خام گیاه خواری یعنی سلامت فردی وحفظ  محیط زیست
29 مرداد ,1398 22

گزارشی از نشست با حافظان سلامت فردی و محیط زیست – خام گیاه خوران

in سخن این و آن by سید مصطفی مصطفوی
خدا نیامرزد علی را! به شماها او آموخت که جلوی حاکم ها بایستید و این گونه (پرخاشجو) سخن بگویید. (خطاب معاویه ابن ابی سفیان، به یک خانم که با او بعد از شهادت حضرت علی، بگو مگو کرد) "ما علی را گرفتیم که پیامبر را گُم نکنیم، نه این که از علی پیامبر دیگری بسازیم" "دکتر علی شریعتی" در حالی که جوامع و اغلب انسان ها غرق در سبک زندگی، افکار، رفتار روتین (خوب و یا بد) خود هستند و بی توجه و یا با توجه، آنرا ناگزیر تلقی کرده، آگاه از اشتباه خود، و یا ناآگاهانه بدان ادامه می دهند، و همانطوری هستند که نسل به نسل به ارث رسیده و بوده اند، حتی در چنین جوامعی نیز هستند کسانی که، این همراهی را وا نهاده، کمی متوقف می شوند، و در وضع خود فکر می کنند، و با کشف کجی ها در فکر و رفتار و زندگی خود، مصمم به تغییر می شوند، و البته نیز در آن تغییر می دهند، و اصلاحات را از خود شروع کرده، بجایی این که توقع اصلاح جامعه را به یکباره داشته باشند، خود را به عنوان خشت، خشت این جامعه تغییر می دهند، تا بلکه روزی جامعه نیز به خود آید، و همه به راه درست باز آیند. دوشنبه و در مناسبت 28 مرداد، در حالیکه، در حال و هوای کودتایی…
 ای دار دست بکش از آویزان کردن بزرگان انسانیت
28 مرداد ,1398 24

ای دار تو که هستی، که با ما چنین کنی

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
ای دار تو که هستی، که با ما چنین کنی ای دار برگو تو را چه قدرت است، که عیسی به کول می کشی این قدرت است یا که ابلیسدستی است، در آستین تو محموله های سنگین و بلند را، با تو از زمین کندند من در عجبم کین زمین چیست که نلرزد به پای تو آنگه که حلاج را بر تو آویختندُ، و از ما بردند دل ها همه لرزید، نبود لرزشُ تردیدی به جام تو تو مایه قدرتُ، نشانه ی اَظلامِ عالمی این سنگدلی را کدام خداوندِ ظلم، نهاد به تو ظُلمَت، چگونه به باد نداد زندگیُ تو آنگه که عین القضات آویختندُ، و آویختی به جانش، تو من در عجبم که تو در آستین هر مستبدی، آزادی آمدُ رفت، باز زنده اییُ، هستیُ همراه ظلمی، تو روح خدا به تو در دار شد، باز تو ماندی و من حلاج و عین القضات، به تو بر دار شد، باز من ماندم و تو برخیز و جمع کن تو بساط ظلم تعدی خود را زمین چو پاک گردد ز مستبد، خلاص، پاکی تو یاد بتان بزرگ آویخته بر تو زنده خواهد ماند ای ظلم بمان بظلم، تو خود به خود، مرده خواهی دید تو این زشت منظره را هزار بار به تکرار نشستی به ظلم رب ختم نکرد، شاید که خلق کند ختم، ظلم بی پایان تو نظم نوشته ایی به تاریخ 28 مرداد 1398
پوستر یادبود هفتادو سومین سالگرد استقلال هند از بریتانیا
27 مرداد ,1398 37

ارزیابی نقش مردم هند در چرخش قدرت، در سالروز استقلال هند

in دیار سند و هند by سید مصطفی مصطفوی
مقدمه مترجم : مردم هند بعد از قرن ها زندگی تحت تسلط استعمار بریتانیا، مبارزه ایی افتخار آمیز از حیث روش، نوع رهبری و نتیجه گیری مناسب را به ملت های آزادیخواه جهان ارایه دادند، و نام انقلاب، مردم و کشور هند را به عنوان یک ملت و نظام پیشرو، موفق و مترقی، در بین ملت های انقلاب کرده و یا طالب انقلاب در سطح جهان، ثبت و درج نمودند. الگوی موفق و افتخارآمیز آنان با در پیش گیری، مبارزه بر مبنای عدم خشونت، مبارزه منفی و مدنی، که جهت رفع و دفع استبداد داخلی، و یا سلطه خارجی، می تواند، به عنوان دکترینی موفق پیش روی مردم آزادیخواه جهان تلقی، و سرمشق برداری گردد. انقلاب هند نه تنها در روش و رهبری موفق بود، بلکه به نتیجه ایی مناسب نیز انجامید، و آزادی مردم انقلابی هند را بعد از کسب پیروزی نیز تضمین، و به مردم سالاری و یا دمکراسی منتهی شد، که اینک مردم هند می توانند هر 5 سال بار در انتخاباتی موثر و سرنوشت ساز شرکت کنند، و رهبرانی برگزینند، که علاوه بر این که نمی توانند، بدون اذن مردم، دائم العمر، بر کرسی قدرت جا خوش نمایند، بلکه باید پاسخگوی سیاست و روش خود نیز باشند، و آنان از روز اول استقرار در…
شهید مصطفی کیپو، به راستی کی مرام، کی منش و کی پور بود
23 مرداد ,1398 91 1

شهید مصطفی کیپور، نامداری گمنام، افتاده ایی بر بلندای هرچه نام

in شهدای راه خدا و میهن by سید مصطفی مصطفوی
شهید و شهدا چه کسانی اند: شهدای مدافع راه آزادی و امنیت، آب و خاک این وطن، جان در طبق اخلاص نهاده و گوهر نایاب زندگی را فدا نمودند، لذا همه ما نسبت به آنان بدهکار و مدیون هستیم، چرا که آنان چون ما، از آن نبردِ سرنوشت جان سالم به در نبرده، و از مواهب زندگی این دنیا که فقط یک بار به انسان اعطا می شود، محروم شدند، تا این آب و خاک و مردمانش را از گزند دشمنان و مهاجمان به آزادی و آب و خاک محفوظ دارند. لذاست که من شهدا و مقام شهید را محدود به این دوره زمانی و مکانی نمی کنم، و معتقدم از زمانی که بشر به زندگی اجتماعی روی آورد، کسانی که برای آسایش و امنیت دیگران، از جان و زندگی خود مایه گذاشتند، همه شهیدند، و شهدا محدود به این جنگ، و رژیم حاکمیتی فعلی و... نیستند، زیرا که هر حاکمی بر این سرزمین حکمران شود، چون دشمن مرزها را شکافت، به واقع حرمت مردم ایران را شکسته است، و ایستادن در مقابلش واجب و یک ارزش و فضیلت انسانی می شود، و هرکه ایستاد و کشته شد، شهید است، و این ربطی به اعتقاد، دین، مرام و یا حاکم هر عصر ندارد، این سرباز شهید که در اثر ایستادگی شهید شد، به تمام مردم ایران و خاک پاک این وطن…
حرمت خون را باید افزایش داد تا به هر بهانه ایی ریخته نشود
21 مرداد ,1398 39

بردار رسم خون که خون، نارد سعادت بر زمین

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
بردار رسم خون که خون، نارد سعادت بر زمین آنگه که خالق از بشر، خون کرد قربانی طلب شیطان چرا از خون ما، غرقاب ناسازد زمین وقتی عبادت شد قرین، با خون این و آن عجین، شیطان چرا آهنگ رقص، با خون نیارد بر زمین وقتی رسم بندگی، قربانی است در خون تپان بندی گشودن از بدن، خواهد که شد رسم زمین خون شد چون شربت به کام، در راه حق وقت جهاد او نیز نوشان می شود، از جام خونین بر زمین رسم است قربانی به عید، فرخ شود عیدم به خون فرخ کجا گردد قرین، با خون اندر این زمین با خون وداع کن، ای عزیز، از خون کجا فرخ وشی بردار رسم خون که خون، نارد سعادت بر زمین باید کناره شد ز خون، با خون سعادت را کجاست؟! همراه خود نارد خوشی، نی این سعادت بر زمین سروده در 21 مرداد، عید قربان 1398 تن هامان صف به صف در مصافی سعادت جویانه، در گورستان ها خوابیده است تا به کی در پس خون و تیغ سعادت را جستجو خواهیم کرد
چون مذهب و سیاست در هم آمیزند رنگی حاصل خواهد شد که نه سیاست است و نه مذهب
20 مرداد ,1398 58

بر تعهد سیاست و سیاستمدار دل مبند، کشمیر هند نمونه ایی دیگر

in دیار سند و هند by سید مصطفی مصطفوی
چون پای سیاست و سیاستمداران بر عهد و تعهدی باز شد، بر قول و قرار شان دل مبند، زیرا که اگر در مسیر قدرت گیری باشند به خدعه دستاویزند، و چون به قدرت دست یافتند، اسیر زیاده خواهی و کبر و غرور خود خواهند شد. و در بازار سیاست برای کسب، حفظ و توسعه قدرت خود به هر وسیله ایی برای رسیدن به هدف، دست خواهند زد و در این راه چنانچه استفاده از وسیله ایی را به مصلحت قدرت خود بیابند، درنگ نخواهند کرد و آنرا مجاز دانسته، و در سودجویی از آن سستی از آنان نخواهی دید، لذا در مسیر قدرت شان اگر شکستن قول و تعهدی ضرورت یابد تعلل نخواهند کرد، و این مصلحت قدرت است که روش رسیدن به آن را تعیین خواهد کرد، نه مذهب و اخلاق و انسانیت و دیگر ارزش های حاکم بر اجتماع بشری؛ از قدیم هم عوام ما می گفتند که "سیاست پدر و مادر نمی شناسد"، و این بدان معنی بود که سیاستمدار حتی عزیزترین کسانش را هم فدای قدرت خواهند کرد، چون دین و اخلاق در سلک سیاستمداران وسیله ایی برای کسب قدرت، و یا گاهی چیزی برای قربانی کردن، برای آن است. نمونه بارز آن، سیاستمداران امروز امریکای تحت حاکمیت ترامپ می باشد، که قراردادهای بین المللی را یکی پس از…
راه هایی در نور شب
17 مرداد ,1398 73

این نور رهزن را بتاب، بار دگر بر روی ما

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
من راه ها جستم به شب، در زیر این نور سپید شب را گو بیرون شود، تابیده ماه بر روی ما در زیر این نور سپید، گشتم خمار روی تو رویت نمایان کن چو ماه، افکن تو نور بر روی ما تو چون مهی در شام من، ماه منی چهره گشا، ای نور تابنده بیا، رخ بنما بر روی ما انوار نورت شب شکن، گردت ستاره چون رَسَن راه زمین و آسمان، باز است با تو روی ما من محو روی ماه تو، ماه است همچون روی تو گردی آن رخ، چون دواست، بر چهره غمگین ما گردت هزاران اختر است، رخشان ز نور انور است، نورت هزاران دل فریفت، چون که فُتاد بر روی ما مهتاب چون در جام شد، مهرت به من الهام شد جام و می ات افزون به هم، غم را زدود از روی ما چون انعکاس نور تو، در جام می افتاد در، دل را ربود و در دمی، نوری فشاند بر روی ما نورت رسوایی بُوَد، بر رهزنان راه ما این نور رهزن را بتاب، بار دگر بر روی ما ره می نماید چون به ما، مهتاب رویی از رخت، مهتاب می ریزد ز او، انوار تو بر روی ما ای عشق مهتابی بتاب، تابش شده، راهبر به راه ای رهبرُ راهبرِ راه، کن یک نگاه، بر روی ما ره گم نمودم من به شب، تو راهبر شو به راه ای رخ شتابی کن بدین، غم ها شده بر چهر ما تو نور مهتاب…
چهره شهید سید سعید هاشمی
16 مرداد ,1398 178 6

کورسوهای خاطره انگیزی از شهدای دامغان، سید سعید هاشمی و حسن گلشنی

in شهدای راه خدا و میهن by سید مصطفی مصطفوی
بیش از سی سال از آن سال های جنگ، کشتار، خسارت و مرگ می گذرد، 8 سال جنگ که آنها به نام دشمن، [1] از ما می کشتند، و ما نیز از آنان؛ ما تلاش می کردیم تلفات آنان را هر چه بیشتر افزایش دهیم، و آنان تلاش می کردند از هر وسیله ایی خوب و بد حتی سلاح های شیمیایی سود جویند، و هر بیشتر از ما بکشند و نابود کنند، و ویران سازند؛ چرا؟! چون ما را دشمن همدیگر تعریف کرده بودند، و بی توجه به اینکه تا چندی قبل تیسپون (پایتخت تمدنی ایران) حتی در اراضی قرار داشت، که امروز عراق نامیده می شود، و این دو ملت که از یک ریشه و تاریخ مشترک هستند و... آنان را با خدعه و نیرنگ در مقابل هم قرار دادند، تا این چنین هر دو را نابود کنند و به قول قدیمی ها "یک تیر و دو نشان"، و گذشته از این اشتراک تمدنی و فرهنگی، اگر خبیث های عالم سیاست بگذارند و دوباره به تقسیم خاورمیانه بین خود روی نیاورند، [2] این مرز تا ابد ما را در کنار هم و در همسایگی نگه خواهد داشت و...، لذا به حرمت همسایگی جنگ مذموم است. اما در آن هنگامه بوی باروت و خون، دیگر این حرف ها معنی نداشت و این گلوله بود که بین ما قضاوت می کرد و ما ایرانیان و اهل عراق، با…
برف های چهارپالون
مرداد 14, 1398 65

سه لکه برف امیدبخش چهارپالون، در دل تابستان داغ

در این میانه های مرداد و در اوج تابستانی گرم و نفس گیر، وقتی از خیابان های تهران، به چشم انداز یال های منتهی به شهر قله توچال، نگاه می کنی، دلگرم به سه لکه برفی می شوی که از زمستان رویایی و ایده آل گذشته بر پهنه کوه باقی مانده اند، سه لکه برف نسبتا بزرگ روی یال چهار پالون، بعلاوه نقطه برفی روی شاه نشین که از قضا آخرین روزهای عمرش را می گذراند، هنوز در مقابل گرما مقاومت می کنند، و مانده اند تا کورسوهای امید را در دل ما زنده نگه دارند، و نوید دهنده این باشند که شاید در پس این تابستان گرم و رکورد…
از بندی به بندی دیگر
مرداد 11, 1398 77 1

تو بند گشا باش، که تو را نیز در ما به بند کرده اند

تو بند گشا باش، که تو را نیز در ما به بند کرده اند همواره در هراس بند، من مانده ام به بند زیرا که بند، وز پی بند، بر ما نهاده اند در بند بودمُ، در مذمت بند، پندها گفته ام یارب این چه بند بود که بر ما نهاده اند؟! این بند از تو بود، و به تقلیدِ راه تو زین راه جواز بند ساختُ بر ما نهاده اند گاه سرودن وِرد عشق، بند را نیز سروده اند خاموش باد سرود عشقی که بدین سان سروده اند کاش آن زمان که بند را در سرود عشق می سروده اند ویران نموده بودی، بندی که بر ما نوشته اند بندی نخواهم به پای، ای بند گشای بزرگ…
سخن گویم یا که لب بدوزم به سکوت
مرداد 07, 1398 90

خاموش کن تو نور را در این ظلمت، شکست ظلمت شب خود نابخشودنی است

کاش مرا پایی به رفتن بود، یا نه، راهی برای رفتن؛ چراکه پای به رفتن هست، ولی ز رفتن باز مانده، زمین گیر شدم؛ برای نشستن نساخته اند مرا، اما راه و رفتن را چنان سخت و ناهموار کردند، تا از حرکت بمانیم، و همه چیز ما را به نشستن بخواند، نشستنی که به واقع همان مرگ است، به سان مرده ایی، که نشسته مرده است. بادیه دور، و رفتن هم سخت، اما هرگز زین رفتن، ترسی نیست؛ گاه دلم اینگونه ساز می شود که حیلتی باید، تا نشستن ترک گفته، زندگی از سر گیرم. دلم را قرار نشستن نیست، اما مرا نشانده اند بر نشستی بی حاصل، در…
چهره تیرداد اول و یا اشک دوم پادشاه اشکانی بر یک سکه
مرداد 05, 1398 86

امنیت همچنان درد اول ماست، نامه ایی به تیرداد اول، سازنده قلعه ماران

جناب تیرداد اول، اشک دوم، فرزند جناب فریابد، پادشاه فاتح اشکانی درودهای مرا بعد از نزدیک به 22 قرن که از تاریخ سازی تو بر این سرزمین می گذرد، پذیرا باش [1] چرا که هنوز آثار امنیت سازی که تدارک دیدید، پابرجاست؛ و همچنان امنیت و اجتناب از تهاجم و یورش متجاوزان، دغدغه اول ما مردم ایران بوده و از این گذرگاه سخت "تهدیدهای امنیتی" هنوز چون ملل مترقی دیگر جهان عبور نکرده ایم، و به ثباتی که در خور و شان مردم تمدن ساز ایران باشد دست نیافته ایم؛ و همچنان همان فرار از آثار و تبعات جنگ ها و هجوم ها، که…
بر بام قلعه دژتاکی یا قلعه ماران
مرداد 04, 1398 133 1

قلعه ماران، صعود بر بلندای 2320 متری دژی تاریخ ساز در ایران باستان

قلعه ماران، [1] همانگونه که از این نام و نام های دیگرش که از جمله به "دژتاکی" نیز مشهور می باشد، بر می آید، دژی است، طبیعی، [2] که مهندسان و استراتژیست های جنگی ایران باستان و سده های اخیر، آن را در یکی از بلندترین و مرتفع ترین ارتفاعات مرزی بین ایالت باستانی قومس (سمنان) و هیرکانا (گلستان و مازندران)، که خاصه این منطقه را طبرستان و استرآباد نیز می نامیدند، کشف، تهیه و تدارک دیده و قرن ها از آن به عنوان عنصری تعیین کنند در راهبرد های دفاعی و یا تهاجمی خود سود جسته اند. این دژ طبیعی – دست ساز…

مطالب نویسنده

خدایا اعمال ما را مرضی رضای اولیای خود قرار ده!

نوشته شده توسط 13 ارديبهشت 1396 3547 کلیک ها

تمایز انسان از دیگر موجودات به خاطر قسمتی از روح خداوندگار است که در کالبد خاکی و مادی ما دمید، و دنیا و زندگی اش نیز لحظات جدا افتادن از این منبع متعالی و در حصر عالم ماده افتادن است، دلهره های ما نیز ناشی از مغناطیسی است که انسان را به اصل خود می خواند، اما توان پروازی در خور روح خداوندی در حصر جسم مادی افتاده، نیست؛ اما اصل پاکِ این روحِ نشات گرفته از خداوند، خود باعث همان کشش به انسان شدن و عشق وصل دوباره به منبع اصلی است، که تبلور گویای آن در پرواز روح انسان های بزرگ، به روشنی دیده می شود، تحقق حرکت دوباره انسان در مسیر وصل مجدد، همان تعبیر"ما از خداییم و به سویش باز می گردیم،" است، که روشن ترین شکل تحقق آن در زمان مرگ اتفاق می افتد.

 خداگونه شدن ها نیز همان انسان شدن است و انسان زیستن است که در انتها، چنین انسانی مرگی زیباتر از تولد خواهد داشت، چرا که مرگ برای چون اویی وصال و رجوع به اصل است؛ و زندگی نیز برایش انتظار و حرکتی در مسیر کمال و تبدیل شدن به انسانی است که با نیم پرشی از پل مرگ، وصل را عاشقانه و عارفانه تجربه خواهد کرد؛ و برای کسانی که زندگی خود را در مسیر سقوط قرار داده اند سختی مرگ و دلهره ی آن کشنده خواهد بود، زیرا در پس مرگ برایشان وصالی در کار نیست؛

اما خداوند در این مسیر وسایلی برای بشر تدارک دید تا انسان بعد از آن هبوط بزرگ و اخراجش از آسمان و از جوار قرب بر زمین، دوباره راه آسمان گیرد و پله به پله بالا رود و در آزمون زندگی شرکت کند و جایگاه خود را دوباره در عرش و در جوار قرب الهی، باز یابد؛ روند و جایگاهی که ما آن را در انتها، به ملاقات با پرودگار خود، و پیوستن به اصل خدایی خودیش، که به عربی از آن به "لقاالله" یاد می کنیم، ختم خواهد کرد.

 و خداوندگارمان نیز در این مسیر وسایلی را مهیا کرد، که این وسایل در زندگی آدمی به قدر سودمندی و اهمیت شان، ارزش و اعتبار خود را دارند و خواهند یافت، جهان با تمام پدیده هایش وسیله ساز این آزمون و طی این مسیر سخت برای انسان است، لذا ارزشگذاری بیش از حد و یا کمتر از حد لایق، برای وسایلی که شما را در این مسیر کمک می کنند، از جمله غلو و بیش پنداری یا کم ارزش انگاری در مورد برخی از آنها، خود از مقصد باز داشتن و مشغول شدن بدین وسایل، و از راه و هدف باز ماندن است، همه اینها برای رفتن و گذشتن است، و توقف و دلمشغولی زیاد در آنها، خود دوری از هدف و نقض غرض خواهد بود.

از جمله وسایلی که خداوند در مسیر انسان قرار داد، یکی فرستادگان، و آیین و معارفی است که آنان آورده اند، و لذا این پدیده های کمک کننده نیز به نوبه خود جایگاهی در این راه دارند، که مهم است، اما مهمترین کارکرد آن راهنمایی و هدایت خواهد بود، و اما این هادیان نه بر ما صاحبند و نه مالک، که مالک و صاحب ما تنها خداست، و همانطور که از نام شان مشخص است اینان مربوط به دوران طی راهند و بالطبع جایگاهی در این مقطع خواهند داشت، اما آنچه اصلا با هیچ پدیده ایی قابل مقایسه نیست، ابتدا خداوند و سپس خود انسان است، که خلقت از برای اوست، تا بتواند طی طریق کند و به مقصد، یعنی "فنای فی الله" برسد،

اما گاه به نظر می رسد ره گم کرده و پدیده ها و مخلوقاتی را در ردیف خداوند قرار می دهیم و بلکه به نظر می رسد که برخی از او هم اهمیت بیشتری می یابند، حال آنکه خداوند بی همتا و بی شریک است، و همتا و شریک قرار دادن برای او جرم خواهد بود، و وارد شدن در سلک شرک است، که شرک خود به ظلم بزرگ تعبیر شده است،

پیش از اذان مغربی دیدم رادیو ادعیه ایی را از زبان کسی پخش می کند، که در آن "عاگو" می گفت "خدایا اعمال ما را مرضی رضای اولیای خود قرار ده" بسیار در منطق این دعا در سوال و شک افتادم، که این دعا از چه معیار، منطق، اعتقاد و فلسفه ایی از خلقت، نشات می گیرد، و به نظرم رسید که گوینده اولیا را در جایگاه پرستش و یا در جایگاهی بالاتر و یا حداقل در ردیف خداوندگار قرار داده که به چنین دعایی رسیده است، به نظرم رسید که دعاگو جایگاه خالق را در مقابل این جهان و پدیده هایش چگونه دیده است، که این چنین از خداوند رضای آنان را می طلبد، آیا آب قرار است برعکس حرکت کرده و ما اولیا را بالاتر از خالق دانسته و به جای این که اولیا را واسطه رضایت خداوند بگیریم، خداوند را واسطه رضایت اولیایش قرار دادیم؟!

 تمام اولیا خود مخلوقی در مسیر راه وصل بشر به خالق بیش نیستند، حال چطور است که رضایت "ذیل" را از "والاترینِ بی همتا" می خواهیم، اصلا آیا در صورت رضایت خداوند، رضایت اولیای اش اهمیتی دارد، و اگر رضایت خداوند باشد آیا چون صد آید نود هم پیش ما نخواهد بود، این چه منطقی است که وقتی صد قابل دسترسی است، بخواهیم ده، بیست، سی و... هم پیش ما باشد، هر چند نه خداوند صد است و نه اولیا در کنار او این اعدادند، که او خالق است و این ها همه مخلوقند و کنار هم گذاشتن این دو جنس، بی تناسب است. که او مالک است و این ها همه مملوک، که او صاحب است، این همه رعیت، که او خالق است و این همه مخلوق و... تناسبی در چینش با هم ندارند.

هر چند اولیا نورند و نور از خداست، ولی این نور، کم و زیاد در هر مخلوقی وجود دارد، زیرا هر چه از چیز دیگری نشات گیرد، از خصوصیات آن لاجرم خواهد داشت، پس همه خلقت یک به یک نوری از منبع نورند، کم و یا زیاد از نور خالق خود خواهند داشت؛ لذا همه خلقت نوری از او و از اولیا خدایند، و واجد نوری هدایت کننده، به سوی او، همه آیات و نشانه های خدایند و "آیت الله"، حال یکی آیتی بزرگتر و بیشتر به چشم می آید و یکی کمتر به نظر خواهد آمد.

در عین حال، بالاترین اولیا خداوند که ایمان به نقش هدایتی و پیام آوری آنان از ملزومات ایمان است، خود در مقابل خالق، بنده ایی بیش نیستند، و رضایت بنده ایی را از ارباب خواستن دور از منطق و عقل است، که اصل رضایت ارباب است و بندگان در این مسیر تنها تسهیل کننده اند و خدمت رسان، اگرچه رضایت آنان خوب است، اما فرض محال که محال نیست، و اگر رضایت خداوند باشد و رضایت بندگان و اولیایش نبود، چه ملالی خواهد بود، که هدف رضایت خالق است و بقیه هیچ.

لذا این دعا که در بدترین حالت به نوعی بندگان (اولیا) را بالاتر از "صاحب" قرار دادن است، و در حالت وسط آن، اولیا را در ردیف گرفتن و طلب و تاکید بر رضایت آنان کردن است، و در پایین ترین حالت بی احترامی به خالق است که از او به جای رضایت خود او، رضایت مخلوق و رعیتش را خواستن است، و چه بی اساس به نظر می رسد. و مثال این است که در محضر اربابی، رضایت گماشته هایش را از او خواستار شویم، که منطق و جایگاه حکم می کند، که در محضرش رضایت او را بخواهیم تا مشغول کردن خود به درخواست رضایت بندگانش. که هدف اولیا شناخت خالق و بندگی اوست، و نیامده اند تا برای خود بندگانی تدارک ببینند و لذا رضایت اولیا در رضایت و بندگی خداست و نه چیزی دیگر.

انتخابات دوازدهم، اینبار قالیباف در نقش محمود

نوشته شده توسط 11 ارديبهشت 1396 3468 کلیک ها

سردار مصون از سوال و تحقیق و تفحص و بازرسی، جناب دکتر، کاپیتان محمدباقر قالیباف در اولین مناظره زنده تلویزیونی شش نامزد انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم، با پشتوانه آهنینی که بعد از موفقیت در فرار از سوال و بازرسی موثر در کیس سو استفاده در واگذاری چند صد ملک بیت المال مردم شهر تهران، به افراد سفارشی و خدمتگذاران جناح اصولگرا، امثال کامران نجف زاده (خبرنگار صدا و سیما)، پیر هادی (شورای شهر) و بیش از دویست نفر دیگر از این قبیل، و همچنین کیس پلاسکو و... از هرگونه برخورد و سوالی فرار کرد و به ریش همه افشاکنندگان و تعقیب کنندگان این سو استفاده های بزرگ از املاک شهرداری تهران خندید، و با پشتوانه بزرگی که داشت، تعقیب کنندگان او حتی در مجلس شورای اسلامی هم موفق به اجرای تحقیق و بررسی از این کیس و از عملکرد 12 ساله اش در شهرداری نشدند، حال با احساس چنان پشتگرمی که از سد تعیین صلاحیت شورای نگهبان هم او را گذرانده، در مناظره جمعی مورخ 8 اردیبهشت 1396 در نقش مهاجم وارد شد، تا به نمایندگی از افرادی مثل خودش که چنین سو استفاده هایی از بیت المال داشتند، و تشت رسوایی شان در این چهار ساله دولت اصلاح طلبان - اعتدالیون از بام بر زمین افتاد، انتقام خود را از دولت روحانی و آقای جهانگیری که در این چهار ساله به سد بزرگی در برابر رانت، رانتخواری تبدیل شدند و عرصه را بر کسانی مثل او تنگ کردند، بگیرد.

 

آنانی که دوران طلایی رانت خواری و غارت بیت المال، در زمان دولت های نهم و دهم به ریاست کاندیدای اصولگرایان دوآتشه، انقلابیون! امام زمان! حزب الله! دولت کریمه! و... ایران را به بهشت اختلاس و ثروت اندوزی عده ای از دست اندرکاران تبدیل کردند، و کشور را در آستانه تهاجم خارجی، ویرانی و فروپاشی اقتصادی بردند. کسانی که هنوز که هنوز است و یک نمونه از خروارشان، جناب بابک زنجانی، که یک نجومی بگیر دیگر این دوران است و حالا که تا اعدام رفته، هیچ کس نیست که بگوید، کدام یقه سفید بود که آینقدر کله گنده بود که یک دهم بودجه سالانه کل کشور را به مبلغ نزدیک به چهار میلیارد دلار را به این جوان یک لاقبا داد، و آن نجومی بگیر نیز تاکنون همچون کاپیتان قالیباف از مصونیت آهنین برخوردار است و کسی را یارای نامبردن از او نیست، اکنون امثال قالیباف بعد از این رسوایی ها چیزی برای از دست دادن ندارد و در نقش مهاجم به مبارزین با اختلاس و رانت ظاهر شده و به عوام فریبی تلویزیونی دست می زنند و گویا به همین منظور هم در متن این شش نفر قرار داده شده اند تا بی باکانه بتازند و هر چه می خواهد بگوید، زیرا صحنه چینان این برنامه ظاهرا کشف کرده اند که سردار نجومی چیزی برای از دست دادن ندارد و او نیز می توان مثل محمود! مصون از هر پیگردی به دوربین نگاه کند و هر چه دلش خواست به رقیب بگوید.

اما آقای کاپیتان، سردار! سخنی با شما دارم، امروز این هم عرصه شماست، که معلوم هم نیست که برای همیشه برایتان بماند و آنگاه که پرده اسرار بیفتد و 12 سال حاکمیت شما بر گاوصندوق ثروت شهر تهران روزی زیر ذره بین برود، آنگاه اگر باشید که باید جواب این دنیایی بدهید وگرنه تاریخ نام تان را در لیستی قرار خواهد داد، تا دیگران بخوانند و.... آنموقع است که دیگر چمران نخواهد بود که در شورای شهر مانع هر گونه تحقیق و بررسی در شورای شهر شود و مشخص خواهد شد شما در زمین چهاردرصدی ها بازی کردید و یا در زمین به قول شما نود و شش درصدی ها.

کاپیتان! هم مسیر،  هم روش و هم وعده های شما مثل محمود احمدی نژاد است، او هم تخلفاتش را در شهرداری تهران کسی بررسی نکرد و آمد و کشور را به این روز سیاه انداخت، که امروز شما به جای جوابگویی بیکاری و همه مصائب کشور، در نقش طلبکار، طلبکارانه از بدی شرایطی  می گویید، حال آنکه شما از جناحی نمایندگی می کنید که باعث این شرایط شد، اما در چیزی دیگر هم شبیه محمودید، و آن حمله به کسانی که در ساخت کشور سابقه درخشانی دارند و در چهار سال گذشته بدور از عوام فریبی بنیان کشور را ساختند، تا یک اقتصاد بزک کرده و یا یک ژیان رنگ و لعاب کرده به جای بنز به عوام و الناس قالب کند.

انتخابات فرصت آوردن نخبگان بصیر توسط مردم به صحنه

نوشته شده توسط 01 ارديبهشت 1396 3149 کلیک ها

انتخابات یکی از نمود و بروزهای روشن دمکراسی و یا همان حکومت مردم بر مردم است، حقی که انسان ها بعد طی سالیان دراز زندگی تحت حاکمیت های دیکتاتوری - پادشاهی از باستان تاکنون، بر آن اگاهی یافته و بحق برای خود قائل شدند، و لذا نظام دمکراتیک و فرایند انتخابات را برای تحقق آن برگزیدند و این گوهر تابناک و عصاره سال های سخت زندگی بشر زیر یوغ مستبدین، یعنی حق حاکمیت مردم بر مردم، باید محافظت و حفظ شود، چون همواره این حق از سوی صاحبان قدرت تکیه زده بر کرسی های مادام العمر که خود را بی نیاز از هر گونه سوال و بارزسی می بینند، و یا تمامیت خواهان قانون گریزی که خود را فرای هر قانونی می دانند و... و جبهه اشان مورد تعرض خواهد بود، زیرا اعمال انتخابات و ملزومات آن محدود کننده قدرت تامه زیاده خواهان است و اصولا تمامیت خواهان توان تحمل نماینده مردم را در کنار خود ندارند، و می خواهند یکدست و یکجور به هر طرف نگاه می کنند، افرادی ببینند که از خودشانند، و چشم نامحرمی آنان را هرگز نمی پاید و اصولا آنان چشم مردم، که چشمان همان نماینده آنان است را بر اعمال خود نامحرم می بینند، ماجرای مبارزه و محدود سازی مداوم نخبگان در رژیم های تمامیت خواه و دیکتاتوری در اکناف عالم در همین نکته نهفته است، یا پدیده مهندسی انتخابات به طرزی که احمق ها بر سریر قدرت نمایندگی مردم تکیه زنند نیز ناشی از همین توطئه است که دست های پشت پرده مرئی و نامرئی قدرت سعی دارند مدعیان پرگو و بی هنر را در جایگاه نمایندگی مردم نشانده، تا او نتواند بر بر وظیفه نمایندگی خود موفق و اهداف موکلان خود (مردم) را دنبال نماید. اصولا دیکتاتورها اهل بصیرت را دوست ندارند زیرا چشمان نافذ آنان به نمایندگی از مردمشان چیزی را می بینند که مردم عادی شاید به راحتی آن را نبیند.


 

تلاش اصولگرایان برای اخراج دکتر علی مطهری از دایره خودی ها

نوشته شده توسط 02 آذر 1395 4193 کلیک ها

"به من خون بدهید (جانفشانی کنید) و من به شما آزادی خواهم داد [1] "

این نظریه در خلال مبارزات انقلابی ممکن است ساری و جاری باشد و جانفشانی باعث کسب آزادی گردد و شواهد تاریخی و معاصر نیز نشان می دهد که با خون می توان بر مستبدترین و مسلح ترین حکام پیروز و آزادی را کسب کرد، ولی بعد از پیروزی شاید این گفته دیگر نتواند مورد استناد قرار گیرد و دادن آزادی به اراده انقلابیونی منوط می شود که سکان قدرت را بعد از پیروزی به دست می گیرند، اینجاست که حتی اجرای اساسی ترین قوانین و وعده های انقلابی نیز منوط به اراده آنانی خواهد بود، که در قدرتند و قانون را تفسیر و اجرا می کنند و این آنان هستند که هر طور که بخواهند از آن تلقی و تلقی خود را به عنوان یک اقدام انقلابی به اجرا می گذارند. حوادث جاری در کشورمان نشان دهنده این وضع است.

 

به متن این آگهی روزنامه اطلاعات در 28 بهمن سال 1357 توجه کنید :  

"انتخاب بحق نخست وزیر قانونی ایران جناب اقای مهندس مهدی بازرگان برهبری حضرت آیت الله العظمی امام خمینی را بعموم هم میهنان غیور تبریک و تهنیت میگوئیم.          ستار- ابی – شهرام  [2] "

 

ما که سن مان قد نمی دهد، ولی این آگهی نشان می دهد که روزی چتر و دایره بزرگ این انقلاب روی سر هموطنان اهل موسیقی آن موقع همچون آقایان ستار، ابی، شهرام نیز گسترده بوده است، که امروز جلای وطن کرده و هنر موسیقی خود را در خارج از کشور هر طور که می خواهند بُروز می دهند، و در آن زمان آنان نیز خود را انقلابی و در جرگه انقلاب می دانستند که نسبت به تحولات آن و هم میهنان "غیور" و انقلابی خود حساس بوده و ابراز احساسات و همراهی می کردند، اما باعث تاسف است که دایره و چتر در بر گیرنده خودی ها (و یا به روایتی انقلابی ها) به مرور زمان آنقدر آب رفته و کوچک شده است که امروز حتی جناب محمد رضا شجریان، با آن نوای "ربنای" نورانی و موسیقی سنتی عالی اش که متن و موسیقی اش پرواز دهنده روح شنونده به آسمان هاست، هم در زیر چتر و دایره تنگ موجود "انقلاب" و "انقلابی گری" امروز جا ندارد.

این دایره چنان تنگ و تنگ تر و این چتر چنان کوچک و کوچکتر می شود که در مورد اهالی هنر که چه عرض کنم، در بین اهل سیاست هم با بی توجهی زاید الوصفی در حال اخراج رهبران و انقلابی ها و السابقون این انقلابِ خون و حتی بیوت رهبران آن آنقلاب نیز هست، و امروز در زیر چتر کوچک و دایره تنگ مهیا شده برای "انقلابی ها" و "خودی ها"، حتی جناب سید محمد خاتمی (که فرزند روح الله است)، یا آقای هاشمی رفسنجانی (که از استوانه های این انقلاب و نظام است)، و یا آیت الله صانعی (که مرجع مسلم و نابقه حوزه قم و شاگرد امام است) و از همه مهمتر خانواده خود امام و... هم جا نمی شوند، و حتی حرم امام هم از این دایره تنگنظرانه خارج و ممنوع التصویر شده و صدا و سیما مراسمات و برنامه های متصدیان این مکان که بیت امام هستند را نیز پخش نمی کند.

روز به روز هم اوضاع بدتر می شود، و حتی در روز اربعین حسینی از سخنرانی آقای دکتر علی مطهری (فرزند برومند ایدئولوگ این انقلاب یعنی علامه شهید مرتضی مطهری) در کنار مرقد امام رضا رسما و بی پرده جلوگیری شده؛ و آن هم سخنرانی اعلام شده، و در مورد مسایل مذهبی (تحلیل واقعه کربلا)، که قانونی و از پیش هماهنگ شده است و بدین ترتیب تمام قوانین آزادی بیان، عرف، حرمت مسولین کشور و نمایندگان این مردم و... زیر پا گذاشته می شود و نایب رییس مجلس شورای اسلامی هم از سخن گفتن حتی در مورد کربلا منع می شود، و مقامات مشهد این سخنرانی مذهبی را نیز در ردیف کنسرت های موسیقی قرار داده و آن را نیز ممنوع می کنند، از مجریان این طرح فاش و رسوا باید پرسید اگر مطهری نتواند حرف بزند پس طبق "قانون نانوشته" و "مصلحت" مد نظر شما چه کسی را توانایی حرف زدن خواهد بود؟!!.

و بدتر از همه جناب موحدی کرمانی (امام موقت جمعه تهران و رییس حزب جامعه روحانیت مبارز و...) که در دفاع از این اقدام مقامات مشهد، گفتند :

"... مطهری ابتدا باید نظراتش را با حضرت آقا تطبیق کند و برود پیش ایشان بگوید که من قصد دارم این حرف را بزنم. ... باید در برابر مقام معظم رهبری و برای رضای خدا دهان‌ها را ببندیم."

اما آقای موحدی کرمانی! اگر قرار بود دهان ها را ببندیم و همه به دهان یک نفر برای سخن گفتن خود نگاه کنند که دیگر چه لزومی به این همه تریبون و این همه روحانیت و تربیت طلاب حوزه های بیشمار علمیه بود، چرا باید شما که قصد تکرار سخنان تنها یک نفر (مقام معظم رهبری) را دارید در گوشه گوشه این کشور تریبون مجزا داشته و سخن گفته و خطبه به تکرار برانید؟!! همه تریبون ها را تعطیل کنید و مقام معظم رهبری خود راسا خطبه ها را برای تمام کشور بخوانند و از طریق تلویزیون و یا ویدئو کنفرانس برای نماز جمعه های تمام کشور پخش شود؛ این همه خطیب و خطبه جمعه برای چیست که در اکناف کشور تدارک دیده می شود؟!!

با این منطق چرا این همه مراسم عزاداری مجزا با آن همه سخنران باید در کوشه و کنار کشور داشت، همین مراسم عزاداری و سخنرانی های مذهبی حسنیه امام خمینی که در محضر معظم له اجرا می شود را برای همه کشور پخش کنید و همگام با افق آنجا عزاداری کرده و به سخنران مذهبی آنجا گوش کنند؟!!.

با این استدلال دیگر اصولا نیاز به قانون و قانون گذاری نبود، کافی بود فتاوا و سخنان ایشان (و هر کسی در این جایگاه قرار می گیرد) هر روز بخشنامه شود و دیگر نه نیازی به مجلس شورای اسلامی بود، و نه شورای نگهبان، و نه ده ها مجمع قانون گذاری مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی و...،  شوراهای اسلامی شهر و روستا و... و این همه دنگ و فنگ انتخابات و.... این دولت و دستگاه اجرایی را هم تعطیل کنید و ائمه جمعه (مثل شما) امور اجرایی استان ها را به عهده گیرند و طبق مصلحت هر کار می خواهند کنند و حساب و کتاب بشود آنطور که شما می خواهید.

 ولی جناب آیت الله موحدی کرمانی! از دید آنان که این انقلاب را هدایت و به پیروزی رساندند از جمله امام خمینی، همه افراد با همه سلایق و افکار در این انقلاب احترام داشتند و در قانون اساسی آن نیز دارند و از جمله آزادی بیان، تجمعات، اعتراض، مخالفت و.... به رسمیت شناخته شد و قرار نبود که شما و امثالهم خارج از مدار قانون سخنان کسی را این طور ارزیابی کنید که "به نظر من سخنان وی (مطهری) به مصلحت کشور نیست" و با همین نظر درب جلسات قانونی سخنرانی دیگران را ببندید. این نه شیوه علوی است نه مبتنی بر قانون اساسی است و نه معقول است و نه به مصلحت است و نه مطابق شرع و اسلام، و نه عرف است؛ که این تنها سلیقه شما و امثالهم می باشد که به قانون نانوشته ایی منجر شده و همان سلیقه را به حکم تبدیل کرده و به اجرا می گذارید؛ این عین فرار از قانون و عمل به هوای نفس و هرج و مرج است که گریبان شما را گرفته و شما و امثالهم آن را به نام "مصلحت" به خورد جامعه مظلوم و خون داده و تشنه آزادی می دهید.

چرا باید سلیقه ایی و بنا به مصلحت خود و گروه و دسته سیاسی خود، چتر و دایره ایی درست کنید که در زیر آن نه قانون اساسی جای دارد و نه قوانین خرد و کلان تصویب شده انقلاب و کشور و تصمیمات ارکان اجرایی کشور و نه حتی سخنان و حرمت نایب رییس مجلس شورای اسلامی که فرزند برومند ایدئولوگ بزرگ این انقلاب است؟!! و... "و این تذهبون"  

وای به آینده ایی که این روند ادامه یابد و این چتر اختصاصی تر و تنگتر بشود و خیلی های دیگر را از زیر خود به زور سلیقه حاکم اخراج کند و زمینه های نابودی کشور و انقلاب را فراهم کند، آنروز انجمن حجتیه ایی ها به آرزوی دیرینه خود یعنی نابودی این نظام مذهبی قبل از ظهور، خواهند رسید و هیچکس هم نخواهد گفت چرا؟ چون این نابودی با این همه فساد سیاسی، اقتصادی و... و چنین اعمال خارج از قانونی، کاملا طبیعی و منطقی خواهد نمود.

جناب آفای موحدی کرمانی! شما که بنا بر مصلحتِ تشخیصی خود عمل می کنید، این حق را برای دیگران هم باقی بگذارید که بگویند این کارهای شما و امثالهم غیر قانونی و به مصلحت نظام و کشور و انقلاب نیست و از آنان نخواهید حرف های خود را قبل از ابراز، با شما (که از اعمالتان انتقاد دارند) هماهنگ کنند؟!!،

جناب آقای موحدی کرمانی! به عنوان یک جنگ رفته باید بگویم متاسفانه روندی که باز شمردم، مدت زیادی است که به عنوان یک روند عادی در آمده است و این انقلاب و کشور در حال طی کردن شرایطی است که باید گفت مدت هاست که شاهد آب رفتن دایره خودی ها و جای گرفتن افرادی در این دایره هستیم که زمینه را برای چنین روزی (نابودی) آماده می کنند، که این نتیجه سکوت و یا همین نسخه پیچی های امثال شماهاست.

 

 

 

 

[1] -  آقای سوبهاس چاندرا بوس (Subhas Chandra Bose) از انقلابیون برجسته هندی و بنیانگذار ارتش ملی هند بعد از استقلال است که در خلال مبارزات مردم هند علیه استعمار بریتانیا بر هند به ملت هند این را عنوان داشته بود

“Give me blood and I will give you freedom!”   (Subhas Chandra Bose)

[2]-  آگهی در روزنامه اطلاعات 28 بهمن 1357  منبع (@sasanvalizadeh)

خیلی ها را هرگز نمی توان بخشید، خدا هم نمی بخشد

نوشته شده توسط 11 ارديبهشت 1395 4031 کلیک ها

شب قدر روحانی مسول اجرای مراسم قرآن به سر گرفتن فرمودند "از دیگران درگذرید تا خدا هم شما را ببخشاید" با شنیدن این سخن ناگهان خشکم زد و دیدم از من که چنین کاری ساخته نیست، اگرچه از خیلی ها می توان گذشت، ولی خیلی ها را هرگز نمی توان بخشید و اگر ببخشید هم این بخشش خود ظلمیست بزرگ؛ و تازه این که خداوند چطور می تواند بخشش خود را منوط بدین امر کند؟! مگر ما می توانیم از برخی از ظلم ها درگذریم، مگر خود خداوند از همه انسان ها در می گذرد در حالی که وعده می دهد بسیاری در جهنم ماندگار خواهند (خالدین فیها...) بود؛ و اگر بتوانیم ببخشیم، آیا این گذشت خود ظلم به انسانیت، اخلاق، جامعه، عدالت، اسلام و... که تباه شده است، نیست؟!

مثلا آیا می توان از جریان "اصولگرایی" به خاطر اعمال هشت ساله دولت احمدی نژادی اشان و... گذشت؟!

می شود از کنار آن همه حذف و خانه نشینی ها و آبرویی که از بزرگان و دانشمندان این کشور بردند، گذشت؟!

 می توان از به قهقرا بردن کشور و انقلاب گذشت؟!

 می توان از آن همه مصادره انقلاب، شهدا، ارزش ها، تریبون ها، پست و مقام ها، اسلام، تمام امکانات اسلام و انقلاب و کشور و... که به نفع این جریان سیاسی مصادره شد، گذشت؟!

 می توان از آن همه غارت که از جیب این مردم نجیب کردند، گذشت؟!

 می توان از آن همه انحصارگرایی، خود بینی، خود حق مطلق بینی و بی حق کردن دیگران گذشت؟!

 می توان از ویرانی اقتصاد، فرهنگ، اخلاق، سیاست، مذهب و...گذشت؟!

 می توان از این همه فقر و فلاکت و بدبختی که نصیب این مردم و کشور کردند، گذشت؟!

 می توان از آن همه آبرو که از ایران، انقلاب، انقلابی گری و... که در صحنه داخل و بین الملل بردند، گذشت؟!

و.... می توان از آن همه ظلم گذشت؟! گمان نمی کنم، این گذشت نه به صلاح است و نه شدنی.

می توان از صدام با آن همه کشتار، تجاوز، خسارت و... در گذشت؟! گمان نمی کنم این شدنی نیست.

می توان از عبدالوهاب با آن ایدئولوژی وهابیتش که حالا حالاها کشورهای اسلامی و کلا اسلام، مسلمانی و انسانیت را به لجن کشیده است، و خسارت آن به انسان و اسلام قابل محاسبه نیست، گذشت؟! گمان نمی کنم این شدنی نیست.

می توان از کسانی که این همه ظلم می کنند و بر عقیده ظلم آفرین خود اینقدر استوارند و کوچکترین انعطافی از آنها دیده نمی شود، گذشت؟! گمان نمی کنم شدنی باشد.

گذشت هم حساب و کتابی دارد، کسانی که با آبروی مردم بازی می کنند، نسل ها را بدبخت می کنند، ظلم آشکار دارند و گردن فرازی می کنند و... قابل گذشت نیستند، ترحم بر آنان خود ظلمی نابخشودنی است.

ما را رها کنید در این رنج بی حساب /// با قلب پاره پاره و با سـینه ای کباب[1] 


 1-      ما را رها کنید در این رنج بی حساب / با قلب پاره پاره و با سـینه ای کباب / عمری گذشت در غم هجران روی دوست / مرغم درون آتش و ماهـــی بــــــرون آب / حالی نشد نصیبم از این رنج و زندگی / پیری رسید غرق بطالت پس از شباب / از درس و بحث و مدرسه ام حاصلی نشد / کـــــی می توان رسید به دریا ازین ســـراب / هرچـــه فراگرفتم و هرچـــه ورق زدم / چیزی نبود غیر حجابی پس از حجاب / هان ای عزیز فصل جوانی به هوش باش / در پیری از تو هیچ نیاید به غیر خـــواب / این جاهلان کــــه دعوی ارشاد مـــی کنند / در خرقه شان به غیر "منم" تحفه ای میاب / ما عیب ونقص خویش و کمال و جمال غیر / پنهان نمـــوده ایم چو پیــــــری پس خضاب / دم بر نیار و دفتر بیهوده پاره کن / تا کی کلام بیهده گفتار ناصواب     امام خمینی

لینک های مفید

نوشته شده توسط 30 -3443 4427 کلیک ها

ارتباط با ما

نوشته شده توسط 30 -3443 5869 کلیک ها

سید مصطفی مصطفوی

Seyed Mostafa Mostafavi

متولد   (1970)  1349

   کارشناسی ارشد مطالعات هند

A Indian Studies

تماس از طریق

Contacts us by

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر