یلدا و دمیدن صبح امید، توام است

یلدا! گرچه تو طولانی ترین شبی،        اما مسیح امید من نیز، در تو ایجاد می شود

نی در پی مسیحمُ، نی منجی‌ام که من،        امیدوارمُ، امید در روح مسیحایی تو آغاز می شود

با این که سرد هستیُ، سرماست در تو اوج،       اما بدین شبِ سرد، روح امید آغاز می شود

ما را به آمدنت، صد هزار، خوشیست        چون در پَس تو، تولد روشنی آغاز می شود

من چله نشین سردی دوران سردی‌ام       بعد تو چله به چله روشنی آغاز می شود

تاریکی‌ات بلند و سرد، اما تمام شدنیست،        روزهای خرمیست که در پس تو، آغاز می شود

یلدا! تو چله سرد را آغازُ، باز سردی‌ایی،      لیکن به سردی‌ات، بهاری گرم، در پس آغاز می شود

من در پی بهار سبزُ دلکشم کنون،      این انتظار از صبح سرد تو آغاز می شود

لاله‌ها بروید از خاک سردُ یخ زده‌ات،     چون در دلم، پایان غم، از آمدنت آغاز می شود

تاریکی طولانی‌ات، نشان ز پایان این شب است     چو عمر شب اوج گرفت، مرگش آغاز می شود

به نظم در آمده در 27 آذر 1398

 

 

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در نسل Z و فریاد برابری خواهی در ...
Blue bug ۹ اوت Kafkasbluebug گفتگوی تاریخی عجیبی میان «هیندوتوا» (Hindutva) و صهیونیسم وجود دارد که ...
- یک نظر اضافه کرد در «نام من فلسطین است و من زنده خ...
حقیقت اهمیت دارد ۱۹ اگوست @politicsusa46 تاریخ، فرانچسکا پائولا آلبانیز را به عنوان کسی به یاد خواهد...