روزها، مقهور شب ها گشته اند
  •  

10 آذر 1400
Author :  

در هیاهوی سکوت،

مرده اند مردانِ مرد

رفته اند گردآفرینان

تا که در آزرمِ شرم

تن سپارند، به هر سردابه ایی، سردُ ذلیل،

 

خو گیرند با شب،

شب شکاران لجوج،

یا به در برده، جان،

تن زنند، بر آب های سردُ سختِ مردگی؛

 

روزها، مقهور شب ها گشته اند،

تاریکی، بر نور غالب گشته است

نور امید، کنون گم شد، در تزویر شب

زده ام چنگ به هیچ،

خار و خسی، شد دستگیر،

 

میان یک افق امید، توفان بلا آمد پدید

برد نورش را به غارت،

جغد شومِ بد فریب،

 

دیده ها وا مانده از نامردمی

دست ها خالی،

سینه ها، مملو از آتش،

رها اندر میان یک جهانی مردگی،

دیده خالی ز هر امید یا نوری که امید آورد،

کاروان گیر است میان یک هوا واماندگی،

 

برد آن غارتگر امید در دل های گرم،

هرچه از انصاف بود و، نورِ وجدانِ نحیف،

 

زده فالی که فریاد رسی می آید،

نی نیامد،

یا نشاید که بیاید،

شایدم آمد و رفت!

من ندیدم! 

که از آمدنش خاست کسی،

سروده شده در تاریخ 10 آذر 1400

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (2)

This comment was minimized by the moderator on the site

ای فدای این((هیاهوی))شما
گرد سم ونعل یابوی شما

((خار وخس))گفتی به یاد این‌ حقیر
گفته ای آمد ز نامردی صغیر

از((خس و‌خاشاک))دم زد بی ادب
در خطاب ملتی آن زن جلب

او به اصل خود که ازخس بوده است
مردکی بی عقل وناکس بوده است

در رجوع ذات خود دم زد ازآن
خود((خس وخاشاک))باشد بی گمان

((هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش))

This comment was minimized by the moderator on the site

Untitled 2 1 دانلود آهنگ محمد اصفهانی فریادرس
در گلشن وصلِ تو؛ غم از خار و خسم نیست●♪♫
هر شب به سر کوی تو آیم؛ منِ بی دل●♪♫
آری صنما… محنتِ عشقِ تو؛ بسم نیست●♪♫
در عشق نمی دانم؛ درمانِ دل خویش ●♪♫

میکس و مستر : محمد فلاحی
خواهم که کنم صبر؛ ولی دسترسم نیست●♪♫
خواهم که به شادی؛ نفسی با تو برآرم●♪♫
از تنگ دلی جانا؛ جای نفسم نیست… از تنگ دلی جانا؛ جای نفسم نیست●♪♫

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

محمد اصفهانی فریادرس

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

یاد آن رادمرد بزرگ بخیر امروز ۳۰ دیماه، سالروز وفات مر...
تابلو "نه شرقی نه غربی" دیگر بی مصرف است آن را بفرستید بر...