شما فکر می کنید بالاخره چه می شود، اوضاع به کجا ختم می شود؟
  •  

13 آذر 1402
Author :  
حواریون مسیح در حال وارسی زخم های تن منجی - تن مجروح یک منجی اعدام شده

شاید شما هم از جمله کسانی باشید که این سوال را از بسیاری شنیده باشید، از کسانی که هاج و واج به روزگاری که بر آنان می رود نگاه می کنند، و هر لحظه منتظر حادثه ایی، خبری، تغییری و.. اند، که اتفاق نمی افتد؛ این روزها مردم از هر کسیکه احساس کنند نیم خطی علمِ به چیزی دارد، این سوال را با ادبیاتی متفاوت می پرسند :

"شما فکر می کنید بالاخره چه می شود، اوضاع به کجا ختم می شود؟"

اوضاع مبهمی که در انتهای این دالان، انتظار ایران و ایرانیان را می کشد، ابهامی بزرگ است که اذهان بسیاری را به خود جلب کرده، و عده ایی در بدبینانه ترین شکل، حتی پایان این دالان را محو موجودیت ایران و ایرانیان می بینند و...، اما هرکس به فراخور تخصص و ظن خود، در حوزه های سیاست، اقتصاد، اجتماع، فرهنگ، دین و... چشم اندازی از آینده ایی ترسیم می کند، که انتظار این قطارِ در ریل شتابان را می کشد،

قطاری که برغم فرسودگی خود و راه، انگار ترمزِ درست و حسابی هم ندارد، و بی توجه به پرتگاه ها، پل های لرزان مسیر و... با سرعت تمام می تازد، که گاه به نظر می رسد حتی ریگی هم می تواند، چرخ های این قطار را از ریل خارج کرده، کل آن را به قعر دره تاریخ روانه کند.

تو گویی این قطار را عده ایی به سرقت برده اند که این چنین بی رحمانه و بی توجه به خطرات، بر این ریل های فرسوده و تاریخ گذشته، بر این جاده قدیمی و ناهموار، با این موتور فرسوده، زیوار دررفته و قطعات به سرقت برده شده، و یا سرهم بندی شده و... با سرعت تمام می رانند، لابد راننده اش با خود می گوید در لحظه آخر، به هنگام پرت شدن قطار در قعر دره ی سقوط، سکان رها کرده از آن بیرون خواهم پرید و یا آن را به ساحل پیروزی خواهم برد.

پاسخگر دیروز به این سوالِ رایج، فردی مومن و از منتظران بود، از آنها که پاسخِ این سوال، و ختم به خیری را، به ظهور منجی موعود متصل می کنند، و آخر شاهنامه این قافله را خوش دیده، و بی توجه به روزگاری که بر ایران و ایرانیان می رود، به گلستانِ قضایی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و... دوره ی پس از ظهور می اندیشند، که صاحبِ ذوالفقاری در سایه شمشیر عدالت گستر علی، آنرا ایجاد خواهد کرد، و کرامت و زندگی را به انسان باز خواهد گرداند، او که دوازدهمین از سلسله امامان شیعه است، و حتی از مکان گنج های پنهان مانده در زمین نیز با علم غیب خود، اطلاع دارد و....

چنین منتظری می گوید : "همه این مسایل و مشکلات با ظهور امام زمان عجل الله فرجه الشریف، حل خواهد شد، غم از دل های افسرده خود برگیرید، که حافظ علیه الرحمه می فرمایند: مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید، که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید و..." [i]

با این پاسخ، زمزمه ایی جمع را در گرفت، و در نهایت یکی بر این همهمه غلبه کرده و گفت: "این وعده ها مثل همان وعده های سر خرمن است، بیش از هزار سال است که این ظهور محقق نشده، و کسی هم نمی داند، شاید دو هزار سال دیگر هم صورت واقع به خود نگیرد و... زندگی ما اکنون بر آب است هر لحظه به صخره ایی کوبیده می شویم، که خونابه از دهان و دماغ هر پیل تنی بیرون می زند، شما از چه نجاتی سخن می گویید؟!"

 دیگری که تنها به آنچه با چشمان خود دیده و می بیند اعتماد و اطمینان دارد، و تاریخ نادیده را از نوع داستان هایی می داند که، ذینفع های تاریخنویس، آنرا نوشته اند، می گوید :

"به تاریخ اعتمادی ندارم، در طول عمرم تنها دو امام را از این دست دیده ام و خوب می شناسم، و توان آنان را برای عمل به وعده های شان را هم دیده و چشیده ام، آن دو نیز همین خمینی و خامنه ای اند که با آنها زندگی کردیم؛" و با لبخندی از سر طنز ادامه داد، "شاید عمرم را کفاف داد، و سومینِ شان را هم دیدیم، من تنها به آنچه دیده ام اطمینان و اعتماد می کنم، و امام نادیده ایی را انتظار نمی کشم،"

"امام همان آنجلا جولی [ii] است که تعداد زیادی از بچه های یتیم و فقیر را تحت قیمومیت خود دارد، و از آنان در روزگار نداری مراقبت می کند، انتظار تغییر را باید از دستان همین امام هایی داشت که الان امامت می کنند"؛ و با لبخندی ادامه داد : "بر وجود این امام زنده (آقای خامنه ایی) شاکر و شکر گزار باشید، که اگر بمیرد، با این حجم از گرگ هایی که به انتظار جانشینی او، از پس مرگش نشسته اند، درگیری اشان شاید باعث شود همه ی کشور، و ما تیکه تیکه شدیم!"  

دیگری به میان سخنش پرید و سکان سخن از او ربود، و ادامه داد: "این خود از آن وعده هایی است که بشر همواره به خود داده است، به هر دینی که نگاه کنی، منتظران بسیاری، انتظار این چنین تغییری را توسط یک منجی در دین خود دارند، که او خواهد آمد و...، شاید دین بدون منجی، اصلا وجود نداشته باشد، از اولین ادیان تاریخی گرفته، تا این آخرین، که همچنان به انتظار منجی نشسته اند،

چه یهود که از عیسویان به خاطر اختلاف بر سر همین منجی کُشتند، و مسیحیان را به دلیلِ گرد آمدن به دور مسیح، منحرف دیدند، و چه مسیحیان که از یهود متنفرند و از کشتار آنان هولوکاست ایجاد کردند، هولوکاست نتیجه ی تنفر مسیحیان از یهود بود؛ یهود مسیح را منجی قوم خود قبول نکرده، و او را هم بر دار چلیپا آویختند.

در شیعه و سنی هم این اختلافات و مجادله ایی تازه در مورد منجی نیست، و... آمدن منجی جوابی بر این سوال روز نخواهد بود، که دستی از ما در این شرایط بگیرد، و مشکلی را حل کند و... نسل ها پی در پی، در ادیان متفاوت، در این انتظار ماندند، و مردند و گشایشی ندیدند. این سوال را جوابی دیگر باید جُست. ادیانی که خود نتوانستند در وضع بشر تغییری مورد انتظار دهند، این انتظار از خود را به دوش منجی نهادند که در آینده ایی نا روشن خواهد آمد، این مثال همان انداختن بار بدهی روز، به دوش وراث و آیندگانی است که نه کسی آنان را می شناسد، و نه از زمان آمدنشان کسی خبری دارد."

 شاهرود - 12 آذر 1402

[i] - مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید      که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید        از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش      زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید      زآتش وادی ایمن نه منم خرم و بس        موسی آنجا به امید قبسی می‌آید        هیچ کس نیست که درکوی تواش کاری نیست       هرکس آنجا به طریق هوسی می‌آید     کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست         این قدر هست که بانگ جرسی می‌آید       جرعه‌ای ده که به میخانهٔ ارباب کرم         هر حریفی ز پی ملتمسی می‌آید       دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است         گو بران خوش که هنوزش نفسی می‌آید       خبر بلبل این باغ بپرسید که من      ناله‌ای می‌شنوم کز قفسی می‌آید         یار دارد سر صید دل حافظ یاران         شاهبازی به شکار مگسی می‌آید

[ii] - آنجلینا جولی Angelina Jolie زادهٔ ۴ ژوئن ۱۹۷۵ بازیگر، فیلم‌ساز و بشردوست آمریکایی و دریافت‌کنندهٔ افتخارات گوناگونی از جمله یک جایزهٔ اسکار و سه جایزهٔ گلدن گلوب بوده‌ است. جولی علاوه بر کارهای سینمایی‌اش، به خاطر تلاش‌های بشردوستانه‌اش معروف است و جایزه بشردوستانه ژان هرشولت و همچنین نشان افتخاری دیم فرماندهٔ سنت مایکل و سنت جورج را دریافت کرده‌است. او جنبش‌های مختلفی از جمله حفاظت، آموزش و حقوق زنان را ترویج می‌کند و بیشتر از همه به دلیل حمایت از طرف پناهندگان به عنوان فرستاده ویژه کمیساریای عالی سازمان ملل متحد برای پناهندگان (UNHCR) مورد توجه قرار گرفته‌است. او در ایران به یکی از خیرین بزرگ جهانی شناخته می شود تا آنجا که وقتی خبر رسیدن مرز خط فقر به 30 میلیون تومان در رسانه های ایران منتشر شد، یکی در واکنش به آن نوشت : "با این حساب بعضی ها مثل من از گروه فقرا هم خارج شدیم، تنها جایی که اسم ما رو میومد تو دسته و گروه فقر بود، الان با درآمد ۱۰ میلیونی از این گروه هم بیرون رفتیم میترسم تا چند وقت دیگه اصلا حکومت ما رو گردن نگیره بعنوان یه دهک اجتماعی کارت ملی رو بسوزونه، بهشت زهرا هم قبول نمیکنه چون هنوز نفس میکشیم برده داری هم که منسوخ شده نمی‌تونیم برده باشیم، بدبختی اینکه که آنجلا جولی ایران نمیاد، والا مثل آفریقایی ها حداقل تحت سرپرستی اون قرار می‌گرفتیم، هیچ راهی نداریم، من که میریم افغانستان طالب بشم، بقیش با خدا"

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

موارد مرتبط

  • نقدی بر سیاست عدم ترویج و گسترش موسیقی توسط دولت ابراهیم رئیسی

     

    هر دم از این باغ بری می رسد تازه تر از تازه تری می رسد.

    برگزاری انتخابات های پی در پیِ مهندسی شده، و سفارشی، ناشی از فیلترینگ نظارت مخربِ استصوابی شورای نگهبان، کشور را به سمتی برده است که اکثر گروه های فعال سیاسی کشور، طی چند دهه گذشته، از حق حضور و کاندیداتوری و در معرض رای ملت قرار گرفتن محروم شدند، و به واقع یک ملت از دسترسی به نخبگانش دور شد، و عرصه کاندیداتوری و انتخاب شدن، به انحصار یک گروه اقلیت و خاص در آمد، برون داد چنین انتخابات هایی، تکیه زنندگان بر مناصب و جایگاه های راهبری ایران و ایرانیانی بود، که خود را در مقام و جایگاه ملی، با وسعت نظر، و عمل ملی ندیده و نمی دانند، و بلکه خود را مسئول، مجری و راهبر برنامه های ناشی از تفکر فرقه ایی، ایدئولوژیک و خاص جناحی خود و گروه و تفکرات خاص خود دیده، و به همان سان فکر کرده، تصمیم می گیرند، و عمل می کنند، و حال آنکه اکثریت جامعه، به پس زمینه های فکری، فرقه ایی، ایدئولوژیک و... آنان نه اعتقادی دارند، و نه بدان راضی اند و تمکین می کنند؛

    این وابستگی های فرقه ایی، گروهی، فکری و...، مسئولین را از تصمیم سازی و عمل در اِشل ملی، و در سطح جایگاه قانونی و ملی که اشغال کرده اند، باز داشته، و آنان را به وظیفه بگیرانی تبدیل می کند که به جای اتکا به قانون و مقتضیات جامعه ی ملت متکثر خود، و حرکت در جهت تفکر و عمل همه شمول، به مامور انجام منویات دل سردمداران فکری خود تبدیل می شوند، و بدین ترتیب قانون و جامعه از عمل و تصمیم آنان خود را مبرا دانسته، و در تحیر کامل، هاج و واج شاهد نوع عمل و تصمیم اینان باقی می مانند، و این همان عامل گسیختگی ملی است، که جامعه را به سمت شرایطی پیش می برد که در کنار دلایل دیگر، دو قطبی های خطرناک در کشور شکل گرفته، عمق می گیرند و به شکاف بیش از پیش بین ملت و مسئولین خواهد انجامید، و روح وحدت ملی را مثل موریانه ایی جویده و... و در نهایت ایران و ایرانیان را به سوی دره های نابودی و اضمحلال رهنمون خواهد کرد.

    ۲۶ بهمن‌ماه 1402، محمد مهدی اسماعیلی [1] ، دانش آموخته مقطع دکترا در رشته علوم سیاسی، که در یک عدم تناسب تخصص با شغلِ مورد تصدی، اکنون در دولت ابراهیم رئیسی، بر کرسی وزارت فرهنگ و ارشاد کشور تکیه زده است، اعتراف کردند که : "موسیقی میزان بالایی از مخاطب دارد" اما به رغم چنین حقیقتی، در زمینه میزان گسترش هنر موسیقی در زندگی روزه و سلوک معنوی و تفریح ایرانیان، "در هیچ سند بالادستی جمهوری اسلامی پس از ۴۵ سال درباره موسیقی صحبت نشده است." این سخن وی، از این واقعیت پرده بر می دارد که آنچه بر سر موسیقی، و اصحاب آن در کشور رفته و می رود، نه بر اساس قانون، و نه بر اساس مصوبات قانونی در سطح ملی، که بر اساس منویات نانوشته و اعلام نشده ی دلِ کسانی بر هنر موسیقی و اصحاب مظلوم آن می رود که خود را از هر قانون و معیاری در کشور بالاتر دیده، خود تصمیم می گیرند، و بدون ابلاغ این تصمیم، و پذیرش تبعات آن، کسانی در مسئولیت کشور گمارده شده اند که آنرا ذهن خواهنی کرده و بدون توجه به حقوق مدنی ملت خود، و حق و حقوق کسب و کارها، و مقتضیات حکمرانیِ حکیمانه در جامعه متکی بر قانون و اصول مدنیت، و جامعه ی همه شمول و...، اجرا می کنند؛

    شاهد و گواه بر چنین روندی، ادامه سخن همین وزیر کابینه آقای ابراهیم رئیسی است، که بر کرسی وزارت فرهنگ و ارشاد تکیه زده، که افاضه فرمودند که : "سیاست ما گسترش و ترویج موسیقی نیست" حال از چنین مسئولی، باید پرسید اگر "در هیچ سند بالادستی جمهوری اسلامی پس از ۴۵ سال درباره موسیقی صحبت نشده است." شما طبق کدام معیار قانونی، و تصمیم متخذه ملی، به این تصمیم اعلام شده رسیده اید؟! چنین وزیر بلند پایه ی تکیه زده بر کرسی والای فرهنگ کشور باید بداند که موسیقی بخشی جدایی ناپذیر از فرهنگ یک کشور و یک جامعه ی زنده است، و او نمی تواند چنین سیاست خصمانه ایی را علیه هنر موسیقی اتخاذ کرده، و اجرا کند،

    چرا که چنین تصمیماتی باید در سطح ملی اتخاذ شود، و اگر 45 سال است در زمینه هنر موسیقی سخنی گفته نشده، و تصمیمی گرفته نشده، او چگونه به یکباره به این تصمیم خطرناک رسید، که راه عدم "ترویج و گسترش" یک هنر ملی و با سابقه را در کشور در پیش گیرد؛ هنری با چنین گسترشی در سطوح مختلف جامعه، و این چنین شایع در بین اقشار آن؟! با کدام منطق و کدام دلیل عاقلانه ایی، به چنین سیاستِ خسارتباری رسیده اید؟!

    در حالی که هنر موسیقی ایران که در رقابت با موسیقی رقبای منطقه ایی و جهانی، زیر فشار داخلی و هجوم خارجی، در حال له شدن است، وزیر فرهنگ و ارشاد، چگونه می خواهد این چنین از وظیفه خود در راستای "ترویج و گسترش" آن شانه خالی کند، و بی توجه به نیازهای جامعه، و بلکه از موضع نابخردانه ایی وارد گود سیاست هنری برخورد با هنر موسیقی شود، دلایل این سکاندار فرهنگی کشور، و یا وزیر فرهنگ این دولت، نسبت به این سیاست متخذه، و مخرب او و دستگاه متولی فرهنگش، در مورد موسیقی کشور چقدر منطقی، عقلی و اجرایی خواهد بود؟!

