروز به دوستان نگهبان خبر دادم، اگر دیروز سرش آمده بودید، میله را نمی بردند، چرا که فقط موفق شده بودند کمی پیچ آن را باز کنند،" گفت : "چی می گی، تو کوچه ما چند شب پیش، هشت نفر که با نقاب صورت خود را پوشانده بودند با قمه وارد یک ساختمان پنج طبقه شده و هرکدام شان وارد یک طبقه شدند و سعی کردند اموال ساکنین ساختمان که همه مسن بودند را بدزدند. که خوشبختانه به صورت اتفاقی پسر یکی از اهالی ساختمان شب را در منزل پدر و مادر مسن خود مانده بود، که ساعت ۴ صبح وقتی پدرش بیدار می شود، که برای ورزش به پارک برود، با یک نفر با این شمایل در منزل خود مواجه شده، که با قمه داخل خانه اشان ایستاده بود؛ فریاد می زند و پسرش متوجه ماجرا می شود و سریع به پلیس ۱۱۰ زنگ می زنند، و بعد دزد رو با زحمت می اندازند بیرون؛ البته در همین حین خودش و پدرش قمه می خورند، ولی خوشبختانه پلیس 110 سریع می رسد، و  دزدها پا به فرار می گذارند. شرایط خیلی بدی شده، هر روز هم بدتر می شود، آب از سرچشمه گل آلود است، روزگاری، یک نفر کار می کرد و چند نفر می خوردند، این روزها همه هم که کار کنند، باز با این گرانی ها، کار به جایی نمی رسد."

صحبت که به این جا رسید، او که در تعمیر این صندلی درمانده بود، گفت "می شه هوای ابزار من رو داشته باشی من برم و برگردم"، گفتم "چشم"، او رفت و من مشغول ورزش شدم.

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

وقتی خود ما هر روز از همدیگر می کشیم (ترور شخصیت و... هر که سری بجنبانید)، چرا رقیب خارجی که ترور خونین می کند را باید شماتت کرد؟! انرژی و توان ملی (کشور و انقلاب و مردم) صرف از صحنه به در کردن رقبای داخلی (سیاسی، علمی، اقتصادی، فرهنگی و...) شد و می شود. قافیه را از زمانی باختیم، که پیروز شدیم (22 بهمن 1357)، زمانی که کشور از سوی رقیب در سلطنت نشسته، واگذار شد، و گفت، تسلیم! صدای انقلاب شما را شنیدم، من رفتم، بیایید ایران را شما اداره کنید، آنطور که ایدالش می خوانید.

مست پیروزی، از همان اولین روزها، نظرمان از رقبای خارجی به عقیم کردن اطرافیان داخلی امان جلب شد، همسنگران دوران مبارزه امان، کسانی که آبرویی داشتند و در جبهه خود نمی دیدیم شان، کسانی که ما را قبول نداشتند، راه مان را غلط می دیدند، روش مان را ناصحیح می شمردند، اهداف مان را درست نمی دیدند، یا احساس می کردیم روزی رقیب مان خواهند شد و... این داستان تمامیت خواهی ها، هوای نفس و تکبر بود که ما را بدین روز انداخته است، و انگار این سیره غمناک تمامی هم ندارد.

 عقیم و بی اثر کردن رقیب (بالفعل و بالقوه) داخلی شد جهاد، و یک یک آنان را به لطایف و حیله ها، از صحنه کشور خارج کردیم، اما با چه هزینه ایی؟!! و در این سرگرمی های بی پایان و خسارتبار نو به نو، انرژی ملی (کشور، انقلاب و مردم) را صرف هوای نفس و تشخیص های خیالی خویش نمودیم، شما یک نمونه اش را ببینید، در این برجام با کسانی که از سوی کشور و نظام ماموریت مذاکره با جهان را داشتند، چه کردیم، چه ترور شخصیتی از آنان شده است، تا جایی که کم نمانده پامنبری های این مداح، آن روضه خوان، یا آن به اصطلاح انقلابی و ولایی پرشور و... برخیزند و احساس تکلیف کنند و بروند و سر "قهرمان دیپلماسی کشور" را کنده از رگ های گردنش خون بمکند، تا دلشان که مملو از کینه او کردیم، خالی شود.

امروز چرا باید از کشته شدن دانشمندان خود لابه کنیم، خودکرده را تدبیر نیست، توان داخلی را خود ویران کردیم، خود به دست خود مستهلک نمودیم، توان نیروهای امنیتی، اطلاعاتی و نظامی کشور سال هاست که در نابخردی تمام، صرف مبارزه، بی اثر کردن و کنار گذاشتن رقبای سیاسی و... این و آن به کار گرفته و مصرف شده است.

چتری که تمام مبارزین را در زمان مبارزات علیه سیستم شاهنشاهی و حاکمیت فردی پادشاه، ذیل خود جمع مان کرده بود، و همه بر سرش گرفته بودیم را، فردای پیروزی پاره پاره کردیم، و هر یک تکه ایی از آن را به سر کشیده، و بعدها این تکه ها را هم از دست هم کشیدیم، و با اصراری باور نکردنی به رقیب خود گفتم که تو انقلابی نیستی، تو مسلمان نیستی و...، و اکنون دعوای صوری "ولایت" سکه شده است، اصرار بر این داریم که تو اهل ولایت نیستی، و هر چه نام از شهادت، انقلاب، جنگ، کار، مبارزه، تلاش، تخصص و... داری، باطل است، چرا که "میزان حال فعلی است" و حال فعلی تو با خط کش ما صاف در نمی آید.!

در این بکش بکش خودخواهی ها، تکبرها، خود حق مطلق بینی ها، تمامیت خواهی ها، خالص سازی های بی پایان و... میلیون ها ایرانی را از قطار کشور، انقلاب و صحنه هایی مختلف کار عظیمی که باید انجام می شد، پیاده اشان کردیم، هر یک را به نامی و ننگی؛ مگر یک کشور چقدر نیرو و توان دارد که توان تحمل این همه زخم های بی پایان را داشته باشد.

امروز رقیب خارجی از این همه رخنه هایی که از خالی کردن جای رقبای داخلی امان باز کردیم، وارد می شود و در مغز تهران عملیات ترور کابویی و هالیوودی راه می اندازد، و حیثیت کشور را در معرض جهانیان به بازی می گیرد، اکنون او دیگر با اهل دعوا کاری ندارد، چرا که آنان همان می کنند که می خواهد، دلواپسان در صحنه ایی بازی می کنند که مثلث عربی، عبری و امریکایی می خواهند، لذا رقیب خارجی هم صاف می رود سراغ کسانی که اهل ساختن ایرانند.

 این هم که این روزها می بینیم نتیجه 40 سال درگیری برای یکدست کردن حاکمیتی است، که هرگز یکدستی به خود نخواهد دید، چرا که برای یکدست کردن آن، یک ملت را باید خانه نشین کرد، چرا که در بود یک ملت، با این همه تفاوت ها و... یکدستی معنا ندارد. خون دانشمندان این کشور همانقدر که بر گردن قاتلین آنان است، بیشتر بر گردن کسانی است که ایرانیان را شقه شقه کردند، انقلابی و غیر انقلابی، مسلمان و غیر مسلمان، خودی و غیر خودی، ولایی غیر ولایی، با بصیرت و بی بصیرت و...، شقه شقه شدیم تا طعمه راحت گرگ ها شویم.

چه کسی را خطاب قرار دهم که در این خون شریک نباشد، این دانشمند در طراز ملی، جناب محسن فخری زاده که نام او در گمنامی ماند، و فقط مردم ایران او را نمی شناختند، در حالی که رقبا خوب او را می شناختند و شناخت شان را به رخش هم کشیدند، به چه کسی شهادتش را تسلیت بگویم، امان از دل اهلش، به آنان باید تسلیت گفت، به افراد قابلی تسلیت می گویم که قابل بودند و از صحنه خارج شان کردند تا این صحنه ها پیش بیاید، و امروز خون دل می خورند، که در این فضای یکدستی کاذب، کاری از پیش نمی توانند برد. دل شان برای وطن لک می زند و از کار برای وطن محرومند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

مقدمه مترجم [1] (سایت یادداشت های بی مخاطب) :

هند را می توان سمبل واژه "هفتاد و دو فرقه" دانست، شاید متنوع ترین شکل فرهنگ، زبان، مذهب را در این کشور بتوان دید، محل تولد دو دین بزرگ پیکر جهانی همچون هندویسم (با 14% جمعیت جهان) و بودایسم (با 6% جهان) است، [2] و در عین حال بزرگترین کشور مسلمان نشین با بیش از 200 میلیون جمعیت خوانده می شود، مهمترین عاملی که این تنوع را به هم پیوند می دهد، و از تنازع و درگیری جلوگیری می کند، قانونی اساسی این کشور است، که توسط انقلابیون گرانقدری که در رکاب "روح بزرگ" [3] جناب گاندی برای آزادی نبرد کردند و بعد پیروزی نیز جهاد و تلاش آنان سه سال ادامه یافت و بر روی نظام نوین قانونی اشان کار کردند و آن را نوشتند و به تصویب رساندند؛ که بنیاد آن قانون بر تنوع، تسامح و تساهل دینی و فرهنگی و به رسمیت شناختن موجودیت دیگران، و حق و حقوق برابر، فارغ از دین و مسلک آنان، برابری و روح برادری که در آن نهفته بود، علاوه بر آن عدم خشونت که شیوه مبارزاتی گاندی در مواجهه با غیر، حتی دشمن خود بوده است.

بنیانگذاران هند جدید با محور قرار دادن یافته های نوین بشر، همچون سکولاریسم (جدای دین از دولت)، تکثر گرایی، و البته مهمترین شاخصه این قانون یعنی دمکراسی (حق تعیین سرنوشت)، هند را در مسیر رسیدن و اتصال به دنیای مدرن و جدید، ریل گذاری کردند. اما اکنون  هفت دهه بعد از پیروزی انقلاب مردم هند علیه حاکمیت استعماری بریتانیا بر کشورشان، در سال 1947، که آنان را از سلطه خارجی نجات داد، زنگ های خطر مبنی بر، بر باد رفتن دستاورد بزرگ آنان یعنی آزادی، در سرزمین آزادی های دمکراتیک، به صدا در آمده است.

چرا که آنچه آنان را در راه مستقیم به سوی آزادی و پیشرفت و سعادت نگه می داشت، یعنی قانون اساسی مترقی و حکیمانه ایی که به همت یک مرد بزرگ و قانوندان، به نام آقای دکتر "بهیم رائو امبادکار" که خود از طبقه نجس ها، در سیستم طبقات مذهبی هندو بود، نگاشته شد، در معرض خطر است.

این قانون که بر اساس دمکراسی، سکولاریسم، تکثرگرایی و سوسیالیسم، برابری و عدالت جمعی نوشته شده است، از همان ابتدا، مورد کینه بالاترین طبقه مذهبی هندو، یعنی روحانیت (برهمنیسم) هندو قرار گرفت، و آنان تلاش خود را با استفاده از ظرفیت های دمکراسی در هند، معطوف به بدست آوردن قدرت، از طریق سو استفاده از احساسات مذهبی هندوها قرار دادند؛ سیاست ورزی این روحانیت که بیشتر با تاکید و تکیه به ظرفیت های مذهبی، و اعتقاد خالص و مومنانه بدنه جامعه هندوها بود، نهایتا آنان را که در سیستم متمرکز و بسته گروه سازمان داوطلبان ملی (RSS) [4] که به هم آمده بودند، و فلسفه ناسیونالیسم مذهبی و فرهنگی و نژادی هندو تحت عنوان "هندوتوا" [5] را دنبال می کردند، قصد دارند در نهایت هندوتوا را به عنوان دکترین مذهبی و فرهنگی و نژادی خود، جایگزین اهداف و سیره و روش انقلابی گاندی، و این قانون اساسی مترقی نمایند، و روند به انحراف بردن قانون، انقلاب و نوع حاکمیت هند را آغاز کردند.

فلسفه هندوتوا بازگشت به ارزش های دین و نژادپرستی هندو با تاکید بر ناسیونالیسم هندی- هندویی، نهایتا قدرت را از طرفداران و بنیانگذاران هند نو، به در آورد، و راستگرایی و ناسیونالیسم را بر هند حاکم کرده است، و تفوق خود را بر فلسفه عدم خشونت و فراگیر سکولار دمکرات گاندی تا کنون به اثبات رسانده است؛ و هند می رود تا با تغییر فازی که در آن رخ داده است، اندیشه های متصلب مذهبی هندو، را جایگزین تسامح و تساهل فرهنگی، مذهبی و سیاسی گاندی – نهرو کند، و این کشور را در ورطه تسویه حساب های مذهبی و نژادی فرو برد، آنچه که در هنگام انقلاب هند، به وقوع پیوست، و میلیون ها نفر (عمدتا اقلیت مسلمان) کشته و آواره شدند، و در دهه های انتهای قرن بیستم و در خلال سیاست ورزی و مبارزات انتخاباتی افراط گرایان هندو، در واقعه تخریب مسجد بابری و حوادث خونبار ایالت گجرات تکرار شد.

با پیشروی افراط گرایان مذهبی هندو، در قدرت، هند دوباره به صحنه تقابل اکثریت (هندو) با اقلیت (غیر هندو، مسلمان و مسیحی و...) تبدیل شد و در این بین مسلمانان و مسیحیان بیشترین خسارت را متحمل شده اند، کشتارهای گجرات، و زمان تخریب مسجد بابری، بروز مکانیسم ایده پردازی کسانی است که گاندی را به خاطر تساهل مذهبی ترور کردند و اکنون بر جایگاه او نشسته و ایده اش و بنیان فکری اش را نیز ریشه کن می کنند.

مقاله ای که در پیش روست، به نقطه نظرات جناح کنونی حاکم بر هند از دیدگاه قانون اساسی می پردازد، که چگونه آنان از ابتدا با اندیشه های ملی گرایی مذهبی و نژادی ریشه های دمکراتیک و سکولار این قانون را نپذیرفتند و اکنون در صدد سست کردن این بنیان محکم هستند.

قانون اساسی هند که متضمن آزادی عقیده، و اندیشه و فرهنگ و تنوع بود، اکنون رو به سمت استبداد دینی و فرهنگی هندویسم دارد، افراط گرایان هندو با قطبی کردن فضای کشور، با تکیه بر احساسات پاک عمومی هندوها، آنرا به سمت تحکیم اندیشه های سیاسی - مذهبی و باستانی هندویسم، با وجهه افراطی خود پیش برده، و می روند تا آزادی را بعد از انقلاب بزرگ هند، از هندی ها گرفته، و اندیشه های دُگم و تروریستی و خشونت گرا را جایگزین اندیشه تساهل و تسامح بنیانگذار انقلاب هند، یعنی مهاتما گاندی کنند. متاسفانه هند اکنون کیسی است که باید در راستای پروژه انحراف از اهداف اولیه انقلابش، آنرا در روند مذهبی گرایی تندروها مورد مطالعه قرار داد، و روند دگردیسی را از آزادی، به سوی به بند شدن یک ملت به نظاره نشست.

 

در 72 مین سالگرد امضای قانون اساسی هند :

وقتی شورای قانون اساسی هند، قانونی دمکراتیک از تصویب گذراند، RSS به عزا نشست[6]

شورای قانون اساسی هند [7] این قانون را در 26 نوامبر 1949 بعد از سه سال [8] بحث و بررسی از تصویب گذراند. این قانون حقوقی را به شهروندان اعطا می کرد که در تاریخ مدرن لیبرال دمکراسی عالی بود، نه تنها مفصل ترین قانون اساسی در تاریخ جهان بود (از این لحاظ که حقایقی را برجسته می کرد که سیاست دولتمداری ذیل تکثر و گستردگی) را شامل می شد، بلکه سیاستی را بنیان نهاد که حرکت بر اساس برابری گرایی، دمکراتیک و ایده های غیر فرقه گرایانه بود، که هرگز در جهان غیر غربی، بدان ها پرداخته نشده بود. چنین تعهدی به صورت رک و آشکار در مقدمه قانون اساسی مذکور این چنین می توان دید :

 "ما، مردم هند، رسما عزم خود را بر این امر قرار داده تا بنیان هند را بر یک کشور آزاد و مستقل [9]، سوسیالیست [10]، سکولار [11]، دمکراتیک [12]، جمهوری [13] قرار داده و آن را برای تمامی شهروندانش تضمین نماییم؛ عدالت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی؛ آزادی بیان و تفکر، اعتقاد، پایبندی و عبادت ورزی؛ برابری در موقعیت ها و فرصت ها؛ و گسترش آن در بین تمام شهروندان هند؛ برادری که احترام شخصی و وحدت جمعی و در هم تنیدگی ملت را تضمین می کند؛ در شورای قانون اساسی، در این 26 مین روز نوامبر 1949، بدین وسیله این تصمیمات  اتخاذ، و اجرایی شده، و این قانون را به تمامی مان تقدیم می داریم".

 

RSS مانوسمرتی [14] را به عنوان قانون معرفی کرد

دو ایده سوسیالیست و سکولار در سال 1977 توسط شورای قانون اساسی هند، بدان اضافه شد، تا بیش از پیش هند از فرقه گرایی مذهبی در تفکر دوری کند. شوک برانگیز است که RSS غمخوار و نگران سالروز تولد قانون اساسی هند شده اند، در حالیکه کنترل فکری کاملی بر تز و تفکر سیاستمداران کنونی هند دارند، و اهداف آنان در حزب (حاکم) مردم هند (BJP) [15] دنبال می شود و آخرین کادرهای قرض داده شده به این حزب از سوی RSS (مثل نخست وزیر مودی) هستند.

وقتی که شورای قانون اساسی، وجه دمکراتیک و سکولار را برای این قانون، تحت مدیریت دکتر بهیم رائو امبادکار [16]برگزید، RSS بسیار عصبانی شد. تنها چهار روز بعد از این که این قانون، در 30 نوامبر 1949 روزنامه "ارگانایزر" [17] ارگان رسمی گروه RSS در مطلبی تحت عنوان "قانون اساسی" نوشت :

"بدترین چیزی که در خصوص قانون اساسی جدید هند می توان گفت اینکه هیچ چیزی از هند در آن نیست ...، هیچ اشاره ایی به قوانین اساسی باستان هند، سازمان کار در این سیستم (هندویی)، نامگذاری ها و نوشتار آن وجود ندارد ... قوانین مانو [18] خیلی پیش تر از لیکورگوس [19] حاکم اسپارتا و سولن و ایران نوشته شدند. تا به امروز این قوانین همچنانکه در مانوسمرتی آورده شده، احترام جهانی را بر انگیخته، و موجب راحتی و حرکت طبیعی معتقدین را فراهم کرده است، اما نزد متخصصین قانون اساسی ما مانوسمرتی به هیچ انگاشته شده است".

با چه زبانی و چگونه می توانست، قانون اساسی هند به لجن کشیده و بدنام شود، وقتی که به صورت روشن گلوالکار [20] ارشدترین ایدئولوژیست RSS این گونه بیان می دارد که :

"قانون اساسی ما نیز فقط یک مشت قوانین مختلف ناهمگن به هم آمده از قوانین اساسی کشورهای غربی است. در حقیقت می توان گفت هیچ در آن نیست که بتوان گفت مال ماست. آیا کلمه ایی در آن می توان یافت که شما را به اصولی دلالت دهد که چه ماموریت ملی وجود دارد، و چه نکته اساسی در زندگی وجود دارد؟ نه چنین چیزی در آن وجود ندارد" [21]

درخواست RSS برای قرار دادن مانوسمرتی بعنوان قانون اساسی هند، در حقیقت همان دنبال کردن فلسفه سیاسی "هندوتوا" [22] عزیز است که توسط ایدئولوژیست بزرگ این نظریه یعنی سوارکار [23] خیلی قبل آن را بیان شده بود که :

"مانوسمرتی متنی قابل پرستش بعد از وداها [24] برای ملت هندوست، که از تاریخ باستان هند، به اساس فرهنگ و رسوم ما در تفکر و عمل تبدیل شد. این کتاب برای قرن ها، تعیین کننده حرکت معنوی و الهی ملت ما قرار گرفت. حتی امروزه قوانینی آن که توسط خیل هندوها در زندگی اشان عمل می شود، دینداری آنان بر اساس همین کتاب مانوسمرتی است. امروز مانوسمرتی قانون (فقه رفتاری) هندو است." [25]

مکتب RSS ریشه در مانوسمرتی دارد، که به صورت طبیعی آنان را به سمت اعمال دوباره سیستم منسوخ طبقاتی هندو [26] پیش برده، که از نتایج این رویکرد قاعدتا تولد دوباره رسم هندویی "نجس انگاری" [27] انسان های دیگر خواهد بود. برای RSS وجود سیستم (منسوخ) [28] طبقاتی هندو، اساس و ضرورت نژادپرستی هندوست. گولوالکار ریز نمی شود که اعتقاد به سیستم طبقاتی هندو، هم معنی "ملت هند" [29] است. به نظر او، مردم هندو غیر از این نیستند، اما او بیان می دارد که :

"مردم هندو، می گویند، ویرات پوروشا [30]، حق تعالی خود را به وجود آورده است. بنا بر این آنها از کلمه هندو استفاده نمی کنند، این امری روشن است که با دنبال کردن شرح زندگی حق تعالی در پوروشا سوکتا [31] (دهمین کتاب باستانی وداها)، جایی که بیان می دارد که خورشید و ماه چشمان حق تعالی هستند، ستاره ها و آسمان ها، از ناف و میانگاه او به وجود می آیند، و برهمن (یا همان روحانیت هندو) [32] سر اوست، کشاتریا (جنگاوران و حکمرانان) [33] دستان حق تعالی، ویشیا (بازرگانان و پیشه وران) [34] شکم حق تعالی، شودراها (کشاورزان کارگران) [35] پاهای او. این بدان معنی است که مردم بر این تقسیم چهارگانه موافقند، مردم هندو همان خدای ما هستند. این نگاه عالی و کلی به پروردگار [36] محور بسیار مهم در تلقی ما از "ملت" است، و به تفکر و به تلقی های یگانه و خاص میراث فرهنگی اجازه بروز می دهد." [37]

RSS با اعمال قوانین فقهی مانو، چه نوع تمدن هندوتوایی را قصد دارد بنیان نهد، دورنمای این تمدن موقعی روشن می شود که اشاره ایی به قوانینی شود که توسط مانو، برای طبقات پایین هندو، نجس ها و زنان بیان می شود. برخی از این قوانین غیر انسانی و سقوط آور که در اینجا آورده می شود، خود بیانگر روشن آن خواهد بود.

 لیست انتخابی از قونین سیه روز کننده مانو برای نجس ها (دالیت ها):

  • در جهت سعادت و موفقیت عوالم (جهان ها)، حق تعالی موجب به وجود آمدن برهمن، کشاتریا، ویشیا و شودرا از دهان، دست، بدن و پایش به وجود آمدند (I/31).
  • تنها شغلی و وظیفه ایی که خداوند برای شودراها در نظر گرفته است، اینکه مخلصانه و در آرامش در خدمت آنها (سه طبقه دیگر) باشند (I/91).
  • چنانچه یک مرد متولد شده در طبقه شودراها، که به یک فرد طبقه ویشیا اعتراض بی ادبانه زبانی مرتکب شود، باید زبانش را از انتها برید، چراکه او از طبقه پست می باشد. (VIII/270)
  • اگر او اشاره ایی به نام ها و طبقاتی (جاتی Jati) از طبقات ویشیا، به صورت ادامه داری بیان دارد، یک میله آهنی با طول ده انگشت که روی آتش سرخ شده است را باید در دهان او فرو کرد . (VIII/271)
  • اگر او به صورت مغرورانه ایی تعالیم برهمنی را و وظایف آنان را انجام دهد، شاه می تواند و باید روغن داغ در دهان و گوش های او بریزد . (VIII/272)
  • شخصی که دست یا چوب دستی خود را (برای طبقات بالاتر) بلند کرد، باید دستانش بریده شود، کسی از آنها که با عصبانیت با پای خود (فردی از طبقه بالا را) مورد صدمه قرار داد باید پاهایش قطع شود. (VIII/280)
  • مرد متعلق به طبقه پایین تر، اگر تلاش کند تا بر صندلی که یک نفر از کاست بالا نشسته بنشیند، چوب نیم سوخته باید از کپل او فرود کرد، یا هم چوب نیم سوخته در او فرود کرد و همزمان اخراجش کرد، و یا شاه باید باسن های او را چاک دهد. (VIII/281)

قوانین فقهی مانو، گرچه برای شودراها به خاطر ارتکاب به یک خطای کوچک اینچنین تنبیه آور است، اما در مقابل برای طبقه برهمن (روحانیت هندو) بسیار مهربانانه است، شولوکا [38] شماره 380 در بخش هشتم،  بخشش محبت و عشق نسبت به روحانیت هند (برهمنان) را این گونه بیان می دارد :

"هرگز یک برهمن نباید کشته شود، حتی اگر او تمام جرم ها (ممکن) را انجام داد، اجازه دارید چنین متجاوزی را اخراج کنید، اما به اموالش دست درازی نکنید و آنرا به او بدهد، بدون این که جراحتی به بدن او وارد کنید".

لیست انتخابی از قوانین مانو در خصوص زنان هندو: [39]

  • زنان را روز و شب باید تحت قیمومیت مردان (خانواده خود) نگه داشت، و اگر آنها به دنبال لذت های نفسانی رفتند، باید تحت کنترل یک نفر قرار گیرند (IX/2)
  • پدر (دختر) از او در کودکی محافظت (کنترل به همراه محافظت) خواهد کرد، در دوره جوانی همسرش باید از او محافظت کند، و در دوره پیری توسط پسرانش باید محافظت شود؛ (ساختار خلقت) یک زن هرگز مناسب برای استقلال خود محوری نیست (IX/3).
  • زنان نه به زیبایی و نه توجهی به سن تعیین شده ایی می کنند، (فکر کنید)، (کافیست که) او یک مرد است، آنان (زنان) خود را به مردان فارغ از زیبایی و زشتی شان داده اند. (IX/14)
  • از رنجی که برای مردان می کشند، از میان منش بی قرارشان، از میان بی عاطفه گی طبیعی شان، آنها نسبت به همسران خود بی وفا می شوند، بنابراین باید به دقت مورد محافظت و مراقبت قرار گیرند (در چنین دنیایی) (IX/15)
  • (موقع خلق آنها) مانو برای زنان (عشق شان به) تخت خواب، (عشق شان به) به نشستنگاه و آرایش، خواهش های بد، خشم و غضب، غیر صادق بودن، بدجنسی، و ارتباطات بد را معین کرد. (IX/17)

بخش هایی که از نظامنامه مانو که در بالا آورده شد، نیازی به توضیح و اظهار نظر بیشتر ندارد، و به طور آشکاری بدخواهانه، فاشیستی، سقوط آور در خصوص دالیت ها یا نجس ها، اشاره دارد، و شامل مواردی است که به شودراها توسط مانو گفته شده است. شاید به همین دلیل بود که فیلسوف آلمانی فردریش نیچه [40] بخش گسترده ایی از کار خود را به ایده های توتالیتر و تمامیت خواه در اروپای قرن بیستم اختصاص داد، و در این اندیشه فرو رفت. باید اینجا اضافه کرد که یک نسخه از مانوسمرتی در حضور دکتر بهیم رائو امبادکار در جریان اعتراضات تاریخی ماهاد [41] در 25 دسامبر 1927 به آتش کشیده شد. دکتر امبادکار نیز به دالیت ها (نجس ها) توصیه کرد که 25 دسامبر را به عنوان "روز سوزاندن مانوسمرتی" [42] در آینده به خاطر داشته و بزرگ دارند.

در واقع برهمنیسم [43] ، به عنوان اساس دیدگاه و جهان بینی RSS ، همان دیدگاه اصلی فاشیسم در تاریخ تمدن انسانی است. [44] RSS نسبت به دمکراسی کینه جوست، این یک حقیقت است که وقتی RSS با خشم مردم هند مواجهه می شود، موقعی که سردار پاتل وزیر کشور هند بود، به قوانین دستگیری و زندانی کردن های بدون محاکمه مورد شماتت قرار داد، در یک نوشته ایی در ارگانایزر آمده است :

"بند 21 و 22 شرایط بازداشت های بدون محاکمه را فراهم می کند، این تمام اطمینان های گفته شده در خصوص آزادی، برابری و برادری را در حد لفاظی های بی معنی پایین می کشد". [45]

اما موقعی که حاکمان RSS-BJP تحت زعامت نارندرا مودی در قدرت قرار گرفتند، به میراث نازیسم و فاشیستی هندوتوا بازگشت کرده اند. آنها سکولار دمکراسی هند را به الیگارشی تمامیت خواه هندوتوا تغییر فاز داده، تا جایی که هر گونه تهدید و مقابله با خود را، حرکتی ضد ملی و ضد هندو محسوب می کنند (شامل مجازات می دانند).

قانون اساسی هند مورد کینه و تنفر ایدئولوژیست بزرگ گروه RSS، آقای گلوالکار در اوایل سال 1940 قرار گرفت، او در سال 1935 نیز در سخنرانی خود در بین کادرهای بالای گروه RSS عنوان داشت که :

"RSS الهام گرفته از یک پرچم، یک رهبر و یک ایدئولوژی، در حال روشن کردن پرتوهای تفکر هندوتوا در نقطه نقطه این سرزمین بزرگ است". [46]

نویسنده این مقاله، آقای شمس الاسلام [47] می باشند که در 26 نوامبر 2020 این مقاله را به مناسبت روز قانون اساسی هند منتظر کردند.

 

Click to enlarge image Constitution-1.PNG

کندن قبر قانون اساسی توسط دولت راستگرای هندو آقای مودی

[1] - پیشاپیش از کاستی های ترجمه خود عذرخواهم

[2] - بر اساس آمار سال 2005 البته 16 درصد مردم جهان دیگر دینی را بر نمی گزینند، ادیان با رسوم چینی 6%، مسیحیت 33% و اسلام 21% مردم جهان، ادیان اولیه دنیا 6% مردم جهان را تشکیل می دهند.

[3] - مهاتما یعنی روح بزرگ که لقب مهانداس کرمچند گاندی است که او را مهاتما گاندی می نامند.

[4] - Rashtriya Swayamsevak Sangh "National Volunteer Organisation" گروهی راستگرای هندو شبه نظامی که به سنگ پریوار یا جمع گروه های که وابسته به RSS هستند و در گروه ها و اقشار مختلف کار می کنند، بر اساس آمار 2014 بین 5 تا 6 میلیون عضو دارند، به دنبال ملت سازی هندوست، تا بر اساس فلسفه هندتوا ساخته شود. این گروه در سال 1925 توسط آقای کشاو بالیرام هدگوار بنیاد گذاشته شد.

[5] - Hindutva که به "هندو بودن"  Hinduness ترجمه می شود، کلمه واجد مفاهیمی از ناسیونالیسم هندو، اولین بار توسط سوارکار بنیانگذار RSS در سال 1923 بیان شد.

[6] - RSS MOURNED WHEN INDIAN CONSTITUENT ASSEMBLY PASSED DEMOCRATIC CONSTITUTION

[7]The Constituent Assembly (CA)

[8] - که از پیروزی انقلاب هند علیه استعمار خارجی در سال 1947 گذشته بود

[9] - SOVEREIGN

[10] - SOCIALIST

[11] - SECULAR

[12] - DEMOCRATIC

[13] - REPUBLIC

[14] - MANUSMRITI یا قانون نامه مانو، شامل 126 بند قانونی است که به عبارتی می توان آن را نظامنامه فقهی و مذهبی هندوها، که از متن های تاریخی هندوهای باستان می باشد، متنی مربوط به دو قرن قبل از میلاد مسیح تا قرن سوم میلادی، که بیشتر گفته می شود مربوط به 1500 سال قبل از میلاد مسیح بر می گردد.

[15] - Bhartiya Janata Party حزب حاکم هند و شاخه سیاسی راستگرایان افراطی هندو در جبهه فکری RSS

[16] - Dr. B. R. Ambedkar متولد 1891 و مرگ در 1955، مرد قانون، اقتصاددان، سیاستمدار، مصلح اجتماعی، و بنیانگذار قانون اساسی هند، که خود از طبقه دالیت ها، یعنی طبقه نجس ها در سیستم طبقه بندی اجتماعی هندو بودند، و لذا تمام تلاش خود را کردند تا نابرابری های ناشی از سیستم مذهبی هندو را از میان برده، و قانون جدید هند بعد از پیروزی انقلاب آنان علیه استعمار خارجی را با شمولیت تمام مردم هند تدوین نمایند، تا از اولویت طبقات بر طبقات دیگر جلوگیری نمایند.

[17] - Organizer

[18] - مانو یا Manu واژه ایی است که معانی مختلفی در هندویسم داشته است، در نوشته های اولیه هندو به یک معلم اولیه اشاره دارد یا همان حضرت آدم ما، که انسان در واقع فرزند آدم است، همچنین نام فرمانروای زمین هم گفته شده است، و یا همان فرزند خدای یکتا (برهما)

[19] - Lycurgus در تاریخ ۸۹۸ ق.م. در زمان کودکی خاریلائوس نام، از نژاد پروکلیس به حکومت رسید و ازین‌رو عموی وی لیکورگوس (Lycurgue) را نایب‌السلطنه کردند و او حکیم بود و قانونی برای اسپارتی ها وضع کرد

[20] - Golwalkar ماهادیو ساداشیوا گولوالکار یا دومین رهبر گروه  RSSمتولد 1906 در یک خانواده برهمن (روحانی هندو) در شهر ناگپور ایالت مهاراشترای هند، و فوت شده در سال 1973

[21] - منبع : [MS Golwalkar, Bunch of Thoughts, Sahitya Sindhu, Bangalore, 1996, p. 238.]

[22] - Hindutva هندوتوا در واقع..................

[23] - VD Savarkar

[24] - وداها در واقع متن های مقدس هندوها شامل دعاها، شرح اعمال خدایان، و بسیاری از اقداماتی است که هندوها در برابر اشخاص مقدس خود به انجام می رسانند، این بخش در واقع قدیمی ترین متون مقدس هندویی است.

[25] - منبع : [VD Savarkar, 'Women in Manusmriti' in Savarkar Samagar (collection of Savarkar's writings in Hindi), vol. 4, Prabhat, Delhi, p. 416.]

[26] - Casteism که هندوها مردم هند را به چهار طبقه روحانیون، جنگاوران، پیشه وران و کشاورزان، کارگران به صورت کلی و یک قشر از این چهار رده اجتماعی خارج که به دالیت ها مشهورند و نجس شمرده می  شوند و از انسانیت خارج و از حقوق انسانی مستثنی می شوند، این یکی از مواردی بود که در قانون اساسی هند این اعتقاد ممنوع شد و برابر اجتماعی طبقه روحانیون ... و دالیت ها اعلام گردید.

[27] - Untouchability انسان های غیر قابل لمس

[28] - بعد از انقلاب آزادیبخش هند علیه استعمار انگلیس در قانون اساسی بعد از پیروز هرگونه طبقه بندی انسان ها ممنوع و این رسوم جرم انگاشته شد از این لحاظ منسوخ عنوان می شود، اما هندوهای افراطی در حال احیای این رسم و سنت هندویی هستند. تا دوباره همان سیستم طبقاتی را بازتولید کنند، مسلم در چنین سیستمی دمکراسی جایی نخواهد داشت که چرا که جایگاه حکمرانی در دست طبقه خاص خواهد بود، و دیگر طبقات در خدمت این طبقه که شامل روحانیت هندو و برهمنان و کارگزاران حکومتی خواهد بود.

[29] - the Hindu Nation

[30] - Virat Purusha تفکری که در وداها و اوپانیشادها بیان شده که خدایان جهان را چگونه خلق کردند و همچنین خودشان را، مثلا وجود کیهانی که به وسیله خدایان، با قربانی کردن، تمام زندگی را خلق کردند که این نظریه اولیه در خلقت است که در وداهای اولیه توضیح داده شده است.

[31] - Purusha-Sukta

[32] - Brahmin

[33] - Kshatriya

[34] - Vaishya

[35] - Shudra

[36] - Godhead

[37] - منبع :  [Golwalkar, M. S., Bunch of Thoughts, collection of writings/speeches of Golwalkar published by RSS, p.36-37.]

[38] - Shloka زمزمه ها که به صورت شعر گونه در زبان سانسکریت وجود دارد 8 سیلابس و 16 سیلابسی است. قطعاتی از کتب مقدس هندو ها مثل بهاگواد گیتا، مهابهاراتا، رامایانه، پوراناها، سامریتی ها می باشند.

[39] - منبع :  [The above selection of Manu‟s Codes is from F. Max Muller, Laws of Manu, LP Publications, Delhi, 1996; first published in 1886. The bracket after each code incorporates number of chapter/number of code according to the above edition.]

[40] - Friedrich Nietzsche

[41] - Mahad agitation

[42] - the Manusmriti Dehen Diwas

[43] - روش زندگی و اندیشگان برهمن ها، یا آخوندهای مسلک هندو

[44] - . [https://www.thehindu.com/news/national/andhra-pradesh/manusmriti-dahan-divas-protest-stagedat-collectorate/article30396588.ece]

[45] - [Organizer, November 30, 1949

[46] - [Golwalkar, M.S., Shri Guruji Samagar Darshan (collected works of Golwalkar in Hindi), Bhartiya Vichar Sadhna, Nagpur, nd., volume 1, p. 11.]

[47] - Shamsul Islam برای دست یابی به نوشته های ایشان به زبان انگلیسی، هندی، اردو، تراتی ، مالیالم، کنادا، بنگالی، پنجابی، گجراتی، ویدئو مصاحبه ها و مناظرات  ایشان به آدرس http://du-in.academia.edu/ShamsulIslam  مراجعه شود، آدرس وی در فیس بوک https://facebook.com/shamsul.islam.332  در توئیتر می توان ایشان را در آدرس Twitter: @shamsforjustice http://shamsforpeace.blogspot.com/ Email: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید دنبال کرد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

کتاب جدید رئیس جمهوری که در بین دیگر همسلکان خود بیشتر از هر کدام شان وابسته به طبقه ایی از اقشار این دنیاست، که ما ساکنان غرب آسیا بدان تعلق داریم، هم بیرون آمد؛ چرا نامش را "سرزمین موعود" [1] نهاده، برای من مشخص نیست، در آن ینگه دنیا نمی دانم، ولی ما با این کلمه سال هاست که در این سوی جهان سروکار داریم، سرزمین موعود، منجی موعود، ساعت موعود و...، سرم سوت می کشد از این همه انتظار، و تحقق نیافتن وعده هایی که نسل ها بر ما گذشت و تحققی از آن را ندیدیم، و برایش دورنمایی هم نیست، چرا که صحنه های ناامیدی ها را چنان دوباره چینی می کنند، تا تو را از تحقق هر وعده ایی در آینده نیز ناامید کنند؛

 آنان هم که به قول خودشان به سرزمین موعود رسیدند، و با چنگ و دندان و دوپینگ همه قدرت های جهانی به حفظ آن مشغولند نیز، این روزها شاهد صفحات روزشماری اند که سقوط شان را کسان دیگری، ثانیه شماری می کنند، تا این رویا هم به سرنوشت نرسیدن های دیگر در این منطقه تبدیل شود.

انگار انسان گرفتار، دائم به خود وعده می دهد، در این تنگناهایی که گرفتار است، هی فکر می کند، و هی روزنه هایی را جستجو می کند، تا بلکه نوری به داخل همه تاریکی های که در آن غرق است، بتاباند، وعده دنیایی خالی از وحشت، خالی از جنایت، خالی از ظلم، خالی از غارت، خالی از زورگویی، خالی از دروغ، خالی از تجاوز و جنگ، خالی از تعدی در حق دیگران، خالی عدم تحمل عقاید دیگران، خالی از تزویر، خالی از حاکمیت طبقه ایی بر طبقات دیگر و... اما این ها دیگر به مثال رویایی هایی دست نا یافتنی تبدیل شده اند.

او که فلسفه خیزش بزرگش، "عدم خشونت" بود، اکنون تروریست هایی که او را کشتند، بر ویرانه های خانه ایی که چرخ نخ ریسی ساده اما قدرتمندش قرار داشت، نقاره خون می کشند، بر سریر ساده و اما شکوهمند او تکیه زده، این روزها آنقدر که بر گاوهای خیابان هایی که او در آن نفس کشیده بود، حساسند، به جان هیچکدام از انسان هایی که در سرگین این گاوها می میرند، دل سوزی از سوی آنها نمی بینی.

 چرا که این روزها فلسفه خودخواهی، از دگرخواهی پیشی گرفته است، هر یک از ما خود را محور و مصداق حق دیده، و دیگران را از هر حقی تهی می بینیم.

دیگر خسته ام از شنیدن کلمه وعده، موعود و... 

[1] - Promised land

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...