روز یلدا، در سایه جنگ، صعود پنجم به قله توچال

31 خرداد 1398
Author :  
آب های جاری از چشمه مرشد و چشمه نرگس - پایین پای قله توچال

فردا اول تیرماه، بلندترین روز سال است، که من آن را روز یلدا [1] می نامم، و آمدن چنین روزی یعنی نقطه آغازین "چله تابستان"، [2] که آمدنش نوید شروع گرمای بیشتر است، و رسیدن میوه های تابستانی، و وفور میوه در این فصل؛ اما در این روز جمعه 31 خرداد، می توانیم، در روز وداع با خرداد 1398، و سوال بزرگ که آیا خرداد 1399 را هم خواهیم دید یا نه؟! صعودی دیگر به قله 3964 متری توچال، از مسیر یال شیرپلا را دوباره تجربه کنیم، تجربه ایی که به هر دلیل می تواند، حتی آخرین تجربه صعود باشد؛

شب گذشته را با اخبار سرنگونی پرنده جاسوس "گلوبال هاوک" امریکایی (MQ4c) به نیمه بردم و ساعت 12 نیمه شب را نشان می داد که من هنوز نخوابیده و در فکر تبعات این سرنگونی بودم، و اخبارش را دنبال می کردم، تنها شاید دقایقی به تعداد انگشتان دست خوابم برد، که زنگ موبایلم کوس حرکت صعود را زد، و به ناچار طبق وعده، خواب و راحت رها کرده و راهی شدم،

خیابان ها مثل روزهای معمول، مملو از کسانی بود که در این ساعات نیمه شب یا راهی منازل خود بودند، و یا راهی بستنی خوری ها و آش خوری ها و زیارت امامزاده صالح در تجریش، و ما هم در میان سیل ترافیک آنان راهی همان مقصد، اما به قصد، صعود به توچال از محور دربند، وقت زیادی از ما در این مسیر صرف شد و در این اتصال 30 خرداد به 31 خرداد، باز نعمت صعود به توچال، این دقایق بامداد را به کوهنوردی اختصاص می داد،

 به طتز به یکی از همنوردان که در مسیر با ما همقدم شد، و از کرج برای فتح این قله آمده بود، و شب را در پناهگاه شیرپلا سر کرده، و قله سبلان را بالای 5000 متر اعلام می کرد، گفتم "لطفا 36 متر تخفیف دهید، تا قله توچال را هم در زمره قله های 4000 متری البرز مرکزی جای دهیم، همانگونه که به سبلان 200 متر تخفیف دادید، و آنرا 5000 متری اعلام می کنید".

دیروز نیروهای نظامی ایران یک هواپیمای جاسوسی مهم امریکایی را سرنگون کردند، گرچه این توانایی در دفاع از مرزهای هوایی کشورمان ستودنی و افتخار آمیز است، و در مقابل ناتوانی همسایگانی همچون پاکستان و افغانستان در کنترل حریم هوایی اشان، که در این سال های اخیر، عرصه هواپیماهای بی سرنشین امریکایی بود، و آنان هر کجا را که خواستند زدند، کشتند و...،

اما این پیروزی می تواند مقدمه نابودی کشور نیز شود، چیزی که من هرگز آنرا نمی خواهم، نه می پسندم، شکست در سرنگونی یک شی جاسوس بهتر است، از پیروزی منتهی به نابودی و کشتار مردم کشورم؛ اما مسئولین سپاه در کنگره 5400 شهید استان کردستان روی این حرکت مانور تبلیغاتی شدیدی به راه انداختند، حق هم داشتند زیرا به لحاظ نظامی، این کار مهمی است و... اما آیا خیر کشور ما نیز در چنین رویارویی است، این سوالی است که از نظامیان نباید پرسید که آنان با این سوال بیگانه اند و از دید خود بدان پاسخ خواهند گفت؛ و من طبق همین سوال، همچنان بر این عقیده ام که جنگ برنده ایی نخواهد داشت، و پیروز آن هم در نهایت شکست خورده ایی بیش نیست.

و این را حتمی می دانم که پیروز هر جنگی باید بر خاکسترهای بازمانده از جنگ، خاکستر نشین شود، حتی اگر ما امریکایی ها را شکست دهیم، باز هم شکست خورده ایم، و امریکایی ها هم به همین درد گرفتارند، و به نسبتی همینطور خواهند بود، و در صورت پیروزی بر ما نیز، ننگ این جنگ نابرابر که با عهد شکنی بر ما تحمیل می کنند، بر دامن دولت آقای ترامپ و جمهوری خواهان تا ابد در تاریخ روابط ایران و امریکا خواهد ماند؛ همانگونه که سایه شوم پیروزی آنان در نبرد ویتنام، ژاپن و... بر دامن سیاستمداران وقت امریکایی در تاریخ سیاست امریکا ماند؛ و جنایت این دو جنگ دامنگیر تاریخ امریکاست و خواهد بود.

لذا برای من این شکست ها و پیروزی ها بر چنین دشمنی جای افتخار ندارد، مرا بیمناک هم می کند، چرا که پیامد آن چنان زیانبار خواهد بود، که شیرینی هر پیروزی را بر دل مردم ایران تلخ خواهد کرد، خدا کند این حادثه هم به جنگ منتهی نشود، و البته کار ما شده خدا کند، خدا کند... کردن، و هر روز بهانه ایی برای جنگ، توسط دو طرف آماده می شود، و کار ما باز همان خدا کند، خدا کند، است و بس.

ترامپ با زیرپا نهادن مفاد تفاهم نامه امضا شده برجام، و بی حق کردن ایران، از مزایای اقتصادی اش، زیر فشار و تحریم حداکثری، ما را تسلیم می خواهد؛ و در این زمینه، دارد شرایط ایجاد یک جنگ بی پایان را در بین جنگ طلبان دو طرف آماده می کند، و امروز ابتکار عمل در دست ماشه به دستان و جنگاوران است، و ترامپ با گسیل نیرو به منطقه خلیج فارس، در فرصت حضور چشمگیر نیروهایش در آب های جنوب ایران، با بر هم زدن موازنه قدرت بین همسایگان، به نظر من در حال آماده کردن شرایطی است که وقتی جنگ را شروع کرد، طرف ایرانی را مقصر و شروع کننده جنگ اعلام و جا بیندازد، و متاسفانه نظامیان ما شادمانانه از سرنگونی هواپیمای امریکایی و... می گویند؛

و این را همه کارشناسان می دانند که ترامپ در حال مهیا کردن شرایط انتخاب دوباره اش در قدرت در انتخابات سال 2020 است، و قدرت برای قدرتمداران به سان هواست، برای موجود زنده، و انسان قدرتمدار بدون قدرت مرده است، و او برای رسیدن مجدد بدین کرسی، از کنار کشته شدن میلیون ها انسان به راحتی خواهد گذشت.

این را در شرایط کشورهای منطقه هم می توان دید و این تنها ترامپ نیست که این چنین مبتلا به ظلم است، و دیگران نیز برای ادامه موروثی قدرت در خاندان و گروه خود، حاضرند کشوری را به جنگ ببرند و بعد از کشته ها و ویرانی های فراوان، آنکه را می خواهند بر جای کثیف خود بنشانند، بن سلمان، نتانیاهو و.... همه و همه در این امر مشترکند، و پایمال کردن خون ما انسان ها، برای هموار کردن مسیر قدرت شان اصلا بی معنی و بی ارزش است.

این یک حقیقت غیر قابل انکار است که جنگ از ما کشتار و ویرانی می خواهد، و برای این کار هزینه ایی هم نخواهد داد، چرا که چرخه خشونت، خود حلقه های دیگر خود را تولید و به پیش خواهد برد، خدا کند ایران در چنین چرخه ایی نیفتد. متاسفانه بازی گری بازیگران دست باز این صحنه، سخن از کنار کشیدن خدا دارد و وقتی جنگ را برای سوریه، عراق و... نوشتند، چرا برای ایران و عربستان و... ننویسند، مگر ما چه تفاوتی داریم، وقتی یمن را دارند ویران می کنند، و روزانه از این مردم فقیر و بی یار و یاور می کشند و تسویه حساب نژادی و قومی دارند، از ایران و عربستان و امارات هم می شود، چنین کرد، گناهی هم نیست و مثل بقیه توجیه خواهد شد.

دغدغه آغاز این جنگ، در این صعود که از نیمه شب آغاز گشت، با من در میان سیاهی سنگ ها و صخره و سایه هر گیاهی همراه بود، یعنی وقتی ساعت 2 بامداد صعود خود را از میدان سربند، در سربالایی های شیرپلا آغاز کردیم، سایه شوم جنگ هم سایه به سایه با من آمد، تا :

  • ساعت 4 و 25 دقیقه به پناهگاه شیرپلا رسیدیم
  • ساعت 4 و 53 دقیقه از پناهگاه شیرپلا، بعد از استراحت و... به سمت قله حرکت کردیم.
  • ساعت 6 و 43 در جانپناه مرحوم امیری حضور یافتیم
  • و در نهایت در ساعت 8 و 44 دقیقه به قله توچال رسیدیم، و بعد از دقایقی راهی پایین شدیم

اما تهران با این همه زیبایی برای رسیدن ترامپ و امثالهم به قدرت در امریکا و...، حیف است که ویران شود؛ سیل انسان ها از هر قوم و مذهب و تنها با نشان مشترک و هدف برابر کوهنوردی، به سوی قله رهسپارند، مثل همیشه انگار نه انگار که جنگ آوران در دو سوی خلیج فارس، مشغول زورآمایی اند، و ممکن است به یک نبرد تمام عیار بی پایان، تبدیل شود؛

در جانپناه امیری یکی از دوستان را دیدم که انتهای عصای چوبی اش، به طرز جالبی خم و دایره وار شده بود، بیدرنگ گفتم : "شما باید کرد باشید"، گفت "بله، شما از کجای ایران هستید"؛ گفتم از شاهرود، گفت "هنرپیشه ی خانم از شهر شما می شناسم که نامش را فراموش کرده ام"؛ گفتم، آقای داود میرباقری از هنرمندان بنام شهر ماست، او را سریع به یاد آورد و تجلیل کرد؛

او اما دل و زبانش از عشقش به "شیخ ابوالحسن خرقانی" و "شیخ بایزید بسطامی" ما می گفت؛ و من از او در کنار آب جدا شدم، تا آب برداشته خود از چشمه را به دوست تشنه ام برسانم، که منتظر این آب گوارا بود، و در بین این راه بودم که یاد این جمله شیخ ابوالحسن خرقانی افتادم و آنرا بلند، به طوری که این دوست کُرد من هم بشنود، خواندم، که فرمودند:

"هر که در این سرای (خانه ابوالحسن خرقانی) در آمد، آب و نانش دهید وز ایمانش مپرسید، که آنکه نزد باری تعالی (خداوند) به جانی اَرزد (که بدو اعطا کرده است)، در خوان ابوالحسن به نان و آبی نیز می ارزد (بدون توجه به نوع عقیده و مسلک و مرامش)". و این جمله زیبا و عصاره رحمت رحمانی در این دامنه کوه انعکاس یافت و همه آنرا شنیدند؛ و این دوست کرد من هم گفت "این شاید ناب ترین جمله، در ادبیات ایران است، که از دهان مبارک شیخ ابوالحسن بیرون تراویده است" و من هم گفتم این جمله لایق سر درب سازمان ملل در نیویورک است، او از من دور شد تا به قله ایی برود، که ما هم آبی نوشیده و نفسی تازه کنیم و در پی او به سوی هدف مشترک مان راهی شویم.

آب های چشمه نرگس و چشمه مرشد، صدای آهنگین خود را به کوهنوردان در حال حرکت در یال هدیه می کنند، تا در این لحظات پایان صعود آنان را همراهی نمایند؛ و این جمله انسانی و عارفانه شیخ ابوالحسن خرقانی، هم به زیبایی این آواز آب مزید شد، و انرژی رونده ایی را که ما را به قله می برد، به رغم این شب دهشتناک گذشته، و استراحت و خوابی که، نداشتیم، برای ما انرژی حرکت بود، و همچنان با ما همراه و همیار، تا در این صعود زیبا کمکیارمان باشد.

و در انتها در بالای قله باز سر و دست رو به آسمان بردیم، و از خدایی درخواست ها کردیم، که شدیدا این روزها جای خالی دستش را برای زیر و رو کردن این شرایط ناگوار و دهشتناک آمادگی به جنگ، و هوس خون ریزی جنگ طلبان و شیاطین انسان نما را، می بینم و کاری از دستم بر نمی آید الا باز خواستن از او.

باز به یاد این جملات دکتر علی شریعتی افتادم که در مقام این ساعات صبح صعود می فرمود : " در فلق بگریز ای سوار سپیده صبح، که سیاهی شب همه جا را فراگرفته‌ است، که افسونگران چیره دست در گره‌ها می ‌دمند و دوستان دشمن کام"

دکتر عزیز! تو درست می گویی که : "آنگاه که کمیت عقل می‌لنگند، نیایش بلند ترین قله تعبیر را در پرواز عشق در شب ظلمانی عقل پیدا می‌کند."

 ایران! دست هایی که به ویرانی ات دست به کارند، کُل و شُل باد، چشم هایی که به ویرانی ات چشم دوخته اند، کور باد.

Click to enlarge image war-Trump.PNG

ترامپ نشسته بر کرسی تصمیم در حالی که به او جنگ پیشنهاد می دهند

[1] - بلندترین شب سال را شب یلدا می نامند و من هم به همین دلیل بلند ترین روز سال را روز یلدا می نامم

[2] - چهل روز اول تابستان یعنی سی روز تیرماه، بعلاوه ده روز اول از مردادماه، که با هم چله تابستان را در گاه شمار باستانی ایرانیان تشکیل می دهند و خصوصا کشاورزان در این ایام کار فوق العاده در تولید و برداشت خود دارند و داشتند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
سید مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (0)

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

Posting comment as a guest. Sign up or login to your account.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر