مقدمه مترجم (سایت یادداشتهای بی مخاطب):
شرق زادگاه و پرورش دهنده دیدگاههای مهم عرفانی، و از سرچشمههای اندیشه و شناخت بشریست، و بیشک نقش تمدن هند، در کنار چین و ایران در عرفان و معرفت شرق، نمودارگر یک تاریخ افت و خیزهای بزرگ است. بخشی از عرفان شرق ریشه در دیدگاه اندیشورانی بزرگ در فرقههای دینی شبه قاره، از جمله هندوئیسم، بودیسم، جینیسم، سیکیسم، با صدها شاخهی مختلف آن دارد.
عرفان معتقد به جهان بینی زاهدانه، بهزیستی فردی، ژرف اندیشی شهودی، توسعه درونی و فردیست، که از طریق سلوک و انزوای فردی، خلوت گزیدن، و با قناعت و ریاضت زاهدانه، با پرهیز از دنیاطلبی و برخورداریهای آن، برای دستیابی به فنا، و وصول به حقیقت تلاش کند،
اما جامعه عرفانی، با همه آزادی و آزادسازی خود از همه چیز، حتی خود، به رغم این پایههای اندیشه و رفتار، تاریخ قابل تاملی در رفتار داشته و دارد، گریزندگان از دنیا، گاه به دام شیفتگان قدرت و ثروت، و دنیاطلبان افتادند و میافتند، و خود به هیولایی در دنیا طلبی تبدیل شدند، و یک تاریخ انحراف را از اندیشه شایسته و بایسته عرفانی را برای خود ثبت کرده و میکنند، و سخت به محک روزگار کشیده شده و میشوند، و در مطامع دنیا، با دنیاطلبان شریک شدند، و بازی روزگار آنان را نیز، طعمه بازار "زر و زور و تزویر" خود ساخت، و به قول مولانا جلال الدین بلخی، به یکی از بنّاهای"سنگ بنای آخورِ" دنیا و دنیاطلبان تبدیل شدند.
جامعه سادوها [1] ، یا سالکان مکتب هندو، و یوگیها [2] و برهمنان (روحانیت هندو) در تاریخ خود، بارها به دستمایه سو استفاده اهل سیاست، و حتی خود به اهل سیاست تبدیل شدند، و به عملههای قدرت، برای تصاحبِ بیشتر ثروت و قدرت مبدل شدند، و از جمله مالکان، صاحبان پول و ثروت در هند شدند، که نبرد بر سر سیطره بر این ثروت عظیم صدها سال است که دامنگیر جامعه آنان نیز شده، و اوقاف معابد، حوزههای دینی (آخاراها، آشرامها و...) به بهانهایی برای جنگ و کشتار بین آنان نیز تبدیل شده، و رقابتِ داشتن، از جامعه عوام، به جامعه اهل معنا و مذهب نیز راه یافت، روند جاری در مافیای جنایت، به طبقه عرفان و مذهب نیز وارد شده، حذف فیزیکی و نبرد خونین، در این جامعه نیز گسترش یافته است.
نوشتاری که ترجمه آن می آید، نگاهی تاریخی به سیر سو استفاده از اهالی سیر و سلوک و عرفان، در هند دارد، که چگونه در آخرین ایستگاه کنونی این فرایند، اهل عرفان و معرفت و ریاضت به سربازان نبرد ظالمانه و تمامیت خواهانه ملیگرایی فلسفه هندوتوا [3] تبدیل شدند، و در خدمت گروهها و سازمانهای تعقیب کننده این ایدئولوژی، در گروه های شبه نظامی، گروه های فشار، لباس شخصی و... سازماندهی و از سوی مراکز قدرت هندوئیسم افراطی به کار گرفته شدند تا در توسعه قدرت شاخه سیاسی سازمان نیمه مذهبی، نیمه مخفی، مخوف، شبه نظامی و البته گسترده فاشیستی RSS [4] کمک کنند، و در خدمت پروژهها و اهداف سیاسی حزب BJP (شاخه سیاسی سازمان RSS)، اندیشهی توسعه طلبی و زیاده خواهانه هندویی قرار گیرند،
این مقاله به سو استفاده از این بستر معنوی و با نفوذِ و موثر و قدرتمند از دوره دولت گورکانیان هند (۱۵۲۶–۱۸۵۷ میلادی)، تا سلطه بریتانیا (1857-1947)، دوره انقلاب آزادیبخش (1947تا1856)، و بعد از آن در جامعه سکولار، تکثرگرا و دمکرات دولتهای بعد از پیروزی انقلاب آزادیبخش هند (1947 تا 2014)، و اکنون در دولت راستگرایان هندوتوا، به رهبری حزب BJP (2014 تا کنون) میپردازد، که به نیابت از گروههای مادر ملیگرا و راستگرای هندو، به ویژه RSS، تامین کننده نیروی پیشبرنده سیاستِ سیاستمداران کهنه کار در این دو تشکیلات مخوف و قدرتمند شدهاند، تا روند سیاست در هندِ بعد از استقلال را، از آزادی، دمکراسی و تکثر، به سوی تکصدایی و ملیگرایی و تمامیت خواهی مذهبی، و حاکمیت بیچون و چرای هندوئیسم پیش برند، و پروژه پاکسازی شبه قاره هند از اغیار (اسلام، مسیحیت و...) را محقق سازند،
و در بلند مدت، با رجعت به سوی اوج باستانی فرهنگ هندو، راهبری هندوستان را به طبقه برهمنان هندو بازگردانند، و بعد از یک دورهی دراز زدودن فرهنگ ظالمانه طبقاتی جامعه هندو، جامعه کاستی، سنتی و باستانی هندو را با سازوکارهای آرمانیاش بازسازی کنند، تا بیش از یک و نیم میلیارد انسانهایی که اکنون طبق قانون اساسی مدرن و پیشرو هند، در تمام طبقات اجتماعی، در برابر قانون برابرند، به جایگاه سنتی خود در جایگاه عالی تا پایینترین طبقات در هرم طبقاتی هندو بازگشت دهند، و طبقهایی از روحانیت هندو (طبقه برهمن)، به نمایندگی از خدایان، نظام و هرم طبقاتی سابق را، راهبری و هدایت کنند، و هند، هندوئیسم و هندوها را به جایگاه آرمانی خود در شبه قاره، و بلکه جهان باز گردانند، این مکتب باستانی و فکری که مدعی سرمداری و نجات بشریت است، در این راه، به اهتزاز پرچمهای زعفرانی خود، بر بامهای بلند جهان، که به واقع عرصه حرکت و عملیات خدایان افسانهایی خود میداند، میاندیشد،
تا پیش از تحقق این آرمان بلند، این شبه قاره هند است که باید از اغیار پاکسازی شود، تا "پاکستان هندو" در کشور هند تحقق یابد، تا در مرحله بعد، به جهانی هندویی اندیشید، که تحقق آن با زور، و بدون زور در حال انجام است. حضورِ شتابان هندوئیسم و برهمنان جهان آرمانِ آن، در قارههای مختلف جهان، نشانگر شروع حرکتی بزرگ برای داشتن دنیایی معتقد به فرهنگ و خدایان باستانی هندوست که، هر کدام از آن خدایان، حلول قبلی در دیگری است، و نقشی در خلقت و بازآفرینی انسان و غیر انسان و جهان داشته، و در دورههای چند میلیون ساله، ظهورهای متفاوتی را، به نامهای مختلف داشته، و البته خواهند داشت.
اندیشه سیاسی و فرهنگی و ملیگرای هندوتوا، امروزه خود را به عنوان نماینده هندوئیسم در کل مطرح، و سعی دارد، کل هندوئیسم، با تکثر باورنکردنیاش را، با خود یکی دانسته و یا جلوه دهد، و خود را سردمدار و احیاگر آن در عصر مدرن بداند، از این رو در راه تصرف سنگرهای مختلف اجتماعی در جامعه هندو، دست به هر اقدامی زده و میزند، که از جمله آن، میتوان به خدمت گرفتن عرفان و عرفای تارک دنیا، در روند توسعه طلبی و تمامیت خواهانه دنیای هندو دانست.
استفاده سروزیر جدید ایالت بنگال غربی از سالکان و زاهدان ناگا، برای اهداف سیاسی بهانه ایی شد تا آریجیت موکرجی [5] نگاهی به تاریخ سو استفاده سیاسی از اینان بیندازد، وقتی زهر سیاست دامن اهالی دین و عرفان را مسموم میکند :
زاهدان مسلح و افسانهی هندوُتوای ستیزهجو [6]
روایت سادوهای ناگا
Sep 10, 2026 (19 شهریور 1405)

سادوهای ناگا، در مقابل مهمترین دانشگاه بنگال غربی هند
چهره لخت به خدمت گرفتن عرفا، در راستای منافع سیاسی حاکمیتی حزب حاکم BJP
سرکوب دانشجویان توسط گروه های فشار کف خیابان
مردم عادی برای اهل زهد و پارسایان احترام و حرمتی عمیق قائلاند؛ این پاسداشتی جهانی است که در همهجا دیده میشود. هندوها نسبت به سادوهای خود، احترامی توأم با هراس دارند. مسیحیان مؤمن برای کشیشان احترام قائلاند و مراسم انتخاب پاپ جدید، خود به تنهایی رویدادی تماشایی و پرشکوه است. بسیاری از مسلمانان نیز برای مولویها (روحانیون)، هر کاری میکنند؛ و به همین ترتیب در دیگر مذاهب هم همین است. شاید نگاه عقلانی به این پدیده، شما را به حیرت وادارد، اما آنچه روشن است نمیتوانید چنین واقعیتی را در جهان انکار کنید.
همین دیروز، سروزیر جدید [7] ایالت بنگال غربی [8] ، تجمعی [9] را راهبری کرد که طی آن راهپیمایی میخواست به دانشجویان گستاخ فریادگر «آزادی» در دانشگاه جاداوپور [10] - معروفترین موسسه دانشگاهی ایالت - ، درسی در مورد هندوئیسم بدهد، اوه! ببخشید، در مورد هندوتوا ، همانطور که آقای آدیکاری و دستیارانش ترجیح میدهند آن را بنامند.
بنابراین، او انبوهی از زاهدان تیره ناگا را به این تجمع آورد - آنها در حالی که تقریباً برهنه، در روز روشن، در خیابانهای جلوی دانشگاه رژه میرفتند، دیده شدند. برای بسیاری این سرگرمی بود، و برای بسیاری خشم را به همراه داشت. پیام اصلی این راهپیمای، در حضور زاهدان ناگا [11] نهفته بود - که، اکثر هندوها فکر میکنند، و البته به آنها یاد داده میشود، که فکر کنند، که قرنهاست همین سادوها بودند که سلاح در دست، هندوئیسم را از نابودی نجات میدهند.
حدود دو یا سه سال پیش، گزارشی در روزنامه «آناندبازار پاتریکا» [12] منتشر شد: دو گروه از سادوها (زاهدان هندو) بر سر اختیارِ کنترل معبدی در «آیودیا» [13] با یکدیگر درگیر شده و به سوی هم بمب پرتاب کرده بودند. سادوها — یا همان سانیاسیها [14] — که طبق تعریف سنتی فرهنگ «ساناتانی» باید نمادهای وارستگی و بردباری باشند، حالا بر سرِ در اختیار گرفتن معبد با هم میجنگیدند. این ماجرا قطعاً عجیب به نظر میرسد؛ اما پیشینهای طولانی در پسِ آن نهفته است. این، داستان زاهدان «ناگا» است.
روزنامه نگار اهل دهلی، دیرندرا کومار جا [15]، که کتابها و مقالات متعددی در مورد ساز و کار مکتب هندوتوا نوشته است. در یکی از این کتابها "بازیهای زاهدانه: سادوها، آخاراها [16] و شکلگیری بانک رأی هندو" [17] که در سال ۲۰۱۹ توسط انتشارات کانتکست منتشر شد، بر اساس بیش از یک دهه تحقیق - با بررسی اطلاعات فرقههای مختلف سادوها و آخاراهای مخفی پراکنده در شمال هند - نشان داد که چگونه ویشوا هندو پریشاد [18] و گروههای وابسته به آن به طور سیستماتیک در تلاش بودهاند تا کل جامعه سادو را در خدمت دستور کار راستگرایان هندو "هندی-هندو-هندوستان" [19] گیرند. فریب، قتل، بازیهای ثروت چنان جایگاهی یافته است که معنویت در درجه دوم اهمیت قرار دارد و این تجارت واقعی زمین و املاک است که در بین آنان جریان مییابد. در برخی موارد، این مبارزه برای بدست آوردن کنترل زمین و املاک توسط این آقایان اهل معنویت چنان وسعت میگیرد که، چهره دنیای مخوف و بیرحم مافیای مشهورِ زیرزمینی شهر بمبئی (مرکز ایالت مهاراشترا) را نیز سپید کرده، از شرمندگی خارج میکند.
همچنان که خود آقای Jha مینویسد:
"آنچه در «هانومانگراهی» [20] یافتم، نه دنیایی برخاسته از قدرت معنوی اهل زهد، بلکه فضایی شکلگرفته بر پایهٔ زورِ عریانِ باندهای سادوی مسلح بود؛ کسانی که برای کسب ثروت و قدرت با یکدیگر میجنگند و گاه حتی کارشان به نبردهای آشکار و علنی میکشد. آنها در عین حال که پیوندی تنگاتنگ با بخشهای تجاری، نهادهای حکومتی و جریان آشکارا فرقهگرای راستِ هندو برقرار میکنند، مراقبند تا خدشهای به ظاهرِ زاهدانهٔ هانومانگراهی وارد نشود."
پیش از فرو رفتن در جزئیات این تاریخچه، لازم است مقدمهای کوتاه درباره این حوزهها (akharas) ارائه دهم. حوزههایی که در شهرهایی همچون اللهآباد، بنارس (واراناسی) یا آیودیا میبینید — نظیر ماهانیروانی، جونا، نیرانجانی، دیگامبار، نیروانی و غیره [21] — در اصل اردوگاههای سادوهای (زاهدان) که اساسا پیرو خدای شیوا یا ویشنو هستند. در میان آنها، برخی به طریقت «دهگانه» (Dasnami) [22] تعلق دارند؛ گروهی که خود را جانشینان شانکاراچاریا میدانند. واژه داسنامی به ده نامِ رایج در طریقت «سانیاسی» (زاهدانِ تارک دنیا) اشاره دارد — یعنی تیرتها، آشراما، وانا، آرانی، گیری، پارواتا، ساگارا، ساراسواتی، بهاراتی و پوری [23]— که این نامهای دهگانه حقیقی تارکان دنیا (سانیاسیها) محسوب میشوند. تنها سانیاسیهایی که یکی از این نامها را دارند، جانشینانِ چهار شاگرد اصلی شانکاراچاریا به شمار میآیند. با این حال، اصطلاح «دسنامی» پیش از قرن نوزدهم در متون دیده نمیشود. میتوان گفت که انتساب این گروه به شانکاراچاریا، امری متأخر است و احتمالاً به دورهای بازمیگردد که تلاشهایی برای گردآوری سنتهای معنویِ پراکنده و گوناگونِ هندو در شمال هند، زیر چتری واحد و یکپارچه صورت میگرفت. در درون طریقت دسنامی، شاخهای افراطی وجود دارد که شامل «ناگا سادها» (Naga sadhus) میشود؛ زاهدانی که عریان پرسه میزنند و گفته میشود که فرآیند تشرف و ورود به فرقه ناگا، از نظر جسمانی بسیار خشن و طاقتفرساست.
نزاع بر سر زمین، ملک و اعتبار در میان سادوهای حوزههای مختلف پدیده جدیدی نیست - تاریخ آن باستانی است و به آغاز سلسله ناگا برمیگردد. اما مکتب هندوتوا با آمیختن این درگیری با معنویت، یک افسانه محبوب خلق کرده است - افسانهای که در آن این سادوهای مسلح ناگا هزاران سال است که علیه حاکمان یا مهاجمان «بیایمان» میجنگند تا از هندوئیسم (ساناتانا دارما) محاصرهشده محافظت کنند. به لطف رسانههای راستگرا، رسانههای اجتماعی و دانشگاه واتساپ، این افسانه به هر خانهای سرایت کرده است. در پشت آن دو هدف اصلی نهفته است: نخست، تثبیت دائمی این نظریه که آیین هندو قرنهاست که آماج حمله قرار داشته است؛ و دوم، معرفی این «ناگا سادوها» به عنوان «قهرمان» — یعنی نمادهای «هندوتوای» ستیزهجو. و هدف این نوشتار، فراتر رفتن از آن روایت اسطورهای است تا به بازیابی تاریخ واقعی دست یافت.
این باورِ افسانهآمیزِ «حفاظت از آئین» از کجا آغاز شد؟
ماجرا در واقع از سال ۱۹۲۵ آغاز میشود؛ سالی که سازمان «راشتريا سوایامسواک سنگ» (RSS) تأسیس شد. در همان سال، مبلغی مسیحی و اسکاتلندی به نام «جی.ان. فارکوهار» دو مقاله درباره سادوهای (زاهدان) مسلحِ قوم «ناگا» نوشت — با عناوین «زاهدان جنگجوی هند» و «سازمان سانیاسیهای ودانتا» — که هر دو تا به امروز در محافل «هندوتوا» محبوبیت دارند. بر اساس این روایت، تا قرن شانزدهم، فقیرهای (درویشان) مسلمانِ مسلح هرگاه درگیر جنگی نبودند، به سانیاسیهای هندو حمله میکردند و سانیاسیهای صلحجو و غیرخشونتطلب نیز کاری از دستشان برنمیآمد. در آن دوران، سادویی به نام «مادهوسودان ساراسواتی» در این باره به اکبر (سومین پادشاه گورکانی که از 1556 تا 1605 حکمرانی کرد) دادخواهی کرد و اکبر و بیربال به او پیشنهاد دادند که مردانی از غیرِ طبقه برهمن را به جرگه تارکان دنیا (سانیاسیها) وارد و برای محافظت از سانیاسیهای برهمن، آنها را مسلح کند. در پی این ماجرا، مادهوسودان ساراسواتی پذیرش اعضایی از طبقات «کشاتریا» (طبقه نظامیان هندو) و «ویشیا» (طبقه بازرگانان و صنعتگران هندو) را در فرقه سانیاسیها آغاز کرد و سلاح در اختیارشان قرار داد. نکته قابلتوجه اینکه خودِ فارکوهار در نوشتهاش اذعان کرده است که نظریهاش برگرفته از داستانهایی بوده که از برخی سادوهای فرقه «ساراسواتی» در بنارس و فرقه «گیری» در اللهآباد شنیده بود، و اینکه او هیچگونه شواهد تاریخی مبنی بر دیدار میان مادهوسودان ساراسواتی و اکبر نیافته است.
این روایت توسط کتاب دیگری که مورد توجه هواداران و حامیان ایدئولوژی ستیزهجوی «هندوتوا» قرار دارد، تقریباً به بخشی از تاریخ رسمی بدل شده است: کتاب « تاریخ ده طریقت تارک دنیا» [24] اثر مورخ، سِر جادونات سرکار [25] و شری نیراد بوشان روی [26]. این کتاب که در دهه ۱۹۵۰ نوشته شده، با حمایت مالی «شورای حوزههای ماهانیروانی» [27] در اللهآباد و با هدف بزرگداشت سه تن از سادوهای (زاهدان) مشهورِ فرقه «گوساین» [28] این حوزه — یعنی راجندراگیری و شاگردانش آنوپگیری و عمرائوجیری — تألیف شد؛ کسانی که نامشان گهگاه در وقایع قرن هجدهم به چشم میخورد. بخش نخست کتاب تماماً به قلم خودِ سِر جادونات است که در آن به خاستگاه ده طریقت، آداب و رسوم مذهبی، فرقههای گوناگون و روابط میان آنها میپردازد؛ او همچنین اشاره میکند که روایت شفاهی و سنتیِ خودِ حوزه، ریشهاش را به دوران «آدی شانکاراچاریا» منتسب میکند، ادعایی که سِر جادونات آن را «محل تردید» میداند. بخشهای دیگر کتاب توسط نیراد بوشان و عمدتاً بر اساس یادداشتهایی از اثر چهارجلدی سِر جادونات با عنوان «سقوط امپراتوری مغول» [29] نگاشته شده است. اگرچه این بخش میکوشد شکوه و عظمت گوساینها را به تصویر بکشد، اما شواهد تاریخیِ موجود در خودِ کتاب — بهویژه اسناد متعدد فارسی و مراتی — آشکار میسازد که این سادوهای مسلح، از اواخر دوران مغول تا عصر استعمار بریتانیا، همچون مزدور و در ازای دریافت پول یا زمین میجنگیدهاند. سِر جادونات رد پای حضور این سادوهای پیرو خدایان شیوا و ویشنو را در دربار حاکمان بومی گوناگون — از جمله اودایپور، جیپور، جیسالمر، جودپور، بیکانر، بارودا، ماروار و غیره — دنبال میکند. تاریخ، آنوپگیری را با نام «همت بهادر» میشناسد و مسلم است که زمانی راجندراگیری، آنوپگیری و عمرائوجیری فرماندهی حدود ۴۰ هزار سرباز سوارهنظام و پیادهنظام (از میان همان سادوها) را بر عهده داشتهاند.
شرح مفصل تاریخچه این سه گوساین — بهویژه آنوپگیری و عمرائوجیری — را میتوان در کتاب «زاهدان جنگجو و امپراتوریهای هند» [30] اثر ویلیام آر. پینچ [31] یافت که در سال ۲۰۰۶ توسط انتشارات دانشگاه کمبریج منتشر شده است؛ اثری که حاصل بیش از یک دهه پژوهش در زمینه سنتهای شفاهی، سکونتگاههای گوساینها، مصاحبه با اعضای حوزه، و اسناد آرشیوی است. به گفته پینچ، روایتی که فارکوهار از «مادهوسودان ساراسواتی» ارائه داده، با رویدادی که از نظر تاریخی مستند شده است، تناقض دارد. در واقع، منشأ آن افسانه مربوط به «سانیاسی»های جنگجو، واقعهای است که در کتابهای «طبقات اکبری» اثر نظامالدین احمد و «اکبرنامه» اثر ابوالفضل ثبت شده است.
داستان در سال ۱۵۶۷ آغاز میشود؛ یعنی یازده سال پس از آنکه اکبر در دهلی بر تخت سلطنت نشست. ارتش اکبر در مسیر بازگشت از لشکرکشی پنجاب به آگرا، در «تانِشوار» [32] اردو زد. تانِشوار زیارتگاهی مشهور بود؛ جایی که سادوهای پیرو شیوا و صوفیان گرد هم میآمدند تا در حوضچهای مقدس غسل کنند. در ۹ آوریل ۱۵۶۷، همزمان با وقوع خورشیدگرفتگی، صوفیان، سادوها و بسیاری از زائران ثروتمند برای انجام غسل آیینی گرد هم آمده بودند. میان دو گروه از سادوهای پیرو شیوا، بر سرِ حق تقدم در غسل و همچنین مالکیت سکههای طلا و نقرهای که توسط ارادتمندان اهدا شده بود، اختلاف درگرفت. بنا بر روایت «اکبرنامه»، یک گروه شامل حدود پانصد نفر از یوگیها بود و گروه دیگر بسیار کوچکتر، یعنی کمتر از نصفِ شمارِ گروه نخست، جمعیت داشت. رهبر گروه کوچکتر، «کیشو پوری»، نزد امپراتور شکایت برد که یوگیها — که دیرتر به آنجا رسیده بودند — آنها را کنار زدهاند؛ او اظهار داشت که با وجود کمتر بودنِ تعدادشان، حاضرند به نام خدا با سلاح به نبرد با یوگیها برخیزند و یا جان خود را فدا کنند و یا غاصبان را بیرون برانند. در مقابل، یوگیها مدعی بودند که آن منطقه موروثیِ آنهاست و «سانیاسی»های گروه پوری بهتازگی در آنجا ساکن شدهاند و اکنون قصد دارند با بیرون راندنِ یوگیها، قلمرو خود را بازپس گیرند. توصیه اکبر مبنی بر حلوفصل مسالمتآمیز اختلاف از طریق مذاکره — به تعبیر ابوالفضل — مصداقِ «ریختن مروارید پیش خوک» بود. سرانجام اکبر که صبرش لبریز شده بود، به طرفینِ درگیر فرمان داد تا کار را با نبرد یکسره کنند. دو گروه در میدان تانِشوار در دو سوی مقابل یکدیگر صفآرایی کردند. نبرد ابتدا با شمشیر، سپس با تیر و کمان و در نهایت با سنگپرانی و درگیری تنبهتن ادامه یافت... دیری نپایید که آشکار شد گروه کوچکترِ سانیاسیهای پوری بهسرعت در حال نابودی و تلفات سنگین هستند. در این لحظه، اکبر به شماری از سربازانش دستور داد تا به یاریِ گروه ضعیفتر بشتابند. با ورود سربازان گورکانی به معرکه، یوگیها بهسرعت شکست خوردند و رهبرشان، «آناند کور»، کشته شد؛ و بنا بر روایت «نظامالدین احمد» — شاهد عینی ماجرا و نویسنده کتاب «طبقات اکبری» — اکبر با اشتیاق و لذت فراوان به تماشای این صحنه نشست.
ماجرای «تانِشوار» در چهار روایت جداگانهی فارسی — اثر نظامالدین احمد، بدائونی، ابوالفضل و نویسندهای ناشناس — شرح داده شده است. با وجود تفاوتهای جزئی، روایتهای اصلی با یکدیگر همخوانی دارند: (۱) اکبر در تانِشوار با دو گروه از زاهدان سیار (سانیاسیها) هندو دیدار کرد، (۲) کانون ماجرا حوضچهای مقدس بود که زائران از سراسر شمال هند برای غسل در آن گرد میآمدند، (۳) پس از بینتیجه ماندن تمام تلاشها برای میانجیگری، اکبر به سانیاسیها گفت که اختلاف خود را از طریق نبرد حل و فصل کنند، و (۴) در جریان نبرد، سربازان اکبر به دستور او به گروه کوچکتر یاری رساندند و همان گروه پیروز شد. روایت «فارکوهار» اما کاملاً متفاوت است. از آنجا که هیچ سند تاریخی دال بر دیدار «مادهوسودان ساراسواتی» و اکبر وجود ندارد، فارکوهار با استدلالی نهچندان محکم فرض را بر این گذاشت که این دیدار باید دستکم دو سال پیش از ماجرای تانِشوار — یعنی در سال ۱۵۶۵ — رخ داده باشد. او دربارهی واقعهی تانِشوار نیز چنین نوشت: «این ماجرا چنان با آن سنت روایی همخوانی دارد که یقین دارم هر ذهن تاریخشناسی بیدرنگ اذعان خواهد کرد که باید آن را تأییدی کامل بر آن داستان دانست»؛ وی همچنین خاطرنشان کرد که اکبر لابد لبخندی کنایهآمیز بر لب داشته است، آنگاه که تنها دو سال پس از توصیه به سانیاسیهای هندو برای برداشتن سلاح علیه فقیران (زاهدان) مسلمان، شاهد نبرد آنان با یکدیگر بوده است.
کانون روایت فارکوهار، نظریهای دیرینه درباره شکاف میان هندوها و مسلمانان است. بیشتر مفسران بریتانیایی آن دوران و شماری از مفسران هندی بر این باور بودند که منازعات فرقهای میان هندوها و مسلمانان در جنوب آسیا، با ظهور اسلام در قرن هشتم آغاز شده است. با این حال، مورخان امروزی به کاستیهای این نظریه کلینگر درباره تقابل، اشاره کردهاند؛ چرا که شکافهای مذهبی و درگیریهای فرقهای امری تغییرناپذیر و ثابت نبودند و در هندِ قرون وسطی، این دو سنت مذهبی اغلب مکمل یکدیگر تلقی میشدند. برای نمونه میتوان به طریقت ریشی [33] (صوفی) در کشمیر اشاره کرد که بر پایه فلسفه شیوایسم [34] بنا شده بود، یا به آثار ریچارد ایتون [35] در کتابش "ظهور اسلام و مرزهای بنگال ۱۲۰۴-۱۷۶۰" [36] و یا نوشتههای سودیر چاکرابارتی [37] در کتاب "باول فقیر کاتا" [38] و "گابیر نیرجان پاته" [39] که به توصیف سنت باول ِفقیر میپردازند. از این رو، تصور میشود ادعاهای مطرحشده در آثار مفسران دوران مدرنِ آغازین، درباره تقابل هندوها و مسلمانان، بیش از آنکه بازتابدهنده واقعیتِ تاریخیِ گذشته باشد، منعکسکننده جهانبینی خودِ آن مفسران است.
اگر نظریه تقابل فرقهای میان هندوها و مسلمانان را کنار بگذاریم، همچنان میتوان شباهتهایی میان تاریخ دوره مغول (کورکانیان هند) در قرن شانزدهم و روایتهای اوایل قرن بیستم یافت. نخست اینکه، مناقشه میان دو فرقه از زاهدان سالک هندو در جریان بود. دوم، مذاکراتی میان امپراتور اکبر و نمایندگان این سالکان برای حل و فصل این اختلاف صورت گرفت. سوم، اکبر پیشنهاد کرد که این مناقشه از طریق نبرد مسلحانه حل شود. تفاوت میان روایتهای این دو دوره در زمان و علتِ دست به سلاح شدن اهل زهد نهفته است؛ در روایتهای عصر مغول، زاهدان سالک از پیش مسلح بودند، اما در روایتهای قرن بیستم، آنها تازه به توصیه اکبر سلاح به دست میگیرند. به عبارت دیگر، این روایت که زاهدان صلحجو صرفاً برای مقابله با مهاجمان مسلمان سلاح به دست گرفتند و اینکه طبقه شودرا [40] نیز در کنار طبقات بالا در طریقت «دهگانه» جای داشتند، متعلق به اوایل قرن بیستم است؛ یعنی دقیقاً زمانی که ایده «هندی-هندو-هندوستان» در شمال هند در حال شکلگیری بود و کلیشههای فرهنگیِ «هندوی صلحجو» [41] و «مسلمانِ پرخاشگر و خشن» [42] رواج مییافت.
توصیف سالکانِ مسلح به پیش از تانشوار برمیگردد. اولین اشاره تاریخی به آن در کتاب "هارش آچاریتا" [43] ی بانابهاتا [44] آمده است، جایی که دو شاگرد کاپالیکا بهیراو اچاریا، شایویت معروف، به دستور مرشد خود، به گارد شخصی جد هارشا، پادشاه پوشپابوتی از تانشوار، پیوستند و مهارت قابل توجهی در نبرد نشان دادند. پس از سال ۱۵۰۰، مسافران اروپایی نیز در زمانهای مختلف از یوگیهای مسلح نوشتند. روایت یک مسافر ایتالیایی از یک «یوگی راجا» در گجرات و پیروان مسلح او - که با لباس سالکان، با نیروی مسلح سفر میکردند و درآمد جمعآوری میکردند - یاد میکند. به درخواست حاکم مسلمان کالیکوت، این یوگی راجا و پیروانش، به گروهی از بازرگانان پرتغالی حمله کردند و آنها را کشتند. همچنین روایتهایی از یوگیهای غیرمسلح در تاریخ وجود دارد - برهنه، پابرهنه، آغشته به خاکستر، که در اطراف دهلی پرسه میزدند و صدقه التماس میکردند. به طور کلی، این یوگیها به صورت گروهی سفر میکردند که شامل مردان مسلح و غیرمسلح میشد. تاجر انگلیسی، پیتر مندی، با دیدن چنین ترکیبی از یوگیها در واراناسی، با شگفتی نوشت:
«مسلمانان یا مورها و هندوها، و سپس یوگیها، خاکمالیدگان (آشمنها) و دیگر هندوها؛ اینان مردانی متمول بودند که به خاطر زهد و عبادت، از همه چیز دست شسته و فقرِ خودخواسته را برگزیده بودند.»
سی سال پس از مندی، گزارشهای برنیه [45] نیز توصیفات مشابهی ارائه میدهند.
با مقایسه همه این روایتها، یک نکته حیاتی آشکار میشود: ملاقات اکبر و سالکان هندو تغییر قابل توجهی در فرقه سالکان ایجاد کرد و ظهور یک جامعه مسلح و سازمانیافته از سالکان از این زمان آغاز شد. از اینجاست که میبینیم ادعای "دفاع مسلحانه از هندوئیسم (ساناتانا دارما)" [46] صد در صد افسانه ایی بیش نیست.
ابوالفضل با توصیف نبرد تانشوار، سلاحهای سادوهای گیری و پوری - شمشیر، چاقو، چوب، تیر و کمان، دیسکهای فلزی و در نهایت سنگ - همه سلاحهای سرد به جز تیر و کمان را نیز فهرست کرد. تا قرن بعد، توصیفات تاورنیه نشان میدهد که این سانیاسیسهای سرگردان نه تنها به کمان، تیر و شمشیر، بلکه به تفنگ و نیزه نیز مسلح بودند - و تعداد آنها همراه با شکوه و جلالشان چندین برابر شده بود. تا قرن شانزدهم، دستههای سرگردان و بیبند و بار یوگیها در عرض صد سال به پیادهنظام و سوارهنظام ناگا تبدیل شدند که خود را با روشهای متغیر جنگ وفق میدادند - و مثل همیشه، برای نان روزانه خود میجنگیدند.
در مناطق وابسته به اقتصاد کشاورزی شمال و مرکز هند، بارندگی هرگز قطعی نبود - و وقتی طبیعت نامهربان میشد، دهقانان هیچ شبکه امنیت اجتماعی نداشتند. بین سالهای ۱۵۵۴ تا ۱۷۰۴ - از اکبر تا جهانگیر، شاه جهان و اورنگ زیب - شمال هند حداقل شاهد چهار قحطی بزرگ بود: آگرا/دهلی/هاریانا (۱۵۵۴-۱۵۵۶)، گجرات (۱۶۳۰-۱۶۳۲)، بیهار (۱۶۷۰-۱۶۷۱) و دکن (۱۷۰۲-۱۷۰۴)، همراه با کمبودهای غذایی محلی کوچکتر بیشمار. مانند امروز، پسران خانوادههای دهقان شمال هند برای امرار معاش به ارتشها میپیوستند. در آن زمان، ارتش یا ارتش مغول بود، یا به عنوان عضوی از حوزهها به نیروهای آن میپیوستند. این تلاش برای غذا و پوشاک باعث شد که سالکان ناگا این حوزهها به تدریج به عنوان واحدهای نظامی سازمانیافته به نیروهای حاکمان منطقهای بپیوندند.
در سال ۱۷۵۱، راجندرا گیری گوساین به نیروهای صفدرجنگ — نواب اوده (لکنوی فعلی) و وزیرِ احمدشاه، امپراتور گورکانی — پیوست و تا سال ۱۷۵۳ در خدمت او بود. در سال ۱۷۵۳، دو تن از شاگردان راجندرا گیری به نامهای آنوپگیری و عمرائوجیری، خدمت خود را در دربار صفدرجنگ و بعدها در دربار جانشین او، شجاعالدوله، آغاز کردند. در این دوران، نیروهای آنوپگیری و عمرائوجیری به فرمان امپراتور گورکانی به بنارس — که در آن زمان تحت حکومت پادشاهی هندو به نام بالوانت سینگ بود — حمله کردند. هنگامی که شجاعالدوله با افغانها متحد شد، این نیروها به عنوان بخشی از آن ارتش مشترک، علیه ماراتاها جنگیدند. گفته میشود که پیش از نبرد سوم پانیپت در سال ۱۷۶۱، افغانها از دیدن بخشهای پایینی بدن و باسنِ عریانِ این سربازان بهشدت آزردهخاطر شدند؛ چنانکه گروهی از افغانها از مشاهده ارتشِ عریانِ شجاعالدوله — که «اندامهای تناسلی و باسنشان نمایان بود» — «بسیار خشمگین و ناراحت» شدند.
نیروهای «ناگا سادو» تحت فرماندهی «آنوپگیری» و «عمرائوگیری» در تاریخ نبرد «بکسار» [47] در سال ۱۷۶۴ — به عنوان بخشی از نیروی مشترک مغولها، پتانها، روهیلاها و راجپوتها — حضور داشتند. ویلیام دالریمپل در کتاب خود با عنوان «هرجومرج» [48] توصیف دقیقی از این ماجرا ارائه داده است. پس از پیروزی بریتانیا در بکسار، این دو سالک مدتی (۱۷۶۴-۶۵) به عنوان مزدور در خدمت «جواهر سینگ» — زمیندار قوم جات [49] — بودند و سپس در سال ۱۷۶۷ به خدمت حاکم ماراتا، «راگونات رائو» [50] ، درآمدند. در همین دوران، آنها از غیبت کارفرمای خود برای غارت منطقه «بوندلکند» [51] بهره بردند. در سال ۱۷۶۷، این دو برادر به اردوگاه «شجاعالدوله» بازگشتند و تا سال ۱۷۷۵ در خدمت او ماندند. سپس، به مدت حدود پانزده سال، در حالی که به حاکمان مختلف خدمت میکردند، در اطراف دهلی به تاخت و تاز و غارت پرداختند. بین سالهای ۱۷۸۹ و ۱۸۰۲، آنها در ازای تصرف بوندلکند برای «علی بهادر» (از حاکمان ماراتا)، مبلغ یک میلیون و سیصد هزار روپیه (با ارزش پولی آن زمان) پاداش دریافت کردند؛ اما بلافاصله تغییر موضع داده و به جبهه بریتانیا پیوستند و «شمشیر بهادر»، پسر علی بهادر، را از قدرت برکنار کردند. سرانجام در سال ۱۸۰۳، در دوران فرمانداری کل «لرد ولزلی»، توافقی با آنوپگیری حاصل شد؛ توافقی که برای بریتانیا اهمیت راهبردی فوقالعادهای داشت. باید به خاطر داشت که این دوران مصادف با جنگهای انگلیس و ماراتا بود. در نتیجهی این توافق با بریتانیا، آنوپگیری امتیاز انحصاری منطقه بوندلکند را به دست آورد؛ امری که موجب حفظ خطوط تدارکاتی بریتانیا در امتداد رودخانه یامونا (نزدیک اللهآباد) در برابر حملات ماراتاها شد. بیشک میتوان گفت که بقای سلطه بریتانیا در هند در آن مقطع زمانی، مرهون اقدامات آنوپگیری بود.
ماجرا به همینجا ختم نمیشود. توافقنامه سال ۱۸۰۳ پیامد عمده دیگری نیز داشت؛ و برای درک آن، باید نگاهی به شورش مشهور «سادوها (سالکان هندو)- فقیران (سالکان مسلمان)» در تاریخ بیندازیم؛ همان شورشی که بانکیم [52] در مراحل اولیه آن (۱۷۷۰-۱۷۷۱) در اثر خود، «آناندامات» [53] ، توصیف کرده است. اگرچه بانکیم شورش سالکان هندو را عمدتاً قیامی هندو و ناشی از قحطی و ستم حاکمان مسلمان به تصویر کشید، اما شواهد تاریخی بعدی ثابت میکند که ماهیت این شورش اساساً اقتصادی بوده و فقیران مسلمان و دهقانان تهیدست نیز به این سادوها پیوسته بودند. در قرن هجدهم، بسیاری از سادوهای متعلق به طریقتهای «دهگانه» ــ بهجز طریقتهای «تیرتها»، «آشراما» و «ساراسواتی» ــ همچون گروههای «آنوپگیری» و «اومراوگیری»، به سوی لذتهای دنیوی و تجارت روی آورده بودند. «حوزهها» (مرکز تجمع و فعالیت) گروه «گیری» در میرزاپور، پیوندهای تجاری با نپال، سورات، دکن و حتی تبت برقرار کرده بود و به داد و ستد ابریشم خام، ابریشم مرشدآبادی، شالهای پشمینه، تریاک، مس و انواع ادویهجات میپرداخت. پس از نبرد باکسار، هنگامی که کمپانی هند شرقی امتیاز جمعآوری مالیات (دیوانی) بنگال، بیهار و اوریسا را به دست آورد، بهتدریج انحصارهایی ایجاد کرد و تجارت انحصاری را در پیش گرفت. بر اساس گزارشهای هیئتمدیره کمپانی، پیش از سال ۱۷۷۰، حدود بیست هزار «موند» (واحد وزن) ابریشم از مسیر میرزاپور به سورات حمل میشد. تا سال ۱۷۸۹، این حجم به سختی به هزار موند کاهش یافت و سال بعد، تجارت ابریشم سالکان هندو بهکلی متوقف شد. همزمان، از سال ۱۷۷۴، کمپانی شروع به افزایش مطالبات مالیاتی از «زمینداران» کرد و نظام اراضی «دِووتار» (زمینهای وقفی متعلق به معابد یا زاهدان) را که در اختیار سادوها بود، لغو نمود. با از میان رفتن تجارت ابریشم، آخرین منبع درآمد سادوها نیز ناپدید شد. قحطی سالهای ۱۷۷۰-۱۷۷۱، مالیاتهای سنگین و از دست رفتن تجارت، همگی دستبهدست هم دادند تا وضعیتی جهنمی در ایالت بنگال پدید آورند؛ وضعیتی که به شورش سادوها، فقیران و دهقانان انجامید؛ شورشی که خاکستر آن تا بیش از یک قرن همچنان گداخته و فعال باقی ماند.
در سال ۱۸۰۳، پس از توافق «ولسلی» [54] با «آنوپگیری»، شورش «سانیاسی-فقیر» ناگهان فروکش کرد. نوشتههای «فرانسیس بوکانان» [55] نشان میدهد که بسیاری از سادوهای مناطق بنگال و بیهار به نیروهای آنوپگیری پیوستند و راهی «بوندلکند» شدند. بریتانیاییها که عموماً از سادوهای «ناگا» دلِ خوشی نداشتند، بهتدریج آنوپگیری را پذیرفتند؛ چرا که او شروع به حفاظت از منافع بریتانیا در سرزمینهای خشک بوندلکند کرده بود.
از آن زمان به بعد، تقریباً تمام «سادوهای مسلح سلاحهای خود را کنار گذاشتند و به کشاورزی و پرداخت وام روی آوردند. حتی امروزه تخمین زده میشود که تنها سادوهای فرقه «دهگانه» مالک حدود ۲۵۰ هزار هکتار زمین هستند. زمانی تمام منطقه «گیرنار» در گجرات تحت کنترل حوزهی «جونا» قرار داشت. حتی اکنون نیز نزدیک به نیمی از اراضی آیودیا و «هریدوار» در اختیار حوزههای مختلف پیرو خدای ویشنو و شیوا است. درگیری میان این حوزهها بر سر همین زمینها و املاک رخ میدهد و شمار تلفات آن نیز کمشمار نیست؛ درست مانند دنیای زیرزمینی و تبهکاران بمبئی.
از منجیان دین تا مهرههای هندوتوا
سیاستهای هندوتوا از سوی ویشو هندو پریشاد (VHP) و متحدانشان بدین امور تزریق شده است. اینگونه تلاشها پیرامون استقلال هند از بریتانیا (1947) آغاز شد. سرانجام، پس از دهه ۱۹۸۰، با تثبیت اقتدار خود بر حوزههای مختلف دینی در آیودیا و هریدوار، جریان هندوتوا توانستند سادوها را پشت سر برنامه خود بسیج کنند. در نتیجه، کومبه ملا [56] و سایر نمادهای نیایشی گروهی ملی هندو، امروزه عملاً زمین بازی هندوتوا هستند. با این حال، زمانی در هند مستقل وجود داشت که دولت مانع این تلاشهای انحصارگرایانه میشد. اجازه دهید این داستان سادوهای ناگا را با حادثهای از آن زمان به پایان برسانم.
در ۲۲ ژانویه ۱۹۶۶، سازمان «ویشوا هندو پریشاد» (VHP) نخستین کنفرانس جهانی هندوها را در جریان جشنواره «کومبهملا» در شهر اللهآباد برگزار کرد. زاهدان و راهبان از فرقهها و حوزههای گوناگون سراسر کشور در این رویداد حضور یافتند. میزبان این مراسم، یک راهب و زاهد پیرو مکتب ویشنو به نام «پرابوداتا برهماچاری» [57] بود؛ کسی که پیشتر در نخستین انتخابات مجلس عوام (لوکسابها) از حوزه انتخابیه «فولپور» به عنوان نامزد ملیگرای هندو در برابر نهرو رقابت کرده بود. سازمان VHP با مشاهده این گردهمایی بزرگِ زاهدان، تشویق شد تا خود را به عنوان نماینده آیین هندو تثبیت کند و در اواخر همان سال، جنجالی را پیرامون مسئله کشتار گاوها به راه انداخت. در ۲۵ سپتامبر ۱۹۶۶، کمیتهای با نام SGMS [58] به ریاست پرابوداتا برهماچاری تشکیل شد. کمیته راهبری این جنبش، علاوه بر VHP، شامل سازمانهایی همچون RSS، «هندو ماهاسابها»، «رام راجیا پریشاد» و «آریا ساماج» بود و همچنین عناصری از حزب کنگره با گرایشهای «هندوتوا» (ملیگرایی هندو) در آن حضور داشتند؛ از جمله «گولزاریلال ناندا»، وزیر کشور کابینه ایندیرا گاندی، که تحت حمایت او سازمان «بهارات سادو ساماج» نیز بخشی از این کمیته محسوب میشد. در ۷ نوامبر ۱۹۶۶، به فراخوان SGMS، حدود صد هزار زاهد و راهب در خیابان پارلمان دهلی گرد هم آمدند و برای محاصره ساختمان پارلمان به سمت آن هجوم بردند. در مسیر این راهپیمایی خشونتآمیز و پرهرجومرج، دستکم بیست خودرو و دوازده اتوبوس به آتش کشیده شد و به چندین خانه نیز خسارت وارد گردید. در پی تیراندازی پلیس، هفت نفر کشته و حدود ۱۴۰ تن زخمی شدند. عصر همان روز، ارتش وارد عمل شد و مقررات منع آمدوشد برقرار گردید. گولزاریلال ناندا با ادعای اینکه این حادثه ناشی از سخنرانی تحریکآمیز «شانکاراچاریا»ی منطقه پوری، یعنی «سوآمی رامشوارا ناندا» بوده است، موقعیت خود را حفظ کرد؛ با این حال، دو روز بعد از سمت خود برکنار شد.
همانگونه که دیرندرا جا، آنرا توصیف کرده است :
"موضع قاطعانه ایندیرا گاندی (نخست وزیر وقت هند)، سادوها را دستخالی و بینتیجه رها کرد. آنها مورد تعقیب، ضربات باتوم، بازداشت و حتی شلیک گلوله قرار گرفتند. حتی سه ساعت گروگان گرفتنِ «خیابان پارلمان» نیز هیچ دستاوردی برایشان نداشت؛ بلکه ثابت کرد که آن قدرتِ متکی بر زور و بازو که به اعمالش عادت داشتند، در هندِ دموکراتیک جایی ندارد".
پرابوداتا برهماچاری و پیشوای مذهبی (شانکر اچاریا) فرقه پوری دست به اعتصاب غذا زدند، اما دولت کوتاه نیامد. سایر سادوها با مشاهدهٔ اوضاع، به آشرامهای (حوزههای سازمانی) خود بازگشتند. تا ژانویهٔ ۱۹۶۷، اعتصاب غذا پایان یافته بود. در دههٔ بعد، همایشهای هندو که توسط VHP برگزار میشد توجه چندانی را به خود جلب نکرد و سادوها نیز تا حد زیادی از این سازمان دوری میجستند.
تسلیم شدن در برابر بنیادگرایی هندو از اواسط دهه ۱۹۸۰ آغاز شد. ابتدا راجیو گاندی، سپس ناراسیما رائو... همزمان، سوایامساواکها [59] و پراچاراکهای [60] RSS در پوشش سادوها شروع به نفوذ به حوزههای دینی مختلف کردند - و فهمیدن اینکه این یک استراتژی با دقت برنامهریزی شده بود، به تلاش زیادی نیاز ندارد. VHP شروع به کنترل معابد اصلی آیودیا کرد - با شروع از هانومان گراهی - و از آنجا، جنبش ساخت معبد رام احیا شد و همه ما میدانیم که بعداً چه اتفاقی افتاد. چیزی که ما نمیدانیم داستان دنیای زیرزمینی جنایتکار پشت همه اینهاست - جنگهای خونین باندها که در آن باندها حوزههای دینی هستند و اعضای باندها سادوها، و به اصطلاح چهرههای هندوئیسم - ماهانتها [61] و ماهاماندالشوارها [62] - هستند. و ما از محاسبهی آرای هندوها که ریشهی همه اینهاست، بیخبریم - محاسبهای که منشأ آن به آن شب دسامبر ۱۹۴۹ برمیگردد، زمانی که آبهیرام داس [63] از هانومانگراهی، مجسمهی خدای رام را مخفیانه وارد تالار مرکزی مسجد بابری کرد... محاسبهای که از همان بدو تولد RSS برنامهریزی شده بود.
شیفتگی مفرط «سوبهندو آدهیکاری» نسبت به این زاهدان، همان میوهٔ زهرآگینِ درآمیختنِ دین با سیاست را به بار میآورد.

شعار نویسی خیابانی در هند علیه فاشیسم
«فاشیست خوب، فاشیست مرده است»
منابع :
(1) Ascetic Games: Sadhus, Akharas and the Making of the Hindu Vote, Dhirendra Kr. Jha, Context Publications, 2019
(2) Farquhar, J. N. (1925). The fighting ascetics of India. Bulletin of the John Rylands Library, 9(2), 431-452.
(3) Farquhar, J. N. (1925). The Organization of the Sannyasis of the Vedanta. Journal of the Royal Asiatic Society of Great Britain and Ireland, 3, 479–486.
(4) A History of Dasnami Naga Sanyasis, Sir Jadunath Sarkar and Nirad Bhushan Roy, Sri Panchayati Akhara Mahanirvani, Allahabad, 1959
(5) Warrior Ascetics and Indian Empires, William R. Pinch, Cambridge University Press, April 2006
(6) Chatterjee, S. (1984). New Reflections on the Sannyasi, Fakir and Peasants War. Economic and Political Weekly, 19(4), PE2–PE13.
[1] - Sadhu (साधु) مرد مقدس، حکیم یا زاهد. درویش، سالک، تارک دنیا، یا همان قدیسانی هستند که در اثر مراقبه و سختی هایی که به تن و جان خود روا می دارند، سعی دارند به مقامات معنوی برسند به زاهد، درویش یا هر فرد مقدسی در آیینهای هندوئیسم و جینیسم گفته میشود که از زندگی دنیوی دست کشیده است. گاهی از آنها با عناوینی همچون یوگی، سانیاسی یا وایراگی نیز یاد میشود. واژه سادو به معنای کسی است که طریق «سادانا» (تمرین و انضباط معنوی) را در پیش گرفته است. اگرچه اکثریت قریب به اتفاق سادوها یوگی هستند، اما همه یوگیها سادو محسوب نمیشوند. زندگی یک سادو صرفاً وقف دستیابی به «موکشا» (رهایی از چرخه مرگ و تولد دوباره) — که چهارمین و آخرین مرحله از مراحل زندگی یا «آشراما» است — از طریق مراقبه و تفکر در باب «برهمن» میشود. سادوها اغلب لباسهای سادهای بر تن میکنند؛ برای نمونه، در هندوئیسم لباسهایی به رنگ زعفرانی و در جینیسم لباسهای سفید (یا حتی بدون پوشش) میپوشند که نمادی از «سانیاسا» (ترک تعلقات دنیوی) در آنهاست. به زنان زاهد در آیینهای هندوئیسم و جینیسم اغلب «سادوی» (sadhvi) و در برخی متون «آریکا» (aryika) گفته میشود.
[2] - «یوگی» به کسی گفته میشود که یوگا تمرین میکند؛ این اصطلاح شامل «سانیاسین» (زاهد) یا تمرینکنندگان مراقبه در ادیان هندی نیز میشود. از قرن دوازدهم میلادی، واژه یوگی همچنین به پیروان سنت «نات سیدا» در آیین هندو و نیز به تمرینکنندگان «تانترا» در آیینهای هندو، بودایی و جین اطلاق شده است. در آیین هندو، شیوا (ایزد) و پارواتی (ایزدبانو) به عنوان زوجی نمادین از یوگی و یوگینی (مونث) به تصویر کشیده میشوند
[3] - Hindutva هندوتوا یا همان هندو بودن، فلسفه تشکیل سازمان شبه نظامی و گسترده RSS در هند است که مدعیان این فلسفه هندوستان را سرزمین هندوها دانسته که باید از وجود اغیار و فرهنگ غیر نجات داده و پاکسازی گردد، این است که ظلم بیش از حدی در مورد اقلیتها و مخالفان آن از سوی مومنین به این فلسفه اعمال می شود و آنان در مسیر راهبرد خود حتی به مهاتما گاندی رهبر خیزش آزادیخواهی مردم هند علیه استعمار نیز رحم نکردند و او را نیز یکی از اعضای همین سازمان چندماه بعد از پیروزی در سال 1948 ترور کرد، چرا که او را نیز از دایره تنگ تفکر خود خارج می دیدند و مزاحم پیشرفت و توسعه تفکر راستگرای افراطی خود می دانستند. هندوتوا یک ایدئولوژی سیاسی ملیگرایانه هندو است. این ایدئولوژی که نخستین بار توسط وینایاک دامودار ساوارکار در کتاب «اصول هندوتوا» (Essentials of Hindutva) در سال ۱۹۲۳ تدوین شد، عمدتاً مورد حمایت سازمانهایی همچون «راشتریا سوایامسواک سنگ» (RSS)، «ویشوا هندو پریشاد» (VHP)، حزب حاکم «بهاراتیا جاناتا» (BJP)و دیگر سازمانهایی است که در مجموع با نام «سنگه پریوار» شناخته میشوند.
[4] - Rashtriya Swayamsevak Sangh یا سازمان داوطلبان ملی یا راشتریا سوام سواک سنگ، «اتحادیه ملی داوطلبان» یا «سپاه ملی داوطلبان» (RSS)، یک سازمان شبهنظامی داوطلبانه هندی با گرایش راستگرا و ایدئولوژی «هندوتوا» است. این سازمان، بنیانگذار و رهبر مجموعهای بزرگ از سازمانهای هندوتوا موسوم به «سنگ پریوار» (به هندی: خانواده سانگ) است؛ شبکهای که در تمامی ارکان جامعه هند حضور یافته و شامل «حزب بهاراتیا جاناتا» (BJP) — حزب سیاسی حاکم به رهبری نارندرا مودی، نخستوزیر هند — نیز میشود. در حال حاضر، «موهان باگوات» سمت «سارسانگچالاک» (بهمعنای رهبر عالی) و «داتاتریا هوساباله» سمت «سارکاریوا» (بهمعنای دبیرکل) را در این سازمان بر عهده دارند
[5] - ARIJIT MUKHERJEE
[6] - The Armed Ascetics and the Myth of Militant Hindutva
The tale of the Naga Sadhus
[7] - سووندو آدیکاری (Suvendu Adhikari) سیاستمدار هندی است که از ۹ مه ۲۰۲۶ به عنوان نهمین سروزیر بنگال غربی خدمت میکند. او اولین سروزیر بنگال غربی از حزب BJP است.
[8] - ایالت بنگال غربی تا کنون تحت سیطره هندوهای افراطی طرفدار حزب BJP نبود، اما در آخرین انتخابات، در چندماه گذشته، این ایالت نیز زیر سیطره حاکمیت راستگرایان هندو قرار گرفت، خانم مامتا بانرجی سروزیر سابق این ایالت بعد از 15 سال کرسی سروزیری را به طرفدران راستگرای هندو در RSS و BJP تحویل داد، او که از حزب کنگره ترینامول بود. اینکه حزب بی جی پی در حال شکل دادن این ایالت در شکلی است که افراط گرایان هندو آن را می پسندند، از این رو استفاده از نیروهای کف خیابان، از جمله سادوهای ناگا با خشونتی که دارند، در نظر سیاستمداران حزب مناسب به نظر رسیده است.
[9] - Gerua Samman Yatra به معنی راهپیمایی وحدت بخش زعفرانی ها (رنگ سازمانی هندوهای افراطی)
[10] - Jadavpur
[11] - Naga Sadhu این قدیسان و مرتاضهای مرموز، مظهر الوهیت روی زمین شناخته میشوند، غالبان لخت و سلاح در دست سفر میکنند، در حالی که تن دادن به اعمال سخت و توانفرسا آنان را واجد نیروی معنوی میکند که این نیرو آنانرا برای زندگی در زیر آسمان باز در آفتاب، باران و سرما مهیا کرده و به کار میگیرند. ناگا سادوها با آیینها، اعمال معنوی، توبه و روش زندگی خاص خود همچنان یک راز باقی ماندهاند. تبدیل شدن به یک ناگا شجاعت میخواهد. پس از انجام توبه بزرگ (تاپا)، مجردهای معمولی به ناگا منصوب میشوند. بسیاری حتی پس از وقف تمام عمر خود نیز نمیتوانند ناگا شوند. اعمال و توبه ناگا از بدترین تمرینات نظامی نیز سختتر است. به دلیل قدرتها و دلاوریهای خارقالعادهشان، در بین توده مردم هند مورد احترامند. اعمال سخت، این زاهدان را بسیار معنوی و الهی میکند که انجام آن برای یک مرد عادی دشوار است.
[12] - Anandabazar Patrika
[13] - Ayodhya یا همان شهر فیض آباد در ایالت اتارپرادش قرار دارد، که اخیرا توسط دولت هند به آیودیا تغییر نام داده شد که این تغییر نامها در واقع همان زدودن فرهنگ اسلام از هند است که هندوهای افراطی آن را تهاجم فرهنگی اغیار به فرهنگ هندو می دانند، این همان شهری است که مسجد تاریخی بابری با بیش از 400 سال قدمت، در دهه 1990 تحت راهبری رهبران حزب BJP ویران شد و بر ویرانههای آن معبد خدای رام، در حال ساخت می باشد، ویرانی این مسجد و ساخت معبد رام در واقع نمایش سیاسی – مذهبی و پروژه سیاسی راستگرایان سیاست پیشه هندو بود تا قدرت را به نام خدا از آن خود کنند و در کرسی قدرت قرار گیرند.
[14] - sanyasi تارِک دنیا و تارک هوا و هوس. در فرهنگ اهالی ترک دنیا، سانیاسا خود یک وسیله و یک هدف است. وسیلهای است برای کاهش و در نهایت پایان دادن به همه نوع وابستگی. و در عین حال وسیلهای است برای رسیدن به روح و معنا.
[15] - Dhirendra Kumar Jha
[16] - حوزههای درسی و دینی و مراقبه، «آخارا» یا «آخادا» (अखाड़ा) واژهای هندی برای اشاره به مکانی جهت تمرین و مراقبه است که امکاناتی برای اقامت، اسکان و آموزش برای پیروان دارد.
[17] - Ascetic Games: Sadhus, Akharas and the Making of the Hindu Vote
[18] - Vishwa Hindu Parishad و یا VHP در واقع همان شاخه امور روحانیت هندو، وابسته به گروه مادر یعنی سازمان RSS است که بر امور معابد و روحانیت هندو راهبری و نظارت دارد. این سازمان توسط یکی از رهبران بزرگ RSS به نام گلوالکار در سال 1964 تاسیس شد.
[19] - پاکسازی نژادی و فرهنگی هند از اغیار
[20] - Hanumangarhi یکی از معابد مهم هندو در مجموعه معابد هندو در شهر فیض آباد در ایالت مهم برای هندوئیسم یعنی اوتارپرادش است، هانومان خود یکی از خدایان هندوست و مکتب هانومان خود یک مکتب فکری در هندوئیسم می باشد، مکتب کسانی که خدا را در انجام کارهای خدایی اش کمک می کنند، هانومان دستیار قدرتمند خدای رام در مبارزه با دشمنان خدای رام بود، او را در شمایل میمونی قوی پنجه در رامایانا و افسانه رام به تصویر می کشند.
[21] - Mahanirvani, Juna, Niranjani, Digambar, Nirvani, etc.
[22] - Dasnami دهگانه
[23] - Tirtha, Ashrama, Vana, Aranya, Giri, Parvata, Sagara, Saraswati, Bharati, and Puri
[24] - A History of Dasnami Naga Sanyasis، Dashnami Sannyasin عنوانی برای زاهدان هندو و پیرو مذهب شیواپرستی است که به یکی از ده طریقت تعلق دارند؛ طریقتهایی که توسط فیلسوفی به نام «شانکارا» در قرن هشتم میلادی بنیانگذاری شدند و امروزه نیز در هند همچنان فعال و پررونق هستند. این ده طریقت عبارتاند از: آرانیا، آشراما، بهاراتی، گیری، پارواتا، پوری، ساراسواتی، ساگارا، تیرتها و وانا. هر یک از این طریقتها به یکی از چهار صومعه (ماتا) — که آنها نیز توسط شانکارا در نواحی شمالی، جنوبی، شرقی و غربی هند تأسیس شدهاند — وابسته است. این صومعهها عبارتاند از: جیوتی (یا جوشی) ماتا (در بادرینات، نزدیک هاریدوار در ایالت اوتار پرادش)، شرینگری ماتا (در شرینگری، ایالت کارناتاکا)، گوواردانا ماتا (در پوری، ایالت اوریسا) و شارادا ماتا (در دوارکا، ایالت گجرات). رؤسای این صومعهها «ماهانت» نامیده میشوند (البته رئیس «شرینگری ماتا» با عنوان «جاگادگورو» یا «معلم جهان» شناخته میشود)؛ از آنها همچنان در مسائل مربوط به آموزههای دینی مشورت گرفته میشود و هم پیروان زاهدشان و هم عموم مؤمنان هندو، بالاترین میزان احترام را برایشان قائل هستند.
[25] - Sir Jadunath Sarkar
[26] - Sri Nirad Bhushan Roy
[27] - the Mahanirvani Panchayati Akhara
[28] - Gosain
[29] - The Fall of the Mughal Empire مغول همان گورکانیان هند هستند.
[30] - Warrior Ascetics and Indian Empires
[31] - William R. Pinch
[32] - Thaneshwar
[33] - Rishi
[34] - Shaivite شیوائیسم برای شماری از سنتهای مذهبی هندو است که در آنها «شیوا» به عنوان وجود متعال پرستش میشود. جمعیت آنها به حدود ۳۸۵ میلیون نفر میرسد که عمدتاً در جنوب آسیا، بهویژه در کشورهای هند، سریلانکا و نپال ساکن هستند. شیوائیسم در نتیجهٔ تلفیق ادیان و سنتهای پیشاآریایی، شخصیت «رودرا» در متون ودایی و سنتهای پس از دوره ودایی شکل گرفت این آیین به سنت مذهبی غالب در چندین پادشاهی هندو تبدیل شد. شیوائیسم اندکی پس از آن به آسیای جنوب شرقی راه یافت و منجر به ساخت هزاران معبد شیوا در جزایر اندونزی و همچنین در کامبوج و ویتنام گردید؛ در این مناطق، شیوائیسم همگام با آیین بودا تکامل یافت.
[35] - Richard Eaton
[36] - The Rise of Islam and the Bengal Frontier
[37] - Sudhir Chakrabarti
[38] - Baul Fakir Katha
[39] - Gabhir Nirjan Pathe
[40] - Shudra یکی از چهار وارنا (varna) یا طبقه و نظام اجتماعی هندو در هند باستان است، شودراها طبقهای مانند کارگران را تشکیل میدادند. که محرومیت های فراوانی بر آنان اعمال شده بود از جمله از مطالعه و شنیدن متون «وِدا» منع شدند، محرومیت از انجام قربانیهای ودایی و برپایی آتشهای مقدس ودایی. مجازاتهای سنگینتر برای جرایم خاصی همچون آمیزش جنسی، زنا، تجاوز، و افترا یا تهمت زدن به فردی از طبقه (وارنای) بالاتر. دوره طولانیترِ ناپاکی (نجاست آیینی) به مدت یک ماه در هنگام مرگ یا تولد یکی از اعضای خانواده. محرومیت از تصدی مقام قضاوت یا تبیین و تفسیر احکام دینی (دارما). محرومیت از اهدای هدایا به برهمنها، مگر در شرایط اضطراری و خاص. برهمنها عموماً از پذیرفتن غذا از شودراها منع میشدند، مگر آنکه آن شودرا در استخدام برهمن باشد. مجازات (کفاره) قتل یک شودرا کمتر از مجازات قتل فردی از طبقات بالاتر بود و... با وجود این محدودیتها، شودراها از مزایای بسیاری نیز برخوردار بودند؛ آنها از قید و بندِ جزئیاتِ قوانین، مقررات و آیینهای مداومی که بر طبقات (وارناهای) بالاتر تحمیل میشد، آزاد بودند
[41] - pacifist Hindu
[42] - the aggressive, violent Muslim
[43] - Harshacharita
[44] - Banabhatta
[45] - Bernier
[46] - sanatana dharma آئین هندوئیسم
[47] - Buxar نبرد بوکسار بین ۲۲ و ۲۳ اکتبر ۱۷۶۴، بین نیروهای کمپانی هند شرقی بریتانیا، به فرماندهی سرگرد هکتور مونرو، علیه ارتشهای ترکیبی شاه عالم دوم، امپراتور امپراتوری مغول؛ میر قاسم، نواب بنگال؛ بالوانت سینگ، مهاراجه ایالت بنارس؛ شجاع الدوله، نواب عوض، درگرفت
[48] - The Anarchy
[49] - Jat
[50] - Raghunath Rao
[51] - Bundelkhand
[52] - Bankim
[53] - Anandamath
[54] - Wellesley
[55] - Francis Buchanan
[56] - Kumbh Mela
[57] - Prabhudutta Brahmachari
[58] - Sarvadaliya Goraksha Maha-Abhiyan Samiti (SGMS)
[59] - Swayamsevak کادرهای سازمان RSS
[60] - pracharak روسای سازمان آر. اس. اس
[61] - «ماهانت» (Mahant) یک مقام عالیرتبه مذهبی، بهویژه رئیس یک معبد یا سرپرست یک صومعه در ادیان هندی است
[62] - mahamandaleshwar عنوانی است که توسط برخی از راهبان هندو از طریقت «دشانامی» (گروهی از سوامیها) که توسط شانکاراچاریا بنیانگذاری شده، استفاده میشود. واژه ماهاماندالشوار به معنای «رئیس صومعههای بزرگ و/یا متعدد» یا «رئیس یک ناحیه یا استان مذهبی» است؛ این عنوان بر جایگاه یک رهبر معنوی بزرگ دلالت دارد.
[63] - Abhiram Das
دیگ مانور قدرت دمکراسی در پر جمعیتترین کشور جهان، به رغم سیلیهای فراوانی که از مخالفان خود خورده و میخورد، همچنان زنده و جوشان است. روح قوانین برابریخواه، دمکرات، سکولار و تکثرگرای هند، بازمانده از انقلاب 1947 که در قانون اساسی این کشور تضمین شد، همچنان میداندار و کارساز است، قانونی که بوی آزادی، برابری و اعطای حق تعیین سرنوشت به مردم هند و... از آن به هواست، که این مهم توسط انقلابیون آزادیبخشِ پاک نفسِ طرفدار اعتماد به مردم، و اعطای این نقش به آنان در حکمرانی، همچون مهاتما گاندی، جواهر لعل نهرو و... چنان در قانون و نهادهای حاکمیتی این کشور جایگذاری و نهادینه شده است، که این قانون و این سیستم حکمرانی، حتی زیر سیطره درازدامن راستگرایان برهمنمسلک و رادیکال هندو نیز، هنوز همچنان پابرجاست و عرض اندام میکند.
گرچه راستگرایان ملیگرای مذهبی از طریق بازیگریهای ماهرانه و پر از خدعه سیاسی راهبرانِ حزب مردم هند (BJP) [i] دهههاست که برابری اجتماعی حاصل از منسوخ شدن نظام طبقاتی ظالمانه هندوئی را هدف گرفته، و بازسازی دوباره نظام طبقاتی هندو را هدف گرفتهاند، که حاصل آن رهبری و بالانشینی طبقه برهمنان (روحانیت هندو) خواهد بود، و دیگران را به انقیاد و به ذیل آنان در خواهد کشید،
برهمنیسم جدید تلاش دارد تا با فتح دو سوم کرسیهای پارلمانی در مجلس قانونگذاری هند (لوک سابها)، مقدمات رسیدن به حد نِصابِ توان تغییر در قانون اساسی را فراهم، و این قانونِ برآمده از روح انقلاب و زحمت و رحمت انقلابیونِ هند در حق مردمانشان را، مطابق با اهداف فاشیسم مذهبیِ گروههای هندویی طرفدار خود، تنظیم، تفسیر، بازسازی و دوباره نویسی کنند، تا با آرمان و اندیشهی رهبران رادیکالیسم هندو در گروهها فراگیری و مرموز پنهانکاری همچون RSS [ii] هماهنگ و همراه سازند،
و بدین سان، هندوستان با همه گونه گونی فرهنگی، زبانی، نژادی و... را به سوی پاگیری "جمهوری هندو" [iii]، مطابق با آرمانِ این رهبران، راهبری کنند، تا در کنار "جمهوری یهود" در اسراییل، و جمهوریهای اسلامی در منطقه، هند سکولار، دمکرات و تکثرگرا را نیز بر اساس مذهب هندو، به یک دولت - ملت بر اساسِ بالانشینی طبقه برهمنان، و با سالاری مذهب و فرهنگ هندویی شکل دهند، و رهنمون سازند.
در چنین اَبَر پروژهایی، دههها حضور در قدرت، و یا حاکمیت راستگرایان هندو باعث شد که، اینک علاوه بر دولت مرکزی، قدرت را در بسیاری از ایالتهای این کشور، سنگر به سنگر فتح، و از آن خود کرده، که این به ویژه در قلب هندوئیسم، در کمربند شمالی آن کشور (که خاستگاه هندوئیسم شناخته میشود Hindu Heartland)، بیشتر نمودار است، و راستگرایان هر روزه دامنه قدرت خود را گسترش داده، و احزاب ملی و منطقهایی رقیب و معترض به این روند را به عقب رانده، و میرانند، و خود جایگاه آنان را تصاحب کرده و میکنند،
که در آخرین آن، کسب سیطره بر ایالت مهم بنگال غربی بود، که آخرین حلقه در این زنجیره، در سمت شرقیِ این کمربند را تکمیل کرد، ایالتی که مدتها بود در ذیل سیاست و اهداف حزب کنگره ترینامول به رهبری خانم مامتا بانرجی باقی مانده بود، اما این نیز اخیرا از آنِ حزب BJP گردید و...،
در نتیجه این پیروزیهاست و...، که غرور و تکبر، بیقانونی، ظلم طبقاتی و سختگیری علیه اقلیتها به طرز کمنظیری در رهبران این کشور بروز کرده و شدت گرفت، به طوریکه این تکبر را در ادبیات و رفتار رهبران آن، در قبال تمام و یا بخشهایی از مردم این کشور آشکارا میتوان مشاهده کرد، که به دیده خفت به مردمِ تحت سیطره خود نگریسته، و با آنان بر همین مبنا رفتار میکنند، همان تجربهایی که ما در ایران نیز شاهدیم، که عدهایی از رهبران راستگرا، گسترهایی از ایرانیان را "گوساله و بزغاله"، "خس و خاشاک" ، "علفهای هرز" و... نامیدند و...
سوسکی که تمثال بی مثالِ مودی! را با تمام تکبر هندوئی اش به زیر کشید
نمونهایی از بروز این نوع نگاه متکبرانه به مردم (در آخرین مورد آن) را، در سخنان سوریا کانت [iv] ، رئیس دیوان عالی قضایی هند میتوان دید، که در پانزدهم می 2026، برخی فعالان و جوانان تحصیلکرده که در زمینه تحصیلی خود، شغلی نیافته، و لاجرم فعالیت در عرصه مبارزه و اعتراض در بستر پلتفرمهای شبکه مجازی و اجتماعی در این کشور را انتخاب کردهاند، و در این بستر کار میکنند را، "سوسک" [v] و "پارازیت (انگل)" های جامعه [vi] نامید،
که این گفتمان، واکنش گستردهایی در بین جوانان برانگیخت، از جمله آبجیت دیپک [vii] یک فعال جوان معترض به این نوع برخورد را بر آن داشت که آنرا به یک حرکت اعتراضی و یک جریان اجتماعی بزرگ تبدیل کرده، و در شبکه مجازی، به مقابله با آن برخیزد، و طنزگونه به این مقام هندی اشاره، و هشدار داد که «اگر همه سوسکها دور هم جمع شوند، چی؟» [viii]
و او و خیل میلیونی همراهانش، با این نوع پاسخها در فضای مجازی، حرکتی را پایه ریزی کردند، که دولت متکبر حاکم در دهلی را به عذرخواهی و تسلیم واداشت، او بعدها با برابری طنزگونهایی، نام حزب حاکم (بهاراتیا جاناتا پارتی BJP) را مبنا قرار داد، و حزب و حرکت خود را (کاکروچ جاناتا پارتی CJP) [ix] نامید، «حزبی سیاسی برای مردمی که نظام فراموش کرده است آنها را به حساب آورد»، "حزب مردمِ سوسک".
اینگونه ادبیات در گفتار رهبران دهلی، نشان از یکه تازی و زورگویی رادیکالهای ملیگرای هندو در عرصه حکمرانی دارد، که زیر شعارها و اهداف مذهبی و فرهنگی، ذائقه هندیان روادار، کثرتگرا، سکولار، آرام و دمکرات را هدف گرفته، و آنرا با تمامیتخواهی، نارواداری، دیکتاتوری فرهنگی، فاشیسم، خشونت و یکهتازی آشنا و آلوده کرده، درآمیخته، تا موفق شوند سرزمینها و مردمِ بیشتری، را در دامِ تله رادیکالیسم هندو انداخته، و فتح کنند،
گروهی که به طور منسجم، تشکیلاتی و گسترده در تمامی نسوج کشور فعالند و نفوذ کرده، و در قالب بزرگترین و قدیمیترین تشکیلات فاشیستی در جهان، تار و پود و بنیان اندیشه و میراث ماندگار انقلابِ شکوهمند، و عزت آفرینِ هند را که بر پایه دمکراسی، تکثر، رواداری، سکولاریسم و برابری همه، فارغ از دین، زبان، طبقه اجتماعی و...، قانون نویسی و بنا شده بود، را جَوَیده، و به نابودی میبرند.
این نشستگانِ در هنگامهی انقلاب آزادیبخش علیه استعمار بریتانیا، که اکنون دههها بعد از پیروزی، با شعارهای ملیگرایانه با محوریت مذهبِِ هندو، قدرت را از انقلابیون سابق و تشکیلات سکولارشان ربوده، و مدتهاست که بر سریر قدرت سوارند، و اندیشهی نسلِ رهبرانِِ موثری همچون مهاتماگاندی و جواهر لعل نهرو و... با حزب سیاسی و اهداف روشنشان را، به چالش کشیده و به کنار رینگ قدرت برده، و مشت باران کرده، و بُروز تفکر کشتارگر و ویرانساز هنگامه استقلال هند را، به دید جهانیان میکشند، که میلیونها هندی را به جرم نوع مذهبشان به کام مرگ و آوارگی کشیدند، و ویرانی و جنایت اتفاق افتاده در هنگامه استقلال هند را، به یک شاهد مثال ظلم و تعدی در فرهنگ سیاسی، و تنش فرهنگی - اجتماعیِ مذهبمحور در جهان تبدیل کردند، تفکری که اکنون ناخنهای تیز خود را، دوباره بر صورت اقلیتهای فرهنگی، مذهبی و زبانی هندوستان کشیده، آنان را هر روزه زخمی، نابود و یا محدودتر میسازد، و به حاشیه میرانند و...،
اما در میانه همین پیروزیهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعیِ رادیکالیسم هندو است که، به نظر میرسد نسل جوان هند (که البته پیش از این پیاده نظام چنین حرکتِ ملیگرایانه هندویی بودند، و بر بستر همین شبکه مجازی سوار شده، انقلابیون را با کمک شگردهای اعجاب برانگیزِ حزب BJP به حاشیه راندند، و شکست دادند)، اکنون راه خود را از این روند جدا کرده، و روند اعتراضی خود را به بود و باش چنین صحنه سیاسی- اجتماعی در هند را یادآور شده، و اندیشه و خواستهای خود را به میدان اعتراض کشیده، و آنرا به کرسی مینشانند.
کنارهم آمدن این جوانان، با مردمِ معترضِ دیگرِ به اندیشه و رفتار دولت قدرتمند نارندرا مودی [x]، این حاکمیت بلامنازع را به لرزه انداخته، و برای اولین بار، او را در اوج، مجبور میسازد، برای حفظ تعادل و پایداری خود، دست از حمایت از قدرتمندترین وزرای کابینه خود بردارد، و برای فرو نشاندن آتش اعتراض جوانانی که عمری نزدیک به مدت تکیه زدن او بر کرسی نخست وزیری دارند، برترین وزرای کابینه خود را، پای اهداف حزب، اندیشه و دولت خود قربانی کند.
اکنون جوانانی که نمایندگی خود و برآوردنِ خواستهایشان را در احزاب سنتی و قدرتمند هند همچون حزب کنگره، حزب مردم و احزاب منطقهایی نیافتند، با استفاده از بستر فضای مجازی، از آن به عنوان یک سکوی وحدتساز سود جستند، و تمام جدیت، سختی و تکبر رهبران راستگرای حزب حاکم را، با تولید محتوای طنز و شوخی و جدی شکستند، و به زانو درآوردند،
آنان از همان خطابی که سردمداران حاکمیت دهلی، آنان را نام نهادند، سود جستند، و خود را سوسک، بی مصرف و انگل نام نهاده، و با استفاده از ظرفیتهای دمکراسی 75 ساله هند، خود را "حزب مردمِ سوسک" نامیده، و میداندار اعتراض به وضع موجود شدند، و با حضور معترضانه و پر تعداد خود در خیابانهای دهلی و شهرهای دیگر هند، دولت قدرتمند و یکهتاز هند را مجبور به پذیرش خطاهای خود کردند.
دولتی که پیش از این، اعتراض قدرتمند کشاورزان، احزاب ملی و محلی و... را برنتافته بود، و آن اعتراضات را با بی اعتنایی متکبرانهایی به سخره گرفته، و مغلوب و بی اثر ساخته بود، اکنون در برابر نسل Z، و این جوانان بینام و نشان، و سوسک و بی مصرف پنداشته، و خطاب شده، زانوی شکست بر زمین زده است، و بدین ترتیب تکبر برهمنانه هندویی حاکمان دهلی، توسط این نسل، به تسلیم و عذرخواهی کشیده شد.

سوسکی در حال جویدن نماد سیاسی - مذهبی حزب حاکم BJP
[i] Bharatiya Janata Party حزب بهاراتیا جاناتا (BJP؛ به معنای تحتاللفظی «حزب مردم هند»)، یک حزب سیاسی ملیگرای هندو است که در کنار «کنگره ملی هند»، یکی از دو حزب سیاسی اصلی این کشور محسوب میشود و در طیف سیاسی، در جناح راست تا راست افراطی جای میگیرد. این حزب از سال ۲۰۱۴ و تحت رهبری نارندرا مودی، نخستوزیر کنونی، حزب حاکم هند بوده است. حزب بهاراتیا جاناتا پیرو ایدئولوژی «هندوتوا» (مرتبط با ملیگرایی فرهنگی) است و پیوندهای سازمانی با «راشتریا سوایامسواک سنگ» (RSS) — که یک سازمان داوطلبانه و شبهنظامی با گرایش هندوتواست — دارد. تا مارس ۲۰۲۶، این حزب از نظر میزان نمایندگی در پارلمان و همچنین مجالس قانونگذاری ایالتی، بزرگترین حزب سیاسی کشور به شمار میرود.
[ii] - Rashtriya Swayamsevak Sangh (RSS)
[iii] - Hindu Rashtra هدف «راشتريا سوایامسواک سنگ» (RSS) تأسیس یک دولت هندو («هندو راشترا») در هند است. که در چنین دولتی، بهجای برابریِ کنونیِ تضمینشده در قانون اساسی برای همه شهروندان فارغ از دینشان، هندوها از جایگاهی برتر نسبت به پیروان سایر ادیان - بهویژه مسلمانان که بزرگترین اقلیت مذهبی کشور را تشکیل میدهند - برخوردار خواهند بود.
[iv] – Kant Surya در جریان یک پرونده قضایی ضمن توبیخ وکیلِ خواهان، به دلیل رفتار غیرحرفهای، در خصوص ادبیات بهکاررفته در شبکههای اجتماعی و طرح دعاوی واهی علیه دستگاه قضایی، میان این افراد و کسانی که پس از بیکاری به شبکههای اجتماعی، رسانههای جمعی و کنشگری عمومی روی میآورند، تا به نهادهای دولتی حمله کنند، قیاسی انجام داد، و آنان را «سوسک» و «پارازیت» نامید. او گفت : « هماکنون انگلهای اجتماعی وجود دارند که به نظام حمله میکنند و شما میخواهید با آنها همدست شوید؟ جوانانی هستند که همچون سوسکاند؛ نه شغلی گیرشان میآید و نه جایگاهی در هیچ حرفهای دارند. برخی از آنها سر از رسانهها یا شبکههای اجتماعی درمیآورند، برخی دیگر فعال حوزه «حق دسترسی به اطلاعات» (RTI) یا انواع دیگر کنشگری میشوند و شروع به حمله به همه میکنند... و شما هم دادخواستهایی مبنی بر «اهانت به ساحت قانون» (یا بیاحترامی به مقام قضایی) ثبت میکنید.»
[v] - "cockroaches"
[vi] - “parasites of society”
[vii] - Abhijeet Dipke
[viii] - “What if all cockroaches came together?”
[ix] - The Cockroach Janta Party (CJP) Cockroach People's Party
[x] - Narendra Modi
Dr Shamsul-Islam on the 72nd anniversary of Indian constitution, published an article titled “RSS MOURNED WHEN INDIAN CONSTITUENT ASSEMBLY PASSED DEMOCRATIC CONSTITUTION” and he invites me, in its web-based debate about this article, I found it useful for Iranian also, to be aware of, what is going on in India, so I translate it to the Persian language, the following lines are my debate on this article and the reaction of some debate participants on my opinion :
Dear Dr. Shamsul Islam Hi Iran and India, both have experienced, big uprising for freedom and independent, and both of them, nowadays face with diversion in its key revolutionary goals and ideals, so I found your article useful for Iranian also, so I translate it in Persian, thank a lot, I add a preface to it, and published in my site, it is the Persian version of your article in this address: http://mostafa111.ir/neghashteha/articel/953.html
My title for your article is: Constitution, the story of metamorphose and diversion in Indian revolution’s original goals
Dear Shamsul Islam, Hi and thank for your well-done academic work, I think there is no different among religions, religion should be a kind of spiritual form-giving to human soul, and a way of getting relation to God, make you aware of next destination, and something like this; in the case of ruling society, human experience lead us to the most important entrance to human well-being like: secularism, pluralism, democratic characters, fortunately the ruling system that is provided in the Indian constitution by late Dr. B.R Ambedkar , give you the best platform to live in peace and prosperity, Hindutva is a kind of petrifaction, sectarianism, radicalism, sectionalism, fundamentalism, fascism … that lead India (with “the unity in diversity” character), to chaos, turmoil, lawlessness, anarchy… and will ruin your achievements during long struggle for freedom, this is of Indian think-tanks to return India to its rail again, Mahatma’s rules of ruling the biggest democracy in the world is necessary now.
Like2
I am surprised that these people so quickly comment all nonsense about Hinduism. When the same people even can not tolerate even a mere cartoon. This is shame and utter nonsense.
Like
Dear brother Babul Roy Hi sir nice to hear you Please look carefully to the article’s subject, it is speaking about radical Hinduism by RSS, and its Hindutva doctrine, and exactly not Hinduism as general. The Hinduism as I know it, is full of tolerance and diversity, and its society is a safe shelter for asylum, but Hindutva is looking something else, This is my experience that Hindu radicalism or any kind of religion radical agents, cannot change everything during one night, but step by step, they will do their mission, democracy and religious base ruling, cannot combine together, when they catch the power in trusted mode, will have done last one, which is democracy that is dangerous for their authority and their continuing, The problem is hear About the cartoon, I am not agree with all that happened during this event, and there are so many like me in Islamic world, as well as Hindu world, Hereby I want to apologies if I harm your sentiment as a Hindu
Like2
Look I am personally a complete rational man. But, for me the religion that serves the purpose of millions of human hearts has its own relevance, and that will always remain to be so. As a person myself I strongly felt that religion that is indispensable in our millions of lives must be free from the chain of bondage held by all such orthodox and conservative minds. It should be no man's personal property. It should be free like our modern arts, science and culture that is free to be cultivate by anyone so interested. On the other sense, there must not be any politics played in the name of religion to divide man from man. I hope, that day will come soon. Now coming back to Hinduism. I have enough proof that the Whole Western World and the so called Secular Brigade in India, for one reason or the other, has misinterpreted and misunderstood Hinduism. The second point that the Hindus are the most unorganized, non centralized, and undefined entity. This being the case even if some group like the RSS and BJP attempt to organize it, the same will still remain far from being the Nazi Fascism or anything equivalent to that. This point is being politically used and misused in today's political scenario. My strong recommendation is that one must not comment so cheaply about Hinduism, a religion difficult to be understood from a non-Hindu perspective, more particularly from the perspective of any other organized religion. There is already enough misunderstandings so spread out of our ignorance.
Like
In every intellectual debate a basic requirement is a bit of humility for all of us. The one who expresses difference of opinion or view point need not be our enemy that we need to out rightly reject the person and at the same time the opinion or view point one expresses need not be superior to all others. Mr. Shamsul Islam has set the ball rolling on the topic " radical Hinduism by RSS, and its Hindutva doctrine", and exactly not Hinduism in general. It was a wonderful initiative Sir. All my appreciation for you and I am happy to be part of my country men and women.
Here is the orginal article
RSS MOURNED WHEN INDIAN CONSTITUENT ASSEMBLY PASSED DEMOCRATIC CONSTITUTION.pdf
Hindu nation and constituation
Hindu nation and constituation
India and RSS
India and RSS
RSS big brother
RSS big brother
who is important Cow or people
who is important Cow or people
BJP and caste system
BJP and caste system
BJP & RSS which one control
BJP & RSS which one control
Inian RSS
Inian RSS
Inian RSS
Inian RSS
https://mostafa111.ir/neghashteha/articel/tag/RSS,%20India,%20constituation.html#sigProId8bf93b184f

