مصطفی مصطفوی

مصطفی مصطفوی

در دور دوم سفر که بسمت شمال در حرکت بودیم، طی چهار روز اول نوروز 1397، ایالت های باستانی کارمانیا، قهستان، خورآسان، هیرکانیا را پشت سر گذاشته و وارد ایالت کومس شدیم، تا ضرب المثل افریقایی را که "چنانچه می خواهید سریع حرکت کنید، تنها بروید، و اگر می خواهید به دور دست ها سفر کنید، با هم بروید." [1] صورت حقیقت به خود گیرد، و ما با هم به دور دست ها رفتیم، و سریع برگشتیم، و این بازگشت از صبح روز اول فرودین (1/1/1397) آغاز شد، که کرمان و بقیه نقاط دیدنی منحصر به فرد در جنوب را با همه خاطرات خوب و بد تاریخی که از کارمانیا [2]، سجستان [3]، گمبرون [4] دارم، رها کرده و به سوی بیرجند در استان خراسان جنوبی یا همان قهستان حرکت کردیم، جایی که قلعه قهستان اسماعیلیه یکی از مهمترین قلعه های آنها بود و آرزو داشتم از آن دیدن کنم ولی تنها باید از کنارش گذشت، زیرا کاروان قصد ایستادن ندارد و سریع می خواهد به مقصد خود را برساند.

بدین جهت دو راه وجود داشت، یکی مسیر عبور از کلوت های مشهور کرمان و رفتن به نهبندان، که مستقیم و از کرمان با عبور از مرکز کویر لوت به شهر "نهبندان" می رسید، که من مایل به عبور از آن بودم، و دیگری مسیر زرند – کوهبنان – راور - خوسف و بیرجند، که ما در نهایت با تحقیقی که از کرمانی ها در این خصوص کردیم، از مجموع توصیه های آنها تصمیم به استفاده از مسیر زرند – کوهبنان - راور - خوسف - بیرجند گرفتیم، تصمیمی که ما را از دیدار و عبور از بین کلوت های زیبای کویر لوت در حاشیه کرمان محروم می کرد، این هم باشد به حساب طلبکاری های ما.

 منطقه کوهستانی زرند – کوهبنان را در حالی طی کردیم که به تازگی کوهبنان یکی از نقاطی است که در این ساله هایی که ایران را زلزله فرا گرفته و هر روز از تهران، غرب، شمال، جنوب و... می لرزاند، از قضا آن را نیز بارها لرزانده و می لرزاند. انگار زلزله روی این منطقه از استان کرمان زوم کرده و خیمه زده است، کوهبنان به قولی محل تولد شاه نعمت الله ولی است و مدت ها این عارف نامی این منطقه را برای چله نشینی و خودسازی های عارفانه خود انتخاب کرده بود. باغ های پسته کرمان که از بعد از بافق با ورود به کرمان آغاز شده، همچنان در منطقه کوهبنان هم ادامه دارد، بین راور و کوهبنان کوه های زیبایی وجود دارد که دیدنش نیز می تواند دوستداران طبیعت را به منطقه بکشاند، کوه هایی که شکل فرسایش آن خاص و در جهت شمال - جنوب مثل دیواری، عبور شرقی - غربی را سد کرده اند.

نقشه سفر طوافی به گرد دیار آشنای کویر

راور کرمان هم منطقه ایی کوهستانی در حاشیه کویر است، اینجا کوه و بیابان با هم و در کنار هم هستند، بارش باران گاه حکایت سیل و آبگرفتگی هایی که انگار نشان از عدم پذیرش آب در زمین دارد، و این آب در انتظار فرو رفتن مانده است، گاه چنان خشک و بی حاصل، که تا کیلومترها هیچ گیاهی و حتی خس و خاشاکی هم دیده نمی شود، گاه مسیر بیابانی طولانی صاف می شود که تا مدت ها خبری از هیچ برآمدگی و فرو رفتگی نیست، زمین آنقدر بی چاله و برآمدگی و صاف است که انگار با دقیقترین دستگاه های راه سازی، صاف کاری شده است.

با عبور از راور که فرش مشهوری هم دارد، و بعد از مدت زیادی رانندگی در حاشیه شمالی کویر لوت، به دو راهی در منطقه "دهنو" می رسیم، که می توان انتخاب کرد، یا به سمت شهر "طبس" در شمال حاشیه کویر مرکزی رفت، که عید در طبس خیلی می گویند دیدنی است، و یا به سمت "بیرجند" مرکز استان خراسان جنوبی، که ما راه بیرجند را در نظر گرفته و این بیابان ما را به "خوسف" در حاشیه شمال شرق کویر لوت رساند، که نوید دهنده نزدیکی به بیرجند است، و بالاخره بیرجند را در شب دریافتیم، که اقامتی شبانه را برای ما رقم زند.

دیداری از بیرجند نیز نداشتیم و صبح دوم فروردین (2/1/1397) بعد از یک استراحت شبانه، این شهر را به سمت مشهد در استان خراسان رضوی ترک کردیم. تا "آرین شهر"، و متعاقب آن تا شهر "قائن" که انگار راهنمایی و رانندگی، رانندگان را در یک سردرگمی قرار داده، جاهایی سرعت را سی کیلومتر در ساعت قرار داده است، که نمی دانم آیا اتومبیل های "پلیس راه" که این مقدار سرعت را تعیین کرده اند خود می توانند که با این سرعت کیلومترها در جاده اصلی رانندگی کنند، در حالی که جایی می بینی ابتدا تابلو سی کیلومتر حد اکثر سرعت است، و شصت متر آنطرف تر پنجاه کیلومتر و باز صد متر آنطرف تر تابلو سرعت سی کیلومتر حداکثر سرعت است، و جالب اینکه تابلوی پایان محدودیت سرعت را نمی توانی در جاده پیدا کنی، یعنی آغاز محدودیت سرعت را با تابلو اعلام می کنند ولی پایانش معلوم نیست کجاست، و نمی فهمی که کجا این محدودیت سرعت بپایان می رسد، واقعا رانندگی بین بیرجند تا آرین شهر و قائن کشنده و اعصاب خردکن بود، هزار ترس و استرس از جریمه و توقیف و... را مامورین اعمال قانون در پلیس راه ایجاد کرده اند، ولی این استرس را با تابلوهای راهنمای مکمل که پایان محدودیت است، کاهش نداده اند و سفر در این منطقه زیبا را زهر تن مسافرین و رانندگان عبوری می کنند.

در حالی از تپه های بین بیرجند و آرین شهر می گذری، که بین تپه های آن مملو از درختان گل کرده ایی است که نوید میوه های خوشمزه در آینده را می دهد، و سپس شهر "قائن"، "خضری دشت بیاض"، و بعد "گناباد" و سپس "تربت حیدریه" و در نهایت این مشهد بود که مقصد ماست که  این روزها شهر مملو از کسانی که است که به زیارت امام رضا آمده اند، تا نوروز را در اینجا باشند و همین امر، آنقدر بازار اقامتگاه های مشهد اِشباع کرده است که هتل ها تکمیل، و خانه ها را هم به کمتر از سه روز اقامت نمی دهند، و ما هم که تنها قصد ماندن یک شبه داشتیم، جایی برای اقامت نیافتیم و میهمان عزیزی شدیم تا از طریق افزایش پرداخت، در مکانی که او برای سه روز گرفته بود، ما هم این شب را صبح کنیم،

و صبح سوم فروردین (3/1/1397) مشهد را به سمت بجنورد مرکز استان خراسان شمالی ترک کردیم، تا خود را شب هنگام  بعد از عبور از "قوچان" و "شیروان"، و سپس وارد بجنورد شویم؛ و مقدمات نهاری در ساعات عصر را در جنگل گلستان آماده نموده و شب با گذشتن از شهر "آشخانه" و جنگل و پارک غنی و حفاظت شده "گلستان" وارد استان گلستان یا هیرکانیا شویم، و شب را در گرگان اقامت کنیم و صبح چهارم فرودین (4/1/1397) به شاهرود در کومس [5] رسیدیم تا در نقطه شمالی حاشیه کویر مرکزی، این سفر را به پایان برسانیم، و بعد از تعطیلات عید "دایره طواف بر گرد دیار آشنای کویر" را به هم رسانده، و در مقصد خود تهران، سال جدید را پی بگیریم، و علیرغم خطراتی که کشور را در بعد داخلی و خارجی تهدید می کند، به امید سال جدید و پر برکتی، زندگی را از سر گیریم.

در حالی که از کنار هزاران نقطه تاریخی و تفکر برانگیز گذشتیم و از دیدارش محروم بودیم، ولی سفری بسیار خوب به گرد دیاری بود که خالی از جمعیت است و روزگاری از آخرین نقاطی بوده است که دریاهای باستانی در آن خشک شد، و این چاله ی مرکزی ایران اکنون خشک ترین و گرم ترین نقاط جهان و از جمله ی ناشناخته ترین نقاط جهان است، و مثل نامه ایی سر به مهر بسته مانده، تا شاید محققین و مکتشفین به حل معمای کویر مرکزی و کویر لوت موفق شوند و معمای آن حل گردد.

طوافی به گرد دیار آشنای کویر نقشه سفر

مسیر کرمان - چترود - راور - بیرجند به روایت تصویر:

Click to enlarge image IMG_2716.JPG

طوافی برگرد دیار آشنای کویر – تند و سریع در شرق و شمال کویر

[1] - African Proverb says"  :If you want to go quickly, go alone. If you want to go far, go together".

[2] - نام باستانی استان کرمان

[3] - نام باستانی استان سیستان و بلوچستان فعلی

[4] - نام باستانی استان هرمزگان فعلی

[5] - نام باستانی استان سمنان

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

امروز پنجشنبه بعد از بیش از سه ماه تعطیلی صعود به قلل مهم، دوباره بعد از ایجاد شرایط مناسب جوی و آرامش نسبی آب و هوایی در بالای قله ها، فتح قله 3964 متری توچال دوباره در سال جدید میسر شد، و صعودی هیجان انگیز و سخت رقم خورد،

هیجان انگیز از این نظر که در هوای بهار وضعیت کاملا متغییر است، و احتمال هر اتفاقی را باید در نظر داشت، از بارش های عظیم و ناگهانی گرفته، تا احتمال رعد و برق های کُشنده که همنوردان ما از کشته شدن یک زوج در سال های گذشته به همین علت یاد می کردند و...،

و صعودی سخت برای من، از این نظر که هرگاه کاری (بخصوص ورزش) را برای مدتی رها کنی، مقدار زیادی از آنچه که به عنوان آمادگی جسمانی کسب کرده ایی، از دست رفته، و در این سه ماه بسیاری از قدرت و آمادگی ام را برای صعودهای اینچنین از دست داده بودم، اوج آمادگی هایم در ماه های پاییز و زمستان بود که مکرر این صعودها انجام می شد.

در این صعود جایی برای رکورد زدن زمانی برایم نبود، و هدف فقط صعود بود و بس؛ پیش بینی امروز هوا در قله توچال در سایت هواشناسی mountain-forecast روزی آفتابی و با سرعت بادی در حدود 10 الی 15 کیلومتر عنوان شده بود، که هیچ کدام محقق نشد، آسمان بیشتر ابری و در بعضی مواقع حتی بارش برف، و وقتی به قله رسیدیم باد قابل ذکری نمی وزید، لذا هوا کاملا مناسب صعود، البته با کمی مه، که اگر شدت یابد کار مشکل می شود.

امروز جمعیت قابل توجهی از یال دربند، شیرپلا به سنگ سیاه، به سوی قله توچال در حرکت بودند، از پیرمردان و پیرزنان و جوانان (خانم و آقا) که این مسیر را طی می کردند و نبرد نفسگیری را در مقابله با کشش زمین (جاذبه) دنبال می کردند تا دوهزار و سیصدمتر به صورت عمودی در آسمان از سطح حدود 1700 متری پای توچال در محله دربند، بالا بروند، (از آنجا که ما خداوند را در آسمان ها می بینیم) به قول دوستم به خدا نزدیک تر شده، تا دست بسوی آسمان برده، و طلب درخواست هایی کرد، که لیستی به نسبت بلند است.

با هر سختی بود مسیر این صعود طی شد و ساعت نصب شده بر دیوار پناهگاه قله دو بعد از ظهر را نشان می داد که بالاخره گنبد فلزی پناهگاه قله توچال ما را در خود پناه داد تا کمی بنشینیم و استراحت کرده، روند بازگشت و سرازیری را از این پس، بتوانیم پی گیریم، در سرازیر دیگر شما انگار نه انگار که هیچ انرژی تا قبل از این نداشتی، پر انرژی می توانی حتی بدوی (البته برای زانوان توصیه نمی شود). در همین حین خانمی با جثه ای کم وارد پناهگاه شد، و هنوز به وسط پناهگاه نرسیده بود که گفت "اینجا اکسیژن نیست، شما چطور اینجا مانده اید،" و برگشت که بیرون برود، که یکی از حاضرین که از همنوردان ما در این صعود بود و از شهرستان میانه آمده بود تا با دوستش قله توچال را فتح کنند، در حالی که این خانم او را بجا نمی آورد، در مورد برنامه ی صعودی گفت، که هماهنگ شده تا با تیم کوهنوردی در حضور این خانم انجام شود، ولی انجام نگرفته بود، و این خانم جوابی داد یا نداد، از پناهگاه خارج شد.

 آقایی از حاضرین در پناهگاه، پس رفتنش گفت، "کسی که قله های هشت هزار متری را فتح می کند چطور از کمبود اکسیژن اینجا اینچنین فراری است؟!!" اکثر حاضرین به غیر من این خانم را می شناختند، و وقتی از او گفتند متوجه شدم او کسی نبود جز خانم پروانه کاظمی که از نامداران ورزش کوهنوردی کشور است، که صعودهای رکورد شکن "مردانه ایی" به چند قله بیش از هشت هزار متری جهان به تنهایی داشته، که از جمله آن می توان به صعود بلندترین نقطه، قله و بلندی جهان یعنی اورست سرفراز اشاره داشت، که در پرونده این رادین زن ایرانی می باشند،

 

قهرمان کوهنوردی ایران خانم پروانه کاظمی شش اردیبهشت 1397 در قله توچال

 

وقتی از پرونده صعودهایش شنیدم، در پی اش من هم به بیرون از پناهگاه رفتم و بعد از احوال پرسی گفتم، شما شاهکارهای مردانه ایی داشته اید، می شود از این صعودها برایم بگویید، که ایشان هم مهربانانه با لبخندی که حکایت از طولانی بودن داستان داشت، گفت "اول این که من با این واژه مردانه مشکل دارم، و مشروح این موارد را هم در اینستاگرامم گذاشتم می توانید ببنید"؛ درست می گفتند، اگرچه این واژه "مردانه" البته یک اصطلاح بیش نیست، و حکایت از کثرت اقدامات مهم در دوره ایی در فرهنگ ایرانی دارد، در حالی که اکنون دیگر هستند زنانی که از خیلی از مردان، مردانه ترند، یعنی واجد خصوصیات خاصی هستند، و این خانم از جمله آنهاست که نام ایران را بر بلندای رکوردهای جهان ثبت و رکورد شکنی کرده است.

از جمله او برای تمرین صعود به اورست شب های زیادی را روی همین قله توچالی را که ما در زمستان، صعود به آنرا قطع کردیم، چادر زد و ماند، تا خود را برای صعود به اورست مهیا کند. ایشان می تواند الگوی خوبی برای ورزشکاران و بخصوص خانم ها باشد، از جمله دوست همنوردم که همیشه دنبال کسانی است که از راست قامتان ورزشند، و این دوست ورزشکارم، که از ورزشکاری به آن ورزشکار دیگر به عنوان الگو شیفت می کند، و اینک من رادین زنی را یافته بودم که سرآمد است، خانم کاظمی در حرکت به جلو، از دیگران بسیار جلوتر است و می توان او را الگوی خود قرار دهند.

از خانم کاظمی خواستم که در این نقطه از ایشان تصویری بردارم که موافقت کردند و من عکسی از این قهرمان گرفتم که صعودهای غرور انگیزی در پرونده اش داشت، و خاطراتش را در اینستاگرامش قرار داده بود و چقدر خوب است که بزرگان، تجارب و گزارش کار خارق العاده خود را برای دیگران در فضای مجازی قرار می دهند تا دیگران هم بخوانند و با بحشی از احوال و شرایطی که آنان تجربه کرده اند، آشنا شوند.

قله توچال از مسیر دربند به روایت تصویر:

 

Click to enlarge image IMG_3135.JPG

قله توچال به روایت تصویر در 6 اردیبهشت 1397

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

شکرانه بهار را هرگز نتوان به زبان کلمات آورد، که این نقش را فقط خدا می تواند بزند و بس؛ خدایا توان شکر این همه رحمت و عنایت تو را ندارم، سال گذشته هنگامی بر پهنه کوه های البرز مرکزی قدم می گذاشتیم، که بارش ها آنقدر ناامید کننده بود، که براحتی توانستیم تا آخرین ماه های سال، به صعودهای خود ادامه دهیم و بارش های ناچیز وحشت را بر همه وجودمان مستولی کرده بود، که سال خشک آینده را  چطور باید سر کرد؛ اما در پس آن فصل خشک و بی بارش زمستانی، اُرمزد مهرگستر چنان بهاری دلنشین قرار داد و درب های رحمت بی منتهایش را آنچان باز کرد، که اکنون بارش هایی باور نکردنی دشت و دمن را دیوانه معجزه باران های بهاری اردیبهشت خود کرده است؛

 

جلوه های زیبای بهار و بارش های اردیبهشت توچال

 

انگار نظر خدا هم برگشته و می خواهد در این لحظات شادی و جشن جنگ طلبان ضد صلح و آرامش، بهشت طبیعت هم رخ زیبایی به بقیه اهل دوستداران طبیعت و صلح و آرامش، ارزانی دارد. وقتی امروز خسته از تبریک های پیروزی ترامپ و اهل و تبارش در ایران و منطقه به خاطر چاقویی که این مرد تاجر پیشه در شکم برجام فرو کرد، پای در این طبیعت زیبا نهادم نمی دانستم با چه زبانی شکر این همه هدایای آسمانی را از خداوندگار یکتا کنم، زبان بواقع کم می آورد که چگونه شکر این همه عنایت خداوندی را بجای آوردم.

چند تصویری گرفتم، تا ضمن ثبت این زیبایی ها، چشم های دیگری را هم با تقدیم چند عکس برداشته شده از صحنه های زیبای آفریده شده از باران های اردیبهشت بر پهنه کوه توچال، در صبح جمعه 21 اردیبهشت ماه 1397 شریک کنم :

Click to enlarge image IMG_3289.JPG

جلوهای زیبای بهار و بارش های اردیبهشت در توچال

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

امروز روز جهانی زمین است، زمینی که از بدو بوجود آمدنش به سمت شرایطی رفت که بتواند پذیرای موجودات زنده باشد، هر روز شرایط خود را به سمت ترمیمی سازنده برد، تا مناسب ترین شرایط را برای زیستن موجودات از جمله موجودات نازنازیی مثل انسان ها فراهم نماید، و امروز همین انسان کار را بجایی برده است که احتمال از بین رفتن زمین در هر لحظه وجود دارد؛ آنقدر بمب اتمی و هیدروژنی توسط این انسان دوپا ساخته و انبار شده است که برای نابودی چند کره زمین مثل این کره خاکی، کافی است.

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

"جعبه سیاه" !

باز دلت را به باد سپردی و بازیچه بازی های کودکانه اش شدی؟

تو بازی خورده آسمان و زمینی،

تو را به امتحان، به ناکجا آباد می برند،

تا اصل و نسبت را هم فراموش کنی،

و تو را به میزان خود می کشند،

و تو چون "رفوزه های ته کوزه"،

باز هم این بازی روزگار را می بازی،

و من در این هوای بد، هوای "کولاک" کرده ام،

کاش تو را به گفتگوی سنگ ها راهی بود،

کاش تو را به گاهِ خشمُ خشونتِ موج ها راهی بود،

کاش با غرش نیروهای آسمانی همکلام می شدی،

کاش آنی نبودی که هستی،

کاش همان بودی که می خواستی،

اما افسوس که از کاشتن این کاش هیچ نرویید.

باخته lost 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

این همه باران هم نمی تواند انباشت غم و سیاهی را از دلم بشوید، روزگاری قطراتی چند می شست و می برد، به نمی ترنمی روان می شد، اما اکنون ساعت ها و روزها بر من می بارد، اما انگار نباریده است، قلبم می خواهد از گلویم بیرون بیاید، انگار می خواهم خیلی از چیزها را بالا بیاورم، اما گیر کرده است، نه بالا می آید و نه پایین می رود، مثل یک حُناقِ اختناق آور دارد خفه ام می کند؛

انگار این باران های سیل آسا نیز مثل نوشدارویی است بعد مرگ سهراب؛ سهراب دلم مرده است، نمی دانم زندگی بعد از این مرگ، آیا معنی دارد، قرن هاست در مرگ های پی در پی می میریم و همچنان، می میریم و می میریم، و این مرگ از ما دست بردار نیست، انگار ناف مان را با مرگ بریده اند.

خدایا با آنکه معتقدم هر آنچه را اراده كنی حتماً انجام مى‌ شود [1] ، و این که می گویند "بی اذن تو برگی از درختی نمی افتد"، و...، باز نمی توانم "اراده" و یا "اذن" تو را در بریدن چنین نافی ببینم، دلم گواهی می دهد، دست ناپاک دیگری این ناف را بدین ترتیب بریده است، باورم نمی شود که این کار تو باشد، این بی سلیقگی از مغز معیوب، تر دامن دیگری باید سر زده باشد.

آیا وقت آن نرسید که بساط مرگ، این میهمان زورگو و مسلط را برچینیم و برهم زنیم؛ مرگی که هی می میریم و باز بی شرمانه، و بی هیچ ابایی در مجلس عزای ما حاضر می شود و بالانشینی می کند و خود را داروی درد ما دانسته، و حق به جانب می گوید "خوب نمردید، بهتر اگر می مردید این نمی شد".

مرگ! ای بی چشم و رو، ای مغرور، مسلط و از خود راضی، نمی خواهی دست ناپاکت را از سر ما کوتاه کنی، نمی خواهی از این همه کرده هایت شرم کنی، این همه خاک که بر سر ها ریختی، این همه ظلمت که بر کاشانه ها افکندی، این همه غم که قرین زندگی ها کردی، این همه دشواری که ایجاد کردی، از این همه ضجه که برپاست شرم نمی کنی، از این همه التهاب که بر غنچه ها می پاشی خجل نیستی، از این همه خشکی که بر گلوی مردان و زنان نشاندی پشیمان نیستی، از این همه خاک که بر حَلق ها فرو کردی توبه نخواهی کرد،

آخر چرا زندگی در نزد تو اینچنین بی قدر، اعتبار و ارزش است که این چنین بر طبل مرگ می کوبی، زندگی بهتر نیست، طراوت لاله ها رنگ به رنگ در کنار هم بهتر است، یا لاله زارهای سیاه و یکدستی که ساخته ایی،

با توام ای جغد بد ترکیب گورستان، نمی خواهی این آواز شوم مرگ را تمام کنی، تو را چه راضی می کند، مرگ؟! مرگ قرین هر لحظه شده است، باز از این هم بیشتر می خواهی، بالاتر از زندگی دیگر چیزی هست؟ نیست، آن هم که به غارت دل و روی سیاه تو رفت.

ننگ بر تو و این اشتهای سیری ناپذیر مرگ طَلَبت، حرامت باد آن همه زندگی که به پای تو قربانی شد، حرامت باد آن همه لاله های رنگ به رنگ که در قبای سیاه تو رنگ وحشت گرفتند و به سیاهی رفتند.

[1] - فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

استاد و معلم خوبم امروز روز توست، باید اعتراف کنم هر روزِ من روزِ توست، تو و گفته هایت هر لحظه با منید، تا دم مرگ، و شاید در پس آن نیز همانی را با خود ببرم که آموخته ام، و بسیاری از آنچه دارم و خواهم برد را از تو دارم، این را از درس ابوریحان بیرونی گرفتم، که در لحظه رفتن هم مساله می پرسید و می خواست، دانسته دوستان و دنیا را ترک کند.

استاد خوبم تو هرگز از من دور نبودی که بخواهم امروز تو را یاد کنم، با منی و خواهی بود. باید بگویم بخش زیادی از آنچه من اکنون هستم، به واسطه توست، من اینم، زیرا تو آن بودی، بعد از خودم، این تویی که امروزم را رقم زدی، آنگاه که مرا شیوه زیستن آموختی، درس تفکر دادی، راهنمایم به متون و روشی بودی که مرا بسازد، از همه مهمتر درس "پرسیدن و سوال" دادی،

و این تو بودی که می گفتی، در کلاس، خودت را به من بسپار، گوش هایت کافی نیست، ذهنت را هم درگیر کلاسم کن، آنچنان درگیر کلاسم باید باشی که هزار سوال در ذهنت ایجاد شود، و تو به دنبالش بروی تا به پاسخ برسی، پاسخی که شاید من معلم هم نرسیده باشم؛ معماهایی حل کنی که شاید من معلم به حلش واقف نباشم؛ و...

و خوب مرا در سوال افکندید، می گردم و نمی یابم، یا می یابم و این یافتن چنان پایه هایم را می لرزاند که انگار دارم فرو می ریزم، و گاه پا پس می کشم، و گاهی نیز شجاعت کرده پیش می روم، اما می ترسم که هرآنچه تو، او و من ساخته ایم، زیر این سوال ها و یافته ها فرو ریزد، و آنروز در پس آن فرو ریزی، امیدوارم که مرا به دیوانگی و انحراف متهم نکنید، که جستن در این وادی هولناک حقیقت بسیار ترسناک است، فرو می ریزد آنچه را تو، او، من و اسلاف چیده ایم،

آیا می توانید با چنین صحنه ایی مواجهه شوید، آیا توان دیدنش را دارید؟ آیا آن موقع هم می توانید هنوز دست محبت خود را بر یک "ویرانه" بکشید، ویرانه ایی که دیگر بشکلی که دیده بودید، و یا توقع داشتید، نیست، متفاوت و شاید هم بی پایه و اساس بنظر رسد و...

اما به خاطر هر آنچه بمن آموختید، خرسند و شکر گزارم، و اطمینان دارم که دلی همچون دریا خواهید داشت آن موقع که با آنچه انتظارش نداشتید، مواجهه شدید، مطمین هستم که ظرفیت و بزرگی باور نکردنی از خود نشان خواهید داد، آخر شما اگر تحمل نکنید، کدام ذهن پاک اندیشی حقیقت را خواهد دید و تحمل خواهد کرد.

روزتان مبارک – روزگارتان به شادی و شعف – دوام تان بلند - دوستتون دارم -  شاگرد همیشگی شما

روز معلم

معلمی یک حرفه شریفی است که شخصیت، کیفیت، توانایی و آینده هر فرد را رقم می زند

اگر مردم مرا به عنوان یک معلم خوب یاد کنند،این بزرگترین افتخار برای من خواهد بود

عبدالکلام (رییس جمهور و پدر موشک هند)

 

روز معلم 1397

(ترجمه)

متشکرم معلم

برای این که الگوی زندگی ام هستی

وقتی همه اون چیزهایی را که به من آموختی را به یاد می آورم

و انعکاس می دهم به این که تو چه انسانی هستی

آرزو می کنم همچون تو باشم

باهوش، جالب و با روابط خوب، مثبت اندیش،

با اعتماد به نفس، ساده وبی آلایش

می خواهم مثل تو باشم

آگاه و قابل فهم

تویی که قلب و مغرت یکی و همراهند

چنان با شخصیت ما را به انجام بهترین ها تشویق می کنی

با حساسیت و عمق نگری

می خواهم همچون تو باشم

که وقت، تحمل و انرژی ات را به ما می دهی

تا روشن ترین آینده ی ممکن را برای هر کدام مان رقم زنی

متشکرم معلم

برای این که به من هدف دادی تا به سویش حرکت کنم

من هم می خواهم همچون تو باشم

 

روز معلم 1397

خداوند معلمان را خلق کرد، زیرا:

خداوند عطش ما را برای دانستن می دانست، و نیازمان برای هدایت توسط یک انسان عاقلتر، و این که به کسی نیاز داریم که قلبش مملو از مهربانی باشد، و این که ما به یک مشوق نیاز داریم، و یک فرد صبور، خدا می دانست که ما یه کسی نیاز داریم که بی توجه به طرف مقابلش چالش ها را بپذیرد، کسی که بتواند پتانسیل ها را دیده و به وجود بهترین ها در دیگران ایمان داشته باشد، با این شرایط بود که خدا معلمان را خلق کردLinda S. Glaz

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

سده هاست که شمشیرهای عمود و کمانی است که  از ما می کُشند؛ زیرا تجارت خون پر سودترین تجارت است، هم قدرت می آورد و هم ثروت؛ و تو گویی راز این سودا را تمام ظالمان و مستبدین خوب فهمیده اند؛ در مرام و مسلک آنان انگار خون را خدا برای ریختن آفرید؛ شاید هم فکر می کنند، این رگ ها برای بریده شدن و شکافتن است، تا قدرت و شوکت و ثروتشان را آبیاری کند؛

بوی جنگ که می آید، خوب می فهمی که نقشه ی خون کشیده اند؛ باز از دُردانه ها و نازگُل های شیردل این منطقه لعنتی، لاله های پرپر و نخل های بی سر می خواهند؛ خدایا این چه سودایی بود، سودای خون؛ نمی دانم این بار در آن سوی خاکریزها، با سربازان کدام همسایه به سلاخی همدیگر خواهیم پرداخت.

این را فقط می دانم که ده ها قرن است که در هر رویارویی در این خاک جنگ خیز، هر دو طرف کتابی مقدس در یک دست، و شمشیری در دست دیگر داشتیم، و زین پس هم با این سطح آگاهی که داریم، باز خواهیم داشت، و از خدای این کتاب ها همواره درخواست کمک و یاری برای غلبه بر همدیگر خواهیم کرد؛ چون صلاح الدین ایوبی که قرآن در دست داشت، و ریچارد اول که انجیل را پناهگاه خود کرده بود،

غافل از این که خدای قرآن و انجیل آنرا برای هدایت بشر بسوی انسانیت ارسال داشت، ولی چه سود که اکنون این کتاب ها و پیروانش به پناهگاه کشورگشایان و زیاده خواهان تبدیل شده، و دو طرف در کتاب، شمشیر و هدف مشترکند، وجه اشتراک دیگرشان خونی است که از شمشیرهای کمانی و یا عمود شان از ما می ریزد.

و ما مردم، که چون مرغ ها، قربانی جشن و عزای آنانیم، هم در جشن ها از سر شعف و تکبر سرمان را بریدند و هم در عزا، غضب شان ما را بی سر کرد، تا خوراک نفس سرکش شان شویم.

 

قدرت و ثروت، در سایه کتاب و شمشیر

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بیانیه خبرگان 'گفته است که رییس جمهور عذرخواهی کند، اما خبرگان عزیز! مصائب و خسارت های بزرگ در اثر سیاست ها و عملکرد خبرگان و بزرگان است، و از خیلی ها بر نمی آید که این چنین عمیق و وسیع خسارت بزنند؛ پس اگر بنا به عذرخواهی و توبه باشد، خبرگان و بزرگانی با شغل های نظارتی، قانونی و مادام العمری چون شما برای شرایط فعلی، در ردیف اول و اولویت عذرخواهی هستید؛

اما حقیقت دردناک اینکه، وقتی مدافعان مرزهای دین، قانون و اهل نظارت و... در سِلک سیاست بازانی حزبی و جناحی تبدیل می شوند، شوی خنده دار تحرکات سیاسی فاش آنان هم، چنان خاکی می کند، که چشم هر دلسوزی را کور، و دل هر دشمنی را بدین بازی رسوا، و این نمایش فاش شاد و خرسند و امیدوار می کند؛

و در حالی که بازیگران و سیاست بازانی چون اینان، بزعم خود بازی جناحی خود را پیش می برند، و به دور از شان، وظیفه و جایگاهی که باید، و دارند، و به فریب بی خبران چشم دوخته اند، در همان حال آنان که الفبای سیاست را می دانند، از خنده (و بواقع از گریه) روده بُر می شوند؛ و بازی رسوایی چنین سیاست بازانی را که بسیار ناشیانه به امید تاثیر بر افکار عمومیِ بی خبر از واقعیت ها، را نگاه می کنند از خود، نظام و اهداف فراموش شده در پای سیاست و تزور ناامید می شوند.

و همچنین از اینکه چنین بازیگرانی بر کرسی های سرنوشت سازِ خبرگانِ ملتی تکیه زدند، که باید بر بیش از شصت – هفتاد درصد قدرت کشور، و شاید بر تمام سیاست کلی جاری بر کلیت نظام و کشور نظارت کنند، و البته در هنگامه خطر هم به دادشان برسند، آنگاه است که آه از نهاد هر دلسوز و زحمت کشیده ایی برای این انقلاب و کشور بلند می شود و البته دشمنان هم به تسلط چنین انسان های، بر ارکان قدرت در طرف مقابل خود، خرسند و امیدوار تر خواهند شد.

 

بنا به عذرخواهی و توبه باشد، خبرگان در ردیف اولند

 

خبرگانی امروز از رییس جمهور ایران، عذرخواهی طلب می کنند که روزگاری بسیاری از آنان، تمام مسولیت ها، منع قانونی و بی طرفی خود را در نهادهای نظارتی مهم کشور، و در مسندهای متعددی که دارند را به فراموش سپردند، و برای رسیدن ریاست دولت های نهم و دهم به معجزه هرازه سوم سنگ تمام گذاشتند، در بی محلی تمام به قانون و اصول بی طرفی ناظر، تمام قد ایستادند، تا این رَجُلی که هرگز رَجُل نبود را بر تارک ریاست بر جمهور مردم ایران بنشانند، و این همه فجایع بر سر کشور فرود آید و کشور، انقلاب و مردم را تا ورطه نابودی ببرد، و با این حال نه آن روزها از این آقایان خبرگان صدایی بیرون آمد و نه امروز که تشت رسوایی اش بر زمین افتاده، قصد عذر خواهی دارند، که چرا ایران را بدین روز انداخته اند، آن روزها که هر دلسوزی مرگ قانون، کشور، انقلاب، روابط خارجی، اقتصاد، سیاست، اخلاق و... را می دید و هشدار می داد و بزرگان هشدار دهندگان دلسوز را به "فتنه" متهم کردند و خود با این همه اشتباه یکه تاز مبارزه با فتنه شدند، و امروز که فتنه اصلی بر ملا شده هم، به روی مبارک خود نیاوردند، که اقتصاد، سیاست، اخلاق، جوانمردی، مروت، مسلمانی و... همه را پای این مجری اوامر ملوکانه خود، و یاغی امروز، فدا کردند.

این خبرگان معظم با آن اشتباهات بزرگ، امروز در نقش طلبکار از دولتی بازخواست می کنند که در ترمیم آن همه ویرانی آبرو و تمام وقت خود را گذاشت، و عمق ویرانی ها آنقدر وسیع است که شاید چند دولت دیگر هم بیایند و نتوانند جور این همه ویرانی را که از هشت سال جنگ هم وسیع تر و عمیق تر بود، را بکشند، و همین آقایان فراموشکارِ مدافعِ این مدیر پرکار جهادی شان! امروز دچار نسیان و فراموشی (و شاید هم به فراموشی زدن) شده و تمام آن خسارات را نادیده گرفته، و "مو از ماست کسی می کشند" که یک تنه در این همه گرفتاری تنهایش گذاشتند تا زمین بخورد و در دور آینده بتوانند احمدی نژاد دیگری را بر این مردم غارت شده مسلط کنند. دست مریزاد خبرگان عزیز! که نظارت خود را به آن همه صحنه داران امروز کشور رها کرده اید و از بیکاری و دوری از وظیفه ذاتی خود، به جریان سیاسی کاری های جریان اصولگرایی پیوسته و اهداف جناحی آنرا وجه همت خود قرار داده اید، این است حق امانت نظارتی که ملت به شما سپرد؟!!.

کلاه خود را اگر قاضی کنید و به تقوا روی بیاورید نیک خواهید دید که الگوی مناسبی برای نظریه شهید مدرس که می گفت "سیاست ما عین دیانت ماست، و دیانت ما عین سیاست ماست"، نیستید؛ حال وقتی این اقدامات سیاسی کاری های جناحی شما را که الگوهای دینی – سیاسی باید باشید را می بینم، انسان متوجه می شود که "آخوند خراسانی" در یک قرن و نیم قبل چقدر زود امثال شما را عمیق دیدند، که مخالف "دخالت دین در سیاست بودند"، انگار ایشان امروز شما را دیده بودند که شما با دین و سیاست چه خواهید کرد.

جناب آقایان احمد جنتی، سید احمد خاتمی و همه خبرگانی که در دبیرخانه خبرگان نشستید و این بیانیه سیاسی را انشا و منتشر کردید، اگرچه از وظایف شما نبود که این بیانیه سیاسی را صادر کنید و کار شما دادن بیانیه برای اشتباهات نهادها و اشخاص دیگریست، که مردم از شما انتظار نظارت و پیگیری دارند و جایی برای تظلم خواهی از عملکرد آنها نمی یابند، مثلا نمی دانند از یک قاضی خطاکار به کدام همکارش شکایت برند که دادرسی کند، و یا از صاحبان "پول، رسانه و اسلحه" به که شکایت کنند، که حریف شوند، و... حال انکه از دولت و دیگران به هزار جا می توان شکایت برد و البته هم سریع رسیدگی می شود و شهردار تازه انتخاب شده ایی که از شما نیست یک شبه، به جرم گل افشانی چند کودک به دادگاه احضار و دادستان حکم به استعفایش می دهد وگرنه....

 

 

اما با این حال شما خبرگان امانت دار رای مردم که جز به تقوا از شما انتظار نیست، درست می گویید، آقای رییس جمهور باید عذر خواهی کند، اما نه در خصوص برجام که برگ زرینی است در تاریخ مظلومیت ملت ایران و حکایت گر "منطق، عهد مداری و مردانگی ایرانی" در مقابل "زور گویی و بدعهدی جهانی" که البته تا همین جا هم، فواید کوتاه مدت و بلند مدت آن را شما که از خبرگانید و در مصدر کارید، بهتر از ما مردم و آقای ترامپ می دانید (که در مقام دشمن) برجام را بدترین تعهد امریکا در تاریخ دیپلماسی کشورش خواند، و علیرغم اینکه او آنرا پیروزی ایران می داند، شما خبرگان! آنرا لایق عذرخواهی و با این بیانیه انگار همه دانسته های خود را نادیده گرفتید، و در نقش عوام، بازی سیاسی خود را پیش می برید.

اما جناب جنتی عزیز و همکاران! شما در مورد عذرخواهی دقیق فرمودید،

آقای دکتر روحانی باید عذرخواهی کند، اما عذرخواهی او باید از عدم تحقق وظایف و شعارهای یک رییس جمهور در شان جمهوری و مردم ایران باشد، که یا نمی گذارید و یا نمی تواند، بنا به قسمی که خورده عمل کند، و جلوی زیاده خواهی های کسانی که قانون اساسی و بندهای مربوط به جمهوریت و مردم ایستاده اند، قد علم کند تا نتوانند آن اصول را بی اثر کنند و از اجرا باز دارند.

او باید عذر خواهی کند که عده ایی این اساس و اصول را به هیچ گرفته، و فرد اول سیاسی - رسمی و رییس مردم ایران را به یک "رییس قوه مجریه" تقلیل داده اند، که قوه قضاییه در وظایف و حدودش آشکارا دخالت و عمل می کند، و این رییس شورای عالی امنیت ملی و شورای عالی انقلاب فرهنگی و... به اصطلاح جمهور مردم ایران جایی را نمی یابد و وسیله ایی در دست ندارد تا برای حفاظت از حقوق مردم ایران بدان مراجعه و یا اتکا کند (جز مردم، که اگر به صحنه بخواند، فوری شما او را فتنه خواهید نامید، در... تعلل نخواهید کرد)، در حالی که در حضور همه شما و نمایندگان ملت، بدان قسم خورده است، یک قسم روشن و واضح.

او باید عذر خواهی کند که چرا نمی تواند به عنوان نماینده جمهور مردم ایران، کسانی را که نمی گذارند بندهای متعدد اجرا نشده قانون اساسی، اجرا شود، و او نه ابزاری برای معرفی و نه نشاندن آنان سر جایشان ندارد، و اصول بر زمین مانده قانون اساسی اجرایی نمی شود.

او باید به جای شما، جواب دهد که چرا یک طرف دعوا اکنون در حصر هفت – هشت ساله است، و طرف دیگر راست راست می گردد، بست می نشیند، غوغا می کند (به حق و ناحق)، کسی را نه توان تعرض به اوست و نه کسی به دادش می رسد، در حالی که حاصل خون شهدای انقلاب علیه دیکتاتور قبلی این بود که "همه در مقابل قانون برابر باشند" نه این که برخی از هر قانونی مستثنی شوند و فرای هر قانونی قرار گیرند.

دکتر روحانی باید جواب دهد که این اصل "برابری و حکومت عدل علی (ع)" کجاست چرا به فراموشی رفته است؛ بله رییس جمهور و نمایندگان مجلس، و شما نمایندگان خبرگان باید از ملت عذرخواهی کنید که چه کسی و با چه قانونی، بدون گرفتن نظر مردم و یا نمایندگان آنها، نیمی از مردم ایران (چهل میلیون کاربر) برخوردار از وسیله ارتباطی "تلگرام" را با شش خط "حکم" ، از یک وسیله ارتباطی (درست و یا غلط) وسیع محروم می کند.

آقای روحانی باید عذر خواهی کنند که چرا شکایت آقای مصطفی تاجزاده، رییس بخش اجرایی انتخابات وزارت کشور وقت، از شخص شما جناب آقای جنتی، در راستای استیفای حقوق رای دهندگان، هیچ گاه منجر به بررسی و حکمی در دادگاه نمی شود، و شاکی هر چه فریاد می زند، اصلا گوشی به فریادش بدهکار نیست، علی (ع) در دادگاه مورد درخواست شاکی یهودی خود حاضر و محکوم می شود، و شما هرگز؟

آقای روحانی باید عذرخواهی کند که چرا این همه پرونده اختلاس و غارت های هزاران میلیاردی که از دوران سیاه معجزه هزاره سوم، به دستگاه قضا رفته، چرا به سرانجام نمی رسد، چرا برملا کننده غارت "املاک نجومی شهرداری تهران"، باید به زندان برود و در مقابل حتی تحقیق و تفحص از شهردار محبوب تان، جناب سردار قالیباف تاکنون هیچگاه اجرایی نمی شود، و هر زمزمه ی تحقیق و تفحصی در این خصوص هم در گلوها می ماند، و خشک می شود، و کسی نمی داند این سردار معظم و همکارانش در کدام قلعه آهنین قرار دارند، که کسی را یارای نزدیکی به عملکرد بیش از یک دهه ایی او در شهرداری تهران که به اندازه چند وزارت خانه بودجه و امکانات دارد، نیست؟!! این است عدالت علوی شما؟

جنابان خبرگان معظم! آنقدر موارد برای عذرخواهی هست که حساب ندارد، اگر بنا به عذرخواهی و توبه باشد، البته شماها با پست های مادام العمر خود، در ردیف اول عذرخواهی و توبه در مقابل خداوندگار و ملتی خواهید بود، که در اثر سیاست ها و اعمال تان له شدند. پس درخواست توبه و عذرخواهی آقای روحانی "این وارث ویرانی هایتان" را بگذارید، به بعد از توبه و عذرخواهی خودتان، خود بدین امر لازمِ توبه و عذرخواهی مستحق ترید، که حافظِ حکیم در شان شما متقاضیان توبه و عذرخواهی دیگران می فرماید، "توبه فرمايان چرا خود توبه کمتر مي کنند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

وطنم این روزها چه خوب تماشایی شدی،

و همین لرزه بر اندامم می اندازد،

نکند این نشان از رفتنت باشد،

من از این تماشایی شدن ها خاطره خوبی ندارم،

نکند حکایت مرگت را رقم می زنند،

می دانم،

این روزها زیبایی های چهره ات، با دردهای درونت در هم آمیخته اند،

در حالیکه باران های بهاری بعد از آن زمستان خشک و بی بارش،

تو را می شوید و پاک می کند،

در حالیکه خداوندگارم، سوراخ های بارش باران های پاک و غسل دهنده را بر کوه و دشتت باز کرده است،

در حالیکه مدت هاست به همت ابرهای زیبا و پاک،

رسیدن آفتاب داغ، را بر بدن زخمی ات سد کرده اند،

تا بیش از این در داغی نفس های ناپاک نسوزی،

در همین حال، موریانه ها سخت از درون پاره پاره می کنند،

و از برون به تیکه تیکه کردنت همت گماشته اند،

آرشی نیست که تیری بلند و سهمگین اندازد،

رستمی نیست که یل سیستان شود،

و یعقوب لیثی که به نان و پیازی قناعت، و دامن از خلیفه ظالم بغداد ورکشد،

و تو در سکوت رستم و یعقوب لیث،

و در نبود آرش دلیر،

صبورانه بر لقمه هایی که مدام از تن رنجورت می کنند، نگاه می کنی،

و با دردی جانکاه، به حماقت شان می خندی،

که چنین "بر شاخه نشسته و بُن می بُرند"،

چقدر ناجوانمردانه بر پیکر نحیف و رنجورت تازیانه می نوازند،

تا لذت نفسِ بد خوی و سرکش شان را تامین کنند،

چقدر آزارت می دهند،

و بر داشته هایت نقشه ها کشیده اند،

اکنون تو ماندی و من،

و نمی دانیم با خود چه کنیم.

وطنم این روزها چه خوب تماشایی شدی

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
صفحه107 از107

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...