مطالب نویسنده

چرا انسان ها و حتی بزرگان وقتی می میرند شناخته و عزیز می شوند

مصطفوی 21 خرداد 1395 2741 کلیک ها

این یک امر معمول بین ما ایرانیان شده است که وقتی یک بزرگی (و یا حتی کوچکی) می میرد عزیز می شود و حتی دشمنانش هم بعد از مرگش از غلاف دشمنی کمی خارج شده و به بازماندگانش پیام تسلیت و هم دردی می دهند. کسانی که سایه اش را هم با تیر می زدند در مدح فرد درگذشته جملاتی را ردیف کرده و به تعریف و تمجید از او می پردازند. این است که برای بعضی ها این تنها مرگ است که باعث می شود آنها بین مردم شناخته شوند و بخشی از حق مطلب در مورد آنها ادا شود. آقای ابراهیم حاتمی کیا وقتی در برنامه راز در شبکه چهار سیما در خصوص شهید مرتضی آوینی می گفت اذعان داشت که قبل از شهادت این هنرمند شاخص مقامات و مسولین توجهی به آوینی نداشتند تا این که شهید شد و بر جنازه اش رهبری حاضر شد و از آن به بعد آوینی، اوینی شد و شهید آوینی شناخته شد و مقاماتی یافت و سرور شهیدان اهل قلم شد و... این از نتایج فرهنگ ماست که مرگ باعث نجات بزرگان ما از حصاری می شود که دست اندرکاران تریبون های عمومی و موج سازان تبلیغاتی برای بعضی ساخته اند. تنها در زمان مرگ این انسان هاست که تریبون داران و موج سازان تبلیغاتی خیال شان راحت شده که دیگر از متوفی کاری ساخته نیست، دیگر امتحان زندگی اش تمام شده، هر چه بود تمام شد، حرکت نابجایی از او دیگر متصور نیست و... لذا به تجلیل از او  و معرفی اش اقدام می کنند چون در این زمان دیگر خطری از ناحیه او متصور و متوجه فردی نخواهد بود و می توان بخشی از واقعیت های شخصیت او را برای جامعه بازگفت، می توان مثلا شخصیت اسطوره یی او را فاش کرد و... ؟!! مرگش باعث می شود که قسمتی از حق مطلب را در مورد او ادا کنیم. این مرگ است که باعث می شود رقبا حصارها را از رقیب بردارند و از محدودیت ها رهایش کنند تا فضایلش بیان شود و مردم بفهمند که چه نعمتی بوده که از آن بی اصلاع بودند و اکنون از دستش داده اند. اینجاست که معاویه بن ابوسفیان هم که در دشمنی اش با علی (ع) هیچکس نمی تواند شکی داشته باشد بر مرگ علی (ع) اشک می ریزد و فردی که در نابودی علی (ع) و خط او از هیچ اقدامی فروگذار نکرده، دیگر لزومی به حصار کشیدن بر فضایل علی (ع) نمی بیند و خود نیز از حصار خود ساخته ی خود رها می شود و قطراتی از اشک در فقدان علی (ع) می ریزد و یا در فضیلتش سخنی به زبان جاری می کند.

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم فروردین 1393 ساعت 15:3 شماره پست: 414

 

 

تفاوت بین جنود شیطان و جنود الله در به بندگی کشاندن انسان هاست

تفاوت بین جنود شیطان و جنود الله در به بندگی کشاندن انسان هاست

مصطفوی 20 خرداد 1395 2847 کلیک ها

خداوند به عصر و زمان قسم یاد می کند؛ و این عصر و زمان نیز تعیّن خاصی ندارد و برای هر دوره یی ساری و جاری است و معتقد است که همه ی انسان ها در خسرانند، به غیر از آنانی که عمل صالح انجام می دهند و به خیر و صبر توصیه می کنند. اما عمل صالح و عمل شر چیست؟ عمل صالح عملی یزدان پسند و کار شر عملی شیطان پسند می باشد؛  وقتی انسان در شهادتین (اشهد ان لا اله الا الله و ان محمد ص عبده و رسوله) که معبر ورود به اسلام است، تفکر می کند، آن را تمام رهایی می یابد و جز رهایی در آن نمی بیند. ورود انسان به اسلام با آزادی آغاز می شود؛ و تفاوت مسلم و شیطان پرست نیز در همین است که اسلام انسان را آزاد می کند و مریدان شیطان، انسان را به بند می کشند. لازمه ورود به اسلام، آزادی از بندها و بازگشت به اصل انسانیت خویش می باشد، که همان آزادی از قیود باطل و بیهوده می باشد. شیطانی بودن نیز به بند در آمدن است. تو برای مسلمانی باید از بنده ها رها شوی تا وارد جرگه مسلمانی شوی. از بند انسان های به بند کشنده، اشیا به بند کشنده، تفکرات به بند کشنده و...

مبارک است فصل دریدن پوسته زمخت زمستانی و تازه شدن

مصطفوی 20 خرداد 1395 3143 کلیک ها

این روزها اگر به جوانه های لطیف گیاه و درخت ها نگاه کنیم، فرا رسیدن فصل نو شدن و شکفتن را خواهیم دید و می بینیم که آنان چگونه وقت آن را حس کرده و دسته جمعی به پوسته ی کلفت و زمختی که بین آنان و آزادی، بین آنان و جهان تازه، بین آنان و هوای تازه، بین آنان و زندگی حایل شده است، هجوم برده و آن را دریده و بیرون می زنند. و البته این پوست زمخت که غیر قابل عبور هم می نمایاند، محصول دست ساز خودشان متناسب با دوره عارضی سرد و خشونت بار زمستان و وسیله یی برای دفاع در آن دوره بود، آنان به درستی دریافته اند که نباید در پیله بر خود تنیده آن روزگار ماند، که ماندن در آن جز مرگ، نیستی، تباهی، پوسیدن، خفه شدن، نابودی و خسارت در بر ندارد و اکنون باید قهرمانانه و بی هیچ گونه ترسی از نو شدن و روبرو گشتن با جهان جدید، دریده و بیرون زد. تا دوباره دور دیگری از زندگی را رقم زده و تجربه کرد و با همه توان به تولید زیبایی و فایده اقدام و بی حاصلی دوره خواب و غفلت زمستانی را جبران و روح زندگی را بر شاخسار خلقت جاری کرد که این اصل لایتخلف خداوندی است که "تلك الأيام نداولها"؛ و اکنون در پس آن زمستان سرد و طولانی، بهاری زیبا و طرب انگیز در پیش است.  البته جوانه ها خود خوب می دانند که این زایمان بزرگ، قدری زمانبر است و زمستان نیز در این لحظات آخرین، دست و پاهای خود را خواهد زد و خدا کند که این جوانه های لطیف که به امید و آرزوهای بزرگ بیرون زده اند در دست های سرد زمستان دوباره گرفتار نشده و در این کشاکش تغییر، با سرمایی نابهنگامی به پودری خشک تبدیل نشوند، و فرصت یابند که دوره گرما را حس کنند و حماسه زنده بودن، مولد بودن و سرور را با موفقیت بسرایند.

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1392 ساعت 8:49 شماره پست: 410

دین و انقلاب ما در سرزمین سخن، منطق و درستی ماوا گرفته اند

مصطفوی 20 خرداد 1395 5418 کلیک ها

 دین ما آیین سخن و منطق است به طوری که معجزه پیامبرش (ص) قرآن، یعنی کتابِ سخن و هدایت می شود. اسلام را موسسش (ص) با شمشیر نگستراند، بلکه منطق و استدلال نهفته در این آیین که مطابق ذات و خلقت انسان بود به همراه چاشنی رحمت، مهر و دیگر خصوصیات خوب فردی حاملش (ص) بود که آن را پیش برد و قلوب صحرانشیان خشن را هم نرم و به خود جذب کرد. در این جا ممکن است این سوال پیش آید که پس در این صورت این همه نبردهایی که پیامبر (ص) ما انجام داد، چه بود؟ باید در پاسخ گفت که این نبردها نه از بهر گشایش سرزمین ها، بلکه برای دفاع از خود بود. پیامبر رحمت (ص) در 13 سال حکومت داری خود در مدینه (که آن را نیز نه از راه کشورگشایی بلکه با خواست و استقبال مردمانش که بعدها انصار نامیده شدند در اختیارش قرار گرفت)، یا به تحریک و یا به هر دلیل دیگر مورد هجوم دیگران قرار گرفت و او تنها به دفاع از خود بود که به این همه جنگ و نبرد مبتلا شد.

انقلاب و خیزش ما نیز انقلاب سخن و منطق بود و این سخن و منطق بود که بر آهن و قدرت استیلا یافت و در ادامه نیز در حوزه اندیشه و علم تنها سلاح آن باید سخن و منطق باشد و غیر از آن انحرافی بیش نیست. موجودیت اسلام و انقلاب هر دو بر منطق، سخن و درستی استوار است در غیر این صورت از اصل خود جدا افتاده اند. انقلاب ما انفجار نور بود و لذا یکی از مواردی که باید همچون همین انفجار نور چشم ها را خیره می کرد انفجار علوم خصوصا بُعد انسانی آن می بود که این طور نشد. حال سوال این است که چرا؟
شاید یکی از دلایل آن ترس از تغییر باشد. نو آوری در علم مثل زلزله ویران گر است یعنی نظریه یی علمی می آید و ماهیت صحنه گذشته را کاملا عوض می کند و لذا عرصه علم باید همواره پذیرای تغییر باشد و آمادگی پذیرش نظریات علمی - انقلابی را داشته باشد که اگر نداشته باشد، بر مراحل گذشته خواهد ماند و پیشرفت نخواهد کرد. در علم خط قرمزی وجود ندارد که اگر داشت و دنیا بر نظر کلیسا مبنی بر مسطح بودن زمین (به عنوان خط قرمز و نکته مقدس) می ماند و
 این همه اکتشاف جدید در کشف آسمان و افلاک میسر نمی شد.
این که ما یک نظر غالب مثلا در موضوع امامت شیعه داشته باشیم و آن را خط قرمز غیر قابل عبور قرار دهیم، راه را بر نظریات جدید در این رابطه (که البته نیز نقطه قوت ما در همان است و
  این بومی ترین مساله برای ماست و در آن از متبحرتین ها هستیم) خواهیم بست و در همان مرحله و نظریه یی که غالب شده، متوقف؛ و چنانچه آن نظر غالب، هم مثل نظر کلیسایی مسطح بودن زمین باشد، باید گفت در همان جهل، خود را متوقف کرده ایم. اگر علوم انسانی می خواهد رشد کند باید محققان آن آزاد از هر گونه داغ و درفش سخن گویند و بنویسند و بیان کنند و نقد کشند و رشد کنند. در غیر این صورت وسایل سکون علمی خود را فراهم و مردابی خواهیم ساخت که در تعفن آن خود خواهیم پوسید.
تاسف بار تر این که
 عرصه داران علوم دین علیرغم اهمیت و نقش اساسی آن در زندگی بشر، همچون عرصه داران علوم دیگر گشاده و باز فکر نمی کنند و بسیار بدانچه معتقدند تعصب دارند و لذا بیشتر از این که به فکر توسعه آن باشند و به حفظ (وضع موجود) آن حساس و مصرند، در حالی که دانشمندان دیگر علوم برای آنچه بدان اعتقاد دارند تعصبی نداشته و وجه همت خود را یافتن راه ها و فرمول های جدید منطقی تر و معقول تر و به فکر نو آوریند، تا حفظ تئوری های موجود، این است که رشد، بالندگی، به روز شدن و نمو در این حوزه ها تندتر از حوزه دین به نظر می رسد.
بدتر از آن این که در هر دوره یی ادیان گرفتار یک قرائت خاص از دین هستند و آن را چارچوب لایتغیر و وحی مُنزل برای خود و دیگران تلقی کرده
 و عبور از آن را توهین به مقدسات به حساب می آورند و شکستن مرزهای نظری این قرائت خاص ِ غالب را گناه محسوب کرده و مستوجب عقوبت می دانند.
حال این که حداقل در مورد اسلام، ما بر این اعتقادیم که عرصه آن تا ابد برای تحقیق و نو آوری و کشف بطون جدید آن باز
 و محققین می توانند در این اقیانوس بسیار عمیق و وسیع غور کنند و دُرهای گهرباری را صید نمایند (مثلا برای بالاترین منبع اسلام یعنی قرآن کریم هفتاد بطن ذکر می کنند). ولی با این حال متاسفانه تاریخ اسلام نیز شاهد دربدری محققینی بوده و می باشد که خواستند از زمانه خود و نظریه غالب آن کمی فاصله بگیرند و نظرات دیگری را بیان کنند. ملاصدراها در دربدری و در سنین بسیار پایین توسط حاکمان بر نظریه غالب هر زمانه، از فعالیت باز ماندند.
حلاج ها بر دار شدند و
 این همان جمود و انحراف است که با هر نوآوری که در چارچوب نظریه غالب زمانه نگنجد که مواجه می شود آن را بر نمی تابد و بدبختانه این بر نتافتن را هم با سخن پاسخ نمی دهد بلکه به قدرت تمسک می جوید و سعی در انهدام نظر و نظردهنده می کند.
حال آنکه آزادی بیان برای اسلامی که
 خود را جهانی می داند، برای خود وظیفه جهانی قایل است، قصد دارد که قلوب بندگان خدا را در سراسر گیتی مجذوب خود کند و راهنمایی آنان را وظیفه ی خود می داند، همچون آب برای ماهی دریا، ضروری است. امروز باید اسلام واقعی و غرب جا عوض کنند و این اسلام باشد که منادی آزادی بیان و سنگردار مبارزه با استبداد و وکیل مدافع آزادی بیان و حقوق بشر و دیگر فضیلت های انسانی باشد ولی جهان اسلام اکنون گرفتار بسیاری از نارسایی های اساسی و بدیهیات اولیه در این رابطه از فقدان رعایت جمله حقوق بشر و کرامت انسانی است. و البته این آزادی بیان برای صاحب نظران، نظریه پردازان اسلامی و متفکرین آن، از این آب هم واجب تر و ضروری تر است که آنانند که گفتمان سازی خواهند کرد و اسلام عزیز و یا انقلاب ما را معرفی خواهند نمود. وسیله دفاع از اسلام و انقلاب در حوزه سخن تنها سخن و منطق و با قول لیّن و یا مجادله احسن است و غیر آن پذیرفتنی  نبوده و انحراف و خود خواهی خواهد بود. داغ و درفش در حوزه سخن زیبنده اسلام ِمدعی جهانی بودن، نبوده و هرگز نمی باشد.


+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 2:2 PM |   یکشنبه هجدهم اسفند 1392

 

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...