مطالب نویسنده

متاسفانه ویترینِ مان را خوب نچیدیم

مصطفوی 22 خرداد 1395 2664 کلیک ها

"مگه آخوندِ خوب هم وجود دارد؟!!" 

بله این سخنی است که شاید شما هم گاه به شوخی و یا جدی از کسانی در اطرافتان شنیده باشید، سخنی غیر منطقی (زیرا هیچ قشر خالص و به تمام بد وجود ندارد)، ولی این حقیقتی است که برخی به این مرحله از تفکر رسیده اند، و ارزشمندترین ها در زندگی انسانی، یعنی خداپرستی، عبادت، اعتقاد به نبوت، و.... را به کناری نهاده اند.
حال آن که ممکن است این جمله را هر ضربه خورده، از هر قشری، در واکنش به ضربه ایی که از آنان خورده، اظهار دارد؛ مثلا بگویند "مگه بنگاه دار خوب هم وجود دارد؟!!" و... اما باید اعتراف کرد که اظهار چنین جمله ایی در مورد قشر اهل علم (آنهم علوم انسانی - الهی) تعجب برانگیز است، ولی متاسفانه برخی به این مرحله رسیده اند و این جمله گفته می شود.
به نظر میرسد شاید از مهمترین عوامل گفتن چنین جمله ایی از سوی عده ایی از مردم، نیافتن فردی مطابق ایدال های خود در بین آنان است، ولی آیا واقعا بین جمع کثیر مشغول به این گونه علوم، فرد ایدالی برای این گونه مردم یافت نمی شود؟!
این غیر ممکن است! زیرا انسان های پاک، آزادمنش، مومن و... در این قشر زیادند و این شرایط شاید به این دلیل است که آقایانی از این قشر که اکنون در دسترس مردمند با ایدال های مورد انتظار مردم فاصله دارند، و این هم شاید نتیجه تقسیم منبر و محراب ها توسط یک کانال و فیلتر خاص است و افراد حاضر در این مناصب یکدستند که اگر تنوع بود بعضی به این نتیجه ی غیرمنطقی نمی رسیدند و گونه های دیگری را هم می دیدند.

اهالی مذهب ویترین دین هستند و به نظر می رسد که ویترین دینِ مان را بدجوری چیده اند و در بین همهمه افراد چیده شده در دیدرس مردم، صدا و تصویری متفاوت از سوی برخی به طور موثر شنیده و یا دیده نمی شود که برخی حتی یک فرد درست را در بین خیل عظیم آنان نمی بینند؛ که اگر متنوع بودند اینچنین کلی نتیجه گیری نمی کردند.

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۴ ساعت 16:14 شماره پست: 837  

گاهی ناچار با کراهتی زندگی می کنیم

مصطفوی 22 خرداد 1395 2779 کلیک ها

با برخی که صحبت می کنی و از مکنونات قلبی اشان سخن می گویند به این نتیجه می رسی که  گاهی انسان ها خود را در چنبره فردی گرفتار می یابند، مبتلایان به هر دری می زنند تا روزنه ایی برای اصلاح وضع خود، خلاصی یا تنفسی تازه یابند، ولی راه را بسته می یابند و شرایط ناامیدشان می کند، در این زمان است که برخی مستاصل، از حرکت ایستاده و تلاش را به کناری نهاده به انتظار فرجی، مثلا مرگ طرف می نشیند تا با مرگش موانع برطرف و گشایشی حاصل شود. اما همین فردِ مسلط وقتی مرگ را در چند قدمی خود می بیند به تکاپو افتاده تا از آخرین فرصت های زندگی استفاده، و شرایطی را بچیند که همین امید را از گرفتار آمدگان در چنبره اش بگیرد و به دنبال مهیا کردن شرایطی می افتد تا بعد از مرگش هم روال به همان نحوست که هست، ادامه یابد.  

 

موقعی که افراد منحرف زندگی شما را ترک می کنند

امور درست در زندگی اتان شروع به اتفاق افتادن می کنند

 

گرچه نشستن به انتظار مرگ یک انسان (حتی اگر به این نحسی هم که باشد)، خصلتی است نکوهیده و به دور از مروت، مردانگی و...، و چنین منتظری همواره خود را در درونش نکوهش و ملامت می کند که چرا باید اینچنین باشی؟!، اما این هم کراهتیست در کنار کراهات دیگر که انسان ناخواسته با آن همراه و قرین است و علیرغم میل، وجود دارد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 8:24 شماره پست: 835  

حسینی (ع) می سازند همسطح تفکر و خواسته های دل خود

مصطفوی 22 خرداد 1395 2656 کلیک ها

 نگاهی به سیر تاریخ اسلام و بلکه ادیان دیگر نشان می دهد که بزرگترین جنایات در حق مومنین در هر مذهب، گروه و مسلکی را خود آنان علیه یکدیگر آفریده اند. مسیح (ع)، موعود یهودیان و یهودزاده ایی بود که به دست یهودیان از صحنه مذهب و اجتماع شان به بدترین و بی رحمانه ترین وضع ریشه کن شد، و این طرف اهل بیت محمد رسول الله (ع) به عنوان معیار و علامت های راه در مسیر مسلمین، توسط خود مسلمانان، و باز به بدترین و فجیع ترین وضع از صحنه روزگار و اجتماع مسلمین محو و نابود شدند. 

در خواب غفلت جاودانگی است که میتوان چنین بود چنین کرد

مصطفوی 22 خرداد 1395 2749 کلیک ها

 روز پنجم در فرهنگ منطقه ما روز سنگینی در عزاداری و مرثیه سرایی است و به جوانِ سی و چهار ساله و زیبا و برازنده ی علی (ع)، جناب عباس (ع) تعلق دارد و مردم همگی و یکپارچه در مراسم دسته عزاداری متحرک و خیابانی شرکت کرده و خانه به خانه نسبت به جمع آوری عَلَم ها اقدام می کنند تا به صورت نمادین در روز عاشورا در رکاب حسین راهی کربلا شوند و شاید این حرکت سمبل اقدام امیر کاروان کربلا (ع) برای جذب یارانی همراه باشد که ایشان را در مسیر حرکت خود از مدینه (و خصوصا بعد از ناتمام گذاشتن حج)، از مکه به کربلا همراهی کنند. 

از مراسمات حاشیه ایی این برنامه، حضور در منازل همشهریانی است که در فاصله محرم قبلی تا این محرم دعوت حق را لبیک گفته و به قول مسلمانان هند به جهان باقی "انتقال" یافته اند؛ دسته عزاداری در منازل آنان حضور یافته و متناسب به سن و جنس متوفی، با مرثیه ایی در خصوص لحظه و یا فردی عاشورایی از یاران آن امام، ذکر و یادی از متوفی شده و طلب آمرزش می شود. اما در بعضی از این مکان ها انسان تکانی می خورد و به خود می آید؛ در پنجم محرم سال گذشته برای مرحوم علی اصغر فلاحی مراسمی در منزل ایشان برگزار شده و برادرش آقای مهدی فلاحی در حال سوگواری برادرش و میزبان آن مراسم بود، ولی امروز و در این پنجم دیگرانی به سوگواری آقا مهدی حضور یافته بودند و این تکان دهنده ترین صحنه و تذکری برایم بود که ممکن است، امروز که تو برای این مراسم و غائبینش می نویسی، تا پنجم محرم دیگر، دیگرانی باشند که به نگاشتن لحظه ها در نبودت مشغول شوند و تو نیز از جمله غائبین سال آینده شوی.
براستی تصور بودن ها و نبودن ها تکان دهنده است. چقدر مرگ به ما نزدیکست. حکایت مرگ و ترک این دنیا، حکایتی تکراری اما بسیار غفلت پذیر شده، که اگر از آن غفلت نمی شد وضع انسان ها و انسانیت این که هست، نبود. این همه غرور و نخوت، این همه بی توجهی به حق الناس (اختلاس ها، غارت اموال مردم و حذف ها و...)، این همه ظلم به دیگران، این همه مکر و حیله جهت به حاشیه راندن رقبا، این همه دروغ و... و در یک کلام این همه دوری از انسانیت و آنچه خدا و خلق از انسان انتظار دارند و... شاید ناشی از غفلت از سرانجام باشد؛ تنها در خواب غفلت جاودانگی است که انسان می تواند اینچنین کند.
اگر انسان به مرگ به عنوان یک نکته تربیتی در روند زندگی خود با آگاهی نگاه می کرد، شاید شاهد کاهش قابل ملاحظه بسیاری از ظلم ها و خروج از انسانیت بودیم. تنها همین توجه، کافی بود که امروز در جوامع انسانی و
 خصوصا اسلامی، دیگر شاهد چنین کشتارها، ظلم ها و تعدی های بی رحمانه ایی نباشیم، امروز مخالفین وضع موجود در زندان های مستبدین نمی پوسیدند و جوامع از وجود ذیجودشان بهره مند بود، انسان های لایق بر کرسی های لایقشان تکیه می زندند و پست ها نه بر اساس تعهد، بلکه بر مدار طبیعی خود که همان تخصص است، اختصاص می یافت؛ امروز دیگر شاهد چنین مهاجرت های گسترده ای به سرزمین های دیگران نبودیم و بسیاری بر سرزمین های خود به کار مشغول بودند و خفت زیستن بر زمین دیگران را بر جان نمی خریدند و در یک کلام انسان ها به هم نزدیک تر و مهربانتر بودند و از اغلب خشونت ها و خشونت طلبی ها جلوگیری می شد.
آری مرگ که از پیچیده ترین و سوال انگیزترین نقاط حرکت ما انسانهاست، اکنون به پدیده ایی عادی و عاری از توجه تبدیل شده، این نکته ایست تربیتی که اگر بدان نگاهی از زوایه ایی دیگر داشته باشیم، ما و رفتارمان را اصلاح خواهد کرد
 (بخشی از یادداشت های روز پنجم محرم)     

   + نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان ۱۳۹۴ ساعت 11:55 شماره پست: 831 

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...