ساغر و جام در کنار جاده ایی بی منتها انداختیم

22 فروردين 1399
Author :  
چشمم به زندان یافتن یار به زندان ماند

ساغر و جام در کنار جاده ایی بی منتها انداختیم

ما که باختیم همه عمر بدین منهج سرخ      سرخی لعل لبش، دیده، سر و تن باختیم

کاش کامدل برآید، در پی اش خاک شویم،        تاک خواب آلوده و جامُ می اش را باختیم

سینه واکن تا کِشم نقش رُخش در جامِ تو       جامُ می، هر دو بدین شاهد و ساقی باختیم

کاش باختن پایان کار لیلی و مجنون شود،      لیلی و مجنون شدن، را در قمارش باختیم

حرکت ساقی، دلم را برد اندر این قمار     جان و دل، بلکه تمام عمر را، هم باختیم

خوش بُود این باختن ها، در جوار سایه اش      سایه ایی داشتیم، وآن سایه بدان زلف سیاهش باختیم

حکمت این برد و باخت های پی به پی      من ندانم، چون که حکمت هم در این رویا، تمامش باختیم

مانده ام، یکجا، و بی جا، خانه ای جویم که او،        شاهد و ساقی، و می در جام، در انداختیم

رکن رویش را چو بینم در میان جام خویش    این قمارُ، این شرابُ ، جام را انداختیم

کور گشتم، دیده ام رویش به هر کوی و دری      پیش رندان، ما هم دلقی ز بهر کاسه ایی انداختیم

چون که او دائم مرا در خود کند، در آب غرق     دست و پا در بارگاهُ روضه اش انداختیم

فکر والا، کامِ کامجوی نگارم تلخ کرد     گفت اَنداز این مصیبت، در پی دل داشتیم

روزها، شب دیده ام در این فراق کو به کو     چون وصالی نیست، ما طرحی دگر انداختیم

خانه ام خالی شده از بوی، وز آن نور یار       خانه را با اهل و دلق و جام، در انداختیم

من ندانم این حکایت تا به کی با ما بُوَد       چون ندانستیم، حکایت این چنین انداختیم

فرّ ایزد بر فراز خانه ام پر می کشد      صبح آزادی کجاست، تا جان بر او انداختیم

حکم آمد تا که این قصه تمامش گفته باد     زین که صاحب را ندیدیم، حکم را انداختیم

کور و کر گشتم، چرا که عمر را در تیزی اش      گوش و چشم خویش بر راه نگار انداختیم

گاه دیدم، گاه کورم، گاه از بی حسی ام      ساغر و جام در کنار جاده ایی بی منتها انداختیم

به نظم درآمده در 21 فروردین 1399 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
1 نظر 193 Views
Tag :
سید مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (1)

This comment was minimized by the moderator on the site

یکی از خوانندگان این پست برایم نوشت :
"سلام‎
واقعن در حیرت م برای اینهمه لطافت و برای اینهمه احساس پاک‎
زیبا سرودی، خیلی زیبا‎
آنچه که مرا شیفته این اثر نمود در عین آنکه اندوهی مستمر را روایت می کند در عین حال ،آرامشی واضح لابلای واژه هایت ،مخاطب. را به دنبال خود می کشاند مثل چیده شدن مهره هایی به نظم و با یک منطق درونی‎
باز خوانی یک عشق پر شور‎
که طی کردن یک مسیر پر التهاب را منسجم، روایت می کند‎
گاهی زندگی اینجوریه‎
آینده ایی روکه برای خود ترسیم کرده ایم ، با تلنگری،خلاف ش برایمان رقم می خورد،آنگونه که سبب دل زدگی مان می شود‎
اما این دل زدگی ها هم زیباست،وقتی اینقدر شیرین مینگاری ا ش‎
در مسیر عادی زندگی ،گاه حوادثی سر راه ما قرار می گیرد ،که فرار و گریزی از آنها نیست‎
و این حجم از تجربیات تلخ و شیرین،می شود انچه " آنچه از دل بر آید ،لاجرم بر دل نشیند"‎
هنوز در لذت خواندنت سیر می کنم و به شگفتی کلماتی که واضح و روشن ، مخاطب را درگیرسرنوشت و آرزوهایی مان می کند‎
من رو به یه فضای خاصی کشووند
از هموون فضاهایی که همیشه بهش دلبستگی داشتم‎
ببخش شاید کلمه زیبایی نباشه،یعنی فرصت. جستجو و سرچ توی ذهنم رو ندارم واسه پیدا کردن یه کلمه دیگه، و اینکه ،این نالیدن،مملو احساسی پاک و عاشقانه ایی ناب بود"

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest. Sign up or login to your account.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر