صعود به قله 3229 متری قلعه دختر آهار

20 خرداد 1398
Author :  
آثار باقی مانده از نیایشگاه زرتشتیان، آتشکده قلعه دختر

در راه بازگشت از مسیر گرمابدر به دشت لار بودیم که یکی از دوستان در اوج خستگی های آن پیمایش به نسبت بزرگ و تقریبا بعد از 23 کیلومتری رفت و برگشت، سخن از برنامه صعودی دیگر در دو روز آینده یعنی پنجشنبه 16 خرداد 1398 را پیش کشید، و اکثر دوستان در ابتدا آن را شوخی فرض کرده، و در آنحال خستگی احتمال آمدن خود را ضعیف اعلام کردند، اما دادن یک روز استراحت به انگشت های صدمه دیده ام از آن راهپیمایی 12 ساعته، به بهبودی منجر شد که اشعه های امید را برای توانی، جهت استفاده از فرصت این صعود ایجاد کرد، و در نهایت هم یک گروه سه نفره برای این برنامه نیز شکل گرفت.

مقصد این برنامه، بالا رفتن از قله 3229 متری "قلعه دختر" ، یکی از آرزوهای صعود من بود، با این قله که در غرب روستای آهار، جنوب قله استرچال (3141)، الله بند (3640) و سیچال (3719) و شرق شهرستانک قرار دارد، در جریان دو صعود به قله توچال از مسیر  شکراب و ایگُل بیشتر آشنا شدم، و در مسیر این دو صعود و همچنین صعودهای دیگر، از خط الراس قله توچال آن را زیر نظر داشتم، و منتظر فرصتی، تا بدین قله نیز صعود کرده باشم، مهمترین دلیل برای این صعود وجود آتشکده و نیایشگاه زرتشتیان در دوره ساسانی، در بلندترین نقطه از این یال بلند و کاردی شکل بود.

قله قلعه دختر که از نزدیکی شهرستانک تا بالای سر روستای آهار به صورت شرقی – غربی کشیده شده است، در واقع یکی از سایت های باستانی، باز مانده در منطقه مهم تاریخی "رودبار قصران" است که در ادبیات تاریخی ما منجمله اثر سترگ شاهنامهِ حکیم فردوسی کبیر و تاریخ ایران باستان بدان اشاره های زیادی شده است. گویا این منطقه محل اتصال اصلی ری یا همان "راگا" ی باستان به مناطق طبرستان و هیرکانا (مازندران و گلستان فعلی)  بوده است و لذا جاده های شاهی چه در سلسله های معاصر همچون قاجار، و چه در سده های میانی در زمان سلجوقیان و مغول ها و چه سده های اولیه هجری و زمان هجوم اعراب به ایران، در این منطقه دایر و محل رفت و آمد بین مناطق شمالی و جنوبی ایران بوده است، و همین راه هاست که امروزه به معبر عبوری تبدیل شده تا کوهنوردان و طبیعت گردان برای عبور پیاده از عرض البرز باستانی به سمت شمال کشور از آن استفاده کنند، راه های طبیعی مالرو و پاکوب های پیاده رویی عادی باستانی که امروز برای نسل ما یک فعالیت فوق العاده کوهنوردی محسوب می شود.

بنای آتشکده و نیایشگاه قلعه دختر [1] خود یکی از عجایب معماری، و فرهنگ دینی مردمانی است که در این نقطه از ایران زیست می کرده اند، و بنا به تفکرات فرهنگی – مذهبی خود دست به احداث چنین بنای محکم و با استحکامی در چنان بلندای سخت و دور از دسترسی، زده اند،

بنایی باستانی که نشان از عظمت، قدرت، تلاش و نبوغ مردانی دارد که همت خود را صرف اتصال زمین به آسمان کرده اند و قصد داشتند تا رابطه بین اهورامزدا (خداوند) و انسان را متصل و تسهیل بخشند، اما آنان نیز با سو استفاده از جایگاه مذهبی خود در بین مردم خداجوی ایران، موجب نابودی ایران، ایرانیان و مذهب زرتشت شدند، اگر نیمی از دلیل این ویرانی، شکست، خسران و قتل عام و بردگی ایرانیان را به دوش حاکمیت سلسله ساسانی بیندازیم که در برابر حمله اعراب مسلمان جاه طلب، ظلم و فساد شان بسیار موثر بود؛ به حتم نیم دیگر دلیل به دوش بزرگان مذهب زرتشت بود که دین خود را از مقصود خود یعنی اتصال مردم به خدا و ترویج اخلاق و موهبت های انسانی و... به وسیله ایی برای قدرت طلبی، رقابت جویی با ساختار سیاسی، برتری جویی در بین اقشار و رده های اجتماعی، سو استفاده از جایگاه معنوی و فروپاشی اخلاق مذهبی در مقابل طرح های توسعه طلبانه جهت به مهمیز کشیدن مردم ایران و همچنین قدرت سیاسی بود، که ایران بزرگ را به مخاطره بی نظیری انداخت و روند کوچک شدن این کشور بزرگ در نتیجه این شکست تا به حال هم ادامه دارد.

اما مردم منطقه رودبار قصران با ساخت این عبادتگاه در بلند ترین و راهبردی ترین نقطه بین ارتفاعات نزدیک به 4000 متری قله توچال و ردیف های شمالی تر آن قله عظیم، به سمت شمال ایران که ارتفاع قله هایش از 4000 متر نیز پیشی می گیرند، از طریق این بنا می توانستند، مسیر های شرقی به غربی را در این بین کاملا تحت نظر داشته و زیر نگین تیزبین خود قرار دهند.

به نظر من بنای نیایشگاه قله قلعه دختر سه منظوره بوده است، هم برای عبادت (آتشکده و نیایشگاه زرتشتیان)، هم برای مقاصد نظامی (دیدبانی، دفاع و..) و هم راهنمایی مسافران مسیرهای عبور شمالی - جنوبی و شرقی - غربی و در واقع نقش فانوس دریایی برای مسیر یابی مسافران در بین این ارتفاعات بلند در منطقه مذکور را بر عهده داشته است؛ چراکه مناطق سخت عبور این منطقه، در عصر فن آوری های نوین هم همچنان با درهم کشیده شدن هوا، از کوهنوردان ما در هنگامه های سردی و مه در زمستان و پاییز قربانی می گیرد، حال آنکه آتشکده قله قلعه دختر با توجه به مکان اختصاصی خود، از کیلومترها در اطراف قابل دیدن است، و آتش افروخته در آن در شب ها نیز می توانست، نشانه ایی برای راه یابی توسط کاروان های عبوری بوده و همچنین می تواند در نقش تحت نظر داشتن راه ها، و خصوصا از سمت غرب به شرق مزیت دیدبانی مسلط دارد، لذا آتش افروخته و دایم این نیایشگاه می توانسته است به منزله راهنمایی برای مردان راه ، نقش فانوس دریایی را در شب ها وحشتناک کوه بازی کرده، و به شبروها، در جهت یابی کمک اساسی نماید.

راه دستیابی به مسیر صعود و زمانبدی آن :

  • حرکت از تهران در ساعت 4 و 50 دقیقه بامداد روز 16 خرداد 1398
  • رسیدن به روستای آهار بعد از پیچیدن به سمت اوشان و در انتهای جاده رسیدن به روستای آهار در ساعت 5 و 45 دقیقه بامداد، و شروع حرکت به سمت معبر صعود به قله قلعه دختر
  • بعد از میدان آهار (میدان شهید نادر نظر آهاری) حرکت به سمت چپ در مسیر رودخانه ایی که از شمال روستا و دره "ده تنگه" وارد آهار می شود،
  • بعد از عبور از منازل روستا، وارد جاده ایی خاکی خواهیم شد که در سمت چپ رودخانه از یک ورودی (یا گیت) که توسط باغداران و شورای روستای آهار قفل و زنجیر شده است تا اتومبیل های متفرقه وارد این جاده نشود، گذر کرده ادامه مسیر می دهیم.
  • بعد از عبور از دل باغ های آهار در مسیر شرقی - غربی که از آهار این حرکت در امتداد یال قله قلعه دختر ادامه دارد در در ساعت 6 و 53 دقیقه، گردش به سمت راست کرده و دره جنوبی - شمالی حرکت خود را ادامه می دهیم، این همان دره ایی است که در انتهای آن می توان صخره های قله ی سیچال را دید،
  • دویست یا 300 متر که در این دره ادامه دهیم، دره ایی به سمت چپ و مسیر شرقی - غربی به شما رخ خواهد نمود، ساعت 6 و 56 دقیقه به ابتدای ورودی این دره رسیدیم که در اینجا چشمه ایی از زیر دیوار یک باغ، آب گوارایی را نصیب رهگذران خواهد کرد که آب اضافه این چشمه به رودخانه جاری از سمت سیچال می ریزد، بهتر است آب مورد نیاز خود برای صعود از همین چشمه برداشت، چرا که امکان نیافتن چشمه های دیگر در این مسیر که تا گردنه ادامه دارد ممکن است، انتهای این دره گردنه ایی است که دو راهی می شود و سمت راست آن به سمت قله الله بند (زیرپای سیچال)، و سمت چپ آن به سمت قله قلعه دختر خواهد رفت. و اگر در همین مسیر شرقی – غربی از گردنه هم سرازیر شوید وارد دره ایی می شود که به قصر ناصری در شهرستانک منتهی خواهد شد، قبل از رسیدن به یالی که انتهایش این گردنه است در حدود پای یال این گردنه اگر خوب توجه کنیم چشمه کوچکی خواهیم یافت که آب آن از چشمه پایین دست هم بهتر است، ما در اینجا آب های همراه خود را تجدید کردیم.
  • ساعت 8 و 28 دقیقه بود که ما به انتهای این دره رسیده و از چشمه کوچکی که قبل از شیب های تند گردنه است، آب های خود را تعویض کرده و شیب های تند این گردنه را از طریق پاکوب موجود طی کرده و به سر گردنه مذکور رسیدیم.
  • اینجا در بالای گردنه دو گله پر تعداد گوسفند استراحت می کردند و چوپانان نیز جمعی، مشغول صرف صبحانه بودند. در بالای این گردنه مسیر خود را به سمت چپ و در مسیر شمالی به جنوبی تغییر داده و شیب های تند قله قلعه دختر از این محل و از بالای گردنه آغاز می شود، که بعد از چند پله (در مقیاس کوچکتر)، مثل مسیر بالای پناهگاه امیری به قله توچال، به بلند ترین نقطه یعنی بنای آتشکده و نیایشگاه قلعه دختر ختم خواهد شد.
  • ساعت 9 و 34 دقیقه صبح بود که بعد از طی چند شیب تند به بلندترین نقطه یال قلعه دختر و آتشکده زرتشتیان بر فراز قله 3229 متری قلعه دختر رسیدیم.
  • با این حساب از زمان حرکت از میدان روستای آهار، تا قله (یعنی از ساعت 5 و 45 تا 9 و 34 دقیقه صبح) این مسیر را در 3 ساعت 49 دقیقه طی نمودیم.
  • توقف در محل آتشکده برای صرف صبحانه و استراحت.
  • حرکت از قله برای بازگشت، در ساعت 10 و 49 دقیقه صبح در جهت همان مسیری که آمده بودیم، البته با تغییر مسیرهایی در برگشت برای حذف شیب های تندی، که در مسیر صعود، از آن گذشته بودیم.
  • ساعت 12 و 31 پای چشمه کوچک در قبل از گردنه فرود آمدیم، این یعنی پایان نزول از یال قله قلعه دختر و حرکت در مسیر غربی به شرقی به سوی روستای آهار،
  • ساعت 1 و 15 دقیقه ظهر رسیدن به چشمه اول که از آب گرفتیم، در انتهای دره منتهی به گردنه، کمی میوه خورده و تجدید قوا کرده آخرین حرکت ما طی مسیر ده تنگه و رسیدن به روستای آهار است.
  • ساعت 2 و 34 دقیقه به پل ابتدای روستا آهار رسیدیم و وارد محدوده روستای آهار شدیم.
  • ساعت 2 و 42 دقیقه به میدان شهید نادر نظر آهاری در روستا رسیدیم و در واقع این پایان رفت و برگشت ما بود در این صعود.
  • زمان صرف شده جهت طی کل مسیر از آهار تا قله، و برگشت به همان نقطه، در روستای آهار یعنی از ساعت 5 و 45 صبح تا 2 و 42 دقیقه بعد از ظهر 16 خرداد 1398، حدود هشت ساعت به طول انجامید.
  • کل رفت و برگشت این صعود حدود 20 کیلومتر مسافت بوده است.

حواشی این صعود :

  • باران محبت خداوندی در انتهای مسیر ما را در نیم ساعت آخر مسیر، قبل از روستای آهار در گرفت که یکی از زیباترین لحظات این صعود را رقم زد و زیر باران طراوت زای بهاری صعود خود را به پایان رساندیم.
  • کل مسیر از ساعت 5 و 45 صبح تا گردنه یعنی ساعت 8 و 28، در حالی طی شد که ما در حاشیه یال قله قلعه دختر در حرکت بودیم، این یال در سمت چپ، ما از آهار تا گردنه همراه ما بود، و در گردنه با گردش به چپ بالا رفتن از یال اصلی منتهی به قله را از سمت شمالی اش آغاز نمودیم،
  • از این گردنه اگر شما مستقیم ادامه مسیر دهید و به آنطرف غربی اش سرازیر شوید، به شهرستانک و قلعه ناصری ختم خواهد شد، و در سمت راست هم اگر گردش کنید صعود از آن شما را به قله "الله بند" خواهد برود و ما به سمت چپ گرایش پیدا کرده و حرکت روی یال قلعه دختر در مسیر شمالی به جنوبی از اینجا آغاز کردیم.
  • ابتدای دره ایی که به این گردنه منتهی می شود، یک آبشار بلند و زیبا، آب ذوب شده از یخچال های دره شمالی قله قلعه دختر را در یکی از دره ها که به آبشار ختم و سرازیر می کند که این آبشار هم از دیدنی های این مسیر زیبا و کم نظیر است.
  • مثل همیشه شیب های تند این مسیر مرا به وحشت عجیبی انداخت، و اگر اصرار و همکاری دوستان همنوردم نبود، ترس از ارتفاع و عبور از شیب های تند، به حتم مرا از صعود در آخرین فاز حرکت، یعنی قبل از قله باز مانده بودم، ولی خوشبختانه دوستان به دادم رسیدند و آسانی صعود را برایم روشن و به ادامه مسیر متقاعد شدم.
  • در مسیر بازگشت بعد از اولین نزول پله ایی از قله، و رد کردن اولین دره در سمت راست (که به آبشار منتهی می شود)، دره بعدی را سرازیر شدیم و با عبور از این دره، تمام شیب های تند بعدی را که در مسیر صعود آمده بودیم از طریق این نزول در دره سمت راست، حذف کردیم و در انتهای این دره که به چشمه کوچک آب پایین گردنه منتهی شد، بسیار خوشحال از این میانبری بودیم که انتخاب کرده بودیم، که این شادی وصف ناشدنی از این عملیات، به ما دست داد.
  • دره و یال های قله قلعه دختر را در سمت شمالی، و یال های جنوبی قله الله بند را باید به کشتزارهای ریواس نام نهاد، که اگرچه دست بشر در حال محدود کردن این اراضی ریواس کاری شده طبیعی است، ولی هنوز به قدر زیادی مملو از گیاه ریواس است، و باید به اهالی آهار از این بابت تبریک گفت که در حفظ و نگهداری از این ثروت خدادادی تا به حال که کوشا بوده اند و نشانه های غارت این طبیعت خدادادی کمتر دیده می شود.
  • سیلبرد های بهار امسال در مسیر کاملا گویای بارندگی هایی است که نشان می دهد خداوند امسال کشور را از بی آبی دامنگیر شده از سال های گذشته، نجات داده است و بر این نعمت صد هزار بار باید شکر گذار بود.

اما شهدای روستای آهار :

در انتهای مسیر بازگشت از قله، با دروازه باز مزار با صفای روستای آهار مواجهه شدم، و با اجازه دوستان همنورد همراهم، سری هم به مزار شهدای روستای آهار زدم، آنانی که برای حفظ این آب و خاک جان دادند، و هیچ انتظاری هم از این "داد و دهش" خود نداشتند، و اگرچه متاسفانه این روزها مظلومانه نام و یاد آنان بهانه و طعمه اهل سیاست (اصولگرایان) است، تا از آن گرزی گران ساخته، و بر سر رقیب سیاسی خود (اصلاح طلبان) بکوبند، اما پای حفظ آب و خاک که می رسد، دیگر آشنا و غیر آشنا نمی شناسد و همه اینان قهرمانان ملی ایرانند، بر سنگ قبور این شهدا این چنین نوشته اند:

  • بسم رب الشهدا و الصدیقین، پاسدار شهید یوسف سیفان، فرزند علی، ولادت 1344، شهادت 3/3/1362، محل شهادت کردستان، تو مپندار فراموش شوی از دل ما،     مگر آنروز که در خاک شود منزل ما.
  • بسم رب الشهدا و الصدیقین، سردار رشید اسلام، بسیجی شهید، سید یوسف رسولی آهاری، فرزند مرحوم سید ابوالقاسم، ولادت 8/10/1345، شهادت 8/5/1367، محل شهادت اسلام آباد غرب، عملیات مرصاد، از عرش صدای ربنا می آید     آوای خوش خدا خدا می آید       مهمان خدا ز کربلا می آید.     متاسفانه این شهید نیز حاصل خیانت فرزندان همین آب و خاک است که به نام "مجاهدین خلق" به مردم و آب و خاک خود خیانت کردند و حاضر شدند، برای سرنگونی به قول خودشان "رژیم خمینی" با دشمن "بعث صدامی" همکاسه و همکار شوند، او که می خواست خوزستان از ایران جدا کند؟!! و اگر توانست، رژیم چنج (change) هم بکند، لذا فرزندان با او همکار شدند تا اول او به خوزستان دست یابد، و بعد اگر اقبال این آقایان هم مدد می کرد، رژیم چنج شود و آنان نیز به حق حاکمیت بر سرزمینی سوخته و تجزیه شده دست یابند.
  • بسم رب الشهدا و الصدیقین، شهید محمد رضا کریمانی، فرزند قربانعلی، ولادت 29/5/1344، شهادت 21/4/1367 محل شهادت منطقه دهلران
  • بسم رب الشهدا و الصدیقین، سرباز شهید نادر نظر آهاری، فرزند احمد، ولادت 1342، شهادت 27/1/1362 محل شهادت فکه، مادر تو را ماتم من از چه شیون است       عشق وطن شهادت و در خون طپیدن است         صد بار اگر دهند ز نو زندگی مرا          باز هم هوای جبهه و آن صحنه دیدن است       نادر که خفته است بخاک اندرین مکان      سرباز راه دین و نگهبان میهن است.
  • بسم رب الشهدا و الصدیقین، سرباز شهید سید تقی میر محمد حسینی، فرزند سید محمد، ولادت 1342، شهادت 4/12/1362،   محل شهادت پاسگاه زید عراق،       من همان کودک گریان توام مادر جان          که پدر پیر شده خواهر من مادر جان         شرط آن بود که در حجله بختت به سعادت برسی        قسمت این شد که در سنگر اسلام بشهادت برسی         جان به قربان شهیدی که پس از کشته شدن          غسلش از خون بود و گرد غریبی کفنش
  • بسم رب الشهدا و الصدیقین، شهید قلب تاریخ است، پاسدار شهید رضا علی نظر آهاری، فرزند علی محمد، که در تاریخ 4/7/ 1336 متولد و در تاریخ 26/3/1359 در حین انجام وظیفه شربت شهادت نوشید. سینه خاک ترا دید چو مادر، خندید       پدرت گفت بنازم که تو فرزند منی.

به غیر از این شهدا، ظاهرا روستا شهدای دیگری هم دارد، مثل شهید اصغر نور علی که یکی از خیابان ها را در محله سیفان به نام او کرده اند. خدایشان رحمت کناد و در جوار قرن ها شهید مدافع وطن جایگاهی درخور نصیب آنان کند.

روشنک در آهار :

در این وانفسای ویرانی و روند نابودی موسیقی اصیل ایرانی، و به حاشیه رانده شدن بزرگان آن همچون استاد محمد رضا شجریان، شهرام ناظری، حسام الدین سراج، علیرضا افتخاری، حسین علیزاده، علیرضا قربانی و...، که علیرغم ناملایمات بار موسیقی ایران را اینان همچنان بدون هیچ کمکی، به صورت فردی به دوش می کشند، و در حالی که راه برای موسیقی بی مایه باز است و... هرگاه بخواهی یک قطعه موسیقی سنتی بسیار فاخر را از اینترنت دانلود کنی، یکی از بیشترین منابع موسیقی، مربوط به برنامه ایی رادیویی است که به نام "گل ها" در دهه های پیش از انقلاب در رادیو اجرا، جمع آوری، پخش، و البته حفظ شده است، و این برنامه در ضبط و حفظ و نگهداری از موسیقی فاخر ایران نقش مهمی داشته است،

از قله قلعه دختر که پایین آمدیم و به روستای آهار رسیدیم، یکی از پیشکسوتان کوه با من تماس گرفت و از برنامه صعود امروز ما جویا شد، و تا شنید که در آهار هستیم گفت حتما سری هم به قبر خانم "روشنک" بزن، گفتم خانم روشنک کیست؟ گفت روشنک مجری معروف و محبوب برنامه گل هاست، با این اشاره ایشان، فورا این برنامه به یادم آمد، برنامه ایی که باعث شد صدای بزرگان، موسیقی ایران در برنامه های متعدد رادیویی ضبط و ماندگار شود،

اگر چه دوست داشتم بر قبر این حامی هنر هم حاضر شوم، لیکن منتظر گذاشتن دوستان و گشتن در قبرستان آهار برای قبر او درست نبود، لذا به دیدار شهدا، یعنی حافظان آب و خاک این میهن اکتفا کرده و این حافظ هنر مهین را واگذاشتم به بعد، این دیدار هم بماند به روز مناسبت دیگری اگر عمر دوباره فرصت دهد.

یاد این بانوی هنرمند گرامی باد، اگرچه من با صدا و هنر او هرگز مانوس نبودم، ولی آنان که اهل موسیقی هستند و سن شان به قبل از انقلاب قد می دهد، با نام و یاد او قرینند، و ذکر ها از او و هنرش دارند، خدایش رحمت کند.

اما گزیده ایی از تصاویری که از این زیبایی ها ثبت کردم

Click to enlarge image Adran-Ahar.PNG

نقشه صعود به قله قلعه دختر آهار

[1] -  منبع این مطلب (http://www.ahariha.com/portal/tabid/69/articleType/ArticleView/articleId/48/--.aspx) : قلعه دختر آهار نماد قدمت قصران بر فراز قله،  بر فراز قله کوهی در آهار که اهالی به آن آهاروش (آهاربشم) می گویند و 3225 متر از سطح دریا ارتفاع دارد خرابه ای از دوران ساسانیان وجود دارد که مردم آهار به آن "قصر دخترک" و در کتاب ها و منابع تاریخی و همچنین نقشه های کوهنوردی به آن قلعه دختر می گویند از این بنای باستانی اکنون جز چند دیوار پهن و طاقی گهواره ای شکل باقی نمانده است و گذر زمان و باد و بوران و برف و سرما همچنین دستکاری انسان های سودجو که در طلب گنج دست به تخریب قسمت های مختلف آن زدند موجودیت این بنای باستانی را در معرض نابودی قرار داده است. این بنا در روزگاران کهن و زمانی که آیین زردشت در ایران رواج کامل داشت به عنوان آتشکده مورد استفاده قرار می گرفت. این معبد در منابع تاریخی به نام "معبد قصران" از آن یاد شده است و در بین اهالی علاوه بر آتشگاه وادران که نام های عمومی برای آن بوده است، سه نام دیگر استفاده می شود، یکی "قصر دخترک" یا قلعه دختر دیگر نام ترکی "قزل ماما" که در آهار مورد استفاده قرار می گیرد و دیگری قز ماما که در زبان مردم شهرستانک و لورا و کسیل مرسوم است. قز در زبان ترکی به معنی دختر و مراد از دختر و ماما در این نام ها "الهه ناهید" است، که آتشگاه به نام وی می باشد. ناهید در آیین زردشتی مقدس ترین الهه و الهه مادر بود که وظیفه آن کمک به زنان و دختران در به دنیا آوردن و تربیت فرزندان خوب و نیک سرشت و برای او مقام مادری و مامایی و قابلگی قایل بودند. یکی از نام های آتشگاه قصران "قزل ماما" به معنی مامای دختران از همین نام مایه می گیرد. مطابق اعتقاد زردشتیان ناهید نطفه زردشت را به امانت دارد تا در وقت مقرر هوشیدر و سوشیانت موعود زردشتیان از آن نطفه به وجود آید، در زمان زردشتیان تمام روستاها یک آتشگاه داشتند و در هر منطقه یک آتشگاه مرکزی وجود داشت که به آن ادران و به آن منطقه ادریان می گفتند، هم اکنون نیز نام هایی از همان دوران به یادگار مانده است که نشأت گرفته از نام ادران می باشد، از جمله دره بزرگی که به امامزاده شکراب منتهی می شود، تنگه ادریان و در لهجه محلی اودریون و گردنه بالای سرچشمه شکراب کله سودار (کله سوی ادران) و کوه شرقی تنگه اودریون که بند سودار (بند سوی ادران) و تیره کوه سمت شرقی آبشار شکراب به نام مون سوداران (میان سوی ادران) همه گواه بر همین مدعاست، همچنین نام های قاس قالا (قزقالا یا قز قلعه به معنی قلعه دختر) در سمت جنوب کوه آهاروش و ورقلعه به معنی کنار قلعه، در سمت شمال کوه در منطقه ده تنگه نام هایی مشتق شده از نام قلعه دختر می باشد.

تاریخچه بنای قلعه دختر (آتشگاه قصران)

بنای این ادران با توجه به نوع دیوارچینی و مصالح بکار رفته در آن که مخلوطی از ملاط گچ و آهک (ساروج) و سنگ های ورقه ای و قلوه ای است که آنها را درون قالب های چوبی می ریختند و خط قالب ها هنوز هم روی دیوارها کاملا مشخص است و همچنین گنبد گهواره ای شکل سقف آن که شبیه بناهای به جامانده از اوایل دوره ساسانیان می باشد و این حقیقت مسلم که در زمان ساسانیان آتشگاه ها را در کوه ها و ارتفاعات بلند می ساختند و قبل از آن این رسم متداول نبود، و به حکم سایر قراین تاریخی ساخت بنا، متعلق به دوران ساسانیان می باشد. همچنین در سال 1354 شمسی محقق و استاد ارجمند مرحوم دکتر کریمان قطعه ای از چوب سقف آنرا جهت اندازه گیری عمر آن با روش موسوم به کربن 14 به مرکز اتمی دانشگاه تهران فرستاد که عمر آن با تقریب 75 سال، حدود سال 265 میلادی تعیین گردید، که زمان اوایل ساسانیان و دوره پادشاهی اردشیر بابکان می باشد.

 زمان ساسانیان دوره تجدید حیات آیین زردشتی می باشد. بسیاری از آتشکده های خاموش روشن و آتشکده های جدید ساخته شدند. پدر و پدربزرگ اردشیر از روحانیان سرشناس زردشتی بودند. پدر بزرگ او ساسان که از دودمان نُجبا بود در معبد آناهید (اناهیتا) در شهر استخر فارس سمت ریاست داشت. پس از او پسرش پاپک (بابک) جانشین او شد. بابک یکی از پسران خود را که اردشیر نام داشت در دارابگرد فارس به مقام عالی نظامی رسانید. اردشیر در سال 212 میلادی چند تن از ملوک و امرای فارس را مغلوب و هلاک کرد و مقام فرماندهی کل فارس را تصاحب نمود. فارس در آن زمان پایتخت دینی اشکانیان و محافظ آیین ناهید بود. پایتخت رسمی اشکانیان ری بود.

وی سپس قلمرو خود را به تدریج با نبوغ نظامی که داشت گسترش داد و سرانجام طی نبردی سخت اردوان آخرین پادشاه اشکانی را در ری شکست داد و او را به قتل رساند. سپس به توصیه بزرگان لشگر خود با دختر اردوان ازدواج کرد و در سال 226 میلادی رسما تاجگذاری کرد و عنوان شاه شاهان ایران را برای خود اختیار نمود. او پس از تثبیت پادشاهی به گسترش آیین زردشت ابتدا در ری و اطراف آن از جمله قصران و سپس در سایر نقاط ایران همت گماشت. اردشیر پادشاهی با تدبیر و آبادگر بود این گفته منسوب به اوست که میگوید"ملک حاصل نگردد مگر به لشکر لشکر فراهم نشود مگر به زر-زر به دست نیاید، مگر به کشاورزی و آبادی و زراعت بدون عدل و داد صورت نبندد." اردشیر اندک زمانی پیش از مرگ شاپور پسرش را جانشین خود ساخت و تاج شاهی را به دست خود بر سر وی نهاد، و یکی از اندرزهایی که فردوسی در شاهنامه به وی نسبت می دهد چنین است،  

سر تخت شاهان بپیچد سه کار     نخستین ز بیدادگر شهریار       دوم انکه بیمایه را بر کشد      ز مرد هنرمند برتر کشد        سه دیگر که با گنج خویشی کند     به دینار کوشد که بیشی کند

ویژگی اصلی همه بناهایی که در زمان  او ساخته شد از جمله معبد ری، معبد لارستان فارس، معبد ادران کرج و قصر خود در فیروز آباد فارس ساخت دیوارهایی از قلوه سنگ و ملاط گچ و آهک که قالبگیری می شدند و طاق هایی گهواره ای  و گنبد هایی که روی پایه چهار گوش قرار داشتند می باشد. بنا بر اعتقادی که زردشتیان داشتند آتشگاه اصلی خود را که محل پرستش اهورامزدا می دانستند در ارتفاعات کوه ها می ساختند و برای این کار ارزش خاصی قایل بودند فردوسی در داستان افراسیاب پرستشگاه هوم عابد را در کوه ذکر کرده است.

پرستش گهش کوه بودی همه              ز شادی شده دور و دور از رمه        نیایش کنان هوم بر کوهسار               به پیش جهاندار پروردگار 

و از قول هوم عابد آورده است :   یکی جای دارم بر این تیغ کوه            پرستش گهی نیز دور از گروه  

و دلیل قصر دختر یا قلعه دختر خواندن این آتشگاه یا ادران نیز آن است که ایزد ناهید بنا به مندرجات اوستا دختری است جوان بلند بالا و زیبا چهره که بازوان سپیدش به ستبری شانه اسبی است با کمربندی در میان بسته و از تمام ایزدان اوستا تنها این الهه به صورت دختر ظاهر می شود. از این رو آتشگاه هایی که به وی منتسب است، به نام قلعه دختر نامیده می شوند، نظیر قلعه دختر فارس (در شش کیلومتری فیروز آباد)، قلعه دختر باکو (در بادکوبه)، قلعه دختر خراسان، قلعه دختر میانه (در دو کیلومتری شمال پلدختر)، قلعه دختر شوشتر، قلعه دختر خنامان کرمان، قلعه دختر قم، قلعه دختر چالوس، قلعه دختر فرمشگان در تنگه بهمن فارس، قلعه دختر بیرجند، قلعه دختر پلور، قلعه دختر رودبار گیلان، قلعه دختر روستای دوان در کازرون، قیز قلعه در ساوه، قیز قلعه سی در نمین اردبیل، قیز قلعه در تاکستان قزوین، قلعه دختر بشرویه در جنوب خراسان، که همگی بقایای آتشکده هایی منسوب به الهه ناهید می باشند. در استانبول ترکیه و در مدخل ورودی آن نیز بقایای قلعه کوچکی به نام قلعه دختر وجود دارد.

دکتر باستانی پاریزی تاریخدان و محقق ایرانشناس کشورمان ابنیه قلعه دختر در سراسر ایران را در دو خط خلاصه کرده است : همه مربوط به بناهای قبل از اسلام و عموماً زمان ساسانیان می باشند. همه جنبه تقدس و عبادت دارند و دارای غموض ابهام آمیزی درباره وجه تسمیه خود هستند و اکثر این بناها دارای آب انبار یا حفره هایی جهت ذخیره آب بوده اند.

قلعه دختر آهار یا قصر دخترک با لهجه مردم محلی قدیمی ترین اثر باستانی متعلق به گذشتگان در منطقه زیبا و باستانی "رودبار قصران" می باشد که در طی فصول سال پذیرای بسیاری از دوستداران آثار کهن کشور عزیزمان و دوستداران طبیعت دلگشا و روح افزای آهار می باشد. برای رسیدن به این قله تاریخی چندین مسیر وجود دارد که راحت ترین و عمومی ترین راه از مسیر ده تنگه - پاوش- گردنه پاوش (در اصطلاح محلی به آن گردنه چپه را می گویند) و قله قلعه دختر می باشد. مسیر دیگر از راه آهاروش شامل تنگه قاس قالا- چشمه نوپل- گردنه آهار وش و قله می باشد.

مسیر سوم از طرف پشت منبع آب آهار سر خاسک به طرف دیم واچین و صعود به طرف یال اصلی کوه آهاروش و ادامه مسیر از روی یال تا رسیدن به قلعه دختر می باشد. کوه پیمایی از روی یال در این مسیر چشم اندازی زیبا و خیره کننده از گستره پهناور رودبار قصران با قله هایی سر به فلک کشیده در برابر ما قرار میدهد و دلیل انتخاب این قله برای ساخت آتشگاه را برای ما روشن می کند. یک مسیر برگشت نیز وجود دارد که از روی قله به طرف شمال شرق آن و منطقه پی رگ سرازیر می شویم و به دره وسیع و بکر پی رگ می رسیم که شامل تنگه های متعدد و چشمه زارهایی با آبهای خنک و گواراست که دو چشمه گل لره و چشمه کمال با آبهایی جانبخش و گوارا راحت بخش جان خستگان مسیر طولانی صعود به قله می باشد.

 سپس از انتهای دره پی رگ که اهالی به آن لپه سرک می گویند به آبشار پی رگ میرسیم و پس از پایین آمدن از منطقه سخت و صخره ای کنار آبشار به ده تنگه و راه اصلی آهار می رسیم. این مسیر برای افراد تازه کار و نا آشنا به محل توصیه نمی شود. نکته جالب توجه در مورد موقعیت مکانی قلعه دختر این است که این قله تنها قله ای در منطقه رودبار قصران است که از آنجا  ارتفاعات تمام روستاهای اطراف قابل مشاهده می باشد. کنار دیوارهای باستانی آتشگاه که می ایستیم روستاهای آهار، شهرستانک، لورا ، کسیل، اوشان، فشم، میگون، شمشک، ایگل و کوه های توچال، کلوم بستک، سیچال، سرک چال ، جانستون ، قله سوتک ، خلنو ، چپکرو، کوه های منطقه لار و کوه های کرج تا منطقه تالقان، همچنین آزاد کوه در مازندران و قله دماوند همه به خوبی دیده می شوند و این دلیل انتخاب این قله به عنوان مکان ساخت آتشگاه می باشد که از تمام روستاها قابل رویت و مردم منطقه می توانستند آتش این آتشکده را که در تمام فصول سال و شبانه روز روشن بوده است، از دور زیارت مراسم عبادی خود را به جا آورند.

داخل قلعه نیز آثار خرابی ناشی از کندن زمین جهت یافتن گنج و کنده کاری روی دیوار آن جهت یادگاری نویسی همه جا مشاهده می شود که صدمه زیادی به این اثر تاریخی وارد نموده است.

در پایان یاد اور میشوم تعدادی عکس از قله و آثار به جا مانده از آتشکده در قسمت گالری عکس ها که در صعود به قله در آذر  1389توسط این جانب گرفته شده وجود دارد که دوستان میتوانند مشاهده نمایند . در یکی از عکس ها خط قالبگیری ملاط و سنگ ها کاملا مشهود است و در عکس دیگری یادگاری نویسی روی دیوار 1800 ساله دیده می شود.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

نظرات (1)

امتیاز 0 خارج از 5 بر اساس 0 رای
This comment was minimized by the moderator on the site

دوست کوهنوردم که از روشنک به من گفته بود در یک توضیح اضافی در خصوص این بانو گفتند :
روشنک و برنامه گلها :
روشنک گوینده برنامه رادیو گلها بود که آن را مرحوم داود پیرنیا اداره می کرد، جوان که بودم به این برنامه ها گوش می کردم، وقتی انسان به این موسیقی ها گوش می کند گریه اش می گیرد، تمام انواع خواننده های ایران در آن بودند، روشنک گوینده این برنامه بود، ساعت 9 شب می گفت شنونده های عزیز اینک به سخنرانی دانشمند محترم آقای راشد توجه فرمایید. نیم ساعت آقای راشد صحبت می کرد، بعد نیم ساعت، شب های جمعه برنامه گل های جاویدان آغاز می شد. ساعت نه و نیم به بعد، اول گل های جاویدان نی آقای کسائی بود، خدا بیامرزدش، او با نی اش فغانی می کرد،
من موقعی که می خواستم برای تحصیل بروم امریکا، برای مقابله با بیماری دلتنگی در غربت (Home seek) یکی نوارهای کامل نوای نی کسائی را خریدم و با خود بردم، یکی هم نوارهای کامل قرآن عبدالباسط، که آدم را حال می آورد.
خلاصه روشنک گوینده این برنامه بود که اول کسائی نی می زد، روشنک بعد می آمد می گفت، "به چه كار آیدت ز گل طبقی از گلستان من ببر ورقی، گل همین پنج روز و شش باشد، وین گلستان همیشه خوش باشد" بعد شعرهای مختلف و آهنگ های مختلف شعرا و عرفای ایرانی را اجرا می کردند. که مرحوم داود پیرنیا این ها را تنظیم می کرد.
روشنک فغان می کرد و من در دوره شاه وقتی دلم می گرفت، به دنبال اجراهای روشنک بودم، او اشعار شعرا را با صدای خودش اجرا می کرد، وقتی این ها را گوش می دادی از تمام ناراحتی ها خارج می شدی، شعر خوانی او اثر عرفانی زیادی داشت.
رادیو گلها را حدود 20 سال یک خانم انگلیسی که در دانشگاه شیراز درس می خوانده است، درست کرده است، او می گفت من رادیو گلها را دوست داشتم 5 الی شش نوع بود، گل های رنگارنگ، گل های جاویدان، گل های صحرایی و... را خیلی دوست داشتم و علاقه داشتم و بعد از انقلاب هم آمدم و گفتم حیف است که از بین برود، و آمد ایران و هر چه بود جمع کردم و به رادیو تلویزیون مراجعه کردم و آنها هم تمام آرشیو این برنامه را دراختیار من قرار دادند واکنون آن را روی رادیو گلها گذاشته که از طریق اینترنت قابل دسترسی است،
روشنک از اهالی همین روستای آهار بودند، پدرش آخوند بود، سالی که من متولد شدم این خانم از جمله سه لیسانسه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بودند، که رادیو برای گویندگی آگهی کرده بود و از بین 6 الی هفت تا دیگر او را برای این کار انتخاب می کنند.
تاریخ خیلی عظمت دارد و قرآن آیه ایی دارد که وقتی می خوانی تن آدم می لرزد، و می گوید "تلک ایام نداولوها"، تاریخ پشت سر هم می آید و می رود، آن گذشت، این نیز بگذرد، حواس ما باید جمع باشد و این امتحان ماست که می آید و می رود. خدا می فرماید ایام را ما هی حرکت می دهیم.

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر