و اینجاست که باید گفت درود بر دمکراسی

18 آبان 1399
Author :  
رای دهندگان تصمیم گرفتند

وقتی بشر به شیوه ها و نظام های حاکمیت بر مردم و جامعه اندیشه می کند، و عملکرد و نتایج حاکمیت انواع آنها را با هم در تاریخ می سنجد، می تواند بفهمد که تا کنون بهترین روش در بین نظام های دیگر، "حاکمیت مردم بر مردم" یا همان "دمکراسی" و سیستم"جمهوری" دیده شده، که بروزی موفق داشته است، و تقریبا همه (چپ و راست، مذهبی غیر مذهبی و...) بر آن اتفاق نظر دارند. هر چند شاید عده ایی صد عیب برای سیستم حکمرانی دمکراسی بشمارند، که تعدادی از آنها هم به حق است، اما در دنیای جدید، انسان فرهیخته، بشر پیشرفته و بسیاری از دیگران که الگوهای موفقی ارایه داده اند، فهمیده اند، که بدیل بهتری برای دمکراسی تا هم اکنون کشف نشده است.

و البته پر واضح است که حاکمیت فردی بر سرنوشت جامعه و مردم یک کشور چقدر مردود، خسارت بار، ناکار آمد، فساد برانگیز و... است، و این تنها روح جمعی است که کمترین اشتباه را می کند، و همه را به سمت خیر واقعی رهنمون و راهنماست.

 انتخابات امریکا باز دنیا را بر لزوم فراهم سازی مقدمات حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، متوجه و آگاه کرد، آنچه در امریکا این روزها در جریان می باشد، نشان داد که باید مردم توان تجدید نظر، در رای و نظر قبلی خود را داشته باشند، تا هرگاه دیدند، اشتباهی کرده اند، سرشان کلاه رفته است، فساد اوج گرفت و.. شرایط خود را به صورت مسالمت آمیز تغییر دهند، هرگاه خودکامگی اوج گرفت، گردن خودکامگان را به راحتی یک رای دادن بشکنند، هرگاه تمامیت خواهی رخ داد، کمرش را در مقابل اراده جمعی مردم خم کنند، آنگاه که اشتباه کردند، و به جریانی زمینه کار دادند، وقت پشیمانی، فرصت جبران و تغییرش را داشته باشند و...

در چهار سال گذشته دنیا دید که امریکا دچار یک رهبر و یا رییس جمهور پوپولیست شده است که نه به میثاق های جهانی پایبند است و نه به قول قرار با دوست و دشمن، و هر چه می خواهد و هوس می کند انجام می دهد، او در رفتارش بسیار قصد خودنمایی داشت، و وقتی فرمان بدبخت کردن یک کشور و یک مردم را امضا می کرد، و خود می دانست که با "فشار حداکثری" چقدر جان، زندگی، آینده و... آنان دستخوش خطر شدید می کند، ولی حتی شرم و حیای انسانی را به کناری نهاده، و متن فرمانش، با امضای درشتش را، با افتخار و غرور تمام، در مقابل دوربین و چشم نگران مردمی که مورد حمله واقع می شوند گرفت و به رخ آن مردم مظلوم بی دفاع کشید، که باید طعمه منویات دل او شوند و... اما مردم امریکا در اولین فرصت، رای قبلی خود را جبران کرد، و این روند را متوقف کردند، این همان زیبایی دمکراسی، و بروز داشتن اصل اساسی حق تعیین سرنوشت است.  

متاسفانه آقای ترامپ با همه قدرت، ثروت و بزرگی که خود بدون تکیه به پست ریاست جمهوری داشت، مانند بعضی دیگر از رهبران خودشیفته دیگر جهانی، که از قضا دیکتاتور ترین ها هستند، عقده حقارت داشت و نظرات خود را بر همه (دوست و دشمن) تحمیل می کرد، و به رغم همه خوبی ها و بدی هایی که ایشان توامان داشتند، وقتی مردم امریکا متوجه شدند که جهان دیگر این ساز ناکوک را نمی خواهد، رای به رفتنش دادند،

این همان زیبایی سیستم مردم سالاری و یا دمکراسی است که انسانی را از اوج قدرت، وقتی که در آنجا جا خوش کرده است، حتی اگر شاخص های اقتصادی کشورش را بهبود بخشیده باشد، حتی اگر دامن امریکا را از جنگ ها و خون ریزی ها بیرون کشیده باشد، حتی اگر امریکا را به جایگاه ابرقدرتی اش باز گردانده باشد، و... ولی وقتی وجدان عمومی امریکا نگاه کرد که آقای ترامپ بد کرده است، این وجدان به میدان آمد و به راحتی دادن یک رای، روند را تغییر داد.

دیدگاه فاشیستی که می گوید، حرف فقط حرف من، طبقه حاکم فقط، طبقه همراه من، مردم در اولویت، فقط آنهایی که با من هستند، قدرت دست کسانی که، همراه و همنظر من هستند، نظر فقط نظر من، حق فقط همان جای قرار دارد، که من در آنجا قرار دارم و... این خصلت های زشت را وجدان عمومی مردم و جامعه درک می کند، و وقتی که مردم توان تغییر مسالمت آمیز داشته باشد، این همان دمکراسی است.

و اینجاست که باید گفت درود بر دمکراسی، زیبایی دمکراسی در انتخابات امریکا بروزی دوباره داشت، که چشم ها را روشن کرد، که چطور در یک روندی که نه کسی می تواند پیش بینی اش کند، و نه دستکاری اش کند، باد تغییر را مردم می وزانند، آن هم در پای صندوق های رای، نه با شورش و خون دادن در کف خیابان ها.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (26)

This comment was minimized by the moderator on the site

هشت درس از انتخابات آمریکا
فرزاد احمدی
امروز ترامپ بالاخره شکست را پذیرفت و انتقال قدرت بطور رسمی به جو بایدن، رئیس‌جمهور منتخب، آغاز شد. برخی برای آشوب و جدال داخلی آمریکا لحظه‌شماری می‌کردند. لکن آشنایی با سیستم سیاسی آمریکا موجب می‌شود در مورد قدیمی‌ترین دموکراسی دنیا عجولانه قضاوت نکنیم. در آمریکا حق گرفتتی است و تظاهرات و اعتراض، طبیعی‌ترین حق محسوب می‌شود اما قانون از همه چیز بالاتر است. حتی از دین و نژاد و حتی از شخص اول کشور یعنی رئیس‌جمهور. درس‌ها و شاخصه‌های سیستم سیاسی و انتخاباتی آمریکا را بررسی می‌کنیم:
استقلال سیستم قضایی: بنگرید به ایستادگی قضات ایالتهای کوچک مقابل رهبر ایالات متحده به عنوان قدرتمندترین فرد جهان. آنجایی که تفکیک قوا به شکل صحیح آن صورت گیرد از تجمیع قدرت در دست یک نهاد جلوگیری به عمل می‌آید چنانکه می‌توان این مهم را در انتخابات ۲۰۲۰ ایالات متحده و عدم تاثیرگذاری فشارهای ترامپ مشاهده نمود.
قدرت رسانه‌های آزاد: اخطارهای مکرر توئیتر، شبکه‌های تلویزیونی و خبرگزاری‌ها به ترامپ و حتی عدم پخش مصاحبه‌های وی. رسانه‌های آزاد به عنوان پدیده‌ای که بازگو کننده خواست و اراده عمومی و نه فرمانبردار حکومت هستند به بهترین شکل می‌توانند در مقابل اخبار یکطرفه و تحریفات حکومتی ایستادگی کنند. حذف و برچسب گذاری توئیتهای قدرتمندترین فرد جهان توسط یک شبکه اجتماعی آزاد (توئیتر) گویای این واقعیت است.
تقسیم فضایی قدرت و ضمانت اجرایی مطلوب برای آن: ایستادگی فرمانداران ایالات مختلف در برابر حملات ترامپ و رد ادعای تخلف در انتخابات. در کشورهای با سیستم فدرال که قدرت میان دو سطح ایالتی و فدرال تقسیم شده است و درجه ای از خودمختاری به آنها داده شده است در صورتی که به بهترین شکل آن صورت گرفته باشد، مقامات محلی توان ایستادگی در مقابل دخالت‌های قدرتهای فرا ایالتی را خواهند داشت.
اعتماد به فرآیند و تاثیرگذاری انتخابات: انتخابات فرآیندی به منظور انتقال اراده عمومی ملت به حکومت است. ملت رکن اصلی تشکیل دهنده کشور و زیربنای آن است. کارآمدی انتخابات ایالات متحده و اعتماد عمومی به آن زمانی خودنمایی میکند که میبینیم با مشارکتی بی‌سابقه به منظور برانداختن دولت ترامپ و تغییر رویه در سیاست‌های این کشور بسیج عمومی شکل می‌گیرد.
برخورداری از حق اعتراض به نتایج انتخابات: هر آنچه در سطرهای بالا بدان اشاره شد محصول این نگاه به انسان است که این موجود اساساً دارای حق است نه صاحب تکلیف. حق اعتراض به شکل مسالمت آمیز آن محصول دموکراسی نهادینه شده و حق مشارکت سیاسی برای شهروندان در سطوح مختلف قدرت سیاسی است. لشکرکشی خیابانی طرفداران ترامپ به منظور حمایت از کاندیدای خود آنهم به شکل مسالمت‌آمیز گویای اهمیت فرآیند انتخابات در باور مردم و تاثیری که این فرآیند در آینده آنها دارد، می‌باشد.
سیستم تایید صلاحیت و تعیین کاندیداهای ریاست‌جمهوری آمریکا به گونه‌ای است که شخص اول و قدرتمندترین فرد کشور یعنی کوچکترین نقشی در انتخاب رقیب خود ندارد. بلکه سایر نهادها مثل دیوان عالی یا مجلس سنا و یا مجلس نمایندگان هم در تایید صلاحیت کاندیداها نقشی ندارند. بلکه سیستم حزبی و سیاسی مستقل از این نهادها عمل می‌کند.
انتخابات آمریکا در ۲۵۰ سال گذشته نشان می‌دهد که این کشور نیاز به انقلاب ندارد، زیرا اصلاحات از طریق رای مردم در انتخابات متبلور می‌شود. ترامپ تنها رئیس‌جمهوری است که آشکارا کوشید مقابل قانون بماند، اما ساختار مستحکم سیاسی آمریکا اجازه نداد که این کشور به صحنه آشوب انتخاباتی کشیده شود.
مهاجران از همان آغاز، آمریکا را بر اساس قانون ساختتد، نه بر اساس دین و مذهب و یا نژاد خاصی. آمریکا کشور قانون است نه عدالت. همان قانونی که برده‌داری را به رسمیت می‌شناخت، اما با اصلاحات مکرر، اخیراً شاهد رئیس‌جمهوری سیاهپوست بود. بایدن هم دومین رئیس‌جمهور کاتولیک آمریکاست. همین ساختار قانونی عاقلانه، موجب شده بسیاری مردم دنیا از یهودی و مسلمان و آسیایی و آفریقایی و اروپایی برای شهروندی آمریکا سر از پا نشناسند. در آمریکا قانون از همه چیز بالاتر است نه دین، نه عدالت، و نه حتی اخلاق. قانون نوشته و مشخص است تا اخلاق، دین و عدالت، سلیقه‌ای تعریف نشود، وگرنه امثال ترامپ بر دین و اخلاق و فرهنگ مسلط می‌شد و تبدیل به دیکتاتور می‌شد و آمریکا، آمریکا نمی‌شد.
http://t.me/EsfandiarKhodaee

This comment was minimized by the moderator on the site

نسل افروخته!
Posted: 25 Nov 2020 11:11 AM PST
رضا بابایی
در ایران، نسلی از جوانان در دامان رسانه‌های رسمی و سخنگویان و خطبا و هیئت‌های مذهبی و تحلیل‌های ایدئولوژیک تربیت شده‌اند که هر هدفی و برنامه‌ای را که در آن مبارزه با آمریکا نباشد، انحراف و خیانت می‌دانند و خالصانه بر سر این عقیده تا پای جان ایستاده‌اند.
اگر روزی سیاست‌های کلان کشوری – به هر دلیلی – تغییر کند و مسئولان به این نتیجه برسند که باید اندکی از میزان دشمنی با چند کشور بکاهند، بزرگ‌ترین مانع در برابر سیاست‌های جدید، همین جوان‌هایی است که برای روزهای جنگ و دشمنی تربیت شده‌اند.
اگر گروهی از جوانان و مردم ایران در محیط‌های غیر رسمی مانند دنیای مجازی تربیت شده‌اند و به نتایجی متفاوت رسیده‌اند، گروهی دیگر نیز در گهوارۀ صداوسیما و در فضای روزنامه‌های کیهانی بالیده‌اند و سراپا خشم و انگیزه و نفرت شده‌اند. به گمان من، اگر روزی در ایران دولتی یا حتی حکومتی بر سر کار بیاید که بخواهد با دنیا تعامل کند و از هزینه کردن در راه مبارزه با برخی کشورها دست بردارد، نسلی از جوانان ایرانی که در این سال‌ها گُر گرفته‌اند، سرسختانه مقابل آن حکومت یا دولت می‌ایستند و هزینه‌هایی بسیار روی دست کشور می‌گذارند.
خردمندانه‌تر آن است که همۀ مسئولان و سیاست‌گذاران و رسانه‌ها به دوران صلح نیز بیندیشند. شاید روزی‌روزگاری از راه برسد که نجات و بلکه حیات ما در گرو صلح یا مصالحه با دیگری باشد.
آیا به آن روزهای سخت اندیشیده‌ایم؟
گروه اسلامی طالبان در افغانستان، برآمده از نسلی است که آمریکا آنها را تجهیز کرده بود برای بیرون راندن شوروی از افغانستان. امروز شوروی نیست؛ اما آن نسل سلحشور و جنگنده، سلاح‌های خود را زمین نگذاشته است و همچنان می‌جنگد؛ این بار با خود آمریکا و دولتی که در حمایت آمریکاست.

This comment was minimized by the moderator on the site

بازار داغِ خیال‌بافی!
Posted: 25 Nov 2020 11:14 AM PST
احمد زیدآبادی
در جریان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و روزهای پیش و پس از آن، بسیاری از افراد تحت عنوان “کارشناس” در رسانه‌های رسمی ایران، از بروز ناآرامی‌های گستردۀ داخلی در آمریکا بر سر نتیجۀ انتخابات و حتی فروپاشی و تجزیه و وقوع جنگ داخلی در آن کشور خبر دادند و برخی مسئولان جمهوری اسلامی نیز احتمالاً تحت تأثیر همین نوع “نظرات کارشناسانه” بی‌ثباتی و بروزِ هرج و مرج در جامعۀ آمریکا را به عنوان امری حتمی و قطعی مطرح کردند.
حالا که روند انتقالِ آرام و مسالمت‌آمیز قدرت در آمریکا کلید خورده و هیچکدام از آن نظرات “کارشناسانه” مصداق پیدا نکرده است، آیا این باصطلاح کارشناسان نباید از سوی همان مقام‌های سیاسی مورد مؤاخذه قرار گیرند که چرا تمایلات و آرزوهای قلبی خود را به جای داده‌های عینی و امور واقعی به خورد مخاطبان داده‌اند و سبب گمراهی آنها شده‌اند؟
چه انتظاراتی من دارم! در کشوری که بیان واقعیات بعضاً جرم تلقی می‌شود، چرا بازار خیالبافی و گمراه‌سازی نباید هر روز گرمتر شود؟ از این گذشته، مگر حافظه‌ای هم برای کسی باقی مانده است که به یاد آوَرد همین دو-سه هفته پیش خودش یا دیگران چه گفته‌اند که بخواهد حسابی پس بکِشد یا حسابی پس بدهد؟
برای نمونه، مگر همین حسن روحانی چند هفته پیش نگفته بود: «برای جمهوری اسلامی ایران به هیچ وجه مهم نیست که چه کسی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پیروز شود و اینکه در آمریکا چه کسی، چه حزبی پیروز می‌شود، برای ما مهم نیست. هر کس در آمریکا روی کار بیاید ناچار است در برابر ملت ایران تسلیم شود و راهی ندارد”؟
و مگر امروز خدا را شکر نکرده است که “شرّ ترامپ کم شد”؟
یعنی حافظه در حد ماهی؟

This comment was minimized by the moderator on the site

شما چرا شکست‌تان را نمی‌پذیرید؟!
رحیم قمیشی
ما الان بخواهیم به شیوه مدیریت ضعیف دولت در کنترل کرونا اعتراض‌مان را اعلام کنیم، چطور باید اقدام کنیم؟
می‌خواهیم بپرسیم به نسبت سایر کشورهای با جمعیت مشابه، ما چرا تعداد مبتلایان و فوتی‌هایمان بسیار بیشتر است.
هر چند یک مرگ هم زیاد است، اما همین امروز آقای دکتر آقامحمدی استاد تمام دانشگاه علوم پزشکی تهران، و یکی از صد پزشک برتر جهان، دیروز دکتر فیرحی استاد ما در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، پریروز دکتر اژه‌ای موسس مدارس استعدادهای درخشان کشور، به‌خاطر ابتلا به کرونا از دست رفتند، رئیس بیمارستان لبافی نژاد، استاد خسروشاهی، استاد کهرام، و هزاران انسانی که ذکر نامشان ممکن نیست. پرستاران و کادر درمان مظلومی که به‌خاطر کمبود امکانات پرپر شدند.
آیا مدیریت کرونا در کشور ما موفق بوده؟ آیا یک هزارم هم تقصیر متوجه دولت و رهبران کشور نیست؟
آیا کسی آمده تا بابت این مدیریت ضعیف از مردم عذرخواهی کند؟ و بگوید چه اصلاحی در مدیریت‌شان قرار است انجام دهند؟
اگر آمریکا و تحریم‌هایش نبود تا تمام کاسه کوزه‌ها را سر او خالی کنید چه می‌خواستید بکنید؟
چرا خانم "جسیندا آردرن" نخست وزیر شجاع و توانای نیوزلند توانست ظرف کمتر از دو ماه جشن خاتمه اپیدمی کرونا را در کشورش برگزار کند، ما با گذشت نُه ماه هر روز باید رکورد شکنی در افزایش تعداد مبتلایان داشته باشیم؟!
اگر آمار تلفات به هزار نفر در روز رسید.
اگر آمار مبتلایان از ۱۵ هزار بیشتر شد.
اگر باز مردم پروتکل‌های ناقص شما را رعایت نکردند
اگر باز شما از اول آذر نتوانستید مقرراتی محکم و‌ موثر را به اجرا بگذارید که اپیدمی را کنترل کند، ما چطور باید اعلام کنیم از این مدیریت ناکارآمد خسته شدیم. ما چطور باید بگوییم نمی‌خواهیم شاهد از دست رفتن سرمایه‌های مهم کشورمان باشیم. ما چطور می‌توانیم فریادمان را به گوش مقامات برسانیم؟! آنهایی که سال‌هاست از مردم جدا شده‌اند، و نمی‌شنوند و نمی‌بینند، و نمی‌توانند، و نمی‌دانند، و نمی‌پذیرند... ما مردمی غمزده و گریان نبودیم، لطفا از روانشناسان و روانپزشکان بپرسید، آنقدر امید مردم به آینده‌ی بهتر کم‌ شده که استعداد همه مریضی‌ها را پیدا کرده‌ایم. لطفا از متخصصان پزشکی بپرسید کدامشان این شیوه مدیریت فعلی را قبول دارند، انگار می‌خواهید پانسمان یک زخم سطحی را انجام دهید...
آقایان! ببمار دارد می‌میرد. ایران دارد رنج می‌کشد و جان می‌دهد. بلد نیستید مدیریت کنید شجاعت استعفا داشته باشید. شجاعت استعفا ندارید، بروید...
یک ماه کشور را تعطیل کنید. دو ماه کشور را تعطیل کنید. اگر برای بیماران ما لازم است، اگر برای آینده ما لازم است، اگر برای کادر درمان ما لازم است، اگر برای پدران ما لازم است، اگر در مدیریت تحریم‌ها مانده‌اید... ما درک می‌کنیم، ما با نان خشک می‌سازیم، ما همراه مدیران لایقی که شجاعت تصمیم گیری و همراهی واقعی مردم را داشته باشند، حتما هستیم.
قبول کنید در مدیریت کرونا کم‌ آورده‌اید. خیلی هم کم آورده‌اید، مثل بسیاری مدیریت‌های مهم دیگر کشور. امروز و فردا کردن‌های شما برای اول آذر و دو هفته دیگر و اول دی و سال بعد تنها از ستون به ستون کردن است، شاید فرجی بشود. آنچه دیده‌ایم مقامات کشور توان هیچ تصمیم مهمی را برای تغییر شرایط کشور ندارند. و اول آذر هم خواهد آمد و خواهد رفت.
با قلبی شکسته، با دلی خونین از شما می‌خواهم؛ لطفا نخست وزیر نیوزلند را دعوت کنید بیاید ایران، او می‌تواند کرونا را مدیریت کند، او برای جان مردمش بسیار ارزش قائل است، او بگوید قرنطینه ضروری است، واقعا قرنطینه می‌کند، خودش هم جابجا نمی‌شود. او نگاهش صادقانه است. ما او را بیشتر قبول داریم.
امر و نهی نمی‌کند، نمی‌خواهد قهرمان باشد، می‌خواهد مردمش را نجات دهد
ولو خودش از بین برود! کاری که ما می‌خواستیم بکنیم.
اما نتوانستیم و ما متاسفانه نتوانستیم...

This comment was minimized by the moderator on the site

در حالیکه روزانه داریم مزخرفات مسولین رو میشنویم و رییس مجلس جمهوری اسلامی از تلفظ کلمه آریزونا از روی متن هم عاجز هست و روزانه شاهد تجویز پشگل الاغ و روغن بنفشه از رسانه ملی هستیم و از طرفی عده ای مدام با دمیدن در شیپور تحقیر و تفرقه معتقدین ، ظرفیتِ ایران چیزی بیشتر از این نیست و از سوی دیگر عده ای نیز در رویا و توهم، ایران را ابر قدرت دنیا می دانند، تیم انتقالی بایدن تشکیل میشه توجه شما رو به اسامی چند نفر از اعضای تیم انتقالی جو بایدن رییس جمهور منتخب امریکا، مردی که از بیست ژانویه قدرتمند ترین رهبر دنیا خواهد بود جلب میکنم:
۱-خانم سوزان بی نیاز تیم انتقالی وزارت خارجه استاد حقوق دانشگاه ییل
۲- رامین طلوعی تیم انتقالی وزارت خارجه دانش اموخته هاروارد
۳- مهرسا برادران متولد ارومیه تیم انتقالی وزارت خزانه داری استاد حقوق دانشگاه یوسی ارواین
۴- شهرزاد مهتدی تیم شورای محیط زیست دانش اموخته دانشگاه کلمبیا
۵- ارس جیزان تیم انتقالی وزارت مسکن و شهرسازی دانش اموخته تورنتو و لس انجلس

This comment was minimized by the moderator on the site

چرا شورش‌های انتخاباتی در آمریکا رخ نداد؟
دست نامرئی قانون
در این چند روز پرالتهاب شمارش آرا در انتخابات آمریکا، بسیاری از کارشناسان ایرانی در فضای مجازی یا صداوسیما پیش بینی کردند که شورش‌های انتخاباتی آمریکا را فرا خواهد گرفت، حتی از فروپاشی و آشفتگی آمریکا و اینکه ترامپ آخرین رییس جمهور خواهد بود سخن راندند؛ برخی حتی فراتر رفته و به مقامات آمریکایی توصیه کردند از نظام حکومتی ایران و شورای نگهبان الگوبرداری کنند..... اما هیچ یک از این پیش‌بینی‌ها که با قطعیت تمام هم ارائه می‌شد جامه عمل نپوشید، قدرت به نحو مسالمت‌آمیز منتقل می‌شود و زیاده خواهی‌های ترامپ فعلا به جایی نرسید. چرا؟
برای یافتن پاسخ به این سوال باید به انگلستان سیصد سال قبل بازگردیم، اندیشمندی به نام جان لاک، که برخی او را پدر لیبرالیسم می‌نامند در مجموعه آثارش به ویژه کتاب "دو رساله در باب حکومت" که دقیقا 331 سال قبل به صورت ناشناس آن را نگاشت، تغییری شگرف در فلسفه‌ی سیاسی جهان پدید آورد.
سوال پایدار فلسفه سیاسی تا زمان جان لاک چنین بود: "چه کسی باید حکومت کند و شایستگی آن را دارد؟" هر اندیشه‌ای می‌کوشید شایسته‌ترین فرد برای حکومت را معرفی و به قدرت برساند. اما واقعیت زندگی چند هزار ساله‌ی بشر نشان داد که در بیشتر مواقع کسانی که به حکومت رسیدند، فاقد شایستگی‌های لازم بودند و در موارد اندکی که شایسته‌ها به حکومت رسیدند، به واسطه‌ی سرشت سیاست در نهایت خود آنها یا نزدیکانشان دست‌هایی ناپاک یافتند.
بزرگترین دستاورد جان لاک آن بود که این سوال چند هزارساله را تغییر داد، او پرسید: "چگونه باید حکومت کرد؟" ایده‌ی او این بود که به جای تاکید بر شخص حاکم، ساختاری ایجاد کنیم که هر کسی که حاکم بشود نتواند ره به فساد، استبداد و خودرایی ببرد؛ در واقع به جای فرد، سیستم و ساختار قرار گیرد تا سرنوشت جامعه به ویژگی‌های حاکم گره نخورد. در این مسیر او ایده‌ی حکومت قانون را ابداع کرد و اولین گام‌های تفکیک قوا را برداشت؛ او با طرح ایده‌ی قرارداد اجتماعی، نظریه‌ی الهی حکومت را کنار نهاد و حکومت را امری عرفی و متعلق به مردم هر سرزمین دانست. راه او را بسیاری دیگر از اندیشمندان ادامه دادند و میراث دموکراسی کنونی را شکل دادند.
از زمان اعلامیه استقلال آمریکا در سال 1776 که از اتفاق تحت تاثیر کتاب جان لاک تدوین شد، 244 سال می گذرد، این میراث جاافتاده از دموکراسی اصلی‌ترین بنیانی است که دولت و جامعه آمریکا بر آن استوار شده است: برابری، آزادی، اصل انتخابی بودن تمامی ارکان حکومت، چرخشی بودن ریاست جمهوری، استقلال قوای مقننه، قضاییه و مجریه، استقلال ایالت‌ها، حکومت قانون، مهمترین اصول این دموکراسی هستند. این میراث نه مقدس است، نه ثابت و نه کامل. در طول این سه سده از اشتباهات تدریجا درس گرفته و تکامل یافته و خود را اصلاح کرده و این خوداصلاحی ادامه خواهد داشت.
زمانی آدام اسمیت -بنیانگذار اقتصاد نوین- دست نامرئی بازار را معرفی کرد، دستی که بازارهای اقتصادی را کنترل می‌کند و تعادل را در آنها برقرار می‌سازد. با تبعیت از او می‌توان از دست نامرئی قانون در سیاست آمریکا سخن گفت. در حکومتی که قائم به فرد نیست، ترامپ ره به جایی نمی‌برد و زیاده‌خواهی او به جایی نمی‌رسد؛ چرا که ارتش مطیع فرد نیست، فدایی هیچ فردی هم نیست، تابع قانون است. قضات دیوان عالی حتی اگر بر حسب اتفاق منصوب رییس جمهور هم باشند، وابسته یا تابع او نیستند، چرا که قانون بر همه حکومت می‌کند. این همان دست نامرئی است که آمریکا را اداره می‌کند.
بسیاری از ما ایرانیان به واسطه‌ی آن که چنین شکلی از حکومت را هنوز تجربه نکرده‌ایم، در فهم و تحلیل مسائل آمریکا ره به خطا می‌بریم؛ اینکه عموما بر این باور هستیم که گروهی مافیایی در آمریکا وجود دارند که تمام سیاست و اقتصاد آن کشور را اداره می‌کنند، به دلیل ناتوانی ما در فهم دست نامریی قانون در اداره آن کشور است.
نویسنده ناشناس

This comment was minimized by the moderator on the site

ترامپ؛ بناپارتی که امپراتور نشد! Posted: 15 Nov 2020 09:56 AM PST
کمال اطهاری
اولین بناپارت قرن ۲۱ پیش از آنکه بتواند به آرزویش یعنی امپراتوری یا ریاست‌جمهوری مادام‌العمر ایالات متحده برسد، با واکنش جامعه مدنی و توافق هیئت حاکمه آن در انتخابات دوم حذف شد. نیروهای چپ آمریکا و اتحادیه‌های کارگری، کارمندی و معلمان آن، این بار به جنگ رودررو با سرمایه‌داری نرفتند؛ بلکه در جنگ، با مواضعی سخت و طولانی علیه بناپارت جدید جبهه‌ای موفق ساختند. دونالد ترامپ قرن بیست‌ویکم، شباهت‌هایی بسیار با لویی بناپارت (برادرزاده ناپلئون بناپارت) قرن نوزدهم دارد. مارکس در کتاب «هجدهم برومر لویی بناپارت» (ترجمه باقر پرهام، نشر مرکز) در صفحاتی مختلف، خصایص بناپارتیسم را چنین بیان می‌کند: «بناپارت، حکم قوه اجرائی مستقل‌شده از جامعه را دارد که به نام خودش عمل می‌کند و به این عنوان احساس می‌کند که پاسداری از نظم بورژوایی رسالت اوست… . بناپارت در‌عین‌حال، به‌عنوان نماینده دهقانان و مردم، با بورژوازی مخالفت می‌کند و خواستار آن است که در چارچوب جامعه بورژوازی، به‌عنوان مرجعیت عام جامعه، از منافع طبقات پایین‌تر دفاع کرده و سعادت آنها را تضمین کند… . تلاش‌های از هر جهت متناقض این مرد، بیانگر تناقض‌هایی است که در حکومت او وجود دارد، حکومتی که با کورمال‌کورمال رفتن‌های آشفته، گاه درصدد به‌دست‌آوردن دل این طبقه است و گاه مهیای خوار‌کردن این یا آن طبقه دیگر، سرانجام هم به نتیجه‌ای نمی‌رسد… . بناپارت دلش می‌خواست همه او را پدر نیک‌خواه همه طبقات جامعه بدانند؛ ولی هر چیزی که او به یکی از این طبقات می‌دهد، ناگزیر باید از طبقات دیگر بگیرد…. ‌بناپارت که گرفتار الزامات متناقض موقعیت خود است [می‌کوشد] حواس بینندگانش را با تردستی‌های جدید، دائم به خود جلب کند… . در نتیجه دست به‌ کارهایی می‌زند که کل اقتصاد بورژوایی را آشفته می‌کند». گویا مارکس این عبارات را قریب به ۱۷۰ سال پیش، برای توصیف ترامپ نوشته بوده است!

اینها شباهت‌های ناگزیر بین همه دولت‌های بناپارتی (از آن جمله دولت‌های رانتی و نوفئودال) است که در نهایت در اقتصاد بورژوایی به حذف آنها منجر می‌شود. یک شباهت دیگر هم بین این دولت‌ها وجود دارد و آن آشکار‌نبودن شکست آنها تا آخرین لحظات است. لویی بناپارت در می‌‌ سال ۱۸۷۰ در رفراندومی که برای بازگشت جمهوری برپا شد، به طور قاطع امپراتوری‌اش را حفظ کرد؛ به‌طوری‌که مخالفانش هم گفتند: این امپراتور از همیشه محبوب‌تر است؛ اما در سپتامبر همان سال برکنار و تبعید شد! لویی بناپارت از سال ۱۸۴۹ تا ۱۸۵۲ رئیس‌جمهور فرانسه بود و سپس از ۱۸۵۲ تا ۱۸۷۰ با عنوان «ناپلئون سوم» امپراتور آن شد؛ در‌حالی‌که این رؤیای ترامپ به کابوس تبدیل شد. دلیل آن بعد از مقاومت و فعالیت جانانه جامعه مدنی ایالات متحده، به عقب‌نشینی آن جناح‌هایی از بورژوازی ایالات متحده باز‌می‌گردد که نماینده آنها حزب جمهوری‌خواه است. این دو همواره خواهان بقای امپراتوری این کشور به‌عنوان تک‌ اَبَرقدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی جهان با اعمال «فشار حداکثری» بر رقبای جهانی و منطقه‌ای بوده‌اند. آنها توانستند با همین خواسته، ریگان را در دهه ۱۹۸۰ به ریاست‌جمهوری برسانند و رویکرد چندجانبه‌گرا و به نظر آنها استراتژی محافظه‌کارانه یا منفعل دموکرات‌ها را کنار بگذارند و اجازه ندهند جیمی کارتر بار دوم انتخاب شود. بعد توانستند با استراتژی تهاجمی و فشار حداکثری، باعث فروپاشی اتحاد شوروی شوند تا ایالات متحده تک‌اَبَرقدرت جهان شود. آن‌هم در‌حالی‌که در دهه ۱۹۷۰ با شکست در جنگ ویتنام، مواجه‌شدن با انقلابات متعدد در کشورهای تحت سلطه‌اش (مانند نیکاراگوئه، ایران و…) و بروز بحران اقتصادی جهانی، به نظر می‌رسید دیگر تنها ‌اَبَرقدرت، اتحاد شوروی خواهد بود. روشن است ریگان که از سال ۱۹۸۴ یا آغاز دور دوم ریاست‌جمهوری دچار آلزایمر شد (که آن را با مهارت پنهان کردند)، نمی‌توانسته نقشی مستقیم در این فرایند داشته باشد. جمهوری‌خواهان بعد از پیروزی کلینتونِ چندجانبه‌گرا و معتقد به اقتصاد پسابازار بر بوش پدر (به دلیل خسته‌بودن مردم از جنگ)، به هر قیمتی شده مانع از پیروزی الگوی دموکرات و پیشروتر از کلینتون شدند، تا بوش پسر به طور مشکوکی با اختلاف میلی‌متری در سال ۲۰۰۱ رئیس‌جمهور شود، آن‌هم در انتخاباتی که اتحادیه‌های کارگری ایالات متحده اعلام بی‌طرفی درباره هر دو حزب کرده بودند، تا یکی از دلایل مهم پیروزی میلی‌متری بوش پسر شوند.

جناح‌های خواستار فشار حداکثری، مانند شوالیه‌های معبد در فیلم «قلمرو بهشت»، از بوش پسر خواستند که «جنگ بسازد» و او به‌سرعت با لشکرکشی و اشغال افغانستان و بعد عراق جنگ کرد و ایران را همراه کره شمالی و عراق محور شرارت نامید تا بتواند مانع شود ایران که با دولت اصلاحات راه بلوغ سیاسی و اجتماعی را می‌پیمود، به ثبات و اقتدار دست یابد. ترفندِ بوش گرفت و توانست با این استراتژی، ایران را به سوی جنگ رودررو با ایالات متحده و تقابل با جامعه مدنی خود براند؛ تا در نهایت به لطف تندروی «کاسبان تحریم»، شورای امنیت قطع‌نامه ۱۹۲۹ را به اتفاق آرا به تصویب برساند و تحریم‌های اقتصادی شدید بر ایران اعمال شود. اما در‌این‌میان، فشار جنگ و بحران جهانی ۲۰۰۷ باعث شد که مردم ایالات متحده خواستار «تغییر» شوند و در سال ۲۰۰۹ به اوباما رأی دهند. این تغییر به ایران فرصت داد که با قطع‌نامه ۲۲۳۱ از فشار حداکثری رها شود؛ اما برای جناح‌های خواستار این فشار، این عملِ اوباما به معنای تکرار انفعال کارتر و به منزله خیانت بود. آنها که استراتژی تهاجمی خود را باعث فروپاشی اتحاد شوروی می‌پنداشتند، برای مردمی که چنین باوری داشتند، بازگشت رؤیای آمریکای تک‌اَبَرقدرت را توسط حزب جمهوری‌خواه از زبان ترامپ بیان کردند که می‌گفت در چارچوب جامعه بورژوازی، از منافع طبقات پایین‌تر دفاع می‌کند. این طبقات پایین در اساس همان‌هایی بودند که بر اثر شیوه جهانی‌شدنِ نولیبرال که از دولت‌های تاچر و ریگان آغاز شد، به‌تدریج بی‌کار شده بودند؛ ولی به جای ضدیت با سرمایه‌داری، ضدیت با سوسیالیسم را پذیرفتند. اما غفلت جمهوری‌خواهان در این بود که امکان فشار حداکثری بر اتحاد شوروی ناشی از شیوه انتظام (mode of regulation) نولیبرالی برای توسعه اقتصاد دانش‌بنیان بود. در‌حالی‌که پس از گذشت حدود ۳۰ سال از بحران جهانی دهه ۱۹۷۰، بحران جهانی ۲۰۰۷ نشان داده که انتظام نولیبرالی کارایی خود را برای تداوم انباشت سرمایه از دست داده است؛ و شیوه انتظامِ جایگزین به ‌صورت کشیدن دیوار تعرفه به دور خود و گسیل نوفاشیستی مردم برای موفقیت کفایت نمی‌کند. به‌ویژه آنکه چین دیگر تولیدکننده و صادرکننده اول جهان شده است و با قدرت‌گیری اقتصادی اتحادیه اروپا، ژاپن و اقتصادهای نوظهور، وجود تک‌اَبَرقدرت تحمل نمی‌شود. حتی شورای اطلاعات ملی ایالات متحده در گزارش سال ۲۰۱۷ خود، نظام تک‌قطبی را پایان‌یافته دیده بود. در نتیجه این استراتژی نادرست و شیوه‎ انتظام ناکارآمد، دیری نگذشت که جناح‌های خواستار فشار حداکثری و حزب جمهوری‌خواه، خود را با اقتصادی ورشکسته و جامعه‌ای بسیار شکننده حتی مقابل یک بیماری همه‌گیر و در آستانه جنگ داخلی روبه‌رو دیدند و برای اولین بار انزوای سیاسی جهانی را در مقابل ایران تجربه کردند. پس دریافتند که باید سودای تک‌اَبَرقدرت ماندن را کنار بگذارند و در پی شیوه‎ انتظامی جدید به شیوه‌ای کمابیش مشابه حزب دموکرات و اتحادیه اروپا باشند تا انباشت سرمایه‌دارانه بتواند تداوم یابد؛ اما در داخل حزب و دولت، خود را با بناپارتی مواجه دیدند که مانند غولی از چراغ ایشان به‌درآمده و حاضر نیست به آن بازگردد و هرگونه مخالفت با ترامپ می‌تواند به انشقاق بدنه آن و انشعاب راست افراطی متشکل‌شده (از سوی ترامپ یا دیگری) منجر شود. ازاین‌رو تصمیم گرفتند آرام‌آرام جان قدرتش را بگیرند. به خصوص که دور دوم انتخابات ایلت جورجیا مطرح است و اگر طرفداران ترامپ نا امید شوند جمهوری‌خواهان اکثریت سنا را نیز از دست می‌دهند. ترامپ هم که این را می‌داند، با گروگان‌گیری انتخابات مشغول چانه‌زنی درباره آینده خویش است. آنچه روشن است، این است که دیگر جهانی‌شدن با شیوه انتظام نولیبرال، یعنی حاکمیت سرمایه‌داری انحصاری فراگیر با تک‌رهبری دولت ایالات متحده، قابل تداوم نیست، از سوی دیگر شیوه انتظام سوسیالیستی قابل توافقی هم وجود ندارد؛ پس باید شیوه انتظامی جدید برای «جهانی‌شدنی توافقی» در جهانی چند‌قطبی تدوین شود؛ اما تا رسیدن به اجماع درباره این شیوه انتظام جدید، راهی طولانی و پر‌فراز‌و‌نشیب در پیش است؛ هرچند جهان به‌ سوی چند‌قطبی‌شدن پیش می‌رود و این فرصت‌های جدیدی برای توسعه کشورهای پیرامونی مانند ایران فراهم می‌آورد؛ اما درست به‌همین‌دلیل یعنی به‌هم‌ریختن نظم ۵۰‌ساله هژمونی جهانی ایالات متحده بر اقتصاد سرمایه‌دارانه (مانند دلاری‌بودن جهانی‌شدن) و نیز به دلیل تغییرات سریع فناوری تولید و دگرگونی‌های طبقاتی و ازدست‌رفتن مشاغل و منزلت‌های اجتماعی پی‌آیند آن، آینده اقتصادی و سیاسی جهان بسیار پرچالش خواهد بود و چالش‌های بیرونی و درونی، دولت‌های ملی را با شرایطی حتی بسیار سخت‌تر از گذشته روبه‌رو خواهد کرد. در کشورهای پیرامونی مانند ایران، این دولت‌ها باید علاوه بر هوشمندی در روابط بین‌المللی برای تعریف شیوه انتظام جدید و برقراری تعامل مثبت سیاسی و اقتصادی با جهان، با اتحادیه‌های کارگری و کارفرمایی، انجمن‌های مدنی و تخصصی و جماعات محلی کشور خود برای هموارسازی راه دگرگونی مشارکت کنند و برنامه و نهادسازی شایسته برای پشتیبانی از خلاقیت و نوآوری، سیاست اجتماعی سنجیده برای رفع فقر داشته باشند. دولت‌ها در ایران تاکنون از این هوشمندی همه‌جانبه دور بوده‌اند و رنج آن را جامعه‌ای برده است که با درایت و استقامت و شجاعت، دلیل اصلی شکست استراتژی فشار حداکثری و ناکام‌ماندن بناپارت قرن بیست‌ویکم بوده است.

منبع: شرق

This comment was minimized by the moderator on the site

جناب روحانی! پیروزی بایدن را به مردم آمریکا تبریک بگویید
دکتر مهدی نوربخش
استاد دانشگاه هریسبرگ ایالت پنسیلوانیا
جناب دکتر روحانی، رئیس جمهور محترم ایران؛
خوب می‌دانید که انتخاباتِ این بار آمریکا بین دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات نبود. این انتخابات بین ترامپ از یک‌طرف و نیروهای صلح‌طلب و دموکراسی‌خواه، یعنی اکثر مردم در این کشور، از سوی دیگر بود. بسیاری در آمریکا و در بین جامعه فرهیخته و سیاسی آن اعم از دمکرات و یا جمهوری‌خواه، این انتخابات را بین دموکراسی از یک‌سو و فاشیسم و تبعیض‌گرایی از سوی دیگر تلقی می‌کنند.
ترامپ در داخل، به دنبال شکستن حریم‌های قانونی و ارزش‌های دمکراتیک این کشور، که بیش از دو قرن قدمت داشته‌اند، و در خارج به‌دنبال اعمال جنگ و دیپلماسی با تکیه بر فشار، ارعاب و اجبار (Coercive Diplomacy) بوده است. در داخل آمریکا، حریم آزادی رسانه‌ها، این رکن پنجم دموکرسی، را می‌شکست و به قانون، پاسخ‌گویی و شفافیت پشت پا می‌زد. متاسفانه مسیحیان دست‌راستی اونجلیکال، او را انتخاب خدا برای این پست دانسته و نه‌تنها نمی‌خواستند که او در قبال تصمیمات خود پاسخگو باشد، که به‌نام دین، توجیهی برای شخصیت خودکامه و فاسد او ارائه کرده تا روز به‌روز با افزونی در خودکامگی از اکثر شهروندان این کشور فاصله بگیرد. در زمان ترامپ، گروه‌هایی ‌که به او به‌عنوان رئیس جمهور نظام آمریکا وفادار مانده بودند، شهروند کشور با تمام حقوق و مزایای آن قلمداد گردیده و اکثر مردم و خصوصا جامعه فرهیخته منتقد او در این کشور، دشمنان آمریکا، نظام و رهبری او خوانده می‌شدند. در سیاست خارجی، او در هیچ جای دنیا به‌دنبال بازی برد-برد در مذاکره و رابطه با بقیه کشورهای دنیا نبود. جنگ‌های تجاری او با چین و اروپا و تحریم‌های ظالمانه او بر روی کشور ما همه حکایت از شخصیت مردی می‌کرد که به‌زور و عناد خو گرفته بود.
جناب روحانی! واقفید که فرق‌های فاحشی بین دانالد ترامپ و جوزف بایدن، رئیس جمهور انتخابی این کشور به‌لحاظ منش و روش در سیاست داخلی و خارجی وجود دارد. وزیر امور خارجه شما آقای ظریف، صحت این اختلاف فاحش را تایید کرده‌اند. در گذشته آقای ظریف تاکید کرده بود که اگر جان کری و بارک اوباما در پروسه عقد قرارداد برجام حضور نداشتند، قراردادی شکل نمی‌گرفت و به نتیجه نمی‌رسید. بهتر از من می‌دانید که امریکا در زمان اوباما در مقابل دو گزینه جنگ و یا تحریم و مذاکره در مقابل کشور ما قرار گرفته بود و از ابتدا اوباما و بایدن علیرغم فشارهای اسرائیل، عربستان سعودی و نیوکان‌های داخلی در حزب جمهوری‌خواه، جنگ با کشور ما را مردود دانسته و مذاکره را انتخاب اصلح خود می‌دانستند.
بایدن یکی از ارشیتکت‌های برجام و یکی از حامیان این قرارداد بین المللی بوده و آنرا دست‌آورد بزرگی برای کشور آمریکا در پهنه سیاست خارجی آن در زمان اوباما می‌دانسته است. بایدن اعلام کرده که اگر ایران به مفاد برجام برگشته و به‌آن پایبند بماند، او و آمریکا هم به برجام برخواهند گشت. او باز اعلام کرده که به‌دنبال تغییر رژیم در ایران نبوده و همچنین نمی‌خواهد اقتصاد کشور ما دچار فروپاشی شود.
برخلاف او، ترامپ به‌دنبال فروپاشی اقتصاد کشور و نهایتا تغییر رژیم در ایران بود. اگرچه ترامپ بارها در مورد تمایل به مذاکره با ایران صحبت کرد، اما آن مذاکره خصوصا بعد از اخراج رکس تیلرسون از سمت خود در وزارت امورخارجه این کشور، مذاکره ای بود که ناتانیاهو و پامپیو رئوس کلی آنرا طراحی کرده بودند. یکی از اصول این قرارداد جدیدی که آنها از آن یاد می‌کردند، به‌رسمیت نشناختن حق ایران برای داشتن یک برنامه هسته‌‌ای صلح آمیز است.
متن کامل در زیتون:
http://zeitoons.com/81809

This comment was minimized by the moderator on the site

قبل از بایدن شما خسارت بدهید؛ سردار!
جواد روح :
آقای محسن رضایی از رییس‌جمهور منتخب آمریکا خواسته بابت اقدامات رییس‌جمهور کنونی علیه ایران عذرخواهی و خسارت‌های ناشی از تحریم‌ها را جبران کند. بگذریم که یکی از اهداف اصلی دونالد ترامپ از خروج از برجام و برگرداندن تحریم‌های ایران، زیر سوال بردن عملکرد تیم "اوباما-بایدن-کری" در توافق با ایران بود که ترامپ آن را "توافق بد" می‌خواند. البته، ترامپ از این جهت با امثال محسن رضایی که از باب رقابت سیاسی با حسن روحانی و میانه‌روها شش سال است برجام را زیر سوال می‌برند، راهبرد مشترکی داشت.
اما یک سوال مهم‌تر؛ اگر قرار به عذرخواهی و پرداخت خسارات ناشی از اقدامات و تصمیمات اشتباه باشد، آیا آقای رضایی بعنوان سرمدار مخالفان تصویب لوایح اف‌ای‌تی‌اف در مجمع تشخیص مصلحت حاضر است خسارت تبعات اقدام خود و همفکرانش را بدهد؟ آیا چهاربرابر شدن قیمت سکه و دو برابر شدن دلار از زمان ورود ایران به لیست سیاه اف‌ای‌تی‌اف در بهمن ماه پارسال رقم نخورده است؟ آیا قرار گرفتن ایران در لیست سیاه اف‌ای‌تی‌اف حاصل مخالفت غیرقانونی مجمع‌نشینان با محوریت محسن رضایی با مصوبه دولت روحانی و مجلس دهم نبود؟ آیا میران تورم و مشکلات اقتصادی از اواخر پارسال تاکنون چنان نبوده که بتوان گفت قرار گرفتن در لیست سیاه اف‌ای‌تی‌اف در مدتی کوتاه‌تر، بیشتر از تحریم‌های سه سال اخیر آمریکا به کشور و مردم ایران ضربه زده و همان اندک راه تبادلات مالی را بسته است؛ آن‌هم، در دوران اوج کرونا و مرگ‌ومیر روزانه صدها نفر؟ بد نیست قبل از جو بایدن که هنوز بر سر کار نیامده؛ شما که همچنان بر سر کار مانده‌اید و با هیچ انتخاباتی هم از جایتان تکان نمی‌خورید، عذرخواهی کنید و خسارتی که به کشور زدید، جبران کنید. بالاخره، شما مدعی هستید ریشه مشکلات اقتصادی در داخل است، نه تحریم؛ پس، سهم خود را ادا کنید!

This comment was minimized by the moderator on the site

«یکی از علتهای شکست ترامپ ناتوانی آنها در مسئله کرونا بود. مردم کشورشان را دست انداختند که اصلا خبری نیست و برنامه‌ریزی نکردند!»
این حرف را روحانی درباره آمریکای جهانخوار گفته که برای برگزاری راهپیمایی و انتخابات کذایی‌اش، کرونا را تکذیب کرد، بعدش گفت دشمن الکی بزرگنمائی میکند، جنگ بیولوژیک است و هزار کذای دیگر، تا امروز هم هیچ برنامه‌ی درستی نداشته برای پیشگیری! عجب شیطان بزرگیست این آمریکا! @hoseinrazzagh

This comment was minimized by the moderator on the site

خیرخواهی برخی محافل در ایران برای کشور امریکا !
احمد زیدآبادی
برخی افراد و محافل در کشور ما از یک طرف علاقمندد که دونالد ترامپ با چنان خفتی در انتخابات آمریکا ببازد که نه فقط توان سر بلندکردن نداشته باشد بلکه با مغز به زمین گرم بخورد! و از طرف دیگر، تمایل دارند جو بایدن نیز هرگز رنگ پیروزی به روی خود نبیند و داغ ورود به کاخ سفید به دل او و تمام دمکرات‌ها تا ابد بماند!
در همان حال، آرزومندند که ادعای ترامپ در بارۀ وقوع تقلب در انتخابات، هزاران برابرِ میزان ادعایِ او، درست از آب در آید تا هم اعتبار دمکراسی و انتخابات آمریکا برای همیشه از بین رود و هم طرفداران دو کاندیدا، همدیگر را در خیابان‌های پنجاه ایالت تکه پاره کنند!
این همه "خیرخواهی" برای یک کشور، مرا به یاد حکایتی از مرحوم عبید زاکانی می‌اندازد که:
"جُحی را گفتند دوست داری پدرت بمیرد تا ارث وی به تو رسد؟ گفتم دوست‌تر دارم که او را بکشند تا علاوه بر ارث، خون‌بها نیز بستانم!

چک سفید امضای بن سلمان برای ترامپ
فعال مطرح سعودی در توئیتر که با نام «مجتهد» شناخته می شود با انتشار یک پست توئیتری اعلام کرد که «محمد بن سلمان» ولیعهد عربستان متعهد شده است که تمام هزینه های مربوط به دعاوی قضایی دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا را برای اثبات تقلب در انتخابات ریاست جمهوری تقبل کند. بر اساس این توئیت مجتهد، یک خط مستقیم میان بن سلمان و جرد کوشنر داماد ترامپ به وجود آمده است. بن سلمان یک چک سفید امضا به ترامپ برای پرداخت تمامی هزینه های مربوط به دعاوی قضایی وی داده است

This comment was minimized by the moderator on the site

دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا روز دوشنبه مایک اسپر، وزیر دفاع را برکنار و کریستوفر چارلز میلر را به جای او منصوب کرد.

آقای ترامپ در زمانی این تغییر بنیادین در کابینه خود را اعمال می‌کند که تنها ۷۰ روز به پایان دوره چهار ساله ریاست جمهوری‌اش باقی مانده، گرچه او هنوز شکست خود در انتخابات را نپذیرفته است. رئیس جمهوری آمریکا طبق معمول، این تصمیم را در توییتر اعلام کرد و ضمن تشکر از خدمات اسپر، وزیر دفاع جدید را فردی «بسیار محترم» خواند. میلر که تا پیش از این مدیر مرکز ملی مبارزه با تروریسم بوده، چهارمین فردی است که تحت صدارت ترامپ به ریاست پنتاگون منصوب می‌شود. جابجایی در بالاترین منصب نظامی و امنیتی کابینه و درخواست ترامپ برای بازشماری آرا انتخاباتی که به نفع رقیب او جو بایدن رقم خورده، دوران گذار ریاست جمهوری در آمریکا را به دورانی پر چالش و خطرناک بدل کرده است.
آیا اسپر آخرین نفر است؟
اواخر روز دوشنبه دو مقام کاخ سفید گفتند که کار ترامپ تمام نشده و کریستوفر واری، مدیر اف‌بی‌آی و جینا هاسپل رئیس سیا، سازمان اطلاعات و امنیت آمریکا ممکن است اخراجی‌های بعدی باشند. روزنامه آمریکایی نیویورک‌ تایمز با اعلام این مطلب نوشت که برکناری این مقامات ارشد به معنی بریدن سر مدیریت امنیت ملی کشور است و تا کنون پیشینه نداشته که یک رئیس جمهوری در آمریکا پیش از پایان دوره‌اش چنین تصمیمی بگیرد. برخی از مدیران پیشین دستگاه امنیت ملی و پیشکسوتان حزب دموکرات در گفتگو با نیویورک تایمز اقدام ترامپ را یک حرکت ناپایدار در دوران حساس و متزلزل میان دو دوره ریاست جمهوری خوانده‌اند. آنها می‌گویند این اقدام به دست کسی انجام گرفته که آشکارا گفته نمی‌خواهد قدرت را کنار بگذارد و قصد دارد مدیریت در حال افول خود را بار دیگر قاطعانه بر مهم‌ترین نهادهای کشور اعمال کند.
آدام اسمیت، نماینده دموکرات واشنگتن و رئیس کمیسیون نهادهای مسلح مجلس نمایندگان به این روزنامه گفته است: «تصمیم رئیس جمهور ترامپ در برکناری اسپر از وزارت تنها نه یک تصمیم از سر عصبانیت و لجبازی کودکانه، بلکه یک اقدام نسنجیده هم هست. مدت‌هاست که روشن شده رئیس جمهوری ترامپ بیشتر به وفاداری اعضای تیمش اهمیت می‌دهدتا به شایستگی آنها. در حالی که در دوره انتقال ریاست جمهوری شایستگی از اهمیت بالایی برخوردار است.»
دو مقام ارشد دولت آمریکا هم روز دوشنبه در توجیه برکناری وزیر دفاع به نیویورک تایمز گفته‌اند که ترامپ از برکناری آدم‌ها «لذت می‌برد» و اکنون تنها دو ماه دیگر برای این کار فرصت دارد.
رفتن اسپر از پنتاگون به این معنی است که میلر اگر خودش برکنار نشود، پایان دولت ترامپ را می‌بیند. به نوشته نیویورک تایمز، مقامات وزارت دفاع به طور غیر رسمی ابراز نگرانی کرده‌اند که رئیس جمهور ممکن است در آخرین روزهای دوره صدارتش، عملیاتی را به صورت آشکار یا مخفی علیه ایران یا سایر دشمنان آغاز کند. منظور از «عملیات» مشخص نشده و معلوم نیست شامل حمله نظامی هم می‌شود یا نه. اما با توجه به این که موضوع برکناری وزیر دفاع است، احتمالا منظور از این عملیات، حمله نظامی است.
الیسا اسلاتکین، نماینده دموکرات میشیگان و مقام سابق پنتاگون در دولت اوباما به نیویورک تایمز گفت: «از نظر من، چند دلیل برای اخراج وزیر دفاع در ۷۲ روز باقی مانده در دولت وجود دارد. اول بی کفایتی یا اشتباه، که به نظر می‌رسد این مشکل اسپر نبوده است. دوم انتقام‌جویی است که البته راه حلی غیر مسئولانه برای درمان امنیت ملی خواهد بود. سوم این که شاید رئیس جمهور می‌خواهد اقداماتی انجام دهد که به اعتقاد او وزیر دفاع وی از انجام آن امتناع می‌ورزد و این هم امر نگران‌کننده‌ای است.»
ترامپ برای اقدام «نگران‌کننده‌»ای که مخاطبان نیویورک تایمز از آن سخن گفته‌اند، شاید در عمل با موانع زیادی مواجه شود. از جمله برنامه احتمالی حمله به ایران یا دیگر دشمنان آمریکا به احتمال زیاد با مخالفت کنگره منتفی می‌شود. دونالد ترامپ در دوره ریاست خود دستوری را برای عملیاتی نظیر آنچه این افراد گفته‌اند نداده است، اما برخی تحلیل‌گران به ویژه با اشاره به کشته شدن قاسم سلیمانی، فرمانده پیشین سپاه قدس ایران به دست آمریکا، احتمال انجام عملیاتی ضربتی و غافلگیرانه را بعید نمی‌دانند.
آیا تصمیم ترامپ غافلگیرانه بود؟
اختلافات اسپر با ترامپ بر کسی پوشیده نبود و برکناری اسپر در ماه‌های گذشته پیش‌بینی می‌شد. او از جمله با نظر ترامپ در مورد استفاده از نیروی نظامی در خیابان‌ها برای رویارویی با شورش‌ها موافق نبود. وزیر دفاع پیشین آمریکا در ماه ژوئن در مخالفت آشکار با ترامپ گفت که نیروهای نظامی برای کنترل موج اعتراضات در شهرهای آمریکا نباید اعزام شوند.
اسپر البته از احتمال اخراجش آگاه بود اما مقامات پنتاگون می‌گویند او امیدوار بود که تا حد ممکن به خدمت خود در این سمت ادامه دهد و هدایت سالم و منظم مجموعه تحت مدیریت خود را حفظ کند. آنها همچنین گفته‌اند اسپر اگرچه نامه استعفای خود را هم آماده کرده بود، اما متحدانش فکر نمی‌کرد تصمیم ترامپ تا این اندازه قریب الوقوع باشد.
کاخ سفید تنها چند دقیقه قبل از برکناری اسپر، تصمیم جدید رئیس جمهوری را به اطلاع او رساند. وزیر اخراجی ترامپ در نامه‌ای دو صفحه‌ای به ترامپ که نسخه‌ای از آن به دست نیویورک تایمز رسیده، نوشته است: «من با توجه به قانون اساسی به کشور خدمت می‌کنم، بنابراین تصمیم شما را برای جایگزینی خودم می‌پذیرم.»
آیا وزیر جدید صلاحیت دارد؟
نیویورک تایمز می‌نویسد همكاران و نزدیکان وزیر جدید، پیشینه کاری او در نیروهای ویژه ارتش و فعالیتش در مجموعه ضد تروریسم را می‌ستایند، اما از این كه او تا این حد ارتقاء مقام یافته، ولو برای مدت موقت، ابراز تعجب كردند. آنها گفته‌اند که میلر در حدو اندازه‌ای نیست که بتواند مانع تصمیمات خطرناک و اقدامات ناگوار احتمالی ترامپ در هفته‌های آخر ریاست جمهوری‌اش بشود.
بی‌کفایتی و دست بسته بودن وزیر جدید این شائبه را تقویت می‌کند که ترامپ می‌خواهد اقدامی را بدون مزاحمت و ممانعت وزیر دفاع انجام دهد.
میلر ۵۵ ساله از کلاه‌سبزهای پیشین ارتش آمریکاست که در اوایل جنگ افغانستان در عملیات آزادسازی قندهار و نیز در جنگ عراق شرکت داشته است. وی تا پیش از این به عنوان مشاور عالی سیاست ضد تروریسم در شورای امنیت ملی در کاخ سفید تحت ریاست ترامپ فعالیت می‌کرد. او سپس برای مدت کوتاهی در سال جاری در سمت مسئول سیاستگذاری ضد تروریسم در پنتاگون خدمت کرد. کریستوفر میلر در ماه اوت جایگزین راس تراورس شد که رئیس مرکز مبارزه با تروریسم بود.

This comment was minimized by the moderator on the site

سیدمصطفی تاجزاده:
روزنامه جوان(سپاه): «اصلاح‌طلبان که پس از ماه‌ها تلاش برای بزک و تحسین جو بایدن و دعا و ابراز امیدواری برای پیروزی انتخاباتی او، حالا از ذوق پیروزی در پوست خود نمی‌گنجند، از انزوای به زمین‌خوردن برجام و شکست در انتخابات مجلس و نارضایتی عمومی مردم از دولت و مجلس اصلاح‌طلب بیرون آمده‌اند و جشن پیروزی بر پا کرده‌اند؛ گویی که بایدن رئیس‌جمهور اصلاح‌طلبان در ایران است و نه رئیس‌جمهور دموکرات‌ها در امریکا!» (۱۹آبان۱۳۹۹)
نه اصلاح‌طلبان سر و سری با بایدن دارند و نه حزب_پادگانی با او‌ پدرکُشتگی دارد. اختلاف در شکست_ترامپ است؛ ما خوشحالیم که یک رئیس‌جمهور نژادپرست و آمر ترور سردار سلیمانی رأی نیاورد. دولت_پنهان برعکس‌، چنان از شکست ترامپ برجام‌ستیز عصبانی است، که گویی همه آرزوهایش بر بادرفته!

This comment was minimized by the moderator on the site

روزنامه جمهوری اسلامی: هم صداوسیمای ما از رفتن ترامپ ناراحت است، هم منافقین، هم سلطنت طلبها
این روزها وضعیت انفعالی گروهک‌های ضدانقلاب مقیم خارج از کشور اعم از شاهی‌ها، منافقین، کمونیست‌ها و بقیه عمله و اکره آمریکا و انگلیس و فرانسه که از شکست ترامپ دچار سرگیجه شده‌اند، بسیار تماشائی است. رسانه ملی هم همچنان بر نگاه یکطرفه خود درباره انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پافشاری می‌کند و در برنامه‌های خبری و سیاسی خود، به دعوای حقوقی ترامپ امید بسته است!

This comment was minimized by the moderator on the site

I’d like to offer my hearty congratulations to Joe Biden on his election as the next President of the United States of America. Humanity places great hope in the democratic vision of the U.S. as leader of the free world. Dalai Lama
@DalaiLama
دوست دارم تبریک از قلب برخاسته خود را به جو بایدن برای انتخابش به عنوان رئیس جمهور بعدی امریکا اعلام دارم. انسانیت امید بزرگی در دوره رهبران دمکرات امریکا، به عنوان رهبر جهان آزاد خواهد داشت. (دالایی لاما رهبر بوداییان تبت)

This comment was minimized by the moderator on the site

بایدن نه می خواهد و نه وظیفه ای دارد که از ایران بهشت بسازد ، این حباب کاهش قیمت ها نیز به احتمال زیاد به زودی متوقف می گردد ، بایدن هم چنین قرار نیست از ارزش ها و منافع سنتی ایالات متحده صرفنظر نماید و روابط استراتژیک امریکا با اسرائیل و سعودی و امارات و ....را قربانی رابطه با ایران سازد ، هم چنین بایدن از ترامپ سیاس تر است و سابقه بیش‌تری در کشور سازی و جنگ و تجزیه کشورها دارد ، پس لازم نیست هیچ نوشابه بی جهتی برای بایدن باز کنیم ، اما بایدن به سیاست ابلهانه فشار حداکثری ترامپ که نتیجه آن لطمه به جان و سلامت و امنیت و بهداشت مردم ایران بود ، پایان خواهد داد ، در امریکای بایدن ، روابط امریکا با ایران چه بسا پیچیده تر هم خواهد شد اما فشارهای مرگ آوری که زندگی روز مره ایرانیان را متاثر ساخته بود و حتی می توانست به فروپاشی ایران منجر شود ، در عصر بایدن متوقف خواهد شد ، اما اگر در سوی ایرانی ماجرا ، همان حکایت های قدیمی و شعاری باشد ، چه بسا بایدن با موقعیت بین المللی کاملا متفاوتی که با ترامپ دارد ، در نهایت بسیار هم از ترامپ خطرناک تر باشد ، در نهایت اگر ایران خردمندانه رفتار کند بایدن می تواند طرف مذاکره قابل اعتماد تری باشد و در غیر این صورت ، بایدن محیل و کار کشته از ترامپ دیوانه خطرناک تر خواهد بود .
محمد علی بهمنی قاجار/وکیل دادگستری و مدرس حقوق بین الملل

This comment was minimized by the moderator on the site

جورج بوش پیروزی جو بایدن را تبریک گفت
جورج بوش رئیس جمهور سابق آمریکا در بیانیه‌ای پیروزی جو بایدن را تبریک گفت. آقای بوش که عضو حزب جمهوری‌خواه است در بیانیه‌ای گفت با آقای بایدن صحبت کرده و به او تبریک گرمی گفته و از سخنرانی میهن‌پرستانه دیشبش تشکر کرده است. در این بیانیه آمده: "با وجود اختلاف‌نظرهای سیاسی، من می‌دانم که جو بایدن مرد خوبی است و فرصت هدایت و متحد کردن کشور را به دست آورده است." او گفت مثل رئیسان جمهور قبلی برای جو بایدن هم آرزوی موفقیت می‌کند و هر گونه که بتواند به او کمک خواهد کرد.
آقای بوش به دونالد ترامپ و هوادارانش هم برای این "مبارزه انتخاباتی که سخت برایش جنگیدند" تبریک گفت و نوشت: "صدای هواداران آقای ترامپ را همچنان هر جمهوری‌خواه منتخب در هر رده‌ای در دولت خواهد شنید." او از حق آقای ترامپ برای درخواست بازشماری و چالش حقوقی دفاع کرد و نوشت: "مردم آمریکا می‌توانند مطمئن باشند که اساس این انتخابات عادلانه بوده است و سلامت آن حفظ و نتیجه‌اش روشن خواهد شد."

This comment was minimized by the moderator on the site

واکنش رهبران جهان به پیروزی جو بایدن
نارندرا مودی (هند) نتیجه انتخابات آمریکا را یک "پیروزی شکوهمند" نامید و یک تبریک مخصوص هم به کامالا هریس گفت که مادرش هندی است. او خطاب به خانم هریس گفت، پیروزی شما نفس‌گیر است و این حس غرور فوق‌العاده نه تنها متعلق به فامیل نزدیک تو بلکه به تمام هندی-آمریکایی‌ها تعلق دارد.
محمدو بوهاری (نیجریه) گفت، این پیروزی یادآوری می‌کند که دموکراسی بهترین شیوه حکومت است، چون به مردم اجازه می‌دهد که حکومت را به شکل صلح‌آمیز تغییر دهند.

This comment was minimized by the moderator on the site

شباهت احمدی نژاد و ترامپ؟ چه شباهتی؟ احمد زیدآبادی:
برخی از دوستان از من خواسته‌اند که شباهت بین احمدی‌نژاد و ترامپ را توضیح دهم. راستش من هر چه با ذهن‌ام کلنجار رفتم، شباهتی بین این دو ندیدم. تا آنجا که من می‌دانم بین این دو شباهتی وجود ندارد چرا که:
ترامپ متولد نیویورک است و احمدی‌نژاد بچۀ آرادان!
ترامپ ثروتمند است و احمدی‌نژاد از خانواده‌ای آسیب‌پذیر و به قول قدیمی‌ها مستضعف!
ترامپ قدِ بلند و هیکل تنومندی دارد اما احمدی‌نژاد هر جور که حساب کنیم ریزه میزه محسوب می‌شود!
ترامپ موهای بورِ متمایل به طلایی و ریشی تراشیده دارد اما احمدی‌نژاد موی سرش مشکی و تازگی‌ها جو - گندمی است و ریشی تنک با همین رنگ دارد!
ترامپ عاشق استیک بزرگ آبدار است اما احمدی‌نژاد نانِ پنیر و سبزی می‌خورد و حداکثر به آشپزِ ریاست جمهوری دستور تهیۀ آبگوشتِ اصیل ایرانی و طبخ کدو تنبل داده است!
ترامپ گلف بازی می‌کند اما احمدی‌نژاد ظاهراً قدیما تو یک زمین خاکی فوتبال بازی کرده است!
ترامپ دو تا زن گرفته.....نه این را ول کن!
ترامپ رئیس جمهور یک دوره‌ای شد اما احمدی نژاد دو دور ریاست جمهوری کرد!
ترامپ کمک‌های آمریکا به سازمان‌ها و گروه‌ها و کشورهای دیگر را قطع کرد تا خزانۀ دولت فدرال را پر کند اما احمدی‌نژاد در به در دنبال کشور یا گروهی مفلوک در جهان می‌گشت تا از خزانۀ مردم ایران، جیب آنها را پر کند!
ترامپ میلیون‌ها شغل در آمریکا ایجاد کرد اما احمدی‌نژاد گفته شد که حدود ده هزار شغل ایجاد کرده است!
ترامپ همۀ دنیا را در خدمت آمریکا می‌خواست اما احمدی‌نژاد ایران را در خدمت همۀ دنیا!
ترامپ مدعی تقلب حزب رقیب خود در انتخابات شد، اما احمدی نژاد خودش متهم به تقلب در انتخابات از سوی رقیبانش شد!
ترامپ بعد از ریاست جمهوری هیچ پست رسمی و دولتی نصیبش نخواهد شد اما احمدی‌نژاد به عضویت مجمع تشخیص مصلحت در آمد!
خلاصه اینکه بعید است بتوان بین این دو شباهتی پیدا کرد مگر اینکه هر دو بعضاً از کلمات مشابهی در گفتار خود استفاده می‌کنند مثلاً ترامپ، بایدن
را "جوی خواب‌آلود" و سندرز را "برنی دیوانه" صدا می‌زند و احمدی‌نژاد هم به شورای امنیت می‌گفت اینقدر قطعنامه بدین تا قطعنامه‌دونتون پاره بشه! یا اینکه مثلاً می‌دونست کجای کی سوخته و باید کجا آب بریزه! همین وبس!

This comment was minimized by the moderator on the site

چرایی مقاومت در برابر شکست ترامپ
حمیدرضا جلائی‌پور
در انتخابات اخیر آمریکا نظر سنجی‌ها مستمرا از پیروزی بایدن بر ترامپ خبر می‌داد ولی عده‌ای از مردم ایران تا لحظات آخر نمی‌خواستند شکست ترامپ را قبول کنند! مثلا در یک نظر خواهی بیست هزار نفره، در فضای آن‌لاین، پنجاه و پنج درصد پاسخگویان خود را طرفدار ترامپ اعلام کرده بودند! از این‌رو این سوال مهم پیش می‌آید که چرا ترامپی که غیر انسانی‌ترین تحریم اقتصادی را بر مردم ایران تحمیل کرده و از یک توافق جمعی، یک طرفه بیرون رفته، باز باید مورد حمایت بخشی از مردم ایران طرفدار باشد؟ چرا تعدادی از مردم از شکست ترامپ ناراحت شدند؟
پاسخ به این سوال به شرایط داخلی ایران باز می‌گردد. در بیست سال گذشته مردم در انتخابات کرارا شرکت کردند و به امید تغییر و اصلاح امور رای دادند. ولی می‌‌دیدند دولت موازی در حاکمیت در برابر مطالبه «اصلاح» مقاومت می‌کند. رخدادها و اعتراضات دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ نشان داد بخشی از مردم از تغییر اصلاحی ناامید شدند. در چنین فضای نومیدانه‌ای عده‌ای از مردم احساس کردند برای حاکمیتی که تن به اصلاح نمی‌دهد موجود زور‌گو و تندرویی مثل ترامپ خوب است تا به جمهوری اسلامی فشار بیاورد! اینک این مردم امید بسته به ترامپ می‌بینند پس از سه سال فشار حداکثری ترامپ، این ترامپ در انتخابات آمریکا در حال شکست است، لذا ناراحت‌ می‌شوند و آمادگی ندارند شکست او را ببینند.
واکنش آسیب‌گونه فوق از سوی بخشی از مردم نیازمند وارسی بیشتر است. بیایید فرض کنیم فشار‌های حداکثری ترامپ علیه ایران و جمهوری اسلامی در سه سال گذشته نتیجه می‌داد و جمهوری اسلامی را به زانو در می‌آورد. آیا در صورت وقوع چنین حالتی در ایران دموکراسی تقویت می‌شد؟! و کشور ایران در مسیر توسعه همه‌جانبه، پایدار و عادلانه قرار می‌گرفت؟! یا اینکه ایران وارد خاورمیانه آشوبناک و فرایند سوری شدن می‌‌شد؟! پاسخ روشن است. به نظر من اگر ترامپ فاشیست در فشار علیه ایران موفق می‌شد، درهای جهنم را بر روی ایران باز می‌‌کرد نه درهای بهبود، توسعه و پیشرفت را.
حاکمیت باید از خود سوال کند که چه بر سر مردم ایران آورده که بخشی از مردم از شکست ترامپ ناراحت شده‌اند؟ علت وقوع این «رخداد تلخ جمعی» روشن است: حاکمیتی که در برابر اصلاحات نهادینه شده مقاومت می‌کند (که آخرین آن مهندسی انتخابات مجلس یازده بود)، چنین محصول عجیب و پرآسیبی را برداشت می‌کند. {برگرفته از کانال شخصی نویسنده در تلگرام}
صبح_ما
@sobhema_ir

There are no comments posted here yet
بارگذاری بیشتر ...

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

کامنت ها

مطالب مرتبط با این پست posted a comment in انصراف ظریف، عرصه سیاست ایران عرصه نجبا نیست
"تصمیم پسندیده ظریف" احمد زیدآبادی، نویسنده و تحلیلگر ...
مطالب مرتبط با این پست posted a comment in انصراف ظریف، عرصه سیاست ایران عرصه نجبا نیست
به خرداد پر حادثه عادت نکنیم! Posted: 11 May 2021 09:55 PM PDT علی سر...