مطالب نویسنده

زلزله عظیم محرم و پس لرزه های آن

مصطفوی 20 خرداد 1395 2657 کلیک ها

دوستی بر حاشیه مطلبی از وبلاگم برایم پیغام داد که :

"مهم نیست که آخرین زلزله زندگی ات چند ریشتر بود. مهم نیست که در آن زلزله چه چیزهایی از دست دادی مهم این است که دوباره از نو بسازی جهانت را زندگی ات را باورت را “مهم شروع دوباره است”"

باید گفت آخرین زلزله شدید و مرگبار زندگی ام مرگ پدرم بود که چهل روز پیش جان به جان آفرین تسلیم کرد و ما را در یتیمی کامل در دنیایی از ظلم و تعدی و جهل رها کرد و تنهای مان گذاشت و رفت. او که عمر شریف و جان پر برکتش را در طبق اخلاص گذاشت و آن را به تمام و کمال صرف ما کرد تا رشد و نمو کنیم و با قافله دنیا آبرو مندانه همراه شویم و او شاید نظری هم در آخر به سایه درختانی داشت که کاشته بود و پرورش شان داده بود تا روزگاری در آخرین سال های فرصت دنیایی خود دمی در سایه سارش بیاساید؛ ولی این سایه سار حداقل در مورد من چندان سایه ی راحتی نه برای او و نه همسرش مهربانش بود که او نیز دوشا دوشش در این نبرد زندگی مردانه رزمید و پیش از او فرسوده و از بین رفت؛ و اکنون در پس لرزه های این زلزله عظیم من مانده ام و ندامت خدمتی که شایسته و بایسته انجام بود و نکردم و فرصت عالی که از دست رفت. فرصتی که هم عزت دنیا  و هم آخرت را به همراه داشت و خداوند هم نظر به اهمیتش بارها بدان سفارش کرده بود.

 این که این دوست می فرماید "مهم نیست" چندان هم غیر مهم نیست. درست است که باید زندگی را دوباره ساخت ولی هیچگاه دوران پیش از زلزله همانند دوران بعد از آن نخواهد بود که رنج ها باید با خود در زندگی جدید داشت و کشید تا این صفحه پاک شود و شاید پاک شدنی هم در کار نباشد. از آنجا که ما معتقد به ادامه آثار هستیم و علم نیز ثابت کرده است که این انرژی های ایجاد شده ادامه خواهند داشت و ابدیند؛ پس ما را از حسن و قبح این انرژی های ایجاد شده رهایی نیست.

امروز اول محرم است و ما (جماعتی از مسلمین) به یاد و استقبال حماسه یی به دقت سروده شده، می رویم تا به سوگ حادثه یی بنشینیم، تا مروری داشته باشیم به شروع سال 61 هجری آن گاه که حسین (ع) فرزند فاطمه (س) و علی (ع) و نوه دوست داشتنی محمد (ص) با تمام قوا به سوی ایجاد زلزله یی عظیم می رفتند تا بسرایند زلزله یی را که پس لرزه های آن شاید ما انسان ها را تکانی دهد و آینده خود را طور دیگری رقم زنیم؛ نه آن گونه در سپاه مقابلش چنان زلزله یی از نفرت و خباثت آفریدند که تا ابد مرور گران بر این جنایت توف بر انسانیت انسان نثار کنند. از مرور گران این حماسه سترگ پدر و مادر ما هم بودند که در این روزها تکان های از پس لرزه های این زلزله عظیم را حس می کردند که آنان را به تکاپوی عجیبی می انداخت و روز شب را با آن سپری می کردند و تمام امور خود به غیر از امور مهم غیر قابل تعطیل را رها کرده و در حد وسع خود بدان احترام قایل بوده و عرض ارادت می کردند.

آنان محرم را دستگاهی با عظمت تصور کرده که باید گوشه یی از آن را به عهده گیرند و عاشقانه و عارفانه ایفای نقش نمایند. در این آخرین سال های عمر پدرم  که روزگار تمام نیرو و توانش را ستانده بود بر صندلی نشسته و به خوش آمد گویی میهمانان حسینی (ع) مشغول بود و  کوچک و بزرگشان را ارج می نهاد و به پای شان بر می خواست و تا آخرین لحظه بر عهد خود که خدمت گذاری این خاندان پاک (ع) بود ماند و  حتما نیز این گونه افراد آخرین لحظات خود را نیز با اتصال به آنان (ع) سر می کنند و خوشا به سعادت شان که ذهن و عمل خود را به منبعی وصل کردند که به خداوند اتصال دارد.

 خدای شان رحمت کند و از سفره با عظمت خاندان نبوی (ص) متنعم شان گرداند انشا الله 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 8:26 شماره پست: 348

نه این را برآن سوار کنیم و نه آن را بر این

مصطفوی 20 خرداد 1395 2596 کلیک ها

دین و مذهب مجرای پاک اتصال انسان به آسمان هاست و سعی دارد زندگی مناسب برای انسان در زمین با توجه به خواست خالق کل مهیا و زمینه سازی کند و تمام ادیان نیز فارغ از همه ی عیوبی که در جهان بینی و یا سنت خود دارند، سعی می کنند که چنین مجرایی را همواره بر روح پیروان شان باز کنند. مذاهب به واسطه اعمالی که بر دوش پیروان خود بار می کنند، آنان را خالص کرده تا توان پرواز در چنین مجرایی به سوی عالم بالا را داشته باشند. البته در این مسیر سو استفاده هایی هم می شود که با توجه به نفس سرکش انسان زمینی، شاید تا حدی هم اجتناب ناپذیر باشد. این از مجاریی است که خداوند برای آن تعدد وسعتی قرار داده است تا شاید انسان های بیشتری با تکیه بر رسول باطن خود و یا تعالیم رسول ظاهر (ص) بتوانند در این مسیر قرار گیرند؛ و البته این پرواز از هم آسان و هم سخت است؛ ولی همچون روزی انسان هاست که بالاخره خداوند تا اندازه یی تضمین کرده و به هر بهانه یی می رسد؛ و البته خداوند را باید برای هر دوی این نعمت ها شاکر بود.

در این میان افراط و تفریط بر امر دین همواره وجود داشته و زیان های بسیاری را به دین و انسان وارد کرده است یکی از سر تفریط دین را نادیده می گیرد و یکی از سر افراط دین را جای انسان قرار می دهد و آن را اولویت اول خود تصور کرده و انسان ها و انسانیت را به پای دین قربانی می کند؛ حال آنکه دین خود "وسیله یی" برای نجات انسان بیش نیست و البته وسیله یی معمولی هم نیست دست خدا در این مورد شاید بیشتر از موارد دیگر هویدا باشد؛ ولی با همه اهمیت آن، تنها وسیله یی است برای حرکت انسان به سوی کمال خود. وقتی این نکته ظریف را از معصوم (ع) می شنویم که آبروی انسانی از کعبه هم بالاتر است، هضم این حدیث تنها در سایه همین دیدگاه اهمیت انسان است که معنی می شود؛ اگر معتقد به اولویت دین در مقابل انسان باشیم دیگر این حدیث معنایی ندارد؛ چون کعبه شریف منحصر به فرد ترین موجودیت در بین ادیان ابراهیمی (ع) است و این بنای خاص در نقطه یی خاص و آیینی خاص مانده است تا ندای توحید را برای قرن ها سر دهد و نسل ها را نشانه یی به سوی توحید باشد انشالله دست الوده انسان هایی که به نابودی آن همت دارند همچون دست های الوده دیگری که در طول تاریخ برای نابودیش همت گماردند قطع خواهد شد؛ حال چطور می شود که آبروی یک مومن از خانه کعبه شریف هم بالاتر قرار می گیرد؟!!

این جاست که دین در ذیل انسان قرار می گیرد و تنها بخشی از زندگی اوست و به نیازی از نیازهایش پاسخ خواهد گفت. افراط گرایان بر امر دین به آن اولویتی غیر ضرور می دهند که در نتیجه آن خاصیتش را از بین می برند؛ مثلا تقدسی بی حد و مرز برایش قایلند؛ بارها شاید شما دیده باشی که در مسجدی به کودک خود قرآنی می دهید و یا او به قرآنی دست می زند و مسلمانی از راه می رسد (در جهان دوستان اهل سنت این شایع تر است) و شما را از این کار منع می کند؛ که قرآن مقدس در دست کودکی برازنده نیست؟!! و یا این که دین را متعلق به قشری خاص می کنند و حمل دین را تنها بر شانه های آنان قرار می دهند در حالی که دین باید در بین قشرهای مختلف هر جامعی جاری و ساری باید باشد و شانه های تک تک افراد جامعه حاملان آن باشد. افراط دیگر این که دین را بر دوش دولت (به معنای عام آن) سوار کرده و یا دولت را بر دوش دین سوار کنند؛ که هر دوی این موارد افراط است و خسارت بار، در زمان غیبت معصوم (ع) که حاکمان مسلمان را انسان هایی معمول تشکیل می دهد که در ارتباط با غیب همچون دیگرانند، این خسارت افزون خواهد شد و در این بین خسارت به دین و انسان به اوج خواهد رسید و چون در زمان غیبت معصوم (ع) امور به دست این دنیائیان است، لاجرم اشتباهات هم وجود خواهد داشت و اگر دولت را بر دوش دین و یا دین را بر دوش دولت سوار کرده باشیم، با به زمین خوردن دولت دین هم به زمین خورده و خسارت خواهد دید لذا اگرچه به قول شریف رادین مرد عرصه دین و سیاست و عرفان، حضرت امام خمینی (ص) دین و سیاست رابطه یی ناگسستنی دارند، ولی این رابطه از نوع رابطه یی است که هر موضوع دیگری با دین دارد مثلا فرهنگ و هنر که بده و بستان طبیعیی بین آنان است و این دو در کنار هم پویا می شوند نه لزوما سوار شدن اجباری یکی بر دیگری؛ در امور هنری که در خواستگاه طبیعی خود رشد می کند ابتدا دین مثلا در ذهن هنرمند تاثیر می گذارد و این تاثیر خود به خود و بدون دیکته شدن از ناحیه طرف سومی در هنرش جاری می شود همین رابطه باید بین سیاست (و یا به معنای عام آن دولت) و دین برقرار باشد. نه دین را باید بر دوش دولت سوار کرد و نه جایز است که دولت را بر دوش دین سوار کرد؛ هر دو سو استفاده از یکی به نفع دیگری را محتمل می کند. خسارت ناشی از این دو صورت، هم به دین صدمه می زند و همه به انسان.

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 9:12 شماره پست: 345

ناخدا نبودند "ناوخدا" بودند که دوران "واوشان" را از آنان گرفت و ناخدای شان کرد

مصطفوی 20 خرداد 1395 2916 کلیک ها

ناخداها بی خدا نبودند بلکه ناوخدا (ناو+خدا) بودند که گذر زمان واوشان را ستاند و ناخدای شان کرد. در نگاه اولیه به اجداد خود که در زمان های گذشته زیسته اند این سوال پیش می آید که آنان به چه دینی بودند؟ و یا این که رابطه اشان با خدایی که ما اکنون و در عصر رشد علم می پرستیم چه بوده است؟ آیا آنان هم با او ارتباطی داشته اند؟ ساده ترین پاسخ حکم به کفر و ضلالت دادن آنان است که معمولا هم داده می شود و به حق یا ناحق بت پرست و... می نامیم؛ ولی تجربه نشان می دهد که فاصله زمین و آسمان در عهد آنان نزدیک تر از اکنون بوده است و حجم درگیری ذهنی شان با نیروهای فرا طبیعی، همچون خداوند بیشتر از ما و لذا روح آنان آمادگی بیشتری برای دریافت انوار قدسی (که از ناحیه اقدس تعالی ساطع می شود) داشته است. دوری آنان از مادیت و مادی گرایی آمادگی در آنان ایجاد کرده بود که نیروهای این چنینی را بهتر حس کنند و امواج نور را بهتر دریافت دارند و البته با توجه به پیشرفت ذهنی و عقلی که داشتند به همان میزان مبهوت قدرت بی پایان خداوندی شده و به سوی یافتن آن حق راستین حرکتی مستمر داشته اند. در این راه نیز به هر موجود بهت انگیزی که می رسیدند به حق او را تجلی خداوند دانسته و به ناحق به نیایشش می پرداختند. این تنها اشتباهی بود که آنان ناخود آگاه کردند و این نیز شاید به واسطه نبود پیامبرانی بود که باید می داشتند وگرنه آنان ازما بیشتر در پی حق مطلق بوده و شون زندگی خود را بیشتر با او در ارتباط می دانستند و که گاه به این حقیقت هستی نزدیک می شدند و گاه به نشانه یی از خداوند متوقف شده و بر آن می ماندند. این است که می بینیم خدایان بیشماری را نیایش کرده و یا حتی پرستیده اند. خدای شان رحمت کند که در همین جستجو بود که بشر را به رشد عقلی رساندند و در آینده هم بیشتر خواهد رسید و شاید آیندگان رشد یافته یی بر بی خردی ما به پرستش چنین خدایی (خدایی که در ذهن ماست و او را پرستش می کنیم نه آن خدایی که به واقع وجود دارد) خرده بگیرند و به کوته فکری و کوته نظری و کوته عقلی ما بخندند و قضاوتی کنند، که ما بر پیشنیان خود می کنیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 7:53 شماره پست: 344

امام خمینی (ره) حکایتی تکرار ناشدنی

مصطفوی 20 خرداد 1395 3568 کلیک ها

وقتی به چهره نورانیش فکر می کنم حکایت مرشدی بزرگ، پدری مشفق و مهربان، پیری فرزانه و حکیم، معلمی دلسوز و رحیم، راهبری راه آشنا و راه دان، سالکی نام آشنا و غریب، چهره ایی به تقوا سال ها شکل گرفته، مصلحی اصلاح طلب و اصلاح گری توانا، مردی قوی و استوار، منبع اتکایی قابل اعتماد، روحی بزرگ و به قول هندوان "مهاتما"، لنگرگاهی آرام، سخنی سنجیده، دلی آرام، طوفانی عظیم، قلبی مطمئن، ضمیری امیدوار به فضل الهی، دلی آکنده از ایمان، لبی به ذکر مشغول، خود ذکری آشکار، سمبلی از از اعلی علین، پاکی به زلالی آفتاب، نماینده یی از تمامی خدایان، نظمی بی اتمام، پاکی دائم، دست از دنیا شسته، بر اهل دنیا دل نگران، به قدرت و مظاهرش پشت کرده، قدرت به او چشم و ابرو نشان داده، بی اعتنا به شیطان، و... در ذهنم متبادر می گردد؛ این است حکایت رادین مردی که آمدنش با هله هله میلیونی دوستارانش و رفتنش با وداع چندین میلیونی پیروان و دوستارانش تجلی گر استواریش بر عهدی بود که با خداوند و مردمش بسته بود و خود را در این هنگامه ی بین آسمان و زمین به هیچ انگاشت و لذا بزرگ شد و به اوج خود رسید و در اندک دوره یی ده ساله صفحه یی بر دفتر آزادمردان خدایی زد که تکرار ناشدنی شد.

هر چند کذب پیشه گان بخواهند محمدی (ص) را دوباره بسازند ولی او دیگر تکرار ناشدنی است و آنان تنها آب در هاون می کوبند که او یکانه گوهری بود در دستگاه عظیم هستی که خداوند بر جهانیان رو کرد تا چراغی گردد بر بشر در عصر خود و اعصار آینده و او یگانه بود چون از یگانه یی مطلق نشات گرفته بود و تجلی گر آن یگانه مطلق شده بود.

خمینی کبیر (ره) را مردمش عاشقانه دوست می داشتند و او خود شده بود محور عشق آنان و به قول استاد ما پروفسور سید امیر حسین ذکرگو مردمی که به دیدارش می رفتند ملودی "بسم الله الرحمن الرحیم" آغازین سخنش آنان را مست می کرد و اشک از دیدگان شان جاری می نمود و بی اختیار به گریه اشان وا می داشت خواه او در سخنانش مشتی حواله دهن دولتی می کرد و یا بوسه یی بر دست و بازوان جوانانی می فرستاد که در هنگامه رزم گاه حضور یافته و حماسه می آفریندند. فحوای کلام آن پیر فرزانه ی ما در جمع حاضرین در مرحله دوم توجه آنان قرار می گرفت و چهره و ملودی صدایش حاضرین را به عالم دیگری متصل و اشک شان را جاری می کرد که این اشک نه اشک شادی بود و نه اشک غم بلکه اشکی از شوک اتصال بود که به عالمی دیگر غیر از عالم دنیا صورت می گرفت. 

خدایش رحمت کند که در عصر خود تجلی گر محمد (ص) بود و شمه یی از انوار محمدی (ص) را ما به واسطه ی او حس کردیم هرچند ما هم همچون اویس قرنی به دیدار رودررویش رفتیم ولی در آن روز موعود خداوند او را به سوک سید روح الله خاتمی اش نشانده بود و لذا دل داغدیده اش حتی برای دیدار رزمندگان از چنگ برگشته نیز آمادگی نداشت و دیدار با ما برایش مقدور نبود و لذا موفق به دیدارش نشده او را از دست دادیم. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 8:15 شماره پست: 342

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...