بهمن خونین جاویدان! نبرد مقدس برای کسب حقوق انسانی
  •  

03 بهمن 1400
Author :  

به نظر می رسد ما ایرانیان آزادیخواهانی مبارز، و در این زمینه قهار و زبردستیم، اما ضعف ما، در حفظ دست آوردهای قیام مقدس مان برای کسب آزادی، حق تعیین سرنوشت و کرامت انسانی است.

آمدن"بهمن خونین جاویدان" بی آنکه بر طبلی از شور نواخته شود، یا نوایی از غم، از جراحت های نی بریده شده از نیستانی، به بیرون جهد و...، آشوبی بر می خیزاند، و زخم های نو و کهنه سربازان راه آزادی و پیشرفت ایران، و پیشتازان نبرد مقدسِ کسبِ حقوق انسانی آنان و... سر باز می کند، تا مرثیه دار باخته ها، و مویه گر هزاران سرو بلند قامتی شوند، که بر آتش دمنده ی هوای نفس زیاده خواهان، در جامعه استبداد زده ما سوختند، و برآیند تلاش آن ستون های استوارِ سازه های مقتدر آزادی و غرور انسانی، که بر طوفانی از خدعه و تزویر، از جای کنده شدند، و در میدان سیاستی شرم آور، که به هیچ دین، مرام و سیرتی وفادار نماند، از زمین امیدِ امیدواران کنده، و بر آتشی از غرور و زیاده خواهی ها، سوزانده، و خاکسترش بر تشتی از خونابه های دَلمه بسته، در جگر هزاران مبارز، و تلاشگر راه آزادی و پیشرفت ایران و ایرانیان نشست، و راه بزرگ گشوده، بر روی مردم آزادیخواه و دیرپای ایران، به سمتی کج گردید، که مشخص نیست، به کدام منزل ختم خواهد شد، اما آنچه روشن است، انحرافیست که در هوای این زمستان سرد و سوزان، به تاراج امید از دل امیدواران مشغول، و خانمان برانداز خواهد بود.

وقتی به شرایط جاری در پیش از پیروزی خیزش بزرگ و شگفت انگیز 1357 می نگرم، و بدانچه نخبگان آن روز، برای تغییرش به پا خاستند، و مبارزه کردند، و دل سوزاندند، و اهدافی که در سر می پروراندند، می اندیشم، و به شرایطی می نگرم که آن اسطوره های راستین انقلابیِ مقاومت و مبارزه، بدان ختم شدند، در بسیاری از پیش اعتقادات خود، [1] شک می کنم که، چرا که سعی و تلاش چندباره این مردم، به چندسالی، بی دستآورد می شود، تو گویی به جای آزادی، از چرخه تناسخ (رهایی - گرفتاری مجدد) [2] ، هر بار دوباره آن را تکرار می کنند، انگار خلاصی از این چرخه را برای ما تقدیر نکرده اند، تو گویی ایرانیان در تقدیر و تقدیر گرایی های بی معنی گرفتار آمده اند، تا دنیا به سوی تقدیر گردانی برود، و ما گرفتار تقدیر نحس خود، درجا بزنیم،

و این آمد و شدن ها نیز، تو گویی استمرار را فریاد می زنند، تا خود پاسدار چرخه ایی باشد، که بارها و بارها در تاریخ گرفتاری این مردم در کمند استبداد و خودرایی، اتفاق افتاد و دیرپا گشته است، تو گویی آنان که برای رهایی از آن چرخه شوم، از جان و مال خود گذشتند را، دستآوردی از سعی و تلاش شان نمی ماند، و سنگفرش های خیابان هایی که همواره در آرزوی کسب آزادی و حق تعیین سرنوشت، خونین شدند، همواره توسط لُعبتکان رقصنده پای تخت استبداد، به زودی از خون های پاک آزادگانِ برخاسته بر ظلم، شسته شدند، تا بیش از آن، این خون ها، در پیش چشم شاهدان نماند، تا بتوان آنان را دوباره در لحافی از غفلت پیچید، و به همان وضعی باز گرداند، که پیش از آن برای رهایی از چنان وضعی، خیزش های خیره کننده ایی بر پا کرده بودند، و باز، بازتولید شرایطی که همواره تکرار می شوند.

آنان که در رژیم گذشته به پا خاستند، سخن از خدعه سلسله داران پهلوی می گفتند که دست آوردهای قیام آزادیخواهان مشروطه خواه را، به مسلخ اهداف افراد و خاندان ها برده اند، و حاصل سعی آزادیخواهان و مبارزین در قیام های سخت و پیشرو مشروطه خواهان، و جنبش ملی شدن صنعت نفت و... را از درون تهی کردند، و نظام پارلمانی مورد نظر آزادیخواهان مشروطه خواه انقلابی را، از درون خالی کردند، و دیگر نمایندگان مجلس ملی ایران در برابر تصمیم های (درست و یا غلط) شخص اول مملکت، بی اثر شده بود، دیگر نخست وزیرانی همچون دکتر محمد مصدق و... توان جولان و سیاست ورزی به نفع مردم خود را نداشتند، و جانشینان چون اویی، گوش به دهان ملوکانه حضرت او بودند، تا ایشان حکیمانه بفرمایند، و آنان مجدانه برای دل خوشی اش، بی توجه به خواست مردم ایرن، بدوند، یا حتی چاپلوسانه تر از این، منویات دلش را کشف کرده، برای منویاتش، مصداق تحقق یابند و... این بود که خیزش بزرگ 57 شکل گرفت، و البته هم به بار نشست، و اما باز روز از نو، روزی از نو.

از این کابوس به کدام سو باید نگریست، بر قطعه شهدای بهمن 57 و... گریست، که به امید کسب آزادی و حق تعیین سرنوشت، در آخرین روزهای خیزش، به خاک و خون افکنده شدند، تا روزهای پایانی را نبینند، یا بر آنان که در سلول های انفرادیِ کینه ی پادوهای استبداد، بی پناه مانده و همواره استخوان خرد کردند، یا بر آنان که اسیر خدعه و نیرنگ، گوشت دم تیغ تزویر این و آن شدند، و از صفحه روزگار برچیده شده، و بر سینه سیاهِ خاکِ آلودهِ به خیانت، افتاده و خسبیده اند، و نظاره گر آنچه اند که بر این خیزش ها و سروهای بلند و بالای آزادی آنان گذشت و...

این است که بهمنِ غمناک، در میان زمستانی سرد، همچنان در دل گرم آزادیخواهان، سردی و ناامیدی می پراکند، و فریاد بر می آورد که مرا فریاد بزن! مرا که در پی آزادی، و حق تعیین سرنوشت مردم خود رزمیدم، مرا که حامل پیام کسب کرامت انسانی، برای ایرانیان بودم، و زیر پای استبداد له شدم.

 

Click to enlarge image Human-freedom-10.PNG

آزادی چیست؟ خداوند انسان را به عنوان یک موجود باهوش با توانایی کنترل اعمال و امیال و خواست ها آفرید، آزادی به عنوان داشتن منطق و خرد در شرایط اختیار در نظر گرفته می شود، بعنوان داشتن قدرت انجام یا انجام ندادن (اختیار انجام)، که طبق داشتن حق اختیار ما زندگی خود را شکل می دهیم

[1] - "و اینکه برای انسان بهره‌ای جز سعی و کوشش او نیست" سوره النجم آیه ۳۹ "وَأَن لَيسَ لِلإِنسانِ إِلّا ما سَعىٰ"

[2] - تناسخ چرخه ایی است که انسان ها در زندگی خود طی می کنند تا انسان شوند و رهایی حاصل شود، تولد های پی در پی، که خود را از آلودگی ها در این تولد ها رها کرده و رشد یابند و پاک شوند و در انتها موکشاست یا همان خلاصی از این چرخه آمدن و رفتن هایی که سخت و ملال آور است.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (4)

This comment was minimized by the moderator on the site

علی زمانیان – کانال خرد منتقد

اهالی انقلاب، دچار چه اشتباهاتی بودند؟

۱. تصور عمومی و رایج این بود که انقلاب، دوای همه‌ی دردها و راه حل همه‌ی مشکلات و مسیر رهایی از همه‌ی دردها و رنج‌ها است. انقلاب، در ذهن‌ها چنین بازتاب یافته بود که اکسیری است که خاک را طلا می‌کند. معجزه‌ای است که کار را تمام می‌کند. نمی‌دانستند انقلاب، در نهایت، یک نوع جابجایی در قدرت است. مگر با جابجایی قدرت قرار است چه اتفاقی بیفتد؟

۲. بر این پنداشت بودند که می‌توانند راه سخت و طاقت‌فرسا و طولانی تغییر و تحول سیاسی و اجتماعی را در کوتاه‌ترین زمان بپیمایند. همین که حاکمان فعلی بروند و قدرت در دست انقلابیون بیفتد، به سرعت همه‌ی گره‌ها باز می‌شود. یکی می‌خواست ظرف چند هفته، همه‌ی بی‌خانمان‌ها را خانه‌دار کند. دیگری می‌خواست اقتصاد ایران را تنها ظرف یک شب به‌سامان کند. آنان نمی‌دانستند نهادهای جا افتاده‌ی تاریخی در برابر تغییر و تحولات مقاومت می‌کنند. و نمی‌دانستند تغییرات، پروسه‌ی درازدامنه است که با فراز و نشیب همراه است.

۳. چنین می‌اندیشیدند که با خشوت انقلابی، هر ناممکنی ممکن می‌شود. روش انقلابی داشتن، هر مانعی را از مسیر راه برمی‌دارد. کافی است قاطع، ضربتی، زودهنگام و انقلابی عمل کنید. از این رو تندروی‌ها و خشونت‌ها، نتیجه‌ی چنین برداشتی بود. انقلابیون، با صبوری و طی مسیر، با آرامش و گام‌های سنجیده، میانه‌ای نداشتند. انقلابی باید که سریع و بی‌وقفه و قاطع به‌پیش برود و از هیچ نهراسد. از این رو بود که «سیاست گام به گام» را نمی‌پسندید و آن را تمسخر می‌کرد.

۴. اهالی آن دوره عموما با درک سنتی از استقلال، چنین می‌اندیشیدند که می‌توانند در خانه‌ی خویش محصور باشند و به هیچ چیزی ورای مرزهای خود محتاج نیستند. نوعی خود استقلالی و خودکفایی مطلق درون مرزی. آنان بر این‌اندیشه بودند که می‌توانند بدون ارتباط با سایر ملل و کشورها، رشد کنند و مسایل‌شان را حل نمایند. این اشتباه از گفتمان سنتی استقلال برمی‌خاست و واجد نتایجی ناگوار برای کشور شد. از این رو نسبت به بحران در روابط بین‌الملل کمترین حساسیت را داشتند.

۵. از آن جا که انقلاب پا نمی‌گیرد و رخ نمی‌دهد مگر این که آحاد مردم، خودخواسته از منافع شخصی‌شان درگذرند و مصلحت جمع را در نظر گیرند، این خطا شکل گرفت که اساسا این جمع و جامعه است که بر شخص و فرد الویت دارد و فرد همواره باید فدای جمع شود. همین ایده بود که پس از پیروزی انقلاب، به مصلحت نظام تغییر جهت یافت. در ادامه‌ی فرایند ترجیح منافع و مصلحت نظام، این گونه پیش رفت که مصلحت نظام، مهمتر از مصلحت شهروندان است و این افراد هستند که باید از خویش بگذرند تا نظام باقی بماند. اشتباهی که شهروندان به فراموشی سپرده می‌شود و افراد، قربانی یک مفهوم نامتعین می‌شوند. حکومت و حاکمان، مهمتر از انسان و شهروندان می‌شوند و بدین ترتیب، وسیله و ابزار، بر جای غایت و هدف می‌نشینند.

۶. یکی از اشتباهات بزرگ آن دوره این بود که همگان، در ناخودآگاه جمعی، در پی پاسخ به این پرسش سنتی بودند که: چه کسی باید حکومت کند؟ و نمی‌دانستند اساسا این پرسش اشتباه است. باید به دنبال پاسخی درخور برای پرسش بنیادین دیگر بود که: چگونه باید حکومت کرد؟ از این رو راه حل نهایی را در بازپس‌گیری قدرت از شخصی و واگذار کردن آن به شخص دیگر می‌دیدند. برای آنان بیش از آن که شیوه‌ی حکومت کردن مهم باشد، شخص حکمران اهمیت داشت. بیش از آن که به سیستم عادلانه بیندیشند، به حاکم عادل توجه کردند. به جای نظام به ناظم‌اندیشیدند و به جای راه به راهبر.

۷. اعتماد شخصی و تعلق عاطفی به رهبران و بازیگران انقلاب، یکی دیگر از اشتباهات جمعی بود. اعتماد بی مرز و تعلق، سبب شد این ایده شکل بگیرد که: محال است بازیگران انقلاب، چه آنان که بیرون قدرت ایستاده بودند و چه آنها که قدرت را تصاحب کردند و بر صدر نشستند، محال است تغییر احوال و روش دهند و به فساد گرایش پیدا کنند و یا از قدرت خود سوء استفاده کنند. این خطا، نتیجه‌ی فهم نادرست از منطق قدرت بود. نمی‌دانستند انسان‌ها پیش و پس از آن که قدرت را به چنگ آورند، بسیار تفاوت خواهند کرد. علاوه بر جهل نسبت به منطق قدرت، انسان و امیالش را نیز آن گونه که باید، فهم نکرده بودند.
خطای دوگانه سبب شد که سیستم پس از انقلاب، فاقد نهادهای نظارتی و کنترلی موثر و قوی باشد. هم چنین سبب شد راه نقد و گفت‌وگوی منتقدانه مسدود گردد. تعلق عاطفی بر جای تعقل سیاسی نشست و کنشگران انقلاب، پس از چندی قدرت را به صاحبان جدید، واگذار کردند و آسوده خیال راه خویش گرفتند.

۸. در هنگامه‌ی انقلاب که رفتارجمعی زبانه می‌کشد، اشتباهی فراگیر از راه می‌رسد. این که افراد نسبت به توانایی و ظرفیت‌ها و امکان‌های خویش دچار اشتباه و بعضا توهم می‌شوند. قدرت خود را بسی بیش از آن چه هست، برآورد می‌کنند. این خطا سبب می‌شود که در خیال خویش، دست کم دو آرزوی دست نایافتنی و خام بپروانند. (و این دو اشتباه ناظر به انقلاب ایران است). اولا، احساس می‌کنند رسالت تاریخی دارند که جهان را تغییر دهند. همان آرزوی حافظی که می‌خواست سقف فلک را بشکافد و طرحی نو در‌اندازد. ثانیا، پس از پیروز شدن انقلاب و سرنگون کردن نظام مستقر، سرخوشانه و با اعتماد به نفس بالا، قصد می‌کنند همه‌ی بنیادهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و فرهنگ را از بیخ و بنیان برکنند و جامعه و تاریخ را از نو آغاز کنند. انسانی نو بیافرینند. فرهنگ را زیر و زیر کنند. دانشگاه، علم، فرهنگ، سیاست، و هر چیزی را بر اساس ایده‌های جدیدی بنا نهند. نام همه‌ی خیابان‌ها و کوچه‌ها و راه‌ها و ساختمان‌ها و …. را تغییر می‌دهند.

۹. وحدت، یگانگی، از میان رفتن فاصله‌های اجتماعی و انسجامی که در زمانه‌ی برپایی انقلاب رخ می‌نماید، انقلابیون را به اشتباه می‌اندازد. آنان می‌اندیشند که می‌توانند همبستگی و انسجام را به تمامه ادامه دهند. تفاوت در سبک زندگی جاری در جامعه را نادیده بگیرند و هر گونه «دگر»، را از ساحت جامعه و فرهنگ حذف کنند. و نمی‌دانند آن همبستگی و وحدت زمانه‌ی انقلاب، تداوم نمی‌یابد. نمی‌دانند تنوع، تکثر و تفاوت، ذاتی روابط اجتماعی است. و به همین دلیل است که هر گونه تفاوت و دگر باشی و دگر‌اندیشی، سرکوب می‌شود. درک نادرست از فرایند زندگی و تنوع هستی‌های اجتماعی، سبب از هم گسیختگی روابط می‌گردد. هر ندایی که با صدای کلی، همخوانی نداشته باشد خفه می‌شود و همگان به وحدتی پولادین و همبستگی عمیق فراخوانده می‌شوند. هر سخن متفاوتی، خطرناک تشخیص داده می‌شود و در نهایت و در نتیجه، هر گونه فردیت، تحت تسلط جمع، نابود می‌گردد. به نحوی که «فرد» و «شخص»، قربانی جمع و نظام می‌شود.

۱۰. گفتمان انقلاب و پس از آن، واجد دو منطق و دو فضای روان‌شناختی است. یکی دیگر از اشتباهات (به ویژه پس از پیروزی)، این بود که می‌خواستند همان منطق و حال و هوای انقلاب را تداوم بخشند. به سخن دیگر، می‌خواستند جای استثانا و قاعده را عوض کنند. برای مثال:

الف) قاعده‌ی عمومی این است که آدمی همواره به دنبال نفع شخصی خویش است. تلاش می‌کند آرزوها، اهداف و خوشایندهای شخصی خود را تحقق بخشد. در این منطق، انسان، موجودی نفع‌خواه و سودطلب است. انسان، موجودی معقول است، به این معنی که اهل محاسبه و حسابرسی است. سود و زیان می‌کند و بر اساس محاسبه‌ی سود و زیان، برمی گزیند و دست یه کنش می‌زند. حتی آنان که اخلاقی‌اند.، دست کم تا جایی که نفع دیگران را لگدمال نکند، به ترجیح منافع شخصی خویش می‌اندیشد و این منافع را برمی‌گزیند. اما همین انسان، استثنائا از خویش و منافعش می‌گذرد و حتی دست به ایثار می‌زند. ایثار و دیگرگزینی، فضیلتی بزرگ است اما آن چه در رودخانه‌ی زندگی‌ها جاری است، خودگزینی و ترجیح منافع خویش بر دیگران است. آدمی می‌خواهد به منافع خود برسد و نه الزاما با پایمال کردن حقوق دیگران. بلکه اولا و بالذات، خویش را مقدم می‌دارد.

انقلاب (همانند جنگ)، فضای روان‌شناختی خاصی در پی دارد که نمی‌توان آن اتمسفر را به فرهنگ تبدیل کرد. بنابر این، «فرهنگ ایثار»، آرزوی خامی است که انقلابیون در سرمی‌پروانند. ایثار به فرهنگ تبدیل نخواهد نشد، تنها می‌توان انتظار داشت که افراد برای رسیدن به اهداف منافع‌شان، حقوق دیگران را نادیده نگیرند. اشتباه بزرگی است که فضای ایثار زمانه انقلاب را اصل تلقی کنیم و خواهان ادامه‌ی آن باشیم. اشتباه است زیرا با ویژگی انسان واقعا موجود ناسازگار است.

بر همین سیاق، «فرهنگ شهادت»، نیز دچار این خطا است. شهادت و از زندگی و زنده ماندن خویش گذشتن در راه متعالی و برای جمع، چیزی نیست که بتواند به نحو دایم و روالمند ادامه یابد. آن چه اصل است، صیانت از نفس و تلاش برای زنده ماندن است. انقلابیون بر مصدر قدرت نشسته‌ی پس از پیروزی، اما جامعه‌ای را آرمانی و مطلوب می‌دیدند و هنوز هم می‌بینند که شهروندان، همواره ایثارگر باشند و از شریف‌ترین وجه خویش که همان جان است، بگذرند.

ب) قاعده این است که آدمی در مرحله‌ی نخست، زندگیش را برتر و مهمتر از هر چیز دیگر بداند. خواهان زیستن در آرامش و لذت بردن از آن است. می‌خواهد از نعمت‌ها و لذایذ دنیوی بهرمند گردد. و این در حالی بود که تنزه طلبی‌های آرمانی در زمانه‌ی انقلاب، اوج می‌گیرد و افراد عادی را سرگرمی‌های حتی مشروع باز می‌دارد.
تنزه طلبی، ۵۷ به بعد، نه فقط از انقلاب، که از رویکرد عرفانی برمی‌خواست. دنیاگریزی و بی‌اهمیت شدن زندگی و بازداشتن افراد جامعه از لذت‌هایی که با آن عادت کرده بودند و محروم کردن‌شان از اشتغالاتی که بدان خو کرده بودند و «آنها را جبرانی ضروری برای دلتنگی‌ها و یا دیگر کاستی‌های زندگی روزانه می‌دانند.». به تعبیر «کرین برینتون»(٢١٢)، همه‌ی انقلاب‌ها در دوران بحرانی‌شان یک کیفیت سخت مقدس‌وارانه و یا پارسایانه و یا اگر بخواهیم یک واژه‌ی بسیار استعمال شده را بکار بریم، کیفیتی بسیار آرمان پرستانه دارند. اشتباه بزرگ صدرنشینان این بود که چنین ویژگی انقلاب را برای دوره‌های بعد نیز طلب می‌کردند.

۱۱. پهن کردن چتر تقدس بر سر نظام سیاسی و حاکمان، یکی دیگر از اشتباهات بنیادینی بود که هیچگاه ترمیم نشد. چه آنهایی که این چتر را باز کردند و چه توده‌ی مردمی که در ابتدا آن را پذیرفتند، نمی‌دانستند حکومت، دستاورد بشری است و حاکمان نیز انسان‌هایی هستند که ممکن است به انواع خطاها آلوده باشند. چنین اشتباهی بود که دست‌کم سبب دو نتیجه‌ی زیانبار گردید: اولا، سیستم و صاحبان قدرت را از دایره‌ی نقد بیرون برد و لباسی آسمانی بر قامت شان دوخت. وقتی نظام سیاسی مقدس شد، نمی‌توان از کاستی‌هایش سخن گفت و هنگامی که اربابان قدرت، مشروعیت خود را نه از سوی زمین که از آسمان دانستند، مسلم است که خود را پاسخگو به جامعه و مردم نمی‌دانند. ثانیا، تقدس سیسم و حاکمان، به این جا ختم شد که از مردم، اطاعت مطلق و ارادت‌ورزی‌های بی‌چون و چرا، طلب شد. رابطه‌ایی این چنینی نه برمدار عقلانیت سیاسی که بر پایه‌ی ارتباطی شخصی و مقلدانه بنیان گذاشته شد.

۱۲. از جمله‌ی خطاها و اشتباهات بزرگ این بود که انقلابی رخ می‌داد که فاقد ایده و تئوری کانونی و محوری بود. جامعه‌ای که مسئله‌هایش را نمی‌شناخت و مهمتر این که نمی‌دانست قرار است بر زمین سوخته‌ی نظام سرنگون شده، کدام نظام، با چه ویژگی و با کدام ایده‌هایی مستقر شود. ایده‌ی مشترک و مورد وفاقی وجود نداشت. مردم به اشتباه فکر می‌کردند رهبران شان صاحب ایده و نظریه برای مدیریت سیاسی هستند. آنان کارآزموده نبودند و جهان امروز را نیز آن چنان که باید، نمی‌شناختند.

This comment was minimized by the moderator on the site

تفاوت حرکت تاریخی میان حکومت ایران و جهان

توکویل می گوید: سیر تاریخی حرکت جامعه بشری از آریستوکراسی به سوی دمکراسی و از نابرابری به سوی برابری است.
اما اکنون در ایران این سیر تغییر مسیر داده و از دمکراسی اول انقلاب، میل به آریستوکراسی ( خلیفه گری) پیدا کرده است.

This comment was minimized by the moderator on the site

فرو پاشی ارزشهاو بی حیایی
شکایت همسر اول و دوم نماینده مجلس بابت ازدواج سوم!/ دختر ۲۰ ساله و شاگرد او در دانشگاه، همسر سوم آقای نماینده شد

همسر اول و دوم یکی از نمایندگانی که در دوره یازدهم به خانه ملت راه یافته است، خواستار تعیین تکلیف خود و زندگی‌شان شدند زیرا این نماینده همزمان همسر سوم هم دارد.
این نماینده بدون اذن از همسر اول اقدام به ازدواج با همسر دوم کرد؛ همسر دوم یک دختر ۲۴ ساله و اهل ولنجک تهران است.

حکایت ازدواج‌های متعدد این نماینده مجلس همچنان برقرار است و در آخرین ازدواج، یک دختر ۲۰ ساله اهل قزوین را به همسری برگزید این در حالی است که این دختر شاگرد او در دانشگاه بود.

همسر اول و دوم این عضو یکی از کمیسیون‌های حساس مجلس برای پیگیری حق و حقوق خود از مسئولان مجلس خواسته‌اند که پرونده تخلفات مالی و اخلاقی همسرشان به هیات نظارت بر رفتار نمایندگان مجلس ارجاع شده و زمینه عدم صلاحیت وی برای دورهای بعدی مجلس فراهم شود.

این نماینده ۱۷۰ مغازه در پاساژ قائم شهرری داشته و در منزل سه طبقه دارای استخر و سونا و جکوزی در خیابان باغ طوطی و در جوار حرم مطهر حضرت عبدالعظیم حسنی سکونت دارد.

این نماینده اخیرا در نطق خود در مجلس به داماد رئیسی گفته بود که صاحب مکتب مقدادیسم در دولت است./ صبح ما

This comment was minimized by the moderator on the site

تعریف آزادی دینی بی معناست، تعریف جدید تر بگویید
ببین این صحبت ها زیاد بیان میشه،
ولی تمامی مدعیان و پرچم داران این بیانیه ها خودشان‎ بعد از بقدرت رسیدن، قوانینی تعیین می کنند که تنها خودشان حفظ شوند
حکایت سیر نزولی جامعه است
چیزی که برایش من مکث می کنم و یا سکوت، احساس این است که این فضا مملو از دلواپسی های حاشیه ایی است

هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

«ملی‌گرا» یا «وطن‌پرست»؛ آخرین مدافعان ماریوپل چه کسانی بودند؟ Access to the commentsنظرها نگارش از ...
بی نظیر بود ....لذت بردم ....عالی بود...اللهم الرزقنا شهادت فی سبیل الله...انشالله مجموعه اطلاعات م...
در مقالات جوملا شنبه, می 21 2022 4:58:25am