    این که به چه دلیل قصد عدم "ترویج و گسترش" این هنر فاخر و دیرپای ایرانی دارند، خود مبحث جدایی است، که چرا هنر و خادمان موسیقی ایران این چنین مورد غضب و بی مهری دستگاه تصمیم ساز فرهنگی کشور قرار گرفته، و بدین ترتیب متولیان فرهنگ کشور، در جایگاهی رسمی و قانونی خدمت به هنر نشسته، و تیشه به اساس فرهنگ و هنر کشور زده و می زنند، که در پس این سیاست، ویرانی بیش از پیش هنر موسیقی اصیل و باستانی ایرانی را در پی خواهد داشت، هنری که همین الان نیز بدون اتخاذ چنین تصمیم نابخردانه ایی، زیر هجوم هماوردهای خارجی آن، که در حال تسخیر بازار موسیقی ایران، جلب و تغییر سلیقه ذائقه مخاطبان ایرانی و... در حال له شدن است، شخص وزیر اگرچه خود اعلام می کند این بی مهری آنان "نه به دلیل اینکه مخالفتی با آن داشته باشیم، بلکه به دلیل محدودیت مدیریتی شدیدی که در این موضوع به آن دچار هستیم" می باشد.

    اما از این دانش آموخته سیاست باید پرسید، چطور "محدودیت مدیریتی شدیدی که در این موضوع به آن دچار" هستید، منجر به اتخاذ سیاست عدم "ترویج و گسترش" هنر موسیقی شد؟! آیا نمی شد با توجه به "محدودیت مدیریتی شدیدِ" دست به گریبانِ نهادهای فرهنگی کشور، چنین مدیریت فشل و دچار بحران، حداقل دست از سر این هنر ملی برداشته، و مانع از "ترویج و گسترش" غیر دولتی و خصوصی هنر موسیقی نمی شد، و در نتیجه "ترویج و گسترش" آنرا به اهل آن در کشور می سپرد؟!

    شما که به این محدودیت خود معترفید، دست از سر این بخش مهم از فرهنگ ایرانی برداشته، تا دست اندرکاران آن خود همچون آب، به صورت طبیعی در نسوج جامعه جریان یابند، و سر ریز آن، مروج فرهنگ ایرانی در جهان بشریت شود، هنری که بدون مترجم، و نیاز به سفیر و سفارت، دیپلماسی فرهنگی و خرج های گزاف صدور آن و... می تواند دنیا را در نوردیده، و سفیر فرهنگ غنی ایرانیان در بین ملل جهان باشد.

    حال که به این معضل "محدودیت مدیریتی شدیدی" گرفتارید، جنابان اسماعیلی و امثالهم در شورای انقلاب فرهنگی و... حداقل می توانند این هنر را به حال خود وابگذارد تا به رغم این همه مشکلات، از حمله به کنسرت ها، تا تعطیلی آن در استان ها و شهرها، و ایجاد محدودیت برای آموزش و ساخت ابزار موسیقی و... جامعه موسیقی کشور، خود به پنجه تدبیر خود، گره از کار خود باز کرده، و از مسیر تعالی و رشد طبیعی خود مانع زدایی کنند،

    بعنوان مثال اگر وزارت فرهنگ و ارشاد نمی تواند حُکام جامعه مذهبی را به ضرورت ترویج و گسترش هنر و موسیقی منقاد و تفهیم کند، می تواند این عرصه را به خود اهل هنر بسپارد تا آنان خود حقوق و لزوم حضور خود را در جامعه تفهیم و تضمین نمایند. همانگونه که در طول تاریخِ موسیقیِ ملی ایران، اهالی هنر موسیقی، خود این کشتی توفان زده را در کوران حملاتی که بر این هنر و اهل آن، ناشی از نگاه ایدئولوژیک به هنر و... از سوی دولت ها و اهل مذهب در طول تاریخ سیاسی، اجتماعی و مذهبی این کشور متحمل شده، راهبری کرده، و اکنون به رغم آن همه حمله و هجوم، و سیاست های عدم "ترویج و گسترش"، هنوز موسیقی اصیل ایرانی آنقدر نفس در سینه ی زخمی خود دارد، که چنین سکانداری در وزارت فرهنگ و ارشاد این کشور، در قرن بیست و یکم، به قدرت، نفوذ و گسترش این هنر در بین ایرانیان اعتراف کرده، و متاسفانه به رغم این، از حقیقت تاسفبار عدم قصد خود در سیاست فرهنگی کشور، مبنی بر عدم "ترویج و گسترش" هنر موسیقی به صورت رسمی و از تریبون عمومی بگوید و راه را بر نابودی بیشتر این هنر در سطح ملی باز کند. و توجهی به این نصحیت پدرانه جناب مصلح الدین سعدی شیرازی نکند که می فرماید:

    اگر ز باغ رعیّت مَلِک خورد سیبی          بر آورند غلامان او، درخت از بیخ

    به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد      زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ

    با این سیاست اعلام شده، توسط این وزیری که خود باید مدافع و ملازم فرهنگ، و اهالی فرهنگ ایران باشد، همکاران او در شهرها و استان ها با اهل موسیقی، بساط نحیف و ضربه خورده آنان چه خواهند کرد؟! وقتی بفهمند که راهبرشان در مرکز، سیاست عدم "ترویج و گسترش موسیقی" را در پیش گرفته، و رسما و علنا آنرا اعلام داشته است، آیا آنان این درخت تیشه به ریشه خورده را از بیخ نخواهند کند؟!

    اعلام این سیاست ضد فرهنگی از سوی وزیر فرهنگ، در خصوص موسیقی در این روزها، با حملاتی که از سوی دیگر دولتمردان، به خصوص در بخش فرهنگ، در دولت ابراهیم رئیسی، به وجوه ایران و ایرانیت می شود، شبهه مبارزه این دولت با فرهنگ و هنر ایرانی، و شاخصه های ایرانیت را، در بین این مردم افزایش داده، همانگونه که مردم هم اکنون نسبت به این تصمیمات آنان اعلام خطر می کند، و این شبهه موجود به یقین تبدیل می شود و این یقین را شدیدا زمزمه می کنند.

     مثالی ذکر می کنم، بعد از مقاومت مقامات فرهنگی در شورای عالی انقلاب فرهنگی کشور و...، برای عدم اختصاص روزی در تقویم رسمی کشور، به نام کوروش کبیر، که اسطوره صلح و مدارا، در تاریخ تمدن ایران و ایرانیت است، و شیوه حکمرانی فاخر او بر جامعه ی با مشخصات تکثر و همه گونی، زادروز او را لایق اعلام "روز جهانی تسامح و تساهل و رواداری در حکمرانی" و یا "روز جهانی تکثر و رواداری" و یا "روز جهانی مدارا با اقلیت ها"، و یا "روزجهانی حقوق بشر" و یا "روز جهانی شیوه های جنگ انسانی و اخلاقی" و... می کند، که این افتخار می تواند به نام ایران و پرونده ایرانیان ثبت گردد،

    به رغم اهمیت حضور چنین عنصری در تاریخ حکمرانی، فرهنگ و تربیت ایرانی، و چنین مفاخری در تاریخ این کشور، بی توجهی به این بزرگمردِ فرهنگِ حکمرانیِ روامدارانه به کنار، نوعی مبارزه با مقبره و آثار او را نیز، در عملکرد و سخن تصمیم سازان فرهنگی در دولت جمهوری اسلامی می توان مشاهده کرد، [2]

    چنانکه از تصمیم معاون رئیس جمهور، و رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور، حضرت سردار عزت‌الله ضرغامی می شنویم که از قصد خود برای تجاوز به حریم مجموعه باستانی پاسارگاد پرده بر می دارد، و به بهانه حمایت از کسب و کار اهالی شهر پاسارگاد در شیراز، یادش می رود که او باید محافظ میراث فرهنگی کشور باشد، نه مسئول کار و اشتغال و مسکن اهالی پاسارگاد، جناب ضرغامی نمی فهمد که اگر دغدغه کسب و کار و مسکن اهالی پاسارگاد را هم دارد، این امر از مسیر حفاظت از میراث فرهنگی و توسعه توریسم در پاسارگاد است که میسر می شود، و اگر او به وظیفه قانونی و شرعی امانتداری از میراث فرهنگی کشور عمل کند، به طور غیر مستقیم شغل، مسکن اهالی پاسارگاد نیز در پی هجوم و گسترش توریسم به این شهر، حل می شود، اما سردار ضرغامی حتی این معادله ساده را نمی فهمد و از کنار گذاشتن قوانین و نُرِم حفظ و حراست از بناها و محوطه حریم مجموعه های فرهنگی و باستانی گفته، و بر تصمیم خود پای می فشارد، و از یک نوع سیاست "یک بام و دو هوا"، در مدیریت خود، در برخورد متفاوت و متناقض با سایت های تحت نظرِ میراث فرهنگی پرده بر می دارد، در مدیریت چنین مسئولینی، سایت های میراث فرهنگی به دو نوعِ بازمانده از پیش از اسلام، و بعد از اسلام تقسیم می شود و سیاست متخذه در مورد هر کدام متفاوت، و متناقض می نماید، مثلا در همین شیراز در حالیکه خالی کردن اطراف "حرم شاهچراغ" از موانع و... شدیدا در حال انجام است، و متاسفانه همین سیاست باعث ویرانی بافت تاریخی شهر شیراز، در اطراف این حرم شده است، و این بافت تاریخی در پای حرم شاهچراغ قربانی می شود، اما سردار ضرغامی در یک تناقض آشکار چند کیلومتر آنطرف تر از حرم شاهچراغ، مقبره کوروش و مجموعه تاریخی پاسارگاد را به پای بهانه حل مشکل جا و بیکاری جوانان شهر پاسارگاد قربانی می نماید، و از اجازه به مردم پاسارگاد برای ساخت و ساز و بلند مرتبه سازی و کشاورزی و دامداری در اطراف سایت مقبره کوروش و کاخ های چند هزار ساله بازمانده از دوره تمدنی ایران باستان سخن می گوید! و با این سیاست و سخن خود، اذهان ایرانیان را نسبت به سیاست ضد ایرانیت مسئولان کشور، مشوش و بیش از پیش مشکوک و ظنین می سازد.

    و اکنون وزیر ارشادِ این دولت نیز، در حالی که جامعه از عملکرد و برخورد نظام با جامعه، اهالی و ابزار موسیقی و این هنر فاخر و اصیل ایرانی، مشکوک و ظنین است، عملا و رسما از سیاست دستگاه فرهنگی خود برای عدم "ترویج و گسترش موسیقی" سخن می گوید و...، تا پازل ها را برای ظن و بلکه به یقین تبدیل شدن ذهنیت "ضد ایرانیت" بودن حاکمیت، جهت داده، زنگ خطر را بیش از گذشته در بین ایرانیان بر سیاست های اعمالی حاکمان بر کشور، به صدا در آورده و تشدید کند،

    و اگر عاقلی در بین سیاستمداران حاکم باشد، باید به آنان هشدار دهد که گسترش این ظن و شک، درست در عکس منافع و امنیت ملی کشور است، لذا باید از چنین سیاست ها، برنامه ها، سخنان و... جلوگیری شود تا به انسجام ملی بیش از این خسارت و نقصان وارد نشده، و بلکه تقویت و اصلاح شود، نه این که سیاست و عمل مسئولان کشور باعث تفرقه و شکاف ملی گردیده، تا حدی که حتی عده ایی تیم ملی فوتبال ایران را نیز، نماینده حاکمیت در عرصه ورزش جهانی دیده، و برای شکست آن در مقابل رقبای ورزشی آن، پای بر زمین ایران بکوبند و بر شکست آن شادی کنند! و...

    هنر موسیقی یکی از وجوه و جلوه های هنر ملی ایرانیان است، چراکه تاریخ این هنر در بین ایرانیان نشان از ترویج  و گسترش آن در زندگی این مردم دارد، به طوری که ایرانیان در گستره ایران تمدنی، و باقی مانده آن در دولت – ملت کنونی ایران، از هنر تاثیرگذار موسیقی در جشن و عزا، جنگ و صلح، خوشی و ناخوشی، برای بیداری و هوشیاری و خَلصه، عبادت و ارتقای معنوی، سلوک روحی و جسمی، در جلب نظر خداوندگار و یا خَلق او و... استفاده بهینه کرده، و البته خواهند کرد، و این امری گریز ناپذیر است، و خواهد بود.

    مبارزه با این پیشینه، خواست و جایگاه ملی موسیقی، که گفته می شود ناشی از یک سری فتاوی اعلام شده و نشده مذهبی است، که موسیقی را "در کلیت مغایر اسلام" ارزیابی کرده است [3] ، اگرچه ممکن است به محدودیت هایی برای اهالی آن، و در نتیجه این هنر فاخر منجر شود، ولی هرگز نمی تواند باعث نابودی آن گردد، مگر این که دیگر ایران و ایرانیانی در صفحه روزگار باقی نمانند، تا وجوه ملی این هنر ماندگارِ آنان، اینچنین دچار مرگ و نابودی شود،

    هرچند این ملت بارها شاهد فروپاشی ایران و ایرانیت، در زمان حمله اسکندر، اعراب، مغول و... بوده اند، اما به رغم این ویرانی ها، و هجوم های بنیانکن، باز از خاکستر این ویرانی ها، ایران و ایرانیت و هنر موسیقی آن، ققنوس وار جوشیده و ادامه حیات داده است،

    چراکه این فرهنگ با پوست و خون بشریت آمیخته، و سازگار است، لذا سرزمین های سوخته و خاکستر شده ایران هم باعث نگردید تا فرهنگ و هنر و اخلاق ایرانی نابود شود، و هر بار ایرانیان بر این شرایط غلبه کرده، و خود را از خاکسترِ آتشِ خصم بیرون کشیده و احیا نموده اند، و روسیاهی آن دوران سخت، به چهره کسانی ماند، که در تاریخ این کشور، تلاش کردند، در ایران، از ایرانیان، ایرانیت زدایی کنند.   

     مسئولان کشور و تصمیم سازان عرصه فرهنگ (به خصوص در طبقه روحانیت، شورای عالی انقلاب فرهنگی و وزارت فرهنگ و ارشاد و...) باید بدانند کسانی در این عرصه تمدنی ایرانیان ماندگار خواهند شد که خود در خدمت فرهنگ و هنر ایران درآمدند، و در ترویج و گسترش آن همت نهادند، دوره ایلخانان مغولی که با رویش چنین رویکردی در منش حکمرانی آنان شناخته می شود، نمونه بارز حاکمانی است که ارزش و عمق فرهنگ و هنر ایرانی را شناختند، و در راه "ترویج و گسترش" آن وقت و سرمایه گذاشتند، و خود را به رغم اتصال به یک نسل متجاوز به ایران، و ویران کننده آن و... در قلوب این مردم ماندگار کردند، دوره ی حاکمیت ها در تاریخ این کشور گذرا و بسیار کوتاست، مثل چشم بهم زدنی، در تاریخ ایران و ایرانیت محسوب می شود،

    به امثال آقای اسماعیلی باید توصیه کرد که آنان نیز می توانند با تغییر رویکرد خود در قبال وجوه فرهنگ و هنر ایران، در تاریخ ایران، مورد تقدیر یا تنفر باشند، یا مثل ایلخانان از آنان به تقدیر یاد شود، یا مثل داعش و طالبان، در تاریخ عدم مدارا و خشک مغزی، و ویرانگری به مثال هایی برای نفرین و لعن، و درس عبرت در تاریخ تبدیل شوند، این قضاوت تاریخی به همین رویکردها، سیاستگذاری ها، عملکردها و... بستگی دارد.

    ایران و ایرانیت یک طیف وسیع از موجودیت های متنوع فرهنگی است، بازاری فرهنگی و تمدنی، به وسعت یک ملت متمدن، اگر مسئولی فقط قشر وابسته به تفکر و فرقه اعتقادی خود را در نظر گرفت، و ترویج و گسترش تولیدات فرهنگی خاص آنان را سرلوحه کار خود نمود، عملا به دست خود بخش بزرگی از جامعه و بازار فرهنگ جامعه ی خود را به رقبا واگذار کرده است،

    به عنوان مثال به رغم علاقه خود به موسیقی سنتی و اصیل ایرانی، باید اعتراف کنم که موسیقی شاد و مفرح، موسیقی جوان پسند راک و رپ و... یک خواست و بازار جمعی بزرگ در جامعه ایران دارد، و اگر شما از تامین آن پا پس بکشید، در کنار ما، ترکیه و... با تولیدات فرهنگی خود، بازار را به دست خواهد گرفت، همین الان هم با محدود و انحصاری کردن تولیدات تلویزیونی در کشور، به دست و سلیقه محدود حاکمان بر صدا و سیما، بخش عظیم و غیر قابل تصوری از مخاطبان ایرانی را به سوی تولیدات سرویس های تلویزیونی بزرگی همچون شبکه های جم (GEM TV) و... سوق داده اید که مردم ایران را با فرهنگ و داستان های خاص خود تربیت، آموزش و شکل دهی رفتاری می دهند،

    در بُعد موسیقی نیز اینچنین است، چه مسئولان کشور بخواهند و چه نخواهند، هر نوع موسیقی در بازار ایران خواستارهای خود را خواهد داشت، محدود نمودن آن، به هر بهانه ایی، رقبا را در بازاریابی در بین ایرانیان کمک و دست گشایی خواهد کرد. کنسرت هایی که در استان خراسان (مشهد)، استان فارس (شیراز)، استان قم و... تعطیل می شوند، اهالی این شهرها و استان ها را به آنتالیا، استانبول و... در ترکیه، تفلیس در گرجستان، دبی در امارات، لس آنجلس و... در امریکا، برلین در آلمان، لندن در انگلستان و... خواهد کشاند، تا بدان دسترسی یابند. این خسارت عمده به فرهنگ، اقتصاد و اجتماع ایرانیان، ناشی از همین تفکر سلیقه ایی و غیر قانونی کسانی است، که تصمیمات خود را از منویات دل این و آن می جوید، نه وظایف و تکالیف قانونی و عقلی، که در سطور قانون اساسی و عمومی و روح حکمرانی حکیمانه حکم می کند، و دولت و... را موظف به هزینه کرد، در "ترویج و گسترش" فرهنگ ملی کشور می نماید.

    امثال آقای اسماعیلی باید بدانند، حتی همان اعضای بسیج، سپاه، روحانیون و... نیز در دنباله روی و پیگیری پروژه های تعریف شده اشان، نیاز به غذای روح دارند، موسیقی غذای روح انسان است، یکی از تامین کنندگان این غذای روحی و معنوی، همین موسیقی اصیل و هنر ناب ایرانی است، که این چنین مورد بی مهری جنابان قرار می گیرد، که با افتخار از عدم "ترویج و گسترش" آن سخن می گویند، این غذای روحی از موسیقی، صدا و محتوای غنی فرهنگ ایرانی بدست آمده، و در جامعه حضور می یابد،

    وقتی در خلال جنگ خسارتبار هشت ساله با متجاوزین بعثی (1359-1367) در ارتفاعات "گرده رش"، "گوجار"، "شیخ محمد" و... بین سردشتِ ایران و سلیمانیه کردستان عراق در حال نبرد بودیم، این صدای جادویی هنرمند بزرگ و عارف کُرد ایرانی، حضرت شهریار موسیقی ایران، جناب شهرام ناظری و... بود که با آلبوم "گل صد برگ" خود، روح ما در سنگرهایی که زیر چند متر برف، در آن زمستان سخت و طاقت فرسای جنگ مدفون شده بود را، جلا می داد، امید به زندگی، و ارتباط ما را با عالم معنا مهیا می کرد، انرژی می داد و محکم و استوارمان می کرد، شما چطور و با کدام شاخص عقلی و منطقی و قانونی، تصمیم به عدم "ترویج و گسترش" این مائده های آسمانی گرفته اید،

    شما چطور و با چه عقلی سخن از عدم "ترویج و گسترش" موسیقی اصیل ایرانی، که توسط هنرمندان بزرگ تاریخ ساز موسیقی ایران، زنده یاد محمد رضا شجریان به اوج رسید، و تنه به تنه نوای موسیقیایی تلاوت زیبای قرآن، توسط عبدالباسط محمد عبد الصمد مصری می زند، می گویید، شما از چه جنس و تفکری هستید که با چنین پدیده ی مبارکی به مبارزه برخواستید.

    شما چطور و با چه عقلی می خواهید به مقابله با صدای مسحور کننده، روحانی، معنوی و نافذ برخواسته از سازهای تار و تنبور و... تیم موسیقی، همراه شده با روح بلند و صدای استاد سید حسام الدین سراج برخیزید، که معنا و موسیقی را به اوج می برند، و جامعه ی تشنه به خود را بعد از هر آلبومی منتظر آلبوم دیگر آنان نگه می دارند، روزشماری می کنند تا آلبوم جدید آنان برسد.

    آقای اسماعیلی! دست از موهومات فرقه ایی و فکری خود بردارید، کمی ملی و همه شمول فکر کنید، مبارزه با موسیقی و اهالی هنر را تعطیل کنید، این جامعه زخم خورده و صدمه دیده نیاز به غذای روحی خود دارد، غذایی متنوع، که اگر جامعه ی خود را "جامعه حیوانات" هم می بینیند که فقط قلیل آدم هایی در آن هستند که از شمایند، و یا به همان تعبیر تلقی اهل مذهب قائلید که از اصطلاح "گوسفند و چوپان" برای تبیین پدیده "امت و امام" به کار می برند، در این جامعه انسان هایی با مشخصه گناهکارانی که اهل ایمان آنان را به شکل انواع حیوانات (سگ، خوک، گوسفند و...) هم زندگی می کنند، و تو که در جایگاه ملی نشسته ایی، و وظیفه داری به آنان نیز تغذیه سالم تری برسانی، شانه خالی کردن از تهیه غذای روحی جامعه متنوع با سلائق و اعتقادات متفاوت، توسط هر مسئولی، خیانت به موکلان تان می باشد، شما و آقای ابراهیم رئیسی با هر میزان توانایی، و با هر تعداد اندک رایی که بدست آوردید، و اکنون از بد حادثه به کرسی های والای فرهنگ، اقتصاد، اجتماع کشور تکیه زده باشید، وظیفه دارید از وظیفه قانونی خود شانه خالی نکنید، و ضمن حفظ میراث باقی مانده از موسیقی ایرانی، در ترویج و گسترش آن نیز بکوشید، عدم اجرای این وظیفه خیانتی است به مردم ایران، چه آن عده ی قلیلی از ایرانیان که شما را قبول دارند و به شما رای دادند و چه آن عده کثیر از آنان که از شما متنفرند و از بد حادثه حکمرانی شما را تحمل می کنند.

    شیفه خدمت به خَلق خدا باشید، و فارغ از ایمان و اعتقادشان به خدا، با آنان از در انسانیت وارد شده و حقوق آنان را در سیاست های خود در نظر گیرید، از عارف واصل شرق، ابوالحسن خرقانی سرمشق گرفته، تهیه غذای روح این مردم را آنچنان که باید به عهده بگیرید، ایرانیان را در دو قطبی های ویرانگر خود گرفتار محرومیت نکنید، آن عارف واصل گفت :"هرکه در این سرای درآمد نانش دهید و از (نوع) ایمانش مپرسید، که آنکه نزد باری تعالی به جانی اَرزد (خدا او را لایق زندگی دانسته)، بر خوان (سفره) ابوالحسن به نانی ارزد".

    آقای اسماعیلی شما وظیفه رساندن کشتی فرهنگ این مردم، با جمعیت و سلایقی چنین متنوع را به ساحل امن به عهده دارید، هر قطعه موسیقی (غذای روح) که ممکن است شما از آن متنفر باشید، و آنرا برای اعتقاد و مبناهای فقهی خود مضر تلقی کنید، برای عده ایی دیگر در این کشور دواست، با آن در خلال رانندگی، نگهبانی، حراست، شب زنده داری و... همراهند تا بیدار بمانند و نخوابند، دچار حادثه نشوند،

    موسیقیِ شادی که از جامعه خود دریغ می کنید، همان موسیقی از قضا بر دردها و زخم هایی ناشی از تفکر و عمل شما، بر تن جامعه، گاه مرحم می گذارد، بسیاری را از افسردگی ناشی از ناامیدی که، بر جامعه تحمیل کرده اید، دارو و دواست و...

    جامعه را وسیعتر از دایره تفکر و اعتقاد خود ببینید، تنوع انسان ها را از دایره دور و بری های چاپلوس و متملق وسیعتر ببینید، شما مسئول بر افرادی نیستید که شما را قبول دارند، و برای شما هورا می کشند، شما بر مقدرات آنهایی که با شما و تفکرتان قهر کرده و از سیره و اعتقادتان بیزار شده اند نیز، حاکمید و البته مسئولید، موسیقی پناهگاه قشر عظیمی از جامعه است، که در زیر چرخِ تصمیمات و سیاست های شما له شده اند،

    با موسیقی و هنری به مبارزه بر می خیزید، که ارزان ترین و کم خطر ترین مخدری است که جامعه صدمه دیده و زخمی به آن پناه می برد، تا دمی از درد و رنج خود جدا شود، بازار متنوع موسیقی ایران را، با سیاست عدم ترویج و گسترش موسیقی، دو دستی تحویل رقبای ایران و ایرانیت قرار ندهید که این بزرگترین خیانتی است که به کشور و مردم خود مرتکب می شوید.

        

    [1] - محمدمهدی اسماعیلی زادهٔ سال ۱۳۵۴ در کبودر آهنگ واقع در استان همدان است. وی کارشناسی حقوق را در دانشگاه شهید مطهری و کارشناسی ارشد در رشته روابط بین‌الملل را در دانشکده روابط بین‌الملل وزارت امور خارجه گذرانده است و دکترای خود را در رشته علوم سیاسی از پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی اخذ کرده است و عضو هیأت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و مدیر گروه «جامعه‌شناسی سیاسی» مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران است. او همچنین تحصیلات حوزوی را نیز تا پایان دوره سطح ادامه داده‌است.

    [2] - عزت الله ضرغامی، رئیس سازمان گردشگری و میراث فرهنگی ۲۴ دی ۱۴۰۲ : "مقبره کورش مردم شهر پاسارگاد را گرفتار کرده است. بزرگ‌ترین گرفتاری ما که می‌دانم همه دستگاه‌ها با آن مواجه هستند حریم آثار تاریخی است که باید برای آن تصمیم‌های انقلابی‌تری گرفت. من این مشکل را حل می‌کنم و زیر میز می‌زنم. شهر پاسارگاد به‌خاطر مقبره کوروش گرفتار شده و مردم نمی‌توانند ساختمان بلند بسازند، کشاورزی کنند و دکل بزنند." امروز مردم پاسارگاد به‌دلیل مقبره کوروش نمی‌توانند کشاورزی کنند، چاه بزنند، باید این مشکلات برطرف شود و قوانین حریم‌ها مقداری انقباض پیدا کند."

    [3] - آفتاب‌‌نیوز : روزنامه فرهیختگان به نقل از فرزاد جهان بین معاون فرهنگی دانشگاه آزاد نوشت: آقای محسن نفر موسیقیدان است و سال‌ها پیش یک‌جلسه خدمت رهبر انقلاب بوده و به رهبری می‌گوید شما چرا این فتوا را که ترویج موسیقی حرام است و اشکال دارد، صادر کرده‌اید؟ آقا می‌گویند اگر ما ۱۰ نفر مثل شما داشتیم، این فتوا را نمی‌دادم. تلقی من این بود که رهبر انقلاب این فتوای هوشمندانه را داده‌اند که از آن طرف ترمز ترویج موسیقی نامتناسب با فرهنگ و سخیف را بکشیم و از طرف دیگر کار ایجابی کنیم و آرام‌آرام صحنه را دست بگیریم. از آن‌طرف ترمز را نتوانستیم بکشیم، این طرف هم کار ایجابی نتوانستیم بکنیم. رهبر انقلاب می‌گویند ترویج موسیقی حرام است، چون غلبه با موسیقی لهوی است. اگر غلبه با موسیقی لهوی نبود ترویج موسیقی اشکال نداشت. مناط حکم را هم خودشان اعلام کرده‌اند. ما متاسفانه آمدیم صرفا در هنر دروازه‌بانی می‌کنیم و متاسفانه دروازه‌بانی را هم خوب انجام نداده‌ایم و این‌طرف هم کار ایجابی نکرده‌ایم.

  • حجاب، یک عدم تفاهم ملت با قدرت حاکمه است، نه سنگر گفتمانی مبارزه با غرب
  • دیگر به ساحلی نخواهم اندیشید، که لنگرگاه انتظار تو را در آن بسازم
  • خطراتی که ایران سرزمینی، و حتی تمدنی – فرهنگی را تهدید می کند
  • حکمت و میراث اندیشه ایرانی، راه نجات ایران و ایرانیان

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها