مطالب نویسنده

عیار صبر شکست ناپذیر مردانِ ایران زمین

عیار صبر شکست ناپذیر مردانِ ایران زمین

مصطفوی 20 خرداد 1395 3266 کلیک ها

همیشه انسان هایی در این دیار بوده اند که با استواری و مقاومتِ شان در مقابل حریفِ ظالم، استواریِ کوه هایی سترگ چون دماوند و الوند را به سخره گرفتند. آنانی که با حریفی عنود رو به رو شدند که در ظلم به ایشان، کم نظیر جلوه کرده، تا آنان را بشکند؛ اسیری در چنبره چنین انسان هایی، بروز مردانگی، شرف و مقاومت از سوی در بند شدگان؛ بی آبرویی و بروز ظلم و ستم و بی رحمی از سوی در بند کنندگان، را بسیار رخ نمایاند و تاریخی از رسوایی و بی آبرویی را برای ظالمین و عزت برای مظلومین را به ارمغان آورد.

مطالعه این روندِ نامیمون نشان می دهد که ظلمِ زنجیره وار و طولانی در بند کنندگان هم، البته مرحمی بر کینه های دیوانه وارِ آنان نبوده و سال ها تکرار تراژدیِ ظلمِ بی پایان آنان در قبال در بند شده گان شان، دل هاشان را هرگز آرام نکرده و خشم شان را فرو نمی نشاند، آنان اندک مجالی به زیر دست قرار گرفته گانشان، نمی دهند. ادامه ظلمِ این ظالمان دل هاشان را به سنگ تبدیل کرده و بر سختیِ دل هاشان هر دم می افزاید؛ طوری که حتی دیگر نه مصلحتِ خویش و نه مصلحتِ مرام و اعتقادات شان، و نه انسانیت و نه هیچ معیاری برای شان اهمیتی ندارد و دیگر هیچ نمی بینند و حتی نسبت به ناله اطرافیانِ صیدِ در بند شده اشان هم کر و کور می شوند. انگار آنان بر این اعتقادند که هنوز دربندی اشان نمرده، وابستگانش هم از این ظلم جاری و ساری سهمی ببرند؛  ولی افسوس که باز ظالمین از این ظلمِ مضاعف نیز نه دل هاشان آرام می گیرد و نه تصمیمی به تغییر می گیرند؛ که آنان بر مداری از انحراف فرو قلتیده اند که بر دل هاشان مهر عناد و لجاجت خورده، تا بر این مسیر بمانند و نابود شوند.

 و لذا به نظر می رسد هر چه بیشتر ظلم می کنند، این ظلمِ افزون خود شان هم نمکی دیگر بر زخمِ دل هاشان می شود؛ و لذا زنجیره ی ظلم شان را پایانی نیست و اگر موانعی در پیش پایشان سبز نشود، و ناچار به تغییر نگردند، اعمال سریالی اشان را سکانس پایانی نخواهد بود؛ مگر این که صیدِ در بندشان، در بند، بمیرد، که در آن موقع دیگر مرگ، صید از دست شان می رباید و یا این که مرگشان بر ظلم شان پایان دهد، و گرنه دست بردار نخواهند بود.

از آن سو نیز در ورای این سریال غم انگیز، اما دربند شدگان را نیز قوتی ایزدی افزون می شود و با هر ظلمی که تجدید و یا اضافه می شود؛ به مقاومت و صبر این مردانِ استوار هم افزوده و آنان خود را در اهداف و اعتقادات شان محق تر و محکم تر می نماید، و می فهمند که ره به بی راهه نبرده و با غولِ ظلم در افتاده اند، که ارزش در آفتادن را دارد؛ و لذا واکنش دربندیان به این صحنه نبرد، جانانه تر می شود، و این صحنه برای آزاد مردان، افتخار و اعتبار؛ و برای ظالمین خشم و کینه ی مضاعف و البته رسوایی ابدی را به ارمغان خواهد آورد.

این دورِ تسلسل ظلمِ ظالم و مقاومتِ مظلوم، ادامه خواهد یافت تا این که دست آخر خداوند، خود بر این دورِ باطل جاری و ساری بین بندگانش بخروشد و به این تسلسل احمقانه ی طغیان هوای نفس بشری، پایان دهد و در آن زمان، هنگامی که سپاه ظلم خود را بر مدار تسلط بر دیگران محکم و استوار می بیند، زمستان سردِ ظلم شان به پایان خواهد رسید و بهار آزادی از تسلط شیطانیِ اشان بروز خواهد کرد و "شب رفته و روسیاهی به زغال خواهد ماند" و سردی ظلم به گرمی عشق و آزادی آکنده می شود؛ و وعده ی خداوند مبنی بر پیروزی حق بر باطل محقق می گردد.

این مرز و بوم را همیشه انسان هایی از این دست بوده است؛ که از ظلم و هیمنه ی ظالم نهراسیدند و به راه خود مومن و به پوشالی بودن خصم مطمین و بر تبلیغاتش بی اعتنا بودند. نمونه ی بارز در بند شدگان از این دست، مجاهد سترگ، مفسر قرآن و ابوذر زمان، آیت الله سید محمود طالقانی (ره) بودند که مطالعه آنچه به او در این راه سنگلاخ گذشت، راه را بر آزاد مردان دیگر خواهد نمایاند و درس صبر را در اعلا درجه اش می آموزاند. در کیس این سید مظلوم و صید شده در دست ظلم نیز، همچون دیگر موارد، ظالمین دست تعرض به اطرافیانش نیز آلودند؛ ولی در بند کنندگان آن عصر نیز در شکستنِ اراده و ایمان این مردِ بزرگ، باز ناموفق جلوه کردند.

 مردان این مرز و بوم را برای هر دردی، در تاریخ خود اسطوره یی است، که می تواند سرمشق باشد. آنگاه که خصم بر مرزهای این دیار به تعرض آمد؛ مردمی از همین آزاد مردان، به تعدادِ زیاد، گوشتِ مقابل آهن شدند و دل و لشکر آهنین صدام را با عزم آهنین و بدن گوشتیِ خود شکستند؛ مردانی از دل کوچه و خیابان های همین شهر و روستاهای این سرزمین، که با صبر و مقاومتِ خود، حماسه یی مثال زدنی در مقابل ظالمِ کر و کور صدامیان سرودند که نهایتا ظلمِ آهن وارش را شکست و باز نشان داد که ظلم شکستنی است اگرچه خود را محکم می نمایاند. 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ ساعت 23:20 شماره پست: 364

درد و عیار درد

مصطفوی 20 خرداد 1395 3246 کلیک ها

بودای بزرگ تو از درد و رنج در این جهان گفتی که در چرخشی باطل تکرار و تکرار می شود و این راست گفتاری است تو را ای دانای حکیم؛ که دنیایی آدمیان را با درد و رنج عجین کرده اند. انگار درد جزعی جدا نشدنی از زندگی آدمی است که هرچه به خود آگاه تر می شود به شدت دردش افزوده می شود. درد نمک زندگی است و گاهی به آن تنوع و گاهی مزه دارش می کند و گاهی هم موجب مرگ انسان می شود. این نیز همچون نعمت های دیگر خداوندی به اندازه یی برای انسان واجب است که عرفای ما گفته اند "درد بی دردی علاجش آتش است" و بی دردی در دید این "درد آشنایان" بیماری است. از سویی بی دردان را نباید انسان گفت که از انسانیت خارج که آنقدر بی حس شده اند که دردی در زندگی خود نمی بینند و به بی دردی مبتلا شده اند، و البته بی دردی شاید محال باشد، که بی درد نامان را درد هست، و بسیار هم هست، ولی بی خیالش شده اند. عیار آدمیان را به نوع دردی باید سنجید که دل آنان را می فشارد. زیرا بزرگان از آدمی دردهای بزرگ و طاقت فرسا دارند.  

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ ساعت 12:42 شماره پست: 363

حمله بی ادبانه جمعی از هموطنان ما به مسی بروز سقوط اخلاق و ادب انسانی ما بود

مصطفوی 20 خرداد 1395 2589 کلیک ها

حمله بی ادبانه و دور از اخلاق انسانی عده یی از هموطنان ما به یکی از ستاره های جهانی فوتبال تاسف عمیق همه را بر انگیخت. باید به این میزان سقوط اخلاق، ادب و انسانیت جامعه ایرانی گریست؛ جامعه یی که مدعی میراث داری تمدن چند هراز ساله ایرانی است؛ جامعه که خود را شیعه ائمه اطهار (ع) می داند که آنان نیز اسوه های اخلاق محمدی (ص) بودند. این حرکات واقعا جای سوال و تامل شدید دارد؛ ما را چه شده است؟!! به کدام سو می رویم؟!! کدام راه را به بیراهه رفته ایم که باید شاهد چنین سقوط دهشتناک منطق، اخلاق، و انسانیت شویم. جواهر لعل نهرو رهبر فقید هند، ایران را فرانسه شرق می نامد که فرهنگ و سنت و زبان قدرتمند و غنی خود را به ملت های جهانی عرضه داشته و آنان  نیز آن را میراث گرانبهای خود می دانند (کتاب زندگی من صفحه 760ترجمه مرحوم محمود تفضلی). ما ملتی هستیم که به میهمان نوازی و لطف به غیر، شهره آفاق بوده و هستیم و هر گردشگر خارجی که سری به کشور ما بزند در هنگام خروج از این صفت پاک انسانی ما سخن ها خواهد گفت ولی افسوس که تغییر ما به سوی رفتارهای ناشایست سیر صعودی داشته و در خیابان و منازل و... رفتارهایی دیده می شود که ناشی از سقوط اخلاق و پایین آمدن سطح فرهنگ انسانی در جامعه است.

این روزها بازی های فوتبال این امکان را به ملت ها داده است که تیم هایی ورزشی خود را به نمایندگی از مردم خود به میادین جهانی بفرستند و آنان نود دقیقه به نمایندگی از مردم خود، میهمان همدیگر باشند و خود را در صحنه ورزشی بروز دهند و به دیگر مردم جهان بشناسانند. و المپیک مهیمانی جهانی به افتخار تمام ملت هاست باید خود را در آن بروز دهیم؛ در این صحنه پر طرفدار در جهان اشخاصی هم بوده و هستند که محبوبیت شان جهانی است و به چهره هایی جهانی تبدیل شده اند مثال بارز آن آقای لیونل مسی است که با قابلیت های خود از یک آرژانتینی فرا رفته و به یک چهره بین المللی تبدیل شده است او دیگر آرژانتینی نیست بلکه نماینده جوانان جهان است که در عرصه فوتبال درخشیده و محبوبیت یافته است. حمله به چنین شخصی آن هم با کلماتی زشت که زشت ترین ادبیات در بین ملل است آبروی ایران و ایرانی را برد.

گذشته از این که این عمل نشان از عمق سقوط اخلاق جامعه است مقصرینی در بین ملت ایران و مسولین کشور دارد. این نمره منفی بود که باید به مسولین و خانواده های ایرانی داد. در بعد مردمی نشان داد که پدر و مادران ایرانی در تربیت فرزندان خود موفق نبوده اند و در بعد کشوری نیز نشان داد که مسولین کشور در تربیت جامعه یی مناسب توفیق نداشته اند. اما راه حل چیست، راه حل را باید در شیوه آموزش و پرورش جامعه جستجو کرد؛ البته اشتباه نشه منظورم وزارت آموزش و پرورش نیست. این که ارزش ها در کمرنگ ترین حالت خود قرار گرفته انسان را به تکان وا می دارد. ما باید به کتبی که در متون ادب فارسی خود رجوع کنیم که خالی از حکمت و ادب فارسی نباشد؛ ما باید به کتب مرجع خود در آثار سعدی و دیگر بزرگان ادب فارسی بازگشت کنیم و مبنای آموزش فرزندان خود را کتب آنان قرار دهیم که خواندن شاهنامه و یا گلستان و بوستان سعدی هم ادب فارسی را می آموزد و هم شیوه زندگی و هم حکمت و تربیت انسانی را با هم منتقل می کند و دانش آموختگان چنین مکاتبی نشان داده اند که از تربیت و فرهنگ بالایی برخوردار بوده اند. ما به همان مقدار که از پایه های ادب و فرهنگ پیشینیان خود دور شده ایم و گرفتار مد های جدید شده ایم جامعه ما هم از اخلاق و حکمت و فرهنگ دور شده است.

این در مذهب نیز صدق می کند به عنوان مثال مدها و شیوه ها جدید مداحی ها به یک نمایش منحط مریدی و مرادی مداح و سینه زنان شده که بیشتر بر اصول درویشی مانند است تا به عزاداری؛ لخت شدن و دیوانه وار بر سر و سینه زدن نمایش نامناسبی است که برون داد این مجالس است؛ ولی یک نسل قبل ذاکرین و نوحه خوانان و مرثیه گویان با روح لطیف و لسانی آرام و متین با استفاد از متون ادبی آکنده از ادب و فرهنگ چنان انسان را به تفکر و تعمق فرو می بردند که انسان از خود بی خود می شد ولی از خود بی خود شدن هایی درونی و معنوی نه ناشی از تکرار درویشانه اذکار و حرکات موزون درویشی که از خود بی خود شدن ها بیشتر جسمی و روانی است تا معنوی.

خلاصه باید به اصل و سنت های امتحان پس داده خود بازگشت کنیم و با مدهای جدید با تامل مواجهه شویم. عرصه فرهنگ و مذهب عرصه ریسک نیست و نمی توان با تکیه به تئوری های امتحان پس نداده و سلیقه یی که اغلب امتحان پس نداده اند در آن وارد شد و ورود این چنینی ضایعات این چنینی هم دارد. این رسوایی در وهله اول نتیجه شیوه فعلی تربیت در خانواده ایرانی، و در وهله دوم برون داد نوع منابر فعلی، موعظه گران فعلی، سیاست های صدا و سیمای ج.ا.ایران، خطبه های نماز جمعه، فرهنگ سازان فعلی، برون داد حوزه های علمیه نوین، آموزش و پرورش نوین، دانشگاه های نوین و خلاصه درسی است که مردم از نخبگان خود در عرصه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و... گرفته اند و اکنون درس پس می دهند. در یک کلام این افرادی که این چنین افتضاح به بار می آورند از کلاس های درس بزرگان خود فارغ التحصیل شده اند. این آینه تربیت جامعه ما هستند. پس باید به خود آییم و یک رنسانس در تفکر و عمل خود داشته باشیم. هیچ قشری نمی تواند از سایه گناه این عمل، خود را مبری دانسته بلکه همه مقصریم. هر که مسولیتش بیشتر است در این رسوایی مقصر تر است. بیخود نباید یکی را مقصر کرد و دیگری را مبرا. تک تک افراد جامعه به اندازه مسولیتی که به عنوان پدر یا مادر در پایه یی ترین بنیاد خانواده که سنگ بنای جامعه ها را تشکیل می دهد تا بالاترین سطوح مسولیت ها، هر فرد به اندازه تاثیر و امکانات و قدرتش مقصر است و نیاز به اصلاح و تغییر دارد و باید در خود بازبینی کند و تصمیمی جمعی لازم است تا دوباره خود و کشور خود را بسازیم. نیاز به اصلاح امروز هویدا شده و اگر صورت نپذیرد فاجعه یی بزرگ کشور را تهدید می کند که شاید غیر قابل جبران باشد. باید نگاه را از سیاست و بیرون نگری به درون نگری و فرهنگ معطوف داریم. داروی این درد تنها در دست خود ماست؛ اگر بخواهیم که درمان شویم.

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 11:50 شماره پست: 360

نلسون ماندلا - دنیا بار دیگر در سوک یکی دیگر از قهرمانان جنبش های آزادی بخش جهانی نشست

مصطفوی 20 خرداد 1395 3869 کلیک ها

دورود خداوند بر رهنمایان (ص) بشر به سوی سعادت، آزادی و شرافت و دورود خداوند بر آنانی که عمر و جان در این راه سپردند و به جز سعادت همنوع هیچ نخواستند. گرچه نیروهای اهریمنی زیادی در این جهان هستند، که همواره فکر و ذکرشان به بند کشیدن بندگان خداوند و بله قربان گو کردن آنان در مقابل خود، تفکر و کارگزاران شان است؛ ولی انسان هایی هم بوده و هستند که بر این روند سخت شوریده و جان در کف گرفته و با حرکاتی چون جادوی عصای موسوی (ع) سحر فرعونیان به سلطه کشاننده و استعمارگر را که روند کار و تفکرشان با روح و جان آدمی ناسازگار است، را باطل کرده اند. امام خمینی (ره) در ایران، مهاتما گاندی در هند و نسلون ماندلا در آفریقای جنوبی از آن جمله اند. آنان را باید قهرمانان راه آزادی انسان از قید ظالمین دانست؛ رحمت خداوند به روح بزرگ شان باد.  ماندلا سال های سخت اسارت و مبارزه خود با خودکامگان و طعنه زنندگان را تحمل کرد، تا ملت خود را از سلطه تفکر منحط نژاد پرستی (آپارتاید) نجات دهد. تفکری که روح و جسم انسان هایی که تفاوت آنان با دیگران فقط در رنگ پوست شان و... بود، را به اسارت خود، تفکر و کارگزارانش در آورده بود.

صحنه نبرد آزادی بخش آفریقای جنوبی مردان بزرگی را به خود دیده است که نلسون ماندلا و مهاتما گاندی از آن جمله اند؛ گاندی بزرگ نیز روزگاری مشق مبارزه علیه ظلم را در این کلاس پرشور کرد؛ تا ادامه آن را در هند علیه ظالمین دنبال نماید و هر دو نیز در این روند موفق بودند. و گرچه گاندی به دست تحجر مذهبی به مسلخ برده شد تا ثمره آزادی مردم خود را نبیند، ولی ماندلا، ماند تا آزادی مردم خود را ببیند و بعدها جان به جان آفرین تقدیم نماید.

 ماندلا همچون برخی دیگر از هم رده های خود در کلاس آزادی بخشی، هدفش کسب و نگهداری قدرت و تسلط بر مردم نبود و لذا بعد از پیروزی فقط چندی در حاکمیت و قدرت منتخب خود ماند، اما نهایتا آن را رها کرد و نشان داد که خودکامگی در وجودش ریشه ندارد و طعم قدرت هم آن را در وجودش زنده نکرده است.

 کاری که امام خمینی (ره) هم بلافاصله بعد از پیروزی انقلابش با تصمیم شان به بازگشت به قم و حضور دوباره در حوزه علمیه و تدریس و تحقیق، قصد انجامش را داشت ولی سیاسیون او را متقاعد به ماندن و رهبری کردن نمودند و او که همواره مطیع منطق کارشناسی بود، به این نظر کارشناسان امر تن داد و تن خود را به رهبری سخت سیاسی فرسود؛ اما رفتنش را با دلی آرام و قبلی مطمئن و امیدوار به فضل خداوند همراه کرد؛ چون سلطه بر مردم در مرام و تفکرشان نبود که اگر بود فرجام و رفتنی سخت همچون دیگر خودکامگان در انتظارش بود.

آری ماندلا رهبری بود که "سلطه" را سلطه می دانست و در این رابطه سلطه "سیاه" و "سفید" برایش تفاوتی نداشت؛ همزمان که سلطه "غیر" را بر مردمش بر نمی تافت؛ به سطله "خود" و "خودی هایش" هم بر مردم خود نگران بود و با آن به مبارزه می پرداخت؛ لذا سال ها قبل از پیروزی بر دشمنانش در سال 1964 عنوان داشت"

"من با سلطه سفیدپوستان جنگیده ام، و با سلطه سیاه پوستان جنگیده ام. من آرمان برخورداری از جامعه ای دمکراتیک و آزاد در سر دارم. جامعه ای که مردمانش در آن با هماهنگی و همبستگی و امکانات برابر زندگی کنند. این آرمانی ست که امیدوارم برای رسیدن به آن زنده بمانم. اما اگر لازم باشد، آرمانی ست که آماده ام برایش بمیرم."

او یک مکانیسم انسانی- زمینی را برای مردم زجر کشیده خود که سال ها تسلط استعمار را چشیده بودند در نظر گرفت، تا مردم آفریقای جنوبی با عقل دنیایی خود دنیای شان را بسازند.

نقطه مشترک ماندلا و گاندی در رفتار مسالمت آمیز آنان با دشمنان شان بود؛ لذا می بینیم که گاندی در حین مبارزه با انگلیسی ها همواره مورد شماتت همرزمانش حتی در نزدیک ترین رده های کنگره هند، در مسامحه و تساهل با دشمن قرار می گیرد و او معتقدانه بر این اصل ماند تا به همین اتهام، توسط متحجرینی از جبهه ی خود به کام مجازات و ترور برود و جان بر اعتقاد خود اهدا نماید.

این شیوه برخورد با جبهه مقابل در تفکر و عمل امام خمینی (ره) هم بسیار برجسته بود؛ و لذا او همواره دامن خود را از ترور و خشونت، تفکر ترور و خشونت و اصحاب ترور و خشونت در جبهه ی مبارز، پاک نگهداشت و از سوی دیگر همواره با نصیحت جبهه مقابل برای اصلاح خود، تاکید داشت و اگر "پهلوی ها" خود را اصلاح می کردند شاید این مصلح قرن (ره) هرگز بر آنان نمی تاخت و در زیر سایه حاکمیت و نظم دنیایی آنان همچون دیگر مراجع دینی وقت (و اعصار گذشته) و مردم مذهبی و غیر مذهبی دیگر زندگی می گذراند و دامن خود را از درس و بحث علمی بیرون نمی کشید که این اصلی منطقی است که باید هر فردی در تخصص خود مشی کند و لذا متخصصین امر مذهب نباید به تخصص سیاست که مشی دیگرانی در این دنیاست، که بدان مسلحند، مشغول شود؛ که در تقسیم کار دنیایی کار مذهب را از مذهبیون و کار سیاسی را از سیاسیون انتظار است؛ که البته در این بین سیاسی بودن برای هیچ کدام از اقشار جامعه البته مذموم نیست که در راستای دکترین آگاهی امام خمینی (ره) امری واجب و لازم برای تک تک افراد یک جامعه است ولی در صحنه عمل، هر فرد را عملی انتظار است که در آن تبحر دارد.

جای بسی تفکر و تاسف است که خودکامگان را برای نصیحت نه گوش شنوایی است و نه انگیزه یی برای تغییر و امثال امام خمینی (ره) ناچار به حرکت می شوند و انصافا امام (ره) یک حرکت غیر خشونت آمیز را تا آخر مبارزه در پیش گرفته و در حین مبارزه و حتی بعد از پیروزی نیز در تفکر و جبهه او تفکرات خشونت طلب و مسلح هرگز جایی نداشته و البته اکنون نیز ندارند و دامن امام (ره) از رادیکالیسم مذهبی و سیاسی و همچنین تحجر مذهبی و مبارزه خشونت آمیز و توهین کننده و غیر اخلاقی و تقسیم کننده ملت ها به بد و خوب، مذهبی و غیر مذهبی و... پاک است. او خود را وامدار گروهی نمی دانست و فقط در مقابل خداوند و مردمش خود را پاسخگو می دانست و دسته یی را در بین مردم خود نه رهبری کرد و نه اجازه داد منتسب به آنان باشد؛ ولی البته منطق حکم می کند که به لحاظ تفکر کسانی در اطرافش خود را به تفکر امام (ره) نزدیک ببینند و البته قاعدتا هم او کسانی را در کار می گمارد که آنان را به تفکر خود نزدیک تر و صد البته قابل تر می یافت. اما او افراد را به صحت تفکرشان می سنجید و نه به گروهی که در آن عضو بودند؛ و لذا متخلفین و منحرفین در هر جبهه یی که بودند از امام ما (ره) حساب می بردند که در نظر او متخلف و منحرف، متخلف و منحرف بود چه در جبهه خودی و یا غیر خودی.

رحمت خداوند به روح بزرگ مردانی که در عرصه قدرت؛ خود را نباختند و اصول انسانیت وا نگذاشته و به لوازم آن پایبند ماندند و در کار خلق خدا کار گشایی کردند و فکر در تسلط بر جان و مال مردم نفرسودند.

خداوند که بر کارگزاران به خلق خود بسیار فعال است و حتما اجری بزرگ را، بر بزرگان از بندگان خود عرضه خواهد داشت که کار بزرگ را اجر بزرگ واجب است و بر منطق استوار؛ پس بر این امر مطمین باید بود که در پیشگاه خداوند همه یکسانند و تنها تقسیم بندی که وجود دارد تقواست که آن نیز بر عمل صالح و نیت یزدانی استوار است و نه جبهه بندی های نام؛ و لذا ماندلا و گاندی هم (اگر با فیلتر مذهب خود هم به آنان نگاه کنیم) همچون امام خمینی (ره)  که البته از گویندگان شهادتین بود، انشا لله از رستگارانند و از نعمت رحمت خداوند در جهانی دیگر متنعم؛ که آنان خیر بندگان خدا را دنبال کردند و بر خیر آفرینان تنها خیر انتظار می باشد. 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 10:45 شماره پست: 359

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...