مطالب نویسنده

شاد باشی به شکرانه میلاد مسعود مولود ماه ربیع المولود (ص) بر بشریت تشنه خلاصی از ظلم، جهل و فتنه

مصطفوی 20 خرداد 1395 3134 کلیک ها

حدود چهارده قرن پیش در چنین روزهایی، سرزمین مکه مکرمه، که یکی از حوزه های امتحانی ابراهیم کبیر (ع) در مشق توحید بود، بعد از سال ها، به نور نوزادی از نسل ابراهیم (ع) منور شد، تا با آمدنش زمینه ی پایان سیستم حاکمی را فراهم نماید که پایه های آن بر سلسله مراتب ظلم بزرگانِ بت پرستی قرار داشت که بر جامعه یی حکومت می کردند که بر جهل، عصبیت دیوانه وار عربی، خشونت، نابرابری، تجاوز، کینه، پراکندگی، خشم،  بی رحمی، فساد و... استوار بود.

اما انسان آن روز آنقدر برای خداوند مهم بود که چنین دردانه یی را در شن زارهای خشک و خشن ظلم حجاز بر زمین فرود آورد و همین نوزاد قریشی فتنه سران حاکم بت پرستِ جامعه آن روز را کاملا دگرگون کرد و صالحانی آفرید و سازمان داد، تا گوشه یی از جامعه خدایی را در زمین محقق و به نمایش بگذارند؛ ولی در این بنایی که مستحکم می نمایاند، خشت هایی بوسفیانی هم به کار رفته بود که با رحلت محمد (ص) نقش گرفتند و زمینه کار یافتند و به باز آفرینی آنچه قبل از بعثت جاری بود، همت گماشتند.

سیره  آنان درس آموز مکتب حاکم پروری شد که حاکمان آن امروزه سیاست و حکومت جابرانه شان در جامعه اسلامی و بر امت محمدی (ص) خود نمایی می کند. بنایی که بر دروغ، فتنه، زر، زور و تزویر استوار است و امروز به باز تولید ظلم در جهان اسلام مشغول است و به نام اسلام فتنه می آفریند و  هم زمان از مضار فتنه، رفع فتنه و تلاش برای در آوردن چشم فتنه سخن می گوید، و در این نقاب خود را کاملا جای داده و بر این طبل بی وقفه می کوبد؛ در حالی که خودشان و سیستم آنان فتنه یی است که در فتنه آفرینی بسیار فعال و متبحر خود را نشان می دهد و در این نقاب ناجوانمردانه و متبحرانه جای گرفته اند.

یک نمونه آن حاکمیت جور در حجاز است که از فتنه شیعه سخن می گوید ولی خود فتنه اعظم جهان اسلام است؛ او که عساکر فتنه اش در تمام نقاط اسلامی شب و روز ، روزگار بر دیگر مسلمانان تنگ و خون ها از آنان می ریزد و باز بی شرمانه و وقیحانه خود را سردمدار بصیرت دینی در جهان اسلام می داند و خود را منادی اسلام راستین معرفی می کند، ولی اسلامی که آنان طلایه دارش می باشند در واقع آبروی اسلام را می برد و هر مسلمانی را که در این کسوت قرار می گیرد، نمودی از شیطان می شود و چهره اسلام و مسلمانی را نیز مخدوش می کند.

اما در ایران نیز که بعد از حدود چهارده قرن فرزندی از سلاله پاک محمدی (ص) به میدان آمد و سعی کرد فتنه تفرق در جامعه اسلامی را برطرف نماید  و از وحدت داد سخن کرد، باز بعد از رحلتش دست های آلوده سفیانی فعال شدند و بازار تفرقه افکنی علیرغم فعالیت های سخت امام خمینی (ره) برای حرکت به سمت وحدت مسلمین، گرم شد تا جایی که  امروز به نام زهرای اطهر (س) و در ذل سایه دین مقدس اسلام و مکتب شیعه بر طبل گوش خراش و ناهمگون فتنه می کوبند. به عنوان مثال به نام "عید الزهرا" مراسمی دارند که زمینه کشتن فرزندان زهرا (س) و محمد (ص) را در مناطق اسلامی فراهم می نمایند و آنچنان تکثیر شده اند که می توان دست فتنه را در تکثیر ناهمگون شان هویدا دید و این را می کنند تا بنای تفرقه سفیانی همچنان پر رنگ باشد و فتنه یی دایم در امت محمدی (ص) ادامه یابد و نیروهای اسلامی همچنان همدیگر را خنثی کنند، تا راه گم شود و فتنه سازان بتوانند به حاکمیت ظالمانه خود ادامه دهند و بنا همان باشد که بود. 

ولی علیرغم  این واقعیت تلخ موجود، خداوند با تولد مولود این روزها (ص)، رحمت خود را بر زمینیان آشکار کرد تا بشر نمونه یی از رحمت الهی اش را بر بشر بچشاند که مزه اش تا ابد زیر دندان هر آزادی خواه و هدایت جویی باقی بماند تا اگر زمانی  تصمیم به بازگشت گرفت، بداند به کجا باید بازگردد. پس به شکرانه میلاد مسعود مولود ماه ربیع المولود (ص)، باید به این تولد شاد بود و آن را بر تمام بشریت تشنه ی خلاصی از ظلم، جهل و فتنه مبارک باد گفت.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ ساعت 14:26 شماره پست: 386

غلامانی که سروری می کنند

غلامانی که سروری می کنند

مصطفوی 20 خرداد 1395 3199 کلیک ها

سوالی که وجود دارد این که در چه حالت و در چه سیستم هایی قانون و ضابطه به حاشیه می رود و از اولویت خود خارج می شود و در رده های پایین تر اهمیت قرار می گیرد؟ پاسخ این است که وقتی متولیان قانون و واضعان آن ارزشی برای قانون قایل نباشند و آن را فصل الخطاب ندانند و یا موقعی که صاحبان قدرت اهداف پنهانی را به دور از چشمِ مردمی که کار و امور خود را به آنان سپرده اند، در روابط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دنبال می کنند، در چنین شرایطی کارها از قالب قانونی خود خارج می شود و زیر زمینی می شود. در این زمان قدرت مدارانی پشت صحنه می ایستند و نقابی بر چهره خود زده و دست ها و بازوانی، الت انجام اقدامات خلاف قانون آنان می شود، این دست های قدرتمند و پشتیبانی شده توسط قدرت مسلط پشت صحنه را برخی گروه های فشار، افراد فراقانونی، گروه های تروریستی، جنایت گاران حرفه یی سازمان یافته، نوچه ها و... تشکیل می دهند که به اقدامات غیر قانونی و جنایت بار مشغولند و هیچ دستگاه قانونی هم نه جرات، نه توان و نه اراده یی بر توقف آنان را ندارد.

این غلامان استخدام شده ورای هر قانون نوشته شده، هر اصول اخلاقی، هر مبنای عرفی و هر سیستم مستقری به اقدامات خودسرانه مشغولند و اگر هم یکی از اقدامات خلاف آنان، از کنترل خارج شد و آشکار شود، باز قدرت پشت صحنه دست به کار می شود و آن را به قول امروزی ها ماست مالی می کند؛ و مثلا اگر افراد مورد تهاجم این غلامان ظالم مبسوط الید از این نوع، قصد به محکمه کشاندن یکی از این غلامان سرور را بکند، یا مجبور به رضایت می شود، یا آنقدر اطاله دادرسی می شود، تا نا امید شود و... تا به مورد دیگر رسیدگی نشود و دست های اصلی، پیدا و آشکار نگردد. این ها حاجبی می شوند تا دست عامل دستور دهنده پشت صحنه برای مردم عادی پیدا نباشد، اگرچه آنان که باید بدانند می دانند و حساب کار خود را خواهند کرد.

این افراد و گروه ها غلامانی هستندکه در جامعه خود با توجه به سطح قدرتی که حامی آنان است، خدایی می کنند و هرچه قدرت فرد در صدر نشسته در چنین کیس هایی قدرتمندتر باشد این غلامان نیز بیشتر و وسیع تر خدایی و سروری می کنند و قدرت خود را به رخ کسانی می کشند که با این روند مخالفند، آنان بسته به حدی که به روند غلامی خود را سپرده اند، گاه به سگان قلاده گشاده یی می مانند که طعمه ی خود را بی رحمانه می درند، البته ذره یی از فرمان بالا عبور نمی کنند و حد جنایت شان را فرمان بالاست که تعیین می کند. غلامانی که این چنین سروری می کنند در مقابل مردم رودررو بسیار ظالم و قادر و قدر قدرت خود را نشان می دهند ولی در مقابل ارباب خود و قدرت پشت پرده یی که آنان را اجیر کرده عناصری پست و غلامانی بی ارزشند که همه وجوه انسانی خود را در راه کسب غلامی وا نهاده و یا از آنان گرفته اند تا وجوه بازدارنده انسانی، مذهبی و... مانعی بر انجام اقدامات پستی که به آنان سپرده می شود و یا برای شان در نظر گرفته می شود، نشده و از ماموریتی که بدان مامور شده اند باز نمانند.

این است که غلامان سرور بسیار خطرناک ظاهر شده و چشم جا می اندازند تا کسی را یارای عرض اندام جلوی قدرت پشت پرده نباشد، و همه پیام وحشت را بگیرند و سر جای خود بنشینند و دم از قانون و انصاف و... نزنند و غیر مستقیم این پیام را از جانب قدرت پشت صحنه بگیرند، که قانون و اصول و... ماییم و کلام ما؛ ضوابط و قوانین در برابر اراده ما هیچ است و همه باید گوش در دهان ما داشته باشند؛ آنچه از دهان ما بیرون می آید، همان قانون، صلاح، مصلحت و واجب الاجراست و هر که با این روند مخالف است، منحرف و خارج از جمع ماست و باید خود را برای برخوردهای قانونی، شبهه قانونی و غیر قانونی آماده نماید.

در واقع اگر در مقیاس بزرگ در نظر بگیریم گاهی این غلام سروران یک حزب یا جناح سیاسی اند که این نقش را به عهده می گیرد، گاهی یک سازمان مخفی و یا نیمه مخفی، گاهی یک تیم، و گاهی حتی یک فرد این نقش را به عهده می گیرد و گاهی همه آنها موجودیت واحدی را تحت فرمان واحد و سلسله وار دارند، این بسته به بزرگی قدرت پشت پرده یی دارد که این غلامان سرور را به استخدام خود در آورده و رهبری می کند. پاکستان در بعد اجتماعی دچار این وضعیت است و به قول یکی از آنان، در پاکستان همه هم غلامند و در عین حال همه سرورند؛ در حالی که یک فرد غلام فرد بالا دستی خود است بر زیر دست خود سروری می کند. سلسله یی که از بالا تا پایین گسترده و سیستماتیک و روتین ادامه دارد.

در نمونه حاکمیتی این غلامان سرور، برخی واحد های ژاندارمری در رژیم سابق بودند که این نقش را ایفا می کردند، اگرچه ژاندارمری یک ساختار قانونی بود، ولی در یک پوشش قانونی نوعی نظام نوچه گی و نوچه پروری را در جامعه تحت کنترل خود داشت، در عین این که خود غلامانی از سوی بالا دست بودند ولی در روستاها سروری می کردند. لذا در روستاهای ما ژاندارمِ با این خصوصیات به عنوان یک غلام بی سواد و بی تربیت و... بر جامعه تحت کنترل خود خدایی می کرد و همه با آمدنش مو به تنشان سیخ می شد که اینان را نه قانونی بود که کنترل کند و نه به قانونی پایبند بودند و همه چیز آن بود که آنان بدان میل می کردند. انگار یک منطقه از هر لحاظ بدان ها سپرده شده بود که در عین انجام وظایف غلامی از بالا، بر آنان سروری کنند و آن منطقه را کنترل کننده، در این وضعیت نه قانون و نه هر چیز دیگری باز دارنده آنان نبود، بلکه مقاومت و واکنش مردمی که تحت این شرایط می زیستند، این غلامان سرور را به عقب نشینی وا می داشت یا پیشروی بیشتر را برای آنان تعیین می کرد.

نمونه ی دیگر این غلامان سرور، در بعد بین المللی که امروزه در جهان اسلام فعالند، گروه های القاعده و تکفیری ها هستند که قصد دارند این نقش را از ناحیه قدرت های بین المللی و وهابیت به انجام برسانند، اگرچه وهابیت خود غلام است که نقش آفرینی خود را در این نقش از ناحیه غرب و خصوصا امریکا دارد، ولی به قول قدیمی ها ارباب نوکری داشت و نوکر هم چاکری و تکفیری ها و القاعده چاکری وهابیتِ نوکر را به عهده دارند. 

این غلامان سرور سگان قلاده گشاده ی دستگاه ظلمند که برای دسترسی به متاع دنیوی و داشتن تجربه سروری بر بندگان خدا، به غلامی دست های پشت پرده در آمده و آخرت خود را تباه و متاع دنیوی آلوده یی را کسب می کنند که خوردنش همچون لقمه ی لذیذی است که به زهر آلوده است و از درون خورنده خود را نابود خواهد کرد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ ساعت 11:22 شماره پست: 384

آریل شارون، ظالمی از جمع ظالمین کم شد؛ آیا این رفتن ها عبرتی برای دیگر ظالمین بزرگ خواهد بود؟!!

مصطفوی 20 خرداد 1395 2921 کلیک ها

امروز قصاب فلسطینی هایِ مظلوم، آقای آریل شارون با گذر از معبر مرگ، در پای حساب کشی حضرت حق تعالی خود را حاضر خواهد یافت، او که عمری را صرف قتل، غارت و آواره سازی ملتی بی پناه و بی یاور کرد که قرعه ظالمانه فال استعمار غرب و خصوصا انگلیس بعد از جنگ جهانی دوم به نام شان خورده بود تا براندازی و نابود شده و یا به زور از سرزمین شان کوچانده شوند تا سرزمین شان در یک زد و بند بین المللی، از آنان گرفته شده و تحویل مردمانی جدید دیگری گردد که باید از سراسر جهان خانواده به خانواده جمع آوری می شدند تا بیایند و جمع شوند و یک کشور- ملت جدید را حول محور به اصطلاح یهودیت، بسازند. آنان خود را پیرو حضرت موسی (ع) می دانند در حالی که این پیامبر عظیم الشان خداوند در ظلم ستیزی بسیار فعال بود و هرگز نه ظالم بود و نه متجاوز به حقوق دیگران و با متجاوزین و ظالمین نه سنخیتی داشته و نه با چنین گروهی سازش، او که کاخ راحت و پر از نعمت دنیایی فرعونی را در برابر اعتراض به ظلم به برده یی باخت و خودآگانه آن را رها کرد تا به فریاد مظلومی رسیدگی کند.

از این که بگذریم شارون را باید سمبل حکام ظالمی دانست که عمر خود را به ظلم و تعدی به حقوق دیگران می گذرانند و حتی به این هم راضی نشده، و نگران این هستند که چه فردی جانشین آنان خواهد شد، تا بنای ظلم شان بر زمین نماند. حسنی مبارک (دیکتاتور سابق مصر) نمونه دیگری از این حکام ظالم است که تمام اقدامات خود را کرده بود تا فرزندش جمال مبارک، سلسله ظلم او را ادامه دهد؛ غافل از این که این آرزو را خداوند بر دلش انشا الله خواهد گذاشت، ولی باز ظالمین از این دست را می بینی که بدون توجه به اطراف خود و وقوع چنین حوادث عبرت انگیزی، همچون گله یی بدون توجه به شکارچی بزرگ مرگ به چرای خود مشغولند و فرزندی از فرزندان خود (به قول ما ایرانیان آقا زاده ی خود)  را برای جانشینی خود آماده می کنند، غافل از این که چرخ گردش گر روزگار انشا الله آرزو را به دلش خواهد گذاشت و اگر هم نگذارد بعد از شارون، نتانیاهو  روی کار خواهد آمد و بر بار پرونده سیاه آنان خواهد افزود و در حالی که دست شان از دنیا کوتاست، همچنان ظلم شان جاری است تا شاید خداوند مصلحی بفرستد و بنای ظلم آنان را خراب کند، و پرونده ظلم آنان نیز بسته شود.

در کنار چنین ظالمینی که این گونه در ظلم و تعدی در زمان حیات خود و حتی بعد از مرگ شان کوشا و فعالند، به امام خمینی (ره) یگانه مصلح قرن بیستم بر می خوریم که از پست ریاست و فرمانروایی گریزان بود و اگر اصرار کارشناسی کارشناسان سیاسی نبود، حتما قم را به عنوان مقصد خود بعد از پیروزی انقلابش، پیش گرفته بود و به حوزه علمیه بر می گشت و بی اعتنایی اش به قدرت را عینی تر می کرد.

 ولی باز بی اعتنایی به مقام دنیایی را ایشان در زمان رهبریش به عینه نشان داد و نمونه آن بی اعتنایی او به بحث جانشین بود، زیرا این بزرگ مرد، پیرامون جانشین خود هیچ اقدامی نکرد که فردی را مطرح کند، مثلا به تلویزیون بگوید که دوربین به دست بسیج شوند و چهره فردی را با رزلوشن بالا نشان دهند و به دنبالش بروند و تمام زندگی، خواب و خوراکش را به تصویر بکشند و روی آنتن نگهدارندش و آنقدر به مردم نشانش دهند تا زمینه برای جانشینی او در مردم فراهم شود و...؛

خمینی (ره) کلا از این گونه اقدامات و ترفند ها و دوز و کلک ها مبرا بود. شاهد مثال آن این که هیچ جمله مکتوب، ضبط شده و یا مستندی در این زمینه از او به جای نمانده است که فرد خاصی را برای جانشینی خود طرح کند و اگر تک جمله ی چند کلمه یی که مرحوم حاج سید احمد آقا (فرزند ایشان) از قول معظم له، بعد از رحلت شان نقل کردند، نبود از این مساله کاملا مبرا می گشت.

و اگر به دنبال آن اقدام مرحوم حاج سید احمد آقا، حمایت تمام قد آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی از آن چند کلمه در مجلس خبرگان نبود، امروز می توانستیم بگوییم که امام خمینی (ره) هیچ نقشی در تعیین جانشین خود نداشت.

 ولی اگر چه این دو سه کلمه از قول امام (ره) در به کرسی نشاندن جانشین امام (ره)، بر  بزرگان مجلس خبرگان وقت بسیار - بسیار موثر افتاد و اکنون دیگر نمی توان در بی نقشی کامل خمینی کبیر (ره) در این امر سخن گفت، ولی باز این یک حقیقت غیر قابل انکار است که هیچ جمله یا نوشته ی مستند و ثبت شده یی از امام خمینی (ره) در وصف جانشینی خاص از ایشان به جای نمانده است.

 انگار ایشان این جایگاه رهبری را نه برای خود می دانسته و نه خود را بر آن صاحب، که برای بعد از خود، آن را تعیین تکلیف کند و تعیین تکلیف عنوان خدمتگذاری خود را مثل دیگر امور به قانون و خبرگان سپرد، تا هر آنچه مکانیسم قانونی می خواهد، رقم زند و کمترین توجهی به این که خرقه این پست خدمتگذاری بر قامت چه کسی خواهد افتاد و یا چه کسی آن را اشغال خواهد کرد، نداشته است.

این است تفاوت دو سوی پیوستار که یک سوی آن آریل شارون ها قرار دارند و یک سوی دیگر پیوستار خمینی کبیر (ره) که آن یکی تمام امکانات کشور را به خدمت می گیرد تا قدرت در گروه حزبی اش حتی بعد از مرگش بماند و همچنان نتانیاهویی باشد که جای شارون را پر کند ولی در سوی دیر دیگر خمینی کبیر (ره) اصلا حزب و گروهی ندارد که نگران بعد از خود باشد که قدرت در دست آنها می ماند یا خیر، او نه حزبی داشت و نه جناحی و خود را فرای همه این تقسیمات سیاسی، رهبر کشور و کل مردم می دانست و نسبت به همه آنها دلسوز و بی طرف.

اما تفاوت دیگر این دو سوی پیوستار در این است که در یک سوی آن ایزد مردی سکنی دارد که گروه فشاری و گروه مخفی و آشکار تروریستی ندارد و همه کارها را از مجرای قانونی اش دنبال می کند و می خواهد که از این طریق بدون فشار غیر قانونی حل شود و کمترین دخالت را در امور جاری کشور می کند، ولی در سوی دیگر آن اهریمنی مردی قرار دارد که سگان قلاه گشاده اش که تحت عنوان گروه های فشار و تروریست مسلحانه و هفت تیر به دست آشکار و مخفی فعالند و به جان مخالفین می افتند و با استفاده از تمامی حیله ها و ترفند ها، آن می کنند که از هیچ انسانی انتظار نیست.

  شارون خود روزی در این کسوت بود و صبرا و شتیلاییانِ مظلوم را گشاده دستانه قصابی کرد تا روزی بر این موج خون سوار شود و کرسی بزرگتری را در جناح خود عهده دار شده و خود در کسوت فرمانرویان در آید و یا قدرت را در جناح و حزبش ماندگار کند. غافل از این که این موج سواری های ظالمانه اگرچه تو را بالا می برد و بر اوج می نشاند، ولی افتادن و سقوطش نیز مثال زدنی خواهد بود، که عبرتی برای هر چه ظالمی می شود که در این مسیر مشی می کند.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 20:31 شماره پست: 383

مهجوریت برخی از مساجد و اماکن مذهبی در روز و شب رحلت رسول اکرم (ص) و امام حسن (ع)

مصطفوی 20 خرداد 1395 2553 کلیک ها

از خیابان حضرت ولی عصر در چهار راه "پارک وی" که به سمت میدان تجریش حرکت کنی؛ جایی که چنارهای کهنسال در دو سوی خیابان سر بر سر هم داده تا چتری تونل وار درست کنند، تا میهمانان امام زاده صالح بتوانند راه خود را در پوشش این چتر به میدان تجریش ختم کنند، عبور گاهی که ده ها سال است شاهد آمد و شد انواع و اقسام بندگان اوست در حدود هزار متری در سمت چپ خیابان نبش خیابان شریفی مسجدی مجلل خودنمایی می کند که به درستی به نام رسول خدا (ص) نام گذاری شده است. این مسجد که گنبد سبز آن کپی برداری از مسجد نبوی (ص) در مدینه النبی (ص) در حجاز شده است و همین طور گلدسته و برخی دیگر خصوصیات معماریش، بر سرازیری کوچه یی به زیبایی های خیابان ولی عصر افزوده است. مسجدی تازه تجدید بنا شده و زیبا که ظرایف زیادی در آن به کار رفته است. محیطی تمیز، با درب های مجلل ورودی و با سنگ های سفید و فرشی یک پارچه که مخصوص این مسجد بافته شده است، خود را به رخ هر بیننده عبوری می کشد.

امروز روز 28 صفر سالروز رحلت نبی مکرم اسلام (ص) است که در چنین روزی دیده از دنیای خاکی ما فرو بست، در حالی که سر در دامن علی مرتضی (ع) داشت و همو غسلش داد و کفن کرد و در منزلش بین قبرستان بقیع و مسجد النبی (ص) دفن کرد، در حالی که اکثریت در سودای جانشینی او، به کار دیگری مشغول بودند و همچنین شهادت امام حسن مجتبی (ع) دومین پیشوای مهم مسلمانان بعد از پیامبر اعظم (ص)، که زهر خیانت به خونش کشید، تا تاریخ زهر دادن در بین ائمه، دومین قربانی خود را نیز بگیرد.

دلکشی این مسجد که بارها از کنارش رد شده بودیم ، هوس نمازی در آن را در دلمان ایجاد کرده بود، لذا با حاج خانم تصمیم گرفتیم امروز نماز مغرب و عشا را در آنجا باشیم، و همین کار را هم کردیم. انسان مبهوط از این همه ظرایف و زیزه کاری ها می شود که در این مسجد رعایت شده است. همه چیز مرتب و منظم و سر جای خود؛ و به تناسب انتظار مان این بود که در سالروز چنان وقایع مهمی در تاریخ اسلام، این مسجد که بسان مسجد جامعی بر انگشتری منطقه و خیابان مهم ولی عصر در این نقطه می درخشد، مملو از انسان هایی خواهد بود که به بزرگداشت چنین روزی آمده اند، ولی نماز مغرب و عشا که تمام شد عدد ما نمازگذاران مرد به حدود 35 تن بیشتر نمی رسید.

پیش نماز که نشان می داد یا در سرزمین های عربی درس خوانده یا ریشه در اعراب دارد، مخارج حروف را به روشنی به زبان عربی ادا می کند و جمع نسبتا نرمالی در نماز حاضر شده اند که در بین آنان از پیر و جوان به او اقتدا کرده بودیم. نماز که تمام شد، به مناسبت شب سه شنبه، دعای توسلی هم طبق روال خوانده شد و دو مداح محترم هم البته نه به شیوه مبتذل مداحان امروزی که "سین سین" را به جای "حسین حسین" رواج داده اند، بلکه با صدایی خوب و آرام و متین به طوری که حتی قصد اشک گرفتن زوری هم از جمعیت حاضر را نداشته باشد، مصیبت پیامبر اکرم (ص) را با محوریت حضرت فاطمه زهرا به عنوان عزادار امروز و امام حسن مجتبی (ع) با محوریت زینب کبری (س) و امام حسین (ع) به عنوان عزادارن حسن مجتبی (ع) را به مناسبت در بین دعای توسل خواندند و مجلس را روحانیت و معنویت بخشیدند. آنان به شیوه مداحان مدرن امروز  معرکه هم نگرفتند و جمع حاضر نیز آرام با مصیبت های خوانده شده، می گریستند. جمع بسیار باصفا، آرام و متینی بود. دور از عربده گشی ها، بالا و پایین کردن صداهای نابهنجار، مصیبتی به همراه دعا و نیایش و البته بدون به حاشیه رفتن و خیلی دیگر از مسایلی که در مراسم های مداحی مدرن رعایت نمی شود، خوانده شد. خانم می گفت در جمع خانم ها هم همینقدر جمعیت بودند.

البته محجوریت این مسجد مجلل در شب گذشته که ما از جلوی آن گذشتیم نیز مشاهده شد و حدود یک ساعت و نیم بعد از مغرب از این مسجد گذشتیم و با کمال تعجب دیدیم که درب آن بسته شده و تعطیل است و مراسمی ندارد. یعنی در شب رحلت نبی خدا (ص) مراسم  قابل توجهی در این مسجد برگزار نشده بود، لذا راهمان را به سمت امامزاده صالح ادامه دادیم، ولی باز آنجا هم در کمال تعجب سوت و کور بود داخل امامزاده که تقریبا خالی از مردم بود و در حیاط آن هم صفی در حدود دویست نفر به انتظار نذری گرفتن بودند. در پایین پای امامزاده هم تعداد حدود هفت الی هشت تن از دانش آموزان اول دبیرستانی که مشغول خواندن زیارت عاشورا بودند و با شروع دادن غذای نذری هم تعدادی به داخل امامزاده آمدند و مشغول خوردن آن شدند. ولی انگار نه انگار که شب شهادت و رحلت است. آن هم بنیانگذار اسلام.

بعد از زیارت و خواندن نماز تحیت کمی ماندن در آنجا به تکیه بزرگ تجریش رفتیم که در بالاسر امامزاده رخ نمایی می کند به این امید که شاید آنجا مراسمی باشد ولی محوطه تکیه تجریش نیز مملو از فروشندگان میوه و تره بار بود که به خرید و فروش خود ادامه می دادند و طبق روال روزهای عادی انواع و اقسام میوه ها و تره بار خوب تازه را به مترددین عرضه می کردند و آنجا هم مراسمی در کار نبود. ا

این درد جامعه امروزی ماست که مساجد در محجوریت کامل قرار گرفته اند. دلیلش را نمی دانم، باید بررسی کرد که ما را چه شده است که مساجد مان این چنین بی رونق شده اند. به این استدلال توجه کنید شاید این ناشی از فتاوی سخت و نامناسب باشد، که در بین عوام رفلکس داده می شود؛ سال گذشته مراسمی به همین مناسبت در مسجد جامع محلمان داشتیم، این مسجد نیز در چنین روزی همیشه تعطیل و سوت و کور بود. لذا تصمیم گرفتم مراسمی را که هر ساله در منزلمان به همین مناسبت داشتیم را به مسجد جامع منتقل کنیم و چراغش را در چنین روزی روشن کنیم و انصافا هم تصمیم خوبی بود و استقبال مردم هم از مراسم هر ساله ما افزایش چشمگیری را نشان داد و مجلس باشکوه تری در مقایسه با منزل برگزار گردید.

در پایان مراسم مرد میانسالی که بی سواد هم نبود، در کمال نا باوری مراجعه کرد گفت شما مگر نمی دانید که اطعام و خوردن غذا در مسجد مکروه است، چرا در مسجد به مردم غذا دادید؟!! خیلی از درون سوختم به او پاسخ گفتم بسته بودن و سوت و کور بودن مسجدی که بنیانگذارش رسول خدا (ص) بوده، در روز رحلت و شهادت چنین مردانی، از نظر شما هیچ گونه کراهت و مشکلی ندارد ولی اطعام میهمانان روضه رسول الله (ص) و امام حسن مجتبی (ع) بعد از مراسم در مسجد مکروه است؟!!

این است وضعیتی که ما گرفتارش آمدیم و مثلا برای رعایت مکروهاتی که معلوم نیست که فلسفه اش از کجا آمده و برای چه مناسبی است، مساجد را تعطیل و خانه های خود را عزاخانه کرده ایم و چنین اماکن مهمی را در محجوریت کامل قرار داده ایم؛ خدا رحمت کند مرحوم پدرم را همواره از خاک مرده یی که بر سر برخی مساجد در چنین ایامی ریخته شده بود، شکایت اشکار داشت. لذا سال گذشته که گفتم مراسم امروز را از منزل به مسجد خواهیم برد، در نا باوری تمام دیدم که علیرغم تاکیدی که به برگزاری عزا در منزلش داشت، در کمال حیرت بدون ناراحتی و شکایت و مانعی رضایت داد که چراغ مسجد جامع را در چنین روزی روشن کنیم (حتی اگر چراغ منزل مان خاموش شود)، او با این کارش، این ضرب المثل را که "چراغی که به منزل رواست، به مسجد حرام است" را به دور افکند و مراسم هر ساله منزلش را که نسل اندر نسل در آنجا به انجام می رسیده را در آخرین سال حیاتش، رضایت داد که به مسجد جامع محل منتقل کنیم، این خیلی باعث تعجب من شد و من که خود را آماده هزار حرف به خاطر این کارم کرده بودم، حتی با تک سخنی به اعتراض از سوی آن مرحوم مغفور مواجه نشدم و او آخرین درس ایام تولیت داری این مراسمات را به من داد و رفت تا امسال را برای اولین بار بدون او دور از مراسمش، طی کنم.

  گذشته از تقصیری که هر مومنی در این وضعیت دارند؛ در این مورد بانیان، هیات مدیره، هیات امنا و سیاست گذاران رسمی مساجد و... باید پاسخگو باشند که چه بر سر مساجد آورده اند که به چنین وضعی دچار آمده اند؟ پول ورودی و یا هزینه هایی که دریافت می کنند، فتواهای این چنینی، یا دست های آلوده یی که ممکن است در کار باشد و...؟ چه چیز ما را به این جا رسانده است؟. چه سیاست هایی را اعمال کرده اند که مردم از این اماکن دوری می کنند و این چنین مساجد ما به این مهجوریت گرفتار کرده اند.

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 14:12 شماره پست: 375

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...